تبليغاتX
فدايي سيد علي

حاجی برونسی و اخراجی ها

 

شهید حاج عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ جواد الائمه(ع)

  

گروهان آرپی جی زن ها

سید کاظم حسینی

 

جوان رشیدی بود و اسمش دادیرقال. موردش را نمی دانم، ولی می دانم از گردان اخراجش کرده بودند. یک نامه دستش داده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی.

همان جا توی محوطه، حاجی برونسی دیدش. از طرز رفتن و حالت چهره اش فهمید باید مشکلی داشته باشد. رفت طرفش. گفت: سلام.

ایستاد. جوابش را داد. حاجی پرسید: چی شده جوون؟

آهسته گفت: هیچی، منو اخراج کردن، دارم می رم دفتر قضایی.

حاجی نه برد و نه آورد، دستش را گرفت و باهاش رفت. توی دفتر قضایی نامه اش را پس داد و گفت: آقا من این رو می خوام ببرم.

گفتند: این به درد شما نمی خوره آقای برونسی.

گفت: شما چه کار دارین؟ من می خوام ببرمش.

آوردش گردان.

مثل او، چند تا نیروی دیگر هم داشتیم. همه شان جوان بودند و از آن اخراجی ها. از همان اول جذب حاجی می شدند. حاجی هم حسابی روی فکر و روحشان کار می کرد. جوری که همه، دل بخواهی می رفتند توی گروهان ویژه، یعنی گروهان آرپی جی زن ها. همیشه سخت ترین قسمت عملیات با گروهان ویژه بود.

مدتی بعد، همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه، و مدتی بعد هم اسمش رفت تو لیست شهدا.

یک روز به خاطر دارم حاجی به فرمانده قبلی دادیرقال می گفت: شما این جوونها رو نمی شناسین، یک بار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه، یا یه کمی شوخی می کنه، سریع اخراجش می کنین؛ اینها رو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار بکنه، همین جوونها هستن......

منبع: خاک های نرم کوشک

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 8:4 |

برای اونایی که خودشونو به خواب می زنند و دوست دارند با استفاده از نام پیروان حقیقی خط امام(س)، خط امام را نابود کنند... واسه اونایی که هم شعار انحرافی و صهیونیستی نه غزه، نه لبنان..  سر می دهند و هم دم از شهدا به خصوص سردار بی سر، شهید همت می زنند........، چگونه می توان شهدا را و مخصوصاً این شهید عزیز را که با سفر به سوریه و لبنان، اسلام انقلابی را به نمایش گذاشت و نشان داد نمی توان مسلمان بود و دم از حسین بن علی علیه السلام زد و در عین حال نسبت به برادران مسلمان بخصوص مردم فلسطین و لبنان بی تفاوت بود، با منافقین صهیونیست در یک جبهه قرار داد؟!.... حاج همتی که معتقد بود بعد از صدام یزید تازه نوبت آزادسازی قدس شریف است! حاج همت را با جبهه ای که در آن از گوگوش تا سروش جا خوش کرده اند چه کار؟!  

 

 

خورشید خونین رخ کربلای خیبر، شهید حاج محمد ابراهیم همّت فرمانده مخلَص لشگر 27 محمدرسول الله (ص)

 

پیام من فقط این است؛ در زمان غیبت "اطاعت محض" از "ولایت فقیه" داشته باشید

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 10:14 |

مرگ بر ضد ولایت فقیه

 

حاج محمود شهبازی، جانشین فرمانده لشگر 27 محمدرسول الله (ص)

 

پرده بزرگی که دستور تهیه اش را به واحد تبلیغات سپاه داده بود، با مضمون «مرگ بر ضد ولایت فقیه» بدجوری خودنمایی می کرد. همه را مسلح کرد. به ما سفارش کرد در صورت نزدیک شدن بنی صدر و همراهانش به سپاه تیر هوایی بزنیم و مانع بازدید آنها از سپاه همدان شویم و در برابر نیروهایش چنین توصیفشان کرد:
«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند. شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذاشت و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد و با چشم های آنان نگریست و با زبان های آنان سخن گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد.»
خبر به گوش رئیس جمهور خائن رسید، عطای بازدید را به لقایش بخشید و بعد از آن چندی نگذشت که مفتضحانه در کسوت زنان گریخت....

 

حاجی اگه الان بودی با این منافقین امروزی و مخالفین ولایت فقیه چه کار می کردی؟ برخوردت با موسوی یا به قول شهید دکتر سید حسن آیت "بنی صدر ریشدار" چطوری بود؟

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 9:21 |

شهيد رجايي‌ از رياست‌ جمهوري‌ تا شهادت

سجاد راعي گلوجه

 

 

 شرايط‌ زماني‌ كه‌ رجايي‌ به‌ عنوان‌ دومين‌ رييس‌جمهور انتخاب‌ شد به‌ دليل‌ وقوع‌حوادث‌ بسيار مهمي‌ همچون‌ عزل‌بني‌صدر، اقدامات‌ مسلحانه‌ و براندازانه‌ مخالفان‌نظام‌، ترورهاي‌ پي‌ در پي‌ به‌ ويژه‌ واقعه‌ي‌ هفتم‌ تير،مشكلات‌ ناشي‌ از جنگ‌،محاصره‌ي‌ اقتصادي‌، كاهش‌ درآمدهاي‌ نفتي‌ و مسايلي‌ از اين‌ قبيل‌، يكي‌ از بحراني‌ترين‌مقاطع‌ تاريخي‌ كشور بوده‌ است‌.
رجايي، نامزد رياست‌جمهوري‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 8:0 |

یادش بخیر مسیح کردستان.........

 

سردار رشید اسلام شهید محمد بروجردی

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:4 |


 


 من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگدلاني که علم را بهانه کرده و به ديگران فخر مي فروشند ثابت کنم که خاک پاي من هم نخواهند شد. بايد همه آن تيره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم. آنگاه خود خاضع ترين و افتاده ترين فرد روي زمين باشم.


شهيد دکتر مصطفي چمران


 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 9:59 |

شهید آيت الله حاج شيخ علي قدوسي

 

شهيد آيت الله علي قدوسي، در سال 1306، در يک خانواده روحاني در شهر نهاوند متولد شد. پدرش يکي از روحانيون برجسته نهاوند بود و نزد آيت الله العظمي بروجردي از احترام خاصي برخوردار بود. شهيد قدوسي تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به پايان رسانيد و در سال 1323 هجري شمسي، وارد حوزه علميه قم شد و دوره کامل فقه و اصول را در محضر آيت الله العظمي بروجردي و امام خميني(ره) به پايان رسانيد و به مقام والاي اجتهاد نايل آمد.
شهيد از آغاز طلبگي، علاقه خاصي به اخلاق و عرفان داشت و در پي اين علاقه بود که از همان ابتدا به کسب فضايل اخلاقي نيز پرداخت.
قدوسي در ميدان مبارزه عليه رژيم شاهنشاهي هميشه از پيشگامان بود و سابقه مبارزات وي به سال ها پيش از 15 خرداد 1342، برمي گردد، البته طي سال هاي 42-1341 اين مبارزات در پرتو خروش امام خميني (ره) عليه شاه به اوج خود رسيد و وي به عنوان يک شاگرد عاشق امام، با فداکاري و سخت کوشي به ياري مراد خويش قيام کرد و اين مبارزه را همچنان ادامه داد تا اين که در سال 1345، به دنبال کشف تشکيلات مبارزاتي گروهي از علما و روحانيون که حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني نيز از اعضاي آن بودند، به همراه مرحوم آيت الله رباني شيرازي دستگير و به زندان قزل قلعه انتقال يافت.
وي براي احياي فرهنگ پربار اسلامي اهميت ويژه اي قائل بود از اين رو اهم فعاليت خود را صرف پايه ريزي يک سيستم آموزشي نو و پرثمر نمود و اعتقاد داشت که به موازات فعاليت سياسي بايد زيربناي فرهنگي و مکتبي را نيز تقويت کرد. و با همکاري و طراحي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي، اقدام به تأسيس مدرسه حقاني( منتظريه) و" مکتب توحيد" کرد و با اعمال شيوه اي نو و کارساز، اين دو نهاد آموزشي را الگويي براي سايرين قرار داد.
شهيد، فلسفه را نزد علامه طباطبايي صاحب تفسيرالميزان فراگرفت و در فراگيري رموز فلسفه از خود نبوغ فراواني بروز داد به گونه اي که مورد توجه استاد قرار گرفت و ايشان را به دامادي خود پذيرفت. شهيد از اعضاي هيات مدرسين و مورداعتماد کامل زعماي حوزه علميه قم بود.
نامبرده بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان امام خميني(ره) به سمت دادستان کل انقلاب برگزيده شد. و پس از 31 ماه خدمت صادقانه در سنگر قضاوت بر اثر انفجار يک بمب آتش زا به وسيله منافقين در دادستاني کل انقلاب به فيض عظيم شهادت نايل آمد
پيام امام خميني(ره)
" اين جانب ساليان طولاني از نزديک با او(شهيد قدوسي)سابقه داشتم و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف مي شناختم. شهادت بر او مبارک، و فود الي الله و خروج از ظلمات به سوي نور بر او ارزاني باد.
راهي است که بايد پيمود و سفري است که بايد رفت. چه بهتر که در حال خدمت به اسلام و ملت شريف اسلامي شربت شهادت نوشيد و با سرافرازي به لقاء الله رسيد و اين همان است که اولياي معظم حق تعالي که آرزوي آن را مي کردند و از خداي بزرگ در مناجات خود طلب مي کردند دست يافت.
گوارا باد شربت شهادت بر شهداي انقلاب اسلامي و خصوص شهداي اخير ما که با دست جنايتکار منفورترين عناصر پليد به جوار رحمت حق شتافتند و افتخار براي اسلام و ننگ و نفرت براي دشمنان دژخيم ملت شريف آفريدند.

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 5:18 |

شهدای دولت در آئینه توصیف امام (ره)

این افرادی که شهید شده اند ، همگی در نظر ما عزیز و ارجمندند . آقای رجایی و آقای باهنر ، دو شهیدی هستند که در کنار هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد هم رزم بودند. مرحوم شهید رجایی به من گفتند که بیست سال است که با آقای باهنر همراه بودند و خداوند خواست که با هم از این دنیا و به سوی او هجرت کنند .
کسی که مرگ را هجرت به سوی خدا و شهادت را فوزی عظیم می داند و مقام شهدایی که در صدر اسلام و از صدر اسلام تا کنون در راه اسلام شهید شده اند ، عالیتر و بالاتر از افرادی است که در این قرن موجودند ، مثل علی بن ابیطالب (ع) و حسن بن علی (ع) و حسین بن علی (ع) و اصحاب ایشان و سایر ائمه اطهار (ع) که همه عمر خویش را صرف این معنا کردند که اسلام را به دست ما بسپارند و ما موظفیم این میراث گرانبها را پاسداری کنیم .


 


در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است ، اما می دانم که آنها به رفیق اعلی متصل شده اند و برای آنها آرامش هست و این طور گرفتاری هایی که برای ما هست برای آنها نیست و آنها به مطلوب خودشان رسیدند و از این جهت به آنها و خانواده های آنها و ملت اسلامی تبریک عرض می کنم که چنین شهدایی را تقدیم می کنند .
این مصائب در عین حال که مشکل هستند برای ما ، لکن کشور و ملت ما با قدرت ایستاده تا چنین شهدایی را تقدیم کند و هیچ راه عقب نشینی ندارد و به سستی فکر نمی کند ، آن کوردلانی که گمان کرده اند جمهوری اسلامی ما با نبود چند نفر از بین می رود و سقوط می کند ، از اسلام و ایمان خبر ندارند و افکارشان مادی است و تابع هواهای دنیوی هستند .

 


من می دانم که الان در خارج عناصری هستند که با این جمهوری و با اسلام مخالف هستند و و در بوق های تبلیغاتی خود خواهند گفت این دو نفر که شهید شدند ، ایران به هم می خورد و مردم در عزای اینها بی تفاوت بودند یا خوشحال بودند .
الان ببینید که سراسر کشور ما در خیابان ها و کوچه ها و بازارها در سوگ نشسته اند و آن طوری که به من اطلاع داده اند ، جمعیت بیشتر از وقتی است که 72 تن شهید شدند ، رجایی و دیگران اگر نیستند ، خدا هست .
با رفتن شهدا در عین حالی که متأثر هستیم ، لیکن چون توجهمان به خداست و ملت ما چون برای خدا قیام کرده است ، با رفتن اشخاص هیچ سستی به خودش راه نمی دهد .

 

شهدای دولت در آئینه توصیف مقام معظم رهبری

شهید باهنر از زمان انتشار نشریه مکتب تشیع که به نظر من از نشریه مکتب اسلام هم از جنبه انقلابی بهتر بود ، در صحنه مبارزات وارد شده بود ، آشنایی من با ایشان از سال 37 شروع شد ، ایشان با آقای هاشمی رفسنجانی در مدرسه حجتیه هم حجره بودند و اتاق من هم روبروی اتاق آنها بود ، ایشان بسیار پر کار ، جدی و کار آمد بودند .
در سال 41 ایشان در ماه رمضان در مسجد جامع تهران سخنرانی کرده و به همان دلیل گرفتار شد ، در آن زمان من در زندان قزل قلعه بودم و ایشان را به بند دیگری آوردند و حدود 4 ماهی در زندان بود ، این اولین برخورد شدید رژیم با ایشان بود .
پس از اعدام اعضای هیئت مؤتلفه پس از ترور منصور و دستگیری دیگران ، این سازمان را شهید باهنر سازماندهی و در بعضی از جلسات آن سخنرانی می کرد . من در سال های 44 و 45 و در این مبارزات با ایشان همکاری داشتم .
شهید باهنر عنصری عمیق ، دقیق ، آشنا به امور با تجربه و مبارزه بود و به همین دلیل پیوسته مورد تعرض دستگاه قرار می گرفت و واقعاً خدمات ارزنده ای به انقلاب کرد .
شهید باهنر طلبه فاضلی در قم و استاد اندیشمندی در تهران بود ، او علاوه بر تحصیلات علوم دینی در قم در تهران هم تا دکترای الهیات پیش رفت و فکر می کنم دروس جامعه شناسی و روانشناسی هم خوانده بود .
در همه مجامعی که کار فکری جدی صورت می گرفت ، شهید باهنر به عنوان یک عنصر کارآمد و ارزشمند حضور داشت ، مهمترین خصوصیت ایشان کار زیاد و مفید ، بدون ذره ای تظاهر و هیجان بود ، او مردی عمیق ، صبور ، بردبار ، کم حرف ، متین ، پر کار ، جدی ، صمیمی ، صدیق و با صفا بود .
ایشان در نوشتن نیز خودش ذوق ، ادیب و صاحب نثری آهنگین و زیبا بود ، فقه و فلسفه و ادبیات و بعضی از علوم انسانی و مسائل تاریخی را خوب می دانست و انسان کم نظیر و برجسته ای بود .
شهید باهنر یکی از اعضای مؤسس حزب جمهوری اسلامی بود که در تنظیم اساسنامه و آئین نامه آن نقش بسیار مؤثری داشت ، پس از پیروزی انقلاب و اعلام رسمی فعالیت حزب ، شهید باهنر مسئول امور شهرستان های حزب شد و گسترش حزب در اقصا نقاط کشور به عهده ایشان بود .
پس از شهادت 72 تن که من در بیمارستان بستری بودم ، به اتفاق آرا ، دبیر کل حزب شد و جلسات تبیین ایدئولوژی حزب را که مرحوم شهید بهشتی شروع کرده بودند ، ایشان ادامه داد .
قبل از انقلاب ایشان مسئول تهیه و تدوین کتاب های درسی علوم دینی بود و توانست در شرایط دشوار آن روز با کمک دوستان و همراهانی چون شهید بهشتی و مرحوم برقعی کتاب هایی را تدوین کند که ماهیتاً حاوی مطالب لازم دینی برای دانش آموزان بود ، البته دستگاه در سال 57 نسبت به این کتاب ها حساس شد .
شهید باهنر نقش بسیار حساسی در پیوند دانشجو با روحانی داشت ، زیرا روحانی فاضل و تحصیل کرده ای بود که هم در حوزه و هم در دانشگاه درس خوانده بود و هر دو محیط آموزشی را به خوبی می شناخت و در نتیجه توانست نقش بسزایی را در پیوند بین عناصر این دو محیط ایفا کند .
نشریه مکتب تشیع هم که ایشان نقش بسیار مؤثری در انتشار آن داشت وسیله پیوندی بین دو قشر روحانی و دانشجو بود .
شهید رجائی را اولین بار در دماوند و در منزل شهید باهنر دیدم ، فکر می کنم تابستان سال 46 بود .در آن سال ها چون من در مشهد و ایشان در تهران بود ، ارتباط مان نزدیک نبود ، اما دور را دور می شنیدم که در کارهای مخفی مبارزاتی شرکت دارد و مخصوصاً در مدرسه رفاه با آقایان باهنر ، بهشتی و هاشمی مرتبط است .
در سال 53 در زندان کمیته مشترک در بند 20 بودم و آقای رجائی در بند 1 بود و من دائماً با ایشان تماس می گرفتم ، ارتباط مان هم به این صورت بود که من با علائم مورس با سلول 19 صحبت می کردم و او هم به همین وسیله به آقای رجائی منتقل می کرد و مجدداً ایشان جواب می داد .
در یکی از همین تماس ها بود که آقای رجائی به من فهماند که آقای منتظری را دستگیر کرده و به اتاق او آورده اند ، من سریع خواستم که چند مطلب را از ایشان بپرسند که مبادا فرصت از دست برود و اتفاقاً همین طور هم شد و آقای منتظری را به اوین بردند .
بنی صدر هر چه که در توانش بود کرد که آقای رجائی نخست وزیر نشود ، بعد هم که با فشار مجلس آقای رجائی نخست وزیر شد ، این پیوند ، پیوند بیماری بود . آقای رجائی با آن که با مواضع بنی صدر و لیبرال ها مخالف بود ولی خیلی مؤدبانه برخورد می کرد و در مجلس گفت : " من مقلد امام ، فرزند مجلس و برادر رئیس جمهور هستم ."
او این جور نجیبانه برخورد می کرد و در مقابل بنی صدر از آن آدم هایی بود که صاف توی چشم کسی نگاه می کنند و دشنام می دهند ، او دائماً مصاحبه و به آقای رجائی توهین می کرد .
بالاخره عرصه بر آقای رجائی تنگ شد و در مجلس گفت : " این نمی شود که آقای بنی صدر هر چه به دهانش می آید ، بگوید و ما ساکت بمانیم ، اگر قرار بر حرف زدن است ما هم خیلی حرف ها داریم که بزنیم ." و آن موقع آشکارا مطالبی را بیان کرد .
در شرایط جنگ ، آقای رجائی و دولت مرتب پول ، سلاح ، لودر ، بولدوزر فراهم می کردند و آنچه را که در توان داشتند ، انجام می دادند و این خاری در چشم دشمن و لیبرال ها و ضد انقلاب ها بود .
ایشان قبل از نخست وزیری هم همین طور بود ، چون چه در دولت موقت و چه در زمان شورای انقلاب ، فرد مستقلی بود حزب اللهی و طرفدار مردم متوسط بود ، در حالی که بنی صدر و دار و دسته اش بر عکس بودند .
در موضوع نخست وزیری شهید رجائی واقعیت این است که ابتدا صحبت از نخست وزیری ایشان نبود ، یک روز قرار شد عده ای از نمایندگان مجلس بروند ساختمان مجلس شورای ملی سابق را ارزیابی کنند که آیا می شود مجلس شورای اسلامی را به آنجا منتقل کرد یا نه .
من و شهید رجائی و عده ای دیگر بودیم ، وقتی بازدید کردیم ، خسته شدیم و گوشه ای نشستیم که استراحت کنیم ، من ناگهان به ذهنم رسید که شهید رجائی برای این کار مناسب است ، به ایشان گفتم ، مخالفتی نکرد .
بعد این موضوع را با شهید بهشتی و چند نفر دیگر مطرح کردم و در حزب هم مطلرح شد و با آن که شهید رجائی عضو حزب نبود ، بیش از همه و تقریباً با اکثریت آراء رأی آورد . شهید رجائی به شدت تحت تأثیر شهید بهشتی بود و آرا و افکار ایشان را قبول داشت .
یادم هست که در جلسه تنفیذ حکم ریاست جمهوری از شهید بهشتی به عنوان سرور شهیدان نام برد که حاکی از ارادت شدید ایشان نسبت به آقای بهشتی بود .
گفتگو با روزنامه جمهوری اسلامی ، شهریور 61

 

بد نیست به آرشیو سال گذشته هم سری بزنید..

شهيد دكتر محمد جواد باهنر

پرونده ناتمام يك انفجار

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 8:56 |

زندگی نامه شهید رجایی

 

رجايي از زبان رجايي (دوران كودكي)
من محمد علي رجائي كه در سال 1312 در قزوين در خانواده‌اي مذهبي متولد شدم. پدرم شخصي پيشه‌ور بود و مغازة‌ خرازي در بازار داشت كه از اين طريق امرار معاش مي‌كرديم. در سن 4 سالگي پدرم را از دست دادم و مسئوليت اداره زندگي ما به عهدة مادرم وبرادرم كه در آن موقع 13 سال داشت، مي‌افتاد. مادرم با تلاش و كوشش و حفظ حيثيت شديد خانوادگي در بين همة فاميل، ما را با يك وضع آبرومندانه‌اي اداره مي‌كرد و براي ادارة‌ زندگيمان به كارهاي خانگي كه آن موقع معمول بود، مثل شكستن بادام و گردو و فندق و از اين قبيل كارها مي‌پرداخت. تنها دارائي قابل ملاحظه ما يك منزل كوچك بود كه آن هم از دوران حيات پدرم برايمان باقي مانده بود و آن منزل زيرزميني داشت كه مادرم با تلاشي پيگير در آن زيرزمين اقدام به پاك كردن پنبه و به طوري كه عرض كردم هسته كردن بادام و گردو و .... زندگيمان را به طرز آبرومندي اداره مي‌كرد. اغلب اوقات سرانگشتانش ترك خورده بود. برادرم هم در همان سن و سال كار مي‌كرد و در حد متعارفي كه مي‌توانست كمكي به ادارة زندگي مي‌كرد.

