تبليغاتX
فدايي سيد علي

پيام ولی امر مسلمین جهان به آقای اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانونی حماس

27/10/1387

بسم‌ الله الرحمن الرحيم



برادر مجاهد جناب آقای اسماعيل هنيّه
سلام‌عليكم بما صبرتم

صبر بيست روزه‌ی شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكی از فجيع‌ترين جنايات جنگی جهان و تاريخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلمانی كه ذلت و تسليم درباره‌ی ظلم و زور را بر نمی‌تابد، آنچنان قدرتی می‌آفريند كه حكومتهای جبّار و مستكبر و ارتشهای مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل‌اند.

ارتشی كه قدرت فداكاری و شهادت‌طلبی شما، آن را بيست روز است پای در گل در پشت دروازه‌های غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهای عظيمی از سه كشور عربی را زير سيطره‌ی خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعده‌ی الهی،‌ به صبر و شجاعت و فداكاری خود بباليد كه امروز همه‌ی مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامی را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهای مسلمان، كه بسياری از ملتهای اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته‌‌اند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامه‌ی اين ايستادگی شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. انشاءالله

بدانيد كه "ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلی" و بدانيد كه "و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَی" انشاءالله با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطينی بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهای ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشی از جنايتهای غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همه‌ی كانالهای تلويزيونی ما پخش می‌شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعده‌ی خدا راست است كه فرمود: " وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز" و فرمود: "وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه ..."

خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزه‌اند. هر دولتی كه بر خلاف اين عمل كند فاصله‌ی خود و ملّتش را عميق‌تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايی معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگی و آبروی خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به ياد آورند كه فرمود: "المَوتُ فی حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ فی مَوتِكم قاهِرين" به شما و مبارزان غزه و همه‌ی مردم مظلوم و مقاوم شما درود می‌فرستم و در كنار همه‌ی تلاشهايی كه دولت جمهوری اسلامی ايران در حمايت از شما وظيفه‌ی خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را برای شما از خداوند عزيز قدير مسألت می‌كنم.
و السلام عليكم و علی عباد‌الله الصالحين و رحمة‌الله و بركاته

 

سيد علی حسينی خامنه‌ای
18 محرم 1430
26 دیماه 1387

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 13:42 |

حاصل بیست روز تجاوز رژیم وحشی و تروریستی صهیونیستی به مردم مقاوم و قهرمان غزه

بیش از هزار شهید و چهار هزار و پانصد مجروح

 

إِنَّ اللّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوّان كَفُور. أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقّ إِلاّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛

محققاً خداوند از آنان كه ايمان آورده اند (در برابر كفار و مشركان و شرارت هايشان) دفاع خواهد نمود؛ كه خداوند خيانت كار ناسپاس را دوست نمى‌دارد. به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت (جهاد) داده شد؛ زيرا آنان مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، و البته خداوند بر يارى آنان قادر است؛ همان كسانى كه به ناحق از خانه هايشان بيرون رانده شدند. (آن‌ها گناهى نداشتند) جز اين كه مى‌گفتند: پروردگار ما خدا است؛ و اگر خدا بعضى از مردم را به بعض ديگر دفع نمى‌كرد، محققاً، صومعه‌ها و ديْرها و كنشت‌ها و مساجدى كه در آن‌ها نام خدا بسيار برده مى‌شود، ويران مى‌شد، و هر كس كه خدا را يارى كند مسلماً خداوند (نيز) او را يارى خواهد كرد، كه خداوند نيرومند شكست ناپذير است.

 حج (22)، 38 ـ 40.

 

ای دلیران غزه:

إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّهِ ما لا يَرْجُونَ؛

 اگر شما در رنج هستيد بى گمان آنان هم رنج مى‌برند چنان كه شما رنج مى‌بريد، و حال آن كه شما چيزهايى از خدا اميد داريد كه آنان اميد ندارند.

 نساء (4)، 104.

 

قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ؛

با آنان بجنگيد، تا خدا به دست شما عذابشان دهد و خوارشان كند.

 توبه (9)، 14.

 

از برتری عددی این رژیم غاصب نهراسید که فتح و پیروزی از آن ماست:

إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ؛

اگر از شما بيست كس با صبر و استقامت باشند بر دويست كس پيروز خواهند شد.

 انفال (8)، 65.

 

 

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛

محققاً آنان كه گفتند پروردگار و صاحب اختيار ما خدا است و در اين گفته خود پايدارى و استقامت كردند، فرشتگان بر ايشان نازل شوند كه هيچ نترسيد و غمگين مباشيد و بشارت باد شما را به همان بهشتى كه از قبل وعده داده شده ايد.

 فصلت (41)، 30.

 

 

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ؛

بلكه، به وسيله حق بر باطل ضربه وارد كنيم تا باطل را در هم بشكند و باطل يك باره نابود شود.

 انبيا (21)، 18.

 

 

ای شیطان بزرگ، ای رژیم وحشی تروریستی، ای صهیونیستهای دوم خردادی!

 

هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ

وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللّهُ بِعَذاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ؛

آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى (شهادت يا پيروزى) را انتظار داريد؟ در حالى كه، ما درباره شما انتظار مى‌كشيم كه خدا از نزد خود يا به دست ما عذابى به شما برساند. پس منتظر باشيد كه ما هم با شما منتظريم.

 توبه (9)، 52.

 

فان حزب الله هم الغالبون

 

اللهم عجل لولیک الفرج و النصر

 

.......................................................

مثل این که باید یه توضیح کوچولو در مورد صهیونیستهای دوم خردادی بدهم! منظور از صهیونیستهای دوم خردادی همون کسانی است که افسانه هلوکاست، این ساخته ذهن صهیونیستها را واقعیت معرفی کردند و می کنند، منظور همون کسانی است که حاضر به معامله بر سر آرمانهای انقلاب اسلامی هستند و برای خلع سلاح مقاومت اسلامی، "حزب الله" لبنان و "حماس" اعلام آمادگی کردند، منظور همون کسانی است که در بیانیه اشان مردم بی دفاع فلسطین و "حماس" را تروریست خوانده و از رژیم جلاد صهیونیستی دفاع می کنند، منظور همون احزاب و گروههایی است که این بیانیه ننگین و شرم آور را در روزنامه های زنجیره ایشان به چاپ رساندند، منظور همون کسانی است که دروغپردازی ها و تهمت ها و افتراهایشان تیتر یک سایتها و روزنامه های رژیم غاصب صهیونیستی است.... مشخص شد منظور از صهیونیستهای دوم خردادی چیست؟

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 15:51 |


 

ابلاغ سياست‌هاي کلي برنامه پنجم توسعه توسط رهبر معظم انقلاب


 

21/10/1387


 

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در نامه اي به آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور، سياست‌هاي کلي برنامه پنجم توسعه را ابلاغ کردند.
اين سياستهاي کلي در چارچوب سند چشم انداز بيست ساله و با رويکرد مبنايي پيشرفت و عدالت، ابلاغ شده است.
سياستهاي کلي برنامه پنجم توسعه داراي 45 بند و شامل سرفصلهاي: امور فرهنگي – امور علمي و فناوري – امور اجتماعي – امور اقتصادي و امور سياسي، دفاعي و امنيتي است.
متن ابلاغيه مقام معظم رهبري به رئيس جمهور که همزمان براي رئيس مجلس، رئيس قوه قضاييه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ارسال شده به اين شرح است:


 

بسم الله الرحمن الرحيم


 

جناب آقاي دکتر احمدي نژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و تحيت
پيش روي بودن دومين پنجسال از سند چشم انداز دوره ي بيست ساله کشور و ابلاغ بعضي از سياستهاي کلي اصولي مانند سياستهاي کلي اصلي 44 از يکطرف و بعضي تحولات جهاني از طرف ديگر اقتضاء مي کند که هرچه زودتر قانون برنامه ي پنجساله پنجم کشور با جهت گيري دستيابي به اهداف مرحله اي متناسب با سند چشم انداز بيست ساله تهيه گردد. اينک سياستهاي کلي برنامه پنجم که بايد مبناي تهيه و تدوين قانون برنامه ي پنجساله پنجم     توسعه ي جمهوري اسلامي ايران باشد، ابلاغ مي گردد.
انتظار مي رود اين سياستها که با رويکرد مبنايي پيشرفت و عدالت تنظيم شده، بتواند در جاي جاي کليه فعاليتهاي کشور چه در بُعد تقنين و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بي گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالي و هيئت محترم دولت و مجلس محترم شوراي اسلامي و ساير دستگاههاي رئيسي نظام مي تواند در اين باره نقش تعيين کننده ايفا کند. انتظار دارم در دوره ي پنجساله آينده اقدامات اساسي براي تدوين الگوي توسعه ايراني ـ اسلامي که رشد و بالندگي انسانها بر مدار حق و عدالت و دستيابي به جامعه اي متکي بر ارزشهاي اسلامي و انقلابي و تحقق شاخصهاي عدالت اجتماعي و اقتصادي در گرو آنست، توسط قواي سه گانه ي کشور صورت گيرد.
مشارکت جدي انديشه وران حوزه و دانشگاه در تبيين مقوله ي عدالت و اقتضائات آن نقشي تعيين کننده در اين امر دارد. لازم مي دانم از مجمع محترم تشخيص مصلحت نظام و هيأت محترم دولت و دبيرخانه مجمع و نيز کارشناسان فعال و همکار با اين مجموعه ها که در تنظيم پيشنهادهاي مربوط به سياستهاي کلي برنامه ي پنجم نقش آفريني کرده اند، صميمانه سپاسگزاري نمايم.
نسخه ي حاوي مجموعه ي سياستها همزمان براي مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت ارسال مي شود.
سيدعلي خامنه‌اي

ادامه مطلب.......

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 0:0 |

 


 


بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار جمعى از مردم قم به مناسبت قيام نوزدهم دى‏ 19/10/1387


ادامه مطلب..........

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 9:33 |

شبهاتى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن ۱-۴ 

چرا بايد دشمنان امام حسين(عليه السلام) را لعن كرد؟

به دنبال اين سؤال ممكن است سؤال ديگرى پديد آيد كه اين روزها بيش تر مطرح شده است. اغلب، اين پرسش را منافقان مطرح مى كنند، البته منافقانِ مدرن! آن ها مى گويند كه بسيار خوب، ما تا اين جا قبول كرديم كه تاريخ امام حسين(ع) تاريخ مؤثر و حركت آفرينى بوده است. همچنين دريافتيم كه بايد آن را عميقاً به خاطر داشت، و به ياد امام حسين(ع)عزادارى كرد; تا اين جا را قبول داريم. اما شما در اين عزادارى هاى خود كار ديگرى هم مى كنيد. علاوه بر اين كه از امام حسين(ع)به نيكى ياد مى كنيد، و بر شهادت او گريه مى كنيد، بر دشمنان امام حسين(ع) هم لعن مى فرستيد. اين كار براى چيست و چرا دشمنان ابى عبد الله را لعن مى كنيد؟ اين كار نوعى خشونت و بدبينى است. اين يك نوع احساسات منفى است و با منش «انسانِ مدرن» نمى سازد. هنگامى كه احساسات شما تحريك مى شود، برويد گريه و عزادارى كنيد. اما چرا دشمنان را لعن مى كنيد؟ چرا مى گوييد «أَتَقَرَّبُ اِلى اللّهِ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِك»، [1] من با تبرّى از دشمنان تو، به خدا تقرب مى جويم. چرا مقيد هستيد همواره در زيارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسين(ع)را لعن كنيد؟ بياييد فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانيد. چرا بايد اين همه لعن بگوييد و مردم را نسبت به ديگران بدبين كنيد و يا نسبت به ديگران احساسات منفى ايجاد كنيد؟ امروز زمانى است كه بايد با همه مردم با خوشى و شادى و لبخند رفتار كرد. امروز بايد دم از زندگى زد، دم از شادى زد، دم از صلح و آشتى زد. اين روحيه لعن و تبرى و پشت كردن به ديگران خشونت هايى است كه به هزار و چهار صد سال پيش، يعنى زمانى كه امام حسين(عليه السلام) را كشتند برمى گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز ديگر جامعه و مردم اين كارها را نمى پسندند. بياييد به جاى اين ها راه آشتى را پيش بگيريد، به روى دشمنان هم لبخند بزنيد، به آن ها هم محبت كنيد. مگر اسلام دين محبت، دين رأفت و رحمت نيست؟ اين چه كارى است كه شما دائماً لعن و بدگويى مى كنيد؟

اگر كسانى واقعاً از روى جهل اين سوال را مطرح كنند، جواب دادن به آن ها مشكل نيست. اما احتمال قوى مى دهيم كه بسيارى از كسانى كه اين گونه سخن مى گويند، انديشه هاى ديگرى، و اغراض خاصى در سر دارند. احتمال دارد آن ها از سياست هاى ديگرى پيروى كنند، و يا نقشه هايى را كه ديگران كشيده اند اجرا كنند. البته ما فرض را بر اين مى گذاريم كه اين سؤال عاقلانه و عالمانه اى است كه جواب آن هم بايد عالمانه باشد. صرف نظر از ارزش گذارى در مورد طرح اين گونه سؤال ها، فرض كنيد اگر نوجوانى از ما سؤال كرد كه چرا بايد قاتلان ابى عبد الله را لعن كرد؟ به جاى لعن هايى كه در زيارت عاشورا مى خوانيد صد مرتبه ديگر هم باز بر امام حسين(ع) سلام بفرستيد. مگر سلام كردن براى سيدالشهداء(ع)ثواب ندارد؟ به جاى آن صد مرتبه لعن، صد مرتبه سلام بفرستيد، چه عيبى دارد؟ اين همه لعن و بدگويى، فحش، ناسزا و اظهار برائت چه لزومى دارد؟

جواب علمى چنين سؤالى اين است كه همان گونه كه سرشت انسان فقط از شناخت ساخته نشده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. آدميزاد موجودى است كه هم احساس مثبت و هم احساس منفى دارد. هم عواطف مثبت و هم عواطف منفى دارد. همان گونه كه شادى در وجود ما هست، غم هم هست. خدا ما را اين گونه آفريده است. هيچ انسانى نمى تواند بى غم و يا بى شادى زندگى كند. همچنان كه خدا استعداد خنديدن به ما داده استعداد گريه كردن هم به ما عطا فرموده است. در جاى خودش بايد خنديد و به جاى خود هم بايد گريست. تعطيل كردن بخشى از وجودمان، به اين معنى است كه از داده هاى خدا در راه آنچه آفريده شده استفاده نكنيم. دليل اين كه خدا در ما گريه را قرار داده، اين است كه در مواردى بايد گريه كرد. البته مورد آن را بايد پيدا كنيم، و الا استعداد گريه در وجود ما لغو خواهد بود. خدا چرا در انسان اين احساس را قرار داده است كه به واسطه آن، حزن و اندوه پيدا مى كند و اشك از ديدگانش جارى مى شود؟ معلوم مى شود گريه كردن نيز در زندگى انسان جاى خود را دارد. گريه براى خدا، به انگيزه خوف از عذاب يا شوق به لقاى الهى و شوق به لقاى محبوب در تكامل انسان نقش دارد. انسان در اثر دلسوزى نسبت به محبوب مصيبت ديده خود، رقت پيدا مى كند; اين طبيعت انسان است كه در مواردى بايد رقت قلب پيدا كند و در اثر آن گريه سر دهد.

