تبليغاتX
فدايي سيد علي

قوس نزولي قيمت مسکن پس از يک سال رکود تورمي

روزنامه سرمایه که ارگان اقتصادی برخی جریان های سیاسی مخالف دولت محسوب می شود، امروز در گزارشی که تیتر اول روزنامه نیز به آن اختصاص داشت از شکستن طلسم بازار مسکن و کاهش قیمت ها در این بازار برخلاف روند 3 سال گذشته خبر داد.

 

به گزارش رجانیوز، این روزنامه در نوشته ای با عنوان دلایل کاهش قیمت مسکن نوشت: روند تاریخی قیمت مسکن نشان دهنده آن است که این بازار همواره دارای یک حرکت پلکانی بوده که پس از مدتی رشد، دوباره در رکود چندساله خود فرو می رود. اکنون علائم قیمتی حاکی از آن است که بازار پس از رسیدن به پیک های قیمتی خود در سراشیبی سقوط فرو رفته و می رود که در چند سال آینده به خواب رکود فرو رود.

 

برنامه های دولت برای اعمال مالیات بر معاملات مسکن و رونق موقتی بورس از جمله دلایلی است که به سراشیبی قیمت ها کمک کرده و قیمت مسکن بین 15 تا 25 درصد کاهش یافته است.

 

روزنامه سرمایه همچنین در گزارش دیگری با عنوان "پس از یک سال رکود تورمی رخ داد: کاهش قیمت مسکن" نوشت: رکود سنگین حاکم بر بازار مسکن طی یک سال گذشته از یک سو و چالش دیپلماتیک ایران با غرب از سوی دیگر به همراه رونق بازار بورس و نیز خروج تدریجی سیمان از سبد حمایتی دولت از جمله مهم ترین عواملی هستند که در بیان علت کاهش قیمت ها در بازار معاملات مسکن توسط برخی کارشناسان و فعالان بازار مسکن ذکر شده است.

 

بازرس اصلی انجمن مهندسان راه و ساختمان نیز ضمن اعلام خبر متوقف شدن روند افزایش بهای مسکن در تهران از کاهش قیمت مسکن در برخی نقاط پایتخت خبر داد و گفت: «رکود حاکم بر بازار مسکن باعث شده برخی از مالکان اقدام به کاهش بهای املاک خود کنند اما با وجود این کاهش قیمت، بهای ملک همچنان بالاست و بازار ظرفیت و کشش افت بیشتر قیمت ها را دارد

 

سعید امدادی با تأکید بر اینکه «طی دو، سه سال اخیر قیمت ملک بر اثر بورس بازی و دلالی به طور کاذب و سرسام آوری افزایش پیدا کرده بود»، اظهار داشت: «در حال حاضر رکود حاکم بر بازار مسکن و برخی اقدامات دولت موجب کاهش جذابیت بازار مسکن برای سرمایه گذاری شده که این امر در نهایت افت بهای ملک و زمین را به دنبال داشته است

 

وی افزود: «حرکت دولت در جلوگیری از ورود سرمایه های کلان برخی از سازمان های دولتی و نیمه دولتی به بازار مسکن، دلالی و بورس بازی را در این بازار به طرز چشمگیری کاهش داده که این امر مانع رشد غیرطبیعی قیمت ها در بازار مسکن شده است

 

وی با اشاره به رکود حاکم بر بازار مسکن تصریح کرد: «شدت این رکود به حدی است که برخی افراد را مجبور به فروش املاک خود زیر قیمت بازار کرده است

 

امدادی افزود: «به علت طولانی شدن دوره خواب سرمایه دلالان، برخی افراد برای رونق بخشیدن به بازار و فروش املاک خود، اقدام به کاهش قیمت زمین و ملک کرده اند. به طور مثال یک واحد آپارتمان 300 متری در الهیه که در ابتدای سال با قیمت 9 میلیون تومان در هر متر برای فروش گذاشته شده بود، هم اکنون حدود هفت میلیون و 500 هزار تومان برای فروش پیشنهاد می شود

 

محمدرضا خراسانی یکی از فعالان بازار مسکن نیز ضمن تأیید خبر کاهش قیمت ها در بازار معاملات املاک مسکونی گفت: «طی یک ماه اخیر قیمت هر متر آپارتمان نوساز در منطقه تهرانپارس با کاهش 400 تا 500 هزار تومانی روبه رو شده است. مثلاً قیمت ملکی که قبلاً حدود 210 میلیون تومان بود هم اکنون به 180 میلیون تومان رسیده است

 

وی افزود: «همچنین در منطقه نارمک قیمت هر متر آپارتمان که تا یک ماه قبل حدود سه میلیون و 300 هزار تا سه میلیون و 400 هزار تومان بود هم اکنون با افتی معادل 600 تا 700 هزارتومان به دو میلیون و 600 هزار تا دومیلیون و 700 هزار تومان رسیده است. متوسط قیمت هر متر آپارتمان در منطقه غرب تهران نیز با 800 هزار تومان کاهش از چهار میلیون و 400 هزار به سه میلیون و 600 هزار رسیده است

 

وی تاکید کرد: «تشدید نظارت و بازرسی دولت و مسوولان مربوطه در این رابطه می تواند ضمن تداوم روند نزولی قیمت مسکن در بخش خرید و فروش، منجر به کاهش قیمت ها در بخش اجاره مسکن نیز شود

 

وی گفت: «اگر اتحادیه مشاوران املاک بر نحوه قیمت گذاری و خرید و فروش ملک نظارت دقیق تر و کامل تری داشته باشد نه تنها جلوی قیمت گذاری های سلیقه ای گرفته می شود بلکه شدت برخورد با متخلفان بازار مسکن را سامان خواهد داد

 

رونق بورس و جنگ روانی عامل کاهش قیمت مسکن

 

مرتضی وطن خواه یک کارشناس اقتصادی نیز گفت: «رونقی که طی یک ماه اخیر در بورس اوراق بهادار به وجود آمده توجه گروهی از سرمایه گذاران را به خود جلب کرده است. این رونق باعث شده برخی افراد به علت رکود حاکم بر بازار مسکن، سرمایه های خود را از این بازار خارج کرده و به بخش بورس منتقل کنند که این امر یکی از دلایل کاهش قیمت زمین و ملک در تهران به شمار می رود

 

وی تصریح کرد: «جنگ روانی آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان یکی دیگر از دلایل افت بهای مسکن است چون اولین بازاری که در اثر بحران احتمالی ضربه خورده و با کاهش شدید قیمت ها روبه رو می شود، بازار مسکن است. ترس ناشی از این کاهش قیمت ها برخی افراد را که اتفاقاً سرمایه گذاری های کلانی در بخش مسکن کرده اند را بر آن داشته تا سرمایه های خود را از بازار مسکن خارج کرده و در بخش دیگری به کار بیندازند

 

تبلیغات دولت

 

وطن خواه عملکرد و تبلیغات دولت مبنی بر کاهش قیمت مسکن در نیمه دوم سال را یکی دیگر از پارامترهای مؤثر در کاهش بهای مسکن دانست و تصریح کرد: «تکرار مداوم و مانور دولت و مسئولان مربوطه بر این موضوع، تأثیر روانی در بازار داشته و قیمت ملک را بیش از این کاهش خواهد داد

 

این کارشناس اقتصادی با تأکید بر اینکه «دولت توانایی کاهش بیش از پیش بهای مسکن را دارد»، افزود: «دولت اهرم های قوی و مطمئنی برای کاهش بهای ملک دارد که با استفاده از آنها می تواند ضمن تثبیت قیمت مسکن، زمینه کاهش قیمت آن را نیز به وجود بیاورد. به عنوان مثال دولت با پیگیری پارامترهایی چون تمرکززدایی از تهران و برنامه ریزی های کلان در این رابطه می تواند بازار مسکن را متعادل کرده و کنترل کند

 

قیمت زمین در تهران گران ترین در ایران

 

قیمت یک متر مربع زمین مسکونی در تهران فاصله زیادی با دیگر شهرهای بزرگ کشور دارد به طوری که نسبت به شهری چون همدان به بیش از سه برابر می رسد.
به گزارش وزارت مسکن و شهرسازی، قیمت زمین در تهران حدود 16 برابر قیمت زمین مسکونی شهر کرمان (1086 هزار ریال) است که اختلاف بسیار زیادی را بین مراکز استان های کشور نشان می دهد.

 

بنا بر این گزارش پس از تهران و همدان به ترتیب بالاترین قیمت زمین در شهرهای کرج، اصفهان و مشهد است و کمترین قیمت در مراکز استان ها پس از کرمان متعلق به ارومیه، زاهدان و یزد است. نرخ های رشد نیز نشان می دهد قیمت ها در شهر تهران، اغلب بیشتر رشد می کند به طوری که بیشترین رشد قیمت در نیمه اول سال 86 نسبت به نیمه اول سال 85 متعلق به شهرهای همدان، بندرعباس و تهران بوده است که به ترتیب در رده های دوم، اول و نهم گران ترین قیمت قرار داشته اند.

 

این گزارش اضافه می کند کمترین رشد متعلق به شهرهای رشت، کرمان و شیراز بوده است که به ترتیب از نظر ارزانی قیمت زمین در رده های دوازدهم ، اول و نهم قرار داشته اند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 18:12 |

سرپرست حجاج ايراني تأكيد كرد:
پس از سفر هاشمي شرايط زائران ايراني بدتر شده است

 

 

نماينده ولي فقيه در امورحج و زيارت گفت: با وجود تلاش هاي هاشمي رفسنجاني در سفر به عربستان سعودي براي بهبود شرايط زايران ايراني، متأسفانه شرايط به ويژه در مدينه منوره بدتر شده است.

 

به گزارش رجانيوز، حجت الاسلام ري شهري روز گذشته در حالي در نشستي كه با جمعي از روحانيون کاروان ها داشت، از بدتر شدن اوضاع زائران ايراني سخن گفت كه همزمان با سفر اخير هاشمي رفسنجاني به مكه و مدينه، تبليغات گسترده اي از سوي برخي رسانه ها مبني بر اينكه براي نخستين بار زائران زن ايراني اجازه ورود به بقيع را پيدا كردند، منتشر شد و حتي محمد هاشمي برادر وي از صداوسيما به دليل آنچه كه آن را پوشش ضعيف دستاوردهاي اين سفر مي خواند، به شدت انتقاد كرد.

 

با اين حال، حجت الاسلام ري شهري ضمن تأكيد بر اينكه "اهانت هايي که به ويژه در بقيع و مدينه منوره به زايران ايراني مي شود قابل علاج نيست"، افزود: در سفر رئيس مجمع تشخيص مصلحت به عربستان سعودي، به دستور پادشاه اين کشور شرايط کاملاً براي ايشان هموار شد و همه ممانعت هاي مرسوم براي زيارت اماکن مقدس برداشته شد اما بر اساس گزارش هاي مکرر، پس از بازگشت آقاي هاشمي رفسنجاني، اوضاع بدتر شده است.

 

سرپرست حجاج ايراني همچنين تأكيد كرد: از حدود 18 سال پيش که مسئوليت حجاج را برعهده دارم تاکنون همواره به زايران ايراني اهانت مي شود و با توجه به شرايط فکري حاکم بر عربستان سعودي، اين اهانت ها قابل علاج نيست.

 

اين در حاليست كه هاشمي در سفر خود به عربستان در جمع هزاران زائر ايراني و ساير ملل اسلا‌مي كه در مقابل درهاي بسته بقيع تجمع كرده بودند، گفته بود: «طولي نمي‌كشد كه بقيع احيا مي‌شود ... ملك عبدالله دستور قاطع براي تكريم زائران صادر كرده است.

رئيس مجلس خبرگان پس از بازگشت از اين سفر، در همايش مشترك جامعه مدرسين حوزه علميه قم و علماي بلا‌د هم خاطرنشان كرده بود: «زائران خانه خدا و حرم پيامبر(ص) با مشكلا‌ت زيادي از جمله ناسزاگويي از سوي برخي وهابيون تندرو مواجه هستند كه در دو جلسه طولا‌ني اين مسأله را با پادشاه عربستان مطرح كردم و ايشان در همان لحظه  دستور داد كه با اين افراد برخورد قاطع شود. پس از ورود من به مدينه، والي مدينه به من گفت تمام آن دستورات در حال ا‌جراشدن است و هيچ وهابي تندرويي در كنار بقيع، زائران شعيه ايراني را اذيت نخواهند كرد

 

وي همچنين افزوده بود: «به‌خاطر همدلي و هماهنگي بين من و ملك‌عبدالله، در آن زمان كه ولي‌عهد بود، مشكلا‌ت شيعيان تا حدودي حل شد. در اين سفر نيز امروز پادشاه عربستان دوباره با وزير عربستاني همراه من صحبت كرد و از او خواست كه رضايت شيعيان مدينه جلب شود

 

گفتني است علي رغم ادعاي برخي رسانه ها مبني بر اينكه "در سفر اخير هاشمي براي نخستين بار زنان وارد بقيع شدند و وي از فدك بازديد كرد"، در دوره رياست جمهوري هاشمي نيز زنان به همراه او وارد بقيع شده بودند و وي از فدك هم بازديد كرده بود كه همان زمان فيلم آن از سيماي جمهوري اسلا‌مي پخش شد. همچنين در سال 84 نيز وي پس از انتخابات رياست جمهوري به مدينه سفر كرد و بار ديگر بانوان به همراه وي موفق به زيارت بقيع شدند. در هر يك از اين موارد از احياي قريب‌الوقوع بقيع سخن به ميان آمده بود.
با اين حال، به نظر مي رسد علي رغم اين وعده ها و تبليغات، آنچنانكه نماينده ولي فقيه در امور حج و زيارت خاطرنشان كرده است، با توجه به شرايط فكري حاكم بر عربستان، حل مشكلات موجود چندان قابل علاج نباشد

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 18:21 |

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 0:30 |


سید حسن نصرالله: مشيت الهي در همزماني آزادي اسرا و تشکيل دولت با عمليات وعده صادق

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم- بسم الله الرحمن الرحيم و الحمد لله رب العالمين و الصلاة والسلام على سيدنا ابى القاسم محمد بن عبد الله و آله و اصحابه المنتجبين وعلى جميع المرسلين

 

در ابتدا لازم است به رؤساى محترم سه قوه، به رييس جمهور سابق رييس مقاوم اميل لحود و به شخصيتها و مقامات سياسى و به هيأت هاى ديپلماتيك بخصوص هيأت ديپلماتيك جمهورى اسلامى ايرانى خوش آمد بگويم. همچنين از نمايندگان احزاب لبنانى و فلسطينى كه در اين مراسم حاضر هستند، تشكر مى كنيم. در اينجا جاى دارد كه به خانواده شهدا خانواده اسيران در اين مراسم جشن ملى و ميهنى خوش آمد بگويم و به همه شما حاضران نيز سلام مى كنم.

 

همچنين به سمير، ماهر، خضر، حسين و محمد كه به تازگى از زندانهاى رژيم صهيونيستى آزاد شدند نيز خوشآمد مى گويم.

 

و در اينجا لازم است به همه شهداى پاك و عظيم الشان لبنانى و فلسطينى و ساير كشورهاى عربى كه پيكر پاكشان به وطن خود بازمى گردد، خوش آمد بگويم.

 

مشيت الهى در همزمانى تحقق وعده صادق

 

در ماه ژولاى سال 2006 تعدادى از رزمندگان مقاومت به منظور بازپس گرفتن اسيران خود و در رأس آنها سمير قنطار، عمليات وعد صادق را اجرا كردند و هم اكنون نيز در ماه ژولاى 2008 و همزمان با آن عمليات، سمير قنطار و مدتى پيش نسيم نسر و ساير رزمندگان در بند رژيم صهيونيستى آزاد شده و به وطن خود بازگشتند و در همين زمان پيكر شهداى مقاومت از جمله دلال مغربى به وطن خود بازگشت. اين همزمانى، يك امر اتفاقى نیست كه اين وعده و اين آرزو در ماه ژولاى و همزمان با عمليات وعده صادق تحقق يابد. اين امر نشاندهنده مشيت الهى است، هر كسى اين مسئله را به يك نوع، تفسير مى كند ولى در حقيقت اين همزمانى عبرت و الهامى براى همه ماست.

 

ما چگونه توانستيم به آزادى اسيران خود برسيم، مسيرى كه در مواقع متعددى كه هيچگاه آنرا افشا نكرديم، واقعاً همه چيز به بن بست رسيده بود. ولى در نهايت به نحوى باور نكردنى ما به اين پیروزی رسيديم. علت این پیروزی بدون شك ايستادگى شما در جنگ ظالمانه سال 2006 و شكست دشمن در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده جنگ و نتايج و عواقب اين شكست بر ارتش اين رژيم و بر روحيه مردم آن بود.

 

اگر ما در اين جنگ شكست مى خورديم، مطمئناً نمى توانستيم شاهد بازگشت اسيران به وطن خود باشيم. در دوران جنگ كه آقاى نبيه برى شريك ما و طرف گفتگوى ما بودند، تحت فشار بسيار زيادى قرار داشتند. در مدت جنگ 33 روزه هيأت هاى ديپلماتيك و شخصيت هاى سياسى به دنبال هم مى آمدند و مى گفتند كه تنها راه براى متوقف كردن پيشروى دشمن اين است كه شما فوراً دو اسير اسرائيلى رابدون هيچ شرط و شروطى آزاد كنيد ولى صبر و پايمردى شما ملت عزيز باعث شد كه ما به اين نتيجه درخشان برسيم.

 

صبر و پايمردى همه كسانى كه در آن جنگ شركت كردند، همه رزمندگان در صحنه نبرد و همه فرماندهان و همه شهدا و در رأس آنها حاج عماد مغنيه را به ياد مى آوريم و همه ملت لبنان با وحدت و حمايت از مقاومت و با استقبال از جنگ زدگانى كه خانه و مغازه خود را از دست داده بودند و برخى از آنها 33 روز در فضاى باز به سر بردند و يك لحظه هم از خود سستى به خرج ندادند، به این پیروزی کمک کردند. همه اين صبر و ايستادگى در نهايت منجر به اين پيروزى شد و باعث شد كه اين اسيران در مقابل دو جنازه به وطن خود بازگردند.

 

البته در اين مذاكرات عوامل مثبت و كمك كننده نيز وجود داشت.

 

اولين مورد مثبت اين بود كه دشمن در جنگ ناكام ماند و نتوانست به اهداف خود در بازپس گيرى دو اسير اسرائيلى برسد. دشمن صهيونيستى كشف كرد كه بدون مذاكره و التماس از ما نمى تواند به دو اسير دست يابد.

 

دوم؛ ناتوانى امنيتى دشمن صهيونستى كه حتى نتوانسته بود به طور يقينى سرنوشت آنها را مشخص كند زيرا اگر دشمن مطمئن مى شد كه دو اسير مرده هستند، مطمئناً مذاكرات مذكور به نتايج ديگرى ختم مى شد.

 

سوم؛ ترس دائمى دشمن از اينكه مذاكرات مربوط به تبادل اسيران شكست بخورد و در نتيجه مقاومت مجبور شود براى بازپس گيرى اسيران خود و در رأس آنها دست به يك اقدام و عمليات ديگرى در اين راه بزند. اين ترس و وحشت صهيونيست ها در همه جلسات مذاكره و حتى در جلسات دولتشان نيز كاملاً واضح بود.

 

در مذاكرات و ميانجى گري هاى سال 2004 به صهيونيستها گفتيم كه از آزاد نكردن سمير قنطار در آن مرحله مذاكرات پشيمان خواهند شد و همين امر نيز روى داد زيرا مقاومت كارى كرد كه آنها شكست بخورند. از طرفی صهيونيست ها از اقدام بعدى مقاومت ترس داشتند و در مقابل عزم و ارده ملت و مقاومت و صبر و ايستادگى آنها به اينكه وعده الهى صادق خواهد بود، باعث اين موفقيت شد.

 

چهارم؛ ايستادگى سمير قنطار در زندان و روحيه بالاى وى و روحيه بالاى همه رزمندگان دربند كه به ما اميد مى داد و پشتوانه ما در گفتگوها بود. اين روحيه بالا در صحنه هاى تلويزيون در دادگاه رژيم صهيونيستى كاملاً واضح بود.

 

از يكى از شما اسيرها در دادگاه پرسيده شد كه اگر فلانى (سيد حسن نصر الله) از شما بخواهد كه دوباره وارد جنگ شويد، آيا به دستورات او گوش مى كنيد؟ اين اسير آزاده در جواب گفته بود كه اگر سيد حسن نصر الله از من بخواهد كه در درياى از خون و آتش وارد شوم، لحظه اى درنگ نخواهم كرد.

 

اين روحيه بالا بود كه به ما اطمينان مى داد و باعث دلگرمى ما مى شد و اشك را در چشمان ما جارى مى ساخت.

 

پنجم؛ ايستادگى و صبر خانواده شهدا و خانواده شما اسيران آزاد شده كه با صبرشان اجازه دادند كه ما اين مذاكرات را به نحوى هدايت و سكاندارى كنيم كه به آزادى شما منتهى شد، بدون اينكه در تمام اين سالها گله و شكايتى داشته باشند.

 

مذاكرات، گفتگو و داد و ستد بسيار دشوارى بود كه نتايج آن در اين موقعيت حساس نشاندهنده دشوارى آن مى باشد. من از همه برادرانى كه با دقت و حكمت اين مذاكرات را به صورت كاملاً محرمانه دنبال مى كردند، تشكر مى كنم. من از ميانجى بين المللى تشكر مى كنم، من از "بان كى مون" دبير كل سازمان ملل و نمايندگان و فرستادگان وى بخصوص ميانجى آلمانى تشكر و قدردانى مى كنم.

 

وحدت و همبستگى بين همه مقاومت ها

 

امروز سمير قنطار و ساير دوستانش به وطن بازگشتند و پيكر شهداى مقاومت از مدتها پيش نيز به وطن بازگشت. برخى از اين شهدا مانند دلال مغربى زمانى به شهادت رسيدند كه هنوز حزب الله تشكيل نشده بود ولى اينكه حزب الله امروز توانست پيكر پاك اين شهيدان را به وطن بازگرداند، معانى و دلالت هاى بسيارى دارد. اين امر نشان مى دهد كه مقاومت در هر رنگ و لباسى بر ضد اشغالگران يك مسير و يك هدف دارد. مقاومت از آن زمان تا كنون يك مقاومت است و جنبش آزادى بخشى از آن موقع تا كنون يك مقاومت است و اين مقاومت تا ابد هم ادامه خواهد داشت. همه اين تلاشها با هر عنوان و به اسم هر حزب و هر مليت و هر مذهبى با هم فرق نمى كند و تمام جنبش هاى مقاومت در منطقه، در لبنان و فلسطين و عراق تكميل كننده يكديگر است و همه تلاش مى كنند تا سرزمين و مقدسات خود را از اشغال متجاوزان آزاد كنند.

 

اى برادران، در اينجا و در برابر پيكر شهدا لازم مى بينم كه از ايثار و از جان گذشتگى مبارزان و مقاومان در طول اين 30 سال در لبنان و فلسطين و كشورهاى عربى يادى بكنم. حتى همه كسانى كه پيش از ما بودند و ما بايد از تجارب آنها استفاده كنيم و بايد ارزش كار انها را قدر بدانيم.

 

همه جنبش هاى مقاومت و همه تلاش ها براى ظلم ستيزى و آزادگى در منطقه در واقع يك هويت دارد و آن هويت مقاومت در برابر ظالمان و تجاوزگران و اشغالگران است.

 

ما مى بينم كه پرچم مقاومت در منطقه در طول اين مدت از گروهى به گروهى ديگر، حزبى به حزب ديگر و از عنوانى به عنوانى ديگر حركت مى كند و همه آنها يكى هستند. همه آنها با ظالمان و طاغوتيان مبارزه می کنند.

 

در اين راه برخى كشته شدند و برخى بريدند و اين مسير را ترك كرند. برخى خسته شدند ولى اين سنت الهى است كه كسى بيايد و اين پرچم را به دست بگیرد.

 

مقاومت ها و احزاب مبارز در زمان خود الگويي براى ملل بودند و ما اكنون نيز الگويي براى مقاومت و آزاديخواهى ارائه مى دهيم. ما به اين امر افتخار مى كنيم كه در امتداد ساير الگوها و تلاشهاى هستيم كه همه ملل در آن تأثير داشتند. به اين راه ادامه مى دهيم حتى اگر كشورهاى كه خود تروريست هستند بخواهند ما را در ليست تروريسم قرار بدهند.

 

تلاش براى آزادى اسراى فلسطينى

 

در اينجا لازم است كه من از اسيران زن و مرد فلسطينى و اردنى و سوريه اى ياد كنم و به آنها اطمينان بدهم كه آنها را در اين مدت فراموش نكرده بوديم و براى آزادى آنها تلاش زيادى كرديم ولى صهيونيستها بهانه هاى زيادى را در اين مورد مطرح مى كردند.

 

ما براى آزادى آنها هيچ شرط وشروطى را قائل نشديم و سعى كرديم هرگونه مانعى را از سر راه اين آزادى برداريم. به طرف اسرائيلى رسانديم كه مهم نيست كه اين اسيران را در كجا آزاد كنيم و مهم نيست كه تحويل چه كسى بدهيد، ما به دنبال فخر فروشى نيستيم و براى ما فقط آزادى آنها مهم است، ما اصرار زيادى كرديم كه اين تبادل اسيران بر اساس توافق مرحله دوم تبادل اسرا بايد شامل آزادى فلسطينيان دربند رژيم صهيونيستى نيز باشد ولى تعداد و نام آنها را مشخص نكرديم. اين اقدام را يك اقدام سمبلك براى همدردى با فلسطينيان قرار داديم و اين امر در نامه نگاريها با سازمان ملل مشخص است.

 

ما اين كار را بر عهده سازمان ملل گذاشتيم و اميد داريم اين اقدام انسانى و خيرخواهانه و سمبليك صورت بگيرد، ولى براداران فلسطينى خود نسبت به دشوارى اين امر و لجاجت دشمن آگاه هستند.

 

ما از آزادى اسيران خود بسيار خوشحاليم ولى در اينجا لازم است درد و رنج 11 هزار اسير فلسطينى و خانواده هاى آنها را در همه زمينه هاى معيشتى، اجتماعى و مادى يادآورى كنم.

 

ما از همه كشور هاى عربى و ملل آن مى خواهيم كه 11 هزار اسير فلسطينى و تعداد زیادی اسير عربى را فراموش نكنند. نگويند كه آزادى آنها بر عهده حکومت خودگردان فلسطينى بوده و اين امر يك مسئله داخلى است و مثلاً به حماس و جهاد اسلامى ربط دارد، بلكه از همه لحاظ اخلاقى، انسانى و دينى و قومى نمى توانند اين اسراى فلسطينى را به فراموشى سپارند. بايد در اين زمينه تلاش رسمى و مردمى و حزبى جدى صورت بگيرد و با تلاش هاى سياسى و ديپلماتيك خود زمينه آزادى آنها را فراموش كنيم. ما كه همواره از گزينه مقاومت حمايت مى كرديم، به كسانى كه همواره سخن از تلاش هاى ديپلماتيك و راه حل هاى ديپلماتيك مى زنند، مى گويم كه مى توانيد وارد ميدان شويد و ادعاى خود را ثابت كنيد. ما بايد تلاش كنيم كه مسئله اسيران فلسطينى در بند رژيم صهيونيستى در رسانه ها و در ديپلماسى ما زنده باشد.

 

وضعيت داخلى لبنان و ضرورت وحدت و همكارى

 

در مورد وضعيت داخلى لبنان بايد به اين نكته اشاره كنم كه با پايان گرفتن جنگ لبنان ما دو هدف را در نظر گرفتيم. هدف اول آزادى اسرا از طريق مذاكرات غيرمستقيم بود كه امروز نيز تحقق يافت و هدف دوم ما تشكيل حكومت وحدت ملى بود كه همه گروه ها در حكومت دارى مشاركت داشته باشند و جالب است كه همين هدف نيز همين روزها تحقق يافته است.

 

امروز حكومت وحدت ملى با هم عكس رسمى گرفتند و كميته مربوط به تدوين قانون انتخابات پارلمانى هم تعيين شد و مقدر بود كه اين حكومت وحدت ملى، اولين مأموريتش استقبال از اسيران آزاد شده در فرودگاه باشد. اين مسائل اتفاقى نيست و اين همزمانى نشاندهنده مشيت الهى است.

 

اهميت مقاومت و ضرورت توافق بر سر استراتژى دفاعى

 

من در اينجا بايد ياد آورى كنم كه سخنان ميشل سليمان در مراسم استقبال از اسيران را كلمه به كلمه تأييد مى كنم و حتى نمى خواهم چيزى به آن اضافه يا كم كنم.

 

اكنون مرحله همكارى و هميارى در حكومت است تا بتوانيم همه مشكلات اساسى كشور را حل كرده و كشور را به نحوى شايسته اين ملت واين شهدا و اين اسرا بازسازى كنيم. بايد همه ما در اين كابينه دشمنى ها و عداوتها را كنار بگذاريم و با يكديگر همكارى و هميارى بنماييم.

 

من در اينجا بايد تأكيد كنم كه ما هنوز در دايره خطر صهيونيست ها و دشمنان خود قرار داريم و بايد براى آزادى بقيه سرزمين خود تلاش كنيم. با اين وجود ما آماده هر بحثى براى تعيين استراتژى دفاعى هستيم تا بر اساس اين استراتژى دفاعى بتوانيم از سرزمين خود و ازعزت و كرامت خود دفاع كنيم.

 

ما براى هر بحثى در مورد استراتژى دفاعى آماده هستيم ولى با روحيه گشاده اى از همه مى خواهيم كه در استراتژى دفاع از ملت و ميهن تلاش كنند. ما در زمينه دفاع از دولت مى خواهيم كه مسئوليت خود را در اين مورد برعهده بگيرد.

 

برخى ما را متهم مى كردند كه در مقاومت انحصار طلبى مى كنيم، غافل از اينكه همه آنها از جنگ فرارى هستند و ما هزاران جوان را در اين راه از دست داده ايم. جنگ كار ساده اى نيست كه آنها ادعا مى كنند ولى با اين وجود ما در اين مراسم از همه كسانى كه مى خواهند در استراتژى دفاعى تلاش كنند، دعوت مى كنيم و مطمئناً هركسى كه در آن مشاركت نكند، خائن است.

 

ما آماده هستيم همه مسائل و پرونده هاى اختلافى را بحث كنيم و در راه وحدت ملى و حمايت از تماميت ارضى و آبرو و عزتمان تلاش كنيم.

 

طی چند روز آینده سرنوشت بسیاری از مفقودان مشخص خواهد شد و در مورد گزارش اسراییل پیرامون سرنوشت دیپلمات های مفقود شده ایرانی صحبت خواهیم کرد.

 

اصرار بر روشن شدن سرنوشت امام موسى صدر

 

ما نبايد امام وطن و مقاومت خود يعنى امام موسى صدر را فراموش كنيم. اگر سمير قنطار قديمى ترين اسير اسرائيلى در حدود 30 سال در زندان بوده است، بايد بگويم كه امام موسى صدر نيز 30 سال است كه سرنوشتش در هاله اى از ابهام قرار دارد. ما اين موضع را قبلاً گفته ايم و امروز نيز آن را تكرار مى كنيم.

 

ما نمی خواهیم با برخی از کشورهای عربی مشکل درست کنیم. ما هيچ چيزى نمى خواهيم جز اينكه اگر امام موسى صدر زنده است، او را به سادگى به ما تحويل دهند و اگر شهيد شده است، فقط ما را از اين امر مطلع كنند و پيكرش را تحويل ما دهند. ما به حساسيت موضوع در جهان عرب آشنا هستيم ولى با اين حال، بر اين موضع گيرى خود اصرار داريم.

 

من از ميشل سليمان كه تلاش زيادى كردند كه مراسم استقبال از اسيران به مراسمى ملى و ميهنى تبديل شود و همچون امیل لحود به استقبال اسرا آمدند تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 0:10 |

قنطار: از فرمانده و سرورم نصرالله تشکر مي‌کنم

سمیر قنطار اسیر لبنانی که پس از ۳۰ سال زندان از زندان های اسراییلی آزاد شده بود در ورزشگاه الرایه بعد از دیدار با سید حسن نصرالله که برای تبریک به او به میان جمعیت آمده برای مردم حاضر در ورزشگاه سخنرانی کرد.

 

به گزارش پرس تی وی بیروت، متن کامل سخنان سمیر قنطار به این شرح است:

 

حمد و سپاس خدا را كه به من نيرو داد و مرا در اين راه ثابت قدم نمود. به من قدرت ايستادگى داد و به من اين توانائى را داد كه بتوانم در برابر زندانبانان خود با روحيه بالا باشم. خدا را شكر مى كنم كه در زمانى رسيدم كه زمان پيروزيهاست و نه شكست.

 

امروز ما به فضل خداوند به آزادى رسيديم. به فضل شهدایى كه در راه مبارزه با دشمنان به شهادت رسيدند و به فضل شما توده هاى مردم. مردم "وعده صادق " كه تحمل كرديد و در راه خدا مال و جان و فرزندان خود را داديد و حاضر به سازش نشديد.

 

امروز ما بايد از همه شهداى امت اسلام كه در اين راه جان دادند ياد كنيم. ولى بگذاريد ابتدا از شهيد سيد عباس موسوى را كه وصيتش اين بود كه مقاومت (حزب الله) را حفظ كنيم، یاد کنم. مقاومت امروز به نيروى عظيمى تبديل شده است كه به هيچ وجه شكست در آن راه ندارد. همچنين بايد از شيخ شهيدان مقاومت شيخ راغب حرب ياد كنيم و به او مى گويم كه كلامش را به ياد مى آوريم كه گفته بود"سلاح ما شعار ماست" و ما مى گوييم اكنون اين شعار در لبنان و در منطقه به يك فرهنگ تبديل شده است.همچنين جا دارد كه ما از فرمانده افسانه اى و قهرمان خود شهيد عماد مغنيه ياد كنيم.

 

و اكنون با كمال تواضع از فرمانده ام و سرورم و از سيدم سيد حسن نصر الله تشكر مى كنم.

 

روزى يك زندانبان اسرائيلى به من گفت كه هيج مردى به دنيا نيامده كه بتواند تو را از اين زندان خارج كند. من به او مى گويم من جوانانى را مى شناسم كه اگر وعده بدهند حتماً عمل مى كنند و در راس اين جوانان سيد حسن نصر الله است.

 

من امروز از اسارت آزاد شدم و از سرزمين فلسطين به اينجا آمدم ولى بايد اعتراف كنم كه سرزمين فلسطين گرانترين سرزمين براى من است و من به جاىي بر نخواهم گشت مگر به خاك فلسطين.

 

من و برادارن رزمنده ام حامل پيام مردم فلسطين و زندانيان فلسطينى در بند رژيم صهيونيستى هستيم.

 

من حامل سلام 11هزار اسير فلسطين و 10 هزار اسير از كشور هاى عربى هستم و به شما مى گويم كه هيچ راهى براى حل مشكل فلسطين نيست مگر وحدت شما در فلسطين و لبنان.