خاطراتی درباره شهید رجایی


مسافرت به مشهد
يادم مي‌ياد در يكي از مسافرتهايي كه در مشهد خدمتشون بوديم اولين بار بود كه براي زيارت حضرت رضا (سلام‌الله عليه) در دورة نخست‌وزيري ايشان مي‌رفتيم، و طبق معمول ما يك برنامة غذايي را مي‌بايست در خدمت حضرت مي‌بوديم، وقتي ما وارد شديم استقبال عجيبي كردند ايشان ايستاد به سخنراني در صحن حضرت رضا (سلام الله عليه) و مردم نيز دورش را گرفته و او را سر دوش گرفتند، همانجا برنامة غذايي هم ما مهمان بوديم و برادر عزيزحجت‌الاسلام طبسي نايب‌التوليه آستان قدس و نماينده امام در آنجا نيز حضور داشتند ما بهمراه نخست‌وزير پس از اتمام سخنراني ايشان آمديم، همة مسئولين استان و شهر مشهد در آنجا بودند.
سفره غذا را نيز از قبل آماده كرده بودند، و فقط چيزهاي معمولي در آن بود، شهيد رجايي ابتدا نشست و نگاهي به سفره كرد و گفت چرا اينطور سفرة غيرمعمولي چيده شده است از ايشان سؤالي كردند منظورتان چيست كجاي اين سفره غيرمعمولي است، پاسخ دادند، چرا دو نوع خورشت است، چرا نوشابه اضافي، چرا ماست، چرا اين همه تشريفات، همه اون كساني كه تشريف داشتند مي‌دانند كه سفرة‌ غذا يك سفرة معمولي حتي درحد خانواده‌هاي متوسط بود و همين را هم رجائي در حد اسراف مي‌ديد، اشاره كرد و گفت: اگر اينها رو جمع نكنيد، من از اين غذا نخواهم خورد، و تقريباً در حال برخاستن و نيم‌خيز شده بود كه برادران ميهماندار كه پذيرايي مي‌كردند، گفتند آقا چيزي نيست يك سفرة‌ معمولي است ولي چون قاطعيت او را ديدند مجبور شدند همة آنچه را كه در سفره زيادي مي‌نمود مثل يك نوع خورشت، ميوه‌ها و نوشابه‌ها برداشتند و سفره شد، شامل يك نوع غذا و خورشت و نفري يك نوشابه و شهيد رجائي در اينجا با اين عمل يكبار ديگر به همة زمامدارها و مسئولين استان كه حضور داشتند درسي داده و آنها را براي ادامة صحيح مسئوليتشان آماده نمود و براستي مگر غير از اين هم مي‌توان از او انتظار داشت؟ پس از صرف غذا تنها به اين عمل خود قناعت نكرد بلكه استاندار را ملاقات كرده و خطاب به او گفت: من تعجب مي‌كنم كه شما هنوز هم تغيير موضع نداده‌ايد، دنيا مي‌داند كه ما واقعاً از انقلابمون چي مي‌خواهيم و چكار بايد بكنيم، اين چه عملي است كه شما داريد مي‌كنيد. آيا من اينجا باشم و اين غذاهاي الوان را بخورم در حاليكه از مردمي كه آنجا هستند (اشاره به سمت حرم امام رضا «ع» ) و من را بعنوان نخست‌وزير روي دست مي‌گيرند و مرا بعنوان حزب الهي مي‌شناسند اطلاعي نداشته باشم، آيا معني حزب‌الهي اين است اينطوري ما بايد نمونه باشيم و بدين طريق او را ضمن راهنمايي مورد ملامت قررا داد.

 


سادگي محل كار

هميشه خودم را يك معلم ‌دانسته‌ام
وقتي آقاي رجائي نخست‌وزير شد هيچ علاقه‌اي نداشت كه به محل نخست‌وزيري برود چون آن را نخست‌وزيري زمان طاغوت مي‌دانست. چون در اين زمان وزير آموزش و پرورش هم بود مي‌گفت من خودم را از اول يك معلم مي‌دانسته‌ام و چون مي‌خواهم وزير آموزش و پرورش بمانم لذا نخست وزيري بايد در محل وزارت آموزش و پرورش ايجاد بشود تا دو سه ماه هم اين فكر را دنبال كرد ولي بعد به دلائل امنيتي ناچار شد به محل نخسشت‌وزيري واقع در خيابان پاستور برود. چون اين محل به هيچ‌وجه از لحاظ امنيتي جوابگو نبود.

مثل همه از غذاي نخست‌وزيري مي‌خورند


در دوران رئيس جمهوري آقاي رجائي هيچ تغييري با زمان نخست‌وزيري ايشان ديده نشد. مثلاً در اوقاتي كه مناسب بود ما با تني چند نفر از كاركنان دفتر غذايمان را مي برديم و نهارمان را در دفتر با ايشان مي‌خورديم. غذاي رياست جمهوري همان غذايي بود كه در نخست‌وزيري تهيه مي‌شد. هر غذايي براي كارمندان تهيه مي‌شد ايشان هم بدون اينكه كمترين چيزي به آن اضافه شود همان را مي‌خوردند گاهي هم كه خيلي كار داشتند نهارشان را به تنهايي مي‌خوردند.
تدريس خصوصي نكرد
آقاي رجائي علاقه‌اي به جمع‌آوري مال دنيا نداشت و با همان حقوق معلمي زندگيش را مي‌گذراند ايشان با اينكه معلم نمونه هم معرفي شده بود مي‌توانست مثل برخي از همكارانش درآمد خوبي از كلاسهاي اختصاصي و تدريس خصوصي داشته باشد اما هرگز تدريس خصوصي نكرد.
آخرين وصيت
بيست روز قبل از شهادت، قبل از ترك خانه براي شركت در جلسه‌اي مهم، همسر رجايي به او گفت: «پيشنهاد مي‌كنم وصيت‌نامه‌ي جديدي بنويسيد. وصيت‌نامه قبلي را سال‌ها پيش نوشته‌ايد. »
رجايي به يادآورد كه در سال 1352 قبل از اين‌كه به زندان برود، وصيت‌نامه‌اي نوشته بود و آن‌ روز، هشت سال از نوشتن آن وصيت‌نامه مي‌گذشت.
كمي فكر كرد. سپس كاغذي خواست تا وصيت‌نامه‌اي جديد بنويسد. او بر روي يك برگ كاغذ دفتر مشق بدون‌ اين‌ كه پاكنويس كند خوش خط و خوانا و بدون خط‌خوردگي و روان‌ و ساده وصيت‌نامه‌اي نوشت و آن را به همسرش داد. نكاتي كه در اين چند خط به آن‌ها اشاره‌ شده، بسيار قابل تأمل است:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين بنده كوچك خداوند بزرگ با اعتراف به يك دنيا اشتباه، بي‌توجهي به ظرافت مسئوليت از خداوند رحيم طلب عفو و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضاي آمرزش خواهي مي‌كنم.
وصيت حقيقي من مجموعه زندگي من است. به همه چيزهايي كه گفته‌ام و توصيه‌هايي كه داشته‌ام در رابطه با اسلام و امام با انقلاب تأكيد مي‌نمايم.
به كسي تكليف نمي‌كنم ولي گمان مي‌كنم اگر تمام جريان زندگي مرا به صورت كتاب در‌آورند براي دانش‌آموزان مفيد باشد.
هر چه از مال دنيا دارم متعلق به همسر و فرزندانم مي‌باشد. كيفيت عملكرد را طبق قانون شرع به عهده خودشان مي‌گذارم.
برادرم محمدحسين رجايي وصي و همسرم ناظر و قيم باشند.
خداي را به وحدانيت، اسلام را به ديانت، محمد(ص) را به نبوت و علي و يازده فرزندان معصومين عليهم‌السلام را به امامت و پس از مرگ را به قيامت و خداي را براي حسابرسي به عدالت قبول دارم و از درياي كرمش اميد عفو دارم.
اين مختصر را براي رفع تكليف و تعيين خط ‌مشي براي بازماندگان و بر حسب وظيفه شرعي نوشتم وگرنه وصيت‌نامه اين‌ بنده حقير با اين همه تحولات در زندگي در اين مختصر نمي‌گنجد و مكّه، حج بيت‌الله بر من واجب شده بود امكان رفتن پيدا نشد. اينك كه به لقاءالله شتافتم اين واجب را يكي از بندگان صالح خداوند به عهده بگيرد. ثلث اموال به تشخيص بازماندگان به «خيرالعمل» صرف شود و اگر به نتيجه قطعي نرسيدند به بنياد شهيد بدهيد.
محمدعلي رجايي

انفجار و شهادت


در ساعت سه عصر، صداي انفجار مهيبي از ساختمان نخست‌وزيري برخاست. كاركنان به طرف محل انفجار دويدند. جمعيت زيادي از راه رسيد. همه نگران رجايي و باهنر بودند. رجايي از چند روز قبل به فرمان حضرت امام خانواده‌اش را در يكي از واحدهاي مسكوني نهاد رياست‌جمهوري ساكن كرده بود تا ديگر مجبور به رفت‌وآمد به خانه‌اش نباشد. كمال، پسر سيزده ساله رجايي از دور شاهد شعله‌هاي آتش بود. او با حالي آشفته به مادرش تلفن كرد و ماجرا را با او در ميان گذاشت تا همسر شهيدرجايي خودش را برساند. پيكرهاي خونين و سوخته رجايي و باهنر را به بيمارستان منتقل كردند. شدت انفجار به حدي بود كه ابتدا هيچ‌كس نتوانست كشته شدگان را شناسايي كند. جنازه‌ها را به بيمارستان انقلاب منتقل كرده و پيكر شهيدرجايي را در سردخانه قراردادند.
هيچ‌كس نمي‌دانست كه اين پيكر سوخته، بدن شهيدرجايي است. به فكر يكي از اطرافيان او رسيد كه از روي دندان‌ها مي‌توان فهميد كه پيكر سوخته، بدن شهيدرجايي است يا خير؟ اما سوختگي آن‌چنان بود كه دهان رجايي به سادگي باز نمي‌شد. لحظاتي بعد يكي از پزشكان از راه رسيد و پس از شستن لب‌ها با آب اكسيژنه، دهان را باز كرد و دندان‌ها ديده‌ شد، اما باز هم كسي او را نشناخت. همسر شهيد رجايي به بيمارستان آمد و در سردخانه پيكر سوخته شهيد‌رجايي را شناسايي كرد.
با شنيدن خبر شهادت رجايي و باهنر، مردم به خيابان‌ها ريختند و ايران در سوگ رئيس‌جمهور و نخست‌وزير خود فرو رفت. با طلوع آفتاب روز نهم شهريور ماه مردم در مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كرده و با سردادن شعار«رجايي، رجايي! راهت ادامه دارد! » پيكر او و شهيد باهنر را تا بهشت زهرا مشايعت كردند.

اطلاعيه خانواده شهيد محمدعلي رجايي رييس‌جمهور


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
محمدعلي رجائي مقلد امام و فرزند ملت به عهد و پيماني كه با خداي خويش بسته بود وفا كرد و به كاروان شهداي اسلام و انقلاب اسلامي پيوست. «واوفوا بعهد الله اذا عاهدتم» رجايي اين سرباز اسلام و انقلاب كه طعم فقر و محروميت را چشيده بود و هنوز نقش آثار داغ و شكنجة زندان‌هاي منحوس، پهلوي از پيكر او محو نشده بود، در مبارزه بي‌امان خويش عليه ظلم و جور و استكبار، عليه شرك و كفر و الحاد تا پاي جان ايستاد و با خون خود، نهال انقلاب اسلامي ايران را آبياري كرد و به خدا پيوست. اينك اي امت شهيدپرور و انقلابي ايران، فرزند شما محمدعلي رجائي، كه شما با رأي قاطع خود او را به رياست‌جمهوري اسلامي ايران برگزيده و با انتخاب او به رياست جمهوري به جريانات انحرافي و سازش‌كارانه خط بطلان كشيديد در راه انجام وظيفه‌اي كه به عهده او گذاشته بوديد شهيد شد. او خود را به حق فرزند ملت مي‌دانست و اينك خانوادة‌ وي شهادت او را به امام ملت بزرگ و انقلابي ايران تبريك و تسليت مي‌گويند و تو اي امام بزرگوار، دعا كن كه خدا خون اين شهيد را كه از ميان مردم محروم و مستضعف جامعه برخاست و در راه حفظ و حراست حقوق محرومان و مستضعفان جامعه و استقرار حاكميت اسلام شهيد شد از امت مسلمان و شهيدپرور ايران بپذيرد و اينك ما، همسر و فرزندان و خانواده شهيد رجايي، امروز در اجتماع دانشگاه حاضر مي‌شويم تا يك بار ديگر با امام و امت مسلمان انقلابي ايران در ادامه راه شهيدان تجديد بيعت كنيم. در اهتزاز باد پرچم خونين اسلام، پرطنين باد بانگ آسماني الله‌اكبر، به اميد پيروزي اسلام و مسلمين.
خانواده شهيد محمد علي رجائي

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 8:28 |

شهيد دكتر حسن آيت


نماينده مردم تهران
سال و محل تولد: سال 1317 در نجف آباد
ميزان تحصيلات حوزه: خارج فقه و اصول
ميزان تحصيلات جديد: فوق ليسانس علوم اجتماعي – ليسانس حقوق، ادبيات و روزنامه‌نگاري
مشاغل قبل از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه
مشاغل بعد از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه – نمايندگي مجلس خبرگان – نمايندگي مجلس شوراي اسلامي
تاليف و ترجمه: مقالات تاريخي، اعتقادي و سياسي
نام و شغل پدر: سيدمحمدرضا – كشاورز
تاريخ و محل شهادت: تهران - 14/5/1360

 
دكتر سيد حسن آيت در سوم تيرماه سال 1317 در شهرستان نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و در خانواده‌اي روستايي و مذهبي پرورش يافت. او پس از گذراندن دوران دبستان و دبيرستان، در نجف آباد تحصيلات عاليه خود را در رشته‌هاي علوم اجتماعي، حقوق، ادبيات، جامعه شناسي و روزنامه‌نگاري در تهران به اتمام رساند و همزمان با كسب علم و دانش در دانشگاه، دروس حوزوي را نيز آموخت و به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه تسلط كامل داشت. او در مبارزات نهضت ملي شدن صنعت نفت تلاش زيادي نمود و پس از كودتاي ننگين 28 مرداد مصمم‌تر از پيش به مبارزه خود ادامه داد. وي در سال 1340 با كمك دوستانش اقدام به ايجاد تشكيلات سياسي- نظامي‌ نمود كه اين گروه با نفوذ در ارگانهاي رژيم پهلوي به ويژه گارد جاويدان و ارتش مخصوصا نيروهايي دريايي آن، شاخه‌هاي مخفي تشكيل داد كه در پيروزي انقلاب اسلامي‌ خدمات ارزند‌ه‌اي ارايه كردند. وي با آغاز نهضت اسلامي‌ به خاطر چاپ و نشر اعلاميه توسط ساواك دستگير و زنداني شد. ايشان در حوزه علميه قم، دانشگاه‌هاي مختلف تهران و مدارس عالي قم، اراك و لاهيجان به تدريس پرداخته و اذهان دانشجويان را بيدار ساخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ علاوه بر كار تدريس، نمايندگي مردم نجف آباد را در مجلس خبرگان به عهده گرفت و با عضويت در هيات رييسه نقش اساسي در تصويب اصل ولايت فقيه ايفا كرد. سپس از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي‌ انتخاب گرديد. دكتر آيت از همان ابتدا عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي‌ ايران شد و با انجام تحقيقاتي در جهت شناساندن غرب گرايان فعاليت بسيار نمود. چون اصل مهم در زندگي او اسلام و انقلاب بود به همين خاطر در اين راه از هيچ تهديد و ارعابي نهراسيد و در اعتقاد خود استوار بود.
دكتر سيد حسن آيت در مورد رجال سياسي و تاريخي معاصر ايران شناخت كاملي داشت به گونه‌اي كه اگر كسي به ايشان معرفي مي‌شد بلافاصله سوابق فعاليتهايش در دوره‌هاي مجلس، موضعگيري‌ها، كتابهاي نوشته شده، عضويت گروهها و تمام جزئيات زندگي او را بيان مي‌كرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملي شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامه‌هاي موافق و مخالف كه قبل از سي‌ام تيرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائره‌المعارف رجال ايران ياد مي‌كردند و اين نشانگر مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهن قوي وي بود. به همين دليل انديشه‌اش هميشه جلوتر از زمان حركت مي‌كرد و آينده‌نگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار مي‌داد. ايشان قبل از نامزدي رياست جمهوري بني‌صدر در نطقي كه در مجلس در مورد قانون اساسي ايراد كرد، گفت: «آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رييس جمهوري را مترسك، در روزنامه قلمداد مي‌كنند، همينجا خود را كانديد رياست جمهوري خواهند كرد.» پيش‌بيني او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نمي‌كند بلكه كوشش مي‌نمايد تا زمينه لازم را براي بيان رهنمودهاي امام به وجود بياورد.(1)
يقين عاملي بود تا سيد حسن بر امري كه حق بود اصرار كند، برايش مهم نبود چه تعدادي از وي حمايت مي‌كنند يا مخالف او هستند. مقصودش بالا بردن سطح آگاهي جامعه و جلوگيري از به وجود آمدن جو مناسب براي دشمن جهت خدشه‌دار كردن چهره اصيل اين انقلاب بود به همين خاطر هميشه تذكر مي‌داد كه بايد هوشيار باشيم تا نقشه‌هاي دشمنان عملي نشود و اين درايت ايشان هنگامي‌ كه به عنوان يكي از اعضاي اصلي مجلس خبرگان كار خود را آغاز نمود به زيبايي نمايان شد. دكتر آيت در دفاع از ولايت مي‌گفت: «ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غرب‌گرايي در كشور به وجود بياوريم.» وي با نگرش خاصي مسأله فرماندهي كل قوا را جزو اختيارات ولي فقيه پيشنهاد كرد كه همين امر نقش به سزايي در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در اين رابطه سخنراني‌هاي زيادي در مجلس خبرگان در حضور بني‌صدر و گروه مخالف انجام داد كه هنوز سخنانش شاهد صادق حمايت مخلصانه او از ولايت فقيه است.
دكتر سيد حسن آيت هميشه با مسايل اصولي برخورد مي‌كرد، هيچگاه غير منطقي نبود و مي‌كوشيد مشكلات به صورت شخصي مطرح نشود و اگر با شخصي مخالفت داشت آن را مخالف دو جريان يا دو خط فكري مي‌دانست. از آنجايي كه دكتر آيت شناخت كاملي از بني‌صدر داشت و درصدد افشاي چهره پنهان او بود، بني‌صدر نيز تلاش مي‌كرد تا او را به طرف خودش جذب كند و بين وي و حزب جمهوري اسلامي‌ فاصله ايجاد نمايد ولي دكتر آيت استوار ايستاد و گفت: «من تو را قبول ندارم و در خط اصيل اسلام نمي‌بينم و معتقدم روش تو با روش ولايت فقيه هماهنگي ندارد ... مطمئن باش كه هر گونه انحرافي از تو ببينم به عنوان اولين نفر، انتقاد خواهم كرد.»
سرانجام دشمنان اسلام و منافقين كوردل كه او را در راه هدفش شكست ناپذير يافتند در صبح چهاردهم مرداد ماه 1360 همزمان با چهلمين روز شهادت يارانش در حزب جمهوري وي را در جلوي منزلش مورد آماج تيرهاي كين قرار داده و فيض عظماي شهادت را نصيبش ساختند. فرزند ايشان در باره آن روز مي گويد:
پدرم چند روز قبل از حادثه از طرف هواداران مجاهدين خلق بوسيله تلفن مورد تهديد قرار گرفت. ما با نگراني به ايشان تذكر داديم و او هميشه در جواب مي‌گفت: «مرگ حق است و شهادت آرزوي ماست.» صبح روز 14 مرداد ماه سال 1360 پدر همچون روزهاي قبل از خانه بيرون رفت. يكي از محافظين در حال بستن در ورودي منزل بود كه يك بنز شيري رنگ با سه سرنشين مسلح به آرامي‌ از طرف ميدان 48 نارمك وارد كوچه شد و با شليك يكي از آنها، پدرم بلافاصله به شهادت رسيد و محافظان ايشان موفق به هيچگونه عكس العملي نشدند و مهاجمين با به رگبار بستن ماشين با سرعت از طرف ديگر كوچه به سمت خيابان سي متري نارمك گريختند. محافظان ايشان را كه مجروح شده بودند به بيمارستان 17 شهريور انتقال دادند و پيكر مطهر و غرق به خون پدر را نيز به بيمارستان رويال تهران بردند. ساعت 11 صبح روز بعد پيكر پاكش به همراه تعدادي از برادران پاسدار كه در جبهه‌هاي حق بر عليه باطل و درگيري‌هاي داخلي با منافقين به شهادت رسيده بودند از مقابل مجلس شوراي اسلامي‌ بر دوش ملت شهيدپرور و در بدرقه چشمها تشييع شد.
____________________
1- دكتر عبدالله جاسبي

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 8:3 |

سالگرد شهادت آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی

در سال 1327 هجري قمري، در خانواده اي روحاني در يزد متولد شد. پدر او آقا ميرزا ابوطالب صدوقي از روحانيون معروف يزد بود و امامت مسجد روضه محمديه را بر عهده داشت و يكي از مراجع برتر دوران خود به شمار مي رفت. محمد در سن هفت سالگي پدر، و در سن نه سالگي مادر خويش را از دست داد.


وي تحصيلات حوزوي را تا حدود لمعه و قوانين در مدرسه عبدالرحيم خان يزد به پايان رساند و در سال 1348 قمري، جهت ادامه تحصيلات عازم اصفهان شد و سال بعد براي ادامه تحصيل به قم عزيمت، و حدود 21 سال جهت كسب علوم و معارف اسلامي و استفاده از محضر اساتيد بزرگ در آن شهر اقامت گزيد. در آغاز چند سالي از محضر آية الله شيخ عبدالكريم حائري كسب فيض نمود.
بعد از ارتحال آية الله حائري (ره) ، در سال 1355 قمري با توجه به اين كه مرجع آن زمان آية الله سيد ابوالحسن اصفهاني در نجف اقامت داشتند و سرپرستي حوزه بلاتكليف مانده بود، بنا به پيشنهاد امام خميني (ره) و عده اي از مدرسين حوزه، از حضرت آية الله بروجردي كه در آن زمان در بيمارستان فيروز آبادي بستري بودند و محل سكونتشان بروجرد بود، دعوت به عمل آوردند تا به قم بروند و سرپرستي حوزه علميه قم و طلاب را در آن شرايط خاص به عهده گيرند و براي اين امر آية الله شيخ محمد صدوقي به همراه چند تن ديگر مأمور شده و موفق به جلب نظر حضرت آية الله بروجردي گشتند و آن بزرگوار رحل اقامت در قم افكندند.
آية الله صدوقي نقش عمده اي در سازماندهي حوزه بر عهده گرفت و ضمن تدريس علوم ديني، خود نيز از محضر بزرگاني چون آيات عظام سيد محمد تقي خوانساري، حجت، صدر و بروجردي استفاده نمود . صدوقي در سال 1330 شمسي به يزد مراجعت كرد و بنا به پيشنهاد روحانيون سرشناس يزد ، در آن شهر ماند.
و به تدريس مشتاقان پرداخت و با ايجاد تغييراتي ، مدارس ديني را نوسازي نمود.
آية الله صدوقي پس از چند سال اقامت در يزد، عازم قم شد، و در آنجا با امام (ره) كه از مدرسين بزرگ حوزه بودند، بيش از پيش آشنا گرديد. آية الله صدوقي، هفته اي چند جلسه به خدمت ايشان مي رسيدند.
با شروع نهضت امام(ره) درسال 1341 و ادامه آن، آية الله صدوقي نيز با نهضت ايشان همراه و همگام شد و نقش بزرگي را در سازماندهي روحانيون و روشنگري مردم يزد ايفا كرد و از آن تاريخ در تمام فراز و نشيب هاي حركت انقلاب اسلامي از ياران امام(ره) بود و از مروّجان افكار متعالي رهبر كبير انقلاب اسلامي به شمار مي آمد .
پس از تبعيد امام (ره) به تركيه و سپس به نجف اشرف، ارتباط مرحوم صدوقي با امام از طريق مراسلات برقرار بود و تا آخرين حد توان خويش، امام (ره) را در مبارزه با رژيم همراهي مي كرد.
صدوقي پيام هاي امام (ره) را كه توسط تلفن به او مي رسيد، به اطلاع علماي مشهد، تبريز، شيراز و ديگر شهرها مي رساند.
ایشان در مبارزه با شاه، يكي از محورهاي مبارزه به حساب مي آمد . او اعلاميه هايي درمحكوم نمودن جنايات رژيم از جمله فاجعه سينما ركس آبادان صادر كرد ، بعد از پيروزي انقلاب نيز در مورد مسائل مهم انقلاب همواره مورد مشورت پيشتازان روحانيت مبارز بود.
شهيد آية الله صدوقي در تاريخ 31 مرداد 1358 به عنوان امام جمعه منصوب شد و هنگامي كه حادثه تاسف بار زلزله كرمان به سال 1360 روي داد از طرف امام خميني (ره) مسئول رسيدگي به زلزله زدگان آن استان شد و زحمات زیادي را در اين راه متحمل گشت.
گروهک منافقین در راستای هدف پلید از بین بردن نخبگان نظام ترور آیة الله صدوقی را در دستور کار قرار دادند. آنها چندین بار او را مورد سوء قصد قرار دادند. بار اول شخصی که خود را در لباس طلبه گی در آورده بود قصد ترور ایشان را داشت که مأموران او را با اسلحه و مواد منفجره دستگیر کردند. مرتبه دوم موتور سواری در تهران به آقا حمله کرد که با محافظان شهید صدوقی درگیر شد و با تیراندازی پاسداران از مهلکه گریخت. مرتبه سوم در تهران به اتومبیلش یورش بردند و ناکام ماند.


