تبليغاتX
فدايي سيد علي

 

 

بازخوانی گوشه هایی از تاریخ انقلاب در گفتگو با حجت الاسلام حسینیان-بخش اول

دکتر مصدق تا آذر 1329 جزو مخالفین ملی شدن نفت بود

 

حجت الاسلام حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در گفتگو با خبرگزاری مهر ناگفته های ملی شدن صنعت نفت را تشریح نمودند:

.......................................................................................

شباهت ها و تقاوت های نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن 57، چه بود؟ با بررسی انقلاب اسلامی ، به این نتیجه می رسیم که وجه ملی گرایی به قوت سالهای دهه سی و جریان ملی شدن صنعت نفت نبود و امام اینقدر نفوذ داشتند که وجه ملی نفوذی پیدا نکرد و همه مجبور شدند به همراهی با امام و طیف مذهبی، برخلاف سالهای سی که دوبال مذهبی و ملی کاملا از هم جدا و قابل تشخیص بود،شما این مساله را چطور تحلیل می کنید؟
- مهمترین ویژگی و تمایز انقلاب اسلامی با ملی شدن صنعت ، نهضت ملی شدن یک نهضت سیاسی و ضد استعماری بود، اما ویژگی انقلاب اسلامی ، اسلامیت و ویژگی "مذهبی" آن بود ،یعنی کاملا نهضت، نهضت مذهبی بود از خلوص مذهبی بیشتری برخودار بود، رهبری آن فقط در دست یک شخصیت مذهبی بود و حتی نیروهای ملی گرا ها هم این مساله را تاکید می کردند،اگر نگاه کنید، در اطلاعیه های سال 1357 ، که اینها صادر می کردند، مثلا اعلامیه های آقای سنجابی، لااقل دو مرتبه به صراحت اعلام کرد که ما به دنبال رهبری جنبش نیستیم و رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته ایم و تابع ایشان هستیم، حتی حزب توده اطلاعیه داد و رهبری امام و "اسلامی" بودن انقلاب را پذیرفت با همین لفظ اسلامی ، سازمان چریک های فدایی خلق هم رهبری امام را پذیرفتند، حتی سازمان مجاهدین خلق با صدور بیانیه ای در همین سال 57، رهبری بلامنازع امام را قبول کردند.
ولی رهبری و زعامت آیت الله کاشانی در جریان ملی شدن نفت به اندازه امام خمینی نبود، دلیل این مساله چه بود؟
- اتفافا حضرت امام (ره)یک نقدی بر آیت الله کاشانی دارند که شاید مهمترین تفاوت نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی 57 را بیان می کند، امام(ره) در مصاحبه با حامد الگار دارند، می گویند که من پیام دادم به آقای کاشانی که شما بیش از آنکه جنبه سیاسی نهضت(ملی شدن صنعت نفت) را پررنگ کنید، خوب است که جنبه مذهبی نهضت را تقویت کنید، این مهمترین تمایز این دو نهضت است،البته مسائل و تعاریف دیگری هم هست.
- آقای حسینیان، اگر موافق باشید، بحث را جزیی تر کنیم،اظهار نظر اخیر شما مبنی بر اینکه ایده ملی شدن صنعت متعلق به دکتر مصدق نبوده است، بازتاب های زیادی داشت، بگویید چه کسانی و محافلی ایده را قبل از مصدق مطرح کرده بودند و سند این ادعای شما چیست؟
- دو بحث است، یکی این است که مصدق چه زمانی و در چه تاریخی به مساله ملی شدن صعنت نفت پیوست، تمام اسناد و مدارک نشان می دهد که مصدق ، تا آذر ماه 1329 یعنی سه ماه قبل از اینکه ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس برسد، اصلا جزو مخالفین ملی شدن صنعت نفت بود، در سال 1323 ، مصدق نطقی داره در مجلس چهاردهم،که رسما در این نطق می گوید ملی شدن صنعت نقت درست نیست، چون ایران و انگلیس دارای قرارداد طرفینی هستند، که یک چنین قراردادی را نمی توان یک طرفه فسخ کرد، یعنی رسما در مهرماه 1323 مخالفت خود را اعلام می کند.
یک مرتبه دیگر که باز تب و تاب مساله نفت و ملی شدن آن در جامعه بالا گرفت،در انتهای دوره مجلس پانزدهم بود، البته مصدق نماینده نبود، بلکه قرارداد "گس-گلشلییان" در مجلس پانزدهم به عنوان یک قرارداد الحاقی، به قرارداد 1312 مطرح بود، شرکت نفت انگلیس هم همه تلاشش این بود که این قرارداد به تصویب برسید، حسین مکی، فعال سیاسی معروف آن دوران، یک شب به خانه مصدق در احمد آباد می رود و تلاش می کند که مصدق را راضی کند به دخالت در این موضوع، اتفاقا در این زمینه یک سند کتبی وجود دارد که مصدق نوشته به مجلس شورای ملی و تنها چیزی که در نامه خواسته این است که در این قرارداد الحاقی گس -گلشلیان به جای شیلینگ کاغذی ، که قرار بوده که شرکت نفت النگلیس به ایران بدهد، تبدیل به شیلینگ طلا شود، تنها اصلاحیه و ایراد به قرارداد استعماری گس-گلشاییان همین بوده، در حالی که در همان موقع ، آیت الله کاشانی با صدور بیانیه ای خواستار ملی شدن صنعت نفت شده بود.
در چه سالی آیت الله کاشانی خواستار ملی شدن شد؟
- آیت الله کاشانی، در بهمن 1327 و طی بیانیه ای رسمی ایشان خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند، همین بیانیه هم باعث دستگیری آیت الله کاشانی شد و به بهانه دست داشتن در ترور شاه، به لبنان تبعید شد، بعد از اینکه مصدق به مجلس شازدهم راه پیدا می کند که آن هم در اثر تلاش نیروهای مذهبی و خصوصا زدن هژیر بود که باعث شد بطلان و تقلب انتخابات را دولت قبول کند و اعلام تجدید انتخابات کند که در این انتخالبات مجدد، مصدق به مجلس راه پیدا کرد، با اینکه مصدق ریئس کمیسیون نفت بود و کمیسیون نفت اصلا تشکیل شده بود که قرارداد "گس-گلشاییان" را بررسی کند، و رزم آراء هم به شدت تلاش می کرد که این قرارداد تصویب شود، با اینکه مصدق ، رئیس این کمیسیون بود، شما در تمام مذاکرات کمیسیون نفت مجلس شانردهم که ثبت شده و کتابش به چاپ هم رسیده است، نگاه کنید هیچ جایی کلامی از ملی شدن صنعت نفت از زبان مصدق ، مطرح نشده است، فقط در مهرماه 1329 ، مرحوم حائری زاده در کمیسیون نفت پیبشنهاد می کند که خوب است که ما به جای این قرارداد گس-گلیشاییان ، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب کنیم که البته در آن مقطع هیچ کس استقبال نکرد از این پیشنهاد و در همین محدود ابتر ماند.
پس طبق گفته های شما، اولین کسی که بعد از آیت الله کاشانی ایده ملی شدن صنعت نفت را مطرح کرد، همین مرحوم حائری زاده بود؟
- بله و یک نکته مهم این است که حتی بعد از اینکه ملی شدن صنعت نفت توسط علما و خصوصا آیت الله کاشانی ، تبدیل به یک خواست ملی شد و در شعارهای مردم در مییتنگ های ، ملی شدن صنعت نفت مطرح و تکرا شد، در آذر ماه همان سال در منزل یکی از اعضای جبهه ملی که با حضور آیت الله کاشانی ، نمایندگان جبهه ملی در مجلس آنجا حضور داشتند وو آیت الله کاشانی پیشنهاد کرد و دستخط آیت الله کاشانی هم هست، که نوشته اند:" نفت در سرااسر کشور ملی شود و ملی شدن به این معنا که استخراج، تصفیه و فروش نفت باید ملی شود" ، دو تا سند است که یکی از آنها را آقای کاشانی به تنهایی امضا کرده و سند دوم را چند نفر از اعضای جبهه ملی امضا کرده اند،نکته جالب این است که مصق آن روز حاضر نشد که این سند را- به روایت و شهادت حسین مکی عضو جبهه ملی- امضا کند.
آقای حسینیان، وقتی که اعضای جبهه ملی در این جلسه ای که می گویید، بر ملی شدن نفت تاکید کرده اند ، چندان منطقی نیست که دکتر مصدق به عنوان رهبر جبهه ملی موافق ملی شدن نفت نباشد، ممکن نیست که مثلا مصدق برای بروز عدم حساسیت چنین موضع ظاهری را در قبال ملی شدن صنعت نفت پیش گفته باشد و خواسته باشد با سیاست ورزی، تا آماده شدن شرایط بطور علنی وارد مساله نشود، نظر شما در این خصوص چیست؟
- نه اینطور نیست، معلوم است که اصلا مصدق اعتقادی به ملی شدن صنعت نفت نداشته است، آن شب در خانه آقای نریمان که عضو جبهه ملی بود، مصدق استدلال می کند که اگر ما قانون 1312 را "کان لم یکن" بکنیم و لغو کنیم، معنایش بقا و بازگشت به قانون "دارسی" است ، یعنی اگر قانون 1312 را لغو کنیم ، چون این قانون بر مبنای لغو قرارداد استعماری دارسی بوده است، مجبوریم دوباره زیر بار قرادارد دارسی برویم، البته این یک استدالال غلط حقوقی بود. زیرا قرارداد قبلی با قرارداد بعدی کان لم یکن تلقی شده بود یو یا مجلس می خواست اصل این قرارداد ظالمان را لغو کند، چنانچه بعدا اتفاق افتاد و مصدق هم مسئول اجرای آن شد.