 

من در پايان از ميشل سليمان رييس جمهور لبنان تشكر مى كنم.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 23:55 |

 نماز بی ولایت بی نمازیست

                                        تعبد نیست و نوعی حقه بازیست

ولادت با سعادت امیرالمومنین امام علی علیه السلام بر پیروان حقیقی اسلام مبارک 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 6:42 |

مهم‌ترين مباحث سياست داخلي، خارجي و اقتصادي در مصاحبه تلويزيوني تشريح شد؛
رئيس‌جمهور: در بهترين شرايط 30 ساله گذشته قرار داريم

 

رئيس‌جمهور در مصاحبه زنده تلويزيوني نظرات و ديدگاه‌هاي خود را در خصوص روند برنامه صلح‌آميز هسته‌اي، مباحث مهم در حوزه سياست داخلي و منطقه‌اي، شرايط مذاكره با آمريكا و همچنين طرح تحول بزرگ اقتصادي مطرح كرد و اظهار داشت: جمهوري اسلامي ايران امروز‌ در يكي از بهترين شرايط سياسي و بين‌المللي در سي سال اخير قرار دارد.
دكتر محمود احمدي‌نژاد در اين مصاحبه تلويزيوني كه دوشنبه شب پس از خبر 21 شبكه اول انجام شد در پاسخ به سوالي درباره موضوع هسته‌اي ايران با اشاره به صف آرايي استكبار جهاني در مقابل ملت ايران گفت: در سي سال اخير، مهم ترين هدف برخي قدرت‌هاي استكباري، متوقف كردن ملت ايران بوده است. در واقع آنها مخالف جنگ، سلاح و كينه ورزي نيستند زيرا خودشان پرچمدار ناراستي‌ها در عالم هستند، بلكه آنان نمي‌خواهند كشوري با تمدن بالا و با ظرفيت‌هاي فرهنگي عظيم، به مراتبي از پيشرفت دست يابد كه در نتيجه بتواند الگوي ساير كشورها شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 6:57 |

ای کسانی که گرفتار مشکلات اقتصادی هستید، نسخه درمان مشکلات اینجاست......

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

  اعراف، 96

اگر اهل آبادى‏هاى روى زمين ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند هر آيينه ما بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى‏گشوديم؛ ولى آنها تقوا پيشه نكردند، بلكه كفر ورزيدند و نسبت به نعمت‏هاى خداوند ناسپاسى كردند و در نتيجه دچار مشكلات و انواع بلاها شدند.

 

فکر نکنم این کلام صریح و روشن خدا احتیاج به کوچکترین توضیحی داشته باشه...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 11:36 |

تکلیف‌گرایی وشجاعت احمدی‌نژاد در اصلاحات اقتصادی محرز است

 

عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس با تقدیر از شجاعت رئیس جمهور در اجرای طرح تحول اقتصادی خاطرنشان کرد: این دقیقاً نشاندهنده تکلیف گرایی احمدی نژاد است که وقتی به چنین تصمیمی رسیده است، انجام آن را موکول به آینده و دور دوم ریاست جمهوری خود نکرده است.

 

حسن ونایی در گفتگو با رجانیوز، با اشاره به اینکه در حال حاضر دولت تنها در بخش انرژی بیش از 90 هزار میلیارد تومان یارانه پرداخت می کند، افزود: این رقم حدود یک سوم بودجه عمومی کشور است و ادامه این روند خلاف عقل، قانون و منطق است.

 

وی هدفمند کردن یارانه ها را در ارتقاء معیشت اقشار مستضعف بسیار مؤثر دانست و ضمن انتقاد از گداپروری با برخی مراکز حمایتی افزود: در بسیاری از مناطق محروم و روستاها مردم با درآمد ماهیانه حدود 60 هزار تومان زندگی می کنند.

 

این کارشناس مسائل مالی در ادامه افزود: 30 درصد جامعه که اتفاقاً اقشار ثروتمند و متوسط به بالا هستند، 70 درصد یارانه ها را می بلعند و اقشار محروم کمترین میزان بهره وری را دارند.

 

وی با رد شبهه یکی از کارشناسان اقتصادی مبنی بر اینکه "حجم یارانه های بخش انرژی حدود 20 هزار میلیارد تومان است نه 90 هزار میلیارد تومان"، افزود: افرادی که این شبهه را مطرح می کنند، نفت خامی را که به طور رایگان دراختیار پالایشگاه قرار می گیرد، درنظر نمی گیرند. در حالیکه ما روزانه از مجموع 4 میلیون بشکه تولید نفت خام، حدود 2 میلیون بشکه آن را در داخل استفاده می کنیم و چنانچه هزینه استحصال و حمل و نقل آن را با ارزش افزوده ناشی از صادرات محاسبه و حامل های دیگر مانند گازوئیل و برق را هم درنظر بگیریم، یارانه انرژی همان عدد 90 هزار میلیارد تومان است.

 

مدیر سابق بازرسی های ویژه دیوان محاسبات، نفت را جزء انفال و سرمایه بین نسلی خواند که نباید به روش فعلی به آن چوب حراج زد.

 

وی مقصر اصلی در روند موجود را دولت سابق دانست که ساخت پالایشگاهها را با توجیه نادرست عدم سودآوری در سال 77 متوقف ساخت.

 

ونایی نوعی توطئه برای وابسته ماندن کشور در حوزه نفت، گاز و پتروشیمی را علت اصلی این توقف خواند و ضمن تقدیر از تصمیم دولت نهم درخصوص طراحی و ساخت پالایشگاهها ادامه داد: افرادی که موجب توقف ساخت پالایشگاه در دولت قبل شدند، اغلب خانواده هایشان در کشورهای اروپایی ساکن هستند و گرین کارتشان نیز همیشه آماده است.

 

این کارشناس مسائل مالی درخصوص پیش بینی خود از تورم زا بودن طرح تحول اقتصادی دولت، خاطرنشان کرد: اگر این طرح در چند مرحله انجام شود، تبعات آن کمتر می شود وبه هر حال، این اقدام به مثابه عبور از گردنه ای است که پس از آن دشت صاف و همواری پیش روست.

 

به گفته عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس تبلیغات جریان سیاسی مخالف دولت مبنی بر تبلیغاتی بودن این طرح کاملاً بی اساس است چراکه احمدی نژاد با این طرح درحقیقت دست به نوعی ایثار شجاعانه زده است که حتی ممکن است به قیمت تخریب آینده سیاسی او تمام شود.

 

وی همچنین افزود: در تمام کشورهایی که این طرح اجرا شده است، حدود 3 تا 4 سال درگیر تبعات آن بوده اند و این دقیقاً نشاندهنده تکلیف گرایی احمدی نژاد است که وقتی به چنین تصمیمی رسیده است، انجام آن را موکول به آینده و دور دوم ریاست جمهوری خود نکرده است.

 

نماینده ملاير در مجلس شوراي اسلامي اضافه کرد: هدفمند کردن یارانه ها در تمام برنامه های قبلی بود و دولت نهم می توانست مانند دولت های قبل از کنار اجرای آن و پذیرش تبعاتش بی سروصدا عبور کند.

 

ونایی با بیان اینکه تاکنون کلیات طرح تحول اقتصادی دولت بیان شده است و از جزئیات آن اطلاعی در دست نیست، خاطرنشان کرد: در این طرح دقیقاً 7 حوزه ای که پاشنه آشیل اقتصاد ایران است، مورد توجه قرار گرفته و تمام این حلقه ها باید با هم جلو بروند.

 

وی اصلاح نظام مالیاتی را بخش مهم دیگر این طرح خواند و تأکید کرد: تولیدکنندگان و حقوق بگیران مظلوم ترین قشر در نظام مالیاتی ما هستند و به موقع مالیات خود را می پردازند اما در مقابل واسطه گران، دلالان و قاچاقچیان در حاشیه امن قرار دارند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 20:7 |

خاتمي نبايد در آراء امام خدشه وارد کند

 

محمد خاتمی در اظهاراتی که روز سه شنبه سایت بنیاد باران آن را منتشر کرد، خطاب به دانشجویان پرسش هایی را مطرح کرده و می گوید: بارها گفته ام، در زمان غیبت معصوم چه کسی گفته که ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خودمان به جهان را داریم؟

مهدی کوچک زاده در گفتگو با رجانیوز در پاسخ به پرسش خاتمی گفت: اگر منظور آقای خاتمی از این سؤال القای جواب باشد یعنی کسی نگفته ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خود را به جهان داریم، وی به عنوان فردی که خود را فرزند فاضل و باتقوای امام می داند، به بیانات امام(ره) ارجاع داده و تقاضا می کنم در جلسه بعدی که با دانشجویان دارند، سؤال خود را با این جمله امام(ره) بیان کنند و قضاوت را برعهده دانشجویان بگذارند: "مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ أرواحنا له الفداء ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد ـ مسائل اقتصادی ومادی اگر لحظه‏ای مسئولین را از وظیفه‏ای که برعهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمیگن را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند."

 

"مردم عزیز ایران که حقاً چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعی کنند که سختی ها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسوولان بالای کشور به وظیفه اساسی شان که نشر اسلام در جهان است برسند."(صحیفه امام جلد 21 صفحه 328)

 

کوچک زاده در تحلیل اظهارات خاتمی اظهار داشت: پرواضح است که کسی نگفته ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خود را به جهان داریم اما بدون تردید ما به دنبال نشر اسلام در جهان بوده و هستیم و خواهیم بود. ما به دنبال راه انداختن انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه هستیم و این بر حسب وظیفه دینی و اسلامی و فرمایش امام(ره) است.

 

وی در ادامه افزود: امام بارها می فرمودند انقلاب اسلامی ما نظیر انقلاب انبیا است و نه تنها محدود به ایران و مسلمانان نمی شود، بلکه همه مستضعفین عالم را در بر می گیرد که ما به واسطه انقلاب آنها را تحت تاثیر قرار داده و با خود همراه کنیم.

 

این نماینده مجلس با بیان اینکه اگر آقای خاتمی از طرح این سؤالات دو پهلو منظورش محدود کردن انقلاب در چارچوب تنگ مرزهای جغرافیایی ایران است، این دیدگاه برخلاف فرمایشات امام(ره) است، تأکید کرد: در این صورت از ایشان که ادعای نزدیک بودن به امام را دارند، انتظار نمی رود که این گونه سطحی و مبهم به مسائل بزرگ بپردازد و موجب خدشه در آراء امام شود.

 

وی با اشاره به این کلام امام که: "امروز همه می دانند جرم واقعي ما از ديد جهانخواران و متجاوزان، دفاع از اسلام و رسميت دادن به حكومت جمهوري اسلامي به جاي نظام طاغوت ستمشاهي است. جرم و گناه ما احياي سنت پيامبر (ص) و عمل به دستورات قرآن كريم و اعلان وحدت مسلمانان اعم از شيعه و سني، براي مقابله با توطئه كفر جهاني و پشتيباني از ملت محروم فلسطين و افغانستان و لبنان و و بستن سفارت اسرائيل در ايران و اعلان جنگ با اين غده سرطانی و صهيونيزم جهانیو مبارزه با نژادپرستی و دفاع از مردم محروم آفريقا و لغو قراردادهاي بردگي رژيم كثيف پهلوي با آمريكاي جهانخوار بوده است و و نزد جهانخواران و نوكران بي اراده آنان چه گناهي بالاتر از اينكه كسي از اسلام و حاكميت آن سخن بگويد و مسلمانان را به عزت و استقلال و ايستادگي در مقابل ستم متجاوزان دعوت کند." (صحیفه امام جلد 20 صفحه 323)، گفت: اگر منظور آقای خاتمی از سؤال غیرشفافی که در حضور جمعی از دانشجویان صمیمی و صادق ما مطرح کردند، زیر سؤال بردن آرمان های امام(ره) است، بسیار برای وی متأسفم.

 

کوچک زاده در ادامه از خاتمی خواست به جای بیان اظهارات دو پهلو، پس از سال ها پرچمداری اصلاحات بالاخره مفهوم آن را شفاف کرده و علاوه بر سؤالاتی که در مجامع عمومی و در جمع افرادی که کمتر از دیدگاه های امام(ره) مطلعند، مطرح می کند، از شفافیت بیشتری برخوردار باشد تا دوباره ایشان متحمل خساراتی که درگذشته شد، نشود.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 15:45 |

حضرات اراذل و اوباش سیاسی که در هشت سال حاکمیت "افسادات" در صدد پیاده کردن تعالیم لیبرالیستی با نام اسلام بودند، دندان تیز کرده تا دوباره به قدرتی که ملت از دستشان گرفته اند بازگردند. حضرات گمان برده توطئه ها و خیانتهایشان را در آن سالهای اسلام ستیزی فراموش کرده ایم. گاهی لازم است به گذشته نگاهی بیاندازیم و نتیجه حضور  لیبرالیستهای اسلامی را در حاکمیت مرور کنیم.

غائله 18 تیر ماه 1378  که نقطه اوج همراهی اصلاح طلبان آمریکایی با اربابان آمریکایی اشان بود، از آن نمونه هایی است که بد نیست حداقل به مناسبت سالگرد وقوع آن یادی از آن کرده و خطر حضور اصلاح طلبان آمریکایی و نتیجه این حضورشان در رأس قدرت را حداقل برای خودمان یادآور شویم.

برای مرور این غائله ننگین می توانید به وبلاگ 18 تیر مراجعه کنید.

در اینجا من فایل صوتی سخنرانی امام خامنه ای (س) را که بعد از این واقعه شوم انجام شد (۲۱/۴/۱۳۷۸) در قالب دو فایل که به صورت rar  در آمده برای شما آپلود کردم برای شنیدن سخنرانی آقا، کافی است هر دو فایل را دانلود نمایید و در یک پوشه این دو فایل را از حالت فشرده خارج کنید و بعد از شنیدن آن به یاد دل شکسته امام خامنه ای روحی فداه در آن سال از دست دشمنان داخلی و خارجی بیافتید.........

متن کامل بیانات امام خامنه ای روحی فداه

بیانات امام خامنه ای روحی فداه قسمت اول 2.39 mb

بیانات امام خامنه ای روحی فداه قسمت دوم  2.17 mb

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 16:44 |

پيام تسليت درگذشت آيت الله اشتهاردی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با تاسف و تاثر خبر درگذشت عالم پارسا و پرهیزگار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ علی پناه اشتهاردی را دریافت کردم. ایشان از بندگان صالح خداوند و عالمی مهذب و پاک و برخوردار از سجایای اخلاقی و صلاح و سداد علمی بودند و نه تنها درس اخلاق ایشان در حوزه علمیه ، که شیوه زندگی و رفتار ایشان نیز آموزنده تقوا و پارسایی محسوب می گشت.

 

اینجانب فقدان آن عالم ربانی را به علمای اعلام و مراجع عظام و به عموم فضلا و طلاب و ارادتمندان و شاگردان آن مرحوم تسلیت می گویم و رحمت و غفران و فضل الهی را برای وی از خداوند متعال مسئلت می کنم.

 

سید علی خامنه ای 19/تیرماه/ 87

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 15:35 |

كودتای نوژه حقارتی دیگر برای آمریكا

مقدمه
هر چند كه شكست آمریكا در صحرای طبس موجب شد تا مقامات این كشور به طور موقت اندیشه عملیات نظامی بر چند كشورمان را از سر بیرون كنند ، اما این حادثه باعث نشد تا آمریكا بیان طرحهای خرابكارانه خود را متوقف كنند بلكه حمایت مستقیم از ضد انقلابیون و تحریك آنان و همچنین پشتیبانی از رژیم بعث عراق ، در مرحله پس از شكست كودتا در دستور كار آنان قرار گرفت . برخی كارشناسان كشورمان معتقدند كه پس از شكست آمریكا در حمله نظامی به طبس ، دو راهكار برای جبران این مسأله از سوی مقامات كاخ سفید در نظر گرفته شد كه عبارت بودند از :
الف ) انجام یك كودتای نظامی با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی با همكاری فرماندهان سابق ارتش رژیم شاهنشاهی ، نیروهای ساواك ، گروه های ضد انقلاب ، متحدین آمریكا در منطقه و از طریق دریافت كمكهای مالی ، نظامی و فنی آمریكا .
ب ) تحریك یك كشور ثالث به طرح ریزی حمله نظامی و تجاوز گسترده به خاك جمهوری اسلامی ایران . (1)

مؤیداتی برای اثبات این نظریه وجود دارد . از یك سو برخی مقامات آمریكایی در خاطرات یا اظهارات خود با ظرافت به این مسأله اشاره كرده اند . از جمله برژینسكی – مشاور امنیت ملی كارتر – به بحثهای خود با كارتر رئیس جمهور وقت آمریكا و دیگر اعضای كابینه وی درباره لزوم انجام دادن یك عملیات تلافی جویانه در صورت شكست توطئه طبس اشاره كرده است و می گوید :
" براون ( وزیر دفاع آمریكا ) و ترنر ( رئیس سازمان سیا ) با عملیات تلافی جویانه در صورت شكست مأموریت نجات موافق بودند ... در هر حال ، در پایان این گفت و گوها به ما اجازه داده شد طرح هایی را برای عملیات تلافی جویانه در نظر بگیریم ، ولی تصمیم اجرای این نقشه ها به بعد موكول شد " (2)
همچنین اعترافات برخی سران دستگیر شده كودتای نوژه نیز به نشان دهنده آن است كه بحث تقدم و تأخر این دو توطئه در میان طراحان و استراتژیستهای آمریكایی مطرح بود و سرانجام قرار شد طرح كودتا كه كم هزینه تر ، مؤثرتر و سریعتر می باشد ، اجرا شود و در صورت شكست آن ، راه حل طولانی تر و پرهزینه تر تحمیل جنگ مورد استفاده قرار گیرد . بعنوان مثال ، در اعترافات یكی از این افراد می خوانیم :
" پس از سفر بنی عامری [یكی از سران كودتا] به پاریس ، طرح حمله عراق به ایران در تقدم دوم قرار گرفت و انجام كودتای نظامی بعنوان اولویت اول ، در صدر برنامه های آمریكا ، قرار داده شد . " (3) البته آمریكاییان با انجام دادن توطئه های ضد دولتهای مستقل و آزاده جهان – در قالب كودتا – بیگانه نبودند .

مثلا در كودتای 28 مرداد 1332 ه ش ، توانسته بودند راه را برای دیكتاتوری دوباره محمدرضا شاه آماده كنند . سرنگونی دولت مستقل و ملی سالوادوركنده در شیلی در سال 1967 م نیز از دیگر تجارب موفق آمریكایی ها به حساب می آمد.
علاوه بر این ، دولت آمریكا "در بحبوحه پیروزی انقلاب ، یعنی در روز 22 بهمن نیز تلاش كرده بود تا یك كودتای نظامی را ضد انقلاب در آستانه پیروزی ، سازماندهی كند . برژینسكی ، مشاور امنیت ملی كارتر كه بیش از تمامی همكاران رئیس جمهور آمریكا به استفاده از روشهای تند و خشن علیه انقلاب ایران علاقه مند بود ، در بحبوحه انقلاب و در حالیكه سولیوان – سفیر آمریكا در ایران – در تلاش برای نجات پرسنل نظامی این كشور در تهران از محاصره بود ، با وی تماس گرفته و خواستار اظهارنظر سولیوان در این مورد شد . نظرات تو در این زمینه خواندنی است .
" نهایت خشم و عصبانیت من در این مكالمه موقعی بود كه گفته شد برژینسكی درباره امكان ترتیب دادن یك كودتا برای استقرار یك رژیم نظامی به جای حكومت در حال سقوط بختیار ، از من نظر می خواهد . این فكر و این سؤال در آن شرایط به قدری سخیف و نامعقول بود كه بی اختیار مرا به ادای یك كلمه زشت درباره برژینسكی وادار ساخت . " (4)
سولیوان سرانجام به دنبال اصرار مقامات واشنگتن با رئیس مستشاران نظامی آمریكا در تهران كه در محاصره نیروهای انقلابی بود ، تماس می گیرد و نظر خود را این چنین اعلام می كنند :
" در شرایط فعلی شانس موفقیت یك كودتای نظامی فقط پنج درصد است . " (5)
اما برژینسكی خیال كودتا را كنار نمی گذارد و اندكی پس از پیروزی انقلاب با ژنرال هایزر كه تا چند روز قبل از پیروزی انقلاب ، برای ساماندهی ارتش شاهنشاهی در تهران به سر می برد ، تماس می گیرد و از او سؤال می كند كه آیا مایل است برای انجام دادن یك كودتای نظامی به تهران برگردد كه هایزر نیز چنین پاسخ می دهد :
" وضعیت فعلی ایران را با توجه به اینكه افراد ارشد در زندان هستند ، بسیار وخیم می دانم به این جهت اجرا كردن برنامه كودتا فعلا میسر نیست ، اما برژینسكی علاقه شدیدی به كودتا نشان می داد ... گفتم تحت شرایطی می توانم این را انجام دهم كه به مقدار نامحدودی پول نیاز خواهد بود . باید در حدود 10 تا 12 ژنرال آمریكا را با خودم ببرم و به ده هزار نفر از بهترین سربازان آمریكایی نیاز دارم . حمایت همه جانبه و متحد كشور نیز لازم است. " (6)
این اظهار نظر موجب می شود تا برژینسكی و همفكرانش در آن مقطع فكر كودتا را از سر به در كنند ، اما به دنبال واقعه گروگانگیری و شكست عملیات نجات در طبس و تحقیر شدید وجهه آمریكا در جان ، این فكر بار دیگر در ذهن سرمداران كاخ سفید جوانه زد و تماسهایی با شاهپور بختیار در پاریس برای هدایت كودتای نوژه بعمل آمد . در همین زمینه سفیران آمریكا و انگلیس در فرانسه با بختیار ملاقات و چگونگی اجرای كودتا ، تاریخ وقوع و تقدم آن نسبت به طرحهای دیگر را مشخص می كنند . این مسایل پس از مسافرت سرهنگ 2 بازنشسته ژاندارمری ، بنی عامری ، به پاریس در تاریخ 15 اسفند 1358 مشخص شد .
به این ترتیب ، نطفه جدیترین طرح براندازی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بسته شد و پس از شكست آمریكا در طبس ، به طور جدی در دستور كار قرار گرفت . بر همین اساس ، بختیار – آخرین نخست وزیر رژیم شاه – تحت فشار آمریكا .

مقدمات و اجرای كودتا :
انگلیس به سازماندهی اجزای كودتا برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی پرداخته و به شناسایی و جذب گروه ها و دسته ها و چهره هایی مبادرت می كند كه به طور فردی یا جمعی ، در ارتباط با هم ، یا پراكنده علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت می كردند .
به این ترتیب ، بنی عامری در مقام رئیس شاخه عمل و شاخه نظامی كودتا از پاریس به تهران بازگشت و مشغول جذب افراد اطلاعاتی و نظامی از اداره دوم ارتش و مأمورین ساواك منحله شد . (7) ستار هدایت كودتا با شاخه عمل با كمك حامیان خارجی خود ، توانست دست به ایجاد سه كمیته مجزا به شرح زیر بزند كه همگی جلسات زیادی را برای مدیریت كودتا تشكیل می دادند و زیر نظر استاد فرماندهی در پاریس عمل می كردند . این ستاد متشكل از چهره های سیاسی و نظامی رژیم پهلوی بود . (8) اما سه كمیته تشكیل شده برای انجام كودتا عبارت بودند از :
1- كمیته نظامی ولجستیك (پشتیبانی) ، 2- كمیته سیاسی ، 3- كمیته عالی
به هر حال كودتای نوژه كه در تاریخ تیر ماه سال 1359 ، یعنی سه روز قبل از وقوع ، كشف و خنثی گردید ، قرار بود با زمینه سازیهایی كه شده بود به موفقیت برسد .
بنا بر اعترافات عوامل كودتا ، تمامی ابرقدرتها در مورد كودتای نوژه توافق كرده بودند و طرح كودتا تا آن حد دقیق و حساب شده بود كه كودتا گران گمان می كردند در صورت اجرا ، صد درصد موفق خواهند شد اما نحوه اجرای كودتا به این صورت بود كه پس از كسب آمادگی های نظامی ، مالی و سیاسی ، عناصر كودتاچی در میان ایلات و عشایر غیور و وطن پرست نفوذ كردند و همچنین با انفجار در دكلهای برق ، راه آهن ، پلها ، غارت سربازخانه ها و غیره تلاش می كردند تا به اندازه كافی اغتشاش و شورش و خرابكاری ایجاد كنند .

به نظر می رسد برنامه این بوده كه در مرحله اجرای عملیات حدود 70 تن از شخصیتهای برجسته مذهبی و سیاسی ظرف 12 ساعت دستگیر شوند . عملیات كودتا قرار بود همزمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماكنی مانند مدرسه فیضیه ، اقامتگاه امام ، كمیته مركزی ، نخست وزیری ، میعادگاه های نماز جمعه ، صدا و سیما و غیره با هواپیماهای جنگی بمباران شود . قرار بود كودتاگران در این بمباران ها ، از بمبهای خوشه ای و آتش زا استفاده كنند و از پرسنل مجرب نظامی نیز بهره برند . (9) همچنین در نظر داشتند تا پس از آغاز عملیات هوایی ، به فاصله كوتاهی نیروهای زرهی و پیاده وارد عمل شوند.
ركنی در این مورد می گوید :
اعضای نیروی زمینی و لشكر گارد می گفتند بعد از اینكه نیروی هوایی وارد كار شد و هدفهای انتخاب شده را كوبید ، ما حداكثر تا چهارساعت ، با تانكها و نفرات وارد عمل می شویم . " (10)

نكته جالب آنكه عوامل خرابكار و وابستگان به بیگانه ، مانند دیگر سركردگان گروهكهای ضد انقلاب و اربابان خارجی شان ، امام خمینی (ره) را بزرگترین خطر می دانستند و با آنكه منزل ساده امام ، منطقه نظامی نبود و از هیچ گونه استحكام دفاعی نیز بهره مند نبود ، اما سه فروند هواپیمای فانتوم را برای بمباران اقامتگاه ایشان آماده كرده بودند .
ركنی در این باره می گوید :
عاملی كه خطر واقعی محسوب می شد ، امام بود . به همین جهت ، با وجودی كه منزل امام یك منطقه رزمی نبود و در برنامه كودتا بود كه مناطق رزمی از بین برد ، اما برای خانه امام سه فروند هواپیمای فانتوم منظور شده بود كه این سه فروند هواپیما بمب جنگی داشتند ، یك فروندش موشك داشت ، چون دقت موشك بی نهایت زیاد است و دقت بمب كمتر است ، اینها را با هم مخلوط كرده بودند كه حداكثر نتیجه را بگیرند . در یك فروند دیگر ، بمبهای خوشه ای ضد نفر بود كه هر گاه پرتاب می شد تا نیم ساعت بعد از آن ، هر كس كه به منزل امام و آن محوطه ای كه این بمب پرتاب شده بود نزدیك می شد ، از بین می رفت چون اینها فیوز داشتند فیوزها تنظیم شده بود از صفر تا نیم ساعت ... به همین جهت ، بزرگترین دشمن را امام فرض كرده بودند و بیشترین نیرو را هم برای كوبیدن جماران به كار گرفته بودند . پس با توجه به آتش قدرت هوایی ، این كودتا از لحاظ تاكتیكی یك كودتای پیروز بود ، ولی كودتایی بود كه ایدئولوژی نداشت و این نقطه ضعف بود . " (11)

در صورت پیروزی كودتا نیز قرار بود اعلامیه زیر به اطلاع مردم برسد :
" همكاران عزیز ! ساعت موعود فرا رسید . ارتش وطن پرست ایران حكومت پوسیده آخوندها را برچید . كلیه واحدهای ارتش به ژاندارمری و شهربانی اعلام همبستگی نمودند . هر گونه مقاومت به شدت سركوب خواهد شد . آماده اخذ دستورات باشید . " (12) كودتاگران همچنین سر آن داشتند كه پس از بركناری دولت توسط عناصر كودتا ، آنان یك دولت صد درصد نظامی روی كار آمدند و زمام امور كشور را – به مدت دو سال – در دست بگیرند . همچنین قرار بود تا بختیار به ایران بیاید و به نخست وزیری برسد ، ولی فقط قدرت سیاسی را در دست داشته باشد و به هیچ حزب و گروه سیاسی تا دو سال اجاره فعالیت داده شود . پس از گذشت دو سال ، یك – به اصطلاح – انتخابات برگزار شود و از مردم خواسته شود تا از بین " جمهوری دموكراتیك " یا " رژیم موروثی سلطنتی " یكی را انتخاب كنند . ! (13) اما در عمل ، شورای نظامی كه سرهنگ بنی عامری ریاست آن را بر عهده داشت و قرار بود با برقراری امنیت ، مقدمات و شرایط بازگشت بختیار به كشور رار فراهم آورد ، افكار دیگری را در سر داشت كه می توان از آن بعنوان " كودتا در كودتا " یاد كرد .

در حالیكه سران كودتا در پاریس اصرار داشتند كه بختیار ظرف 48 ساعت پس از كودتا به ایران بیاید و در پست نخست وزیری مشغول به كار شود ، بنی عامری تأكید داشت كه بختیار نباید زودتر از یك هفته به تهران بیاید . اعترافهای كودتاگران نشان می دهد كه بنی عامری قصد داشت پس از تثبیت اوضاع در تهران ، قدرت را به نفع خود در دست بگیرد . اما در مقابل ، آمریكاییان با افكار وی مخالف بودند و اعتقاد داشتند كه پس از سقوط نظام جمهوری اسلامی ، باید چهره ای صاحب نام و حتی الامكان برخوردار از مقبولیت ، زمام امور را به دست گیرد . آمریكا از این امر آگاه بود كه نظام جانشین جمهوری اسلامی باید پیرامون یك شخصیت مشهور و خوشنام و مشروع تشكیل شود تا پس از كودتا ، جامعه درگیر جنگ داخلی و بی ثباتی نشده و در مدت كوتاهی ثبات لازم را
كسب نماید . (14)
جالب آنكه شب قبل از كودتا ، نزدیكان امام ایشان را از این توطئه آگاه می كنند ، اما امام خمینی آرام و با خونسردی تبسم كردند و فرمودند :
" توی این مردم نمی شود كودتا كرد . " حتی نیروهای اطلاعاتی از امام می خواهند كه برای احتیاط اقامتگاه خود را ترك كنند . اما ایشان در پاسخ می فرمایند :
" من از اینجا تكان نمی خورم و همین جا هستم . هر كدام [از افراد] می خواهند بروند . " (15)

شكست كودتا
به هر حال ، كودتا سه روز قبل از وقوع ، به علت تشویش و نگرانی یكی از عناصر شركت كننده در آن و اطْلاع یافتن خانواده وی ، از موضوع ماجرا فاش می شود . خانواده این خلبان كه وفادار به انقلاب و امام بودند و بخصوص مادر وی ، او را ملزم به افشای اطلاعات خود در مورد كودتا كرد و او نیز موفق شد حضرت آیت الله خامنه ای و حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی را مطلع كند . به این ترتیب ، صبح روز چهارشنبه 18/4/1359 را طرح كودتا توسط این فرد ، لو می رود . چند ساعت پس از افشای كودتا ، یكی از درجه داران تیپ نوهد نیز به كمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترك مراجعه می كند و یك پاكت در بردارنده بخشی از طرح عملیاتی كودتا را در اختیار كمیته فوق قرار می دهد و عملیات ضد كودتا از همین جا آغاز می شود . علاوه بر افشای این اطلاعات ، قرائن و شواهد گوناگون . دیگری كه از فعالیتهای مخالفین نظام به دست آمده بود ، موجب شد تا مسؤولان نظام جمهوری نسبت به وجود توطئه ی براندازی ، حساس شوند و برای تشكیل ستادی به نام ستاد " خنثی سازی كودتا " اقدام كنند تا این گروه با تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده ، آمادگی لازم برای رویارویی توطئه ی احتمالی و خنثی سازی آن را داشته باشند . (16)

بنا بر گفته های امام (ره) در یكی از سخنرانیهای شان در تاریخ 20/4/1359 ، در جمع روحانیون و ائمه ی جماعات تهران و شهرستانها ، عملیات كشف و خنثی سازی كودتای نوژه با پارس یك سگ به یكی از پاسداران آغاز شد ، كه به تعبیر امام از " جنود خداوند " بود به هر حال ، توطئه ی كودتای نوژه نیز به بهترین نحو سركوب شد و شكستی دیگر در كارنامه آمریكا ثبت گردید ، اما آمریكاییان كه منافع خود را به دنبال پیروزی انقلاب در خطر می دیدند و قصد داشتند به هر وسیله ای به ایران برای آزادی گروگانها فشار وارد كنند ، بخش دوم توطئه خود را اجرا كردند . این بار به طور غیرمستقیم رژیم بعثی عراق را به جنگ ضد ایران تشویق كردند . و به دنبال آن دولت بعثی عراق در تاریخ 31/6/1359 از زمین ، هوا و دریا به ایران حمله ور شد در نتیجه جنگ تحمیلی 8 ساله بر ضد ایران آغاز شد ، جنگی كه در آن ، باز ، بازنده نهایی ، ایالات متحده و سگ دست آموزش صدام بود . (17)

جمع بندی
در اینجا بار دیگر ، شاهد انجام یك عملیات مداخله جویانه نظامی در قالب كودتا ، از سوی ایالات متحده بر ضد جمهوری اسلامی ایران بودیم ، اگرچه اقدام به كودتا از سوی ایالات متحده چیز تازه ای نبود و تاریخ ایران بیش از این هم در 28 مرداد ماه 1332 ، این واقعه را تجربه كرده بود ، واقعه ای كه نقاب خیرخواهانه آمریكا ، كه بعد از جنگ جهانی دوم بر صورت داشت به كناری زده و چهره استعمارگرایانه و مداخله جویانه آن را به نمایش گذاشت . ولیكن ، اگرچه این حادثه به مرحله انجام نرسیده و در نطفه با شكست مواجه شد ، ولی دشمنی و دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران را به اثبات رساند .

پی نوشت ها:

1- حسن واعظی ، پیشین ، ص 106.
2- سایروس ونس ، همان ، ص 195 .
3- مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، كودتای نوژه انقلاب اسلامی و توطئه های دهه نخستین ، تهران : 1368
4- ویلیام سولیوان ، مأموریت در ایران ، ترجمه محمود مشرقی ، تهران : انتشارات هفته ، 1361 ، ص 177.
5- همان ، ص 178.
6- رابرت هایزر ، مأموریت مخفی در تهران ، ترجمه محمدحسین عادلی ، تهران : انتشارات رسا ، 1366
7-سید مجتبی تهامی ، گل محمد بهمنی ، فتح الله رسولی ، سیاست آمریكا در قبال ایران طی دوره جنگ تحمیلی ، تهران : مركز چاپ وزارت امور خارجه تهران ، 1380 ، ص 168 .
8- كودتای نوژه ، پیشین ، ص 245.
9- سید علی موسوی ، كودتا و ضد كودتا ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ، پاییز 1360 ، ص 189 .
10- همان ، ص 195 .
11- احمد رضا شاه علی ، پیشین ، ص 291 .
12- كودتای نوژه ، پیشین ، ص 31 .
13- سید علی موسوی ، همان ، ص 192 .
14- سید مجتبی تهامی ، همان ، ص 170 .
15- سید علی موسوی ، همان ، ص 194 .
16- كودتای نوژه ، پیشین ، ص 125-199 .
17- ویژه نامه روزنامه همشهری به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، 20/11/82 ، ص 44 .

