تبليغاتX
فدايي سيد علي

بسم الله الرحمن الرحیم

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ (١)

أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ (٢)

وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ (٣)

تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (٤)

فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ (٥)













پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریكا در 13 آبان 1358 توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و به اسارت گرفتن 53 نفر از اتباع آمریكا، ضربه محكمی به حیثیت آمریكا زده شد و كاخ سفید سعی داشت به هر نحو ممكن این مساله را حل كند. به موازات كوشش های دیپلماتیك، تحریم های اقتصادی و ... مساله طرح تجاوز نظامی به جمهوری اسلامی در دستور كار قرار گرفت.
از همان روزهای اول تسخیر سفارت آمریكا در تهران، برنامه ریزی جهت نجات گروگان های آمریكایی شروع شد و نود نفر از كماندوهای آمریكا به صحرای اریزونای آمریكا اعزام شدند و بیش از 5 ماه تعلیمات پیچیده و فشرده ای را پشت سر گذاشتند و پس از ناكامی همه تلاش های آمریكا در جهت حل بحران، نوبت تجازو نظامی فرا رسید.
عملیات در غروب روز پنجشنبه 4 اردیبهشت 58 شروع شد و شش فروند هواپیمای130-
c و نود نفر از كماندوهای آمریكا موسوم به نیروهای دلتا، از قاهره به ناو هواپیمابر Nimitz در دریای عمان منتقل شدند. طبق نقشه می بایست هواپیماها به همراه 8 فروند هلی كوپتر در صحرای طبس فرود آیند و سپس هلی كوپترها، كماندوها را به اطراف تهران منتقل كنند تا از آنجا با كامیون ها و خودروهایی كه از قبل توسط عمال داخلی و نفوذی آمریكا آماده شده بود به اطراف جاسوسخانه انتقال یابند. اما یكی از هلی كوپترها پس از ورود به حریم ایران اسلامی دچار نقص فنی شد و سرنشینان آن با هلی كوپتر دیگری خود را به ناو نیمتیز رساندند و بدین ترتیب شش هواپیما و شش هلی كوپتر در صحرای طبس فرود آمد, اما در حال سوختگیری جهت انجام مرحله بعد عملیات یكی دیگر از هلی كوپترها دچار نقص فنی شد و با بهم خوردن برنامه ها رییس جمهور " كارتر" دستور توقف عملیات که عملیات پنجه عقاب نام گرفته بود و عقب نشینی داد اما در هنگامی كه قصد بازگشت داشتند توفان شن برخاست و یك هواپیما و یك هلی كوپتر با هم برخورد كردند و هر دو آتش گرفته و 8 تن از آمریكایی ها در آتش سوختند.
حادثه طبس مصداقی از امدادهای غیبی الهی برای انقلاب اسلامی مردم ایران بود كه بار دیگر قدرت فائقه و مطلقه الهی و وهن و سستی كید و مكر دشمنان خدا را آشكار ساخت.

برژینسكی در مورد حالت كارتر پس از دستور توقف عملیات شكست خورده پنجه عقاب می نویسد:وی سرش را میان دو دست گرفت و به مدت چند ثانیه روی میز گذاشت... ساعت 5 و پانزده دقیقه بود كه كارتر خبر دیگری مبنی بر برخورد یك هلی كوپتر با یك هواپیمای سی ـ130 و آتش گرفتن آنها دریافت كرد، این برخورد همراه با تلفات جانی بود، كارتر باشنیدن این خبر مانند مار زخمی به خود پیچید و آثار درد و نگرانی بر تمامی صورت او آشكار شد.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

///////////////////

پیشنهاد می کنم شما هم حتماً این کتابها را تهیه کنید و بخوانید:

  Delta force (نیروی دلتا)  خاطرات چارلی بکویث فرمانده تیم عملیاتی دلتا (همون که در فیلم طوفان شن اگه دیده باشید، احمد نجفی نقشش را ایفا می کرد)

ترجمه: رضا فاضل زرندی

چاپ1365

**************

444 روز  خاطرات کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا در زمان انقلاب(همون که خاتمی کلی ازش تعریف کرده! همون خونخوار حامی شاه در کشتار 17 شهریور) ماجرای گروگانهای آمریکایی در ایران

ترجمه: احمد باقری

چاپ آبان 1361

**************

خاطرات برژینسکی

 سقوط شاه، جان گروگانها و منافع ملی

ترجمه: دکتر منوچهر یزدانیار

چاپ 1362

**************

بحران

 همیلتون جردن رئیس ستاد کاخ سفید

مترجم: محمود مشرقی

 چاپ 1362

**************

توطئه در ایران

 سایرونس ونس وزیر خارجه سابق آمریکا و برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر

 مترجم: محمود مشرقی

چاپ دی 1362

**************

ماجرای طبس

  علی اشرف پرگاری

 چاپ بهمن 1362

**************

هدف: تهران

تهاجم کارتر و وقایع پشت پرده

جولیتو کیه زا

ترجمه: هادی سهرابی

نشر نو  چاپ 1362

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:54 |

انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات جهان

پس از شکست نظامی آمریکا و فرار نیروهای عملیات نجات از معرکه‌ی طبس، این واقعه‌ی غیرمنتظره انعکاس گسترده‌ای در مطبوعات و نشریات پرتیراژ جهان به دنبال داشت و اکثریت قریب به اتفاق نشریات، به ذکر این واقعه پرداختند. با وجود این، نشریات مذکور به لحاظ مالكیت و ماهیت صهیونیستی و امپریالیستی از افشای جزییات طرح و همچنین برنامه‌های بعدی آمریکایی‌ها پس از واقعه‌ی طبس طفره رفتند. اگر هم اشاره‌ای به مسئله شده بود، فقط به دلیل انحراف اذهان از اصل مسئله بوده است. در یکی از نشریات آمریکایی مورخ 20 آوریل 1980 به نام «هوستون کرونیکل»، چهار روز قبل از واقعه‌ی طبس مقاله‌ای از فردی به نام «میلز کوپلند» ـ از عناصر سیا ـ چاپ و در آن به این موضوع اشاره شده بود که امکان یک حمله‌ی برق‌آسا برای آزادی گروگان‌ها وجود دارد؛ اما شیوه‌ای که این نشریه‌ی صهیونیستی بیان كرده بود، یک شیوه‌ی انحرافی بود و فکر و خیال خواننده را از اصل قضیه و واقعه‌ای که در شرف انجام بود، منحرف می‌کرد. 1
مجله‌ی هفتگی آمریکایی تایم، در تاریخ 5 و 12 می 1980، در مقاله‌ای تحت عنوان «شکست در صحرا»، عملیات نظامی آمریکا برای آزادسازی گروگان‌ها را بررسی كرده بود که مهم‌ترین قسمت‌های آن در اینجا ذکر می‌شود:
«مأموریت کارتر، برای نجات گروگان‌ها در درون شعله‌ها فرو رفت.
برای کارتر به‌طور اخص و برای آمریکا به طور اعم، ماجرایی كه در صحرای طبس، اتفاق افتاد یک شکست نظامی، دیپلماتیک و سیاسی بود. یکبار ارتش مسلط و پر قدرتش در ویتنام، در حال از پا افتادن به خود می‌پیچید و به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر می‌رسد به رغم چهارماه تمرین مداوم و اینكه هیچ دشمنی نمی‌داند که آنها در آنجا هستند، قادر نیستند كه هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند.
قبل از حمله، دقیقاً زمانی که جنگجویان دانشجو! سفارت را اشغال نموده بودند، هم کارتر و هم وزیر دفاع وقت آمریکا «هارولد بروان»، در پنتاگون در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی شرکت کرده بودند و وجود یک عملیات نجات برای آزادی گروگان‌ها را فاش كردند.
تیم نجات گروگان‌ها از 4 گروه تشکیل شده بود، که به گروه‌های اقدام و نجات تقسیم شدند. بیشتر آنها از ارتشی‌های برگزیده و خشن بودند. تعلیم‌دهندگان آنها، آن‌طور که گزارش شده است، شامل افرادی از هنگ پلیس مخصوص سرویس هوایی بریتانیا، که به‌طور بسیار فعال در سرکوب كردن جنبش چریک‌های ایرلند شمالی وارد عمل شده بودند و همچنین نیروهای «گرنز چوتز گروپ»، از آلمان غربی بودند. گروه‌های مشابه دیگری نیز در تعلیمات آنها سهیم بودند.
کارتر فکر می‌کرد که با دولت ایران درباره‌ی اینکه دولت، کنترل گروگان‌ها را از دست دانشجویان خارج سازد به یک توافق نزدیک شده است. امام خمینی هر گونه مصالحه‌ای را مردود شمرد.
کارتر به یک اقدام دوگانه‌ی خطرناک مبادرت نمود. به‌صورت عمومی، به کشورهای اروپای غربی فشار آورد که به آمریکا بپیوندند و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع نمایند و همچنین درباره‌ی قطع کامل روابط تجاری اشاره نمود که در غیر این صورت تا اواسط ماه می، یک اقدام نظامی انجام خواهد داد..» 2
به صورت بسیار محرمانه، کارتر در تاریخ 11 آوریل به کماندوهایش علامت داد که تیم را برای رفتن آماده کنند.
وقوع عملیات تهاجمی نجات، باعث شد که به ظاهر مسافرت افراد آمریکایی به‌خصوص، خبرنگاران را به‌ایران ممنوع اعلام كند.
در همان لحظه‌های شروع حمله، برخی از خلبان‌ها و سرنشین‌های هلی‌كوپترها برای اینکه در یک عملیات مشترک تمرین ترابری هوایی با مصر و عربستان سعودی شرکت کنند در مصر بودند. هم‌اکنون زمان برای شروع عملیات مناسب به نظر می‌رسید. یک گروه از صلیب سرخ بین المللی در ملاقاتش با گروگان‌ها، مشخص كرده بود که همه‌ی50 گروگانی كه در سفارت گرفتار شده بودند، کماکان در محوطه به سر می‌بردند. طراحان آمریکایی نقشه‌ی نجات، دریافته بودند که از تعداد نگهبان‌ها‌ی اطراف سفارت کاسته شده است.
به زودی تاریکی حمایت بار شب کوتاه‌تر خواهد شد و درجه‌ی حرارت صحرا با آمدن روز افزوده خواهد گشت و حتی برای هلی‌كوپترها مشکل‌تر خواهد شد که بتوانند در گرما و حرارت عملیات را دنبال کنند. زمان برای انجام دادن مأموریت به سرعت به مرحله‌ی بحرانی خود می‌رسید. سه‌شنبه، در جلسه‌ی مشترک وزرای امور خارجه درست در همان لحظه‌ای که آنها به بیانیه‌ی کارتر درباره‌ی همبستگی هم پیمان‌ها تعظیم می‌كردند، کارتر کلمه‌ی «بروید» را به‌کار برد.

