تبليغاتX
فدايي سيد علي

قسمت چهارم

 

8- صدور فرمان‌های‌ عزل‌ و نصب‌


انحلال‌ مجلس‌ هفدهم‌ به‌ تنهایی‌ می‌توانست‌ موجبات‌ بركناری‌ نخست‌ وزیر از سوی‌ شاه‌ و انتقال ‌قدرت‌ دولتی‌ را فراهم‌ كند . طرحی‌ كه‌ بی‌ گمان‌ از سوی‌ انگلستان‌ تهیه‌ شده‌ و شخص‌ مصدق با كمك‌ هواداران‌ خود در مجلس‌ و بهره‌ گرفتن‌ از حزب‌ توده‌ آن‌ را گام‌ به‌ گام‌ عملی‌ ساخت‌. در آن‌ هنگام ‌رهبران‌ نهضت‌ ملی‌ وبسیاری‌ از مردم‌ كه‌ در برابر اقدامات‌ ویرانگر مصدق ایستادگی‌ می‌ كردند پیش‌بینی‌ روشنی‌ از انگیزه‌ او در منحل‌ ساختن‌ مجلس‌ نداشتند ولی‌ پس‌ از صدور اعلامیه‌ وزارت‌كشور و اعلان‌ نتایج‌ نهایی‌ رفراندوم‌ برای‌ انحلال‌ مجلس‌ دوره‌ هفدهم‌ روز پنجشنبه‌ 22 مرداد و پخش‌ خبر آن‌ در ساعت‌ 9 بعدازظهر همان‌ روز از رادیو ایران‌، (27) فرمان‌ نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ و فرمان‌ بركناری‌ مصدق روز 23 مرداد از سوی‌ شاه‌ صادر شد. همزمانی‌ اعلام‌ انحلال‌ مجلس‌ و صدور فرمان‌های‌ عزل‌ و نصب‌ نه‌ تنها یك‌ قرینه‌ بلكه‌ دلیل‌ قوی‌ برآن‌ است‌ كه‌ این‌ رویدادها برنامه‌ریزی‌ شده‌ بوده‌ و امروز با قاطعیت‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ اقدامات‌ مصدق از یك‌ سال‌ پیش‌ از آن‌ یعنی‌ متوقف‌ ساختن ‌انتخابات‌ دوره‌ هفدهم‌ با یك‌ تصویب‌ نامه‌ غیر قانونی‌ در بسیاری‌ از حوزه‌های‌ انتخابیه‌ و گرفتن‌ اختیار قانونگذاری‌ از مجلس‌ به‌ مدت‌ یكسال‌ و نیم‌ با هدف‌ به‌ سستی‌ كشیدن‌ مجلس‌ و حملات‌ پی‌درپی‌ به ‌اجتماعات‌ مسالمت‌آمیز مردم‌ در خانه‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ و سپس‌ منحل‌ ساختن‌ مجلس‌ از حلقه‌های‌ زنجیر یك‌ توطئه‌ بوده‌ و دارای‌ هدفی‌ به‌ جز فراهم‌ ساختن‌ زمینه‌ قانونی‌ واگذاری‌ قدرت‌ دولتی‌ از سوی‌مصدق به‌ نخست‌ وزیر برگزیده‌ شاه‌ نبوده‌است‌. (28) بی‌ جهت‌ نبود كه‌ آیت‌الله كاشانی‌ در اعلامیه‌ تاریخی‌ و فتوای‌ مذهبی‌ قاطع‌ خود در زمینه‌ تحریم‌ شركت‌ در رفراندوم‌ كه‌ دو روز پیش‌ از برگزاری ‌آن‌ انتشار یافت‌، رفراندوم‌ را «خانه‌برانداز كه‌ بانقشه‌ اجانب‌ طرح‌ ریزی‌ شده‌است‌» توصیف‌ كرد و «شركت‌ در آن‌ را حرام‌ و مُنافی‌ مصلحت‌ ملت‌ و مملكت‌» دانست‌. و دكتر بقایی‌ در نامه‌ای‌ به‌ وزیر كشور(دكتر صدیقی‌) در 21 مرداد، انحلال‌ مجلس‌ را خیانت‌ تاریخی‌ مصدق خواند. (29)

9- پذیرش‌ فرمان‌ شاه‌

فرمان‌ نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ ساعت‌ 23 روز 23 مرداد به‌ وی‌ ابلاغ‌ می‌گردد. شاه‌ به‌ زاهدی‌ همچنین ‌پیام‌ می‌دهد هرچه‌ زودتر بر اوضاع‌ نابسامان‌ كشور مسلط‌ شود و به‌ ویژه‌ مراقبت‌ كند به‌ جان‌ مصدق آسیبی‌ نرسد. زاهدی‌ صبح‌ روز بعد در جلسه‌ای‌ تصمیم‌ می‌گیرد فرمان‌ بركناری‌ مصدق ساعت‌ 23 شب‌24 مرداد به‌ وسیله‌ سرهنگ‌ نصیری‌ به‌ مصدق ابلاغ‌ گردد تا هیئت‌ دولت‌ او نیز كه‌ در تابستان‌ تا دیر وقت‌ در خانه‌ مصدق جلسه‌ دارند در جریان‌ امر قرار گیرند. نصیری‌ دقایقی‌ پس‌ از ساعت‌ 23 به‌ خانه‌ مصدق می‌رسد و از رئیس‌ انتظامات‌ وی‌ می‌ خواهد اجازه‌ دیدار او با مصدق را بدهد و هنگامی‌ كه‌ از دیدار مستقیم‌ او جلوگیری‌ می‌ كنند فرمان‌ سربه‌ مُهر را برای‌ ابلاغ‌ به‌ مصدق به‌ رئیس‌ انتظامات‌ خانه ‌او تحویل‌ می‌دهد. مصدق مدتی‌ او را بلاتكلیف‌ نگاه‌ می‌ دارد كه‌ شاید می‌ خواسته‌ است‌ هیئت‌ وزیران‌ خانه‌ او را ترك ‌كنند و یا از جهت‌ شیوه‌ برخورد با این‌ فرمان‌ با ستاد پنهانی‌ خود مشورت‌ كند ولی‌ سرانجام‌ روی‌ پاكت‌ آن‌ رسید می‌دهد. متن ‌این‌ رسید كه‌ تصویر آن‌ سال‌ها بعد انتشار یافت‌ چنین‌ است‌:
« ساعت‌ یك‌ بعداز نصف‌ شب‌ 25 مرداد 1332 دستخط‌ مبارك‌ به‌ اینجانب‌ رسید. دكتر محمد مصدق ». (30)
او از یك‌ سو این‌ فرمان‌ را « دستخط‌ مبارك‌» نامید و عنوان‌ «نخست‌ وزیر» را هم‌ از دنبالۀ‌ اسم‌ خود حذف‌ كرد كه‌ به ‌معنی‌ پذیرش‌ فرمان‌ شاه‌ و پایان‌ یافتن‌ نخست‌ وزیری‌ وی‌ بوده‌ است‌ از همین‌ رو از این ‌تاریخ‌ دیگر هیچ‌ سخنی‌ با مردم‌ نگفت‌ و پیامی‌ برای‌ ملت‌ نفرستاد. بنابراین‌ مصدق پس‌ از دریافت‌ فرمان ‌بركناری‌ خود دیگر سمتی‌ نداشت‌ كه‌ در نیمه‌ شب‌ 25 و یا روز 28 مرداد كودتایی‌ برای‌ براندازی‌ دولت‌ او انجام‌ شده‌ باشد. و از سوی‌ دیگر با پنهان‌ كردن‌ این‌ فرمان‌ و دستگیری‌ حامل‌ آن‌، صبح‌ روز 25 مرداد اعلامیه‌ای‌ از سوی‌ دولت‌ او (31)منتشر شد كه‌ اقدام‌ نصیری‌ در ابلاغ‌ فرمان‌ بركناری‌ را بی‌هیچ‌ دلیلی‌، كودتا توصیف‌ كرد. پنهان‌ كاری‌ شدید مصدق در مورد فرمان‌ بركناری‌ خود این‌ گمان‌ راتقویت‌ می‌كند كه‌ دستگیری‌ نصیری‌ كه‌ رسید ابلاغ‌ این‌ فرمان‌ را در دست‌ داشته‌ برای‌ جلوگیری‌ ازآشكار شدن‌ خبر صدور و ابلاغ‌ این‌ فرمان‌ بوده‌ است‌ . اگر این‌ رسید به‌ دست‌ زاهدی‌ می‌افتاد و وی ‌به‌ دلیل‌ نا آگاهی‌ از اسباب‌ چینی‌ های‌ مصدق در روزهای‌ آینده‌ آنرا در روزنامه‌ ها منتشر می‌ ساخت ‌ادامه‌ اجرای‌ طرح‌ انگلستان‌ و زمینه‌ سازی‌ ها برای‌ واگذاری‌ قدرت‌ دولتی‌ از سوی‌ مصدق به‌ زاهدی‌ به ‌خطر می‌افتاد. اگر مصدق فرمان‌ بركناری‌ خود را كه‌ در برابر آن‌ رسید داده‌ بود پنهان‌ نمی‌كرد و به‌ آگاهی‌ وزیران‌ خود می‌ رساند و در روزنامه‌ها هم‌ منتشر می‌شد چگونه‌ می‌ توانست‌ در حالی‌ كه‌ دیگر هیچ‌ سمـت‌ دولتـی‌ نداشت‌ دستور دستگیری‌ نصیری‌ را صادر كند و سپس‌ مدعی‌ گردد كه‌ وی‌ با ابلاغ ‌این‌ فـرمان‌ كـودتا كـرده‌ است‌؟ آیـا در اینصـورت‌ ملـت‌ ایـران‌، نمـایندگان‌ مجـلس‌ و مطبـوعات‌ چنین‌ ادعای‌ بی‌پایه‌ای‌ را كه‌ به‌ جوك‌ سیاسی‌ شباهت‌ داشت‌ از او می‌ پذیرفتند؟ اعلامیه‌ دولت‌ مصدق در صبح‌ روز 25 مرداد كاملاً خلاف‌ واقع‌ بوده‌ است‌. نه‌ زاهدی‌ دستور دستگیری‌ مصدق را داده‌ و نه ‌اشغال‌ خانه‌ مصدق كه‌ به‌ یك‌ دژ تسخیر ناپذیر تبدیل‌ شده‌ بود و یا دستگیری‌ او برای‌ زاهدی‌ و یا سرهنگ‌نصیری‌ امكان‌ پذیر بوده‌ است‌ .
با وجود طرح‌ عنوان‌ كودتا، مصدق در عمل‌ هم‌ فرمان‌ شاه‌ را پذیرفت‌ و كوچكترین‌ اقدامی‌ برای ‌خنثی‌ كردن‌ آن‌ انجام‌ نداد. اگر او حقیقتاً بر این‌ باور بود كه‌ شاه‌ حق‌ صدور فرمان‌ بركناری‌ او را ندارد و یا اقدام‌ سرهنگ‌ نصیری‌ را كودتا می‌دانست‌ حداقل‌ می‌ بایست‌ یك‌ یا دو اقدام‌ زیر را انجام‌ دهد:
نخست‌ آنكه‌- چون‌ به‌ دلیل‌ تهدید شاه‌ از سوی‌ نمایندگان‌ اقلیت‌ مخالف‌ رفراندم‌، شاه‌ حاضر نشده ‌بود پیرو نامه‌ 23 مرداد مصدق ، فرمان‌ انحلال‌ مجلس‌ را صادر كند، بنابراین‌ مجلس‌ كماكان‌ به‌ اعتبار خود باقی‌ بود و با بودن‌ مجلس‌ ، شاه‌ حق‌ صدور فرمان‌ بركناری‌ نخست‌ وزیر موجود را نداشت‌. در اینصورت‌ مصدق می‌توانست‌ با وجود اعتبار و رسمیت‌ مجلس‌، فرمان‌ نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ و بركناری‌ خود را بی‌اعتبار اعلام‌ كند بی‌ آنكه‌ نیازی‌ به‌ هرگونه‌ برخورد عملی‌ و سیاسی‌ دیگری‌ وجود داشته‌ باشد. زیرا با وجود مجلس‌ ، همه‌ موافقان‌ و مخالفان‌ بر این‌ باور بودند كه‌ شاه‌ حق‌ بركنار ساختن‌ نخست‌ وزیر را ندارد. شگفتی‌ برانگیز این‌ است‌ كه‌ در صبح‌ همین‌ روز 25 مرداد و در حالی‌ كه‌ مصدق فرمان‌ بركناری‌ خود را دردست‌ داشت‌ ، در مقام‌ استوار ساختن‌ آن‌ بر آمد و اعلامیه‌ انحلال‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ را كه‌ شاه‌ از صدور آن‌ خودداری‌ كرده‌ بود منتشر كرد تا آنكه‌ مخالفان‌ انحلال‌ مجلس‌ نتوانند نسبت‌ به‌ تصمیم‌ شاه‌ در مورد بركناری‌ مصدق در صورت‌ افشای‌ خبر آن‌ اعتراض‌ كنند و حوادثی‌ مانندقیام‌ 30 تیر تكرار نگردد. (32)
دوم‌ آنكه‌ - فرمان‌ بركناری‌ خود و نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ را مردود اعلام‌ كند و در رسانه‌ها از هواداران‌ میلیونی‌ خود كه‌ برحسب‌ ادعای‌ او رأی‌ به‌ انحلال‌ مجلس‌ دادند بخواهد او را در ادامه‌ مسئولیت‌ نخست‌ وزیری‌ یاری‌ داده‌ و پشتیبانی‌ كنند . در اینصورت‌ حداقل‌ این‌ بود كه‌ حزب‌ توده‌ از او حمایت‌ می‌كرد و ادامه‌ كار او تضمین‌ می‌شد. ولی‌ مصدق نه ‌تنها فرمان‌ بركناری‌ خود را از مردم‌ پنهان‌ كرد بلكه‌ در جلسه‌ صبح‌ روز 25 مرداد هنگامی‌ كه‌ هیئت‌ وزیران‌ در خانه‌ او گرد آمدند در حالی‌ كه‌ از نظر قانونی‌ تكلیف‌ داشت‌ فرمان‌ بركناری‌ را به‌ وزیران‌ خود اطلاع‌ دهد هیچ‌ اطلاعی‌ از فرمان‌ مزبور به‌ آنان‌ نداد و به‌ دیگر سخن‌، كابینه‌ خود را نیز نامَحرم‌ دانست‌. به‌ نوشته «شون‌» خبرنگار آمریكایی‌ آسوشیتدپرس‌ ، مقامات‌ دولتی‌، در مورد شایعه‌ صدور فرمان‌ نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ كه‌ روز 25 مرداد مطرح‌ شده‌ بود اظهار بی‌اطلاعی‌ كردند. (33) صدیقی‌ وزیر كشور دراین‌ زمینه‌ می‌گوید:
«در خانه‌ جناب‌ آقای‌ نخست‌ وزیر، افواهاً موضوع‌ دستخط‌ را كه‌ بهانه‌ ورود به‌خانه‌ بوده‌ است‌ شنیدم‌ و از آقای‌ دكتر مصدق پرسیدم‌ موضوع‌ دستخط‌ چه‌ بوده‌ ؟ فرمودند : چیزی‌ نبود»! (34)

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 14:12 |

قسمت سوم

 

5- ترور شخصیت‌ سران‌ نهضت‌


ترور شخصیت ‌آیت‌الله كاشانی‌ در ماههای‌ اسفند 31 تا مرداد 1332 در یك‌ برنامه‌ ریزی‌ دقیق‌ و به ‌كار گرفتن‌ انبوهی‌ از روزنامه‌هایی‌ كه‌ هزینه‌های‌ خود را از دستگاه‌ دولتی‌ می‌گرفتند و یا وابسته‌ به‌ حزب ‌توده‌ بودند و فعالیت‌ گسترده ‌افرادی‌ كه‌ به‌ گونه‌ ستون‌ پنجم‌ بیگانگان‌ به‌ شایعات‌ و تهمت‌های‌ ناروا دامن ‌می‌ زدند از برنامه‌های‌ ویرانگر مصدق دراین‌ دوران‌ است‌. متهم‌ ساختن‌ دكتر بقایی‌ كه‌ از نمایندگان ‌درستكار و پیشگام‌ نهضت‌ ملی‌ و از پشتوانه‌های‌ اصلی‌ آن‌ بود (11) به‌ شركت‌ در قتل‌ افشار طوس ‌و تقدیم‌ لایحه‌ سلب‌ مصونیت‌ پارلمانی‌ از وی‌ درهمین‌ راستا انجام‌ شد. اگر چه‌ مصدق با وجود اكثریتی ‌از نمایندگان‌ كه‌ در مجلس‌ داشت‌ نتوانست‌ موفق‌ به‌ سلب‌ مصونیت‌ از وی‌ شود ولی‌ این‌ تبلیغات‌ مسموم ‌برای‌ گمراه‌ كردن‌ مردم‌ و به‌ سستی‌ كشیدن‌ نیروی‌ پرتوان‌ نهضت‌ موثر بود.

6- آزاد سازی‌ ارتباطات‌ زاهدی‌

سر لشگر بازنشسته‌ فضل‌الله زاهدی‌ كه‌ در كابینه‌ اول‌ مصدق سمت‌ وزارت‌ كشور را به‌ عهده‌ داشت ‌برای‌ به‌ دست‌ گرفتن‌ سمت‌ نخست‌ وزیری‌ اعلام‌ آمادگی‌ كرده‌ بود ولی‌ از پشتیبانی‌ چندانی‌ در مجلس ‌برخوردار نبود. (12) آیت‌الله كاشانی‌ در تاریخ‌ 10 اسفند 1331 دریك‌ گفتگوی‌ مطبوعاتی‌ به‌ گونه‌ روشن‌ اعلام‌ كرد كه‌ از نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ حمایت‌ نمی‌كند. (13) ولی‌ مصدق برای‌ مطرح‌ ساختن‌ زاهدی‌ یكبار در اسفند 1331 او را دستگیر و زندانی‌ كرد و پس‌ از آزادی‌ گاه‌ و بی‌گاه‌ او را مورد تهدید قرار می‌داد و مأمورین‌ حكومت‌ نظامی‌ را چند بار به‌ خانه‌ او فرستاد تا توجه‌ اذهان‌ عمومی‌ را نسبت‌ به‌ او جلب‌ كند. زاهدی‌ به‌ دلیل‌ نگرانی‌ از دستگیری‌، در تاریخ‌ 14 اردیبهشت‌ 32 در مجلس‌ متحصن‌ شد و تا دهم‌ تیرماه‌ كه ‌آیت‌الله كاشانی‌ ریاست‌ مجلس‌ را به‌عهده‌ داشت‌ به‌ تحصن‌ خود ادامه ‌داده‌ و در همین‌ حال‌ زیر نظر و كنترل‌ بود و نمی‌توانست‌ به ‌گونه‌ فعّال‌ ارتباطات‌ خود را با بیرون‌ ازمجلس‌ برقرار كند. ولی‌ پس‌ از آنكه‌ دكتر معظمی‌ با برنامه‌ریزی‌ و اصرار مصدق به‌ ریاست‌ مجلس‌ رسید روز 29 تیرماه‌، فرستادگان‌ مصدق ، سرتیپ‌ ریاحی‌ رئیس‌ ستاد ارتش‌ و دكتر ملك‌ اسمعیلی‌ معاون‌نخست‌ وزیر با معظمی‌ دیدار و گفتگو كردند. پیرو این‌ گفتگو، معظمی‌ با زاهدی‌ وارد گفتگو شد و توافق‌هایی‌ حاصل‌ گردید تا زمینه‌ ترك‌ تحصن‌ زاهدی‌ از مجلس‌ فراهم‌ شود و در واقع‌ به‌ او تامین‌ داده‌ شد و در همان‌ روز 29 تیر، زاهدی‌ به‌ تحصن‌ خود پایان‌ داده‌ و با اتومبیل‌ رئیس‌ مجلس‌ به‌ بیرون‌ برده‌شد. (14) باین‌ ترتیب‌ دست‌ زاهدی‌ در فعالیت‌های‌ سیاسی‌ باز گردید تا فرصت‌های‌ لازم‌ را برای‌ برقراركردن‌ ارتباطات‌ خود به‌دست‌ آورد. بی‌گمان‌ این‌ اقدامات‌ كه‌ از سوی‌ مقامات‌ بلند پایه‌ و یاران‌ مصدق انجام‌ شده‌ به‌ دستور و با رهنمود شخص‌ وی‌ و در راستای‌ فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ تسلیم‌ قدرت‌ دولتی ‌به‌ زاهدی‌ بوده ‌است‌.