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 9:9 |

قرآن،تنها كتاب آسمانى در اختيار انسان‏

امام علی عليه‏السلام در خطبه 133 نهج البلاغه مى‏فرمايد:

و كتاب الله بين اظهر كم ناطق لا يعيى لسانه


قرآن در دسترس و جلوى روى شماست. بر خلاف كتب آسمانى اديان ديگر از قبيل كتاب حضرت موسى و حضرت عيسى عليه‏السلام، قرآن در اختيار شماست. گفتنى است كه امم گذشته و به خصوص در بين يهود بنى اسرائيل كتاب مقدس در اختيار عموم مردم نبوده است؛ بلكه تنها نسخه‏هاى محدودى از تورات در نزد علماى يهود موجود بوده و براى عموم امكان مراجعه به تورات وجود نداشته است.
درباره كتاب آسمانى حضرت عيسى عليه‏السلام وضع از اين هم نگران كننده‏تر بوده و هست؛ زيرا آنچه امروز به نام انجيل در ميان مسيحيان شناخته مى‏شود كتابى نيست كه بر حضرت عيسى مسيح عليه‏السلام نازل شده؛ بلكه مطالبى است كه به دست افرادى گردآورى و به نام اناجيل اربعه معروف شده است. بنابراين امم پيشين از دسترسى به كتب آسمانى محروم ماندند. اما وضعيت در مورد قرآن متفاوت است. كيفيت نزول قرآن و قرائت و تعليم آن از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله به گونه‏اى بود كه مردم مى‏توانستند آن را فرا بگيرند و آياتش را حفظ كنند و قرآن به طور كامل در دسترسشان باشد. از ديگر ويژگى‏هاى مهم اين كتاب آسمانى آن است كه خداوند متعال بر امت اسلام منت نهاده و خود، حفظ قرآن كريم را از هر گونه تهديدى به عهده گرفته است. به علاوه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به قدرى به فراگيرى مسلمانان و حفظ آيات الهى اهتمام داشتند كه در همان زمان رسول الله، عده زيادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و نسخه‏هايى از آياتى كه جديدا نازل مى‏شد در اختيار داشتند و به تدريج آنها را حفظ مى‏كردند و به هر حال از طريق تكثير اين نسخه‏ها يا نقل سينه به سينه از حافظى به حافظ ديگر، قرآن در اختيار همگان قرار مى‏گرفت.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: كتاب الله بين اظهركم؛ كتاب خدا در ميان شماست، در دسترس شماست. ناطق لا يعيى لسانه. بجاست روى اين جمله تاكيد و تكيه شود. حضرت مى‏فرمايد: اين كتاب گوياست و زبانش به كندى نمى‏گرايد، از سخن گفتن خسته نمى‏شود و هرگز لكنت پيدا نمى‏كند، بنايى است كه پايه هايش فرو نمى‏ريزد و پيروزمندى است كه يارانش شكست نمى‏خورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 15:19 |

اصلاح طلبان فراموشكار

سخنان پيام فضلي نژاد در نقد سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق در مدرسه علميه معصوميه (س) كه بازتابها و انتقاداتي را در پي داشت، باعث شد وي در جوابيه‌اي به اين انتقادات پاسخ دهد

 

به گزارش فارس، متن كامل اين پاسخ كه نسخه اي از آن به فارس ارسال شده است بدين شرح است:

 

سخنراني من پيرامون بازخواني انتقادي كارنامه سياسي عبدالكريم سروش كه طي دو جلسه در مدرسه علميه معصوميه(س) قم برگزار شد، بازتاب هاي متفاوتي را برانگيخت.

 

از يك سو، نويسندگان و روزنامه نگاران اصول گرا با نوشته ها و تماس هاي خود، ضمن ابراز لطف و عنايت به اين حقير، سخنراني مرا در رسانه هايشان پوشش دادند و در دفاع از آراء نگارنده، مقالاتي را تحرير كردند. از سوي ديگر سه جبهه رسانه اي ترور شخصيت و جنگ رواني گسترده اي را عليه من به راه انداختند. معاونان رئيس جمهور سابق، مانند آقاي محمد علي ابطحي و خانم معصومه ابتكار، بدون رعايت امانت و اخلاق رسانه اي، با تحريف سخنان من و چينش دلخواه خود، مرا به انواع ناسزاها و اصناف تهمت ها متهم ساختند و مدعيان جريان نوانديشي ديني چون سايت انتخاب با مديريت آقاي محمد مهدي فقيهي، فحش هايي دادند كه حتي نقل آن ها، براي اين قلم شرم آور است. پاره اي از رسانه هاي اينترنتي چون تابناك كوشيدند تا پروژه ترور شخصيت نگارنده را پيش گيرند و ذهن مخاطب را مخدوش و از اصل بحث منحرف كنند و برخي از روزنامه ها، چون كارگزاران و سرمايه نيز همان خط مشي را پي گرفتند. سايت هاي اپوزيسيون و سلطنت طلب مانند بالاترين، در همراهي با اين فحاشي ها، دايره المعارفي از فحش هاي ناموسي و ناسزاهاي ركيك را نثارم كردند. تلويزيون هاي ماهواره اي اپوزيسيون نظير كانال يك، صداي آمريكا و... نيز به سركردگي عليرضا نوري زاده به پايگاهي براي نشر وسيع تر اين فحاشي ها بدل شد.

 

دير زماني است كه به انواع دلايل مورد هجوم و فحاشي اصلاح طلبان و اپوزيسيون خارج از كشور هستم. تاكنون دم برنياورده ام و حتي يك خط، پاسخ به اين ناسزاها و تهمت ها نداده ام. اين بار، از آنجا كه شكوه قدسي توبه را مخدوش كردند، حرمت ناموس و خانواده ام را سخت شكستند، به خيال خود حيثيت روزنامه كيهان را به بازي گرفتند و متعرض مدرسه اي علميه در قم شدند، براي ثبت در تاريخ، ابتدا چكيده اي از سخنراني ام و سپس گزيده اي از فحاشي هاي مدعيان آزادي، دموكراسي خواهي و حقوق بشر را نقل مي كنم. در پايان نيز، خاطراتي اندك، اما مستند را از ديدارهايم با رئيس جمهور سابق، مقامات ارشد دولت اصلاحات و رهبران خود خوانده جريان نوانديشي ديني مي آورم. مشروح اين خاطرات كه به سال هاي 1376 تا 1383 تعلق دارد، در قالب كتابي 450 صفحه اي، با نام ملاقات با جاسوس تحرير گشته و همراه با اسناد و عكس هاي بسيار، براي چاپ در هنگامه اي كه مطلوب باشد، نزد مركز پژوهش هاي مؤسسه كيهان است. راز حيرت آور در اين نوشته، همگرايي مقامات ارشد دولت اصلاحات با اپوزيسيون سياسي خارج از كشور در فحاشي به منتقدان خود است كه از لابه لاي بازخواني آتي، به دست مي آيد.

 

پرسش هاي من از رهبران جريان مدعي اصلاح طلبي

 

محتواي سخنان و چكيده پرسش هاي من چه بود كه طي ده روز، با بمباران فحش و تهمت، حرمت يك منتقد و خانواده او را شكستند؟! در جلسه نخست سخنراني ام كه روز 15 ارديبهشت 1387 در جمع صدها نفر از طلاب و روحانيون بسيجي قم در مدرسه علميه معصوميه(س) برگزار شد، درباره مباني نظري و پروژه اسلام ستيزي عبدالكريم سروش سخن گفتم و به تعامل او با زرادخانه معرفتي فراماسونري در غرب پرداختم. نشان دادم كه سروش از سال هاي دهه شصت در نقشه راه پروژه هاي ايالات متحده حركت مي كرده است. از سويي، تعامل نزديك سروش با آقاي سيد محمد خاتمي چه در ماجراي ماهنامه كيهان فرهنگي و بعدها نيز در حلقه سياسي كيان سبب شد كه در اثناء بازخواني انتقادي كارنامه سياسي وي، نگاهي نيز به برخي از ريشه هاي همسان فكري و فعاليت هاي مشترك سروش و خاتمي با يكديگر تا پيش از دوم خرداد 1376 بياندازم.

 

در جلسه دوم سخنراني كه روز 7 خرداد ماه 1387 برگزار شد، كوشيدم تا نشان دهم كه پروژه دوم خرداد به مثابه يك پروژه امنيتي محصول اتحاد سه حلقه فكري و امنيتي، شامل حلقه كيان، مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري سابق و برخي وابستگان دانشگاهي نظام سلطه بوده است. اين فقط شكل داخلي پروژه بود و البته ريشه ها و پيوند بيروني آن، بحثي ديگر مي طلبد. پس از استقرار دولت اصلاحات نيز اين حلقه امنيتي هم مناصب دولتي را به تصرف خود درآورد و هم كوشيد تا يك جامعه مدني دولتي بسازد. اثبات اين مدعا، مستلزم ورود تفضيلي به بحث برخي از ريشه هاي مشترك سياسي آقاي عبدالكريم سروش و آقاي سيد محمد خاتمي بود. گفتم كه سروش تئوري رفرم سياسي و پروتستانتيسم اسلامي را دربازه زماني پايان دهه شصت تا نيمه دهه هفتاد بنا كرد. اين تئوري كه يك برش آشكار از زرادخانه معرفتي فراماسونري در غرب بود، در دوره اصلاحات به عرصه عمل آمد و دولت اصلاحات، در حقيقت مجري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نبود، بلكه در خدمت استقرار نظريه مجعول حكومت دموكراتيك ديني آقاي سروش بود. براي اين رأي، استدلال هايي را اقامه كردم و سپس، آراء آقاي خاتمي از سال 1370 تا 1387 را بازخواني كردم.

 

10پرسش از آقاي خاتمي مطرح كردم. اين سؤالات پيرامون سخنراني ايشان از ارديبهشت 1370 در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران آغاز مي شد و به مصاحبه آقاي خاتمي در روز 30 ارديبهشت 1375 با روزنامه سلام مي رسيد كه تضاد مباني فكري ايشان با آموزه ها و نظام معرفتي امام خميني(ره) را نشان مي داد. براي اين رأي استدلال هاي زيادي اقامه كردم كه تاكنون مدعيان اصلاح طلبي، حتي يك دليل عليه آن نياورده اند. از سفر آقاي محمد خاتمي در پايان سال 1385 به عنوان رئيس مؤسسه بين المللي گفت و گوي تمدن ها به هند ياد كردم. مروري بر سخنان ايشان داشتم كه مهاتما گاندي را به جاي امام خميني(ره) مي نشاند و پرسيدم كه شما از كدام نقطه عزيمت فكري يا سياسي به گاندي نگاه مي كنيد؟! سؤالات ديگرم را با ارجاع به سخنراني دو سال پيش آقاي خاتمي در كالج علمي برلين تحت عنوان سكولاريزم از چشم انداز ايراني و اسلامي و نيز مصاحبه آقاي خاتمي با روزنامه ال پائيس (چاپ اسپانيا) در 25 دي 1386 مطرح كردم. معتقد هستم كه سخنان آقاي خاتمي در آن سخنراني و مصاحبه ادامه همان پروژه عصري كردن دين و پروتستانتيسم اسلامي است كه توسط دكتر سروش دنبال مي شود. آقاي خاتمي، از مؤسسان سند همكاري كنفرانس ائتلاف تمدن ها و از اعضاء 18 گانه گروهي است كه كوفي عنان آن را معين كرده بود. در سخنراني ام به سرنوشت سياه اين سند كه آقاي خاتمي آن را از دستاوردهاي اصلاحات مي داند، اشاره كردم.

 

پس از اين بازخواني انتقادي و فكري، سوال آخرم را از آقاي خاتمي پرسيدم و براي آن مقدمه اي گفتم. اشاره كردم كه «من يك منتقدم و نه مخالف، بنابراين فقط از اينكه آقاي خاتمي حقوق مرا به عنوان يك منتقد استيفا كنند و پاسخ نقد و پرسشم را بدهند، قانع هستم... استيفاي حقوق من، پاسخ به پرسش من است.»

 

پيش از طرح سوال تاريخچه اي از اجلاس بيلدربرگ گفتم. با ارجاع به منابع و رسانه هاي اروپايي و آمريكايي، نشان دادم كه بيلدربرگ اجلاسي فوق سري است. كوشيدم تصويري شفاف از اين اجلاس در ذهن مستمعان نقش بندد. سپس از سندي 38 صفحه اي سخن گفتم كه به تائيد سايت رسمي بيلدربرگ رسيده است و خبر از حضور رئيس جمهوري اسلامي ايران و معاونش در سال 1999 در اين اجلاس مي دهد. دو سال پيش از اين، در روز 21 ارديبهشت 1385، برخي از رسانه هاي داخلي خبر حضور آقاي سيدمحمد خاتمي به همراه خانم معصومه ابتكار را در اجلاس محرمانه بيلدربرگ منتشر كردند و نوشتند كه در سال 1999، آقاي خاتمي پروژه گفت وگوي تمدن ها را در اجلاس طرح كرده است. برخي رسانه هاي خارجي نيز اين خبر را پوشش دادند.

 

طي اين دو سال، آقاي خاتمي و خانم ابتكار به انتشار خبر حضورشان در بيلدربرگ پاسخي نداده بودند كه شبهاتي جدي را پديد آورده بود. طبيعي است هر محققي كه جريان اصلاح طلبي را دنبال مي كند، به اين بحث حساس باشد. از آقاي خاتمي سوال كردم كه آيا در اجلاس محرمانه بيلدربرگ كه اعضاي آن را ماسون ها و صهيونيست هاي برجسته جهان تشكيل مي دهند، شركت كرده اند يا نه؟ اگر نكرده اند كه هيچ، بيايند و شبهه زدايي كنند تا ما سوالات بعدي خودمان را در باب پشت پرده آشفته پروژه گفت وگوي تمدن ها طرح كنيم. اگر هم در آن اجلاس صهيونيستي شركت كرده اند، چرا گزارش آن جلسه را به مردم ندادند؟!

 

از ميان 10 سوال من، كه در سخنراني دوم اينجانب مضبوط و قابل دسترسي است، برخي از رسانه ها، تنها سوال آخر و پرسش پاياني ام را منتشر كردند. بدون آنكه گفته شود مبناي سخن من بازخواني انتقادي كارنامه سياسي آقاي عبدالكريم سروش بود. در آن سخنراني نشان دادم كه چگونه پروژه اسلام ستيزي و قرآن ستيزي در ايران، از آراء آقاي سروش در دو دهه اخير سربرآورده است و هشدار دادم كه نكند تغذيه از زرادخانه معرفتي غرب، چنانكه سروش را به اين راه كشاند، ديگر رهبران مدعي اصلاحات را نيز از آرمان هاي امام و انقلاب دور كند.

 

جوانكي مجهول الهويه كه دچار بيماري شب ادراري است!

 

پس از انتشار چكيده سخنراني ام در سايت رسمي مدرسه علميه معصوميه(س) قم كه به سرعت در رسانه هاي فارسي زبان بازنشر شد، آقاي محمدعلي ابطحي و خانم معصومه ابتكار (معاونان رئيس جمهور سابق) با عجله و سراسيمه به انتقادات من پيرامون منش و روش آقاي سيدمحمد خاتمي واكنش نشان دادند.

 

1-آقاي محمدعلي ابطحي در روز 21 خرداد 1387، با انتشار يادداشتي تحت عنوان «آقاي خاتمي و هماهنگي با صهيونيست ها و فراماسونرها» در وب سايت وب نوشت مدعي شد:

 

«آقاي پيام فضلي نژاد جوانكي است كه به ادعاي كيهان قبلاً جزو گروههاي وابسته به دشمنان [بخوانيد اصلاح طلبان] بود و چند سالي است كه توبه كرده و در خدمت روزنامه كيهان قرار گرفته و ييهو [يك باره] پژوهشگر برجسته اي شده است... براي يك فرد تواب البته فرقي نمي كند به چه كسي و از چه جناحي دروغ ببندد، زيرا هر طرف كه خراب شود سود دشمنان كشور تضمين مي شود، ولي آيا دادستان و مقامات قضائي مي دانند اگر در مورد نسبت دادن چنين اتهامات دروغي به كسي كه رئيس جمهور كشور بوده بي توجه باشند، چه آينده اي براي همه رقم خواهد خورد... يك تواب در مدرسه معصوميه راجع به رئيس جمهور 8 ساله اش چنين دروغهاي وقيحانه اي را ادعا نمايد

 

2-خانم معصومه ابتكار در روز 22 خرداد 1387 با انتشار يادداشتي ذيل عنوان «نابغه هاي توهم و تخريب» در سايت رسمي اش با نام ابتكار سبز مي نويسد:

 

«يكي از پژوهشگران تازه به دوران رسيده روزنامه كيهان كه معلوم نيست تا حالا كجا بوده، در يك مدرسه علميه در قم كه مي گويند منتسب به طيف آقاي مصباح است، آسمان و ريسمان را به هم تابانده... فكر كنم اين آقا از قدرت تخيلي بسيار قوي برخوردار است... يك آدم مجهول الهويه... اين جور پديده ها بايد قوياً اين احتمال را در نظر داشته باشند كه در محاكم قضايي مي توان نسبت به اتهام زنندگان، تظلم خواهي كرد. اين پديده نابغه-آقاي فضلي نژاد را مي گويم...»

 

وقتي معاون رئيس جمهور سابق چنين ادبياتي را در رويارويي با سخنراني تحليلي يك منتقد برمي گزيند كه واويلاست. من در قامت نويسنده اي دردمند كه بر مبناي سيره اساتيد مصلحم، هشدار انحراف از مباني نظري جمهوري اسلامي را داده ام، چه گفتم كه ايشان مرا پديده مجهول الهويه و تازه به دوران رسيده اي كه معلوم نيست تاكنون كجا بوده و الان آسمان و ريسمان به هم مي بافد، لقب مي دهد؟!

 

دو معاون رئيس جمهور سابق، دو نوشتار را نگاشتند كه هر يك با ديگري، سراپا حاوي تناقض ها و افتراق هاي تحليلي است كه تنها در فحاشي و ايراد تهمت و نفرت به منتقد، با يكديگر اشتراك لفظ و معنا دارند و هر دو پيگيرد قضايي منتقد خود را مي خواهند!

 

3-سايت انتخاب را آقاي محمدمهدي فقيهي اداره مي كند. ايشان كه پيشتر از مديران سابق دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، مديرمسئول فصلنامه نقد و نظر، سردبير روزنامه انتخاب و البته ملبس به لباس روحانيت بوده، اكنون خود و رسانه اش را محور و مركز «جريان نوانديشي ديني» مي داند. آقاي فقيهي كه سال هاست به سبب فحاشي هايش به ذخاير انقلاب اسلامي، چون حضرت آيت الله مصباح يزدي، القاب و نشان هاي خود را از اپوزيسيون سلطنت طلب مي گيرد، از سوي هفته نامه ضدانقلابي شهروند در كانادا، «آيت الله دكتر فقيهي» خطاب مي شود و البته مويد به تائيد هنرمندان بهايي و ساواكي چون شهره آغداشلو و بهروز وثوقي هم هست. او نه تنها در رسانه اش اخبار برگزاري كنسرت هاي خوانندگان لس آنجلسي مانند گوگوش را پوشش مي دهد، بلكه با شاگردان جاسوسان مخملي اي چون رامين جهانبگلو همكاري دارد.

 

با اين اوصاف، سايت انتخاب كه مي كوشد تا رسانه هاي وابسته به بودجه هاي براندازي آمريكايي-هلندي، آقاي فقيهي را به عنوان «مشاور نزديك آيت الله خامنه اي» معرفي كنند، در واكنش به سخنراني من، ذيل عنوان «كشف تازه جوان گروهكي از نشست خاتمي با صهيونيست ها» در تاريخ 21 خرداد 1387، پيرامون اين قلم مي نويسد:

 

«پدر پيام فضلي نژاد عضو فراري گروهك تروريستي و از نزديكان بني صدر و همچنين مادرش از اعضاي دفتر قطب زاده بود. او اخيراً اظهارات مضحكي را در مورد خاتمي به زبان آورده... در گفت وگوهايش به روابط غيراخلاقي با سينماگران و راه اندازي بساط (...) اعتراف و بدان افتخار مي كرده... يك شبه از نقد نويس سينمايي به پژوهشگر!! يك موسسه خوش نام تبديل شده، به تازگي ادعاهايي را جهت «كسب شهرت» (آنچه بدان عشق مي ورزد و برايش مي دود) به زبان آورده... اين فرد كه سابقه سرقت دارد... به بيماري بي اختياري ادرار و شب ادراري، دچار شده بود.»

 

همگرايي كنوني آقاي محمدمهدي فقيهي كه روزگاري از مخالفان دولت اصلاحات بود با معاونان سابق رئيس همان دولت، البته رازهاي نگفته اي را در خود دارد. همان روزها، تحليل نگارنده اين بود كه امثال فقيهي با ماموريت ايجاد انشقاق در جبهه اصول گرايان، خود را به چهره هايي چون آقاي دكتر علي لاريجاني نزديك كرده اند، اما چرا آقاي فقيهي، نگارنده را به عنوان همكار و مشاور پيشين خود، به باد ركيك ترين فحش ها مي گيرد؟!

 

مگر من جز بازخواني تاريخ تحول انديشه روشنفكري در ايران، چه مي كنم كه تيتر مي زنند پيام فضلي نژاد يك «جوان گروهكي» است و همراه با ايراد اتهاماتي چون سابقه «سرقت» و فحاشي هايي مانند ابتلاء به «بيماري بي اختياري ادرار و شب ادراري» و داستان سرايي هايي چون افتخار كردن من به «روابط غيراخلاقي با سينماگران و راه اندازي بساط»، خانواده ام را نيز «منافق» مي خواند؟!

 

چرا سايت انتخاب، پدرم را كه سال هاي پيش از انقلاب اسلامي درانجمن اسلامي دانشجويان آلمان و مركز اسلامي هامبورگ و اتفاقا در كنار آقاي سيدمحمد خاتمي عليه رژيم شاه فعاليت مي كرد، همراه با آقايان صادق طباطبايي، محمد كيارشي و همنشين با رهبران امروز حزب مشاركت ايران، چون حسين كاشفي بود و پس از انقلاب هم در كميته انقلاب اسلامي قم مسئوليتي عالي داشت و تا سال 1377 در جلسات و گعده هاي رفقاي ديرينش حضور مي يافت، چرا پدري را كه اكنون ده سال است از دار اين دنيا رفته، ناگهان بدل به منافقي حي و حاضر مي كند؟!

 

آقاي فقيهي، پدر من را «عضو فراري گروهكي تروريستي» لقب مي دهد، با اين هدف كه نتيجه اي باطل بگيرد و به ناصواب و كينه توزانه، القاء كند كه روزنامه كيهان، «فرزند ضد انقلاب» اين «خانواده منافق» را به خدمت گرفته است!

 

مگر سخنراني من چه حادثه شومي را رقم زده است كه پس از اين همه هرزه نگاري، آقاي محمدمهدي فقيهي در همراهي با دو معاون رئيس جمهور سابق، مرا تهديد و محاكمه قضايي و رفتن به زندان مي كنند و از اين رو مي نويسد:

 

«پرونده هاي قبلي اين فرد عليه امنيت ملي و همچنين تشويش اذهان عمومي و ارتباط با مخالفان جمهوري اسلامي، به بايگاني نرفته و با اظهارات اخيرش، مجددا به روي ميز بازگشته است.»

 

جالب اين كه پس از همه اين فحش ها و تهمت ها، تنها به جرم طرح سوال از آقاي سيدمحمد خاتمي، سايت رسمي آقاي فقيهي مرا تهديد مي كند كه:

 

«در صورت عدم پايان هتاكي ها و دروغ پردازي هاي اين فرد با نام خود و اسامي جعلي، مداركي بسيار مهم را در اختيار سايت هاي اينترنتي قرار خواهد داد.»

 

4- سايت بالاترين كه ادعاي دموكراسي اينترنتي و اخلاق دموكراتيك را دارد، وابسته به اردوگاه اپوزيسيون سياسي لائيك و سلطنت طلبان فراري است. اين رسانه كه از ابتداي انتشار كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي و هم صدا با وابستگان امنيتي موساد و سيا، مانند علي رضا نوري زاده و فريبا داوودي مهاجر، فحاشي هاي بسياري را عليه نگارنده منتشر كرده است، پس از انتشار متن سخنراني من، به بازنشر مطالب سايت هاي آقايان محمدعلي ابطحي و محمدمهدي فقيهي پرداخته است.

 

مديران سايت بالاترين درباره تحليل من از منش و روش آقاي خاتمي نوشتند:

 

«فضلي نژاد يك بچه دهاتي اطلاعاتي است كه حرف مفت مي زند

 

شاه بيت نقد و نظر اعضاء سايت بالاترين اين بود:

 

«از افرادي كه اين مرتيكه [...] رو ميشناسن بپرسيد اين معتاد به موادمخدر مشروب خوار و به هر چيزي منفي آلوده هست و به شما بگويم مريض جنسي نيز هست كثيف تر از اوني هست كه شما فكر مي كنيد هر چه مي توانيد اسم اين فرد رو تكرار كنيد تا لجن بودن آن روز به روز معلوم شود.» (نك: سايت بالاترين، 12 خرداد7831)

 

.5 همه اين فحاشي ها و تهمت ها، از يك منطق سياسي پيروي مي كرد كه پيش از همه روزنامه هاي مدعي ليبرال دموكراسي، مانند كارگزاران آن را فاش ساختند. روز 20 خرداد 1387روزنامه كارگزاران در ستون اخبار ويژه خود مدعي شد:

 

 


«روزنامه نگار جوان وابسته به رسانه هاي مخالف اصلاح طلبان... كه از چهره هاي درجه چندم و كم سابقه جناح اصولگرا محسوب مي شوند، در سخنراني هاي خود با طرح ادعاهاي بزرگ و عجيب و ارائه مستنداتي مجعول (كه چهره هاي شاخص اصولگرا از ارائه آن ابا دارند)، به تخريب آقاي خاتمي مي پردازند... اخيراً سخنران تازه كاري در جمع طلاب مدرسه معصوميه قم مدعي وجود سندي 38 صفحه اي پيرامون حضور آقاي خاتمي به همراه خانم ابتكار در اجلاس سال 1999 بيلدربرگ در پرتغال شده... اين سخنران مشخص نكرده كه اين سند مجعول و اين خبر اختصاصي! در اين 9 سال كجا پنهان بوده است؟»

 

به راستي چهره ها و رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي و دموكراسي خواهي، از «سخنراني تازه كار» و «چهره اي درجه چندم» كه براي «تخريب خاتمي» به «جعل سند» و «ادعاهاي بزرگ و عجيب» روي آورده است، تا «خاتمي را از كانديداتوري براي حضور در انتخابات آينده رياست جمهوري منصرف كند»، چرا چنين هراسيدند كه ركيك ترين فحش ها و شرم آورترين تهمت ها را نثارش كردند؟!

 

راز فحاشي هاي سياسي و رسانه اي

 

آنچه نوشتم، تنها چند نمونه از فحاشي ها و تهمت هايي بود كه سه جريان مدعي اصلاح طلبي، نوانديشي ديني و اپوزيسيون سياسي خارج از كشور، تنها طي ده روز گذشته به نگارنده منتسب كردند. فحاشي هايي كه دير زماني است آغاز شده و علي رضا نوري زاده، حسن زرهي، بهروز صوراسرافيل، ضياء آتاباي، فريبا داوودي مهاجر، خبرنگاران بي.بي.سي و تلويزيون هاي ماهواره اي اپوزيسيون پيش قدم آن بوده اند. فحاشي ها از آن جا آغاز گشت كه من قدم به قدم از طايفه اصلاح طلبان فاصله گرفتم و با بازخواني انتقادي خود و گذشته ام كوشيدم رويه اي ديگر را كه شباهتي به شعارهاي دموكراسي خواهي و حقوق بشر نداشت، برگزينم.

 

چه شد جواني كه در نيمه دوم دهه هفتاد در حلقه شاگردان دروس حافظ شناسي و مولوي شناسي دكتر عبدالكريم سروش حاضر مي شد و به منزل آقاي حميدرضا جلايي پور در خيابان دولت رفت وآمد داشت، از سال 1376 نيز روزنامه نگاري را آغاز كرد و سپس جذب مطبوعات اصلاح طلب شد، بدل به جوانكي مجهول الهويه گشت كه ناگهان پژوهشگر شده است؟! كسي كه از سال 1378، در هنگامه وزارت آقاي عطاء الله مهاجراني در دولت اصلاحات، براي پروژه نوسازي سياسي و مذهبي در سينماي ايران فعاليت كرد و در آغاز جواني در قامت يك روزنامه نگار، وقتي كه دبيري بخش گفت وگوهاي ويژه هفته نامه سينما را بر عهده داشت، مورد تقدير وزير فرهنگ آقاي خاتمي قرار گرفت.

 

چه شد كه مديران رسانه هاي اصلاح طلب از ياد بردند كه تابستان 1378، يعني 9 سال پيش، جواني به نام پيام فضلي نژاد بود كه به اشاره محسن كديور و همراهي محمدتقي فاضل ميبدي با حضور در نزد فقها و روحانيوني چون آيت الله يوسف صانعي، جواز «حضور زن مسلمان ايراني بي حجاب در سينما» را گرفت و اين ديدارها ادامه يافت تا به اخذ فتواي «رقص جوانان با موسيقي پاپ» انجاميد؟! از ياد بردند كه اين جنس از گفت وگوي تفصيلي او با فقهاي اصلاح طلب نه تنها در هفته نامه سينما (شماره 793، 21 آبان 1378) كه در نشريات فرهنگي متعلق به اصلاح طلبان بازتاب گسترده مي يافت و از سال 1381 كه همين جوانك متوهم، سردبيري بخش ويژه تنها سايت پرمخاطب فارسي زبانان، يعني گويانيوز، را بر عهده گرفت، متن مشروح اين گفت وگوها در آن سايت منتشر مي شد؟!

http:.. newsgooyacom.payamfazlinejadphp

 

مگر همين جوانكي كه به روايت معاون سابق آقاي سيدمحمد خاتمي، امروز تواب است و تضمين كننده منافع دشمنان، در شهريور 1379 كه بيت آقاي حسينعلي منتظري حصر بود، به نمايندگي از جامعه هنري و سينمايي ايران مصاحبه اي را با وي انجام نداد كه متن اين مصاحبه نه تنها در كتاب استفتائات ايشان (جلد1، از ص 992)، بلكه به سهولت در سايت وي قابل دسترسي است؟! مگر همين پديده مجهول الهويه نبود كه روز 24 شهريور 1379 در مقدمه آن مصاحبه، براي نشر انديشه جامعه مدني آقاي خاتمي نوشت:

 

«اينجانب كه همواره دغدغه رفع موانع فقهي هنر و ارائه نظريات مراجع را توسط نشر كتاب و نگارش مقاله و گفتگو داشته ام به دليل حصر بيت آن حضرت توسط مخالفان جامعه باز و كثرت گرا نتوانستم از محضرتان استفاده كنم.»

 

مگر گفت وگوهاي من با آقاي عباس عبدي (عضو شوراي مركزي حزب مشاركت) در باب سانسور مميزي (هفته نامه سينما، شماره 363، 21 اسفند 1377، ص 21)، مرحوم احمد بورقاني (معاون اسبق مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) پيرامون نوسازي سياسي در سينماي ايران، (هفته نامه سينما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) با آقاي حميدرضا جلايي پور (عضو شوراي مركزي حزب مشاركت) در باب انديشه مدرن در سينماي ايران (هفته نامه سينما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) و چهره هايي ديگر چون آقايان محسن آرمين، علي حكمت، عزت الله سحابي، ابراهيم يزدي و... نبود كه زمينه ساز طرح مفاهيمي چون «سينماي مدني»، «سينماي كثرت گرا» و «ايدئولوژي زدايي از سينما» به عنوان يك گفتمان فكري در عرصه هنر گشت؟!

 

در آن روزگار، نه تنها روزنامه هاي مدعي بسط و گسترش جامعه مدني، مانند روزنامه نشاط، مقالات مرا در حالي كه هنوز به سن 18 سالگي نرسيده بودم، منتشر مي كردند (شماره 23، 32 فروردين 8713، صفحه 8)، بلكه پيش تر از آن، روزنامه خرداد در ستون صفحه 3 خود كه شخصيت هاي سياسي، آراء خود را پيرامون «منشور خرداد» ابراز مي كردند، نام من به عنوان «روزنامه نگار» در آن روزنامه نقش بست؛ وقتي كه نوشتم: «از حذف و تعطيلي نهراسيد!» (شماره 12، 7 دي 7731، صفحه 3)

 

چگونه بود كه وقتي عبدالله نوري (معاون توسعه سياسي رئيس جمهور سابق) به زندان رفت و من در روزنامه پيام آزادي يادداشت مفصلي را در دفاع از او نوشتم و از نقطه ديد كانتي، وصف «واپس گرايي» را منتسب به قوه قضائيه كردم، (شماره 685، 8 آذر 8713، صفحه 3) معاونان سابق و لاحق آقاي خاتمي برنياشفتند كه اين پديده مجهول الهويه تازه به دوران رسيده، معلوم نيست كه از كجا پيدايش شده كه چنين بي محابا از دولت ما دفاع مي كند؟!

 

چرا آن هنگام كه مرحوم حجت الاسلام محمد عبايي خراساني (نماينده مردم مشهد در مجلس ششم كه انتشارات الست فردا متعلق به او بود) در سالگرد دوم خرداد 1379 كتاب اينجانب را با نام سينما، سياست، آزادي (انتشارات الست فردا، چاپ اول، خرداد 1379، 0003 نسخه) روانه بازار كتاب كرد، كتابي كه بازتابنده آراء رهبران فكري حزب مشاركت ايران و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در عرصه هنر بود، حضرات فحاشان فرياد نكردند كه چرا يكي از شيوخ مجمع روحانيون مبارز، از يك جوانك كتاب منتشر كرده است و مگر روزنامه هاي زنجيره اي سراسر ستايش از اين اثر نبودند!؟

 

چرا آن هنگام كه من در قامت مشاور رسانه اي دو عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز (آقايان محمد عبايي خراساني و صادق خلخالي) فعاليت مي كردم، داد آقايان در نيامد كه «يكي از دشمنان نظام» ميان ما رخنه كرده است و دارد به اشاره آقاي مصطفي تاج زاده (معاون سياسي وقت وزير كشور) پروژه هاي جنگ رواني ما، چون ماجراي خبرسازي دروغ حمله به دفتر نمايندگان مجلس ششم در سالگرد حادثه 18 تير 1379 را پيش مي برد و روزنامه ايران، اخبار آن را نيز پوشش مي دهد؟!

 

در آستانه برگزاري هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري، همين نابغه توهم و تخريب بود كه به پيشنهاد مرحوم احمد بورقاني (نماينده مجلس ششم) كار تدوين «گزارش دستاوردهاي هنري سيد محمد خاتمي در دوره نخست رياست جمهوري» را در ستاد انتخاباتي حزب مشاركت ايران بر عهده گرفت. چكيده 15 صفحه اي اين گزارش، دو روز پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در رسانه هاي فارسي زبان منتشر شد. (براي نمونه، نك: كوشش خاتمي براي دستيابي به توسعه فرهنگي و تنوع هنري، سينما جهان، شماره 7، 18 ارديبهشت 1380، صفحات 13، 14 و 15)

 

آن هنگام، در دوران فعاليت هاي هنري و سينمايي ام كه پاتوق من منزل آقايان حسين موسوي تبريزي و اسدالله بيات بود و اولي فتواي تماشاي فيلم سكسي را از راه گشايش باغ هايي از لذت تصويري توسط اروتيك كردن هنر را مي داد و از خوانندگان زني چون سيما بينا تجليل مي كرد (هفته نامه سينما جهان، شماره 43، 23 آبان 1380، صفحه 41) و دومي از آزادي ماهواره دفاع مي كرد و تك خواني زن مسلمان را بلااشكال مي دانست، (ماهنامه فيلم و هنر، شماره 82، بهمن 1379، صفحه 6) هيچ كس برنياشفت؟!