خداوند در ما محبت را آفريده است تا نسبت به كسانى كه به ما خدمت مى كنند، نسبت به كسانى كه كمالى دارند، خواه كمال جسمانى، يا كمال عقلانى يا روانى و يا عاطفى، به ابراز علاقه و محبت بپردازيم. هنگامى كه انسان احساس مى كند در جايى كمالى و يا صاحب كمالى يافت مى شود، نسبت به آن كمال و صاحب كمال محبت پيدا مى كند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام بُغض و دشمنى قرار داده شده است. همان گونه كه فطرت انسان بر اين است كه كسى را كه به او خدمت مى كند دوست بدارد، فطرتش نيز بر اين است كه كسى را كه به او ضرر مى زند دشمن بدارد. البته ضررهاى مادىِ دنيوى براى مؤمن اهميتى ندارد. چون اصل دنيا براى او ارزشى ندارد. اما دشمنى كه دين را از انسان بگيرد، دشمنى كه سعادت ابدى را از انسان بگيرد، آيا قابل اغماض است؟ قرآن مى فرمايد: «انَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُّوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُّواً» [2] شيطان دشمن شما است، شما هم بايد با او دشمنى كنيد. با شيطان ديگر نمى شود لبخند زد و كنار آمد. وگرنه انسان هم مى شود شيطان. اگر بايد با اولياى خدا دوستى كرد، با دشمنان خدا هم بايد دشمنى كرد. اين فطرت انسانى است و عامل تكامل و سعادت انسانى است. اگر «دشمنى» با دشمنان خدا نباشد، به تدريج رفته رفته رفتار انسان با آن ها دوستانه مى شود، و در اثر معاشرت، رفتار آن ها را مى پذيرد و حرف هايشان را قبول مى كند. كم كم شيطان ديگرى مثل آن ها مى شود. مىگوييد نه! ببينيد قرآن چه مى فرمايد: «وَ اِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ فى آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُم»، [3] چنانچه ببينى كسانى نسبت به دين بدگويى و اهانت مى كنند، با سستى و با زبان مسخره و استهزا سخن مى گويند، به آن ها نزديك نشو. هر چه گفتند، گوش نده. و در جاى ديگر مى فرمايد: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فى الْكتابِ أَنْ اِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدوا مَعَهُمْ حتّى يخوضوا فى حديث غَيْرهِ» بعد مى فرمايد اگر كسانى اين نصيحت را گوش نكردند، بايد بدانند كه عاقبت به آن ها ملحق خواهند شد. «اِنَّ اللّهَ جامِعُ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ فى جَهَنَّمَ جَميعاً» [4] سرانجامِ كسانى كه نسبت به استهزاكنندگانِ دين محبت مى ورزند و به آن ها روى خوش نشان مى دهند اين است كه تدريجاً حرف هاى استهزاكنندگان بر آن ها اثر مى گذارد. وقتى حرفهايشان اثر كرد، در دل هايشان شك به وجود مى آيد. و اگر شك ايجاد شد، اظهار ايمان كردن نفاق مى شود. انسان وقتى در دل ايمان ندارد اما در ظاهر بگويد من مسلمانم، اين عين نفاق است. قرآن مى فرمايد: «اِنَّ اللّهَ جامِعُ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ فى جَهَنَّمَ جَميعاً» چنين كسانى كه در دنيا به واسطه اثر همنشينى با كافران منافق مى شوند، در آخرت داخل جهنم با ايشان هم نشين خواهند بود.

به عبارت ديگر، دشمنى با دشمنان، سيستمى دفاعى در مقابل ضررها و خطرها ايجاد مى كند. بدن انسان همان گونه كه عامل جاذبه اى دارد كه مواد مفيد را جذب مى كند، يك سيستم دفاعى نيز دارد كه سموم و ميكرب ها را دفع مى كند، سيستمى كه با ميكرب مبارزه مى كند و آن ها را مى كشد. كار گلبول هاى سفيد همين است. اگر سيستم دفاعى بدن ضعيف شد، ميكرب ها رشد مى كنند. رشد ميكرب ها به بيمارى انسان منجر مى شود و انسان بيمار ممكن است با مرگ رو به رو شود. اگر بگوييم ورود ميكروب به بدن ايرادى ندارد! به ميكرب خوش آمد گفته و بگوييم مهمان هستيد! احترامتان واجب است! آيا در اين صورت بدن سالم مى ماند؟ بايد ميكرب را از بين برد. اين سنت الهى است. اين تدبير و حكمت الهى است كه براى هر موجود زنده اى دو سيستم در نظر گرفته است، يك سيستم براى جذب و ديگرى سيستم دفع. همان طور كه جذب مواد مورد نياز، براى رشد هر موجود زنده اى لازم است، دفع سموم و مواد مضر از بدن هم لازم است. اگر انسان سموم را دفع نكند، نمى تواند به حيات خود ادامه دهد.

موجودات زنده قوه دافعه دارند. اين قوه دافعه به خصوص در حيوانات و انسان همين نقش را ايفا مى كند. چيزهايى كه براى بدن مضر است بايد بيرون ريخت. دستگاه هايى در بدن وجود دارند نظير كليه، مثانه، و... كه اين كار را به طور عادى انجام مى دهند. گاهى هم وقتى ميكروب هاى خارجى حمله­ور مى شوند، بايد گلبول هاى سفيد فعال شوند و با آن ها بجنگند تا آن ها را كشته و از بدن بيرون بريزند. در روح انسان نيز بايد چنين استعدادى وجود داشته باشد. بايد يك عامل جاذبه روانى داشته باشيم تا از كسانى كه براى ما مفيد هستند خوشمان بيايد، دوستشان بداريم، به آن ها نزديك شويم، از آنان علم، كمال، ادب، معرفت و اخلاق فرا بگيريم. چرا انسان بايد افراد و امور پسنديده را دوست دارد؟ براى اين كه وقتى به آن ها نزديك مى شود از آن ها استفاده مى كند. نسبت به خوبانى كه منشأ كمال هستند، و در پيشرفت جامعه مؤثر هستند بايد ابراز دوستى كرد، و در مقابل، بايد عملاً با كسانى كه براى سرنوشت جامعه مضر هستند دشمنى كرد: «قَدْ كانَتْ لَكُمْ اُسْوُةٌ حَسَنَةٌ فى اِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ اِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَئاءُ مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ، كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ اَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللّه وَحْدَهُ»  [5] قرآن مى فرمايد شما بايد به حضرت ابراهيم(عليه السلام) و ياران او تأسى كنيد. مى دانيد كه حضرت ابراهيم(ع)در فرهنگ اسلامى جايگاه بسيار رفيعى دارد. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هم مى فرمود من تابع ابراهيم هستم. اسلام هم نامى است كه حضرت ابراهيم(ع) به اين دين و آيين داد: «هُوَ سَمّاكُم الْمُسْلِمينَ مِنْ قِبْل» [6] خداوند مى فرمايد شما بايد به ابراهيم(ع)تأسى كنيد. كار ابراهيم(ع) چه بود؟ ابراهيم(ع) و يارانش به بت پرستانى كه با آن ها دشمنى مى كردند و ايشان را از شهر و ديار خود بيرون راندند گفتند: «اِنّا بُرَئاءٌ مِنْكُمْ » ما از شما بيزاريم. اعلان برائت كردند. بعد به اين هم اكتفا نمى كند. مى فرمايد بين ما و شما تا روز قيامت دشمنى و كينه برقرار است، مگر اين كه دست از خيانتكارى خود برداريد.

اين كه ما نسبت به دشمنان اسلام و شيطان بزرگ اين قدر كينه داريم و اجازه نمى دهيم شعار «مرگ بر آمريكا» حذف شود، تأسى به حضرت ابراهيم(عليه السلام) است. قرآن مى فرمايد شما بايد از ابراهيم(ع)ياد بگيريد و صريحاً بگوييد مرگ بر دشمن اسلام، و عداوت و دشمنى خود را نسبت به دشمنان دين اعلام كنيد. همه موارد، جاى لبخند نيست. در بعضى موارد بايد عبوس بود، بايد اخم كرد، بايد صريحاً گفت ما دشمن شماييم، ما آشتى نمى كنيم، مگر دست از خيانت برداريد. اين دستور قرآن است. سابقاً مى گفتند فروع دين ده تا است. بعد از «امر به معروف» و «نهى از منكر» دو فرع «تولّي» و «تبرّي» را نيز جزء فروع دين به حساب مى آوردند. يعنى از جمله واجباتى كه همه مسلمان ها بايد توجه داشته باشند و به آن ها عمل كنند، اين است كه بايد دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نيز دشمنى كنند. تنها دوستى دوستان خدا كافى نيست; اگر دشمنى با دشمنان خدا نباشد، دوستى دوستان هم از بين خواهد رفت. اگر سيستم دفاعى بدن نباشد، آن سيستم جذب هم، نابود خواهد شد. آنچه مهم است اين است كه ما جاى جذب و دفع را درست بشناسيم. گاهى متأسفانه امور مشتبه مى شود. در موردى كه بايد جذب كنيم عملاً به دفع مى پردازيم. كسى كه از روى نادانى سخنى به اشتباه و خطا گفته و لغزشى براى او پيش آمده و بعد هم پشيمان گرديده است، و يا اگر براى او توضيح دهيم، از روى انصاف قبول خواهد كرد، نسبت به چنين كسى نبايد دشمنى كرد. صِرف اين كه كسى مرتكب گناهى شد، نبايد او را از جامعه طرد كرد، بلكه بايد در صدد اصلاح او برآييم. او بيمارى است كه بايد به پرستارى اش پرداخت. در اين مورد جاى اظهار دشمنى نيست. مگر كسى كه تعمد داشته باشد و علناً گناه را در جامعه رواج دهد. اين ديگر خيانت است، تعمد و خباثت و پليدى است. بايد با چنين شخصى دشمنى كرد. اما اگر كسى اشتباهاً مرتكب گناهى شده است، بايد با مهربانى با او رفتار كرد. نبايد آبروى او را ريخت، بلكه بايد در اصلاح او سعى كرد. او مشكل دارد و بايد مشكلش را حل كرد.

اما در مورد دشمنان غدّار، كينه توز و قسم خورده، خداوند مى فرمايد: «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم» [7] تا دست از انقلابتان بر نداريد، آمريكا از شما راضى نخواهد شد. هر روز لازم است تأمل كنيم كه آشتى با چنين كسانى يعنى چه؟ لبخند به روى آنان يعنى چه؟ بايد با نهايت غضب، خشونت، تندى و عبوسى با اين ها بر خورد كرد. بايد مرگ را بر سر اين ها باريد، چون آنان جز به مرگ ما راضى نيستند، نه تنها به مرگ بدن ما، بلكه تنها به مرگ روح ما، به مرگ دين ما راضى مى شوند.

حاصل سخن اين كه، بزرگداشت مراسم سيدالشهداء(عليه السلام)بازسازى حيات حسينى است، تا از آن حيات به نحو احسن استفاده شود نبايد به بحث هاى علمى اكتفا شود. چون انسان به برانگيخته شدن عواطف و احساسات احتياج دارد. نبايد به عواطف مثبت، به شادى، به خنده، بسنده كرد، زيرا زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء(ع) و مظلوميت او از راه احساسات شور انگيز حزن و گريه و سوگوارى امكان دارد. و بالاخره همراه با آن همه درود و سلام و عرض ارادت به خاك پاى حسينى و به خاك قبر حسينى، بايد بر دشمن حسين(ع) و دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرين كرد. تنها سلام و درود مشكل را حل نمى كند. ما نمى توانيم از بركات حسينى استفاده كنيم، مگر اين كه اول دشمنان او را لعن كنيم، بعد بر او سلام بفرستيم، قرآن هم اول مى فرمايد: «أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّار»، [8] بعد مى فرمايد: «رُحَماءُ بَيْنَهُم». [9] پس در كنار سلام، بايد لعن هم باشد. در كنار ولايت، تبرّى و اظهار دشمنى نسبت به دشمنان اسلام نيز بايد باشد. اگر اين گونه شديم، حسينى هستيم; وگرنه بى جهت خودمان را به حسين(ع) نسبت ندهيم.

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته

1.       زيارت عاشورا.

2.       فاطر، 6.

3.       انعام، 68.

4.       نساء، 140.

5.       ممتحنه، 4.

6.       حج، 78.

7.       بقره، 120

8.       فتح، 29.

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 10:18 |

شبهاتى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن ۱-۳

 

چرا بايد حادثه عاشورا را گرامى بداريم؟

چرا بايد خاطره حادثه اى را كه 1360 سال پيش اتفاق افتاده است، زنده كرد و مراسمى به ياد آن خاطره برگزار كرد؟ اين رويداد جريانى تاريخى بوده است كه زمان آن گذشته است; تلخ يا شيرين، هر چه بوده است آثار آن تمام شده است. چرا بايد بعد از گذشت نزديك به چهارده قرن، ياد آن جريان و آن حادثه را زنده نگه داريم و مراسمى براى آن بر پا داريم؟

پاسخ اين سؤال، چندان مشكل نيست. براى اين كه به سادگى مى توان به هر نوجوانى تفهيم كرد كه حوادث گذشته هر جامعه مى تواند در سرنوشت و آينده آن جامعه آثار عظيمى داشته باشد. تجديد آن خاطره ها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است، تا مردم از آن جريان استفاده كنند. اگر حادثه مفيدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و بركاتى به شمار مى رفته است، بازنگرى و بازسازى آن نيز مى تواند مراتبى از آن بركات را داشته باشد.

علاوه بر اين، در همه جوامع انسانى مرسوم است كه به نوعى، از حوادث گذشته خود ياد مى كنند; آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام مى گذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد كه در پيشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند، نظير دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به كسانى باشد كه از جنبه سياسى و اجتماعى، در رهايى ملت خود نقش مؤثرى داشته اند و قهرمان ملى بوده اند. همه عقلاى عالم براى اين گونه شخصيت ها آيين هاى بزرگداشتى را منظور مى كنند. اين كار بر اساس يكى از مقدس ترين خواسته هاى فطرى است كه خدا در نهاد همه انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسى» تعبير مى كنيم. لذا اين خواسته فطرى همه انسان ها است كه در برابر كسانى كه به آن ها خدمت كرده اند حق شناسى و شكرگزارى كنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ايشان احترام بگذارند. علاوه بر اين، ياد آن خاطره ها، در صورتى كه در سعادت جامعه تأثيرى داشته، مى تواند عامل مؤثر ديگرى را در زمان بيان خاطره ها بيافريند. در اين صورت، گويا خود آن حادثه تجديد مى شود.