7- منحل‌ ساختن‌ مجلس‌ هفدهم‌

وسرانجام‌آنكه‌ مصدق در 6 تیرماه‌ 32 برنامه‌ انحلال‌ مجلس‌ را كلید زد. در حالی‌ كه‌ او از پشتیبانی ‌اكثریت‌ نمایندگان‌ مجلس‌ برخوردار بود و در طول‌ دوران‌ زمامداری‌ خود هیچ‌ اقدام‌ مثبتی‌ انجام‌ نداده ‌و مردم‌ دچار تنگدستی ‌و نارضایی‌ و اوضاع‌ مالی‌ دولت‌ بحرانی‌ بود با این‌ دستاویز كه‌ تعدادی‌ ازنمایندگان‌ در مجلس‌ مخالف‌ دولت‌ هستند و احتمال‌ دارد مجلس‌ هفدهم‌ با رای‌ عدم‌ اعتماد او را ازنخست‌ وزیری‌ بر كنار كند، تهدید به‌ تعطیل‌ مجلس‌ كرد. در 22 تیرماه‌ نیز قصد خود را برای‌ منحل‌ ساختن‌ مجلس‌ آشكار ساخت‌ و برنامه‌ زمانبندی‌ خود را برای‌ به ‌راه‌ انداختن‌ یك‌ رفراندوم‌ فرمایشی‌ و مخالف‌ قانون‌ اساسی‌ در 12 مرداد در تهران‌ و در 19 مرداد در شهرستان‌ها اعلام‌ كرد. این‌ رفراندوم ‌با مخالفت‌ سرسختانه‌ و ایستادگی‌ آیت‌الله كاشانی‌ و نمایندگان‌ اقلیت‌ مجلس‌ و با اعتراض‌ ملایم‌ هواداران‌ مصدق روبرو شد. (15) آیت‌الله كاشانی‌ برای‌ جلوگیری‌ از انحلال‌ مجلس‌، روز هفتم‌ مرداد اعلامیه ‌مفصلی‌ در اعتراض‌ به‌ برگزاری‌ رفراندوم‌ صادر كرد كه‌ در بخشی‌ از آن‌ با بیان‌ اوضاع‌ سیاسی‌ كشور و پیامدهای‌ منحل‌ كردن‌ مجلس‌ و ایجاد حكومت‌ فردی‌ چنین‌ آمده ‌است‌:
« یك‌ ملت‌ ضعیف‌ هرچه‌ بنیان‌ مشروطیت‌ و حكومت‌ ملی‌ و طُرق مشورت‌ و شركتش‌ در حكومت‌ قوی‌تر باشد پایه‌ استقلال‌ و خود مختاری‌ و وحدت‌ ملی‌ و تمامیت‌ كشورش‌ قوی‌تر است‌ و هرچه‌ حكومت‌ فردی‌ بر آن‌ غالب‌ تر باشد بنیان‌ استقلال‌ و وحدتش‌ ضعیف‌تر است‌ زیرا هیچ‌ دولت‌ نیرومند خارجی‌ از ملتی‌ نمی‌تواند چیزهایی‌ به‌ زیان‌ كشورش‌ بگیرد ولی‌ از یك‌ فرد به‌آسانی‌ می‌گیرد». (16)
آیت‌الله كاشانی‌ همچنین‌ در خانه‌ خود جلسات‌ سخنرانی‌ برای‌ بیدار كردن‌ مردم‌ برگزار كرد و در نخستین‌ جلسه‌ یكی‌ از سخنرانان‌ گفت‌:
« چون‌ دولت‌ وسیله‌ تبلیغاتی‌ و رادیو را از دست‌ ما گرفته‌ ناچار شدیم‌ برای‌ اینكه‌ حقایق‌ امر را با مردم‌ در میان‌ بگذاریم‌ از آنان‌ دعوت‌ كنیم‌ دراین‌ محل‌ اجتماع‌ كنند حرف‌ ما فقط‌ و فقط‌ طرفداری‌ از قانون‌ اساسی‌ است‌ و معتقدیم‌ كه‌ باید این‌ قانون‌ كه‌ خون‌بهای‌ پدران‌ ما بوده‌ بهر طریقی‌ كه‌ ممكن‌ است‌ حفظ‌ شود. بنای‌ مقدماتی‌ نهضت‌ ملی‌ مردم‌ ایران‌ در این‌ خانه‌ بر ضد هژیر و رزم‌آرا گذاشته‌ شد. امروز موقعیت‌ مملكت‌ از زمان‌ هژیر و رزم‌آراء حساس‌ تر است‌».
سپس‌ سخنران‌ دیگری‌ رشته‌ سخن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ ولی‌ در میان‌ سخنرانی‌ او عده‌ای‌ از مزدوران‌بیگانه‌ با شعار هواداری‌ از مصدق این‌ اجتماع‌ مسالمت‌آمیز را مورد حمله‌ قرار دادند. (17)
نمایندگان‌ اقلیت‌ مجلس‌ با صدور اعلامیه‌های‌ پی‌ در پی‌ و گفتگو با روزنامه‌ها به‌ مخالفت‌ شدید باانحلال‌ مجلس‌ پرداختند. نمایندگان‌ آذربایجان‌ نیز كه‌ مجلس‌ و مشروطیت‌ را در خطر دیده‌ و ازنیرومندی‌ و حضور گسترده‌ حزب‌ توده‌ بیمناك‌ بودند اعلامیه‌ مستقلی‌ علیه‌ رفراندوم‌ و اقدامات‌ مصدق خطاب‌ به‌ مردم‌ غیور آذربایجان‌ صادر و اعلام‌ كردند:
« مصدق تصمیم‌ گرفته‌ است‌ كه‌ چراغ‌ آزادی‌ و مشروطیت‌ را كه‌ شما برافروخته‌اید خاموش‌ كند. او می‌خواهد برخلاف‌ قانون‌ اساسی‌ و اصل‌ مشروطیت‌ با رفراندوم‌ دروغی‌، مجلس‌ را منحل‌ سازد و مملكت‌ را به‌ پشت‌ پرده‌ آهنین‌ بكشد... اكنون‌ 28 ماه‌ از حكومت‌ او می‌گذرد و نه‌ تنها یك‌ قدم‌ برای‌ اصلاحات‌ كشور بر نداشته‌ و آنچه‌ تا امروز كرده‌ خرابی‌ و ایجاد هرج‌ ومرج‌ و اختلاف‌ و جنگ‌ وجدال‌ داخلی‌ بوده‌ است‌. فقر و بدبختی‌ و گرانی‌ زندگی‌ كه‌ او برای‌ مردم‌ آورده‌ در سخت‌ترین‌ ایام‌ جنگ‌ نبود و نفوذ اجنبی‌ را كه‌ وعده‌ قطع‌ آن‌ را به‌ مردم‌ داد خودش‌ بیش‌ از همه‌ دراین‌ مملكت‌ بسط‌ داده‌ ...». (18)
همچنین‌ هشت‌ تن‌ از نمایندگان‌ با دلایل‌ استواری‌ علیه‌ هیئت‌ وزیران‌ به‌ دلیل‌ امضای‌ تصویب‌نامه ‌برگذاری‌ رفراندوم‌ برای‌ انحلال‌ مجلس‌ و هزینه‌های‌ غیر قانونی‌ آن‌ به‌ دادستان‌ تهران‌ اعلام‌ جرم‌ كردند. (19) ولی‌ از آنجا كه‌ وزیردادگستری‌ این‌ دولت‌، دستگاه‌ دادگستری‌ را از اثر انداخته‌ بود به‌ این ‌اعلام‌ جرم‌ اساساً رسیدگی‌ نشد. تلگرامی‌ هم‌ از سوی‌ سید ابوالحسن‌ حائری‌ زاده‌ رهبر نمایندگان‌ فراكسیون‌ آزادی‌ به‌ دبیر كل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد فرستاده‌ شد كه‌ در بخشی‌ از آن‌ گفته‌ شده‌ بود:
« مصدق با توسل‌ به‌ زور علیه‌ پارلمان‌ و قانون‌ اساسی‌ و اعلامیه‌ حقوق بشر قیام‌ كرده‌ وهرگونه‌ اقدام‌ او برای‌ ملت‌ ایران‌ الزام‌ آور نخواهد بود». (20)
ولی‌ از آنجا كه‌ سازمان‌ ملل‌ در آن‌ هنگام‌ زیر كنترل‌ انگلستان‌ و آمریكا بود و این‌ دو دولت‌ به‌ دنبال‌ تامین‌ منافع‌ نامشروع‌ خود در كشورما و در پس‌ پرده‌ توطئه‌ انحلال‌ مجلس‌ قرار داشتند اعتراض‌ این‌گروه‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ نیز كه‌ می‌ خواستند صدای‌ ملت‌ ایران‌ را برای‌ جلوگیری‌ از زیر پاگذاردن ‌حقوق مردم‌ در ایران‌ به‌ گوش‌ جهانیان‌ برسانند بازتابی‌ در سازمان‌ ملل‌ و در جهان‌ نداشت‌.
با وجود این‌ اعتراضات‌ عمومی‌ ، مصدق اقدامات‌ خود را برای‌ برگزاری‌ رفراندوم‌ با بهره‌ گرفتن‌ ازكمك‌ عوامل‌ بیگانگان‌ پیش‌ می‌ بردبه‌ ویژه‌ آنكه‌ در روزهای‌ پایانی‌ تیرماه‌ پس‌ از اعلام‌ برنامه‌ زمان‌بندی‌ رفراندوم‌ ، 52 تن‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ به‌ دستور مصدق استعفا داده‌ و در عمل‌ مجلس‌ شورای ‌ملی‌ را از كار انداخته‌ بودند. (21) جلسات‌ سخنرانی‌ در خانه‌ آیت‌الله كاشانی‌ در زیر فشار هجوم‌ پی‌ درپی‌ عوامل‌ دولتی‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ و ایشان‌ در 10 مرداد با صدور اعلامیه‌ای‌ شركت‌ در رفراندوم ‌را تحریم‌ و اعلام‌ كرد:
هموطنان‌ و برادران‌ عزیزم‌، ضمن‌ اعلامیه‌ قبلی‌ از مفاسد و مضار رفراندوم‌ شرحی‌ متذكر و همه‌ مستحضر گردیده‌ و توجه‌ دارید كه‌ عمل‌ به ‌آن‌ چه‌ ضررهایی‌ برای‌ دیانت‌ و ملت‌ و مشروطیت‌ و مملكت‌ در بر دارد. با این‌ حال‌ دوره‌ خود را دوره‌ انقراض‌ دیانت‌ و استقلال‌ مملكت‌ و ملت‌ قرارندهید و طوق رقیّت‌ و اسارت‌ و بندگی‌ را به‌ گردن‌ خود نگذارید.
شركت‌ در رفراندوم‌ خانه‌ برانداز كه‌ با نقشه‌ اجانب‌ طرح‌ ریزی‌ شده‌، مبغوض‌ حضرت‌ ولی‌ عصر عجّل‌الله تعالی‌ فرجه‌ و حرام‌ است‌ و البته‌ هیچ‌ مسلمان‌ وطنخواهی‌ شركت‌ نخواهد كرد. گرچه‌ ممكن‌ است‌ بعضی‌ اشخاص‌ غافل‌ و بی‌ اطلاع‌ از حقایق‌ و مضّار آن‌ و خائنین‌ وطن‌ فروش‌ برای‌ انجام‌ مقاصد شوم‌ دیگران‌ در رفراندوم‌ شركت‌ كنند یا آنكه‌ دولت‌ صندوق ها را از رأی‌ قلابی‌ پُر كند علی‌اَی‌ّ حال‌ عمل‌ به‌ رفراندوم‌ برخلاف‌ قانون‌ اساسی‌ است‌ ومُنافی‌ مصلحت‌ ملت‌ و مملكت‌ بوده‌ وهیچگونه‌ اثر قانونی‌ ندارد. (22)
از سوی‌ دیگر، دكتر مظفر بقایی‌ وعلی‌ زُهَری‌، از نمایندگان‌ اقلیت‌ مجلس‌ كه‌ با سرسختی‌ در برابر رفراندوم‌ و انحلال‌ مجلس‌ مبارزه‌ می‌ كردند و به‌ دلیل‌ این‌ كه‌ مصدق قصد بازداشت‌ آنان‌ را داشت‌ در مجلس‌ اقامت‌ گزیده‌ بودند با احساس‌ نگرانی‌ از پیامدهای‌ انحلال‌ مجلس‌ در نامه‌ای‌ سرگشاده‌ در 10مرداد به‌ مصدق اعلام‌ كردند:
« به‌ شرط‌ اینكه‌ نخست‌ وزیر از تصمیم‌ خطرناك‌ انحلال‌ مجلس‌ دست‌ بر دارد حاضر هستیم‌ به‌ فوریت‌ از نمایندگی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ استعفا كرده‌ واز مجلس‌، مستقیماً خود را تسلیم‌ زندان‌ شما نمائیم‌.»(23)
ولی‌ از آنجا كه‌ مصدق تصمیم‌ جدی‌ به‌ منحل‌ كردن‌ مجلس‌ در جهت‌ اجرای‌ طرح‌های‌ بیگانگان ‌داشت‌ به‌ این‌ پیشنهاد شجاعانه‌ كه‌ دستاویز انحلال‌ مجلس‌ را از دست‌ او می‌ گرفت‌ پاسخی‌ نداد. در شب ‌هنگام‌ روز 10 مرداد حملات‌ عوامل‌ دولتی‌ وضرب‌ وجرح‌ مردم‌ كه‌ در خانه‌ آیت‌الله كاشانی‌ گردآمده‌ بودند افزایش‌ یافت‌ و یكی‌ از پیروان‌ ایشان‌ به‌ نام‌ محمد حدّادزاده‌ با ضربات‌ چاقو به‌قتل‌رسید. (24) آیت‌الله كاشانی‌ روز11 مرداد با برگزاری‌ یك‌ گفتگوی‌ مطبوعاتی‌ با خبرنگاران‌ گفت‌:
«... آقایان‌، مقصود ما از مبارزه‌ و قطع‌ نفوذ انگلیس‌، اصلاح‌ امور مملكت‌ بود و از وقتی‌ كه‌ آقای‌ مصدق مصدر كار شدند هیچگونه‌ اصلاحاتی‌ در شوؤن‌ مختلف‌ كشور به‌ عمل‌ نیامده‌ است‌ بلكه‌ روز به‌ روز وضع‌ بدتر شده‌ و حكومت‌ دموكراسی‌ ایران‌ را كه‌بعداز شهریور 20 به‌ وجود آمده‌ بود مبدل‌ به‌ دیكتاتوری‌ شدید كردند. یكی‌ از اعمال‌ آقای‌ مصدق این‌ است‌ كه‌ قانون‌ اساسی‌ را زیر پاگذاشته‌ است‌...
آقای‌ مصدق استفاده‌ از رادیوی‌ دولتی‌ را كه‌ با پول‌ این‌ ملت‌ تهیه‌ شده‌است‌ منحصراً برای‌ تبلیغات‌ از دولت‌ خویش‌ قرارداده‌ و صدها بلندگو در خیابان‌ ها به‌ راه‌ انداخته‌ و مردم‌ را به‌ رفراندوم‌ تشویق‌ می‌ كند و اگر اقلیت‌ بخواهد این‌ عمل‌ را انجام‌ دهد مامورین‌ انتظامی‌ جلوگیری‌ می‌كنند. چند شب‌ است‌ كه‌ بنا به‌ خواهش‌ مردم‌ در منزل‌ من‌ جلسات‌ سخنرانی‌ منعقد می‌ شود و بدستور دولت‌، احزاب‌ تحت‌ حمایت‌ مامورین‌ فرماندار نظامی‌ به‌ منزل‌ من‌ حمله‌ می‌كنند و عده‌ای‌ را مجروح‌ می‌نمایند. چنانچه‌ دیشب‌ از پشت‌ بام‌ به‌ منزل‌ من‌ حمله‌ شد و یك‌ نفر را در پامنار كه‌ عضو مجمع‌ مسلمانان‌ مجاهد بود كشتند.
آیت‌الله كاشانی‌ در آخر مصاحبه‌ اظهار داشتند نظر به‌ تضییقاتی‌ كه‌ برای‌ اشخاص‌ فراهم‌ آمده‌ امشب‌ جلسه‌ سخنرانی‌ در منزل‌ من‌ بر گزار نخواهد شد.(25)
توطئه‌ بیگانگان‌ برای‌ منحل‌ كردن‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ همچنین‌ با برانگیختن‌ عملیات‌ روانی ‌سازمان‌یافته‌ و بكار گرفتن‌ روزنامه‌ها و گروهك‌های‌ مزدور و شبكه‌ عوامل‌ داخلی‌ آنان‌ همراه‌ بود. در این‌ دوران‌ روزنامه‌های‌ هوادار نهضت‌ ملی‌ بسیار محدود و رادیو هم‌ در كنترل‌ دستگاه‌ دولتی‌ بود و از این‌رو انگلیس‌ها توانستند فضای‌ سیاسی‌ جامعه‌ را از طریق‌ انبوهی‌ از روزنامه‌های‌ وابسته‌ به‌ خود مسموم‌ ساخته‌، رهبران‌ نهضت‌ و نمایندگان‌ مدافع‌ مجلس‌ را مورد اتهام‌های‌ ناروای‌ گوناگون‌ قرار دهند. این‌ تبلیغات‌ فریبكارانه‌ موجب‌ شد كه‌ ملت‌ ایران‌ نتواند از نهضت‌ مردمی‌ و ضد استعماری‌ خود كه‌ سال‌ها برای‌ موفقیت‌ آن‌ مبارزه‌ كرده‌ بود به‌ درستی‌ دفاع‌ كند. سرانجام‌ مصدق توانست‌ با این ‌زمینه‌چینی‌ها و برقرار كردن‌ فضای‌ ارعاب‌ در كشور، توسل‌ به‌ خشونت‌ و درهم‌ كوبیدن‌ اجتماعات‌ مسالمت‌ آمیز كه‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ مخالفت‌ با انحلال‌ مجلس‌ برگزار می‌ شد روز 12 مرداد رفراندوم ‌فرمایشی‌ خود را با پشتیبانی‌ گسترده‌ حزب‌ توده‌ در تهران‌ برگزار كند. صندوق های‌ اخذ رأی‌ به‌ گونه‌ جداگانه‌ بود و اصل‌ مخفی‌ بودن‌ رأی‌ كه‌ درهمه‌ نظام‌های‌ انتخاباتی‌ الزامی‌ است‌ رعایت‌ نگردید. صندوق رأی‌ برای‌ موافقان‌ انحلال‌ مجلس‌ در میدان‌ سپه‌ و برای‌ مخالفان‌ درمدرسه‌ سپهسالار(بهارستان‌) گذارده‌ شده‌ بود.(26)