 

وقتي تابستان سال 1831 و پس از تشكيل دولت حامد كرزاي در افغانستان ، وقتي در كنار بهروز افخمي (نماينده مشاركتي مجلس ششم و فيلمساز) و به دعوت يوسف اعتبار، رئيس دفتر رئيس جمهور افغانستان، به كابل رفتم و پس از10 روز رايزني با وي و مديرعامل راديو و تلويزيون ملي افغانستان طرحي را براي احياء سينماهاي آن كشور ارائه كردم، جوان نازنيني بودم كه رازدار افاضات و افتضاحات نمايندگان مشاركتي در خارج از كشور بود و همان هنگام كه در حضور شخصيت هاي بين المللي و رئيس جمهور افغانستان، در سمينار «مسعودشناسي» سخنراني اي را پيرامون احمد شاه مسعود ايراد كردم، از سوي رسانه هاي بين المللي تحسين مي شدم. چرا معاونين سابق رييس جمهور، وقتي كه من در كنار برخي از اعضاء هيأت دولت از جمله خود آقاي محمدعلي ابطحي و در حضور آقايان عبدالله رمضان زاده و محمد ستاري فر و جمعي از نمايندگان مجلس ششم چون خانم ها فاطمه حقيقت جو ، شهربانو اماني، الهه كولايي و مرحوم بهاالدين ادب، در مقابل پلكان هواپيماي ايران اير به استقبال شيرين عبادي كه برنده جايزه صلح نوبل شده بود، رفتم، نه تنها از نبوغ من در زمينه توهم و تخريب سخني نمي گفتند، بلكه به اعتبار حضور من به عنوان سردبير بخش ويژه سايت گويانيوز از من و كار ژورناليستي ام ستايش مي كردند؟!

 

(براي نمونه، نك: گويانيوز، 23مهر 1382، http:.. newsgooyacom.politics.archives.000454php روزهايي كه خانه من پاتوق آقايان احسان نراقي، غلامحسين صالحيار و سيامك پورزند بود،(فيلم و عكس ميزباني هاي نگارنده موجود است) كساني كه از مجريان پروژه گفت و گوي تمدن هاي آقاي خاتمي بودند، معلوم بود از كجا آمده بودم و چه پديده اي هستم، اما امروز كه به بازخواني انتقادي خودم و جريان مدعي اصلاح طلبي روي آورده ام ، خودم مجهول الهويه و خانواده ام منافق مي شوند؟!

 

وقتي براي روزنامه هاي نشاط، خرداد، پيام آزادي ، صداي عدالت ، جامعه مدني، حيات نو، اخبار و... مي نوشتم، پژوهش هايم در باب سينما و روحانيت و نقدهايم در نشرياتي مانند پروين ، فيلم و سينما، هنر هفتم، قرن 21 و...منتشر مي شد و به عنوان تحليلگر سياسي با نشريات اينترنتي مانند پيك ايران ، سايت فارسي صداي آمريكا ، اخبار امروز، پيك نت، مهديس، سياه و سپيد و... همكاري مي كردم و پيرامون هر موضوعي ، راديو فردا گفت و گويي از من را مخابره مي كرد ، دم برنياوردند كه اين آدم كيست كه ناگهان به يك پژوهشگر تبديل شده است؟! چرا به انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران كه از سال 1378 عضو آن بودم و بعد به انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي ايران كه از 1379 عضو آن بودم و نيز به فدراسيون جهاني روزنامه نگاران در شيكاگو كه از سال 1380 عضو آن بودم ، نگفتند كه اين نابغه توهم و تخريب ، تنها هنرش آسمان و ريسمان تاباندن است؟!

 

وقتي كه زمستان 1383، رسوايي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ماجراي وبلاگ نويسان پيش آمد، مگر آقاي رجبعلي مزروعي (رييس انجمن و مشاور رييس جمهور سابق) نبود كه با اصرار از همين جوانك مجهول الهويه كه با اصلاح طلبان به مرزبندي سياسي رسيده بود، براي حضور در جلسه اي خصوصي دعوت كرد و هنگامي كه گزارش اين جلسه به دست آقاي سيد محمد خاتمي رسيد، رييس جمهور وقت براي ديداري ازمن دعوت كرد و به خيالش به دلجويي پرداخت؟! شرح اين ديدار را كه پيش و پس آن آميخته به تهديد و ارعاب بود ، بارها بازگفته ام.

 

آيا هنگامي كه بام تا شام را در كنار آقاي محمدمهدي فقيهي ، سردبير روزنامه انتخاب مي گذراندم، آن روزها پاي بساط منقل بودم و با بازيگران سينما روابط غيراخلاقي داشتم؟! مگر در همان روزگار نبود كه روزنامه انتخاب ، با من به عنوان منتقد سينمايي مصاحبه مي كرد ، نقدهاي هنري من را انتشار مي داد (شماره 673، 6 مرداد 1379 ، صفحه 7) و نه تنها آقاي طه هاشمي (عضو سابق هيأت مديره دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و مدير مسئول وقت روزنامه انتخاب) در ديدارهاي مان از خوانندگاني چون گوگوش، به مثابه يك فرصت ياد مي كرد، بلكه در باب مباني فرهنگي جريان نوانديشي ديني با من به بحث مي نشست؟! (سينما جهان، شماره 91، 9 مرداد 1380) مگر نه اينكه در همان روزگار يادداشت هاي سياسي من در ستون اول اين روزنامه به چاپ مي رسيد؟!

 

آيا ماحصل حضور در دفتر آقاي محمدمهدي فقيهي نبود كه ايشان اين جوان ضد انقلاب را كه به خيالش از خانواده اي منافق برخاسته ، مامور انتشار پيش شماره روزنامه اخبار امروز كرد؛ روزنامه اي به صاحب امتيازي طه هاشمي و سردبيري ايشان. آيا ايشان جلسات مكرر من با حضور آقاي فريدون صديقي را در اين باب از ياد برده اند؟! چرا اجازه داديد كه اين آدم گروهكي سرمقاله نخستين شماره روزنامه اي مدعي ارزشگرايي شما را بنويسد (شماره يك، 91 بهمن 1381 ، صفحه 1) و پس از آن هم اين ارتباط حفظ شد، تا جايي كه در سال 1383 ، هنگامي كه آقاي فقيهي از اعضاء ارشد ستاد تبليغات انتخاباتي آقاي دكتر علي لاريجاني در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود، مرا به سمت مشاور خود در خبرگزاري انتخاب (ارگان رسانه اي وتبليغاتي آقاي لاريجاني) برگزيد و نزديك يك سال ، همين نويسنده منافق و گروهكي، در خلوت خصوصي و خانه آقاي فقيهي واقع در محله ديباجي تهران راه داشت؟! آيا آقاي فقيهي جلساتي را هم كه در منزل ايشان و با حضور من و آقاي دكتر جواد وعيدي (معاون امنيت بين الملل شوراي عالي امنيت ملي) پيرامون بحث درباره شيوه تبليغات اينترنتي براي آقاي دكتر لاريجاني برگزار شد را از ياد برده اند؟!

 

آيا بايد از اوصاف حقوقي به دست آوردن خانه مجلل ايشان در محله ديباجي (جنب پارك ارغوان ) كه در سه طبقه بنا شده است، بگويم يا از دفتري چند صد متري در خيابان پروين اعتصامي (حوالي ميدان فاطمي) كه به رايگان براي فعاليت فرهنگي در اختيار ايشان بود، رازگشايي كنم ؛ مكاني كه پاتوقي بود براي هر فعاليتي غير از فرهنگ ! يا از كلكسيون هاي فرش و ادكلن منزل ايشان يا سي. دي هاي طربناك و فيلم هاي مخصوص مورد علاقه شان بگويم و يا از بودجه هايي كه از سوي يك نهاد خاص براي فعاليت هاي خاص در اختيارشان بود كه سرنوشت نامعلومش براي من معلوم است؟!

 


من به دستور شرع مقدس اسلام از ورود به حوزه خصوصي انسان ها ، پرهيز دارم، اما آقاي محمدمهدي فقيهي خوب مي دانند كه چه سندهاي صوتي و مكتوبي در اختيارم هست كه انتشارش قطعا به مصلحت جرياني كه مدعاي نوانديشي ديني را دارد، نيست . آيا در طول آن همه مدت كه به روزنامه انتخاب و بعد خانه ايشان ، به همراه دوستانم رفت و آمد داشتم، دچار بيماري خود ادراري وشب اداري بودم؟! اگر چنين است، لابد آثار آن بيماري در مكان هاي متعلق به آقاي فقيهي و حوزه خصوصي ايشان هنوز باقي است كه چنين برآشفته اند.

 

خرسندم كه شخصي چون آقاي محمدمهدي فقيهي در همراهي و هم كلامي با معاونان رييس جمهور سابق و رسانه هاي لائيك وسلطنت طلب مرا به فحش مي كشد و پدري مرحوم را متهم به فعاليت در گروهك تروريستي منافقين مي كند. از ديگر سو، متحيرم كسي چون او كه رسوايي ماجراي سفر اروپايي اش و مذاكراتش با چهره هاي معلوم الحال در ميان فعالان سياسي مشهور است و امروز القاب ونشان هايش را به پاس فحاشي به ذخاير انقلاب اسلامي ايران، از سلطنت طلبان و معاندان نظام مي گيرد، مرا به جرم ارتباط با مخالفان جمهوري اسلامي، تهديد به دادگاه و زندان مي نمايد.

 

مي خواهند «شكوه قدسي توبه» را بشكنند

 

به تفضيل در پيشگفتار كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي (انتشارات مؤسسه كيهان ، بهمن 1386) نوشته ام پنج سال است كه از احزاب اصلاح طلب دل بريده ام. قدم به قدم ، با آن ها به مرزبندي شفاف رسيده ام و از لحظه لحظه هم نفسي وهم نشيني با اين طايفه توبه كرده ام و البته هزينه هاي بسيار دادم. در فرآيند اين مرزبندي، هر جا كه در قامت مشاور حضوري داشته ام يا سخنراني اي كرده ام و مقاله اي نوشته ام، كوشيدم تا بي توقع پاداشي و فارغ از بندگي حزب و گروهي، همنسلانم را از فاجعه اي سياه كه دولت موسوم به اصلاحات پديده آورد، آگاه كنم. اين آگاهي سازي، به قدر مقدور و وسع ناچيز من، ثمره هايي اندك، اما نيك داد. آخرين نمونه آن، هياهوهايي بود كه اعضاء حزب مشاركت ايران در جلسه سخنراني ام، روز 13 ارديبهشت 1387 در دانشكده فني دانشگاه فردوسي مشهد آفريدند؛ به دانشجويان پاكباخته بسيجي حمله ور شدند و تهديدم كردند كه بلايي سرم مي آورند تا مزه داغ و درفش حقيقي را خارج از زندان دريابم.

 

حالا به خيال خود مي خواهند توابان را نقره داغ كنند تا از اين پس كسي قدرت و جرات انديشيدن درباره خود و گذشته اش را نداشته باشد. حالا مي خواهند توابان را چنان به لجن بكشند تا ديگران بدانند كه اگر روزگاري تن به بازخواني انتقادي كارنامه سياسي شان دادند، سرنوشتي سياه آكنده از فحش و فضاحت در انتظارشان است و اين فحاشي ها، چنان گسترده و آميخته به تهمت هاي ناموسي و خانوادگي مي شود تا روان آدمي فرو بپاشد. حالا به خيال خام خود مي خواهند توان رازگشايي و فاش گويي پيرامون هشت سال بسط انديشه هاي سكولاريستي در ايران را از منتقدان خود سلب كنند.

 

«شكوه قدسي توبه»، اما نزد انساني كه طعم بازگشت به طرق الي الله را چشيده است، چنين آسان نمي شكند. هر كلمه از اين فحاشي ها و تهمت ها، راهي است به سوي اثبات اين دعوي كه شعارهاي اصلاح طلبي، دموكراسي خواهي، حقوق بشر و آزادي، تنها شعارهايي است معطوف به قدرت و براي رسيدن به حاكميت.

 

در دايره اين قدرت اگر گام برداري و در اردوگاه اصلاح طلبان بماني، شريف و پرشراره هستي، صاحب جوايز جهاني مي شوي، عناوين متعدد مي يابي و بر سكوي نظريه پردازي مي نشيني، همه براي اين است كه چنان يك عروسك، توجيه گر عوام فريبي ها و شعارهاي پوچي باشي كه در خلوتت به آن مي خندي. نه تنها از آزادي منتقد، بلكه طوطي وار از آزادي مخالف و معاند و محارب مي گويي، اما به لحظه اي كه خارج از دايره تعريف شده اصلاح طلبان براي ذهن تو منتقدي سخني بگويد، «بايد» طرد و تكفيرش كني. نمي داني كجا ايستاده اي، اما سال ها پيش، من دانستم كه اسير حزبي پادگاني هستم كه انديشيدن و تامل در آن نكوهيده شده است. فكر مي كنند كه جاي انديشيدن را مي توان با اعطاء القاب و جوايز و بورس هاي تحصيلي در كشورهاي اروپايي و آمريكايي پر كرد، اما موج استقبال جوانان از انديشه اصول گرايي، همه نقشه هايشان را برهم زد.

 

اما بيرون اين دايره شعار و قدرت اگر قدم بزني و بينديشي، مي شوي ضد انقلابي كه خانواده ات نيز منافق و تروريست هستند؛ مي شوي آدمي مجهول الهويه كه دچار شب ادراري هستي؛ مي شوي نابغه توهم و تخريب و سارقي حرفه اي كه از زير بوته سربرآورده اي؛ مي شوي مريض جنس و آدمي شراب خوار كه براي تضمين منافع دشمنان نظام به هركسي دروغ مي بندي؛ خلاصه، مي شوي پديده اي كه هيچ يك از رفقا وهمكاران پيشين، لحظه اي تو را به جا نمي آورند و طرد و تكفير مي شوي.

 

اين ها را معاونان سابق رئيس جمهور، رهبران خودخوانده جريان نوانديشي ديني و فعالان رسانه اي لائيك و سلطنت طلب به من گفتند و اگر به من بود، به سياق سابق دم برنمي آوردم، اما گفتم كه پاي ناموس و خانواده اي، پاي حيثيت روزنامه و مدرسه علميه اي و برجسته تر از همه، پاي «شكوه قدسي توبه» در ميان است. با اين همه، شكوه قدسي توبه، هيچ بودن است؛ همانند آنكه حضرت امام خميني(ره) فرمودند:

 

«ما خودمان چيزي نيستيم، هر چه هست اوست. اگر عنايات او نبود ما هيچ بوديم؛ چنانچه از ازل هيچ بوديم و بعدها هم از حيث حيثيت خودمان هيچيم. منتها ما هيچ ها، اشتباه داريم، خيال مي كنيم ما هم يك چيزي هستيم و اين يك حجابي است بين ما كه اميدوارم خداي تبارك و تعالي اين حجاب را بردارد و ما بفهميم كي هستيم.»

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 8:25 |

موسسه تحریف و قلب آثار حضرت امام خمینی (س)

 

ولادت پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت باقر العلوم امام محمد بن علی علیه السلام و حلول ماه رجب المرجب بر مسلمانان مبارک.

رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شرین تر هر که یک روز از رجب را روزه دارد، البته از آن نهر بیاشامد. امام موسی کاظم علیه السلام

 

با مطالعه  مقاله  " آقای انصاری! فاين تذهبون؟!"  در سایت رجانیوز که در مورد تحریفهای آشکار در کلام امام (س) از جانب مدعیان پیروی از راه امام (س) و سکوت غیرقابل قبول موسسه ای که وظیفه ذاتی آن حفظ و حراست آرا و افکار آن پیر فرزانه و بنیانگذار انقلاب اسلامی است، در قبال این تحریفات؛ به مورد جالبی که در این مقاله اشاره شده بود برخورد کردم.

موسسه تحریف و قلب آثار حضرت امام (س)! اقدام به چاپ "صحیفه امام" کرده و آن را جایگزین "صحیفه نور" نموده و در این اثر دست به تحریف اندیشه امام به نفع اندیشه های حضرات اصلاح طلب و البته از نوع آمریکایی زده است. در این زمان محتشمی پور به عالم فرزانه آیت الله مصباح یزدی هتاکی نموده و در جو بوجود آمده، این خیانت بزرگ موسسه تحریف و قلب آثار حضرت امام (س) کم رنگ شده و می رفت که به فراموشی سپرده شود.

اما برای واکنش نشان دادن به این خیانت هنوز دیر نشده و من هم تصمیم گرفتم به عنوان یک شهروند و شخصی که حداقل به آرمانهای امام (س) علاقمند است به مدیریت موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) (موسسه تحریف و قلب آثار حضرت امام (س)!) اعتراض خودم را نشان دهم. مدیریت این موسسه یا از این تحریفات مطلع است یا بی اطلاع است، که در هر دو صورت فاقد صلاحیت برای ادامه مدیریت این موسسه است......

در ذیل به یک نمونه از این تحریفات که در "صحیفه امام" رخ داده اشاره شده است.

....صحیفه نور....


 

....صحیفه امام....


 


 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 23:53 |

هتاکی و دروغ ‌پردازی علیه احمدی‌نژاد ترمز ندارد

هنوز یک هفته از هتاکی کم سابقه روزنامه تهران امروز علیه رئیس جمهور در سالروز سومین سال انتخاب تاریخی ملت ایران نگذشته که روزنامه اعتمادملی در شماره 682مورخ 11/4/1387 به قلم رسول منتجب نیا قائم مقام این حزب بی سابقه ترین تهمت ها و دروغ پردازی ها علیه احمدی نژاد را درج کرد.

 

به گزارش رجانیوز، درج این یادداشت هتاکانه در روزنامه اعتمادملی در اولین روزی صورت می گیرد که مهدی کروبی دبیرکل این حزب به عربستان سفر کرده و به نظر می رسد این اقدام نوعی کودتا علیه وی باشد.

 

منتجب نیا با ذکر تهمت ها و شایعات زیر از رئیس جمهور خواسته است، پاسخ بگوید:

 

«الف: در سال اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعده‌هاي ده‌ها ميليارد توماني به هر شهر داده مي‌شود، گفته است: <نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور مي‌كند و همه مشكلا‌ت را حل مي‌كند.>

 

ب: نماينده‌اي از شوراي اسلا‌مي، نقل مي‌كرد روزي در ملا‌قات رئيس‌جمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: <كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفته‌اند> و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: <ايشان تصور مي‌كند من رئيس‌جمهور او هستم، من رئيس‌جمهور امام زمان(عج) مي‌باشم!!>

 

ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آيت‌الله جوادي‌آملي، اظهار كرده است: <هنگام سخنراني ‌هاله‌اي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند> كه مورد انتقاد و بي‌اعتنايي آيت‌الله جوادي‌آملي قرار گرفت و سي‌دي اين ملا‌قات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است.

 

د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار مي‌كنند اين براي آقا امام زمان است.

 

هـ : شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌اي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف مي‌آورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.

 

و: اخيراً بارها در اظهارات رئيس‌جمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار مي‌رود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره مي‌فرمايد. و موارد فراوان ديگر.

 

ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيس‌جمهور كساني را كه ‌هاله نور را انكار مي‌كنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيس‌جمهور در امور روحانيت طي مصاحبه‌اي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به <مشكل داشتن در اصل مهدويت> و <ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج>) متهم كرده و دستور داده است كه <بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند.>»

 

دروغ پردازی و هتاکی روزنامه اعتمادملی علیه دولت و شخص رئیس جمهور همزاد این روزنامه است، به طوری که از ابتدای راه اندازی این روزنامه در بهمن 84، اعتمادملی و برخی شخصیت های اصلی این حزب به تریبون اصلی فحاشی علیه دولت تبدیل شد.

 

در همین ماههای اخیر نیز این روزنامه مردم را به دلفین هایی تشبیه کرده بود که در سفرهای استانی برای احمدی نژاد بالا و پایین می پرند. اعتمادملی همچنین پس از انتشار اظهارات هتاکانه علی اکبر محتشمی پور علیه آیت الله مصباح که از ایشان و شاگردانش به "فرقه مصباحیه" تعبیر و ادعا کرده بود "هیچ تفاوتی میان آنها با طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد"، تنها روزنامه ای بود که این هتاکی ها را به طور کامل منتشر کرد و هفته گذشته نیز بار دیگر گفتگویی تفصیلی از وی درج کرد که تمام این ادعاها بار دیگر در آن تکرار شده بود.

 

به نظر می رسد آنچه باعث تجری هتاکان می شود تا جایی که ساخته ها و بافته های کذب را به همین راحتی نبش قبر می کنند، عدم تحرک مدعی العموم در برخورد با هتاکانی است که هنوز نخواسته اند از خواب صبحگاهی 28 خرداد برخیزند و به رأی ملت تمکین کنند و برای انتقام گیری از مردم به دروغ پردازی متوسل می شوند.

 

به بیان دیگر، فحاشی و هتاکی علیه احمدی نژاد آنقدر کم هزینه شده است که یک نفر به راحتی آنچه را که خود نام شایعه بر آن می نهد، با ذکر جزئیات نقل می کند و در نسبت دادن دروغ به رئیس جمهور از امام زمان(عج) و رهبری نیز هزینه می کند.

 

شمار تکذیبیه هایی که از ابتدای همین سال جاری به این روزنامه ارسال شده و عدم برخورد مقتضی، به این نتیجه طبیعی می انجامد که هتاکان خود را واکیسنه شده می پندارند و هیچ گونه مرز و حد یقفی در این زمینه قائل نیستند.

 

یقیناً آنچه که در شماره امروز روزنامه اعتمادملی درج شده است، هیچ نسبتی با نقد ندارد که به این بهانه برخورد با عوامل هتاکی به رئیس جمهور تعطیل شود.

 

جالب اینجاست که اتهاماتی که در این نوشته به احمدی نژاد وارد شده آنقدر مسخره است که تصور آن موجب تصدیق کذب بودن آن می شود ولی با این حال دکتر احمدی نژاد به برخی از همین شایعات نیز در یادداشت 20 روز قبل خود پاسخ مبسوط و مبنایی داده بود:

 

«برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند!

 

احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است!

 

احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند.

 

متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز ، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می دانند!  مشاهده نور خدا در عالم سیاست، و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه  ندیدن این هاله های نور است که عجیب وعیب ‏است.

 

آری، حجت خدا، زنده وحاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد.

 

آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده ، اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است

 

جنس تهمت هایی که منتجب نیا وارد کرده است، دقیقاً از همان جنس تخریب هایی است که در یک هفته آخر منتهی به انتخابات 84 علیه احمدی نژاد وارد شد و حتی این ادعاها از سوی نمایندگان کاندیدای رقیب در سیمای جمهوری اسلامی نیز مطرح شد.

 

احمدی نژاد 3 سال است وارد منطقه ممنوعه قدرتی شده است که آتش دروغ و هتاکی از زمین و آسمان بر او می بارد و این آتش تهیه از سوی کسانی بر سرش می ریزد که انقلاب را ملک طلق خود می دانند و دیگران را هر که و هر چه که باشند، حتی اگر جزء فاضل ترین علما یا بهترین رویش های انقلاب هم باشند، با انگ و تخریب و تهمت از صحنه بیرون می کنند.

 

رفتار این هتاکان به مثابه کودکی عصبانی است که در اوج اضطرار کودکانه، فحاشی می کند، چنگ می اندازد، فریاد می زند تا بلکه با هوچی گری بر منطق غالب آید.

 

آنچه که این طیف را می آزارد، یقیناً نگرانی برای باورهای دینی مردم نیست که این را بهانه هتاکی های خود کرده اند، چه آنکه اگر ذره ای در این ادعا صادق بودند، در تمام 8 سال اصلاحات که جزء به جزء مقدسات و احکام اسلامی در روزنامه های دوم خردادی و هم کیشانشان مورد تردید و هجمه قرار گرفت، لب به سکوت رضایت آمیز نمی بستند. از سوی دیگر امروز شعارها و باورهای اسلامی وانقلابی به مراتب در میان دولتمردان زنده تر است و نه تنها دین زدایی و سوق دادن جامعه به سمت سکولاریسم از دستور کار دولت حذف شده است، بلکه نزدیک شدن به جامعه آرمانی مهدوی غایت متصور دولت نهم است.

 

آنچه مایه نگرانی هتاکان شده است، استمرار محبوبیت، شجاعت و روحیه انقلابی احمدی نژاد است. هتاکان انتظار داشتند با فشارها و جوسازی هایشان مردم از احمدی نژاد و رأیی که به او دادند ناامید و پشیمان شوند و وی نیز با عقب نشینی، به تدریج بفهمد که برای بقاء در قدرت باید به این جماعت باج دهد. خیال باطل سرنگون شدن دولت نهم در همان یکی دو سال اول به صورت جدی در محافل این طیف مطرح می شد. هنگامی که این آرزو برباد رفته دیدند، اقلیت مقابل ملت در خانه ملت تمام تلاش خود را برای عملی کردن رأی به عدم کفایت رئیس جمهور بکار بستند که باز هم این پروژه ناکام ماند.

 

احمدی نژاد رئیس جمهوری است که نه تنها در این 3 سال محافظه کار نشده بلکه در مبارزه با فساد جدی تر نیز شده است و این همان چشم اسفندیار حلقه فاسد قدرت و ثروتی است که در این 3 ساله از رانت قدرت اجرایی تا حدود زیادی محروم شد.

 

نتایج انتخابات مجلس هشتم، هتاکان اعتمادملی را اما در هول عجیبی انداخت که پس لرزه های آن امروز در این روزنامه خود را نشان می دهد، به طوری که منتجب نیا، سرلیست انتخاباتی اعتمادملی و هتاک درج یک این حزب، نفر شصت و هشتم تهران شد.

 

در قبال این هتاکی ها همه باید واکنش نشان دهند. آتشی است که دامن همه را می گیرد. به نظر می رسد موضع گیری نزدیکان و بیت امام راحل در قبال این دروغ پردازی ها ضروری تر از دیگران نیز باشد چه آنکه این دروغ پردازان به ناحق خود را به رهبر کبیر انقلاب منتسب می کنند. با این حال، نباید دروغ پردازان با احساس حاشیه امن هرازچندی امنیت روانی و سیاسی جامعه را چنین بر هم بزنند و در سایه سکوت عجیب مراجع قضایی روزی دیگر از لانه ای دیگر سر هتاکی بیرون کنند.

 

کسی که خود خانه اشان از شیشه است، نباید اینچنین هتاکانه به خانه ديگران سنگ اندازی کند. رسول منتجب نیا نماینده اسبق مجلس سزاوار است، پیش از هرگونه هتاکی و ژست روشنفکری گرفتن درباره روابط خود با مصطفی کاظمی عامل قتل های زنجیره ای در دوران نمایندگی اش در شیراز، یعنی همان دوره ای که کاظمی مدیرکل اطلاعات فارس بود، توضیح دهد.

 

پیش بینی رئیس جمهور درست بود سال آخر کار بسی دشوارتر است و حجم تخریب ها و دشمنی ها به مراتب بیشتر می شود. اگر احمدی نژاد در ایستادگی و پافشاری بر حقوق ملت در سیاست داخلی و خارجی و اصلاحات ساختاری ترمز ندارد، تخریب و دروغ پردازی هتاکان علیه او نیز ترمز ندارد.

 

دستور جلب مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی صادر شد

پس از انتشار یادداشت رسول منتجب نیا قائم مقام حزب اعتماد ملی در ارگان مطبوعاتي این حزب  که در آن بی سابقه ترین تهمت ها و دروغ پردازی ها علیه رئيس جمهور درج شده بود، با اعلام جرم توسط مدعی العموم، دستور جلب و تحقیقات از مدیر مسئول روزنامه  اعتمادملي صادر شد.

 

به گزارش رجانیوز، در اطلاعیه ای که در همین رابطه روابط عمومی دادسرای تهران منتشر کرده آمده است: به دنبال شکایت متعدد از مدیر مسئول روزنامه اعتمادملی به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشوش اذهان عمومی و افترا و احضار ایشان برای پاسخگویی به اتهامات و اعلام جرم اخیر مدعی العموم درخصوص چاپ مطلب اهانت آمیز در شماره 682مورخ 11/4/1387 توسط آقای منتجب نیا، دستور جلب و تحقیقات از مدیر مسئول روزنامه صادر گردید.

 

این در حالی است که حق شناس مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی به همراه کروبی در کشور عربستان به سر می برد.

 

گفتنی است که توهین منتجب نیا به رئیس جمهور  اعتراض شخصيت ها و گروه هاي سياسي  را به دنبال داشت که این اعتراضات همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 17:41 |

آقا تبریک می گم به همه اصلاح طلبان آمریکایی، افساد طلبان، مدعیان اصلاح طلبی، و یا هر نامی که با اون شناخته می شوند! طرفداران حقوق بشر، از نوع آمریکایی در سراسر جهان هم بهره مند هستند از این تبریک!

تبریک برای چی؟! خوب یه سر به اینجا بزنید ببینید برای چی!

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 6:24 |

فرجام سياه انديشه اصلاح طلبي

چرا برخي از روشنفكران اصلاح طلب از همجنس بازي حمايت مي كنند؟!