از آن جا كه معتقديم حادثه عاشورا حادثه عظيمى در تاريخ اسلام بوده است، و نقش تعيين كننده اى در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است، اين حادثه در نظر ما بسيار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازى اين حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مى­گردد تا بتوانيم از بركات آن در جامعه امروز نيز استفاده كنيم. اين جواب را به طور كلى مى توان در مقابل سؤال نوجوان ها ارائه داد و آنان را قانع كرد كه زنده نگه داشتن ياد بعضى از خاطره ها و بازسازى برخى از حوادث كه در گذشته اتفاق افتاده است، كار عاقلانه اى است، و ممكن است منافع و مصالحى را براى جامعه تأمين كند. همان طور كه اصل آن حادثه تأثير مفيدى در جامعه آن روز داشته، تجديد خاطره و بازسازى آن نيز مىتواند آثارى متناسب با خود داشته باشد. اين سوال اول كه چرا بايد ياد عاشورا را زنده نگه داريم؟

چرا بايد به ياد وقايع عاشورا عزادارى كرد؟

تا اين جا فهميديم كه بايد در جامعه عواملى را ايجاد كرد تا احساسات و عواطف دينى مردم را تحريك كند و آن ها را برانگيزاند تا كارى مشابه كار سيدالشهداء(عليه السلام)انجام دهند; راه او را ادامه دهند و نسبت به اين امر مهم علاقه پيدا كنند. اما موضوع ديگرى كه در اين جا مطرح مىشود اين است كه يگانه راه برانگيختن احساسات و عواطف عزادارى و گريه نيست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحريك شود. مىدانيم كه در ولادت هاى مبارك، در ميلاد خود سيدالشهداء(ع)، وقتى مراسم جشن برگزار مىشود، مدح ها خوانده مىشود و مردم از طريق آن ها شور و نشاطى مىيابند. سؤال سوم اين است كه چرا براى تحريك احساسات از مراسم شاد استفاده نمى كنيد؟ چرا بايد گريه كرد؟ چرا بايد به خود زد؟ چرا بايد زنجير بزنيم؟ بياييم به جاى اين كارها جشن بگيريم، نُقل و نبات پخش كنيم، شيرينى بدهيم، مدح و سرود بخوانيم، تا احساسات مردم تحريك شود.

جواب اين است كه احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحريك هر نوع احساسات و عواطف، بايد با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثه اى كه بزرگ ترين نقش را در تاريخ اسلام ايفا كرد، حادثه شهادت ابى عبد الله بود. او بود كه مسير تاريخ اسلام را عوض كرد. او بود كه درسى براى حركت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قيامت به انسان ها داد. براى آن كه آن خاطره تجديد شود، فقط مجلس جشن و شادى كافى نيست. بايد كارى متناسب با آن حادثه انجام داد. يعنى بايد كارى كرد كه حزن مردم برانگيخته شود، اشك از ديده ها جارى شود، شور و عشق در دل ها پديد آيد. و در اين حادثه چيزى كه مىتواند چنين نقشى را بيافريند، همين مراسم عزادارى و گريستن و گرياندن ديگران است; در حالى كه خنديدن و شادى كردن هيچ وقت نمىتواند اين نقش را ايفا كند. خنديدن هيچ وقت آدم را شهادت طلب نمى كند. هيچ وقت انسان را به شلمچه نمى كشاند. هيچ وقت نمى توانست سختى ها و مصيبت هاى هشت سال جنگ را بر اين مردم هموار كند. اين قبيل مسائل عشق ديگرى مىخواهد كه از سوز و اشك و شور پديد مىآيد. راه آن هم همين عزادارى ها است. اين سؤال سوم كه چرا ما بايد براى زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء(عليه السلام) عزادارى و گريه كنيم.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 11:14 |

شبهاتى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن ۱-۲

 

 اكنون به عنوان مثال داستانى را از قرآن كريم يادآورى مى كنم كه همه شنيده ايد. مى دانيد كه حضرت موسى(عليه السلام) از جانب خداوند به كوه طور دعوت شد تا در آن جا عبادت كند. آنچه به مردم گفته شد اين بود كه ايشان يك ماه در آن جا خواهد ماند. اما اراده خدا آن بود كه حضرت موسى چهل روز بماند: «وَواعَدْنا مُوسى َثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر» [1] آن ده روز را مردم نمى دانستند، و اين آزمايشى براى قوم بنى اسرائيل بود تا نشان دهد آنان تا چه اندازه در ايمانشان استوار هستند. بعد از اين كه سى روز تمام شد، بنى اسرائيل نزد هارون ـ كه جانشين موسى بود ـ آمدند و پرسيدند چرا برادرت نيامد؟ گفت منتظريم، به زودى مى آيد. روز بعد هم موسى نيامد. مجدداً پرسيدند چرا موسى نيامد؟ از تأخير او معلوم مى شود كه ما را تنها گذاشته و خود رفته است. سامرى از اين فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش گوساله دعوت كرد و گفت: «هذا اِلهُكُمْ وَ اِلهُ مُوسى»،[2] اين خداى شما است و خداى موسى نيز همين است. خدايى كه موسى مى گفت من در كوه طور با او مناجات كنم، آن خدايى كه موسى را به رسالت مبعوث كرده است، آن خدا همان است كه من او را ساخته ام. بسيارى از بنى اسرائيل در برابر گوساله به سجده افتادند و مشغول پرستش آن شدند. خداى متعال در طور به حضرت موسى وحى كرد كه در ميان قومت چنين جريانى اتفاق افتاده است و در طى اين غيبت ده روزه تو، مردم گوساله پرست شده اند. حضرت موسى هم شنيد اما عكس العملى نشان نداد. ده روز تمام شد و بعد از چهل روز الواح آسمانى را كه بر او نازل شده بود براى مردم آورد تا ايشان را به اطاعت از احكام الهى و عمل به شريعت نازل شده دعوت كند. وقتى حضرت برگشت ديد مردم گوساله مى پرستند. به محض اين كه ديد در حال پرستش گوساله هستند، عصبانى شد، به گونه اى كه الواح را به كنارى پرتاب كرد: وَ اَلْقَى الاَْلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأسِ اَخيهِ يَجُرُّهُ اِلَيْهِ» [3] به سراغ برادرش حضرت هارون رفت، و سر او را گرفت و با عصبانيت به سوى خود كشيد و از او بازخواست كرد كه چرا اجازه دادى مردم گمراه گردند؟ «أَفَعَصَيتَ أَمْرى»; [4] به كل داستان كارى ندارم. منظورم تذكر فرق بين دانستن و مشاهده كردن است. خدا به حضرت موسى از ماجراى گوساله پرستى قوم او خبر داده بود. حضرت موسى نيز در مورد آن هيچ شكى نداشت. زيرا خبرى بود كه خدا به او داده بود. وقتى خبر را شنيد چندان آثار غضب در او ظاهر نشد. اما زمانى كه بازگشت و ديد كه مردم گوساله مى پرستند، آشفته شد و نتوانست تحمل كند. به سراغ برادر خود رفت و به او اعتراض كرد. مقصود بيان فرق بين دانستن و ديدن است.

خداى متعال انسان را به گونه اى آفريده است كه هنگامى كه چيزى را مى بيند يا مناظرى را مشاهده مى كند، اثرى مى پذيرد كه هيچ گاه گفته ها، شنيده ها و دانسته ها آن اثر را ندارد. هر گاه صحنه هايى را بسازيم و بازسازى كنيم، خواه در قالب سنتى و يا با استفاده از روش هاى جديد و به صورت نمايش و فيلم، به گونه اى كه جريان عاشورا را براى مردم مجسم كند، بازسازى آن صحنه ها و نشان دادن آن ها اثرى دارد كه گفتن و دانستن آن ها نمى تواند آن اثر را داشته باشد. نمونه اين مسأله را شما خود بارها تجربه كرده ايد. مكرراً حوادث عاشورا را شنيده ايد و در ذهن شما جاى گرفته است. مى دانيد امام حسين(عليه السلام)روز عاشورا چگونه به شهادت رسيد، اما آيا دانسته هاى شما اشك شما را جارى مى كند؟ وقتى در مجالس شركت مى كنيد و مرثيه خوان مرثيه مى خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبى هم داشته باشد و به صورت جذابى داستان كربلا را براى شما بيان كند، آن گاه مى بينيد كه بى اختيار اشك شما جارى مى شود. اين شيوه مى تواند در تحريك احساسات شما تأثيرى داشته باشد كه خواندن و دانستن چنان اثرى را ندارد. به همين نسبت آنچه ديده مى شود به مراتب مؤثرتر از شنيدنى ها است. منظور از اين توضيحات آن بود كه ما علاوه بر اين كه بايد بدانيم چرا ابى عبد الله قيام كرد، و بدانيم كه چرا مظلومانه شهيد شد، بايد اين مطلب به گونه اى بازسازى شود تا حتى المقدور بهتر بشنويم و ببينيم تا عواطف و احساسات ما برانگيخته تر شود. هر اندازه اين ها در برانگيخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشد، حادثه عاشورا در زندگى ما مؤثرتر خواهد بود. بنابراين صِرف بحث و بررسى عالمانه واقعه عاشورا نمى تواند نقش عزادارى را ايفا كند. بايد صحنه هايى در اجتماع به وجود آيد كه احساسات مردم را تحريك كند. همين كه صبح از خانه بيرون مى آيند مى بينند شهر سياه پوش شده است، پرچم هاى سياه نصب شده است، خود اين تغيير حالت، دل ها را تكان مى دهد. گرچه مردم مى دانند فردا محرم است، اما ديدن پرچم سياه اثرى را در دل آن ها مى گذارد كه دانستن اين كه فردا اول محرم است آن اثر را نمى گذارد. راه انداختن دسته هاى سينه زنى با آن شور و هيجان خاص خود مى تواند آثارى را به دنبال داشته باشد كه هيچ كار ديگر آن آثار را ندارد.

پس سؤال دوم اين بود كه چرا خاطره سيدالشهداء(عليه السلام) را فقط با بحث و گفتگو، سخنرانى، تشكيل ميزگرد و نظاير آن زنده نگه نمى داريم؟ چرا بايد عزادارى كرد؟ جواب اين است كه اين صحنه ها بايد به وجود بيايد كه غير از عامل شناخت، عامل احساسى ـ عاطفى نيز در ما تقويت شود. اگر اين عواطف تحريك شود، آن گاه مى تواند اثر كند. نمونه چنين تأثيرى را مى توانيد در زندگى فردى و نيز زندگى اجتماعى خود بيابيد. به خصوص در اين سى ـ چهل سال اخير كه حركت حضرت امام(قدس سره) عليه دستگاه طاغوت و كفر شروع شد. ملاحظه كرديد كه در ايام محرم و صفر نام سيدالشهداء(ع) و عزادارى سيدالشهداء(ع) مردم را به حركت وادار مى كرد. اين شور و هيجان جز در ايام عاشورا پيدا نمى شود و جز با همين مراسم سنتىِ عزادارى يا نظاير آن حاصل نمى شود; بايد عمل كرد. و رفتارى نشان داد كه احساسات و عواطف مردم را تحريك كند، آن گاه اثر بخش خواهد بود. اين جا است كه متوجه مى شويم چرا امام(قدس سره) بارها مى فرمود آنچه داريم از محرم و صفر داريم. [5] چرا اين همه اصرار داشت كه عزادارى به همان صورت سنتى برگزار شود؟ [6] چون در طول سيزده قرن تجربه شده بود كه اين امور نقش عظيمى در برانگيختن احساسات و عواطف دينى مردم ايفا مى كند و معجزه مى آفريند. تجربه نشان داد كه بيش تر پيروزى هايى كه در دوران انقلاب و يا در دوران جنگ در جبهه ها حاصل شد، در اثر شور و نشاطى بود كه مردم در ايام عاشورا و به بركت نام سيدالشهداء(ع) حاصل مى كردند. اين تأثير كمى نيست. با چه قيمتى مى شود چنين عاملى را در اجتماع آفريد كه اين همه شور و حركت در مردم ايجاد كند؟ اين همه عشق مقدس بيافريند، تا جايى كه افراد را براى شهادت آماده كند؟ اگر بگوييم در هيچ مكتبى و يا در هيچ جامعه اى چنين عاملى وجود ندارد، سخن گزافى نگفته ايم. پس اين كه بايد غير از بحث و گفتگو كار ديگرى براى بزرگداشت حادثه عاشورا انجام داد، كارى كه در برانگيختن احساسات و عواطف مؤثر باشد، روشن شد. جواب كلى سؤال اين است كه انسان فقط به شناخت مجهز نگرديده است. علاوه بر شناخت، نيروى ديگرى به نام انگيزش ها و هيجانات وجود دارد كه عامل آن، احساسات و عواطف است. اين عوامل نيز بايد تقويت شود تا نقش خود را ايفا كند. برنامه هاى عزادارى از جمله اين عوامل است.

1.اعراف، 142.

2.طه، 88.

3.اعراف، 150.

4.طه، 93.

5.صحيفه نور، ج 15، ص 201.

6.همان.

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 19:22 |

شبهاتى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلاً. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

فرا رسيدن ايام سوگوارى سالار شهيدان ابى عبد الله الحسين(عليه السلام) را به پيشگاه مقدس ولى عصر ـ عجل الله فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگوار تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت عرض مىكنم، و اميدوارم خداى متعال در دنيا و آخرت دست ما را از دامان ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.

در اين ايام فرصت خوبى است كه شناخت خودمان را نسبت به مكتب عاشورا و مكتب حسينى عمق ببخشيم و سؤال هايى را كه درباره مسائل مربوط به قيام ابى عبد الله در اذهان همه به خصوص در اذهان نوجوانان و جوانان پيش مىآيد، مورد بحث قرار دهيم، تا معرفت همه ما، به ويژه جوانان عزيز نسبت به سالار شهيدان(عليه السلام)و قيام بزرگ او بيش تر شود، و بتوانيم در سايه معرفت بيش تر، هم براى دنياى خود و هم براى آخرتمان بهره بيش ترى ببريم.

در نظر مىگيريم نوجوانى را كه تازه به رشد فكرى رسيده است و مىخواهد همه مسائل و پديده هاى اجتماعى و آنچه را در اطرافش مىگذرد بفهمد، و علت آنها را درك كند، تا ارزيابى روشنى از مسائل و پديده هاى پيرامون خود داشته باشد. نوجوان در ايام محرم مىبيند جلساتى تشكيل مىشود، مردم لباس سياه مىپوشند، پرچم هاى سياه نصب مىكنند. او مشاهده مىكند هيأت هاى عزادارى، سينه زنى و زنجيرزنى تشكيل مىشود و مردم اشك مىريزند. او شاهد پديده هايى است كه سابقه اى در ساير ايام ندارد، يا در ساير اجتماعات ديده نمىشود. طبعاً اين سؤال براى وى مطرح مىشود كه اين مراسم به چه منظورى است؟ چرا بايد انسان لباس سياه بپوشد؟ چرا بايد مردم تا پاسى از شب به سر و سينه بزنند؟ چرا بايد اين همه اشك بريزند؟

جواب هاى ساده اى نيز داده مىشود كه سيدالشهداء(عليه السلام) در راه خدا و اسلام شهيد شده اند و بايد به ياد آن حضرت اشك بريزيم; و يا اين كه عزادارى براى امام حسين(عليه السلام)ثواب دارد; آن حضرت روز قيامت ما را شفاعت خواهند فرمود. نوجوانان ما كم و بيش چنين جواب هايى را مىشنوند. اما اگر بنده، خودم را در حد جوانى با اين پرسش ها فرض كنم، اين پاسخ ها برايم چندان قانع كننده نخواهد بود.