حائری زاده در خرداد 1332 در مجلس در نفی نقش مصدق در ملی شدن صنعت نفت ، به این جلسه اشاره می کند و می گوید :آقای مصدق! شما که اصلا جزو مخالفین بودید، آن شب در منزل آقای نریمان، مطرح شد، شما امضا نکردید و بعدا شما را وادار به قبول این مساله کردند، اگر امضاهای این سند را نگاه کنید، می بینید همه امضاها با یک قلم است و امضای مصدق با یک قلم دیگر و در آخر صفحه است، این نشان می دهد که مصدق در مجلس دیگری آن را امضاء کرده است، بنابراین مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت تا بسیج عمومی هیچ نقشی نداشته است، البته بعد از اینکه مصدق به عنوان رئیس دولت منصوب شد، مسئول اجرایی شدن قانون ملی شدن صنعت نفت بود.
از این مقطع به بعد، دیگر مصدق به عنوان سکاندار ملی شدن صنعت نفت وارد میدان شد و چون تقریبا عملی شدن برنامه ملی شدن صنعت نفت از این زمان آغاز می شود، در فضای عمومی و در اذهان ، اینطور القا شده که اصلا ایده و برنامه و زمینه ملی شدن نفت را مصدق درست کرده است، در صورتی که چنین چیزی نیست.
مصدق در نامه ای که در آخرین دوران تبعیدش در احمدآباد نوشته ، گفته است که ایده ملی شدن صنعت نفت متعلق به دکتر حسین فاطمی بوده است، این ادعا چقدر مقرون به صحت است؟
- این ادعای مصدق هیچ مبنا و سندی ندارد و در جایی ثبت نشده است و مهمترین مساله این است که مرحوم فاطمی نماینده مجلس نبود که در کمیسیبون نفت(یعنی در جایی که مصدق مدعی استبحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شد) این ایده را مطرح کند، مصدق در اینجا به تناقض گویی افتاده است، او در یک مصاحبه ای با روزنامه آسیا، خبرنگار از او می پرسد شما از کی به فکر ایده ملی شدن صنعت نفت افتادید که مصدق می گوید پیرمردی به خواب من آمد و گفت نفت را ملی کن! ولی در کتاب خاطرات و تالمات مصدق، وی می نویسند که دکتر حسین فاطمی چنین پیشنهادی را داده است ، اما در کمیسیون نفت ، چنانچه گفتم، آقای حائری زاده است که این پیشهاد را برای اولین بار مطرح کرده است، اولین سندی که از مصدق در مورد ملی شدن صنعت نفت رسیده، نطق وی در 28 خرداد 1329 ملی شدن صنعت نفت را در مجلس مطرح کرد که البته این نطق هم عینا اعلامیه آیت الله کاشانی بود و چون ایشان نماینده مجلس بودند ولی در مجلس حاضر نمی شدند، این حق را داشتند که در مجلس، بیانیه های خودشان را مطرح کنند، که این بیانیه ای را به مصدق دادند و مصدق از طرف آیت الله کاشانی آن را قرائت کرد.تنها چیزی که ثبت شد،همین است.
اگر بخواهیم یک تحلیل واقع بیانه از شخصیت و سلوک سیاسی دکتر مصدق داشته باشیم، شما چه تحلیلی از کلیت شخصیت مصدق ارائه می کنید؟می شود مصئق را اینطور تعریف کرد که مصدق یک رجل سیاسی بود که "فرصت ها" را خوب می شناخت و از آنها به نفع کشور و خودش استفاده می کرد؟ به تعبیری "فرصت طلبی مثبت سیاسی" را می شود جزو شخصیت سیاسی مصدق مطرح کرد؟
- من چنین تحلیلی راجع به مصدق ندارم، من بیشتر مصدق را یک "خوش شانس سیاسی" می دانم، یعنی دست تقدیر و تصادف موجب شد که دولت مصدق به دست رژیم شاه و آمریکا ساقط بشود و همین یک ارزشی شده برای مصدق و برای آیندگان وارد شدن به نقد مصدق سخت شد، و از لحاظ
خاستگاه اجتماعی یک وابسته به دربار بود، مصدق پسر دفتری، یک شخصیت حسابرسی ارتش در زمان قاجار بود، که می دانید طبق قانون بوروکراتیکی قاجار، پسر، این شغل را از پدر به ارث می برد، مصدق در پانزده سالگی جانشین پدر شد و چون خودش نمی توانست از عهده کارها بربیاید،یک مستوفی به جای او گذاشتند، مصدق از نظر مادری ، نوه فتحعلی خان قاجار ، نوه عباس میرزا بود و مظفرالدین شاه ،شوهر خاله مصدق بود، یعنی کاملا وابسته به دربار بود، به همین خاطر مصدق هیچ گاه مردم را درک نکرد و نقشی برای مردم قائل نمود، فرضا اگر در چریان کودتای 28 مرداد می خواست و می توانست از مردم استفاده کند، به قول نویسندگان جبهه ملی کودتاچیان عددی نبودند، چندنفر فاحشه راه افنادند و حکومت مصدق را سرنگون کردند، چطور می شود حکومتی را چهار تا فاحشه سرنگون کنند؟این خیلی محل بحث است که چطور چنین چیزی امکان پیدا کرد.
طرفداران مصدق، او را نماد ملی گرایی و ناسیونالیسم ایرانی می دانند، نظرتان در این خصوص چیست؟
- از نظر ملی گرای من اعتقادی ندارم که مصدق یک ملی گرا باشد، مصدق رسما در خاطراتش می نویسد من تصمیم داشتم که در سوئیس، درخواست اقامت و تابیعت بگیرم، ولی قانون سوئیس این بود که شخص متقاضی باید ده سال در سوئیس ساکن می بود و چون مصدق، این شرط را نداشت، این شد که به او تابیعت سوئیس ندادند، یک ناسیونالیست چطور ممکن است ملت خودش را در بدبختی و فقر رها کند و تقاضای تابعیت خارجی کند؟
مصدق مبارز هم نبود، مبارز باید بالاخره تن به سختی بدهد و تحمل کند سختی، مبارز باید یک وقت وارد سختی ها شود ، مصدق بخاطر روحیه اشرافی اش اصلا توقعی از او نیست که وارد سختی ها شود؟ ولی بهرحال اگر سختی هم روی داد باید این سختی را تحمل کند، مصدق یک مرتبه در همه عمرش دستگیر شد، و آن در نوزدهم تیر 1319 بود که توسط رضاشاه دستگیر شد و به بیرجند تبعیدش کردند، البته با کمال احترام، به طوری که با آشپز و راننده شخصی مصدق را هم همراه او به تبعید فرستادند! جالب است بدانید که در این تبعید، مصدق دومرتیه دست به خودکشی زد، در این مدت 5 ماه، یعنی اینقدر بی تحمل بود که دو مرتبه هم خودکشی کرد و این در حالی است که خود اعتراف می کند که در بیرجند با او خوب برخورد می شده است.
آن بحث فرصت طلبی سیاسی و استفاده زیرکانه مصدق از فرصت های سیاسی را چقدر قبول دارید؟
فرصت طلبی مصدق یک حقیقت است، تا فضا باز می شد به عنوان یک "پارلمانتاریست" وارد میدان می شود و تا فضا سیاسی بسته می شد، می رفت در احمد آباد و به کارهای دهداری خودش می رسید،مجموعه عملکرد و رفتار سیاسی مصدق نشان می دهد نه اعتقادی به مردم داشت، نه ملی گرا و ناسیونالیست بود، و نه حتی یک مبارز بود، بلکه در فرصت هایی که فراهم می شد به عنوان یک شخصیت سیاسی می آمد و شعارهایی را علیه دولتهای وقت می داد، این دفاع از مردم و قانون در وجودش نهادینه نشده بود، به همین جهت وقتی به قدرت رسید، درست کارهایی را انجام داد که برخلاف شعارهای قبلی اش بود
مثلا چه کارهایی؟
- مثلا مساله افزایش اختیارات ، دومرتبه قانون میلیسپو، مشاور اقتصادی دولت ایران، مطرح شد مصدق به شدت مخالفت کرد بر این اساس که دولت نمی تواند اختیارات مجلس را بگیرد، در طول زندگی سیاسی مصدق، وی همیشه به شدت با افزایش اختیارات دولتها مخالفت می کرد و آن را مخالف قانون اساسی عنوان می کرد. اما به محض اینکه خودش به قدرت رسید، درست سال دوم دولت، یک اختیارات فوق العاده شش ماهه درخواست کرد و مجلس وقت هم به دلیل موقعیتی که در آن زمان حاکم بود، با این اختیارات موافقت کرد، تا اینکه شش ماه تمام شد و مصدق مجددا آمد و خواست یک اختیارات یک ساله بگیرد که منشاء اختلاف با آیت الله کاشانی هم همین نکته بود، و آقای کاشانی به او گفت تو همه شعارهایت همین بود که با اختیارات دولت مخالف بودی ، چرا که برخلاف قانونی اساسی است که دولت هم مجری باشد و هم قانونگذار باشد، مصدق به همین هم اکتفا نکرد و دنبال یک ماده واحده بود که تعداد حد نصاب مجلس را بالا ببرد و چون مجلس نیروهای کمتری داشت، همین مجلس نیمه کاره هم منحل شد، و آخر هم مجلس هفدهم را نتوانست تحمل کند و با اینکه برای اولین بار در طول تاریخ مشروطه ایران، مجلس ایران در نیمه راه انتخابات تعطیل شد، یعنی انتخابات دوره جدید آغاز شد و وقتی نیمی از انتخابات در حال انجام بود، مصدق احساس کرد که طرفدرانش رای نمی آوردند، آمد و انتخابات را تعطیل کرد! و همان مجلس نیمه کاره را هم تحمل نکرد و با یک رفراندومی آمد و مجلس هفدهم را منحل کرد.
اینها نشان می دهد که مصدق هیچ گاه طرفدار قانون و مردم .نبود.البته مصدق در دادن شعارهای مردم پسند مهارت داشت، تنها توجیه رشد مصدق در فضای سیاسی ایران همین خصلت شناسایی خوب فرصت ها است، البته من قبلا فکر می کردم، مصدق با همه اینها تافته جدابافته بود نسبت به اشرافیت قاجاری و درباری و این نکته را در یکی از کتابهایم نوشتم، اما یکی از اساتید دانشگاه آکسفورد، آقای پروفسور شیخ الاسلام یک تذکر انتقادی نسبت به این مطلب به من داد و همراه آن چند سند برای من فرستاد که زمانی که مصدق والی فارس شد، دو اتوموبیل از خارج برای خودش وارد کرد و نامه ای به هیات دولت نوشت و گفت اجازه بدهید که این ماشین ها را بدون گمرکی وارد کنم! البته گمرک مخالفت کرد ولی بالاخره از دولت وقت مجوز گرفت و آن دو اتوموبیل را بدون گمرکی وارد کرد.
یکی از نقاط مهم کارنامه سیاسی مصدق ، همکاری او با مرحوم مدرس در مخالفت با جمهوی رضاخانی در سالهای 1304 و در جریان خلع قاجاریه از سطنت و در مخالفت با رضاخان است، وجود این سوابق همکاری مصدق و مدرس را چطور ارزیابی می کنید؟
- واقع این است که اگر ما سخنرانی مصدق را در مجلس شورای ملی که بحث تغییر قانون اساسی و خلع سلطنت از قاجار پیش آمد را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که اصولا این مخالفت مصدق ماهیتی خاص داشته است، البته باید در این مقطع از مصدق ، تمجید کرد،بهرحال دیگرانی که تلاش می کردند رضاخان به عنوان جانشین شاهان قاجار، به تایید مجلس برسد، مصدق مخالفت کرد و همین صرف مخالفت خودش ارزش است، اما محتوای صحبت و نطق مصدق تحلیل دارد، به این معنا که سخنرانی مصدق بسیار چاپلوسانه و در مدح عظمت رضاخان است و مصدق هیچ جا مثل مرحوم مدرس، با حمله به رضاخان، نگفته است "اگر سگ خانه، پاچه بچه صاحبخانه را بگیرد،بهتر است همان سر شب سگ را بیرون کنیم، و دزد بیاید بهتر از این است که این سگ در خانه باشد"
یعنی نگاه مرحوم مدرس به رضاخان اینطور بود، ولی نطق مصدق کاملا متفاوت بود و استدلال مصدق این بود که رضاخان یک شخصیت قابل و یک مجری مقتدر است و حیف است که شاه بشود ، چون طبق قانون اساسی ، شاه صرفا یک شخصیت تشریفاتی بود و غیر مسئول باست و نخست وزیر است که مسئول اجرایی کشور است و خوب است رضاخان در همان پست نخست وزیری بماند. شخصی مانند رضاخان که توانسته است برای ایران امنیت ایجاد کند، حیف است که شاه شود، مصدق در این نطق مثال می زند که مثلا من رعیت دارم و ده دارم، رعیت من باید از حق امنیت برخوردار باشند، به همین خاطر رضاشاه هیچ کینه ای از مصدق به دل نگرفت ولی مدرس را تبعید کرد و به شهادت رساند و مصدق به عنوان یکی از مشاوران رضاشاه مطرح بود،در بسیاری از نطق های مصدق این هست که اعلیحضرت(رضا خان) مرا خواستند و من به ایشان مشورت دادم و ایشان هم می دانند که من یک فرد دلسوزی به ایشان هستم.
یکی از یاران مصدق و کسانی که در به قدرت رسیدن او نقش عمده ای داشت، دکتر فاطمی بود، که نوعی مکمل شخصیت دکتر مصدق هم بود، تحلیل شما از شخصیت او چیست؟
- در محموعه اسنادی که از فاطمی دیدم، فاطمی یک شخصیت قدرت طلب بلند پرواز و بسیار برنامه ریزی بوده است، هوش سیاسی بالایی هم داشته ، اینها اهل نایینی بودند و دکتر فاطمی در جوانی آمد در روزنامه ستاره مرحوم احمد ملکی ، شروع به مقاله نویسی کرد و کم کم روزنامه باختر امروز را که متعلق به برادرش بود و در اصفهان منتشر می شد را به تهران منتقل کردند و مدیریت این روزنامه را به عهده گرفت که یکی از روزنامه های شاخص طرفدار مصدق بود.
دکتر فاطمی، مدتی در فرانسه ادامه تحصیلات داد و وقتی برگشت ، تقریبا باید بگوییم که در زمان دولت مصدق، گردانده اصلی و سیاست گذار دولت مصدق، فاطمی بود،فاطمی بود که روزنامه های وابسته به جبهه ملی و هوادار جبهه ملی را جمع می کرد و خط به آنها می داد که چه بنویسند، اگر روزنامه های آن دوران را ببینید می بیند که یک مرتبه همه سرمقاله های آنها یکی است یا توسط یک نفر نوشته شده بود، مثل دوره دوم خردادی ها که آقای حجاریان چنین کاری را می کرد! اینها بخاطر رهبری های مرحوم فاطمی بود، فاطمی پشتوانه رسانه ای مصدق بود و تقریبا نقطه ضعف مصدق هم در دستش بود.
نقطه ضعف مصدق چه بود که فاطمی آن را به دست آورده بود؟
- حالا من نمی دانم این نقطه ضعف چه بوده است که بسیار مصدق تحت تاثیر فاطمی بوده است؛ یعنی بحث می شده ، همه نظر می دادن، مصدق معمولا در برابر نظر مشاوران، ایستادگی می کرد، ولی جایی که فاطمی اظهار نظر می کرده است، مصدق سریعا می پذیرفته است، یعنی چنین شخصیتی داشت و تاثیر عجیبی روی مصدق داشت.
به نظر می رسد نقش و سوابق مبارزاتی آیت الله کاشانی مقداری مورد غفلت مورخان وحتی مردم قرار گرفته است، اگر بخواهیم شخصیت سیاسی آقای کاشانی را بررسی کنیم، چه مولفه هایی در ایشان وجود داشت؟
- آیت الله کاشانی ، به قول حضرت امام، از همان نجف که بودن، مبارزه را علیه استعمار انگلیس آغاز کردند و وقنی هم که به ایران آمدند، همه تلاش خودشان را برای قطع ید استعمار به کار بستند، آیت الله کاشانی در نجف و عراق با نیروهای انگلیسی جنگیده بود، یعنی گروههای آزادی بخشی که در نجف و شهرهای عراق بعد از جنگ جهانی اول که عراق به اشغال انگلیس درآمد، در کنار پدر آیت الله کاشانی، مرحوم مصطفی کاشانی ، در آنجا فعالیت می کرد، جبهه جنگی بود و حتی پدرش در درگیری مجروح هم شد، آیت الله کاشانی در چنین فضایی رشد یافته بود و به عنوان نماینده مراجع در سازماندهی مبارزان، در کار راه اندازی گروههای مسلح علیه اشغالگران انگلیس بودند
وقتی که بغداد اشغال شد و شهرهای انقلابی سقوط کرد، از جمله کسانی که تحت تعقیب قرار گفتند؛ آیت الله کاشانی بود، بهرحال مبارزه ای ضد انگلیسی در موجود و ماهیت کاشانی بود و به همین خاطر بعد از جنگ جهانی دوم، یکی از افرادی که در اولین فرصت ،نیروهای انگلیسی دستور دستگیری آنها را صادر کردند، آیت الله کاشانی بود که توسط دولت منصور، در سال 1323 دستگیر شدند و در اردوگاه اراک زندانی شدند و مدتی هم به دست نیروهای روسی در رشت بازداشت شدند،در زندان هم با نیروهای انگلیسی درگیر می شود و همانجا به انگلیسی ها می گوید که اگر من آزاد شوم احازه نمی دهم، یک قطره نفت ایران از گلوی شما پایین برود.
بعد از آزاد شدن، در خطبه های نماز عید فطر و قربان آقای کاشانی ، این شعار برای اولین بار مطرح شد که "نفت ایرانی ، برای ایرانی" ، در بهمن 1327 که مهمترین کار آقای کاشانی بعد از اینکه بحث قراداد گس-گلشلییان، مطرح شد، اعلامیه معروفی بود که گفتند " نفت باید ملی شود ونفت ایرانی متعلق به ایرانی است" سر همین اعلامیه هم دستگیرش کردند و به بهانه دست داشتن آقای کاشانی در ترور شاه ، ایشان را دستگیر و تبعید کردند.
حالا آیا آقای کاشانی در ترور نافرجام شاه که در بهمن 1327 انجام شد، واقعا دست داشتند ؟
- نه ، من محتوای این پرونده را دیدم، ادعا شده که آیت الله کاشانی ، ضارب شاه، ناصر فخرآرایی را به روزنامه معرفی کرده بود، از مدیرمسئول روزنامه پرچم اسلام که ضارب شاه به عنوان خبرنگار این روزنامه قصد ترور شاه را داشت، سئوال کردند که آیا آیت الله کاشانی در این ترور دست داشت که وی صریحا نقش آقای کاشانی را نفی می کند و ماجرای خبرنگار شدن میرفخرایی(ضارب شاه) و آمدن وی به دفتر مجله را توضیح می دهد، یعنی درست بعد از 15 روز از تبعید آقای کاشانی ، مساله دست داشتن و رابطه ایشان با ترور شاه را مطرح کردند که نشان می دهد صرفا یک بهانه بود است، جالب است که این خبر توسط سرهنگ گیلانشاه جانشین رزم آرا در ستاد مشترک، بعد از 8 روز از دستگیری آیت الله کاشانی به رئیس شهربانی ارسال شد که نشان می دهد ابتدا ایشان را دستگیر می کنند و سپس سند سازی می کنند.
آقای مکی هم در کتابش تصریح می کند که در حقیقت دستگیری آقای کاشانی، به خاطر مساله نفت بود.وقتی هم قرارداد گس-گلشیان در مجلس مطرح شد، آقای کاشانی در لبنان اعلامیه داد و رسما اعلام کرد که هرگونه قراردادی که منجر به تثبیت قرارداد استعماری 1312 بشود، قابل قبول نیست و من از طرف ملت ایران آن را مردود می دانم.
بعد از اینکه ایشان تبعید شد به لبنان در خرداد 1329 بازگشت و با یک استقبال باشکوهی به ایران بازگشت، در همان سخنرانی ابتدای ورود به خانه شان که در جمع کمیته استقبال گفتند که مساله اصلی ما ، نفت است و ما باید مساله نفت را حل کنیم.به اعتبار آیت الله کاشانی می بینیم بعد از بازگشت ایشان، تقریبا تمام مراجع محلی ، به حمایت از آقای کاشانی به حمایت از ملی شدن نفت پرداختد، آقایان" بهاءالدین محلاتی در شیراز، آیت الله شاهرودی ، خوانساری ، قمی ، چهارسوقی در اصفهان،آیت الله میرزا محمدباقر رسولی در رشت، سبزواری و آیت الله کرباسچی در خراسان و علمای درجه دوم .." همگی اطلاعیه دادند و فتواییه صادر کردند در وجوب ملی شدن صنعت نفت و درست عبارتی که در این فتواییه ها و اعلامیه ها آمده، خیلی قابل تامل است:"چون نهضتی است که در راس آن شخصیتی مانند آیت الله کاشانی است، بنابراین هیچ جای شک و شبهه ای در وجوب ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور وجود ندارد"
حتی اگر پیشنهاد کمیسیون نفت را هم مطالعه کنید، می بینید که عینا همین عبارت است، یعنی "ملی شدن نفت در سراسرکشور" با ورود این آقایان، یک بسیج عمومی در کشور ایجاد شد و در میتینگ ها و اجتماعات، شعار ملی شدن نفت مطرح و گسترش یافت و جالب است که تقریبا از آذرماه 1329 که ملی شدن صنعت نفت که یک خواست عمومی و ملی شد، شما نگاه می کنید که در این مدت، یعنی فاصله آذر تا اسفند، آیت الله کاشانی دهها میتنگ بزرگ در تهران در مسجد امام برگزار کرد که فشار بیاورد به مجلس،چون مجلس زیر بار ملی شدن نفت نمی رفت، ولی مهمترین عاملی که این موج را تسریع کرد، زدن رزم آراء توسط فداییان اسلام بود، چون رزم آرا، انگلیس و دربار، سه قدرت دست به دست داده بودند که جلوگیری کنند از طرح ملی شدن صنعت نفت، به همین خاطر رزم آرا همه تلاش خود را برای جلوگیری از ملی شدن نفت می کرد و مرتب نماینده خودش را به مجلس می فرستاد و سخنرانی می کرد و حتی در یک سخنرانی معروف خود گفت ملتی که نمی تواند آفتابه بسازد، چرا باید به فکر ملی شدن صنعت نفت بیفتد؟
موضع جبهه ملی و هواداران مصدق نسبت به ترور رزم آراء چه بود؟مخالف بودند یا موافق؟
- بله، موافقت داشتند، حتی پنج نفری که از اعضای جبهه ملی که به این نتیحه رسیده بودند که نفت باید ملی شود، در جلسه ای که با مرحوم نواب در منزل یکی از بازاریان داشتند، به این نتیجه رسیدند که تنها مانع ملی شدن صعنت نفت، رزم آرا است و اسنادش هم وجود دارد، فداییان اسلام یک جلسه ای تشکیل دادند در مسجد شاه و مرحوم عبدالحسین واحدی سخنرانی مفصلی کرد و رزم آرا را تهدید کرد که اگر مانع ملی شدن نفت شود، او را از میان برخواهند داشت ، که شانزدهم اسفند ماه رزم آرا ترور شد و برای اولین مرتبه ، تنها یک روز بعد، کمیسیون نفت مجلس به این نتیجه رسید که نفت باید ملی شود و آن گزارش کمیسیون نفت در هفدهم اسفند مطرح شد،
عبارت جالبی هم که در گزارش کمیسیون نفت وجود دارد این است که می گوید"درخواست های واصل شده" یعنی از بیرون هم این خواست و اراده بوده نه از داخل مجلس، و یک هفته بعد در 24 اسفند، ملی شدن نفت در مجلس شورای ملی تصویب می شود و در 29 اسفند هم در مجلس سنا به تصویب می رسد که می شود روز ملی شدن صنعت نفت، اسناد و بیانیه ها و منبرها و شعارها و..را نگاه کنید تا متوجه شوید چه کسی و چه جریانی در ملی شدن نفت نقش داشته اند، در آبان 1328 ، جبهه ملی تاسیس شد، در اهدافی که جبهه ملی برای خود تعریف کرده بود، جایی از مبارزه با استعمار یا ملی شدن نفت نیست، تنها شعار و هدفشان را اصلاح قانون انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد اعلام می کنند و بعد از این موج عمومی و سراسری بود که جبهه ملی هم به این جریان، پیوست و سوار موج شدند و مصدق مسئول اجرایی این کار هم شد، نتوانست این سکان را به منزل و ساحل برساند.
بعضی از مورخان نسبت به ترجیح سلطنت بر مصدق از طرف آیت الله کاشانی یا دفاع از شاه بعد از کودتای 28 مرداد و جلوگیری از خروج شاه در جریان حادثه نهم اسفند، انتقاد می کنند، نظر شما در این خصوص چیست؟
- ببینید حتی نویسندگان جبهه ملی که تلاش می کنند یک سندی مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی با کودتا گران ارائه کنند، تاکنون نتوانسته اند، حتی سرهنگ نجاتی نویسنده کتاب تاریخ بیست و پنج ساله هم می نویسد هیچ دلیل و مدرکی برای نفش آقای کاشانی در کودتای 28 مرداد وجود ندارد، تنها چیزی که اینها می گویند این است که آقای کاشانی می توانست مردم را در برابر کودتا بسیج کند، ولی سکوت کرد و این سکوتش را به عنوان جرم مطرح می کنند، بلکه برعکس، نامه 27 مرداد که آقای کاشانی توسط آقای سالمی به مصدق رسانده است و خطر کودتا را هشدار داده است، موجود است ولی جواب سربالای مصدق که "مستظهر به پشتیبانی ملت هستم" نشان می دهد که اصلا نمی خواهد به کاشانی اعتنا کند و آقای کاشانی هم قبل از آن به این نتیجه رسید که اشتباه کرده که شریک نیروهای غیرمذهبی شده است.
چه سندی برای این مساله وجود دارد؟
- آقای کاشانی بیانیه ای دارند که می گویند من اشتباه کردم که فکر کردم مصدق یک فرد ملی است و می شود با کمک ایشان، نفت را ملی کرد و در آن بیانیه است که می گوید ما باید به دنبال "حکومت اسلامی" باشیم، اصولا ممکن است که دشمن مشترک، نحله های مختف را به ائتلاف موقت برساند اما این تباین و تضاد نمی تواند تا نهایت ادامه پیدا کند، امام خمینی(ره) هم به همین خاطر در جریان انقلاب، "اجازه شریک ندادند" بلکه اجازه "همراهی" دادند، همین که احساس کردند که آنها می خواهند سهم خواهی کنند در انقلاب، آنها را از دور خارج کردند، جبهه ملی را با یک فتوا(خرداد 1360) از رده خارج کردند که هنوز هم در حال غرق شدن است.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 7:3 |