انعکاس حادثه‌ی طبس در مطبوعات جهان
بعدازظهر سه‌شنبه، 6 هواپیمای سی -130، از فرودگاهی در مصر پرواز كردند. دوست بسیار دلسوز آمریکا ـ انور سادات ـ به‌هیچ وجه سعی نكرد که دخالت کشورش را در این عملیات انکار كند. سادات بعدها گفت:
«من به مردم آمریکا قول داده‌ام که تجهیزات و تسهیلات نجات گروگان‌ها و نیز نجات هر کشور عربی دیگر را در خلیج فارس فراهم سازم». 3
هواپیماهای حمل و نقل حدود 90 کماندو را به طور مخفیانه به ایران حمل كردند و در ارتفاع بسیار پایین 150 پایی، به منظور عبور، از نقطه‌ی کور رادارهای ایران گذشتند و در صحرای دور افتاده‌ای به نام «پشت بادام» فرود آمدند.
نقشه‌ی این فرودگاه دور افتاده در کاغذهای محمود جعفریان ـ از طرفداران و استراتژیست‌های شاه ـ پیدا شده بود. محمود جعفریان یک‌سال پیش از عملیات نجات گروگان‌ها، توسط نیروهای انقلابی اعدام شد. زمانی که او توسط نیروهای انقلابی دستگیر می‌شد، تلاش می‌كرد که نقشه‌ها را بسوزاند. جعفریان به کسانی که او را دستگیر کرده بودند، گفت:
«این محل توسط سازمان سیا و با نظارت شاه برای استفاده‌های ضروری و لازم ساخته شده است». 4
نیروی هوایی ایران قصد تخریب این محل را داشته است؛ اما به علت مسائل پیچیده‌ی درون کشور هیچ اقدامی نسبت به این فرودگاه مخفی انجام نشد. وقتی که یک افسر ایرانی در تصمیمش مبنی بر تخریب آن پافشاری كرد، یکی از مقامات ارشد به او گفت:
«آمریکایی ها باید بدانند که چنین محلی کشف شده است و بنابراین نباید به فکر استفاده از آن باشند». 5
هواپیماهای آمریکا یکی پس از دیگری در صحرای پشت بادام فرود آمدند. این درحالی بود که هشت هلی‌كوپتر برای رسیدن به مقصد، راه سختی در پیش داشتند. زمانی که آنها از دریای عمان بدون چراغ و در نور ماه گذشتند و در ایران پرواز كردند، دو تا از هلی‌كوپترها، به علت طوفان شدید شن، با نقص فنی روبه‌رو شدند . یکی از آنها به دلیل اشکالات هیدرولیکی، نتوانست بالا بماند و در صحرای بی‌کران و بی پناه نزدیک کرمان فرود آمد. یک هلی‌كوپتر دیگر، سرنشینان هلی‌كوپتر از کارافتاده را با خود برد. هلی‌كوپتر دوم به علت نقص فنی به ناو نیمیتز بازگشت (كه در نزدیکی های ساحل جنوبی ایران قرار داشت.) بالاخره شش هلی‌كوپتر به منطقه‌ی فرود نزدیک شدند.
لحظه‌ها سنگین و سنگین‌تر می‌شدند. بعد از نشستن هلی‌كوپترها، یکی دیگر از هلی‌كوپترها خراب شد، باز هم سیستم هیدرولیکی، به طوری که اصلاً قادر به پرواز نبود.
فرماندهان شروع به بحث كردند؛ آیا این مأموریت با 5 هلی‌كوپتر انجام داده می‌شود یا خیر؟ برای این مأموریت حداقل شش هلی‌كوپتر پیش‌بینی شده بود.
زمانی که هوپیماهای آمریکا تصمیم گرفتند كه هلی‌كوپترها سوخت‌گیری كنند، رهبران و فرماندهان مأموریت نجات، در این اندیشه بودند که آیا عملیات باید متوقف شود یا خیر؟ یکی از فرماندهان حاضر که یک سرهنگ ورزیده‌ی ارتش بود، نتیجه گرفت که اگر مراحل بعدی عملیات موفقیت‌آمیز نباشد، برخی از کماندوها و گروگان‌ها مجبور می‌شوند که در ایران باقی بمانند. او پیشنهادش را به یک پست فرماندهی در خاورمیانه فرستاد. یک سرلشکر ارتش که فرمانده‌ عملیات بود ، پیغام را به مرکز فرماندهی ارتش ملی پنتاگون رسانید. تصمیم نهایی با کارتر بود که در اتاق مطالعه‌اش در کاخ سفید نشسته بود. کارتر سخنان هارولد براون را درباره‌ی وضعیت مأموریت شنید. در ساعت 50/4 بعد از ظهر به وقت واشنگتن، بعد از آنکه مأموران نجات حدود چهار ساعت، بدون آنکه کسی متوجه آنها بشود، در صحرای ایران بودند، پرزیدنت مأیوسانه، موافقت كرد که عملیات را عقیم بگذارند.
اما ماجرا در اینجا ختم نشد؛ نزدیکی‌های شب (به وقت محلی) یک اتوبوس با 40 سرنشین ایرانی از جاده‌ی خرابی که درست از کنار محل فرود می‌گذشت، در حال عبور بود. هم مسافران و هم آمریکایی ها از دیدن یکدیگر یکه خوردند.
«ما فکر کردیم که آنها راهزن و دزد می‌باشند. برخی از آنها فارسی صحبت می‌کردند، آنها به ما گفتند از اتوبوس پیاده شویم و دستهای‌مان را بالا آوریم». 6
با پنتاگون تماس گرفته شد تا درباره‌ی 40 سرنشین اتوبوس تصمیمی گرفته شود. به آنها گفته شد که تمام سرنشین‌های اتوبوس را درون یک هواپیمای سی ـ 130 قرار دهند و به طور موقت آنها را از ایران خارج كنند. یکی از ایرانی‌ها گفت:
«آنها به ما گفتند که دوباره سوار اتوبوس شویم، یک آمریکایی اتوبوس ما را به نزدیک یک هواپیما راند. او به ما گفت پیاده شویم و سوار هواپیما گردیم.» 7 یک مقام رسمی آمریکا در واشنگتن بعداً گفت که: «آنها می‌رفتند که مسافرت طولانی خوبی را داشته باشند». 8
حساس‌ترین لحظه‌های مأموریت فرا می‌رسید، یکی از مسافران اتوبوس می‌گوید:
«ما در حال سوار شدن به هواپیما بودیم که یکی از هواپیماها آتش گرفت، من نمی دانم چه شکلی، آن فقط آتش گرفت». 9
یکی از هلی‌كوپترها که از یک هواپیمای سی ـ 130 سوخت‌گیری کرده بود، بلند شد تا هلی‌كوپتر دیگری برای سوخت‌گیری آماده شود؛ اما در این لحظه خلبان هلی‌كوپتر «53
D- RH » را به سرعت به طرف جلو راند به طوری که پروانه‌ی هلی‌كوپتر با هواپیما (قسمت بدنه) برخورد كرد. در یک لحظه آتش هر دوی آنها را در بر گرفت. 3 آمریکایی در هواپیما سی ـ 130 «هرکولس» کشته شدند و پنج نفر در هلی‌كوپتر هلاک گردیدند.
قبل از این آتش‌بازی کامیونی به طرف جاده می‌آمد و راننده‌ی آن پس از تیراندازی به تانکرش فرار كرد. ترافیک غیرمنتظره در جاده‌ی دور افتاده، احتمال فاش شدن مأموریت، مرگ کماندوها و نیاز فوری به رساندن زخمی‌ها به بیمارستان، تصمیم بسیار دشواری را پیش رو قرار می‌داد؛ آمریکایی‌ها باید هر چه زودتر صحرا را ترک کنند. وقتی باقی نمانده بود تا بدنه‌ی درهم پیچیده‌ی هواپیما، خنک شود و آنها بتوانند اجساد را بیرون بکشند. نجات دهندگان می‌بایست در مرحله‌ی اول خود را نجات می‌دادند؛ آنها سوار هواپیماهای سی ـ 130 باقی مانده شدند و پا به فرار گذاشتند؛ اما در ساعت 21/ 6 (به وقت واشنگتن) بود که کارتر از حادثه وجزییات آن با خبر شد. در ساعت 30/7 دقیقه بعدازظهر (به وقت واشنگتن) کلمه‌ی «رسید» دریافت شد؛ یعنی تیم عملیات در خارج از ایران در حال پرواز بودند.
در ساعت 2 بامداد جمعه (به وقت واشنگتن) کارتر از کارمندانش تقاضای تهیه‌ی یک کپی از اظهارات «جان ـ اف ـ کندی» درباره‌ی اشغال نافرجام خلیج خوک‌ها (درکوبا) را كرد.
یکی از کسانی که در این عملیات نقش داشت، با حضور کارتر در مصاحبه‌ی مطبوعاتی، پس از عملیات نافرجام نجات، جزییاتی را فاش نمود؛ اما هارولد براون سری‌تر برخورد كرد و کمتر اطلاعات داد.
هلی‌كوپترها مأموریت داشتند که کماندوها را به اردوگاه دومی (بعد از سوخت‌گیری) ـ در مخفی‌گاه کوهستانی در خارج از تهران ـ منتقل سازند؛ زیرا چنین محلی از ردگیری رادارها و نیروهای دفاعی ایران در امان بود و جای مناسبی به نظر می‌رسید. بعضی افراد نجات به وسیله‌ی کامیون‌ها به محوطه‌ی سفارت آورده می‌شدند. اینکه این وسایل نقلیه از کجا می‌آمدند، یک مسأله‌ی سری بود.10 در یک موقعیت مشخص شده، زمانی که هلی‌كوپترها بر فراز سفارت پدیدار می‌شدند، گروه نجات احتمالاً یا با شلیک گلوله یا با اسلحه‌های شیمیایی و به قصد ناتوان كردن مأموران محافظ وارد عمل می‌شدند. هلی‌كوپترها، گروگان‌ها و تیم، اقدام را به وعده‌گاهی که با هواپیمای سی‌ـ 130 گذاشته شده بود، منتقل می‌كردند. زمانی که هواپیماهای هرکولسِ غول پیکر هر کسی را به جای امنی منتقل می‌كرد، هلی‌كوپترها به حال خود رها می‌شدند. این طرح، برخی از افراد را که با این گونه عملیات آشنایی داشتند، راضی نكرد. آنها در این اندیشه بودند که کمک زمینی (از طریق بعضی نیروها) حتماً ضروری می‌باشد؛ این کمک یا از طریق افراد ایرانی که با ایالات متحده دوست می‌باشند یا افراد آمریکایی که پیش از این به صورت سری و مخفیانه به ایران آمده بودند، فراهم می‌شد. یک متخصص نظامی ارتش اسراییل گفت:
«شما نمی‌توانید، کنترل اطراف سفارت را فقط با 90 نفر در اختیار بگیرید و نیز نمی توانید با 8 هلی‌كوپتر این مأموریت را انجام دهید». 11
یک مجله ی پر نفوذ مصری به نام «اکتبر» نوشت : «چهل ایرانی تعلیم دیده در آمریکا در این تهاجم شرکت داشتند». 12
سؤال پیچیده‌ی دوم این بود که چرا نیروهای نجات به رغم خراب شدن 3 هلی‌كوپتر، 5 هلی‌كوپتر دیگر فرستاده نشدند، در حالی که فقط چهار هلی‌كوپتر برای نجات گروگان‌ها کافی بود. جواب این سؤال این بود که احتمال می‌رفت دو هلی‌كوپتر دیگر در راه تهران خراب شوند یا از کار بیفتند. سؤال دیگر این است که چرا تعداد بیشتری هلی‌كوپتر در این عملیات شرکت داده نشدند؟ پنتاگون در این مورد جواب می‌دهد:
«تعداد بیشتر هلی‌كوپترها ریسک را بیشتر می‌نمود و اینکه برخی از آنها وادار به فرود می‌شدند». 13
در این مورد پنتاگون با «شیمون پرز» ـ وزیر دفاع اسراییل ـ در خلال عملیات موفقِ انتبه (در اوگاندا) در سال 1976 مشورت كرد. شیمون پرز به تایم گفت:
«در عملیاتی همانند این عملیات باید با حداقل تجهیزات مجهز شد. اگر شما تجهیزات زیاد داشته باشید، همه‌ی کارها را خراب خواهید کرد». 14
پس از حمله‌ی نافرجام آمریکا، دانشجویانی که حفاظت سفارت و گروگان‌ها را به عهده داشتند، اعلام كردند که تعداد نامشخصی از گروگان‌ها را به هشت شهر ایران فرستاده‌اند و اگر چنین حرکتی درست باشد، یک حمله‌ی نجات دوم را غیرممکن می‌ساخت. به دلیل انعکاس خبر دروغ بی‌حرمتی به بدن‌های مرده‌ی آمریکایی‌ها در تهران، کارتر در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی به ایرانی‌ها حمله کرد و آن را یک عمل غول‌صفتانه و یک نمایش وحشتناک غیرانسانی نامید. او اضافه نمود: «این [عمل]، درست نوع مردمی را که ما با آنها طرف هستیم برای ما روشن می‌کند». 15
دیگر روزنامه‌های مشهور و معتبر جهان نیز به انعکاس این واقعه پرداختند. «لوموند» ـ ‌روزنامه‌ی پرتیراژ فرانسه‌ـ اقتدار حکومت آمریکا را زیر سؤال برد و نوشت:
«درباره‌ی کارایی یک دستگاه نظامی که امنیت نیمی از جهان بدان محول شده، ولی قادر نیست حتی دو هلی‌كوپتر را در صحرا و تازه آن هم بدون دخالت دشمن در هوا نگاه دارد، چگونه فکر کنیم»؟ 16
«ساندی اکسپرس» نیز نوشت: «نمی توان تصور کرد که پیشرفته‌ترین تکنولوژی دنیا با دستگاه‌های خود ساخته اش چنین افتضاحی به بار بیاورد». 17
روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» ضمن بررسی وقایعی که در روابط میان ایران و آمریکا در سال 1980 میلادی اتفاق افتاده بود ، سال 1980 را برای آمریکا «سال شوم» نامید. 18