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 12:15 |

قسمت دوم

2- به‌بُن‌ بست‌ كشیدن‌ اقتصاد كشور


هنگامی‌ كه‌ مصدق توانست‌ با جلب‌ موافقت‌ آیت‌الله كاشانی‌ و نمایندگان‌ مجلس‌ شانزدهم‌ در اردیبهشت‌ 1330 به‌ نخست‌ وزیری‌ برسد، نخستین‌ بند برنامه‌ دولت‌ خود را اجرای‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ و به‌ كارگیری‌ در آمدهای‌ حاصله‌ در جهت‌ تقویت‌ بُنیه‌ اقتصادی‌ كشور و ایجاد موجبات ‌رفاه‌ و آسایش‌ عمومی‌ اعلام‌ كرد. این‌ همان‌ خواسته‌ای‌ بود كه‌ آیت‌الله كاشانی‌ در پیام‌ خود در اردیبهشت‌ سال‌ 1328 به‌ مجلس‌ به‌ دنبال‌ آن‌ بود و نمایندگان‌ اقلیت‌ مجلس‌ نیز برای‌ آن‌ مبارزه‌ كرده‌ و آنرا از هدف‌های‌ خود قرار داده‌ بودند. ولی‌ مسئله‌ مهم‌ این‌ است‌ كه‌ در زمینه‌ این‌ برنامه‌ در خلال‌ دوسال‌ و سه‌ماه‌ این‌ حكومت‌ چه‌ اقداماتی‌ انجام‌ شد؟ سیاست‌ انگلستان‌ این‌ بود كه‌ با قطع‌ در آمدهای ‌نفتی‌ ایران‌، كشور ما در تنگنای‌ اقتصادی‌ قرار گیرد و از بهره‌ برداری‌ از صنعت‌ نفت‌ ملی‌ شده‌ محروم‌ گردیده‌ و سرانجام‌ تسلیم‌ افزون‌طلبی‌های‌ این‌ دولت‌ گردد. دولت‌ آمریكا كه‌ علاقمند به‌ ورود شركت‌های‌ نفتی‌ آمریكایی‌ به‌ حوزه‌های‌ نفت‌ خیز كشور ما بود، در آغاز كار نقش‌ میانجی‌ گری‌ میان‌ ایران ‌و انگلیس‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌. آچسُن‌، وزیر امور خارجه‌ آمریكا در اردیبهشت‌ 1330 در پیشنهادهای ‌خود از انگلستان‌ خواست‌ كه‌ اصل‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ را در ایران‌ به‌ پذیرد. در همین‌ راستا نماینده‌ بلند پایه‌خود، آورل‌ هریمن‌ را برای‌ گفتگو با دولت‌ ایران‌ در 23 تیرماه‌ 1330 به‌ تهران‌ فرستاد تا راه‌ حلی‌برای‌ نفت‌ ایران‌ و صدور آن‌ به‌ بازارهای‌ جهانی‌ فراهم‌ كند. دولت‌ انگلستان‌ تصویب‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌نفت‌ را در حكم‌ الغای‌ یك‌سویه‌ قرارداد سال‌ 1312 و بی‌ اعتبار می‌دانست‌ ولی‌ ناگزیر شد اصل‌ ملی‌شدن‌ نفت‌ در ایران‌ را كه‌ از حقوق پذیرفته‌ شدة‌ دولت‌ها بود به ‌رسمیت‌ شناسد و درهمین‌ حال‌ با طرح ‌شكایتی‌ در دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ خواستار توقف‌ صدور نفت‌ ایران‌ و پرداخت‌ غرامت‌ ناشی‌ ازملی‌ شدن‌ نفت‌ در ایران‌ شد.
در خلال‌ این‌ سال‌ها كشورهای‌ اروپایی‌ و ژاپن‌ نیاز فراوان‌ به‌ نفت‌ ایران‌ داشته‌ و پاره‌ای‌ از كشورهای‌ اروپای‌ شرقی‌ چون‌ لهستان‌، چك‌ اسلواكی‌، مجارستان‌ و كشور چین‌ با داشتن‌ امكانات‌حمل‌ نفت‌ در خواست‌های‌ جدی‌ برای‌ خرید نفت‌ ایران‌ داشتند ولی‌ دولت‌ مصدق به ‌آنها ترتیب‌ اثر نداد. در آبان‌ 1330 رابرت‌ گارنر، قائم‌ مقام‌ بانك‌ جهانی‌ با مصدق در آمریكا دیدار كرد و سپس ‌نمایندگان‌ این‌ بانك‌ تا پایان‌ سال‌ مزبور گفتگوهای‌ خود را برای‌ حل‌ و فصل‌ مسئله‌ نفت‌ ایران‌ ادامه ‌دادند. بانك‌ جهانی‌ پیشنهادی‌ را بر پایه‌ میانجی‌ گری‌ میان‌ ایران‌ و انگلیس‌ به‌ دولت‌ ایران‌ ارائه‌ كرد كه ‌می‌توانست‌ مشكل‌ نفت‌ را موقتاً حل‌ كند و كشور ما را از بن‌ بست‌ مالی‌ برهاند ولی‌ دولت‌ مصدق هیچگاه‌ پاسخ‌ روشنی‌ به‌ آن‌ نداد و سرانجام‌ گارنر كوشش‌های‌ خود را متوقف‌ كرد.
در سال‌ 1331پس‌ از صدور حكم‌ دیوان‌ جهانی‌ دادگستری‌ و اعلام‌ عدم‌ صلاحیت‌ این‌ دیوان‌ در رسیدگی‌ به‌ دعوی‌ انگلستان‌، زمینه‌های‌ لازم‌ برای‌ حل‌ و فصل‌ مسئله‌ نفت‌ از هر سو فراهم‌ بود. ولی‌ دولت‌ مصدق با استفاده‌ ابزاری‌ و سیاسی‌ از مسئله‌ نفت‌ همچنان‌ از پیمودن‌ هر راهی‌ برای‌ تعیین‌ یك‌ چارچوب‌ قراردادی‌ برای‌ حل‌ مسئله‌ نفت‌ خود داری‌ می‌كرد. در 16 مرداد 1331 نخستین‌ پیشنهاد مشترك‌ آمریكا و انگلستان‌ به‌ ایران‌ تسلیم‌ شد كه‌ بر پایه‌ آن‌ تعیین‌ غرامت‌ مورد ادعای‌ دولت‌ انگلیس ‌كه‌ در قانون‌ 9 ماده‌ای‌ اجرای‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ هم‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ بود به‌ دیوان‌ جهانی‌ دادگستری ‌واگذار شود و سپس‌ نمایندگان‌ ایران‌ و انگلیس‌ ترتیب‌ جریان‌ نفت‌ را به‌ بازارهای‌ جهانی‌ بدهند. این ‌پیشنهاد نیز از سوی‌ دولت‌ مصدق رد شد. پیشنهاد مشترك‌ دوم‌ آمریكا و انگلستان‌ در یكم‌ اسفند1331 به‌ دولت‌ ایران‌ تسلیم‌ شد كه‌ ضمن‌ بر طرف‌ كردن‌ پاره‌ای‌ از ایرادات‌ پیشنهادات‌ نخستین‌ می‌توانست‌ مشكل‌ مالی‌ ایران‌ را در چارچوب‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ بر طرف‌ كرده‌ و نهضت‌ ملی‌ ایران ‌را از بُن‌ بست‌ اقتصادی‌ كه‌ فرا روی‌ آن‌ گذارده‌ شده‌ بود برهاند. با آنكه‌ بسیاری‌ از كارشناسان‌ نفتی ‌و سیاسی‌ پذیرش‌ این‌ پیشنهاد را به‌ سود دولت‌ ایران‌ می‌دانستند ولی‌ باز هم‌ مصدق آنرا رد كرد و كشور را از جهت‌ مالی‌ وسیاسی‌ به‌ سوی‌ بحران‌های‌ خطرناك‌ كشانید. اجرا نشدن‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت ‌كه‌ یكی‌ از دو برنامه‌ مورد تعهد دولت‌ مصدق بود آنهم‌ در شرایطی‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ از اتحاد سیاسی‌ و اقتدارملی‌ بر خوردار بود زیان‌های‌ جبران‌ ناپذیری‌ را به‌ ملت‌ ایران‌ وارد ساخت‌.

3- بی‌ اعتبار كردن‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌


از دیگر علل‌ ناكامی‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌، سیاست‌ حادثه‌ آفرینی‌ و ایجاد تنش‌ در مسایل‌ سیاسی‌ و اجتماعی ‌در كشور و كاشتن‌ بذر اختلاف‌ و رویارویی‌ با مجلس‌ بود كه‌ مصدق در پیش‌ گرفت‌ . كشوری‌ كه‌ درگیر مبارزه‌ای‌ توانفرسا با دولت‌ انگلستان‌ در مسئله‌ نفت‌ بود به ‌ویژه‌ پس‌ از پیروزی‌ قیام‌ تیرماه‌ سال‌1331 گام‌ به‌ گام‌ با چالش‌ های‌ درونی‌ و فلج‌ كننده‌ای‌ روبرو شد:
- مصدق هیچ‌ اقدامی‌ در زمینه‌ اصلاح‌ قانون‌ انتخابات‌ كه‌ برنامه‌ كار دیگر اعلام‌ شدة‌ دولت‌ او بود انجام‌ نداد و انتخابات‌ دوره‌ هفدهم ‌برپایه‌ همان‌ قانون‌ سابق ‌ و با اعمال ‌نفوذ گسترده‌ دستگاه‌ دولتی‌ انجام‌ شد. - در روند برگزاری‌ انتخابات‌ ، با صدور یك‌ تصویب‌ نامه‌ غیر قانونی‌ در تاریخ‌ 29 اردیبهشت‌ 1331دستور توقف‌ انتخابات‌ را در 33 حوزه‌ انتخاباتی‌ صادر و از برگزیده‌ شدن‌ 56 نماینده‌از 136 نماینده‌ مجلس‌ جلوگیری‌ كرد و همین ‌امر باعث‌ شد كه‌ كشور ما از وجود یك‌ مجلس‌ نیرومند محروم‌ و در بحران‌های‌ سیاسی‌ آینده‌ آسیب‌ پذیرگردد.
- مصدق در 20 مرداد 1331 لایحه‌ای‌ به‌ مجلس‌ تقدیم‌ كرد و با بهره‌گرفتن‌ از وضعیت‌ سیاسی‌ كشور، اختیار قانونگذاري‌ را برای‌ شش‌ ماه‌ از مجلس‌ گرفت‌ و اصول‌ قانون‌ اساسی‌ به‌ ویژه‌ تفكیك ‌قوا را زیر پا گزارد.
- مصدق درآذرماه‌ 1331 با بهره‌ گرفتن‌ از اختیارات‌ قانونگذاري‌، لایحه‌ای‌ را برای‌ اصلاح‌ قانون ‌انتخابات‌ امضاء كرد كه‌ برپایه‌ یكی‌ از بندهای‌ آن‌ تعداد نمایندگان‌ را از 136 تن‌ كه‌ در قانون‌ پیش‌بینی‌شده‌ بود به‌ 172 نماینده‌ افزایش‌ می‌ داد. در صورت‌ اجرای‌ این‌ لایحه‌، مجلس‌ هفدهم‌ كه‌ تنها با 79نماینده‌ به‌ كار خود ادامه‌ می‌ داد به‌ حالت‌ تعطیل‌ در می‌آمد. تعدادی‌ از نمایندگان‌ با احساس‌ خطر از تعطیل‌ شدن‌ مجلس‌ در جلسه‌ 12 دیماه‌ 1331 یك‌ طرح‌ سه‌ فوریتی‌ تقدیم‌ كردند كه‌ این‌ لایحه‌ شامل ‌حال‌ مجلس‌ موجود نشود. صدیقی‌ وزیر كشور، فكر انحلال‌ مجلس‌ را به ‌شدت‌ تكذیب‌ كرد مصدق نیز به‌ سختی‌ در برابر تصویب‌ این‌ طرح‌ ایستادگی‌ كرد ولی‌ برای‌ جلوگیری‌ از تصویب‌ این‌ طرح‌ سه‌فوریتی‌ ، ناگزیر شد لایحة‌ خود را دنبال‌ نكند و طرح‌ مزبور مسكوت‌ گذارده‌ شد.
- در 18 دیماه‌ سال‌ 1331 مصدق لایحه‌ تمدید اختیارات‌ قانونگذاري‌ را برای‌ یك‌ سال‌ دیگر به‌ مجلس‌ تقدیم‌ كرد و با این‌ دستاویز كه‌ برای‌ انجام‌ اصلاحات‌ باید اختیارات‌ داشته‌ باشد و اصلاح‌ قوانین ‌موجود به‌ طریق‌ عادی‌ فرصت‌ بسیار زیادی‌ می‌خواهد و باید قوانین‌ تازه‌ای‌ در اسرع‌ وقت‌ به‌ تصویب ‌برسد و اینكه‌ دولت‌ برای‌ حل‌ موضوع‌ نفت‌ نیازمند اختیارات‌ می‌باشد با فشار و عملیات‌ روانی‌ علیه‌ مجلس‌ در صدد تصویب‌ آن‌ برآمد. آیت‌الله كاشانی‌ با فرستادن‌ نامه‌ مورخ‌ 27 دیماه‌ 1331 به ‌مجلس ‌مخالفت‌ خود را با درخواست‌های‌ غیر قانونی‌ مصدق آشكار كرد و واگذاری‌ اختیار قانونگذاري‌ به‌ قوه‌مجریه‌ را برخلاف‌ اصول‌ گوناگون‌ قانون‌ اساسی‌ و اصل‌ تفكیك‌ قوا دانست‌ و در بخشی‌ از این‌نامه‌ كه‌ روز28 دی‌ ماه‌ در جلسه‌ علنی‌ مجلس‌ خوانده‌ شد چنین‌ گفت‌:
«از راه‌ علاقه‌ و صلاح‌ اندیشی‌ به ‌آقای‌ نخست‌ وزیر هم‌ توصیه‌ می‌كنم‌ راهی‌ را كه‌ برای‌ ریشه‌كن‌ نمودن‌ آثار استعمار و موفقیت‌ در امر حیاتی‌ نفت‌ در پیش‌ داریم‌ و فقط‌ با تمسّك‌ به‌ حبل‌ المتین‌ خداوندی‌ و حفظ‌ سُنَن‌ مشروطیت‌ و قانون‌ و رعایت‌ حقوق عامّه‌ ملت‌ ایران‌ میسّر است‌ و اقدامات‌ لازمه‌ برای‌ انجام‌ و تصفیه‌ موضوع‌ نفت‌ كه‌ مورد پشتیبانی‌ و كمك‌ كامل‌ اینجانب‌ و مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و ملت‌ شرافتمند ایران‌ است‌ به‌هیچ‌ وجه‌ ارتباطی‌ به‌ اختیارات‌ غیر قانونی‌ ندارد و بالعكس‌ تخلّف‌ از قانون‌ اساسی‌ و تجاوز به‌ حقوق مردم‌، به‌ مقاومت‌ ملت‌ ایران‌ منتهی‌ می‌گردد و ما را از راه‌ جهاد بزرگی‌ كه‌ علیه‌ دولت‌های‌ استعماری‌ در پیش‌ داریم‌ باز می‌دارد. بزرگی‌ دولت‌ها و قدرت‌ آنها در احترام‌ به‌ قوانین‌ است‌ و همه‌ باید در برابر عظمت‌ آن‌ زانو زده‌ و فكر قانون‌ شكنی‌ را از خود بدور دارند...».
آیت‌ اللّه‌ كاشانی‌ سپس‌ در نامه‌ 29 دی‌ ماه‌ به‌ شخص‌ مصدق هُشدار داد:
«.. بنابر وظیفه‌ دیانتی‌ و ملّی‌ خود برای‌ حفظ‌ وحدت‌ عموم‌ مردم‌ در نهضت‌ بزرگی‌ كه‌ بر ضد استعمار در پیش‌ داریم‌ از شما تقاضا دارم‌ قطعاً از مطالبات‌ غیر قانونی‌ خود دایر بر گرفتن‌ اختیارات‌ خودداری‌ نمایید تا در صف‌ ملیّون‌ مبارز شكافی‌ ایجاد نشود... روزی‌ كه‌ نماینده‌ مجلس‌ بودید با صدای‌ بلند فریاد می‌زدید كسانی‌ كه‌ می‌خواهند از قدرت‌ غیر قانونی‌ استفاده‌ كنند یا نمایندگانی‌ كه‌ كمك‌ در تسلیم‌ اختیارات‌ قانونگذاري‌ به‌ یك‌ فرد و یا دولتی‌ می‌نمایند به‌ حقوق عامّه‌ خیانت‌ كرده‌اند...».
وی‌ در همین‌ نامه‌ مردم‌ را مخاطب‌ قرار داده‌ و گفت‌:
«من‌ طبقات‌ مختلف‌ مردم‌ از كارگر و كشاورز و تاجر و پیشه‌ ور و دانشجو و استاد و هنرپرور و رجال‌ و زعما و روحانیون‌ را به‌ این‌ حقایق‌ مذكور شاهد و گواه‌ می‌گیرم‌ كه‌ در انجام‌ وظیفه‌ خود دقیقه‌ای‌ مسامحه‌ نكردم‌ و امیدوارم‌ كه‌ همگی‌ برای‌ سعادت‌ ملت‌ ایران‌ به‌ وظیفه‌ وجدانی‌ خود عمل‌ نمایند...».
مصدق با تقدیم‌ چنین‌ لایحه خلاف‌ قانون‌ اساسی‌، به‌ پیام‌ آیت‌ الله‌ كاشانی‌ به‌ مجلس‌ و نامه‌ روشنی ‌كه‌ به‌ خود وی‌ نوشته‌ بود هیچ‌ پاسخی‌ نداد و همین‌ سكوت‌ پرسش‌ برانگیز را در برابر اعتراضات ‌نمایندگان‌ مجلس‌ و مردم‌ در همه‌ این‌ دوران‌ ادامه‌ داد. آیت‌اله‌ كاشانی‌ به‌ فرستادن‌ پیام‌ به‌ مجلس‌ و نامه ‌به‌ مصدق بسنده‌ نكرد و در گفتگو با روزنامه‌ها توجه ‌مردم‌ را به‌ پیامدهای‌ زیانبار زیر پاگذاردن‌ اصول‌ قانون‌ اساسی‌ جلب‌ كرد ولی‌ جامعه‌ ایرانی‌ و حتی‌ بسیاری‌ از دانشگاهیان‌ در آن‌ هنگام‌ به‌ ارزش‌ و اهمیت‌ اصول‌ قانون‌ اساسی‌ توجه‌ نكردند و به‌ دفاع‌ از اصل‌ تفكیك‌ قوا كه‌ روح‌ قانون‌ اساسی‌ و نظام‌مردم‌سالاری‌ است‌ بر نخواستند و همین‌ بی‌ تفاوتی‌ سرآغاز انحراف‌ و گرفتار شدن‌ كشور در گرداب ‌بحران‌های‌ بعدی‌ گردید.
دكتر مظفّر بقایی‌ و سید ابوالحسن‌ حائری‌ زاده‌ نیز كه‌ از پیشگامان‌ و پایه‌ گذاران‌ نهضت‌ ملی‌ ایران ‌بودند با نطق‌ های‌ تفصیلی‌ در مجلس‌ به‌ سختی‌ در برابر این‌ لایحه‌ ایستادگی‌ و از حق‌ قانونگذاري‌ مجلس‌ و اصل‌ تفكیك‌ قوا دفاع‌ كردند ولی‌ مصدق توانست‌ با جوّسازی‌ و بهره‌برداری‌ از حربۀ‌ نفت‌ و اینكه‌ در صورت‌ تصویب‌ این‌ لایحه‌ ظرف‌ 48 ساعت‌ مسئله‌ نفت‌ را حل‌ خواهد كرد و با كمك‌ شبكه‌ حزب‌ توده‌ و به‌ راه ‌انداختن‌ اعتصاب‌ درشهرهای‌ گوناگون‌، این‌ لایحه‌ را از تصویب‌ مجلس‌ بگذراند. بدین‌ ترتیب‌ حكومت‌ دموكراسی‌ و قانون‌ اساسی‌ در كشور ما عملاً برچیده‌ شد و نظام‌ خود كامه‌ و استبدادی‌ برقرار گردید. با این‌ حال‌ برپایه‌ این‌ اختیارات‌، هیچ‌ لایحه‌ مهم‌ و یا غیر عادی‌ تصویب‌ نشد. پاره‌ای‌ از لوایحی‌ كه‌ به‌ امضای‌ شخص‌ نخست‌ وزیر رسید اگر به‌ مجلس‌ دوره‌ هفدهم‌ تقدیم‌ می‌شد، با بحث‌ و بررسی ‌نمایندگان‌ و گذرانیدن‌ روند قانونگذاری‌ تصویب‌ می‌شد و نیازی‌ به‌ واگذاری‌ اختیار قانونگذاری‌ به ‌نخست‌ وزیر نداشت‌. البته‌ پاره‌ دیگری‌ از این‌ لوایح‌ بر خلاف‌ اصول‌ قانون‌ اساسی‌ بود و نمایندگان ‌مجلس‌ زیر بار آنها نمی‌رفتند. مسئله‌ نفت‌ كه‌ دستاویز دیگر گرفتن‌ اختیارات‌ قانونگذاري‌ بود به‌ فراموشی‌ سپرده‌ شد و تا پایان‌ دوره‌ نخست‌ وزیری‌ مصدق هیچ‌ اقدام‌ موثری‌ برای‌ حل‌ و فصل‌ آن‌ صورت‌ نگرفت‌. دراین‌ هنگام‌ سران‌ نهضت‌، پیش‌ بینی‌ روشنی‌ از انگیزه‌ اصلی‌ مصدق در گرفتن ‌اختیارات‌ قانونگذاري‌از مجلس ‌نداشتند اگر چه‌ نسبت ‌به‌ پیامدهای‌ زیانبار آن‌ هُشدار دادند. در مجموع‌، گرفتن‌ اختیار قانونگذاري‌ به‌ سستی‌ كشیدن‌ مجلس‌ و آسیب‌ جدی‌ به‌ وحدت‌ ملی‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌. (9)

4- همكاری‌ با حزب‌ توده‌


آزادسازی‌ غیر رسمی‌ فعالیت‌ حزب‌ توده‌ پس‌ از قیام‌ پیروزمند 30 تیر 1331 از سوی‌ مصدق و همكاری‌ پنهانی‌ وی‌ با این‌ گروه‌ قدرتمند روسی‌- انگلیسی‌، ضربه‌ شدیدی‌ بر امنیت‌ ملی ‌ایران‌ بود. تشكیل ‌و فعالیت‌ این‌حزب‌ به‌ موجب‌ مواد 1و2 قانون ‌اقدام‌ كنندگان‌ برعلیه‌ امنیت‌ و استقلال‌ مملكتی‌ مصوب‌ 22خرداد 1310، با دوراندیشی‌ و در نظرگرفتن‌ شرایط‌ سیاسی‌، فرهنگی‌ و همسایگی ‌ایران‌ با كشور شوروی‌ به‌ حق‌، غیرقانونی‌ اعلام‌ شده ‌بود. پس ‌از اشغال‌ كشورما از سوی‌ نیروهای‌ نظامی‌ متفقین‌ در سوم‌ شهریور1320 و بیرون‌ راندن‌ رضاشاه‌ از كشور، حزب‌توده‌ با پشتیبانی‌ دولت‌ شوروی‌ فعالیت‌ خود را آغاز كرد. در 15 بهمن‌ماه‌ سال‌ 1327 به ‌دلیل‌ همكاری‌ سران‌ این‌حزب‌ درتوطئه‌ ترور محمدرضاشاه‌ در دانشگاه ‌تهران‌، بار دیگر ازفعالیت‌ آن‌ جلوگیری‌ شد. با این ‌حال‌ نفوذ تدریجی‌ عوامل‌ انگلستان‌ در سطوح‌ بالایی ‌این‌ حزب‌، آن‌ را به‌ یكی‌ از اهرم‌های‌ فشار در پیشبرد توطئه‌های‌ این‌ دولت‌ برای‌ براندازی‌ نهضت‌ ملی ‌ایران‌ تبدیل‌كرد. مصدق برخلاف‌ قوانین ‌لازم‌الاجرای‌ كشور به ‌این‌ حزب‌ غیرقانونی‌ اجازه ‌فعالیت‌ داد و این ‌حزب‌ توانست‌ بی‌هیچ‌ مانعی‌ در صحنه‌ سیاسی ‌كشور ظاهرشده‌ و فعالیت‌های‌ خود را گسترش‌ دهد و به‌ ویژه‌ گروه‌ بزرگی‌ از افسران‌ و پرسنل‌ نیروهای‌ مسلح‌ را وارد شبكه‌های‌ پنهانی‌ خود سازد. دولت ‌انگلستان‌ از یك‌سو از این ‌حزب‌ نیرومند وابسته‌ به‌ بیگانه‌ به‌ عنوان‌ ابزاری‌ برای‌ رویارویی‌ با نیروهای ‌میهن‌دوست‌ و هواداران‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ بهره‌برداری‌ كرد و از سوی‌ دیگر باتجربه‌ای‌ كه‌ از رویدادهای ‌یونان‌ در سال‌ 1947 داشت‌ یك‌ بار دیگر توانست‌ از تب‌ ضد كمونیستی‌ و جنون‌ «مك‌ كار تیزمی‌» (10) كه‌ در آمریكا وجود داشت‌ بهره‌برداری‌ كند و با مطرح‌ نمودن‌ حزب‌ توده‌ و بزرگنمایی‌ آن‌، دولتمردان ‌آمریكا را به‌ دخالت‌ مستقیم‌ و رویارویی‌ جّدی‌ با نهضت‌ ملی‌ ایران‌ بكشاند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 8:35 |

امام خمینی (س):

 اینها [این ] كار كردند [كه] یك سگی را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را " آیت‌الله " گذاشتند . این در زمان آن بود كه اینها فخر می‌كنند به وجود او . او (مصدق) هم مسلم نبود . من در آن روز در منزل یكی از علمای تهران بودم كه این خبر را شنیدم كه یك سگی را عینك زده‌اند و به اسم " آیت‌الله " توی خیابانها می‌گردانند . من به آن آقا عرض كردم كه این دیگر مخالفت با شخص نیست ؛ این سیلی خواهد خورد . و طولی نكشید كه سیلی را خورد . و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‌زد .....