بازخوانی شخصیت‌ و رفتار سیاسی مصدق‌ السلطنه

 

مصدق در ملاقات با سفرای آمریکا و انگلیس

 

محمد مصدق‌ در حدود سال‌ 1261 ش‌ در یك‌ خانواده‌ی‌ اشرافی‌ متولد شد. پدرش‌، میرزا هدایت‌الله‌ دفتری‌ بود. میرزا هدایت‌الله‌ در سال‌ 1290ق‌ (1252ش‌) در سن‌ هفتاد سالگی‌ از طرف‌ ناصرالدین‌ شاه‌ به‌ وزیر دفتری‌ ملقب‌ گردید. در این‌ زمان‌، وزیر مالیه‌ معیرالممالك‌ بود.
مادر مصدق‌ نجم‌السلطنه‌، دختر فیروز میرزا پسر عباس‌ میرزا، نایب‌السلطنه‌ بود. نجم‌السلطنه‌ با سه‌ كارگزار دربار قاجار، ازدواج‌ كرد. ازدواج‌ اول‌ او با مرتضی‌ قلی‌خان‌ وكیل‌الممالك‌ ثانی‌، حاكم‌ ایالت‌ كرمان‌ و دومین‌ ازدواج‌ او با میرزا هدایت‌الله‌ و ازدواج‌ سوم‌ او با میرزا فضل‌الله‌ وكیل‌الملك‌ تبریزی‌، رئیس‌ دفتر مظفرالدین‌میرزا و بعداً وزیر خلوت‌ مظفرالدین‌ شاه‌ بود. علت‌ هر سه‌ ازدواج‌، فوت‌ همسر در اثر كهولت‌ سن‌ بود.
مصدق‌ طبق‌ سنت‌ بوروكراسی‌ طبقاتی‌ قاجاریه‌ «و بعد از تحصیلات‌ معمول‌ در كشور، در شوال‌ 1314 قمری‌ (1275 شمسی‌) متصدی‌ استیفای‌ خراسان‌ كه‌ یكی‌ از مشاغل‌ مهمه‌ی‌ وزارت‌ دارایی‌ بود گردید» او در این‌ زمان‌، حدود 15 سال‌ داشت‌.

تحصیلات‌‌
مصدق‌ در اوایل‌ افتتاح‌ مدارس‌ جدید از اوایل‌ سال‌ 1281 قسمتی‌ از وقت‌ خود را صرف‌ تحصیلات‌ جدید نمود و پس‌ از ده‌ سال‌، برای‌ تحصیلات‌ عالیه‌ رهسپار اروپا گردید. دو سال‌ در مدرسه‌ علوم‌ سیاسی‌ پاریس‌ تحصیل‌ كرد و به‌ دلیل‌ بیماری‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و پس‌ از توقفی‌ كوتاه‌، مجدداً عازم‌ اروپا شد و در دانشگاه‌ نیوشاتل‌ سوئیس‌ به‌ درجه‌ی‌ دكتری‌ حقوق‌ نایل‌ آمد. موضوع‌ رساله‌ی‌ دكتری‌ وی‌ كه‌ دانشكده‌ی‌ حقوق‌ تصویب‌ كرده‌ بود «وصیت‌ در حقوق‌ اسلامی‌» بود.
وی‌ در بازگشت‌، یكی‌ از كارمندان‌ عالی‌رتبه‌ی‌ دولت‌ شد و در سمت‌های‌ معاونت‌ وزارت‌ مالیه‌ و ریاست‌ اداره‌ی‌ كل‌ محاسبات‌ خدمت‌ كرد. مصدق‌ پس‌ از مدتی‌ عازم‌ اروپا شد. وی‌ علت‌ رفتن‌ به‌ اروپا را چنین‌ تشریح‌ می‌كند: برای‌ همكاری‌ با دولت‌ وثوق‌الدوله‌ از من‌ دعوت‌ شد. «چون‌ نمی‌خواستم‌ در آن‌ دولت‌ كاری‌ قبول‌ كنم‌، موافقت‌ خود را موكول‌ به‌ استخاره‌ نمودم‌، ولی‌ عصر آن‌ روز كه‌ وزرا به‌ فرح‌آباد رفتند به‌ عرض‌ شاه‌ رسانیدند و مرا در مقابل‌ كاری‌ انجام‌ شده‌ قرار دادند، كه‌ چون‌ حدود پنج‌ سال‌، دو فرزندم‌ در اروپا بودند و ندیده‌ بودم‌، از قبول‌ كار معذرت‌ طلبیدم‌، از ایران‌ رفتم‌ و متجاوز از یك‌ سال‌ در سوئیس‌ به‌ سر بردم‌.»
وی‌ در زمان‌ مشیرالدوله‌ (1299ش‌) به‌ وزارت‌ دادگستری‌ منصوب‌ شد و از او دعوت‌ شد تا از اروپا به‌ ایران‌ بیاید. چون‌ از طریق‌ بندر بوشهر وارد ایران‌ شد، بنا به‌ دلایلی‌ كه‌ بحث‌ خواهیم‌ كرد، والی‌ فارس‌ شد.

والی‌گری‌ فارس‌

دكتر محمد مصدق‌ در خاطراتش‌ می‌نویسد: «من‌ همیشه‌ در این‌ فكر بودم‌ اگر روزی‌ نتوانم‌ در ایران‌ به‌ وطن‌ خود خدمت‌ كنم‌ محل‌ اقامت‌ خود را در سوئیس‌ قرار بدهم‌...درخواست‌ تابعیت‌ نمودم‌...چون‌ مدت‌ اقامت‌ من‌ در سوئیس‌ بیش‌ از چهار سال‌ نبود مشمول‌ مقررات‌ قانون‌ جدید نگردیدم‌. در آن‌جا بودم‌ كه‌ قرار داد 9 اوت‌ 1919 معروف‌ به‌ قرارداد وثوق‌الدوله‌ بین‌ ایران‌ و انگلیس‌ منعقد گردید كه‌ باز تصمیم‌ گرفتم‌ در سوئیس‌ اقامت‌ كنم‌ و به‌ كار تجارت‌ بپردازم‌...بعد چنین‌ صلاح‌ دیدم‌ كه‌ با پسر و دختر بزرگم‌ كه‌ ده‌ سال‌ بود وطن‌ خود را ندیده‌ بودند به‌ ایران‌ بیایم‌ و بعد از تصفیه‌ی‌ كارهایم‌ از ایران‌ مهاجرت‌ نمایم‌. این‌ بود كه‌ از همان‌ راهی‌ كه‌ رفته‌ بودم‌ به‌ قصد مراجعت‌ به‌ ایران‌ حركت‌ نمودم‌.»
در بین‌ راه‌، تلگراف‌ انتصاب‌ وی‌ به‌ وزارت‌ عدلیه‌ به‌ او رسید. مصدق‌ از طریق‌ هندوستان‌ با یك‌ كشتی‌ به‌ بوشهر رفت‌ و مورد استقبال‌ كارگزار بوشهر، میرزا اسدالله‌ خان‌ اسفندیاری‌، یمین‌الممالك‌ قرار گرفت‌. پس‌ از آن‌جا به‌ شیراز، مقرّ حكومتِ دایی‌ خود، فرمانفرما، وارد شد. چون‌ فرمانفرما استعفا داده‌ بود «از تمام‌ طبقات‌ و احزاب‌ و دستجات‌ به‌ تلگراف‌ خانه‌ رفتند و انتصاب‌ او ] مصدق‌ [ را به‌ آن‌ ایالت‌ از نخست‌وزیر پیرنیا مشیرالدوله‌ درخواست‌ كردند.» در همین‌ زمان‌ بود كه‌ مصدق‌ از دولت‌ درخواست‌ نمود كه‌ دو دستگاه‌ اتومبیل‌ وی‌ بدون‌ مالیات‌ گمركی‌ وارد شود و دولت‌ این‌ خواسته‌ی‌ مصدق‌ را تصویب‌ كرد و مخالفت‌های‌ گمرك‌ هم‌ به‌ جای‌ نرسید. وی‌ از اواسط‌ 1299 تا فروردین‌ 1300ـ در این‌ سمت‌ باقی‌ ماند.
در زمان‌ تصدی‌ مصدق‌ در فارس‌ دو حادثه‌ روی‌ داد كه‌ بعدها مورد انتقاد مخالفین‌ مصدق‌ قرار گرفت‌. آن‌ دو حادثه‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

1ـ سركوب‌ مبارزان‌ تنگستانی‌

نیروهای‌ انگلیسی‌ بعد از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ هنوز در فارس‌ مستقر بودند و با نیروی‌ نظامی‌ مختلطی‌ تحت‌ عنوان‌ پلیس‌ جنوب‌ به‌ اقدامات‌ تجاوزكارانه‌ی‌ خود ادامه‌ می‌دادند. مبارزان‌ تنگستانی‌ با عملیات‌ پارتیزانی‌ خود، مزاحمت‌هایی‌ را برای‌ انگلیسی‌ها به‌وجود می‌آوردند. انگلیسی‌ها تصمیم‌ به‌ سركوبی‌ آنها گرفتند، اما مصدق‌ به‌ این‌ امر اعتراض‌ كرد و خود مسئولیت‌ سركوبی‌ آنها را به‌ عهده‌ گرفت‌. مصدق‌ این‌ جریان‌ را خود این‌گونه‌ روایت‌ می‌كند: «یك‌ روز ماژور هور، قنسول‌ انگلیس‌ در شیراز آمد، به‌ من‌ كه‌ والی‌ بودم‌ گفت‌: «ما حكم‌ داده‌ایم‌ تنگستانی‌ها را تنبیه‌ بكنند.
من‌ حالم‌ بهم‌ خورد. گفت‌: شما چرا حالتان‌ بهم‌ خورد؟ گفتم‌: شما از پلیس‌ جنوب‌ شكایت‌ دارید و می‌گویید كه‌ پلیس‌ جنوب‌ در شیراز منفور است‌. پس‌ وقتی‌ كه‌ شما پلیس‌ جنوب‌ را مأمور تنبیه‌ تنگستانی‌ها بكنید بر منفوریت‌ آنها افزوده‌ می‌شود. تنگستانی‌ها اگر شرارت‌ می‌كنند، من‌ تصدیق‌ می‌كنم‌.
اگر بعضی‌ از آنها راهزنی‌ می‌كنند، من‌ تصدیق‌ دارم‌، ولی‌ اگر آنها را پلیس‌ جنوب‌ تنبیه‌ كند، آنها جزو شهدا و وطن‌پرست‌ها می‌شوند و من‌ راضی‌ نیستم‌؛ ولی‌ اگر من‌ كه‌ والی‌ هستم‌ آنها را تنبیه‌ كنم‌، به‌ وظیفه‌ی‌ خود عمل‌ كرده‌ام‌ و كار صحیحی‌ است‌...بعد از چند روز من‌ تنگستان‌ را امن‌ كردم‌ و ماژور هور آمد از من‌ تشكر كرد.» به‌ قول‌ مصدق‌ همین‌ امر موجب‌ محبوبیت‌ وی‌ نزد انگلیسی‌ها شد: «بنده‌ وقتی‌ وارد شیراز شدم‌ راه‌ بوشهر تا آباده‌ به‌ كلی‌ ناامن‌ بود و من‌ در ظرف‌ چهل‌ روز این‌ راه‌ را امن‌ و منظم‌ كردم‌... البته‌ قنسول‌ انگلیس‌ می‌خواست‌ كه‌ تجارت‌شان‌ برقرار باشد، هر وقت‌ پولی‌ می‌خواستند از آباده‌ به‌ بوشهر ببرند مجبور بودند كه‌ یك‌ مبالغی‌ خرج‌ كنند و یك‌ مبالغی‌ بدهند تا این‌كه‌ این‌ پول‌ را بانك‌ شاهی‌ بتواند حمل‌ كند، ولی‌ وقتی‌ من‌ رفتم‌ آن‌جا، از كسی‌ دیناری‌ نگرفتم‌ و عدل‌ و انصاف‌ را پایه‌ حكومت‌ خود قرار دادم‌. البته‌ امنیت‌ برقرار شد. با این‌ ترتیب‌ همه‌ی‌ مردم‌ خواهان‌ من‌ بودند و قنسول‌ انگلیس‌ هم‌ برای‌ حفظ‌ منافع‌ تجارتی‌ خودشان‌ خواهان‌ من‌ بود.»
منتقدین‌ مصدق‌ می‌گویند درحالی‌ كه‌ تنگستانی‌ها فقط‌ به‌ كاروان‌های‌ تجاری‌ و نظامی‌ انگلیسی‌ها حمله‌ می‌كردند. چرا باید به‌ خاطر منافع‌ انگلیسی‌ها مبارزان‌ را سركوب‌ كند تا راه‌ آباده‌ـ بوشهر برای‌ انگلیسی‌ها امن‌ شود؟

2ـ حمایت‌ قنسول‌ انگلیس‌

حكومت‌ مشیرالدوله‌ چندان‌ دوام‌ نیافت‌ و در 5 مهر 1299 سقوط‌ كرد و فتح‌الله‌ خان‌، سپهدار اعظم‌ به‌ جای‌ وی‌ منصوب‌ شد. مصدق‌ چون‌ سپهدار اعظم‌ را با مسلك‌ خودش‌ یكی‌ نمی‌دانست‌، دیگر نمی‌خواست‌ كه‌ در شیراز بماند و در «تمام‌ شهر شهرت‌ پیچید كه‌» مصدق‌ می‌رود؛ لذا قنسول‌ انگلیس‌ مقیم‌ شیراز، طی‌ تلگرافی‌ توسط‌ سفارت‌، از سپهدار خواست‌ مصدق‌ را در سمت‌ خود ابقا كند. متن‌ نامه‌ی‌ درخواستی‌ سفارت‌ انگلیس‌ از نخست‌وزیر جدید چنین‌ است‌:
«سفارت‌ انگلیس‌ ـ 4 نوامبر 1920 مطابق‌ 22 صفر 1339
خطاب‌ به‌ آقای‌ سپهدار رئیس‌الوزرا

فدایت‌ شوم‌ ـ پس‌ از استعلام‌ از صحت‌ مزاج‌ و تقدیم‌ ارادت‌، زحمت‌ می‌دهد كه‌ از قرار تلگرافی‌ كه‌ قنسول‌ انگلیس‌ مقیم‌ شیراز مخابره‌ كرده‌اند، آقای‌ مصدق‌السلطنه‌ از سقوط‌ كابینه‌ی‌ قبلی‌ و تشكیل‌ كابینه‌ی‌ جدید قدری‌ مضطربند كه‌ مبادا این‌ كابینه‌ در مواقع‌ لازمه‌، همراهی‌ و مساعدت‌ مقتضی‌ از ایشان‌ ننمایند و گویا خیال‌ استعفا دارند و از قرار راپرت‌هایی‌ كه‌ از قنسول‌ انگلیس‌ شیراز می‌رسد، در شیراز خیلی‌ رضایت‌بخش‌ بوده‌. اگر حضرت‌ اشرف‌ صلاح‌ بدانند، بد نیست‌ كه‌ دوستانه‌ تلگرافی‌ به‌ معزی‌ الیه‌ مخابره‌ فرموده‌، خواهش‌ كنید كه‌ به‌ حكومت‌ خود باقی‌ بوده‌ و از این‌ خیال‌ منصرف‌ شوند. ایام‌ شوكت‌ مستدام‌.
نرمان‌ وزیر مختار»