پی نوشت ها:
1. طبس، مصداق بر سوره‌ی فیل، پیشین، ص 29
2. پیشین، صص 30 ـ 31
3. . پیشین، ص 32
4. همان
5. همان
6. همان، ص33
7. همان ، صص 34-33
8. همان
9. همان
10. در تحقیقاتی که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عمل آمد، معلوم شد تهیه کننده‌ی این کامیون‌ها شخصی به نام علی اسلامی از تجار بازار و از دارودسته‌ی حزب منحله‌ی خلق مسلمان بوده است. این فرد 2 ماه قبل از واقعه‌ی طبس، کامیون‌ها را که شامل 5 کامیون فورد انگلیسی و 2 وانت مزدای 1600 بوده است تهیه کرده بود و سپس به آمریکا پناهنده شده بود.
11. . همان، ص 36
12. . همان
13. . همان
14. . همان
15. . همان

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:46 |

شهید محمد منتظر قائم و معمای طبس

محمد منتظر قائم در سال 1327 هجری شمسی در یک خانواده‌ی مذهبی و کم بضاعت در شهر فردوس به دنیا آمد. پس از پایان سوم دبستان به یزد نزد اقوام پدری خود رفت و در آنجا به ادامه‌ی تحصیل پرداخت. همزمان با قیام 15 خرداد، محمد همراه پدر، در صف مبارزه با طاغوت درآمد و به تکثیر و پخش اعلامیه‌های امام خمینی پرداخت. او با خلوص خاصی، عکس امام را به شیفتگان می‌رساند و با همکلاسی‌هایش، بی پروا علیه رژیم شاه بحث می‌کرد.