 

آیت الله کاشانی خطاب به مصدق السلطنه لعنت الله علیه:

"آن یاغی طاغی كه در كشور مشروطه ایران به خیال خداوندگاری افتاده است."

 

 

مُداخله‌ انگلستان‌ وآمریكا برای‌ براندازی‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌

 

دكتر سید محمود كاشانی‌
استاد دانشكده‌حقوق دانشگاه ‌شهیدبهشتی‌
كنفرانس‌ 8-10 جون‌ 2002 20-18 خرداد 1381
مركز مطالعات‌ خاور میانه‌، كالج‌
سنت‌ آنتوان‌ - دانشگاه‌ آكسفورد (1)


برای‌ من‌ موجب‌ خشنودی‌ است‌ كه‌ دراین‌ مركز دانشگاهی‌ و در جمع‌ شخصیت‌های‌ علمی‌ سخنان ‌خود را ایراد كنم‌. امیدوارم‌ گفتگوهایی‌ كه‌ دراینجا انجام‌ می‌ شود در خور و شایسته‌ چنین‌ مركز بلندپایه‌ علمی‌ بوده‌ و نتایجی‌ كه‌ به‌ دست‌ می‌ آید بر پایه‌ واقعیت‌ های‌ رسمی‌ تاریخی‌ باشد. همچنین ‌صمیمانه‌ از هرگونه‌ پیشنهادی‌ كه‌ به‌ عمیق‌ تر ساختن‌ پژوهش‌ های‌ تاریخی‌ در این‌ بخش‌ مهم‌ از تاریخ‌ایران‌ كمك‌ كند استقبال‌ می‌كنم‌. مقاله‌ اصلی‌ من‌ دراین‌ زمینه‌، در حدود 100 صفحه‌ تنظیم‌ گردیده‌ كه‌كوتاه‌ شده‌ای‌ از آن‌ را دراین‌ سمینار ارائه‌ می‌ دهم‌. آمادگی‌ كامل‌ دارم‌ و با اشتیاق فراوان‌ هرگونه‌پرسشی‌ راكه‌ دراین‌ زمینه‌ مطرح‌ شود پاسخگو خواهم‌ بود. به‌ ویژه‌ آنكه‌ این‌ سخنرانی‌ به‌ هیچ‌ عنوان‌ دربرگیرنده‌ بحث‌ های‌ كهنه‌ و تكراری‌ نبوده‌
بلكه‌ نگاه ‌تازه‌ای‌ به ‌رویدادها و دلائل‌ ناكامی‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌است‌. ازآن‌ هنگام‌ تاكنون‌ در میان‌ انبوهی ‌از كتاب‌هایی‌ كه‌ انتشار یافته ‌است‌، مردم‌ میهن‌ ما شاهد برخورد گزینشی‌ با اسناد و مدارك‌ تاریخی‌ بوده‌اند. با در نظر گرفتن‌ این‌ مقدمه‌ بحث‌ خود را آغاز می‌كنم‌.
مبارزه‌ پی‌گیر مردم‌ ایران‌ در برابر نفوذ دیرپای‌ دولت‌ انگلستان‌ در نظام‌ سیاسی‌ و
اداری‌ كشور ما پس‌ از تجاوز نظامی‌ متفقین‌ به‌ خاك‌ ایران‌ در جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ و نقض‌ بیطرفی‌ كشور ما شتاب‌ بیشتری‌ گرفت‌. این‌ مبارزه‌ كه‌ برای‌ بیرون‌ راندن‌ ارتش‌های‌ اشغالگر و سپس‌ قطع‌ نفوذ سیاسی‌ و سلطه‌ انحصاری ‌شركت‌ نفتی‌ وابسته‌ به‌ دولت‌ انگلستان‌ از منابع‌ نفتی‌ ایران‌ بود به‌ پیدایش‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ منتهی‌ شد و در پی‌ یك‌ دهه‌ تلاش‌ خستگی‌ ناپذیر به‌ پیروزی‌ رسید. قانون‌ ملی‌ كردن‌ صنعت‌ نفت‌ مصوب‌ اسفند 1329 یكی‌ از ثمرات‌ این‌ نهضت‌ بزرگ‌ و مردمی‌ در ایران‌ بود. پشتیبانی‌ عامّه‌ مردم‌، روحانیت ‌و حضور شخصیتی‌ چون‌ آیت‌الله كاشانی‌ كه‌ سال‌های‌ طولانی‌ از عمر خود رادر مبارزه ‌با بیگانگان‌ سپری ‌كرده‌ بود و یك ‌اقلیت ‌نیرومند ازنمایندگان‌ هوادار حقوق مردم‌ در مجلس‌ قانونگذاري‌ در دوره‌های‌ 15،16 و 17، دستیابی‌ این‌ نهضت‌ را به‌ هدف‌های‌ آن‌ امكان‌پذیر می‌كرد. اگر چه‌ پرداخت‌ غرامت‌ عادلانه ‌در قانون‌ 9 ماده‌ای‌ مربوط‌ به‌ اجرای‌ قانون‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ از سوی‌ مجلس‌ پیش‌بینی‌ شده‌ بود، با این‌ حال‌ مقامات‌ دولت‌ انگلیس‌ در برابر خواسته‌ مشروع‌ ملت‌ ایران‌ و دریافت‌ غرامت‌ عادلانه‌ تسلیم‌ نشدند و موجبات‌ یك‌ درگیری‌ جهانی‌ علیه‌ ملت‌ ایران‌ را فراهم‌ ساختند.
دولت‌ آمریكا كه‌ در دوران‌ مبارزه‌ و
پس‌ از ملی‌ شدن‌ نفت‌، همسویی‌ با دولت‌ ایران‌ نشان‌ می‌داد، در مراحل‌ نهایی‌ و پس‌ از توافق‌های‌ پنهانی‌ بر سرسهیم‌ شدن‌ در منابع‌ نفتی‌ كشور ما با انگلستان‌ متحد گردید و با به‌ شكست‌ كشانیدن‌ نهضت‌ ملی، مردم‌ ایران‌ را از حق‌ آزادی‌ و تعیین‌ سرنوشت‌ و بهره‌برداری ‌از منابع‌ طبیعی‌ كشور خود محروم‌ كردند. در همین‌ حال‌ برای‌ پنهان‌ ساختن‌ مداخله‌ خلاف‌ حقوق بین‌الملل‌ خود با راه‌انداختن‌ تبلیغات‌ سنگین‌ و انبوهی‌ از كتاب‌ها ومقالات‌، چنین‌ دخالت‌ سازمان ‌یافته‌ای‌ را به‌ گونه‌ یك‌ كودتای‌ نظامی‌ و درگیری‌ داخلی‌ جلوه‌گر ساختند تا بتوانند چهرة‌ خود را در زیرپوششی‌ از شعارهای‌ انسان‌ دوستانه‌ و طرفداری‌ از حقوق بشر آرایش‌ كرده‌ و برای‌ همیشه‌ پرچمدار فرهنگ‌ و دموكراسی‌ در جهان‌ باقی‌ بمانند.
آقای‌ باری‌ روبین‌، یكی‌ از برجسته‌ ترین‌ كارشناسان‌ مسایل‌ خاورمیانه‌ و
عضو مركز پژوهش‌های ‌استراتژیك‌ و امور بین‌المللی‌ دانشگاه‌ جرج‌ تاون‌ در بخشی‌ از كتاب‌ خود ، « جنگ‌ قدرت‌ ها در ایران‌» به‌ این‌ پنهان‌ كاری‌ها اشاره‌ كرده‌ و می‌ نویسد:
« برخلاف‌ آمریكایی‌ ها كه‌ بیش‌ از اندازه‌ در باره نقش‌ خود در جریان‌ سقوط‌ مصدق و بازگشت‌ شاه‌ بر مسند
قدرت‌ سروصدا به‌ راه‌ انداختند ، انگلیس‌ ها در باره‌ نقش‌ حساسی‌ كه‌ دراین‌ كار داشتند سكوت‌ اختیار كردند و گناه‌ همه‌ مسایل‌ و مشكلات‌ بعدی‌ را به‌ گردن‌ آمریكایی‌ ها انداختند...»(3)
در برابر سكوت‌ مستمر انگلستان‌ و آمریكا در زمینه‌ مكانیزم‌ مداخله‌ خود در ناكام‌ ساختن‌ نهضت‌ ملی
‌ایران‌ كه‌ زیان‌های‌ برگشت‌ ناپذیر مادی‌ و معنوی‌ سنگینی‌ به‌ كشور ما وارد ساخت‌، پژوهشگران‌ ایرانی ‌نمی‌توانند دست‌ روی‌ دست‌ گذارده‌ و چشم‌ به‌ انتشار احتمالی‌ اسناد، گشوده‌ شدن‌ بایگانی‌ وزارت‌ خارجه‌ و سازمان‌های‌ جاسوسی‌ این‌ كشورها بدوزند. (4) نوشته‌های‌ اشخاص‌ وابسته‌ به‌ سیاست‌های‌ مزبور نیز كه‌كوشش‌های‌ فراوان‌ برای‌ سرپوش‌ گزاردن‌ بر این‌ رویداد بزرگ‌ در ایران‌ و جهان‌ انجام‌ می‌دهند، در درازمدت‌ نمی‌ تواند از روشن‌ شدن‌ حقیقت‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آورد. انبوهی‌ از اسناد و مدارك‌ در كشور ما به‌صورت‌ متن‌ گفتگوهای‌ نمایندگان‌ در مجلس‌، روزنامه‌ ها، كتاب‌ های‌ خاطرات‌ و نوشته‌های‌ دیگر دردسترس‌ هستند كه‌ انجام‌ یك‌ پژوهش‌ مستند در زمینه‌ شیوة‌ مداخله‌ بیگانگان‌ برای‌ براندازی‌ نهضت‌ملی‌ ایران‌ و بهره‌ گرفتن‌ از این‌ تجربه‌ تاریخی‌ را امكان‌پذیر ساخته‌اند. من‌ دراین‌ مقاله‌ به‌ ساختار كلی‌ این‌دخالت‌ پرداخته‌ ونكات‌ اصلی‌ آن‌ را به‌گونه‌ كوتاه‌ ذكر می‌كنم‌:

1- شناخت‌ فضای‌ سیاسی‌ حاكم‌ بر كشور


دولت‌ انگلستان‌ با تجاوز نظامی‌ به‌ كشور ما در شهریور ماه‌ سال‌ 1320 و
با بهره‌ گرفتن‌ از عوامل‌داخلی‌ خود كه‌ در سطوح‌ گوناگون‌ جاسازی‌ كرده‌ بود در مقام‌ تثبیت‌ سلطه‌ انحصاری‌ خود بر منابع‌ نفت‌جنوب‌ بود ولی‌ در همین‌ حال‌ با چالش‌های‌ دشواری‌ روبرو بود. از یك‌ سو مبارزات‌ ملت‌ ایران‌ برای ‌پایان‌ بخشیدن‌ به‌ اشغالگری‌ و احیای‌ حقوق خود بر منابع‌ نفتی‌ و از سوی‌ دیگر در خواست‌های ‌شركت‌های‌ نفتی‌ آمریكایی‌ و دولت‌ شوروی‌ برای‌ سهیم‌ شدن‌ در بخش‌های‌ دیگری‌ از منابع‌ نفتی‌كشور. اوضاع‌ و احوال‌ جهانی‌ دولت‌ انگلستان‌ را ناگزیر می‌كرد برای‌ دفاع‌ از منافع‌ انحصاری‌ شركت ‌نفت‌ انگلیس‌ در ایران‌ تاحدودی‌ بر در آمدهای‌ نفتی‌ ایران‌ بیفزاید تا با حفظ‌ اساس‌ قرارداد امتیاز نفت‌ جنوب‌، رضایت‌ ملت‌ ایران‌ را جلب‌ كرده‌ و دولت‌ ایران‌ بتواند در برابر درخواست‌های‌ شركت‌های‌ رقیب‌ ایستادگی‌ كند. گفتگوهای‌ دولت‌ ایران‌ و مقامات‌ شركت‌ نفت‌ انگلیس‌ به‌ تنظیم‌ اصلاحیه‌ای‌ برقرارداد نفتی‌ سال‌ 1312 انجامید كه‌ به‌ لایحه‌ الحاقی‌ «گَس‌ - گلشائیان‌» شهرت‌ یافت‌. در زمینه‌ لایحه‌الحاقی‌ دو نگرش‌ وجود داشت‌. آیت‌الله كاشانی‌ كه‌ پیشگامی‌ مبارزات‌ نیرومندی‌ را در سطح‌ كشورداشت‌ در اندیشه‌ بر چیدن‌ بساط‌ استعماری‌ شركت‌ نفت‌ بود. این‌ شركت‌ به‌ شیوه‌ دولتی‌ در درون‌ دولت‌ایران‌ عمل‌ می‌كرد. اهرم‌های‌ واقعی‌ قدرت‌ را در دست‌ داشت‌ و عامل‌ اصلی‌ ركود و بازدارنده‌ هرگونه ‌پیشرفت‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در كشور بود. ولی‌ مقامات‌ دولت‌ ایران‌ كه‌ گفتگوهای‌ تدوین‌ این‌ لایحه‌ راپیگیری‌ كرده‌ بودند و اكثریت‌ نمایندگان‌ مجلس‌ كه‌ از سیاست‌ انگلستان‌ پیروی‌ می‌كردند و گروهی‌ از وابستگان‌ به‌ انگلیس‌ها از تصویب‌ این‌ لایحه‌ پشتیبانی‌ می‌كردند.
بدین‌ ترتیب‌ عوامل‌ داخلی‌ انگلستان‌ در مقام‌ زمینه‌ سازی‌ تصویب‌ لایحه‌ الحاقی‌ بر آمده‌ و نخست‌ در 15 بهمن‌ 1327 با دستاویز ترور نافرجام‌ شاه‌، آیت‌الله كاشانی‌ را دستگیر و به‌ لبنان‌ تبعید كردند. آیت‌الله كاشانی‌ از لبنان‌ مبارزه‌ خود را با سیاست‌ انگلستان‌ ادامه‌ داد و با فرستادن‌ پیام‌ مفصلی‌ به‌ مجلس ‌در اردیبهشت‌ سال‌ 1328 دلائل‌ تبعید خود را چنین‌ بیان‌ داشت‌:
تبعید این‌ خادم‌ اسلام‌ و ملت‌ با آن‌ وضع‌ فجیع‌، برای‌ تغییر قانون‌ اساسی‌ و انتخابات‌ فرمایشی‌ و سوار كردن‌ خیانتكاران‌ و نورچشمان‌ به‌ گُرده‌ این‌ ملت‌ فلكزده‌ و مسئله‌ نفت‌ و تجدید بانك‌ شاهی‌ است‌...»
و در بخش‌ دیگری‌ با تاكید بر ضرورت‌ بهره‌مند شدن‌ ملت‌ ایران‌ از سرمایه‌های‌ نفتی‌ خود خطاب‌ به ‌نمایندگان‌ مجلس‌ دوره‌ پانزدهم‌ كه‌ در انتظار تقدیم‌ لایحه‌ الحاقی‌ بودند افزود:
«راضی‌ نشوید نفت‌ را كه‌ باید عمده‌ اصلاح‌ بیچارگی‌ این‌ ملت‌ لُخت‌ و گرسنه‌ از آن‌ بشود به‌ رایگانی‌ به‌ نفع‌ اجنبی‌ از كَفَش‌ برود و شركت‌ نفت‌ علاوه‌ بر آنچه‌ از گذشته‌ دادنی‌ است‌ ومی‌ خواهد پایمال‌ كند سعی‌ دارد كلیه‌ اراضی‌ نفت‌ خیز جنوب‌ را كه‌ جزء امتیازش‌ نیست‌ در قرارداد جدید، جزء امتیازش‌ نماید. در این‌ امر خطیر حیاتی‌ لازم‌ بود اشخاص‌ محل‌ اعتماد از طرف‌ دولت‌ تعیین‌ شوند نه ‌این‌ اشخاص‌ كه‌ معین‌ شده‌اند و بالجمله‌ جدیت‌ و فداكاری‌ لازم‌ است‌ كه‌ با آنهمه‌ داد و بیداد و فریاد، حق‌ ملت‌ ضایع‌ نشود». (5)
سرانجام‌ لایحه‌ الحاقی‌ به‌ مجلس‌ تقدیم‌ شد و در واپسین‌ روزهای‌ این‌ مجلس‌ در دستور كار قرارگرفت‌. فضای‌ استبدادی‌ حاكم‌ بر جامعه‌ و شرایط‌ اجتماعی‌، این‌ امید را برای‌ آنان‌ به‌ وجود آورده‌ بود كه‌ لایحه‌ در چنین‌ شرایطی‌ از تصویب‌ مجلس‌ بگذرد و دولت‌ انگلیس‌ بتواند بر چالش‌ هایی‌ كه‌ با آن‌ها روبرو بود پیروز شود. ولی‌ تعداد اندكی‌ از نمایندگان‌ اقلیت‌ این‌ مجلس‌ در برابر تصویب‌ لایحه ‌ایستادگی‌ كردند. (6) دراین‌ نبرد سرنوشت‌ ساز مصدق زندگی‌ آرامی‌ داشت‌ و كمترین‌ نقشی‌ در مقابله‌ با هدف‌های‌ دولت‌ انگلستان‌ ایفاء نمی‌كرد. در همین‌ هنگام‌ یكی‌ از نمایندگان‌ اقلیت‌ مجلس‌ به‌ خانه‌ او مراجعه‌ كرد و با اصرار خواستار برخورد او با لایحه‌ الحاقی‌ شد ولی‌ او همچنان‌ در لاك‌ بی‌ عملی‌ باقی ‌ماند و حاضر به‌ نشان‌ دادن‌ مخالفتی‌ نشد تا آنكه‌ در تاریخ‌ 30 تیرماه‌ 1328 نامه‌ای‌ به‌ مجلس‌ فرستاد و با شگفتی‌ فراوان‌ به‌ گونه‌ ضمنی‌ آن‌ را تائید كرد. در بخشی‌ از این‌ نامه‌ با اشاره‌ به‌ این‌ لایحه‌ چنین‌ آمده‌است‌ كه‌:
«... در صورتی‌ كه‌ باید بگذرد اگر می‌توانید در باره‌ ماده‌ واحده‌ توضیح‌ دهید كه‌ شش‌ شلینگ‌ حق‌ الامتیاز، لیره‌ طلاست‌ كه‌ به‌ نرخ‌ روز، لیره‌ كاغذی‌ پرداخته‌ می‌شود یا كلاه‌ كاغذی‌ است‌...».
بنابراین‌ حداكثر خواسته‌ مصدق این‌ بود كه‌ در صورت‌ تصویب‌ این‌ لایحه‌ الحاقی‌، حق‌ امتیاز دولت‌ایران‌ برپایه‌ لیره‌ «پوند» طلا پرداخت‌ شود كه‌ این‌ هم‌ چیز تازه‌ای‌ نبود. زیرا در قرارداد سال‌ 1312مكانیزمی‌ برای‌ جبران‌ كاهش‌ قیمت‌ لیره‌ اسكناس‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ بود. خوشبختانه‌ نمایندگان‌ مخالف ‌لایحه‌ به‌ این‌ اندرز گوش‌ فرا نداده‌ و همچنان‌ به‌ مخالفت‌ با اساس‌ لایحه‌ الحاقی‌ ادامه‌ دادند تا دوره‌ مجلس‌ پانزدهم‌ سپری‌ شد و موقتاً خطر بزرگی‌ از سر ملت‌ ایران‌ گذشت. (7)
با این‌ حال‌ دولت‌ انگلستان‌ و عوامل‌ داخلی‌ آن‌ درمقام‌ بر گزار كردن‌ یك‌ انتخابات‌ فرمایشی‌ برای ‌مجلس‌ دوره‌ شانزدهم‌ بودند تا بتوانند كار نفت‌ را بر پایه‌ خواسته‌های‌ خود سامان‌ دهند. ولی‌ انتخابات ‌مجلس‌ شانزدهم‌ در تهران‌ به‌ ناكامی‌ رسید. در انتخابات‌ مجدد دوره‌ شانزدهم‌ در تهران‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی ‌كه‌ در تبعید لبنان‌ به‌ سر می‌برد به‌ نمایندگی‌ مجلس‌ انتخاب‌ شد و با استقبال‌ تاریخی‌ بی‌مانندی‌ به‌ ایران ‌بازگشت‌ و خانه‌ او كانون‌ اصلی‌ مبارزات‌ ملت‌ ایران‌ گردید. در این‌ انتخابات‌ مصدق نیز با كمك‌ هواداران‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ به‌ مجلس‌ شانزدهم‌ راه‌ یافت‌ و با خواندن‌ پیام‌های‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ دراین‌ مجلس‌ هر چه‌ بیشتر خود را به‌ كانون‌ قدرت‌ نزدیك‌ كرد و اعتماد سران‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ را به ‌دست‌آورد. دولت‌ انگلستان‌ كه‌ خود را در برابر امواج‌ خروشان‌ نهضت‌ مردمی‌ در ایران‌ ناتوان‌ یافت‌ استراتژی‌ تازه‌ای‌ در پیش‌ گرفت‌. نخست‌ شخص‌ مصدق كه‌ خود را پیش‌ از این‌ بازنشسته‌ سیاسی‌ معرفی‌ می‌كرد به ‌صحنه‌آورده‌ و او را بر موج‌ نهضت‌ سوار كردند. (8) انگلیس‌ها از این‌ پس‌گروه‌ قابل‌ توجهی‌ از مهره‌های‌ وابسته‌ خود را در دولت‌ و مجلس‌ و دیگر پست‌های‌ كلیدی‌ بسیج‌ كرده‌ و به ‌تدریج‌ برای‌ نخست‌ وزیری ‌مصدق زمینه‌ چینی‌ كردند و او هم‌ توانست‌ نقش‌ خود را به‌سان‌ یك‌ بازیگر ماهر به‌ مورد اجرا گذارد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 7:7 |

کربلا دیده به راهت                 انبیاء مست نگاهت

جلوه گر از پس پرده                کی شود آن رخ ماهت

میلاد یگانه منجی عالم بشریت

صاحب عصر و زمان حضرت بقیه الله الاعظم (عج)

را به همه مسلمانان و آزادگان جهان تبریک می گویم.