پيام فضلي نژاد
مگر نه اينكه روشنفكران موسوم به اصلاح طلب مي گويند: «هر حكمي از اسلام كه با عقلانيت و عدالت مدرن تعارض داشته باشد، موقتي و متعلق به صدر اسلام به حساب مي آيد» (1)، بدين ترتيب، اكنون كه عقلانيت و عدالت مدرن، «همجنس بازي» را نيز پذيرفته است، بر مبناي اين ملاك، حكم فقهي اسلام درباره اين پديده ثابت و دائمي نخواهد بود و اصلاح طلبان وفق مباني نظري خود بايد «فحشاي مدرن» را نيز بپذيرند.(2) چرا چنين قضاوت مي كنيم؟
منازعه اخير، كه از سوي پاره اي از اعضاء حلقه كيان و ماهنامه زنان در برخي رسانه ها به راه افتاده است تا تكليف اصلاح طلبان را يك سره كند، همه بر مبناي مباني نظري انديشه اصلاح طلبي استوار است. اول، اصلاح طلبان و عده اي از مدعيان فقاهت در بيان آنان قائل به تقسيم احكام اسلام به «دائمي» و «موقت» هستند. دوم، اصلاح طلبان «اجتهاد در اصول» و «اجتهاد در برابر نص» را جايز و بلكه لازم مي دانند. سوم، اصلاح طلبان عقلانيت مدرن را اصل و آموزه هاي ديني را فرع بر آن مي دانند و در پي سازگاري اسلام با دستاوردهاي مدرنيته چون «حقوق بشر سكولار» هستند. چهارم، اصلاح طلبان هيچ قرائتي از دين را قرائت مقبول و حاكم فرض نمي كنند و معتقدند همه قرائت هاي ديني حق است و براي همين، اغلب آنان از فرق ضاله مانند بهائيت دفاع مي كنند. پنجم، آنان فقه مصطلح اسلام را ناقص خوانده اند و از نقطه عزيمت فقه ستيزي مي گويند فقهي كه برخي از احكام اجتماعي اش امروزه غيراخلاقي تلقي مي شوند، داوري اخلاقي مدرن، نمره مقبولي به اين فقه نخواهد داد. براي همين است كه با احكام شرعي از سنگسار تا قصاص مبارزه مي كنند.
¤¤¤
روشنفكراني كه از پائيز 1370 در حلقه سياسي ماهنامه كيان گردهم آمده بودند تا پروژه رفرم در اسلام و اصلاحات سياسي را بر اساس آراء عبدالكريم سروش در كسوت پدر معنوي خود پيش ببرند، روزهاي سياهي را سپري مي كنند؛ نقاب از چهره ايدئولوژي شان بر افتاده است، تناقضاتشان بيش از پيش آشكار گشته و امروز بر سر يك دو راهي سرنوشت ساز مانده اند: يا بايد از مباني نظري خود دست كشند و به تناقضات و سياهي هاي آن اقرار كنند يا بايد بر اساس همان مباني نظري، همجنس بازي و فاحشه گري را نيز بپذيرند و به عنوان حقوق بشر! از آن دفاع كنند.
ابتداي دهه هفتاد، هنگامي كه چهره هاي اپوزيسيون چون بهروز خليق (عضو سابق سازمان چريك هاي فدايي خلق) در نشرياتي مانند كار كه از آراء سروش و خاتمي (وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي)، با عنوان «تحولات فكري در بخشي از نيروهاي اسلامي» ياد كرده و شادمان شده بودند، شايد كمتر كسي باور داشت كه 15 سال بعد، گفتمان طايفه اي از اين روشنفكران «مشروعيت همجنس بازي» و «مقبوليت چند شوهري زنان» باشد. آن ها كه مانند تحليلگران روزنامه كيهان از 15 سال پيش، هشدار مي دادند فرجام فقه ستيزي و سپس روحانيت گريزي و در آخر قدسيت زدايي و قرآن ستيزي حلقه كيان، به بسط و گسترش «ايدئولوژي فحشا» ختم مي شود و دهها مقاله در اين باب نوشتند، به انواع اتهامات متهم مي شدند و از سوي سروش و شاگردانش، خشك مغزان تنگ نظري خطاب مي شدند كه رسالتشان «تحول زدايي» است.
سال 1376 كه به خيال همپيمانان دوم خردادي حلقه كيان، آن «تحول» ژرف و شگرف با رأي مردم به آقاي محمد خاتمي پديد آمد، روشنفكران سكولار كه براي حفاظت از خود پسوند «ديني» را برگزيده بودند، از پلكان قدرت بالا رفتند و مناصب دولتي را صاحب شدند. نظريه پردازان و صاحبان دولت اصلاحات، از انديشه اي كه تحت عنوان «جامعه مدني» تبليغ مي كردند، معناي شفاف و روشني را به دست نمي دادند. براي مخاطب، آشكار نبود كه مقومات و مباني انديشه آنان، مثلاً از «آزادي مخالف» يا «آزادي زن» يا «حقوق اقليت ها» چيست؟!
بسياري چون گنگ خواب ديده به اين مفاهيم نگاه مي كردند. روزنامه همشهري، سال 1376 يادداشتي را منتشر كرد با نام «فرجام روشنفكري ديني». لب لباب تحليل روزنامه ارگان شهرداري تهران- كه حزب كارگزاران سازندگي آن را در سيطره خود داشت- اين بود كه روشنفكران ديني در كنه انديشه شان مدرنيسم را پذيرفته اند، منتها سعي مي كنند جنبه هايي از سنت را كه دغدغه شخصي ايشان است، در عالم عمل محفوظ دارند.
اما روزنامه همشهري از نكته اي ديگر نيز سخن مي گفت. آن تحليل ناظر بر اين بود كه روشنفكران اصلاح طلب دچار يك ثنويت و تناقض اند. آنان دستاوردهاي عقلانيت مدرن را مي پذيرند و در انديشه خويش به آن پايبند مي شوند، ولي متأسفانه(!) در حد دغدغه هاي شخصي به اندكي از سنت هاي ديني، همچنان وفادار هستند. همشهري بزرگترين تناقض نماي روشنفكري ديني را «تناقض پندار- رفتار» مي دانست و معتقد بود كه اعضاء حلقه كيان گرچه در پندار لوازم عقلانيت دنياي مدرن را پذيرفته اند، اما در رفتار خود آن را پياده نمي كنند و «وجودشان آن را هضم نكرده است.»
توصيه روزنامه همشهري به روشنفكران اصلاح طلب كه به تازگي در دولت اصلاحات پلكان قدرت را بالا رفته بودند، اين بود كه تناقض را كنار بگذارند و با زدودن خرده سنت هاي ديني از ذهن و روانشان، رفتاري سراپا مدرن داشته باشند. چندي پس از دوم خرداد 1376، نشريات زنجيره اي و وابسته به حلقه كيان، تعاريف روشن تري از فلسفه شبه مدرن خود را آشكار كردند. آنان از «حق ارتداد» سخن مي گفتند، حبس دين در حوزه خصوصي شهروندان را مي خواستند و اينكه «حقوق بشر» را بايد به منزله يك حقوق فراديني پذيرفت به نحوي كه بر احكام دين هم حكومت كند. آن ها، آشكارا از «جايگزيني روشنفكران ديني به جاي روحانيت» به عنوان منبع تغذيه فكري ايرانيان دم مي زدند. مي خواستند روشنفكراني كه امروز در تناقضات نظري خود، بر سر يك دو راهي دشوار گرفتار شده اند و بخشي از آنان به توصيه نشرياتي چون روزنامه همشهري، از همان ساليان لوازم عقلانيت مدرن را سراپا پذيرفتند و اكنون هم از همجنس بازي و فاحشه گري نيز دفاع مي كنند را به جاي روحانيت متعهد به اسلام بنشانند!
پيش از اين براي حمايت از «حقوق زنان»، برخي از آنان كه خود را «فمينيست هاي مسلمان» مي ناميدند و در ماهنامه توقيف شده زنان، فعالان فمينيست حلقه كيان را تشكيل مي دادند، با سياستمداران هلندي- آمريكايي هم پيمان و هم كلام شدند. گفتند كه ما «حق اختيار خود بر بدن هايمان» را مطالبه مي كنيم. «آزادي سكسوآليته» كه مراد از آن مي تواند «قانوني كردن فحشا» باشد، شعار مشترك بخشي از فعالان زن در حزب مشاركت ايران با دختركان و پسركان كمپين يك ميليون امضاء بود.
روشنفكراني كه خود را برتر از روحانيت مي ديدند، امروز چه پيشنهادي براي ايرانيان دارند؟! امروز، در زماني كه مايكل لدين (كارشناس ارشد
CIA و نظريه پرداز يهودي- صهيونيست مؤسسه امريكن اينتر پرايز) از لزوم ارائه قرائتي سكولار از قرآن كريم سخن مي گويد، وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) نيز ترجمه اي از كتاب مقدس مسلمانان را منطبق بر خاستگاههاي صهيونيستي روانه بازار كتاب مي كند، شخصي با نام سجاد قائم مقامي (عضو گروهك چريك هاي فدايي خلق) كه نام مستعار قادر عبدالله را براي خود برگزيده، در هلند مي گويد كه براي مبارزه با روحانيت اسلام، قرآني سكولار را به جهانيان معرفي خواهد كرد و عبدالكريم سروش نيز از كنار كاخ سفيد، اصالت و مرجعيت قرآن را مخدوش مي كند و وحي را به الهام و پيامبر را به شاعر تشبيه مي كند، در اين ميانه، عده اي از نظريه پردازان سابق و لاحق اصلاح طلبان هم در حلقه كيان كه اكنون در لابي هاي اسرائيلي چون انستيتو هوور لانه كرده اند، چون گذشته به آنان كمك مي كنند.
بيش از يك دهه است كه هرگاه موج اسلام خواهي در جهان اوج مي گيرد، پاي اعضاء حلقه كيان در مجامع غربي به ميان مي آيد تا قرائتي سكولار از اسلام و قرآن ارائه كنند؛ نسخه اي بي خطر كه دين مسلمانان را منهاي حكومت، منهاي جهاد، منهاي روحانيت، منهاي فقاهت، منهاي مرجعيت و... تصوير مي كند (3) ارديبهشت سال 1377، وقتي كه نهضت اسلامي در دانشگاههاي فرانسه اوج گرفته بود، عبدالكريم سروش، رضا تهراني (مدير مسئول ماهنامه كيان) و حسين قاضيان (از مجرمان پرونده فروش اطلاعات به آمريكا) به پيشنهاد رامين جهانبگلو (جاسوس مخملي ايالات متحده) و دعوت اتحاديه مدرسان فرانسه به پاريس رفتند تا در مذاكراتي پشت درهاي بسته، راهبردهاي كنترل ايدئولوژي اسلامي را در جامعه لائيك فرانسه پيشنهاد دهند.
امروز نيز آرش نراقي كه با نام احمد نراقي در ماهنامه كيان مي نوشت و مشهور به تدوين پاره اي از مباني فكر اصلاح طلبي است و اكنون در انستيتو هوور حضور دارد، در قرائت نويني از قرآن كريم، هم جنس گرايي را ناسازگار با دين مقدس اسلام نمي يابد! وي در مقاله مبسوط «درباره اقليت هاي جنسي» (25 نوامبر 2005) با استناد به ادبيات گسترده هم جنس گرايي، آن را پديده اي طبيعي و اخلاقي معرفي كرد. پس از آن هم طي يك سخنراني زير عنوان «اسلام و مسأله اقليت هاي جنسي» در دانشگاه كاليفرنياي لس آنجلس، كوشش او مصروف آن شد تا قرائتي سازگار با قرآن از هم جنس گرايي ارائه كند. نراقي همچنان از نزديك ترين شاگردان و محرمان عبدالكريم سروش به شمار مي رود.
اكبر گنجي (مدير مسئول ماهنامه توقيف شده راه نو) كه در شوراي سردبيري روزنامه هاي متعلق به مشاوران ارشد رئيس جمهور سابق مانند صبح امروز، آفتاب امروز و... حضور داشت- و اصلاح طلبان از او به عنوان كسي ياد مي كنند كه عقلش نمي كشد، اما چاقو خوب مي كشد- با استناد به گفتارهاي مشترك روشنفكران و اصلاح طلبان داخل كشور با ديدگاههاي كلان آرش نراقي پيرامون قرآن، به آنان يادآوري مي كند كه نمي توانند حالا كه پاي پذيرش و حمايت از همجنس بازي به ميان آمده، خود را كنار بكشند و از ترس متهم شدن به اسلام ستيزي، آراء خود را پنهان كنند! گنجي، امروز در آمريكا همان تحليل 11 سال پيش نويسنده روزنامه همشهري را با مصاديق شفاف تكرار مي كند و سپس با يادآوري مباني تفكر اصلاح طلبي، از روشنفكران اصلاح طلب (رفرميست ها) چون محسن كديور مي خواهد كه مانند برخي ديگر از اعضاء حلقه كيان و ماهنامه زنان، و بر مبناي مبادي و مباني نظري پروژه رفرم در اسلام و اصلاح طلبي، از همجنس بازي نيز حمايت كنند، چرا كه پذيرش اين پديده، نتيجه منطقي روش و منش تئوريك آنهاست.
اين منازعه نوين، اصلاح طلبان و روشنفكران سكولار حامي آنان را بر سر يك دو راهي دشوار قرار مي دهد. دو راهي بر مبناي گزينه هاي ذيل صورتبندي مي شود:
1- از يك سو راه به پذيرش همجنس بازي و همجنس بازان به عنوان يك «حق» و «اقليت اجتماعي» مي برد. اصلاح طلبان، وفق مباني نظري خود كه پذيرش لوازم عقلانيت مدرن غرب (عقلانيت ماسوني) است، نمي توانند همجنس بازان را در قامت يك اقليت اجتماعي نپذيرند و از آنان دفاع نكنند .اگر چنين نكنند، نهادهاي حقوق بشري غرب كه اعتبار اصلاح طلبان همه وامدار جوايز، مدارك دانشگاهي و پروپاگاندا و تبليغات رسانه اي آنان است، به تدريج از پياده نظام هاي ايراني خود رويگردان مي شوند و اين رويگرداني سبب انزواي معنوي و مادي روشنفكران موسوم به اصلاح طلب خواهد شد.
2- عقلاي قوم اصلاح طلب اگرچه مي دانستند كه تن دادن به مدرنيزاسيون غربي تنها به مبارزه با شكل حاكميت اسلام و مباحثي چون سكولاريزم ديني خلاصه نمي شود و پايان اين راه پرابهام، تنها وابستگي سياسي و امنيتي به غرب نيست، اما در اين برهه دشوار مي تواند از مباني نظري خود دست كشند. آنان اكنون بدل به حاملان نظام ارزشي غرب در ايران شده اند و با تكيه به مباني نظري خود چاره اي جز دفاع از ايدئولوژي فحشا ندارند؛ ايدئولوژي اي كه نه تنها با اسلام در تعارض مطلق است، بلكه با فطرت آدمي نيز سر ستيز دارد. عقلاي اين قوم مي توانند و بايد مباني نظري خود را كه به پاياني سياه ختم مي شود، كنار بگذارند و البته كه از پايان راه رفته نيز مي توان بازگشت. اين بازگشت، انتشار مواضعي شفاف را در اين منازعه مي طلبد.
يادداشت ها:
1 و 2- «روشنفكري ديني و مسأله همجنس گرايي»، راديو زمانه، 5 تير 1387
3- بدين سبب است كه برخي نام ديگر حلقه كيان را «فرقه منهاييون» نهاده اند.

روزنامه کیهان

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:37 |

سالگرد شهادت آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی

در سال 1327 هجري قمري، در خانواده اي روحاني در يزد متولد شد. پدر او آقا ميرزا ابوطالب صدوقي از روحانيون معروف يزد بود و امامت مسجد روضه محمديه را بر عهده داشت و يكي از مراجع برتر دوران خود به شمار مي رفت. محمد در سن هفت سالگي پدر، و در سن نه سالگي مادر خويش را از دست داد.


وي تحصيلات حوزوي را تا حدود لمعه و قوانين در مدرسه عبدالرحيم خان يزد به پايان رساند و در سال 1348 قمري، جهت ادامه تحصيلات عازم اصفهان شد و سال بعد براي ادامه تحصيل به قم عزيمت، و حدود 21 سال جهت كسب علوم و معارف اسلامي و استفاده از محضر اساتيد بزرگ در آن شهر اقامت گزيد. در آغاز چند سالي از محضر آية الله شيخ عبدالكريم حائري كسب فيض نمود.
بعد از ارتحال آية الله حائري (ره) ، در سال 1355 قمري با توجه به اين كه مرجع آن زمان آية الله سيد ابوالحسن اصفهاني در نجف اقامت داشتند و سرپرستي حوزه بلاتكليف مانده بود، بنا به پيشنهاد امام خميني (ره) و عده اي از مدرسين حوزه، از حضرت آية الله بروجردي كه در آن زمان در بيمارستان فيروز آبادي بستري بودند و محل سكونتشان بروجرد بود، دعوت به عمل آوردند تا به قم بروند و سرپرستي حوزه علميه قم و طلاب را در آن شرايط خاص به عهده گيرند و براي اين امر آية الله شيخ محمد صدوقي به همراه چند تن ديگر مأمور شده و موفق به جلب نظر حضرت آية الله بروجردي گشتند و آن بزرگوار رحل اقامت در قم افكندند.
آية الله صدوقي نقش عمده اي در سازماندهي حوزه بر عهده گرفت و ضمن تدريس علوم ديني، خود نيز از محضر بزرگاني چون آيات عظام سيد محمد تقي خوانساري، حجت، صدر و بروجردي استفاده نمود . صدوقي در سال 1330 شمسي به يزد مراجعت كرد و بنا به پيشنهاد روحانيون سرشناس يزد ، در آن شهر ماند.
و به تدريس مشتاقان پرداخت و با ايجاد تغييراتي ، مدارس ديني را نوسازي نمود.
آية الله صدوقي پس از چند سال اقامت در يزد، عازم قم شد، و در آنجا با امام (ره) كه از مدرسين بزرگ حوزه بودند، بيش از پيش آشنا گرديد. آية الله صدوقي، هفته اي چند جلسه به خدمت ايشان مي رسيدند.
با شروع نهضت امام(ره) درسال 1341 و ادامه آن، آية الله صدوقي نيز با نهضت ايشان همراه و همگام شد و نقش بزرگي را در سازماندهي روحانيون و روشنگري مردم يزد ايفا كرد و از آن تاريخ در تمام فراز و نشيب هاي حركت انقلاب اسلامي از ياران امام(ره) بود و از مروّجان افكار متعالي رهبر كبير انقلاب اسلامي به شمار مي آمد .
پس از تبعيد امام (ره) به تركيه و سپس به نجف اشرف، ارتباط مرحوم صدوقي با امام از طريق مراسلات برقرار بود و تا آخرين حد توان خويش، امام (ره) را در مبارزه با رژيم همراهي مي كرد.
صدوقي پيام هاي امام (ره) را كه توسط تلفن به او مي رسيد، به اطلاع علماي مشهد، تبريز، شيراز و ديگر شهرها مي رساند.
ایشان در مبارزه با شاه، يكي از محورهاي مبارزه به حساب مي آمد . او اعلاميه هايي درمحكوم نمودن جنايات رژيم از جمله فاجعه سينما ركس آبادان صادر كرد ، بعد از پيروزي انقلاب نيز در مورد مسائل مهم انقلاب همواره مورد مشورت پيشتازان روحانيت مبارز بود.
شهيد آية الله صدوقي در تاريخ 31 مرداد 1358 به عنوان امام جمعه منصوب شد و هنگامي كه حادثه تاسف بار زلزله كرمان به سال 1360 روي داد از طرف امام خميني (ره) مسئول رسيدگي به زلزله زدگان آن استان شد و زحمات زیادي را در اين راه متحمل گشت.
گروهک منافقین در راستای هدف پلید از بین بردن نخبگان نظام ترور آیة الله صدوقی را در دستور کار قرار دادند. آنها چندین بار او را مورد سوء قصد قرار دادند. بار اول شخصی که خود را در لباس طلبه گی در آورده بود قصد ترور ایشان را داشت که مأموران او را با اسلحه و مواد منفجره دستگیر کردند. مرتبه دوم موتور سواری در تهران به آقا حمله کرد که با محافظان شهید صدوقی درگیر شد و با تیراندازی پاسداران از مهلکه گریخت. مرتبه سوم در تهران به اتومبیلش یورش بردند و ناکام ماند.


از چندین هفته قبل از شهادت ایشان جوانی در حدود 25 ساله با لباس ‍ بسیجیان در مسجد پیدا شده بود و زاهدانه به مسجد رفت و آمد می نمود این برخورد او باعث می شد کسی به او مشکوک نشود. روز دهم ماه مبارک رمضان سال 1360 با روز جمعه همزمان شد. آیة الله صدوقی غسل جمعه نمود و به طرف مسجد ملااسماعیل حرکت کرد. خطبه های نماز جمعه را خواند و سپس به نماز ایستاد چون نماز تمام شد یکی از پاسداران آقا کفشهای آقا را جلو پایش جفت کرد و قبل از اینکه آقا پایش را در کفش کند یکباره همه چیز عوض شد. جوان منافق از پشت سر به ایشان هجوم آورد و گردن آقا را گرفت و سخت به عقب کشید. ناله ای از ایشان برخاست و ناگاه صدای انفجار مهیبی در فضای مسجد پیچید! شور و غوغا هم مسجد را فرا گرفت، ایشان از پشت به زمین افتاد، پهلو و کمرش دریده و متلاشی شده و بدینسان پیر خسته دل 75 ساله جام وصال نوشید.



شهید صدوقی در طول مدت زندگی خود علاوه بر مبارزات گسترده علیه رژیم پهلوی و همکاری با رهبرکبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره در به ثمررساندن انقلاب اسلامی، خدمات اجتماعی و علمی بسیاری به جامعه اسلامی ارایه کرد که از میان آنها می توان به تاسیس و تعمیرنوزده مدرسه علوم اسلامی اشاره کرد .
نام ایشان به عنوان سومین شهید محراب در تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است .
شهید آیت الله صدوقی از یاران با وفای حضرت امام خمینی (ره) بود و تمام عمر پربرکت خود را صرف خدمت به مردم و انقلاب اسلامی کرد و همواره پشتیبان مستمندان و یاور مظلومان بود که از ویژگیهای شخصیتی آن بزرگوار،سازش ناپذیری در صحنه مبارزه با طاغوت، اتخاذ تصمیم صریح و قاطع در مقابل دشمنان، جهت گیری به نفع محرومان و حمایت از نیروهای خط امام بود.
اگرچه در این عمل و سایر جنایات تروریستی که توسط منافقین کوردل انجام شده است، تعدادی از بهترین بندگان صالح خداوند که خدمتگزاری دلسوز برای مردم و انقلاب بودند، به درجه رفیع شهادت نایل آمدند، اما با شهادت این بزرگواران نه تنها آسیبی به انقلاب اسلامی نرسید، بلکه مردم همیشه در صحنه، با انسجام هر چه بیشتر در کنار مسوولان خدمتگزار جمهوری اسلامی ایران پشتیبان اهداف مقدس نظام اسلامی شدند.
حضرت امام در مورد ایشان میفرمایند:( قرباني شدن و قرباني دادن در راه انقلاب و پيروزي آن اجتناب ناپذيراست به ويژه انقلابي كه براي خداست... قرباني براي يك انقلاب بزرگ ، نشانه يك پيروزي و نزديك شدن به هدف است.
... چه كسي اولي به شهادت است در زماني كه كفر بني اميه اسلام را تهديد مي كرد، از فرزند معصوم پيامبراسلام(ره) و فرزندان و اصحاب او چه كسي اولي به شهادت است ، در عصري كه استكبار جهاني و فرزندان خلف آن درداخل و خارج، اسلام عزيز را تهديد مي كنند، از امثال شهيد بزرگوار ما، فقيه متعهد و فداكار اسلام، شهيد صدوقي عزيز- رضوان الله عليه- شهيد بزرگي كه در تمام صحنه هاي انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود... اين مدعيان خدمت به خلق و قيام براي خلق كه در بيغوله ها خزيده و در حال انقلاب به چپاول اسلحه و مهمات بيت المال خلق فعاليت شبانه روزي نمودند،اينك كه خداوند تعالي چهره كريه شان را آشكار كرد و دستشان را ازمال و جان خلق الله كوتاه نمود، چنين خدمتگزاراني را از اين خلق مي گيرند... اين جانب دوستي عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را ازنزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاري متعهد و ايران فقيهي فداكار و استان يزد سرپرستي دانشمند را از دست داد [ اما ] در ازاء آن به هدف نهايي ، كه آمال اين شهيدان است نزديك شد.)
منافقین با ترور این شهید بزرگوارکه همواره جوانان را تشویق به شرکت در جنگ تحمیلی و مقابله با تجاوز دشمن فرا میخواندند در سن 75 سالگی به شهادت رساندند

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 7:28 |

اعترافات جاسوس رژيم صهيونيستي در دادگاه

 

آخرين دفاعيات جاسوس رژيم صهيونيستي در دادگاه عمدتا به تشريح نحوه فعاليت وي با موساد اختصاص داشت كه وي در پايان خواستار رافت اسلامي در مقابل جرم خود شد

 

به گزارش فارس، علي اشتري فرزند محمود كه به اتهام جاسوسي براي سرويس اطلاعاتي رژيم صهيونيستي، حدود يك سال و نيم پيش توسط وزارت اطلاعات دستگير شده بود در آخرين جلسه دادگاه خود در شعبه 15 دادگاه انقلاب درباره اتهامات خود مطالبي را عنوان كرد كه در نهايت محكوم شد.

 

وي كه 43 سال سن دارد، گفت: به مدت 17 سال مديريت يك شركت تجاري را در تهران، دبي و يك كشور خارجي ديگر بر عهده داشتم و محصولات مخابراتي، حفاظتي و امنيتي مي‌فروختم و به علت فروش اين محصولات در داخل كشور، مشتريان خاص خودم را داشتم و همين موضوع باعث جلب توجه بعضي كشورها شد كه من اين محصولات را به چه كساني مي‌فروشم و چگونه وارد ايران مي‌كنم.

 

اشتري با بيان اينكه در زمينه سيستم‌هاي مخابراتي خصوصا سيستم هاي مخابراتي بي‌سيم نيز ابتكاراتي در سالهاي گذشته داشته است، افزود: يكي از اين پروژه ها دستگاه "مودم اتو انسور" و "اتو ريكورد" بود كه باعث شد من را به سمينارهاي مختلف در اروپا دعوت كنند و از من بخواهند راجع به محصولاتم توضيح دهم و بگويم محصولات را به چه كساني مي فروشم؛ ما در سالهاي قبل بيشتر به مشتريان داخل كشور فكر كرده بوديم و هميشه اين كه سازمانهاي رسمي مشتري ما باشند، جزو نقاط مثبت ما محسوب مي شد و هميشه براي مشتري هاي خودمان تعريف مي كرديم كه اين سازمان يا اين شركت يا اين مشتري ها از محصولات ما خريداري مي كنند و همه علاقمند بودند كه اين را بشنوند.

 

وي ادامه داد: ما فكر كرديم با اينكه به دنياي خارج پا مي گذاريم، آنها هم علاقمند هستند كه راجع به مشتري هاي ما بشنوند و ديدم آنها بيش از اندازه علاقه دارند به اينكه ببينند مشتريان ما چه كساني هستند، كارشناسان خريد چه كساني هستند، چه محصولاتي مي خواهند بخرند و اين محصولات را در چه پروژه هايي مي خواهند استفاده كنند. مشتري هاي ما گروههاي مختلف از جمله برخي وزارتخانه ها بودند.

 

اين جاسوس رژيم صهيونيستي درباره نحوه آشنايي خود با ماموران سرويس اطلاعاتي رژيم صهيونيستي (موساد) گفت: آنها ابتدا براي محصولي كه توليد كرده بودم و براي زلزله شناسي روي ماهواره هاي ثريا كار مي‌كرد، من را به سمينارهايي دعوت كردند و بعد به اسم مامور بانك وارد صحنه شدند و مايل بودند به عنوان شريك با من برخورد كنند. و در همين راستا وامي را به صورت غيررسمي به من دادند اما براي من عجيب بود كه چرا آن مبلغ را در كيف جاسازي كرده بودند.

 

وي ادامه داد: آن سه نفر خود را به نام‌هاي "ژاك، شارل، و توني" معرفي مي‌كردند؛ با آنها ابتدا در تايلند و سپس چند بار در تركيه و چند بار در سوئيس ملاقات كردم. آنها ابتدا من را به شعبه بانك "فورتيس" مي‌بردند و در آنجا ملاقات‌ها انجام مي‌شد. اما كم كم به صورت مداوم محل ملاقات‌ها را تغيير مي‌دادند.

 

اشتري در ادامه اظهارات خود در آخرين جلسه دادگاه تصريح كرد: آنها امكاناتي از جمله لپ‌تاپ براي ارسال و دريافت رمز شده ايميل، 2 دستگاه ثرياي DSL و ترمينال ماهواره در اختيار من قرار دادند كه اين ترمينالهاي ماهواره را در ايران به مشتريان خاص بدهم كه فكر مي‌كنم قابليت شنود داشت.

 

وي افزود: نمي دانم آنها دقيقا چه تصميمي داشتند چون من ديگر به مرحله تحويل اين اقلام به مشتري ها نرسيدم و بازداشت شدم؛ آنها چون ديدند من فقط يك كالافروش هستم سعي كردند تجهيزاتي را در اختيار من قرار دهند تا اين تجهيزات را به افراد و مجموعه‌هاي خاص كه دست چين كرده بودند، بفروشم و در همين بين بود كه ناخودآگاه و ناخواسته در دام افتادم؛ اصلا فكر نمي‌كردم در حال همكاري با موساد (سرويس جاسوسي رژيم صهيونيستي) هستم؛ مرتبا از مشتريانم و نقاط قوت شركت و قراردادهايي كه در ايران داشتم استفاده مي كردم تا بتوانم علاقه آنها را به مشاركت جلب كنم.

 

اين متهم كه جرم جاسوسي‌اش براي رژيم صهيونيستي اثبات شد با بيان اينكه مشكلات مالي داشته است، اظهار داشت: آنها به عنوان وام، 50 هزار دلار در اختيار من قرار دادند تا كالايي به عنوان ثرياي DSL بخرم و به مشتريان خاص در ايران بدهم؛ علاوه بر اين آنها هزينه سفرهايم به خارج، هزينه اقامت، هزينه سوغاتي و هزينه خرج‌هاي روزانه‌ام را نيز پرداخت مي‌كردند، ضمن آنكه براي پرداخت اقساط منزلم در خارج از كشور نيز به من كمك مي‌كردند؛‌ اين كمكها در ابتداي كار بود و آنها مي‌گفتند به تو كمك مي‌كنيم تا فكرت آزاد باشد و بتواني پروژه هاي بيشتري بگيري و بتواني به مشتريانت معرفي كني؛ و من هم تا مدتي از ترس به ايران نمي‌آمدم تا اينكه آمدم و دستگير شدم.

 

وي تصريح كرد: چون من فروشنده تجهيزات حفاظتي، امنيتي و مخابراتي بودم، تا حدودي به سيستمها آشنايي داشتم ولي آنها تجهيزات خاصي مثل يك نرم‌افزار در اختيار من قرار دادند تا بتوانم ايمليهاي ارسالي را به صورت رمز شده در بياورم؛ با اين سيستم از هر كامپيوتري مي شود ايميل رمز شده ارسال كرد.

 

اشتري تعداد ملاقات‌هاي خود با نيروهاي اطلاعاتي سرويس جاسوسي رژيم صهيونيستي را 13-12 ملاقات ذكر كرد و ادامه داد: در مجموع 50 هزار دلار به من پول دادند كه يك بخش آن به صورت نقدي به من تحويل داده شده و مقداري از آن را نيز به صورت جاسازي شده در كيف به من دادند.

 

حاكيست در حالي كه مسئولان وزارت اطلاعات تصريح مي كنند تعداد ملاقاتهاي اطلاعاتي اشتري چند برابر اظهارات وي بوده است.

 

وي تصريح كرد: بعد از 6 يا 7 جلسه، از من دعوت كردند كه به سوئيس بروم و گفتند مي خواهيم از تو تست پزشكي بگيريم، چون من ناراحتي قلبي داشتم و داروهاي قبلي و داروهاي اعصاب مصرف مي كردم؛ اما وقتي رفتم، با دستگاه دروغ‌سنج مواجه شدم و اينكه مي خواستند مطمئن شوند كه من وابسته به نيروهاي امنيتي ايران نباشم و سابقه نظامي بودن نداشته باشم.

 

وي با بيان اينكه آن افراد كاملا لباس‌هايي عادي مي‌پوشيدند و ظاهر غيرعادي نداشتند، گفت: قرار بود دستگاههايي براي جلب توجه نظاميان در ايران به نمايش گذاشته شود و انها را ترغيب كنيم كه از اين محصولات بخرند. ضمن اينكه از من خواسته بودند مهماناني دعوت كنم و به خارج از كشور ببرم كه آن مهمانان همان كارشناسان سازمان‌هاي خريدار تجهيزات از من بودند كه حتي اسم مي‌بردند كه سه نفر از آنها كارشناسان خريد سازمان‌هاي نظامي بودند.

 

اين جاسوس رژيم صهيونيستي افزود: آنها يك جاسوئيچي به من داده بودند كه من بتوانم يك كارت رم براي انتقال اطلاعات در آن قرار بدهم و به راحتي به خارج از كشور ببرم. من هم تعجب كرده بودم چون هميشه مدارك فعاليتهاي تجاري خودم را با لپ‌تاپ حمل و نقل ميكردم اما مي گفتند از اين مموري كارت استفاده كن.

 

وي تصريح كرد: در يكي از جلسات با آنها زماني كه نمونه كارهايم را روي وايت‌برد براي آنها تشريح مي‌كردم به گوشه‌اي از يكي از پروژه‌هاي خودم در تامين امكاناتي براي يك مركز موشكي در ايران اشاره كردم. آنها گفتند مايليم در اين پروژه با تو همكاري كنيم و وام بدهيم؛ به آنها گفتم پروژه‌هاي ديگري هم هست اما به شدت ابراز علاقه مي‌كردند كه در اين پروژه با من مشاركت كنند؛ قرار بر اين بود كه براي چنين مراكزي ثرياهاي آلوده DSL را به نمايش بگذاريم و آن مراكز را ترغيب به خريدن كنيم.

 

اشتري تصريح كرد: يك درخواست خريد از يكي از مراكز ايراني داشتم اما آنها از من كالا نخريدند؛ من به دروغ به افسران موساد گفتم كه چنين مركزي از من درخواست خريد كرده است و آنها خوشحال شدند اما وقتي به آن مقام نظامي تماس گرفتم گفت كه اين كالا را از شما نمي‌خريم ولي در دست اقدام داريم. آنها به من اصرار كردند كه هر طور شده آنها را متقاعد كن كه تجهيزاتي كه مدنظر ماست، بخرند؛ يك جلسه بعد، به من 30 هزار دلار در يك كيف جاسازي شده دادند و من گفتم كه مي روم و دستگاههاي مورد نظر را به مشتري مي‌دهم ولي به علت مشكلات مالي، اين پول را در جاي ديگري خرج كردم و آن كار را انجام ندادم و اينها عصباني شدند. دفعه بعد به دروغ گفتم كه دستگاهها را خريده ام، از من شماره سريال دستگاهها را خواستند و من را مورد دروغ سنجي قرار دادند كه متوجه شدند به آنها دروغ گفته ام.

 

وي با بيان اينكه جاسوسي براي رژيم صهيونيستي ميل باطني‌اش نبوده و ناخواسته به اين كار كشيده شده است، اظهار داشت: من سالها به ايران خدمت كردم حتي در حين مراوده با آنها مي‌گفتم و در ايميل‌هايم نيز نوشتم كه ديگر قادر به همكاري نيستم و آن كالاها را هم به شما پس مي‌دهم؛ من سعي كردم خودم را از آنها دور كنم اما تنها بودم و نمي‌دانستم با چه كسي بايد مشورت كنم.

 

جاسوس رژيم صهيونيستي در پايان جلسه دادگاه تاكيد كرد: از مردم ايران و هر سازماني كه به واسطه اقدامات من دچار صدمه‌اي شده است عذرخواهي مي‌كنم و تقاضاي رافت اسلامي دارم.

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 19:53 |

جزئیات پرونده جاسوس اسرائیلی

 

مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات با اشاره به جزئیاتی از پرونده جاسوس سرویس اطلاعاتی موساد که سال گذشته دستگیر شده، از افزایش اقدامات کنترلی وزارتخانه متبوعش خبر داد.

 

به گزارش مهر، مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات پیش از ظهر امروز در نشستی با خبرنگاران ضمن اعلام حکم دادگاه بدوی در خصوص پرونده علی اشتری که به جاسوسی برای رژیم صهیونیستی متهم شده بود به بیان جزئیاتی از این پرونده پرداخت.

 

وی با اشاره به ویژگی های فردی این جاسوس رژیم صهیونیستی افزود: این فرد حدود 44 تا 45 سال سن داشته متولد و ساکن تهران بوده و در زمینه های فنی و الکترونیک تخصص بسیاری داشته و جزء افراد با هوش محسوب می شود.

 

این مقام وزارت اطلاعات ادامه داد: این فرد خود از جمله سهامدارانی بوده که برخی اوقات با خارجی ها کار می کرده است و بخشی از فعالیتهای او خرید تجهیزات الکترونیکی برای مراکز نظامی کشور مربوط می شده است؛ انتخاب او برای واسطه گری به صورت اتفاقی بوده و مراجعه و سفارش های سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی به او نیز به همین شکل انجام شده است.

 

وی همچنین گفت: این فرد که ارتباطات گسترده ای با مراکز حساس داخلی داشته در جریان یکی از سفرهای خارجی خود به دام سرویس اطلاعاتی حریف می افتد و آنها نیز با روانشناسی نسبتا مناسب از وضعیت روانی، خانوادگی و مشکلات او موضوع همکاری با او را مطرح می کنند که نهایتا این فرد با سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی اعلام همکاری می نماید.

 

مدیرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات در ادامه اظهار داشت: شناخت علی اشتری از سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی مدت زیادی طول نمی کشد و او پس از چند جلسه کاملا متوجه می شود که آنها عناصر اطلاعاتی بیگانه و با این آگاهی به همکاری با آنها می پردازد.

 

این مقام وزارت اطلاعات با بیان اینکه هدف رژیم صهیونیستی از کار با علی اشتری نفوذ در مراجع مهم کشور برای دو هدف جمع آوری اخبار و شناسایی افراد خاص بوده است ، افزود: انگیزه اولیه اشتری برای همکاری با سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی مسائل مالی بوده اما او پس از مواجهه با دستگاه پلی گراف (دروغ سنج) به ادامه همکاری با این سرویس جاسوسی مجبور می شود و لذا ملاحظات امنیتی که قبلا به واسطه همکاری با برخی مراکز خاص داشته را نادیده می انگارد.

 

وی ادامه داد: علی اشتری به درخواست سرویس اطلاعاتی حریف به کشورهای مختلف سفر می کند و در جریان ملاقات هایی که داشته اطلاعاتی را به ماموران این سرویس ارائه می کند و درضمن کاربا دستگاههای فنی والکترونیک برای رد و بدل اطلاعات را در چارچوب آموزش دستگاه های فنی اطلاعاتی می آموزد.

 

این مقام امنیتی کشورهمچنین گفت: جایگاه وموقعیت دسترسی این فرد به گونه ای بوده که سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی با برخی شیوه های جدید و نفرت انگیز که قابل بیان نیستند او را در راستای اهداف خود هدایت و به بهره برداری از او می پرداخته اند.

 

مدیرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات افزود : این فرد اساسا اقدامات خود را در چارچوب کارهای شخصی ساماندهی کرده و از آنجا که وابسته به هیچ مرکز خاصی نبوده نظارت ویژه ای نیز بر اقدامات او وجود نداشته و لذا بدون نظارت و گذر از فیلتر های اطلاعات داخلی به گسترش حوزه ارتباطات خود با افراد مختلف موفق شده و در همین چارچوب در برخی مجامع خارجی نیز شرکت کرده است؛ به عبارت دیگر مجموع این مسائل باعث شده که فرد مورد نظر نسبت به کارهایی که انجام می داده پاسخگو نباشد.

 

وی اعتماد متقابل این فرد با دست اندرکاران برخی نهادهای داخلی را از جمله دلایل نفوذ او در آن مراکز دانست و گفت: توانایی های شخصی این فرد باعث شده بود که حتی بعضی از مراکز ما در امور غیر مرتبط با حوزه کاری اش از او مشاوره بگیرند.

 

مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات درباره مصادیق چنین مراکزی گفت: از جمله این مراکز می توان به چند مرکز مهم تحقیقاتی، به طور خاص سازمان انرژی اتمی و برخی از مراکز نظامی و دفاعی کشور اشاره کرد.

 

وی یادآور شد: طبعا از جمله خواسته های سرویس اطلاعاتی موساد کسب برخی اطلاعات از سویی و دسترسی به برخی افراد خاص مد نظر از دیگر سو بوده که این فرد به خاطر برخی جذابیت های شخصیتی و توانایی های فردی اش به برقراری این ارتباط موفق شده  و متاسفانه توانسته ضمن انتقال برخی از افراد مورد نظر سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی به خارج از کشور آنها را به این سرویس نزدیک نماید.