پرسش هايى را كه در اين زمينه مطرح مىشود، مىتوان به چهار سؤال تحليل كرد. سعى ما بر اين است كه هر يك از اين سؤال ها را جداگانه جواب دهيم تا بتوانيم پايه شناخت نوجوانان و جوانان عزيزمان را نسبت به مراسم عاشورا ارتقا بخشيم و فرهنگ عاشورايى را بيش تر روشن كنيم.

چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمى شود؟

سؤال دومى كه از تحليل آن سؤال كلى به دست مىآيد اين است كه زنده نگه داشتن ياد عاشورا فقط منحصر به اين نيست كه انسان سينه زنى و گريه كند، شهر را سياه پوش كند، مردم تا نيمه هاى شب به عزادارى بپردازند و حتى گاهى روزها كار و زندگى خود را تعطيل كنند; مخصوصاً با توجه به اينكه اين امور ضررهاى اقتصادى به دنبال دارد. در حالى كه ممكن است اين خاطره ها به گونه اى تجديد شود كه ضررهاى اقتصادى و اجتماعى كم ترى داشته باشد. اين سؤال را بر اساس اين فرض به اين صورت مطرح مىكنم كه روحيه بسيارى از مردم با مسائل اقتصادى و مادى بيش تر سازگار است و مردم به اين مسائل بيش تر توجه دارند. در اين صورت آنان حوادث را بر اثر منافع يا ضررهاى مادى و اقتصادى ارزيابى مىكنند. نوجوانى را فرض مىكنيم كه هنوز تربيت دينى كاملى نيافته است. ممكن است اين سؤال به ذهن او بيايد كه انجام اين قبيل امور ضررهاى اقتصادى در پى دارد. توليد كم مىشود، وقت اشخاص گرفته مىشود، هنگامى كه مردم تا نيمه شب عزادارى مىكنند، روز بعد توان كار كردن ندارند. دو ماه جامعه بايد نوعى سستى و رخوت را بپذيرد، براى اين كه ياد اين حادثه زنده داشته شود. در حالى كه راههاى ديگرى نيز براى بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، ميزگرد يا سمينارهايى ترتيب داده شود، و با تماشاى بحث و گفتگو خاطره اين حادثه براى مردم تجديد شود. ديگر دو ماه عزادارى و گريه كردن و بر سر و سينه زدن، چرا بايد صورت پذيرد؟ حتى اگر يك مجلس كافى نيست، مىتوان مجالس متعدد، كنفرانس و كنگره بر پا كرد. مگر زنده نگه داشتن يك خاطره صرفاً به اين است كه مردم بر سر و سينه بزنند و خود را اذيت كنند؟

بعد از اين كه پذيرفتيم زنده داشتن ياد عاشورا و حسين بن على(عليه السلام) براى ما مفيد است و در جامعه ما اثر مطلوب دارد، سؤال دوم اين است كه چرا اين بزرگداشت بايد به اين شكل صورت بگيرد؟ در تمام دنيا هنگامى كه مىخواهند از بزرگان خود به بزرگى ياد كنند، مراسمى تشكيل مىدهند، بحث و گفتگو برگزار مىكنند; اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا بايد به اين شكل باشد؟

جواب اين سؤال تا حدودى از سؤال اول پيچيده تر است. جواب اين است كه البته بحث درباره شخصيت سيدالشهداء(عليه السلام)، تشكيل ميزگردها، كنفرانس ها، سخنرانى ها، نوشتن مقالات و امثال اين قبيل كارهاى فرهنگى، علمى و تحقيقات، بسيار مفيد و لازم است. و البته در جامعه ما نيز انجام مىشود و به بركت نام سيدالشهداء(عليه السلام) و عزادارى آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقيقات زيادى پيرامون اين امور صورت مىگيرد و مردم نيز معارف را فرامىگيرند. اين فعاليت ها به جاى خود لازم است، اما آيا براى اين كه ما از حادثه عاشورا بهره بردارى كامل كنيم، اين اقدامات كافى است؟ يا اين كه امور ديگرى نيز مثل همين عزادارى ها به جاى خود لازم است؟ جواب دادن به اين سؤال متوقف بر اين است كه ما نظرى روان شناسانه به انسان بيندازيم و ببينيم عواملى كه در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است يا عوامل ديگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.

هنگامى كه در رفتارهاى خود دقت كنيم درمىيابيم كه در رفتارهاى ما دست كم دو دسته از عوامل نقش اساسى ايفا مىكنند. يك دسته عوامل شناختى، كه موجب مىشود انسان مطلبى را بفهمد و بپذيرد. طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقوله اى كه باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و يا راههاى ديگر استفاده مىشود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثير زيادى دارد، اما يگانه عامل مؤثر نيست. عوامل ديگرى هم هستند كه شايد تأثير آن ها در رفتار ما بيش تر از شناخت باشد. اين عوامل را به طور كلى انگيزه ها، و به تعبيرات ديگرى احساسات و عواطف، تمايلات، گرايش ها، ميل ها، غرائز و عواطف مىنامند. اين ها سلسله اى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است. هرگاه شما رفتار خود را تحليل كنيد، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد، و خواه رفتار خانوادگى، رفتار اجتماعى، يا رفتار سياسى شما باشد، مىبينيد عامل اصلى كه شما را به انجام آن رفتار واداشته است همين عوامل تحريك كننده و برانگيزاننده است. مرحوم شهيد استاد مطهرى در اين مورد تشبيهى داشتند. ايشان رفتار انسان را به خودرو تشبيه مىكردند. يك خودرو براى حركت به دو عامل نيازمند است. عاملى كه انرژى مكانيكى را در خودرو توليد كند، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند. غير از انرژى مكانيكى، يك خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در محيط تاريكى موتور خودرو خيلى خوب كار كند و انرژى مكانيكى هم توليد كند، اما راه را نبينيم، ممكن است با خطرهاى بسيار جدى مواجه شويم. ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قيمت جان راننده و سرنشينان تمام شود. پس خودرو بايد علاوه بر داشتن سوخت براى توليد انرژى مكانيكى، چراغ هم داشته باشد تا راه را به ما بنماياند. همچنين وجود انسان هم به دو نوع عامل نيازمند است. عاملى بايد در درون ما باشد تا ما را برانگيزاند. بايد براى هر كارى ميلى داشته باشيم تا آن كار را انجام دهيم. بايد شور و شوقى نسبت به انجام آن كار پيدا كنيم، علاقه اى نسبت به آن كار داشته باشيم تا بر انجام آن اقدام كنيم. و ديگر اين كه بايد بدانيم به چه دليل بايد اين كار را انجام دهيم؟ اين كار، براى ما چه فايده اى دارد؟ و چگونه بايد آن را انجام دهيم؟ مواردى از اين قبيل از جمله عوامل شناختى است. اين عوامل را بايد به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طريق تجربه يا استدلال فرا گرفت. لازم است با مراجعه به منابع، متناسب با كارى كه مىخواهيم انجام دهيم شناختهاى لازم را به دست آوريم. اما فقط شناختْ كافى نيست تا ما را به حركت درآورد. عامل روانى ديگرى نياز داريم تا ما را به سوى كار برانگيزاند و به طرف انجام كار سوق دهد. اين گونه عوامل را انگيزه هاى روانى مىنامند. اسم هاى ديگرى هم دارد; سائقه، احساسات و عواطف و مانند آنها. اين عوامل در مجموع، ميل به حركت را در انسان به وجود مىآورد، عشق به انجام كار را ايجاد مىكند، و شور و هيجان به وجود مىآورد. تا اين عوامل نباشد كار انجام نمىگيرد. حتى اگر انسان به يقين بداند كه فلان ماده غذايى براى بدن او مفيد است، اما تا اشتها نداشته باشد و يا تا اشتهاى او تحريك نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمىرود. اگر فرضاً اشتهاى كسى كور شود، و يا به بيمارى مبتلا شود كه اشتها پيدا نكند، هر چه به او بگويند كه اين ماده غذايى براى بدن او خيلى مفيد است، تمايلى به خوردن آن پيدا نمىكند; پس غير از آن دانستن بايد اين ميل و انگيزه نيز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سياسى هم همين حكم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفيد است، تا انگيزه اى براى انجام آن حركت نداشته باشد حركتى انجام نمىدهد. مىگويد قبول دارم كه انجام آن خوب است، اما من بايد انگيزه اى داشته باشم، عاملى بايد مرا به حركت درآورد تا آن كار را انجام دهم.

حال، بعد از اين كه پذيرفتيم براى حركت هاى آگاهانه و رفتارهاى انسانى دو دسته عوامل شناختى و انگيزشى يا عواطف و احساسات لازم است و بعد از اين كه دانستيم حركت سيدالشهداء(عليه السلام) چه نقش مهمى در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهيم شد اين شناخت خود به خود براى ما حركت آفرين نمىشود. هنگامى دانستن و به ياد آوردن آن خاطره ها ما را به كارى مشابه كار امام(عليه السلام) و به پيمودن راه او وا مىدارد كه در ما نيز انگيزه اى به وجود آيد و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم. خودِ شناخت، اين ميل را ايجاد نمىكند; بلكه بايد عواطف ما تحريك شود و احساسات ما برانگيخته شود تا اين كه ما هم بخواهيم كارى مشابه كار او انجام دهيم. پس تحقق چنين امرى نيازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفتگو و سخنرانىها مىتواند آن بخش اول را تأمين كند، يعنى شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل ديگرى هم براى تقويت احساسات و عواطف لازم داريم، البته خود شناخت، يادآورى و مطالعه يك رويداد مىتواند نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را چيزهايى ايفا مىكند كه تأثير مستقيمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.

هنگامى كه صحنه اى بازسازى مىشود و انسان از نزديك به آن صحنه مىنگرد، اين مشاهده با هنگامى كه انسان بشنود چنين جريانى واقع شده، يا اين كه فقط بداند چنين حادثه اى اتفاق افتاده است، بسيار تفاوت دارد. خود شما مىتوانيد اين نكته را در زندگى خود تجربه كنيد. چيزى را كه مطلع شديد انجام شده، يا انجام مىشود، اما وقوع آن را نديده ايد، تأثير آن نسبت به زمانى كه به چشم خودتان ديده ايد كه آن حادثه واقع شده، تفاوت زيادى خواهد داشت. همه ما مىدانيم كه در اين شهر مردم محروم زيادى هستند اما ديدن يك شخص محروم با يك حالت رقت آور مىتواند در ما تأثيرى ببخشد كه صرفِ دانستن، هيچگاه آن اثر را ندارد. وقتى انسان حالت رقت آور مريضى و يا حالت طفل يتيمى را ديد، اثرى در روح او ايجاد مىشود كه هرگز دانستنىها چنين اثرى را نمىتواند داشته باشد. اين مطلب را، هم مىتوانيم در زندگى خودمان تجربه كنيم و هم از منابع دينى استفاده كنيم.

در پرتو آذرخش - علامه مصباح یزدی

ادامه دارد......

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 18:58 |

سید حسن نصرالله: اسراییل نسبت به تحقق اهداف خود تردید دارد

سید حسن نصرالله در سخنرانی چهارشنبه شب خود به مناسبت روزهای محرم و شهادت امام حسین (ع) گفت: «اسراییل نسبت به تحقق اهداف خود تردید داشته و به همین دلیل است که هنوز هدف مشخصی برای جنگ عنوان نکرده است».

 

 

به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت، متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:

«من امروز در این شب مقدس قصد دارم در مورد ایده‌ای سخن بگویم و سپس روش اجرای کربلایی آن را بیان کرده و به نحوه اجرای نوین آن در لبنان و فلسطین سخن گفته و اندکی نیز در مورد شرایط حاکم بر نوار غزه و منطقه صحبت کنم و مانند روزهای جنگ تابستان 2006 در مورد شرایط میدانی و احتمالات آینده سخن بگویم.

ایده طبیعتا در مورد کربلا و شهادت و درک ما از زندگی و تحمل مسئولیت‌ها است. انسان در این دنیا یا مسئول است و در مورد بسیاری از امور احساس مسئولیت می‌کند و یا اینکه لاابالی و بی‌اهمیت و باری به هر جهت است و اهتمامی به آنچه پیرامون وی می‌گذرد، ندارد.

اصل مسئولیت و انسان مسئول در سیره پیامبران وجود داشته و در قرآن نیز بر آن تاکید شده و بر اصول عقیده و ایمان به معاد و قیامت ریشه دارد بطوریکه روز قیامت روز محاسبه و عدل و عدالت و سوال و جواب است. روزی که حق مظلوم از ظالم ستانده می‌شود. به همین دلیل در آیات و احادیث بسیاری بر این موضوع تاکید شده است.

باید توجه داشته باشیم که این موضوع یک موضوع اساسی است و انسان در این دنیا مسئول است چرا که خداوند متعال انسان و دنیا را بدون هدف نیافریده است. هنگامی که به انسان عقلی اعطا شد که با دیگر مخلوقات تفاوت یافت، مسئولیت نیز به عنوان لازمه آن ایجاد شد. هنگامی که عقل و اختیار و قدرت انتخاب به انسان اعطا شد یعنی اینکه انسان مسئول است و باید مسئولیت خود را تحمل کند.

در این دایره همه چیز جای می‌گیرد. رابطه انسان با خدا در راس این امور است. خداوند ما را آفریده و همه چیز به ما بخشیده و زندگی ما نیز در دستان او است و بر همه چیز سیطره دارد بطوریکه ما نیز بخشی از این کائنات هستیم. رابطه با خدا بخشی از مسئولیت است. آیا در رابطه با خدا مسئولانه عمل می‌کنیم یا لاابالی هستیم؟

در سطحی پایین‌تر مسئولیت انسان در برابر عقل، بدن، کرامت، شرافت، آبرو، نیازهای طبیعی و ... وجود دارد. به عنوان مثال آیا جایز است که انسان خودکشی کند؟ آیا مجاز است که انسان خود را گرسنگی بدهد؟ درست است که روزه داریم ولی روزه‌های حرام نیز وجود دارد. مثلا دو روز روزه پشت سر هم بدون افطار حرام است. برخی امور که به عقل و بدن و روح انسان ارتباط پیدا می‌کند باید با مسئولیت با آنها برخورد کرد. از دیگر اموری که نمی‌توان هر گونه خواست با آن برخورد کند، کرامت انسان است.

سپس رابطه با انسان دیگر وجود دارد. آیا در قبال انسان‌های دیگر مسئولانه عمل می‌کنیم یا با بی‌اهمیتی رفتار می‌کنیم؟ نزدیک‌ترین افراد در دایره کوچک اطراف انسان، پدر و مادر او و سپس دیگر افراد خانواده قرار می‌گیرند تا سپس به ازدواج می‌رسیم که جزو مسئولیت‌ها است نه اینکه صرفا برای برطرف کردن نیازهای جنسی باشد. در ازدواج نیز حقوق و مسئولیت‌های فراوانی وجود دارد که در نهایت به پدر و مادر شدن می‌رسد.

این دایره گسترده‌تر شده و به همسایگان و دوستان و همکاران می‌رسد و یا حتی اهالی روستا و شهر و کشور یا میهن و سپس منطقه و پس از آن امت و در نهایت به «انسان» به شکل کلی را در بر می‌گیرد.

