تبليغاتX
فدايي سيد علي

شهيد دكتر حسن آيت


نماينده مردم تهران
سال و محل تولد: سال 1317 در نجف آباد
ميزان تحصيلات حوزه: خارج فقه و اصول
ميزان تحصيلات جديد: فوق ليسانس علوم اجتماعي – ليسانس حقوق، ادبيات و روزنامه‌نگاري
مشاغل قبل از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه
مشاغل بعد از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه – نمايندگي مجلس خبرگان – نمايندگي مجلس شوراي اسلامي
تاليف و ترجمه: مقالات تاريخي، اعتقادي و سياسي
نام و شغل پدر: سيدمحمدرضا – كشاورز
تاريخ و محل شهادت: تهران - 14/5/1360

 
دكتر سيد حسن آيت در سوم تيرماه سال 1317 در شهرستان نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و در خانواده‌اي روستايي و مذهبي پرورش يافت. او پس از گذراندن دوران دبستان و دبيرستان، در نجف آباد تحصيلات عاليه خود را در رشته‌هاي علوم اجتماعي، حقوق، ادبيات، جامعه شناسي و روزنامه‌نگاري در تهران به اتمام رساند و همزمان با كسب علم و دانش در دانشگاه، دروس حوزوي را نيز آموخت و به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه تسلط كامل داشت. او در مبارزات نهضت ملي شدن صنعت نفت تلاش زيادي نمود و پس از كودتاي ننگين 28 مرداد مصمم‌تر از پيش به مبارزه خود ادامه داد. وي در سال 1340 با كمك دوستانش اقدام به ايجاد تشكيلات سياسي- نظامي‌ نمود كه اين گروه با نفوذ در ارگانهاي رژيم پهلوي به ويژه گارد جاويدان و ارتش مخصوصا نيروهايي دريايي آن، شاخه‌هاي مخفي تشكيل داد كه در پيروزي انقلاب اسلامي‌ خدمات ارزند‌ه‌اي ارايه كردند. وي با آغاز نهضت اسلامي‌ به خاطر چاپ و نشر اعلاميه توسط ساواك دستگير و زنداني شد. ايشان در حوزه علميه قم، دانشگاه‌هاي مختلف تهران و مدارس عالي قم، اراك و لاهيجان به تدريس پرداخته و اذهان دانشجويان را بيدار ساخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ علاوه بر كار تدريس، نمايندگي مردم نجف آباد را در مجلس خبرگان به عهده گرفت و با عضويت در هيات رييسه نقش اساسي در تصويب اصل ولايت فقيه ايفا كرد. سپس از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي‌ انتخاب گرديد. دكتر آيت از همان ابتدا عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي‌ ايران شد و با انجام تحقيقاتي در جهت شناساندن غرب گرايان فعاليت بسيار نمود. چون اصل مهم در زندگي او اسلام و انقلاب بود به همين خاطر در اين راه از هيچ تهديد و ارعابي نهراسيد و در اعتقاد خود استوار بود.
دكتر سيد حسن آيت در مورد رجال سياسي و تاريخي معاصر ايران شناخت كاملي داشت به گونه‌اي كه اگر كسي به ايشان معرفي مي‌شد بلافاصله سوابق فعاليتهايش در دوره‌هاي مجلس، موضعگيري‌ها، كتابهاي نوشته شده، عضويت گروهها و تمام جزئيات زندگي او را بيان مي‌كرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملي شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامه‌هاي موافق و مخالف كه قبل از سي‌ام تيرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائره‌المعارف رجال ايران ياد مي‌كردند و اين نشانگر مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهن قوي وي بود. به همين دليل انديشه‌اش هميشه جلوتر از زمان حركت مي‌كرد و آينده‌نگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار مي‌داد. ايشان قبل از نامزدي رياست جمهوري بني‌صدر در نطقي كه در مجلس در مورد قانون اساسي ايراد كرد، گفت: «آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رييس جمهوري را مترسك، در روزنامه قلمداد مي‌كنند، همينجا خود را كانديد رياست جمهوري خواهند كرد.» پيش‌بيني او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نمي‌كند بلكه كوشش مي‌نمايد تا زمينه لازم را براي بيان رهنمودهاي امام به وجود بياورد.(1)
يقين عاملي بود تا سيد حسن بر امري كه حق بود اصرار كند، برايش مهم نبود چه تعدادي از وي حمايت مي‌كنند يا مخالف او هستند. مقصودش بالا بردن سطح آگاهي جامعه و جلوگيري از به وجود آمدن جو مناسب براي دشمن جهت خدشه‌دار كردن چهره اصيل اين انقلاب بود به همين خاطر هميشه تذكر مي‌داد كه بايد هوشيار باشيم تا نقشه‌هاي دشمنان عملي نشود و اين درايت ايشان هنگامي‌ كه به عنوان يكي از اعضاي اصلي مجلس خبرگان كار خود را آغاز نمود به زيبايي نمايان شد. دكتر آيت در دفاع از ولايت مي‌گفت: «ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غرب‌گرايي در كشور به وجود بياوريم.» وي با نگرش خاصي مسأله فرماندهي كل قوا را جزو اختيارات ولي فقيه پيشنهاد كرد كه همين امر نقش به سزايي در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در اين رابطه سخنراني‌هاي زيادي در مجلس خبرگان در حضور بني‌صدر و گروه مخالف انجام داد كه هنوز سخنانش شاهد صادق حمايت مخلصانه او از ولايت فقيه است.
دكتر سيد حسن آيت هميشه با مسايل اصولي برخورد مي‌كرد، هيچگاه غير منطقي نبود و مي‌كوشيد مشكلات به صورت شخصي مطرح نشود و اگر با شخصي مخالفت داشت آن را مخالف دو جريان يا دو خط فكري مي‌دانست. از آنجايي كه دكتر آيت شناخت كاملي از بني‌صدر داشت و درصدد افشاي چهره پنهان او بود، بني‌صدر نيز تلاش مي‌كرد تا او را به طرف خودش جذب كند و بين وي و حزب جمهوري اسلامي‌ فاصله ايجاد نمايد ولي دكتر آيت استوار ايستاد و گفت: «من تو را قبول ندارم و در خط اصيل اسلام نمي‌بينم و معتقدم روش تو با روش ولايت فقيه هماهنگي ندارد ... مطمئن باش كه هر گونه انحرافي از تو ببينم به عنوان اولين نفر، انتقاد خواهم كرد.»
سرانجام دشمنان اسلام و منافقين كوردل كه او را در راه هدفش شكست ناپذير يافتند در صبح چهاردهم مرداد ماه 1360 همزمان با چهلمين روز شهادت يارانش در حزب جمهوري وي را در جلوي منزلش مورد آماج تيرهاي كين قرار داده و فيض عظماي شهادت را نصيبش ساختند. فرزند ايشان در باره آن روز مي گويد:
پدرم چند روز قبل از حادثه از طرف هواداران مجاهدين خلق بوسيله تلفن مورد تهديد قرار گرفت. ما با نگراني به ايشان تذكر داديم و او هميشه در جواب مي‌گفت: «مرگ حق است و شهادت آرزوي ماست.» صبح روز 14 مرداد ماه سال 1360 پدر همچون روزهاي قبل از خانه بيرون رفت. يكي از محافظين در حال بستن در ورودي منزل بود كه يك بنز شيري رنگ با سه سرنشين مسلح به آرامي‌ از طرف ميدان 48 نارمك وارد كوچه شد و با شليك يكي از آنها، پدرم بلافاصله به شهادت رسيد و محافظان ايشان موفق به هيچگونه عكس العملي نشدند و مهاجمين با به رگبار بستن ماشين با سرعت از طرف ديگر كوچه به سمت خيابان سي متري نارمك گريختند. محافظان ايشان را كه مجروح شده بودند به بيمارستان 17 شهريور انتقال دادند و پيكر مطهر و غرق به خون پدر را نيز به بيمارستان رويال تهران بردند. ساعت 11 صبح روز بعد پيكر پاكش به همراه تعدادي از برادران پاسدار كه در جبهه‌هاي حق بر عليه باطل و درگيري‌هاي داخلي با منافقين به شهادت رسيده بودند از مقابل مجلس شوراي اسلامي‌ بر دوش ملت شهيدپرور و در بدرقه چشمها تشييع شد.
____________________
1- دكتر عبدالله جاسبي

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت |

سالگرد شهادت آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی

در سال 1327 هجري قمري، در خانواده اي روحاني در يزد متولد شد. پدر او آقا ميرزا ابوطالب صدوقي از روحانيون معروف يزد بود و امامت مسجد روضه محمديه را بر عهده داشت و يكي از مراجع برتر دوران خود به شمار مي رفت. محمد در سن هفت سالگي پدر، و در سن نه سالگي مادر خويش را از دست داد.