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 14:21 |


وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ


منافقون(10)


از آنچه روزي شما کرديم در راه خدا انفاق کنيد، پيش از آنکه مرگ بر يکي از شما فرا رسد در آنحال (به حسرت) بگويد: پروردگارا! اجل مرا اندکي تأخير انداز تا صدقه و احسان بسيار کنم و از نکو کاران شوم

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 9:46 |

احمدي‌نژاد پاسدار نظام ولایی

 

 دکتر الهام سخنگوي دولت

آقاي دكتر احمدي‌نژاد وقتي دوره رياست‌جمهوري‌ را آغاز كرد، عناصري كه اعتقادي به نظام اسلامي و ولايت‌فقيه نداشتند، به زعم خود در جهت تخريب و تضعيف شخصيت رئيس‌جمهور، او را به عنوان «رئيس‌دفتر» رهبري توصيف كردند و با اين كنايه، اين موضوع را القاء مي‌كردند كه رئيس‌جمهور نه قدرت تصميم‌گيري دارد، و نه زحمت آن را متقبل مي‌شود و در واقع رياست‌جمهوري را در رهبري منحل خواهد كرد.

 

با شروع كار، به تدريج كه تصميم‌گيري‌هاي جهت‌دار، اسلامي و هماهنگ با گفتمان رهبري، جايگاه رفيع نظام اسلامي را در وراي مرزهاي جغرافيايي بارز كرد و در درون كشور، خيل عظيم جامعه اسلامي،‌ درست‌ترين و بهترين نسبت رئيس‌جمهور با رهبري نظام را تجربه كردند و نشاط ديني در عرصه سياسي فراگير شد، شروع كردند به نعل وارونه زدن و القاي فاصله، تباين و تضاد ميان مطالبات رهبري و كاركرد رئيس‌جمهور.

 

اين در حالي است كه اهل دقت و معنا و مجاهدان في‌سبيل‌الله كه افق‌هاي روشن احياي انديشه‌هاي امام و رهبري را لمس كرده بودند، پيغام مي‌فرستادند؛ مگر احمدي‌نژاد هر روز صحيفه ‌نور مي‌خواند كه اين‌گونه همسو با گفتمان امام رضوان‌الله تعالي عليه، سخن مي‌گويد؟ همان گفتماني كه رهبر معظم انقلاب آن را راه انقلاب، و خط نظام و رهبري توصيف فرمودند.

 

حاملان گفتمان اصلاح‌طلبي كه مسئوليت اصلي خود را نفي ولايت‌فقيه در نظام اسلامي يا انحلال اين نهاد در گفتمان دموكراسي قرارداده بودند، با رويش قوه مجريه برآمده از نظام ولايت‌‌فقيه، تيرهاي تركش براندازانه خود را متوجه رئيس‌جمهور كردند، زيرا به خوبي احساس كردند كه اگر قوة مجريه قوي و برخوردار از مباني انديشه ناب اسلامي انقلاب شكل بگيرد، نه تنها بر خط مشروعيت برآمده از ولايت حركت خواهد كرد، بلكه حافظ و پاسدار نظام ولايي نيز خواهد بود. برخلاف جرياناتي كه ولايت را سنگر مشروعيت خود قرار داده‌اند، تا درون اين سنگر به مشي و كاركردهاي خلاف اين مشروعيت بپردازند تا ولايت تنها ابزار توجيه مشروعيت آنان باشد نه كاركرد آنها. برخلاف ديدگاه دكتر احمدي‌نژاد كه هرگز نخواسته است با انكار بر مشروعيت برآمده از رهبري، كاركردهاي خود را توجيه كند، بلكه به صراحت مسؤوليت‌هاي تصميم‌گيري‌هاي اجرايي را شخصاً بر عهده گرفته و عميقاً تلاش كرده است كه در چارچوب مباني انقلابي نظام اسلامي حركت كند و روح آرمان‌هاي بلند رهبري را در رفتار اجرايي متجلي كند و خود را پاسخ‌گوي اين حركت بداند.

 

او هيچ‌گاه با اتكا به كلام رهبري، در صدد ساكت‌كردن رقيب برنيامده و شديداً از اين كه رهبري را هزينه پيشبرد تصميماتي نمايد كه در شأن دستگاه اجرايي است، پرهيز كرده و پرهيز داده است. شايد همين امر سبب شده كه حريفان، بالعكس، تلاش كنند كه تمايز و حتي تباين بين اين دو نگاه را رقم بزنند.

 

مسئوليت تعيين كابينه با رئيس‌جمهور است. رئيس‌جمهور پيرو خط رهبري، رئيس‌جمهوري است كه در گزينه‌هاي خود به گونه‌اي عمل كند كه در تجلي‌گاه كار و عمل، آرامش خاطر و اطمينان در رهبري ايجاد كند. نه اين كه اعضاي دولت را با نام و نشان، حتماً بايد رهبري بشناسند و تأييد كنند و تأييد ايشان پايه اين انتخاب باشد. در اين صورت كار مجلس و انتخاب رئيس‌جمهور بي‌معني خواهد بود. البته رهبري هرجا كه لازم دانسته‌اند و بدانند، صريح و روشن به مخاطبان تصميم‌گيرنده دستورات مولوي يا ارشادي خود را ابلاغ و اعلام مي‌كنند و نياز به وساطت غيررسمي و سخنان متشابه ديگران نيست.

 

در مسير گزينش وزراي اخير كابينه در مجلس شوراي اسلامي، رئيس‌جمهور براي دفع پيام‌ها و پيغام‌هاي غيررسمي و شبنامه‌واري كه در اذهان جا گرفته بود، رابطه و نسبت خود را و بحثي را كه در اين ارتباط با رهبر معظم انقلاب داشته‌اند، توضيح داده‌اند و بنده نيز كه براي اولين‌بار اين سخنان را مي‌شنيدم، هيچ‌چيزي را جز دريافت اين پيام نداشتم كه اولاً شناختن همكاران دولت بايد به وسيله‌ رئيس‌جمهور و با دقت لازم صورت پذيرد، ثانياً مسؤوليت اين گزينش بر عهده خود رئيس‌جمهور است، ثالثاً مجلس حق تصميم‌گيري دارد و هيچ محدوديتي و اعمال ولايت يا حتي نظري از اين جهت صورت نمي‌گيرد، بلكه اين خود رئيس‌جمهور است كه بايد مجلس را قانع و مجاب به ارايه رأي اعتماد كند، حتي رئيس‌جمهور اين نكته را بيان كرد كه اين گزينه‌ها بعد از آن است كه با جمع‌بندي از دريافت‌ها، خبرها و تحليل‌ها به اينجا رسيده است كه احتمال اخذ رأي اعتماد براي سرپرست‌هاي فعلي دو وزارتخانه وجود نداشته است. چگونه ممكن است چنين بياني در مخاطبان هوشمندي كه نمايندگان ملّت بزرگ ايران هستند، القاي تكليفي از سوي رهبري نموده باشد تا سلامت و صحّت آراي آنان را محل خدشه قرار دهد؟ يا خداي نكرده اجباري معنوي را القا كرده باشد؟

 

بي‌ترديد در اين عرصه هم مسؤوليت معرفي و انتخاب، با رئيس‌جمهور بوده و هست و بر اساس دريافت از سخنان رئيس‌جمهور و بيانيه دفتر معظم‌له نه نفي و نه اثباتي از سوي رهبري نسبت به افراد وجود نداشته و مسؤوليت رأي اعتماد با نمايندگان محترم مجلس بوده است كه اين مسئوليت از آنان به هيچ‌وجه قابل سلب نيست. مقدمات اين تصميم‌گيري نيز از شئون و لوازم كار آنان بوده و مسؤوليت آن نيز بر عهده خودشان مي‌باشد.

 

صداقت و سلامت رئيس‌جمهور را در بيان حقايق كه سرمايه عظيم ملّي است، به خاطر موافقت يا مخالفت با فرد يا جرياني نبايد خدشه‌دار كنيم. خوشحاليم كه بيانيه بجا و به موقع دفتر مقام معظم رهبري به چنين آفتي مجال رشد نداد و رفع شبهه كرد، تا دوستان صديق نظام و رهبري در ميدان طراحي شده مخالفان ولايت‌فقيه، بازي نكنند و گرفتار نيايند.

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 7:56 |

تجلى موهبت الهى در تحقق حكومت اسلامى‏

همه تصديق مى‏كنيم بعد از شهادت امام على عليه‏السلام يكى از بزرگ‏ترين آرزوهاى ما مسلمانان داشتن حكومت عدلى متكى بر وحى و احكام الهى بوده است. سال‏ها اجداد و نياكان ما در آرزوى برقرارى چنين حكومتى بوده‏اند و در حالى كه در زير سلطه پادشاهان و حاكمان جور، در جوى خفقان آور زندگى مى‏كردند و چندان نقشى در اداره امور اجتماعى خويش نداشتند، تحقق حكومت اسلامى براى آنان امرى آرمانى و دست نيافتنى و محال مى‏نمود.
بعد از گذشت هزار و سيصد و اندى سال در اين برهه از تاريخ در اثر روى آوردن مردم مسلمان ايران به قرآن كريم و رهبرى ولى فقيه و نايب امام معصوم عليه‏السلام خداى متعال يكى از بزرگ‏ترين نعمت‏هايش؛ يعنى حكومت اسلامى را به مردم ايران عنايت كرد. بديهى است كه درصدد توجيه نواقص و كمبودها و توجيه عملكردها نيستيم، بلكه آنچه در اينجا مورد تاكيد است اين است كه اصل تحقق اين نظام مقدس به منظور پياده شدن احكام الهى از موهبت‏هاى الهى است.
آنچه اينك بعد از گذشت بيست سال از انقلاب به آن توجه داده مى‏شود و نگرانى دلسوزان انقلاب و پاسداران ارزش‏هاى دينى و اخلاقى را دو چندان كرده است اين است كه جامعه، ايمان و تقواى خود را از دست بدهد و به تدريج ارزش‏هاى انقلابى و دينى‏اش كم رنگ شود و در نتيجه دشمنان اسلام و ايران در تهاجم و شبيخون فرهنگى در اجراى نقشه‏هاى خود موفق شوند و با جدا كردن مردم و به خصوص طبقه جوان از ارزش‏هاى دينى و انقلابى دوباره بر مردم مسلمان ايران تسلط يابند.
در اين جا ممكن است اين سوال مطرح شود كه پس چه بايد كرد تا از يك طرف ارزش‏هاى اعتقادى و دينى جامعه حفظ شود و در نتيجه، دشمن در اجراى نقشه‏هايش ناكام گردد واز طرف ديگر بر همه مشكلات فايق آييم.

حل مشكلات اجتماعى در سايه پيروى از قرآن‏

گفتار حضرت على عليه‏السلام در اين زمينه، بيان ديگرى از سخن بى نهايت ارزشمند پيامبر بزرگوار اسلام است كه فرمودند:

اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن -1- بحار: ج 92، ص 17. ?


هر گاه اضطراب و نگرانى‏ها و مشكلات و نابسامانى‏ها و فتنه‏ها مانند پاره‏هاى شب ظلمانى بر جامعه شما سايه افكند و در حل مشكلات راه به جايى نبرديد بر شما باد كه به قرآن رجوع كنيد و راهنمايى‏هاى نجات بخش آن را ملاك عمل قرار دهيد.
دستورات اميد بخش قرآن روح اميد و پيروزى بر مشكلات و رستگارى و بهروزى را در دل‏ها زنده مى‏كند و انسان‏ها را از ياس و نوميدى نجات مى‏دهد.
بديهى است هر پيروزى در گرو خواست و تلاش انسان‏هاست. بنابراين اگر بخواهيم هم چنان استقلال، آزادى و حكومت اسلامى خود را حفظ كنيم و در پناه خداوند متعال از هرگونه توطئه‏اى در امان باشيم، راهى جز بازگشت به سوى خدا و احكام نجات بخش قرآن و توبه به خاطر ناسپاسى‏ها و بى حرمتى‏هايى كه از سوى بعضى غربزده‏ها نسبت به ارزش‏هاى دينى روا داشته شده است، وجود ندارد.
بسيار ساده انگارى است اگر فكر كنيم قدرت‏هاى استكبارى در كوچك‏ترين مساله‏اى كه به نفع ملت مسلمان ايران تمام مى‏شود و در راستاى منافع استعمارى آنهانباشد با مسئولين نظام جمهورى اسلامى ايران همراهى كنند. و نيز بسيار ناسپاسى است كه دست از قرآن كريم، اين معجزه جاودان پيامبر و تضمين كننده سعادت و رستگارى، برداريم و براى حل مشكلات، دست نياز به سوى دشمنان دراز كنيم و ولايت فقيه را كه ادامه ولايت انبيا وامامان معصوم است رها نموده، ولايت و تسلط شياطين و دشمنان خدا را پذيرا شويم. بايد به خدا پناه برد از اين كه روزى ملت مسلمان ايران، به خاطر ناسپاسى از نعمت بزرگ استقلال و عزت و امنيت، مورد غضب قرار گيرد و وسيله سقوط و ذلت خويش را مجددا با دست خويش فراهم كند.
به هر حال وظيفه آحاد ملت و به خصوص دست اندركاران امور فرهنگى كشور است كه از حريم اعتقادات و ارزش‏هاى اخلاقى و دينى جامعه پاسدارى نمايند.
تصور برخى از كسانى كه بينش كافى در معارف دينى ندارند و تحت تاثير بينش‏هاى فردگرايانه و گرايش‏هاى سكولاريستى هستند در مورد فراز مورد بحث كلام حضرت على عليه‏السلام كه مى‏فرمايند راه حل همه دردها و مشكلات شما در قرآن است، اين است كه، مقصود از دردها و مشكلات، دردها مشكلات معنوى و اخلاقى فردى مردم است. اما به نظر ما اين تفسير صحيح نيست؛ زيرا آنچه مورد بحث است اعم از مسائل و مشكلات فردى و اجتماعى است. ناگفته نماند پرداختن به بحث جدايى دين از سياست و بى پايه بودن بينش سكولاريستى به صورت گسترده، مجال ديگرى مى‏طلبد، با وجود اين با بيان و توضيح سخن حضرت، در ادامه اين بحث، بى‏بنيان بودن نظريه جدايى دين از سياست و بطلان گرايش سكولاريستى نيز روشن خواهد شد.

نظم بخشى به امور اجتماعى طبق رهنمودهاى قرآن‏

حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند:

الا ان فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم. - نهج‏البلاغه، خطبه 157. ?


حضرت، بعد از بيان اين مطلب كه علم گذشته و آينده در قرآن است و قرآن داروى همه دردهاست، اين نكته را متذكر مى‏شوند كه: و نظم ما بينكم؛ نظم و راه سامان بخشيدن به روابط بين مسلمانان در قرآن است. اين كتاب آسمانى چگونگى روابط اجتماعى شما را نيز معين مى‏كند. براى توضيح اين جمله كوتاه و در عين حال تضمين كننده حيات اجتماعى مسلمانان، از ذكر مقدمه‏اى كوتاه، ناگزير هستيم.
بزرگ‏ترين هدف هر نظام سياسى و اجتماعى، تامين نظم و امنيت اجتماعى است. هيچ مكتب سياسى را در جهان نمى‏توان يافت كه چنين هدفى را انكار كند؛ بلكه تأمين امنيت و برقرارى نظم سر لوحه وظايف هر حكومتى است. و نيز گفته مى‏شود برقرارى نظم سياسى و اجتماعى از اهداف علم سياست است، چنان كه همه نظام‏هاى سياسى حاكم بر جوامع بشرى، حداقل در شعار و تبليغات خود آن را به عنوان بزرگ‏ترين اهداف نظام حكومتى خود بيان مى‏كنند.

ان شاءالله باز هم ادامه خواهد داشت...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 6:27 |

آغاز ناز و كرشمه هاي انتخاباتي

 

1. در حكايت آمده است روزي يك جوان روستايي و محروم كه براي انجام خدمت سربازي به پادگاني اعزام شده بود، در چند روز اول سخت دچار ترديد بود كه فرار كند يا به خدمت ادامه دهد؛ شب هنگامي كه چند ساعت بر سر پست مي‌ايستاد با خود مي‌گفت: فردا فرار مي‌كنم؛ ولي صبح كه بر سر ميز صبحانه مي‌نشست، تصميم بر ماندن مي‌گرفت. پس از صبحانه كه براي تمرين‌هاي سخت برده مي‌شد به فكر فرار مي‌افتاد؛ اما بر سر سفره ناهار، ماندن را بر فرار ترجيح مي‌داد! بالا‌خره چند روزي گذشت و او در حال ترديد به سر مي‌برد؛ مي‌مانم، فرار مي‌كنم، مي‌مانم... . اين سرباز در عالم خيال خود چنين مي‌پنداشت كه همه در يك نوع ترديد به سر مي‌برند! از اين‌رو، هنگامي كه براي تمرين به ميدان پادگان برده شده بود و فرمانده به سربازها دستور بشين و پاشو مي‌داد، اين سرباز تصور كرد كه فرمانده هم مثل او دچار ترديد شده و نمي تواند تصميم بگيرد؛ به همين سبب با صداي بلند گفت: آقاي فرمانده! لطفا تصميم خودتان را بگيريد كه ما بنشينيم يا پا شويم؟!

2- در اين روزها باز موضوع آمدن و نيامدن برخي افراد براي رياست جمهوري مطرح شده و ظاهرا قرار است يك سال باقيمانده تا انتخابات، اين آقايان در ترديد بمانند تا به عنوان يك مساله همواره در اذهان زنده بمانند. آقاي خاتمي در دور دوم رياست جمهوري اش كه به دليل سياستهاي غلط فرهنگي و اقتصادي به شدت نگران راي نياوردن بود، از همين تاكتيك «ترديد» استفاده كرد. روزنامه هاي جريان مدعي اصلا‌ح‌طلبي هم مدام تيتر خود را به‌ آمدن و نيامدن وي اختصاص ميدادند. يكي مي نوشت «او مي آيد» و ديگري تيتر ميزد «نمي آيد». او نيز هيچگاه به صورت شفاف موضع خودش را بيان نميكرد. اين فرآيند تا زمان ثبت نام ادامه يافت و سرانجام با حضور در وزارت كشور و گريه سياسي در برابر دوربينهاي يك فيلم ساز ماهر ترديدش بر طرف شد. او بدين‌وسيله توانست براي بار دوم به رياست جمهوري انتخاب شود و در مجموعه كاخ سعدآباد باقي بماند. تاكتيك ترديد به عنوان يك الگوي موفق! در انتخابات نهم نيز محور كار يكي از نامزدهاي مشهور قرار گرفت و همان پروژه مو به مو اجرا شد! او امّا سر انجام پس از يك سال كش و قوس سياسي و به كارگيري تاكتيك ترديد در روز 23/2/84 به وزارت كشور رفت و ثبت نام كرد. جالب اين كه اين نامزد پس از ثبت نام هم ترديد يك ساله اش را به فيلم كشيد، در آن فيلم تبليغاتي او بر خلاف نهي همسر و فرزندانش، براي نجات كشور از پل ترديد گذشت و تصميم بر ماندن گرفت! ولي از آن جايي كه اين تاكتيك، تكراري بود، به رغم تبليغات گسترده، مورد اقبال قرار نگرفت. در نتيجه شاهين محبت بر شانه مردي نشست كه بدون ترديد و بي هيچ منتي بر مردم، شفاف و بي پرده مي گفت: ما براي نوكري مردم آمده ايم، ما مي توانيم و... .