مسئولیت انسان در یک دایره کوچک محصور نمی‌شود بلکه در تمامی ادیان نیز آمده است که این مسئولیت فراگیر است و ارتباطی به بعد جغرافیایی و دینی نمی‌شود.

در تکلیف و مسئولیت، قدرت نیز شرط است. انسان در دایره محدود اطراف خود قدرت بیشتری دارد و هر اندازه این دایره وسیع‌تر شود، قدرت انسان نیز کم‌تر می‌شود، هر چند مسئولیت از بین نمی‌رود.

همانطور که گفتم در نهایت به مسئولیت در برابر انسان‌های دیگر بدون توجه به دین و جغرافیا می‌رسیم.

فراتر از آن، اسلام پا را فراتر گذاشته و می‌گوید انسان حتی در برابر طبیعت اطراف خود نیز مسئول است چرا که خدا این طبیعت را برای انسان آفریده است. ما در برابر آبی که در میهن ما جریان دارد، مسئول هستیم. خداوند دولت‌ها و افرادی که مسئول اموال طبیعی ملت‌ها هستند را بازخواست می‌کند، زیرا مسئولیت دولت‌ها و رهبران این است که بیشترین تلاش خود را بکار گیرند تا از این سرمایه‌های طبیعی بیشترین و بهترین استفاده را بکنند.

اگر فردی دست به اقداماتی بزند که باعث آلودگی محیط شده و سپس بسیاری جان خود را از دست بدهند آیا می‌توان گفت که وی در برابر کار خود مسئول نبوده است؟ بنا بر این می‌بینیم که انسان در برابر همه چیز مسئول است. امروز از بزرگ‌ترین امتحان‌های دشوار بشریت، موضوع افزایش دمای زمین است که تلاش‌های بسیاری برای مهار آن می‌شود. در این میان آمریکا وجود دارد که امام خمینی به درستی آن را «شیطان بزرگ» نام داد. از جمله بزرگ‌ترین جنایات آمریکا این است که اکنون با ورود به هرگونه پیمانی که به افزایش دمای زمین ارتباط داشته باشد، مخالفت می‌کند چرا که بسیاری از کارخانه‌های خود را بدین ترتیب از دست خواهد داد، در حالیکه این مشکل باعث کشته شدن میلیون‌ها انسان در نقاط مختلف جهان می‌شود ولی برای آمریکا ادامه فعالیت شرکت‌هایش مهم است و این اموال حرام باعث می‌شود که خداوند روزی این کشور را به بدترین شکلی مجازات و عقاب کند.

به بخش دوم از ایده خود می‌پردازم که «سوال» است. چه اموری است که باعث ایجاد حس مسئولیت می‌شود؟ این تنها علم و دانش نیست که مسئولیت می‌آورد. بسیاری از انسان‌ها وجود دارد که علم لازم را نیز دارند ولی احساس مسئولیت ندارند مانند بسیاری از اتفاقاتی که اکنون در حال رخ دادن است.

از جمله احساس مسئولیت‌ها می‌توان به احساس عاطفی انسان نام برد که باعث ایجاد حس مسئولیت در انسان می‌شود. مثلا مسئولیت مادر در برابر کودکان خود و یا مسئولیت برخی افراد در قبال فقرا را می‌توان نام برد. از دیگر عوامل رفتارهای اجتماعی و وابستگی به گروه‌های مختلف می‌توان نام برد که هر کسی وابستگی خاص خود را به خانواده، عشیره یا حزب و جریان مختلف دارد و در این زمینه احساس مسئولیت می‌کند.

از جمله عوامل تربیتی مهم در ایجاد حس مسئولیت، احساس نظارت از طرف دیگری است. اگر کسی مراقب انسان نباشد، انسان راحت کار خود را می‌کند ولی اگر بداند که کسی او را زیر نظر دارد، روش خود را عوض می‌کند.

در این زمینه بازخواست نیز نقش مهمی دارد. انتظار بازخواست از طرف دیگران عامل بسیار مهمی است که احساس مسئولیت را افزایش می‌دهد و در این زمینه قدرت افرادی که بازخواست می‌کنند نیز اهمیت بسزایی دارد.

اجازه دهید دو مثال بزنیم. هنگامی که ما فرزند خود را به مدرسه می‌فرستیم هدفمان این است که فرزندمان دانش بیاموزد و متفاوت باشد. این طفل وقتی به مدرسه می‌رود و می‌داند معلم و ناظم و مدیر و خانواده او را زیر نظر داشته و از او بازخواست می‌کنند و سپس امتحان می‌دهد و مجازات شده یا تشویق می‌شود، مسئولیت را به شکل متفاوتی نسبت به کودکی تجربه می‌کند که برای خود رها شده و بازخواستی از او نمی‌شود.

مثال دوم اجتماعی است. یک دزد اگر فکر کند که کسی از او بازخواست نمی‌کند، به دزدی خود ادامه می‌دهد ولی اگر بداند که بازخواستی وجود دارد، روش خود را عوض می‌کند. رهبران سیاسی که مردم وی از او سوال و بازخواست نکرده و به مردم خود اگر بگوید این حق است قبول کرده و بگوید این باطل است باز هم بدون بحث و جدل قبول می‌کنند، احساس مسئولیت نکرده و با حوادث بدون محاسبه و فکر تعامل می‌‌کند.

ما بر این باور هستیم که بزرگ‌ترین مثال که در انسان احساس مسئولیت ایجاد می‌کند، عامل ایمان و دین است، زیرا ایمان و دین باعث می‌شود که درک کنیم خداوند بر اعمال ما ناظر است و از همه جزئیات آگاهی دارد و حتی می‌داند در ذهن و قلب ما چه می‌گذرد. نظارت دولتی با نظارت خدا بسیار تفاوت دارد. اضافه بر احاطه خدا بر تمامی امور، ملائکه نیز وجود داشته و تمامی موجودات نیز در روز قیامت بر رفتارهای ما شهادت می‌دهند. بنا بر این هنگامی که از ایمان به خدا سخن می‌گوییم در واقع می‌دانیم که این ایمان باعث به وجود آمدن بیشترین حس مسئولیت می‌شود.

دوم اینکه مومنان می‌دانند که خداوند بازخواست می‌کند. ممکن است امروز بازخواستی در کار نباشد ولی در نهایت روز قیامت خداوند از همه بازخواست خواهد کرد.

خداوند تنها از نظارت سخن نگفته و بلکه از بازخواست نیز سخن گفته است. در هر حال در دنیای دیگر بازخواست و جهنم و بهشت وجود دارد.

دیگر اینکه ما به قدرت خدا در نظارت و بازخواست و محاسبه ایمان داریم و می‌دانیم که خداوند در هیچ چیزی ناتوان نیست. هنگامی که انسان به خدا و قدرت او ایمان داشته باشد، با مسئولیت زیادی رفتار می‌کند.

طبیعی است که این احساس دینی به مسئولیت به فطرت انسان نیز باز می‌گردد و در آن جای دارد.

اندکی به موضوع کربلا در این زمینه می‌پردازم. تربیت الهی و نبوی به شکلی بود که ذکر کردم. من به خصوص به جوانان می‌گویم که شما در سن مسئولیت قرار دارید و اکنون زمان فعالیت و احساس مسئولیت و تلاش است. آنچه در کربلا رخ داد از باشکوه‌ترین نمونه‌های انسانی در تحمل مسئولیت و پیامدهای آن بود. اگر به سخنرانی‌های امام حسین در مدینه و مکه و نامه‌های او به نخبگان علمی و سیاسی در آن زمان باز گردیم می‌بینیم که وی بر این ایده تاکید زیادی داشته و از همه می‌خواسته تا مسئولیت خود را پذیرا باشند.

چگونه ممکن است امتی به نام اسلام حکومت کرده و حاکم آن به نام رسول خدا و دین خدا حکومت کند و سپس حقی را ضایع کرده و باطل را بر حق ترجیح داده و ظلم را بر عدل برتری دهد؟ امام حسین خطاب به مردم می‌گفت که شما کجایید و چگونه به مسئولیت خود عمل می‌کنید؟ جوهره کربلا چیزی جز این نبود.

امام حسین (ع) می‌توانست در مدینه باقی مانده با یزید بیعت کند و اجازه دهد وی هر کاری می‌خواهد انجام دهد و او می‌دانست که یزید چه کاری با این ملت می‌کرد. بدین ترتیب وی در مدینه باقی مانده و جایگاه خود را داشت و در کنار مدفن پیامبر گرامی نیز بود و نیازی به هجرت و سفر و مواجهه با شمشیرها و تشنگی و گرسنگی و فداکاری نداشت. امام حسین (ع) می‌توانست خود را از تمامی ناسزاهایی که در آن زمان شنید، کنار بکشد. وی می‌توانست به راحتی به زندگی خود ادامه دهد تا در نهایت تاریخ در مورد حکمت و درایت و تواضع وی سخن بگوید ولی امام حسین (ع) اینگونه عمل نکرد.

آنچه امام حسین را وادار به تحرک کرد، شرایط شخصی و افکار شخصی نبود بلکه به خواسته خدا و مسئولیت‌ها وی و محاسبه و بازخواست خدا باز می‌گشت. امام حسین (ع) مسئولیتی در قبال دین و امت رسول‌الله داشت و نمی‌توانست از این مسئولیت شانه خالی کند و به همین دلیل قیام کرده و حادثه کربلا رخ داد.

این امر در مورد اصحاب امام حسین نیز صادق است که آنها را در شب دهم گرد هم آورده و قصد داشت آنها را از بازخواست مردم نجات دهد. بسیاری از اشخاص وجود داشتند که امام حسین را ترک کردند ولی آنهایی که باقی ماندند ارزشی برای حرف مردم قائل نبودند و تنها به مسئولیت الهی خود فکر می‌کردند. آیا باید همه آخرت را رها کرده و به چند روز زندگی بسنده می‌کردند که معلوم نبود به راحتی باشد؟

همین اتفاق اکنون نیز در حال رخ دادن است. در آن زمان برخی که خود را عقل کل می‌دانستند در مکه نزد امام حسین رفته و گفتند که شما در این نبرد نابرابر چیزی به دست نخواهید آورد ولی تصمیم امام تفاوت داشت چرا که در این زمینه به مسئولیت و عدم فرار از مسئولیت فکر می‌کرد. این حقیقتی است که تا امروز تکرار می‌شود.

برادران و خواهران؛

در واقعیت معاصری که برای ما جریان دارد، تا زمانی که زنده باشیم مسئولیت‌هایی بر عهده ما است. می‌توانیم در این دنیا زندگی کرده و برای چیزی اهمیت قائل نباشیم ولی در نهایت در روز قیامت در برابر خدا ایستاده و باید جوابگو باشیم و بهانه‌ها و دلایل واهی ارزشی نزد خدا نخواهد داشت.

ممکن است برخی از مردم برای خود، خانواده، طائفه یا کشور خود اهمیت قائل باشند ولی دایره مسئولیت برای ما بسیار بزرگ‌تر است.

بسیاری از مردم در لبنان خصوصا پس از اشغال لبنان توسط اسراییل در سال 1982 این مسئولیت را احساس کردند. خیلی از مردم گفتند که جنگ و مبارزه و مقاومت و اشغال اسراییل ربطی به ما ندارد و دیگران هستند که تصمیم‌گیری کرده و فعالیت نمایند.

مردم مسئولیت‌های خود را تحمل کرده و با اشغالگر مبارزه کرده و در برابر آن مقاومت کردند تا در نهایت دشمن را به مرز عقب راندند. برخی گفتند که مقاومت به اهالی منطقه اشغالی باز می‌گردد ولی احساس مسئولیت ما باعث شد که مقاومت ادامه یافت تا خاک لبنان آزاد شد.

مقاومت با توجه به احساس مسئولیت فعالیت می‌کند و علاقه‌ای به حفظ سلاح و زندگی در سختی ندارد. این احساس به مسئولیت که باعث حفظ مقاومت شد، در بالاترین درجه خود در تجاوز اسراییل در سال 2006 تجلی یافت که همه با هم مقاومت کرده و متحد بودند و با وارد آمدن هرگونه خسارتی به مقاومت مخالفت کردند، هر چند که سختی زیادی کشیده و آواره شده و شهید دادند تا در نهایت پیروز شدند.

امروز آنچه در نوار غزه جریان دارد همانطور که روز اول گفتم و سپس ثابت شد، نسخه فلسطینی آن چیزی است که در سال 2006 در لبنان رخ داد.

پشت پرده جنگ و نحوه اجرای آن مشخص بود. من قصد دارم به طور کلی بگویم آنچه در غزه از مقاومت و پایداری جریان دارد از برکات احساس مسئولیت در ملت غزه و توکل به خدا و ایمان به خدا است. این ملت می‌دانند که خدا ناظر آنها است. اگر اندکی جلوتر آمده و بررسی کنیم می‌بینیم که آنچه جریان دارد به دو نحو تقسیم می‌شود. یکی موضوع رسانه‌ها و بازتاب حوادث در رسانه‌ها است که ما نمی‌توانیم حوادث غزه را در این زمینه فقط ارزیابی کنیم.

اسراییلی‌ها بارها گفته‌اند که از تجربه جنگ با لبنان استفاده کرده‌اند ولی می‌‌بینیم که مقاومت در غزه بسیار بیشتر از این تجربه استفاده کرده است.

یک ـ اهداف: اسراییلی‌ها هنوز هدف روشنی برای جنگ علیه غزه بیان نکرده‌اند. در جنگ علیه لبنان از روز اول اهدافی را مشخص کردند که البته غیرقابل تحقق بود ولی اکنون در نبرد علیه غزه مشخص نیست که چه هدفی را دنبال می‌کنند. حتی نگفته‌اند که هدف ما از بین بردن حماس یا مقاومت است. معاون نخست‌وزیر اسراییل گفت که هدف واژگون کردن دولت حماس است و سپس این امر را تکذیب کرد. حتی نمی‌گویند که هدف متوقف کردن شلیک موشک‌ها است.

بنا بر این می‌بینیم که هدف اصلی تغییر شرایط میدانی است. چرا رهبران اسراییلی از مشخص کردن یک هدف شانه خالی می‌کنند. آنها اکنون نسبت به تحقق اهداف خود تردید دارند.

فلسطینی‌ها از طریق رهبران و مقاومت خود اکنون احساس مسئولیت و اطمینان کرده و به راه خود ادامه می‌دهد ولی دشمن اسراییلی نسبت به تحقق تمامی اهداف خود تردید دارد.

هدف واقعی در حقیقت چیره شدن بر دولت حماس و مقاومت در غزه پیش از روی کار آمدن دولت جدید آمریکا است. اطلاعات موجود حاکی از آن است که برای برگزاری کنفرانسی بزرگ تلاش می‌شود که تنها مشکل پیش روی آن حماس و مقاومت در غزه است.

مطلوب آن است که حماس از سر راه برداشته شود و سپس همه به سمت کنفرانسی بروند که در نهایت حل و فصلی ذلت‌بار به فلسطینی‌ها تحمیل شود.

امروز اولمرت بار دیگر تکرار کرد که رهبران عربی با وی تماس گرفته و اصرار کرده‌اند که به عملیات خود علیه غزه ادامه دهد. اسراییل با همه این عوامل هنوز جرات ندارد که هدف مشخصی را عنوان کند چرا که نسبت به تحقق آن تردید دارد.