وي تحصيلات حوزوي را تا حدود لمعه و قوانين در مدرسه عبدالرحيم خان يزد به پايان رساند و در سال 1348 قمري، جهت ادامه تحصيلات عازم اصفهان شد و سال بعد براي ادامه تحصيل به قم عزيمت، و حدود 21 سال جهت كسب علوم و معارف اسلامي و استفاده از محضر اساتيد بزرگ در آن شهر اقامت گزيد. در آغاز چند سالي از محضر آية الله شيخ عبدالكريم حائري كسب فيض نمود.
بعد از ارتحال آية الله حائري (ره) ، در سال 1355 قمري با توجه به اين كه مرجع آن زمان آية الله سيد ابوالحسن اصفهاني در نجف اقامت داشتند و سرپرستي حوزه بلاتكليف مانده بود، بنا به پيشنهاد امام خميني (ره) و عده اي از مدرسين حوزه، از حضرت آية الله بروجردي كه در آن زمان در بيمارستان فيروز آبادي بستري بودند و محل سكونتشان بروجرد بود، دعوت به عمل آوردند تا به قم بروند و سرپرستي حوزه علميه قم و طلاب را در آن شرايط خاص به عهده گيرند و براي اين امر آية الله شيخ محمد صدوقي به همراه چند تن ديگر مأمور شده و موفق به جلب نظر حضرت آية الله بروجردي گشتند و آن بزرگوار رحل اقامت در قم افكندند.
آية الله صدوقي نقش عمده اي در سازماندهي حوزه بر عهده گرفت و ضمن تدريس علوم ديني، خود نيز از محضر بزرگاني چون آيات عظام سيد محمد تقي خوانساري، حجت، صدر و بروجردي استفاده نمود . صدوقي در سال 1330 شمسي به يزد مراجعت كرد و بنا به پيشنهاد روحانيون سرشناس يزد ، در آن شهر ماند.
و به تدريس مشتاقان پرداخت و با ايجاد تغييراتي ، مدارس ديني را نوسازي نمود.
آية الله صدوقي پس از چند سال اقامت در يزد، عازم قم شد، و در آنجا با امام (ره) كه از مدرسين بزرگ حوزه بودند، بيش از پيش آشنا گرديد. آية الله صدوقي، هفته اي چند جلسه به خدمت ايشان مي رسيدند.
با شروع نهضت امام(ره) درسال 1341 و ادامه آن، آية الله صدوقي نيز با نهضت ايشان همراه و همگام شد و نقش بزرگي را در سازماندهي روحانيون و روشنگري مردم يزد ايفا كرد و از آن تاريخ در تمام فراز و نشيب هاي حركت انقلاب اسلامي از ياران امام(ره) بود و از مروّجان افكار متعالي رهبر كبير انقلاب اسلامي به شمار مي آمد .
پس از تبعيد امام (ره) به تركيه و سپس به نجف اشرف، ارتباط مرحوم صدوقي با امام از طريق مراسلات برقرار بود و تا آخرين حد توان خويش، امام (ره) را در مبارزه با رژيم همراهي مي كرد.
صدوقي پيام هاي امام (ره) را كه توسط تلفن به او مي رسيد، به اطلاع علماي مشهد، تبريز، شيراز و ديگر شهرها مي رساند.
ایشان در مبارزه با شاه، يكي از محورهاي مبارزه به حساب مي آمد . او اعلاميه هايي درمحكوم نمودن جنايات رژيم از جمله فاجعه سينما ركس آبادان صادر كرد ، بعد از پيروزي انقلاب نيز در مورد مسائل مهم انقلاب همواره مورد مشورت پيشتازان روحانيت مبارز بود.
شهيد آية الله صدوقي در تاريخ 31 مرداد 1358 به عنوان امام جمعه منصوب شد و هنگامي كه حادثه تاسف بار زلزله كرمان به سال 1360 روي داد از طرف امام خميني (ره) مسئول رسيدگي به زلزله زدگان آن استان شد و زحمات زیادي را در اين راه متحمل گشت.
گروهک منافقین در راستای هدف پلید از بین بردن نخبگان نظام ترور آیة الله صدوقی را در دستور کار قرار دادند. آنها چندین بار او را مورد سوء قصد قرار دادند. بار اول شخصی که خود را در لباس طلبه گی در آورده بود قصد ترور ایشان را داشت که مأموران او را با اسلحه و مواد منفجره دستگیر کردند. مرتبه دوم موتور سواری در تهران به آقا حمله کرد که با محافظان شهید صدوقی درگیر شد و با تیراندازی پاسداران از مهلکه گریخت. مرتبه سوم در تهران به اتومبیلش یورش بردند و ناکام ماند.


از چندین هفته قبل از شهادت ایشان جوانی در حدود 25 ساله با لباس ‍ بسیجیان در مسجد پیدا شده بود و زاهدانه به مسجد رفت و آمد می نمود این برخورد او باعث می شد کسی به او مشکوک نشود. روز دهم ماه مبارک رمضان سال 1360 با روز جمعه همزمان شد. آیة الله صدوقی غسل جمعه نمود و به طرف مسجد ملااسماعیل حرکت کرد. خطبه های نماز جمعه را خواند و سپس به نماز ایستاد چون نماز تمام شد یکی از پاسداران آقا کفشهای آقا را جلو پایش جفت کرد و قبل از اینکه آقا پایش را در کفش کند یکباره همه چیز عوض شد. جوان منافق از پشت سر به ایشان هجوم آورد و گردن آقا را گرفت و سخت به عقب کشید. ناله ای از ایشان برخاست و ناگاه صدای انفجار مهیبی در فضای مسجد پیچید! شور و غوغا هم مسجد را فرا گرفت، ایشان از پشت به زمین افتاد، پهلو و کمرش دریده و متلاشی شده و بدینسان پیر خسته دل 75 ساله جام وصال نوشید.



شهید صدوقی در طول مدت زندگی خود علاوه بر مبارزات گسترده علیه رژیم پهلوی و همکاری با رهبرکبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره در به ثمررساندن انقلاب اسلامی، خدمات اجتماعی و علمی بسیاری به جامعه اسلامی ارایه کرد که از میان آنها می توان به تاسیس و تعمیرنوزده مدرسه علوم اسلامی اشاره کرد .
نام ایشان به عنوان سومین شهید محراب در تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است .
شهید آیت الله صدوقی از یاران با وفای حضرت امام خمینی (ره) بود و تمام عمر پربرکت خود را صرف خدمت به مردم و انقلاب اسلامی کرد و همواره پشتیبان مستمندان و یاور مظلومان بود که از ویژگیهای شخصیتی آن بزرگوار،سازش ناپذیری در صحنه مبارزه با طاغوت، اتخاذ تصمیم صریح و قاطع در مقابل دشمنان، جهت گیری به نفع محرومان و حمایت از نیروهای خط امام بود.
اگرچه در این عمل و سایر جنایات تروریستی که توسط منافقین کوردل انجام شده است، تعدادی از بهترین بندگان صالح خداوند که خدمتگزاری دلسوز برای مردم و انقلاب بودند، به درجه رفیع شهادت نایل آمدند، اما با شهادت این بزرگواران نه تنها آسیبی به انقلاب اسلامی نرسید، بلکه مردم همیشه در صحنه، با انسجام هر چه بیشتر در کنار مسوولان خدمتگزار جمهوری اسلامی ایران پشتیبان اهداف مقدس نظام اسلامی شدند.
حضرت امام در مورد ایشان میفرمایند:( قرباني شدن و قرباني دادن در راه انقلاب و پيروزي آن اجتناب ناپذيراست به ويژه انقلابي كه براي خداست... قرباني براي يك انقلاب بزرگ ، نشانه يك پيروزي و نزديك شدن به هدف است.
... چه كسي اولي به شهادت است در زماني كه كفر بني اميه اسلام را تهديد مي كرد، از فرزند معصوم پيامبراسلام(ره) و فرزندان و اصحاب او چه كسي اولي به شهادت است ، در عصري كه استكبار جهاني و فرزندان خلف آن درداخل و خارج، اسلام عزيز را تهديد مي كنند، از امثال شهيد بزرگوار ما، فقيه متعهد و فداكار اسلام، شهيد صدوقي عزيز- رضوان الله عليه- شهيد بزرگي كه در تمام صحنه هاي انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود... اين مدعيان خدمت به خلق و قيام براي خلق كه در بيغوله ها خزيده و در حال انقلاب به چپاول اسلحه و مهمات بيت المال خلق فعاليت شبانه روزي نمودند،اينك كه خداوند تعالي چهره كريه شان را آشكار كرد و دستشان را ازمال و جان خلق الله كوتاه نمود، چنين خدمتگزاراني را از اين خلق مي گيرند... اين جانب دوستي عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را ازنزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاري متعهد و ايران فقيهي فداكار و استان يزد سرپرستي دانشمند را از دست داد [ اما ] در ازاء آن به هدف نهايي ، كه آمال اين شهيدان است نزديك شد.)
منافقین با ترور این شهید بزرگوارکه همواره جوانان را تشویق به شرکت در جنگ تحمیلی و مقابله با تجاوز دشمن فرا میخواندند در سن 75 سالگی به شهادت رساندند

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت |

«جستاري در باره سید عبدالحميد ديالمه»