3-  اين روزها جريان مدعي اصلاحطلبي تصميم دارد با همان تاكتيك وارد عرصه شود؛ از اين رو مدتي است سخن از آمدن و نيامدن فرد خاصي ميكنند و چه بسا مي خواهند اين فرآيند را ادامه دهند و تصور ميكنند با تيتردهي روزنامه ها ميتوان بار ديگر فضاسازي كرد و به نتيجه مطلوب رسيد؛ غافل از آن كه گفتمان جامعه تغيير كرده و مردم از ديدن فيلم تكراري خسته شده اند. آن‌ها ديگر سياست ناز و كرشمه را نمي پسندند، آن هم از سوي كسي كه در دوران 8 سال رياست اش بحرانهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي شدت گرفت و شاهد پيشرفت چنداني در عرصه سياست خارجي، فناوري هسته اي و ديگر عرصه ها نبوديم! امروز ملت ايران به گفتماني روي خوش نشان ميدهند كه قاطع، شفاف و صادقانه باشد. اگر سيد حسن نصرالله مرد سال و محبوبترين چهره جهان عرب ميشود، درست به همين دليل است. اگر ميگويد سمير قنطار به زودي آزاد ميشود به وعده‌اش عمل مي كند و اگر ميگويد اسرائيل از خانه عنكبوت سست تر است و در برابر مقاومت حزب الله مجبور به عقب نشيني و شكست خواهد شد، در همين راستا است. دكتر احمدي نژاد نيز با همين گفتمان وارد عرصه شد و امروز با همان ادبيات شفاف «هم با ملت سخن مي گويد و هم با دشمنان ملت» و آقاي عبدي چه خوب تشخيص داده است كه مي نويسد: «آيا هنوز فكر مي كنند اگر يك نامزد داشتيد موضوع بهتر مي داشتند؟ از نظر من حتي اگر يك نامزد مي داشتند، هيچ تاثيري بر سرنوشتشان نداشت و اين خطا را اين بار هم در حال تكرار هستند و مشكل انتخابات را به يك موضوع فني و تاكتيكي تقليل ميدهند...»(1)

اين گونه به نظر ميرسد كه به سان همان سرباز سربازخانه، ترديد در پادگان اصلاحات وجود دارد و مردم نيز خارج از پادگانند. مدعيان اصلاحات همانند انتخابات هاي گذشته باز هم مشمول آيه «ذرهم في خوضهم يلعبون» خواهند بود و ملت راهي را برخواهد گزيد كه همه ابعاد آن برايشان آشكار باشد؛ نه اين كه در ظاهر، سخن از اصلاحات، پيشرفت، مردم و... به ميان آيد ولي در واقع مردم را در حد كساني كه لياقتشان صف‌كشيدن براي سم موش است! تقليل داده، به جاي پيشرفت در موضوع فناوري هسته اي، متوقف شوند و در ديپلماسي به جاي عزت و اقتدار، فرار و ذلت و تسليم و سازش در دستور كار قرار گيرد و به جاي اصلاح انحرافات، خط انحراف را با تابلوي اصلاحات در كشور نهادينه نمايند.

پي‌نوشت

1- شهروندامروز، 30 تير 87، ص 67

حجت الاسلام قاسم روانبخش – دبیر سیاسی هفته نامه پرتوسخن

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 6:18 |

سوم شعبان المعظم روز ولادت

حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام 

و روز پاسدار

 

چهارم شعبان المعظم ولادت علمدار كربلا

حضرت اباالفضل العباس (س)

و روز جانباز

 

پنجم شعبان المعظم روز ولادت سیدالساجدین امام علی بن الحسین علیه السلام

 بر بقيه الله الاعظم(روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) و بزرگ جانباز انقلاب اسلامي فرمانده معظم كل قوا

 امام خامنه‌اي (روحی فداه)

 و  سپاهيان و جانبازان سرافراز انقلاب

و فداييان ولايت مبارك

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 8:28 |

شهيد دكتر حسن آيت


نماينده مردم تهران
سال و محل تولد: سال 1317 در نجف آباد
ميزان تحصيلات حوزه: خارج فقه و اصول
ميزان تحصيلات جديد: فوق ليسانس علوم اجتماعي – ليسانس حقوق، ادبيات و روزنامه‌نگاري
مشاغل قبل از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه
مشاغل بعد از پيروزي انقلاب: تدريس در دبيرستان و دانشگاه – نمايندگي مجلس خبرگان – نمايندگي مجلس شوراي اسلامي
تاليف و ترجمه: مقالات تاريخي، اعتقادي و سياسي
نام و شغل پدر: سيدمحمدرضا – كشاورز
تاريخ و محل شهادت: تهران - 14/5/1360

 
دكتر سيد حسن آيت در سوم تيرماه سال 1317 در شهرستان نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و در خانواده‌اي روستايي و مذهبي پرورش يافت. او پس از گذراندن دوران دبستان و دبيرستان، در نجف آباد تحصيلات عاليه خود را در رشته‌هاي علوم اجتماعي، حقوق، ادبيات، جامعه شناسي و روزنامه‌نگاري در تهران به اتمام رساند و همزمان با كسب علم و دانش در دانشگاه، دروس حوزوي را نيز آموخت و به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه تسلط كامل داشت. او در مبارزات نهضت ملي شدن صنعت نفت تلاش زيادي نمود و پس از كودتاي ننگين 28 مرداد مصمم‌تر از پيش به مبارزه خود ادامه داد. وي در سال 1340 با كمك دوستانش اقدام به ايجاد تشكيلات سياسي- نظامي‌ نمود كه اين گروه با نفوذ در ارگانهاي رژيم پهلوي به ويژه گارد جاويدان و ارتش مخصوصا نيروهايي دريايي آن، شاخه‌هاي مخفي تشكيل داد كه در پيروزي انقلاب اسلامي‌ خدمات ارزند‌ه‌اي ارايه كردند. وي با آغاز نهضت اسلامي‌ به خاطر چاپ و نشر اعلاميه توسط ساواك دستگير و زنداني شد. ايشان در حوزه علميه قم، دانشگاه‌هاي مختلف تهران و مدارس عالي قم، اراك و لاهيجان به تدريس پرداخته و اذهان دانشجويان را بيدار ساخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ علاوه بر كار تدريس، نمايندگي مردم نجف آباد را در مجلس خبرگان به عهده گرفت و با عضويت در هيات رييسه نقش اساسي در تصويب اصل ولايت فقيه ايفا كرد. سپس از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي‌ انتخاب گرديد. دكتر آيت از همان ابتدا عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي‌ ايران شد و با انجام تحقيقاتي در جهت شناساندن غرب گرايان فعاليت بسيار نمود. چون اصل مهم در زندگي او اسلام و انقلاب بود به همين خاطر در اين راه از هيچ تهديد و ارعابي نهراسيد و در اعتقاد خود استوار بود.
دكتر سيد حسن آيت در مورد رجال سياسي و تاريخي معاصر ايران شناخت كاملي داشت به گونه‌اي كه اگر كسي به ايشان معرفي مي‌شد بلافاصله سوابق فعاليتهايش در دوره‌هاي مجلس، موضعگيري‌ها، كتابهاي نوشته شده، عضويت گروهها و تمام جزئيات زندگي او را بيان مي‌كرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملي شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامه‌هاي موافق و مخالف كه قبل از سي‌ام تيرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائره‌المعارف رجال ايران ياد مي‌كردند و اين نشانگر مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهن قوي وي بود. به همين دليل انديشه‌اش هميشه جلوتر از زمان حركت مي‌كرد و آينده‌نگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار مي‌داد. ايشان قبل از نامزدي رياست جمهوري بني‌صدر در نطقي كه در مجلس در مورد قانون اساسي ايراد كرد، گفت: «آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رييس جمهوري را مترسك، در روزنامه قلمداد مي‌كنند، همينجا خود را كانديد رياست جمهوري خواهند كرد.» پيش‌بيني او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نمي‌كند بلكه كوشش مي‌نمايد تا زمينه لازم را براي بيان رهنمودهاي امام به وجود بياورد.(1)
يقين عاملي بود تا سيد حسن بر امري كه حق بود اصرار كند، برايش مهم نبود چه تعدادي از وي حمايت مي‌كنند يا مخالف او هستند. مقصودش بالا بردن سطح آگاهي جامعه و جلوگيري از به وجود آمدن جو مناسب براي دشمن جهت خدشه‌دار كردن چهره اصيل اين انقلاب بود به همين خاطر هميشه تذكر مي‌داد كه بايد هوشيار باشيم تا نقشه‌هاي دشمنان عملي نشود و اين درايت ايشان هنگامي‌ كه به عنوان يكي از اعضاي اصلي مجلس خبرگان كار خود را آغاز نمود به زيبايي نمايان شد. دكتر آيت در دفاع از ولايت مي‌گفت: «ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غرب‌گرايي در كشور به وجود بياوريم.» وي با نگرش خاصي مسأله فرماندهي كل قوا را جزو اختيارات ولي فقيه پيشنهاد كرد كه همين امر نقش به سزايي در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در اين رابطه سخنراني‌هاي زيادي در مجلس خبرگان در حضور بني‌صدر و گروه مخالف انجام داد كه هنوز سخنانش شاهد صادق حمايت مخلصانه او از ولايت فقيه است.
دكتر سيد حسن آيت هميشه با مسايل اصولي برخورد مي‌كرد، هيچگاه غير منطقي نبود و مي‌كوشيد مشكلات به صورت شخصي مطرح نشود و اگر با شخصي مخالفت داشت آن را مخالف دو جريان يا دو خط فكري مي‌دانست. از آنجايي كه دكتر آيت شناخت كاملي از بني‌صدر داشت و درصدد افشاي چهره پنهان او بود، بني‌صدر نيز تلاش مي‌كرد تا او را به طرف خودش جذب كند و بين وي و حزب جمهوري اسلامي‌ فاصله ايجاد نمايد ولي دكتر آيت استوار ايستاد و گفت: «من تو را قبول ندارم و در خط اصيل اسلام نمي‌بينم و معتقدم روش تو با روش ولايت فقيه هماهنگي ندارد ... مطمئن باش كه هر گونه انحرافي از تو ببينم به عنوان اولين نفر، انتقاد خواهم كرد.»
سرانجام دشمنان اسلام و منافقين كوردل كه او را در راه هدفش شكست ناپذير يافتند در صبح چهاردهم مرداد ماه 1360 همزمان با چهلمين روز شهادت يارانش در حزب جمهوري وي را در جلوي منزلش مورد آماج تيرهاي كين قرار داده و فيض عظماي شهادت را نصيبش ساختند. فرزند ايشان در باره آن روز مي گويد:
پدرم چند روز قبل از حادثه از طرف هواداران مجاهدين خلق بوسيله تلفن مورد تهديد قرار گرفت. ما با نگراني به ايشان تذكر داديم و او هميشه در جواب مي‌گفت: «مرگ حق است و شهادت آرزوي ماست.» صبح روز 14 مرداد ماه سال 1360 پدر همچون روزهاي قبل از خانه بيرون رفت. يكي از محافظين در حال بستن در ورودي منزل بود كه يك بنز شيري رنگ با سه سرنشين مسلح به آرامي‌ از طرف ميدان 48 نارمك وارد كوچه شد و با شليك يكي از آنها، پدرم بلافاصله به شهادت رسيد و محافظان ايشان موفق به هيچگونه عكس العملي نشدند و مهاجمين با به رگبار بستن ماشين با سرعت از طرف ديگر كوچه به سمت خيابان سي متري نارمك گريختند. محافظان ايشان را كه مجروح شده بودند به بيمارستان 17 شهريور انتقال دادند و پيكر مطهر و غرق به خون پدر را نيز به بيمارستان رويال تهران بردند. ساعت 11 صبح روز بعد پيكر پاكش به همراه تعدادي از برادران پاسدار كه در جبهه‌هاي حق بر عليه باطل و درگيري‌هاي داخلي با منافقين به شهادت رسيده بودند از مقابل مجلس شوراي اسلامي‌ بر دوش ملت شهيدپرور و در بدرقه چشمها تشييع شد.
____________________
1- دكتر عبدالله جاسبي

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 8:3 |

 

عقبه‏ كارشناسی دولت نهم ضعیف نیست!

یك نكته كه من در خلال اظهارات شما دوستان دانشجو دیدم، این است كه گویا این‏گونه تصور می‌شود كه عقبه‏ی كارشناسی دولت نهم، عقبه‏ی ضعیفی است یا اصلاً چنین عقبه‏ای وجود ندارد! من كه هر روز حدود شاید شانزده، هفده تا روزنامه را با گرایش های مختلف از جریان‌های مختلف كشور مرور می‌كنم و می‏بینم، این، عیناً یكی از همان نقاطی است كه جریآن‌های مخالف با این دولت مورد تأكیدشان است. ما تصور می‌كردیم كه این‏گونه اظهارات و شایعه‏پراكنی‌ها خیلی تأثیر ندارد، اما حالا می‏بینیم نه، بی‏تأثیر هم نبوده است! یعنی شما كه دانشجو و جزو قشر زبده و نخبه هستید، واقعاً تصور می‌كنید كه دولت، عقبه‏ی كارشناسی ندارد! نمی‌شود چنین قضاوتی بكنید، این‏طور نیست. یا مثلاً در اظهارات شما بود كه: تغییراتی كه در دولت انجام می‌گیرد، تا آن اعماق بدنه‏ی اجرایی، تغییر ایجاد می‌شود! این‏گونه نیست. خوب، دولت‌های متعدد و پی‏درپی‏ای با من سروكار داشته‏اند و من با آن‌ها كار كرده‏ام؛ نوع كارشان، نوع تحركشان، نوع اقدام‌هایشان و تعویض‌هایشان را دیده‏ام؛ این ایرادی كه تقریباً یكی از سرلوحه‏های مخالفان - حالا مخالفان مذاقی، سیاسی و هر چه هست - با این دولت هست و مطرح می‌كنند، من به هیچ‏وجه تأیید نمی‌كنم؛ این‏طوری نیست. البته تغییر و تبدیل‌هایی در همه‏ی دولت‌ها شده است؛ در بعضی دولت‌ها بیش‌تر و در بعضی كمتر. و این دولت نهم، جزو آن بیش‌ترها نیست. از این تغییرات وسیعتر و عمیق‏تر فراوان داشتیم. این شایعات روزنامه‏ای و این‌ها را خیلی‌ترتیب اثر ندهید.    

(دیدار با دانشجویان نمونه‏ و نمایندگان تشكلهای مختلف دانشجویی‏   25/ 07/ 85)

دولت با فكر كار می‌كند

در مجموعه‏ی كسانی هم كه امروز در دولت و قوه‏ی مجریه مشغول فعالیت هستند، انسان مشاهده می‌كند كه ذهن‌های باز، فعال و نگاه‌های عالمانه در بین آن‌ها زیاد است. علاوه بر آنچه كه انسان در نشانه‏های كاری آن‌ها می‌تواند ببیند، در گزارش‌های رسمی و اطلاعاتی و دیدارهایی كه ما با بعضی از وزرای محترم داریم، انسان دارد مشاهده می‌كند و می‏بیند ذهنیت منطقی، متكی به نگاه علمی و دور از مسامحه‏كاری در محاسبه وجود دارد. الان، برنامه‏ها این‏طور است. دارند فكر می‌كنند، كار می‌كنند، بررسی می‌كنند و بی‏وقفه اقدام می‌كنند و حركت می‌كنند؛ این خیلی مغتنم است. یك مجموعه‏ی جوان، پُرنشاط و تازه‏نفس وارد میدان شده‏اند و دارند خوب كار می‌كنند. من می‌شنوم و می‏بینم تبلیغاتی را كه از اطراف - عمدتاً هم از مخالفان خارج از كشور و مخالفان اصل نظام - علیه جهتگیری‌های كنونی وجود دارد، این جلو چشم ماست؛ ما همه‏ی این خبرها را می‏بینیم، می‌شنویم و می‏فهمیم كه آماج این تبلیغات، چه كسانی هستند و ذهن چه كسانی را می‌خواهند از واقعیت‌ها منحرف كنند. واقعیت این است كه عرض كردیم؛ در همه‏ی زمینه‏ها به معنای حقیقی كلمه دارد كار انجام می‏گیرد؛ آن هم كار خوب. خب، اثرش هم این بوده است كه در مردم - بخصوص در جوانان - حقیقتاً نشاطی به وجود آمده است؛ نشاط كار، امید و نگاه به آینده؛ این را هم انسان از مراجعات مردم و از اطلاعاتی كه انسان دارد، می‏فهمد و لمس می‌كند.

خوشبختانه چه در زمینه‏ی مسائل اخلاقی جامعه، چه در زمینه‏ی مسائل فرهنگی و چه در زمینه‏ی مسائل اداری، مسئولان بی‏تفاوت نیستند؛ عیب و بیماری را احساس می‌كنند، در مورد آن فكر هم می‌كنند و به دنبال علاجش هم هستند و به نتایجی هم میرسند. البته ممكن است بعضی از این نتایج درست باشد، بعضی غلط باشد؛ بعضی از راهكارها مؤثر باشد، بعضی مؤثر نباشد؛ این‌ها همیشه در همه‏ی كارها محتمل است. بالاخره انسان تا به آنجا برسد، كار دشواری پیش رو دارد.   

(دیدار با خبرگان منتخب ملت 09/ 06/ 85)

كارها همه جانبه و توام با حكمت انجام می شود

كاری كه در كشور چه در چالش بین‏المللیِ مربوط به كار هسته‏یی، چه در خود كار هسته‏یی دارد انجام می‏گیرد، كاری است كه با حكمت و مشورت دارد انجام می‏گیرد؛ این را ملت ایران بدانند. گاهی اظهار نگرانی می‏شود كه نبادا كارِ غیرمدبرانه‏یی انجام بگیرد؛ نبادا تصمیمات فردی گرفته بشود؛ نه، قضیه این‏جور نیست. خوشبختانه مسؤولان كشور در این مسأله هم‏رأی و هم‏فكرند؛ كار با مشورت، با تدبیر - از اول و در این دو سال و اندی هم همین‏جور بوده است - و با فكر جمعی انجام گرفته است و پیشرفت كرده‏ایم. بعد از این هم همین‏جور خواهد بود. افرادی مردم را نترسانند كه ممكن است كار بی‏مشورت باشد، عجولانه باشد؛ نه، نخیر؛ كار دارد درست با حكمت و همه جانبه، با توجه به جوانب گوناگون، پیش می‏رود.

(خطبه‏های نماز جمعه‏ی تهران‏‏ 29/ 07/ 84)

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 8:24 |

 

"فریاد برائت ما، فریاد امتی است که همه کفر و استکبار بمرگ او در کمین نشسته اند و همه تیرها و کمان ها و نیزه ها به طرف قرآن و عترت عظیم نشانه رفته اند و هیهات که امت محمد (ص) و سیراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند و هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد (ص) و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد.

من خون و جان نا قابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرتها و ابر قدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهد و بیاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهان خوارگان و سر سپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می نمایند سلب خواهد کرد."

فریاد برائت، پیام به حجاج بیت الله الحرام، ذیحجه 1407 - مرداد 1366، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ص 13-14

لبیک یا روح الله

مرگ بر آمریکا

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 7:7 |

اقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق.......

 

در مفهوم «بعثت» ــ كه از آن با نام «تجلى اعظم» ياد شده ــ دو عنصر مورد توجه است: نخست، اصل به حركت درآوردن و دوم جهت‏گيرى صحيح. «بعثت» به معناى برانگيختن است؛ يعنى چيزى را كه در حالت ركود، خمودگى و روبه فساد است در مسير صحيحى به حركت درآورند. وقتى گفته مى‏شود پيغمبرى برانگيخته شد، يعنى در ميان مردمي كه در حالت ركود و سكون بودند، و به آن‌سويي كه بايد، حركت نمى‏كردند، خدا كسى را فرستاد تا آن‌ها را به حركت درآورد و به سوى مقصدى كه مي‏بايست، راهنمايي كند.

علامه مصباح یزدی دام‌ظله

عيد سعيد مبعث

بر مسلمانان جهان مبارك

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 11:23 |

نامزد اصلاح‏طلبان کیست؟


كاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات آینده ریاست جمهوری كیست؟ آیا مدعیان اصلاحات با یك نامزد مشترك در انتخابات پیش روی شركت می كنند؟ اگر پاسخ این سؤال منفی است، چه امیدی به پیروزی و یا دستكم، كسب آراء قابل ارائه در مقیاسی كه پشتوانه حضور یك گروه سیاسی تلقی شود، دارند؟ و اگر پاسخ مثبت است، چگونه و با چه فرمولی از اختلاف نظرهای فراوان خود برای رسیدن به یك نامزد مشترك دست می كشند؟ و بالاخره، آیا رویكرد برخی از گروه های مدعی اصلاحات به افرادی نظیر حسن روحانی، عبدالله نوری، عارف، نجفی و... برخاسته از تصمیم نهایی آنهاست و یا این نامزدهای احتمالی بی آن كه خود بدانند و یا بخواهند، جاده صاف كن نامزد مشترك و در سایه مدعیان اصلاحات هستند؟!

این روزها، بازار انتخابات آینده در اردوگاه مدعیان اصلاحات، اگرچه شلوغ و پر رفت و آمد است و اظهارنظرهای متفاوت و گاه متناقض گروه های حاضر در این جبهه به نمایش «حرف توحرف» شبیه است ولی نگاهی دقیق تر به این بازار شلوغ تردیدی باقی نمی گذارد.