دوم: سناریویی که در روز اول اجرا شد، همان سناریویی است که در لبنان اجرا شد. من آن زمان نیز گفتم که اگر ما سربازان اسراییلی را اسیر نمی‌کردیم، اسراییل سناریوی جنگ را در پائیز اجرا می‌کرد و این همان اتفاقی است که اکنون در غزه افتاده است.

بسیاری از افراد بی‌گناه در روز اول غافلگیر شده و جان خود را از دست دادند ولی مهم این است که مقاومت این وضعیت را پشت سر گذاشته و به خود آمده است.

فرض بر این بود که حمله اولیه در روزهای نخست باعث کشته شدن بسیاری خواهد شد و دولت حماس مجبور می‌شود با دیگران تماس گرفته و بگوید ما قادر به ادامه نیستیم. سپس وقتی فروپاشی رخ می‌داد، مزدوران اسراییل وارد عمل شده و می‌گفتند که مقاومت در غزه سخت شده و آنگاه عملیات زمینی شروع می‌شد.

این طرحی بود که وجود داشت و قصد داشتند مانند تجاوز به لبنان تصمیم داشتند ظرف چند روز همه چیز را خاتمه دهند،‌ ولی خداوند همانگونه که ما را یاری داد، برادران ما را نیز در غزه یاری می‌دهد.

مقاومت در غزه بار دیگر سرپا ایستاده و چیزی از دست نداده‌اند. رهبران مقاومت هنوز پایدار بوده و امکانات خود را نیز از دست نداده‌اند و به همین دلیل شاهد هستیم که بار دیگر شلیک موشک‌ها بار دیگر شروع شده است.

سوم: نیروی هوایی به کار خود ادامه می‌دهد ولی قادر به تحقق چیزی نیست و این تنها حرف من نیست؛ بلکه وینوگراد و متخصصان اسراییلی نیز این حرف را زده‌اند. اکنون نیروی هوایی دیگر هدفی در غزه ندارد و هر چه در نظر داشته را بمباران کرده است. وقتی دیگر هدفی ندارند، به طرف بمباران منازل خالی مردم روی آورده‌اند. این اتفاق با حادثه‌ای که در لبنان رخ داد تفاوت دارد. به هر حال مردم جنوب لبنان و جنوب بیروت منازل خود را تخلیه کرده بودند ولی غزه فرق دارد و یک میلیون و نیم مردم به کجا می‌خواهند بروند؟ اکنون می‌بینیم که اسراییل مشغول هدف قرار دادن بیمارستان‌ها و کامیون‌ها و ... هستند.

گزینه بعدی چیزی غیر از حمله زمینی نیست. هنگامی که به وضعیت کنونی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که مقاومت به کار خود ادامه می‌دهد. مساحت غزه را در نظر می‌گیریم و می‌بینیم که مقاومت مشغول شلیک روزانه 50 موشک است. باراک آنها را تحریک کرده و می‌گوید شما می‌توانید روزی دویست موشک شلیک کنید. ما در جنگ تابستان می‌توانستیم روزی تا سه هزار موشک شلیک کنیم و مشکلی هم نداشتیم. برادران ما در غزه نیز می‌توانند چنین کاری کنند. کسی که اکنون روزی پنجاه موشک پرتاب می‌کند در واقع دستاورد بزرگی داشته و اسراییل نیز حتی یک پایگاه موشکی را نتوانسته هدف قرار دهد.

من آماری اسراییلی به شما می‌دهم. تعداد شهرک‌ها و شهرهای اسراییلی در شعاع 40 کیلومتری غزه 208 و جمعیت افراد ساکن آن 685 هزار نفر است. آنها نمی‌توانند به این وضعیت ادامه دهند. چندی دیگر انتخابات است و مردم نمی‌توانند در پناهگاه‌ها باقی بماند. این غزه با امکانات اندک خود و با توجه به اراده بزرگ خود، 208 شهر و شهرک اسراییلی و 685 هزار اسراییلی را در دایره خطر قرار داده که این موضوع هزینه زیادی برای اسراییل در بر دارد و اندکی دیگر صدای فریاد آنها را در پی خواهد داشت.

تا زمانی که نیروی هوایی قادر به تحقق هدفی نبوده و مقاومت نیز هشیاری خود را بازیافته است و ملت غزه نیز مانند ملت لبنان، مقاومت را در میان خود گرفته‌اند، اسراییلی‌ها قادر به تحقق هیچ هدفی نیستند.

رهبری شجاع بوده، مقاومت پایدار است و ملت نیز به ادامه راه خود اصرار دارند، پس اسراییل چه کاری می‌تواند بکند؟ اسراییل گزینه بعدی را شروع می‌کند که چیزی جز حمله زمینی نیست؛ ولی با این حال می‌بینیم که اسراییل در این زمینه دچار تردیدی جدی شده است.

عملیات علیه غزه در آستانه انتخابات اسراییل صورت گرفته و مانند شمشیری دو لبه است که از هر طرف برای اسراییل ضرر دارد و این سخن را تحلیلگران اسراییلی نیز گفته‌ و ابراز داشته‌اند که شکست تبدیل به مهم‌ترین دغدغه اسراییلی‌ها شده است، چرا که لیونی و اولمرت و باراک را در برابر نتانیاهو شکست‌خورده نشان می‌دهد.

اکنون یک میلیون و نیم فلسطینی مقاومت را در میان خود گرفته و اراده و عزم نیز دارند. با توجه به این امور و با توجه به قدرت‌های مقاومت، اسراییل حق دارد که دچار ترس شده و نتواند وارد غزه شود. اگر این مواجهه نیز شروع شود و کار به نبرد تن به تن برسد، شکست اسراییل شروع می‌شود.

باز هم تکرار می‌کنم که آنچه در غزه جریان دارد، همان چیزی است که در لبنان رخ داد. اگر مقاومت ادامه پیدا کند، پیروزی از آن مقاومت خواهد بود. آنچه در غزه رخ خواهد داد چیزی جز پیروزی علیرغم شهادت بسیاری از افراد نخواهد بود.

بنا بر این اسراییل تا این لحظه جز شکست چیزی نداشته است. من در زمان جنگ لبنان نیز گفتم که ضعیف‌ترین نیروی هوایی نیز قادر به کشتن کودکان و افراد بی‌گناه است ولی هنگامی که جنگ زمینی با لبنان شروع شد، شرایط به نفع مقاومت تغییر کرد. تا این لحظه اسراییلی‌ها حتی با آتش‌بس موقت نیز مخالفت می‌کنند چرا که خود گفته‌اند آتش‌بس به مفهوم شکست اسراییل است زیرا هنوز هیچ هدفی محقق نکرده و تنها چند ساختمان را از بین برده است.

نتیجه این جنگ انشاءالله شکست اسراییل خواهد بود و مسئولیت امت نیز همان است که روزهای اول گفتم. من خواستار اعمال فشار مردم بر دولت مصر هستم تا گذرگاه رفح باز شود. اگر اکنون گذرگاه رفح بسته بوده و اسراییل قادر به تحقق هیچ هدفی نیست، پس اگر این گذرگاه باز شود چه رخ خواهد داد.

تمام آنچه از مسئولین مصری ظرف روزهای اخیر شنیدیم هیچ انسان عاقل و با وجدانی را قانع نکرده است. این اظهارات هیچ ارزشی از نظر اخلاق و انسانیت و دین ندارد.

ما و شما انشاءالله باید به فعالیت خود ادامه داده و از هر طریقی به مقاومت کمک کنیم چرا که به صدق و ثبات و موفقیت آن ایمان داریم. پیروزی مقاومت همانطور که در لبنان حجتی الهی برای همگان بود، این بار در غزه نیز به همان شکل خواهد بود به خصوص اینکه شرایط اکنون با آن زمان تفاوت داشته و توطئه‌ها نیز بسیار بیشتر است.

من از موقعیت مسئولیت اخلاقی و انسانی و ملی و میهنی و دینی تکرار می‌کنم که پیروزی از آن مقاومت خواهد بود و ما وظیفه داریم از این مقاومت حمایت کنیم.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 14:48 |

اولتيماتوم 48 ساعته دانشجويان به سفير اردن

دانشجويان ايراني در نامه‌اي سرگشاده به سفير اردن، به وي مهلت دادند تا 48 ساعت آينده حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي را محكوم كند و در غير اين صورت بايدخاك ايران را ترك كند.

به گزارش خبرگزاري فارس، متن كامل اين نامه كه از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي سراسر كشور، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه‌هاي سراسر كشور، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان، جنبش عدالتخواه دانشجويي، دفتر تحكيم وحدت منتشر شده است، به شرح زير است:

جلال احمد مفلح سفير كشور پادشاهي اردن هاشمي در جمهوري اسلامي ايران
فاجعه غزه يك مسئله قومي ملي و محدود به جغرافياي نظامي-سياسي نيست، بلكه مسئله تمام جهان اسلام و تمامي بشريت است.
فرزتدان انقلابي خميني كبير، اين بار اجازه نخواهند داد تا خائنان امت، همدست با كفار حربي، خون مظلومان را بمكند.
مطمئن باشيد، مردم مقاوم غزه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند، تا از مقاومت دست بردارند. پس لااقل حاكم خائن كشورتان كه خيانت‌هاي پدرش(حسين اردني) هم هنوز از خاطره جهان اسلام محو نشده است، تا دير نشده است، در مقابل وجدان بيدار امت اسلامي و تاريخ بشريت، دست از حمايت ننگين خود از كفار حربي و گردن‌كش بردارد.
ملت‌هاي جهان اسلام از كاركرد غيرقابل قبول،نامشروع و بر خلاف ميل و خواست عمومي ملت مسلمان اردن، ناراضي هستند. كاري نكنيد كه نگاه ملت‌هاي مسلمان به شما همانند نگاه به رزيم سفاك و خون آشام صهيونيستي و آمريكاي جنايتكار باشد و در رديف منفورترين‌ها قرار گيريد.
تجربه انقلاب ايران نشان داده حمايت و همراهي ملت‌ها در ثبات حكومت‌ها بسيار مؤثرتر از وابستگي به ابر قدرت‌هاي پوشالين است. از عاقبت ننگين صدام درس بگيريد و بدانيد زمانيكه تاريخ انقضاي شما برسد، به همان سرنوشت دچار خواهيد شد. ما مطمئنيم اين نگاه ما دانشجويان، نگاه تمامي دانشجويان مسلمان در كشورهاي اسلامي است.
ما دانشجويان انقلابي، از شما مي‌خواهيم اين مطالبات را به مسئولين كشور متبوع خود منتقل كنيد:
1-
دولت اردن هاشمي، بايد طي 48 ساعت آينده، حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي را محكوم نمايد.
2-
در غير اين صورت، شما و مسئولين اين سفارتخانه بايد تا ساعت 12 روز پنج شنبه خاك ايران را ترك كنيد.
3-
پس از اتمام اين مهلت، دانشجويان به پشتوانه توده ميليوني ملت مسلمان ايران ، وظيفه انقلابي خود را همانند آنچه كه در 13 آبان 1358 رخ داد، به انجام خواهند رساند.

رئيس دفتر حافظ منافع مصر ايران را ترك كند

همچنین دانشجويان ايراني در نامه‌ سرگشاده دیگری به رئيس دفتر حافظ منافع مصر به اين كشور مهلت دادند تا 48 ساعت آينده حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي را محكوم و در غير اين صورت خاك ايران را ترك كند.

متن كامل اين نامه به شرح ذيل است:

عمرو الزيات رئيس دفتر حفاظت منافع مصر در ايران
فرزندان انقلابي خميني كبير، اين بار اجازه نخواهند داد تا خائنان امت، همدست با كفار حربي، خون مظلومان را بمكند.
مطمئن باشيد، مردم مقاوم غزه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند، تا از مقاومت دست بردارند. پس لااقل حاكم خائن كشورتان تا دير نشده است، در مقابل وجدان بيدار امت اسلامي و تاريخ بشريت، دست از حمايت ننگين خود از كفار حربي و گردنكش بردارد.
ديگر، پرونده خيانت‌هاي حسني مبارك، بسيار قطور شده است. ملت‌هاي جهان اسلام از كاركرد غيرقابل قبول، نامشروع و بر خلاف ميل و خواست عمومي ملت مسلمان مصر، ناراضي هستند. كاري نكنيد كه نگاه ملت‌هاي مسلمان به شما همانند نگاه به رزيم سفاك و خون آشام صهيونيستي و آمريكاي جنايتكار باشد و در رديف منفورترين‌ها قرار گيريد.
تجربه انقلاب ايران نشان داده حمايت و همراهي ملت ها در ثبات حكومت‌ها بسيار مؤثرتر از وابستگي به ابرقدرت‌هاي پوشالين است.از عاقبت ننگين صدام درس بگيريد و بدانيد زمانيكه تاريخ انقضاي شما برسد، به همان سرنوشت دچار خواهيد شد.
در صورتي كه شما دست از سكوت و حمايت خود از اين حمله وحشيانه، برنداريد، شريك جنايات آن رژيم غاصب خواهيد بود و شريك جرم كشوري جعلي، از نظر ما نيز غير مشروع است. ما مطمئنيم اين نگاه ما دانشجويان، نگاه تمامي دانشجويان مسلمان در كشورهاي اسلامي است.
ما دانشجويان انقلابي، از شما مي‌خواهيم اين مطالبات را به كشور متبوع خود منتقل نمائيد:
1.
دولت مصر، بايد طي 48 ساعت آينده، سكوت ننگين‌بار خود را بشكند و حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي را محكوم نمايد.
2.
مسئولين مصري بايد گذرگاه‌ها را باز كنند تا پول و غذا و مواد پزشكي وارد غزه شود و از نظر سياسي به مردم غزه كمك كند تا تجاوز عليه اين مردم خاتمه يابد.
3.
در غير اين صورت، شما و مسئولين اين دفتر بايد تا ساعت 12 روز پنج شنبه خاك ايران را ترك نمائيد.
4.
پس از اتمام اين مهلت، دانشجويان به پشتوانه توده ميليوني ملت مسلمان ايران ، وظيفه انقلابي خود را همانند آنچه كه در 13 آبان 1358 رخ داد، به انجام خواهند رساند.
بسيج دانشجويي دانشگاههاي سراسر كشور
اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاههاي سراسر كشور
اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر كشور
جنبش عدالتخواه دانشجويي
دفتر تحكيم وحدت

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:9 |

سید حسن نصرالله: لبنان باید آماده تجاوز احتمالی اسراییل باشد

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در سخنانی که امروز به مناسبت آغاز ماه محرم ایراد کرد گفت: «لبنان باید آماده تجاوز احتمالی اسراییل به خاکش باشد». وی همچنین از دولت مصر خواست تا بلافاصله گذرگاه رفح را بر روی مردم غزه باز کند.

 

 

به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت، متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:

در ابتدا شروع ماه محرم را تسلیت می‌گویم. این بسیار تاسف‌آور است که سال جدید هجری قمری و سال جدید میلادی را با فاجعه‌ای آغاز می‌کنیم که با شهادت بسیاری از فرزندان ما همزمان شده است.

