تبليغاتX
فدايي سيد علي

توجه به ساحت قدس الهی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف حقیقی از زندگی این جهانی، سفر از خود به سوی خدا است و هر مقطعی از زندگی، مرحله ای از این سفر و هر حرکت و رفتار و گفتاری، گامی در این مسیر است که اگر بر خلاف دستور خدای متعال انجام گیرد، نتیجه عکس می بخشد و انسان را از خدا دور می کند و به اعماق دوزخ نزدیک می کند. اشتغالات دنیوی چنان انسان را احاطه می کند که غالباً هدف فراموش می شود و انسان در بافته های عنکبوتی خود سرگردان می گردد. یکی از عوامل که می تواند انسان را از چنگال این بافته های در هم تنیده نجات دهد، سفرهای زیارتی و در رأس آنها حج خانه خدا است؛ بنابراین هر قدر زائر بکوشد که از همان آغاز، خود و غیر خدا را فراموش کند و توجه خود را به ساحت قدس الهی معطوف دارد و هنگام تشرف هم دائماً میزبان را حاضر و ناظر ببیند و در پی کسب رضایت او باشد، از این سفر بیشتر بهره خواهد برد و متقابلاً توجهات دنیوی و مادی و اندیشه های نفسانی و شیطانی و توجه به زرق و برق های دنیا و اشتغال ذهن به تمتعات مادی، انسان را از برکات این سفر محروم می سازد. پس تمرین در توجه دل به ساحت قدس الهی و توسل به وجود مقدس پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، مخصوصاً حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه و فراموش کردن تعلقات دنیا و در حقیقت همراه کردن سفر روح، از خود به سوی خدا با سفر جسم، از وطن به خانه خدا بزرگترین دستاورد این سفر است. نکته مهمی که موجب افزایش توفیق می شود، خدمت به همراهان و شریک کردن دیگران در دعاها و زیارت ها است که موجب چندین برابر شدن ثواب و اجر برای دعا کننده می شود.

وفقنا الله و ایاکم لما یحب ویرضی

و یجنبنا اتباع الهوی و الأغترار بالأباطیل و المنی

محمد تقی مصباح یزدی

مرداد / 80

 

توصیه نامه علامه مصباح یزدی به یکی از دانشجویان عازم سفر حج بنا به در خواست این دانشجو.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 18:27 |

متن کامل سخنان رئیس‌جمهور در اجتماع عظیم و پرشور مردم تبریز

مردم استان آذربايجان شرقي و تبريز در زير بارش شديدي باران صحنه هاي زيبايي از عشق و دلدادگي و پيوند دولت و ملت را با استقبال گرم و پرشور از رييس جمهور به نمايش گذاشتند.

به گزارش رجانیوز، دكتر محمود احمدي نژاد كه صبح امروز(پنج شنبه) در جريانه دور سوم سفرهاي استاني وارد شهر تبريز شد، به رغم پيش بيني مسير استقبال،از درب خروجي فرودگاه با سيل عظيمي از مشتاقان مواجه شد كه در انتظار استقبال از رييس جمهور و هيأت همراه بودند.

مردم خون گرم و انقلابي آذربايجان شرقي در طول استقبال بدون توجه به باراش باران و سردي هوا با تكان دادن پرچم جمهوري اسلامي ايران و سردادن شعارهاي انقلابي احساسات گرم خود را نسبت به رييس جمهور ابراز كردند.

احمدی‌نژاد پس از طی مسر استقبال، ساعت 12 ظهر امروز به ورزشگاه تختی تبریز رسید و در میان شعارهای پرشور "احمدی دلاور، پیرو خط رهبر"، "آذربایجان اویاخدی انقلابا دایاخدی"، "رئیس‌جمهور عزیز، خوش‌آمدی به تبریز"، "احمدی باوفا خوش‌آمدی مرحبا"، "احمدی احمدی حمایتت می‌کنیم"، "دسته گل محمدی به شهر ما خوش‌آمدی" به جایگاه محل سخنرانی خود وارد شد.

علاوه بر آیت‌الله مجتهد شبستری نماینده ولی‌فقیه در استان و امام‌جمعه تبریز و استاندار، پروفسور مولانا، اسفندیار رحیم‌مشایی، محمدرضا میرتاج‌الدینی (معاون پارلمانی رئیس‌جمهور و نماینده سابق مردم تبریز در مجلس)، محمدحسین فرهنگی (نماینده مردم تبریزدر مجلس) نیز رئیس‌جمهور را در جایگاه همراهی می‌کردند.

دکتر احمدی‌نژاد پس از خوش‌آمدگویی نماینده ولی‌فقیه و استاندار، سخنان نسبتاً کوتاه خود را به‌دلیل بارش باران و سرمای هوا در اجتماع عظیم و گرم مردم تبریز ایراد کرد که متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافيه والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره‌ و اعوانه‌ والمستشهدين‌ بين يديه

خداي بزرگ را سپاسگذارم و از صميم دل خوشحال كه در يك روز بزرگ، روز آغاز زندگي مشترك دو انسان بزرگ، اميرالمومنين علي(ع) و حضرت زهراي اطهر(ص) و در شرايطي كه باران رحمت الهي مي‌بارد، به خدمت بهترين مردم ايران يعني مردم تبريز و آذربايجان رسيدم.

آذربايجان سرزمين حماسه و ايمان و مهرباني است. آذربايجان سرزمين هنر و ادب و مجاهدت است. آذربايجان سرزمين فداكاري و غيرت و وطن دوستي است. مردم تبريز و آذربايجان درطول سده هاي اخير همواره نقش يگانه و ممتاز و بي بديلي را در ارتقاء فرهنگ ايران در تعالي شعر و ادب اين سرزمين در هنر، در آباداني، در اقتصاد، در دفاع از سرزمين در مبارزه با طاغوت ها و قلدران و ستمگران ايفا كردند.

مردم اين ديار پيشگام مشروطه خواهي، پيشگام دفع تجاوز بيگانگان، پيشگام دفع فتنه ها و دفاع از آرمان هاي بلند انقلاب اسلامي بوده‌اند.دنيا بداند امروز استقلال، يكپارچگي و عزت بي نظير ملت ايران تا حد والايي مرهون فداكاري و هوشمندي و غيرت مردم تبريز و آذربايجان است.

شهر تبريز است و مشكين مرز وبوم كوي شمس و جعبه ملاي روم
شهر تبريز است و مهد انقلاب آشيان شير و شاهين و عقاب

حالا خطاب به آذربايجان

اي برادران ايران سينه زخمي به پيش تير باران بلا باز از تو مي جويد نشان
مادر ايران ندارد چون تو فرزندي دلير روز سختي چشم اميد از تو دارد همچنان
آزادي ايران ز تو آبادي ايران ز تو آزاد باش اي خطه آباد آذربايجان

سلام خدا بر شما مردم عزيز استان تبريز و شهرستان هاي آذربايجان شرقي سلام خدا بر مردم شجاع نجيب و انقلابي و هنرمند.

عزيزان من موضوعات مهمي را مي خواستم امروز با شما مطرح كنم درباره شرايط امروز كشور شرايط منطقه و جهان و كارهايي كه بايد براي ساختن ايران و عزت ايران انجام بدهيم.اما ساعت ها زير باران ايستاده ايد پاييز است و من نگرانم گر چه تجربه تاريخ نشان داده است كه مردم آذربايجان و مردم تبريز اگر از آسمان سنگ هم ببارد پاي انقلاب اسلامي ايستاده اند.

من دو سه جمله كوتاه و تشكر از شما ان شاء الله در برنامه تلويزيوني مي شنويد.

اول خطاب به قدرت هاي بيگانه؛ ببينيد اينجا تبريز است، اينجا آذربايجان است، در هواي سرد پاييزي و در زير باران مردم ساعت هاست خيابان‌ها را پركرده اند، استاديوم را پر كرده اند، آمدند دو پيام به شما بدهند. پيام اول اين است كه شما را دعوت به راه خدا و راه انسانيت و راه پاكي بكنند و بگويند ديگر جنايت بس است، اعمال ضد انساني بس است، اشغالگري و تجاوز آدم كشي بس است.به راه انسانيت، ملت ها و انيبا برگرديد. بدانيد اگر پيام مردم تبريز را كه پيام ايماني و الهي است و دعوت ملت تبريز و ايران را اجابت نكنيد دست قدرتمند ملت ها شما را از كاخ شيشه اي به زير خواهند كشيد.

و پيام دوم اين است ملت ايران ملت آزاده و پاك است طرفدار صلح و دوستي و همكاري هاي سازنده در عرصه هاي بين المللي است و آمادگي دارد براي اصلاح وضع جهان براي رفع گرفتاري هاي جامعه بشري براي اصلاح اقتصاد و فرهنگ و سياست و برپايي امنيت پايدار در جهان همكاري سازنده داشته باشد.

يك ملت عزتمند، يك ملت غيور و آرماني و مومن به خدا و راه خداست. اين ملت اهل تجاوز و بدخواهي نيست. فقط حق خود، آينده درخشان و حقوق قانوني خود را مي‌خواهد. كساني كه مي خواهند تعامل سازنده با ايران داشته باشند، بدانند اگر تدبير روشن، اگر تغيير مبنايي و درستي در رفتار آنها مشاهد شود، اگر ملت ايران ببيند كه آنها حقيقتاً تغيير رفتار داده اند و از خوي تجاوزگري و استكباري دست برداشته اند، به حقوق ملت ايران احترام مي گذارند، به شخصيت ملت ايران احترام مي گذارند، حقوق ملت ايران را و دارايي هاي ملت ايران را تأديه مي كنند و صادقانه دست دوستي دراز كرده اند، ملت ايران خواهد پذيرفت اما بداند اگر مجددا به دنبال دغل كاري و مفسده در منطقه ما باشند، پاسخ ملت ما، همان پاسخ قاطعي است كه به حاميان اين آقايان داده است.

اما در داخل كشور، به فضل الهي امروز فرصت هاي بزرگ و كم نظير تاريخي در برابر ملت ايران قرار گرفته است. ما بايد به سرعت كشورمان را به نقطه شايسته و در شأن ملت ايران برسانيم. همه امكانات، همه شرايط براي ساختن يك ايران پيشرفته، مرفه، آزاد، مقتدر و اثرگذار در مسائل جهاني فراهم است. امروز بايد دست به دست هم بدهيم، همه با هم، در همدلي، در وحدت و در كار و در تلاش، ايران‌مان را بسازيم. از نظر علمي، فرهنگي و اقتصادي و آباداني به رتبه بالا و ممتاز برسانيم. امروز نيازمند همدلي هستيم و نيازمند كار و تلاش مستمر و پيوسته و خستگي ناپذير. آذربايجان عزيز همواره در همه صحنه ها پيشتاز و پيشگام ملت ايران بوده است، بدخواهان و دشمنان، آرامش، پيشرفت و عزت ملت ما را نمي خواهند. امروز بايد دست به دست هم بدهيم و به رغم بدخواهان و بددلان و خودخواهان كوته بين و كج انديش، ايران را بسازيم.

حاج آقاي شبستري نماينده محترم مقام معظم رهبري مطلبي را فرمودند كه درست است و حق است. من مي خواهم يك جمله به آن اضافه كنم. فرموند كه در انتخابات عظيمي كه در ايران برگزار شد و دنيا را مبهوت كرد و عزت ايران را چند برابر كرد و اقتدار ملت ايران را چند برابر كرد، در گوشه و كنار بعضي ها دنبال اقداماتي بودند كه اين عظمت و پيروزي ملت را مخدوش كنند، ايشان فرمودند در آذربايجان آرامش و شكوه و امنيت و برادري برقرار بود. اين حرف درستي است، احسنت بر شما. من مي خواهم يك جمله اضافه كنم. انتظار ملت ايران از آذربايجان بالاتر است، تاريخ نشان داده است اگر يك بدخواهي اگر يك دشمني، اگر متجاوزي در گوشه و كنار به‌دنبال ايجاد اغتشاش و يا مخدش و كردن ملت ايران و عزت ملت ايران باشد، ملت انتظار دارد كه مردان و زنان غيور آذربايجان به پا خيزند و قلم آشوبگر را بشكنند.

حداقل در 400 سال اخير هرگاه در هر نقطه اي از ميهن عزيز فتنه گر و توطئه گري و دشمني و متجاوزي بوده است كه خواسته است آبرو و حيثيت و تماميت و عزت ملت ايران را مخدوش كند، تاريخ گواه مي دهد و شهادت مي دهد كه فرزندان آذربايجان هوشمند و مقتدر قيام كرده و دشمن را ناكام كرده اند.

به همين دليل است كه ملت ايران از صميم دل فرياد مي زند «ياشاسين آذربايجان»

من نمي‌خواهم بيش از اين شماها را معطل كنم دو سه تا تشكر مي كنم و ان‌شاءالله حرف‌ها را در تلويزيون خواهم زد و به گوش شما خواهد رسيد.

تشكر اولم به خاطرهمه خوبي‌هاي شما و بزرگواري‌هاي شماست. امروز انقلاب ما مديون فداكاري هاي مردم آذربايجان و مردم تبريز است. هيچ كس 29 بهمن را فراموش نخواهد كرد. 29 بهمن 56 كمر طاغوت را شكست. و بعد اول شهداي محراب و شهداي بزرگ و لشكر عاشورا و مجاهدان اين سرزمين و ديار همواره در خط مقدم ملت ايران بوده‌اند و به فضل الهي خواهند بود. من صميمانه به عنوان خادم كوچك از شما تشكر مي‌كنم.

تشكر دوم به خاطر حضور حماسي شما در انتخابات است. حضور مردم آذربايجان و رأي مردم آذربايجان در فضاي سياسي كشور، در فضاي بين الملل و در تاريخ كشور ما معنا و مفهوم ويژه اي دارد. معناي ايستادگي و معناي عزت، معناي شرف و معناي غيرت است. به همين دليل است كه اين شعار زيباي شما را كه از عمق جان شماست همه ملت ايران با همه وجود باور دارد كه

«آذربايجان اوياخدي انقلابا داياخدي»

و تشكر سوم به‌خاطر بزرگواري شما و لطفي كه به خادم خود داشته ايد. من قبلا اعلام كرده‌ام بزرگترين افتخار در زندگي من اين است كه 8 سال از نزديك دست بوس و خادم مردم آذربايجان بوده‌ام و امروز هم افتخار مي كنم كه بسياري از ملت ايران، بنده را هم فرزند آذربايجان مي دانند.

و تشكر چهارم به خاطر اين حضور حماسي است. دنيا ببيند اين مردم آذربايجان و تبريزند. حضور شما موجب دلگرمي همه ملت ها است، موجب عزت ملت ايران و همه ملت ها است. من صميمانه از همه شما و با كمال تواضع تشكر مي كنم.

خدا بر عزت شما بيفزايد. ان شاء الله در جلسات كارگروه ها و جلسه دولت تصميمات مناسب اتخاذ مي شود.

ان‌شاالله فردا شب هم مصوبات را و هم حرف هايي كه بايد گفته شود، در تلويزيون خدمت‌تان عرض مي كنم.

دعا مي كنم وقت نماز ظهر است ان شا الله خداي متعال كه باران رحمتش را فرستاد، دعاي شما را مستجاب كند.

اي خدای بزرگ، اي خداي مهربان، اين مردم عزيزند، روز به روز بر عزت اين مردم بيفزاي.

اي خداي متقدر يگانه، ملت ايران را بر بام عزت جهان بنشان.

اين جوانان عزيز ما، دانشجويان، دانش آموزان، كارمندان و كارگران و كشاورزان و فرهنگيان همه اقشار؛ خدايا اين مردم را به اوج عزت جهاني برسان. جوانان مومن ما را حفظ كن. همه آرزوهاي نيك جوانان ما را برآورده ساز. اي خداي بزرگ؛ ملت ما را به قله هاي پيشرفت و ترقي برسان. موانع پيشرفت ملت ما را برطرف كن. ملت هاي مظلوم را نجات عنايت بفرما.

اي خداي مهربان و قادر وعزيز و حكيم عمر طاغوتيان و مستكبران را پايان بده. اي خداي مهربان ملت ايران همه ملت ها پيشاپيش آنها مردم در انتظار دوران درخشان حاكميت ولي تو هستند. اي خداي بزرگ در فرج مولاي ما، امام زمان تعجيل بفرما.

ياشاسين آذربايجان موفق الاسين

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:1 |

تداوم جفا در حق شهید بهشتی با تخریب آیت‌الله مصباح

 

گروه تاریخ- محمد مهدی تهرانی: سایت خبری آینده در ادامه انتشار سلسله مطالب تخریبی علیه آیت‌الله مصباح یزدی، در حالی که ترجیح داد ادعاهای نادرست قبلی خود را مسکوت باقی بگذارد، اقدام به انتشار سخنانی از شهید بهشتی کرد و این گونه وانمود کرد که مخاطب اصلی این سخنان و مشخصاً برخی عبارات انتقاد آمیز آن، آیت‌الله مصباح یزدی بوده است.

این در حالی است که در قسمت های حذف شده همین سخنرانی، شهید آیت‌الله بهشتی از دوستی نزدیک خود با آیت‌الله مصباح یزدی سخن می گوید و بعد از آن نیز از کسانی که می خواهند اختلاف برداشت های جزیی را به دعواهای بزرگ تبدیل کنند، انتقاد می‌نماید.

ماجرا به انتقادات گسترده ای که حول محور سخنرانی های شریعتی شکل گرفت، مربوط می شود. آن زمان دامنه انتقادات به شریعتی و نیز حمایت ها از او به مدرسه حقانی هم کشیده شد. مدرسه حقانی با پیشنهاد شهید بهشتی و زیر نظر آیت‌الله گلپایگانی تأسیس شده بود و آیت‌الله مصباح یزدی هم از اساتید به‌نام این مدرسه و از اعضای هیئت مدیره آن به‌شمار می رفت.