از چندین هفته قبل از شهادت ایشان جوانی در حدود 25 ساله با لباس ‍ بسیجیان در مسجد پیدا شده بود و زاهدانه به مسجد رفت و آمد می نمود این برخورد او باعث می شد کسی به او مشکوک نشود. روز دهم ماه مبارک رمضان سال 1360 با روز جمعه همزمان شد. آیة الله صدوقی غسل جمعه نمود و به طرف مسجد ملااسماعیل حرکت کرد. خطبه های نماز جمعه را خواند و سپس به نماز ایستاد چون نماز تمام شد یکی از پاسداران آقا کفشهای آقا را جلو پایش جفت کرد و قبل از اینکه آقا پایش را در کفش کند یکباره همه چیز عوض شد. جوان منافق از پشت سر به ایشان هجوم آورد و گردن آقا را گرفت و سخت به عقب کشید. ناله ای از ایشان برخاست و ناگاه صدای انفجار مهیبی در فضای مسجد پیچید! شور و غوغا هم مسجد را فرا گرفت، ایشان از پشت به زمین افتاد، پهلو و کمرش دریده و متلاشی شده و بدینسان پیر خسته دل 75 ساله جام وصال نوشید.



شهید صدوقی در طول مدت زندگی خود علاوه بر مبارزات گسترده علیه رژیم پهلوی و همکاری با رهبرکبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره در به ثمررساندن انقلاب اسلامی، خدمات اجتماعی و علمی بسیاری به جامعه اسلامی ارایه کرد که از میان آنها می توان به تاسیس و تعمیرنوزده مدرسه علوم اسلامی اشاره کرد .
نام ایشان به عنوان سومین شهید محراب در تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است .
شهید آیت الله صدوقی از یاران با وفای حضرت امام خمینی (ره) بود و تمام عمر پربرکت خود را صرف خدمت به مردم و انقلاب اسلامی کرد و همواره پشتیبان مستمندان و یاور مظلومان بود که از ویژگیهای شخصیتی آن بزرگوار،سازش ناپذیری در صحنه مبارزه با طاغوت، اتخاذ تصمیم صریح و قاطع در مقابل دشمنان، جهت گیری به نفع محرومان و حمایت از نیروهای خط امام بود.
اگرچه در این عمل و سایر جنایات تروریستی که توسط منافقین کوردل انجام شده است، تعدادی از بهترین بندگان صالح خداوند که خدمتگزاری دلسوز برای مردم و انقلاب بودند، به درجه رفیع شهادت نایل آمدند، اما با شهادت این بزرگواران نه تنها آسیبی به انقلاب اسلامی نرسید، بلکه مردم همیشه در صحنه، با انسجام هر چه بیشتر در کنار مسوولان خدمتگزار جمهوری اسلامی ایران پشتیبان اهداف مقدس نظام اسلامی شدند.
حضرت امام در مورد ایشان میفرمایند:( قرباني شدن و قرباني دادن در راه انقلاب و پيروزي آن اجتناب ناپذيراست به ويژه انقلابي كه براي خداست... قرباني براي يك انقلاب بزرگ ، نشانه يك پيروزي و نزديك شدن به هدف است.
... چه كسي اولي به شهادت است در زماني كه كفر بني اميه اسلام را تهديد مي كرد، از فرزند معصوم پيامبراسلام(ره) و فرزندان و اصحاب او چه كسي اولي به شهادت است ، در عصري كه استكبار جهاني و فرزندان خلف آن درداخل و خارج، اسلام عزيز را تهديد مي كنند، از امثال شهيد بزرگوار ما، فقيه متعهد و فداكار اسلام، شهيد صدوقي عزيز- رضوان الله عليه- شهيد بزرگي كه در تمام صحنه هاي انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود... اين مدعيان خدمت به خلق و قيام براي خلق كه در بيغوله ها خزيده و در حال انقلاب به چپاول اسلحه و مهمات بيت المال خلق فعاليت شبانه روزي نمودند،اينك كه خداوند تعالي چهره كريه شان را آشكار كرد و دستشان را ازمال و جان خلق الله كوتاه نمود، چنين خدمتگزاراني را از اين خلق مي گيرند... اين جانب دوستي عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را ازنزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاري متعهد و ايران فقيهي فداكار و استان يزد سرپرستي دانشمند را از دست داد [ اما ] در ازاء آن به هدف نهايي ، كه آمال اين شهيدان است نزديك شد.)
منافقین با ترور این شهید بزرگوارکه همواره جوانان را تشویق به شرکت در جنگ تحمیلی و مقابله با تجاوز دشمن فرا میخواندند در سن 75 سالگی به شهادت رساندند

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 7:28 |

«جستاري در باره سید عبدالحميد ديالمه»


انسان در مجموعه زمان قالب گیری شده است و این بدن مادی او خارج از زمان، مفهومی ندارد. از طرفی ارزش زمان برای بیشتر افراد تا به امروز درک نشده، همان چیزی که سوره ای مستقل در قرآن در موضوع آن عنوان شده است. خداوند در آن سوره به عصر قسم می¬خورد؛ "والعصر" : قسم به زمان؛ قسم به چیزی که همه کارهای ما و ارزش¬هایی که می سازیم بستگی به آن محتوا دارد.
مبارزه کردن، کشتن ، کشته شدن ، انقلاب، صبر، سکوت، یقین و مشابه اینها. همه اینها تا وقتی مطرح است که زمانش مطرح باشد. اگر قیام امام حسین علیه السلام یک ثانیه زودتر و یا یک ثانیه دیرتر انجام می شد، دیگر آن ارزشی را که امروز دارد نمی داشت. قیام امام علیه السلام می بایست درست در زمانی انجام می¬شد که شد. به طوری که افراد وقتی خدمت حضرت می آیند و می گویند پس چرا معطل هستید، آیا می ترسید؟! حضرت می فرمایند: " بله می ترسم، می ترسم از این که یک لحظه زودتر شروع کنم و کاری کنم که بعداً مورد مؤاخذه قرار گیرم..."
برگرفته از سخنرانی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در دانشکده ادبیات
دانشگاه فردوسی مشهد 29/9/58

به یاد آن مرزبان حماسه جاوید تشیع که در کوتاه زمان زندگی خود، همچون شمع سحرگاهی سوخت و مجمع عاشقان احیای تفکرات شیعی را روشنایی بخشید. او که با درک و شناخت صحیح از "انسان در قالب زمان" از لحظه لحظه وجودش به "نقد" و نه به نسیه و حواله و وعده و وعید استفاده کرد.
در چهارم اردیبهشت ماه سال 1333 در تهران در خانواده ای برخوردار امکانات مادی و داشته های معنوی پا به عرصه زمین نهاد و بال در امتداد زمان گشود.
به خردسالی با بهره گیری از پدر فرزانه اش دکتر حمید دیالمه از جلسات مذهبی سود برد و از شش سالگی افتخار تقلید در عمل به احکام شرع مقدس اسلام را از پیر روشن ضمیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) یافت.
آشنایی با جلسات انجمن اسلامی پزشکان در نوجوانی و جوانی و استفاده از محضر معلم بزرگ انقلاب استاد شهید مطهری و نیز زنده یاد شریعتی و دیگر بزرگان حوزه و دانشگاه به او آموخت که از نقد زندگی خویش به نقادی زمانه اش بپردازد.
در سال 1352 با ورود به دانشگاه فردوسی مشهد و تحصیل در رشته داروسازی، خود نیز با فعالیتی پیگیر و مخلصانه با شیوه های گوناگون به ارائه داروی شفابخش اندیشه و تفکر نسل جوان پرداخت.
تلاش های او در جمع دوستانش با پیروزی انقلاب اسلامی در مجمع احیاء تفکرات شیعی نمود پیدا کرد. مجمعی که به مرور می رفت تا دیگر اقشار جامعه را نیز در جمع خود جای دهد.
در فضای چپ زده و التقاطی و الحادی دانشگاه آن روز با تلاش های او و دعوت از روحانیت مبارز به دانشگاه و تشکیل جلسات سخنرانی نخستین پیوندهای حوزه و دانشگاه مشهد شکل گرفت.
با تشکیل جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه با اشاره به کلام حضرت امام خمینی (ره) که "همین کمیل بخوان شمشیرزن هم هست" توجه دانشجویان را بیش از پیش به بعد دیگری از نیازهای انسان و نازهای پروردگار جلب کرد. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده ¬تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.
به گونه ای اعجاب آور از انواع اندیشه های انحرافی آگاهی داشت، حتی پیش از طرح این اندیشه ها در جامعه، و به گفته خود او همین که کتابی را می دید می دانست که در آن چه نوشته است بدون آن حتی آن را بخواند. (و البته می خواند) و این نیز میسر نبود مگر با مدد الهی آن هم در بستر پاکی و اخلاص مثال زدنی او. علاوه بر آن؛ این آگاهی را با جسارت تمام و نیز با استدلال و منطق و بیان بسیار شیوا به دیگران منتقل می کرد. او که همه خطوط انحرافی را همچون پله¬های نردبان به هم مربوط می دانست با الگوپذیری از اهل بیت علیهم السلام به رسواگری آنها پرداخت. در سخنرانی خود جهت افشاگری نقشه های بنی صدر و منافقین با عنوان "خلافت دائمی" با اشاره به شیوه های گوناگون اهل بیت علیهم السلام در رسواگری دستگاه خلافت می گوید: " ... امام جواد علیه السلام بچه کوچکی است، خلیفه برای این که خودش را بزرگ کند قصد می کند که دخترش را به ازدواج او در بیاورد. همه درباریان می گویند آقا شما به این بزرگی، خلیفه با دو سه کیلومتر اسم! چند تا لقب برایت گذاشتند، حالا می خواهی دخترت را بدهی به این بچه کوچکی که هیچ چیز نمی داند. خلیفه دستور می دهد که تمام علما را از اقصی نقاط جمع کنند و می گوید سؤالاتتان را هم معلوم کنید. همه می آیند می نشینند از قبیل یحیی بن اکثم ها و .... اینها هر چه سؤال می خواهند جمع می کنند که بپرسند بعد می فرستند دنبال امام جواد علیه السلام، حضرت وارد مجلس می شود، می نشیند می گوید سؤال کنید(دقت کنید ببینید حرکت برای خراب کردن این بنیادها چطور بوده) حالا هر کدام از آنها جزء علما و زعما بودند و طرفدار بحث آزاد!! یکی از آن وسط بلند میشود که خیلی هم می فهمیده!! و قاضی القضات بوده، میگه آقا یک فردی در مراسم حج شکار کرده، حکمش چه می شود؟ حضرت می گوید کدام قسم آن را می خواهی؟ می گوید یک شق که بیشتر ندارد. حضرت می فرماید مطلبی که می گویی 16 شق دارد و شروع می کند به شمردن، آن حیوان بریّ بوده یا بحری؟ حلال گوشت بوده یا حرام گوشت؟ حج عمره بوده یا تمتّع ؟ داخل مسجد الحرام بوده یا خارج ؟ کسی که آن را کشته برده بوده یا آزاد؟ ... و به همین ترتیب تا شانزده تا، اون بابا می گوید من که نمی دانم، جوابش را هم خودتان بفرمایید. امام صادق علیه السلام هم همین طور؛ براساس یک روش زیربنایی شاگردانی هم چون هشام را تربیت کرده به میدان عرضه می کرد می گفت حالا شما فقها، نیروهایی که از گروه های دیگر هستید، شما متصوّفه، شما صاحب ادّعاها، شما گروه های مدّعی روش های علمی بیایید بحث کنید و جواب اینها را بدهید".
نقد منافقین را بسیار زودتر از آشکار شدن نقشه های منافقانه آنان آغاز کرد، از جمله هنگامی که آنها در نشریه خود با انتشار برخی اسناد به زبان فرانسه سعی کردند تا رهایی رهبرشان از اعدام رژیم شاه را به تلاش های دیپلماتیک برادر رهبرشان از طریق سازمان ملل نسبت دهند، این شهید دیالمه بود که گفت این آزادی ربطی به ادعای آنان نداشته و رهایی رهبر منافقین از اعدام به دلیل همکاری های او با ساواک و لو دادن دوستانش بوده است.
در ادامه افشاگری هایش در مورد اندیشه های التقاطی منافقین با انتشار اوّلین کتابهای جدید ایدئولوژیک منافقین تحت عنوان " تبیین جهان "، شهید دیالمه نیز سلسله سخنرانی های نقّادانه خود را با عنوان " تبیینِ تبیین جهان" آغاز کرد که از همان ابتدا با تهدیدهای منافقین روبرو شد. او نیز به امید آگاهی گروهی دیگر با حقایق از منافقین کسب مهلت می¬کند تا آن سلسله نقدها را به پایان برساند، بعد اگر خواستند تهدید خود را عملی سازند. (یادآور مهلت خواستن مولایش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا) گویی آنها نیز به خواست او تن دادند!
نمونه ای از دقت نظر او در نقد مسائل ایدئولوژیک را یادآور می شود. منافقین از خدا در کتاب خود به عنوان " تکامل مطلق" یاد کرده بودند. شهید دیالمه با بیانی دقیق ثابت کرد که چنین تعبیری در مورد خداوند صدق نمی کند و خداوند "کمال مطلق" است و تعبیر تکامل برای خداوند یعنی این که خداوند کامل نیست و رو به کامل شدن است آن هم مطلق!!
منافقین و دیگر منحرفان که درمانده و وامانده از پاسخگویی به استدلالهای منطقی او بودند، توطئه جدیدی به راه انداختند و گفتند : "دیالمه مدرک دکتری ندارد" و او ناچار شد تصویر مدرکی را در اختیار آنان قرار دهد. و آنها غافل بودند از این که این شهید بزرگوار برای این که بتواند در کنار دانشجویان و در محیط دانشگاه به ارشاد آنها بپردازد حتی حدود یک سال دیرتر از موعدی که می توانست از تز دکترایش دفاع کرد و مدرکش را گرفت و طبق گفته خود او مدرک او در میان خانواده و فامیل تحصیل کرده او کمتر ارزشی داشت و یا این که بسیار اغراق آمیز در مورد رفاه و زندگی خصوصی او شایعه پراکنی می کردند و این در حالی بود که دیالمه در خانه ای نسبتا کوچک با تعدادی از دانشجویان زندگی بسیار ساده دانشجویی را سپری می کرد و چه بسیار شبهای سرد زمستان که حتی نفت برای گرم کردن خانه اش نداشت و گاهی اوقات از طرف دوستانش تامین می شد.
نقد نظرات و تکفر و خط مشی سیاسی بنی صدر را مدتها پیش از مطرح شدن او به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری او آغاز کرد و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده های مختلف از بنی صدر حمایت می کردند. دیالمه برای این که حقانیت نظر خود را به گوش مسئولان کشور برساند به همراهی دوستان خود عازم تهران شد و دفتر روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر را اشغال کردند و البته نامهربانی ها دیدند. او بنی صدر را همسو با فراماسونری جهانی و نقشه های شوم آنها و ریاست جمهوری او را فاجعه می دانست.
با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و تصمیم نیروهای خط امام مبنی بر نامزد شدن نیروهای شایسته برای انتخابات مجلس، دیالمه نیز از طرف برخی علما و بزرگان انقلاب تشویق به کاندیداتوری شد. اما او تا آخرین لحظات کاندیدا نشد، آن هم به این علت که می گفت : "آقای ... نسبت به من برای این منظور شایسته تر است و اگر او کاندیدا شود دیگر لازم نیست من کاندیدا شوم". البته با کاندیدا نشدن آقای .... دیالمه کاندیدا شد. پس از کاندیداتوری از آنجا که عوامل عمده ستاد تبلیغات او دانش¬آموزان و دانشجویان بودند و درآمد مستقلی نداشتند، این شهید بزرگوار تاکید داشت که فعالیت آنها با رضایت اولیای آنها صورت پذیرد. (رعایت اخلاق اسلامی)
آن زمان با وجود آن که بنی صدر در اوج محبوبیت خود به سر می برد و افشاگری های دیالمه درمورد بنی صدر موقعیت شهید را در انتخابات به خطر می انداخت با این وجود با رای بالای مردم به عنوان نمانیده دوم مشهد به مجلس شورای اسلامی راه یافت کسی که تنها دوره دانشجویی اش را در مشهد سپری کرده بود، اینک نیز که در سنین جوانی به عنوان نماینده مردم مشهد به مجلس وارد شد بنا بر مصالحی!! هرگز این اجازه را نیافت که از طریق رادیو و تلویزیون خراسان (که آن زمان تحت ریاست آقای ... معاونت کنونی آقای خاتمی ریاست جمهور بود ) با مردم ارتباط برقرار کند و حتی پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد به او اجازه سخنرانی ندادند. البته یک بار اعلام شد که در تاریخ 5/10/59 سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد دکتر عبدالحمید دیالمه خواهد بود ولی باز هم گویا بنا بر مصالحی! در همان روز سخنرانی اعلام شد که به جای نماینده مردم قرار است فرمانده نیروی دریایی، دریادار ناخدا افضلی (بعدا معدوم!) سخنرانی کند و جالب آن که آقای ناخدا هم در آن روز تشریف نیاوردند!
شهید دیالمه در روز 15/12/59 یعنی فردای روز سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران و برپایی غائله 14 اسفند، در مهدیه تهران در میان جمعیتی که به شدت نسبت به آن شهید ابراز احساسات می کرد در سخنرانی خود با عنوان " مصدق از حمایت تا خیانت" گفت: "... دستهایی در کارند تا وحدت ابوموسی اشعری را به جای وحدت علی علیه السلام به مردم قالب کنند . این بود که بر آن شدم تا مطالبی را در کمال اختصار با شما در میان بگذارم. برادران در لحظات بسیار حساس و خطرناکی قرار گرفته ایم، حساس و خطرناک همچون میدان هایی از مواد منفجره که با جرقه ای کوچک آتش می گیرند و شیاطین بر آنند تا با ژست های آزادیخواهانه قلابی تا آنجا که می توانند بر میزان شعله وری محیط بیفزایند،... اما آنچه که ما از ابتدای انقلاب فاقد آن بودیم و چوب آن را می خوریم این است که افراد را درست نمی شناختیم و آگاهی از مواضع آنان نداشتیم و همین امر باعث شد که اسلام شناسان اروپایی بر مبنای آزادی های غلط غربی آنچه را خواستند به خورد این ملت دادند و سعی نمودند مسلمانان مؤمن را با برچسب های گوناگون از میدان به در نمایند.
می دانید چماقداری از ما و اسلام نبود، ما به عنوان مسلمان استدلال و منطق داریم، چماقداری از آن نیروهای چپ و راستی برای فرود آوردن چماقشان بر سر این ملت فراهم آورند ظاهرا خود را ضد چماق معرفی کردند و الاّ چه زمانی ما حرف حساب را نشنیده یم؟ چه زمانی از "بحث آزاد" فرار کرده ایم که امروز آنها به خود اجازه می دهند فریاد برآورند که ما اهل بحث آزادیم و بقیه زور می گویند. اگر بنده و شما آگاه باشیمن خوب می فهمیم که چرا این گونه می گویند و عمل می کنند، چرا یکباره اسامی نیروهای مرتجع داخلی و خارجی عوض می شود و می شوند انقلابی!! پیشتاز! مجاهد! مبارز! پیشگام؟! و در مقابل همه نیروهایی که در این سمت قرار دادند و حرکت را ایجاد کرده اند می شوند نیروهای مرتجع، انحصارطلب و گم و از این قبیل، این همان شیوه همیشگی و مرسوم تاریخ است که اصطلاحا معروف است به " نعل وارونه" .... سالیان درازی است که برای ممالک اسلامی طراحی کرده اند و برنامه های آن توسط صهیونیسم بین الملل مدون گردیده است، خطرناکترین آنها حرکتی است که به وسیله مستشرقین درجوامع اسلامی ایجاد گردیده تا اسلام را آن گونه که مایلند معرفی نمایند و شرایطی را فراهم کنند که محتوای اسلام از دست رفته و تنها اسمی از آن بر جای بماند، به همین منظور متخصصین جامعه شناسی وعلوم اجتماعی و اقتصاد اسلامی! و اسلام شناسی! ساختند و به جامعه های ما روانه کردند تا در ذهن ما از اسلام، یک فرهنگ ، یک انقلاب، یک تمدن بسازند و تا آنجا پیش آمدند که امروز در ذهن اکثریت نسل جوان ما اسلام نه به عنوان یک دین الهی و رهبری اش نه به عنوان یک رهبری الهی، که اسلام به عنوان یک تمدن و پیامبر به عنوان یک انقلابی ترسیم گردیده است. پیامبر می شود انقلابی تا در قدمهای بعدی بتوانند او را در کنار چه گوارا، مارکس و انگلس قرار دهند و ظهور اسلام حرکتی بشود همچون انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و چهره های اسلامی از علی علیه السلام گرفته تا فاطمه سلام الله علیها و زینب و ابوذر و سلمان و ... هر یک به نوعی تغییر یابند. صهیونیسم بین الملل برای پیاده نمودن طرحهای خود سازمان ها و گروه های مرموزی را تشکیل داده که یکی از آنها در تحقق بخشیدن به آرمانهای صهیونیسم لژهای فراماسونری است... و مردم ما اصلا آگاهی نداشته اند که اینها کی هستند....".
بعد از این سخنرانی کم کم شعار " بنی صدر ، دیالمه، بحث آزاد پیش همه " زبانزد بسیاری از جوانان مسلمان شد و بر برخی دیوارهای شهرهای تهران و مشهد نیز نقش بست. بنی صدر که تبلیغات بحث آزادش بسیار فراگیر شده بود با توجه به شناختی که نسبت به این جوان برومند مکتب تشیع و "هشام زمانه" داشت صلاح ندانست خود را درگیر چنین بحثی بکند.
با نخست وزیری شهید رجایی و شناخت او نسبت به دیالمه، شهید رجایی او را به عنوان اولین گزینه برای پست وزارت خارجه در نظر گرفته بود؛ چرا که او ضمن تحصیلات دانشگاهی و حوزوی مسلط به زبانهای انگلیسی و عربی نیز بود و تا حدودی با زبان فرانسه نیز آشنایی داشت. شهید دیالمه پس از این پیشنهاد شهید رجایی مطلب را با دوستان و شاگردانش در میان گذاشت و در نهایت تصمیم گرفت آن را نپذیرد؛ چرا که قبول این پیشنهاد او را از فعالیتهای فرهنگی اش " این بار به عنوان نماینده مردم و در جهت آگاه ساختن مردم" باز می داشت.
در مجلس نیز با توجه به حساسیت امور شوراها و مانور گروه های مختلف درمورد آن و آگاهی های شهید در مورد آن، در کمیسیون مربوط به امور شوراها به فعالیت پرداخت.
دیالمه در آخرین سخنرانی عمومی اش به مناسبت شهادت دکتر چمران در روز چهارم تیرماه 1360 یعنی سه روز قبل از شهادت خود گفت: "... من امروز متاسفم که همیشه بعد از مرگ افراد هست که از آنها تجلیل می کنیم و الان که ما نیروهای مخلص، ارزنده و خوب بسیار داریم و ابا داریم که از آنها تعریف و تمجید کنیم و من به یقین می دانم که اگر اینها از دنیا بروند خیلی ها تمایل دارند با انتصاب به آنها وجهه ای برای خودشان کسب کنند. کسانی که با دکتر چمران تماسی داشتند می دانند که او در درجه ای از عرفان اسلامی شیعی بود که هر کس را در برخورد اول مجذوب خودش می کرد. در واقع طرز تفکر چمران در ایران قربانی یک طرز تفکر غالب فلسطینی شد و او به خاطر ایستادگی اش در روی اسلام و مخصوصا شیعه درهمه جا آماج تهمت ها بود. حتی دو روز بعد از شهادتش در جلوی مجلس اعلامیه هایی پخش کردند که در آن افرادی را به عنوان آمریکایی معرفی کرده بودند و یکی از آنها هم چمران بود... ا ز فلسطین به عنوان نیروهای مقابله گر در مقابل اسرائیل بر طبق عقیده اسلامیمان موظفیم که حمایت کنیم اما نه از طرز تفکر فلسطینی... این را به شما بگویم که طرز تفکر چمران در جامعه امروز ما یک افتخار است. بدانید که اگر بخواهید از این طرز تفکر در ایران دفاع کنید حیثیت و شخصیت اجتماعی را از دست خواهید داد....".