سردمداران جبهه اصلاحات اصرار دارند در هیاهوی اظهارنظرهای متناقض و متفاوت، پروژه ای را كه از مدت ها قبل برای ورود به انتخابات آینده ریاست جمهوری كلید زده اند، از نگاه این و آن پنهان كنند تا به توصیه یادداشت نویس دیروز روزنامه كارگزاران «اگر قرار است در انتخابات آتی حضور فعال داشته باشیم، با مهره های سوخته وارد رقابت نشویم»... این پروژه چیست؟... بخوانید؛

1- در این پروژه- آنگونه كه شرح آن خواهد آمد- ائتلاف روی «یك نقطه» شكل می گیرد نه روی «یك خط»، چرا كه هرچه محور ائتلاف گسترده تر باشد، دامنه ائتلاف محدودتر خواهد بود. بنابراین، چنانچه یك خط- شامل چند نقطه- به عنوان محور ائتلاف انتخاب شود، احتمال آن كه برخی از نقاط این خط، مورد توافق همه گروه ها و جریانات ائتلاف كننده نباشد، قوت بیشتری دارد. از این روی در پروژه یاد شده «یك نقطه» كه مورد توافق تمامی گروه های مدعی اصلاحات است به عنوان محور ائتلاف انتخاب شده است. روی این «نقطه» دقیقاً - شما بخوانید تصادفاً و به طور اتفاقی!- در دو اردوگاه دیگر، یعنی طیف گروه ها و جریانات مخالف نظام و محافل سیاسی و اطلاعاتی بیگانه نیز اتفاق نظر كامل وجود دارد. این نقطه «مخالفت با اصولگرایان» است.

2- اما، تجربه 6 سال گذشته و مخصوصاً دو انتخابات دولت نهم و مجلس هشتم به ساكنان هر سه اردوگاه یعنی اصلاح طلبان، گروه های مخالف نظام و دشمنان تابلودار بیرونی آموخته است كه ائتلاف روی «مخالفت با اصولگرایان» نمی تواند كارساز باشد، چرا كه این نقطه در انتخابات گذشته نیز به عنوان محور ائتلاف به كار گرفته شده و نتیجه دلخواه سه اردوگاه یاد شده را درپی نداشته است. به عنوان مثال در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم، تمامی سه اردوگاه مورد اشاره با همه توان داخلی و خارجی خود به حمایت از یك كاندیدا- كه برای برخی از آنان چندان هم مطلوب نبود- برخاستند ولی نتیجه كاملاً معكوس بود. و یا در انتخابات مجلس هشتم، باز هم سه طیف یاد شده همه توان خود را روی یك لیست انتخاباتی متمركز كردند ولی هیچیك از نامزدهای این فهرست به پله های زیر لیست 30نفره تهران نیز نرسیدند، تا آنجا كه در مرحله دوم انتخابات مجلس هشتم، آقای خاتمی كه در مرحله اول از فهرست نامزدهای مدعیان اصلاحات حمایت كرده بود، ترجیح داد از این حمایت آشكار چشم پوشی كند و....

اكنون سؤال این است كه با وجود چند آزمون ناموفق در ائتلاف روی «مخالفت با اصولگرایان» چرا مدعیان اصلاحات بار دیگر در پروژه جدید روی همین نقطه به عنوان محور ائتلاف تكیه كرده اند؟

3- شواهد و قرائن موجود نشان می دهد كه این بار مدعیان اصلاحات و حامیان آنها در دو اردوگاه دیگر، محور ائتلاف را از «مخالفت با اصولگرایان» به «مخالفت با دولت نهم» تغییر داده اند. با این امید- بخوانید توهم- كه دامنه ائتلاف برخی از اصولگرایان منتقد دولت نهم را نیز شامل شود!

آقای كرباسچی، دبیركل حزب كارگزاران در گفت وگو با سایت باران - متعلق به آقای خاتمی- درباره استراتژی جدید اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده می گوید «در شرایط كنونی كه ما نسبت به دولت نهم، چه شخص رئیس جمهور و چه نیروهای اجرایی و همراهان ایشان منتقد هستیم... باید كاری كنیم كه این شكل رفتار و سلایق از كشور و قوه مجریه حذف شود» كرباسچی در ادامه تاكید می كند «اگر چنین شعور و اراده ای در گروه های سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا تقویت شود و این وحدت ملی شكل بگیرد، اولین مانع پیشرفت كشور و جریانات سیاسی رفع خواهد شد»!

ارزیابی این برداشت كه منتقدان(فرضی اصولگرایان) به ائتلاف اصلاح طلبان خواهند پیوست چیزی بیشتر از یك توهم نیست و به بحث جداگانه ای نیاز دارد اما در این محدوده فقط می توان گفت؛ اصلی ترین مشخصه یك اصولگرا، داشتن مرزبندی مشخص با مخالفان اصولگرایی است، بنابراین اگر- بر فرض هم- افراد اندكی پیدا شوند كه با تابلوی اصولگرایی درپی ائتلاف با مدعیان اصلاحات باشند، بلافاصله پس از ورود به این ائتلاف، از حلقه اصولگرایی و اصولگرایان خارج می شوند و این نكته به اندازه ای بدیهی است كه نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

4- با توجه به پروژه یاد شده كه اطلاعات دقیقی از طراحی و كلید خوردن آن وجود دارد، بدیهی است كه جبهه مدعیان اصلاحات نمی توانند با چند كاندیدا وارد عرصه رقابت های انتخاباتی شوند، چرا كه حضور نامزدهای مختلف به مفهوم شكست قطعی ائتلاف است و علاوه بر اخبار موثق، ساختار پروژه نیز با «تك نامزدی» انطباق دارد. بر این اساس با قاطعیت و بدون كمترین تردیدی می توان گفت كه معرفی نامزدهای مختلف از سوی احزاب و گروه های مدعی اصلاحات فقط یك «ترفند» و عملیات فریب است و درباره كسانی كه تاكنون معرفی شده اند، دو احتمال وجود دارد و احتمال سومی در میان نیست.

اولاً؛ آن كه تمامی آنها- دانسته یا ندانسته- جاده صاف كن نامزد اصلی هستند. اگرچه برخی از آنان، با ساده لوحی، خود را نامزد فلان گروه تصور كرده و با خوش خیالی درپی جلب نظر سایر گروه های مدعی اصلاحات و یا افرادی از طیف اصولگرایان هستند!
و دوم؛ آن كه فقط یكی از آنها نامزد اصلی است و بقیه- با عرض پوزش- «سركاری» هستند.

البته در این میان به نظر می رسد آقای عبدالله نوری، كمی تا قسمتی باهوش تر از سایر نامزدهای «سركاری» است و احتمالاً بویی از طرح فریب به مشامش رسیده است، چرا كه دیروز، پذیرش نامزدی خود برای ریاست جمهوری آینده را مشروط به دو شرط كرد؛ پیش شرط اول آن كه تمام اصلاح طلبان درباره ریاست جمهوری وی به اجماع برسند! و پیش شرط دوم این كه؛ دوم خردادی ها متعهد شوند در صورت رد صلاحیت وی از سوی شورای نگهبان، هیچ كاندیدای دیگری معرفی نكنند!

اگرچه آقای عبدالله نوری برای نامزد شدن خود قیمتی تعیین كرده است كه می داند خریداری نداشته و در نهایت این «متاع» روی دست خودش باقی می ماند، ولی تا همین اندازه هوشیاری نیز قابل تقدیر است.

5- اكنون جای پرداختن به این پرسش است كه نامزد اصلی مدعیان اصلاحات كیست؟! در پاسخ به این سؤال می توان با قاطعیت گفت كه نامزد اصلی آنان آقای سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور سابق است و سؤال بعدی آن است كه مدعیان اصلاحات تا چه اندازه به موفقیت وی امیدوارند؟ دقیقاً در همین نقطه است كه اهداف پروژه یاد شده به دو بخش تقسیم می شود.

اول؛ موفقیت آقای خاتمی كه در این صورت، مدعیان اصلاحات و دو جبهه دیگر یعنی گروه های مخالف نظام و محافل خارجی به مقصود خود رسیده اند. همین جا باید متذكر شد كه آقای خاتمی حداقل به این علت كه به قول خودش در دوران ریاست جمهوری «فقط یك تداركچی» بوده است و جریان امور در دست كسانی بود كه باز هم به قول خود ایشان خواسته دشمنان اسلام و انقلاب را دنبال می كردند و.... می تواند گزینه مطلوبی برای دشمنان بیرونی باشد، حتی اگر خود ایشان هم نخواهد- كه البته نمی خواهد- ولی می شود!

دوم؛ هدف بعدی كه در این پروژه دو پله ای تعریف شده است با موفقیت آقای خاتمی رقم نمی خورد، بلكه مدعیان اصلاحات امیدوارند، آقای خاتمی آراء پراكنده هواداران را یكجا و در یك نقطه جمع كند. در این حالت، اگرچه نامزد آنها پیروز نشده است ولی می توانند آراء جمع شده برای آقای خاتمی را به حساب پشتوانه سیاسی خود نوشته و در چهره یك اقلیت با نفوذ مطرح شوند.
6- و اما، چرا مدعیان اصلاحات از اعلام نظر قطعی و نهایی خود كه اجماع روی نامزدی آقای خاتمی است طفره می روند و ایشان را فقط به عنوان یكی از چند نامزد مورد نظر معرفی می كنند؟! در این باره اشاره به چند نكته ضروری است.

الف: پیشگیری از روشنگری اصولگرایان و دلسوزان نظام درباره مواضع و عملكرد آقای خاتمی كه چه در دوران ریاست جمهوری و چه پس از آن نكات درخور نقد فراوانی دارد. اقدام دیروز روزنامه كارگزاران در راستای همین سیاست قابل ارزیابی است. این روزنامه با وجود آن كه بارها به صراحت اعلام كرده بود خاتمی نامزد آنها نیست، وقتی حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب به نامزدی آقای خاتمی اشاره كردند درسرمقاله شماره دیروز خود، نه فقط نامزدی ایشان را رد نكرد، بلكه خطاب به دو گروه یاد شده نوشت؛ «لطفاً عجله نكنید! ... اگر قرار است در انتخابات آتی حضور فعال داشت، نباید در آن هنگام با مهره های زخمی وارد رقابت شد»!

ب: و اما؛ مطابق برخی از اخبار موثق آقای خاتمی برای اعلام صریح نامزدی خود با دو نگرانی جدی روبروست.

اولین نگرانی آقای خاتمی رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان است. این نگرانی از آنجا ناشی می شود كه متأسفانه برخی از عملكردها و مواضع آقای خاتمی مخصوصاً بعد از پایان دوره ریاست جمهوری ایشان و در سفر به آمریكا و چند كشور اروپایی، با مبانی تعریف شده انقلاب و نظام و در پاره ای از موارد با آموزه های صریح اسلام مغایرت آشكار داشته است و این موارد از نگاه قانون می تواند رد صلاحیت ایشان برای نشستن بر كرسی ریاست جمهوری را درپی داشته باشد و گفتنی است كه مطابق قوانین جاری افراد زیادی با كمتر از این موارد رد صلاحیت شده و می شوند.

و دومین نگرانی ایشان به رویكرد منفی مردم نسبت به جبهه اصلاحات مربوط می شود. جبهه ای كه آقای خاتمی رهبری آن را برعهده داشت و طی 6 سال گذشته بارها از سوی مردم طرد و نفی شده است.

کیهان - حسین شریعتمداری

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 8:16 |

                        نقش قرآن در زندگى‏

                        حضرت على عليه‏السلام كليد حل همه مشكلات را قرآن معرفى مى‏كند و در وصف آن مى‏فرمايد: و دواء دائكم ما بينكم؛ دواى درد و راه حل مشكلات شما و راه سامان بخشيدن به امورتان در قرآن است. قرآن داروى شفابخشى است كه همه دردها را درمان مى‏كند و با وجود قرآن دردها و ناراحتى‏ها التيام مى‏يابد. بايد اين نسخه شفابخش را خواند و آن را به دقت مطالعه كرد و با راه درمان دردها و مشكلات فردى و اجتماعى آشنإ؛ شد.
بديهى است قبل از احساس و شناختن درد و مشكل، سخن گفتن از درمان، خارج از مسير طبيعى است؛ زيرا ابتدا بايد دردهاى فردى و اجتماعى را شناخت و با مطالعه و دقت در آيات كريمه قرآن با آنها آشنا شد، آن گاه با به كار بستن اين نسخه شفا بخش به درمان آنها پرداخت. امروز در جامعه ما مشكلات فراوانى اعم از فردى و اجتماعى وجود دارد كه همه خواهان رفع اين مشكلاتند و با اين كه پيشرفت‏هاى چشم‏گيرى در زمينه‏هاى مختلفى وجود داشته است، مشكلات زيادى باقى مانده است كه مسئولين پيوسته در تلاشند تا به صورتى آنها را حل كنند.
حضرت در اين خطبه مى‏فرمايند: و دواء دائكم و نظم ما بينكم؛ قرآن نسخه درمان دردها و مشكلات شماست، و در خطبه 189 با اين تعبير كه و دواء ليس و بعده داء مى‏فرمايند: قرآن دارويى است كه بعد از آن دردى باقى نمى‏ماند.
مطلبى كه قبل از هر چيز بايد بدان توجه داشت ايمان به فرمايش حضرت على عليه‏السلام است؛ يعنى بايد با تمام وجود باور داشته باشيم كه درمان حقيقى دردها و مشكلات ما، اعم از فردى و اجتماعى، در قرآن است. همه ما به اين مطلب اقرار مى‏داريم؛ لكن مراتب ايمان و يقين افراد متفاوت است. هر چند هستند كسانى كه با تمام وجود باور داشته باشند كه اگر به قرآن روى بياورند و معارف و راهنمايى‏هاى آن را به كار بندند، قرآن بهترين نسخه شفابخش دردهاست، لكن چنين افرادى بسيار اندكند و شايد يكى از بزرگ‏ترين مشكلات جامعه ما ضعف ايمان در اين جهت باشد و اين امر موجب شده است بسيارى از مشكلات همچنان باقى بماند. گاه كسانى در اثر ناآگاهى و يا كج انديشى ممكن است اين فكر انحرافى را مطرح كنند كه با وجود اين كه قرآن در اختيار ماست و مدعى پيروى از آن هستيم پس چرا مشكلات اقتصادى مانند تورم و گرانى و هزاران مشكل فردى، اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى رنج مى‏برند؟ براى پاسخ به اين پرسش، در اين جا توضيحاتى را بيان مى‏داريم.

قرآن؛ راهنماى خطوط كلى‏

بسيار ساده‏انگارانه به نظر مى‏آيد كه كسى انتظار داشته باشد قرآن مانند كتاب حل المسائل، دردها و مشكلات فردى و اجتماعى را يكى يكى بيان كند و سپس راه حل آنها را به ترتيب توضيح دهد. قرآن با سر نوشت ابدى انسان سر و كار دارد و هدف قرآن فلاح و رستگارى انسان در دنيا و آخرت است. در اين عرصه، قرآن كريم راه‏هاى كلى و خطوط اصلى را به ما نشان مى‏دهد كه با به كار بستن آنها مى‏توانيم زندگى سعادتمندانه‏اى داشته باشيم، اين خطوط كلى چراغ‏هايى هستند كه جهت سير و حركت را نشان مى‏دهند لكن بايد توجه داشته باشيم كه براى رسيدن به سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت و رفع مشكلات و تحقق جامعه‏اى مترقى و در عين حال دينى و اسلامى، خداوند متعال دو وسيله در اختيار انسان قرار داده است: يكى دين و ديگرى عقل.
قرآن خطوط اصلى ترقى و تكامل انسانى را روشن مى‏كند و جامعه اسلامى موظف است با نيروى تفكر و انديشه و استفاده از تجارب علمى ديگران ( حتى غير مسلمانان ) را منع نمى‏كند؛ بلكه علم را وديعه الهى مى‏داند و مسلمانان را به آموختن آن تشويق مى‏كند. پيامبر صلى الله عليه و آله جهت ترغيب و تشويق مسلمانان به يادگيرى علوم مى‏فرمايند:

اطلبوا العلم و لو بالصين -1- بحارالانوار: ج 1، ص 177 ?


دانش بياموزيد و از تجارب علمى ديگران بهره‏مند شويد هر چند براى تحقق اين منظور پيمودن مسيرى بس طولانى لازم باشد. البته امروزه روابط بين المللى، بسيار پيچيده است و كشورهاى استكبارى و قدرت‏هاى اهريمنى با انواع حيله‏ها و ابزارهاى گوناگون تكنولوژى، اقتصادى، و به طور كلى با استفاده از محصولات تجارب علمى بشر در صددند تا روابط سلطه جويانه خود را تحكيم بخشند، لكن ما بايد با ذكاوت بسيار، بدون اين كه از اهداف اسلامى و قرآنى خود كم‏ترين عقب نشينى كنيم از نتايج علوم بشرى در زمينه‏هاى مختلف در راه بهبود وضع اقتصادى و رفع مشكلات معيشتى مردم بهره جوييم.
بنابراين قرآن در پى پاسخ گويى به تمام مشكلات ريز و درشت زندگى بشر نبوده و نيست، بلكه بيانگر خطوط اصلى و كلى سعادت و تكامل انسان است و آن را به مسلمانان نشان داده و مردم را بدان فرا مى‏خواند. در اين قسمت، در ادامه فرمايش حضرت على عليه‏السلام كه درباره شفابخشى قرآن است به يكى از آن خطوط كلى مستفاد از قرآن اشاره مى‏كنيم و آن را به عنوان نمونه توضيح مى‏دهيم.

نمونه‏اى از خطوط كلى قرآن‏

قرآن كريم مى‏فرمايد:

و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون. -2- اعراف، 96. ?


اين آيه يكى از محكماتى است كه هيچ گونه تشابهى درآن وجود ندارد و چنان معناى صريح و روشنى دارد كه جاى هيچ گونه شك و شبهه‏اى درآن نيست، به نحوى كه در اين قالب زبانى، معنايى جز همان چيزى كه هر اهل زبان و آشناى به زبان عربى مى‏فهمد قابل برداشت نيست؛ بگذريم از كج انديشان و قايلين به قرائت‏هاى مختلف و برداشت‏هاى نو، كه ممكن است بگويند ما از كلمه ليل، نهار را مى‏فهميم و از حجاب داشتن، عريان بودن را برداشت مى‏كنيم!البته خاطرنشان مى‏كنم كه در آينده درباره((قرائت‏هاى مختلف از دين)) به تفصيل سخن خواهيم گفت.
اين آيه، يكى از خطوط كلى اعتقادى و در عين حال راه درمان مشكلات اقتصادى و راه رفع مضيقه‏هاى معيشتى را بيان مى‏كند. ترجمه آيه شريفه اين است:((اگر اهل آبادى‏هاى روى زمين ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند هر آيينه ما بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى‏گشوديم؛ ولى آنها تقوا پيشه نكردند، بلكه كفر ورزيدند و نسبت به نعمت‏هاى خداوند ناسپاسى كردند و در نتيجه دچار مشكلات و انواع بلاها شدند.)) بنابراين قرآن كريم با صراحت تمام، توسعه اقتصادى و پيدا شدن گشايش در زندگى مومنين و رفع تنگناهاى اقتصادى و نزول نعمت و به طور كلى نزول بركات آسمان و زمين را در گرو ايمان و تقوا مى‏دادند و در مقابل، ناسپاسى و كفران نعمت‏هاى الهى را موجب زوال نعمت‏ها و نزول بلاها و انواع مشكلات معرفى مى‏كند و قدردانى و شكر نعمت را موجب ازدياد آن و كفران نعمت را موجب عذاب مى‏داند. قرآن مى‏فرمايد:

لئن شكرتم لازيد نكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد -1- ابراهيم، 7. ?


هر آينه اگر شكر نعمت‏ها را به جاى آوريد شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد تحقيقا عذاب من سخت خواهد بود. در اين جا به يكى از نعمت‏هاى بزرگ الهى كه در اثر پيروى از قرآن كريم شامل ملت بزرگوار ايران شده است اشاره مى‏كنيم و توفيق قدردانى آن را براى مردم از خداى بزرگ مى‏طلبيم و به ذات اقدسش پناه مى‏بريم از اين كه در اثر ناسپاسى، اين نعمت بزرگ از ما گرفته شود.

ان شاءالله باز هم ادامه خواهد داشت...