در فضای آن روز، اظهارنظرهای موافقان و مخالفان شریعتی کوچه و بازار شهر را هم پر کرده بود و در میان چهره های مطرح و شخصیت ها هم واکنش هایی جدی وجود داشت. علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدر، شهید مفتح و آیت‌الله مصباح از منتقدین شریعتی و اندیشه او به شمار می آمدند. آنها معتقد بودند آنچه شریعتی با عنوان اسلام شناسی معرفی می کند، بازشناسی خامی است که ضررهایی را برای مشی درست دینی به همراه دارد.

البته در این میان، بعضا اختلاف نظرهایی هم میان منتقدان شریعتی به وجود می آمد. برخی، انتقاداتِ برخی دیگر را نمی پذیرفتند و بعضاً مباحثه ای علمی درمی گرفت. در این فضا بود که افرادی با جار و جنجال و برخورد متعصبانه کوشیدند تا اختلاف نظرهای اینگونه را به شکافی عمیق میان بزرگان تعبیر و از آن تصویر یک دعوای تمام عیار ارائه کنند. این فضا در مدرسه حقانی هم وجود داشت. طلاب مدرسه گاهی با عنوان حمایت و یا انتقاد از شریعتی و گاهی با عنوان حمایت از شهید بهشتی یا آیت‌الله مصباح به بحث می‌پرداختند.

این فضای مدرسه حقانی بود که آیت‌الله بهشتی را به واکنش واداشت تا ضمن تأکید بر همان بحث علمی، برخورد برخی طلاب مدرسه را به نقد بکشد. شهید بهشتی ضمن طرح این سوال که "چرا باید مسئله ای كه لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است، به این شكل درآید؟" از کسانی که در دو سویه میدان حاضر نبودند، حقیقت را بپذیرند و نیز کسانی که می کوشیدند تا از کاه، کوه بسازند، انتقاد کرد و آنان را یک مشت لجوج، پرخاشگر بی جا، متعصب و ولنگار توصیف کرد.

شهید بهشتی برای آنکه برخی مغرضانه یا ناخواسته در فهم سخنان او دچار اشتباه نشوند، تأکید کرد: «بحث من در اینجا، بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است.» او همچنین از بحث های دوستانه خود با آیت‌الله مصباح سخن گفت: «چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف می زنیم. همین حالا هم همین طور است. همین حالا هستم. دارم حرف می زنم، حرفی است که دوست با دوست می زند.»

دوستی شهید آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مصباح و همکاری های این دو سابقه ای دیرینه دارد. متن نامه های شهید بهشتی به آیت‌الله مصباح از هامبورگ و نیز تأکیدات مکرر او طی آن سال ها از این رابطه حکایت دارد. شهید بهشتی گاهی در نامه‌ها از آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان "دانشمند" یاد می کند و گاهی او را "دوست عزیز" لقب می دهد. در یکی از نامه ها آمده است: «دوست عزیز! سلام بر شما و بر دوستان و رفقای یک‌دل... خیلی زودتر از این می خواستم برای شما نامه بنویسم، ولی در پی ساعت دِنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که "مصباحِ دوستان" است، با فکری فارغ گفتگو کنم و از اینگونه ساعت ها در این مدت کم بهره برده ام.»

بعد از شهادت شهید بهشتی هم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در گفت‌وگویی با روزنامه جمهوری اسلامی در خصوص رابطه شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح بیان کردند: «ایشان (شهید بهشتی) خیلی از آقای مصباح خوشش می آمد و تصریح می کرد که من از این آقای مصباح و امثال او خوشم می آید. از آدم های آرام و ملایم و تودار خوشش می آمد.»

در واقعاين سایت خبری در اقدامی غیر حرفه ای کوشیده است تا با تحریف معنایی سخنان شهید بهشتی، شخصیتی متعصب، لجوج و پرخاشگر معرفی کند، از نگاه این بزرگوار دوستی نزدیک و شخصیتی آرام ، ملایم و تودار بوده است. سوالی که وجود دارد این است که آیا فضاسازی هایی از این دست مصداق واقعی همان انتقادات شهید بهشتی نیست؟

شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح یزدی در دبیرستان دین و دانش، هیئت های مؤتلفه، کارگروه تحقیقی درباره حکومت اسلامی و نیز در مدرسه حقانی همکاری نزدیکی با هم داشتند. در خصوص شریعتی البته بعضا اختلاف برداشت های میان شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید صدر از یک سو و علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی از سوی دیگر وجود داشت. به طور کاملا طبیعی برخی انتقادات شهید مطهری و آیت‌الله مصباح از شریعتی را شهید بهشتی قبول نداشت و بعضاً درصدد پاسخ به آنها برمی آمد و بحثی علمی در می گرفت.

شهید بهشتی در عین حال به کسانی که در مقابل انتقادات منطقی آیت‌الله مصباح موضع می گرفتند هم واکنش نشان می داد و می گفت: «مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی، حساسیت بی‌جا نشان می دهید؟ مگر یادتان رفته؟»

شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»

شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.

این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»

علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»

در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.

با این حال، وقتی عرصه رسانه به جای انعکاس حقایق به سیاسی کاری آلوده می شود و به بهانه تخریب آیت‌الله مصباح، سخنان شهید آیت‌الله بهشتی تحریف می شود، ضرورت تحول در علوم انسانی که مطالبه رهبر انقلاب است، به سخره گرفته می شود و دستاوردهای علمی و عملی و شاگردان استاد انکار می شود، آن گاه دیگر انتظار صداقت از آن رسانه بیهوده است.

شاید مرور دوباره سخنان رهبر انقلاب در مورد آیت‌الله مصباح یزدی برای آنکه دریابیم در کدام جبهه قرار گرفته ایم، خالی از لطف نباشد: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 8:4 |

فاكس نيوز خبر داد
 بوش: اصلاح طلبان درايران ، خط مقدم آمريكا هستند


سرويس سياسي-
جرج بوش در مراسم افتتاح «بنياد بوش»، اصلاح طلبان را خط مقدم آمريكا خواند و گفت چشم اميد آنها به ماست.
دانشگاه دالاس در ايالت تگزاس ديروز مهمان رئيس جمهور سابق آمريكا بود. «جرج بوش» كه براي افتتاح «بنياد بوش» به اين دانشگاه رفته بود، در يك سخنراني پرشور، اصلاح طلبان ايران را خط مقدم آمريكا خواند و افزود: آنها با چالش هاي فراواني روبرو هستند و چشم اميدشان به ماست.
بوش كه در زمان حكومت خود با راه اندازي دو جنگ (افغانستان و عراق) جان صدها هزار تن را گرفت، اعلام كرد: اصلاح طلبان و ناراضيان سياسي منتظر حمايت و رمق گرفتن هستند و به آنها وعده داد آمريكا از آزادي آنها در برابر ديكتاتورها پشتيباني خواهد كرد.
بوش به ديدارهاي خود و همسرش «لورا» با عناصر اپوزيسيون به نام آنچه او «فعالان دموكراسي»، «مدافعان آزادي مذاهب» و «خانواده زندانيان سياسي» مي خواند، اشاره و خط مشي و هدف بنياد جديدالتأسيس بوش را نيز در همين راستا عنوان كرد. بوش در اين زمينه گفت: «آمريكا پشتيبان آزادي كه آنها به سختي و همزمان با تنگ شدن عرصه توسط ديكتاتورها به دست آورده اند خواهد بود. من و همسرم لورا در طول دوران رياست جمهوري ام با فعالان دموكراسي، مدافعان آزادي مذاهب و خانواده زندانيان سياسي ديدار كرديم. بنياد بوش به اين راه ادامه خواهد داد. من از تمام فعالان سياسي در سراسر جهان حمايت خواهم كرد.»
سخنان بوش نشان داد اين بنياد مدت ها پيش از اين مراسم كار خود را آغاز كرده است چرا كه وي از تماس و توافق با برخي چهره ها و احزاب سياسي اپوزيسيون در سراسر جهان خبر داد و در مورد ايران اختصاصاً از محسن سازگارا نام برد و گفت قرار است افرادي مانند سازگارا در تهيه بسته اي به نام «آزادي» به بنياد بوش كمك كنند. وي در تشريح ماهيت «بسته آزادي» آن را شامل اسناد و تاريخچه مبارزات سياسي خواند كه به صورت ويديويي درخواهد آمد. بوش اضافه كرد اين بسته براي ناراضيان سياسي، مبلغان زيرزميني و زندانيان سياسي ارسال خواهد شد تا آنها را ياري كند و اين پيام را به گوش شان برساند كه آمريكا با شما همراه بوده و از شما حمايت خواهد كرد.
سخنراني بوش در حالي انجام مي شد كه تصويري از چند دختر ايراني در آشوب هاي اخير به همراه واژه «آزادي» در پشت سر وي خودنمايي مي كرد.
البته اين نخستين بار نيست كه بوش به صراحت از اصلاح طلبان حمايت مي كند. اولين حمايت بي پرده او از اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران به 12 جولاي 2001 برمي گردد كه در بيانيه اي رسمي اعلام شده بود.
مورد بعدي كه بسيار جنجال آميز هم شد به سخنراني بوش در 5 ژانويه 2008 برمي گردد. او كه در تدارك سفر به خاورميانه بود گفت: «صبح بخير، سه شنبه من سوار بر هواپيماي رياست جمهوري عازم سفري به خاورميانه هستم... در اين سفر با شركاي خود درباره نبرد عليه تروريست ها و تندروها مشورت خواهم كرد. آنها سپرشان را زمين نمي گذارند پس ما هم نبايد بگذاريم. اين تنها يك نبرد نظامي نيست، مذهبي هم هست! سپس آمريكا باز هم در اين منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموكرات ها و اصلاح طلبان از بيرون و بغداد تا دمشق و تهران حمايت خواهيم كرد و در كنار آنها خواهيم ايستاد».
پس از اين نطق راديويي، رهبر انقلاب طي سخناني در جمع مردم قم به مناسبت 19 دي در واكنش به اين سخنان بوش اعلام كردند: «هم مردم و هم آن دسته اي كه رئيس جمهور آمريكا از آن اعلام حمايت كرده است بايد فكر كنند كه چرا آمريكا مي خواهد از آن دسته حمايت كند و از آن دسته چه نقصي داشته كه آمريكا را به فكر حمايت از آن انداخته است. حمايت آمريكا از هر كسي در ايران يك ننگ است. گروه ها و افراد سياسي علاوه بر متمايز كردن مرز خود با دشمن، بايد مرز خود را با مزدوران، نوكران و افرادي كه در خدمت دشمن هستند نيز مشخص كنند».
البته بوش حق دارد با چنين صراحتي از اصلاح طلبان حمايت كند. او يك بار دستاوردهاي شيرين همكاري با آنها را چشيده و از آن به عنوان «نتايج دلگرم كننده» ياد مي كند. آذرماه سال گذشته بوش در موسسه بروكينگز با حسرت گفته بود: «ايران هسته اي را تحمل نخواهيم كرد. ما قبل از آنكه احمدي نژاد بر سر كار بيايد، داشتيم به نتايج دلگرم كننده اي در خصوص موضوع هسته اي ايران مي رسيديم، چون آنها با توقف غني سازي موافقت كرده بودند. متاسفانه پس از انتخابات رئيس جمهور احمدي نژاد، ايران مسير برعكسي را برگزيد و اعلام كرد بار ديگر به غني سازي دست مي زند».

 روزنامه کیهان

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 17:53 |

تکذیب می کنم ، من شاگرد آیت الله مصباح نیستم

 

در ميان خبرهاي چند روز قبل، ديدم که برخي از سايت ها و به دنبالش برخي از مطبوعات با ذوق زدگي از انتشار اسامي شاگردان آيت‌الله مصباح براي اولين بار خبر داده بودند. دو چيز در نحوه بازتاب اين خبر برايم جالب توجه بود: اول اين که يک استاد حوزه علميه قم تا اين اندازه تاثيرگذار شده که تنها انتشار نام چند شاگرد وي به مانند يک بمب خبري در ميان رسانه ها عمل مي کند و ديگري اين که نام خودم را در ميان شاگردان آيت‌الله مصباح ديدم.

شخصيت هاي علمي بسياري هستند که دائما تلاش مي کنند تا خود را به عنوان يک فرد تاثيرگذار و با ثمره بسيار معرفي کنند اما شما نه تنها خبري از شاگردانشان نمي بينيد که حتي تلاش هر روزه آنها براي بزرگ شدن نامشان در يادها به کوچکي شان مي انجامد. راز اين نتيجه بر عکس را اهل بيت(ع)‌ در بياناتشان با درجه اخلاص افراد در ارتباط دانسته اند.

نمي دانم کدام شير پاک خورده اي اين گونه القا کرده که رسايي هم شاگرد آيت‌الله مصباح است، در حالي که متاسفانه يکي از بزرگ‌ترين عيوب دوره تحصيلي بنده در حوزه علميه قم، همين بوده که شاگرد ايشان نبوده ام و اساسا توفيق نيافتم تا در محضرشان کسب فيض علمي کنم. شايد برايتان جالب باشد، بدانيد که من حتي تاکنون يک ساعت هم پاي منبر و سخنراني اين استاد بزرگ ننشسته ام. البته در زمان تاليف کتاب بازي ترور که به واکاوي ترور سعيد حجاريان و مسائل پشت پرده آن پرداخته،‌ براي بررسي مواضع و خطبه هاي نماز جمعه آيت‌الله و تاثير آن بر موضوع خشونت و ترور -که نه تنها تاثير ايجابي نداشت بلکه در موارد متعددي اين رفتارها را غير شرعي دانسته بود-، برخي از کتاب هاي اين استاد محترم و به‌ويژه خطبه هاي نماز جمعه ايشان را خواندم و الحق و الانصاف بر اندوخته هاي علمي‌ام که بسيار ناچيز است، افزودم. با اين وجود هرگز توفيق نداشتم تا به عنوان يک شاگرد در برابرشان زانو بزنم.

اين نقيصه اما با لطف الهي به شکل ديگري جبران شد و از سال 78 که اندک اندک جريان نفاق جديد بيش از گذشته سايه شوم خود را در فضاي فرهنگي و سياسي جامعه پهن کرد،‌ طلبه کوچکي مثل من هم ناگهان خود را در کنار دوستان مصمم و با بصيرت ديگري ديد که براي مبارزه در ميدان جنگ نرم و جنگ فرهنگي آن روز اعلام آمادگي کرده بودند و البته در ميان آن جمع، برخي از شاگردان آيت‌الله مصباح نيز بودند. شايد همين مقطع را بتوان نقطه تشکيل جبهه جديدي نام برد که برخي از ياد آن وحشت مي کنند، مقطعي که شاگردان معنوي آيت‌الله، او را الگوي خود در ميدان مبارزه و جنگ فرهنگي پسنديدند.

بله، اگر آيت‌الله مصباح را که در دوره غربت نيروهاي حزب الله با رها کردن معتبرترين کرسي هاي دروس عقلي، براي دفاع از ولايت به تعبير خودش همچون يک دوره‌گرد از اين شهر به آن شهر رفت و با بيان مستدل و شيوايش به شبهات فرقه تجديد نظرطلبي که خود را اصلاح طلب مي ناميدند، پاسخ داد و چهره نفاق جديد را خيلي زودتر از ديگران آشکار کرد، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در برابر صدها تيتر دروغ و گزارش و خبر تحريف شده که همگي با دستور فرماندهان جنگ نرم در سال هاي دوم خرداد از اتاق هاي جنگ رواني به سوي اين عالم جليل‌القدر شليک مي شد و او در برابر اين همه هجمه، فقط لبخند مي زد و مي گفت کار براي خدا اين تخريب ها را هم به دنبال دارد، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر سخنراني هاي صريح و آگاهي بخش ايشان را ملاک قرار دهيد که دشمنان ولايت را به ستوه مي آورد تا جايي که تئوريسين هاي خشنونت طلبي مدرن با عصبانيت فرياد مي زدند،‌ مصباح تئورسين خشنونت است و صدها فحش و ناسزا را در دوره "جامعه چند صدايي" و "زنده باد مخالف من" نصيبش مي کردند و او در مقابل مي گفت که در کنار آب درماني و سوزن درماني،‌ فحش درماني هم داريم،‌ چرا که تجربه کرده بود اگر براي خدا کار کند و فحش و ناسزايش بدهند، نيرو و توانش بيشتر مي شود،‌ بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در دوره اي که عده اي به عناوين دانشگاهي و حوزوي خود دل خوش کرده و تمام تلاش‌شان اين است که کسي از آنها رنجيده نشود و با مواضع دو نبش‌شان تلاش مي کنند تا به‌اصطلاح دم همه را داشته باشند و خط اتوي لباس‌شان به‌هم نخورد و وقتي در خيابان راه مي روند،‌ گرد و خاکي بر عباي‌شان ننشيند، علمايي را مي بينيم که براي خدا از منافع و عناوين خود مي گذرند و با صراحت تمام پنجه در پنجه منافقين جديد مي اندازد و جوانان دل‌پاک جامعه را در ميدان جنگ شبهات تنها نمي گذارند، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در دوره اي که بي بصيرتي مانند آنفولانزاي نوع A به بيماري خطرناکي مبدل شده تا جايي که خواص با سابقه و نام آشناي تاريخ انقلاب را به زمين مي زند و نام آنها را در تاريخ اين کشور به عنوان خواص مردود ثبت مي کند،‌ خواصي که نمي توانند يا نمي خواهند بفهمند دشمني امروز نفاق جديد با مثل احمدي‌نژاد نيست و تيرهاي اين جريان فاسد، حاکميت ولايت فقيه را نشانه گرفته و در اين بين شما عالم با بصيرتي را مي يابيد که نه از 6 ماه قبل از انتخابات که از 6 سال قبل از آن،‌ خبر اين ولايت شکني ها را داده بود،‌ شما جاي من باشيد، تلاش نمي کنيد تا شاگرد اين عالم ديني باشيد و به اين شاگردي افتخار کنيد؟

راستش را بخواهيد به نظر من سايت هايي که اسامي حدود 30 نفر را به عنوان شاگردان آيت‌الله منتشر کردند، نه تنها در حق اين استاد معظم بلکه در حق شاگردانش نيز ظلم کردند! کمي به اطراف خود نگاه کنيد، شاگردان آيت‌الله مصباح خيلي بيش از آن هستند که شما بتوانيد آنها را بشماريد،‌ همان‌هايي که در اوج اميدواري جريان تجديدنظرطلب، حماسه جريان عدالت‌طلبي را خلق کردند و 4 سال در برابر تمام تهاجم دشمن داخلي و خارجي مقاومت کردند و پس از اين همه تخريب حاکميت ولايي، حماسه 22 خرداد امسال را آفريدند و 40 ميليون را پاي صندوق هاي راي کشاندند و پس از انتخابات در برابر توطئه انقلاب مخملي دشمن براي تسويه حساب با ولايت با تمام وجود به دفاع از ولي خود پرداختند.