انسان در مجموعه زمان قالب گیری شده است و این بدن مادی او خارج از زمان، مفهومی ندارد. از طرفی ارزش زمان برای بیشتر افراد تا به امروز درک نشده، همان چیزی که سوره ای مستقل در قرآن در موضوع آن عنوان شده است. خداوند در آن سوره به عصر قسم می¬خورد؛ "والعصر" : قسم به زمان؛ قسم به چیزی که همه کارهای ما و ارزش¬هایی که می سازیم بستگی به آن محتوا دارد.
مبارزه کردن، کشتن ، کشته شدن ، انقلاب، صبر، سکوت، یقین و مشابه اینها. همه اینها تا وقتی مطرح است که زمانش مطرح باشد. اگر قیام امام حسین علیه السلام یک ثانیه زودتر و یا یک ثانیه دیرتر انجام می شد، دیگر آن ارزشی را که امروز دارد نمی داشت. قیام امام علیه السلام می بایست درست در زمانی انجام می¬شد که شد. به طوری که افراد وقتی خدمت حضرت می آیند و می گویند پس چرا معطل هستید، آیا می ترسید؟! حضرت می فرمایند: " بله می ترسم، می ترسم از این که یک لحظه زودتر شروع کنم و کاری کنم که بعداً مورد مؤاخذه قرار گیرم..."
برگرفته از سخنرانی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در دانشکده ادبیات
دانشگاه فردوسی مشهد 29/9/58