مصدق‌ در توضیح‌ می‌گوید: «این‌ كاغذ را تكذیب‌ نمی‌كنم‌، ولی‌ جا دارد تعجب‌ كنم‌ قونسول‌ انگلیس‌ كه‌ باید راپرت‌های‌ خودش‌ را به‌ مركز بدهد باید یك‌ چنین‌ چیزی‌ را بنویسد» و مصدق‌ علت‌ این‌ درخواست‌ را برقراری‌ امنیت‌ می‌داند كه‌ قبلاً نقل‌ شد.
تعجب‌ مصدق‌ جای‌ تعجب‌ دارد، زیرا مصدق‌ خود انتصابش‌ را به‌ والی‌گری‌ فارس‌ بی‌ارتباط‌ با انگلیسی‌ها نمی‌دانست‌. او در خاطرات‌ خود می‌نویسد: «سیاست‌ انگلیس‌ در انتصاب‌ من‌ به‌ ایالت‌ فارس‌ دخالت‌ تام‌ داشت‌.» وی‌ علت‌ این‌ دخالت‌ را چنین‌ تشریح‌ می‌كند: چون‌ «تبلیغات‌ كمونیستی‌ هم‌ در ایران‌ سیاست‌ استعمارگران‌ را نگران‌ كرده‌ بود و می‌خواستند شخص‌ بی‌غرض‌ در این‌ استان‌ وارد كار شود كه‌ عدم‌ رضایت‌ مردم‌، موجب‌ پیشرفت‌ این‌ مرام‌ نگردد.» وی‌ اضافه‌ می‌كند كه‌ «باز اعتراف‌ می‌كنم‌ كه‌ سیاست‌ انگلیس‌ نه‌ فقط‌ در انتصاب‌ من‌ به‌ ایالت‌ فارس‌، بلكه‌ در انتصاب‌ من‌ به‌ ایالت‌ آذربایجان‌ نیز اثر به‌سزایی‌ داشت‌.»
نقش‌ انگلیسی‌ها در انتصاب‌ مصدق‌ به‌ هر دلیل‌ بوده‌ حمایت‌ آنها در باقی‌ ماندن‌ در فارس‌ نیز به‌ همان‌ دلیل‌ بوده‌ و بنابر این‌ مصدق‌ نباید از حمایت‌ كنسول‌ انگلیس‌ اظهار تعجب‌ كند.
هنوز زمانی‌ نگذشته‌ بود كه‌ با كودتای‌ سوم‌ اسفند 1299(ه .ش‌)، كابینه‌ی‌ سپهدار نیز سقوط‌ كرد و كابینه‌ی‌ سیدضیاءالدین‌ طباطبایی‌ روی‌ كار آمد. احمد شاه‌ طی‌ بخشنامه‌ای‌ تشكیل‌ دولت‌ جدید را به‌ همه‌ی‌ ولایات‌ مخابره‌ كرد. مصدق‌ چون‌ دولت‌ كودتا را قبول‌ نداشت‌ از اعلام‌ آن‌ در فارس‌ خودداری‌ كرد. سیدضیاء تلگرافی‌ تهدیدآمیز به‌ مصدق‌ مخابره‌ كرد. در این‌ تلگراف‌ اعلام‌ نمود: «...من‌ در این‌جا تمام‌ رجال‌ پوسیده‌ی‌ دروغین‌ را توقیف‌ كردم‌، ندای‌ اصلاحات‌ داده‌ و با تهور و جسارت‌ قشونی‌ كه‌ در تحت‌ امر دارم‌ هر مانع‌ و مشكلی‌ را به‌ هیچ‌ می‌شمارم‌؛ حضرت‌عالی‌ نیز اگر می‌خواهید نماینده‌ یك‌ چنین‌ دولت‌ باشید با جسارت‌ قدم‌ برداشته‌ اصلاحات‌ را در خطه‌ی‌ مأموریت‌ خودتان‌ شروع‌ كنید...» مصدق‌ ، همكاری‌ با سیدضیاء را نپذیرفت‌ و طی‌ تلگرافی‌ به‌ احمد شاه‌ اعلام‌ نمود «نظر به‌ پیش‌ آمدهای‌ محتمل‌الوقوع‌ و كسالت‌ مزاجی‌ كه‌ قطعاً عارض‌ شده‌، چاكر را از تحمل‌ زحمت‌ فوق‌العاده‌ و مقاومت‌ ممنوع‌ می‌نماید...»
احمد شاه‌ در پاسخ‌ تلگراف‌، قبولی‌ استعفای‌ مصدق‌ را از نظر رئیس‌الوزرا اعلام‌ نمود و مصدق‌ به‌ چهارمحال‌ نزد خوانین‌ بختیاری‌ رفت‌ و تا پایان‌ حكومت‌ صد روزه‌ی‌ سیدضیاء در آن‌جا ماند.

مشاغل‌ دیگر مصدق

مصدق‌ در كابینه‌ی‌ بعدی‌، قوام‌ السلطنه‌ ، وزیر مالیه‌ گشت‌ و پس‌ از سقوط‌ كابینه‌، در تاریخ‌ 28 دلو (بهمن‌ 1300)» به‌ فرمانروایی‌ ایالت‌ آذربایجان‌ منصوب‌ و 20سرطان‌ (تیر1301) استعفا داد. وی‌ در كابینه‌ی‌ میرزاحسین‌ خان‌ مشیرالدوله‌ (24/3/1302 تا 5/8/1302) سمت‌ وزارت‌ امور خارجه‌ را داشت‌. در همین‌ زمان‌ بود كه‌ علمای‌ عراق‌ به‌ دلیل‌ تحریم‌ انتخابات‌ فرمایشی‌ عراق‌ به‌ دستور دولت‌ انگلیس‌ از عراق‌ به‌ ایران‌ تبعید شدند. از جمله‌ علمای‌ تبعیدی‌، آیت‌اللّه‌ سیدابوالحسن‌ اصفهانی‌ و آیت‌اللّه‌ نائینی‌ بودند. علما از طرف‌ احمد شاه‌ و دولت‌ مورد استقبال‌ و احترام‌ قرار گرفتند و سردار سپه‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ وزیر جنگ‌ بود، بیش‌ترین‌ تلاش‌ را در احترام‌ علما از خود بروز داد. وزیر دیگری‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ تلاش‌ نمود، دكتر مصدق‌ بود كه‌ با رایزنی‌ و تلاش‌ دیپلماتیك‌، توانست‌ تبعید آیت‌اللّه‌ خالصی‌زاده‌ را از حجاز به‌ ایران‌ تبدیل‌ كند و راه‌ حلی‌ برای‌ بازگشت‌ مجدد علما به‌ نجف‌ فراهم‌ بیاورد.
در سمت‌ نمایندگی‌

دكتر مصدق‌ از بهمن‌ 1302 تا اردیبهشت‌ 1330 یكسره‌ كارهای‌ اجرایی‌ را كنار می‌گذارد و وارد سمت‌ وكالت‌ مجلس‌ می‌گردد كه‌ باید گفت‌، دوره‌ی‌ شكوفایی‌ مصدق‌ در دوران‌ نمایندگی‌ اوست‌. مصدق‌ ، اساس‌ اصلاحات‌ و تغییرات‌ را مجلس‌ می‌دانست‌. او تا قبل‌ از زمامداری‌ نخست‌وزیری‌، معتقد بود كه‌ مهم‌ترین‌ مسئله‌، انتخابات‌ آزاد است‌. وی‌ تنها راه‌ علاج‌ اصلاحات‌ را در این‌ عبارت‌ خلاصه‌ می‌كرد: «تا انتخابات‌ آزاد نباشد امید هرگونه‌ اصلاحی‌ را باید مردم‌ این‌ مملكت‌ به‌ گور ببرند و فقط‌ در سایه‌ی‌ انتخابات‌ آزاد است‌ كه‌ می‌توان‌ قوانین‌ تازه‌ وضع‌ و قوانین‌ مضر را ملغی‌ ساخت‌ و در غیر این‌ صورت‌ هیچ‌ عمل‌ و اقدام‌ مثبتی‌ مورد ثمر نخواهد بود.» مصدق‌ حتی‌ در برنامه‌ی‌ دولت‌ خود، اصلاح‌ قانون‌ انتخابات‌ را یكی‌ از دو برنامه‌اش‌ اعلام‌ كرد كه‌ یكی‌ از اهداف‌ جبهه‌ ملی‌ نیز همین‌ بود.
مصدق‌ در دوره‌ی‌ پنجم‌ مجلس‌ (23 بهمن‌ 1302 تا 23 بهمن‌ 1304) نماینده‌ی‌ مردم‌ تهران‌ شد و در همین‌ دوره‌ از مجلس‌ بود كه‌ رئیس‌الوزرا، سردار سپه‌، قهر كرد و به‌ بومهن‌ رفت‌ و فرماندهان‌ ارتش‌ در نقاط‌ مختلف‌ كشور، تلگراف‌ها و نامه‌های‌ تهدیدآمیری‌ به‌ مجلس‌ فرستادند. سرانجام‌ هیئتی‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ به‌ رهبری‌ شخصیت‌های‌ منفرد مجلس‌ از جمله‌ دكتر مصدق‌ رسماً به‌ دیدار رضاخان‌ رفتند و او را به‌ تهران‌ بازگرداندند.
همین‌ مجلس‌ بود كه‌ ماده‌ واحده‌ی‌ انقراض‌ قاجار و واگذاری‌ موقت‌ حكومت‌ به‌ رضاخان‌ را، تصویب‌ كرد كه‌ تعداد اندكی‌ از نمایندگان‌ (از جمله‌ دكتر مصدق‌ ) با این‌ طرح‌ مخالفت‌ كردند. در حقیقت‌، شكوفایی‌ مصدق‌ از همین‌ نطق‌ تاریخی‌ اوست‌.
مصدق‌ در این‌ نطق‌ تاریخی‌ خود، ابتدا در مورد خاندان‌ قاجار گفت‌: «اولاً راجع‌ به‌ سلاطین‌ قاجار، بنده‌ عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ كاملاً از آنها مأیوس‌ هستم‌، زیرا در این‌ مملكت‌ خدماتی‌ نكرده‌اند كه‌ بنده‌ بتوانم‌ این‌جا از آنها دفاع‌ كنم‌ و گمان‌ هم‌ نمی‌كنم‌ كسی‌ منكر این‌ باشد... بنده‌ مدافع‌ این‌طور اشخاص‌ نیستم‌. بنده‌ مدافع‌ اشخاصی‌ كه‌ برای‌ وطن‌ خودشان‌ كار نمی‌كنند و جرئت‌ و جسارت‌ حفظ‌ مملكتشان‌ را نداشته‌ باشند و در موقع‌ خوب‌ از مملكت‌ استفاده‌ بكنند و در موقع‌ بد از مملكت‌ غایب‌ بشوند، نیستم‌.» آن‌گاه‌، مصدق‌ به‌ تعریف‌ و تمجید از رضاخان‌ پرداخت‌ و گفت‌: «اما نسبت‌ به‌ رضاخان‌ پهلوی‌ ، بنده‌ نسبت‌ به‌ شخص‌ ایشان‌ عقیده‌مند هستم‌ و ارادت‌ دارم‌ و در واقع‌ آن‌چه‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ كردم‌ در خیر ایشان‌ و صلاح‌ مملكت‌ بوده‌ و خودشان‌ هم‌ تصدیق‌ عرایض‌ بنده‌ را فرموده‌اند... اما این‌كه‌ ایشان‌ یك‌ خدماتی‌ به‌ مملكت‌ كرده‌اند گمان‌ نمی‌كنم‌ بر احدی‌ پوشیده‌ باشد. وضعیت‌ این‌ مملكت‌ وضعیتی‌ بود كه‌ همه‌ می‌دانیم‌ كه‌ اگر كسی‌ می‌خواست‌ مسافرت‌ كند، اطمینان‌ نداشت‌. یا اگر كسی‌ مالك‌ بود، امنیت‌ نداشت‌ و اگر یك‌ دهی‌ داشت‌، بایستی‌ چند نفر تفنگچی‌ داشته‌ باشد تا بتواند محصول‌ خودش‌ را حفظ‌ كند؛ ولی‌ ایشان‌ از وقتی‌ كه‌ زمام‌ امور مملكت‌ را در دست‌ گرفته‌اند، یك‌ خدماتی‌ نسبت‌ به‌ امنیت‌ مملكت‌ كرده‌اند كه‌ گمان‌ نمی‌كنم‌ بر كسی‌ مستور باشد و البته‌ بنده‌ برای‌ حفظ‌ خودم‌ و خانه‌ و كسان‌ و خویشان‌ خودم‌ مشتاق‌ و مایل‌ هستم‌ كه‌ شخص‌ رئیس‌الوزرا، رضاخان‌ پهلوی‌ نام‌ در این‌ مملكت‌ باشد؛ برای‌ این‌كه‌ من‌ یك‌ نفر آدمی‌ هستم‌ كه‌ در این‌ مملكت‌ امنیت‌ و آسایش‌ می‌خواهم‌ و حقیقت‌، از پرتو وجود ایشان‌ ما در ظرف‌ این‌ دو سه‌ سال‌ اینطور چیزها را داشته‌ایم‌...».
مصدق‌ پس‌ از این‌ دو مقدمه‌، وارد اصل‌ موضوع‌ شد و ادله‌ی‌ مخالفت‌ خود را با ماده‌ واحده‌، محتاطانه‌ بیان‌ كرد. وی‌ عوارض‌ ناشی‌ از تغییر قانون‌ اساسی‌ را به‌ دو قسم‌ «جنبه‌ی‌ داخلی‌» و «جنبه‌ی‌ خارجی‌» تقسیم‌ كرد و در مورد پی‌آمد جنبه‌ی‌ داخلی‌ گفت‌: «اگر آمدیم‌ و گفتیم‌ خانواده‌ی‌ قاجار بد است‌، بسیار خوب‌ هیچ‌كس‌ منكر ] این‌ [ نیست‌ و باید تغییر كند و البته‌ امروز كاندیدای‌ مسلم
ما شخص‌ رئیس‌الوزرا است‌. خوب‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا سلطان‌ می‌شوند و مقام‌ سلطنت‌ را اشغال‌ می‌كنند. آیا امروز در قرن‌ بیستم‌ هیچ‌كس‌ می‌تواند بگوید یك‌ مملكتی‌ كه‌ مشروطه‌ است‌ پادشاهش‌ هم‌ مسئول‌ است‌؟...هیچ‌كس‌ چنین‌ حرفی‌ نمی‌تواند بزند و اگر سیر قهقرایی‌ بكنیم‌ و بگوییم‌ پاد شاه‌ است‌، رئیس‌الوزرا، حاكم‌ همه‌ چیز است‌، این‌ ارتجاع‌ و استبداد صرف‌ است‌...امروز مملكت‌ با بعد از بیست‌ سال‌ و این‌ همه‌ خونریزی‌ها می‌خواهد سیر قهقرایی‌ بكند و مثل‌ زنگبار شود كه‌ گمان‌ نمی‌كنم‌ در زنگبار هم‌ این‌طور باشد كه‌ یك‌ شخص‌ هم‌ پاد شاه‌ باشد و هم‌ مسئول‌ مملكت‌ باشد...در مملكت‌ مشروطه‌ رئیس‌الوزرا مهم‌ است‌ نه‌ پاد شاه‌». دكتر مصدق‌ بر عدم‌ مسئولیت‌ پاد شاه‌ مطابق‌ قانون‌، پای‌ فشرد و اهمیت‌ جایگاه‌ رئیس‌الوزرا را گوشزد كرد و استدلال‌ نمود كه‌ اگر رضاخان‌ شاه‌ غیرمسئول‌ بشود كه‌ یك‌ شخص‌ توانا را تبدیل‌ كردن‌ به‌ یك‌ شخصیت‌ تشریفاتی‌ خیانت‌ است‌ و اگر بخواهد شاه‌ تأثیرگذار باشد كه‌ باز برمی‌گردیم‌ به‌ دوران‌ استبداد. «اگر شاه‌ بشوند بدون‌ مسئولیت‌، این‌ خیانت‌ به‌ مملكت‌ است‌ برای‌ این‌كه‌ یك‌ شخص‌ محترم‌ و یك‌ وجود مؤثری‌ كه‌ امروز امنیت‌ و آسایش‌ را برای‌ ما درست‌ كرده‌ و این‌ صورت‌ را امروز به‌ این‌ مملكت‌ داده‌ است‌، برود بی‌اثر شود. هیچ‌ معلوم‌ نیست‌ كی‌ به‌ جای‌ او می‌آید». دكتر مصدق‌ ، جنبه‌ی‌ خارجی‌ پی‌آمد تغییر قانون‌ اساسی‌ را معروفیت‌ و مقبولیت‌ قانون‌ اساسی‌ سابقه‌دار دانست‌ و اعلام‌ كرد كه‌ تغییر آن‌ موجب‌ تزلزل‌ از لحاظ‌ بین‌المللی‌ خواهد شد.
گرچه‌ نطق‌ مصدق‌ ، بسیار محافظه‌كارانه‌ است‌، ولی‌ با كسانی‌ كه‌ تلاش‌ می‌كردند رضاخان‌ را به‌ پادشاهی‌ برسانند، غیرقابل‌ قیاس‌ است‌.
بااینكه‌ مصدق‌ در این‌ نطق‌ از اقدامات‌ رضاخان‌ تعریف‌ و از احمد شاه‌ قاجار انتقاد كرد در مجلس‌ چهاردهم‌ بعد از سقوط‌ رضاشاه‌ همه‌ی‌ اقدامات‌ وی‌ را مورد نقد قرار داد و از از احمد شاه‌ به‌ عنوان‌ شاه‌ جوانبخت‌ كه‌ «امروز نامش‌ به‌ نیكی‌ برده‌ می‌شود» یاد كرد و گفت‌: «احمد شاه‌ تن‌ به‌ اسارت‌ نداد و از سلطنت‌ گذشت‌.» این‌ نطق‌ مصدق‌ مورد انتقاد سیدضیاء قرار گرفت‌ و گفت‌: شما همان‌ كسی‌ بودید كه‌ در همین‌ تریبون‌ آنچه‌ فحش‌ و ناسزا و بی‌احترامی‌ بود به‌ احمد شاه‌ كردید... بعد از این‌ آنچه‌ توانستنید مدح‌ و تملق‌ و چاپلوسی‌ از والاحضرت‌ كردید... پس‌ از مجلس‌ شما رفتید چكمه‌ بوسیدید و نتیجه‌ی‌ این‌ چكمه‌بوسی‌ این‌ بود كه‌ داماد شما، برادرزاده‌ی‌ شما كه‌ مجرم‌ترین‌ رئیس‌الوزراهای‌ این‌ مملكت‌ بود» شد نخست‌وزیر.