 

این مقام وزارت اطلاعات با اشاره به شکنندگی این فرد پس از بازداشت ادامه داد: او پس از دستگیری با توجه به نگرانی که از قبل نسبت به مسیر انتخابی اش و انجام کار پنهانی داشته سریعا شروع به اعتراف کرد و به زوایای کار خود که البته وزارت اطلاعات بر 90 درصد آن اشراف داشت اشاره کرد که بیان 10 درصد دیگر از این اطلاعات به تکمیل پرونده او کمک کرد.

 

مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات اعترافات علی اشعری را مهمترین بخش پرونده او دانست و با اشاره به کشفیاتی که دستگاه امنیتی کشورمان از ارتباطات و دستگاه های مورد استفاده این فرد داشته افزود: اقدام این فرد درتزریق برخی تجهیزات آلوده به برخی مراکز کشور که با هدایت سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی صورت می گرفته نگرانی هایی را ایجاد کرده و البته این اقدام او یعنی تزریق تجهیزات آلوده در مواردی نیز باعث عدم موفقیت طرح های تحقیقاتی کشور محسوب می شود که قطعا جزء خیانت های اوست و متاسفانه در برخی موارد نسبتا برجسته و غیر قابل جبران بوده است.

 

این مقام وزارت اطلاعات با اشاره به مبالغ دریافتی این فرد از سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی افزود: او این مبالغ را اغلب به صورت جاسازی شده تحویل می گرفته و این اقدام عوامل سرویس جاسوسی موساد به قدری مشخص بوده که فرد و همسرش نسبت به این روند مشکوک شده و خانواده او نسبت به نحوه تحویل مبالغ مالی و درخواست از بین بردن جاسازی پس از دریافت پول ابراز تردید کرده اند.

 

وی ادامه داد: متاسفانه این فرد به مجموع این مسائل توجه نکرده و راه کثیف خود را ادامه داده که سرویس اطلاعاتی حریف توانسته در مواردی با استفاده از او شگردهای اطلاعاتی خود را عملیاتی نماید.

 

مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات با اشاره به عدم توفیق سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در نفوذ به مراکز حساس کشور و وارد کردن ضربه به آن مراکز طی سالهای اخیر افزود: علیرغم عدم توفیق این سرویس جاسوسی بر اهداف مورد نظر خود در جریان نبردهای اطلاعاتی اما متاسفانه علی اشتری به واسطه توانایی ها و ارتباطاتی که داشته این موقعیت را برای سرویس اطلاعاتی حریف ایجاد کرده تا به خواسته های خود نزدیک شوند.

 

این مقام امنیتی کشورمان با اشاره به روند دستگیری این جاسوس رژیم صهیونیستی یادآور شد: حدود 16 ماه قبل که این فرد دستگیر شد وزارت اطلاعات از یک سال قبل از این تاریخ قبل از آن تاریخ او را به طور کامل زیر نظر داشت و حتی در برخی موارد با قراردادن افراد یا مسائلی حریف را به بیراهه کشاند و درواقع نبرد اطلاعاتی دراین جریان ازسوی ما هدایت شد تا نهایتا مجبور به دستگیری او شدیم.

 

وی همچنین با تقدیر از همکاری بخش های حفاظتی دستگاه های مختلف در جریان دستگیری این جاسوس رژیم صهیونیستی اظهار داشت: در جریان این پرونده همکاری بسیار خوبی بین بخش های کشوری و لشگری و حفاظت های آنان ایجاد شد که نهایتا این پرونده ملی به سرانجام رسید.

 

مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اقدامات جدید دستگاه های اطلاعاتی سرویس های جاسوسی بیگانه علیه جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: متاسفانه به واسطه حضور سرویس های بزرگ اطلاعاتی در عراق، افغانستان و به طور کلی منطقه ما نوعی هژمونی جدید اطلاعاتی در منطقه در شرف تحقق و انجام است و در مجموع شرایطی ایجاد شده که نبرد در آن به هوشیاری بیشتری نیاز دارد.

 

این مقام امنیتی کشورمان از مسئولان مراکز حساس ومهم کشور درخواست کرد با کنار گذاشتن بی دقتی های امنیتی ضمن توجه بیشتر به هشدارهای اطلاعاتی و امنیتی و اعتنا به آنها از اعتماد به افراد ناشناخته بدون هماهنگی با مراجع ذیربط خودداری نمایند.

 

وی با تاکید بر اینکه فعالیت های سرویس های اطلاعاتی دشمن علیه کشورمان افزایش یافته تصریح کرد: اعتماد به افراد ناشناخته بدون هماهنگی با مراجع ذیربط می تواند تامین کننده خواسته های حریف باشد ضمن آنکه اقدامات سوء برخی بیگانگان در عدم رعایت قوانین و عدم احترام به ارزش ها و منافع کشور ما می تواند از جمله تحولات اطلاعاتی باشد که گاهی اوقات در مسائل قومی و مذهبی نمود یافته و امنیت کشور را خدشه دارد می نماید.

 

مدیرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات درادامه سخنانش تاکید کرد: در حال حاضر وزارت اطلاعات در قالب حفاظت و صیانت ازمنافع و کیان کشور اقدامات کنترلی خود را افزایش داده است. درهمین چارچوب و درحالی که سالهاست درجریان نبرداطلاعاتی با سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی ضربه های بسیاری به این سرویس وارد کرده ایم اما این بار برای ایجاد حساسیت در مردم مجبور به افشاگری شدیم تا در چنین مواردی برای کشور مشکلی ایجاد نشود.

 

این مقام امنیتی وزارت اطلاعات با بیان اینکه شناسایی وشکارجاسوس ها ازماموریت های اصلی وزارت اطلاعات است، خاطر نشان کرد: الحمدالله وزارت اطلاعات با بنیه قوی و مجموعه کارشناسی و متبحر در سطح کشور این رسالت خود را دنبال می کند و به رغم حضور برخی قدرتهای بزرگ در منطقه و فعالیت های جدی آنها اقدامات ضد جاسوسی ما به ویژه در مناطق مرزی کاملا موفق بوده است.

 

وی مجددا گفت: برغم توفیق این فعالیت ها بازهم تاکید می کنیم که هوشیاری ها نباید کاهش یابد و با دقت زوایای همه امور، دیگر شاهد تکرار پرونده ای شبیه پرونده علی اشتری نباشیم.

 

این مقام امنیتی کشورمان با اشاره به خباثت های علی اشتری در خیانت به کشورش درباره نحوه دستگیری او گفت: به رغم اینکه برخی اماکن از ما می خواستند که به واسطه شناختی که از اشتری دارند از تحقیقات درباره او خودداری کنند. وزارت اطلاعات با توجه به وظیفه ذاتی اش این امر را پیگیری کرد و با توجه به تردد بیش از حد  و خارج از عرف او به برخی مراکز و مشاهده سفرهای خارجی مشکوک وارد این پرونده شدیم و نهایتا یکی از جاسوس های رژیم صهیونیستی شناسایی شد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 19:50 |

قسمتی از تجهیزات جاسوس

حکم اعدام برای جاسوس رژیم صهیونیستی

دادگاه انقلاب با رسیدگی به پرونده علی اشتری که به جاسوسی برای رژیم صهیونیستی متهم است، برای وی حکم اعدام صادرکرد.

 

به گزارش مهر، مدیر کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات دقایقی قبل در جمع خبرنگاران از صدور حکم اعدام برای علی اشتری که به جاسوسی برای رژیم صهیونیستی متهم شده بود، خبر داد.

 

وی افزود: فرد متهم به جاسوسی برای رژیم صهیونیستی که روز شنبه آخرین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهام او در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد، بر اساس رای دادگاه بدوی محارب شناخته و حکم اعدام برای او صادر شده است.

 

این مقام وزارت اطلاعات ادامه داد: مجموعه دادگاه انقلاب در خصوص حکم علی اشتری با شماره پرونده 6/86- 86 د/ط ، بر این حکم متفق هستند و حجت الاسلام مبشری نیز با این حکم موافقت کرده است اما این فرد همچنان حق اعتراض در چارچوب طی فرآیند قضایی کشورمان را دارد.

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 19:40 |

ناشنيده‌اي از آخرين جلسه و لحظه شهادت دكتر بهشتي

دكتر غلامعلي رجايي


در ميان صدها خاطره‌اي كه در چند سال از نزديك با يكصد نفر از دوستان نزديكان و مرتبطان سيد شهيدان امام و انقلاب، آيت الله مظلوم دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي شنيدم و نوشتم كه بيشتر آنها حلاوت خاص خود را داشته و دارند، يك خاطره بيش از خاطرات ديگر كه از زبان مرحوم حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل فردوسي‌پور ـ از ياران نزديك امام و از اعضاي دفتر ايشان در نجف و پاريس كه از محدود بازماندگان واقعه و فاجعه هفتم تير بود ـ بسيار بهت‌آور و شنيدني است.
مرحوم فردوسي پور كه پس از اين رويداد، دچار كسالت‌هاي ممتدي شد و در سال گذشته به جوار محبوب خود شتافت، در حالي كه در بنياد شهداي هفتم تير در يكي از فرعي هاي خيابان ولي عصر تهران با ايشان ملاقات و مصاحبه اي داشتم كه تمام آن گفته‌ها و شنيده‌ها و به عبارتي، ناگفته ها و ناشنيده‌هاي ايشان را در كتاب سيره شهيد بهشتي نوشته‌ام، در مورد آن شب تعيين كننده براي انقلاب خاطره‌اي عجيب را تعريف كرد.
پيش از نقل روايت و خاطره مرحوم فردوسي پور، بايد به اين نكته اشاره كنم كه دكتر سيد عليرضا بهشتي، فرزند مرحوم بهشتي و خانم ملوك السادات، دختر ارجمند ايشان، هر دو براي من از حالات غير عادي و روحانيت و جذابيت پدرشان در روز آخر كه با روزهاي گذشته فرق اساسي داشت، تعريف كردند. دختر شهيد بهشتي از قول مادرشان مي‌گفت: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت كرد و سپس لباس نو پوشيد و از خانه بيرون رفت.



دختر شهيد بهشتي براي من تعريف مي‌كرد همسر شهيد مطهري، پيش از شهادت كه در يك جلسه سخنراني پدرم حضور داشت، به اطرافيان خود و از جمله من و مادرم گفته بود نگاه كن ببين چقدر از صورت آقاي بهشتي نور مي‌بارد كه دل من از جمله او يكباره لرزيد و بعد گفت: خدا به داد ما برسد و ايشان را براي انقلاب نگه دارد.
مرحوم فردوسي پور درباره آخرين ساعات عمر مبارك شهيد بهشتي مي‌گفت: اول مغرب نماز را به امامت شهيد محمدحسين صادقي خوانديم. وقتي بيرون آمديم، ديدم آقاي بهشتي مي خواهد وضو بگيرد. گفتم: آقا شما تازه مي خواهيد وضو بگيريد؟ جلسه امشب حساس است، زود تشريف بياوريد. فرمودند شما برويد من هم زود نماز را مي خوانم و مي‌آيم. فوري وضو گرفت و در صحن حزب نماز جماعت ديگري تشكيل شد كه خوشبختانه عكس آن هم كه آخرين عكس آقاي بهشتي است، موجود است. در جلسه منتظر نشسته بوديم. من دم در نشسته بودم وقتي آقاي بهشتي وارد شد، همه به احترام ايشان بلند شدند و شوخي با ايشان شروع شد. يكي مي‌گفت: حاج آقا امشب خيلي نوراني شده‌ايد. خيلي زيبا و خوشگل شده‌ايد. ايشان هم خنديد و گفت: «چشم شما زيبا مي‌بيند،‌ من فرق نكرده‌ام.» ولي واقعا نوراني‌تر شده بود. جلو رفتند و نشستند. پس از اينكه تغيير دستور جلسه به رأي گذاشته شد و همه رأي دادند كه درباره انتخاب رئيس جمهور پس از بني صدر صحبت شود، بحث شد كه حالا چه كسي در اين باره صحبت كند كه به آقاي بهشتي رأي داده شد.
شهيد استكي، نماينده شهر كرد، رئيس جلسه آن شب بود. پس از تلاوت قرآن، ‌آقاي بهشتي پشت تريبون رفت و سخن خود را آغاز كرد و گفت: ما بايد ببينيم رئيس جمهور آينده مي‌تواند روحاني باشد يا نه؛ آيا نظر امام كه فرمودند رئيس جمهور روحاني نباشد، همين است يا فرق كرده و اجازه مي دهند.
بعد افزودند: اگر نظر امام فرق كند كه غير روحاني رئيس جمهور بشود، آن فرد را اين جلسه بايد تعيين و معرفي كند و اگر فرمودند بايد روحاني باشد، باز انتخاب آن توسط اين جلسه است، ولي وظيفه ما تعيين چند نفر به عنوان يك هيأت است كه خدمت امام بروند و نظر ايشان را بگيرند تا تكليف ما روشن بشود. مطلب ايشان كه به اينجا رسيد، حدود ده دقيقه طول كشيده بود. اين مدت را هم ساعت من كه كامپيوتري بود و پس از انفجار روي 40/8 دقيقه شب ايستاده بود، نشان مي‌داد كه ده دقيقه قرآن بود و ده دقيقه هم صحبت ايشان طول كشيد. براي همين، اين ساعت برخلاف اظهار برخي، ساعت 20/8 بود كه من در لحظات اوليه، زير آوار به آن نگاه كردم و پس از آن هم ديگر از كار افتاد.

 




سخنراني شهيد بهشتي كه به اينجا رسيد، چون ايشان عادت داشت وقتي صحبتش به جايي حساس از بحث مي‌رسيد و به اصطلاح معروف گرم مي‌شد، مكثي مي‌كرد و به شنوندگان دور تا دور جلسه نگاهي مي‌كرد كه چقدر با صحبت او همراه هستند و بعد بحث را ادامه مي‌داد. در اين ميان، يك دفعه به جمعيت گفت: بچه‌ها بوي بهشت مي‌آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي‌كنيد؟ پس از اين جمله بود كه ديگر ما نفهميديم قضيه چه شد. اين قدر انفجار شديد و سريع بود كه هيچ كس از بازماندگان اين فاجعه از لحظه انفجار چيزي به ياد ندارند، ولي اين نكته را مي دانم كه خيلي چهره ايشان بشاش و نوراني شده بود. نكته مهم و باور نكردني اين بود كه من در زير آوار كه هيچ اميدي به نجات نداشتم، احساس كردم و اين را ديدم كه نور بسيار شديدي مثل نور چند پرژكتور قوي در اطراف تريبوني كه آقاي بهشتي در آنجا به شهادت رسيد، در حال تابيدن است. از كساني كه مثل من زير آوار بودند، پرسيدم اين نور شديد چيست؟‌ من را مسخره مي‌كردند كه برقها قطع شده است؛ نور كجا بود، ولي واقعا براي لحظاتي اين نور بود.



نمي‌دانم جز من چه افراد ديگري شاهد وقوع اين كرامت بزرگ بودند و معلوم شد در لحظه شهادت مرحوم آقاي بهشتي ـ كه از محدود كساني بودند كه امام به چشم رهبري و يكي از اعضاي شوراي رهبري پس از خود در دوران تبعيد عراق به او مي نگريست ـ اتفاق عجيبي رخ داده است و فرشتگان الهي كه از عالم ملكوت براي استقبال ايشان به عالم آخرت از اين نشئه خاكي آمده بودند، چنان فراوان و با عظمت بوده‌اند كه نور وجودي آنها حتي به چشم ما هم عيان شده بود.
شنيدم شهيد شمس‌الدين حسيني نائيني، نماينده مجلس به كسي كه در كنار او زير آوار بود، مي‌گفت: تو هم بوي گلاب را مي‌شنوي؟ وقتي پاسخ منفي شنيده بود، به او گفته بود پس اين علامت آن است كه تو شهيد نمي‌شوي، براي همين، به منزل ما برو و سلام من را برسان و بگو وصيت نامه من توي طاقچه است؛ آن را بخوانند و به آن عمل كنند (پايان نقل قول آقاي فردوسي پور).
بعدها در مصاحبه‌اي كه با فرزند بزرگ دكتر شهيدبهشتي، دكتر سيدمحمدرضا بهشتي داشتم، به من گفت: پس از شهادت پدرم، به دليل شدت علاقه‌اي كه مرحوم علامه طباطبايي، صاحب تفسير گران سنگ الميزان به شاگرد برجسته و خاص خود (پدرم) داشت، وقتي اطرافيان خواسته بودند به نحوي خبر شهادت را از ايشان مخفي كنند و يا به گونه‌اي ديگر جلوه دهند تا به ايشان صدمه روحي نخورد. مرحوم علامه به آنها گفته بود شما مي خواهيد چي را از من مخفي كنيد؟ من الان دارم دكتر بهشتي را جلوي چشمانم مي بينم كه لحظه لحظه دارد در آسمان اوج مي‌گيرد.
درود و رحمت بيكران الهي به روح ملكوتي شهيد آيت الله بهشتي و ياران بحق پيوسته او كه با نثار جان خود پايه هاي نظام جمهوري اسلامي را مستحكمتر ساختند و با مظلوميت خويش از چهره نفاق منافقين پرده برداشتند و سند رسوايي آنان را با خون خود نگاشتند.

کانون هابیلیان

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 6:59 |

«جستاري در باره سید عبدالحميد ديالمه»


انسان در مجموعه زمان قالب گیری شده است و این بدن مادی او خارج از زمان، مفهومی ندارد. از طرفی ارزش زمان برای بیشتر افراد تا به امروز درک نشده، همان چیزی که سوره ای مستقل در قرآن در موضوع آن عنوان شده است. خداوند در آن سوره به عصر قسم می¬خورد؛ "والعصر" : قسم به زمان؛ قسم به چیزی که همه کارهای ما و ارزش¬هایی که می سازیم بستگی به آن محتوا دارد.
مبارزه کردن، کشتن ، کشته شدن ، انقلاب، صبر، سکوت، یقین و مشابه اینها. همه اینها تا وقتی مطرح است که زمانش مطرح باشد. اگر قیام امام حسین علیه السلام یک ثانیه زودتر و یا یک ثانیه دیرتر انجام می شد، دیگر آن ارزشی را که امروز دارد نمی داشت. قیام امام علیه السلام می بایست درست در زمانی انجام می¬شد که شد. به طوری که افراد وقتی خدمت حضرت می آیند و می گویند پس چرا معطل هستید، آیا می ترسید؟! حضرت می فرمایند: " بله می ترسم، می ترسم از این که یک لحظه زودتر شروع کنم و کاری کنم که بعداً مورد مؤاخذه قرار گیرم..."
برگرفته از سخنرانی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در دانشکده ادبیات
دانشگاه فردوسی مشهد 29/9/58

به یاد آن مرزبان حماسه جاوید تشیع که در کوتاه زمان زندگی خود، همچون شمع سحرگاهی سوخت و مجمع عاشقان احیای تفکرات شیعی را روشنایی بخشید. او که با درک و شناخت صحیح از "انسان در قالب زمان" از لحظه لحظه وجودش به "نقد" و نه به نسیه و حواله و وعده و وعید استفاده کرد.
در چهارم اردیبهشت ماه سال 1333 در تهران در خانواده ای برخوردار امکانات مادی و داشته های معنوی پا به عرصه زمین نهاد و بال در امتداد زمان گشود.
به خردسالی با بهره گیری از پدر فرزانه اش دکتر حمید دیالمه از جلسات مذهبی سود برد و از شش سالگی افتخار تقلید در عمل به احکام شرع مقدس اسلام را از پیر روشن ضمیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) یافت.
آشنایی با جلسات انجمن اسلامی پزشکان در نوجوانی و جوانی و استفاده از محضر معلم بزرگ انقلاب استاد شهید مطهری و نیز زنده یاد شریعتی و دیگر بزرگان حوزه و دانشگاه به او آموخت که از نقد زندگی خویش به نقادی زمانه اش بپردازد.
در سال 1352 با ورود به دانشگاه فردوسی مشهد و تحصیل در رشته داروسازی، خود نیز با فعالیتی پیگیر و مخلصانه با شیوه های گوناگون به ارائه داروی شفابخش اندیشه و تفکر نسل جوان پرداخت.
تلاش های او در جمع دوستانش با پیروزی انقلاب اسلامی در مجمع احیاء تفکرات شیعی نمود پیدا کرد. مجمعی که به مرور می رفت تا دیگر اقشار جامعه را نیز در جمع خود جای دهد.
در فضای چپ زده و التقاطی و الحادی دانشگاه آن روز با تلاش های او و دعوت از روحانیت مبارز به دانشگاه و تشکیل جلسات سخنرانی نخستین پیوندهای حوزه و دانشگاه مشهد شکل گرفت.
با تشکیل جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه با اشاره به کلام حضرت امام خمینی (ره) که "همین کمیل بخوان شمشیرزن هم هست" توجه دانشجویان را بیش از پیش به بعد دیگری از نیازهای انسان و نازهای پروردگار جلب کرد. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده ¬تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.
به گونه ای اعجاب آور از انواع اندیشه های انحرافی آگاهی داشت، حتی پیش از طرح این اندیشه ها در جامعه، و به گفته خود او همین که کتابی را می دید می دانست که در آن چه نوشته است بدون آن حتی آن را بخواند. (و البته می خواند) و این نیز میسر نبود مگر با مدد الهی آن هم در بستر پاکی و اخلاص مثال زدنی او. علاوه بر آن؛ این آگاهی را با جسارت تمام و نیز با استدلال و منطق و بیان بسیار شیوا به دیگران منتقل می کرد. او که همه خطوط انحرافی را همچون پله¬های نردبان به هم مربوط می دانست با الگوپذیری از اهل بیت علیهم السلام به رسواگری آنها پرداخت. در سخنرانی خود جهت افشاگری نقشه های بنی صدر و منافقین با عنوان "خلافت دائمی" با اشاره به شیوه های گوناگون اهل بیت علیهم السلام در رسواگری دستگاه خلافت می گوید: " ... امام جواد علیه السلام بچه کوچکی است، خلیفه برای این که خودش را بزرگ کند قصد می کند که دخترش را به ازدواج او در بیاورد. همه درباریان می گویند آقا شما به این بزرگی، خلیفه با دو سه کیلومتر اسم! چند تا لقب برایت گذاشتند، حالا می خواهی دخترت را بدهی به این بچه کوچکی که هیچ چیز نمی داند. خلیفه دستور می دهد که تمام علما را از اقصی نقاط جمع کنند و می گوید سؤالاتتان را هم معلوم کنید. همه می آیند می نشینند از قبیل یحیی بن اکثم ها و .... اینها هر چه سؤال می خواهند جمع می کنند که بپرسند بعد می فرستند دنبال امام جواد علیه السلام، حضرت وارد مجلس می شود، می نشیند می گوید سؤال کنید(دقت کنید ببینید حرکت برای خراب کردن این بنیادها چطور بوده) حالا هر کدام از آنها جزء علما و زعما بودند و طرفدار بحث آزاد!! یکی از آن وسط بلند میشود که خیلی هم می فهمیده!! و قاضی القضات بوده، میگه آقا یک فردی در مراسم حج شکار کرده، حکمش چه می شود؟ حضرت می گوید کدام قسم آن را می خواهی؟ می گوید یک شق که بیشتر ندارد. حضرت می فرماید مطلبی که می گویی 16 شق دارد و شروع می کند به شمردن، آن حیوان بریّ بوده یا بحری؟ حلال گوشت بوده یا حرام گوشت؟ حج عمره بوده یا تمتّع ؟ داخل مسجد الحرام بوده یا خارج ؟ کسی که آن را کشته برده بوده یا آزاد؟ ... و به همین ترتیب تا شانزده تا، اون بابا می گوید من که نمی دانم، جوابش را هم خودتان بفرمایید. امام صادق علیه السلام هم همین طور؛ براساس یک روش زیربنایی شاگردانی هم چون هشام را تربیت کرده به میدان عرضه می کرد می گفت حالا شما فقها، نیروهایی که از گروه های دیگر هستید، شما متصوّفه، شما صاحب ادّعاها، شما گروه های مدّعی روش های علمی بیایید بحث کنید و جواب اینها را بدهید".
نقد منافقین را بسیار زودتر از آشکار شدن نقشه های منافقانه آنان آغاز کرد، از جمله هنگامی که آنها در نشریه خود با انتشار برخی اسناد به زبان فرانسه سعی کردند تا رهایی رهبرشان از اعدام رژیم شاه را به تلاش های دیپلماتیک برادر رهبرشان از طریق سازمان ملل نسبت دهند، این شهید دیالمه بود که گفت این آزادی ربطی به ادعای آنان نداشته و رهایی رهبر منافقین از اعدام به دلیل همکاری های او با ساواک و لو دادن دوستانش بوده است.
در ادامه افشاگری هایش در مورد اندیشه های التقاطی منافقین با انتشار اوّلین کتابهای جدید ایدئولوژیک منافقین تحت عنوان " تبیین جهان "، شهید دیالمه نیز سلسله سخنرانی های نقّادانه خود را با عنوان " تبیینِ تبیین جهان" آغاز کرد که از همان ابتدا با تهدیدهای منافقین روبرو شد. او نیز به امید آگاهی گروهی دیگر با حقایق از منافقین کسب مهلت می¬کند تا آن سلسله نقدها را به پایان برساند، بعد اگر خواستند تهدید خود را عملی سازند. (یادآور مهلت خواستن مولایش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا) گویی آنها نیز به خواست او تن دادند!
نمونه ای از دقت نظر او در نقد مسائل ایدئولوژیک را یادآور می شود. منافقین از خدا در کتاب خود به عنوان " تکامل مطلق" یاد کرده بودند. شهید دیالمه با بیانی دقیق ثابت کرد که چنین تعبیری در مورد خداوند صدق نمی کند و خداوند "کمال مطلق" است و تعبیر تکامل برای خداوند یعنی این که خداوند کامل نیست و رو به کامل شدن است آن هم مطلق!!
منافقین و دیگر منحرفان که درمانده و وامانده از پاسخگویی به استدلالهای منطقی او بودند، توطئه جدیدی به راه انداختند و گفتند : "دیالمه مدرک دکتری ندارد" و او ناچار شد تصویر مدرکی را در اختیار آنان قرار دهد. و آنها غافل بودند از این که این شهید بزرگوار برای این که بتواند در کنار دانشجویان و در محیط دانشگاه به ارشاد آنها بپردازد حتی حدود یک سال دیرتر از موعدی که می توانست از تز دکترایش دفاع کرد و مدرکش را گرفت و طبق گفته خود او مدرک او در میان خانواده و فامیل تحصیل کرده او کمتر ارزشی داشت و یا این که بسیار اغراق آمیز در مورد رفاه و زندگی خصوصی او شایعه پراکنی می کردند و این در حالی بود که دیالمه در خانه ای نسبتا کوچک با تعدادی از دانشجویان زندگی بسیار ساده دانشجویی را سپری می کرد و چه بسیار شبهای سرد زمستان که حتی نفت برای گرم کردن خانه اش نداشت و گاهی اوقات از طرف دوستانش تامین می شد.
نقد نظرات و تکفر و خط مشی سیاسی بنی صدر را مدتها پیش از مطرح شدن او به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری او آغاز کرد و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده های مختلف از بنی صدر حمایت می کردند. دیالمه برای این که حقانیت نظر خود را به گوش مسئولان کشور برساند به همراهی دوستان خود عازم تهران شد و دفتر روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر را اشغال کردند و البته نامهربانی ها دیدند. او بنی صدر را همسو با فراماسونری جهانی و نقشه های شوم آنها و ریاست جمهوری او را فاجعه می دانست.
با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و تصمیم نیروهای خط امام مبنی بر نامزد شدن نیروهای شایسته برای انتخابات مجلس، دیالمه نیز از طرف برخی علما و بزرگان انقلاب تشویق به کاندیداتوری شد. اما او تا آخرین لحظات کاندیدا نشد، آن هم به این علت که می گفت : "آقای ... نسبت به من برای این منظور شایسته تر است و اگر او کاندیدا شود دیگر لازم نیست من کاندیدا شوم". البته با کاندیدا نشدن آقای .... دیالمه کاندیدا شد. پس از کاندیداتوری از آنجا که عوامل عمده ستاد تبلیغات او دانش¬آموزان و دانشجویان بودند و درآمد مستقلی نداشتند، این شهید بزرگوار تاکید داشت که فعالیت آنها با رضایت اولیای آنها صورت پذیرد. (رعایت اخلاق اسلامی)
آن زمان با وجود آن که بنی صدر در اوج محبوبیت خود به سر می برد و افشاگری های دیالمه درمورد بنی صدر موقعیت شهید را در انتخابات به خطر می انداخت با این وجود با رای بالای مردم به عنوان نمانیده دوم مشهد به مجلس شورای اسلامی راه یافت کسی که تنها دوره دانشجویی اش را در مشهد سپری کرده بود، اینک نیز که در سنین جوانی به عنوان نماینده مردم مشهد به مجلس وارد شد بنا بر مصالحی!! هرگز این اجازه را نیافت که از طریق رادیو و تلویزیون خراسان (که آن زمان تحت ریاست آقای ... معاونت کنونی آقای خاتمی ریاست جمهور بود ) با مردم ارتباط برقرار کند و حتی پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد به او اجازه سخنرانی ندادند. البته یک بار اعلام شد که در تاریخ 5/10/59 سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه مشهد دکتر عبدالحمید دیالمه خواهد بود ولی باز هم گویا بنا بر مصالحی! در همان روز سخنرانی اعلام شد که به جای نماینده مردم قرار است فرمانده نیروی دریایی، دریادار ناخدا افضلی (بعدا معدوم!) سخنرانی کند و جالب آن که آقای ناخدا هم در آن روز تشریف نیاوردند!
شهید دیالمه در روز 15/12/59 یعنی فردای روز سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران و برپایی غائله 14 اسفند، در مهدیه تهران در میان جمعیتی که به شدت نسبت به آن شهید ابراز احساسات می کرد در سخنرانی خود با عنوان " مصدق از حمایت تا خیانت" گفت: "... دستهایی در کارند تا وحدت ابوموسی اشعری را به جای وحدت علی علیه السلام به مردم قالب کنند . این بود که بر آن شدم تا مطالبی را در کمال اختصار با شما در میان بگذارم. برادران در لحظات بسیار حساس و خطرناکی قرار گرفته ایم، حساس و خطرناک همچون میدان هایی از مواد منفجره که با جرقه ای کوچک آتش می گیرند و شیاطین بر آنند تا با ژست های آزادیخواهانه قلابی تا آنجا که می توانند بر میزان شعله وری محیط بیفزایند،... اما آنچه که ما از ابتدای انقلاب فاقد آن بودیم و چوب آن را می خوریم این است که افراد را درست نمی شناختیم و آگاهی از مواضع آنان نداشتیم و همین امر باعث شد که اسلام شناسان اروپایی بر مبنای آزادی های غلط غربی آنچه را خواستند به خورد این ملت دادند و سعی نمودند مسلمانان مؤمن را با برچسب های گوناگون از میدان به در نمایند.
می دانید چماقداری از ما و اسلام نبود، ما به عنوان مسلمان استدلال و منطق داریم، چماقداری از آن نیروهای چپ و راستی برای فرود آوردن چماقشان بر سر این ملت فراهم آورند ظاهرا خود را ضد چماق معرفی کردند و الاّ چه زمانی ما حرف حساب را نشنیده یم؟ چه زمانی از "بحث آزاد" فرار کرده ایم که امروز آنها به خود اجازه می دهند فریاد برآورند که ما اهل بحث آزادیم و بقیه زور می گویند. اگر بنده و شما آگاه باشیمن خوب می فهمیم که چرا این گونه می گویند و عمل می کنند، چرا یکباره اسامی نیروهای مرتجع داخلی و خارجی عوض می شود و می شوند انقلابی!! پیشتاز! مجاهد! مبارز! پیشگام؟! و در مقابل همه نیروهایی که در این سمت قرار دادند و حرکت را ایجاد کرده اند می شوند نیروهای مرتجع، انحصارطلب و گم و از این قبیل، این همان شیوه همیشگی و مرسوم تاریخ است که اصطلاحا معروف است به " نعل وارونه" .... سالیان درازی است که برای ممالک اسلامی طراحی کرده اند و برنامه های آن توسط صهیونیسم بین الملل مدون گردیده است، خطرناکترین آنها حرکتی است که به وسیله مستشرقین درجوامع اسلامی ایجاد گردیده تا اسلام را آن گونه که مایلند معرفی نمایند و شرایطی را فراهم کنند که محتوای اسلام از دست رفته و تنها اسمی از آن بر جای بماند، به همین منظور متخصصین جامعه شناسی وعلوم اجتماعی و اقتصاد اسلامی! و اسلام شناسی! ساختند و به جامعه های ما روانه کردند تا در ذهن ما از اسلام، یک فرهنگ ، یک انقلاب، یک تمدن بسازند و تا آنجا پیش آمدند که امروز در ذهن اکثریت نسل جوان ما اسلام نه به عنوان یک دین الهی و رهبری اش نه به عنوان یک رهبری الهی، که اسلام به عنوان یک تمدن و پیامبر به عنوان یک انقلابی ترسیم گردیده است. پیامبر می شود انقلابی تا در قدمهای بعدی بتوانند او را در کنار چه گوارا، مارکس و انگلس قرار دهند و ظهور اسلام حرکتی بشود همچون انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و چهره های اسلامی از علی علیه السلام گرفته تا فاطمه سلام الله علیها و زینب و ابوذر و سلمان و ... هر یک به نوعی تغییر یابند. صهیونیسم بین الملل برای پیاده نمودن طرحهای خود سازمان ها و گروه های مرموزی را تشکیل داده که یکی از آنها در تحقق بخشیدن به آرمانهای صهیونیسم لژهای فراماسونری است... و مردم ما اصلا آگاهی نداشته اند که اینها کی هستند....".
بعد از این سخنرانی کم کم شعار " بنی صدر ، دیالمه، بحث آزاد پیش همه " زبانزد بسیاری از جوانان مسلمان شد و بر برخی دیوارهای شهرهای تهران و مشهد نیز نقش بست. بنی صدر که تبلیغات بحث آزادش بسیار فراگیر شده بود با توجه به شناختی که نسبت به این جوان برومند مکتب تشیع و "هشام زمانه" داشت صلاح ندانست خود را درگیر چنین بحثی بکند.
با نخست وزیری شهید رجایی و شناخت او نسبت به دیالمه، شهید رجایی او را به عنوان اولین گزینه برای پست وزارت خارجه در نظر گرفته بود؛ چرا که او ضمن تحصیلات دانشگاهی و حوزوی مسلط به زبانهای انگلیسی و عربی نیز بود و تا حدودی با زبان فرانسه نیز آشنایی داشت. شهید دیالمه پس از این پیشنهاد شهید رجایی مطلب را با دوستان و شاگردانش در میان گذاشت و در نهایت تصمیم گرفت آن را نپذیرد؛ چرا که قبول این پیشنهاد او را از فعالیتهای فرهنگی اش " این بار به عنوان نماینده مردم و در جهت آگاه ساختن مردم" باز می داشت.
در مجلس نیز با توجه به حساسیت امور شوراها و مانور گروه های مختلف درمورد آن و آگاهی های شهید در مورد آن، در کمیسیون مربوط به امور شوراها به فعالیت پرداخت.
دیالمه در آخرین سخنرانی عمومی اش به مناسبت شهادت دکتر چمران در روز چهارم تیرماه 1360 یعنی سه روز قبل از شهادت خود گفت: "... من امروز متاسفم که همیشه بعد از مرگ افراد هست که از آنها تجلیل می کنیم و الان که ما نیروهای مخلص، ارزنده و خوب بسیار داریم و ابا داریم که از آنها تعریف و تمجید کنیم و من به یقین می دانم که اگر اینها از دنیا بروند خیلی ها تمایل دارند با انتصاب به آنها وجهه ای برای خودشان کسب کنند. کسانی که با دکتر چمران تماسی داشتند می دانند که او در درجه ای از عرفان اسلامی شیعی بود که هر کس را در برخورد اول مجذوب خودش می کرد. در واقع طرز تفکر چمران در ایران قربانی یک طرز تفکر غالب فلسطینی شد و او به خاطر ایستادگی اش در روی اسلام و مخصوصا شیعه درهمه جا آماج تهمت ها بود. حتی دو روز بعد از شهادتش در جلوی مجلس اعلامیه هایی پخش کردند که در آن افرادی را به عنوان آمریکایی معرفی کرده بودند و یکی از آنها هم چمران بود... ا ز فلسطین به عنوان نیروهای مقابله گر در مقابل اسرائیل بر طبق عقیده اسلامیمان موظفیم که حمایت کنیم اما نه از طرز تفکر فلسطینی... این را به شما بگویم که طرز تفکر چمران در جامعه امروز ما یک افتخار است. بدانید که اگر بخواهید از این طرز تفکر در ایران دفاع کنید حیثیت و شخصیت اجتماعی را از دست خواهید داد....".