ما اکنون در برابر مفهوم جدیدی از کربلا و صحنه بزرگی از صحنه‌های کربلا قرار داریم. آنچه که امروز جریان دارد، به ما کمک می‌کند که آنچه در تاریخ رخ داده را بهتر درک کنیم. حقیقت کربلا این بود که گروهی به کرامت و عزت و شرف و حقوق امت خود پایبند بوده و با تسلیم و خفت در برابر طاغوت مخالفت کرده و مقاومت نمودند و هنگامی که بین دو گزینه تسلیم خفت‌بار و مواجهه نامتوازن و شهادت قرار گرفتند، آنها راه دوم، راه مقاومت و شهادت را انتخاب کردند.

این گروه مقاوم و مومن که در گرسنگی و تشنگی نگاه داشته شده و سپس شهید شدند، آیا همان اتفاقی نیست که در کربلا رخ داد؟ امام حسین (ع) مدرسه شهادت را در امتداد تاریخ پایه‌ریزی کرد و گفت «هیهات منا الذله».

چرا هیهات منا الذله؟ آیا این یک موضوع شخصی بوده یا انسانی و التزام به عقاید و انسان و خدا؟

امام حسین می‌گوید: «خدا و رسول او و مومنان برای ما این را خواسته‌اند و امکان ندارد ما تن به حکم و حکومت ظالمان بدهیم».

هنگامی که انسان شهادت را بر فرمانبرداری از پست فطرتان انتخاب می‌کند، از کرامت خود چشم‌پوشی نکرده بلکه بر اساس فطرت و التزام و دین خود عمل کرده است و این همان اتفاقی است که در کربلا و جنگ تابستان 2006 افتاد. مقاومت و همراهان و یاران آن در برابر تسلیم خفت‌بار و گردن نهادن به شروط اسراییل و آمریکا و جنگ قرار گرفتند و شما مسیر و راه کرامت را انتخاب کردید و در نتیجه به پیروزی تاریخی دست یافتید. شما با منطق کربلایی و حسینی با ذلت مخالفت کرده و بر مقاومت پافشاری کردید، هر چند که هزاران نفر از شما شهید شده و هزاران خانه ویران شد و هیچ کمکی به شما نرسید و همراهی غریبی با متجاوز صورت می‌گرفت.

آنچه امروز در غزه جریان دارد، نسخه فلسطینی برابر اصل آن چیزی است که در لبنان رخ داد.

ما در لبنان می‌توانیم به خوبی درک کنیم که در غزه چه می‌گذرد، چرا که دقیقا چنین تجربه‌ای را پشت سر گذاشتیم. اکنون گزینه‌ها، همان گزینه‌ها هستند و به همان شکل با متجاوز همراهی می‌شود و انشاءالله نتیجه هم همان خواهد شد. اکنون می‌بینیم که مردم در غزه با گرسنگی و تشنگی و آهن و موشک محاصره شده‌اند ولی هنوز مقاومت کرده و ابراز ضعف نمی‌کنند و اسماعیل هنیه از زیر آتش بلند شده و می‌گوید اگر غزه را به طور کامل از بین ببرید ما تسلیم نشده و از حقوق خود محافظت می‌کنیم.

این همان کربلای واقعی است. هنگامی که انسان با ذلت مخالفت کرده و آتش و تاریکی و مرگ را تحمل می‌کند.

اجازه دهید به چند نکته به صراحت اشاره کنم چرا که در جنگ تابستان 2006 صراحت کم‌تری به کار بردم. ما امروز نیاز به سخنان حق و واضح و روشنی داریم تا تمامی امت متوجه مسئولیت خود در برابر آنچه می‌گذرد باشند.

برادران و خواهران؛

آنچه در غزه می‌گذرد به شکل روشنی شبیه رخدادهای لبنان است. طرحی آمریکایی و اسراییلی در منطقه وجود دارد که قصد دارد حل و فصلی ذلت‌بار با شروط خود را بر اعراب تحمیل کنند. پس از خروج مصر و اردن و صلح آنها با اسراییل، مردم فلسطین و لبنان و سوریه باقی ماندند. آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها قصد دارند مشکلات خود با اعراب را حل و فصل کنند ولی بر اساس شروط خود و بدین ترتیب سوریه و لبنان و فلسطینیان باید این شروط را بپذیرند. از دید آمریکا و صهیونیست‌ها ما گزینه دیگری نداریم و این گزینه‌ها با زور بر ما تحمیل می‌شوند و در این راه از جنگ و فتنه‌های داخلی و نبرد رسانه‌ای و روانی و ترورها استفاده می‌شود.

آنها می‌خواهند هر کسی که تاکنون فرمانبرداری نکرده، تسلیم شده و این شروط آمریکایی ـ اسراییلی را بپذیرد. برخی از کشورهای عربی نیز با این طرح همراه هستند. برخی از سکوت اعراب سخن می‌گویند که این موضوع صحیح نیست، بلکه مشارکتی عربی وجود دارد. بعضی از دولت‌های عربی به خصوص آنها که با اسراییل صلح کردند به شکل روشن با این طرح همراهی می‌کنند. آنها از راه‌های امنیتی، نظامی و رسانه‌ای سعی دارند دیگران را به تسلیم وادارند.

بنابر این باید بسیار واضح و روشن بگویم که ما در برابر همراهی و مشارکت برخی اعراب در آنچه که می‌گذرد، هستیم.

جنگ تابستان 2006 علیه لبنان با همراهی برخی اعراب و در برخی زمان‌ها با درخواست اعراب رخ داد. برخی از کشورهای عربی از اسراییل می‌خواستند که حزب‌الله را از بین برده و سر آن را قطع کنند و این همان چیزی است که اکنون در غزه اتفاق می‌افتد. برخی کشورهای عربی از اسراییل می‌خواهند که حماس و جهاد اسلامی را از بین برده و سر مجاهدان و مقاومان را قطع کند.

امروز از برخی مسئولان اسراییلی می‌شنویم که حمایت‌های عربی از حمله به غزه از حجم حمایت‌های به عمل آمده از اسراییل در جنگ با لبنان بسیار بیشتر است.

من به شما می‌گویم که حتی دو دستگی میان فلسطینیان تنها به خاطر برخی دولت‌های عربی بود که از هر تلاشی برای برانگیختن فتنه فروگذار نکردند کما اینکه چنین کاری را در لبنان نیز انجام دادند.

دولت قبلی لبنان اگر حمایت کشورهای عربی وجود نداشت، هرگز دست به تصویب طرح‌های ذلت‌بار و اشتباه نمی‌زد ولی این اپوزیسیون بود که در ماه می گذشته در برابر این امر ایستادگی کرد.

آنها به آنچه انجام می‌دهند ایمان دارند. وقتی که دو دستگی و جنگ داخلی در لبنان و فلسطین رخ می‌دهد، آنگاه این دولت‌های عربی دستشان باز می‌شود که بگویند ما چه کاری می‌توانیم انجام دهیم و بدین ترتیب شانه از مسئولیت خود خالی می‌کنند.

متاسفانه در سطح رسانه‌ای و سیاسی نیز هیچکس نه در سال 2006 نه اکنون از کشورهای عربی نمی‌خواهد که جبهه‌های خود را باز کرده و از مردم لبنان و فلسطین دفاع کند. اکنون نیز مسئولیت‌ها متوجه قربانی می‌شود.

دیروز از یک مسئول مصری شنیدیم که مسئولیت متوجه حماس است. سپس گفت ما قبلا هشدار داده بودیم و آن کسی که به هشدارها گوش نداده بود اکنون باید متوجه مسئولیت خود باشد.

آیا چنین سخنانی از طرف یک مسئول عربی قابل قبول است؟ این مسئول در زمان محاصره غزه گفته بود اگر کسی از فلسطینیان وارد مصر شود، پای او را خواهیم شکست.

هنگامی که این سخنان را می‌شنوم، شخصا یاد سخن امام حسین می‌افتم که گفته بود مرگ را بر زندگی با خیانت‌کاران ترجیح می‌دهم.

اکنون سیصد نفر فلسطینی ظرف چند دقیقه شهید شدند تا این مسئول عربی آنها را گناهکار بداند؟!

امروز همان سخنانی را می‌شنویم که در زمان جنگ تابستان 2006 شنیدیم به گونه‌ای که مقاومت در غزه را مسئول این جنگ وحشیانه می‌خوانند.

حتی در زمینه رسانه‌ای برخی از شبکه‌های عربی به گونه خبررسانی می‌کنند که گویی کسانی که در غزه می‌میرند در تصادفی رانندگی کشته شده‌اند و سپس به برنامه‌های عادی روزمره خود می‌پردازند. این شبکه‌ها هنوز سعی دارند قربانیان در غزه را کشته بخوانند و به آنها لقب شهید ندهند.

ساکنان غزه گزینه خود را انتخاب کرده و به راه شهادت و مقاومت و سربلندی ادامه می‌دهند. هیچ چیز مانع آنها نمی‌شود کما اینکه هیچکس و هیچ چیز نتوانست مانع شما ملت لبنان بشود.

مسئولیت امت اسلام در این روز چیست؟ ما به عنوان امت اسلام در برابر هدفی اصلی هستیم. هدف اصلی باید فعالیت برای توقف حملات اسراییل به غزه و دستیابی به اهدافش باشد. بدین گونه است که پیروزی در غزه علیرغم فداکاری‌ها و شهادت‌ها حاصل می‌شود و این مسئولیت تنها مردم فلسطین نیست، بلکه ملت‌ها و دولت‌های عربی مسئول هستند.

دولت‌های عربی که بدون تحرک هستند باید از طرف ملت‌های آنها وادار به تحرک شوند. ملت‌های عربی هیچ بهانه‌ای ندارند و نمی‌توانند بگویند که ما در برابر دولت‌های سرکوبگر هستیم. ما باید به خیابان‌ها ریخته و حتی اگر به طرف ما گلوله شلیک کردند اعتراض کنیم. هر کسی که در این راه جان خود را از دست بدهد شهید راه انسانیت، اسلام و قدس است.

در جنگ تابستان 2006 من چنین چیزی را از ملت‌های عربی نخواستم ولی امروز می‌گویم که این واجب همه ما است که هزاران یا صدها هزار نفر از ما به خیابان‌ها ریخته و دولت‌های خود را مجبور به اتخاذ تصمیم کنیم.

در این روزها آمریکا و اسراییل در بحران‌های مالی و اقتصادی خفقان‌آوری اسیر هستند و ما در جهان عرب نفت و قدرت داریم و دولت‌های عربی با کم‌ترین تلاش می‌توانند جلوی تجاوز به غزه را بگیرند.

دوم اینکه ملت‌های عربی و اسلامی باید از دولت مصر بخواهند. هیچکس از مصر نمی‌خواهد که وارد جنگ شود، بلکه تنها از مصر می‌خواهیم که گذرگاه‌ها را باز کرده و اجازه عبور غذا و مواد پزشکی را بدهد.

ما در جنگ تابستان 2006 از هیچ کشور عربی نخواستیم که مرزها را باز کند، بلکه با سوریه همکاری نزدیک و برادرانه‌ای داشتیم.

مصر اکنون باید گذرگاه‌ها را بر روی زنده‌ها باز کند. مصر هلال احمر نیست که بخواهد موضعگیری پزشکی داشته باشد. دولت مصر باید این قضیه را حل و فصل کند و از جنگ برای اعمال فشار بر مردم غزه و حماس و جهاد اسلامی استفاده نکند. مصر باید از نظر سیاسی به مردم غزه کمک کند تا تجاوز علیه این مردم خاتمه یابد چرا که این مسئولیت واقعی مصر است.

ملت‌های ما در جهان اسلام و عرب باید از دولت مصر بخواهند که این گذرگاه‌ها را باز کند. تا اکنون ما با ادب سخن گفته و خواستار کمک بودیم، ولی با توجه به آنچه رخ داد ما به مسئولان مصری می‌گوییم که اگر گذرگاه‌ها را باز نکنید شریک اسراییل در محاصره، جنگ و جنایاتی هستید که در غزه در حال رخ دادن است.

مسئولان مصری باید این سخنان را از تمامی ملت‌های عربی و اسلامی بشنوند و بدانند که اگر از هم‌اکنون دست به موضعگیری انسانی نزند از طرف تاریخ، ملت‌ها، شهدا و پیامبران سرزنش خواهند شد.

من از ملت مسلمان و عربی و کریم و مقاوم و شجاع مصر می‌خواهم که به خیابان‌ها بریزند. آیا پلیس مصر می‌تواند میلیون‌ها مصری را از بین ببرد؟ ملت مصر باید در برابر دولتی که گذرگاه رفح را بسته است مقاومت کند.

دولت مصر باید گذرگاه را باز کند و من از موقعیت مقاومتی سخن می‌گویم که شهید داده و به پیروزی دست یافته است.

آنچه که ما در مورد نیروهای مسلح مصری می‌شنویم این است که آنها به ریشه‌های عربی خود پایبند هستند. من خواستار کودتا در مصر نیستم و در چنین موقعیتی نیز نیستم، ولی ژنرال‌ها و افسران مصری باید نزد مسئولان سیاسی رفته و بگویند که ما نمی‌توانیم ذبح برادران خود در غزه را تحمل کنیم و ساکت بمانیم.

نیروهای مسلح، مردم، شیوخ، الازهر و همه در مصر باید برپا خاسته و خواستار موضعگیری دولت مصر شوند. اگر این گذرگاه باز شده و پول و غذا و مواد پزشکی و حتی سلاح وارد غزه شود، پیروزی رخ داده در لبنان علیه اسراییل بار دیگر در غزه تکرار می‌شود.

اگر غزه برای روزها یا چند هفته مقاومت کند، تجاوز متوقف خواهد شد. این دشمن نمی‌تواند به جنگ‌های طولانی تن دهد.

حتما برخی خواهند گفت که بهترین راه برای خاتمه فاجعه، پیشروی به سمت صلح فراگیر است. من به آنها می‌گویم که این شما هستید که از زمان مادرید و پس از آن خواستار صلح فراگیر با اسراییل بودید ولی در این مدت چه به دست آوردید؟ رهبران فلسطینی راه دوری را رفتند و در کمپ‌‌دیوید و با شخص باراک مذاکره کردند ولی با این حال فلسطینیان حداقل حقوق خود را نیز نتوانستند به دست آورند. چه صلح فراگیری در کار است؟ اسراییل همواره قصد دارد شروط ذلت‌بار خود را تحمیل کند و نه قدس را پس داده و نه حق بازگشت آوارگان فلسطینی را برسمیت بشناسد. این چه مزخرفاتی است. در حالی که فلسطینیان در غزه ذبح می‌شوند شما می‌خواهید از صلح سخن بگویید؟ آیا اسراییل حداقلی از حقوق مشروع ملت‌ها را به آنها می‌دهد؟

برخی از مزخرفات در داخل لبنان بدین شکل است که می‌گوید بیایید صلح می‌کنیم و سپس جامعه بین‌المللی از ما حمایت خواهد کرد.

اسراییل تاکنون به هیچ قطعنامه‌ای پایبند نبوده است. حکمرانان ما مدت‌هاست درگیر برگزاری جلسه فوق‌العاده هستند و به خاطر بسیاری ملاحظات از آن ناتوانند.

هر فرد عربی و ملی‌گرا اکنون باید بداند که آن چیزی که از ما دفاع کرده و حقوق ما را به ما بر می‌گرداند چیزی جز مقاومت و پایمردی و شهادت نیست و باقی گزینه‌ها تنها سراب است.