بله، بسياري ازطلاب، دانشجويان و بسيجيان ودلسوزان با بصيرت امروز، هر چند مثل رسايي براي ساعتي در کلاس درس آيت‌الله نبوده اند اما قطعا شاگرد اين مصباح‌اند، مصباح تکليف گرايي،‌ مصباحي که به ما ياد داده براي انجام تکليف نه تنها بايد از منافع شخصي زيادي بگذريم که بايد ضررهاي بسياري را هم به جان بخريم و نهراسيم.‌ ما شاگرد مکتب ولايتيم همانطور که آيت‌الله مصباح شاگرد اين مکتب است و البته به اين شاگردي افتخار مي کنيم همانطور که استاد افتخار مي کند. پس از دست ما عصباني باشيد و از اين عصبانيت بميريد.

حجت الاسلام حمید رسایی، نماینده مردم تهران

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 8:53 |

حاجی برونسی و اخراجی ها

 

شهید حاج عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ جواد الائمه(ع)

  

گروهان آرپی جی زن ها

سید کاظم حسینی

 

جوان رشیدی بود و اسمش دادیرقال. موردش را نمی دانم، ولی می دانم از گردان اخراجش کرده بودند. یک نامه دستش داده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی.

همان جا توی محوطه، حاجی برونسی دیدش. از طرز رفتن و حالت چهره اش فهمید باید مشکلی داشته باشد. رفت طرفش. گفت: سلام.

ایستاد. جوابش را داد. حاجی پرسید: چی شده جوون؟

آهسته گفت: هیچی، منو اخراج کردن، دارم می رم دفتر قضایی.

حاجی نه برد و نه آورد، دستش را گرفت و باهاش رفت. توی دفتر قضایی نامه اش را پس داد و گفت: آقا من این رو می خوام ببرم.

گفتند: این به درد شما نمی خوره آقای برونسی.

گفت: شما چه کار دارین؟ من می خوام ببرمش.

آوردش گردان.

مثل او، چند تا نیروی دیگر هم داشتیم. همه شان جوان بودند و از آن اخراجی ها. از همان اول جذب حاجی می شدند. حاجی هم حسابی روی فکر و روحشان کار می کرد. جوری که همه، دل بخواهی می رفتند توی گروهان ویژه، یعنی گروهان آرپی جی زن ها. همیشه سخت ترین قسمت عملیات با گروهان ویژه بود.

مدتی بعد، همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه، و مدتی بعد هم اسمش رفت تو لیست شهدا.

یک روز به خاطر دارم حاجی به فرمانده قبلی دادیرقال می گفت: شما این جوونها رو نمی شناسین، یک بار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه، یا یه کمی شوخی می کنه، سریع اخراجش می کنین؛ اینها رو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار بکنه، همین جوونها هستن......

منبع: خاک های نرم کوشک

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 8:4 |

روايت يار نزديک امام(ره) از نظر مخالف موسوي با امام درباره ادامه جنگ

 

آنان كه در ساليان نخستين انقلاب دل در گروي حضور و كلام امام داشتند، در اغلب ديدارها و سخنراني‌ها در كنار او چهره مصمم جواني را مي‌ديدند كه با دقت و اعتماد به نفس، حفاظت از مراد خويش و نيز ادارة جلسات او را وجهة همت خويش قرار داده بود. او پس از يكي دو سال از سوي امام ماموريت يافت تا با تلاشي پيگير به حيات گروه فرقان خاتمه دهد و پس از آن نيز به اذن و دلالت آن بزرگ، حضور در جبهه‌ها و تهيه ملزومات تداركاتي آن را به عهده گرفت؛ اما سابقة فعاليت‌هاي نقاشيان به اين محدود نمي‌شود. او از مبارزان و سامان‌دهندگان مبارزات مخفي قبل از انقلاب بود و فعال در گرو‌ه‌هاي مخفي و زيرزميني سال‌هاي منتهي به انقلاب.

دانسته‌هاي او از تكوين و شكل‌گيري نظام اسلامي و نحوة حضور يا نفوذ برخي چهره‌ها به اين فرايند، بس فراوان و درخور توجه است و آنچه در پي مي‌آيد بخشي از آنهاست كه او اين روزها پس از 3 دهه و از سر احساس تكليف بيان داشته است. نقاشيان هم‌اينك نيز دستي در كار رسانه دارد. او رئيس هيئت مديرة موسسه سخن‌گستر است كه روزنامه‌هاي ايران‌نيوز و صبح اقتصاد را منتشر مي‌كند.





به لحاظ سابقه‌اي كه از شما در ذهن مردم هست، طبيعتا اين تلقي وجود دارد كه شما از بدو شكل‌گيري نظام، در جريان تكوين بسياري از نهادها و شخصيت‌ها بوده‌ايد. اين روزها با توجه به وقايع پس از انتخابات و رفتارهاي آقاي موسوي، بالطبع بسياري از توجهات به نحوه حضور اين چهره در حاكميت و رشد سريع او معطوف شده است. با توجه به اينكه ايشان در جريان تكوين و پيروزي انقلاب عملا نقش نمايان و شاخصي نداشت و بعد از پيروزي انقلاب هم از طريق شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي وارد حاكميت شد، قاعدتاً‌ آگاهي از ديدگاه شما در بارة زمينه‌هاي رشد نامبرده بسيار مغتنم خواهد بود. با توجه به شناختي كه شما از اين شخصيت داريد، چه شد كه ايشان توانست بسياري از افراد را به خود وابسته كند و در مواقعي اين چنيني از حمايت آنها بهره بگيرد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله‌الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهدي لو لا ان هدانا لله
اگر اجازه بدهيد در اين مقطع، يك مقداري فراتر از پرداختن به شخص آقاي موسوي، موضوع را مطرح كنم و بستر و زمينه‌هاي معرفي بعضي از افراد را در ابتداي انقلاب بشكافم وسپس به ورود آقاي موسوي به صحنه سياسي اشاره كنم.

مردم عزیز ما مطلعند هنگامي كه حضرت امام در پاريس بودند، جريان‌ها و افراد متعددي به محل اقامت ايشان مراجعه مي‌كردند. نوفل لوشاتو كانون خبري دنيا شده بود. سياسيونِ به قول خودشان مخالفِ شاه، آن زمان به حضرت امام گرايش پيدا كرده بودند تا يا مطرح شوند و يا از ِقبَل پيروزي احتمالي انقلاب، نفعي عايدشان شود.

زماني كه امام تصميم گرفتند به تهران بيايند، هواپيمائي اجاره مي‌شود. اينكه اين هواپيما را چه كسي اجاره مي‌كند؟ اينكه هزينه اجاره اين هواپيما را چه كسي مي‌دهد؟ اينها پرسش‌هائي هستند كه بايد در باره‌شان تفحص شود این افراد وسوابق آنها وجامعه ای که به آن وابسته اند،از انقلاب نقش مرموزی ایفا کرده اند باید نيت‌ها و ورود و نفوذ شان به آن حلقه، از همان مقطع شناسائي شود، چون از همان مقطع افرادي به اين جمع ورود كردند كه بعداً‌ بهره و نان اين كار را خيلي گسترده خوردند، اما دلشان با انقلاب نبود و نيست و نخواهد بود. آب هم به آسیاب اجنبی ریخته‌اند.

از همان نقطه تعدادي از افراد سياسي حمايت شدند تا داخل هواپيماي امام بيايند و كنار ايشان بنشينند و در ورود حضرت امام به تهران، چهره بشوند. بعضي از اينها را شايد بشود اسم برد. بعضي‌ها را بهتر است اسم نبريم، چون اساساً مطرح كردنشان به آنها اعتبار مي‌دهد. من سه نفر از اينها را اسم مي‌برم. يكي از اينها صادق طباطبائي، يكي صادق قطب‌زاده و يكي هم ابوالحسن بني‌صدر است. اينها طبيعتا بعدها به‌تدريج نقش‌هائي پيدا كردند. صادق طباطبائي در دولت موقت موقعيت پيدا كرد. ابتدائاً‌ وزير مشاور و سخنگوي دولت موقت شد. صادق قطب‌زاده مسئوليت راديو تلويزيون آن موقع را گرفت. بني‌صدر هم خودش را يكي از اركان شوراي انقلاب مي‌دانست و در انتخابات رياست جمهوري اول حمايت گسترده‌اي گرفت و مطرح شد و راي آورد.ومیدانیم و میدانید که اینان در کارشکنی ها چه کردند و چه عاقبتی نصیب آنها شد.

نفس اينكه در انقلابي با اين عظمت، يك چنين ناخالصي‌هائي ورود پيدا كند، چندان محل ابهام نيست، اما ما از ابتداي انقلاب تا امروز، به يك موضوع بسيار مهم نپرداخته‌ايم و آن اينكه ماهيت افرادي كه از اينها حمايت كردند تا با امام بيايند و بعد در اطراف حضرت امام باشند و مورد حمايت برخي از افراد واقع شوند و جايگاه پيدا كنند، چه بود كه اگر هوشياري روحانيت، مخصوصا شهيد مظلوم آیت الله دکتر بهشتي نبود كه ایشان فضاي سياسي ايران را خيلي خوب مي‌شناخت، چه بسا اينها ضربه‌هاي بسيار مهلك‌تري هم به انقلاب اسلامي زده بودند. البته وقتي بحث از ضربه مي‌كنيم، بايد آقاي صادق طباطبائي را جدا كنيم، چون او هيچ وقت موقعيت براي آسيب‌زدن به نظام يا رهبري را نداشته، ولي از نظر قاموس فكري چندان فاصله‌اي با كساني كه برشمردم، نداشت.

با وقوع رويدادهاي سال 60 و افشاي ماهيت ‌بني صدر و روشن شدن موضع‌گيري حضرت امام قدس سره درباره او، فضا توسط مجاهدين خلق (منافقین) به سمت يك فضاي تروريستي رفت و سپس افرادي متاثر از اين شرايط، در دل انقلاب رشد كردند. يكي از اين افراد كه ابتدائا مسئوليت اداره روزنامه جمهوري اسلامي، ارگان حزب جمهوري اسلامي را به عهده داشت و از قِبَل مرحوم شهید بهشتي معرفي و حمايت شد، جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي بود. آنچه بسیاری افراد به ياد دارند اين است كه مواضع فكري ايشان در ابتدا هم مورد تائيد ياران امام و دوستان انقلاب نبود، براي اينكه از نظر فكري به دكتر سامي و ياران او و از نظر ديدگاه‌هاي اقتصادي‌ به دكتر پيمان نزديك و به حسب قول مشهور، عضو گروه سوسياليست‌هاي خداپرست بود و لذا مورد تائيد فكري بسياري از بزرگان نبود.

در دولت مرحوم رجائي، ايشان مسئوليت وزارت امور خارجه را به عهده داشت افرادی را هم نفوذ داد. هنگام تصدي مسئوليت روزنامه جمهوري اسلامي، ما شاهد بوديم كه خيلي‌ها با مواضع فكري ايشان مخالفند، اما ايشان از اينكه مواضع فكري خود را تبيين كند، حذر مي‌كرد، ديدگاه‌هايش را پنهان مي‌كرد تا در حزب افشا نشود. شهيد دکترحمید ديالمه، شهيد حسن آيت از قبل از انقلاب با ديدگاه‌هاي ايشان آشنا و با آنها مخالف بودند و مي‌دانستند كه ايشان هر چند به عنوان يك ايدئولوگ مطرح نيست، ولي پيرو جريانات تميز و سالم اسلامي هم نيست.

با آمدن ايشان به وزارت امور خارجه، اين مخالفت‌ها اوج بيشتري گرفت و تعداد افرادي كه شديداً با ايشان مخالفت ‌كردند، بيشتر شد تا جائي كه مرحوم شهید بهشتي براي حفظ مصالح حزب و نظام، مجبور به حمايت مستقيم از ايشان شد. حمايت مرحوم بهشتي به اعتبار تفكر آقاي موسوي نبود، بلكه به اعتبار حفظ مديريت در ساختار نظام بود.

مرحوم شهید بهشتي همواره فكر مي‌كرد كه افراد ممكن است عوض شوند، ديدگاه‌هايشان را تصحيح كنند و با اين نگاه، افراد را قضاوت مي‌كرد. ما اين نگرش مرحوم بهشتي را در اقامتگاه اوليه حضرت امام، يعني مدرسة علوي هم مشاهده مي‌كرديم. ايشان مي‌خواست به جوان‌های با گرايش‌هاي متنوع هم ميدان بدهد. آقاي موسوي در اين فضا آمد، اما به‌سرعت جذب همان جرياني شد كه از ابتدا و قبل از ورود حضرت امام به ايران، حمايت‌كننده قطب‌زاده و بني‌صدر و اين قماش افراد بود و آقاي موسوي شروع كرد با اينها يك رابطه زيرميزي برقرار كردن!

از 59 كه جنگ شروع مي‌شود، ما حدود سه سال از اين دوره را با دولت آقاي موسوي همكاري داشتيم. دوره ای در وزارت سپاه دوره ای هم در وزارت کشور برخلاف آنچه كه آقاي محسن رضائي در تبليغات اخير رياست جمهوري دهم اشاره كرد، آقاي موسوي و دوستانشان شديدا ً‌با جنگ مخالف بودند. در اصل موذیانه با دیدگاه حضرت امام در تداوم دفاع مقدس مخالف بودند.

 

 

با چه چيز جنگ مخالف بودند؟

با ادامه جنگ با ادامه دفاع مقدس. ابتدائاً‌ اظهارنظر نمي‌كردند، ولي بعد به‌تدريج كه براي انجام كارهائي به ايشان مراجعه مي‌كرديم، اين نظر آشكارتر مي‌شد، چون بنده در مسئله بودجه گرفتن براي تهيه ملزومات جنگ جزو اولي‌های سپاه هستم و به اتفاق آقاي رفيق‌دوست در تداركات و سپس در گرفتن بودجه براي خريد‌هاي خارجي و بودجه براي وزارت سپاه با دولت آقاي موسوي از نزديك كار مي‌كردم. بيش از ده جلسه از جلسات شوراي عالي سپاه به اين بحث گذشت كه بررسی شود چرا دولت از سپاه حمايت كه نمي‌كند، حمایت که نمی‌کرد هيچ، حتي كارشكني هم مي‌كرد.
به نظر من روحيه آقاي میر حسین موسوي يك روحيه جهادي نبود، نيست و نخواهد بود. يك جاهائي به لحاظ سياسي مجبور به تظاهر بوده، ولي ايشان ذاتاً‌ با دادن امكانات كشور به جنگ موافق نبود. اين را غالب برادران سپاه مي دانند و مي‌توانند به صراحت شهادت بدهند. ما براي تجهيز سپاه معضلات و مشكلات گسترده‌اي داشتیم. طبيعي بود كه ارتش هم براي تجهيز خود پس از انقلاب، نيازهاي خودش را داشت. ما توقع داشتيم كه از بخشي از معونه ارتش تجهيز بشويم و اين طبيعتا براي ارتش سخت بود و يك جاهائي با ما همكاري نمي‌كرد، اما توقع عمدِة سپاه اين بود كه دولت، ما را تجهيز كند، ولي متاسفانه هميشه با كارشكني دولت مواجه بوديم. روزي اگر پرده جنگ بالا زده شود و اجازه بدهند كه درباره جنگ حرف زده شود، ريزه‌كاري‌ها و ظرافت‌هاي اين بحث را، هم ما و هم دوستان ما در سپاه باز خواهند كرد.

به‌رغم كارشكني‌اي كه شما به آن اشاره مي‌كنيد، بعضي از فرماندهان جنگ نظير آقاي محسن رضائي تلاش زيادي براي ابقاي آقاي موسوي، مخصوصا در دور دوم كردند. همان‌ طور كه مي‌دانيد مقام معظم رهبري، در دور اول اختلاف شديد با آقاي موسوي پيدا كردند و در دور دوم به اين شرط كانديداتوري را پذيرفتند كه در انتخاب نخست‌وزير آزاد باشند، ولي بعد از انتخابات دور دوم رياست جمهوري، آقاي میر حسین موسوي به ايشان تحميل شد. علتي كه براي اين رويداد ذكر شده، اين است كه پس از انتخاب مقام معظم رهبري براي دور دوم رياست جمهوري، آقاي رضائي به امام گزارش دادند كه مهندس موسوي در ميان رزمندگان محبوبيت دارد! و عزل ايشان در جنگ اثر نامطلوب مي‌گذارد. سئوال اين است كه آيا واقعا آقاي موسوي اين جايگاه و محبوبيت را در ميان فرماندهان سپاه و در يك نگاه كلي در ميان رزمندگان اسلام داشت، چون آنچه كه شما گفتيد با آنچه كه تاكنون تبليغ شده، همخواني ندارد. اگر كسي واقعاً به اين شكل مخالف جنگ بوده، چطور بين فرماندهان و رزمندگان محبوبيت پيدا كرده بود؟

والله که قسم جلاله است، ما اين محبوبيت را در هيچ جا نديديم. اين به نظر من دروغ بزرگ و شاخداري است كه روي آن تبليغات شده، بر خلاف آنچه اظهار می‌شود شهید همت و شهید باکری هم اگر امروز بودند هرگز به موسوی رای نمیدادند شهید همت «رحمت الله علیه» راجع به دولت و کارشکنی در جنگ دو بار با خود حقیر صحبت کرد. البته من خانواده این شهیدان بزرگ را نمی‌شناسم.