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 11:14 |
 

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

عملیات مرصاد، از زبان سپهبد شهید حاج على صیاد شیرازى


 

دو سه روز قبل از عملیات «مرصاد» و یا چهار، پنج روز قبل از آن، دشمن (عراقى‏ها) سوء استفاده کرد وقتى که قطعنامه پذیرفته شد. کدام قطعنامه؟ قطعنامه 598 شوراى امنیت، تازه داشت جمهورى اسلامى قطعنامه را مى‏پذیرفت که عراقیها سوء استفاده کردند. فکر کردند جنگ تمام شد و ما هیچ آمادگى نداریم، آمدند از 14 محور در غرب کشور، هجوم آوردند. آنهایى که با جغرافیاى منطقه آشنا هستند، از آن بالا گرفته تنگه با وسیى، تنگه هوران، تنگه ترشابه، بعد هم پاسگاه هدایت، پاسگاه خسروى، تنگاب نو، تنگاب کهنه، نفت‏شهر، سومار، سرنى تا مهران حدود 14 محور، دشمن آمد داخل، رزمندگان ما را دور زد. ما تا آن روز، 40 تا 50 هزار اسیر از آنها داشتیم و آنها اسیر از ما کمتر داشتند. این علمیات، خیلى وحشتناک بود! دلهایمان را غم فراگرفت تا آنجا که امام فرموده بود: «دیگر نجنگید». من توى خانه بودم; یک دفعه ساعت 30/8 شب از ستاد کل (که من الان در آنجا کار مى‏کنم که در آن موقع معاون عملیاتش یکى از برادران سپاه بود.) به من زنگ زد و گفت: فلانی! دشمن از سرپل ذهاب، گردنه پاتاق با سرعت ‏به جلو مى‏آید. همین جورى سرش را انداخته پائین مى‏آید. من گفتم: کدام دشمن؟! اگر تنها از یک محور سرش انداخته، پس چه جور دشمن است؟! گفت: نمى‏دانیم گفت: همین طور آمده الان به کرند هم رسید و کرند را هم گرفتند. چون بعد از پاتاق، مى‏شود کرند، بعد از کرند، مى‏شود اسلام‏آباد غرب و سپس نیز مى‏آید به کرمانشاه. گفت: همین جور دارد جلو مى‏آید. گفتم: این چه جور دشمنى است؟ گفت: ما هیچى نمى‏دانیم. گفتم: حالا از ما چه مى‏خواهید؟ گفتند: شما بیائید بروید منطقه. خلاصه گفتم: اول یک حکمى بنویسد که من رفتم آنجا، نگویند تو چه کاره‏اى؟ درست است نماینده حضرت امام هستم ولى نمایندگى حضرت امام از نظر فرماندهى، نقشى ندارد. او گفت: هر حکمى میخواهى، بگو ما مى‏نویسیم. ما هر چه فکر کردیم، دیدیم مغزمان کار نمى‏کند.
حواسمان پرت شد که این دشمن، چه کسى است. آخر گفتم: فقط به هواپیما بگویید که ساعت 30/10 آماده بشود ما با هواپیما برویم به کرمانشاه. هواپیما آماده کردند. ساعت 30/10 رفتیم کرمانشاه. رسیدیم کرمانشاه، دیدیم اصلا یک محشرى است. مردم ریختند بیرون شهر از شدت وحشت. این جاده بین کرمانشاه بیستون تقریبا حالت ‏بلوارى دارد. تمام پر آدم، یعنى اصلا هیچ کس نمى‏تواند حرکت کند. طاق بستان محل قرارگاه بود. مجبور شدیم پیاده شویم، ماشین گرفتیم، رفتیم تا رسیدیم تا ساعت 30/1 شب ما دنبال این بودیم، این دشمنى که دارد مى‏آید، کیه؟ ساعت 30/1 شب یک پاسدارى سراسیمه و ناراحت آمد، گفت: من اسلام‏آباد بودم، دیدم منافقین آمدند، ریختند توى شهر (تازه فهمیدم منافقین هستند ریختند توى شهر.) شهر را گرفتند آمدند پادگان ارتش را (که آن موقع ارتش آنجا نبود ارتش همه توى جبهه‏ها بودند فقط باقى مانده آنها بودند.) گرفتند.فرمانده، سرهنگى بود. حرفشان را گوش نمى‏کرد. همان جا اعدامش کردند و مى‏خواستند بیایند به طرف کرمانشاه، توى مردم گیر کردند، چون مردم بین اسلام‏آباد تا کرمانشاه با تراکتور، ماشین و هر چى داشتند، ریختند توى جاده. پس اولین کسى که جلوى آنها را گرفته بود خود مردم بودند. من به آقاى «شمخانى‏» که الان وزیر دفاع است و آن وقت معاون عملیاتى در ستاد کل بود گفتم: فلانی! ما که الان کسى را نداریم، با کدام نیرو دفاع کنیم، نیروهامون هم توى جبهه مانده‏اند. اینجا کسى را نداریم; هوانیروز همین نزدیک است، زنگ بزن به فرمانده آنها، خلبانها ساعت 5 صبح آماده شوند، من مى‏روم توجیه‏شان مى‏کنم. (از زمین که کسى را نداریم.) با خلبانان حمله مى‏کنیم. ایشان زنگ به فرمانده هوانیروز مى‏زند، مى‏گوید: من شمخانى هستم. فرمانده هوانیروز مى‏گوید: من به آقاى شمخانى ارادت دارم، ولى از کجا بفهمم که پشت تلفن، شمخانى باشد، منافق نباشد؟ تلفن را من گرفتم. من اکثر خلبانها را مى‏شناختم، چون با اکثر آنها خیلى به ماموریت رفته بودم. همه آنها آشنا هستند. همین طور زنگ زدم اسمش «انصارى‏» بود. گفتم: صداى مرا مى‏شناسى؟ تا صداى ما را شنید، گفت: سلام علیکم. و احوال پرسى کرد. فهمید. گفتم: همین که مى‏گویید، درست است. ساعت 5 صبح خلبانها آماده باشند تا من توجیه‏شان کنم. صبح تا هوا روشن شد شروع کنیم و گرنه، دیگه منافقین بریزند، اوضاع خراب مى‏شود; 5 صبح، ما رفته بودیم; همه خلبانها توى پناهگاه آماده بودند، توجیه‏شان کردیم که اوضاع خراب است، دوتا هلى‏کوپتر جنگى کبرى، یک 214 آماده بشوند و با من بیایند. اول ببینم کار را از کجا شروع کنیم؟ بعد، بقیه آماده باشند تا گفتیم، بیایند. این دو تا کبرى را داشتیم; خودمان توى هلى‏کوپتر 214 جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پائین برو جلو ببینیم، این منافقین کجایند. همین‏طور از روى جاده مى‏رفتیم نگاه مى‏کردیم، مردم سرگردان را مى‏دیدیم. 25 کیلومتر که گذشتیم، رسیدیم به گردنه چال زبر که الان، اسمش را گذاشته‏اند «گردنه مرصاد». من یک دفعه دیدم، وضعیت غیر عادى است، با خاک ریز جاده را بستند یک عده پشتش دارند با تفنگ دفاع مى‏کنند. ملائکه و فرشتگان بودند! از کجا آمده بودند؟ کى به آنها ماموریت داده بود؟! معلوم نبود. هلى‏کوپتر داشت مى‏رفت. یک دفعه نگاه کردم، مقابل اون‏ور خاک‏ریز، پشت‏سرهم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار مى‏آورند تا از این خاک ریز رد بشوند. به خلبانها گفتم: دور بزنید و گرنه ما را مى‏زنند. به اینها گفتم: بروید از توى دشت. یعنى از بغل برویم; رفتیم از توى دشت از بغل، معلوم شد که حدود 3 تا 4 کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشى داشتم. مى‏توانستم صحبت کنم; به خلبان گفتم: اینها را مى‏بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبانهاى دوتا کبرى‏ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفتند: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودى‏اند. چى‏چى بزنیم اینهارو؟! خوب اینها ایرانى بودند، دیگه مشخص بود که ظاهرا مثل خودى‏ها بودند و من هر چه سعى داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند. گفتند: نه بابا! خودى را بزنیم! براى ما مسئله دارد; فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانى شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدودا 500 مترى ستون زرهى نشسته‏ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر اینکه درجه‏هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توى هلى‏کوپتر. عصبانى بودم، ناراحت که چه جورى به اینها بفهمونم که این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‏ام مسؤولم. آمدم که تو راحت‏بزنى; مسؤولیت‏با منه. گفت: به خدا من مى‏ترسم; من اگر بزنم، اینها خودى‏اند، ما را مى‏برند دادگاه انقلاب. حالا کار خدا را ببینید! منافقین مثل اینکه متوجه بودند که ما داریم بحث مى‏کنیم راجع به اینکه مى‏خواهیم بزنیم آنها را.
 


منافقین سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. حالا من خودم توپچى بودم. اگر من مى‏خواستم بزنم با اولین گلوله، مغز هلى‏کوپتر را مى‏زدم. چون با توپ خیلى راحت مى‏شود زد. فاصله یا برد 20 کیلومترى مى‏زنیم، حالا که فاصله 500 مترى، خیلى راحت مى‏شود زد. اینها مثل اینکه وارد هم نبودند، زدند. گلوله، 50 مترى ما که به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلى آمد که اینها خودى نیستند. گفتم: دیدى خودى‏ها را؟ اینها بچه کرمانشاه بودند، با لهجه کرمانشاهى گفتند: به على قسم الان حسابش را مى‏رسیم. سوار هلى‏کوپتر شدند و رفتند. جایتون خالى. اولین راکتى که زد، کار خدا بود، اولین راکت‏خورد به ماشین مهمات‏شان. خود ماشین منفجر شد. بعد هم این گلوله‏ها که داخل بود، مثل آتشفشان مى‏رفت‏بالا. بعد هم اینها را هرچه مى‏زدند، از این طرف، جایشان سبز مى‏شدند، باز مى‏آمدند. من دیگه به هلى‏کوپتر کبرى گفتم: بچه‏ها! شماها بزنید; ما بریم به دنبال راه دیگه. چون فقط کافى نبود که از هوا بزنیم، باید کسى را از زمین گیر مى‏آوردیم. ما دیگه رفتیم شناسایى کردیم; یک عده توى سه راهى روانسر، یک عده توى بیستون، فلاکپ، هرچه گردان بود، اینها را با هلى‏کوپتر سوار مى‏کردیم، دور اینها مى‏چیدیم. مثل کسى که با چکش مى‏خواهد روى سندان بزند اول آزمایش مى‏کند بعد مى‏زند که درست‏بخورد. ما دیگه با خیال راحت دور آنها را گرفتیم. محاصره درست کردیم; نیروهاى سپاه هم از خوزستان بعد از 24 ساعت، رسید. نیروهاى ارتش هم از محور ایلام آمد. حال باید حساب کنید از گردنه چال زبر تا گردنه حسن آباد، 5 کیلومتر طولش است. همه اینها محاصره شدند ولى هرچى زده بودیم، باز جایش سبز شده بود. بعد از 24 ساعت‏با لطف خداوند، اینان چه عذابى دیدند... بعضى از آنها فرارى مى‏شدند توى این شیارهاى ارتفاعات، که شیارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار مى‏کشیدیم، نمى‏آمدند. مى‏رفتیم دنبال آنها، مى‏دیدیم مردند. اینها همه سیانور خوردند، خودشان را کشتند. توى اینها، دخترها مثلا فرماندهى مى‏کردند. از بیسیم‏ها شنیده مى‏شد: زرى، زرى! من بگوشم. التماس، درخواست چه بکنند؟ اوضاع براى آنها خراب بود. ما دیدیم اینها هم منهدم شدند... بعد گفتیم، برویم دنباله اینها را ببندیم که فرار نکنند. باز دوباره دو تا هلى‏کوپتر کبرى گیر آوردیم و یک هلى‏کوپتر 214، که رفتم به طرف گردنه پاتاق. از اسلام‏آباد رد مى‏شدم، جاده را نگاه مى‏کردم که ببینم منافقین چگونه رفت و آمد مى‏کنند. دیدیم یک وانتى با سرعت دارد مى‏رود. حقیقتش دلمون نیامد که این یکى از دستمون در بروند; به خلبان کبرى گفتم: از بغل با اون توپت توپ 20 میلى مترى خوبى دارند. از 2/3 کیلومترى خوب مى‏زند.- یک رگبارى بزن، ترتیبش را بده. گفت: اطاعت میشه. تا آمدم بجنبم، دیدم هلى‏کوپتر رفته بالاى سرش، مثل اینکه مى‏خواهد اینها را بگیرد، من گفتم: «جلو نرو زیرا اگر بروى جلو، مى‏زنندت.» یک دفعه هلى‏کوپتر را زدند، دیدم هلى‏کوپتر رفت، خورد به زمین شخم زده. یک دود غلیظى مثل قارچ، بلند شد; مثل اینکه دود از کله ما بلند شد که اى کاش نگفته بودیم: برو! اشتباه کردم. حالا چکار کنیم؟ خلبان را نجات بدهم، ما را هم مى‏زدند; آنجا پر منافق بود به هر صورت، خلبانها را راضى کردم که برویم یک آزمایش کنیم، ببینیم مى‏توانیم که خلبان را نجات بدهیم. دیدیم هلى‏کوپتر دومى گفت: من توپم کار نمى‏کند، نمى‏توانم پشتیبانى کنم; برویم آنجا، مى‏زنند. گفتم: هیچى، اینها که شهید شدند، برویم به طرف ادامه هدف. رفتیم محل را شناسائى کردیم. حدود یکى دو گردان نیرو را من توى گردنه پاتاق پیاده کردم و راه را بر آنها بستم که فرار نکنند. برگشتیم، شب شد. صبح ساعت 8 بود که من توى طاق بستان بودم. یک دفعه، تلفن زنگ زد; فرماندهى هوانیروز گفت: فلان کس! دوتا خلبان پیش من هستند، دوتا خلبانى که دیروز گفتى شهید شدند. گفتم: چى؟ من خودم دیدم شهید شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبانها رساندیم. تعریف کردند و گفتند: ما رفتیم آنها را از نزدیک کنترل کنیم، ما را زدند; سیستمهاى فرمان هلى‏کوپتر، قفل شد. یعنى دیگه کنترل نبود. ما فقط با هنر خودمان، زدیم به خاک به صورت سینمال، که سقوط نکنیم. وقتى زدیم، یک دفعه دیدیم موتور دارد آتش مى‏گیرد ولى ما زنده‏ایم. هنوز یکى از کابینها باز مى‏شد. لکن کابین دیگرى باز نمى‏شد، قفل شده بود. شیشه‏اش را با سنگ شکستیم، آمدیم بیرون، دوتایى از این دود استفاده کردیم و به طرف تپه مقابل فرار کردیم. بعد، منافقین که آمدند، دیدند جایمان خالى است، رد پایمان را دیدند و دیدند که ما داریم پاى تپه مى‏رویم. افتادند دنبال ما. بالاى تپه رسیدم. نه اسلحه‏اى داریم نه چیزى. خدایا! (شهادتین را مى‏گفتیم). کار خدا، یک دفعه دیدیم از طرف ایلام دوتا کبرى اصلا چه جورى شد که یک دفعه اونجا پیدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع کردند به زدن اینها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اینها از این ور فرار مى‏کنند، ما از اون ور فرار مى‏کنیم. ما هم از فرصت استفاده کردیم به طرف روستاهایى که فکر کردیم داخل آنها، دیگه منافق نیست، رفتیم. بعد، رسیدیم به روستا، و خیالمان راحت‏شد که دیگر نجات پیدا کردیم. تا رفتیم توى روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقین! منافقین! گفتیم: بابا! ما خودى هستیم; ما خلبانیم. گفتند: نه، شما لباس خلبانى پوشیدید. و شروع کردند به کتک زدن ما. کار خدا یکى از برادرهاى سپاه اونجا پیدا شده، گفته: شما کى را دارید مى‏زنید؟ کارتشان را ببینید. کارتمان را دیدند، گفتند: نه بابا! اینها خلبانند. شروع کردند رو بوسى با اینها یک پذیرائى گرم. صبح هم هلى‏کوپتر کبرى آنجا پیدا شده بود. هلى‏کوپتر کمیته، ساعت 8 آنها را رسانده بود به محل پایگاه، که آنها را ما حالا دیدیم. به هر حال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه شریفه، عمل کرد. که خداوند در آیه شریفه مى‏فرماید: «با اینها بجنگید، من اینها را به دست‏شما عذاب مى‏کنم و دلهاى مؤمن را شفا مى‏دهم. و به شما پیروزى مى‏دهیم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پیروزى تمام شد. که کثیفترین و خبیثترین دشمنان ما (منافقین) در اینجا به درک واصل شدند و پیروزى نهایى، ما یک پیروزى عظیمى بود.

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 14:45 |

مرصاد جواب همه خيانت‌ها را داد

سرهنگ خلبان فريدون خسروي
(جانشين پايگاه هوانيروز کرمانشاه)




نوع عمليات مرصاد را به لحاظ نظامي باید جزو عمليات‌هاي عقب‌نشيني اختياري دانست كه در اين تاکتيک نيروهاي خودي با اختيار و اراده خود و با هدف قرار دادن دشمن در موقعيتي دلخواه، مبادرت به عقب‌نشيني كردند.
فرماندهان نظامي ما در عمليات مرصاد عقب‌نشيني اختياري را براي وارد آوردن ضربه کاري‌تر به منافقين انتخاب کردند و تنگه چهارزبر (مرصاد) مناسب‌ترين منطقه‌اي بود که به لحاظ وجود معبري صعب‌العبور امکان وارد آوردن ضربه کاري به منافقين در آن به بهترين نحو امکانپذير بود، چرا که منافقين بايد در اين اقدام اشتباه خود به کلي نابود مي‌شدند.
اگر اين اقدام در محل ديگري انجام مي‌گرفت به طور حتم از اين حجم از تاثيرگذاري برخوردار نمي‌بود و اين امکان وجود داشت که منافقين بتوانند به راحتي در دشتهاي اطراف پراکنده و راه نفوذ ديگري به کرمانشاه داشته باشند.


هوانيروز در مرحله اول با شناسايي وضعيت موجود، اصلي‌ترين نقش را در زمين‌گير و مسدود کردن راه منافقان انجام داد به نحوي که هلي‌کوپترهاي شکاري کبري با هدف قرار دادن تانک‌هاي و ادوات نظامي منافقين در ابتداي گردنه چهارزبر، اصلي ترين عامل پيشروي منافقين شدند چرا که به لحاظ سوق‌الجيشي منطقه، امکان حرکت را از منافقين گرفتند، زيرا گردنه مرصاد در آن زمان تنها يک معبر عبور داشت که به لحاظ دقت خلبانان شکاري در هدف قرار دادن تانکها و نقليه دشمن آنها در ابتداي اين گردنه عملا زمينگير شده و راه عبوري براي آنها باقي نماند.
منافقين در تجاوز خود به ميهن اسلامي‌مان، از سمت قصرشيرين وارد کشور شده و با استفاده از ستون خودرويي شهرهاي سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام آبادغرب را به تصرف خود درآورده و تا ابتداي گردنه چهارزبر نيز پيشروي کرده بودند که به واسطه زمينگير شدن در اين منطقه، راه پيشروي آنها عملا سد شد و در اين مرحله بود که با تدبير شهيد صياد شيرازي يگانهايي توسط هليکوپترهاي شنوک هوانيروز به پشت نيروهاي منافقين در پشت ارتفاعات کرند، حسن آباد و ديگر ارتفاعات منطقه منتقل شده و بدين ترتيب، منافقين در محاصره نيروهاي اسلام قرار گرفتند و راه خروج و بازگشت به عراق بر روي آنها بسته شد.
از نکات مهم عمليات مرصاد، مستقل عمل کردن هوانيروز در اين عمليات بود که اين مهم با فرماندهي امير شهيد صياد شيرازي به خوبي انجام شد.
در مرصاد بيشتر تانکها و ادواتي که منافقين قصد نفوذ بيشتر با آنها به ايران را داشتند در عمليات هوايي منهدم و از بين رفت و اين در حالي بود که ما هيچگونه تلفاتي در هوانيروز نداشتيم و همه پروازها به سلامت به پايگاه باز گشتند.



صدام و کشورهاي غربي حامي منافقين نيز در مرصاد به لحاظ سياسي شکست سنگيني خوردند، چرا که منافقين در پشت سر خود بوق بزرگ سياسي حاميان غربي را به همراه داشتند که با شکست مفتضحانه منافقين همه اين صداها نيز تا مدتها خفه شد.
مرصاد به عنوان يک عمليات بزرگ در طول تاريخ دفاع مقدس مطرح است که در آن منافقين و متجاوزان به خاک ميهن اسلامي به سزاي اعمال خود رسيدند و هميشه افتخار اين دلاوري براي نيروهاي مسلح هوانيروز و مردم ايران خواهند ماند.
البته نفس قدسي بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي به نيروهاي عمل کننده در عمليات جاني دوباره مي بخشيد که وصف آن غيرقابل توصيف است.
هر جمله امام سرنوشت جبهه‌ها را تغيير مي‌داد و در مواقع حساس هميشه پيام‌هاي ايشان راهگشاي بسياري از مشکلات موجود در جبهه‌ها بود.
يکي از عوامل مهم در پيروزي نيروهاي اسلام در عمليات مرصاد درايت و تدبير اين فرمانده بزرگ بود که در تشخيصي مناسب تنگه چهارزبر را بهترين محل براي زمين گير کردن منافقين انتخاب کرد و با اين اقدام علاوه بر سد کردن راه نفوذ آنها، منافقين را در يک محاصره قرار داد.
به جرات مي توان ادعا کرد که در زمان عمليات خواب به چشمان شهيد صياد نمي‌آمد و در عمليات مرصاد با پروازهاي مکرر از هوا فرماندهي عمليات را به عهده و ابتکار عمل را به طور کامل در دست داشت.
مرصاد منافقين را به سزاي اعمالشان رساند و جواب همه خيانتکاري آنها به ملت و نظام جمهوري اسلامي را داد به نحوي که امروز منافقين به لحاظ نظامي و شبه نظامي از هيچ جايگاهي برخوردار نيستند.

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 6:37 |

بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا (١٣٨)

الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا (١٣٩)نساء

منافقان را بشارت ده که عذابی درد آور برایشان آماده شده است ، کسانی که به جای مؤمنان ، کافران را به دوستی می گیرند آیا عزت و توانایی را نزد آنان می جویند ؟! در حالی که عزت به تمامی از آن خداست .

حالا خودتان این آیه قرآن را با وضعیت فعالان سیاسی امروز و دیروز جامعه مطابقت دهید، ببینید با چه کسانی تطبیق می کند!

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 9:38 |