محمد بعد از پایان دبیرستان به خدمت سربازی رفت و پس از پایان خدمت در شرکت برق توانیر مشغول به کار شد و همزمان با هدف برانداختن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی با تشکیل گروهی به مبارزه پرداخت. در سال 1351 هـ . ش، اعضای گروه شناسایی و محمد نیز دستگیر و زندانی شدند و محمد تحت شکنجه‌های وحشیانه‌ی مأموران ساواک قرار گرفت؛ اما جانانه در مقابل شکنجه‌ها مقاومت می‌کرد و شکنجه‌گران را به ستوه آورد. سرانجام پس از 15 ماه تحمل شکنجه و زندان، در حالی که هیچ اعترافی نکرده بود به ناچار او را آزاد نمودند.
پس از آزادی از زندان همچنان به مبارزه ادامه می‌دهد و به همکاری با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که آن زمان وجهه‌ی خوبی در میان مردم داشت، پرداخت؛ اما بعد از انحراف و تغییر ایدئولوژی سازمان، رابطه‌ی خود را با آن قطع کرد؛ ولی همچنان به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه می‌داد. محمد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، خود را وقف انقلاب نمود و به عنوان نخستین فرمانده سپاه پاسداران استان یزد انتخاب شد و مسئول بنیانگذاری و تشکیل سپاه یزد و تصفیه‌ی کمیته گردید. او سپاه را گسترش داد و با قاطعیت با ضد انقلاب به مبارزه برخاست.

مشکل بزرگ آقای رئیس جمهور
تلفن محرمانه‌ی ریاست جمهوری در کاخ سفید به صدا در آمد. منشی مخصوص رئیس گوشی را برداشت و با اضطراب به اتاق رئیس جمهور وصل کرد. مکالمه‌ی فرد ناشناس 20 دقیقه طول کشید؛ پس از پایان مکالمه، رئیس جمهور به سرعت از منشی خواست تا یادداشتی كه در پاكت قرار داده شده را به ستاد کل بفرستد.
پس از فرار آمریکایی‌ها از ایران، کاخ سفید اعلامیه‌ای به این شرح پخش کرد:
«آمریکا در عملیاتی در صحرای طبس جهت آزادی جان گروگان‌های اسیر در ایران با شکست روبه‌رو شد و اسناد سری و مهمی در درون هلی‌كوپترها به جای مانده است».
پس از اینكه مدت زمان کوتاهی از پخش این اعلامیه از جانب کاخ سفید سپری شد، به دستور مستقیم بنی‌صدر، که در آن زمان سمت فرماندهی کل قوا را داشت، هلی‌كوپترهای به جا مانده از عملیات آمریکایی‌ها بمباران شد و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قایم ـ فرمانده‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد ـ که در منطقه از هلی‌كوپترها محافظت می‌کرد، به شهادت رسید.