آقاي موسوي در ميان رزمندگان هيچ محبوبيتي نداشت و به دليل اينكه محبوبيت نداشت، به جبهه جنگ نمي‌آمد. شما اگر تعداد دفعاتي را كه ايشان به جبهه رفته بشمريد، از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر است. اگر كسي در آن فضا محبوب بوده است، حتي براي اينكه خود را به امام نزديك كند، چرا به جبهه نمي‌آمد؟ موضوع اين است كه ايشان اصلا محبوبيتي و وجهه‌اي نداشت و مهم‌تر اينكه اگر به جبهه مي‌آمد، در مورد عدم حمايت از سپاه، مورد سئوال واقع مي‌شد، به همين لحاظ از آمدن پرهيز مي‌كرد.

در مورد آقاي رضائي به نظرم بايد منتظر بمانيم و اجازه بدهيم كه ايشان يك روز از آستين عباي آقاي هاشمي رفسنجاني بيرون بيايد تا بتوانيم راجع به ايشان حرف بزنيم. روزي بايد اين فضا به وجود بيايد تا بتوان اين موضوعات را باز كرد و متاسفانه امروز اين فضا هنوز مهيا نيست. در همين انتخابات اخير، حضور آقاي رضائي كاملا معنادار است، براي اينكه ايشان آمده بود تا راي آقاي دکتر احمدي‌نژاد را بشكند. ايشان را تحريك كردند كه اگر شما بيائيد، بچه‌هائي كه يك جاهائي از آقاي احمدي نژاد گله‌هاي كوچكي دارند، نهايتا به شما راي خواهند داد و راي آقاي احمدي‌نژاد مي‌شكند. اين استراتژي ايشان بود. خودش هم مي‌دانست راي نمي‌آورد. دفعه قبل هم به همين دليل در انتخابات نهم كنار كشيد. اين بار هم طبيعتا همه به ايشان مي‌گفتند مي‌آئي و مطرح مي‌شوي و بعد هم كنار مي‌كشي. اجازه بدهيد به اعتبار بسته ماندن پرونده جنگ، امروز در باره شخصيت و عملكرد‌ آقاي محسن رضائي صحبت نكنيم و بماند براي روزي كه بشود اين موضوع را شكافت.

حضرت امام در دور دوم نخست‌وزيري آقاي موسوي در نامه‌اي كه به مجلس نوشتند، فرمودند در شرايط كنوني من آقاي موسوي را موفق مي‌بينم و بركناري وي را به مصلحت نمي‌بينم. اين در شرايطي بود كه بنا به گفته شما آقاي موسوي چندان به جنگ كمك نمي‌كرد. آقاي موسوي چگونه توانست در شرايطي كه به قول امام جنگ در راس همه امور بود، نسبت به جنگ و ملزومات آن بي‌توجه باشد و اگر چنين است، چگونه مورد تائيد امام قرار مي‌گرفت؟

همان‌طور كه تلويحاً اشاره كردم بالاخره در مجموعه دفتر امام، به‌ويژه اعضاي دفتر، فضائي براي موسوي باز شده بود و آنها عملاً از او حمايت مي‌كردند و ما اين را به شكل كاملا ملموس مي‌ديديم و گله هم داشتيم. شايد اگر امروز مقام معظم رهبري صلاح بدانند، به اين نكته اشاره بفرمايند كه خود ايشان آن روزها از آقاي موسوي گلايه‌هاي بزرگي داشتند، ولي براي اينكه امام را مكدر نكنند، سكوت مي‌كردند. حمايت اطرافيان حضرت امام از آقاي موسوي، حمايت بي‌دريغ بود. خيلي جاها هم از ايشان حمايت مي‌كردند تا او در مقابل آقا بايستد! او هم به دليل ضعف‌ها و كاستي‌هايش و به دليل آنكه اهل معامله بود، معامله‌هاي كلاني هم مي‌كرد. اينكه آقاي ناطق را برداشت و شخصي به نام آقاي محتشمي را در وزارت كشور گذاشت، توصيه معاملاتی بود. اينها معاملات سياسي‌اي بودند كه‌ آقاي موسوي به آنها تن مي‌داد تا بتواند حمايت‌هاي لازم را دريافت كند و لذا موضوعي به نام عدم حمايت دولت آقاي موسوي از جنگ، مغفول مانده است. خاتمه جنگ را ملاحظه بفرمائيد. در نامه محسن رضائي به حضرت امام، از قول دولت آمده است كه: «من استعداد حمايت و ادامه ندارم»، يعني توانائي‌اش را ندارم. اينكه آيا ما به مقطعي رسيده بوديم كه بايد قطعنامه 598 را مي‌پذيرفتيم، يك بحث سياسي و يك بحث استراتژيك نظامي است و بايد روزي به آن پرداخته شود؛ اما اينكه در داخل چه كساني مخصوصاً اين زمينه را درست كردند، بحث دوم است، لذا همان‌طور كه عرض كردم اجازه بدهيد پكيج يا بسته جنگ را حالا باز نكنيم. يك روزي اگر لازم باشد درباره‌اش حرف خواهيم زد.

بحث جنگ نيست، بحث شناخت شخصيت‌هاست. دلايل مخالفت جدي مقام معظم رهبري با‌ آقاي موسوي در هر دو دوره رياست جمهوري ايشان كه در دور دوم حتي كار به جاهاي باريك هم كشيد، چه بود؟ وقتي در دور اول براي وزارت امور خارجه و سپس نخست‌وزيري آقاي مهندس موسوي راي‌گيري مي‌شد، رهبري حمايت كردند و در تبليغات رياست جمهوري هم ستاد آقاي موسوي روي حمايت‌هاي اوليه مقام معظم رهبري خيلي مانور داد، درحالي كه به مخالفت‌هاي بعدي ايشان اشاره‌اي نكرد. چه شد كه ايشان به اين سرعت و شدت نسبت به آقاي موسوي تغيير ديدگاه دادند، به‌طوري كه وقتي پس از دور دوم رياست جمهوري، از ايشان درباره نخست‌وزيري آقاي موسوي سئوال شد، گفتند: «اگر صد نفر در ليست باشند. آقاي موسوي نفر صدم است!» علت اين پديده چيست؟

علتش عملكرد آقاي موسوي است. اولا حمايت اوليه مقام معظم رهبري در آغاز، حمايت حزبي بود، يعني ايشان اگر چه مخالف ديدگاه آقاي موسوي بودند، اما جزو كادر مركزي حزب جمهوري بودند و بخش اکثریت از كادر مركزي به آقاي موسوي راي داده بودند. مقام معظم رهبري هم به راي اكثريت احترام ‌گذاشتند و طبيعتا يك راي مشترك را عنوان ‌كردند. آن گونه كه حقیر. مقام معظم رهبري را از ابتدا مي‌شناسم، ديدگاه سياسي، اقتصادي، حتي منش اخلاقي آقاي موسوي را نمي‌پسنديدند، اما به دليل اينكه ايشان در حزب بود، بايد ديدگاه حزب را در مورد ايشان بيان مي‌كردند، ولي به‌مرور، شيوه رفتار آقاي ميرحسين موسوي با مقام معظم رهبري، از موضع كبر و نخوت و غرور و قبول نداشتن و گاهي بي‌احترامي مي‌شود، آن هم به پشتوانه عنايت و حمايت بعضي از افرادي كه در بيت امام بودند. و شاید حمایتهای پنهان دیگر..... من معتقد نيستم كه مقام معظم رهبري نظر شخصي‌شان درباره آقاي موسوي از ابتدا تا امروز تغيير كرده باشد، بلكه معتقدم ايشان هنوز هم به آقاي موسوي احترام مي‌‌گذارند، بالاخره آقاي موسوي نخست‌وزير دوره رياست جمهوري ايشان بوده است.

ولي به هر حال موسوي براي ايشان تحميلي بود نه اختياري.

به هرحال وقتي ايشان فضاي تحميل را پذيرفتند، مصالح انقلاب در نظرشان بود و اگر امروز هم مثل امثال بنده، صريح حرف نمي‌زنند، براي اين است كه مصالح انقلاب را مي‌سنجند. ما هم اگر احساس نگراني و خطر نمي‌كرديم، اين فضاها را باز نمي‌كرديم، كما اينكه تا به حال نكرده‌ايم. ما احساس مي‌كنيم مردم بايد شخصيت‌ها و جريانات و ريشه‌ها و سرچشمه‌هاي آنها را بهتر بشناسند، وگرنه شايد ما هم بايد مصالحي را كه مقام معظم رهبري درنظر دارند، در نظر مي‌گرفتيم و سكوت مي‌كرديم، چون بالاخره حرف‌ها چند دسته هستند. يك حرف‌هائي اساسا نبايد زده شوند، يك حرف‌هائي بايد به موقع خودشان زده شوند،‌ يك حرف‌هائي بايد با توجه به مصالح و شرايط سياسي زده شوند، بعضي از حرف‌ها را هم فقط در مجامع خصوصي مي‌شود زد و بالاخره فقط برخی حرف‌ها عمومي هستند.

اين شيوه برخورد كه ما شرايط و مصلحت دوره‌اي را چماق كنيم و توي سر مردم بزنيم و بگوئيم من يك روزي محبوب بودم و اين روند تا امروز هم ادامه دارد! اين به نظر من از همان نوع نگرش‌ها و برخوردهاي اپورتونيستي يا فرصت‌طلبانه است. آقاي ميرحسين موسوي موضع مقام معظم رهبري را نسبت به خودش از همان ابتدا خوب مي‌دانسته است. نگاه کنید ایشان چقدر مورد حمایت آقای منتظری است؟ آیا نظر امام را راجع به دیدگاه آقای منتظری فراموش کرده‌ایم؟ اينكه امروز بيايد و آن حمايت‌هاي اوليه و حزبي را مطرح كند، به نظر من مشمول همان اتهام فرصت‌طلبي است. به نظر من آقاي موسوي بدون هيچ گونه تناسبي از نام و وجهة حضرت امام هزينه مي‌كند.

با شناخت خوبي كه شما از آقاي موسوي داريد، آيا موسوي كنوني با موسوي آن روزها تفاوتي كرده است؟

من مي‌خواهم يك كمي صريح حرف بزنم. من آقاي ميرحسين موسوي را همان وقتي هم كه نخست وزير بود، مخلص و بي‌آلايش نسبت به انقلاب نمي‌دانستم، منتهي در آن مقاطع ما بيشتر نقطه نظرمان، صرف تفكر و ديدگاه بود. رفته رفته با كناره‌گيري موسوي و شناخت بيشتر از بعضي از اطرافيان ايشان، شك و شبهه‌هائي در ما به وجود آمد. موقعي كه ايشان كناره‌گيري كرده بود، مي‌شنيدم كه براي يك دندان‌درد ساده به خارج از كشور مي‌رود. مي‌شنيدم كه براي بيماري‌هاي بسيار ساده‌اي به انگلستان سفر مي‌‌كند. براي يك چك آپ پزشکی ساده قلب به انگلستان سفر مي‌كند. البته خيلي‌ها به انگلستان سفر مي‌كنند، ولي در مورد ايشان كه ادعاهاي ويژه‌اي در مورد ساده‌زيستي و حمايت از مستضعفان مي‌كرد و مي‌كند، اين رفت و آمدها با علامت سئوال همراه است. بعضي از اطرفيان ايشان در وزارت امور خارجه بودند و ما آنها را آلوده و نفوذي مي‌دانستيم و احساس مي‌كرديم يك روزي، وقتي پاك‌سازي در وزارت امور خارجه ما شروع شود، اينها هم پاك‌سازي خواهند شد. در انتخابات دهم، پيش و پس از انتخابات اتفاقاتي افتاد كه خيلي چيزها را روشن كرد.

به نظر من آقاي موسوي بدون هیچ شک وشبهه ای نشان داد كه مهره پنهان غرب است و نشسته بود تا روزي از آستين غرب بيرون بيايد و همان کند که اعاقب سلف ایشان امثال بنی صدرها کردند. برای شکافتن زمینه سازی‌های سیاسی مشکوک اجازه مي‌خواهم كمي به فضاي قبل از تبليغات انتخاباتي برگردم.

بنده در سال 85، 86 و 87 مراجعاتي به بيوت مراجع در قم داشتم و نوعا گله و شكايت‌هائي راجع به گراني از آنها مي‌شنيدم. گاهي هم اين توفيق را داشتم كه برايشان توضيح بدهم بسياري از گراني‌هائي كه امروز دولت به آنها متهم مي‌شود، متوجه تصميمات دولت نيست، اما حس مي‌كردم اين تبليغات و پروپاگاندي كه عليه دولت مي‌شود، در جائي سازماندهي و ساختارسازي مي‌شود. هميشه اين شك و شبهه در ذهنم بود كه يك كساني دارند دولت آقاي احمدي‌نژاد را ملكوك جلوه مي‌دهند تا در آينده، اتفاقاتي بيفتند و طبيعي است كه تا آن اتفاق‌ها نمي‌افتادند، معلوم نمي‌شد كه چه كساني با چه نيت‌هائي دارند اين كار را مي‌كنند. من فضاي تبليغاتي و توقع‌سازي عليه دولت را كاملا مسموم مي‌ديدم ومنتظر بودم دستی از آستینی در آید و تفسیر آن همه تبلیغات مشکوک و منفی علیه شخص دکتر احمدی نژاد روشن نماید!. اجازه بدهید اشاره کنم. امروز جامعه ما دو جريان متفاوت مطبوعاتي دارد. يك جريان كاملا وابسته به غرب است كه نيازي نيست اسم بياورم و كافي است شما دو سه برنامه بي.بي.سي را ملاحظه کنید، تا آقاي بهنود اسامي همه‌شان را بگويد. يك جريان مطبوعاتی هم از دولت حمايت مي‌كند، اما به دليل عدم وقوف به همه جوانب ماجرا، توان حمايت جامع از عملكرد دولت را ندارد.

اين جريان، گاهي به دليل ترفندهاي شيطنت‌آميزي كه در تبليغات وجود دارد‌، به ورطة ريزپردازي و تكيه بر جزئيات كم‌اهميت يا بي‌اهميت مي‌افتد و از اصل جريان كه ملكوك كردن عملكردهاي صحيح دولت وکاملا در خط امام بودن، و در پس آن تضعيف خط اصلي انقلاب است، غافل مي‌ماند و متوجه نيست كه در اين فضاي غبارآلود، آنچه كه مطرح نمي‌شود ريشه‌ها و جريانات اصلي مخالف خط و انديشه امام و ايجاد هيجانات ناشي از نوعي شيوه‌هاي ضعیف ژورناليستي است.

بديهي است كه حقیر صد در صد تصميمات و عملكردهاي دولت نهم را امضا و تائيد نمي‌كنم، هيچ كس اين كار را نمي‌كند. خود آقاي دكتر احمدي‌نژاد هم صد در صد تائید نمي‌كند. اين فقط ديكته نانوشته است كه غلط ندارد! آنهم این همه دیکته سخت که هیچ دولتی قادر به انجامش نبود. تفاوت ويژه دولت نهم با همه دولت‌هاي گذشته، به‌جز دولت شهيد رجائي در اين است كه دولت نهم سعي كرد واگن‌هاي منحرف شده انقلاب اسلامي از بستر جهادي و انقلابي و منافع ملي را به ريل اصلي خودش برگرداند، در حالي كه بقيه همه تلاش كرده بودند آن را به ريل ديگري منتقل كنند!
من ارادت بسيار ويژه‌اي به شخص آقاي هاشمي رفسنجاني دارم، ولي دولت ايشان بي‌ترديد به بي‌راهه رفت. دولت آقاي خاتمي به لحاظ آلودگی تبليغاتي و مسموميتي كه در تفكر اسلامي به وجود آورد، به بي‌راهه رفت. تمايزي كه دولت آقاي احمدي‌نژاد با دولت‌هاي قبلي داشت و مقام معظم رهبري هم از آن حمايت كردند، به اين دليل بود كه اين دولت قطار به انحراف رفته انقلاب را به ريل اصلي خود برگرداند و همين مواضع باعث شد كه ما پيروزي‌هاي بسيار شگرفي در عرصه سياست خارجي به دست بياوريم و همين موضوع، محل بغض خارجي‌هاست.

در هفت هشت دوره قبل سرمايه‌گذاري‌هاي كلاني توسط نفوذیها با رهبری غرب شده است تا اين انحرافات به وسيله عوامل غرب كه اکثرا در ايران حضور دارند، به وجود بيايند. ما اگر تفكرهای جمعي مردم ایران را كالبد شكافي كنيم، معلوم مي‌شود كه همه 70 ميليون ايراني كه طرفدار انقلاب نيستند. ما جمعيت لائيك داريم، جمعيت چپ داريم، جمعيت ليبرال داريم، جمعيت‌ها و تفكرات غرب‌گرا داريم جمعیت نهیلیست و پوچ گراو بی بندو بار داریم اینها نوعا مسیر دیگری را دنبال میکنند و اين همه رسانه در اين كشور وجود دارد كه غرب‌گرايي را ترويج مي‌كنند. اين همه استاد دانشگاه هستند كه اساساً‌ تفكر اسلامي را قبول ندارند، ولي ما آنها را به كلاس‌ها راه داده‌ايم كه به فرزندان ما درس بدهند. اين ديدگاهي كه اخيرا مقام معظم رهبري در مورد علوم انساني فرمودند،‌ از همين فضا حكايت مي‌كند.

اين فضاي فكري را غربِ دشمن انقلاب اسلامی به وسيله عوامل وابسته مستقيم يا غيرمستقيم خود در كشور به دست آورد تا بتوانند روي افكار كار كنند، عمليات كنند، اینها قبلا هم بودند اما در این مرحله با خودی جلوه کردن میر حسین موسوی به میدان کودتای طراحی شده آمدند.