به یاد آن مرزبان حماسه جاوید تشیع که در کوتاه زمان زندگی خود، همچون شمع سحرگاهی سوخت و مجمع عاشقان احیای تفکرات شیعی را روشنایی بخشید. او که با درک و شناخت صحیح از "انسان در قالب زمان" از لحظه لحظه وجودش به "نقد" و نه به نسیه و حواله و وعده و وعید استفاده کرد.
در چهارم اردیبهشت ماه سال 1333 در تهران در خانواده ای برخوردار امکانات مادی و داشته های معنوی پا به عرصه زمین نهاد و بال در امتداد زمان گشود.
به خردسالی با بهره گیری از پدر فرزانه اش دکتر حمید دیالمه از جلسات مذهبی سود برد و از شش سالگی افتخار تقلید در عمل به احکام شرع مقدس اسلام را از پیر روشن ضمیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) یافت.
آشنایی با جلسات انجمن اسلامی پزشکان در نوجوانی و جوانی و استفاده از محضر معلم بزرگ انقلاب استاد شهید مطهری و نیز زنده یاد شریعتی و دیگر بزرگان حوزه و دانشگاه به او آموخت که از نقد زندگی خویش به نقادی زمانه اش بپردازد.
در سال 1352 با ورود به دانشگاه فردوسی مشهد و تحصیل در رشته داروسازی، خود نیز با فعالیتی پیگیر و مخلصانه با شیوه های گوناگون به ارائه داروی شفابخش اندیشه و تفکر نسل جوان پرداخت.
تلاش های او در جمع دوستانش با پیروزی انقلاب اسلامی در مجمع احیاء تفکرات شیعی نمود پیدا کرد. مجمعی که به مرور می رفت تا دیگر اقشار جامعه را نیز در جمع خود جای دهد.
در فضای چپ زده و التقاطی و الحادی دانشگاه آن روز با تلاش های او و دعوت از روحانیت مبارز به دانشگاه و تشکیل جلسات سخنرانی نخستین پیوندهای حوزه و دانشگاه مشهد شکل گرفت.
با تشکیل جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه با اشاره به کلام حضرت امام خمینی (ره) که "همین کمیل بخوان شمشیرزن هم هست" توجه دانشجویان را بیش از پیش به بعد دیگری از نیازهای انسان و نازهای پروردگار جلب کرد. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده ¬تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.
به گونه ای اعجاب آور از انواع اندیشه های انحرافی آگاهی داشت، حتی پیش از طرح این اندیشه ها در جامعه، و به گفته خود او همین که کتابی را می دید می دانست که در آن چه نوشته است بدون آن حتی آن را بخواند. (و البته می خواند) و این نیز میسر نبود مگر با مدد الهی آن هم در بستر پاکی و اخلاص مثال زدنی او. علاوه بر آن؛ این آگاهی را با جسارت تمام و نیز با استدلال و منطق و بیان بسیار شیوا به دیگران منتقل می کرد. او که همه خطوط انحرافی را همچون پله¬های نردبان به هم مربوط می دانست با الگوپذیری از اهل بیت علیهم السلام به رسواگری آنها پرداخت. در سخنرانی خود جهت افشاگری نقشه های بنی صدر و منافقین با عنوان "خلافت دائمی" با اشاره به شیوه های گوناگون اهل بیت علیهم السلام در رسواگری دستگاه خلافت می گوید: " ... امام جواد علیه السلام بچه کوچکی است، خلیفه برای این که خودش را بزرگ کند قصد می کند که دخترش را به ازدواج او در بیاورد. همه درباریان می گویند آقا شما به این بزرگی، خلیفه با دو سه کیلومتر اسم! چند تا لقب برایت گذاشتند، حالا می خواهی دخترت را بدهی به این بچه کوچکی که هیچ چیز نمی داند. خلیفه دستور می دهد که تمام علما را از اقصی نقاط جمع کنند و می گوید سؤالاتتان را هم معلوم کنید. همه می آیند می نشینند از قبیل یحیی بن اکثم ها و .... اینها هر چه سؤال می خواهند جمع می کنند که بپرسند بعد می فرستند دنبال امام جواد علیه السلام، حضرت وارد مجلس می شود، می نشیند می گوید سؤال کنید(دقت کنید ببینید حرکت برای خراب کردن این بنیادها چطور بوده) حالا هر کدام از آنها جزء علما و زعما بودند و طرفدار بحث آزاد!! یکی از آن وسط بلند میشود که خیلی هم می فهمیده!! و قاضی القضات بوده، میگه آقا یک فردی در مراسم حج شکار کرده، حکمش چه می شود؟ حضرت می گوید کدام قسم آن را می خواهی؟ می گوید یک شق که بیشتر ندارد. حضرت می فرماید مطلبی که می گویی 16 شق دارد و شروع می کند به شمردن، آن حیوان بریّ بوده یا بحری؟ حلال گوشت بوده یا حرام گوشت؟ حج عمره بوده یا تمتّع ؟ داخل مسجد الحرام بوده یا خارج ؟ کسی که آن را کشته برده بوده یا آزاد؟ ... و به همین ترتیب تا شانزده تا، اون بابا می گوید من که نمی دانم، جوابش را هم خودتان بفرمایید. امام صادق علیه السلام هم همین طور؛ براساس یک روش زیربنایی شاگردانی هم چون هشام را تربیت کرده به میدان عرضه می کرد می گفت حالا شما فقها، نیروهایی که از گروه های دیگر هستید، شما متصوّفه، شما صاحب ادّعاها، شما گروه های مدّعی روش های علمی بیایید بحث کنید و جواب اینها را بدهید".
نقد منافقین را بسیار زودتر از آشکار شدن نقشه های منافقانه آنان آغاز کرد، از جمله هنگامی که آنها در نشریه خود با انتشار برخی اسناد به زبان فرانسه سعی کردند تا رهایی رهبرشان از اعدام رژیم شاه را به تلاش های دیپلماتیک برادر رهبرشان از طریق سازمان ملل نسبت دهند، این شهید دیالمه بود که گفت این آزادی ربطی به ادعای آنان نداشته و رهایی رهبر منافقین از اعدام به دلیل همکاری های او با ساواک و لو دادن دوستانش بوده است.
در ادامه افشاگری هایش در مورد اندیشه های التقاطی منافقین با انتشار اوّلین کتابهای جدید ایدئولوژیک منافقین تحت عنوان " تبیین جهان "، شهید دیالمه نیز سلسله سخنرانی های نقّادانه خود را با عنوان " تبیینِ تبیین جهان" آغاز کرد که از همان ابتدا با تهدیدهای منافقین روبرو شد. او نیز به امید آگاهی گروهی دیگر با حقایق از منافقین کسب مهلت می¬کند تا آن سلسله نقدها را به پایان برساند، بعد اگر خواستند تهدید خود را عملی سازند. (یادآور مهلت خواستن مولایش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا) گویی آنها نیز به خواست او تن دادند!
نمونه ای از دقت نظر او در نقد مسائل ایدئولوژیک را یادآور می شود. منافقین از خدا در کتاب خود به عنوان " تکامل مطلق" یاد کرده بودند. شهید دیالمه با بیانی دقیق ثابت کرد که چنین تعبیری در مورد خداوند صدق نمی کند و خداوند "کمال مطلق" است و تعبیر تکامل برای خداوند یعنی این که خداوند کامل نیست و رو به کامل شدن است آن هم مطلق!!
منافقین و دیگر منحرفان که درمانده و وامانده از پاسخگویی به استدلالهای منطقی او بودند، توطئه جدیدی به راه انداختند و گفتند : "دیالمه مدرک دکتری ندارد" و او ناچار شد تصویر مدرکی را در اختیار آنان قرار دهد. و آنها غافل بودند از این که این شهید بزرگوار برای این که بتواند در کنار دانشجویان و در محیط دانشگاه به ارشاد آنها بپردازد حتی حدود یک سال دیرتر از موعدی که می توانست از تز دکترایش دفاع کرد و مدرکش را گرفت و طبق گفته خود او مدرک او در میان خانواده و فامیل تحصیل کرده او کمتر ارزشی داشت و یا این که بسیار اغراق آمیز در مورد رفاه و زندگی خصوصی او شایعه پراکنی می کردند و این در حالی بود که دیالمه در خانه ای نسبتا کوچک با تعدادی از دانشجویان زندگی بسیار ساده دانشجویی را سپری می کرد و چه بسیار شبهای سرد زمستان که حتی نفت برای گرم کردن خانه اش نداشت و گاهی اوقات از طرف دوستانش تامین می شد.
نقد نظرات و تکفر و خط مشی سیاسی بنی صدر را مدتها پیش از مطرح شدن او به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری او آغاز کرد و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده های مختلف از بنی صدر حمایت می کردند. دیالمه برای این که حقانیت نظر خود را به گوش مسئولان کشور برساند به همراهی دوستان خود عازم تهران شد و دفتر روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر را اشغال کردند و البته نامهربانی ها دیدند. او بنی صدر را همسو با فراماسونری جهانی و نقشه های شوم آنها و ریاست جمهوری او را فاجعه می دانست.
با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و تصمیم نیروهای خط امام مبنی بر نامزد شدن نیروهای شایسته برای انتخابات مجلس، دیالمه نیز از طرف برخی علما و بزرگان انقلاب تشویق به کاندیداتوری شد. اما او تا آخرین لحظات کاندیدا نشد، آن هم به این علت که می گفت : "آقای ... نسبت به من برای این منظور شایسته تر است و اگر او کاندیدا شود دیگر لازم نیست من کاندیدا شوم". البته با کاندیدا نشدن آقای .... دیالمه کاندیدا شد. پس از کاندیداتوری از آنجا که عوامل عمده ستاد تبلیغات او دانش¬آموزان و دانشجویان بودند و درآمد مستقلی نداشتند، این شهید بزرگوار تاکید داشت که فعالیت آنها با رضایت اولیای آنها صورت پذیرد. (رعایت اخلاق اسلامی)
آن زمان با وجود آن که بنی صدر در اوج محبوبیت خود به سر می برد و افشاگری های دیالمه درمورد بنی صدر موقعیت شهید را در انتخابات به خطر می انداخت با این وجود با رای بالای مردم به عنوان نمانیده دوم مشهد به مجلس شورای اسلامی راه یافت کسی که تنها دوره دانشجویی اش را در مشهد سپری کرده بود، اینک نیز که در سنین جوانی به عنوان نماینده مردم مشهد به مجلس وارد شد بنا بر مصالحی!! هرگز این اجازه را نیافت که از طریق رادیو و تلویزیون خراسان (که آن زمان تحت ریاست آقای ... معاونت کنونی آقای خاتمی ریاست جمهور بود ) با مردم ارتباط برقرار کند و حتی پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد به او اجازه سخنرانی ندادند. البته یک بار اعلام شد که در تاریخ 5/10/59 سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد دکتر عبدالحمید دیالمه خواهد بود ولی باز هم گویا بنا بر مصالحی! در همان روز سخنرانی اعلام شد که به جای نماینده مردم قرار است فرمانده نیروی دریایی، دریادار ناخدا افضلی (بعدا معدوم!) سخنرانی کند و جالب آن که آقای ناخدا هم در آن روز تشریف نیاوردند!
شهید دیالمه در روز 15/12/59 یعنی فردای روز سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران و برپایی غائله 14 اسفند، در مهدیه تهران در میان جمعیتی که به شدت نسبت به آن شهید ابراز احساسات می کرد در سخنرانی خود با عنوان " مصدق از حمایت تا خیانت" گفت: "... دستهایی در کارند تا وحدت ابوموسی اشعری را به جای وحدت علی علیه السلام به مردم قالب کنند . این بود که بر آن شدم تا مطالبی را در کمال اختصار با شما در میان بگذارم. برادران در لحظات بسیار حساس و خطرناکی قرار گرفته ایم، حساس و خطرناک همچون میدان هایی از مواد منفجره که با جرقه ای کوچک آتش می گیرند و شیاطین بر آنند تا با ژست های آزادیخواهانه قلابی تا آنجا که می توانند بر میزان شعله وری محیط بیفزایند،... اما آنچه که ما از ابتدای انقلاب فاقد آن بودیم و چوب آن را می خوریم این است که افراد را درست نمی شناختیم و آگاهی از مواضع آنان نداشتیم و همین امر باعث شد که اسلام شناسان اروپایی بر مبنای آزادی های غلط غربی آنچه را خواستند به خورد این ملت دادند و سعی نمودند مسلمانان مؤمن را با برچسب های گوناگون از میدان به در نمایند.
می دانید چماقداری از ما و اسلام نبود، ما به عنوان مسلمان استدلال و منطق داریم، چماقداری از آن نیروهای چپ و راستی برای فرود آوردن چماقشان بر سر این ملت فراهم آورند ظاهرا خود را ضد چماق معرفی کردند و الاّ چه زمانی ما حرف حساب را نشنیده یم؟ چه زمانی از "بحث آزاد" فرار کرده ایم که امروز آنها به خود اجازه می دهند فریاد برآورند که ما اهل بحث آزادیم و بقیه زور می گویند. اگر بنده و شما آگاه باشیمن خوب می فهمیم که چرا این گونه می گویند و عمل می کنند، چرا یکباره اسامی نیروهای مرتجع داخلی و خارجی عوض می شود و می شوند انقلابی!! پیشتاز! مجاهد! مبارز! پیشگام؟! و در مقابل همه نیروهایی که در این سمت قرار دادند و حرکت را ایجاد کرده اند می شوند نیروهای مرتجع، انحصارطلب و گم و از این قبیل، این همان شیوه همیشگی و مرسوم تاریخ است که اصطلاحا معروف است به " نعل وارونه" .... سالیان درازی است که برای ممالک اسلامی طراحی کرده اند و برنامه های آن توسط صهیونیسم بین الملل مدون گردیده است، خطرناکترین آنها حرکتی است که به وسیله مستشرقین درجوامع اسلامی ایجاد گردیده تا اسلام را آن گونه که مایلند معرفی نمایند و شرایطی را فراهم کنند که محتوای اسلام از دست رفته و تنها اسمی از آن بر جای بماند، به همین منظور متخصصین جامعه شناسی وعلوم اجتماعی و اقتصاد اسلامی! و اسلام شناسی! ساختند و به جامعه های ما روانه کردند تا در ذهن ما از اسلام، یک فرهنگ ، یک انقلاب، یک تمدن بسازند و تا آنجا پیش آمدند که امروز در ذهن اکثریت نسل جوان ما اسلام نه به عنوان یک دین الهی و رهبری اش نه به عنوان یک رهبری الهی، که اسلام به عنوان یک تمدن و پیامبر به عنوان یک انقلابی ترسیم گردیده است. پیامبر می شود انقلابی تا در قدمهای بعدی بتوانند او را در کنار چه گوارا، مارکس و انگلس قرار دهند و ظهور اسلام حرکتی بشود همچون انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و چهره های اسلامی از علی علیه السلام گرفته تا فاطمه سلام الله علیها و زینب و ابوذر و سلمان و ... هر یک به نوعی تغییر یابند. صهیونیسم بین الملل برای پیاده نمودن طرحهای خود سازمان ها و گروه های مرموزی را تشکیل داده که یکی از آنها در تحقق بخشیدن به آرمانهای صهیونیسم لژهای فراماسونری است... و مردم ما اصلا آگاهی نداشته اند که اینها کی هستند....".
بعد از این سخنرانی کم کم شعار " بنی صدر ، دیالمه، بحث آزاد پیش همه " زبانزد بسیاری از جوانان مسلمان شد و بر برخی دیوارهای شهرهای تهران و مشهد نیز نقش بست. بنی صدر که تبلیغات بحث آزادش بسیار فراگیر شده بود با توجه به شناختی که نسبت به این جوان برومند مکتب تشیع و "هشام زمانه" داشت صلاح ندانست خود را درگیر چنین بحثی بکند.
با نخست وزیری شهید رجایی و شناخت او نسبت به دیالمه، شهید رجایی او را به عنوان اولین گزینه برای پست وزارت خارجه در نظر گرفته بود؛ چرا که او ضمن تحصیلات دانشگاهی و حوزوی مسلط به زبانهای انگلیسی و عربی نیز بود و تا حدودی با زبان فرانسه نیز آشنایی داشت. شهید دیالمه پس از این پیشنهاد شهید رجایی مطلب را با دوستان و شاگردانش در میان گذاشت و در نهایت تصمیم گرفت آن را نپذیرد؛ چرا که قبول این پیشنهاد او را از فعالیتهای فرهنگی اش " این بار به عنوان نماینده مردم و در جهت آگاه ساختن مردم" باز می داشت.
در مجلس نیز با توجه به حساسیت امور شوراها و مانور گروه های مختلف درمورد آن و آگاهی های شهید در مورد آن، در کمیسیون مربوط به امور شوراها به فعالیت پرداخت.
دیالمه در آخرین سخنرانی عمومی اش به مناسبت شهادت دکتر چمران در روز چهارم تیرماه 1360 یعنی سه روز قبل از شهادت خود گفت: "... من امروز متاسفم که همیشه بعد از مرگ افراد هست که از آنها تجلیل می کنیم و الان که ما نیروهای مخلص، ارزنده و خوب بسیار داریم و ابا داریم که از آنها تعریف و تمجید کنیم و من به یقین می دانم که اگر اینها از دنیا بروند خیلی ها تمایل دارند با انتصاب به آنها وجهه ای برای خودشان کسب کنند. کسانی که با دکتر چمران تماسی داشتند می دانند که او در درجه ای از عرفان اسلامی شیعی بود که هر کس را در برخورد اول مجذوب خودش می کرد. در واقع طرز تفکر چمران در ایران قربانی یک طرز تفکر غالب فلسطینی شد و او به خاطر ایستادگی اش در روی اسلام و مخصوصا شیعه درهمه جا آماج تهمت ها بود. حتی دو روز بعد از شهادتش در جلوی مجلس اعلامیه هایی پخش کردند که در آن افرادی را به عنوان آمریکایی معرفی کرده بودند و یکی از آنها هم چمران بود... ا ز فلسطین به عنوان نیروهای مقابله گر در مقابل اسرائیل بر طبق عقیده اسلامیمان موظفیم که حمایت کنیم اما نه از طرز تفکر فلسطینی... این را به شما بگویم که طرز تفکر چمران در جامعه امروز ما یک افتخار است. بدانید که اگر بخواهید از این طرز تفکر در ایران دفاع کنید حیثیت و شخصیت اجتماعی را از دست خواهید داد....".