شهادت محمد منتظر قائم به روایت همرزمان:
ظهر جمعه پنجم اردیبهشت از ستاد مركزی سپاه تهران ، با برادر شهید محمد منتظری قائم در یزد تماس می‌گیرند كه خبر رسیده چند فروند هلیكوپتر آمریكایی مردم را در كویر به گلوله می‌بندد و یك آمریكایی زخمی شده هم ، در بیمارستان یزد است . بلافاصله در بیمارستانها تحقیق می‌شود و قسمت دوم خبر تكذیب می‌گردد ولی بعد از ساعتی از دفتر آیت‌الله صدوقی با سپاه تماس می‌گیرند كه ، اینجا یك راننده تانكر است و ادعا دارد تانكر نفتش را آمریكاییها در جاده طبس آتش زده‌اند . در پی این گزارشات ، محمد تصمیم می‌گیرد كه هر چه سریعتر به منطقه بروند و از نزدیك با حادثه برخورد نمایند.
آخرین دستخط شهید نشان می‌دهد كه وضع منطقه را حساس و حضور آمریكاییهای مسلح و مهاجم را بنا بر اخبار و گزارشات رسیده قطعی می‌دانسته است ، یكی از برادران پاسدار یزدی اینچنین گزارش می‌دهد :
« وقتی قرار شد برویم محمد گفت : اول نمازمان را بخوانیم ... ما كه نماز خواندیم و برگشتیم ، محمد هنوز در گوشه حیاط سپاه مشغول نماز بود . او نماز را همیشه خوب می‌خواند . اغلب ، در جمع‌ها ، او را به دلیل تقوایش ، پیشنماز می‌كردند . با اینهمه ، این بار نمازش حال دیگری داشت . بعد از آنكه تمام شد یكی از برادرها به شوخی گفت :
" نماز جعفر طیار می‌خواندی ؟ "
او با خوشحالی پاسخ داد : « به جنگ آمریكا می‌رویم . شاید هم نماز آخرمان باشد »
در بین راه مثل همیشه شروع كرد به قرآن و حدیث خواندن و تفسیر كردن و توضیح دادن ، سوره اصحاب فیل را برایمان تشریح كرد و داستان ابرهه را ... و گفت ، آمریكا قدرت پیروزی بر ما را ندارد و به توضیح بیشتر مسائل پرداخت ، از احادیث نیز استفاده می‌كرد ... محمد شهید با آنكه یك فرمانده نظامی خوب بود ، یك معلم اخلاق و عقیده نیز بود . و با‌آنكه در مواقع لازم از قاطعیت و همچنین خشم و جسوری فراوان برخوردار بود اما در مواقع عادی از همه پاسداران متواضعتر و معمولی‌تر بود ، از اینكه به او به چشم یك فرمانده نگاه كنیم ناراحت می‌شد و با اینكه او می‌بایست بیشتر نقش فرماندهی ، و تصمیم‌گیری و طرح و نقشه را داشته باشد ولی علاوه بر آن همواره خود پیشقدم بود و بویژه در مواقع خطرناك حتما خودش نخست اقدام می‌كرد ، از خودنمائی بشدت پرهیز داشت ، حتی زیر گزارشات یا اطلاعیه‌هائی كه اصولا با نام فرمانده سپاه اعلام یا ارسال می‌شود ، از نوشتن نامش خودداری می‌كرد ، كسی كه وارد سپاه می‌شد امكان نداشت تا مدتی بفهمد او فرمانده ما هست . بیشترین كارها را خودش انجام می‌داد . اغلب شبها نیز بخانه نمی‌رفت و حتی بجای ما هم پست می‌داد ، غذا خیلی كم و ساده می‌خورد ، بیشتر روزه می‌گرفت ، روز قبل از شهادتش نیز كه پنجشنبه بود ، روزه بود ...
راه طبس را با اینكه خاكی و خراب است با سرعت بسیار زیاد طی كردیم . در راه از سرنشینان اتومبیلی كه از آنجا گذشته بودند ، سؤال كردیم ، گفتند آمریكائیها یك تانكر را آتش زده مسافرین یك اتوبوس را گروگان گرفته و هرچه داشته‌اند برده‌اند. «وقتی که به چند کیلومتری منطقه‌ی فرود رسیدیم، حدود پانزده نفر از برادران کمیته‌ی طبس در آنجا بودند و عده‌ای از برادران ژاندارمری نیز در آنجا حضور داشتند که یکی از آنها گفت: «منطقه، مین‌گذاری شده و یک فانتوم به طرف ما تیراندازی کرده است». صبح زود چون از فانتوم خبری نبود به منطقه رفتیم و تعداد هشت جسد در آنجا یافتیم. افسر ژاندارمری، برای اطمینان، حکم مأموریت ما را که برای غرب کشور بود، نگاه کرد و به ما گفت: «تا فردا در اینجا نگهبانی دهید»؛
ما كه می‌رفتیم یك ستوان گفت : چون فانتومها اینجا پرواز كرده‌اند ، می‌روم بی‌سیم بزنم به نیروی هوائی كه بدانند نیروی خودی در منطقه هست .
عده‌ای از پاسداران فردوس و طبس نیز با ما تا 100 متری هلیكوپترها آمدند ولی جلوتر نیامدند ، ولی ما جلوتر رفتیم .
در این موقع متوجه‌ی طوفانی که حدود سه کیلومتر با ما فاصله داشت و معلوم بود که به سوی ما می‌آید، شدیم. در این لحظه فانتوم مزبور در بالای سر ما ظاهر شد، وقتی طوفان شروع شد، مأموران ژاندارمری منطقه را ترک کردند؛ ولی ما پنج نفر پاسدار یزدی و برادران کمیته‌ی طبس باقی ماندیم. طوفان رسید و ما در میان طوفان حرکت کردیم تا اینکه به منطقه‌ی فرود هلی‌كوپترها رسیدیم. دو فروند هلی‌كوپتر در یک طرف جاده و چهار فروند در طرف دیگر جاده قرار داشت، یکی از هلی‌كوپترها در حال سوختن بود و یک هواپیمای چهار موتوره نیز در کنار آن می‌سوخت. ما در وسط جاده از اتومبیل پیاده شدیم و برای شناسایی به طرف آنها حرکت کردیم...»
محمد شهید بدقت مراقب مین‌گذاری یا هر نوع تله انفجاری بود به موتورها و جیپ آمریكایی رسیدیم اول محمد موتورها را بررسی كرد وقتی مطمئن شد كه مواد منفجره به آن وصل نیست رفتیم و آنها را روشن كردیم و با هم كنار جاده آوردیم ، همچنین جیپ را .
شهید محمد خوشحال و خندان گفت :
« خوب اینهم 5 هلیكوپترهایی كه در كردستان از دست دادیم خدا رسانده است . » و خودش به سمت یكی از هلیكوپترها رفت . طوفانی كه مدتی قبل آغاز شده بود كاملا برطرف شده بود و هوا صاف بود .
«... فرمانده‌ ما خیلی با احتیاط داخل یکی از هلی‌كوپترها شد. پشت سر او من هم داخل هلی‌كوپتر شدم... یک کلاسور محتوی چند ورقه‌ی درجه‌بندی شده در آنجا پیدا کردیم و چون تخصصی در این مورد نداشتیم آن را سر جای خود گذاشتیم تا برادران ارتشی بیایند و آنها را مورد معاینه قرار دهند.»
«.. در داخل یکی از هلی‌كوپترها، یک دستگاه رادار روشن بود. فانتوم ها یک دور زدند، سپس دوباره به طرف هلی‌كوپترها آمدند و به وسیله‌ی تیربار کالیبر 50، یک رگبار به طرف هلی‌كوپترها بستند. این رگبار دقیقاً به طرف هلی‌كوپتری بسته شد که دستگاه رادار در آن روشن بود؛ در یک لحظه آن هلی‌كوپتر منهدم شد. من به فرمانده مان گفتم: «برادر محمد، بیا از اینجا برویم.» گفت: «فعلاً وقت آن نرسیده، وقتی فانتوم ها دور شدند ما هم می‌رویم»؛«به محض اینکه صدای فانتوم ها کم شد، ما به سرعت از هلی‌كوپترها دور شدیم و به هر صورت که بود، حدود 20 متر دویدیم و بعد روی زمین دراز کشیدیم. برادر عباس سامعی که راننده‌ی ما بود، به طرف من آمد و گفت: « من تیر خوردم، او با سرعت به طرف جاده رفت، برادر رستگاری در حال دویدن بود که من داد زدم تیر خوردم، او در جواب گفت: «من هم زخمی شده‌ام.» و بعد روی زمین افتاد؛ چون از ناحیه‌ی پا زخمی شده بود.»
«برادر عباس سامعی نیز که روی زمین دراز کشیده بود، بلند شد و مانند انسان‌های بی‌حال تلوتلو خورد و به زمین افتاد؛ من فکر کردم که از خستگی این طور شده است. برادر رستگاری خودش را به طرف او کشاند و در کنارش دراز کشید. برادر منتظر قایم هم در طرف دیگر خوابیده بود. رفت و برگشت فانتوم‌ها همچنان ادامه داشت و دو هلی‌كوپتر که در آن طرف جاده قرار داشتند؛ هیچ کدام منفجر نشدند (البته بعد از آنکه به طبس رسیدیم، با کمال تعجب شنیدیم که فانتوم‌ها مجدداً بازگشته و یکی از آن هلی‌كوپترها را منهدم کرده بود[ند]). من داد زدم سوییچ ماشین کجاست؟ برادر رستگاری گفت: «عباس زخمی شده و بی هوش است.» برادر محمد منتظر قائم همچنان در آن طرف جاده دراز کشیده بود. من به طرف او رفتم، وقتی نزدیک شدم، دیدم مچ دستش قطع شده و پشت سرش افتاده است. فکر کردم مواد منفجره، دستش را قطع کرده است؛ جلوتر رفتم و او را صدا زدم، ولی جوابی نداد. چشمانش باز بود و چهره‌ی بسیار آرامی داشت، مانند آدمی كه در خواب است. زیر بدنش خون زیادی ریخته بود. دیگر دلم نیامد که به او دست بزنم..
برادر زخمی دیگری كه همراه محمد به داخل هلیكوپتر رفته است می‌گوید :
« ... در هلیكوپتر اشیاء مختلفی پیدا كردیم . از جمله یك كلاسور كه چند ورقه درجه‌بندی شده و مقداری هم رمز در آن بود ... وقتی فانتومها آمدند و رفتند ، برادر شهید و من از هلیكوپترها پائین آمدیم و به سرعت دور شدیم اما بلافاصله فانتومها برگشتند . ما روی زمین خوابیدیم و به حالت خیز درازكش پیش می‌رفتیم . برادر عباس گفت : من تیر خوردم . بعد بلند شد ولی تلوتلو خورد و بر زمین افتاد. فرمانده شهید منتظر قائم هم در طرف دیگر خوابیده بود. رفت و برگشت فانتومها همچنان ادامه داشت . به طرف محمد برگشتم ، دیدم كه دست چپش قطع شده و پشت سرش افتاده است . او را صدا زدم ولی جوابی نشنیدم . چهره بسیار آرامی داشت . چشمانش تقریبا باز بود و لبانش مثل همیشه لبخند داشت ، آنقدر آرام روی كتفش بر زمین افتاده بود كه فكر كردم خواب رفته است ، اما زیر بغل او پر از خون بود ، فهمیدم محمد شهید شده و به آرزویش رسیده است . ما نتوانستیم پیكر به خون خفته او را ببریم. لذا محمد همچنان بر روی ریگهای كویر ، كه با خونش رنگین شده بود ، تا صبح با خدای خویش تنها باقی ماند و صبح هم با اینكه از كانال‌های گوناگون قول هلیكوپتر و هواپیما برای آوردن جسد شهید را به یزد بما دادند و حتی یكبار مردم طبس جمع شدند و با شكوه تمام جسد شهید را تا فرودگاه تشییع كردند و با اینكه برادرانمان حكم برای سوار كردن شهید و زخمیها گرفته بودند ، اما بی نتیجه ماند و سرانجام نزدیك غروب با آمبولانسی كه از یزد آمده بود ، شهید و من را به یزد بردند و شهید را فردا صبح با عظمت بی نظیری تشییع كردند ... »