اساسا دولت نهم مورد بغض جريان غرب‌گرا واقع شده است و لذا سرمايه‌گذاري كلاني براي اضمحلال آن كردند و اگر مي‌بينيد در برخي از شهرها، در بعضي از جاها آقاي دکتر احمدي‌نژاد راي نياورد، تاثيرگذاري مستقيم ماهواره‌ها و همین تدابیر زمینه ساز بود. یعنی تاثير مستقيم جريان غرب است، والا بچه‌هاي قديم انقلاب، صاحبان ديدگاه پاك و طرفدار نهضت اسلامي، تمايزات برجسته‌اي را كه بين عملكرد دولت نهم و دولت‌هاي ديگر وجود دارند، مي‌ديدند و اين چيزي نيست كه بشود فراموش كرد.

به نظر حقیر، جريان روشنفكري و چپ مزاج و مخالف دولت فعلي، احساس كرد با بزرگ كردن اشكالات و يا اتهامات گذشته مي‌تواند فضا را به نفع خودش برگرداند. پايه‌گذاري جريان انتخابات دهم، از يك سال و شايد يك سال و نيم قبل از انتخابات در انگلستان گذاشته شد، درست مثل همان سرمايه‌گذاري‌اي كه در جريان نهضت ملي روي مصدق كردند. آيا عواملي كه در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم، ايفاي نقش كردند، بجز عواملي هستند كه در 28 مرداد نقش ايفا كردند؟ نقش امريكا، نقش انگليس، نقش بي.بي.سي. نقش مطبوعات غربي، نقش عوامل داخلي ، نقش چماقداران و شعبان بی مخ ها شباهت تام با آن کودتا ندارد؟

رقم نجومي صد ميليارد تومان هزينة انتخابات آقاي موسوي از كجا آمده؟‌ چه كساني اين پول را دادند؟ آقاي موسوي كه معتقد است جزو مستضعفين است! جرياناتي كه از اين فرد حمايت و تحت عنوان جنبش سبز، فعاليت مي‌كنند، چه كساني هستند؟‌ چرا رسانه‌هاي خودي نظام اين جريان و اين افراد را كالبد شكافي نمي‌كنند؟ چرا اين بحث باز نمي‌شود كه واقعا طرفداران اين جريانات چه كساني هستند؟ ما قبول داريم كه تاثيرگذاري تبليغات و رسانه‌ها بالاخره يك جاهائي كار خودش را كرده. يك جاهائي ما غافل بوده‌ايم و دشمن مي‌دانسته كه كجاها را بزند. اما زماني كه نظام جمهوري اسلامي با بنيه بسيار قوي و با تدبير مقام معظم رهبري و فداكاري طرفداران انقلاب و حضور يكپارچه مردم در تظاهرات بعدي انتخابات، نشان داد كه هاضمه هضم جريانات بسيار عظيم‌تري را هم دارد، چرا نمي‌آئيم اين بنيان‌ها و جريانات منفي‌ را عالمانه و منصفانه، كالبد شكافي كنيم و وجوه مختلف آنها را براي مردم بشكافيم؟ به نظر من اين موضوعات، قابل شكافتن و باز كردن هستند.

بسياري معتقدند آقاي موسوي به اين دليل در دوره‌هاي قبل درخواست اطرافيانش را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري رد مي‌كرد كه مي‌گفت همه اطرافيان من و آنهائي كه با من كار مي‌كردند، ليبرال شده‌اند و من اگر بخواهم با آن هويت قبلي كه واقعا يا ظاهراً، خط امامي و پايبند انقلابي بوده‌ام، وارد ميدان بشوم، فضاي موجود نمي‌پذيرد. آن چيزي كه موجب شد آقاي موسوي بعد از يك دوره طولاني انكار و رد كردن، هوس كند به ميدان بيايد، وجود آقاي احمدي‌نژاد است كه عملكردش در چهار سال گذشته نشان داد گفتمان امام و گرايش مردم به امام و انقلاب، كاملا زنده است و لذا‌ اقاي موسوي در اين فضا تصور ‌كرد من كه نسخه اصلي اين تفكر هستم و آقاي احمدي‌نژاد نسخه بدلي است و اگر قرار باشد كسي در اين فضا كار كند، اولويت با من است. با اين تحليل چقدر موافق هستيد كه حضور آقاي احمدي‌نژاد و فضاي جديد به آقاي موسوي اين انگيزه را داد كه وارد ميدان شود، چون با فضاي قبلي اصلا امكان ورود ايشان به عرصه انتخابات رياست جمهوري وجود نداشت.

من آمدن ميرحسين موسوي به صحنه سياسي را كاملا مشكوك تلقي مي‌كنم. چرا؟ براي اينكه ايشان به‌رغم حضور فرد همفكر و هم‌جهتي چون آقاي خاتمي به صحنه آمد. روزهائي كه ايشان به صحنه ‌آمد، آقاي خاتمي بهتش زده بود كه چه كسي دارد از موسوي حمايت مي‌كند و چه شده است! بعدا افشا شد كه كساني كه استقبال از آقاي خاتمي را به هنگام سفر به فسا، شيراز و كرمانشاه ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه در مقطع كنوني، جريان مخالف احمدي‌نژاد ممكن است راي بياورد و حالا كه چنين بستري فراهم است، چرا به سراغ خاتمي برويم كه نهايتاً در ميدان مقابله با ديدگاه سياست خارجي مقام معظم رهبري حذف خواهد شد،‌ پس بيائيم كسي را علم كنيم كه در مقابل مقام معظم رهبري،‌ رو،‌ جسارت و سابقه ايستادن را دارد و لذا بدون اينكه موضوع را با خاتمي مطرح كنند، موسوي را آوردند و علم كردند! علت اينكه خاتمي كنار كشيد، دلزدگي از طرفداران خودش بود كه بالاخره معلوم نبود طرف چه كسي هستند.

من اين گفته را كه عملكرد آقاي احمدي‌نژاد باعث شد كه موسوي به ميدان بيايد، قبول ندارم. اين نوعي ساده‌‌انگاري قضيه است. آقاي احمدي‌نژاد آرمان‌هاي انقلاب را زنده كرد، اما ايشان به‌زعم اين آقايان متهم است به اينكه اصل 44 را كند اجرا مي‌‌كند"که البته اساسا با اینکه بشدت طرفدار خصوصی سازی هستم ولی اجرای فعلی اصل 44 را مفید بحال جریان خاصی در کشور میدانم که بحث مستوفای خود را میطلبد" و هنوز در اقتصاد، گرايش دولت سالاري دارد، اما در اين عرصه، موسوي كه عملكردش به مراتب چپ تر از احمدي‌نژاد بوده است. پس او در مقابل ديدگاه‌هاي اقتصادي آقاي احمدي‌نژاد محل بروز و ظهور نداشت و لذا به اعتقاد من قضيه كاملاً يك ماهيت سياسي داشت ، دارد و اگر هشیار نباشیم تکرار خواهد شد.

در بحث سياسي هم كه جهت‌گيري آقاي احمدي‌نژاد كاملا يك جهت‌گيري ضد امريكائي و ضد غرب است. مخصوصا ما در جريان هسته‌اي اين را ديديم. پس چه چيزي موجب ‌شد كه آقاي موسوي بيايد و در مقابل سياست خارجي آقاي احمدي‌نژاد اعلام حضور و بروز كند، غير از اينكه مي‌خواست همان ديدگاه تيم قبلي هسته‌اي را كه مفتضحانه تسليم غرب شده بودند، پيش ببرد؟ معلوم مي‌شود ديدگاه ايشان و جريان حامي او، مورد تائيد و نظر غرب است. واقعيت اين است كه غرب، شيوه برخورد هسته‌اي آقاي احمدي‌نژاد را نمي‌پسندد و نمي‌پذيرد. به اعتبار چنين تحليلي، بنده ورود موسوي را به صحنه سياست با هماهنگي كامل غرب مي‌دانم و همين نكته است كه دست‌نشاندگي موسوي را نشان مي‌دهد.

من با چنين تحليلي كه شواهد و مدارك اثبات آن از اندازه بيرون است، حقيقتاً از مماشات نظام جمهوري اسلامي در برخورد با موسوي حيرت مي‌كنم. گفته شده كه نقش موسوي در جريانات اخير، نقش ارتشبد زاهدي در 28 مرداد است، ولي آيا برخورد نظام جمهوري اسلامي با موسوي، برخوردي متناسب با چنين استنادي هست؟ آنچه ما در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم از دست داده‌ايم، اعتبار نظام، اعتبار اسم امام و اعتبار ديدگاه‌هاي سياسي مقام معظم رهبري است. این حقیر مصراً معتقدم آقاي موسوي در پي ورود به يك كودتا عليه مقام معظم رهبري است و برخورد با احمدي‌نژاد، بهانه‌اي بيش نيست، غرب این را میخواهد. براي اينكه غرب اين نكته را خوب مي‌داند كه مديريت سياست خارجي در جمهوري اسلامي به دست مقام معظم رهبري است و تغيير آن تنها با تغيير ايشان ميسر است؛ به همين دليل به دنبال كسي بودند كه سابقه و جسارت مقابله با رهبري را داشته باشد. محتويات اين پكيج و تصميمات اين جريان بعد از شكست در سنگر اول، همچنان مغفول مانده و كسي نيامده اين موضوع را كه اصلي‌ترين هدف اين جريان است، تحليل كند.

به نظر بنده چند فرآيند عمده در اين ميان، مغفول مانده‌اند. اول اينكه قرار بود موسوي بعد از انتخاب چه تصميماتي بگيرد؟ يقيناً اين جريان تصميم داشت عليه مقام معظم رهبري، عليه ولايت فقيه، عليه جريان حاكم بر ديدگاه برخورد با غرب، مخصوصا جريان هسته‌اي كودتا كند. دوم اينكه در ظرف اين 30 سال نظام جمهوري اسلامي فضائي را ايجاد كرده تا عده‌اي به قيمت تضعيف طبقات فرودست جامعه، اركان كلان اقتصاد كشور را به دست بگيرند و اينها بودند كه با تمام قوا از اين جريان حمايت كردند. اينها امروز بار ديگر پنهان شده‌اند. جرياني كه امروز به دنبال آشتي‌كنان است، در واقع به دنبال نجات موسوي و تيم او و در نهايت، نجات دادن جريان غرب است، غافل از اينكه اين آشتي‌كنان، آشتي‌كنان حق و باطل است. امروز اگر اينها محاكمه و ماهيت و ديدگاه‌ها و نياتشان براي ملت افشا نشود، فردا با شيوه ديگري و از جاي ديگري سر بر خواهند آورد و با تمهيدات ديگري و با توان و تجربه بيشتري به نظام لطمه خواهند زد. بعضي از مراجع معتقدند بهتر است اينها توبه كنند و به دامن نظام برگردند. ديدگاه‌ها و فرمايشات مراجع روي سر ما و بديهي است كه اگر بگويند، همه تمكين مي‌كنيم، اما عرض من اين است كه قبل از محاكمه و افشاي تصميمات پنهاني كه براي انجام اين كودتاي نرم وجود داشته و پيش از موشكافي تمامي جوانب اين جريان مشكوك و آگاهي بر كل محتواي اين پكيج، طرح آشتي با عاملين اصلي اين فجايع، ستم به همه كساني است كه چشم اميد به آينده اين نظام دارند. اينان پس از افشا اگر توبه كردند، طبيعتا به دامان نظام برمي‌گردند، اما قبل از چنين واكاوي و بررسي دقيق و افشا در محضر ملت، آشتي با آنها بدين مفهوم است كه ما داريم به دست خودمان در ميان خانواده نظام، ‌گرگ‌هائي را آزاد مي‌كنيم تا دندان‌هاي خود را براي حمله به رهبران آتي نظام تيزتر كنند. اين خطر، خطر بسيار عظيمي است و همه بايد نسبت به اين خطر هوشيار باشند.

برخي معتقدند كه لجاحت‌هاي موسوي پس از انتخابات در برابر مقام معظم رهبري، نوعي تسويه حساب قديمي است و چندان ربطي به انتخابات ندارد. تحليل شما از اين رويكرد چيست؟

حقیر اصلا اين موضوع را فردي و شخصي نمي‌دانم. شما اجلاس چند روز گذشته برلين را كه جمهوري خواهان به اصطلاح مخالف جمهوري اسلامي تشكيل دادند، ببينيد. چه كساني دارند از موسوي حمايت مي‌‌كنند؟ كساني كه در دوره دولت موسوي و پس از انقلاب، ذره‌اي او را به رسميت نمي‌شناختند و قبولش نداشتند. به نظر من امروز غرب دارد از شخص موسوي يك جور الگوسازي و اسوه‌سازي براي جريان مخالف مي‌كند و بسيار بعيد نيست كه عن قريب او را از ايران ببرند و در خارج، بزرگش كنند، اما ما بايد هوشيار باشيم. اصلاً بحث، بحث شخصي نيست. چطور در اين 20 سال كه مقام معظم رهبري، نظام را اداره كردند، موسوي يك كلمه هم راجع به ايشان حرف نزد، ولي امروز و در اين فضائي كه يك باختة شكست خوردة افشا شدة غربي است، مواضع لجبازانه گرفته است؟ اين يك نوع ساده انگاري است. مواضع ظاهري وي هم نوعي پنهان‌كاري و فريب است تا ارتباطات نهاني، همچنان پنهان بمانند. اين شيوه‌هاي نخ‌نما شده در واقع نوعي سرپوش گذاشتن شخصي بر مقاصد كلان و پنهان است، والا اگر چنين چيزي بود، او كه مي‌داند چه ضربه‌اي به نظام جمهوري اسلامي زده، بنابراين بايد توبه مي‌كرد و مي‌آمد و مي‌گفت اشتباه كرده‌ام، بايد مي‌گفت حمايت غرب از او، ناخواسته بوده و ارتباطي به او نداشته است، اما او اين حرف را نمي‌زند. او هنوز هم كه هنوز است از امكانات اينترنتي و غيره و ذالك استفاده و خود را به عنوان رهبر اپوزيسيون، مطرح مي‌كند.

به نظر بنده بايد هر چه سريع‌تر و صريح‌تر در فضاي سياسي كشور ماهیت ماجرا افشاگري شود. والله برای حفظ دستاورد امام رودربایستی جایز نیست. بايد كاملاً واضح و آشكار تبيين شود كه اين يك جريان غربي و كاملا مورد حمايت غرب و مورد عنايت منافقانه بعضي از كشورهاي غربي است. آنان از موسوي و جريان منتسب به او حمايت مي‌كنند تا نظام جمهوري اسلامي در فضاي خود مخالفي را داشته باشد و غرب بتواند در زمان مناسب به دست آن جریان ضربه لازم را به نظام بزند. اگر هم در داخل، كساني به دنبال اين قضيه هستند كه بر موضوع، سرپوش تسويه حساب فردي و شخصي بگذارند، درست در جهت حفظ موقعيت موسوي و فرار از افشاي ماهيت حقيقي اين جريان حركت مي‌كنند كه انگيزه‌ها و ديدگاه‌هاي آنها هم قابل تحليل و بررسي است.

به عنوان سئوال آخر، شما در فعاليت‌هاي زيرزميني منتهي به پيروزي انقلاب حضور پررنگي داشتيد. مقام معظم رهبري در تنفيذ حكم رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد فرمودند اينها با ريختن مردم به خيابان‌ها و دادن شعار الله‌اكبر در صدد ترسيم يك چهره بدلي و تقلبي از انقلاب و در پي باز توليد تصوير مغلوطي از آن بودند. چه شد كه اين گرته‌برداري، ناموفق از كار درآمد؟ آينده اين جنبش را كه بعضي از افراد ‌به آن اميد بسته‌اند، چطور مي‌بينيد؟

يكي از اركان اين كودتاي شبه 28 مردادي، چماقداري شعبان بي‌مخ‌ها بود. شعبان بي‌مخ‌هاي متعددي به خيابان‌ها آمدند، شيشه‌هاي مغازه‌ها و خانه‌هاي مردم را شكستند، مغازه‌ها و ماشين‌هاي مردم را آتش زدند. اگر شعبان بي‌مخ در خيابان ولي‌عصر مي‌ايستاد ونماز جماعت بر پا مي‌كرد، شما چقدر باور مي‌كرديد؟ آيا او را مسخره نمي‌كرديد؟ اين مينياتوري كه اينها از انقلاب نشان دادند، درست مثل نماز خواندن شعبان بي‌مخ در خيابان انقلاب بود! براي اينكه كساني الله‌اكبر مي‌گفتند كه در عمرشان دو ركعت نماز نخوانده بودند و قيافه‌هايشان نشان مي‌داد كه اساساً با دين مخالفند. يا مثل دعاي كميل سه چهار شب پيش اين مخالفين نظام جمهوري در خانه خانواده زندانيان! اينها جمع شده بودند تا توطئه‌اي را راه بيندازند. وقتي هم كه سپاه و وزارت اطلاعات براي دستگيري‌شان مي‌رود، داد و فغان برمي‌آورند كه ما دعاي كميل داشتيم. شما اصلا اعتقاد به دعاي كميل نداريد. با اين تفكر، طبيعي است كه الله‌اكبر گفتن‌ها، تمسك به اسلام جستن‌ها، تظاهر به گرايش به انقلاب‌كردن‌ها همه‌اش دروغ بود و مردم اين را مي‌فهميدند و به همين دليل هم اينها در اين ترفندشان موفق نشدند.

مردم ما در30 سال بعد از انقلاب، مبارزه با جريانات مختلفي چون كومله و حزب كمونيست كردستان و جريانات بلوچستان و گنبد و بعد بني‌صدر و فرقان و فرآيند 8 ساله جنگ و ده‌ها رويداد عظيم ديگر را از سر گذرانده و آبديده شده‌اند و لذا در حد بسيار بالائي، قدرت تميز سره از ناسره را دارند. با وجود و حضور چنين مردمي، اين جور تمسك‌ها رنگي نخواهند داشت و نهايتا پيروزي با مردمي است كه گرايش واقعي به اسلام دارند. به نظر من همان‌گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند مينياتوري كه اينها مي‌خواهند از انقلاب نشان بدهند، به دليل آنكه با شخصيت و ذات و ظاهرشان همخواني ندارد، جا نخواهد افتاد.