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت |

 

محمد حسینی بهشتی كه گاهی به اشتباه محمدحسین بهشتی می نویسند در یك خانواده روحانی در آبان 1307 در محله لومبان ( لبنان ) – از محله های قدیمی اصفهان ، به دنیا آمد ! پدر ایشان از روحانیون و مدرسین برجسته حوزه علمیه اصفهان محسوب می شد كه سلسله نسب این خاندان به حضرت زین العابدین – امام چهارم شیعیان – می رسد و فشارهای رضاخانی و تحقیرهای اعمال شده در عصر پهلوی دوم ( 1320-1357 ) مانع پویایی و رسالت تبلیغ دین در خاندان بهشتی نشد . خانواده بهشتی از طرف پدر و هم از طرف مادر روحانی بود . ایشان در سن 4 سالگی تحصیلات خود را در خانه آغاز نمود . (2)
سید محمد پس از فرا گرفتن قرآن و كسب موفقیت در خواندن و نوشتن در مكتب خانه ، راهی دبستان شد و پس از اتمام دوره ابتدایی پایه اول و دوم متوسطه را در دبیرستان سعدی گذراند و پس به حوزه علمیه اصفهان رفت و در مدرسه علمیه اصفهان ادبیات عرب ، منطق و كلام و سطوح فقه و اصول را پشت سر گذاشت . ایشان در دوره متوسطه به زبان فرانسه آشنایی پیدا نمود و قبل از عزیمت به قم زبان انگلیسی را از یكی از آشنایان فرا گرفت . (3)
سید محمد تحصیلات حوزوی خود را از سال 1321 در مدرسه اسلامی صدر آغاز نمود و از سن هیجده سالگی در سال 1325 به سوی حوزه علمیه قم رهسپار شد و در مدرسه حجتیه اقامت گزید . (4) و از محضر علمای حوزه بهره برد ، به طوری كه فقه و اصول را نزد
آیت الله بروجردی ، امام خمینی و آیت الله محقق داماد فرا گرفت . ایشان از محضر علمای دیگر همچون : آیت الله سید محمدتقی خوانساری ، آیت الله حجت كوه كمره ای و نیز مقداری از كفایه را نزد آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرا گرفت . سید محمد بهشتی علاوه بر تحصیل به تدریس نیز می پرداخت و در سال 1327 موفق به اخذ دیپلم به صورت متفرقه شد . (4)
پس از مدتی وارد دانشكده معقول و منقول ( الهیات و معارف اسلامی ) گردید و در سال 1330 فارغ التحصیل شد و پس از آن به قم بازگشت و در دبیرستان حكیم نظامی قم به تدریس زبان انگلیسی پرداخت . (5)
سید محمد بهشتی در ادامه تحصیلات خود ، فلسفه را نزد علامه محمدحسین طباطبایی آموخت ، و با استاد مطهری و آقای منتظری مباحثی داشتند ، ایشان تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه ادامه داد به طوری كه بعد از چند سال موفق به اخذ درجه دكترا در رشته الهیات و فلسفه شد . (6)

خدمات فرهنگی و علمی :
دكتر بهشتی فعالیت فرهنگی را یك حركتی می دانست كه در بلندمدت جواب می داد و اعتقاد داشت كه افرادی كه قصد دارند مردم را بیدار كنند ، باید ابتدا خود به مهارت و توانایی لازم مجهز شوند .

از جمله خدمات فرهنگی ایشان :
1- مدرسه حقانی : مدرسه حقانی به همت ایشان و با هدف تربیت طلاب جوان برای
بحث های نوین اجتماعی تأسیس شد و مسئوولیت آن را به آیت الله قدوسی سپرد ، دكتر بهشتی بعد از بازگشت از آلمان به همكاری با این مدرسه ادامه داد . (7)
2- تأسیس دبیرستان دین و دانش توسط دكتر بهشتی : این دبیرستان اولین سنگر مبارزه علیه توطئه خطرناك جدایی دو قشر تحصیل كرده روحانی و دانشگاهی بود ، در این دبیرستان افكار حوزه علمیه در محیط دبیرستان ترویج شد و دكتر بهشتی این مدرسه را در سال 1331 در راستای تقویت اندیشه و تمایلات مذهبی در جوانان در قم ایجاد كرد و خود ایشان مسئولیت آن را تا 1342 به عهده گرفت .
3- تأسیس مدرسه رفاه در تهران (8)
4- جلسات گفتار ماه : این جلسات در تهران و از سال 1338 برای انتقال پیام اسلام به نسل جدید بر پا شد و علاوه بر دكتر بهشتی ،‌ شخصیت های همچون آیت الله طالقانی و مرتضی مطهری از سخنرانان این جلسه ها بودند . (9)
5- كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان.
6- مركز علمی خواهران مسلمان .
7- كانون توحید : این كانون به همت دكتر بهشتی ، مهدوی كنی ، امامی كاشانی ، موسوی اردبیلی جهت برنامه ریزی به منظور آموزش جوانان صورت گرفت .
8- مكتب قرآن : دكتر بهشتی در جلسات مكتب قرآن به تفسیر قرآن برای جوانان می پرداخت .
9- همكاری با مجله مكتب اسلام .
10- مركز اسلامی هامبورگ : هجرت ایشان به هامبورگ از سال 1344 آغاز شد و تا سال 1349 به مدت 5 سال به طول انجامید . بر اثر فعالیت های دكتر بهشتی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان شكل گرفت و مسجد ایرانیان را به مركز اسلامی هامبورگ تغییر نام داد كه با این ابتكار مسلمانان غیرایرانی نیز به آن مسجد می آمدند و مسجد رونق تازه ای گرفت . دكتر بهشتی در طول سالیان حضور در آلمان علاوه بر سخنرانی ها و برگزاری جلسات بحث آزاد و مصاحبت و همنشینی با دانشجویان ، به انتشار نشریه هایی همچون : اسلام مكتب مبارزه و صدای اسلام در اروپا اقدام نمود .

از دیگر اقدامات ایشان گفتگو با اندیشمندان و تماس با مراكز تحقیقاتی در اروپا بود و شهید بهشتی به شبهاتی كه قبلا توسط مستشرقین بر اسلام و وحی وارد كرده بودند توضیحی در خور ارائه می داد . (9)
ایشان در سال 1345 از آلمان عازم حج شد و از كشورهای تركیه و سوریه و لبنان دیدن نمود و با مبارزین خارج از كشور ملاقات و ارتباط برقرار نمود ، در سال 1348 در نجف اشرف به خدمت امام رسید ، و در آلمان اعلامیه ای بر ضد اسرائیل صادر نمود . سرانجام دكتر بهشتی با كوله باری از یك كشور اروپایی در سال 1349 به ایران بازگشت . آیت الله بهشتی زمانی كه در سال 1354 دستگیر شد در یكی از بازجویی ها فعالیت خود را در خارج از كشور چنین عنوان می كند :
1- كوشش برای تكمیل ساختمان مسجد هامبورگ.
2- كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی و اخلاقی و عملی مسلمانان بخصوص برادران و خواهران مسلمان مقیم آنجا .
3- رسیدگی به امور دینی آنان .
4- كوشش برای آشنا ساختن مردم آلمان به حقایق اسلامی از راه نشریات ، سخنرانی و تدریس در مدارس آلمانی ، دانشگاه ها و كلیساها و مجامع دیگر .
5- حل و فصل برخی از اختلافات خانوادگی .
6- عقده گشایی روحی از كسانی كه از آن جا دچار غربت زدگی و مسائل ناشی از آن
شده اند.
7- مازاد وقت خود را صرف مطالعه و تحقیقات دینی و استانی . (10)
دكتر بهشتی پس از بازگشت به ایران اقدامات فرهنگی خود را ادامه داد . و در زمینه علمی آثاری از خود به جای گذاشت از جمله : خدا از دیدگاه قرآن ، اقتصاد اسلامی ، نماز چیست ، ربا در اسلام ، روش برداشت از قرآن ، شناخت ، مسأله مالكیت ، نقش ایمان در زندگی ، حج در قرآن ، محیط پیدایش اسلام ، روحانیت در اسلام و در میان مسلمین ، كدام مسلك ، پنج گفتار . (11)