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 17:48 |

 

محمد حسینی بهشتی كه گاهی به اشتباه محمدحسین بهشتی می نویسند در یك خانواده روحانی در آبان 1307 در محله لومبان ( لبنان ) – از محله های قدیمی اصفهان ، به دنیا آمد ! پدر ایشان از روحانیون و مدرسین برجسته حوزه علمیه اصفهان محسوب می شد كه سلسله نسب این خاندان به حضرت زین العابدین – امام چهارم شیعیان – می رسد و فشارهای رضاخانی و تحقیرهای اعمال شده در عصر پهلوی دوم ( 1320-1357 ) مانع پویایی و رسالت تبلیغ دین در خاندان بهشتی نشد . خانواده بهشتی از طرف پدر و هم از طرف مادر روحانی بود . ایشان در سن 4 سالگی تحصیلات خود را در خانه آغاز نمود . (2)
سید محمد پس از فرا گرفتن قرآن و كسب موفقیت در خواندن و نوشتن در مكتب خانه ، راهی دبستان شد و پس از اتمام دوره ابتدایی پایه اول و دوم متوسطه را در دبیرستان سعدی گذراند و پس به حوزه علمیه اصفهان رفت و در مدرسه علمیه اصفهان ادبیات عرب ، منطق و كلام و سطوح فقه و اصول را پشت سر گذاشت . ایشان در دوره متوسطه به زبان فرانسه آشنایی پیدا نمود و قبل از عزیمت به قم زبان انگلیسی را از یكی از آشنایان فرا گرفت . (3)
سید محمد تحصیلات حوزوی خود را از سال 1321 در مدرسه اسلامی صدر آغاز نمود و از سن هیجده سالگی در سال 1325 به سوی حوزه علمیه قم رهسپار شد و در مدرسه حجتیه اقامت گزید . (4) و از محضر علمای حوزه بهره برد ، به طوری كه فقه و اصول را نزد
آیت الله بروجردی ، امام خمینی و آیت الله محقق داماد فرا گرفت . ایشان از محضر علمای دیگر همچون : آیت الله سید محمدتقی خوانساری ، آیت الله حجت كوه كمره ای و نیز مقداری از كفایه را نزد آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرا گرفت . سید محمد بهشتی علاوه بر تحصیل به تدریس نیز می پرداخت و در سال 1327 موفق به اخذ دیپلم به صورت متفرقه شد . (4)
پس از مدتی وارد دانشكده معقول و منقول ( الهیات و معارف اسلامی ) گردید و در سال 1330 فارغ التحصیل شد و پس از آن به قم بازگشت و در دبیرستان حكیم نظامی قم به تدریس زبان انگلیسی پرداخت . (5)
سید محمد بهشتی در ادامه تحصیلات خود ، فلسفه را نزد علامه محمدحسین طباطبایی آموخت ، و با استاد مطهری و آقای منتظری مباحثی داشتند ، ایشان تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه ادامه داد به طوری كه بعد از چند سال موفق به اخذ درجه دكترا در رشته الهیات و فلسفه شد . (6)

خدمات فرهنگی و علمی :
دكتر بهشتی فعالیت فرهنگی را یك حركتی می دانست كه در بلندمدت جواب می داد و اعتقاد داشت كه افرادی كه قصد دارند مردم را بیدار كنند ، باید ابتدا خود به مهارت و توانایی لازم مجهز شوند .

از جمله خدمات فرهنگی ایشان :
1- مدرسه حقانی : مدرسه حقانی به همت ایشان و با هدف تربیت طلاب جوان برای
بحث های نوین اجتماعی تأسیس شد و مسئوولیت آن را به آیت الله قدوسی سپرد ، دكتر بهشتی بعد از بازگشت از آلمان به همكاری با این مدرسه ادامه داد . (7)
2- تأسیس دبیرستان دین و دانش توسط دكتر بهشتی : این دبیرستان اولین سنگر مبارزه علیه توطئه خطرناك جدایی دو قشر تحصیل كرده روحانی و دانشگاهی بود ، در این دبیرستان افكار حوزه علمیه در محیط دبیرستان ترویج شد و دكتر بهشتی این مدرسه را در سال 1331 در راستای تقویت اندیشه و تمایلات مذهبی در جوانان در قم ایجاد كرد و خود ایشان مسئولیت آن را تا 1342 به عهده گرفت .
3- تأسیس مدرسه رفاه در تهران (8)
4- جلسات گفتار ماه : این جلسات در تهران و از سال 1338 برای انتقال پیام اسلام به نسل جدید بر پا شد و علاوه بر دكتر بهشتی ،‌ شخصیت های همچون آیت الله طالقانی و مرتضی مطهری از سخنرانان این جلسه ها بودند . (9)
5- كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان.
6- مركز علمی خواهران مسلمان .
7- كانون توحید : این كانون به همت دكتر بهشتی ، مهدوی كنی ، امامی كاشانی ، موسوی اردبیلی جهت برنامه ریزی به منظور آموزش جوانان صورت گرفت .
8- مكتب قرآن : دكتر بهشتی در جلسات مكتب قرآن به تفسیر قرآن برای جوانان می پرداخت .
9- همكاری با مجله مكتب اسلام .
10- مركز اسلامی هامبورگ : هجرت ایشان به هامبورگ از سال 1344 آغاز شد و تا سال 1349 به مدت 5 سال به طول انجامید . بر اثر فعالیت های دكتر بهشتی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان شكل گرفت و مسجد ایرانیان را به مركز اسلامی هامبورگ تغییر نام داد كه با این ابتكار مسلمانان غیرایرانی نیز به آن مسجد می آمدند و مسجد رونق تازه ای گرفت . دكتر بهشتی در طول سالیان حضور در آلمان علاوه بر سخنرانی ها و برگزاری جلسات بحث آزاد و مصاحبت و همنشینی با دانشجویان ، به انتشار نشریه هایی همچون : اسلام مكتب مبارزه و صدای اسلام در اروپا اقدام نمود .

از دیگر اقدامات ایشان گفتگو با اندیشمندان و تماس با مراكز تحقیقاتی در اروپا بود و شهید بهشتی به شبهاتی كه قبلا توسط مستشرقین بر اسلام و وحی وارد كرده بودند توضیحی در خور ارائه می داد . (9)
ایشان در سال 1345 از آلمان عازم حج شد و از كشورهای تركیه و سوریه و لبنان دیدن نمود و با مبارزین خارج از كشور ملاقات و ارتباط برقرار نمود ، در سال 1348 در نجف اشرف به خدمت امام رسید ، و در آلمان اعلامیه ای بر ضد اسرائیل صادر نمود . سرانجام دكتر بهشتی با كوله باری از یك كشور اروپایی در سال 1349 به ایران بازگشت . آیت الله بهشتی زمانی كه در سال 1354 دستگیر شد در یكی از بازجویی ها فعالیت خود را در خارج از كشور چنین عنوان می كند :
1- كوشش برای تكمیل ساختمان مسجد هامبورگ.
2- كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی و اخلاقی و عملی مسلمانان بخصوص برادران و خواهران مسلمان مقیم آنجا .
3- رسیدگی به امور دینی آنان .
4- كوشش برای آشنا ساختن مردم آلمان به حقایق اسلامی از راه نشریات ، سخنرانی و تدریس در مدارس آلمانی ، دانشگاه ها و كلیساها و مجامع دیگر .
5- حل و فصل برخی از اختلافات خانوادگی .
6- عقده گشایی روحی از كسانی كه از آن جا دچار غربت زدگی و مسائل ناشی از آن
شده اند.
7- مازاد وقت خود را صرف مطالعه و تحقیقات دینی و استانی . (10)
دكتر بهشتی پس از بازگشت به ایران اقدامات فرهنگی خود را ادامه داد . و در زمینه علمی آثاری از خود به جای گذاشت از جمله : خدا از دیدگاه قرآن ، اقتصاد اسلامی ، نماز چیست ، ربا در اسلام ، روش برداشت از قرآن ، شناخت ، مسأله مالكیت ، نقش ایمان در زندگی ، حج در قرآن ، محیط پیدایش اسلام ، روحانیت در اسلام و در میان مسلمین ، كدام مسلك ، پنج گفتار . (11)

فعالیت های سیاسی :
اولین تجربه سیاسی دكتر بهشتی در سن شانزده سالگی بود كه بر اثر بسیج مردم ، كدخدای یك روستا را عوض نمود . ایشان در جریان ملی شدن صنعت نفت از هواداران آیت الله كاشانی بودند . بعد شكست نهضت ملی ذهن دكتر بهشتی را متوجه این نكته
می كند كه روحانیت نمی تواند بدون تشكل منسجم اسلامی به پیروزی برسد و از همان زمان تصمیم گرفت با ابزار فرهنگی به مقاصد سیاسی دست یابد به همین خاطر فعالیت فرهنگی خود را آغاز نمود تا در پوشش آن به كادرسازی بپردازد ، اینگونه فعالیت های فرهنگی ازیك طرف و همكاری نزدیك با امام خمینی در مبارزه علیه رژیم پهلوی از سوی دیگر سبب شد كه رژیم تصمیم به انتقال ایشان از قم بگیرد و سرانجام ایشان را در زمستان 1342 به تهران منتقل نمودند . (12)
دكتر بهشتی از جمله روحانیونی بود كه از طرف امام خمینی جهت عضویت در تشكیلات هیأت های مؤتلفه اسلامی معرفی شدند تا از هر گونه انحراف فكری جلوگیری شود . و ساواك هم به دلایلی همچون عضویت در این تشكل و نیز سابقه سیاسی در جریان قیام 15 خرداد ، با اعزام ایشان به آلمان مخالفت ورزید . اما با تلاش های آیت الله خوانساری این مشكل حل شد و آیت الله خوانساری برای ایشان ویزا گرفت . دكتر بهشتی در سال 1343 كه به دیدار بستگان به اصفهان رفته بود بر اثر یك سخنرانی دستگیر شدند و سپس به ساواك اصفهان برده شد . (13)
ساواك پس از بازگشت ایشان از آلمان در سال 1349، دیگر اجازه نداد به آلمان برگردد. اما شهید بهشتی به مبارزه خود ادامه داد و در تاریخ 18/1/1354 بار دیگر دستگیر شد و پس از مدتی آزاد شد . (14)
سال 56 عملا نقطه رویارویی شاه و مخالفین بود و آنچه در ابتدای این سال رقم خورد همان خواسته های كارتر و فضای باز سیاسی بود تا با اجرای این سیاست ها از
شكل گیری انقلاب و قیام های خونین جلوگیری شود . شهید بهشتی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ، ضمن سفر به پاریس از طرف امام به عنوان عضو منتخب شورای انقلاب تعیین شد كه این شورا نقش تسریع كننده ای در فرایند انقلاب داشته است . (15)
با پیروزی انقلاب اسلامی با رأی مردم تهران به مجلس خبرگان راه یافت و از طرف امام به عنوان رئیس دیوان عالی برگزیده شد و بالاخره در هفتم تیرماه 1360 به همراه 72 تن از رجال سیاسی و مذهبی بر اثر انفجار بمبی توسط منافقین – كه در دفتر حزب جمهوری اسلامی كار گذاشته بودند . به شهادت رسید . (16) و به قول امام خمینی بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود . (17 )

بهشتی و سازمان اطلاعات و امنیت كشور :
بهشتی از جمله چهره های انقلابی و محوری نهضت امام خمینی بودند كه ساواك و دستگاه های امنیتی تمام رفتارهای ایشان را تحت كنترل و مراقبت شدید قرار می داد .
در مكاتبه ای كه اداره كل سوم ساواك با ساواك تهران در خصوص لزوم تحقیق در مورد تحریك عده ای از فرهنگیان و دانش آموزان قم علیه رژیم پهلوی توسط آیت الله بهشتی و سعید تهرانی پس از حادثه مدرسه فیضیه چنین آمده است :
« طبق اطلاع واصله پس از حادثه قم و بازداشت آقای خمینی بین معلمین و فرهنگیان و دانش آموزان قم تحریكات شدیدی علیه هیأت حاكم به عمل می آید كه سردسته آنان سعید تهرانی آموزگار دبستان ملی فیض است ، یكی دیگر از محركین سید بهشتی لیسانسه معقول و منقول می باشد كه در دبیرستان دین و دانش شهرستان مزبور تدریس می كند و آنچه مسلم است تحریكات نامبردگان در دانش آموزان علیه دستگاه دولتی مؤثر و محسوس است خواهشمند است دستور فرمائید سریعا به موضوع بالا رسیدگی و گزارش مشروحی از این فعالیت ها در قم تهیه و ارسال دارند .
از طرف مدیر كل اداره سوم . مقدم » (18)
یكی از موضوعات مورد توجه ساواك مسأله انتقال محل خدمت آیت الله بهشتی از اداره فرهنگ قم می باشد كه در مكاتبه ای كه ساواك تهران با اداره كل سوم ساواك دارد علت انتقال ایشان به تهران را چنین بیان می دارد :
« برابر گزارش ساواك قم نامبرده از عناصر ناراحت فرهنگ قم بوده است كه ضمن تماس با اداره فرهنگ قم نسبت به انتقال وی اقدام گردد ... رئیس ساواك تهران . مولوی » (19)
یكی از اقدامات مهم در عصر آیت الله بروجردی ساخت مساجد در كشورهای خارجی از جمله آلمان بود و توسط ایشان مبلغانی اعزام می شد . و مسجد هامبورگ به وسیله آقای محققی اداره می شد پس از مراجعت ایشان بنا بر درخواست علما قرار بر این شد كه آیت الله بهشتی به آلمان برود و اداره آن را به عهده بگیرد با وجود اینكه ساواك مسافرت ایشان را به هامبورگ به مصلحت نمی دانست بر اثر تلاش های آیت الله خوانساری ، موفق به مسافرت به آلمان شد . (20)

در مكاتبه ای كه ساواك استان مركز با اداره كل سوم ساواك در خصوص نظریه ساواك قم مبنی بر به مصلحت نبودن مسافرت آیت الله بهشتی به آلمان چنین اظهار می دارد :
« طبق اطلاع واصله سید محمدحسین بهشتی تصمیم دارند برای تبلیغ به آلمان عزیمت نمایند به نظر این ساواك [ساواك قم ] مسافرت مشارالیه به آلمان به مصلحت نیست . از طرف رئیس ساواك استان مركز . مولوی » (21)
در گزارشی اداره كل سوم ساواك درباره مكاتبات آیت الله بهشتی از آلمان با تعدادی از روحانیون و دوستانش در ایران و نیز اینكه نظریه ساواك مبنی بر عدم صلاحیت نامبرده جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ اینطور اظهار می دارد :
« محترما به استحضار می رساند نامبرده بالا چندی قبل بنا به پیشنهاد مراجع تقلید و با اطلاع وزارت امور خارجه جهت تصدی و اداره امور مركز اسلامی هامبورگ به آلمان عزیمت نموده و مشغول انجام تعلیمات اسلامی به جوانان ایرانی و دانشجویان مسلمان هامبورگ می باشد .
ضمن كنترل نامه ها در پست خانه، تعدادی نامه زیاد شده كه برای دوستانش و همچنین روحانیون مقیم ایران فرستاده بدست آمده كه در پرونده مربوطه مضبوط می باشد .
مفاد این نامه ها حاكی است كه وی فردی مشكوك و ناراحت می باشد ... به عنوان مثال در تاریخ 14/6/1344 نامه ای به شخصی به نام محمدتقی مصباح فرستاده و در ضمن آن در مورد آزادی یكی از طلاب ناراحت به نام هاشمی رفسنجانی كه چندی پیش به اتهام اخلال نظم و تحریك مردم علیه دولت زندانی بوده اظهار خوشحالی كرده و افزوده :
« من اینگونه شجاعت ها را در زندگی دوستانی چون تو مفید می دانم از خستگی و ملال روحی شما كه خواه ناخواه نشانه ملال بسیاری از دوستان دیگر نیز هست، ناراحتم و امیدوارم دوستان عزیز در راهی كه با هم در پیش گرفته ایم – با هم شروع كرده ایم – با پایداری و همبستگی هر چه تمام تر جلو روید » . (22)

در تاریخ 16/6/1344 ضمن ارسال نامه ای ... به عنوان صالحی نجف آبادی از نامبرده تقاضا نموده شخصی را كه دارای صلاحیت باشد و بتواند در آلمان تبلیغ دینی نماید انتخاب و با ایشان معرفی تا ترتیب عزیمت وی به آلمان داده شود . (23)

خلاصه پیشینه :
یاد شده فوق از گذشته رئیس دبیرستان دین و دانش شهرستان قم بوده است . و دارای مدرك فوق لیسانس از دانشكده معقول و منقول تهران می باشد . در سال 42 به نفع
آیت الله خمینی فعالیت می كند و از فرهنگ قم به تهران منتقل می شود و در جریانات مدرسه فیضیه قم به اصفهان مسافرت می نماید و علما اصفهان را وادار به مخابره تلگراف به مراجع تقلید قم می كند كه در مورد جریان دوم فروردین سال 42 به آنها تسلیت بگویند .