آیا ما به عنوان اعراب و مسلمانان باید صد جنایت قانا و غزه دیگر را پشت سر بگذاریم تا به اطمینان برسیم؟ من واقعا متاسفم. این دشمنی که شما خواستار صلح با آن هستید هر سال دلیل جدیدی بر وحشیگری و نژادپرستی و حمام خود در خون بیگناهان نشان می‌دهد. هر اندازه شما بیشتر آن را به صلح فرا بخوانید، بیشتر خون شما را خواهد ریخت.

ما در برابر دشمنی قرار داریم که ماهیت و طبیعت و ذات آن بر اساس جنایت و نژادپرستی است. آیا برای باور این سخنان نیاز به خون و جنایات بیشتری داریم؟

با این حال مقاومت در لبنان و فلسطین به این باور رسیده است. من مقاومت در غزه را به نام برادران خود در لبنان به ادامه پایداری فرا می‌خوانم و می‌دانیم که آنها از مومنان به خدا و راه پیروزی هستند و خدا نیز شما را یاری خواهد کرد. تمامی امت اسلام مسئول است که در کنار شما و با شما ایستادگی کند.

در مورد لبنان نیز باید سخنانی بگویم. از زمان شروع حمله ددمنشانه به غزه، اولمرت و باراک و لیونی، لبنان را تهدید کردند و دست به اقداماتی در مرز با لبنان زدند.

امروز نیز از ساکنان شهرک‌های شمال سرزمین‌های اشغالی خواستند تا پناهگاه‌های خود را آماده کنند.

اکنون دو احتمال وجود دارد. ما باید به مسئولیت‌های خود عمل کنیم و من قصد ندارم کسی را بترسانم.

احتمال اول این است که تمام سخنان و اقدامات اسراییل در مرز با لبنان از ترس اقداماتی از طرف لبنان باشد.

احتمال دومی نیز وجود دارد که نباید از نظر دور داشت و آن بدین گونه است که در شرایطی که اعراب ضعیف بوده و با اسراییل همراه می‌کنند و جهان نیز درگیر مشکلات مالی بوده و دولت آمریکا نیز در حال انتقال میان جورج بوش و باراک اوباما است و بدین ترتیب احتمال دارد که دشمن اسراییل دست به تجاوزی علیه لبنان زده تا از این فرصت استفاده کند. آنها به این امر در انتخابات و بهبود چهره خود نیاز دارند. این سخن نیز صحیح نیست که اسراییل در دو جبهه وارد جنگ نمی‌شود چرا که خلاف آن قبلا ثابت شده است.

بدین ترتیب دولت و مقاومت و ملت لبنان باید آماده هر حادثه‌ای باشند. حتی جریان کشف موشک‌های کاتیوشا در جنوب قبل از شروع جنگ در غزه نیز جالب توجه است. هنگامی که این موشک‌ها کشف شدند برخی از شخصیت‌‌های سیاسی گفتند که این امر هدفمند بوده و به شکل تلویحی سعی داشتند مقاومت را متهم کنند و نظریه‌هایی را ایراد کردند.

با این حال برخی تلاش کردند تا حزب‌الله را مسئول این امر معرفی کنند. من به همه آنها می‌گویم که ما در حزب‌الله شجاعت پذیرش مسئولیت هر کاری که می‌کنیم را داریم و هرگز مخفی نمی‌شویم تا دیگران به ما تهمت بزنند.

آنچه رخ داد از زاویه دیگری مشکوک است. آیا اسراییل یا مزدوران نمی‌تواند وارد جنوب لبنان شده و چنین موشک‌هایی را کار بگذارد؟ هدف از چنین کاری ابراز تضامن و همبستگی با مردم فلسطین نیست بلکه ایجاد بهانه‌ای برای حمله اسراییل به لبنان خواهد بود.

من اکنون قصد ندارم وارد جزئیات این موضوع شوم ولی می‌خواهم از لبنان که دو بار اسراییل را شکست داده دعوت کنم که محتاط باشد.

من از برادران مقاومت به خصوص در جنوب خواستم تا آماده باشند چرا که ما در برابر دشمنی متجاوز قرار داریم که حجم طرح‌های آن را نمی‌دانیم و البته هرگز هم نهراسیده‌ایم. ما به گزینه‌های خود ایمان داریم و آماده مواجهه و مقابله با هرگونه تجاوز به کشور و خاکمان را داریم، زیرا ما از فرزندان هیهات منا الذله هستیم.

برادران و خواهران،

همه ما در لبنان و در جهان عرب و اسلام در این روزهای تاریخی که مصادف با روزهای عاشورا و محرم شده باید مسئولیت‌های خود در قبال شرایط غزه را تحمل کنیم. آنچه در غزه جریان دارد تنها متوجه مردم غزه نبوده بلکه پیامدهای آن همه ما را در بر خواهد گرفت. نباید به تحصن و چند تظاهرات اکتفا کنیم.

فردا که از طرف امام خامنه‌ای به عنوان روز عزای عمومی اعلام شده، ما نیز با خانواده خود در غزه و شهدای بیگناه اعلام همبستگی می‌کنیم.

من از همه دعوت می‌کنم تا فردا ساعت 15 در حومه جنوبی بیروت جمع شده تا با مردم غزه اعلام همبستگی کنیم. می‌دانم که از فردا بسیاری قصد دارند مراسم عزاداری حسینی را شروع کنند. من از همه می‌خواهم این مراسم را متوقف کرده و فردا همه برای همبستگی با مردم فلسطین در تجمع بزرگ مردمی حاضر شوند. ما باید صدای خود را فردا به تمامی جهان برسانیم و بگوییم که ما هنوز اینجا حاضر هستیم و نه خون و نه جنگ و نه تروریسم نمی‌تواند ما را شکست دهد.

من معمولا روز عاشورا دعوت به تظاهرات و تجمع می‌کردم ولی فردا عاشور است و کل یوم عاشورا و شما پاسخ خود را فردا خواهید گرفت.

آقا و مولای من یا اباعبدالله ... این سخن توست ... این خون توست و این ندای توست که اینک بار دیگر طنین‌افکن شده و ما را به سمت پیروزی می‌خواند.

السلام علیه یا اباعبدالله

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 23:1 |

پیام ولی امر مسلمین جهان درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه (۱۳۸۷/۱۰/۰۸ - ۱۳:۴۳)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و با اعلام روز دوشنبه (فردا) به عنوان عزای عمومی همه مجاهدان فلسطینی، ملتهای مسلمان و آزادیخواه، علما، روشنفکران و رسانه های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند.
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
جنایت هولناك رژیم صهیونیستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این كافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد. مصیبت این حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سكوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر كه دولتهای مسلمان كه باید در برابر رژیم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت میكردند، رفتاری پیشه كنند كه مقامات جنایتكار صهیونیست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی كنند؟
سران این كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر كشورهای اسلامی از این كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.
دولت جنایتكار بوش در واپسین روزهای حكمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ، رژیم آمریكا را بیش از پیش روسیاه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنایتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه‌ی بزرگ،‌ یكبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر این است كه آیا هنگام آن نرسیده است كه برای اسلام و مسلمین احساس خطر كنید؟ آیا هنگام آن نرسیده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنید؟
آیا عرصه‌ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكلیف كنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئولیت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممكن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل كند و جبهه‌ی یكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژیم صهیونیستی تشكیل دهد. باید رژیم صهیونیستی به وسیله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان میتوانند با عزّم راسخ خود این مطالبات را تحقّق بخشند و وظیفه‌ی سیاستمداران و علما و روشنفكران در این بُرهه بسی سنگین‌تر از دیگران است.
اینجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در این حادثه‌ی غم‌انگیز فرا میخوانم.
وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون.
سيّدعلي‌ خامنه‌اي
8/
دی/1387
29/
ذی‌الحجة‌الحرام/1429

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 14:29 |

ابراز نگرانی موسسه صلح آمریكا از انتخاب مجدد احمدی نژاد

 

خبرگزاری فارس_ مؤسسه صلح آمریكا در گزارشی با تأكید بر احتمال پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران ابراز نگرانی كرده است كه سیاست‌های تندتری در قبال غرب اتخاذ شود.

پایگاه اینترنتی موسوم به "مؤسسه صلح آمریكا" در گزارشی با عنوان "تحلیل چشم انداز سیاسی داخلی ایران" به تحلیل انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران در سال آینده میلادی پرداخته است.

این پایگاه در گزارش خود به قلم "كلی كمپبل" آْورده است: در 16 آوریل سال 2008، مركز سیاست خاورمیانه در مؤسسه "بروكینگز" كه مركز "سابان" نام دارد به همراه مركز ابتكار عمل دنیای مسلمان كه در مؤسسه صلح آمریكا مستقر است، جلسه‌ای را با حضور گروه كاری "مطالعه درباره ایران" به منظور بحث درباره نتایج انتخابات پارلمانی ایران و تأثیر آن بر انتخابات ریاست جمهوری آینده و همچنین به منظور بحث درباره تأثیر بالقوه نتایج این انتخابات بر روی روابط ایران با غرب، برگزار كردند.

"باربارا اسلوین"(
Barbara Slavin)عضو ارشد مؤسسه صلح آمریكا و "مارك گاسیوروسكی" (Mark Gasiorowski) مدیر برنامه مطالعات بین المللی در دانشگاه لوئیزیانا از جمله سخنرانان مهم این اجلاس بودند.

مؤسسه صلح امریكا در این گزارش با بیان اینكه "انتخابات پارلمانی ایران در ماه مارس سال 2008، تغییر كمی را در توازن قدرت جاری در ایران به وجود آورد"، نوشته است: محافظه كاران تقریباً 70 درصد از كرسی‌ها را به خود اختصاص دادند كه نامزدهای انتخاباتی حامی احمدی نژاد 90 كرسی را كسب كردند، محافظه كاران مصلحت گرا 42 كرسی و محافظه كاران مستقل 39 كرسی را بدست آوردند و اصلاح طلبان نیز توانستند در این انتخابات 42 كرسی را كسب كنند كه این پیروزی ناچیزی بود.

كمپبل در ادامه این گزارش مدعی شده است كه حضور مردم ایران در انتخابات پارلمانی در دور اول در تهران 30 درصد بوده است و این میزان در سراسر كشور ایران 50 درصد بوده است و علاوه بر این، پیش از انتخابات پارلمانی نظام حزبی سیاسی در ایران به میزان بسیار زیادی تغییر پیدا كرد زمانی كه نامزدهای انتخاباتی احزاب را ترك كرند و ائتلاف‌های جدیدی را برای انتخابات پارلمانی ایران به وجود آوردند، موجب سردرگمی و گیج شدن رأی دهندگان شد.

این موسسه در ادامه ادعا شده است كه این احتمال وجود دارد كه موفقیت محافظه كاران مصلحت گرا، دورنمای سیاسی ایران را در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 تغییر دهد و علی لاریجانی رئیس مجلس ایران، محمد باقر قالیباف و حداد عادل همگی از این طیف می‌باشند.

در ادامه این گزارش با اشاره به مولفه‌های مربوط به روابط ایران – آمریكا آمده است: در حالی كه رفتارهای ایران در ارتباط با امریكا سخت و شدید شده‌اند، اعضای شركت كننده در اجلاس یاد شده گفتند رهبران ایران درها را به روی احتمال برپایی مذاكرات با امریكا نبسته‌اند.

در ادامه این گزارش با تأكید بر اینكه احتمالاً ایران در یك معامله بزرگ با امریكا به یك راه حل كلی درباره مسائل مهم دست پیدا كند، یادآور شده است: تقاضاهای ایران احتمالاً شامل این مسائل خواهند بود: روابط عادی شده با امریكا، پایانی بر روی انزوای بین‌المللی و تحریم‌ها، پذیرفته شدن حاكمیت و نقش منطقه‌ای ایران، تضمین امنیتی از سوی امریكا و پایانی بر تلاش‌های مربوط به ارتقاء دموكراسی كه از سوی امریكا تأمین مالی می‌شوند.

موسسه صلح آمریكا در ادامه ارائه معامله‌ای كه بیشتر مورد پذیرش ایران باشد را چالش امریكا در این زمینه دانسته و تأكید كرده است:
آمریكا در یك دیپلماسی اجباری وارد می‌شود كه فقط این چماق‌هایی (تنبیه هایی) را كه امریكا تاكنون در ارتباط با ایران بر روی آنها تكیه كرده است از قبیل اعمال تحریم ها را شامل نمی‌شود بلكه هویج‌های (مشوق‌های) اساسی را نیز شامل می‌شود.

این گزارش می‌افزاید: آمریكا همچنین نیاز خواهد داشت به اینكه به دقت بسته ای از پیشنهادها را فراهم كند كه به طور مشخص برای ایران این موضوع را روشن كند كه ایران می‌تواند با میانه روی حمایت از حماس، حزب الله و دیگر گروه‌های مقاومت و همچنین كسب توانایی هسته ای، سود ببرد، همچنین امریكا همچنین نیاز دارد به اینكه بپذیرد بهای چنین معامله‌ای احتمالاً پایین آمدن لحن این كشور در ارتباط با برنامه‌های ارتقاء دموكراسی در ایران و یا متوقف كردن این برنامه‌ها را دربر خواهد داشت.

شركت كنندگان در اجلاس یاد شده این نكته را خاطر نشان كرده بودند كه احمدی نژاد دورنمای برگزاری مذاكرات بین ایران و امریكا را رد نخواهد كرد و این امكان نیز وجود دارد كه پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 موجب جسور شدن وی و اتخاد سیاست‌های تندتری در قبال غرب شود.

در ادامه این گزارش اینترنتی آمده است: یكی از شركت كنندگان در اجلاس یاد شده گفته بود چنانچه امریكا به اقدام نظامی علیه ایران دست بزند، به بدترین كار اقدام كرده است زیرا چنین اقدامی در واقع پیروزی احمدی نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2009 تضمین خواهد كرد و موجب خواهد شد تا مردم ایران به حمایت از احمدی نژاد بپردازند و فرصت مذاكره را از میان خواهد برد.

این گزارش می‌افزاید: حال با نبودن یك حمله نظامی و یا یك اقدام دیپلماتیكی، باید توجه داشت كه تركیبی از دولت جدید امریكا می‌تواند به منزله پدید آمدن دریچه‌ای از فرصت برای شركت و همكاری دیپلماتیكی تجدید شده‌ای بین ایران و امریكا باشد.

در ادامه این گزارش آمده است: یكی از سخنرانان در اجلاس یاد شده پیشنهاد كرده بود از همان روشی كه برای نزدیك شدن روابط بین امریكا و چین در دهه 1970 اتخاذ شده بود به عنوان الگویی برای پیش گرفتن روندی با ایران نیز به كار گرفته شود.

..........................................................

پ.ن

جرج بوش : استراتژي‌ آمريكا، حمايت از همه گروه‌هاي اصلاح طلب و مخالفان نظام و طرفداران حقوق بشر(!) [صدالبته از نوع آمریکایی جاری در فلسطین و عراق و...] است و «بي ترديد از آن‌ها حمايت مي‌كنيم.»

مسئله: پیدا کنید پرتقال فروش را!

نتیجه: اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 11:31 |