فعالیت های سیاسی :
اولین تجربه سیاسی دكتر بهشتی در سن شانزده سالگی بود كه بر اثر بسیج مردم ، كدخدای یك روستا را عوض نمود . ایشان در جریان ملی شدن صنعت نفت از هواداران آیت الله كاشانی بودند . بعد شكست نهضت ملی ذهن دكتر بهشتی را متوجه این نكته
می كند كه روحانیت نمی تواند بدون تشكل منسجم اسلامی به پیروزی برسد و از همان زمان تصمیم گرفت با ابزار فرهنگی به مقاصد سیاسی دست یابد به همین خاطر فعالیت فرهنگی خود را آغاز نمود تا در پوشش آن به كادرسازی بپردازد ، اینگونه فعالیت های فرهنگی ازیك طرف و همكاری نزدیك با امام خمینی در مبارزه علیه رژیم پهلوی از سوی دیگر سبب شد كه رژیم تصمیم به انتقال ایشان از قم بگیرد و سرانجام ایشان را در زمستان 1342 به تهران منتقل نمودند . (12)
دكتر بهشتی از جمله روحانیونی بود كه از طرف امام خمینی جهت عضویت در تشكیلات هیأت های مؤتلفه اسلامی معرفی شدند تا از هر گونه انحراف فكری جلوگیری شود . و ساواك هم به دلایلی همچون عضویت در این تشكل و نیز سابقه سیاسی در جریان قیام 15 خرداد ، با اعزام ایشان به آلمان مخالفت ورزید . اما با تلاش های آیت الله خوانساری این مشكل حل شد و آیت الله خوانساری برای ایشان ویزا گرفت . دكتر بهشتی در سال 1343 كه به دیدار بستگان به اصفهان رفته بود بر اثر یك سخنرانی دستگیر شدند و سپس به ساواك اصفهان برده شد . (13)
ساواك پس از بازگشت ایشان از آلمان در سال 1349، دیگر اجازه نداد به آلمان برگردد. اما شهید بهشتی به مبارزه خود ادامه داد و در تاریخ 18/1/1354 بار دیگر دستگیر شد و پس از مدتی آزاد شد . (14)
سال 56 عملا نقطه رویارویی شاه و مخالفین بود و آنچه در ابتدای این سال رقم خورد همان خواسته های كارتر و فضای باز سیاسی بود تا با اجرای این سیاست ها از
شكل گیری انقلاب و قیام های خونین جلوگیری شود . شهید بهشتی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ، ضمن سفر به پاریس از طرف امام به عنوان عضو منتخب شورای انقلاب تعیین شد كه این شورا نقش تسریع كننده ای در فرایند انقلاب داشته است . (15)
با پیروزی انقلاب اسلامی با رأی مردم تهران به مجلس خبرگان راه یافت و از طرف امام به عنوان رئیس دیوان عالی برگزیده شد و بالاخره در هفتم تیرماه 1360 به همراه 72 تن از رجال سیاسی و مذهبی بر اثر انفجار بمبی توسط منافقین – كه در دفتر حزب جمهوری اسلامی كار گذاشته بودند . به شهادت رسید . (16) و به قول امام خمینی بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود . (17 )

بهشتی و سازمان اطلاعات و امنیت كشور :
بهشتی از جمله چهره های انقلابی و محوری نهضت امام خمینی بودند كه ساواك و دستگاه های امنیتی تمام رفتارهای ایشان را تحت كنترل و مراقبت شدید قرار می داد .
در مكاتبه ای كه اداره كل سوم ساواك با ساواك تهران در خصوص لزوم تحقیق در مورد تحریك عده ای از فرهنگیان و دانش آموزان قم علیه رژیم پهلوی توسط آیت الله بهشتی و سعید تهرانی پس از حادثه مدرسه فیضیه چنین آمده است :
« طبق اطلاع واصله پس از حادثه قم و بازداشت آقای خمینی بین معلمین و فرهنگیان و دانش آموزان قم تحریكات شدیدی علیه هیأت حاكم به عمل می آید كه سردسته آنان سعید تهرانی آموزگار دبستان ملی فیض است ، یكی دیگر از محركین سید بهشتی لیسانسه معقول و منقول می باشد كه در دبیرستان دین و دانش شهرستان مزبور تدریس می كند و آنچه مسلم است تحریكات نامبردگان در دانش آموزان علیه دستگاه دولتی مؤثر و محسوس است خواهشمند است دستور فرمائید سریعا به موضوع بالا رسیدگی و گزارش مشروحی از این فعالیت ها در قم تهیه و ارسال دارند .
از طرف مدیر كل اداره سوم . مقدم » (18)
یكی از موضوعات مورد توجه ساواك مسأله انتقال محل خدمت آیت الله بهشتی از اداره فرهنگ قم می باشد كه در مكاتبه ای كه ساواك تهران با اداره كل سوم ساواك دارد علت انتقال ایشان به تهران را چنین بیان می دارد :
« برابر گزارش ساواك قم نامبرده از عناصر ناراحت فرهنگ قم بوده است كه ضمن تماس با اداره فرهنگ قم نسبت به انتقال وی اقدام گردد ... رئیس ساواك تهران . مولوی » (19)
یكی از اقدامات مهم در عصر آیت الله بروجردی ساخت مساجد در كشورهای خارجی از جمله آلمان بود و توسط ایشان مبلغانی اعزام می شد . و مسجد هامبورگ به وسیله آقای محققی اداره می شد پس از مراجعت ایشان بنا بر درخواست علما قرار بر این شد كه آیت الله بهشتی به آلمان برود و اداره آن را به عهده بگیرد با وجود اینكه ساواك مسافرت ایشان را به هامبورگ به مصلحت نمی دانست بر اثر تلاش های آیت الله خوانساری ، موفق به مسافرت به آلمان شد . (20)

در مكاتبه ای كه ساواك استان مركز با اداره كل سوم ساواك در خصوص نظریه ساواك قم مبنی بر به مصلحت نبودن مسافرت آیت الله بهشتی به آلمان چنین اظهار می دارد :
« طبق اطلاع واصله سید محمدحسین بهشتی تصمیم دارند برای تبلیغ به آلمان عزیمت نمایند به نظر این ساواك [ساواك قم ] مسافرت مشارالیه به آلمان به مصلحت نیست . از طرف رئیس ساواك استان مركز . مولوی » (21)
در گزارشی اداره كل سوم ساواك درباره مكاتبات آیت الله بهشتی از آلمان با تعدادی از روحانیون و دوستانش در ایران و نیز اینكه نظریه ساواك مبنی بر عدم صلاحیت نامبرده جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ اینطور اظهار می دارد :
« محترما به استحضار می رساند نامبرده بالا چندی قبل بنا به پیشنهاد مراجع تقلید و با اطلاع وزارت امور خارجه جهت تصدی و اداره امور مركز اسلامی هامبورگ به آلمان عزیمت نموده و مشغول انجام تعلیمات اسلامی به جوانان ایرانی و دانشجویان مسلمان هامبورگ می باشد .
ضمن كنترل نامه ها در پست خانه، تعدادی نامه زیاد شده كه برای دوستانش و همچنین روحانیون مقیم ایران فرستاده بدست آمده كه در پرونده مربوطه مضبوط می باشد .
مفاد این نامه ها حاكی است كه وی فردی مشكوك و ناراحت می باشد ... به عنوان مثال در تاریخ 14/6/1344 نامه ای به شخصی به نام محمدتقی مصباح فرستاده و در ضمن آن در مورد آزادی یكی از طلاب ناراحت به نام هاشمی رفسنجانی كه چندی پیش به اتهام اخلال نظم و تحریك مردم علیه دولت زندانی بوده اظهار خوشحالی كرده و افزوده :
« من اینگونه شجاعت ها را در زندگی دوستانی چون تو مفید می دانم از خستگی و ملال روحی شما كه خواه ناخواه نشانه ملال بسیاری از دوستان دیگر نیز هست، ناراحتم و امیدوارم دوستان عزیز در راهی كه با هم در پیش گرفته ایم – با هم شروع كرده ایم – با پایداری و همبستگی هر چه تمام تر جلو روید » . (22)

در تاریخ 16/6/1344 ضمن ارسال نامه ای ... به عنوان صالحی نجف آبادی از نامبرده تقاضا نموده شخصی را كه دارای صلاحیت باشد و بتواند در آلمان تبلیغ دینی نماید انتخاب و با ایشان معرفی تا ترتیب عزیمت وی به آلمان داده شود . (23)

خلاصه پیشینه :
یاد شده فوق از گذشته رئیس دبیرستان دین و دانش شهرستان قم بوده است . و دارای مدرك فوق لیسانس از دانشكده معقول و منقول تهران می باشد . در سال 42 به نفع
آیت الله خمینی فعالیت می كند و از فرهنگ قم به تهران منتقل می شود و در جریانات مدرسه فیضیه قم به اصفهان مسافرت می نماید و علما اصفهان را وادار به مخابره تلگراف به مراجع تقلید قم می كند كه در مورد جریان دوم فروردین سال 42 به آنها تسلیت بگویند .