نظریه :
با بررسی نامه هائیكه شخص مزبور برای دوستان خود و همچنین روحانیون مقیم تهران ارسال داشته چنین استنباط می گردد كه وی شخصی مشكوك و ناراحت می باشد .
قوانین و شواهد حاكیست كه مشارالیه به منظور خاص وسیله عناصر ناراحت و روحانیون مخالف جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم آلمان و تبلیغ به نفع جناح های مخالف ظاهرا مذهبی به آن كشور مسافرت نموده است كه ضمن انجام امور مذهبی نیات آنان را تأمین كند .
علیهذا گذشته از اینكه ادامه اقامت یاد شده از آلمان به مصلحت نمی باشد عزیمت شخص دیگری كه نامبرده در نظر دارد انتخاب گردد و جهت تبلیغ به آلمان برود به مصلحت نمی‌باشد. ضمنا در صورت تصویب ترتیبی اتخاذ گردد كه به نحو مقتضی موجبات مراجعت سید محمد بهشتی به ایران فراهم و تشخیص موجه و واجد شرایط دیگری جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ با نظر مراجع مذهبی میانه رو انتخاب و رهسپار آن كشور گردد ضمنا با مذاكراتی كه با بخش 315 به عمل آمده به نمایندگی این اداره كل در آلمان توصیه شده است كه اعمال و رفتار این شخص فعلات تحت نظر باشد» (24)
در بخر یاز گزارش‌های ساواك نكات زیر قابل ملاحظه است:
1. دعوت طلاب به منزل جهت آموختن علوم جدید و مطرح كردن بحث‌های سیاسی
2. پیدا شدن نامه‌ای از ایشان به امام خمینی در منزل ایشان
3. آگاهی از وضعیت امام در تركیه و ملاقات كنندگان با ایشان
4. ارتباط با هیأت‌های مؤتلفه و مكاتبه با فداییان اسلام
5. انتشار جزوه‌ای به نام صدای اسلام در اروپا
6. در اواخر سال 1346 از طرف گردانندگان انجمن اسلامی دین از نامبرده بالا دعوت شده كه جهت پاره‌ای اقدامات در امور مسلمانان و انجمن یاد شده به شهر فوق‌الذكر مسافرت نماید.
7. درسال 46 نوارهایی از ایشان ضبط شده است
8. به قار اطلاع واصله در تاریخ 19/1/47 نامبرده از مدیر كتابفروشی اقبال در تهارن ، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام در اروپا در تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب‌فروشی اقبال در تهران، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام دراروپا به تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب فروشی اقبال اضافه نموده است كه مشارالیه در كتابش مطالب موهش علیه شاهنشاه آریامهر اظهار داشته است.
9. در اوایل سال 47 در ایام محرم در مسجد مسلمانان هامبورگ جلسات روضه‌خوانی بر پا شده بود
ساواك خراسان در تاریخ 24/4/1349 در خصوص سفر آیت‌الله محمد بخشتی به مشهد و اظهارات نامبرهد راجع به فقدان كادر رهبری در ایران جهت متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم چنین گزارش می‌دهد:
«بهشتی اظهار می‌نماید: نیروهای فعاله در ایران هدر می‌رود چون دارای كادر رهبری .... اثر من در ایران بمانم یكی از كارهایم جمع‌آوری قدرت‌های پراكنده خواهد بود». (26)
شهید بهشتی به مسائل جهان اسلام توجه خاصی داشت به ور یكه اداره كل هشتم ساواك در گزارشی به اداره كل سوم در خصوص اظهارات ایشان مبنی بر كمك‌های نظامی ایران به اسراییل چنین آمده است: «نامبرده ... كه رهبر گروه طرفار خمینی می‌باشد ضمن بحث پیرامون اوضاع خاورمیانه و سیاست ایران در قبال جنگ اخیر اعراب و اسراییل اظهار داشته ما معتقدیم كه رهبران ایران و كشور صهیونیست ایران به اسراییل كمك خواهند كرد و اخباری كه به دستمان رسیده نیز مؤید نظریه ماست زیرا اطلاع یافتیم كه بین ایران و اسراییل یك پل هوایی زده شده كه از طریق آن اسلحه و سایر كمك‌های نظامی به اسراییل حمل می‌شود» (27)
در گزارش دیگر به تاریخ 4/9/52 در مورد اظهارات آیت‌الله بهشتی چنین آمده است:
«مشارالیه كه از روحانیون طرفدار خمینی می‌باشد پیرامون جنگ اخیر اعراب و اسرائیل اظهار داشته تا زمانی‌كه دول اسلامی با یك دیگر متحد نشوند هیچگاه پیروز نخواهند شد زیرا وقتی دول اسلامی از پشت به اعارب خنجر می‌زنند چطور می‌توان انتظار داشت كه اعراب موفق شوند.
مشارالیه همچننی اظهار داشته تا زمانی‌كه استعمار آمریاك از ایران و یا تركیه و اردن و عربستان سعودی خارج نشود ، شكست نخواهد خورد. (28)
سازمان اطلاعات و امنیت كشور آیت‌الله بهشتی را تحت كنترل قرار می‌داد به طوری كه ساواك در مورد برگزاری جلسه‌های مكتب قرآن توسط ایشان و سخنرانی نامبرده اظهار می‌دارد:
«روز 17/12/53 جلسه مكتب قرآن در منزل فردی به نام حاج معین تشكیل گردید و دكتر بهشتی شروع به سخنرانی كرد و ضمن بحث پیرامون امر به معروف و نهی از منكر اظهار نمود مسلمان نمی‌ترسد و به كار هم كار دارد، مسلمان باید به كار جامعه و كارهای بالاتر دخالت كند مسلمان نباید مثل حیوان آنقدر كه آذوقه و جای برایش فراهم شد ساكت شود».(29)
دكتر بهشتی در تاریخ 18/1/54 در یك بازجویی كه به اتهام اقدام علیه امنیت كشور بازداشت می‌شود و در مكاتبه ساواك با اداره دادرسی نیروهای مسلح در خصوص اتهام فوق چنین آمده است: «بدینوسیله تعداد سه برگ اوراق تحقیقاتی از نامبرده بالا به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی كشور بازداشت گردیده به پیوست ایفاد می‌گردد .... رییس سازمان اطلاعات و امنیت كشور ؛ ارتشبد نصیری» (30)
شهید بهشتی در تاریخ 18/1/54 در جواب اتهاماتی همچون ارتباط با عواملی كه فعالیت ضد امنیتی دارند و تشكیل جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسائل ضد ملی و تبلیغ .... چنین می‌گوید: «تبلیغ من در همه نوشته‌ها و گفته‌ها صرفا در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی، سلامت اخلاقی ، پرهیز از آنچه مخالف این دو اصل بوده است. و از آنجا كه جلسات بحث ما چه آنها كه در مجامع عمومی بوده و چه آنها كه در منزل خودم بوده، علنی و عمومی و باز است، نقطه ابهام و اختفایی در آن نمی‌یابم، خوش‌وقت‌خوام شد كه نمونه‌هایی از این بحث‌ها اشاره شود شاید آنچه را كه من در صحبت‌ها (‌بی‌زیان) تلقی می‌كنم در نظر مقامات مربوط رنگ دیگر دارد ....» (31)
یكی از اقدامات آیت‌الله بهشتی فعالیت جهت تربیت طلاب جوان در مدرسه حقانی بود و ساواك هر چند نتوانست در این مدرسه نفوذ كند اما سعی می‌كرد فعالیت‌های انجام شده در این مدرسه را تحت نظر بگیرد به طوری كه در مكاتبه‌ای كه ساواك قم با اداره كل سوم دارد اشاره‌ای به فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی در مدرسه حقانی و ارتباط ایشان با آیت‌اله خامنه‌ای چنین عنوان می‌كند:
«... شده از اینكه در حوادث اخیر قم طلاب دارای رهبری صحیح نبودند اظهار تأسف نموده .... نامبرده افزوده در قم مدرسه ‌ای است به نام حقان یكه خود من از بنیان‌گذاران آن هستم و مدرسه حقانی فعلا عده‌ای طلبه دارد و من بر آنها نظارت دارم و در واقع مبدا الهام برای آنان هستم و كوششم بر آن است كه آنها را با برنامه‌های زنده اسلامی تربیت كنم و آن را درست تربیت كنم و در آینده بیشتر آنان را موثر ببینم ... دكتر بهشتی از دوستان نزدیك سیدعلی خامنه‌ای است و موقعی‌ كه به مشهد مسافرت نموده با خامنه‌ای ارتباط داشته مراقبت از اعمال و رفتارش ضروری است» (32)
ساواك در گزارش‌های بین سال‌های 55-54 ضمن اشاره به اینكه ایشان از شاگردان امام خمینی بوده بیان می‌دارد كه ایشان بعد از بازگشت از آلمان به تشكیل جلسات مختلف و ایراد سخنرانی و نیز با زیركی خاص جوانان را تحت تبلیغ قرار داده است لذا به همین خطار دستگیر و با قرار تأمین در تاریخ 20/1/1354 آزاد شد. (33)
با آغاز سال 57 دامنه مبارزات شدت بیشتری پیدا می‌كند و لذا ساواك نظارت و كنترل خود را بر نیروهای مذهبی و ارتباط‌های آنان بیشتر می‌كند. و اداره كل سوم ساواك در دستوری به ساواك تهران مبنی بر كنترل فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی به دلیل ارتباط وی با مخالفان رژیم چنین بیان می‌دارد:
(..... دو ماه پیش و هنگام اوج تظاهرات اخیر بهشتی به تهران وارد و در سازماندهی یكی از گروه‌های مذهبی كه وابسته به امام خمینی می‌باشد شركت داشته ... ضمنا رابطه بین بهشتی و دیگر فعالین این گروه‌های مذهبی با مهندس بازرگان محرز و مسلم است» (34)
رژیم پهلوی بار دیگر در تاریخ 22/9/1357 اقدام به بازداشت آیت‌الله بهشتی نمود. و اداره كل چهارم ساواك در مكاتبه‌ای با اداره كل سوم در مورد بازدشات ایشان توسط كمیته ضد مشترك خرابكاری و تحویل نامبرده به زندان اوین اظهار می‌دارد كه : «نامبدره بالا در تاریخ 14/9/57 به وسیله مأمورین كمیته مشترك ضد خرابكاری به بازداشتگاه اوین تحویل و در مورخه 16/6/1357 به كمیته مذكور تحویل گردید .... مدیر كل اداره چهارم شهاب»(35)
در گزاشر یدیگر ساواك اشاراتی به نقش رهبری آیت‌الله بهشتی در فعالیت‌ ملی ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها و نیز تأكید ایشان بر ادامه مبارزه با رژیم پهلوی تا سرنگونی آن دارد. (36)
برپایی اعتصابات برای فورپاشی رژیم پهلوی یكی از اقدامات روحانیون بوده است به طوریك ه ساواك تهران در خصو صتصمیم عده‌ای از روحانیون طرفدار امام خمینی از جمله آیت‌الله بهشتی مبنی بر اعتصاب د رمدارس چنین گزارش می‌دهد:
« عده‌ای از روحانیون طرفدار خمینی از قبیل دكتر سید محمد بهشتی واعظ و سایر اعضای شورای مركزی روحانیون در جلسه هفته گذشته ضمن بحث درباره [مسأله] فوق اتخاذ تصمیم كرده‌اند كه دبستان‌ها و مدارس راهنمایی هفته‌ای پنج روز باز و یك روز به حال اعتصاب باشند .... دانش‌آموزان دبیرستان ، به جای یك روز تعطیل به اعتصاب و تظاهرات كنند». (37)
به هرحال ساواك دكتر بهشتی را از طرفداران سرسخت امام خمینی و در واقع مغز گردانندگان فعالیت‌های امام خمینی در ایران می‌دانست. (38)

نتیجه:
از مطالعه اسناد فوق نكات زیر قابل توجه است:
1. نگاه شهید بهشتی به فرهنگ و مسائل مرتبط با آن به عنوان میراثی ماندگار و ابزاری جهت مقاصد سیاسی
2. از اقدامات فرهنگی ایشان انتشار كتاب و مجله و نشریه ، سخنرانی و ... توجه به ساخت اماكن فرهنگی و مذهبی
3. تلاش در جهت پیوند دو قشر روحانی و دانشگاهی
4. اقدام در جهت سازماندهی و كاردسازی و متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم
5. عدم قطع ارتباط ایشان با امام خمینی در جریان مبارزه
6. اسلام یدانستن مسأله فلسطین بون نگاه قومی و نژادی
7. افشاگری علیه اقدامات دولت ایران و آمریكا مبنی بر كمك نظامی به اسراییل
8. شهید بهشتی راز پیروزی مسلمانان را ـ بخصوص د رمسأله فلسطین ـ اهتمام به اتحاد و وحدت می‌دانست.
9. اعتقاد شهید بهشتی بر دخالت دین در سیاست و نیز اینكه مسلمان در قبال جامعه خود مسئول است و نباید بی‌تفاوت باشد
10. تلاش ساواك جهت بازگرداندن آیت‌الله بهشتی از آلمان به تهران و انتخاب یك فرد میانه‌رو به جای ایشان برای تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ
11. كنترل و مراقبت شدید اعمال و رفتار آیت‌الله شهید چه در داخل و چه در خارج ایران و بازداشت‌های مكرر
12. اتهامات شهید بهشتی، اقدام علیه امنیت كشور و مصالح ملی ذكر شده است
13. كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی و سلامت اخلاقی
14. كوشش در جهت تربیت طلاب جوان و آشنا ساختن نسل جدید با برنامه‌های زنده اسلامی
15. رهبری فعالیت‌های ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها
16. برپایی اعتصابات
17. مغز متفكر نهضت امام خمینی


پی‌نوشت‌ها:
1ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب سالامی ، شماره بازیابی 776 ،ص 2
2ـ بازشناسی یك اندیشه (دكتر سید محمد حسینی بهشتی) ، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت الله بهشتی و ... تهران ، 1380 ، ص 13
كردی ، علی ، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله بهشتی ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران 1385 ، ص 32 و 31
3ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 38ـ36
4ـ همان ، ص 38ـ37 ، بازشناسی یك اندیشه ، پیشین ، ص 14
5ـ بازشناسی یك اندیشه ، پیشین، ص 14 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 39ـ38
6ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 39
7ـ همان ، ص 59ـ58
8ـ مهاجری ، مسیح ، بهشتی و انقلابی ، انتشارات اوج ، تهران 1361 ، ص 14
9ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 71-70 ، 66ـ63 ، 61
10ـ همان ، ص 72
11ـ همان ، صص 77ـ75
12ـ مهاجر ، مسیح ، پیشین ، ص 17 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 83ـ80
13ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 86ـ85 و 82
14ـ همان ، ص 89ـ86
15ـ راست قامتان جاودانه انقلاب، دادگاه انقلاب اسلامی تهران ، تهران ، 1378 ، ص 20
كردی، علی ، پیشین ؛ ص 91
16ـ راست قامتان جاودانه انقلاب ، پیشین ص 20
17ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 776 ، ص 2
18ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 12-11 0 تاریخ سند 11/7/42)
19ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 14 ( تاریخ سند 15/8/42 می‌باشد)
20ـ دوانی‌‌، علی ، مفاخر اسلام ( جلد دوازدهم9 ، مركز اسنادانقلاب اسلامی ، تهران ، 1379 ، ص 437
كردی ، علی ، پیشین ، ص 69
21ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 49 (تاریخ سند 19/1/43)
22ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 4-3
23ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 3
24ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 5ـ3
25ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583، ص 36ـ34
26ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583،‌ ص71
27ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص13
28ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609
29ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 7
30ـ‌ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 14
31ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 13
32ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص24
33ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
34ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص 69
35ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 69
36ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 68
37ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
38ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 89

-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از عوامل تحریک معلمان و فرهنگایان و دانش آموزان علیه هیات حاکمه



-------------------------------------------------------------------------------------------
اقدام جهت انتقال از اداره فرهنگ قم به تهران



-------------------------------------------------------------------------------------------
انتشار کتاب از روش های فعالیت فرهنگی شهید بهشتی



-------------------------------------------------------------------------------------------
اتهام بازداشت شهید بهشتی: اقدام علیه امنیت کشور



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از بنیانگذاران مدرسه حقانی و مبدا الهام برای طلاب این مدرسه



-------------------------------------------------------------------------------------------
افشای کمکهای نظامی رژیم پهلوی به اسرائیل



-------------------------------------------------------------------------------------------
مسوولیت مسلمان در قبال جامعه



-------------------------------------------------------------------------------------------
رهبری گروهی از روحانیون و ارتباط با روحانیون دیگر شهرها



-------------------------------------------------------------------------------------------
تحویل شهید بهشتی بوسیله مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری به زندان اوین



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی مغز متفکر نهضت امام خمینی

پيام تسليت امام به مناسبت شهادت شهيد بهشتي


 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 7:28 |

 

سردار رشید اسلام، حاج محمد ابراهیم همت:
در عملیات مطلع الفجر قرار بود تنگه کورک را آزاد کنند ولی موفق نشده بودند. عده‌ای از برادران شروع می‌کنند به بالا رفتن که در بین راه عراقیها خبردار می‌شوند تیربار عراقی‌ها شروع به کار می کند. فرمانده گروه به شهید بروجردی بی‌سیم می‌زند و می‌گوید, نیرو بفرستید. شهید بروجردی می‌گوید: شما مقاومت کنید نیرو می‌رسد. تعداد تعجب می‌کردند که نیرو در بساط نیست، چگونه ایشان قول می‌دهد. دوباره تماس می‌گیرند و ایشان با اطمینان فرمودند: مقاومت کنید نیروها می‌رسند. بار سوم بی‌سیم‌چی شهید می‌شود، فرمانده گروه با عصبانیت می‌گوید: چرا نیرو نمی‌فرستید؟ برادر بروجردی گفته بود: مقاومت کنید ملائکه الله می‌رسند و این آیه را می‌خواند که:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ... آن وقت فهمیدیم نیرویی که ایشان می‌گفتند کدام نیروست ...»

«در رابطه با عملیاتی که پشت مهاباد بود می‌خواستیم بفهمیم که روی چه محورهایی عمل بشود. خیلی فکر کردیم اما به جایی نرسیدیم. همه خسته شده بودند گفتند نقشه را بردارید که خیالتان راحت بشود. بالاخره فکری می‌کنیم. شهید بروجردی رویش را به قبله کرد و گفت که خودت می‌دانی که ما هیچ کاره هستیم ... دیروقت بود. ما گرفتیم خوابیدیم. بعد از خواب که بلند شدیم دیدیم حاج آقا (شهید بروجردی) نماز شب را خوانده و دارد قرآن می‌خواند. ما بلند شدیم نماز‌مان را خواندیم. گفت: فلانی نقشه را بیاور ما نقشه را‌ آوردیم. گفت: این روستای قره داغ را بگرد و روی نقشه پیدا کن. بچه‌ها آن روستا را پیدا کردند. شهید محمد خیلی خوشحال شد. گفتیم قضیه چیست؟ گفت مشکل حل شد. بلند بشوید برویم. آمدند ارومیه جلسه گذاشتند. ارتش، فرمانده لشکر و فرمانده قرارگاه بودند. حاج آقا وقتی طرحش را مطرح کرد ما آنجا نشسته بودیم. فرماندهان گفتند که خیلی عالی است. بعد از اتمام جلسه گفتیم حاجی بگو که این را از کجا تهیه کردی ما که دیشب هرچی فکر کردیم و شما هم فکر کردید چیزی نتوانستیم پیدا کنیم قضیه چه بود؟ گفت: من دیشب خوابیدم شب بلند شدم توسلی پیدا کردم و دو رکعت نماز خواندم. گفتم خدایا خودت یک فرجی در این کار ما حاصل کن ما که ذهنمان قاصر است خودت کمک کن. اگر کمک نکنی ما کاری نمی‌توانیم بکنیم. گفت هرچه فکر کردم به جایی نرسیدم. بعد گرفتم خوابیدم دیدم افسری بخوابم آمد و گفت: فلانی چرا اینقدر معطل می‌کنید بروید «قره داغ» را بگیرید، آنجا مسأله حل است ... اگر در کاری گیر می‌کرد فوری متوسل به ائمه می‌شد و حتی در یک امر تا حصول نتیجه چند بار بطور مداوم دعای توسل می‌خواند ...
سر یک محور عملیات بحث بود که آیا این عملیات بشود یا نه. تا پاسی از شب گذشته بحث روی همین بود که شهید بروجردی همینطور که سرش روی نقشه بود خوابش برد و بعد یکمرتبه بیدار شد و گفت: این عملیات باید بشود. بچه‌ها پرسیدند چی شده؟ گفت عملیات باید بشود و به کسی نگفت بعداً گفت: کسی که باید به من می‌گفت گفت این عملیات باید بشود و عملیات هم با موفقیت انجام شد.

از زور خستگی توی هلی کوپتر خوابش برده بود. از شانسش هلی کوپتر هم سقوط کرد. خرد و خاک شیر شده بود. یک نفر دیده بود حاجی دارد درد می کشد، داد زده بود: "مردم! چه خبرتونه؟ مگه نمی بینین درب و داغونه؟" انگار درد یادش رفته باشه، برگشته بود گفته بود: "چرا با مردم تند حرف می زنی؟"

 

دیدیم گرفته یک گوشه نشسته گفتم تو همی؟ چته؟
پاپیش شدم. حرف زد. گفت خواب دیدم کانالی جایی گیر کرده ام. خیلی بلند بود ناصر کاظمی عین باد گذشت. بعد برگشت دست من رو هم گرفت عین پر کاه کشید بالا، ‌پایین را که نگاه کردم دیدم چقدر تاریکه!
این جا که رسید گل از گلش شکفت گفت من هم شهید می شم.

برادرش دو سال بود نامزد کرده بود پدرزنش گفته بود ما توی فامیل آبرو داریم. تا یه ماه دیگه اگر عقد کردی که کردی اگر نه دیگه این طرفها پیدات نشه.
خرج خانه با علی بود. پول عقد و عروسی را نداشت. محمد رفت با پدرزن علی حرف زد قرار عروسی را هم گذاشت تا شب عروسی خود علی نمی دانست با مادر و خواهرش هماهنگ کرده بود.
گفته بود:‌داداش بویی نبره.
با پول پس انداز خودش کار را راه انداخته بود.
محمد یکی از کارگرها را فرستاده بود بالای چهارپایه بگوید کار تعطیله! کی می آد بریم عروسی؟
بچه ها پرسیده بودند: عروسی کی؟
گفته بود راه بیفتین! سر سفره عقد می بینینش.
علی گفته بود: من نمی آم. لباس ندارم.
محمد هم پریده بود یک دست کت و شلوار سرمه ای نو گرفته بود، گذاشته بود روی میز کارش گفته بود تو نباشی حال نمی ده. این هم لباس.

 

یکی می خواست بیاید تهران. نمی دانم وزیر دفاع آمریکا بود یا نماینده سازمان ملل؟ خبر آوردند که شاه (لعنت الله علیه) گفته: "هیچ اتفاقی نباید بیفته." درست همان وقتی که قرار بود هیچ اتفاقی نیفتد، یک هلی کوپتر توی اصفهان افتاد پایین! دو تا اتوبوس سفارت آمریکا توی تهران رفت هوا!

 

گفتم: "اومدن مصاحبه؛ از صدا و سیما." اخم هایش رفت تو هم و گفت: "بگو برن با اون بسیجیه که خودش جنگیده، اون فرمانده گروهانه، اون فرمانده تیپه که عمل کرده، با اون ها حرف بزنن!".

 

مخفیانه از او یک فیلم تهیه کردند. وقتی که فیلمبرداری به پایان رسید، بروجردی متوجه شد. آنها را خواست و فیلم را از آنها گرفت تا آن بخش از فیلم را که درباره او بود، حذف کند.

 

به او پیشنهاد شد که به تهران برگردد و به عنوان وزیر سپاه خدمت کند؛ اما او گفت: "من یک شاگرد خیاطم، من را چه به وزیر شدن. آمده ام به کردستان تا خدمتی به این مردم مستضعف بکنم."

 

در عالم رویا حاجی را در حرم امام رضا علیه السلام دیدم و بهم گفت: "شما اینجا چه می کنی؟! چرا کردستان رو رها کردی؟!" گفتم: " از کردستان خسته شدم و تسویه کردم." گفت: " نه! به کردستان برو! می خوای برات حکم جدید بزنم؟!" بعد حکمی به من داد؛ به محل امضایش دقت کردم، دیدم نوشته: " فرمانده سپاه خراسان، علی بن موسی الرّضا. از طرف محمد بروجردی." دیدم امضاء شهید بروجردی است. صبح که از خواب بیدار شدم یکراست به محل کارم بازگشتم؛ جایی که به هزار مشقت آن را رها کرده بودم.

 

 به گفته سردار شهید «حاج همت»:

   «در جریان پاکسازی محور «بانه – سردشت»؛ بعضی از برادران ما، به شهید(ناصر) کاظمی گفته بودند شما به بروجردی بگویید اینقدر جلو نیاید. احتیاجی به آمدن ایشان نیست. ما خودمان می رویم. شهید (ناصر) کاظمی، چندین بار درخواست بچه ها را با بروجردی مطرح کرد. اما هر بار، ایشان چیزی نمی گفت. نهایتا در برابر اصرار موکد شهید کاظمی گفته بود: اگر بنابر ولایت است، من بر شما ولایت دارم، اینقدر از حد خودتان خارج نشوید!.»

 

سرتیپ شهید آبشناسان :

   «در عملیات دائم زیر لب با خودش زمزمه می کرد و نام خدا را بر زبان می آورد. چه در موقع سختی ها، و چه در حین پیروزی، زبانش جز به شکر به درگاه خداوند نچرخید. واقعا ایشان مظهر توکل بودند.

 

همسر شهید، از یکی از آخرین دیدارهایش با «محمد» میگوید:

   « به ایشان گفتم چهار سال است که در این منطقه هستیم. انشاءالله بعد از ختم جنگ به تهران برمی گردیم یا نه؟!. در جوابم گفتند: بخاطر نیاز شدید این منطقه ، تصمیم گرفته ام در کردستان بمانم کاری هم به ختم جنگ ندارم. گفتم : پس لابد باخبر شهادت شما به تهران بر می گردیم؟ خندید و چیزی نگفت».

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 9:51 |

 

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

چهره او را بازسازی کنید؛ آن صورت نجیب و سالم، آن آدم کم حرف و پرکار و مؤمن، این را بتوانید درست نشان بدهید، حالاتش را نشان بدهید.

سردار خیبر، شهید حاج محمد ابراهیم همت

بروجردی شناخته نشد؛ بروجردی هنوز نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ ما شناخته نشده. تصور من این است که زمان بسیاری باید سپری شود تا بروجردی شناخته بشود. شاید خون رنگین بروجردی این بیداری را در ما بوجود بیاورد.