خون شهید موجب رسوایی دوستان آمریکا
با توجه به اینکه بمباران هواپیماهای ایرانی به دستور بنی صدر خائن ، موجب شهادت شهید منتظر قائم شد ، سوالاتی در مورد علت صدور دستور بمباران غنائم باقیمانده از ارتش آمریکا مطرح شد. پاسخ این سوالات زمانی آشکار شد که بنی صدر از ایران فرار کرد .
در همان زمان آیت‌الله مهدوی كنی ... درباره مسائلی كه در كمیسیون ( شورای انقلاب ) مطرح شد اظهار داشت : « یكی از مسائل ، مربوط به بمباران كردن هلیكوپترهای باقیمانده و شهادت فرمانده پاسداران یزد در جریان این بمباران و بعضی حوادث دیگر كه در این باره واقع شده ، بوده است . شورای انقلاب 3 نفر را مأمور بررسی این حوادث كرد تا این حوادث را پی‌گیری كنند تا ببینند ماجرای بمباران چه بوده است و چرا توجه نكردند كه فرمانده سپاه پاسداران یزد شهید و عده‌ای مجروح بشوند و پاره‌ای حوادث دیگر كه ذكر آن مصلحت نیست . »
همچنین دانشجویان مسلمان یزدی دانشگاه تهران ، خواستار محاكمه عاملین شهادت فرمانده سپاه پاسداران یزد شدند :
« برادر مجاهد محمد منتظر قائم در ركاب بت‌شكن زمان امام خمینی و در رابطه با حمله نظامی احمقانه امریكای جنایتكار كه به لطف خدای تبارك و تعالی در هم شكسته شد به شهادت رسید . ما این شهادت پر افتخار را به پیشگاه امام امت و ملت قهرمان ایران و همچنین خانواده محترم شهید تبریك می‌گوئیم ، ولی ما شهادت برادر مجاهدمان را در رابطه با یك توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران می‌دانیم و از مقامات مسئول خصوصا شخص رئیس جمهوری (بنی صدر) می‌خواهیم كه چگونگی طراحی این توطئه را كه منجر به شهادت این برادر رزمنده شد برای ملت رشید ایران و خانواده آن شهید روشن نمایند ...»
نیم ساعت بیشتر از خبر رادیو آمریكا مبنی بر وجود اسناد در هلیكوپترها نگذشته بود که صحرای طبس به بهانه وجود مین و كماندوی خیالی بمباران میشود. این اقدام کاملا بر خلاف اصول نظامی و همه موازین منطقی بود. گذشته از اسناد ، هلیكوپترهایی از بین رفت که هر كدام چند میلیون دلار ارزش داشت.
رئیس جمهور بنی صدر در مصاحبه تلویزیونی پنجشنبه 26/2/59 خیلی عادی با این " فاجعه " برخورد كرد و با رد وجود هرگونه توطئه ، پس از بیست روز تنها به این جمله اكتفا كرد كه "مسأله در حال پی‌گیری است"! پس از بمباران هلی‌كوپترهای آمریکایی‌ها ـ که اسناد و مدارک مهمی مربوط به ادامه‌ی طرح و برنامه‌های آنها پس از انجام دادن مرحله‌ی اول عملیات در آنها بود ـ بنی صدر علت این اقدام را از بین بردن فرصت دوباره، برای استفاده‌ی آمریکایی‌ها از این هلی‌كوپترها اعلام کرد؛ در حالی که اگر چنین احتمالی وجود داشت، باز کردن وسایل و قطعات حساس پروازی کافی بود. که آنها را از کار بیندازد. علاوه بر این اضافه شدن پنج فروند از مدرن‌ترین هلی‌كوپترهای جهان به نیروی هوایی ایران می‌توانست غنیمت جنگی بسیار خوبی باشد که با این اقدام خائنانه‌ی بنی‌صدر تحقق نیافت.



برخی سؤالهای كلی:
1- نكته اساسی و مهمی كه باید مورد توجه باشد اینست كه ارتش در حالت زمان وقوع حمله آماده‌باش جنگی به سر می‌برده است !!
2- در اسفند ماه 1358 بدلیل عدم وجود پوشش هوائی در منطقه شرق کشور، استقرار دو دستگاه رادار به تصویب رسیده بود. این اقدام تا زمان وقوع حادثه انجام نشد . با وجود آماده‌باش نظامی ، رادارهایی كه در آن منطقه وجود داشته اند ، غیر علمیاتی اعلام شدند و خبر ورود هواپیماهای آمریکایی یا اصلا گزارش نشد و یا به این گزارشها ترتیب اثر ندادند .
3-طبق امریه شماره 256-16-1412 مورخ 3/2/59 (دو روز قبل از حمله آمریکا به طبس)معاونت عملیاتی پدافند هوایی مقرر شده بود آتشبارهای ضد هوایی23 میلیمتری مستقر در تهران ، مشهد ، شیراز ، بابلسر با كلیه تجهیزات لازم به مأموریت اعزام گردند . همچنین طبق گزارشات توپهای ضد هوائی مهرآباد و پادگان منظریه نیز برداشته شد و این توپها تا تاریخ 6/2/1359 پس از انتقال از محلهای خود در انتظار و بیهوده در نقطه‌ای می‌مانند و بعدا در كمیسیون مورخه 7/2/1359 و سپس طی نامه شماره 48-2/03-412 به تاریخ 10/2/1359 تعداد آتشبارهای اعزامی تقلیل می‌یابد و بعدا كلا دستور لغو و مسأله منتفی می‌شود . یعنی بدون هیچگونه استفاده یا عملكردی ، تنها در چند روز تجاوز و توطئه آمریكا ، توپهای ضد هوائی از نقاط حساس و مورد توجه دور می‌شوند!
4- هلیكوپترهای آمریكایی در سه نوبت عصر جمعه 5/2/59 ساعت 5/6 و 5/10 شب و صبح شنبه 6/2/59 ساعت 7 بمباران شده‌اند. این عمل پس از اعلام وجود اسناد در هلیكوپترها و در حالیكه در دو نوبت عصر و صبح هوا روشن بوده است و همچنین در حالیكه نخستین بمباران نیز به شهادت برادر محمد منتظر قائم منجر شده بود ، وقوع یافته است. این بمباران بدون تردید به نفع آمریکا تمام شد و تجهیزات نظامی پیشرفته و اسناد محرمانه را از دسترس انقلابیون خارج کرد . در برخی از این اسناد ، نام ایرانیانی که مورد اعتماد آمریکا بودند و کماندوهای آمریکایی در صورت نیاز میتوانستند از آنها کمک بخماهند ذکر شده بود و بنابراین این افراد تمام تلاش خود را به کار بستند تا هویتشان فاش نشود. اما شهادت محمد منتظر قائم مردم و مسئولین را نسبت به وجود توطئه حساس نمود و موجب رسوایی توطئه گران شد.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:35 |