نظریه :
با بررسی نامه هائیكه شخص مزبور برای دوستان خود و همچنین روحانیون مقیم تهران ارسال داشته چنین استنباط می گردد كه وی شخصی مشكوك و ناراحت می باشد .
قوانین و شواهد حاكیست كه مشارالیه به منظور خاص وسیله عناصر ناراحت و روحانیون مخالف جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم آلمان و تبلیغ به نفع جناح های مخالف ظاهرا مذهبی به آن كشور مسافرت نموده است كه ضمن انجام امور مذهبی نیات آنان را تأمین كند .
علیهذا گذشته از اینكه ادامه اقامت یاد شده از آلمان به مصلحت نمی باشد عزیمت شخص دیگری كه نامبرده در نظر دارد انتخاب گردد و جهت تبلیغ به آلمان برود به مصلحت نمی‌باشد. ضمنا در صورت تصویب ترتیبی اتخاذ گردد كه به نحو مقتضی موجبات مراجعت سید محمد بهشتی به ایران فراهم و تشخیص موجه و واجد شرایط دیگری جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ با نظر مراجع مذهبی میانه رو انتخاب و رهسپار آن كشور گردد ضمنا با مذاكراتی كه با بخش 315 به عمل آمده به نمایندگی این اداره كل در آلمان توصیه شده است كه اعمال و رفتار این شخص فعلات تحت نظر باشد» (24)
در بخر یاز گزارش‌های ساواك نكات زیر قابل ملاحظه است:
1. دعوت طلاب به منزل جهت آموختن علوم جدید و مطرح كردن بحث‌های سیاسی
2. پیدا شدن نامه‌ای از ایشان به امام خمینی در منزل ایشان
3. آگاهی از وضعیت امام در تركیه و ملاقات كنندگان با ایشان
4. ارتباط با هیأت‌های مؤتلفه و مكاتبه با فداییان اسلام
5. انتشار جزوه‌ای به نام صدای اسلام در اروپا
6. در اواخر سال 1346 از طرف گردانندگان انجمن اسلامی دین از نامبرده بالا دعوت شده كه جهت پاره‌ای اقدامات در امور مسلمانان و انجمن یاد شده به شهر فوق‌الذكر مسافرت نماید.
7. درسال 46 نوارهایی از ایشان ضبط شده است
8. به قار اطلاع واصله در تاریخ 19/1/47 نامبرده از مدیر كتابفروشی اقبال در تهارن ، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام در اروپا در تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب‌فروشی اقبال در تهران، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام دراروپا به تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب فروشی اقبال اضافه نموده است كه مشارالیه در كتابش مطالب موهش علیه شاهنشاه آریامهر اظهار داشته است.
9. در اوایل سال 47 در ایام محرم در مسجد مسلمانان هامبورگ جلسات روضه‌خوانی بر پا شده بود
ساواك خراسان در تاریخ 24/4/1349 در خصوص سفر آیت‌الله محمد بخشتی به مشهد و اظهارات نامبرهد راجع به فقدان كادر رهبری در ایران جهت متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم چنین گزارش می‌دهد:
«بهشتی اظهار می‌نماید: نیروهای فعاله در ایران هدر می‌رود چون دارای كادر رهبری .... اثر من در ایران بمانم یكی از كارهایم جمع‌آوری قدرت‌های پراكنده خواهد بود». (26)
شهید بهشتی به مسائل جهان اسلام توجه خاصی داشت به ور یكه اداره كل هشتم ساواك در گزارشی به اداره كل سوم در خصوص اظهارات ایشان مبنی بر كمك‌های نظامی ایران به اسراییل چنین آمده است: «نامبرده ... كه رهبر گروه طرفار خمینی می‌باشد ضمن بحث پیرامون اوضاع خاورمیانه و سیاست ایران در قبال جنگ اخیر اعراب و اسراییل اظهار داشته ما معتقدیم كه رهبران ایران و كشور صهیونیست ایران به اسراییل كمك خواهند كرد و اخباری كه به دستمان رسیده نیز مؤید نظریه ماست زیرا اطلاع یافتیم كه بین ایران و اسراییل یك پل هوایی زده شده كه از طریق آن اسلحه و سایر كمك‌های نظامی به اسراییل حمل می‌شود» (27)
در گزارش دیگر به تاریخ 4/9/52 در مورد اظهارات آیت‌الله بهشتی چنین آمده است:
«مشارالیه كه از روحانیون طرفدار خمینی می‌باشد پیرامون جنگ اخیر اعراب و اسرائیل اظهار داشته تا زمانی‌كه دول اسلامی با یك دیگر متحد نشوند هیچگاه پیروز نخواهند شد زیرا وقتی دول اسلامی از پشت به اعارب خنجر می‌زنند چطور می‌توان انتظار داشت كه اعراب موفق شوند.
مشارالیه همچننی اظهار داشته تا زمانی‌كه استعمار آمریاك از ایران و یا تركیه و اردن و عربستان سعودی خارج نشود ، شكست نخواهد خورد. (28)
سازمان اطلاعات و امنیت كشور آیت‌الله بهشتی را تحت كنترل قرار می‌داد به طوری كه ساواك در مورد برگزاری جلسه‌های مكتب قرآن توسط ایشان و سخنرانی نامبرده اظهار می‌دارد:
«روز 17/12/53 جلسه مكتب قرآن در منزل فردی به نام حاج معین تشكیل گردید و دكتر بهشتی شروع به سخنرانی كرد و ضمن بحث پیرامون امر به معروف و نهی از منكر اظهار نمود مسلمان نمی‌ترسد و به كار هم كار دارد، مسلمان باید به كار جامعه و كارهای بالاتر دخالت كند مسلمان نباید مثل حیوان آنقدر كه آذوقه و جای برایش فراهم شد ساكت شود».(29)
دكتر بهشتی در تاریخ 18/1/54 در یك بازجویی كه به اتهام اقدام علیه امنیت كشور بازداشت می‌شود و در مكاتبه ساواك با اداره دادرسی نیروهای مسلح در خصوص اتهام فوق چنین آمده است: «بدینوسیله تعداد سه برگ اوراق تحقیقاتی از نامبرده بالا به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی كشور بازداشت گردیده به پیوست ایفاد می‌گردد .... رییس سازمان اطلاعات و امنیت كشور ؛ ارتشبد نصیری» (30)
شهید بهشتی در تاریخ 18/1/54 در جواب اتهاماتی همچون ارتباط با عواملی كه فعالیت ضد امنیتی دارند و تشكیل جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسائل ضد ملی و تبلیغ .... چنین می‌گوید: «تبلیغ من در همه نوشته‌ها و گفته‌ها صرفا در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی، سلامت اخلاقی ، پرهیز از آنچه مخالف این دو اصل بوده است. و از آنجا كه جلسات بحث ما چه آنها كه در مجامع عمومی بوده و چه آنها كه در منزل خودم بوده، علنی و عمومی و باز است، نقطه ابهام و اختفایی در آن نمی‌یابم، خوش‌وقت‌خوام شد كه نمونه‌هایی از این بحث‌ها اشاره شود شاید آنچه را كه من در صحبت‌ها (‌بی‌زیان) تلقی می‌كنم در نظر مقامات مربوط رنگ دیگر دارد ....» (31)
یكی از اقدامات آیت‌الله بهشتی فعالیت جهت تربیت طلاب جوان در مدرسه حقانی بود و ساواك هر چند نتوانست در این مدرسه نفوذ كند اما سعی می‌كرد فعالیت‌های انجام شده در این مدرسه را تحت نظر بگیرد به طوری كه در مكاتبه‌ای كه ساواك قم با اداره كل سوم دارد اشاره‌ای به فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی در مدرسه حقانی و ارتباط ایشان با آیت‌اله خامنه‌ای چنین عنوان می‌كند:
«... شده از اینكه در حوادث اخیر قم طلاب دارای رهبری صحیح نبودند اظهار تأسف نموده .... نامبرده افزوده در قم مدرسه ‌ای است به نام حقان یكه خود من از بنیان‌گذاران آن هستم و مدرسه حقانی فعلا عده‌ای طلبه دارد و من بر آنها نظارت دارم و در واقع مبدا الهام برای آنان هستم و كوششم بر آن است كه آنها را با برنامه‌های زنده اسلامی تربیت كنم و آن را درست تربیت كنم و در آینده بیشتر آنان را موثر ببینم ... دكتر بهشتی از دوستان نزدیك سیدعلی خامنه‌ای است و موقعی‌ كه به مشهد مسافرت نموده با خامنه‌ای ارتباط داشته مراقبت از اعمال و رفتارش ضروری است» (32)
ساواك در گزارش‌های بین سال‌های 55-54 ضمن اشاره به اینكه ایشان از شاگردان امام خمینی بوده بیان می‌دارد كه ایشان بعد از بازگشت از آلمان به تشكیل جلسات مختلف و ایراد سخنرانی و نیز با زیركی خاص جوانان را تحت تبلیغ قرار داده است لذا به همین خطار دستگیر و با قرار تأمین در تاریخ 20/1/1354 آزاد شد. (33)
با آغاز سال 57 دامنه مبارزات شدت بیشتری پیدا می‌كند و لذا ساواك نظارت و كنترل خود را بر نیروهای مذهبی و ارتباط‌های آنان بیشتر می‌كند. و اداره كل سوم ساواك در دستوری به ساواك تهران مبنی بر كنترل فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی به دلیل ارتباط وی با مخالفان رژیم چنین بیان می‌دارد:
(..... دو ماه پیش و هنگام اوج تظاهرات اخیر بهشتی به تهران وارد و در سازماندهی یكی از گروه‌های مذهبی كه وابسته به امام خمینی می‌باشد شركت داشته ... ضمنا رابطه بین بهشتی و دیگر فعالین این گروه‌های مذهبی با مهندس بازرگان محرز و مسلم است» (34)
رژیم پهلوی بار دیگر در تاریخ 22/9/1357 اقدام به بازداشت آیت‌الله بهشتی نمود. و اداره كل چهارم ساواك در مكاتبه‌ای با اداره كل سوم در مورد بازدشات ایشان توسط كمیته ضد مشترك خرابكاری و تحویل نامبرده به زندان اوین اظهار می‌دارد كه : «نامبدره بالا در تاریخ 14/9/57 به وسیله مأمورین كمیته مشترك ضد خرابكاری به بازداشتگاه اوین تحویل و در مورخه 16/6/1357 به كمیته مذكور تحویل گردید .... مدیر كل اداره چهارم شهاب»(35)
در گزاشر یدیگر ساواك اشاراتی به نقش رهبری آیت‌الله بهشتی در فعالیت‌ ملی ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها و نیز تأكید ایشان بر ادامه مبارزه با رژیم پهلوی تا سرنگونی آن دارد. (36)
برپایی اعتصابات برای فورپاشی رژیم پهلوی یكی از اقدامات روحانیون بوده است به طوریك ه ساواك تهران در خصو صتصمیم عده‌ای از روحانیون طرفدار امام خمینی از جمله آیت‌الله بهشتی مبنی بر اعتصاب د رمدارس چنین گزارش می‌دهد:
« عده‌ای از روحانیون طرفدار خمینی از قبیل دكتر سید محمد بهشتی واعظ و سایر اعضای شورای مركزی روحانیون در جلسه هفته گذشته ضمن بحث درباره [مسأله] فوق اتخاذ تصمیم كرده‌اند كه دبستان‌ها و مدارس راهنمایی هفته‌ای پنج روز باز و یك روز به حال اعتصاب باشند .... دانش‌آموزان دبیرستان ، به جای یك روز تعطیل به اعتصاب و تظاهرات كنند». (37)
به هرحال ساواك دكتر بهشتی را از طرفداران سرسخت امام خمینی و در واقع مغز گردانندگان فعالیت‌های امام خمینی در ایران می‌دانست. (38)