مصدق‌ در دوره‌ی‌ ششم‌ (19 تیر 1305 تا 22 مرداد 1307) نیز به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ مردم‌ تهران‌ انتخاب‌ شد. در همین‌ دوره‌ بود كه‌ رضا شاه‌ مصدق‌ را احضار و در بعضی‌ مسائل‌ از وی‌ نظر خواسته‌ بود. مصدق‌ ماجرای‌ ملاقات‌ خود را با رضا شاه‌ در جلسه‌ 18 خرداد 1306 در نطق‌ قبل‌ از دستور چنین‌ تشریح‌ كرد:
«اگر من‌ یك‌ نفر سرپرست‌ نظام‌ ایران‌ مخصوصاً اعلیحضرت‌ همایونی‌ را تقدیس‌ می‌كنم‌ كه‌ حقیقتاً به‌ افكار و عقاید وكلا و مردم‌ اهمیت‌ می‌دهند، به‌ كرات‌ برای‌ خودم‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌ كه‌ شخص‌ پاد شاه‌ مرا احضار و از من‌ عقیده‌ام‌ را خواسته‌ است‌. اگر او معتقد به‌ عقیده‌ی‌ اشخاص‌ نبود با من‌ چه‌كار داشت‌؟... روزی‌ در همین‌ ایام‌ اخیر شرفیاب‌ شدم‌ و عرض‌ كردم‌ كه‌ اعلیحضرت‌ وقتی‌ در یك‌ نقطه‌ تشریف‌ می‌برند باید مردم‌ از او استفاده‌ كنند. فرمودند: همین‌ طور است‌. عرض‌ كردم‌ این‌ مسافرت‌هایی‌ كه‌ اعلیحضرت‌ می‌فرمایند این‌ طاق‌نصرت‌ها اسباب‌ خرج‌ مردم‌ می‌شود و مأمورین‌ نظامی‌ اسباب‌ اذیت‌ مردم‌ را فراهم‌ می‌آورند. در حقیقت‌ اعلیحضرت‌ به‌ این‌ چیزها بزرگ‌ نمی‌شوند. شما شاه‌ این‌ مملكت‌ هستید، شاه‌ بزرگ‌ است‌. می‌خواهند چراغ‌ روشن‌ بكنند، نمی‌خواهند نكنند...من‌ غرضی‌ ندارم‌. چرا؟ برای‌ این‌ كه‌ می‌خواهم‌ او پاد شاه‌ ابدی‌ این‌ مملكت‌ باشد و تمام‌ اهل‌ مملكت‌ از او استفاده‌ نمایند و مردم‌ او را ستایش‌ كنند و او را روی‌ سر بگذارند و چون‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌ می‌دانند كه‌ من‌ غرضی‌ ندارم‌ و فقط‌ خیرخواه‌ شخص‌ شاه‌ هستم‌، لذا می‌فرمایند كه‌ فلانی‌، من‌ عرایض‌ تو را قبول‌ دارم‌»
در همین‌ دوره‌، لایحه‌ی‌ اختیارات‌ به‌ وزیر عدلیه‌، داور ، مطرح‌ شد كه‌ مصدق‌ در جلسه‌ 25 خرداد 1306 با ایراد یك‌ نطق‌ مستدل‌ با این‌ لایحه‌ مخالفت‌ كرد و آن‌ را خلاف‌ قانون‌ اساسی‌ دانست‌. چون‌ نطق‌ مصدق‌ در مباحث‌ آینده‌، یعنی‌ هنگام‌ تمدید لایحه‌ اختیارات‌ قانونی‌ به‌ دولت‌ مصدق‌ در سال‌ 1331، مورد استفاده‌ مخالفین‌ وی‌ قرار گرفت‌، فرازهایی‌ از آن‌ را ذكر می‌كنیم‌:
«بنده‌ آن‌ دفعه‌ با ماده‌ واحده‌ موافقت‌ نكردم‌ و علتش‌ هم‌ این‌ بود كه‌ اساساً قانون‌گذاری‌ را از مختصات‌ و وظایف‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ می‌دانم‌. اگر بنا باشد مجلس‌ به‌ وزرا اجازه‌ بدهد كه‌ بروند قانون‌ وضع‌ كنند پس‌ وظیفه‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ چیست‌؟ این‌ حق‌ به‌ موجب‌ اصل‌ 27 قانون‌ اساسی‌ از وظایف‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ است‌ و هیچ‌ مجلسی‌ هم‌ نمی‌تواند این‌ حق‌ را به‌ دولت‌ واگذار كند...این‌ مسئله‌ به‌ قدری‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ شما امروز كه‌ می‌خواهید برای‌ شش‌ ماه‌ دیگر اختیار جان‌ و مال‌ مردم‌ را به‌ یك‌ وزارتخانه‌ واگذار كنید كه‌ خودش‌ قانون‌ وضع‌ كند و خودش‌ اجرا كند، بنده‌ اگر در این‌ موضوع‌ پنج‌ ساعت‌ هم‌ توضیح‌ دهم‌، باز زیاد نیست‌... به‌ موجب‌ اصل‌ 27 متمم‌ قانون‌ اساسی‌ قوای‌ مملكت‌ به‌ سه‌ شعبه‌ تجزیه‌ می‌شود: قوه‌ مقننه‌، قوه‌ قضائیه‌ و قوه‌ اجرائیه‌. وضع‌ قانون‌ كه‌ عبارت‌ از قواعد و احكامی‌ است‌ كه‌ هیئت‌ تقنینیه‌ برای‌ حفظ‌ انتظامات‌ جامعه‌ تصویب‌ می‌كند از وظایف‌ قوه‌ مقننه‌ است‌ و چون‌ به‌ موجب‌ اصل‌ 28 متمم‌ قانون‌ اساسی‌ قوای‌ ثلاثه‌ مزبوره‌ همیشه‌ از یكدیگر ممتاز و منفصل‌ خواهد بود، لذا قوه‌ی‌ تقنینیه‌ نمی‌تواند انجام‌ این‌ وظیفه‌ را به‌ عهده‌ی‌ یكی‌ از قوای‌ دیگر واگذارد كه‌ هم‌ واضع‌ قانون‌ باشد و هم‌ قانون‌ تطبیق‌ نماید.»
با اتمام‌ دوره‌ی‌ ششم‌، دوره‌ی‌ انزوای‌ سیاسی‌ مصدق‌ نیز شروع‌ شد. با این‌كه‌ در دوره‌ی‌ ششم‌، مدرس‌ با 13624 رأی‌ نفر اول‌ و مصدق‌ با 8071 رأی‌، نفر سوم‌ تهران‌ شدند، در دوره‌ی‌ هفتم‌، حتی‌ در نفرات‌ ذخیره‌ هم‌، نامی‌ از آنها به‌ میان‌ نیامد. مشهور است‌ كه‌ مدرس‌ در همین‌ دوره‌ گفته‌ بود: «پس‌ یك‌ رأی‌ خودم‌ كجا رفت‌؟». از همین‌ دوره‌ بود كه‌ دیكتاتوری‌ رضا شاه‌ حركت‌ سریعی‌ را آغاز كرد و نخبگان‌ ایران‌، مانند مدرس‌، به‌ حبس‌ و تبعید و شهادت‌ رسیدند و یا مانند مصدق‌ ، كنج‌ عزلت‌ گزیدند.