تعطیلات آمریكایی در طبس

پنجم اردیبهشت سالروز شكست نیروهای آمریكایی در صحرای طبس است. عملیات آمریكایی «پنجه عقاب» در طبس، بیش از هر چیز، شبیه یك تعطیلات دل انگیز آخر هفته بود كه ناگهان منظره زیبای آن یعنی غروب طلایی خورشید در طبیعت بكر یك صحرای دور افتاده با در گرفتن طوفانی شدید ویران شد. این تعطیلات آمریكایی كه می‌رفت تا خاطره برانگیزترین‌های نوع خود باشد، با وزیدن طوفانی از شن‌های صحرا مبدل به یك كابوس وحشتناك در حافظه تاریخی رهبران آمریكا شد. البته اگر بتوانیم در مورد این رهبران از حافظه تاریخی سخن بگوییم!
* * *
اگر می‌خواهید بدانید كه رئیس جمهوری آمریكا چگونه به مسأله «شكست نیروهای دلتا در عملیات طبس» نگاه می‌كند، پس به خواندن این مطلب ادامه بدهید: «هنوز هم از یادآوری خاطرات آن روز آزرده خاطر می‌شویم. امید موفقیت زیاد بود. وقایع ناگوار و عصبیت، شهامت گروه نجات، شرمساری ناشی از شكست و بالاتر از همه، مرگ فاجعه آمیز افراد ما در كویر، همه و همه در خاطرم نقش بسته است. من برای چند ساعت موفق شدم بخوابم و صبح زود آماده شدم تا از طریق تلویزیون آن چه را كه رخ داده بود، برای مردم آمریكا تشریح كنم. من تمام مسئولیت را شخصا به عهده گرفتم. آن چه را كه روی داده بود، تشریح كردم و دلایل خود را برای این تلاش شرح دادم. من عملی را كه ایران مرتكب شده بود به دنیا یادآوری كردم و داوطلبانی را كه با شهامتی بی نظیر، زندگی خود را از دست داده بودند، مورد ستایش قرار دادم.»
اینها بخشی از خاطرات جیمی كارتر رئیس جمهور وقت آمریكاست كه پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش منتشر كرد. بعدها آن بخش از خاطرات كارتر كه مربوط به ایران بود ترجمه شد و در كتابی به نام
۴۴۴ روز منتشر شد.
ناشر ایرانی كتاب در مقدمه ترجمه در این باره چنین نوشته است: «در میان زمامداران غرب، رسم است كه بعد از كناره گیری از كار، خاطرات دوره زمامداری خود را جهت ثبت در تاریخ و مطالعه نسل‌های بعدی، می‌نویسند و به یادگار می‌گذارند، كارتر نیز چنین كرده است. او بعد از آن كه از انقلاب ایران سیلی خورد و نتوانست در انتخابات بعدی ریاست جمهوری آمریكا موفق شود دست به كار نوشتن خاطرات خود زده است».
این توصیف دوستدارانه ناشر ایرانی از فرهنگ سیاسی آمریكا پر بیراه نیست. مردم آمریكا، فرهنگ خاصی دارند كه دانستن زندگی نیمه خصوصی سیاستمداران، جزئی از آن است. این فرهنگ آمریكایی است كه رئیس جمهور را وا می‌دارد تا خاطرات دوره ریاست خود را منتشر سازد. همین فرهنگ خاص آمریكایی بود كه مانع از راهیابی مجدد كارتر به كاخ سفید شد. آن چه در این نوشتار پی گیری می‌شود بیشتر همین فرهنگ مورد بحث است تا شكست مفتضحانه نیروهای دلتا در طبس. فرهنگی كه در آن، گذراندن یك تعطیلات آخر هفته آرام، لذت بخش و خاطره انگیز، اصلی ترین انگیزه برای به پایان رساندن یك هفته كاری بسیار سخت است.
* * *
سرانجام كاخ سفید برای انجام برنامه اش در ایران مصمم شد. آمریكایی‌ها برنامه ای بلندپروازانه در ذهن داشتند. چیزی كه اكنون پس از گذشت سال ها، شبیه یك رؤیای خام به نظر می رسد. طرحی شبیه همین بازی‌های كامپیوتری كه در آن همیشه كماندوهای آمریكایی به موفقیت كامل می‌رسند!
برژینسكی مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریكا «طرح عملیات پنجه عقاب در ایران» را در كتابی كه با نام «انتخاب‌های دشوار» به چاپ رساند، تشریح كرده است. مطابق آنچه او نوشته، عملیات نظامی نیروهای دلتا جمعا دو روز (از چهارم تا ششم اردیبهشت
۱۳۵۹) به طول می‌انجامید. در شب اول، هشت هلی كوپتر و شش هواپیمای سی ـ۱۳۰ در عمق خاك ایران در میان كویر فرود می‌آمدند. هلی كوپترها پس از سوخت گیری شبانه در نزدیكی طبس، به نقطه ای در نزدیكی تهران ـ حوالی دماوند ـ پرواز می‌كردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می‌نمودند. حمله به سوی سفارت كه محل نگاهداری گروگانهای آمریكایی بود، در شب دوم با كامیون‌های ارتشی كه قبلا تدارك شده بود، انجام می‌گرفت و یك گروه جداگانه هم برای نجات بروس لینكن كاردار سفارت و دو آمریكایی دیگر كه در محل وزارت امور خارجه ایران نگاهداری می‌شدند در نظر گرفته شده بود.
برنامه ای كه برای ورود به ساختمان سفارت طراحی شده بود، آن قدر دقیق و حاوی جزئیات مختلف است كه نمی‌توانیم به آن بپردازیم. به هر حال قرار بود گروگان‌ها پس از رهایی و شاید همراه چند نفر ایرانی كه به اسارت گرفته می‌شدند به استادیوم شهید شیرودی كه در نزدیكی سفارت قرار داشت منتقل شوند. این چیزی است كه در اكثر منابع آمریكایی مثل خاطرات كارتر دیده نمی‌شود. شاید به خاطر حفظ «سیمای بشر دوستانه آمریكا» و لكه دار نشدن شرافت ملی بود كه كارتر ترجیح می‌دهد این بخش از عملیات را در خاطرات خود ننویسد. زیرا بدین ترتیب كشور او متهم به آدم ربایی و خشونت ورزی غیر موجه می‌شود. به هر حال قرار بود از آنجا به یك فرودگاه مجاور پرواز كنند. فرودگاهی كه شبانه توسط كماندوهای همیشه پیروز آمریكایی اشغال می‌شد تا برای پرواز نیروهای آمریكایی به بیرون خاك ایران آماده شود. در این مرحله چند جنگنده پرواز هواپیماهای آمریكایی را پوشش می‌دادند. آن چه در طرح این عملیات مهم است نه جزئیات نظامی آن بلكه هماهنگی جالب توجه قدرت‌های جهانی و منطقه ای با انقلاب نوپای ایران است. هواپیماهای آمریكایی از پایگاههای نظامی آمریكا در عمان و مصر بر می‌خیزند. عملیات نظامی پس از پایان موفقیت آمیز از فراز آسمان عربستان سعودی، مراحل پایانی خود را طی می‌كند. و از همه مهمتر، دولت انگلستان ـ به عنوان شریك همیشگی اقدامات مداخله جویانه دولت آمریكا ـ در جریان جزئیات حمله به ایران قرار می‌گیرد. كارتر به شیوه ای غیرصادقانه در خاطرات خود می‌نویسد یك افسر انگلیسی كه در خدمت پادشاهی عمان بود، به لندن گزارش كرده بود كه آمریكایی‌ها از طریق عمان، هواپیماهایی مجهز به ادوات جنگی برای مجاهدین افغان می‌فرستند! و در نتیجه، دولت انگلستان كه به دنبال منافع خود در افغانستان بود، روی این مسأله حساس شد و بدین ترتیب فرستاده ویژه رئیس جمهوری آمریكا با مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلیس ملاقات كرد و جزئیات عملیات را به اطلاع آنها رساند. صرف نظر از صحت داستانی كه كارتر برای ما تعریف می‌كند، این را می‌دانیم كه دولت خانم تاچر قطعا در جریان جزئیات این حمله نظامی بوده است.
در همین روزها كه آمریكایی‌ها در تدارك آخرین مقدمات حمله نظامی به ایران بودند، روزنامه نگاران دو روزنامه آمریكایی به نام‌های «واشینگتن استار» و «هرستون كرونیكل» در دو مطلب جداگانه كه به چاپ رساندند خبر از حمله قریب الوقوع نیروهای آمریكایی به ایران دادند. روزنامه نگاران این دو روزنامه نه چندان مشهور آمریكایی شاید به خاطر جنجال آفرینی و فروش بیشتر روزنامه خود، چنین «سناریوی زیبایی» را طراحی كرده بودند. اما به هر حال چند روز بعد پیش بینی آنها به وقوع پیوست و احتمالا نویسندگان خوش شانس این مطالب، یك شبه شهرت و اعتباری همسان «نوستر اداموس» پیشگوی مشهور یهودی به دست آوردند.
همچنین در همین روزها نامه‌ای از یك شخص ناشناس به دست دانشجویان مستقر در سفارت رسید كه در آن نویسنده كه هرگز هویت خود را فاش نكرد، مدعی شده بود اطلاعات مفیدی از یك افسر اطلاعات ارتش اسرائیل به دست آورده كه به خاطر «داشتن احساسات دوستانه نسبت به ملت ایران» آنها را در اختیار دانشجویان ایرانی و شورای انقلاب می‌گذارد.
در این نامه آمده بود كه شورای امنیت ملی آمریكا با همكاری سازمان جاسوسی اسرائیل سرگرم طرح نقشه‌ای نظامی به منظور آزادی گروگانهای سفارت آمریكا در تهران می‌باشد. و سپس طرح عملیات با جزئیات كامل شرح داده شده بود. اگر چه جزئیات مطرح شده در این نامه با آنچه كه بعدها توسط همیلتون جوردن، برژینسكی، سرهنگ چارلی بكویث و رئیس جمهور كارتر منتشر شد متفاوت است اما دارای اهمیت نسبتا زیادی است. به هر حال این نامه نه چندان قابل اعتماد، پس از كشف توطئه آمریكایی‌ها در یكی از انتشارات دانشجویان، تحت عنوان «طبس، مصداقی بر سوره فیل» منتشر شد. اما با تمام مقدماتی كه فراهم شده بود، عملیات «پنجه عقاب» شكست خورد. زیرا طوفان شن، چیزی نبود كه تحت كنترل آمریكایی‌ها قرار گیرد.