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 17:48 |

 

محمد حسینی بهشتی كه گاهی به اشتباه محمدحسین بهشتی می نویسند در یك خانواده روحانی در آبان 1307 در محله لومبان ( لبنان ) – از محله های قدیمی اصفهان ، به دنیا آمد ! پدر ایشان از روحانیون و مدرسین برجسته حوزه علمیه اصفهان محسوب می شد كه سلسله نسب این خاندان به حضرت زین العابدین – امام چهارم شیعیان – می رسد و فشارهای رضاخانی و تحقیرهای اعمال شده در عصر پهلوی دوم ( 1320-1357 ) مانع پویایی و رسالت تبلیغ دین در خاندان بهشتی نشد . خانواده بهشتی از طرف پدر و هم از طرف مادر روحانی بود . ایشان در سن 4 سالگی تحصیلات خود را در خانه آغاز نمود . (2)
سید محمد پس از فرا گرفتن قرآن و كسب موفقیت در خواندن و نوشتن در مكتب خانه ، راهی دبستان شد و پس از اتمام دوره ابتدایی پایه اول و دوم متوسطه را در دبیرستان سعدی گذراند و پس به حوزه علمیه اصفهان رفت و در مدرسه علمیه اصفهان ادبیات عرب ، منطق و كلام و سطوح فقه و اصول را پشت سر گذاشت . ایشان در دوره متوسطه به زبان فرانسه آشنایی پیدا نمود و قبل از عزیمت به قم زبان انگلیسی را از یكی از آشنایان فرا گرفت . (3)
سید محمد تحصیلات حوزوی خود را از سال 1321 در مدرسه اسلامی صدر آغاز نمود و از سن هیجده سالگی در سال 1325 به سوی حوزه علمیه قم رهسپار شد و در مدرسه حجتیه اقامت گزید . (4) و از محضر علمای حوزه بهره برد ، به طوری كه فقه و اصول را نزد
آیت الله بروجردی ، امام خمینی و آیت الله محقق داماد فرا گرفت . ایشان از محضر علمای دیگر همچون : آیت الله سید محمدتقی خوانساری ، آیت الله حجت كوه كمره ای و نیز مقداری از كفایه را نزد آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرا گرفت . سید محمد بهشتی علاوه بر تحصیل به تدریس نیز می پرداخت و در سال 1327 موفق به اخذ دیپلم به صورت متفرقه شد . (4)
پس از مدتی وارد دانشكده معقول و منقول ( الهیات و معارف اسلامی ) گردید و در سال 1330 فارغ التحصیل شد و پس از آن به قم بازگشت و در دبیرستان حكیم نظامی قم به تدریس زبان انگلیسی پرداخت . (5)
سید محمد بهشتی در ادامه تحصیلات خود ، فلسفه را نزد علامه محمدحسین طباطبایی آموخت ، و با استاد مطهری و آقای منتظری مباحثی داشتند ، ایشان تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه ادامه داد به طوری كه بعد از چند سال موفق به اخذ درجه دكترا در رشته الهیات و فلسفه شد . (6)

خدمات فرهنگی و علمی :
دكتر بهشتی فعالیت فرهنگی را یك حركتی می دانست كه در بلندمدت جواب می داد و اعتقاد داشت كه افرادی كه قصد دارند مردم را بیدار كنند ، باید ابتدا خود به مهارت و توانایی لازم مجهز شوند .

از جمله خدمات فرهنگی ایشان :
1- مدرسه حقانی : مدرسه حقانی به همت ایشان و با هدف تربیت طلاب جوان برای
بحث های نوین اجتماعی تأسیس شد و مسئوولیت آن را به آیت الله قدوسی سپرد ، دكتر بهشتی بعد از بازگشت از آلمان به همكاری با این مدرسه ادامه داد . (7)
2- تأسیس دبیرستان دین و دانش توسط دكتر بهشتی : این دبیرستان اولین سنگر مبارزه علیه توطئه خطرناك جدایی دو قشر تحصیل كرده روحانی و دانشگاهی بود ، در این دبیرستان افكار حوزه علمیه در محیط دبیرستان ترویج شد و دكتر بهشتی این مدرسه را در سال 1331 در راستای تقویت اندیشه و تمایلات مذهبی در جوانان در قم ایجاد كرد و خود ایشان مسئولیت آن را تا 1342 به عهده گرفت .
3- تأسیس مدرسه رفاه در تهران (8)
4- جلسات گفتار ماه : این جلسات در تهران و از سال 1338 برای انتقال پیام اسلام به نسل جدید بر پا شد و علاوه بر دكتر بهشتی ،‌ شخصیت های همچون آیت الله طالقانی و مرتضی مطهری از سخنرانان این جلسه ها بودند . (9)
5- كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان.
6- مركز علمی خواهران مسلمان .
7- كانون توحید : این كانون به همت دكتر بهشتی ، مهدوی كنی ، امامی كاشانی ، موسوی اردبیلی جهت برنامه ریزی به منظور آموزش جوانان صورت گرفت .
8- مكتب قرآن : دكتر بهشتی در جلسات مكتب قرآن به تفسیر قرآن برای جوانان می پرداخت .
9- همكاری با مجله مكتب اسلام .
10- مركز اسلامی هامبورگ : هجرت ایشان به هامبورگ از سال 1344 آغاز شد و تا سال 1349 به مدت 5 سال به طول انجامید . بر اثر فعالیت های دكتر بهشتی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان شكل گرفت و مسجد ایرانیان را به مركز اسلامی هامبورگ تغییر نام داد كه با این ابتكار مسلمانان غیرایرانی نیز به آن مسجد می آمدند و مسجد رونق تازه ای گرفت . دكتر بهشتی در طول سالیان حضور در آلمان علاوه بر سخنرانی ها و برگزاری جلسات بحث آزاد و مصاحبت و همنشینی با دانشجویان ، به انتشار نشریه هایی همچون : اسلام مكتب مبارزه و صدای اسلام در اروپا اقدام نمود .

از دیگر اقدامات ایشان گفتگو با اندیشمندان و تماس با مراكز تحقیقاتی در اروپا بود و شهید بهشتی به شبهاتی كه قبلا توسط مستشرقین بر اسلام و وحی وارد كرده بودند توضیحی در خور ارائه می داد . (9)
ایشان در سال 1345 از آلمان عازم حج شد و از كشورهای تركیه و سوریه و لبنان دیدن نمود و با مبارزین خارج از كشور ملاقات و ارتباط برقرار نمود ، در سال 1348 در نجف اشرف به خدمت امام رسید ، و در آلمان اعلامیه ای بر ضد اسرائیل صادر نمود . سرانجام دكتر بهشتی با كوله باری از یك كشور اروپایی در سال 1349 به ایران بازگشت . آیت الله بهشتی زمانی كه در سال 1354 دستگیر شد در یكی از بازجویی ها فعالیت خود را در خارج از كشور چنین عنوان می كند :
1- كوشش برای تكمیل ساختمان مسجد هامبورگ.
2- كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی و اخلاقی و عملی مسلمانان بخصوص برادران و خواهران مسلمان مقیم آنجا .
3- رسیدگی به امور دینی آنان .
4- كوشش برای آشنا ساختن مردم آلمان به حقایق اسلامی از راه نشریات ، سخنرانی و تدریس در مدارس آلمانی ، دانشگاه ها و كلیساها و مجامع دیگر .
5- حل و فصل برخی از اختلافات خانوادگی .
6- عقده گشایی روحی از كسانی كه از آن جا دچار غربت زدگی و مسائل ناشی از آن
شده اند.
7- مازاد وقت خود را صرف مطالعه و تحقیقات دینی و استانی . (10)
دكتر بهشتی پس از بازگشت به ایران اقدامات فرهنگی خود را ادامه داد . و در زمینه علمی آثاری از خود به جای گذاشت از جمله : خدا از دیدگاه قرآن ، اقتصاد اسلامی ، نماز چیست ، ربا در اسلام ، روش برداشت از قرآن ، شناخت ، مسأله مالكیت ، نقش ایمان در زندگی ، حج در قرآن ، محیط پیدایش اسلام ، روحانیت در اسلام و در میان مسلمین ، كدام مسلك ، پنج گفتار . (11)

فعالیت های سیاسی :
اولین تجربه سیاسی دكتر بهشتی در سن شانزده سالگی بود كه بر اثر بسیج مردم ، كدخدای یك روستا را عوض نمود . ایشان در جریان ملی شدن صنعت نفت از هواداران آیت الله كاشانی بودند . بعد شكست نهضت ملی ذهن دكتر بهشتی را متوجه این نكته
می كند كه روحانیت نمی تواند بدون تشكل منسجم اسلامی به پیروزی برسد و از همان زمان تصمیم گرفت با ابزار فرهنگی به مقاصد سیاسی دست یابد به همین خاطر فعالیت فرهنگی خود را آغاز نمود تا در پوشش آن به كادرسازی بپردازد ، اینگونه فعالیت های فرهنگی ازیك طرف و همكاری نزدیك با امام خمینی در مبارزه علیه رژیم پهلوی از سوی دیگر سبب شد كه رژیم تصمیم به انتقال ایشان از قم بگیرد و سرانجام ایشان را در زمستان 1342 به تهران منتقل نمودند . (12)
دكتر بهشتی از جمله روحانیونی بود كه از طرف امام خمینی جهت عضویت در تشكیلات هیأت های مؤتلفه اسلامی معرفی شدند تا از هر گونه انحراف فكری جلوگیری شود . و ساواك هم به دلایلی همچون عضویت در این تشكل و نیز سابقه سیاسی در جریان قیام 15 خرداد ، با اعزام ایشان به آلمان مخالفت ورزید . اما با تلاش های آیت الله خوانساری این مشكل حل شد و آیت الله خوانساری برای ایشان ویزا گرفت . دكتر بهشتی در سال 1343 كه به دیدار بستگان به اصفهان رفته بود بر اثر یك سخنرانی دستگیر شدند و سپس به ساواك اصفهان برده شد . (13)
ساواك پس از بازگشت ایشان از آلمان در سال 1349، دیگر اجازه نداد به آلمان برگردد. اما شهید بهشتی به مبارزه خود ادامه داد و در تاریخ 18/1/1354 بار دیگر دستگیر شد و پس از مدتی آزاد شد . (14)
سال 56 عملا نقطه رویارویی شاه و مخالفین بود و آنچه در ابتدای این سال رقم خورد همان خواسته های كارتر و فضای باز سیاسی بود تا با اجرای این سیاست ها از
شكل گیری انقلاب و قیام های خونین جلوگیری شود . شهید بهشتی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ، ضمن سفر به پاریس از طرف امام به عنوان عضو منتخب شورای انقلاب تعیین شد كه این شورا نقش تسریع كننده ای در فرایند انقلاب داشته است . (15)
با پیروزی انقلاب اسلامی با رأی مردم تهران به مجلس خبرگان راه یافت و از طرف امام به عنوان رئیس دیوان عالی برگزیده شد و بالاخره در هفتم تیرماه 1360 به همراه 72 تن از رجال سیاسی و مذهبی بر اثر انفجار بمبی توسط منافقین – كه در دفتر حزب جمهوری اسلامی كار گذاشته بودند . به شهادت رسید . (16) و به قول امام خمینی بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود . (17 )

بهشتی و سازمان اطلاعات و امنیت كشور :
بهشتی از جمله چهره های انقلابی و محوری نهضت امام خمینی بودند كه ساواك و دستگاه های امنیتی تمام رفتارهای ایشان را تحت كنترل و مراقبت شدید قرار می داد .
در مكاتبه ای كه اداره كل سوم ساواك با ساواك تهران در خصوص لزوم تحقیق در مورد تحریك عده ای از فرهنگیان و دانش آموزان قم علیه رژیم پهلوی توسط آیت الله بهشتی و سعید تهرانی پس از حادثه مدرسه فیضیه چنین آمده است :
« طبق اطلاع واصله پس از حادثه قم و بازداشت آقای خمینی بین معلمین و فرهنگیان و دانش آموزان قم تحریكات شدیدی علیه هیأت حاكم به عمل می آید كه سردسته آنان سعید تهرانی آموزگار دبستان ملی فیض است ، یكی دیگر از محركین سید بهشتی لیسانسه معقول و منقول می باشد كه در دبیرستان دین و دانش شهرستان مزبور تدریس می كند و آنچه مسلم است تحریكات نامبردگان در دانش آموزان علیه دستگاه دولتی مؤثر و محسوس است خواهشمند است دستور فرمائید سریعا به موضوع بالا رسیدگی و گزارش مشروحی از این فعالیت ها در قم تهیه و ارسال دارند .
از طرف مدیر كل اداره سوم . مقدم » (18)
یكی از موضوعات مورد توجه ساواك مسأله انتقال محل خدمت آیت الله بهشتی از اداره فرهنگ قم می باشد كه در مكاتبه ای كه ساواك تهران با اداره كل سوم ساواك دارد علت انتقال ایشان به تهران را چنین بیان می دارد :
« برابر گزارش ساواك قم نامبرده از عناصر ناراحت فرهنگ قم بوده است كه ضمن تماس با اداره فرهنگ قم نسبت به انتقال وی اقدام گردد ... رئیس ساواك تهران . مولوی » (19)
یكی از اقدامات مهم در عصر آیت الله بروجردی ساخت مساجد در كشورهای خارجی از جمله آلمان بود و توسط ایشان مبلغانی اعزام می شد . و مسجد هامبورگ به وسیله آقای محققی اداره می شد پس از مراجعت ایشان بنا بر درخواست علما قرار بر این شد كه آیت الله بهشتی به آلمان برود و اداره آن را به عهده بگیرد با وجود اینكه ساواك مسافرت ایشان را به هامبورگ به مصلحت نمی دانست بر اثر تلاش های آیت الله خوانساری ، موفق به مسافرت به آلمان شد . (20)

در مكاتبه ای كه ساواك استان مركز با اداره كل سوم ساواك در خصوص نظریه ساواك قم مبنی بر به مصلحت نبودن مسافرت آیت الله بهشتی به آلمان چنین اظهار می دارد :
« طبق اطلاع واصله سید محمدحسین بهشتی تصمیم دارند برای تبلیغ به آلمان عزیمت نمایند به نظر این ساواك [ساواك قم ] مسافرت مشارالیه به آلمان به مصلحت نیست . از طرف رئیس ساواك استان مركز . مولوی » (21)
در گزارشی اداره كل سوم ساواك درباره مكاتبات آیت الله بهشتی از آلمان با تعدادی از روحانیون و دوستانش در ایران و نیز اینكه نظریه ساواك مبنی بر عدم صلاحیت نامبرده جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ اینطور اظهار می دارد :
« محترما به استحضار می رساند نامبرده بالا چندی قبل بنا به پیشنهاد مراجع تقلید و با اطلاع وزارت امور خارجه جهت تصدی و اداره امور مركز اسلامی هامبورگ به آلمان عزیمت نموده و مشغول انجام تعلیمات اسلامی به جوانان ایرانی و دانشجویان مسلمان هامبورگ می باشد .
ضمن كنترل نامه ها در پست خانه، تعدادی نامه زیاد شده كه برای دوستانش و همچنین روحانیون مقیم ایران فرستاده بدست آمده كه در پرونده مربوطه مضبوط می باشد .
مفاد این نامه ها حاكی است كه وی فردی مشكوك و ناراحت می باشد ... به عنوان مثال در تاریخ 14/6/1344 نامه ای به شخصی به نام محمدتقی مصباح فرستاده و در ضمن آن در مورد آزادی یكی از طلاب ناراحت به نام هاشمی رفسنجانی كه چندی پیش به اتهام اخلال نظم و تحریك مردم علیه دولت زندانی بوده اظهار خوشحالی كرده و افزوده :
« من اینگونه شجاعت ها را در زندگی دوستانی چون تو مفید می دانم از خستگی و ملال روحی شما كه خواه ناخواه نشانه ملال بسیاری از دوستان دیگر نیز هست، ناراحتم و امیدوارم دوستان عزیز در راهی كه با هم در پیش گرفته ایم – با هم شروع كرده ایم – با پایداری و همبستگی هر چه تمام تر جلو روید » . (22)

در تاریخ 16/6/1344 ضمن ارسال نامه ای ... به عنوان صالحی نجف آبادی از نامبرده تقاضا نموده شخصی را كه دارای صلاحیت باشد و بتواند در آلمان تبلیغ دینی نماید انتخاب و با ایشان معرفی تا ترتیب عزیمت وی به آلمان داده شود . (23)

خلاصه پیشینه :
یاد شده فوق از گذشته رئیس دبیرستان دین و دانش شهرستان قم بوده است . و دارای مدرك فوق لیسانس از دانشكده معقول و منقول تهران می باشد . در سال 42 به نفع
آیت الله خمینی فعالیت می كند و از فرهنگ قم به تهران منتقل می شود و در جریانات مدرسه فیضیه قم به اصفهان مسافرت می نماید و علما اصفهان را وادار به مخابره تلگراف به مراجع تقلید قم می كند كه در مورد جریان دوم فروردین سال 42 به آنها تسلیت بگویند .

نظریه :
با بررسی نامه هائیكه شخص مزبور برای دوستان خود و همچنین روحانیون مقیم تهران ارسال داشته چنین استنباط می گردد كه وی شخصی مشكوك و ناراحت می باشد .
قوانین و شواهد حاكیست كه مشارالیه به منظور خاص وسیله عناصر ناراحت و روحانیون مخالف جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم آلمان و تبلیغ به نفع جناح های مخالف ظاهرا مذهبی به آن كشور مسافرت نموده است كه ضمن انجام امور مذهبی نیات آنان را تأمین كند .
علیهذا گذشته از اینكه ادامه اقامت یاد شده از آلمان به مصلحت نمی باشد عزیمت شخص دیگری كه نامبرده در نظر دارد انتخاب گردد و جهت تبلیغ به آلمان برود به مصلحت نمی‌باشد. ضمنا در صورت تصویب ترتیبی اتخاذ گردد كه به نحو مقتضی موجبات مراجعت سید محمد بهشتی به ایران فراهم و تشخیص موجه و واجد شرایط دیگری جهت تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ با نظر مراجع مذهبی میانه رو انتخاب و رهسپار آن كشور گردد ضمنا با مذاكراتی كه با بخش 315 به عمل آمده به نمایندگی این اداره كل در آلمان توصیه شده است كه اعمال و رفتار این شخص فعلات تحت نظر باشد» (24)
در بخر یاز گزارش‌های ساواك نكات زیر قابل ملاحظه است:
1. دعوت طلاب به منزل جهت آموختن علوم جدید و مطرح كردن بحث‌های سیاسی
2. پیدا شدن نامه‌ای از ایشان به امام خمینی در منزل ایشان
3. آگاهی از وضعیت امام در تركیه و ملاقات كنندگان با ایشان
4. ارتباط با هیأت‌های مؤتلفه و مكاتبه با فداییان اسلام
5. انتشار جزوه‌ای به نام صدای اسلام در اروپا
6. در اواخر سال 1346 از طرف گردانندگان انجمن اسلامی دین از نامبرده بالا دعوت شده كه جهت پاره‌ای اقدامات در امور مسلمانان و انجمن یاد شده به شهر فوق‌الذكر مسافرت نماید.
7. درسال 46 نوارهایی از ایشان ضبط شده است
8. به قار اطلاع واصله در تاریخ 19/1/47 نامبرده از مدیر كتابفروشی اقبال در تهارن ، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام در اروپا در تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب‌فروشی اقبال در تهران، خواسته است كه كتاب او را به نام صدای اسلام دراروپا به تهران طبع نماید ضمنا مدیر كتاب فروشی اقبال اضافه نموده است كه مشارالیه در كتابش مطالب موهش علیه شاهنشاه آریامهر اظهار داشته است.
9. در اوایل سال 47 در ایام محرم در مسجد مسلمانان هامبورگ جلسات روضه‌خوانی بر پا شده بود
ساواك خراسان در تاریخ 24/4/1349 در خصوص سفر آیت‌الله محمد بخشتی به مشهد و اظهارات نامبرهد راجع به فقدان كادر رهبری در ایران جهت متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم چنین گزارش می‌دهد:
«بهشتی اظهار می‌نماید: نیروهای فعاله در ایران هدر می‌رود چون دارای كادر رهبری .... اثر من در ایران بمانم یكی از كارهایم جمع‌آوری قدرت‌های پراكنده خواهد بود». (26)
شهید بهشتی به مسائل جهان اسلام توجه خاصی داشت به ور یكه اداره كل هشتم ساواك در گزارشی به اداره كل سوم در خصوص اظهارات ایشان مبنی بر كمك‌های نظامی ایران به اسراییل چنین آمده است: «نامبرده ... كه رهبر گروه طرفار خمینی می‌باشد ضمن بحث پیرامون اوضاع خاورمیانه و سیاست ایران در قبال جنگ اخیر اعراب و اسراییل اظهار داشته ما معتقدیم كه رهبران ایران و كشور صهیونیست ایران به اسراییل كمك خواهند كرد و اخباری كه به دستمان رسیده نیز مؤید نظریه ماست زیرا اطلاع یافتیم كه بین ایران و اسراییل یك پل هوایی زده شده كه از طریق آن اسلحه و سایر كمك‌های نظامی به اسراییل حمل می‌شود» (27)
در گزارش دیگر به تاریخ 4/9/52 در مورد اظهارات آیت‌الله بهشتی چنین آمده است:
«مشارالیه كه از روحانیون طرفدار خمینی می‌باشد پیرامون جنگ اخیر اعراب و اسرائیل اظهار داشته تا زمانی‌كه دول اسلامی با یك دیگر متحد نشوند هیچگاه پیروز نخواهند شد زیرا وقتی دول اسلامی از پشت به اعارب خنجر می‌زنند چطور می‌توان انتظار داشت كه اعراب موفق شوند.
مشارالیه همچننی اظهار داشته تا زمانی‌كه استعمار آمریاك از ایران و یا تركیه و اردن و عربستان سعودی خارج نشود ، شكست نخواهد خورد. (28)
سازمان اطلاعات و امنیت كشور آیت‌الله بهشتی را تحت كنترل قرار می‌داد به طوری كه ساواك در مورد برگزاری جلسه‌های مكتب قرآن توسط ایشان و سخنرانی نامبرده اظهار می‌دارد:
«روز 17/12/53 جلسه مكتب قرآن در منزل فردی به نام حاج معین تشكیل گردید و دكتر بهشتی شروع به سخنرانی كرد و ضمن بحث پیرامون امر به معروف و نهی از منكر اظهار نمود مسلمان نمی‌ترسد و به كار هم كار دارد، مسلمان باید به كار جامعه و كارهای بالاتر دخالت كند مسلمان نباید مثل حیوان آنقدر كه آذوقه و جای برایش فراهم شد ساكت شود».(29)
دكتر بهشتی در تاریخ 18/1/54 در یك بازجویی كه به اتهام اقدام علیه امنیت كشور بازداشت می‌شود و در مكاتبه ساواك با اداره دادرسی نیروهای مسلح در خصوص اتهام فوق چنین آمده است: «بدینوسیله تعداد سه برگ اوراق تحقیقاتی از نامبرده بالا به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی كشور بازداشت گردیده به پیوست ایفاد می‌گردد .... رییس سازمان اطلاعات و امنیت كشور ؛ ارتشبد نصیری» (30)
شهید بهشتی در تاریخ 18/1/54 در جواب اتهاماتی همچون ارتباط با عواملی كه فعالیت ضد امنیتی دارند و تشكیل جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسائل ضد ملی و تبلیغ .... چنین می‌گوید: «تبلیغ من در همه نوشته‌ها و گفته‌ها صرفا در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی، سلامت اخلاقی ، پرهیز از آنچه مخالف این دو اصل بوده است. و از آنجا كه جلسات بحث ما چه آنها كه در مجامع عمومی بوده و چه آنها كه در منزل خودم بوده، علنی و عمومی و باز است، نقطه ابهام و اختفایی در آن نمی‌یابم، خوش‌وقت‌خوام شد كه نمونه‌هایی از این بحث‌ها اشاره شود شاید آنچه را كه من در صحبت‌ها (‌بی‌زیان) تلقی می‌كنم در نظر مقامات مربوط رنگ دیگر دارد ....» (31)
یكی از اقدامات آیت‌الله بهشتی فعالیت جهت تربیت طلاب جوان در مدرسه حقانی بود و ساواك هر چند نتوانست در این مدرسه نفوذ كند اما سعی می‌كرد فعالیت‌های انجام شده در این مدرسه را تحت نظر بگیرد به طوری كه در مكاتبه‌ای كه ساواك قم با اداره كل سوم دارد اشاره‌ای به فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی در مدرسه حقانی و ارتباط ایشان با آیت‌اله خامنه‌ای چنین عنوان می‌كند:
«... شده از اینكه در حوادث اخیر قم طلاب دارای رهبری صحیح نبودند اظهار تأسف نموده .... نامبرده افزوده در قم مدرسه ‌ای است به نام حقان یكه خود من از بنیان‌گذاران آن هستم و مدرسه حقانی فعلا عده‌ای طلبه دارد و من بر آنها نظارت دارم و در واقع مبدا الهام برای آنان هستم و كوششم بر آن است كه آنها را با برنامه‌های زنده اسلامی تربیت كنم و آن را درست تربیت كنم و در آینده بیشتر آنان را موثر ببینم ... دكتر بهشتی از دوستان نزدیك سیدعلی خامنه‌ای است و موقعی‌ كه به مشهد مسافرت نموده با خامنه‌ای ارتباط داشته مراقبت از اعمال و رفتارش ضروری است» (32)
ساواك در گزارش‌های بین سال‌های 55-54 ضمن اشاره به اینكه ایشان از شاگردان امام خمینی بوده بیان می‌دارد كه ایشان بعد از بازگشت از آلمان به تشكیل جلسات مختلف و ایراد سخنرانی و نیز با زیركی خاص جوانان را تحت تبلیغ قرار داده است لذا به همین خطار دستگیر و با قرار تأمین در تاریخ 20/1/1354 آزاد شد. (33)
با آغاز سال 57 دامنه مبارزات شدت بیشتری پیدا می‌كند و لذا ساواك نظارت و كنترل خود را بر نیروهای مذهبی و ارتباط‌های آنان بیشتر می‌كند. و اداره كل سوم ساواك در دستوری به ساواك تهران مبنی بر كنترل فعالیت‌های آیت‌الله بهشتی به دلیل ارتباط وی با مخالفان رژیم چنین بیان می‌دارد:
(..... دو ماه پیش و هنگام اوج تظاهرات اخیر بهشتی به تهران وارد و در سازماندهی یكی از گروه‌های مذهبی كه وابسته به امام خمینی می‌باشد شركت داشته ... ضمنا رابطه بین بهشتی و دیگر فعالین این گروه‌های مذهبی با مهندس بازرگان محرز و مسلم است» (34)
رژیم پهلوی بار دیگر در تاریخ 22/9/1357 اقدام به بازداشت آیت‌الله بهشتی نمود. و اداره كل چهارم ساواك در مكاتبه‌ای با اداره كل سوم در مورد بازدشات ایشان توسط كمیته ضد مشترك خرابكاری و تحویل نامبرده به زندان اوین اظهار می‌دارد كه : «نامبدره بالا در تاریخ 14/9/57 به وسیله مأمورین كمیته مشترك ضد خرابكاری به بازداشتگاه اوین تحویل و در مورخه 16/6/1357 به كمیته مذكور تحویل گردید .... مدیر كل اداره چهارم شهاب»(35)
در گزاشر یدیگر ساواك اشاراتی به نقش رهبری آیت‌الله بهشتی در فعالیت‌ ملی ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها و نیز تأكید ایشان بر ادامه مبارزه با رژیم پهلوی تا سرنگونی آن دارد. (36)
برپایی اعتصابات برای فورپاشی رژیم پهلوی یكی از اقدامات روحانیون بوده است به طوریك ه ساواك تهران در خصو صتصمیم عده‌ای از روحانیون طرفدار امام خمینی از جمله آیت‌الله بهشتی مبنی بر اعتصاب د رمدارس چنین گزارش می‌دهد:
« عده‌ای از روحانیون طرفدار خمینی از قبیل دكتر سید محمد بهشتی واعظ و سایر اعضای شورای مركزی روحانیون در جلسه هفته گذشته ضمن بحث درباره [مسأله] فوق اتخاذ تصمیم كرده‌اند كه دبستان‌ها و مدارس راهنمایی هفته‌ای پنج روز باز و یك روز به حال اعتصاب باشند .... دانش‌آموزان دبیرستان ، به جای یك روز تعطیل به اعتصاب و تظاهرات كنند». (37)
به هرحال ساواك دكتر بهشتی را از طرفداران سرسخت امام خمینی و در واقع مغز گردانندگان فعالیت‌های امام خمینی در ایران می‌دانست. (38)

نتیجه:
از مطالعه اسناد فوق نكات زیر قابل توجه است:
1. نگاه شهید بهشتی به فرهنگ و مسائل مرتبط با آن به عنوان میراثی ماندگار و ابزاری جهت مقاصد سیاسی
2. از اقدامات فرهنگی ایشان انتشار كتاب و مجله و نشریه ، سخنرانی و ... توجه به ساخت اماكن فرهنگی و مذهبی
3. تلاش در جهت پیوند دو قشر روحانی و دانشگاهی
4. اقدام در جهت سازماندهی و كاردسازی و متشكل ساختن نیروهای ضد رژیم
5. عدم قطع ارتباط ایشان با امام خمینی در جریان مبارزه
6. اسلام یدانستن مسأله فلسطین بون نگاه قومی و نژادی
7. افشاگری علیه اقدامات دولت ایران و آمریكا مبنی بر كمك نظامی به اسراییل
8. شهید بهشتی راز پیروزی مسلمانان را ـ بخصوص د رمسأله فلسطین ـ اهتمام به اتحاد و وحدت می‌دانست.
9. اعتقاد شهید بهشتی بر دخالت دین در سیاست و نیز اینكه مسلمان در قبال جامعه خود مسئول است و نباید بی‌تفاوت باشد
10. تلاش ساواك جهت بازگرداندن آیت‌الله بهشتی از آلمان به تهران و انتخاب یك فرد میانه‌رو به جای ایشان برای تصدی امور مذهبی ایرانیان مقیم هامبورگ
11. كنترل و مراقبت شدید اعمال و رفتار آیت‌الله شهید چه در داخل و چه در خارج ایران و بازداشت‌های مكرر
12. اتهامات شهید بهشتی، اقدام علیه امنیت كشور و مصالح ملی ذكر شده است
13. كوشش در جهت تقویت مبانی عقیدتی اسلامی و سلامت اخلاقی
14. كوشش در جهت تربیت طلاب جوان و آشنا ساختن نسل جدید با برنامه‌های زنده اسلامی
15. رهبری فعالیت‌های ضد رژیم روحانیون شهرستان‌ها و روستاها
16. برپایی اعتصابات
17. مغز متفكر نهضت امام خمینی


پی‌نوشت‌ها:
1ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب سالامی ، شماره بازیابی 776 ،ص 2
2ـ بازشناسی یك اندیشه (دكتر سید محمد حسینی بهشتی) ، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت الله بهشتی و ... تهران ، 1380 ، ص 13
كردی ، علی ، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله بهشتی ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران 1385 ، ص 32 و 31
3ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 38ـ36
4ـ همان ، ص 38ـ37 ، بازشناسی یك اندیشه ، پیشین ، ص 14
5ـ بازشناسی یك اندیشه ، پیشین، ص 14 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 39ـ38
6ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 39
7ـ همان ، ص 59ـ58
8ـ مهاجری ، مسیح ، بهشتی و انقلابی ، انتشارات اوج ، تهران 1361 ، ص 14
9ـ كردی ، علی ، پیشین ، صص 71-70 ، 66ـ63 ، 61
10ـ همان ، ص 72
11ـ همان ، صص 77ـ75
12ـ مهاجر ، مسیح ، پیشین ، ص 17 ، كردی ، علی ، پیشین ، ص 83ـ80
13ـ كردی ، علی ، پیشین ، ص 86ـ85 و 82
14ـ همان ، ص 89ـ86
15ـ راست قامتان جاودانه انقلاب، دادگاه انقلاب اسلامی تهران ، تهران ، 1378 ، ص 20
كردی، علی ، پیشین ؛ ص 91
16ـ راست قامتان جاودانه انقلاب ، پیشین ص 20
17ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 776 ، ص 2
18ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 12-11 0 تاریخ سند 11/7/42)
19ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 14 ( تاریخ سند 15/8/42 می‌باشد)
20ـ دوانی‌‌، علی ، مفاخر اسلام ( جلد دوازدهم9 ، مركز اسنادانقلاب اسلامی ، تهران ، 1379 ، ص 437
كردی ، علی ، پیشین ، ص 69
21ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 410 ، ص 49 (تاریخ سند 19/1/43)
22ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 4-3
23ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 3
24ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 582 ، ص 5ـ3
25ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583، ص 36ـ34
26ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 583،‌ ص71
27ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص13
28ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609
29ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 7
30ـ‌ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 14
31ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 13
32ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص24
33ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
34ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 609، ص 69
35ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 69
36ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 68
37ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، اسناد برگزیده
38ـ آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 411، ص 89

-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از عوامل تحریک معلمان و فرهنگایان و دانش آموزان علیه هیات حاکمه



-------------------------------------------------------------------------------------------
اقدام جهت انتقال از اداره فرهنگ قم به تهران



-------------------------------------------------------------------------------------------
انتشار کتاب از روش های فعالیت فرهنگی شهید بهشتی



-------------------------------------------------------------------------------------------
اتهام بازداشت شهید بهشتی: اقدام علیه امنیت کشور



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی از بنیانگذاران مدرسه حقانی و مبدا الهام برای طلاب این مدرسه



-------------------------------------------------------------------------------------------
افشای کمکهای نظامی رژیم پهلوی به اسرائیل



-------------------------------------------------------------------------------------------
مسوولیت مسلمان در قبال جامعه



-------------------------------------------------------------------------------------------
رهبری گروهی از روحانیون و ارتباط با روحانیون دیگر شهرها



-------------------------------------------------------------------------------------------
تحویل شهید بهشتی بوسیله مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری به زندان اوین



-------------------------------------------------------------------------------------------
شهید بهشتی مغز متفکر نهضت امام خمینی

پيام تسليت امام به مناسبت شهادت شهيد بهشتي


 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 7:28 |
 
 

آیت الله محمد بهشتی ( در سنین جوانی ) در میان عده ای از طلاب حوزه علمیه







آیت الله محمد بهشتی در سنین جوانی








مراسمی با حضور آیت الله مطهری، آیت الله دکتر بهشتی و فضل‌الله مهدیزاده محلاتی








آیت الله محمد بهشتی در حال سخنرانی قبل از خطبه نماز جمعه در دانشگاه تهران








شهید بهشتی در صف اول نماز جمعه به اقامت آیت الله خامنه ای








آیت الله محمد حسینی بهشتی در جایگاه ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی









دیدار رزمندگان و جانبازان بسیجی با آیت الله بهشتی در دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی








آیت‌الله محمد بهشتی به اتفاق عبدالكریم هاشمی نژاد در حال زیارت در حرم امام رضا (ع)








اجتماع مردم در مقابل دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی پس از واقعه هفتم تیر1360








عزاداری مردم در مراسم تشییع جنازه شهیدان واقعه هفتم تیر 1360 ( انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی )








مراسم تشییع جنازه آیت الله بهشتی و سایر شهدای انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 7:7 |

1- جماران:

چهار پنج روزی از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ و شورش منافقین بعد از اعلامیه‌ی جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای از جبهه‌ها مستقیماً خدمت امام رسیده بودند و بعد از دیدار، طبق برنامه‌ی شنبه‌‌ها عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی بودند.