نتیجه:
از مطالعه اسناد فوق نكات زیر قابل توجه است:
1. نگاه شهید بهشتی به فرهنگ و مسائل مرتبط با آن به عنوان میراثی ماندگار و ابزاری جهت مقاصد سیاسی
2. از اقدامات فرهنگی ایشان انتشار كتاب و مجله و نشریه ، سخنرانی و ... توجه به ساخت اماكن فرهنگی و مذهبی
3. تلاش در جهت پیوند دو قشر روحانی و دانشگاهی
4. اقدام در جهت سازماندهی و كاردسازی و متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم
5. عدم قطع ارتباط ایشان با امام خمینی در جریان مبارزه
6. اسلام یدانستن مسأله فلسطین بون نگاه قومی و نژادی
7. افشاگری علیه اقدامات دولت ایران و آمریكا مبنی بر كمك نظامی به اسراییل
8. شهید بهشتی راز پیروزی مسلمانان را ـ بخصوص د رمسأله فلسطین ـ اهتمام به اتحاد و وحدت می‌دانست.
9. اعتقاد شهید بهشتی بر دخالت دین در سیاست و نیز اینكه مسلمان در قبال جامعه خود مسئول است و نباید بی‌تفاوت باشد
10. تلاش ساواك جهت بازگرداندن آیت‌الله بهشتی از آلمان به تهران و انتخاب یك فرد میانه‌رو به جای ایشان برای تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ
11. كنترل و مراقبت شدید اعمال و رفتار آیت‌الله شهید چه در داخل و چه در خارج ایران و بازداشت‌های مكرر
12. اتهامات شهید بهشتی، اقدام علیه امنیت كشور و مصالح ملی ذكر شده است
13. كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی و سلامت اخلاقی
14. كوشش در جهت تربیت طلاب جوان و آشنا ساختن نسل جدید با برنامه‌های زنده اسلامی
15. رهبری فعالیت‌های ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها
16. برپایی اعتصابات
17. مغز متفكر نهضت امام خمینی


پی‌نوشت‌ها:
1ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب سالامی ، شماره بازیابی 776 ،ص 2
2ـ بازشناسی یك اندیشه (دكتر سید محمد حسینی بهشتی) ، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت الله بهشتی و ... تهران ، 1380 ، ص 13
كردی ، علی ، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله بهشتی ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران 1385 ، ص 32 و 31
3ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 38ـ36
4ـ همان ، ص 38ـ37 ، بازشناسی یك اندیشه ، پیشین ، ص 14
5ـ بازشناسی یك اندیشه ، پیشین، ص 14 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 39ـ38
6ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 39
7ـ همان ، ص 59ـ58
8ـ مهاجری ، مسیح ، بهشتی و انقلابی ، انتشارات اوج ، تهران 1361 ، ص 14
9ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 71-70 ، 66ـ63 ، 61
10ـ همان ، ص 72
11ـ همان ، صص 77ـ75
12ـ مهاجر ، مسیح ، پیشین ، ص 17 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 83ـ80
13ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 86ـ85 و 82
14ـ همان ، ص 89ـ86
15ـ راست قامتان جاودانه انقلاب، دادگاه انقلاب اسلامی تهران ، تهران ، 1378 ، ص 20
كردی، علی ، پیشین ؛ ص 91
16ـ راست قامتان جاودانه انقلاب ، پیشین ص 20
17ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 776 ، ص 2
18ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 12-11 0 تاریخ سند 11/7/42)
19ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 14 ( تاریخ سند 15/8/42 می‌باشد)
20ـ دوانی‌‌، علی ، مفاخر اسلام ( جلد دوازدهم9 ، مركز اسنادانقلاب اسلامی ، تهران ، 1379 ، ص 437
كردی ، علی ، پیشین ، ص 69
21ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 49 (تاریخ سند 19/1/43)
22ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 4-3
23ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 3
24ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 5ـ3
25ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583، ص 36ـ34
26ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583،‌ ص71
27ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص13
28ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609
29ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 7
30ـ‌ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 14
31ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 13
32ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص24
33ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
34ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص 69
35ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 69
36ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 68
37ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
38ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 89

-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از عوامل تحریک معلمان و فرهنگایان و دانش آموزان علیه هیات حاکمه



-------------------------------------------------------------------------------------------
اقدام جهت انتقال از اداره فرهنگ قم به تهران



-------------------------------------------------------------------------------------------
انتشار کتاب از روش های فعالیت فرهنگی شهید بهشتی



-------------------------------------------------------------------------------------------
اتهام بازداشت شهید بهشتی: اقدام علیه امنیت کشور



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از بنیانگذاران مدرسه حقانی و مبدا الهام برای طلاب این مدرسه



-------------------------------------------------------------------------------------------
افشای کمکهای نظامی رژیم پهلوی به اسرائیل



-------------------------------------------------------------------------------------------
مسوولیت مسلمان در قبال جامعه



-------------------------------------------------------------------------------------------
رهبری گروهی از روحانیون و ارتباط با روحانیون دیگر شهرها



-------------------------------------------------------------------------------------------
تحویل شهید بهشتی بوسیله مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری به زندان اوین



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی مغز متفکر نهضت امام خمینی

پيام تسليت امام به مناسبت شهادت شهيد بهشتي


 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت |

 

سردار رشید اسلام، حاج محمد ابراهیم همت:
در عملیات مطلع الفجر قرار بود تنگه کورک را آزاد کنند ولی موفق نشده بودند. عده‌ای از برادران شروع می‌کنند به بالا رفتن که در بین راه عراقیها خبردار می‌شوند تیربار عراقی‌ها شروع به کار می کند. فرمانده گروه به شهید بروجردی بی‌سیم می‌زند و می‌گوید, نیرو بفرستید. شهید بروجردی می‌گوید: شما مقاومت کنید نیرو می‌رسد. تعداد تعجب می‌کردند که نیرو در بساط نیست، چگونه ایشان قول می‌دهد. دوباره تماس می‌گیرند و ایشان با اطمینان فرمودند: مقاومت کنید نیروها می‌رسند. بار سوم بی‌سیم‌چی شهید می‌شود، فرمانده گروه با عصبانیت می‌گوید: چرا نیرو نمی‌فرستید؟ برادر بروجردی گفته بود: مقاومت کنید ملائکه الله می‌رسند و این آیه را می‌خواند که:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ... آن وقت فهمیدیم نیرویی که ایشان می‌گفتند کدام نیروست ...»

«در رابطه با عملیاتی که پشت مهاباد بود می‌خواستیم بفهمیم که روی چه محورهایی عمل بشود. خیلی فکر کردیم اما به جایی نرسیدیم. همه خسته شده بودند گفتند نقشه را بردارید که خیالتان راحت بشود. بالاخره فکری می‌کنیم. شهید بروجردی رویش را به قبله کرد و گفت که خودت می‌دانی که ما هیچ کاره هستیم ... دیروقت بود. ما گرفتیم خوابیدیم. بعد از خواب که بلند شدیم دیدیم حاج آقا (شهید بروجردی) نماز شب را خوانده و دارد قرآن می‌خواند. ما بلند شدیم نماز‌مان را خواندیم. گفت: فلانی نقشه را بیاور ما نقشه را‌ آوردیم. گفت: این روستای قره داغ را بگرد و روی نقشه پیدا کن. بچه‌ها آن روستا را پیدا کردند. شهید محمد خیلی خوشحال شد. گفتیم قضیه چیست؟ گفت مشکل حل شد. بلند بشوید برویم. آمدند ارومیه جلسه گذاشتند. ارتش، فرمانده لشکر و فرمانده قرارگاه بودند. حاج آقا وقتی طرحش را مطرح کرد ما آنجا نشسته بودیم. فرماندهان گفتند که خیلی عا