 

امام خامنه اي:

مرحوم شهید بروجردی بسیار فعال بود. یکبار در سال 1359 یا اوایل 1360 رفتم منطقه غرب. ایشان آنوقت در باختران بود و من از نزدیک شاهد کار او بودم. اما چیزی که از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من بوجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر میکند، مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر میکردند یک نفر که با او موافقند، او را تقویت کنند و کسی را که با او مخالفند، با او مخالفت کنند. اما شهید بروجردی هیچگونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کارشکنی یا مخالفتی هست، انجام نمی داد و این، علاقه من به این شهید عزیز را خیلی بیشتر کرد.
من تصور میکنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارض های کاری با او داشتند نشانه آن روح عرفانی شهید بود. معاشرت که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را بدست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخوردها و رفتارها نشان دهنده معنویات و روحیات افراد هستند.


شهید آیت‌الله محلاتی نماینده امام (ره)درسپاه:


من وقتی آمدم در سپاه فرماندهی نداشت. در سپاه صحبت از این بود که چه کسی لیاقت دارد برای فرماندهی کل سپاه، ما در بین این رفقا مطالعه کردیم حتی من رفتم باختران در آنجا بررسی و مطالعه کردم راجع به شخصیت مرحوم شهید بروجردی و تصمیم گرفتم ایشان را بیاورم فرمانده کل سپاه بکنم.

شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص):

وقتی موفق شدیم ضدانقلاب را عقب بزنیم اولین دیدار ما با ایشان آغاز شد. در چهره این مرد روحانی و این میرزا تبسم عجیبی دیدیم که برای اولین بار در زندگی احساس کردیم با مردی آشنا شدم که در همه زمینه‌های اخلاقی با دیگران تفاوت دارد. ما شاگردی این آقا و معلم کبیر و این میرزا را به عهده داشتیم.
اینکه سرداران سپاه اسلام شاگرد او باشند از افتخاراتشان بود. نمازهای شب او را شاهد بودم که با چه خضوعی و در خفا می‌خواند. او همان وقتی که محافظت حضرت امام (رحمه‌الله‌ علیه) را به عهده داشت اهل تهجد بود و در منطقه نبرد نیز این سنت حسنه را در اوضاع سخت حفظ کرد و همواره چهره نورانی و شادیبخش او حکایت از این معنای پر رمز و راز داشت.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 9:33 |

و همه درها اگر بسته باشه اين در به روي بهشت بازه و اون در در جهاده ..

ما هيچ چاره اي نداريم كه در راه خدا بجنگيم، في سبيل الله، نه به خاطر پول، نه ثروت، نه زن و بچه، نه شهوت، نه هواي نفس، نه مكنت، نه قدرت، نه جاه، نه مقام، نه رياست، هيچي ... ما فقط در راه خدا بايد بجنگيم و مايه بگذاريم .......

به قول امام عزيز ما چون حسين وارد شديم و چون حسين هم بايد به شهادت برسيم

(از زبون خود حاجی)

سردار خیبر، سردار بی سر

این هم لینک یک قسمت دیگه از سخنان حاجی

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 8:39 |


ابراهيم همت! خاك پاي شما بسيجي‌هاست

 

محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها. تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.

 

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.

 

سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».

 

کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو

 

بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.

 

حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»

 

بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.

 

بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.

 

حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

 

حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»

 

جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات.

 

و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 9:48 |

رایحه بهاران در دل لاله زاران حسین خرازی ....

 

بسم الله الرحمن الرحيم


سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل من ناصر ينصرني زمان را با همه وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام حسين (ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين (ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب مي‌تاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و به فوز ديدار نايل آمده است. آري، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبه‌اي كه در اين وادي قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌اي ازتاريخ اين ملت است. ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه خود را نثار مي‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگي‌هاي مادي زده پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه توان مبارزه مي‌كنند و جان بر سر اين كار مي‌گذارند. چنين ملتي بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانه‌هاي اين فرجام مبارك را مشاهده مي‌كنيم و يقينا نصرت الهي در انتظار اين ملت مؤمن در مبارزه ايثارگر است...

سيد علي خامنه‌اي
10/12/1365

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی عراقی:
درود بر او که صادقانه در میدان خونبار جهاد فی سبیل‌الله قدم نهاد و سرافراز و پرافتخار در خیل اولیای خاص الهی راه کمال پیمود و با عزت و افتخار به سوی ملکوت اعلی و سراپرده قرت الی الله عروج نمود. «طوبی لَهُم و حُسنُ مَآب.»
آری، شهید خرازی قبل از شهادت نیز شهید زنده بود. او با چهره محبوبش و سیمای نورانیش حکایت از جهشی جدید و تقربی نوین برفراز قلل بلند عزت و کرامت به مقام عندالرب شتافت.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 12:39 |

نكات خواندني از روحيات شهيد خرازي

برنامه ریزی و آمادگی برای کلیه احتمالات

 

یکی از خصوصیات بارز شهید خرازی برنامه ریزی و در نظر گرفتن کلیه احتمالات به ویژه در هنگام عملیاتها بود. این خصوصیت را می توانستیم در هنگام توجیه فرماندهان لشکر قبل یا حین عملیاتها بویژه عملیاتهای سختی چون کربلای 4 و 5 مشاهده کنیم. به طور نمونه به یکی از این موارد اشاره می کنم.  شب عملیات کربلای 5 حاج حسین خرازی در حال توجیه نمودن حاج اسماعیل صادقی فرمانده گردان « یازهرا (س)» بود. گردان یازهرا(س) قرار بود اولین گردانی باشد که پس از شکسته شدن خط دشمن عملیاتی را در خطوط بعدی دشمن انجام دهد. حاج اسماعیل سئوالات بسیاری را در مورد احتمالات مختلفی که می توانست برای نیروهایش در خلال عملیات پیش بیاید مطرح می نمود. حاج حسین نیز با درایتی بالا کلیه احتمالات را از موفق ترین تا سخت ترین شرایط را به همراه طرحهای مقتضی برای او بیان می کرد. این امر باعث می شد که فرماندهان در هنگام برخورد با شرایط مختلف با توجه به رایزنی ها و بررسی های قبلی در کوتاه ترین زمان بهترین اقدام را دنبال نمایند.

 

مسلما اگر این قبیل درایتها و برنامه ریزی ها در میان نیروهای اسلام نبود انجام چنین عملیاتهای حساس در آن مناطق سخت امکان پذیر نبود. فلذا برنامه ریزی برای آینده با در نظر گرفتن کلیه ظرفیتها، محدودیتها و احتمالات لازمه یک سیستم پویا و فعال می باشد. این امر در امر مملکت داری به ویژه در شرایط سختی که کشور ما بواسطه فشارهای غرب قرار دارد، امری خطیر و گریز ناپذیر برای کلیه مدیران و مسئولین کشور است.  

 

اوج اخلاص و شکرگزاری

 

عملیات کربلای 5 در یکی از سخت ترین مناطق عملیاتی آغاز شد. بسیاری از محورهای عملیات در شب عملیات باز نشد و عملا طرحهای اولیه با مشکلات عدیده ای روبرو شده بود. یکی از دوستان اطلاعات عملیات تعریف می کرد صبح روز اول عملیات با حاج حسین در حال بررسی شرایط منطقه عملیاتی بودیم که به ما اطلاع دادند که یکی از محورهای مهم با رشادت نیروهای اسلام باز شد حاج حسین به محض شنیدن این خبر بلافاصله سجاده خود را پهن و دو سجده شکر انجام داد.

 

یکی دیگر از دوستان طرح و عملیات لشکر می گفت:" در حین درگیری شدید در حوالی نهر دوعیجی نیروهای اسلام موفق به تصرف مواضع مستحکم دشمن شدند. حاج حسین که نزدیک منطقه درگیری بود بلافاصله پس از این خبر از پی ام پی فرماندهی خارج شد و دو سجده شکر انجام داد."

 

سجده شکر سوم حاج حسین مربوط به چند ساعت قبل از شهادتش می باشد. دشمن برای بازپس گیری مواضع از دست رفته خود در مرحله سوم عملیات کربلای 5 فشار خیلی زیادی به رزمندگان اسلام وارد می کرد. شرایط بسیار حساس بود. حتی دشمن شب نیز به پاتکهای خود ادامه می داد. از طرفی دیگر نیروهای مهندسی رزمی تلاش زیادی را برای تحکیم مواضع رزمندگان انجام می دادند. حاج حسین خرازی به دلیل شرایط حساس خط یکی از مسئولین محورهای خود (حاج حسین رضایی معروف به حاج حسین تانکی)  را برای پیشبرد امور در خط مقدم اعزام کرده بود.

 

حاج حسین منشا کارهای خیر و نیک را تنها تلاشهای شخصی نمی دید بلکه آنها را عنایت حق می دانست


 
آن شب جلسه مهمی در مقر قرارگاه برگزار شده بود و شهید خرازی حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات لشکر را در مقر فرماندهی نزدیک خط مقدم به جانشینی خود و برای هماهنگی گذارده بود. شرایط به حدی حساس بود که حاج حسین بارها از قرارگاه از طریق بی سیم جویای شرایط می شد. نیروهای مهندسی لشکر در سخت ترین شرایط زیر آتش شدید دشمن و فشار نیروهای دشمن اقدام به ارسال امکانات و تحکیم خط نمودند. الحمدالله آن شب خط تثبیت شد و یکی از دغدغه های مهم عملیات برطرف شد. حاج حسین حدود ساعت 4 صبح بلافاصله بعداز جلسه قرارگاه وارد سنگر فرماندهی نزدیک خط مقدم شد. حاج احمد موسوی مسئول اطلاعات عملیات گزارشی از اوضاع داد. حسین با شنیدن این اخبار بسیار خوشحال شد و بلافاصله سجاده خود را که همیشه همراهش بود روی زمین سنگر پهن کرد و دو سجده شکر انجام داد. حسین ساعت 11 همان روز در بیرون این سنگر دعوت حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه خود رسید.

 

شاید بتوان گفت، سجده های حسین بهترین آموزه فرهنگ بسیجی است که منشا کارهای خیر و نیک را تلاشهای شخصی نمی بیند بلکه آنها را عنایت حق می داند. یکی از مدیران من بعد از جنگ در یکی از ادارات حرف جالبی زد. می گفت برخی افراد 2 درصد کار می کنند ولی به میزان 100 درصد آنرا عرضه می کنند، برخی نیز 100 درصد کار می کنند ولی به اندازه 2 درصد هم کارهای خود را عرضه نمی کنند.  راستی ما به میزانی که ادعا می کنیم کار می کنیم.؟ما همگی  به ویژه مسئولین چقدر معتقد و ملتزم به این فرهنگ هستیم. کاری کنیم که شرمنده این عزیزان در آن دنیا نباشیم. باید همیشه جمله شهید والا مقام شهید بهشتی در ذهنمان باشد که بهشت را بها دهند نه به بهانه. حاج حسین و شهیدان خوب معنی این جمله را درک کرده بودند.

 

روحیه و شجاعت بالا

 

یکی از صفات بارز شهید خرازی شجاعت و روحیه بالای او در هنگام عملیات بود. دقایقی قبل از شروع عملیات کربلای 5 با حاج حسین وارد یکی از محورهای عملیاتی شدیم. دو نفر از فرماندهان دیگر از جمله شهید حاج احمد کاظمی فرمانده لشکر نجف اشرف و احتمالا حاج علی زاهدی فرمانده تیپ قمر بنی هاشم (ع) نیز به وی ملحق شدند و با شروع عملیات و افزایش حجم آتش دشمن روحیه و جسارت این فرماندهان بیشتر می شد. گویی تناسبی میان شرایط سخت و افزایش روحیه آنان وجود داشت. من خیلی نگران جان حاج حسین بودم. حسین مثل گوهری در لشکر بود که همه افراد به ویژه نیروهای همکار وی نوعی وظیفه در قبال سلامتی و حفظ جان آن احساس می کردند. علیرغم خطرات بالای خطوط مقدم، فرماندهان ارشد سپاه اسلام از جمله شهید خرازی در کلیه عملیاتها و شرایط سخت در خط مقدم با نیروهای بسیجی همراه بودند، این امر هم باعث شناخت و درک آنها از شرایط عملیات و هم باعث افزایش روحیه نیروهای بسیجی می شد.

 

لازم است مدیران و مسئولین نظام در تمام شرایط به ویژه در شرایط سخت فعلی با روحیه و جسارتی همانند رزمندگان و درایتی واقع بینانه با حضور در میان مردم و حوزه وظایفی خود امورمملکت را به پیش ببرند  چراکه مقاومت همراه با عقلانیت و جسارت همراه با واقع گرایی ضامن پیشرفت ملتها بوده است


 

جسارت و روحیه بالای فرماندهان و نیروهای رزمنده همراه با درایت و عقلانیت آنها باعث موفقیت ما در جنگ شد. حضور فرماندهان در خطوط مقدم باعث شناخت و درک بهتر آنها از اوضاع بود. لازم است مدیران و مسئولین نظام در تمام شرایط به ویژه در شرایط سخت فعلی با روحیه و جسارتی همانند رزمندگان و درایتی واقع بینانه با حضور در میان مردم و حوزه وظایفی خود امور مملکت را به پیش ببرند. تاریخ بشر نشان داده است مقاومت همراه با عقلانیت و جسارت همراه با واقع گرایی ضامن پیشرفت ملتها بوده است. رزمندگان و فرماندهان جنگ به خوبی توانسته بودند میان این عوامل رابطه منطقی و ارزشی برقرار نمایند.

 

انجام وظیفه از روی عشق و اخلاص

 

در اواخر مرحله اول عملیات کربلای 5 بودیم. شرایط سختی بر گردانها و واحدهای عملیاتی لشکر تحمیل شده بود و لازم بود که یک سازماندهی مجددی صورت پذیرد. در این اثنی ماموریت انجام عملیات دشواری برای تحکیم خط مقدم به لشکر واگذار شده بود. برخی از مسئولین لشکر اعتقاد داشتند با توجه به شرایط ویژه لشکر این عملیات یا توسط یگانهای دیگر انجام شود یا حداقل چند روز دیگر برگزار گردد. شهید خرازی علیرغم علم بر اوضاع و درک مشکلات لشکر، به همه واحدها و گردان عملیاتی (به فرماندهی حاج علی مزروعی) دستور آمادگی برای انجام عملیات را داده بود. صبح قبل از عملیات با شهید خرازی عازم قرارگاه فرماندهی کل شدیم. من در بیرون سنگر فرماندهی منتظر ایشان بودم که دیدم حاج حسین و آقا رحیم صفوی (فرمانده فعلی سپاهاز جلسه بیرون آمدند و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. آقا رحیم در یک لحظه به حاج حسین گفت شرایط لشکر را درک می کنم ولی عملیات امشب را نه فقط به عنوان یک وظیفه بلکه بایستی از روی عشق باید انجام دهی و راهی نیز غیر از این نداریم. حاج حسین پس از شنیدن این مطلب (انجام وظیفه از روی عشق) سرش را لحظاتی پائین انداخت و بعد رو به من کرد و گفت برو به همه نیروها بگو برای انجام عملیات آماده باشند. بلافاصله عازم منطقه عملیاتی شدم و به همه واحدها دستور حاج حسین ابلاغ شد. وقتی با شهید علی مزروعی فرمانده گردان عملیاتی مواجه شدم و دستور حاج حسین را به وی گفتم او نیز همان برخورد عاشقانه شهید خرازی با دستور انجام داد.

 

اگرچه در جنگ ما درایت و برنامه ریزی دقیق وجود داشت، ولی با توجه به نابرابری امکانات و حمایت گسترده ارتجاع منطقه و استکبار جهانی از صدام موفقیت ما مدیون رشادت، اعتقاد و توکل بر خدا، توسل به ائمه و انجام وظیفه از روی اخلاص و عشق بود. نهادینه کردن فرهنگ بسیجی و منش رزمندگان دفاع مقدس در تمام حوزه های اجتماعی به ویژه در سیستم دولتی وظیفه فردی و جمعی همه ما می باشد.

 

5- جذبه و قاطعیت مدیریتی

 

حاج حسین در عین اینکه متخلق به اخلاق اسلامی و دارای روحیه ای لطیف و حساسی بود، در خلال امور اجرایی به ویژه در هنگام عملیات از مدیریت قوی و جذبه بالایی برخوردار بود. این امر به نحوی بود که همه فرماندهان و مسئولین لشکر بدون استثناء از دستورات ایشان در هر شرایطی پیروی می کردند و این تنها به خاطر سلسله مراتب نبود بلکه نشانه ای از اعتقاد قلبی آنها نسبت به تجربه و قابلیت حاج حسین و در عین حال عشق و علاقه آنها نسبت به ایشان بود. در واقع حاج حسین دارای جذبه ای بسیار بالا و مثبت بود. عشق و علاقه نیروهای لشکر به حاج حسین به حدی بود که هیچ کس از برخوردهای موردی ایشان نه تنها ناراحت نمی شد، بلکه آنرا نوعی توجه حاج حسین به خود می دانست. حتی فرماندهان لشکرهای دیگر و حتی فرماندهان مافوق حاج حسین در برخی اوقات نظرات ایشان را از دریچه یک دستور ملاحظه می کردند. صبح روز عملیات کربلای 5 فرماندهان برخی لشکرها از جمله برادر قالیباف فرمانده وقت لشکر 5 نصر به همراه فرمانده قرارگاه قدس برادر عزیز جعفری در سنگر شهید خرازی در حال بررسی اوضاع منطقه عملیاتی بودند. در عمده مباحث نظرات حاج حسین مورد توجه و مبنای تصمیم گیری این فرماندهان بود.

 

با توجه به قاطعیت فرماندهان جنگ باید بدانیم که مدیریت کارا بر اساس اصولی چون تجربه، علم و دانش، روابط صحیح انسانی و ویژگی های شخصیتی افراد شکل می گیرد. در این میان در صورتی که متغیرهای دیگری چون خلوص نیت و دلسوزی و اعتقادات دینی به آن افزوده شود میزان کارایی این مدیران افزایش خواهد یافت. مجموعه این شرایط می تواند میزان تاثیر گذاری آنها در امور اجرایی را حتی فراتر از حوزه مسئولیت، حدود اختیارات آنها را بالا ببرد. در این شرایط نهادها و حوزه های دیگر با درک این قابلیتها و اخلاص مسلما برای مصالح حوزه وظایف خود به نظرات این افراد توجه می نمایند. تحقق این شرایط نیازمند صعه صدر، درک بالا و وجود نوعی تفاهم و احساس مشترک نسبت به اهداف و وظایف سازمانی است. این موضوعی است که باید سرمشق تمام مسئولین و مدیران نظام قرار داشته باشد. مصداق واقعی و الگوی عملی چنین مفاهیمی رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس هستند.

 

دوری از هرگونه حب مقام و پست

 

« یکی از صفات بارز شهید خرازی بی اعتنایی وی به امور دنیا و موقعیت و مقام داشتن بود. پذیرش فرماندهی لشکر 14 را نیز تنها به دلیل یک وظیفه قبول کرده بود. در خلال عملیات کربلای 5 در سنگری در نزدیک خط مقدم بودیم. فشار دشمن بسیار زیاد بود. هر لحظه خبر شهادت نیروها و برخی فرماندهان را به حاج حسین می دادند. حاج حسین شروع به خواندن بخشی از خطبه حضرت علی (ع) در خصوص مالک اشتر نمود و پس از لحظه ای با یاد عزیزان از دست رفته و بغضی در گلو گفت:" کجایند دوستداران پست و مقام که این لحظات سخت را ببینند."

 

یکی از صفات بارز شهید خرازی بی اعتنایی وی به امور دنیا و موقعیت و مقام داشتن بود. پذیرش فرماندهی لشکر 14 را نیز تنها به دلیل یک وظیفه قبول کرده بود


 
یکی از دلایل موفقیت در دفاع مقدس، نوع نگاه فرماندهان جنگ به موقعیتها پستهای فرماندهی بود. آنها حتی الامکان از پذیرفتن مقام خودداری می کردند و در صورتی که توان آن را نداشتند به هیچ عنوان زیر بار آن نمی رفتند و پذیرفتن آنرا تنها با معیار کارایی و به عنوان وظیفه قبول می کردند و در صورتی که فردی را بهتر و کاراتر از خود می دیدند حتما مقام خود را واگذار می نمودند. این روحیه و رفتار باعث افزایش کارایی سپاه اسلام و عنایت خدا به آنها در جنگ با صدام شد. در صورتی که این روحیه و معیارهای واقعی بر مبنای سلامت نفس و کارایی و تجربه افراد ملاک اداره کشور قرار گیرد میزان توانمندی های نظام و اعتماد مردم به آن زیادتر خواهد شد. به راستی هر کدام از ما که موقعیت یا مقامی را در هر سطحی در اختیارگرفته ایم چقدر لیاقت آن را داریم و چقدر حق آن را ادا می کنیم. بدانیم برای همه این موقعیتها روزی پاسخگو می باشیم که جبران آن امکان پذیر نیست

 

وظیفه شناسی و دید کلان داشتن

 

« در خلال عملیات کربلای 5  قرارگاه با حاج حسین خرازی تماس گرفته بود و در خصوص عدم استقرار نیرو در برخی نقاط حوالی خط مقدم در محدوده لشکر 14 گزارش داده بود. حاج حسین به من و یکی از نیروهای اطلاعات عملیات لشگر دستور داد سریع اوضاع را در خط بررسی و در صورت صحت گزارش قرارگاه، یک گروهان نیرو عازم خط شود. پس از بازدید از خط متوجه شدیم که هیچ فاصله ای میان نیروهای لشکر 14 وجود ندارد و مشکل مربوط به یکی از یگانهای همجوار می باشد. وقتی به حاج حسین گزارش بازدید را دادیم. با حالت خاصی برگشت و به ما گفت:" در جبهه خط لشکر 14 یا لشکر دیگر نداریم، همه این خط متعلق به اسلام است. سریع یک گروهان نیرو در همان نقطه مستقر نمایید." حاج حسین بلافاصله پس از دستور فوق و استقرار نیروها در خط  با قرارگاه نیز تماس گرفت و گزارش اوضاع را داد و خواست تا یگان مربوطه نیز وظیفه خود را انجام دهد

 

تقسیم وظایف و ایجاد حدود و اختیارات در عرصه مسائل اجتماعی به ویژه در امر مملکت داری امری لازم می باشد. لیکن اگر همه یک هدف اساسی و آن حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی و ارتقاء کشور در عرصه های مختلف را مد نظر قرار دهند و با دیدی کلان و همه جانبه به اوضاع نگاه کنند و از برداشتها و رفتارهای تنگ صنفی و جناحی خارج شوند، مسلما کاستی ها و مشکلات با کمک یکدیگر سریعتر حل می شود. بایستی درک کنیم تلاش برای انداختن تقصیرات به گردن دیگران و انحصار کردن موفقیتها و پیشرفتها نزد خودمان نه تنها باعث ایجاد بدبینی و از بین رفتن همدلی می شود، بلکه مغایر با رقابتهای سالم و مصالح نظام و ملت می باشد. اگر همانند بسیجیان و رزمندگان اقداماتمان برای خدا باشد و پاداش را هم از او ببینیم، بسیاری از این خصلتها ناپسند کنار خواهد رفت.