 

2- در راه مسجد

خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد، همراه ایشان بود. آن‌ها نیم‌ساعت زودتر از اذان به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگو در مسجد ادامه پیدا کرد.‌

 

3- مسجد ابوذر

نماز ظهر تمام شد و آقا به پشت تریبون رفتند؛ نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نشسته بودند. سخنران مقدمه‌ای می‌چیند تا به این‌جا می‌رسد که امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده.

فردی با قد متوسط، موهای فر و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ی چهره‌ی خیلی از جوانان بود، ضبط صوت به دست خودش را به تریبون رساند. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران! دستش را گذاشت روی دکمه‌ی Play؛ شاسی مثل حالت پایان نوار، تق تق صدا کرد و روشن نشد.

به دقیقه نکشید که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا گفتند: آقا این بلندگو را تنظیم کنید! بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند.

(صوت آقا: "در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری- نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسایل سیاسی تبحر پیدا بکند. نه ممکن بود در میدان‌های..." انفجار!)

سخنران که رو به جمعیت و پشت به قبله بود، با یک چرخش 45 درجه‌ای به طرف چپ جایگاه افتاد. اولین محافظ خودش را به بالای سر آقا ‌رساند و با توجه به کوچک بودن محیط مسجد، ایشان را به تنهایی بیرون ‌برد.

امام جماعت متحیر، وسط مسجد مانده بود؛ که چشمش به یک ضبط صوت افتاد. ضبط عین یک کتاب، دو تکه شده بود و روی جداره‌ی داخلی‌‌اش با ماژیک قرمز نوشته بودند: "عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

 

4- درمانگاه

بیرون از مسجد، در آغوش محافظ، آقا لحظاتی به هوش آمدند، سرشان را آوردند بالا، اما زود سرشان افتاد. بلیزر سفید حفاظت آن روز انگار ترمز نداشت و با سرعتی غیرقابل تصور می‌راند!

در خیابان قزوین، خودرو به یک درمانگاه کوچک رسید. پنج نفر با قیافه‌ی خون‌آلود و اسلحه به دست، وارد درمانگاه شدند و آقا را روی دست این طرف و آن طرف می‌بردند.

با آن صورت خون‌آلود، کسی آقا را نمی‌شناخت. دکتر با گوشی، ضربان قلب را گرفت؛ "نمی‌شود کاری کرد!" محافظ‌ها با سرعت به سمت در خروجی می‌رفتند که پرستاری از راه رسید: "کی‌ هستند ایشان؟ دارند تمام می‌کنند!" اسم آقای خامنه‌ای را که شنید، گفت: "ببریدشان بیمارستان؛ اما یک کپسول اکسیژن هم با خودتان ببرید!"

 

5- در راه بیمارستان

انگار کسی صدایش را نمی‌شنید. کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. "آقا این کپسول لازمتان است!" کپسول همراه چرخ و چارچوب آهنی بود؛ نمی‌شد راحت حملش کرد؛ داخل اتاق ماشین هم نمی‌رفت. روی لبه‌ی رکاب ماشین پایه‌های کپسول را تکیه دادند؛ پرستار هم نشست بالای سر آقا؛ در تمام راه، کپسول اکسیژن را روی بینی ایشان نگه داشت و به همه دلداری می‌داد.

"حالا کجا برویم!؟" به ذهن پرستار "بیمارستان بهارلو" رسید؛ پل جوادیه.  ماشین ترمز نداشت انگار...

محافظ بیسیم را برداشت؛ "مرکز 50- 50!" این رمزِ آماده‌باش بود؛ "حافظِ هفت مجروح شده". بعد چیزی به ذهنش رسید: "با مجلس تماس بگیر!" خدا رحمت کند فیاض‌بخش را اسم چند نفر دیگر از پزشک‌های مجلس را هم به زبان آورد: منافی، زرگر و... "بگو بیایند بیمارستان بهارلو!"

 

6- بیمارستان بهارلو

ماشین از در عقب بیمارستان وارد محوطه‌ ‌شد. "آقا این‌جا دکتر دارید؟" دکتر محجوبی از همدان به بهارلو آمده بود؛ جراحی‌ داشت و دستش را می‌شست که از اتاق عمل خارج شود. آقا را که با آن وضع دید، خیلی سریع داد اتاق عمل را دوباره آماده کنند.

دکتر منافی همان‌طور که در راه می‌آمد، تلفن زد به دکتر سهراب شیبانی جراح عروق و دکتر ایرج فاضل، که راه بیافتند بیایند بهارلو. دکتر زرگر را هم شهید بهشتی خبر کرد. دکتر محجوبی که حال و روز دکتر زرگر را دید، گفت: "نگران نباش! من خون‌ریزی را بند آورده‌ام."

عمل تا آخر شب طول کشید اما دیگر نمی‌شد درمان را همان‌جا ادامه داد. کنترل آن بیمارستان کار مشکلی بود. تنها بیمارستانی هم که می‌شد بعد از عمل مراقبت‌های لازم را به عمل آورد، بیمارستان شهید رجایی یا قلب سابق بود؛ که آن موقع رئیسش دکتر میلانی‌نیا بود.

 

7- هلی‌کوپتر

هلی‌کوپتر خبر کردند. نمی‌شد بیمار را از وسط ازدخام مردم نگران کشید بیرون. محافظ پشت بی‌سیم گفته بود: "صدمه به قلب ایشان وارد شده". رادیو هم اعلام کرده بود جراحت به قلب آیت‌الله خامنه‌ای رسیده. مردم متوجه شدند که ممکن است قلب ایشان از کار افتاده باشد؛ آمده بودند و می‌گفتند "قلب ما را بردارید و به ایشان بدهید!" با هزار ترفند، هلی‌کوپتر را وسط میدان نشاندند. تا بیمارستان دو بار مونیتور وضعیت نبض، خط ممتد نشان داد...

 

8- بیمارستان رجایی

دکترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌اند و برگشته‌اند. یک مرحله، همان انفجار بمب بود. مرحله‌ی دوم، خون‌ریزی بسیار وسیع و غیرقابل کنترل و مرحله‌ی سوم، جمع شدن پروتئین‌ها در ریه و حالت خفگی. این‌ها گذشت اما بیمار تب و لرزهای عجیبی داشت. چند تخته پتو می‌‌انداختند رویشان؛ گاهی حتی دکتر بغل‌شان می‌کرد تا کمتر بلرزند! تا مدتی معلوم نبود منشأ این تب‌ها کجاست؟ ضایعه‌ی کوچکی هم در ریه دیده می‌شد.

آقا لوله‌ی تنفس داشتند و نمی‌توانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی‌کند. اولین چیزی که نوشتند- با دست چپش- دو سؤال بود: همراهان من چطورند؟ مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟

دکتر باقی روی سطح پوستی که از بدن آقا برای ترمیم قسمت‌های آسیب‌دیده برداشته و پیوند زده بودند، کار می‌کرد. می‌گفت تحمل‌ ایشان در برابر این دردها، زیاد است. "اصلاً مسکّن‌ها به حساب نمی‌آیند!"

بحث دکترها این بود که این دست بلاخره تکلیفش چه می‌شود؟ شکستگی‌‌اش رو به بهبود بود ولی هیچ‌گونه علایم حرکتی نداشت. چند نفر از جراحان و ارتوپدها که به صورت تخصصی روی دست کار می‌کردند، بحث می‌کردند که دست قطع شود یا بماند!

 

9- جماران

امام خیلی نگران بودند. پیغام می‌دادند و از اطرافیان می‌پرسیدند: "آسیدعلی چطورند؟" پیامشان ساعت 2 بعد از ظهر از رادیو پخش می‌شد. دکتر میلانی‌نیا رادیو را برد و گذاشت بیخ گوش آقا. آن‌موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دمیده شد. جان گرفتند.

 

10- روزنامه‌ها

ساعت 8:30 صبح هشتم تیر، پزشک معالج آیت‌الله خامنه‌ای در گفت‌وگو با روزنامه‌ها اعلام کرد: "نبض، فشار خون و تنفس ایشان طبیعی است؛ حال امام جمعه‌ی تهران، رضایت‌بخش است." شیرینی عیدی گروهک فرقان، به کام مردم نشست؛ هر وقت در حزب جلسه بود، آقا آخرین نفری بودند که از حزب خارج می‌شدند.

 

مصطفی غفاری

علی باقری

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی)

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 19:59 |

مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد

 

رييس جمهور امروز در حاشيه افتتاح سايت‌هاي تخصصي و كاربردي وزارت بازرگاني هنگامی که به میان خبرنگاران آمد بلافاصله با پرسش هایی مبنی بر توضیح بیشتر درباره جزئیات طرح ترور و ربودن او در عراق روبرو شد.

 

به گزارش رجانیوز، دکتر احمدی نژاد پنج شنبه هفته گذشته در اجلاس سالیانه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد، از خنثی شدن طرح ترور و ربودنش در جریان سفر 30 ساعته به عراق که زمان انجام آن از 3 هفته قبل اعلام شده بود، خبر داده بود. این خبر از سوی مقامات امریکایی با واکنش علنی روبرو نشد. تنها خبرگزاری ایرنا 2 روز پیش از شوکه شدن مقامات امنیتی ایالات متحده از افشای این طرح خبر داد.

 

با این حال، برخی مقامات دست چندم عراقی از این توطئه ابراز بی اطلاعی کردند و تعدادی از مخالفان سیاسی دولت نهم نیز که جدی ترین موضوعات ملی را نیز بارها به تمسخر کشیده اند، در این زمینه نیز در نقش سخنگویان داخلی دولت امریکا عمل کرده و تمام تلاش خود را بکار بستند تا امریکا را از این اتهام تبرئه کنند و اظهارات احمدی نژاد را حاصل توهم توطئه وی بخوانند.

 

اما رئیس جمهور امروز 6 روز پس از افشای این طرح با اشاره به اينكه در سفر نوري المالكي نخست‌وزير عراق به تهران به وي گفتم كه اگر اين خبر را تكذيب كنيد جزئيات طرح ترور را منتشر خواهيم كرد تا همگان از آن اطلاع يابند، افزود: البته ديدم افراد ديگري اقدام به تکذيب کرده اند که برايم جالب بود زيرا من در مورد اقدام آمريکايي ها گفتم اما برخي افراد در عراق موضوع را تکذيب کردند که ربطي به آنها نداشت و تکذيب آنها معني نداشت و علي القاعده آنها نمي بايست در جريان باشند.

 

وی ادامه داد: من اين موضوع را مطرح کردم و طرف اصلي که دولت آمريکا بود نتوانست آن را تکذيب کند و دليل آن نيز بسيار روشن است.

 

"خنده دار تر اين بود که بعضي ها در داخل نيز موضوع را تکذيب کرده اند که بايد از آنها پرسيد چه ارتباطي بين اينهابا مسأله وجود دارد که چنين ناشي گري کرده اند و اينکه براي که تلاش مي کنند؟ آيا نمايندگي از طرف مقابل داشته اند؟"

 

احمدی نژاد در ادامه از این افراد با کنایه به سخنگویان داخلی امریکا یاد کرد و گفت: جالب اينجا بود که عده اي در داخل گو اينکه سخنگوي دولت امريکا هستند، اقدام به تکذيب کرده اند جاي سوال جدي اين است که اينها چرا تکذيب کرده اند و اگر به اين سؤال پاسخ دهند، ريشه درگيري هاي سياسي در داخل روشن مي شود.

 

رييس جمهور افزود: به نظر مي رسد آمريکايي ها به عده اي نمايندگي داده اند و افراد حاشيه اي خود را وارد صحنه کرده اند تا موضوع را لوث کنند که البته لوث نخواهد شد و آنها خودشان مي دانند که چه کرده اند و آثار و تبعات آن هم مشخص است، اينطور سراسيمه عمل کردن و تکذيب در داخل جاي سوال جدي است.

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 14:37 |

سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران

6 تیر 1360

 

بسم ‌اللَّه‌ الرّحمن ‌الرّحیم



امیدواریم كه این دیدار با شما برادران و خواهران، یك دیدار مفید و ثمربخشى باشد و بتواند ما و شما را به هدف‌هاى اسلامیمان نزدیك كند. قبلاً لازم است عذرخواهى كنم از نیامدن هفته‌ى قبل. با این كه چنین قرارى ما داشتیم، همان ‌طورى كه مى‌دانید، هفته‌ى گذشته روز شنبه مجلس به كار مهمى سرگرم بود و تا ساعت یك بعد از ظهر یا یك‌ونیم جلسه ادامه داشت؛ نمى‌توانستیم ما مجلس را ترك كنیم. وقتى هم كه آمدیم بیرون، وقت گذشته بود و امكان آمدن نبود. حالا ان‌شاءاللَّه این هفته با كمكى كه خواهرها مى‌كنند از بالا، یعنى سكوت را در آن‌جا رعایت مى‌كنند، ما مى‌توانیم كارمان را انجام بدهیم. خواهش مى‌كنم برادرها دخالت نكنند، من وقتى از پشت بلندگو دارم با خواهرها حرف مى‌زنم، صدایم از شما بیشتر به آن‌ها مى‌رسد، شماها كه شلوغ مى‌كنید خودِ این بدتر مى‌كند. خواهرهایى كه بالا نشسته‌اند، خواهش مى‌كنم توجه بكنند كه همهمه‌اى كه در آن‌جا هست، محیط ساكت ما را از آرامش مى‌اندازد. سكوت كنید و بگذارید ما با فراغت یك ساعتى در این‌جا به پرسش و پاسخ بپردازیم.

 

یك مقدمه‌اى قبلاً درباره‌ى سؤال و جواب بگویم. «سؤال» چیز خوبى است. دستور شرع هم این است كه انسان چیزهایى را كه نمى‌داند، بپرسد. و بر كسانى كه مى‌دانند، واجب است كه سؤالِ سؤال‌كننده را پاسخ بدهند، مگر این كه در آن پاسخ دادن مفسده‌اى مترتب بشود. در روزگار ما سؤال زیاد است و این سؤال‌ها سه نوع است؛ یك نوع سؤال‌هاى فكرى و ایدئولوژیك است راجع به اسلام، راجع به مقررات و احكام دینى. چون شعور مردم و فكر مردم پیش‌رفت كرده، براى آنها سؤال مطرح مى‌شود، مى‌خواهند از اسلام چیزهاى زیادى را بدانند.

نوع دوم سؤالات مربوط به مسائل جارى كشور یا كلاً مسائل سیاسى است. مى‌خواهند بدانند كه سیاست دولت در زمینه‌هاى اقتصادى یا رفاهى یا تولیدى چیست، سخن‌گویان دولتى سرگرم كارند، نمى‌رسند همه‌ى سؤال‌هاى مردم را پاسخ بدهند. ضد انقلاب هم به شدت مشغول كار است؛ از كاهى كوهى مى‌سازد و سؤال ایجاد مى‌كند. در ذهن مردم ما -كه خدا این مردم ما را یعنى همین شماها را حفظ كند و خیر بدهد و توفیق بدهد و از شما راضى باشد- این سؤال‌ها در ذهنشان مى‌نشیند؛ لذاست كه سؤال مى‌كنند.

نوع سوم سؤال‌هاى مربوط به افراد است. آقا شما بابت نماز جمعه هر ماهى چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ هر هفته‌اى، یك روایت این است، چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ آقا آقاى فلانى تو خانه‌ى عَلَم مى‌نشیند؟ آقا آقاى فلانى شركت تولیدى دارد؟ كارخانه‌دار است؟ آقا آقاى كلانترى وزیر راه داماد آقاى موسوى اردبیلى است؟ و از این قبیل سؤال‌ها كه بنده كه اصلاً دختر ندارم تا حالا، چند تا داماد براى خود من فقط پیدا شده و هر كسى كه یك جایى پیدا مى‌شود، اگر دختر است مى‌گویند این دختر فلانى یا فلانى یا فلانى است، چند تا را اسم مى‌آورند. اگر مرد جوانى است مى‌گویند این داماد آنهاست، در حالى كه خداى متعال نه به ما دختر داده و نه هم داماد.

 

این سؤالات هم زیاد است، پس سه نوع ما سؤال داریم. وظیفه‌ى شما چیه؟ وظیفه‌ى ما چیه؟ وظیفه‌ى شما دو چیز است؛ اوّل، قبل از تحقیق قضاوت نكردن و منتظر روشن شدن بودن. این یك. وقتى كه درباره‌ى فلان مسأله راجع به امور سیاست اطلاع ندارید، كسى را هم پیدا نكردید دم دستتان كه بیاید بایستد این‌جا و جواب بدهد، یا نامه نوشتید و جواب نگرفتید، از روى حدس و گمان قضاوت نكنید. این یك. و سؤال كنید تا روشن بشود.

دوم، وظیفه این است كه اگر راجع به اشخاص، افراد یا مسائلى كه ارتباط به اشخاص و افراد پیدا مى‌كند، چیزى شنیدید كه باز هم براى شما محقَّق و ثابت نیست، این را دهن به دهن نگردانید. چون مى‌شود شایعه و از قول پیغمبر اكرم،‌صلى‌اللَّه‌علیه‌واله‌، نقل شده است كه فرموده‌اند: «كَفَی المرءُ كِذْباً أنْ یحدثَ بِكُلّْ ما يَسْمَعُ» براى دروغ‌گو بودن يك آدم همين كافى است كه هر چه مى‌شنود، نقل كند. اين است ديگر. فرض بفرمائيد كه يك مرد سالم نجيبى كاسب سر اين محل است. يك نفر مى‌آيد مى‌گويد آقا خبر دارى چى شد؟ مى‌گويد، ها چى شده؟ مى‌گويد آره، جوادآقا مثلاً شكر قاچاق مى‌فروشد. خب [نامفهوم‌] شما مى‌گوئيد نه بابا، او هم مى‌گويد نخير اين‌جورى است. شما مى‌گوئيد نه. آخر هم باور نمى‌كنيد. بعد از او كه جدا شديد، مى‌رسى به رفيقت، مى‌گوئى آره فلانى آمده بود مى‌گفت جوادآقا شكر قاچاق مى‌فروشد. به دومى مى‌رسى، مى‌گوئى شنيدم جوادآقا شكر قاچاق [مى‌فروشد]. دست سوم و چهارم و پنجم كه رسيد، مسلّم مى‌شود كه جوادآقا شكر قاچاق مى‌فروشد. يعنى شما به دست خودتان، بدون سوء نيت، بدون دشمنى با جوادآقا يك جرمى را بار گردن يك مسلمانى كرديد. اين هم وظيفه‌ى دوم.

شايعه را ضد انقلاب درست مى‌كند، افراد ساده‌لوح و بى‌توجه آن را اين جا آن‌جا منتقل مى‌كنند. مثل بلاتشبيه مگس كه ميكروب را از جايى به جاى ديگرى منتقل مى‌كند. گناه آن مگس از گناه آن ميكروب مختصرى كم‌تر است؛ خيلى كمتر نيست. (آقا اين اگر آمپلى‌فاير است، خاموشش كنيد. يك بلندگوى رو راست بگذاريد صدا ندهد.) اين وظيفه‌ى شماست.

 

اما وظيفه‌ى ما چيه؟ وظيفه‌ى ما اين است كه تا آن جائى كه مى‌توانيم سؤال را گوش كنيم تا مطلع بشويم كه چه سؤالى شما داريد. كه خب ما براى اين كار [...] حالا اين كار را بنده كردم. هفته‌اى يك مسجد. الان مدت‌هاست كه من اين مسجد و آن مسجد رفت و آمد مى‌كنم. روزهاى شنبه براى برادرها و خواهرها يك ساعت صرف وقت مى‌كنم تا به سؤال‌هاى آن‌ها پاسخ داده بشود.

ديگران هم كارهايى مشابه اين، كم و بيش انجام مى‌دهند. دوم اين كه آن‌چه در آن مفسده‌اى نيست، با كمال صداقت گفته بشود و بيان بشود. براى اين كه مردم بدرستى بفهمند.

خب، حالا شما ذهنتان آماده شد. سؤال شما و پاسخ من اگر براى خدا باشد، عبادت است و ما بين دو نماز يك ساعت در اين‌جا اگر با اين نيت باشيم، مشغول عبادتيم. پس به عنوان پاسخ دادن به يك تكليف الهى اين وظيفه را انجام مى‌دهيم و پاسخ مى‌دهيم. در ضمنى كه من سؤال مى‌كنم، اگر از اين سؤال‌هايى كه اين‌جا آمده وقت زياد آمد، باز برادرها يا خواهرها سؤال‌هاى ديگرى بدهند تا من پاسخ بدهم.

 

 سؤال اوّل يك سؤال فقهى‌-اجتماعى است. البته سؤالى هم هست كه ممكن است ميانه‌ى ما و خانم‌ها را به هم بزند. آيا زن مى‌تواند قاضى و مجتهد بشود؟ اگر نه، چرا؟ و طبق حديث «زن ناقص‌العقل است»، آيا با آزادى زن منافات ندارد؟

اوّلاً اين كسى كه اين سؤال را كرده، خيلى بى‌سليقگى كرده. اين حرف اوّل. توى اين همه سؤال، توى اين همه حرفِ لازم، يك‌هو چسبيده به اين كه زن مى‌تواند قاضى بشود يا نه؟ خب، حالا بفرمائيد ببينم توى اين خانم‌هاى تحصيل‌كرده، تحصيلات حقوق عاليه كى دارد كه برود قاضى بشود؟ توأم با عدالت كامل كه شرط قاضى است، كى دارد؟ يك وقت شما پنجاه تا زن تحصيل‌كرده‌ى حقوق‌دان داراى شرائط ديگرِ قاضى آن‌جا قطار داريد، رديف كرده، بعد مى‌پرسيد آقا اين‌ها چرا نمى‌توانند قاضى بشوند؟ خب، اين يك جاى سؤال [دارد]. بنده هم جوابش را مى‌دهم، اما وقتى چنين چيزى زمينه ندارد، موضوع ندارد، اين چه سؤالى است كه اين‌طور اين سؤال‌كننده‌ى عزيز ما بى‌سليقگى به خرج دادند اين را مطرح كردند.

اما در عين ‌حال، به قول اميرالمؤمنين «[اما بعد] فَلَكَ حَقُّ الْمَسْألَةِ» سؤال كرديد، بنده بايد جوابش را به‌هرحال بدهم. اگر هم وقت گرفته مى‌شود، به گردن آن برادر يا خواهرى كه اين سؤال را به من داده. نه آقا. زن قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود. هر مردى هم قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود. مجتهد چرا، مرجع تقليد نمى‌تواند بشود. مجتهد يعنى كسى كه درس خوانده قدرت استنباط پيدا كرده، اين چه مرد، چه زن اشكالى هم ندارد برود بشود، اما مرجع تقليد نمى‌تواند بشود. يعنى ديگران از او تقليد نمى‌توانند بكنند. هر مردى هم نمى‌تواند بشود. قاضى چندين شرط دارد. مرجع تقليد چندين شرط دارد. صدى هشتاد نود مردها هم اين شرط‌ها را ندارند، صدى نودوپنج هم ندارند. اما اگر جائى فرض كرديم كه كسانى اين شرائط را داشته باشند، اما جزو خانم‌ها و زن‌ها باشند، آن وقت نمى‌شود. چرا؟ ها. نكته‌اش [نامفهوم‌] در يك كلمه‌ى كوتاه عرض مى‌كنم.

نكته‌ى اين حكم الهى اين است كه قضاوت، يك منصبى است كه احتياج دارد به اين كه انسان خشك و قاطع باشد. خشك بودن و تحت تأثير عواطف قرار نگرفتن، چيزى است كه به طور معمول زن‌ها اين را ندارند و اين نقطه‌ى قوت زن است نه نقطه‌ى ضعف زن. اين را توجه داشته باشيم. زن اگر عواطفش جوشان و احساساتش پرخروش نباشد، عيب است. كمال زن در غلبه‌ى عواطف اوست و اين به دليل اين است كه شغل اوّل زن تربيت فرزند است. نمى‌گوئيم شغل ديگر نداشته باشد، داشته باشد. مى‌تواند، هيچ مانعى ندارد داشته باشد. اسلام مانع نيست، اما اوّلين و اساسى‌ترين و پراهميت‌ترين شغل زن، مادرى است. اگر رئيس جمهور هم بشود، اهميتش به قدر اهميت مادرى نيست. من اگر بتوانم تشريح كنم، وقت مى‌بود و مى‌گفتم كه مادر بودن چقدر اهميت دارد؛ يك مادر خوب بودن، قبول مى‌كرديد كه از رياست جمهورى هم بالاتر است اهميت و ارزشش. براى اين كار عاطفه لازم است. خدا اين موجود را با اين عواطف خروشان آفريده تا مادرى لنگ نماند. اگر مادرى لنگ بماند، نسل انسان منقطع مى‌شود. يا انسان‌هائى كه به جامعه وارد مى‌شوند، انسان‌هاى كامل و درست و حسابى و معتدلى نخواهند بود. براى اين منظور خلق شده. حالا شما مى‌خواهيد اين موجودى كه خدا براى خاطر همين موضوع او را عاطفى آفريده، بگذاريد در رأس يك شغلى كه بى عاطفه‌گى مى‌خواهد؟ قاطعيت و خشونت مى‌خواهد؟ خشك بودن مى‌خواهد؟ اين را خداى متعال قبول ندارد. مجتهد جامع‌الشرائطى كه مرجع تقليد مى‌شود نيز همين‌طور. مرجع تقليد بايد تحت تأثير هيچ احساس و عاطفه‌اى قرار نگيرد و اين چيزى است كه به طور متوسط و معمول در مردها بيشتر است از زن‌ها به اين دليل.

اما آنى كه گفتند زن ناقص‌العقل است، اين نخواستند بگويند كه زن خداى نكرده قوه‌ى ادراك ندارد، هرگز. بسيارى از زنان از بسيارى از مردان سطح شعور و دركشان به مراتب بالاتر است؛ نه يك ذره دو ذره. من در تفسير اين جمله در نهج‌البلاغه يك بيانى كردم كه اين بعد هم منتشر شده. شايد هم شماها بعضيتان ديده باشيد. دو احتمال درباره‌ى اين هست كه يكى از اين دو احتمال را من اين‌جا ذكر مى‌كنم و آن اين است كه نظر اميرالمؤمنين در «هن ناقصات العقول‌[ان النساء نواقص الايمان نواقص الحظوظ نواقص العقول/128نهج‌البلاغه/ خطبه 80]» به طبيعت زن نيست، بلكه به زنى است كه تحت تأثير فرهنگ ستم‌آلود تمام طول تاريخ كه نسبت به زنان اين فرهنگ، هميشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان اميرالمؤمنين زن در همه‌ى جوامع بشرى، نه فقط در ميان عرب‌ها، مظلوم بود. نه مى‌گذاشتند درس بخواند، نه مى‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سياسى تبحر پيدا كند. نه ممكن بود در ميدان‌هاى...

انفجار بمب و مجروحیت شدید آیت‌الله خامنه‌ای، این سخنرانى را ناتمام گذاشت

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 0:53 |

خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران

به امامت آیت الله العظمی خامنه ای

 

5 تیر 1360 (یک روز قبل از ترور توسط منافقین)

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

 

الحمدللَّه ربّ العالمين. الحمدللَّه بجميع محامده كلها. على جميع نعمه كلها. و نشهد أن لااله‌الااللَّه وحده لاشريك له كما شهداللَّه لنفسه و شهدت له ملائكته و اولو العلم من خلقه و نشهد أنّ محمّداً عبدُه و رسولُه و صفيّه و نجيبه و حبيبه. صلوات‌اللَّه عليه و على آله و اصحابه؛ سيّما علىٍّ اميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و على ‌بن‌الحسين و محمّد بن‌علىٍّ و جعفر بن‌محمّدٍ و موسى‌ بن‌جعفر و على ‌بن‌موسى و محمّد بن‌على و على ‌بن‌محمّد و الحسن ‌بن‌على و الحجّةبن‌الحسن عجل‌اللَّه‌تعالى‌فرجه و جَعَلَنا من أعوانه و أنصاره و شيعته و صلّ على جميع الانبياءِ و المرسلين و صلّ على جميع الشهداء و الصالحين و صلّ على ائمّة المسلمين و حُماة المستضعفين و هُداة المؤمنين. قال اللَّه الحكيم فى كتابه «و قالوا لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فى أصحابِ السّعيرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسحْقاً لأصحابُ السّعيرِ».

 

در روز قيامت، طبق تصويرى كه قرآن براى ما در سوره‌ى مباركه‌ى مُلك مى‌كند، در هنگامى كه كافران را به عذاب خدا و دوزخ الهى وارد مى‌كنند، ملائكه‌ى خدا از آنها مى‌پرسند «{قالوا} ألم يأتِكُمْ نَذيرٌ»؟ آيا شما كه دچار اين گمراهى شديد؟ مگر از طرف خدا بيم‌دهنده‌اى به سوى شما نيامد؟ مگر كسى نبود كه شما را آگاه كند؟ «قالوا بلى قد جائنا نذير». آنها مى‌گويند چرا، بيم‌دهنده‌اي از سوى خدا آمد، به ما حقايق را هم گفت، ولى ما او را تكذيب كرديم. بعد از آنى كه اين گفتگو ميان آنها انجام مى‌گيرد خود آن گناه‌كاران و گمراهان دنيا و دوزخيان آخرت مى‌گويند «و قالوا لَوْ كُنّا نَسْمَعُ أوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فى أصحابِ السّعيرِ». مى‌گويند اگر ما در دنيا مى‌شنيديم و تعقل مى‌كرديم، امروز در ميان اصحاب دوزخ نبوديم. بلافاصله قرآن درباره‌ى آنها قضاوت مى‌كند؛ مى‌فرمايد: «فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ» پس خود اين‌ها به گناه خودشان اعتراف كردند. «فسحقاً لأصحاب السعير» يعنى آنهايى كه دچار دوزخ شدند، دور باشند از رحمت و فضل خدا.

اين يك تصوير قرآنى از روز قيامت است. اما اشاره‌ى رسايى است به يكى از اصول اساسى اسلام، كه آن عبارت است از اصل تعقل و تدبر. خداى متعال به انسان قدرت تشخيص داده است؛ «تبارك الذى بيده الملك». تا آن جايى كه «الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم أيُّكم أحسن عملا» خدا آفرينش را براى اين قرار داد كه ببيند چه كسى عمل بهترى دارد. در روايت مى‌فرمايد «ليبلوكم أيكم أشد عقلاً» براى اين بود كه ببيند چه كسى از نيروى تعقل و تدبر بيشتر استفاده مى‌كند.

اين قدرت تشخيصى كه خدا به انسان داده است، براى شناختن راه خطا و صواب كافى است. هيچ‌كس نيست كه بشنود و بيانديشد مگر آن‌ كه مى‌تواند راه خطا را از راه صواب تشخيص بدهد. اساس جامعه‌ى اسلامى هم بر اين است كه به مردم فرصت فكر كردن داده بشود. يعنى آن‌چه گفتنى است، به مردم گفته شود تا مردم بتوانند در سايه‌ى معرفتى كه پيدا مى‌كنند، بنشينند با خود حساب كنند و حق را از باطل تشخيص بدهند. لذا اساس حكومت‌هاى ظالمانه در طول تاريخ بشر و همچنين امروز در دنيا بر اين بوده كه وسيله‌ى تشخيص حق و باطل، يعنى فكر كردن و انديشيدن را از مردم بگيرند.

ما، يعنى ملت مسلمان ايران امروز بيش از هميشه محتاج تعلق و تدبريم. يك وظيفه‌ دستگاه‌هاى اداره كننده دارند و آن ارشاد و هدايت مردم است. يك وظيفه مردم دارند و آن شنيدن ارشادها و هدايت‌ها و فكر كردن درباره‌ى آنهاست. دشمن كه مى‌خواهد مردم نفهمند، به هر دو ضربه مى‌زند. اوّلاً سعى مى‌كند صداى هدايت‌كننده‌ها را در ميان غوغاى تبليغاتى جهانى گم كند. نگذارد فرياد رساى هاديان امت به گوش مردم برسد. ثانياً سعى مى‌كنند مردم را از شنيدن باز بدارند، يعنى گوينده‌ها را تخطئه مى‌كنند. تبليغات را دروغ وانمود مى‌كنند. براى اين ‌كه ايمان مردم از آن‌چه هاديان و مناديان حق بيان مى‌كنند، سلب شود و مردم باور خود را به گفته‌ى دل‌سوزها از دست بدهند. اين كار در همه‌ى تاريخ انجام گرفته، امروز هم در ايران و در جو انقلابى جامعه‌ى ما، هم‌چنين در سطح جهان انجام مى‌گيرد. من با طرح اين مسأله اوّلاً يكى از اصول اسلامى را اعلام مى‌كنم تا همه‌ى شما مردم براى امروز و براى هميشه بدانيد كه حكومت اسلامى آن حكومتى است كه مردم را به فكر كردن دعوت مى‌كند، و هدايت ذهن مردم را به عهده مى‌گيرد. مردم را سرگرم هواها و هوس‌ها و سخنان بى‌ارتباط به سياست و زندگى مشغول نمى‌كند. سرگرم نمى‌كند.

ثانياً در جامعه‌ى اسلامى مردم در مقابل كسانى قرار مى‌گيرند كه آنها مى‌خواهند مردم نشنوند صداى هادي‌ها و منادي‌ها را. امروز در جو ايران اين اصل اساسى نظام اسلامى به شدت از سوى دشمنان مورد تهديد قرار مى‌گيرد. دشمن با يك انقلاب عظيم مردمى و ضد شرق و غرب روبه‌رو شده. اين انقلاب را چگونه خنثى كند و از بين ببرد؟ انقلاب ما بر روى دوش مردم قرار دارد، چگونه مردم را از اين انقلاب دل‌سرد بكند؟ براى اين‌ كه مردم از محور انقلاب دور بشوند، خيلى راه‌ها را دشمن تا كنون پيموده است. امروز شيوه‌ى دشمن اين است كه نگذارد مردم درباره‌ى حوادثى كه در ايران و نسبت به اسلام در حال انجام شدن است، فكر كنند.