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:32 |

جزييات حمله قمه به‌دست‌هاي حامي موسوي به خودروي نماينده تهران

مرندي: اين مدنيت است يا توحش سبز؟

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي كه روز 13 آبان هدف حمله عده‌اي با چوب، قمه و چماق قرار گرفت، گفت وقتي من در اين سطح پايين اهميت باشم و چنين هدف حمله قرار بگيرم، آنگاه افراد سياسي عالي‌رتبه چه ضمانت امنيتي دارند؟

دكتر سيد عليرضا مرندي در گفت‌وگو با خبرنگار ما با بيان اينكه فردي دانشگاهي است و به نوكري نظام افتخار مي‌كند، با تشريح حمله‌اي كه روز چهارشنبه به خودروي وي صورت گرفت، تأكيد كرد: اين افراد با خودروي من چه كار دارند، اگر ايراد سياسي دارند، اين راهش نيست، اين اقدامات توحش است، اين در حالي است كه افراد داراي نمادهاي سبز مدعي مدنيت هستند.

اين نماينده مجلس افزود: مسئولان و سركردگان قوم سبز بايد بگويند از اين نظام و مردم چه مي‌خواهند، اگر آن‌ها اين حركات طرفداران خود را قبول ندارند، چرا اعلام نمي‌كنند، چرا در سايت‌هايشان اطلاعيه نمي‌دهند و از اين افراد تبري نمي‌جويند. اگر هم اين حركات را قبول دارند، بايد پرسيد از چه مدنيتي دم مي‌زنند؟

مرندي با بيان اينكه چنين اقداماتي در كشور بي‌سابقه است، افزود: سركردگان اين جريان در برابر خدا و نظام مسئول هستند و در برابر امامي كه روزي قبولش داشتند و معلوم نيست امروز هم قبول داشته باشند، مسئولند. ادامه اين وضع نگران‌كننده است.

وي هشدار داد: ادامه اين توحش مي‌تواند كشور را بي‌ثبات جلوه دهد و اين همان خواست دشمنان ماست.

روز 13 آبان پس از آنكه جلسه علني مجلس شوراي اسلامي تعطيل شد تا نمايندگان براي حضور در مراسم يوم‌الله ‏13‏ ابان در جمع مردم حاضر شوند، مرندي هم با خودرو قصد داشت خود را به مقابل لانه جاسوسي سابق امريكا در خيابان طالقاني برساند اما به دليل سنگين بودن ترافيك اين نماينده مجلس نتوانست خود را به مراسم برساند براي همين تصميم گرفت به محل كار خود برود.

مطب دكتر مرندي در خيابان ميرزاي شيرازي بين استاد مطهري و پل كريم‌خان واقع است، راننده خودرو قصد داشت از خيابان سرافراز وارد خيابان مطهري شود كه نزديك تقاطع اين دو خيابان، عده‌اي به خودرو حمله مي‌كنند.

مرندي گفت: به اين خاطر كه متوجه شدم، چند نفري در مسير شناسايي‌ام كرده‌اند، سر به زير داشتم تا حتي‌المقدور در ادامه مسير شناسايي نشوم، جايي دوباره كسي نام مرا صدا زد و پس از آن حمله شروع شد. راننده گفت مهاجمان حدود 20‏ نفر بودند.

به گفته وي اگرچه عده‌اي هم بودند كه از مهاجمان مي‌خواستند دست از اين حمله بردارند اما يا مي‌ترسيدند يا از توان‌شان خارج بود كه جلوي آنها را بگيرند.

اين نماينده مجلس اظهار داشت: پس از خاتمه حمله، آثار اجسام برنده و سنگين بر روي خودرو مشهود بود. راننده گفت افرادي را مشاهده كرده كه چاقو و قمه به دست داشته‌اند و بر اثر اين حملات روي سقف خودرو، حدود ‏15‏ نقطه سوراخ شده و كاملاً فرو رفته است. همين اتفاق براي صندوق عقب افتاده و درهاي خودرو هم با اين اجسام آسيب ديده است.

مرندي افزود: افراد مهاجم مرتباً شعارهايي همچون مرگ بر حكومت ديني، راه موسوي ادامه دارد، مرگ بر ديكتاتور و امثال اين‌ها سر مي‌دادند و به رييس‌جمهور هم اهانت كردند. آنها همچنين خطاب به بنده مي‌گفتند مرگ بر ديكتاتور.

وي ادامه داد: در اين جريان، راننده خودرو هم تلاش كرد با اظهار اينكه خودرو شخصي و متعلق به اوست، از ادامه حمله مهاجمان جلوگيري كند اما اين تدبير هم كارگر نيفتاد.

اين نماينده مجلس گفت: پس از مدتي كه از حمله گذشت، تعدادي از موتورسيكلت‌سواران با لباس نظامي آمدند و دور خودرو را گرفتند و گفتند مسير را باز و ما را اسكورت مي‌كنند اما اين امر چند ثانيه‌اي بيشتر طول نكشيد و شايد به خاطر مأموريت مهم‌تري ما را ترك كردند. پس از آنكه آنها رفتند، دوباره حمله شروع شد و به خاطر شكسته شدن شيشه‌ها هر كسي مي‌توانست سر خود را داخل خودرو كند، عده‌اي هم بودند كه از اين جريان فيلم‌برداري كردند و خودرو را به ديگران نشان مي‌دادند.

دكتر مرندي با بيان اينكه پس از اين جريانات از رفتن به مطب خود منصرف شدم و راه منزل را در پيش گرفتم، اظهار داشت: در بزرگراه مدرس هم يكي دو خودرو به تعقيب ما پرداختند و با نزديك شدن به خودرو شعارهايي مي‌دادند اما نهايتاً نزديك به بزرگراه صدر ما را ترك كردند.

وي با اشاره به ميرحسين موسوي و مهدي كروبي تصريح كرد: اين آقايان بايد در درجه اول موضع خود را براي ملت و دنيا مشخص كنند و بگويند آيا ولايت فقيه را قبول دارند و زير پرچم ولايت امر مي‌آيند تا آشوب‌ها ختم شود يا خير، در صورتي كه چنين موضعي نداشته باشند، آنگاه دولت تكليف نابساماني‌ها را مشخص خواهد كرد.

 رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 9:15 |

خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر آمريكا منسى (فراموش) بشود

 

 

 

...نبايد مـا فـرامـوش كنيم كه در جنگ با آمريكا هستيم . ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاى آمريكا، اين تـفـاله هـائى كـه قـالب زدند خودشان را و ما غفلت كرديم ، الان هم هستند. بايد هر يك از ايـنـهـا را شـنـاسـائى كنيد و به دادگاه ها معرفى كنيد، ننشينيد كه باز يك جائى را آتش بـزنـنـد، ايـنـهـا مـى خـواسـتـنـد يـك شـلوغـى بـشـود، يـك انـفـجـارى حـاصـل بـشـود و مردم از صحنه بيرون بروند و ديدند كه خير، عكس شد مطلب مردم ، اين شهادت اسباب اين شد كه همه با هم منسجم بشوند.اين اسباب اين شد كه مشت اين ادعا كن ها كه ما براى آزادى و براى كذا مى خواهيم زحمت بكشيم و بايد اين ملت آزاد باشد و كذا، مشت اينها باز شد كه اينها از چه سـنـخ آزادى مـى خـواهـند، آزادى انفجار، آزادى انفجار اينها مى خواهند، اينها خواستند كه اين مـنـافـقـيـن هـم آزاد بـيـايـنـد تـوى مـردم و بـعـد از يـك سـال ديـگـر بـسـيـارى از جوانهاى ما را منحرف كنند آزادانه و بسيارى از كارهائى كه مى خـواهـند زير جلى انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند. براى اينكه آزادى است ، بى جهت نيست كـه در آن نـطـق هاى با اجتماع زياد روز عاشورا سوت مى زنند و كف مى زنند، امام مظلوم ما بـه شـهـادت رسـيده ، روز شهادت امام مظلوم ما، پاى نطق و سخنرانى يك نفر آدمى كه با آنـهـا دوست است كف مى زنند و سوت مى كشند و آمريكا را از ياد مى برند. خط اين بود كه اصـلا امريكا منسى بشود. يك دسته شوروى را طرح مى كردند تا آمريكا منسى بشود، يك دسـته الله اكبر را كنار مى گذاشتند، سوت مى زدند و كف مى زدند آن هم در روز عاشورا، خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر آمريكا منسى بشود. و لهذا ديديد كه آن روزى كه اين جوانهاى بيدار عزيز ما اين لانه جاسوسى را گرفتند، اين شياطين به دست و پا افتادند. يـكـى گفت كه اينها خط شيطان هستند و دنبال اين كردند كه ما الان اسير آمريكا هستيم . نه ايـنـكـه نـمـى فـهـمـيـدنـد كـه نـه ، اسـيـر آمـريـكـا نـيـسـتـيـم ، مـى خـواسـتـنـد كه ما را از اسـتـقـلال بـيـرون بـيـاورنـد و بـه دامـن آمـريـكـا بـيـنـدازنـد و قـضـيـه گـرفـتـن ايـن محل جاسوسخانه ناگوار بود براى آنها، براى اينكه پرونده هاى اينها هم ظاهر مى شد، پـيـدا مـى شـد ايـن پـرونـده ها. اينهمه كوشش براى اينكه اينها را رها كنيد بروند، ما در گرو آمريكا هستيم ، اينها را بگذاريد بروند اينهااين جوانهاى عزيز ما كه مى گفتند ما در خـط اسـلام هـسـتيم ، مى گفتند به آنها كه شما در خط شيطان هستيد، خوف اين بود كه اين پـرونـده هـا ظـاهـر بـشـود و ايـن چـهره هائى كه قالب زدند خودشان را، اين چهره ها معلوم بشود كه چطور اشخاصى بودند.

بیانات امام روح الله در جمع اعضاى خانواده هاى شهداى فاجعه 7 تير و اعضاى دفترمركزى حزب جمهورى اسلامى 13 تیر 1360

 

/////////

اول از همه حضور بی نظیر و میلیاردی (!) سبزهای اموی را به هواداران بنی صدر ریشدار تبریک عرض می کنم! بعد از ماه ها برای تبلیغ حضور در روز 13 آبان و حمایت از آمریکای جنایتکار، گرد آوردن جمعیت عظیم و باورنکردنی کمتر از 2000 نفر! از جمعیت 70.000.000 نفری ملت ایران کاری بس عظیم است که تنها از فتنه گران سبز بر می آمد که به نحو احسن این کار خارق العاده را به سرانجام رساندند!!!!! این جماعت نفاق پیشه هم دم از امام روح الله (س) می زنند و هم در مسیر کاملاً متضاد ایشان حرکت می کنند! مرگ بر روسیه می گویند و خواستار برپایی جمهوری ایرانی! هستند، که هر دو مورد، مخالف نظر صریح و قاطع امام است که در همین وبلاگ هم به آن اشاره شد........ هم شعار صهیونیستی نه غزه، نه لبنان سر می دهند، هم دم از شهید همتی می زنند که با قوای محمد رسول الله(ص) عازم سوریه و لبنان شد تا با دشمن صهیونیستی وارد نبرد مستقیم شود آن هم در شرایطی که در ایران با صدام یزید مشغول جنگ بودیم! الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقا..... خداوند تبارک و تعالی را شکر می کنیم بابت این لطفش به ما! این منافقان دست روی هر چیزی که می گذارند به راحتی می توان نقیضش را در گفتار و کردار ایشان دید!........ وجود این فتنه گران سبزپوش برای ما با برکت است... ببینید چگونه با گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب، جوانان و نوجوانانی که سالهای اول انقلاب نبوده اند و یا متولد سالهای ابتدایی انقلاب هستند پر شور وارد میدان می شوند و موجب خلق حماسه های با شکوهی مانند انتخابات 22 خرداد و حماسه حضور چهل میلیونی و نماز جمعه 29 خرداد و راهپیمایی روز قدس و 13 آبان و ... می شوند.... همه این ها به خاطر وجود منافقین و تبلیغات استکبار است که موجب می شود جوان ایرانی احساس تکلیف کند و بر خود واجب بداند در صحنه حاضر شود تا انقلاب به دست نا اهلان و نا محرمان نیفتد.....

 بی خیال فتنه گران سبز! .... حضور پر شکوه شما ملت شهیدپرور ایران را تبریک می گوییم جداً راهپیمایی سراسری امسال فوق العاده بود و در تاریخ 30 گذشته سابقه نداشت... جداً مشت محکمی به دهان فتنه گران سبز بخصوص سر دسته اوباش میرحسین موسوی زدید، مرحبا بر غیرتتان.... امیدوارم با این کاهش شدید هواداران فتنه سبز و عدم همراهی خیابانی با اراذل و اوباش سبز پوش، قوه قضائیه از انفعال خارج شود و حالا که بیشتر از  128 نفر از نمایندگان ملت در مجلس هم از میریزید شکایت کردند این منافق را دستگیر و محاکمه و به اشد مجازات برسانند. اگر قوه قضائیه در مقابل سران فتنه یعنی موسوی خوئینی ها، موسوی، خاتمی و کروبی و فرزندان هاشمی سکوت پیشه کند دیگر نمی توانند انتظار این را داشته باشند که ملت ایران به سیستم قضائی ایران اعتماد کند... مردم فریب خورده را دستگیر می کنند اما فریبکار را نه! این یاوه گویان سبزپوش هم دست از مظلوم نمایی بردارند و حنایشان برای مردم رنگی ندارد، به مأموران حفظ امنیت کشور حمله می کنند و ایشان را مضروب و مصدوم می سازند و مظلوم نمایی هم می کنند! منافقان سبز به دو گروه تقسیم می شدند و عده ای خود را بسیجی جا می زدند و به سایر رفقایشان حمله می کردند تا مردم را تحریک کنند تا به خواسته های شوم شان برسند اما با هوشیاری مردم این بازی های احمقانه اشان هم نقش بر آب می شد........

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 8:22 |

تصاویری از راهپیمایی یوم الله ۱۳ آبان و تجمع مقابل جاسوسخانه سابق شیطان بزرگ

 

حاج محمد ابراهیم همت: روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند، زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند.

این بنده خدا جانبازه و پای مصنوعیش تو عکس قبلی معلومه! نشد یه عکس درست و حسابی ازش بگیرم.......

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 16:21 |

هـان اى مـسلمانان! و مستضعفان ! بپاخيزيد

 

 

هـان اى مـسلمانان جهان ! و مستضعفان تحت سلطه ستمگران ! بپاخيزيد و دست اتحاد به هم دهـيـد و از اسلام و مقدرات خود دفاع كنيد و از هياهوى قدرتمندان نهراسيد كه اين قرن به خـواسـت خـداونـد قـادر، قـرن غـلبـه مـسـتـضـعـفـان بـر مـسـتـكـبـران و حـق بـر باطل است . جهان بايد بداند كه ايران راه خدا را پيدا كرده است و تا قطع منافع امريكاى جـهـانـخـوار، ايـن دشـمـن كـيـنه توز مستضعفين جهان ، با آن مبارزه اى آشتى ناپذير دارد و حـوادث ايـران نـه تـنـها ما را براى لحظه اى عقب نخواهد نشاند، كه ملت ما را در نابودى مـنـافـع آن مصمم تر خواهد كرد. ما مبارزه سخت و بى امان خود را عليه امريكا شروع كرده ايـم و امـيـدواريـم فرزندانمان با آزادى از زير يوغ ستمكاران ، پرچم توحيد را در جهان بـيـافـرازنـد. مـا يـقين داريم اگر دقيقا به وظيفه مان كه مبارزه با امريكاى جنايتكار است ادامه دهيم ، فرزندانمان شهد پيروزى را خواهند چشيد.

آيـا براى مسلمانان جهان ننگ نيست كه با اينهمه سرمايه هاى انسانى و مادى و معنوى ، با داشتن چنين مكتب مترقى و پشتوانه الهى تن به سلطه قدرتمندان مستكبر و دزدان دريائى و زمـيـنـى قـرن بـدهـنـد؟ آيـا وقـت آن نرسيده است كه هواهاى نفسانيه را كنار گذاشته و با يكديگر دست مودت و اخوت داده و دشمنان بشريت را از صحنه خارج و به حيات ننگين ستم بـارشـان خـاتمه دهند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ملت مبارز و غيور فلسطين ، بازى هاى سـيـاسـى مـدعـيـان مـبـارزه بـا اسـرائيـل را شـديـدا مـحـكوم نموده و با سلاح گرم ، سينه اسـرائيـل دشـمـن سـرسـخـت اسـلام و مـسـلمـيـن را بـشـكـافـنـد؟ آيـا مـسـلمانان چه جوابى در مـقـابـل خـداونـد عـظـيـم كـه آنـان را دعـوت بـه اعـتـصـام بحبل الله نموده و از تفرقه و نزاع نهى فرموده است دارند؟ آيا تكليف خود نمى دانند كه از ملت و دولت ايران كه با جهاد مقدس پرچم كفر را سرنگون و پرچم پرعظمت اسلام را برافراشته است پشتيبانى كنند؟

بخشی از پيام امام خمينى به مسلمانان جهان و زائران بيت الله الحرام  15/6/60

لینک مطالب مرتبط با تسخیر لانه جاسوسی آمریکای جهانخوار:

تصاویر دیدنی از فتح لانه جاسوسی آمریكا

اطلاعیه ی شماره 1 دانشجویان پیرو خط امام پس از تسخیر سفارت آمریکا

چرا سفارت‌ آمریكا اشغال‌ شد؟

فرمایشات امام خمینی(ره) پیرامون فتح لانه جاسوسی

موضعگیری‌های‌ ‌حضرت‌ امام‌ خمینی در جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی

ناگفته‌هایی از تسخیر لانه جاسوسی

 

وعده دیدار ما ساعت 10 صبح مقابل لانه جاسوسی سابق آمریکای جهانخوار

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 6:59 |

بيانات‌ ولی امر مسلمین در ديدار دانش‌آموزان در آستانه سيزدهم آبان‌

 

 

يكى از وزراى دفاع آمريكا در برهه‌اى، حرف دل آمريكائى‌ها را زد؛ گفت: ما بايد ريشه‌ى ملت ايران را بكَنيم. ملاحظه ميكنيد؛ ريشه‌ى ملت ايران، نه دولت ايران، نه جمهورى اسلامى. درست ميفهميد؛ ميفهميد كه جمهورى اسلامى يعنى ملت؛ مسئولين جمهورى اسلامى يعنى همه‌ى ملت ايران؛ لذا ميگفت بايد ريشه‌ى ملت ايران را بزنيم. اين روش آمريكائى‌ها بود. هر كار هم از دستشان برمى‌آمد، كردند.

سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائى‌ها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند. خوب، شما مى‌بينيد كه نتيجه‌ى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند.

خنده‌ى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيده‌ى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد ساده‌لوح باشند؛ يا بايد ساده‌لوح باشند، يا بايد غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند.

استكبار يعنى اين. از موضع تكبر حرف زدن با يك ملت، كار را با تهديد پيش بردن؛ اگر چنين نكنيد، چنان خواهد شد. ملت ما هم ميگويد كه ما مى‌ايستيم.

به اين غائله‌هائى هم كه بعد از انتخابات پيش آمد، دل خوش نكنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از اين حرفهاست، عميق‌تر از اين حرفهاست، ريشه‌دارتر از اين حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسيار سخت‌ترى هم مواجه شده، كه بر همه‌ى اينها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى كه يا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگيزه‌اى؛ قضاوت نكنيم - هستند، يا با نيت بد و خباثت‌آلود، يا با نيت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهميدن قضايا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اينها نميتوانند براى آمريكا در كشور ما فرش قرمز پهن كنند؛ اين را بدانند: ملت ايران ايستاده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 20:57 |

سردار فاتح لانه جاسوسی شهید محسن وزوایی

 

 

سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

فرمانده محور" محرم" لشگر27محمد رسول الله(ص) در عملیات "الی بیت المقدس"

 

شهید محسن وزوایی در سال 1339 و در شهر تهران متولد شد. پس از اخذ دیپلم متوسطه در سال 1355 و شرکت در آزمون سراسری، ضمن قبولی، رتبه اول کنکور در رشته شیمی را در سراسر کشور به دست آورد؛ سپس وارد دانشگاه صنعتی آریامهر سابق – دانشگاه صعنتی شهید شریف واقفی فعلی – شد. وی که از چهره های شاخص انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه بود، از سال 1356 مسئولیت جهت دهی مبارزات دانشجویی در تهران را به عهده گرفت و در کلیه تظاهرات مردمی از هفده شهریور تا پیروزی و تسخیر پادگان ها در تهران، نقشی اساسی ایفا کرد. در سال 1358 به جهاد سازندگی پیوست و برای فعالیتهای عمرانی راهی مناطق عشایری و محروم لرستان شد. در روز سیزده آبان 1358، او و جمعی از همراهانش تحت عنوان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند. طی مدت حضور در این سفارت، علاوه بر مشارکت فعال در قرائت، دسته بندی و بازسازی اسناد منهدم شده، مسئولیت سخنگویی دانشجویان در مصاحبه با مخبرین خارجی را به علت تسلط بر زبان انگلیسی و سطح بالای معلومات عقیدتی – سیاسی بر عهده داشت.

 

 

 

در تابستان 1359 به عضویت سپاه در آمد. مدتی مسوول گردان مخابرات سپاه بود؛ سپس فرماندهی سپاه مستقر در وزارت پست و تگلراف و تلفن را بر عهده گرفت و اندکی بعد، سرپرستی واحد اطلاعات عملیات سپاه تهران را به وی محول کردند. در اوایل اسفند 1359، گردان 9 سپاه را در پادگان امام حسین علیه السلام تشکیل داد و با سمت فرماندهی این گردان راهی جبهه های غرب شد. در اردیبهشت سال 1360 به همراه غلامعلی پیچک، علیرضا موحد دانش و محسن حاجی بابا، حماسه آفرین نبرد بازی دراز شد؛ نبردی که ستون فقرات ارتش عراق را در جبهه های غرب شکست. پس از آن به فرماندهی سپاه گیلان غرب منصوب شد و در مرحله دوم عملیات در جبهه بازی دراز، در شهریور 1360 شرکت کرد و به شدت مجروح شد. طی حضور در تهران، مسوولیت دفتر ستاد کل سپاه به وی محول شد؛ لکن در بیست آذر همان سال مجدداً به جبهه شتافت و با حضور در عملیات مطلع الفجر، بار دیگر به سختی مجروح گردید.

در هشتم اسفند ماه 1360 با سازماندهی یک گردان رزمی در پادگان ولی عصر (عج) راهی خوزستان گردید و به نیروهای مستقر در "پادگان دوکوهه" ملحق شد. همان جا بود که گردان تحت امر وی به نام گردان "حبیب بن مظاهر" موسوم و خود نیز به سمت فرمانده این گردان منصوب شد. در مرحله اول عملیات فتح المبین، محسن و گردان او موفق به تسخیر ارتفاعات "علی گره زد" و تصرف موضع توپخانه سپاه 4 ارتش عراق گردیدند و  در مرحله چهارم عملیات نیز ضمن تسخیر قرار تاکتیکی سپاه چهارم عراق، شخص "صدام" را تا مرز اسارت پیش برد.

 

 

 

پس از خاتمه نبرد فتح المبین  به تهران بازگشت و در تاریخ پانزدهم فروردین 1361، طی حکمی رسماً به فرماندهی "تیپ 10 سیدالشهدا علیه السلام" منصوب شد. بلافاصله چارت تیپ را آماده کرده، پس از تعیین رده های ستادی آن، بار دیگر به جنوب عزیمت کرد. پس از توافق با حاج احمد متوسلیان، دو تیپ 10 و تیپ 27 محمد رسول الله (ص) در هم ادغام گردید و محسن به سمت معاونت عملیاتی و فرماندهی محور "محرم" تیپ 27 در عملیات "الی بیت المقدس" منصوب شد. سرانجام در سپیده دم روز دهم اردیبهشت 1361 در کنار جاده اهواز – خرمشهر بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن، در خون خود غلطید و کتاب زندگی پر بار و سراسر مجاهده اش با مهر شهادت تأیید شد و به خیل سپاهیان سیدالشهدا، حضرت حسین بن علی علیه السلام پیوست........ 

 

 

 

قسمتی از مصاحبه شهید محسن وزوایی بعد از عملیات دوم بازی دراز :
یک پیام دارم و آن اینکه امت مسلمان ما بداند تا موقعی که فرزندان اسلام زنده باشند، همان طوری که امام گفته اند تا آخرین قطره خون برای اسلام دفاع می کنیم. چه کشته شویم و چه بکشیم، پیروزیم و مرگ در اینجا مفهومی ندارد. بنابراین با اعتقاد به اسلام و ولایت فقیه تا آخرین قدم پیش می رویم تا جایی که حکومت مهدی (عج) در سراسر جهان مستقر شود و عدل الهی بر قرار گردد. و باید تمام آن کسانی که دشمن ولایت فقیه هستند، در سراسر دنیا و نیز ایران بدانند این نیروهایی که الان در جبهه در حال نبرد هستند، همان کسانی خواهند بود که بنام حزب اللهی در راه و هر نقطه دیگری چماق هایشان را همان طوری که توی سر عراقی ها وارد کردند، توی سر آنها هم می زنند. بنابراین بدانند این گروهک ها و ولیبرال ها، به هیچ وجه نمی توانند خللی به اسلام وارد کنند چون این نیروها در خدمت اسلام هستند و جز اسلام و خدا پناه دیگری ندارند و این پناه گاه بهترین پناهگاه برایشان است...
و بالاخره در حالی که صورتش از غضب سرخ شده بود، رو به دوربین، طوری که انگار دارد با خود بنی صدر صحبت می کند، افزود:
در اینجا حرفی را که تمام رزمندگان فاتح بازی دراز گفته اند، می آورم و آن اینکه پیشنهاد کرده اند تا به کوری چشم دشمنان اسلام این ارتفاعات به نام بازوی ولایت فقیه نامگذاری شود و این خواست همه ما می باشد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 6:49 |

 

جنبش سبز علوی

 

بسم الله الرحمن الرحيم

"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في‌السماء

توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضرب‌الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون

و مثل كلمة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار

يثبت‌الله الذين امنوا بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و في‌الاخره و يضل‌الله الظالمين و يفعل‌الله ما يشاء‌ "

سوره مباركه ابراهيم آيات 27-24

مردم متدين علوي و فاطمي ايران اسلامي

دل و جان سرزمين ولايت مدار ايران اسلامي، قرن‌هاي متمادي است كه به نور ايمان و دلدادگي به مكتب سبز علوي و سرخ حسيني روشن و منور است. افتخار ايرانيان غيور و با شرف، پذيرايي جانانه از آيين جاودانه و راهگشاي اسلام عزيز و آغوش گشودن صميمانه به معرفت ناب و بي‌پيرايه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام بوده است. چنانچه جاي جاي اين خطه نوراني و سبز، مزين به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوي و علوي بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوي و فاطمي بوده است.

در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.

هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بي‌پيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي (ادام الله ظله العالي) نمونه‌اي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.

چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا "، "يا حسين شهيد "، "ياعلي‌بن ابيطالب "، " يا قمر بني هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دل‌انگيز پارچه‌هاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجاده‌هاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.

امت علوي و ولايي ايران

همانگونه كه مستحضريد چندي است به مدد برخي فعاليت‌هاي سياسي و حزبي خاص كه مع‌الاسف مورد تعرض و بهره‌برداري دشمنان اين مرز و بوم علوي و مهدوي نيز قرار گرفته است، رنگ مكتبي و سبز علوي به مصادره دغل بازان و سياست پيشگان مرتبط با اجانب درآمده است.

متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، ‌به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده‌ از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازي‌هاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليت‌هاي خويش لكه‌دار ساخته‌اند.

از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي " در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسي‌الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مي‌نمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي ‌الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.

در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي " از عموم امت ايران مي‌خواهد كه:

1- "جنبش سبز علوي " كه متشكل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مكتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام مي‌خواهد كه با تمسك به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان كربلا حضرت ابي‌عبدالله الحسين عليه‌ السلام با تظاهر و بر تن كردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌هاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيه‌ها، مدارس، ‌دانشگاه‌ها، خيابانها، حوزه‌هاي علميه، مجامع كارگري و كشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشن‌ها و ميهماني‌ها و محيط فعاليت‌ ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مكتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند.

2- از عموم هم ميهنان عزيز درخواست داريم كه در ايام متبرك پيش رو به خصوص عيد بزرگ سادات علوي - عيد غدير خم - با آويختن پرچم سبز رنگ و مزين به نام مطهر ائمه طاهرين عليهم السلام بر سر در منازل ، مغازه‌‌ها و محيط‌‌هاي در اختيار خود، افتخار خويش در زنده نگاه داشتن نمادهاي مذهبي و محترم و نيز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهاي ديني و مكتبي در بازي‌هاي سياسي و حزبي را اعلام نمايند.

3- استفاده گسترده از رنگ سبز مي‌تواند در قالب‌هاي گوناگون همچون چراغاني با نور افشان‌هاي سبز، نصب تابلوها و تراكت‌هاي مزين به اين رنگ و عكس گنبد مطهر پيامبر اعظم (ص) و ائمه‌ هدي عليهم السلام در تمامي نقاط شهرها، روستاها و حتي محيط‌هاي تفريحي سالم صورت گيرد.

4- همچنين به رسم احترام و ادب و تعظيم اين ايام بزرگ، سادات جليل القدر علوي مي‌توانند هديه‌هايي شامل شال و سربند سبز و يا ساير اقلام سبز رنگ به ميهمانان عاليقدر خويش اهدا نمايند.

5- ستاد "جنبش سبز علوي " از تمامي دل‌ سوختگان و پيروان و رهروان مكتب امير‌المومنين (ع) درخواست مي‌نمايد كه براي ثبت اين حركت مردمي و فراگير با صرف بخشي از دارايي خود در خريد اقلام تبليغاتي سبز رنگ در جمع محبين اهليت عليهم السلام در هر هيئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهاي كشور، زكات مال خويش را پرداخته و به پيشبرد اين جنبش مكتبي ياري رسانند.

6- همچنين ستاد خودجوش و مردمي "جنبش سبز علوي " از عموم مراجع معظم تقليد و روحانيت معظم، نخبگان، اساتيد حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجويان، دانش‌آموزان و ساير اقشار و صنوف كشور مي‌خواهد كه ضمن ترويج هرگونه ايده سبز علوي به فراگير سازي اين جنبش علوي و الهي در هر كوي و برزن كشوراهتمام ورزيده و با تشكيل ستادهاي خودجوش مردمي رسالت الهي و مكتبي خويش در تبليغ درست مكتب نوراني بخش اسلام و تشيع را اجرايي نمايند.

7- منازل، مساجد، اتومبيل‌ها، ميادين عمومي و ورزشي، بيمارستان‌ها، مراكز بهزيستي و حمايتي و ... مي‌توانند ضمن شادي آفريني در دل محبين اهل بيت عصمت و طهارت و ابوالائمه امير المومنين علي(ع) به ترويج روح عدالت گستري، ظلم ستيزي، ولايت مداري و ستيزي علوي اهتمام ورزند.

8- ستاد "جنبش سبز علوي " همچنين با اعلام تاسيس پايگاه اطلاع رساني "جنبش سبز علوي " به نشاني اينترنتي www.jsanews.com از تمامي فعالين مكتبي و ولايي محيط‌هاي اينترنتي و مجازي درخواست مي‌كند با انتشار ايده‌هاي سبز اين جنبش و هر آنچه در اين مسير به اذهان خويش خطور مي‌كند به تعميق بخشي پايه‌هاي فكري سادات و معتقدين جنبش سبز علوي كمك و ياري رسانند.

9- حضور دسته جمعي مردم با رنگ سبز در خيابان‌ها، ميادين و جشن‌هاي اعياد پيش رو به عنوان سمبلي از شروع حركت "جنبش سبز علوي " به شمار رفته و حركت اين جنبش به مدد الهي در محرم و صفر و ما بعد آن نيز ادامه خواهد يافت.

10- "جنش سبز علوي " معتقد است مكتب 1400 ساله تشيع به مثابه كلمه طيبه و شجره سبز و بارور طوبي ريشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دست‌اندازي بيگانگان كه به مثابه شجره پليد و خبيثي‌اند كه نه ريشه‌اي دارند و نه بر و ثمري ، اندك تزلزلي در ادامه مسير سبز علوي ملت ايران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد يافت و خداوند بر هر امري قادر و توانا است.

والسلام علي من اتبع الهدي
ستاد جنبش سبز علوي

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 7:37 |

گفت‌وگوی غافلگیرانه با "محتشمی‌پور" درباره نه غزه، نه لبنان!

 

پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر حسین موسوی و از سران آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، جهت شرکت در کنفرانس سازمان های مردم نهاد حامی فلسطین که در سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو خبرنگار ایرانی قرار گرفت.
محتشمی‌پور که شدیدا تلاش داشت مردم او را نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان" حامیان موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشمی‌پور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره) پرداخته است.
این برخورد محتشمی‌پور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمی‌پور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه 60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمی‌پور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که از حضور او در لبنان و سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن یا ترور می باشد.
در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمی‌پور همچون موسوی و کروبی، به سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان دیرین خود را بطلبد!

 

متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمی‌پور:

م ـ حاجی سؤال منو جواب می‌دید؟
محتشمی‌پور: اینجا جای دعا و ...
م ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم. انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون‌ وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد می‌زنن می‌گن: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین می‌زنین، من نمی‌تونم این تعارض رو حل کنم.
محتشمی‌پور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمی‌فهمی.
م ـ من نمی‌فهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمی‌پور: اگه شعور داشتی می‌فهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمی‌پور: برو اون ‌ور ...
م ـ من موندم کروبی‌ای که زن شهدا رو صیغه می‌کرده ...
محتشمی‌پور: برو از کروبی بپرس.
م ـ چه فرقی داره؟ حضرت‌عالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمی‌پور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمی‌پور: تو ایران باهات صحبت می‌کنم.
م ـ شما اصلا جرات می‌کنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمی‌پور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی می‌گی خری؟
محتشمی‌پور: خب معلومه دیگه این جور که حرف می‌زنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمی‌دی؟
محتشمی‌پور: به تو جواب نمی‌دم.
م ـ آهان... همه‌تون همینید. اون میرحسین‌تون هم یک‌بار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمی‌پور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم می‌گردم. الان هم دارم صدات رو ضبط می‌کنم. چهار روز دیگه می‌ذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک‌ زمانی وزیر کشور بودی.
د: حاج‌آقا جلوی موج سبزی‌ها هم همین جوری صحبت می‌کنی؟ بهشون می‌گی خرید؟ شما که به مخالف خودت می‌گی خری، نمی‌فهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال‌ کننده چطور حرف می‌زنید.
محتشمی‌پور: هر کاری می‌خوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمی‌پور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاج‌آقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمی‌پور: شماها که می‌تونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری می‌تونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمی‌پور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمی‌پور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمی‌پور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال ارباب‌های شماست. مال یو اس‌ آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این گنده‌تر می‌خوایید؟ اون ها که دارن حرف‌های شما رو می‌زنن. الان شما امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش اومده سبز می‌پوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمی‌پور: شما که این‌ جور متهم می‌کنید ...
د: متهم نمی‌کنیم. خودتون می‌گید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ از فسادهای کروبی توی بنیاد شهید خبر نداری؟ همه رو می‌دونی ...
محتشمی‌پور: شما هی فحش می‌دید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمی‌پور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمی‌پور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمی‌پور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام می‌دید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمی‌شه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و موسویه، تیکه بزرگه‌ات گوشته. این جوری هستن مردم. طرفدارای شما توی شمال تهران دارن الواط بازی درمیارن.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج‌ آقا ... برو عاقبتت رو خدا به‌ خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)

 

 منبع: خاطرات جبهه؛ حمید داوود آبادی

این هم فایل صوتی اظهارات محتشمی پور :

http://uploading.com/files/362977fd/mohtashamipour.wma

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:42 |

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

 

میلاد نور بر شما مبارک

 

هشت حدیث از هشتمین امام

مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.
ترجمه :
فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.