 

توجه به مسائل خرد در عین دید کلان داشتن

 

توجه به مسائل جزئی تحت امر در عین داشتن یک دید کلان نسبت به امور یکی دیگر از صفات حاج حسین بود. در خلال عملیات کربلای 5 ایشان را به خط مقدم می بردم. در مسیر جنازه یک شهید را مشاهده کردیم. حسین گفت:" سریع به تعاون لشکر بگو برای بردن جنازه اقدام شود." ایشان در خط مقدم پس از گفتگو با فرمانده خط و بررسی اوضاع، با نیروهای بسیجی مستقر در خط نیز گفتگو کرد و از هر یک پرسید وظیفه آنها چیست و در صورت پاتک دشمن چگونه می جنگند. یکی از این نیروها امدادگر بود. حاج حسین به او گفت:" اگر زخمی نداشتی و دشمن هم به خط نزدیک شده بود چه می کنی؟" او هم جواب داد:" با همین نارنجکها با آنها می جنگم." حسین به او گفت:" می توانی نشان بدهی، آن بسیجی هم یکی از نارنجکها را به سمت دشمن پرتاب کرد. حاج حسین از آمادگی و جسارت نیروها لذت برد و نیروهای بسجی نیز از حضور فرمانده لشکر در خط مقدم ، تواضع و توجه او نسبت به خودشان خوشحال شدند.

 

اگر همه یک هدف اساسی و آن حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی و ارتقاء کشور در عرصه های مختلف را مد نظر قرار دهند و با دیدی کلان و همه جانبه به اوضاع نگاه کنند و از برداشتها و رفتارهای تنگ صنفی و جناحی خارج شوند، مسلما کاستی ها و مشکلات با کمک یکدیگر سریعتر حل می شود


 
یکی از دوستان تعریف می کرد حاج حسین به نحوه تغذیه نیروها به ویژه درخلال عملیات و در خط مقدم توجه خاصی داشت. بر همین اساس تدارکات لشکر برنامه ریزی قوی ای در این زمینه داشت. خود من بارها شاهد بودم که مسئولین پشتیبانی لشکر به ویژه برادر شریفی مسئول تدارکات لشکر خود با اولین ماشینهای تدارکاتی وارد خط مقدم می شد. این امر باعث شده بود لشکر 14 در بیشتر اوقات سه نوع غدا برای نیروها طبخ نماید. مثلا برای نیروهای مستقر در خط مقدم یک نوع، برای نیروهای مستقر در منطقه ای عملیاتی نوعی دیگر و برای نیروهای مستقر در عقبه لشکر غذای متفاوت تهیه می کرد.

 

یکی از دوستان تعریف می کرد نیروهای مستقر در خط مقدم در جاده خندق (یکی از دشوارترین خطهای عملیاتی) با بی آبی مواجه شده بودند. وضعیت این نقطه از خط به نحوی بود که ارسال اقلام تدارکاتی و حتی تردد افراد و جابجایی نیروها تنها در شب انجام می شد و در خلال روز هرگونه رفت و آمد بسیار خطرناک بود. حاج حسین به محض شنیدن بی آبی بچه ها خود شخصا بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به همراه یکی از نیروها یک بشکه آب به آن نقطه برده بود. این اقدام باعث افزایش روحیه رزمندگان لشکر و جسارت آنها در این نقطه حساس پدافندی شده بود.

 

انسانها در زندگی شخصی و اجتماعی خود با مسائل بزرگ وکوچک درگیر می باشند. غافل شدن از هر کدام از این جبنه ها هزینه های خود را دارد. در امر مملکت داری مسئولین و مدیران باید در عین اینکه مسائل کلان کشور و برنامه های عدیده و درازمدت را دنبال می نمایند باید به مسائل خرد و روزمره مردم و امور جزئی کشور نیز توجه لازم داشته باشند. این امر نیازمند دید و درایتی قوی و دقیق دارد.

 

نحوه شهادت سردار حاج حسین خرازی:

 

حاج حسین عاشق شهادت بود . هیچ  چیز به غیر از آن او را آرام نمی ساخت. حاج حسین شب قبل از شهادت برای شرکت در یک جلسه حساس به قرارگاه رفته بود، ولی به واسطه شرایط سخت خط مقدم دائما در تماس بود. نیمه شب به سنگر برگشت و پس از شنیدن موفقیت نیروها در تثبیت خط دو سجده شکر گذاشت و پس از اقامه نماز صبح خوابید. ما نیز چون شب قبل بیدار بودیم نیز به خواب رفتیم. حوالی ساعت 11 صبح ماشین غذا در هنگام رفتن به خط مقدم مورد هدف قرار گرفته بود، راننده بعدی برای گرفتن آدرس دقیق نیروها در خط به سنگر فرماندهی مراجعه کرده بود، حاج حسین پس از راهنمایی وی در حال گفتگو با چند تن از مسئولین لشکر بود که ناگهان خمپاره دشمن در نزدیکی وی فرود آمد و ایشان را به شهادت رساند.

 

من در حال خواب و بیداری متوجه انفجار خمپاره شدم، یکی از نیروها با نگرانی گفت حسین آقا بیرون است، ناگهان لحظه ای بعد یکی از دوستان وارد سنگر شد و گفت حسین شهید شد. به بیرون سنگر رفتیم انگار حاج حسین سالها بود که به خواب رفته بود. جنازه ایشان را به همراه برادر علی اکبری از نیروهای اطلاعات عملیات به سنگر همجوار انتقال دادیم. سکوتی خاص به همراه بغض و گریه بین بچه ها حکم فرما شد. حادثه ای اتفاق افتاده بود که حتی ما قبل از آن یک لحظه به خودمان اجازه نمی دادیم فکر آن را هم بکنیم. جنازه به عقب انتقال داده شد. هیچ کس روحیه دادن این خبر به نیروها به ویژه در خط مقدم را نداشت. حاج حسین رضایی از مسئولین محور لشکر که در خط مقدم مستقر بود چند مرتبه به سنگر ما تماس گرفت و سراغ حاج حسین را می گرفت و ما هر بار بهانه ای می آوردیم. وقتی بعد از ساعتی از خط مقدم به سنگر آمد و خبر را فهمید پذیرش آن برایش دشوار بود. نوع تشیع جنازه ایشان در مقر لشکر و شهر اصفهان و زیارت قبر وی نشان دهنده جایگاه حسین بین رزمندگان و مردم ایران بود. اما شهیدان ما متعلق به یک لشکر یا یک شهر نبودند، آنها متعلق به کل ملت، یا کل مسلمانان یا بهتر بگوییم به کل بشریت تعلق داشتند. تلاش و جانفشانی آنها و خونشان با ارزشترین سرمایه برای حفظ ارزشهای اسلامی و ملی است. روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 12:36 |

براي اينكه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه بايد اخلاص داشته باشيم. و براي اينكه ما اخلاص داشته باشيم سرمايه مي خواد كه از همه چيزمون بگذريم. وبراي اينكه از همه چيزمون بگذريم بايد شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چيزمون با خدا باشه. انقدر پاك باشيم كه خدا كلاً ازمون راضي باشه
قدم بر می داریم. برای رضای خدا
قلم بر مي داريم روي كاغذ. برای رضای خدا
حرف می زنیم. برای رضای خدا
شعار می دیم. برای رضای خدا
می جنگیم. برای رضای خدا
همه چی، همه چی ،همه چی خاص خدا باشه
که اگر شد پيروزي درش است
چه بکشیم و چه کشته بشیم اگر اينچنين بشيم پیروزیم و هيچ ناراحتي نداريم و شکست معنا نداره برای ما. چه بكشيم چه كشته بشيم پيروزيم اگر اينچنين بشيم...

از زبون خود حاجی بشنوید...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 7:51 |

اینها داستان نیست حقیقتی است از زندگی شهید آیت الله محلاتی

همسر شهید: روز سوم شهادتش، همسر امام (س) تشریف آوردند به منزل ما. آن روز، به ما گفتند: «امام یکبار در شهادت مرحوم مطهری متأثر شد، یکبار هم در شهادت شهید محلاتی.» روزی هم که خدمت امام(س) رسیدیم، فرمودند: «من اول باید به خودم تسلیت بگویم و بعد به شما. برایتان از خداوند طلب صبر می کنم. من بیش از شما درک می کنم ایشان چه بود، مثل اینکه من بازویم را از دست داده ام، و بعد اشکهایش سرازیر شد.» در شهادت مصطفی که فرزند و پاره جگرشان بود این قدر ناراحت نشدند.

 

حضرت امام به شهید محلاتی خیلی علاقه داشتند و برای وی احترام زیادی قائل بودند. اگر در موضوعی خاص، امام می خواستند تصمیم بگیرند و شهید محلاتی حضور نداشتند، می فرمودند: «صبر کنید حاج شیخ هم بیاید!» حضرت امام تعبیر بسیار خودمانی «حاج شیخ» را در مورد شهید محلاتی به کار می بردند.

 

مقام معظم رهبری (مدظله العالی): ایشان از جمله افرادی بود که به راحتی زندگی را، آسایش را، درآمد را، عنوان را، که آخری به نظر من از همه مهمتر است. نثار مبارزه می کرد و حتی حاضر بود یک جایی آبروی خودش را مایه بگذارد، حیثیت و عنوان خودش را مایه بگذارد.

 

به طور معمول نماز شب می خواند. شبهای ماه رمضان را هم تا سحر بیدار بود، نماز می خواند و عبادت می کرد. بعد از انقلاب، شبهای ماه رمضان را تا نزدیک سحر در دفتر امام (س) می ماند و کار می کرد.

 

سرگرمی ایشان در زندان قرآن بود. انس زیادی با قرآن داشتند. می گفتند:« من در زندان وقتی که قرآن می خواندم، دیگر تنهایی را حس نمی کنم و هر بار که یک آیه ای تکرار می شود، معانی جدیدی به ذهن انسان خطور می کند.

 

یکبار در یکی از جبهه ها که شهید محلاتی حضور داشت، مقام عظمای ولایت به عنوان نماینده امام (س) برای بازدید آمده بود. وقت ناهار، همان نان خشک موجود را با خرما خوردند.

 

فرزند شهید: می خواستم برای تحصیل بروم خارج که جنگ شروع شد. ایشان می گفت: «در موقعیتی که بچه های مردم توی جبهه دارند شهید می شوند درست نیست که بگویند نماینده امام در سپاه، بچه اش را فرستاده خارج تحصیل کند.»

 

با تجملات مخالف بودند، می گفتند: «خوب است در حد ضرورت آدم داشته باشد و تهیه کند.» در سپاه هیچ وقت اجازه نمی دادند تجملات و دنیاطلبی باشد. دفتر کاری داشتند به اندازه دو در سه، خیلی کوچک!

 

در کارهای خانه کمک می کرد. ظرف می شست، اتاق را جمع و جور می کرد و آتش برای منقل کرسی تهیه می کرد.

 

دوستانشان به ایشان می گفتند: «موتور العلماء»! چون واقعاً خستگی ناپذیر بود. ایشان در روز چهارده تا شانزده ساعت کار می کرد.

 

یکبار که دستگیر می شود، در بازجویی، یکی از مأموران ساواک به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) توهین می کند. ایشان سیلی محکمی توی گوش او می زند. بعدها هم به خاطر این عمل دست از آزار و اذیت او بر نداشتند.

 

می گفت: «اولویت با این است، یا مصلحت در این است.» هیچ وقت کلمه «باید» در صحبتهایش نبود.

 

در وصیت نامه اش نوشته بود: «یک پنجم هر چه دارم را به امام بدهید. برای اینکه خوف دارم این مقدار مالی را که به دست آورده ام، در شأن طلبگی من نباشد و فردا در آستان عدل الهی نتوانم جوابگوی آن باشم.»

 

مدت سه سال برای آهن و سیمان و مصالح ساختمانی، انتظار کشید تا خانه کلنگی و قدیمی خویش را به خانه ای نو تبدیل کرد. اما از مقام و موقعیت اجتماعی خود استفاده ننمود. وسیله نقلیه شان همان بود که از طرف سپاه یا نهادهای دیگر در اختیارشان می گذاشتند.

 

یک بار ضمن نطقی در مجلس گفت: «امام ما فرمودند دفاع بر حج مقدم است. ما اگر روزی حج را ترک کنیم، هیچگاه مبارزه با اسرائیل و آمریکا را ترک نخواهیم کرد.

 

همسر شهید: یکسال قبل از شهادتش، عید نوروز در جبهه بود. همان وقت هم قرار بود به مکه برود. وقتی از جبهه تلفن کرد، به ش گفتم: «مگر نمی خواستید بروید مکه» گفت: «همین جا برای من منا و عرفات است. ثواب و عبادتش کمتر از عبادت حج نیست.» ایشان در همین سفر شیمیایی شدند و برای معالجه به تهران برگشتند یک شب در محلات نزد مادرشان ماندند و بعد دوباره برگشتند جبهه.

 

خانواده شهید: آرزویش این بود که با لباس روحانی، شهید و با همان لباس هم به خاک سپرده شود. همینطورم شد؛ وی با لباس روحانی شهید شد و پیکرش طوری بود که نمی شد غسلش داد و با همان لباس دفن شد. او به هر دو آرزویش رسید.

 

چند روز قبل از شهادت او، یکی از ائمه جمعه زنگ زد و گفت: «خواب دیدم که یکی از دندانهای نیش حضرت امام افتاده است.» وقتی تعبیرش را از پدرم که تبحری در تعبیر خوابها دارد پرسیدم، گفت: «یکی از نزدیکان امام که در نیروهای مسلح هم نقش دارد، به شهادت می رسد.» چند روز بعد، شهید محلاتی به شهادت رسیدند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 7:21 |

در اول اسفند 1364، آيت‌الله فضل‌الله محلاتي، نماينده امام خميني در سپاه پاسداران، به همراه هشت تن از نمايندگان مجلس،‌ به نام‌هاي:‌ حجج‌اسلام، ‌ابوالقاسم رزاقي، ‌سيد نورالدين رحيمي، غلامرضا سلطاني، مهدي يعقوبي و ابوالقاسم موسوي دامغاني و نيز آقايان محمد كلاته‌اي،‌ علي معرفي‌زاه و سيد حسن شاه چراغي و چند تند ديگر از قضات و مسؤولين نظام،‌ عازم جبهه‌هاي جنگ بودند كه هواپيماي آنها مورد حمله دو فروند جنگده عراقي قرار گرفت و در نزديكي اهواز سقوط كرد و كليه سرنشينان آن به شهادت رسيدند.
جهت ارج نهادن به فداكاري‌هاي روحانيون در طول دوران دفاع مقدس،‌ اين روز به نام روز "روحانيت و دفاع مقدس" نامگذاري گرديد.
روحانیون در دوران هشت سال دفاع مقدس نقش بسيار برجسته‌اي داشتند روحانيون شهيدي همچون شاه‌آبادي، محلاتي، ‌شيرازي،‌ ميثمي، ‌زماني، رزاقي، ردانی پور و ... گواهي بر اين مدعاست.

زندگينامه شهيد محلاتي:‌
شهيد آيت‌الله فضل‌الله محلاتي در سال 1309 در محلات متولد شد و در سال 1324 به حوزه علميه قم رفت و از محضر بزرگان همچون به آيت الله بروجردي، ‌امام خميني،‌ علامه طباطبايي و شهيد صدوقي كسب فيض كرد. فعاليت هاي سياسي ايشان از سال 1326 و بدنبال آشنايي با فداييان اسلام و مرحوم آيت الله كاشاني آغاز شد. بعد از كودتاي 28 مرداد به خاطر سخنراني بسيار تند عليه كنسرسيوم نفت و كودتاي شاه،‌ دستگير و به مشهد تبعيد شد. بعد از آغاز نهضت امام خميني در سال 1341 فعاليت هاي شهيد محلاتي شديدتر شد و بارها به زندان افتاد. در آستانه انقلاب اسلامي از اعضاي فعال كميته استقبال از امام بود و بعد از پيروزي در كمتيه مركزي به عنوان نماينده امام فعاليت داشت. ايشان در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به عنوان نمانيده محلات و دليجان انتخاب شدند و سپس به عنوان نماينده امام در سپاه منصوب شد. ايشان در دوره دفاع مقدس نقش ارزنده‌اي ايفا نموده و سرانجام مزد مجاهدت هاي خود را با شهادت خود گرفتند.

 

شهيدازنگاه امام(ره)

«حجت‌الاسلام حاج شيخ فضل‌الله محلاتي، شهيد عزيز را كه من و شما او را مي‌شناسيم، عمر خود را در راه اسلام و انقلاب صرف كرد و بايد گفت از چهره‌هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است، تحمل سختيها نمود و رنجها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد.»

پیام امام (ره)درباره شهادت آیت الله محلاتی

بسم الله الرحمن الرحيم
انالله و انا اليه راجعون

جنايتکاران عفلقي که در جنگ جبهه ها و به ويژه جبهه فاو خود را عاجز مي بينند و سراسيمه به هر دري مي زنند براي نجات خود به هر حشيشي متوسل مي شوند به جنايت مفتضحانه ديگري دست زدند که آبروي نداشته آنان را در مجامع جهان آزاد برباد داد و آن فاجعه هوايي اخير بود که جمع کثيري از هموطنان عزيز ما را به شهادت رساندند . اسلام عزيز و به ويژه جهان تشيع در طول تاريخ از صدر اسلام تا کنون سوابق درخشاني در ميدان هاي خون و شمشير داشته و به حکم قرآن کريم و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و سيره ائمه معصومين عليهم صلوات الله براي اهداف مقدسه اسلامي و قطع فساد با شمشير و خون دست به گريبان بوده و فداکاريهاي عظيم در اين راه مقدس نموده است و ملت بزرگ ايران به پيروي از اوليا عظيم الشأن اسلام اين دفاع مقدس را آغاز نموده و در انجام آن و رسيدن به هدفهاي اعلاي قرآني جان و مال را داوطلبانه فدا کرده و آنچه وظيفه الهي بوده به طور شايسته انجام داده است و بحمدالله تعالي قدم هاي بزرگي در راه شناساندن اسلام الهي و محمدي صلي الله عليه و آله برداشته است.
گرچه وجودهاي عزيز و ارزشمندي را از دست داده است لکن ارزش هاي بالاتر و والاتري به دست آورده و آن رضاي خداوند متعال است و چه چيز مي تواند از آن بالاتر باشد.
ملتي که براي رضاي حق تعالي انقلاب کرد و براي ارزش هاي معنوي و انساني به پاخاسته است چه باک دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نورچشمانش و تحمل سختي ها و مکاره که جنت لقاالله که فوق تصور عارفان است محبوب به مکاره است چه مي گويم اين جنت اوليا مکاره را در کام ملت ما شيرين تر از عسل کرده مگر ما و شما هر روز شاهد اين کاروان هاي کربلا نيستيم که با شور و شوق و عشق و عطش به پيشواز شهادت مي روند . مگر شما هر روز شاهد ميدان هاي با عظمت قتال با متجاوزين نيستيد که به مرگ لبخند مي زنند و معجزه مي آفرينند.
راستي اين چه تحولي است که بر سراسر اين کشور صاحب الزمان روحي فدا نورافشاني مي کند و چه آتشفشاني است که منحرفان و کج انديشان و بدخواهان را در خود فرو برده ذوب مي کند.
اين جز اراده خدا و جلوه اوست که خفاشان از آن مي گريزند و اوليا خدا و عارفان به آن دل بسته اند.
من با اين قلم شکسته و اين چشم بسته در حق اين ملت و اين عزمش و اين سلحشوران و اين رزمش چه مي توانم بگويم پس بهتر آن است قلم بشکنم دم فرو بندم و اجر و مزد رزمندگان و وابستگان به آنان و آسيب ديدگان و دلبستگان آنان را از خداي بزرگ بخواهم اميد آن است که ولي نعم اين ميهمانان را که به سوي او مي روند از محضر خود کامياب فرمايد و به اين رزمندگان غرورآفرين قدرت بيشتر و وقت والاتر عنايت نمايد . و به همت ملت عزيز به ويژه آنان که در اين جهاد في سبيل الله فعاليت و دخالت داشته اند عزت و عظمت مرحمت کند و به اين عزيزاني که در اين جنايت هوايي به سوي او پرواز کرده اند اجازه ورود به محفل خاص خود دهد و حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي شهيد عزيز را که من و شما او را مي شناسيم که عمر خود را در راه انقلاب صرف کرد و بايد گفت يکي از چهره هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه که راه خداوند است تحمل سختي ها نمود و رنج ها کشيد و با قامت استوار ايستادگي کرد . اجازه ورود در محضر شهداي صدر اسلام مرحمت نمايد و به بازماندگان محترم تمامي شهدا صبر و اجر مرحمت فرمايد و به روحانيون عزيز و قضات محترم و وکلاي ارجمند و محافظين عزيز و خدمه محترم هواپيما و سايرين که در اين جنايت عظيم عفلقيان و با جاسوسي منافقان ملحد به شهادت رسيده اند جزا و اجر فوق تصور ما عنايت فرمايد و به رزمندگان در جبهه ها و بسيجيان اين راهيان کربلا پيروزي نهايي عنايت فرمايد و قلب حضرت بقيه الله ارواحنا فدا را از همه ما راضي فرمايد و به دعاي آن بزرگوار به همه ما استقامت مرحمت کند. السلام عليکم و رحمه الله
روح الله الموسوي الخميني
سوم اسفند ماه 1364

شهيدازنگاه رهبرمعظم انقلاب

«در مرحوم آقاي محلاتي يك خصوصيت وجود داشت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم است و آن خصلت سازش‌ناپذيري و مبارزه‌گري و غيرت ديني و آمادگي براي فداكاري و تلاش ...
... همه كارهايي كه احتياج به يك پيگيري مداوم و خستگي ناپذير داشت از دست شهيد محلاتي بر مي‌آمد. هيچكس ديگر اين نشاط و اين تحرك را نداشت، ... من تا الان هيچ فردي را نديدم كه در مبارزات عمومي آن جور سازش‌ناپذير و خستگي ناپذير باشد، در كار جمعي زود آشنا و زود آشتي و سهل‌المعونه باشد، آن آدمي كه آن جور در مقابل دشمن سازش ناپذير بود و مبارزه را به هيچ وجه ترك نمي‌كرد، به دوستان كه مي‌رسيد يك آدم سازش پذير و رام و بدون لجاجتي مشاهده مي‌شد، چه دوران پيش از انقلاب، چه دوران بعد از انقلاب.
چهرة ايشان اجمالاً چهرة يك مبارز خستگي ناپذير، صميمي و مخلصي است كه وقتي او نباشد جاي او را به آساني نمي‌شود پر كرد.... از خصوصيات ديگر شهيد محلاتي، عشق و ارادت وافر به امام بود. به قدري به امام علاقه و اعتماد به نظرات امام داشت كه هر موقع امام يك چيزي را بيان مي‌كردند، مثل يك امر تعبدي، برايش لازم‌الاجرا بود. چه روزي كه امام حكم داده بودند كه بايد اين كار بشود و چه آن روزي كه حكم نداده بودند. ايشان مي‌فهميدند كه تمايل امام به اين است.
... اعتماد و ارادت ايشان به امام به نظر من يكي از عوامل خستگي ناپذيري ايشان بود. اين را من احساس مي‌كردم كه حضرت امام (ره) يك اعتمادي به او داشتند و نظراتش را گوش مي‌كردند.»