دستگیری‌ و تبعید به‌ بیرجند

مصدق‌ از مرداد 1307، پس‌ از اتمام‌ دوره‌ی‌ مجلس‌ ششم‌، به‌ احمدآباد یكی‌ از املاك‌ خصوصی‌ خود رفت‌ و به‌ مدیریت‌ كشاورزی‌ املاك‌ خود پرداخت‌. در پنجم‌ تیرماه‌ 1319 در باغ‌ كاشف‌السلطنه‌ در تجریش‌ كه‌ در اجاره‌ی‌ پسرش‌ بود، دستگیر و برای‌ بازرسی‌، وی‌ را به‌ منزل‌ مسكونی‌ دكتر ( خیابان‌ كاخ‌) برده‌ و سپس‌ به‌ شهربانی‌ انتقال‌ دادند. روز بعد كه‌ راننده‌ی‌ مصدق‌ برای‌ شست‌وشوی‌ اتومبیل‌ توقیف‌ شده‌ می‌رود، وی‌ را بازداشت‌ می‌كنند، اما به‌ دلیل‌ این‌كه‌ راننده‌ی‌ مصدق‌ اهل‌ هندوستان‌ و تبعه‌ انگلیس‌ بوده‌ او را بعد از یك‌ شب‌ آزاد می‌كنند. مصدق‌ با قرار بازداشت‌ به‌ زندان‌ مركزی‌ منتقل‌ و در تاریخ‌ 17 تیر ماه‌ وی‌ را با سه‌ مأمور شهربانی‌ و آشپز به‌ طرف‌ بیرجند حركت‌ می‌دهند.
یكی‌ از مبهم‌آمیزترین‌ نقاط‌ زندگی‌ مصدق‌ ، علت‌ همین‌ دستگیری‌ و زندانی‌ شدن‌ و تبعید وی‌ است‌. زندگی‌نامه‌نویس‌های‌ مصدق‌ ، چیزی‌ را در باب‌ دلایل‌ دستگیری‌ وی‌، جز كلیات‌ ننوشته‌اند. موضوع‌ زمانی‌ سؤال‌ برانگیزتر می‌شود كه‌ مصدق‌ در كتاب‌ خاطرات‌ و تألمات‌ خود (كه‌ قطعاً تبعید به‌ بیرجند جزو تألمات‌ وی‌ بوده‌ است‌) فصل‌ مستقلی‌ ننوشته‌ و تنها در لابلای‌ كتاب‌ به‌ صورت‌ اجمال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. وی‌ در فرازی‌ از كتاب‌ خود می‌گوید:
«اوضاع‌ و احوال‌ اجازه‌ نمی‌داد و كسی‌ قادر نبود حتی‌ یك‌ كلام‌ در صلاح‌ مملكت‌ اظهار كند. این‌ بود كه‌ نه‌ چیزی‌ گفتم‌ نه‌ چیزی‌ نوشتم‌ و با این‌ حال‌ بدون‌ ذكر هیچ‌ دلیلی‌ روز پنجم‌ تیرماه‌ 1319 دستگیر شدم‌ و پس‌ از چند روز حبس‌ مجرد به‌ بیرجند تبعید گردیدم‌ و در آن‌جا هم‌ چند ماه‌ در حبس‌ مجرد بودم‌ تا شخصی‌ به‌نام‌ ] ارنست‌ [ پرون‌ اهل‌ سوئیس‌ كه‌ در بیمارستان‌ نجمیه‌ بستری‌ شده‌ بود به‌ خواهش‌ پسرم‌ از من‌ نزد ولیعهد ( شاهنشاه‌ فعلی‌) وساطت‌ نمود و به‌ امر شاه‌ فقید مرا به‌ احمدآباد آوردند و زیرنظر شهربانی‌ طهران‌ بودم‌ تا متفقین‌ به‌ ایران‌ آمدند و آزاد شدم‌.»
مصدق‌ در فرازی‌ دیگر از خاطرات‌ خود، علت‌ وفاداری‌ به‌ شاه‌ را آزادی‌ خود از بیرجند می‌داند:
«در مجلس‌ پنجم‌ من‌ برای‌ اعلیحضرت‌ شاه‌ فقید قسم‌ یاد نكردم‌؛ ولی‌ در مجلس‌ چهاردهم‌ برای‌ شاهنشاه‌ قسم‌ یاد نموده‌ام‌ و خود را مرهون‌ الطاف‌ شاهانه‌ می‌دانم‌؛ گرچه‌ استخلاص‌ من‌ از زندان‌ بیرجند به‌ همت‌ موسیو پرون‌ یكی‌ از اتباع‌ سوئیس‌ كه‌ با شاهنشاه‌ از زمان‌ تحصیلاتشان‌ در آن‌ مملكت‌ سابقه‌ داشت‌ صورت‌ گرفت‌، با این‌ حال‌ هر فرصتی‌ به‌ دستم‌ آمد و مخصوصاً در جلسات‌ رسمی‌ مجلس‌ وفاداری‌ خود را نسبت‌ به‌ شاهنشاه‌ ابراز نموده‌ام‌.»
در خاطراتی‌ كه‌ سالنامه‌ی‌ دنیا (1331) از قول‌ مصدق‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌، هیچ‌ ذكری‌ از اتهام‌ به‌ بیان‌ نیاورده‌ است‌، و تنها علت‌ را، آزار خود می‌داند:
«در سال‌ 1319 مأمورین‌ شهربانی‌ برای‌ بازداشت‌ من‌ آمدند، چون‌ امر دولت‌ را مطاع‌ می‌دانم‌ فوراً تمكین‌ كردم‌ و انتظار داشتم‌ كه‌ اگر گزارش‌های‌ خلاف‌ واقعی‌ بر علیه‌ من‌ داده‌ شده‌ رسیدگی‌ و روشن‌ شود؛ ولی‌ بعد از توقف‌ چند روز در زندان‌ مركزی‌ كه‌ معلوم‌ شد اصلاً رسیدگی‌ در كار نیست‌ و مقصودشان‌ آزار من‌ است‌، عاصی‌ شدم‌ و روزی‌ كه‌ می‌خواستند مرا به‌ زندان‌ بیرجند ببرند، مقاومت‌ كردم‌ و در اطاق‌ رئیس‌ با اشاره‌ به‌ عكس‌ رضا شاه‌ این‌ شعر را خواندم‌:
ای‌ زبردست‌ زیردست‌ آزار گرم‌ تاكی‌ بماند این‌ بازار؟» مصدق‌ در قسمت‌ دیگر خاطرات‌ خود علت‌ دستگیری‌ را «بدون‌ جهت‌ و دلیل‌» ذكر می‌كند و می‌نویسد: «بدون‌ جهت‌ و دلیل‌ مرا چند روز در زندان‌ موقت‌ تهران‌ محبوس‌ و از آن‌جا به‌ زندان‌ بیرجند انتقالم‌ دادند در عرض‌ راه‌ و زندان‌ دو مرتبه‌ اقدام‌ به‌ خودكشی‌ نمودم‌».
یكی‌ از موارد مهم‌ این‌ داستان‌، خودكشی‌ مصدق‌ است‌! آیا علت‌ خودكشی‌ مصدق‌ ،بدرفتاری‌ مأمورین‌ است‌؟ و اگر چنین‌ است‌، چرا زندگی‌نامه‌ نویسان‌ از خوش‌رفتاری‌ و احترام‌ مأمورین‌ سخن‌ گفته‌اند؟ آیا سنگینی‌ اتهام‌ یا نا بردباری‌ مصدق‌ در شداید موجب‌ این‌ گردیده‌ است‌ كه‌ مصدق‌ دو مرتبه‌ دست‌ به‌ خودكشی‌ بزند؟از این‌رو، مسأله‌ی‌ مورد بحث‌، جای‌ تأمل‌ و تحقیق‌ دارد.
آقای‌ مكی‌ در مقاله‌ی‌ «دكتر محمد مصدق‌ ، مصدق‌ السلطنه‌» در سالنامه‌ی‌ دنیا «شماره‌ی‌ نهم‌» در مورد اتهام‌ مصدق‌ می‌نویسید: «دكتر به‌ مستنطق‌ می‌گوید: دلیل‌ حبس‌ مرا بفرمایید كه‌ كاری‌ نكنم‌ باز به‌ زندان‌ مراجعت‌ نمایم‌. مستنطق‌ اجازه‌ داد كه‌ این‌ سؤال‌ را كتباً بكند و....سؤال‌ را كه‌ به‌ اداره‌ی‌ سیاسی‌ شهربانی‌ می‌برند، جواب‌ می‌آورند شما تقصیری‌ ندارید، ولی‌ عجالتاً باید در زندان‌ بمانید.»
مهندس‌ احمد مصدق‌ در خاطراتی‌ كه‌ در مورد مصدق‌ گفته‌ است‌، علت‌ دستگیری‌ پدرش‌ را «انتقام‌» صرف‌ می‌داند.
دو مطلب‌ در رابطه‌ با دستگیری‌ مصدق‌ قابل‌ توجه‌ است‌. 1ـ خیلی‌ بعید به‌ نظر می‌رسد كه‌ پس‌ از دوازده‌ سال‌ كه‌ مصدق‌ داوطلبانه‌ كنج‌ عزلت‌ را اختیار كرده‌ و هیچ‌ مزاحمتی‌ برای‌ شاه‌ نداشته‌ است‌، مورد انتقام‌ رضا شاه‌ قرار بگیرد. مهم‌ترین‌ نطق‌ مصدق‌ علیه‌ رضا شاه‌ همان‌ مخالفت‌ وی‌ علیه‌ ماده‌ واحده‌ی‌ سلطنت‌ است‌ كه‌ مصدق‌ به‌ شدت‌ از قاجار بد گفته‌ و از رضاخان‌ تمجید نموده‌ و این‌ نطق‌ نمی‌تواند مستند بر انتقام‌ رضا شاه‌ باشد. مضاف‌ بر این‌كه‌ كه‌ به‌ گفته‌ی‌ خود مصدق‌ ، وی‌ بعد از آن‌ با رضا شاه‌ از نوعی‌ رابطه‌ی‌ حسنه‌ برخوردار بوده‌ و رضا شاه‌ وی‌ را قبول‌ داشته‌ وبا وی‌ مشورت‌ می‌كرده‌ است‌.
2ـ یك‌ حكومت‌، هرچه‌قدر هم‌ كه‌ مستبد باشد، برای‌ دستگیری‌ افراد بدون‌ دلیل‌ اقدام‌ نمی‌كند. حتی‌ اگر شده‌ اتهامی‌ را می‌آفریند و به‌ فرد نسبت‌ می‌دهد. با توجه‌ به‌ خاطرات‌ خود مصدق‌ و نویسندگان‌ دیگر، مانند سید حسین‌ مكی‌ ، مصدق‌ در شهربانی‌، بازجویی‌ و استنطاق‌ شده‌ است‌. قطعاً در این‌ بازجویی‌ها از چیزی‌ یا نسبتی‌ حتی‌ دروغ‌ سؤال‌ می‌كرده‌اند. تعجب‌ این‌جاست‌ كه‌ حتی‌ آقای‌ مكی‌ كه‌ از پرونده‌ مطلع‌ بوده‌ است‌ و تعدادی‌ از اسناد آن‌ را در مقاله‌ی‌ خود آورده‌، نوع‌ اتهام‌ را ذكر نكرده‌ است‌.
شاید از بررسی‌ حوادث‌ آن‌ روزها بتوان‌ نوع‌ تهمتی‌ را كه‌ به‌ مصدق‌ نسبت‌ داده‌اند، گمانه‌زنی‌ كرد.
البته‌ این‌ صرفاً یك‌ ظن‌ است‌ و نباید آن‌ را به‌ مثابه‌ یك‌ اصل‌، فرض‌ گرفت‌، بلكه‌ باید باز هم‌ مسئله‌ را مورد تحقیق‌ قرار داد.
مهم‌ترین‌ واقعه‌ی‌ آن‌ ایام‌، بركناری‌ دكتر احمد متین‌ دفتری‌ نخست‌وزیر در 4 تیر و بازداشت‌ وی‌ است‌. همان‌طوری‌ كه‌ مشهور است‌، متین‌ دفتری‌ از طرفداران‌ آلمان‌ و زمانی‌ هم‌ منشی‌ سفارت‌ آلمان‌ در ایران‌ بوده‌ است‌ و شهرت‌ داشت‌ كه‌ وی‌ به‌ نفع‌ آلمان‌ها جاسوسی‌ می‌كند. متین‌ دفتری‌ ، داماد و برادرزاده‌ی‌ دكتر مصدق‌ بود. در زمان‌ حكومت‌ مصدق‌ ، اسناد جاسوسی‌ وی‌ از خانه‌ی‌ سدان‌ كشف‌ شد. با این‌كه‌ به‌ كار گماشتن‌ متین‌ دفتری‌ یكی‌ از انتقادات‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ بود، ولی‌ مصدق‌ تا به‌ آخر از متین‌دفتری‌ حمایت‌ كرد.
اما اتهام‌ خود نخست‌وزیر، (آقای‌ متین‌ دفتری‌ ) چه‌ بوده‌ است‌ كه‌ موجب‌ بركناری‌ بدون‌ مقدمه‌ و بازداشت‌ وی‌ گردید؟ اگرچه‌ این‌ هم‌ یكی‌ از مسائل‌ روشن‌ نشده‌ تاریخ‌ ایران‌ است‌، ولی‌ اشاراتی‌ وجود دارد كه‌ می‌تواند ما را به‌ موضوع‌ راهنما باشد. دكتر بقایی‌ در استیضاح‌ معروف‌ 1328 از دولت‌ ساعد ، از كتابی‌ محرمانه‌ با عنوان‌ دستور 48 ارتش‌ سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌ كه‌ در فرازی‌ از آن‌ چنین‌ آمده‌ است‌: «دو سال‌ قبل‌ می‌خواستیم‌ به‌ روسیه‌ حمله‌ كنیم‌ یعنی‌ در سال‌ 1318 و ویگان‌ در سوریه‌ طرح‌هایی‌ تنظیم‌ نمود. تا یك‌ میلیون‌ نفر می‌خواستند به‌ ما تحمیل‌ كنند كه‌ نفر حاضر كنیم‌. فشار انگلیسی‌های‌ برای‌ حمله‌ به‌ روس‌ها زیاد بود... در دو ماه‌ قبل‌ از وقایع‌ اخیر انگلیسی‌ها و روس‌ها با هم‌ سازش‌ و تقاضای‌ ترانزیت‌ شمال‌ و جنوب‌ و ضمناً اخراج‌ آلمانی‌ها را می‌كردند...» این‌ جمله‌ را بقایی‌ از آن‌ كتاب‌ در مجلس‌ نقل‌ كرد. فردای‌ آن‌ روز (31/1/1328) دكتر متین‌دفتری‌ (بدون‌ این‌كه‌ بقایی‌ نام‌ او را برده‌ باشد و یا حتی‌ این‌ مسئله‌ی‌ حمله‌ را به‌ دولت‌ نسبت‌ داده‌ باشد) در مجلس‌ حاضر شد و به‌ پاسخ‌ بقایی‌ پرداخت‌ و گفت‌: «چون‌ در آن‌ سال‌ رئیس‌ دولت‌ بودم‌ لازم‌ می‌دانم‌ به‌ استناد اطلاعات‌ صحیح‌ و دقیقی‌ كه‌ از جریانات‌ آن‌ سال‌ دارم‌، این‌ موضوع‌ را قویاً تكذیب‌ كنم‌... اعلیحضرت‌ فقید... نهایت‌ درجه‌ی‌ علاقه‌ به‌ حفظ‌ بی‌طرفی‌ ایران‌ در زمان‌ جنگ‌ داشتند و از هر جریانی‌ كه‌ ممكن‌ بود به‌ بیطرفی‌ ایران‌ اخلال‌ كند، احتراز و جلوگیری‌ می‌فرمودند».
جالب‌ این‌ است‌ كه‌ وی‌ در صحبت‌هایش‌ از رضا شاه‌ دفاع‌ می‌كند، در حالی‌كه‌ متهم‌ خود متین‌دفتری‌ بوده‌ است‌ و چون‌ رضا شاه‌ با نقض‌ بی‌طرفی‌، مخالف‌ بوده‌ است‌، وی‌ را بركنار و بازداشت‌ نموده‌ است‌.
شاه‌ در كتاب‌ مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ ضمن‌ شرح‌ وساطت‌ خود برای‌ دكتر مصدق‌ می‌گوید: «پدرم‌ مصدق‌ را به‌ اتهام‌ همكاری‌ با یك‌ دولت‌ خارجی‌ و توطئه‌ بر علیه‌ دولت‌ ایران‌ توقیف‌ كرده‌ بود». نكته‌ای‌ كه‌ می‌تواند گمانه‌زنی‌ ما را قوی‌تر كند این‌ است‌ كه‌ آقای‌ مكی‌ كه‌ پرونده‌ را دیده‌است‌، در شرح‌ حال‌ مصدق‌ مطلبی‌ را ناخواسته‌ ذكر كرده‌ كه‌ با دقت‌ در آن‌، شاید موضوع‌ مورد تفحص‌ ما روشن‌تر شود: «سال‌ها بدین‌ منوال‌ گذشت‌ و زندگی‌ یك‌ نواخت‌ او تغییر نكرد تا این‌كه‌ در سال‌ 1315 برای‌ معالجه‌ به‌ برلن‌ رفت‌ و برای‌ این‌كه‌ دچار مشكلات‌ نشود (دولت‌ دیكتاتوری‌ در كشورهای‌ خارجی‌ جاسوسی‌هایی‌ داشت‌ كه‌ از رفتار اتباع‌ ایران‌، به‌ مركز گزارش‌ می‌دادند) و باز بتواند روی‌ وطن‌ را ببیند، مسافرتش‌ بیش‌ از 38 روز طول‌ نكشید و در آن‌جا غیر از متخصصین‌ معالج‌، كسی‌ را ندید، ولی‌ با این‌ همه‌ احتیاط‌ و محافظه‌كاری‌، باز در دست‌ مأمورین‌ شهربانی‌ گرفتار گشت‌. شرح‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ پنجم‌ تیرماه‌ 1319...» با دقت‌ در جملات‌ فوق‌ علت‌ دستگیری‌ مصدق‌ را در مسافرت‌ به‌ برلن‌، باید جستجو كرد و آن‌ این‌ است‌ كه‌ جاسوس‌های‌ دیكتاتور، در مورد مصدق‌ گزارش‌ داده‌اند.
اگر رابطه‌ی‌ خانوادگی‌ متین‌دفتری‌ و بركناری‌ و بازداشت‌ و اتهام‌ متین‌دفتری‌ و گفته‌ی‌ شاه‌ و آقای‌ مكی‌ را كنار هم‌ بگذاریم‌، می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ كه‌ اتهام‌ مصدق‌ ، معاونت‌ یا مشاركت‌ در اتهام‌ آقای‌ متین‌دفتری‌ است‌.
به‌ هر حال‌ مصدق‌ ، پنج‌ ماه‌ در زندان‌ بیرجند ماند و زندان‌ باعث‌ شد تا دكتر تصمیم‌ به‌ خودكشی‌ بگیرد. «دكتر مصدق‌ چاره‌ی‌ منحصر به‌ فرد خود را در این‌ دید كه‌ غذا نخورد... سه‌ شبانه‌روز غذا نخورد.»
سرانجام‌، دست‌ تقدیر، ارنست‌ پرون‌ جاسوس‌ معروف‌ و رفیق‌ نزدیك‌ ولیعهد (محمدرضا) را بیمار می‌كند و وی‌ در بیمارستان‌ نجمیه‌ بستری‌ می‌شود. دكتر غلامحسین‌ مصدق‌ (پسر مصدق‌ ) نزد وی‌ تظلم‌ می‌كند و با پادرمیانی‌ پرون‌ و وساطت‌ ولیعهد، مصدق‌ از زندان‌ آزاد و به‌ احمدآباد منتقل‌ می‌شود و تحت‌ نظر قرار می‌گیرد و پس‌ از شهریور 20، فرماندار نظامی‌ رسماً اعلام‌ می‌كند كه‌ مصدق‌ آزاد است‌.

بازگشت‌ به‌ صحنه‌ی‌ سیاسی‌

مصدق‌ بعد از انزوای‌ طولانی‌ در انتخابات‌ مجلس‌ چهاردهم‌ (16 اسفند 1322 تا 21 اسفند 1324) شركت‌ كرد و از تهران‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ اوّل‌ انتخاب‌ شد. در مجلس‌، مصدق‌ با اعتبارنامه‌ی‌ سیّد ضیاء به‌ عنوان‌ عامل‌ كودتا مخالفت‌ كرد و نطق‌ شدیداللحنی‌ علیه‌ او ایراد نمود و سیدضیاء نیز طی‌ نطقی‌ طولانی‌، پاسخ‌ وی‌ را داد.
در این‌ مجلس‌ به‌ ابتكار مصدق‌ ، طرح‌ تحریم‌ امتیاز نفت‌ در تاریخ‌ 11 آذرماه‌ 1323 به‌ تصویب‌ رسید. در این‌ قانون‌ مذا كره‌ در مورد امتیاز نفت‌ به‌ خارجی‌ها ممنوع‌ شد، مجازات‌ متخلفین‌، حبس‌ از سه‌ تا هشت‌ سال‌ و انفصال‌ دایمی‌ از خدمت‌ تعیین‌ گردید و دادستان‌ دیوان‌ كشور هم‌ موظف‌ به‌ پی‌گیری‌ و رسیدگی‌ به‌ تخلف‌ گردید. در ماده‌ی‌ دوم‌ این‌ قانون‌ چهار ماده‌ای‌، فقط‌ به‌ نخست‌وزیر و وزیران‌ اجازه‌ داده‌ شد تا برای‌ فروش‌ نفت‌ مذا كره‌ نمایند.
دولت‌ قوام‌السلطنه‌ كه‌ در بیست‌وهشتم‌ بهمن‌ ماه‌ 1324، هم‌زمان‌ با پایان‌ جنگ
جهانی‌ دوم‌ روی‌ كار آمد، با باقی‌ ماندن‌ نیروهای‌ اشغالگر شوروی‌ و حكومت‌ پیشه‌وری‌ در آذربایجان‌ و قاضی‌ محمد در كردستان‌ مواجه‌ گردید، كه‌ به‌ همین‌ بهانه‌، انتخابات‌ دوره‌ی‌ پانزدهم‌ مجلس‌ به‌ تأخیر افتاد. سرانجام‌ پس‌ از یك‌ سال‌ و چهار ماه‌ فترت‌، انتخابات‌ به‌ عمل‌ آمد و مجلس‌ در بیست‌وپنجم‌ تیر ماه‌ 1326 آغاز به‌كار كرد.
انتخابات‌ مجلس‌ پانزدهم‌ یكی‌ از پرتنش‌ترین‌ انتخابات‌ بود، به‌ دلیل‌ این‌كه‌ قوام‌السلطنه‌ با راه‌اندازی‌ حزب‌ دولتی‌ دمكرات‌ و دخالت‌ در انتخابات‌، قصد این‌ را داشت‌ كه‌ اكثریت‌ وكلا را از طرفداران‌ دولت‌ انتخاب‌ نماید تا پشتوانه‌ای‌ برای‌ او باشند. آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ به‌ همین‌ جهت‌ دستگیر و تبعید شد. مصدق‌ نیز در آستانه‌ی‌ انتخابات‌، نامه‌ای‌ سرگشاده‌ به‌ قوام‌ نوشت‌ و ضمن‌ اعتراض‌ به‌ دخالت‌ دولت‌ اعلام‌ نمود: «... وقتی‌ كه‌ در موقع‌ انتخابات‌ دولت‌ اقدام‌ به‌ تشكیل‌ حزبی‌ كند، مردم‌ چنین‌ تصور می‌كنند كه‌ ممكن‌ است‌ دولت‌ به‌ نفع‌ طرفداران‌ خود از قدرت‌ دولتی‌ استفاده‌ كند و اگر این‌ تصور صورت‌ عمل‌ پیدا كند، بدعتی‌ برای‌ آینده‌ خواهد شد كه‌ دیگران‌ هم‌ مبادرت‌ به‌ تشكیل‌ حزب‌ كنند و ملت‌ ایران‌ در ادوار آینده‌ از حق‌ آزادی‌ انتخابات‌ محروم‌ شوند... درست‌ است‌ كه‌ در ممالك‌ راقیّه‌ نظیر انگلستان‌ دولت‌ را احزاب‌ تشكیل‌ می‌دهند، ولی‌ در انگلستان‌ هر حزبی‌ در انتخابات‌ فاتح‌ شد، خالق‌ دولت‌ است‌ و در آن‌جا سابقه‌ ندارد كه‌ حزب‌ مخلوق‌، دولت‌ باشد.»
مصدق‌ ، علاوه‌ بر این‌ نامه‌، نطقی‌ نیز در مسجد سلطانی‌ ( امام‌ خمینی‌) در مورد خطرات‌ انتخابات‌ دولت‌ قوام‌ ایراد كرد و چون‌ این‌ اعتراضات‌ با بی‌اعتنایی‌ دولت‌ واقع‌ شد، همراه‌ با عده‌ای‌ از نمایندگان‌ طبقات‌ مختلف‌ مردم‌، در دربار تحصن‌ نمود. اما این‌ تحصن‌ به‌ جایی‌ نرسید و شاه‌ حاضر به‌ ملاقات‌ با متحصنین‌ نشد.
سرانجام‌ مصدق‌ در دوره‌ی‌ پانزدهم‌ رأی‌ نیاورد و مجدداً راهی‌ احمدآباد شد. با شروع‌ انتخابات‌ دوره‌ی‌ شانزدهم‌، مصدق‌ فعالانه‌ در این‌ انتخابات‌ شركت‌ كرد. دكتر مصدق‌ در بیست‌ودوم‌ مهر ماه‌ 1328 به‌ اتفاق‌ هجده‌ نفر، به‌ عنوان‌ اعتراض‌ به‌ دخالت‌های‌ دولت‌ در انتخابات‌ در دربار متحصن‌ شد، امّا دربار مانند دوره‌ی‌ قبلی‌، چندان‌ اعتنایی‌ به‌ این‌ تحصن‌ نكرد و چهار روز بعد (بیست‌وششم‌ مهر ماه‌) بدون‌ اخذ نتیجه‌ از تحصن‌ خارج‌ شدند. عبدالحسین‌ هژیر ، وزیر دربار، مسئول‌ نابسامانی‌های‌ انتخابات‌ شناخته‌ شد به‌ همین‌ سبب‌ فداییان‌ اسلام‌ او را به‌ اعدام‌ محكوم‌ كردند. وی‌ در 13 آبان‌، مورد اصابت‌ گلوله‌ سیدحسین‌ امامی‌ عضو فدائیان‌ اسلام‌ واقع‌ گردید؛ عده‌ای‌ در این‌ رابطه‌ دستگیر و مصدق‌ نیز به‌ احمدآباد مراجعت‌ كرد. شش‌ روز بعد، قتل‌ هژیر كار خود را كرد و سیدمحمد صادق‌ طباطبایی‌ رئیس‌ انجمن‌ نظارت‌ طی‌ اعلامیه‌ای‌، بطلان‌ انتخابات‌ تهران‌ را اعلام‌ كرد و قرائت‌ آرا متوقف‌ شد.
انتخابات‌ مجدد تهران‌ در بیست‌وپنجم‌ بهمن‌ ماه‌ برگزار شد و دكتر مصدق‌ وكیل‌ اوّل‌ تهران‌ گردید. مصدق‌ از این‌ مقطع‌ به‌ بعد، دوره‌ی‌ پرتلاطم‌ سیاسی‌ خود را آغاز كرد و تا نخست‌وزیری‌ ارتقا یافت‌ و سپس‌ با شكست‌ نهضت‌ ملی‌ و با كودتای‌ 28 مرداد به‌ زندان‌ و پس‌ از آن‌ به‌ احمدآباد بازگشت‌ و در همان‌ احمدآباد رخ‌ در نقاب‌ خاك‌ كشید. این‌ دوره‌ از زندگی‌ مصدق‌ را در فصل‌ آینده‌، بیشتر مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار خواهیم‌ داد.
برای‌ درك‌ شخصیت‌ مصدق‌ ، ضرورت‌ تبیین‌ چند مسئله‌ی‌ دیگر مقتضی‌ است‌:

مصدق‌ و طبقه‌ی‌ او

مصدق‌ از طرف‌ مادر نوه‌ی‌ عباس‌ میرزا ، نایب‌السلطنه‌ بود و به‌ عبارتی‌ دیگر جدّ مادری‌ مصدق‌، فتحعلیشاه‌ قاجار بود. مظفرالدین‌ شاه‌ قاجار شوهر خاله‌ی‌ او به‌ حساب‌ می‌آمد و فرمانفرما (عبدالحسین‌ میرزا) پسر فیروزمیرزا نصرت‌الدوله‌ و وزیر عدلیه‌، وزیر داخله‌ و رئیس‌الوزرای‌ دوره‌ی‌ قاجاری‌، دایی‌ مصدق‌ بود. پدربزرگ‌ مادری‌ مصدق‌ ، فیروزمیرزا ، وزیر جنگ‌ ناصرالدین‌ شاه‌ و حاكم‌ فارس‌ و كرمان‌ و از رجال‌ متنفذ قاجار بود كه‌ كشتار بسیاری‌ به‌ او نسبت‌ داده‌اند.
مصدق‌ از طرف‌ پدر به‌ یكی‌ از بوروكرات‌های‌ طبقاتی‌ از طبقه‌ی‌ حاكم‌ دوره‌ی‌ قجری‌ یعنی‌ میرزا هدایت‌الله دفتری‌ تعلق‌ داشت‌. خود مصدق‌ طبق‌ سنت‌ بوركراتی‌ طبقاتی‌ در پانزده‌ سالگی‌ متصدی‌ استیفای‌ خراسان‌ شد و تصمیم‌ داشت‌ تا به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ طبقه‌ی‌ اشراف‌ از اصفهان‌ به‌ مجلس‌ اوّل‌ راه‌ یابد. وی‌ از لحاظ‌ مالی‌، مالك‌ و ارباب‌ بود. در ساوجبلاق‌ دارای‌ چهار قریه‌ به‌ نام‌های‌ احمدآباد، حسین‌آباد، قارپوزآباد و حسن‌ بكدل‌ بود. او از لحاظ‌ سنت‌ طبقاتی‌، اربابی‌ با تمام‌ مشخصات‌ بود و رعیت‌، عمارت‌، مباشر، حمام‌ اربابی‌ و... را در احمدآباد، دارا بود. مصدق‌السلطنه‌ به‌ تمام‌ معنا یك‌ فئودال‌ و زمین‌دار بزرگ‌ و از یك‌ طبقه‌ اشرافی‌ بود.
مصدق‌ علاوه‌ بر قریه‌های‌ كشاورزی‌ در قسمتی‌ از خیابان‌ كاخ‌ ( فلسطین‌) نیز دارای‌ املاك‌ و مستغلاتی‌ بود كه‌ خود و خانواده‌ی‌ او در آن‌ ساكن‌ بودند و یكی‌ از این‌ املاك‌ را در زمان‌ نخست‌وزیری‌ به‌ اداره‌ی‌ اصل‌ 4 ترومن‌ اجاره‌ داد.

مصدق‌ و مذهب

مصدق‌ مانند بسیاری‌ از مردم‌ ایران‌، خصوصاً طبقه‌ی‌ اشراف‌ از لحاظ‌ نظری‌ مسلمان‌ بود. وی‌ در نطق‌ خود در مجلس‌ در سال‌ 1304 گفت‌: «در حضور همه‌ی‌ آقایان‌ بنده‌ شهادت‌ خودم‌ رامی‌ گویم‌ (اشهد ان‌ لا اله‌ الا الله ـ اشهد انَّ محمداً رسول‌ الله ـ اشهد انَّ علیاً ولی‌ الله) من‌ شخصی‌ بودم‌ مسلمان‌ و...»
مصدق‌ از لحاظ‌ نظری‌ معتقد بوده‌ است‌ كه‌ به‌ دلیل‌ برتری‌ اسلام‌، مسلمانان‌ حقّ سلطه‌پذیری‌ را ندارند. وی‌ در مخالفت‌ با وزارت‌ وثوق‌الدوله‌ در جلسه‌ی‌ 29 شهریور 1305 در نقد خیانت‌ (قرارداد 1919 مطابق‌ با 1298ه .ش‌) وثوق‌الدوله‌ چنین‌ استدلال‌ كرد: «قرارداد یعنی‌ تسلط‌ دولت‌ مسیحی‌ بر دولت‌ مسلمان‌ و به‌ زیان‌ وطن‌پرستی‌، اسارت‌ ملت‌ ایران‌. عقیده‌ی‌ ما مسلمین‌ این‌ است‌ كه‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ و پیغمبر خاتم‌(ص‌) پاد شاه‌ اسلام‌ است‌ و چون‌ ایران‌ مسلمان‌ است‌، لذا ] بر [ سلطان‌ ایران‌ و بر هر ایرانی‌ دیانتمندی‌ و هر مسلمان‌ شرافتمندی‌ فرض‌ است‌ كه‌ در اجرای‌ فرموده‌ی‌ پیامبر خدا كه‌ می‌فرماید: الاسلام‌ یعلوا و لا یُعلی‌' علیه‌ از وطن‌ خود دفاع‌ كند. اگر فاتح‌ شد، عالم‌ دیانت‌ و ایرانیت‌ را روحی‌ تازه‌ دمیده‌ و چنانچه‌ مغلوب‌ و مقتول‌ شد، در راه‌ خدا شربت‌ شهادت‌ را چشید...»
مصدق‌ در ردّ صلاحیت‌ فروغی‌ برای‌ وزارت‌ جنگ‌ در كابینه‌ی‌ مستوفی‌ نیز استدلالی‌ به‌ همین‌ مضمون‌ نمود. مصدق‌ مدعی‌ بود كه‌ فروغی‌ نامه‌ای‌ محرمانه‌ به‌ سفارت‌ شوروی‌ نوشته‌ و نوعی‌ كاپیتولاسیون‌ به‌ شوروی‌ واگذار نموده‌ است‌.
مصدق‌ در استدلال‌ بر غیرقانونی‌ بودن‌ واگذاری‌ چنین‌ اختیاری‌ به‌ دولت‌ شوروی‌ گفت‌: «هیچ‌كس‌ نمی‌تواند اسلام‌ را با غیراسلام‌ در شرایط‌ غیر متساوی‌ بگذارد. به‌ این‌ معنا كه‌ اگر مسلمی‌ در روسیه‌ خلاف‌ نمود، روس‌ها او را به‌ دار زنند؛ ولی‌ اگر یك‌ روسی‌ در ایران‌ عملی‌ مخالف‌ قانون‌ اسلام‌ نمود، محاكم‌ وزارت‌ خارجه‌ در دفتر خود یادداشت‌ نموده‌ و او را به‌ روس‌ها كه‌ به‌ قانون‌ شرع‌ عقیده‌ ندارند، تسلیم‌ كنند كه‌ در روسیه‌ هر طور خواستند رفتار نمایند؛ چون‌ ما نمی‌خواهیم‌ فرمایش‌ رسول‌ خدا را اجرا نماییم‌ كه‌ می‌فرماید: الاسلام‌ یعلواو لا یُعلی‌' علیه‌...»
مصدق‌ گاهی‌ در مسائل‌ مذهبی‌ چنان‌ در حدّ یك‌ عامی‌ تنزل‌ می‌كرد كه‌ بعضی‌، آن‌ را حمل‌ بر عوامفریبی‌ می‌كردند. او در مورد امام‌ حسین‌ (ع‌) گفته‌ است‌: «مردم‌ به‌ حضرت‌ سیدالشهداء چرا معتقدند؟ برای‌ این‌كه‌ او در راه‌ آزادی‌ صدماتی‌ كشید و جان‌ خود را فدای‌ امت‌ كرده‌ ـ بابی‌ انت‌ و امّی‌ یا ابا عبدالله ـ پس‌ من‌ هم‌ سگ‌ آستان‌ حضرتم‌ باید به‌ آقا و مولای‌ خود تأسی‌ كنم‌».
با این‌كه‌ مصدق‌ در نظر، یك‌ مسلمان‌ متعصب‌ می‌نماید، امّا در عمل‌ و شریعت‌ روایتی‌ دال‌ بر پایبندی‌ او نقل‌ نشده‌ است‌. هیچ‌كس‌ از نماز یا روزه‌ی‌ مصدق‌ ، كه‌ دو ركن‌ بزرگ‌ از مسلمان‌ بودن‌ است‌، گزارش‌ نداده‌ است‌؛ بلكه‌ خلاف‌ آن‌ در روایات‌ تاریخی‌ دیده‌ شده‌ است‌. شوشتری‌ نماینده‌ی‌ مجلس‌ در مجلس‌ شانزدهم‌، خطاب‌ به‌ دكتر گفت‌: آقای‌ محترم‌! فاضلی‌ كه‌ با شما دو سال‌ قبل‌ در دربار تحصن‌ جسته‌ بود، صریحاً اظهار كرد: «شما در مدت‌ تحصن‌ در دربار حتی‌ یك‌ مرتبه‌ نماز نخواندید» گرچه‌ وثاقت‌ راوی‌ در این‌ نقل‌ مورد تردید است‌، اما سكوت‌ مصدق‌ در این‌باره‌ و سكوت‌ هواداران‌ وی‌ در تكذیب‌ این‌ موضوع‌ ظن‌ آدمی‌ را بر بی‌نمازی‌ مصدق‌ برمی‌انگیزد؛ خصوصاً این‌كه‌ در تمام‌ خاطراتش‌ هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ عمل‌ به‌ یكی‌ از واجبات‌ نكرده‌ است‌. وی‌ بدون‌ هیچ‌ تقیه‌ای‌ و صادقانه‌ ناپایبندی‌ خود را به‌ یكی‌ از احكام‌ ضروری‌ اسلام‌، یعنی‌ حجاب‌، اعتراف‌ می‌كند. مصدق‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: «قبل‌ از این‌كه‌ بانوان‌ ایران‌ كشف‌ حجاب‌ كنند، من‌ در اروپا با خانواده‌ی‌ خودم‌ كشف‌ حجاب‌ كردم‌ و هیچ‌كس‌ با كشف‌ حجاب‌ مخالف‌ نبود،! ولی‌ من‌ مخالف‌ بودم‌ چون‌ معتقد بودم‌ كه‌ كشف‌ حجاب‌ باید به‌ واسطه‌ اولسیون‌ و تكامل‌ اهل‌ مملكت‌ باشد.»
مصدق‌ در مجلس‌ چهاردهم‌ و در ماه‌ رمضان‌، آب‌ نوشید و مورد اعتراض‌ سیدضیاء قرار گرفت‌. مصدق‌ عذر آورد كه‌ مریض‌ است‌، ولی‌ سیدضیاء پاسخ‌ داد كه‌ نباید به‌ روزه‌خواری‌ حتی‌ با مریضی‌ تظاهر كنید.
بنابر بعضی‌ نقل‌ها شاید مصدق‌ در دوران‌ حكومتش‌ از لحاظ‌ نظری‌ نیز آن‌ اندیشه‌ی‌ سابق‌ را نداشته‌ است‌. بعد از آزار مردم‌ توسط‌ بهائیان‌، آقای‌ فلسفی‌ از طرف‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ ، پیامی‌ را برای‌ آقای‌ مصدق‌ به‌ این‌ شرح‌ برد «شما رئیس‌ دولت‌ اسلامی‌ ایران‌ هستید و الآن‌ بهایی‌ها در شهرستان‌ها فعال‌ هستند و مشكلاتی‌ را برای‌ مردم‌ مسلمان‌ ایجاد كرده‌اند، لذا مرتباً نامه‌هایی‌ از آنان‌ به‌ عنوان‌ شكایت‌ به‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ می‌رسد. ایشان‌ لازم‌ دانستند كه‌ شما در این‌ باره‌ اقدامی‌ بفرمایید.» آقای‌ فلسفی‌ ، عكس‌العمل‌ مصدق‌ را چنین‌ تشریح‌ می‌كند: «دكتر مصدق‌ بعد از تمام‌ شدن‌ صحبت‌ من‌ به‌ گونه‌ی‌ تمسخرآمیزی‌، قاه‌ قاه‌ و با صدای‌ بلند خندید و گفت‌: آقای‌ فلسفی‌ از نظر من‌ مسلمان‌ و بهایی‌ فرق‌ ندارند همه‌ از یك‌ ملت‌ و ایرانی‌ هستند.» این‌ پاسخ‌ مصدق‌ ـ با اینكه‌ آیت‌الله‌ از او خواسته‌ تا جلوی‌ تجاوزات‌ بهاییان‌ گرفته‌ شود ـ در قیاس‌ با صحبت‌های‌ مصدق‌ در ردّ فروغی‌ و وثوق‌الدوله‌ ، كه‌ اسلام‌ را بالاتر از همه‌ می‌دانست‌ یا نشانگر تحول‌ فكری‌ مصدق‌ در دوره‌ی‌ زمامداری‌ اوست‌ با مصدق‌ ، در خارج‌ كردن‌ خصم‌ از صحنه‌ به‌ هر دستاویزی‌، از جمله‌ مذهب‌، هم‌ متوسل‌ می‌شده‌ است‌. مصدق‌ در طول‌ تاریخ‌ زندگی‌ سیاسی‌اش‌، این‌ تغییرات‌ غیرقابل‌ توجیه‌ را داشته‌ است‌ تا آنجا كه‌ وی‌ را در اذهان‌، از یك‌ مبارز به‌ یك‌ قدرت‌طلب‌ تنزل‌ می‌دهد. او در جایگاه‌ مجلس‌ همیشه‌ با تفویض‌ اختیارات‌ به‌ دولت‌ مخالفت‌ كرده‌ و آن‌ را خلاف‌ قانون‌ اساسی‌ می‌دانسته‌ است‌ آنهم‌ به‌ شكل‌ اصلی‌ كه‌ هیچ‌ ضرورتی‌ آن‌ را توجیه‌ نمی‌كند؛ امّا همین‌ كه‌ خود در مسند دولت‌ نشست‌، یك‌ دوره‌ی‌ شش‌ ماهه‌ و یك‌ ساله‌ی‌ اختیارات‌ مطلق‌ قانونگذاری‌ را گرفت‌ و مخالفین‌ را با بدترین‌ وجه‌ ساكت‌ كرد. مصدق‌ ، همیشه‌ در آرمان‌ انتخابات‌ آزاد به‌سر می‌برد، اما همین‌كه‌ به‌ قدرت‌ رسید، در انتخابات‌ به‌ بدترین‌ وجه‌ دخالت‌ كرد. این‌ تناقضات‌، موجب‌ قضاوت‌های‌ فراوانی‌ در مورد مصدق‌ شده‌ است‌.