هامیلتون جوردن در كتاب بحران می‌نویسد: «نزدیك ظهر، رئیس جمهوری مرا احضار كرد. وقتی وارد دفترش شدم، او را خیلی افسرده و ناراحت دیدم. پیش از آن كه من سخن بگویم، خود او شروع به صحبت كرد و گفت الان خبر بدی به من داده اند». بله، پنجه عقاب شكسته بود و دقیقا به همین دلیل، «همه ناراحت و ماتمزده بودند و هیچ كس حرفی برای گفتن نداشت حال می‌بایست بین صبر و جنگ، یكی را انتخاب می‌كردیم» شاید هامیلتون جوردن هنگامی كه این خط آخر از خاطرات روز
۴ اردیبهشت ۵۹ را می‌نوشت بیش از آن كه به واقعیت بیاندیشد، به آمریكایی بودن و آنچه «شرافت ملی» اش می‌نامید فكر می‌كرد. زیرا به غلط می‌گوید دو راه پیش رو داشتیم یكی صبر و دیگری جنگ. اما حتی او هم می‌ داند كه جنگ با ایران ـ كه یكپارچه غرق شور و نشاط انقلاب بود ـ عملی غیرممكن و یك شكست حتمی است. اما به هر حال همین عبارت هم گویای ابعاد بزرگ شكست آمریكایی هاست. از مشاور رئیس جمهوری قدرتی كه هرگز به شكست عادت ندارد، نمی‌توان انتظار داشت كه آشكارا شكست سیاست‌های خود را بپذیرد آن هم نه از شوروی، چین یا فرانسه بلكه از كشوری كه «جزیره ثبات» می‌پنداشتش كه چون گربه ای دوست داشتنی و دست آموز قدرتمندانه بر روی نقشه خاورمیانه نشسته است!
سرهنگ چارلی بكویث فرمانده نیروهای نظامی آمریكا در عملیات پنجه عقاب، در كتاب «نیروی دلتا» جزئیات شكست عملیات را تشریح كرده است. همه ایرانی‌ها كم و بیش جزئیات این شكست را در فیلم «طوفان شن» اثر جاودان جواد شمقدری دیده اند و به یاد دارند. به علت مواجه شدن ناگهانی هلی كوپترهای آمریكایی با طوفان شن: دو تا از هلی كوپترها دچار نقص فنی شدند و به ناچار فرود آمدند بعد از نشستن هلی كوپترها، سیستم هیدرولیكی یكی از آنها به كلی خراب شد به طوری كه اصلا قادر به پرواز نبود.
به دلیل ناهماهنگی‌های یاد شده، «كنترل» اوضاع از دست فرمانده عملیات خارج شد و او اعلام كرد كه به دلیل در اختیار نداشتن سه هلی كوپتر از مجموع هشت هلی كوپتر، او قادر به انجام عملیات نیست. چند لحظه بعد كه پرزیدنت مأیوسانه متقاعد می‌شد كه عملیات را عقیم بگذارد، حادثه بزرگتری رخ داد. یكی از هلی كوپترها كه از هواپیمای سی ـ
۱۳۰ سوختگیری كرده بود، بلند شد تا جای خود را به یك هلی كوپتر دیگر بدهد اما در اثر طوفان شن و اشتباه خلبان، با هواپیما برخورد كرد و در یك لحظه آتش همه جا را فرا گرفت، ۳ نفر آمریكایی در هواپیمای سی ـ۱۳۰ و ۵ نفر دیگر در آن هلی كوپتر نابود شدند. رئیس جمهور حالا دیگر مجبور بود عملیات را لغو كند، زیرا فرمانده شجاع و همیشه پیروز عملیات، سرهنگ چارلی بكویث، اكنون یك گوشه در صحرا نشسته بود و گریه می‌كرد. او این را بعدها در خاطراتش خواهد نوشت. اگر می‌خواهید بدانید فرمانده عملیات شكست خورده پنجه عقاب در آن شرایط بحرانی چه حالی داشته، می‌توانید صحنه‌های ماندگار فیلم طوفان شن را به یاد بیاورید كه «احمد نجفی» با آن لهجه كاملاً آمریكایی اش كه نتیجه بیش از ده سال اقامت او در آمریكا است، در نقش سرهنگ چارلی بكویث اضطراب یك فرمانده شكست خورده و مایوس را به نمایش درآورد. «احمد نجفی» در آن صحنه ها، یاس و بهت و ترس را به طور همزمان بازی می‌كرد. یاس از نتیجه رسوایی برانگیز عملیات نیروی دلتا در این صحرای خشك، بهت از سرعت و سادگی این شكست و كنترل ناپذیری آنچه رخ می‌داد، و ترس از نیرویی ناشناخته و مجهول كه این چنین مهارناشدنی همه چیز را خراب می‌كرد و تا لحظه ای دیگر معلوم نبود چه بلایی می‌خواهد سر بقیه افراد نیروی دلتا بیاورد. شاید در آن لحظه او فقط برای این در جهت نجات زندگی خودش و نیروهایش می‌كوشید كه دوست داشت یك بار دیگر تعطیلات خود را در اطراف ساوت همپتون انگلیس بگذراند. جایی كه به گواهی خاطراتش در ژوئن ۱۹۶۲ به اتفاق همسر و دو دخترش روزهای خوشی را سپری كرده بود. اما اكنون او مبهوت بود. آیا این شكست توسط عوامل جاسوسی و نظامی شوروی رقم خورده بود. یا آن طور كه بعدها اشاراتی پیدا شد، دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد؟
به هر حال سرهنگ بكویث در آن لحظات چیزی نمی‌دانست و جز به فرار و نجات جان بقیه نیروهایش نمی‌اندیشید. یك شكست تمام عیار برای سربازان آمریكایی. انقلاب اسلامی ایران، تنها حادثه ای بود كه به آمریكایی‌ها برای اولین بار آموخت كه باید به شكست خوردن نیز عادت كنند.
* * *
چندی بعد جنازه آمریكایی‌ها تحویل دولت آمریكا شد و دولت كارتر زیربار انتقادات فراوانی كه از در و دیوار می‌بارید، مراسم استقبال و تدفین باشكوهی ترتیب داد تا «شرافت ملی» لكه دار شده آمریكا را طوری بپوشاند كه دیگر دیده نشود. اگر چه این اقدام كارتر تا اندازه ای برای غرور زخم خورده آمریكایی‌ها مفید بود اما باعث نشد تا سرهنگ چارلی بكویث فرمانده نیروهای دلتا در طبس، آن حادثه را فراموش كند. او همیشه این حادثه را به خاطر داشت و از آن نیروی شگرف كنترل نشدنی كه در طبس دیده بود، رهایی نمی‌یافت. شاید دلیل این، بر می‌گردد به فرهنگ آمریكایی و مؤلفه‌های آن. فرهنگی كه در آن، همه چیز باید كنترل شود چون اگر كنترل نشود، نمی‌توان آن را پیش بینی كرد پیشاپیش محاسبه كرد و بر آن چیره شد. و طوفان شن در طبس دقیقا چنین چیزی بود. اوج این خصیصه فرهنگ آمریكایی را می‌توان در لهجه ای كه آمریكایی‌ها صحبت می‌كنند مشاهده كرد. «سامرست موام» داستان نویس شهیر انگلیسی در كتاب «خوشبختی‌های یك زندگی» می‌گوید «آمریكایی‌ها برای هر وضعیت خاص یك اصطلاح یا عبارت ویژه جعل كرده اند كه همگی در شرایط مشابه، آن اصطلاح را به كار می‌برند و این خیلی جالب توجه است».
او درست می‌گوید. این خصلت سلطه جویی در دولت آمریكاست كه آنها را وامی دارد كه حتی زبان را - این شخصی ترین جلوه شخصیت آدمی را - به صورت اصطلاحاتی كلیشه ای درآورند تا یكسان و قابل پیش بینی باشد. این ویژگی فرهنگ آمریكایی تا آنجا رفته كه «علم» را مثل پیتزا سفارش می‌دهند! به عبارت دیگر «علم» نمی‌جوشد بلكه با دلو «قدرت» از چاه تاریك آكادمی‌ها و مجامع روشنفكری بیرون كشیده می‌شود.
* * *
بی نتیجه ماندن دیپلماسی كارتر در حل بحران ایران وقتی كه با شكست نظامی در طبس همراه شد، حیات سیاسی دولت او را چنان متزلزل ساخت كه پس از چهار سال مجبور به ترك كاخ سفید شد تا ریگان جمهوری خواه بر جای او بنشیند. قطعا از مهمترین عواملی كه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریكا را در آن سال رقم زد انقلاب اسلامی ایران، رهبری‌های امام خمینی و اقدام شجاعانه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود. كارتر در حالی برای حل مسأله گروگانها آخرین تلاش‌ها را به سرعت انجام می‌داد كه آخرین روز از دوره چهار ساله ریاست جمهوری اش را می‌گذراند. چهار سال پر حادثه كه نام ایران همچون كابوسی بر فراز آن ایستاده است او حتی مجبور شد تعطیلات آخر هفته اش را به خاطر جمع بالای كارها لغو كند. شاید در آن لحظه ناگوار، به لحظات شیرینی می‌اندیشید كه در تهران، ساده لوحانه در جلسه ضیافت شامی كه به افتخار او ترتیب داده شده بود این تعبیر را به كار برده بود كه «من از همسرم پرسیدم كه در تعطیلات كریسمس كجا مایلی برای مسافرت برویم، گفت من مایلم این ایام را كنار شهبانو در ایران باشم». و فقط چند ماه بعد از این ضیافت شام بود كه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و كارتر بهای سنگینی برای حمایت خود از شاه پرداخت.
* * *
شكست كارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریكا همان قدر نشان دهنده نقش تعیین كننده تعطیلات آخر هفته در سیاست آمریكاست كه بیان گر نقش مذهب و رهبران مذهبی در ایران، و البته آن هنگام كه طوفانی از شن در می‌گیرد، بازنده همیشه آمریكاست. طوفان، بزرگترین خطری است كه همواره یك تعطیلات آخر هفته را تهدید می‌كند. طوفان، حركتی كنترل ناشدنی است و این آسیب پذیرترین نقطه در سیاست آمریكا است.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:1 |