آثار باقيمانده ازشهيد
بخشي از سفارشات شهيد كه در تاريخ 19/11/64 خطاب به برادران پاسدار و بسيجي ابلاغ شده است.
1 – فرهنگ سپاه براساس اخلاص و روح شهادت‌طلبي و ايثار و فداكاري در راه خدا مي‌باشد و اين فرهنگ بايد همچنان باقي مانده و رشد نمايد.
2 – در سپاه كليه امور براساس تبعيت از ولايت فقيه يعني تسليم مطلق در مقابل رهنمودها و فرامين حضرت امام (ره) انجام مي‌گيرد.
3 – تبعيت از خط مشي مقام رهبري در كليه امور عقيدتي، فكري و سياسي و نظامي لازم است.
4 – از اجتهاد و خودرايي در مسائل شرعي و امور اقتصادي اجتناب نموده و از موضع‌گيري سياسي در داخل سپاه خودداري فرماييد.
5 – استقلال سپاه و وابسته نبودن آن به هيچ شخصيت و گروه و دسته خاصي را، حفظ نموده و توجه داشته باشيد كه به فرمان امام امت هر نوع باندبازي و گروه گرايي در سپاه ممنوع است.
6 – التزام عملي به قوانين جمهوري اسلامي ايران بخصوص قوانين مصوبه در شرح وظايف سپاه و مصوبات شوراي عالي سپاه يك تكليف شرعي است.
7 – در وضع فعلي كه امام امت مي‌فرمايند: مسئله اصلي جنگ است كليه واحدها شرعاً موظف هستند در درجه اول به امور جنگ پرداخته و هر نوع اهمال و سستي در اين مورد جايز نيست.
8 – تبعيت از فرماندهي لازم بوده و هر نوع خودرايي و خودسري در مقابل فرماندهي حرام است.
9 – ارتباط خود را با خداوند دائماً برقرار نموده و از تهجد و قرائت قرآن و دعا و توسل (كه سلاح ايثارگران ما هست) غفلت نورزيد، ولي يك نكته را دقت نماييد كه پرداختن به مستحبات تا حدي جايز است كه جلوي كارهاي واجب شما را نگيرد.
و ...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 7:1 |

سردار سرلشگر پاسدار شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری)

 

                                      

 

ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمامی مستکبرین جهان هم سر جنگ داریم...

 

                                                           **********

 

این که خداوند ما را امتحان کرده است، خودش نعمتی است. اگر خداوند ما را به حال خودمان رها می کرد و مثل مردم عراق یا عربستان مورد امتحان الهی قرار نمی گرفتیم ، باید امتحان ذلت بار دیگری را  پس می دادیم که یقیناً غیرقابل تحمل بود...

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:48 |
شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه

 

شهید آیت الله دكتر محمد مفتح

كودكی و تحصیلات مقدماتی
شهید آیت الله دكتر محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده ای روحانی در همدان به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود.
استعداد فراوان و عشق زیاد شهید به تحصیل باعث شد كه بزودی مراحل مختلف تحصیل را بگذراند، به نحوی كه دیگر حوزه همدان برای او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالی كه تنها ۱۵ سال داشت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم مهاجرت كرد.

تحصیلات تكمیلی
پس از ورود به قم در حجره ای در مدرسه دارالشفاء اقامت كرده و شبانه روز به تحصیل علم پرداخته از محضر اساتید بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، مرحوم آیت الله علامه طباطبائی، مرحوم آیت الله داماد، مرحوم آیت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودی دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گردید تا اینكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسی در حوزه به تدریس پرداخت، به نحوی كه حوزه های درسی ایشان در زمینه های مختلف خصوصاً فلسفه از رونق خاصی برخوردار بوده و از پراستفاده ترین حوزه های درسی برای فضلای قم محسوب می شد.
در كنار تحصیل در حوزه، شهید مفتح به تحصیل علوم جدیده پرداخته و مدارج مختلف تحصیلات جدیده را نیز گذرانده و پس از مدت نسبتاً كوتاهی موفق به اخذ درجه دكتری (P.H.D) در رشته فلسفه گردید.
فعالیت های ایشان در مسائل اجتماعی و سیاسی و آشنایی كه از نزدیك با حوزه و دانشگاه و كلیه مسائل آن پیدا كرده بودند سبب گردید كه استاد شهید از سالهای بسیار قبل، به اهمیت وحدت فیضیه و دانشگاه پی برد.
مقاله ایشان تحت عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» كه در سالهای حدود ۱۳۴۰ در نشریه مكتب اسلام قم چاپ شده خود به خوبی نشانگر نوع تفكر و تلاش عملی استاد مفتح در زمینه ایجاد این وحدت از آن سالهاست.
با شروع قیام حضرت امام خمینی(ره) شهید مفتح كه یكی از شاگردان نزدیك ایشان بود، از روز اول قیام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بیشتر داد.
منبرهایی كه ایشان در شهرهای آبادان، خرمشهر، اهواز و... می رفتند بارها منجر به دستگیری و تبعید ایشان گردید ولی شهید مفتح مجدداً در مناسبت بعدی برای منبر به آن شهرها می رفتند تا بالاخره در آخرین بار ایشان را دستگیر و تبعید كرده و ممنوع الورود به استان خوزستان كردند.

تدریس در دانشكده الهیات
غنای علمی استاد، تبحر و تسلط ایشان به علوم جدیده و قدیم، بیان شیوا و قلم قدرتمند ایشان دانشكده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را برآن داشت تا رسماً از ایشان دعوت به عمل آورد تا به تدریس در آن محل بپردازد. شهید مفتح به شوق همكاری با استاد شهید آیت الله مطهری تدریس در دانشكده الهیات را پذیرفت و از سال ۱۳۴۹ در تهران اقامت گزید.

مسجد جاوید؛ سنگر مبارزه با ظلم و الحاد
شهید آیت الله دكتر مفتح با قبول امامت مسجد جاوید در سال ۱۳۵۲ هسته ای دیگر را در جهت تجمع نیروهای مسلمان مبارزه و سنگری برای ارائه اسلام راستین و جبهه ای برای مبارزه با رژیم پهلوی ایجاد كرد. وی ابتدا اقدام به تشكیل كتابخانه ای در مسجد كرد و سپس با تشكیل كلاسهای مختلف از جمله اصول عقاید، فلسفه، اقتصاد، تفسیر قرآن، نهج البلاغه، عربی، تاریخ ادیان، جامعه شناسی و... برای دانشجویان و نیز كلاسهای دیگری در سطح دانش آموزان اقدامی مؤثر در جهت بالابردن سطح آگاهی های مذهبی به صورتی منظم و سیستماتیك و همچنین ایجاد زمینه برای آشنایی و تشكل در جهت پیشبرد انقلاب اسلامی نمود تا این كه در سوم آذر ماه ۱۳۵۳ با دستگیری شهید آیت الله مفتح و آیت الله العظمی سید علی خامنه ای مسجد جاوید تعطیل شد . شهید مفتح حدود ۲ ماه در زندان رژیم زیر شدیدترین شكنجه ها بسر برد.

مسجد قبا؛ قلب تپنده انقلاب
حدود ۲ سال پس از آزادی از زندان شهید آیت الله دكتر مفتح امامت مسجدی در نزدیكی حسینیه ارشاد را پذیرفته و آن مسجد را «قبا» نامید و بدین صورت مسجد قبای دیگری در راستای مسجد قبا در صدر اسلام بنیاد نهاده شد تا سنت های اصیل رسول خدا و خاندان پاكش را احیا كند.
این مسجد را به عنوان بزرگترین سنگر در جریان مبارزات انقلاب اسلامی درآورد. جمعیت های چندین صدهزار نفری كه در سالهای ۵۶ و ۵۷ در سخنرانی های ماه مبارك رمضان در مسجد گرد می آمد، تا آن زمان بی سابقه بوده و رعب و وحشت زیادی در دل رژیم منفور پهلوی ایجاد می كرد.

فعالیت در لبنان؛ اقدامی عملی در تعمیق و گسترش انقلاب اسلامی
در جریان جنگ های داخلی لبنان كه رژیم صهیونیستی اشغالگر با همكاری رژیمهای مرتجع منطقه برای سركوبی شیعیان و فلسطینی های مسلمان به پا خاسته مقیم لبنان برپا كرده بود، شهید آیت الله دكتر مفتح اقدام به جمع آوری اعانه به مقدار زیاد كرد و آنها را به لبنان فرستاد. او معتقد بود اساسی ترین كار برای پیشرفت هرچه بیشتر شیعیان لبنان، بالاتر بودن سطح آموزش و فرهنگ آنان می باشد، علی هذا برای جنگ زدگان لبنان دو برنامه كوتاه مدت و درازمدت داشت. در برنامه كوتاه مدت سعی بر آن داشت تا مخارج تحصیلی كودكان شهدای لبنان را تأمین كند و در این راه موفق شد عده زیادی از بازماندگان شیعیان جنگ زده را با تأمین مخارج تحصیل و پوشاك و غذا راهی مدارس بكند.
هدف وی از اجرای برنامه درازمدت این بود كه یك مركز و مجتمع آموزشی شیعی در لبنان ایجاد كند و با این اقدام دست به اساسی ترین كار در جهت از بین بردن عقب افتادگی شیعیان لبنان زد.

نماز عید فطر؛ نقطه عطفی در حركت انقلاب
شهید مفتح در رمضان سال ۱۳۵۶ اقدام به تشكیل جلسات سخنرانی در مسجد قبا نمود و از كسانی كه رژیم آنها را از انجام سخنرانی منع كرده بود دعوت كرد و با این عمل قدم مؤثری را در جهت رسوا كردن رژیم برداشت.
پس از روزهای سازندگی ماه رمضان ۵۶ شهید آیت الله دكتر مفتح اعلام كرد كه نماز عید فطر را در زمینهای قیطریه خواهد خواند.
ساعت ۸ صبح پنجشنبه ۱۶ شهریور دكتر مفتح به زمینهای قیطریه آمد و مشاهده كرد كه سر تا سر زمین توسط نیروهای مسلح ارتش شاهنشاهی اشغال شده است.
در اوائل راه ،ارتش شروع به شلیك تیر هوایی و گاز اشك آور به سوی جمعیت مؤمن و مبارزه كرد اما مردم با روشن كردن آتش و سوزانیدن مقوا در اطراف شهید مفتح مانع از آسیب رسانی گاز به ایشان شدند.
نظامیان شاه كمی پائین تر (خیابان دكتر شریعتی، سر راه شهید كلاهدوز) حمله كردند و دكتر مفتح را با سرنیزه و قنداق تفنگ به سختی مجروح و مضروب كردند به طوری كه امكان حركت از وی سلب شد.
شهید مفتح كه صبح جمعه ۱۷ شهریور برای مداوا و پانسمان زخمهای ناشی از تظاهرات دیروز به بیمارستان رفته بود، موقع بازگشت به منزل به وسیله ساواك دستگیر شد.
بدین ترتیب در اولین ساعات حكومت نظامی وی با تن و بدنی مجروح دستگیر و روانه زندان كمیته ضد خرابكاری شاه گردید.
بعد از ۲ ماه كه رژیم سابق در اثر اوجگیری انقلاب ناچار به گشودن در زندانها شد شهید آیت الله دكتر مفتح از زندان آزاد شد.

پس از انقلاب
كوشش های شبانه روزی استاد مفتح، پس از انقلاب با شدتی بیشتر دنبال شد، لیاقت و جدیت و كاردانی ایشان ناشی از ایمان و اعتقاد عمیقشان به انقلاب اسلامی بود.
وی علاوه بر عضویت در شورای انقلاب با درخواست دانشجویان دانشكده الهیات و بعد از مشورت با استاد مطهری سرپرست دانشكده الهیات شدند و علاوه بر این سرپرستی كمیته منطقه ۴ تهران نیز برعهده وی بود.
دكتر مفتح در ادامه سالیان دراز كوشش و تلاش برای وحدت فیضیه و دانشگاه كه اسلام بر جامعه حاكم و كشور تحت رهبری های حضرت امام به پیش می رفت به كوشش خود در این زمینه افزوده در سالگرد شهادت آیت الله حاج سیدمصطفی خمینی اقدام به تشكیل سمینار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشكده الهیات نمود كه این اولین سمیناری بود كه تحت این عنوان برگزار می شد.

شهادت
دكتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشكده الهیات دانشگاه تهران با شلیك چند گلوله از سوی ضاربین به شدت زخمی می گردد و معالجات در بیمارستان اثری نمی بخشد و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت می رسد. یادش گرامی باد.

ویژه نامه شهادت آیت الله دکتر مفتح

انقلابی، حوزوی دانشگاهی

به روایت تصویر:
مبارزات شهید آیت الله دكتر مفتح به روایت تصویر

به روایت اسناد:
مبارزات شهید آیت الله مفتح به روایت اسناد

مقالات:
نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش و افشاگری او درباره گروهک فرقان

سیری در مبارزات و مجاهدات سیاسی فرهنگی شهید مفتح

شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه

وحدت حوزه و دانشگاه

گفت و گو:
گفت و گو با رحیم نیكبخت نویسنده کتاب زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

مصاحبه با دکتر خواجه سروی درباره دیروز و امروز وحدت حوزه و دانشگاه

کتاب:
حدیث عاشقی

زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 14:14 |

شهید آیت الله دكتر مفتح به روایت تصویر




شهید مفتح درمیان اعضای خانواده










شهید مفتح درزندان





شهید مفتح در میان عده ای از اساتید دانشگاه
دكتر عبدالفتاح مقصود نویسنده مشهور مصری در كنار ایشان دیده میشود





شهید مفتح در حال سخنرانی





شهید مفتح همراه با امام خمینی (ره)، بهشت زهرا، بهمن 1357









لحظاتی پس از سوءقصد در دانشكده الهیات و معارف اسلامی ،27 آذر 1358





آخرین لحظات در بیمارستان امیرعلم






حضور گسترده مردم در تشییع جنازه شهید دكتر مفتح






امضای دفتر یادبود شهادت دكتر مفتح توسط مقام معظم رهبری در محل شهادت آیت الله دكتر مفتح

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 11:47 |

 

 

ما آمادگي داريم به همه مسئولين هم گفتيم، الان هم اگه بگن بريد با اسرائيل بجنگيد آماده ايم، يه سفر هم براي شناسايي رفته ايم، تمام مرزها و جبهه ها شون رو بلديم.

                  

ان‌شاءالله اين آرزوي ديرينه مون كه جنگ با كفار اسرائيلي است برآورده شود و خدا قسمتمون كنه تا بتوانيم طبق وعده اي كه در قرآن داده شده نابودشان كنيم..........

كجايي حاجي؟...... دعا كن ما پيرو راهتون باشيم.... اين آرزو به دل بسيجيان خميني (س) موند، دعا كنيد اين نابودي به دست بسيجيان خامنه اي(حفظه الله) حادث شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 15:45 |

                                                 

اكنون به شما توصیه میكنم كه برادران عزیزم نكند در رختخواب ذلت بمیرید، كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید كه على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید كه على‌اكبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

 .......

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت كنید آنان كه پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان كه نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 18:16 |
           


السلام عليك يا اباعبدالله

 


عمليات والفجر يك بود. من به همراه بي سيم چي‌ام، برادرم، اسدالله پازوكي و برادر زواره اي به محور مياني رفتيم تا براي گره كور آن محور چاره اي بينديشيم. ابتدا شروع كرديم به تخليه مجروحان و شهدا. ناگهان خمپاره اي در كنارمان به زمين خورد. لحظاتي بعد كه گرد و خاك ناشي از انفجار خوابيد ديدم يك دست اسدالله پازوكي قطع شده، فك و صورت برادر زواره اي هم كاملاً آسيب ديده بود. نوجوان بي سيم چي هم درجا به شهادت رسيده بود. خودم نيز از ناحيه سينه و شكم به سختي مجروح شده بودم و گمان مي كردم يكي از پاهايم از بدن جدا شده. برادرم محسن را ديدم كه آنسوتر نشسته. صدايش كردم و گفتم: «محسن بيا اين پاي مرا جا به جا كن ببينم...»


ناگهان ندا در داد: "السلام عليك يا اباعبدالله" و با پيشاني روي زمين افتاد. احساس من اين است كه او هم در دم به شهادت رسيده بود اما منتظر آقايش اباعبدالله بود تا بر ايشان سلام بدهد.


سردار جعفر جهروتي زاده


 


نجواي تن بي سر


 


در عمليات كربلاي پنج در واحد تعاون بودم. امام جماعت ما طلبه جواني بود به اسم حاج آقا "آقاخاني" كه روحيه عجيبي داشت. در حين عمليات، ايشان پيكر شهدا را به عقب منتقل مي كرد، تا اينكه در يكي از اين آمد و رفتها بر اثر اصابت گلوله مستقيم تانك، سر ايشان از بدن جدا شد و به شهادت رسيد. من در كنار جنازه ايشان رفتم و ديدم كه از تن بي سرش اين صدا بلند شد: "السلام عليك يا اباعبدالله"


اين صدا را كه شنيدم تنم به لرزه افتاد.


جواد علي گلي


 


پيكر بي سر


 


گفتم: برادر طائفي! خير مقدم، از كاشان چه خبر؟


گفت: سلامتي، مرخصي كوتاهي بود.


پرسيدم: تازه چه خبر؟


آهي كشيد و گفت: خدا يك دختر به من عطا كرده بود.


گفتم: به حرف آمده بود يا هنوز چيزي سرش نمي شد؟


به آرامي كنارم نشست و گفت:نه، به حرف نيامده بود اما خيلي چيزها سرش مي شد. وقتي او را بغل كردم با حسرت تمام به من نگاه كرد، طوري كه از نگاهش براحتي مي شد فهميد كه نگاه آخرش است، انگار به طفل شير خواره الهام شده بود كه ديگر پدر را نخواهد ديد، خيلي ناراحتم كرد.


گفتم: اينها چيست كه تو براي خودت سرهم مي كني؟ بچه كه اين چيزها سرش نمي شود. به كارت برس!


گفت: خدا مرا نيامرزد اگر دروغ بگويم. دلم براي بچه تنگ شده ولي به خود امام حسين(ع) قسم، ديگر به كاشان نمي روم؛ يا شهادت يا پيروزي. حتي اگر فرماندهان اجبار كنند كه به مرخصي بروم، نمي روم. مگر تن بي سرم برود.


همان هم شد. چندي بعد پيكر بي سر طائفي را به كاشان بردند.


برادر اخباري


 


با خون خود نوشت


 


«بي سيم چي» من جواني بود اهل قزوين، كه هميشه مي گفت: من شهيد مي شوم و قبل از شهادتم با خون خود مي نويسم: "السلام عليك يا اباعبدالله الحسين عليه السلام


بچه ها سر به  سر او مي گذاشتند. تا اينكه عمليات مطلع الفجر فرا رسيد و او در حالي كه به دنبال من مي آمد مورد اصابت گلوله قرار گرفت. از زمين كنده شد و به عقب افتاد. رفتم كنارش تا با چفيه اي گردنش را ببندم كه خونريزي اش قطع شود. خون از گلويش فواره مي زد. مرا كه ديد گفت: صبر كن!... سپس بر گلوي خود دست كشيد و با همان دست خوني روي تخته سنگي نوشت: السلام عليك يا اباعبدالله. و بعد شهادتين خود را گفت. با چفيه، گردنش را بستم و او را به طرف قبله خواباندم. سپس جان به جان آفرين تسليم كرد و به شهادت رسيد.


سردار عبدالله عراقي


 


زائر پيكر شهيد


 


پيكر شهيدي در منطقه «بازي دراز» جامانده بود كه ابراهيم هادي، رضا گوريني و جعفر افراسيابي آن را يافتند و خانواده آن شهيد پس از هشت ماه پيكر عزيزشان را تحويل گرفتند و در بهشت زهرا به خاك سپردند. اما چندي بعد همان شهيد در عالم رويا به سراغ مادرش مي آيد و مي گويد: «تمام آن مدت هشت ماه كه پيكرم در منطقه بازي دراز افتاده بود هر پنجشنبه حضرت زهرا (س) مي آمدند و زائر پيكرم مي شدند.»


وقتي اين خبر به آن سه نفر رسيد آنها فقط يك آرزو داشتند، آن هم اينكه اگر شهيد شدند پيكرشان مفقود بشود، كه همين طور هم شد!


سردار حسين الله كرم


 


 


داوطلبان ميدان مين


 


وضع خيلي خطرناكي بود، صبح نزديك بود. ميدان مين و آتش مستقيم دشمن كه مستقيم بچه ها را هدف قرار داده بود حمام خون را به مشام مي رساند. (شهيد) صالحي فرمانده گردان اعلام كرد: «بايستي چند نفر فدايي ديگران شوند! چند نفر خود را روي ميدان مين بيندازند، معبر بگشايند تا جان بقيه را نجات دهند.»


همان طور كه اين جملات از گوشي بي سيم من شنيده مي شد مو بر اندامم راست شد. برخاستم كه نفر اول باشم. صداي بي سيم بلند بود و چند نفر از نيروهاي گروهانم كه كنارم بودند موضوع را شنيدند و ناگهان ولوله اي در ميان بچه ها افتاد. و ناگاه چهار نيروي بسيجي گردان كه اهل تهران بودند از جا برخاستند و گفتند: «يا حسين! ما حاضريم» و با سرعت و تكبير به طرف ميدان مين دويدند، چند ثانيه بعد با صداي انفجارهاي پياپي يكي يكي در خون خود غلتيدند و نقش زمين شدند. معبر گشوده شد، آن چهار نفر پيكر نيمه جان خود را تا انتهاي ميدان كشاندند و در آخرين لحظات حيات ايثار شده شان يكي‌شان زمزمه كرد: «بچه ها... حركت... كنيد... راه باز... شده...»


ما با يك خيز از معبر گذشتيم و انتقام خون آن چهار نفر و بقيه شهداي آن شب را از عراقيها گرفتيم. آن شب كه از اولين شبهاي مرحله اول عمليات بيت المقدس بود با اين جانفشاني در انديشه من جاوداني شد.


فتح الله رفاهتي


 


نجوا مي كرد: يابن الحسن (عج)


در عمليات فتح المبين من توي جبهه ها آمار شهدا را مي گرفتم، كه رسيدم پاي تپه اي، صبح زود بود، ساعاتي از شروع عمليات مي گذشت. شبنمها روي چمنها و لاله هاي وحشي نشسته بودند و منظره اي بسيار زيبا را نمايش مي دادند.


از همان تپه صدايي شنيدم. رفتم نزديك. جواني با قامتي رشيد روي آن تپه آرميده بود، به گونه اي كه انگار روي بهترين تخت دنيا آرميده است. خوب نگاهش كردم، گردنش به طور كامل نبود! اما لبانش چيزي مي گفت. جلوتر رفتم. مطلقاً صدايي شنيده نشد، با دقت به لبانش نگاه كردم و با لبخواني متوجه شدم كه زمزمه مي كند: يابن الحسن(عج) - يابن الحسن(عج) ....


عصمت احمديان – مادر شهيدان اسماعيل و ابراهيم فرجواني


 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 22:1 |

سلام بر حاج همّت خورشيد خونين رخ كربلاي خيبر  ....

سلام بر حاج حسين خرازي علمدار كربلاي جبهه‌هاي ايران ....

 سلام بر ارواح طيبه شهدا........

براي شادي ارواح طيبه شهدا، گناه نكنيم!.

براي اينكه دهانتون هم خوشبو بشه صلوات رو هم بفرستيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:25 |