قالَ عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ.
ترجمه :
فرمود: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتن
((سبحان اللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اكبر)) را دارد.

قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.
ترجمه :
فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.

قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.
ترجمه :
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - به خداوند متعال - نزديك كننده است .

كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.
ترجمه :
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.

قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.
ترجمه :
فرمود: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.

قالَ عليه السلام : رَحِمَاللّهُ عَبْدا اءحْيى اءمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى اءمْرَكُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.
ترجمه :
فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه اءمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.

قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.
ترجمه :
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 8:39 |

بيانات ولی امر مسلمین در ديدار جمعى از نخبگان علمى كشور

9 ذى‌القعده 1430

 

 

خيلى از روزنامه‌هاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئله‌ى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كم‌اهميت است، اما مسئله‌ى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟!

 

 متن کامل سخنان حضرت آقا را در ادامه مطلب بخوانید...

 

ما منتظر دستگیری و محاکمه مجرمین "فتنه سبز" هستیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 8:7 |

مسیر ما اسلام است 

 

 

مسير ما اسلام است. ما اسلام مي‌ خواهيم. ما آزادي ‌اي كه اسلام در آن نباشد، نمي ‌خواهيم. ما استقلالي كه اسلام در آن نباشد نمي‌ خواهيم، ما اسلام مي‌ خواهيم. آزادي ‌اي كه در پناه اسلام است، استقلالي كه در پناه اسلام است ما مي‌ خواهيم. ما آزادي و استقلال بي ‌اسلام به چه دردمان مي‌خورد؟! وقتي اسلام نباشد، وقتي پيغمبر اسلام مطرح نباشد، وقتي قرآن اسلام مطرح نباشد، هزار تا آزادي باشد! ممالك ديگر هم آزادي دارند، ما آن را نمي‌ خواهيم . دشمن خودتان را بـشناسيد من حالا دارم معرفى مى كنم و اين نوارى كه من مى گويم ، امروز، امشب بايد، يا هـر وقـت كـه مـى شـود بـايـد در راديـو بى يك كلمه اين طرف و آن طرف ، اگر يك حرف اهل روزنامه يا راديو اين ور و آن ور بكنند من خراب مى كنم آن روزنامه را، براى اينكه بر خـلاف مـسير ملت است . آزادى نيست ، توطئه است ما توطئه را مى شكنيم . بشناسيد آنها را. مـن حـجـت را دارم تـمـام مـى كـنم بر ملت ايران . من مى بينم بدبختى هائى كه از دست همين اشـخـاصـى كـه فـريـاد آزادى مـى كـشند براى ملت ايران ، من بدبختى را دارم مى بينم . بدبختى ملت ما آنوقتى است كه ملت ما از قرآن جدا باشند، از احكام خدا جدا باشند، از امام زمـان جـدا بـاشـنـد. مـا آزادى در پـنـاه اسـلام مـى خـواهـيـم ، اسـتقلال در پناه اسلام مى خواهيم ، اساس مطلب اسلام است . معرفى كردم من به شما، به ايـن اشـخـاصى كه اسلام را كارى به آن ندارند، روحانيت را هم هيچ كارى به آن ندارند، مـى خـواهـنـد يـك مـمـلكت غربى درست كنند براى شما، آنهائى كه حسن نيت دارند، نيت سوء نـدارند و نمى خواهند دوباره رژيم برگردد، با او هم بد هستند، اينها مى خواهند يك مملكت غـربـى بـراى شـمـا درسـت كـنـنـد كـه آزاد هم باشيد، مستقل هم باشيد، اما نه خدايي در كار باشد و نه پيغمبري و نه امام زماني و نه قرآني و نه احكام خدا، نه نمازي و نه هيچ چيز! شما شهادت را براي خودتان فوز مي دانيد براي اينكه مثل مثلاً سوئيس بشويد؟! شما قرآن را مي خواهيد، شما براي اسلام قيام كرديد اين هـمـه رنـج و زحـمـت كـه روحـانـيـت بـرد و مـى بـرد براى اسلام است . هر جائى كه گفتند جـمـهورى ، بدانيد كه توطئه تو كار است ، اسم اسلام را نياوردند، هر جا گفتند جمهورى دموكراتيك بدانيد توطئه تو كار است ، بدانيد منهاى اسلام است ، آزادى منهاى اسلام است ، استقلال منهاى اسلام است .

(بـــيـــانـات امـام خـمـيـنـى در جـمـع فـرهنگيان و دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشكده ادبيات دانشگاه اهواز، 3/3/58)

حتماً خبر دارید که پیاده نظام فتنه سبز در تجمعات غیر قانونی خودشان، شعار جمهوری ایرانی سر می دهند......پیش از این نیز رئیس دولت اصلاحات آمریکایی، در مقابل شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی،  شعار استقلال، آزادی، پیشرفت را سر داده بود...

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 11:50 |

 

 

 

به برکت انقلاب بزرگی مثل انقلاب اسلامی ایران، نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا، اگر در قدرتهای مادی باشد، قادر نیستند در دنیای اسلام امروز، حادثه ای مثل حادثه صلح امام حسن علیه السلام را تحمیل کنند اینجا اگر دشمن خیلی فشار بیاورد، حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد..........

ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای روحی فداه

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 8:26 |

شجوني:گروه‌فرقان را موسوی‌خوئینی‌ها پرورش داد

 

جوان:شاهدانی دارم که شهید مطهری راجع به موسوی‌خوئینی‌ها گفته است که این فرد افکار کمونیستی دارد. منبرهای ایشان گروه فرقان را پرورش می‌داد.

حجت‌الاسلام شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز در واکنش به بیانیه مجمع روحانیون مبارز در حمایت از موسوی خوئینی‌ها و متهم کردن منتقدان وی به پیروی از شیوه عمل منافقین و دستگاه‌های جاسوسی بیگانه، گفت: مجمع روحانیون مبارز با این بیانیه‌ها نمی‌تواند امثال آقای موسوی خوئینی‌ها را تطهیر کند.

وی ادامه داد: آقای موسوی‌خوئینی‌ها وقتی که می‌گوید ما در زمان امام هم به ولایت فقیه اعتقاد نداشتیم یا در جلساتش می‌گوید که باید آیت‌الله خامنه‌ای را از تخت پایین کشید یک مهر باطل به پرونده خود زده است.

شجونی با بیان اینکه روزنامه سلام متعلق به موسوی‌خوئینی‌ها برای افراد ضدانقلاب و ضدامام لانه زنبور بود، ادامه داد: من اخیراً مطالعه می‌کردم که مقام معظم رهبری چندان خوشحال نبودند از اینکه روزنامه سلام تعطیل شود اما با فشار آقای هاشمی رفسنجانی این روزنامه بدنام تعطیل شد.

این عضو جامعه روحانیت مبارز به مواضع موسوی‌خوئینی‌ها در اوایل انقلاب اشاره کرد و گفت: من افرادی را شاهد دارم که شهید مطهری راجع به موسوی‌خوئینی‌ها گفته است که این فرد افکار کمونیستی دارد. منبرهای ایشان در مسجد خوزستان گروه فرقان را پرورش می‌داد و پای منبر ایشان در این مسجد کسانی مانند اکبر گودرزی (رئیس گروه فرقان) و محمود کشانی که عامل ترور شهید مفتح بود، می‌نشستند.

شجونی افزود: یکی از دوستان ما در آن جلسه به کروبی گفته بود که اگر انقلاب پیروز شود اینها (اکبر گودرزی، محمود کشانی و...) آنها (شهیدان بهشتی، باهنر، مفتح و مطهری) را خواهند کشت. چون آقای موسوی‌خوئینی‌ها در سخنرانی‌اش این افراد را به دلیل همکاری با آموزش و پرورش که کارهای بسیار بزرگی نیز انجام دادند. «؟؟ عن سبیل‌الله» معرفی می‌کرد.

وی گفت: من در همان زمان 10 صفحه تایپ کردم و پیش‌بینی کردم که این راهی که آقای خوئینی‌ها دارد می‌رود اشتباه است و دنباله خطرناکی دارد و دنباله آن هم همان انشعاب آنها از جامعه روحانیت مبارز بود.

شجونی با ذکر خاطره‌ای از جلسه مشترک خود با موسوی‌خوئینی‌ها در زمان دادستانی کل کشور وی، گفت: در یک جلسه زمانی که من صحبت کردم ایشان که دادستان کل کشور بود، می‌گفت که این آقای شجونی را باید دستگیر کرد برای اینکه در زمان میرحسین هم، مخالف میرحسین بود. من هم از آن جلسه قهر کردم و گفتم: بله بنده مخالف میرحسین بوده و هستم. من طرفدار آیت‌الله خامنه‌ای (که آن زمان رئیس جمهور بودند) بودم.

این مبارز انقلابی با ذکر برخی دیگر از مواضع موسوی‌خوئینی‌ها در زمان حیات امام(ره) تصریح کرد: حضرت امام(ره) از ته دل از اینها ناراحت بودند چرا که اینها خیانت کردند. روزنامه سلام را اگر بگیری می‌بینی که جگر انقلاب را خون کرد و کمر انقلاب را شکست حال چگونه می‌خواهد از خودش دفاع کند.

حجت‌الاسلام شجونی تصریح کرد: در این انقلاب دو نفر فتنه‌اند یکی موسوی‌خوئینی‌ها و دیگری بهزاد نبوی و تشکیلات نظام باید به حساب اینها برسد و اگر چنین اتفاقی نیفتد من اسم آنها را شاه‌ سلطان حسین خواهم گذاشت.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 7:2 |

وقتی شعبان بی‌مخ‌ها فعال می‌شوند

 

 

صبح سه شنبه وقتی به همراه برخی از همکاران به دفتر آقای محسنی اژه ای رفتیم تا دادخواست شکایت از میرحسین موسوی را که امضای حدود 100 تن از نمایندگان مردم با نام و عنوان مشخص را به همراه داشت، تقدیم ایشان کنیم، فکر نمی کردم این کار تا این اندازه باعث آشفتگی رسانه های اصلاح طلب و طرفدار قانون شکنان شود.

خیلی زود این خبر در رسانه های مختلف اینترنتی به عنوان مهمترین خبر انعکاس یافت و بازتاب آن همچنان ادامه دارد. البته همانطور که نوشتم، رسانه های هوادار میرحسین موسوی مانند خبر آنلاین، آینده، ایلنا، پارلمان نیوز و برخی از رسانه های ضد انقلاب و از جمله صدای آمریکا، بی بی سی و منافقین در حرکتی هماهنگ با بلندگوهای داخلی‌شان به تخریب این اقدام پرداختند و لوله تفنگ رسانه ای خود را به سمت این 100 نماینده هدف گرفتند.

جالب اینجا بود که برخی از آنها با نسبت دادن این موضوع که رسایی گفته این نامه توسط کمیسیون حقوقی مجلس تهیه شده، به سراغ برخی از اعضای کمیسیون رفتند و پس از مصاحبه با آن‌ها اعلام کردند که چنین موضوعی اساساً در کمیسیون قضایی مطرح نشده! در حالی که من گفته بودم برخی از حقوقدانان و اعضای کمیسیون قضایی این متن را تهیه کرده اند و آقایان موسی قربانی و غضنفر آبادی دو تن از آنان بودند.

خبرآنلاین که اخبارش در روزنامه خبر منتشر می شود و خبرنگاران اصلاح طلب و افراطی خبرگزاری ایلنا آن را می چرخانند، به نقل از آقای مصباحی مقدم اعلام کرده بود که وی از این کار افراطیون مجلس حیرت کرده و درخواست کرد که خبر امثال رسایی را منتشر نکنید چرا که ادبیات امثال رسایی نامناسب است و... این در حالی است که صبح روز چهارشنبه وقتی آقای مصباحی مقدم این مصاحبه ساختگی را در روزنامه خبر دید، با تعجب از این اقدام غیراخلاقی سایت خبرآنلاین گله کرد و حتی حاضر به مصاحبه مجدد با خبرنگار روزنامه خبر نشد و اعلام کرد تا تکذیب این مصاحبه را چاپ نکنند، با آنها مصاحبه نخواهد کرد.

روزنامه دیگری به سراغ آقای ابراهیمی نماینده بیرجند رفته بود و به نفل از ایشان اعلام کرده بود که در شکواییه نمایندگان نامی از موسوی نبود و شکایت با عنوانی کلی بود. این در حالی است که صبح چهارشنبه وقتی متن دادخواستی که امضای آقای ابراهیمی نیز در ذیل آن است را به ایشان نشان دادم، آقای ابراهیمی نیز از نحوه انعکاس خبرش به این شکل گلایه کرد و...

سایت منافقین ضمن حمایت از موسوی و این دسته از رسانه های اصلاح طلب، از بنده با عنوان "آخوند رسایی و سرسپرده نظام" یاد کرده که البته فحش دادن امثال این سایت برای مثل من، افتخار و تعریف و تمجیدشان مایه ننگ است. جالب است تا دیروز امثال همین موسوی و رسانه های حامی‌اش، منفور منافقین بودند و امروز مورد توجه و حمایت آنها قرار گرفته اند.

سایت آینده نیوز که مدت هاست به "شعبان بی‌مخ سایت های ضد ولایت" مشهور شده وهر روز با درج خبری، شایعه سازی و فحاشی به مدافعان ولایت را در دستور کارش قرار داده، سعی کرده این قافیه متعفن را با فحش هایش تکمیل کند،‌ غافل از این که اگر امثال رسایی که خود را یک طلبه بسیجی بیشتر نمی دانند، قرار بود با این فحش های شعبان بی مخی دستمان را بالا ببریم و از دور خارج شویم و رهبری انقلاب را تنها بگذاریم، اساساً نسخه فروپاشی اصلاحات امریکایی در این کشور پیچیده نمی شد.

یادمان نرفته در مجلس ششم وقتی یکی از همین منافقین جدید موضوعی را مطرح می کرد، چه بلوایی به پا می کردند کانه ملت ایران این موضوع را مطرح کرده است! اصلاً چرا به سال های دور برویم، در همین روزها شاهدیم که وقتی یکی از نمایندگان اصلاح طلب و مدافع قانون شکنان بر خلاف آیین نامه مجلس در صحن علنی تذکری غیر قانونی را بیان می کند، در حرکتی هماهنگ، سخنان آن یک نفر می شود اراده ملت ایران! ولی وقتی حداقل صد تن از نمایندگان از یک فرد قانون شکن مورد حمایت ضد انقلاب شکایت می کنند، ‌اعتراض می شود که اینها به چه حقی برخلاف اراده چند نفر که به دنبال طرح وحدت ملی (یا همان ماست مالی قانون شکنان) هستند،‌ این کار را کرده اند؟ وقاحت را به آنجا می رسانند که حتی در نمایندگی این 100 نفر هم شک می کنند؟! فهمیدنش سخت نیست ما به همین خلق و خوی می گوییم نفاق جدید!

خلاصه این که مدافعین نفاق جدید بدانند که اگر بخواهند در برابر ولایت ما بایستند، در برابر تمام دنیای حزبی آنها خواهیم ایستاد.

 

منبع:  پایگاه اینترنتی حجت‌الاسلام حميد رسايي نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 9:58 |

اخراج کروبی از نمایشگاه با شعار مرگ بر منافق ملت همیشه در صحنه ایران

مهدي كروبي عصر جمعه در حالي كه با شعارهاي "درود بر كروبي" عده‌اي از همراهانش به نمايشگاه مطبوعات وارد شده بود، با شعار "مرگ بر منافق" عده ديگري از بازديدكنندگان به بيرون از نمايشگاه هدايت شد.

(عكس از سيد هادي كسايي)

به گزارش رجانيوز، مهدي كروبي ساعت 15 با جمعي از اطرافيانش وارد نمايشگاه مطبوعات در شبستان مصلي تهران شد و شعارهاي "درود بر كروبي"، "كروبي زنده باد موسوي پاينده باد"، "يا حسين ميرحسين" از سوي برخي هوادارانش همراهي شد.

با اين حال، وي هنوز يك‌سوم از مسير نمايشگاه را بيشتر طي نكرده بود كه با رسيدن به بخش روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها، با شعار "مرگ بر منافق" عده زياد ديگري از بازديدكنندگان نمايشگاه مواجه شد.

اين جمعيت با سردادن شعارهاي ديگري مانند "منافق برو بيرون"، "حروم خور برو بيرون" و "مرگ بر دروغگو" موجب تغيير مسير كروبي شدند و وي را تا بيرون از نمايشگاه با همين شعارها همراهي كردند، به طوري كه كروبي بيش از 15 دقيقه نتوانست در نمايشگاه بماند.

 

(عكس از علي مختاري)

تعدادي از افرادي كه در حمايت از كروبي شعار مي‌دادند به برخي غرفه‌ها صدمه زدند.

در بيرون از محوطه نمايشگاه محافظان كروبي اقدام به تيراندازي هوايي كردند و از شوكر براي پراكنده كردن مخالفان وي استفاده كردند.

پس از اخراج كروبي از نمايشگاه، تعدادي از افراد با حركت به سمت طبقه فوقاني نمايشگاه شعارهايي سردادند اما پس از آنكه به سمت طبقه پايين حركت كردند، تعدادي از بازديدكنندگان با سردادن شعارهاي "مرگ بر منافق"، بسيجي واقعي نورعلي شوشتري"، "مرگ بر ضد ولايت فقيه" ادامه پروژه اغتشاش در نمايشگاه را ناكام گذاشتند.

 رجانیوز

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 8:37 |