مصدق‌ و عوام‌فریبی

بسیاری‌ از مخالفین‌ مصدق‌، او را یك‌ عوام‌فریب‌ لقب‌ داده‌اند. آقای‌ احمد ملكی‌ از مؤسسین‌ جبهه‌ی‌ ملی‌ در مورد وی‌ می‌گوید: «یكی‌ از خصایص‌ بارز و برجسته‌ی‌ دكتر مصدق‌ آدم‌شناسی‌ و در حقیقت‌ درك‌ خصوصیات‌ ذاتی‌ افراد بود و به‌ اصطلاح‌ آشنایی‌ كامل‌ به‌ رگ‌ خواب‌ مردم‌ داشت‌ و به‌ همین‌ جهت‌ بسیار مرد متواضع‌ و فروتن‌ و عوام‌فریبی‌ بود كه‌ تاكنون‌ در ایران‌ نظیر آن‌ دیده‌ نشده‌ است‌.» جمال‌ امامی‌ رهبر اقلیت‌ در مجلس‌ شانزدهم‌، از قول‌ مدرس‌ نقل‌ كرد، كه‌ وی‌ فرموده‌ است‌: « سیاست‌ علمی‌ است‌ مانند علوم‌ دیگر و مدارج‌ و مراتبی‌ دارد كه‌ هر مرد سیاسی‌ باید آن‌ مدارج‌ را یكی‌ بعد از دیگری‌ دیده‌ و طی‌ كند. پایه‌ و كلاس‌ اول‌ سیاستمداری‌ عوام‌فریبی‌ است‌ و من‌ با نبوغ‌ و دهایی‌ كه‌ در آقای‌ مصدق‌ السلطنه‌ سراغ‌ دارم‌ یقین‌ دارم‌ كه‌ ایشان‌ در كلاس‌ اول‌ سیاستمداری‌ باقی‌ خواهد ماند.»
نگارنده‌ تمام‌ سخنرانی‌های‌ شهید مدرس‌ را در آن‌ دوره‌ مطالعه‌ كرده‌ است‌، اما چنین‌ سخنی‌ از مدرس‌ را نیافته‌، ولی‌ مطلبی‌ را به‌ همین‌ مضمون‌ در مورد مصدق‌ در سخنان‌ وثوق‌الدوله‌ در مجلس‌ ششم‌ یافتم‌ كه‌ ظاهراً اشتباهی‌ از آقای‌ جمال‌ امامی‌ سرزده‌ و سخنان‌ وثوق‌الدوله‌ را به‌ مدرس‌ نسبت‌ داده‌ است‌.
نمی‌توان‌ به‌ این‌ نكته‌ اشاره‌ نكرد كه‌ اعمال‌ و رفتار مصدق‌، این‌ شبهه‌ را در بین‌ اهل‌ تحقیق‌ به‌ وجود می‌آورد كه‌ چرا مصدق‌ كه‌ در بسیاری‌ از سخنرانی‌های‌ خود در دوران‌ مجلس‌ غش‌ می‌كرد، پس‌ از رسیدن‌ به‌ قدرت‌ و سخنرانی‌های‌ پرالتهاب‌ در ایران‌ و خارج‌ از كشور، یك‌ بار هم‌ غش‌ نكرد؟ و چرا مصدق‌ همیشه‌ خود را به‌ مریضی‌ می‌زد و از زیر پتو كشور را اداره‌ می‌كرد، اما در دو مرتبه‌ای‌ كه‌ به‌ خانه‌ وی‌ حمله‌ شد، پیرمرد زبر و زرنگی‌ بود كه‌ با نردبان‌ از پشت‌ بام‌ خانه‌ فرار كرد؟! همچنین‌، مصدق‌ در خاطرات‌ خود مطلبی‌ را ذكر كرده‌ كه‌ در عالم‌ سیاست‌ چیزی‌ جز فریبكاری‌ نمی‌توان‌ خواند. وی‌ در مورد مسافرتش‌ به‌ آمریكا می‌گوید: «به‌ آمریكا رفتم‌ مرضی‌ نداشتم‌، چون‌ می‌خواستم‌ میسیون‌ ایران‌ سبك‌ نشود گفتم‌ مریضم‌. گفتم‌ كه‌ اطاق‌ در مریضخانه‌ برایم‌ بگیرند. دولت‌ آمریكا هم‌ در بزرگ‌ترین‌ بیمارستان‌ها یك‌ سالن‌ عالی‌ كه‌ شاه‌ چند روز آن‌جا بستری‌ بود، گرفتند... این‌ كار برای‌ این‌ بود كه‌ رجال‌ آنها از ما دیدن‌ بكنند... فقط‌ برای‌ این‌كه‌ میسیون‌ ما احترام‌ داشته‌ باشد»
بدیهی‌ است‌ كه‌ دروغ‌ گفتن‌ و دروغسازی‌، برای‌ كسب‌ وجهه‌ حتی‌ در امور سیاسی‌، عملی‌ غیراخلاقی‌ است‌... كه‌ مصدق‌ آن‌ را بد نمی‌دانست‌!

مصدق‌ و فراماسونری

سندی‌ منتشر كرده‌اند كه‌ مصدق‌ در بیستم‌ جمادی‌الاول‌ سال‌ 1325(ه.ق‌) به‌ عضویت‌ لژ آدمیت‌ درآمده‌ است‌.
لژ آدمیت‌ یكی‌ از شاخه‌های‌ فراماسونری‌ در ایران‌ بود. مصدق‌ در جایی‌ عضویت‌ خود را در این‌ مجمع‌ توضیح‌ نداده‌، ولی‌ در خاطرات‌ خود به‌ عضویت‌ خود در مجمع‌ انسانیت‌ توضیح‌ می‌دهد. وی‌ می‌نویسد: «مستوفی‌ به‌ ریاست‌ و دو نفر دیگر از جمله‌ من‌ به‌ سمت‌ نواب‌ رئیس‌ انتخاب‌ شدند... جلسات‌ مجمع‌ را من‌ اداره‌ می‌كردم‌.»
كاتوزیان‌ نقل‌ می‌كند كه‌ «مصدق‌ عضو انجمن‌ مترقی‌ جامع‌ آدمیت‌ بود كه‌ این‌ انجمن‌ با فراماسونری‌ ارتباط‌هایی‌ داشت‌.» ولی‌ وی‌ معتقد است‌: «مصدق‌ چند هفته‌ای‌ بیش‌ در جامع‌ آدمیت‌ نماند و به‌ جامع‌ انسانیت‌ پیوست‌.»
با این‌ حال‌ در این‌ اواخر سندی‌ كه‌ دلالت‌ بر عضویت‌ وی‌ در لژهای‌ فراماسونی‌ باشد به‌دست‌ نرسیده‌ است‌.

نتیجه‌ ـ با توجه‌ به‌ مطالب‌ آمده‌، می‌توانیم‌ ادّعا كنیم‌: مصدق‌ از یك‌ طبقه‌ی‌ اشرافی‌ بود كه‌ هرگز طعم‌ فقر و بدبختی‌ مردم‌ مستضعف‌ را نچشیده‌ بود، اما در عین‌ حال‌ وی‌ تافته‌ی‌ جدابافته‌ای‌ از اشراف‌ طبقه‌ی‌ حاكم‌ بوده‌ است‌ كه‌ همه‌ چیز را برای‌ حاكمیت‌ طبقه‌ی‌ خود می‌خواسته‌اند.
مصدق‌ به‌ دلیل‌ وابستگی‌ طبقاتی‌ هرگز یك‌ مبارز انقلابی‌ نبود؛ بلكه‌ یك‌ مبارز پارلمانتاریست‌ محتاط‌ بود كه‌ در عین‌ مبارزه‌ نمی‌خواست‌ با صاحبان‌ قدرت‌ به‌ صورت‌ جدّی‌ درگیر شود؛ چنانچه‌ در نطق‌ احتیاط‌آمیز خود علیه‌ ماده‌ واحده‌ی‌ انقراض‌ قاجار، بیان‌ كرد. او هرگز مانند مدرس‌ علیه‌ قرارداد 1919 به‌ مبارزه‌ای‌ مثبت‌ دست‌ نزد، بلكه‌ مبارزه‌ای‌ منفی‌ به‌ شكل‌ مهاجرت‌ از ایران‌ به‌ اروپا را در پیش‌ گرفت‌ و در عین‌ حال‌، مانند بسیاری‌ از رجال‌ سیاسی‌ فرصت‌طلب‌، حاضر به‌ همكاری‌ با دولت‌ قرارداد هم‌ نشد.
مصدق‌ هرگز مانند مبارزین‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود استقامت‌ می‌كردند، نبود. همینكه‌ فشار قدرت‌ها كاهش‌ می‌یافت‌، مصدق‌ به‌ میدان‌ می‌آمد و چون‌ فشار زیاد می‌شد به‌ احمدآباد مهاجرت‌ می‌كرد و به‌ زندگی‌ عادی‌ خود می‌پرداخت‌؛ چنانچه‌ در جریان‌ عزل‌ ولایت‌ فارس‌ به‌ بختیاری‌ رفت‌. او هرگز حاضر به‌ تحمل‌ سختی‌های‌ راه‌ مبارزه‌ نبود، قبل‌ از حكومتش‌، یك‌ بار به‌ زندان‌ افتاد، اما به‌ گفته‌ خود، دوبار دست‌ به‌ خودكشی‌ زد و این‌ اقدام‌ برای‌ یك‌ مبارز، چندان‌ شایسته‌ نیست‌.
مصدق‌ حتی‌ یك‌ ناسیونالیست‌ جدّی‌ هم‌ نبود. او حاضر نبود تا مصایب‌ وطن‌ را بر راحتی‌های‌ خارج‌نشینی‌ ترجیح‌ دهد. به‌ گفته‌ی‌ خودش‌، او تصمیم‌ داشت‌ در صورتی‌ كه‌ نتواند در ایران‌ خدمت‌ كند، محل‌ اقامت‌ خود را در سوئیس‌ قرار دهد، لذا تلاش‌ كرد تا از دولت‌ سوئیس‌ تابعیت‌ تحصیل‌ كند و این‌ برای‌ یك‌ ناسیونالیست‌ واقعی‌ زیبنده‌ نیست‌.
به‌ نظر می‌رسد كه‌ مصدق‌ حتی‌ یك‌ دمكرات‌ نیز نبود، چرا كه‌ دمكرات‌ واقعی‌ در هر شرایطی‌ نباید ارزش‌های‌ دمكراسی‌ را نادیده‌ بگیرد.

قسم‌نامه‌ فراماسونری‌ دكتر محمد مصدق‌



احترام‌ به‌ قانون‌ و مجلس‌ شرط‌ اساسی‌ گرایش‌ دمكراتیك‌ است‌ و مصدق‌ نشان‌ داد كه‌ در هنگام‌ قدرت‌، چندان‌ پای‌بند اصول‌ دمكراسی‌ نیست‌.
مصدق‌ به‌ دلیل‌ وابستگی‌ به‌ طبقه‌ی‌ اشراف‌، هرگز قدرت‌ واقعی‌ مردم‌ را درك‌ نكرد، لذا در بحران‌هایی‌ مانند بیست‌وپنجم‌ تیر ماه‌ 1331 و بیست‌وهشتم‌ مرداد ماه‌ 1332، به‌ مردم‌ متوسل‌ نشد. او چون‌ یك‌ فرد مذهبی‌ به‌ معنای‌ صحیح‌ كلمه‌ نبود، به‌ قدرت‌ مذهبی‌ مردم‌ و روحانیت‌ بی‌اعتنایی‌ كرد... بی‌اعتنایی‌ كه‌ منجر به‌ شكست‌ نهضت‌ شد.
مصدق‌ در جریان‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ از آخرین‌ افرادی‌ بود كه‌ به‌ این‌ جریان‌ پیوست‌ و هیچ‌ نقشی‌ در جنبش‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ و بسیج‌ مردم‌ ایفا نكرد. مصدق‌ در واقع‌ بعد از اینكه‌ موج‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ به‌ راه‌ افتاد با زیركی‌ خاص‌ بر امواج‌ سوار شد. به‌ قول‌ مكی‌ «پایه‌ی‌ جبهه‌ی‌ ملی‌ و مبارزه‌ی‌ نفت‌ را مصدق‌ نگذاشته‌ بود، ما او را به‌ خاطر سابقه‌ی‌ سیاسیش‌ پذیرفتیم‌ و رهبری‌ را به‌ او سپردیم‌ و بعداً عنوان‌ پیشوا و رهبر گرفت‌.»
به‌ همین‌ جهت‌ مصدق‌ نتوانست‌ این‌ جنبش‌ را رهبری‌ و تا پیروزی‌ هدایت‌ كند.
منبع: کتاب بازخوانی نهضت ملی ایران، نوشته روح الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 6:38 |

سرگیجه در اردوگاه افراطیون:

«فرار به جلو» برای توجیه شكست بزرگ

 

روز جمعه مردم ایران حماسه ای دیگر آفریدند. ملت آگاه ایران زمین با حضوری گسترده از یك سو خط فریب دشمنان را در غیر رقابتی خواندن انتخابات خنثی كردند و از سوی دیگر با ابراز اعتماد دوباره به جریان اصولگرا، روند جاری امور در كشور را در مسیر اصولگرایی تثبیت نمودند.


اما شكست خوردگان مدعی اصلاحات در این مرحله برای لاپوشانی «نه» بزرگ ملت به افراطی گری و ساختارشكنی چه كردند؟


«فرار به جلو» نام تاكتیكی است كه پس از شكست ها در دستور كار برخی شكست خوردگان قرار می گیرد. در این تاكتیك فرد یا جریان شكست خورده سعی می كند شكست خود را مخفی سازد تا بتواند زمینه «جرزنی» خود را در آینده فراهم آورد.

اجازه دهید با هم این مسیر خبری را مرور كنیم:


«نتیجه سازی برای انتخابات»!
مدعیان اصلاحات در گام نخست و برای آنكه بتوانند زمینه های «جرزنی و بهانه جویی» در آینده را فراهم نمایند تلاش نمودند تا با ارائه آمارهای خیالی غیرواقعی اصلاح طلبان را پیروز میدان انتخابات مجلس هشتم نشان دهند تا بلافاصله پس از اعلام آمار رسمی از سوی وزارت كشور، بستر لازم برای انحراف اذهان عمومی طرفداران خویش به سمت احتمال «دست برده شدن در آرا» و «تقلب» آماده باشد.

به همین دلیل است كه روزنامه «كارگزاران»، ارگان مطبوعاتی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی)، تیتر اول روزنامه صبح شنبه خود را بدین صورت تنظیم می كند: «اصلاح طلبان پیشتاز انتخابات» (!)

دست اندركاران مطبوعات بهتر می دانند كه صفحه اصلی یك روزنامه صبح حداكثر تا ساعت 10 شب قبل، امكان بازماندن دارد و روزنامه كارگزاران هم از این قاعده مستثنی نیست. این مسئله بدان مفهوم است كه روزنامه كارگزاران پیش از اتمام رای گیری و از طریق منابع غیبی دریافته است كه اصلاح طلبان پیشتاز انتخابات هستند! این اقدام غیرحرفه ای در حالی انجام شده است كه تیتر كارگزاران را نمی توان حتی محصول یك «برآورد» در نظر گرفت چرا كه نتایج لحظه به لحظه شمارش آرا نشان می دهد «یاران خاتمی» كاملا از اعتماد مردم بی نصیب مانده اند.

در همین حال رجبعلی مزروعی عضو شورای مركزی حزب افراطی مشاركت نیز شنبه صبح و پیش از اعلام نتایج اولیه انتخابات در گفت وگو با سایت آفتاب (نزدیك به كارگزاران) ادعا كرد: «به پیروزی اصلاحات امیدواریم»

عضو شورای مركزی حزب مشاركت گفت: اخباری كه از نتایج انتخابات در سراسر كشور به گوش می رسد حاكی از پیروزی اصلاحات است!

وی ادامه داد: ارزیابی ما از اخبار غیررسمی این است كه انتخابات 24 اسفند انتخابات خوبی بود و ارزیابی نسبتا مثبتی از آن داریم!

در همین چارچوب «نوروز»، سایت خبری حزب افراطی مشاركت هم به «نتیجه سازی» برای انتخابات مجلس هشتم پرداخت و طی خبری كاملا خیالی و غیرمستند مدعی شد: براساس نتایج اولیه: اصلاح طلبان نیمی از كرسی های انتخابات تهران را از آن خود كردند(!)

سایت حزب افراطی مشاركت به نقل از یك كارشناس وزارت كشور مستقر در ستاد انتخابات كشور مدعی شد: براساس برخی گزارش های دریافتی از نتایج شمارش آرا، ورود قریب 20 نامزد حوزه انتخابیه تهران به مجلس در مرحله اول قطعی به نظر می آید كه حدود نیمی از آن ها را اصلاح طلبان تشكیل می دهند. این سایت حزب افراطی مشاركت در گزارشی دیگر به آمار و اطلاعات موهوم متوسل شد و قاطعانه! به «نتیجه سازی» خود ادامه داد: نوروز مدعی پیروزی لیست یاران خاتمی در غرب، شمال تهران و اسلامشهر(!) شد.

به نوشته نوروز براساس گزارش هایی كه رسیده است در شهر تهران تاكنون در صندوق های شمارش شده در غرب تهران، شمال و مناطق 2 و 5 و 6 و 1 و 3 و شهر اسلامشهر و 7 و 22 و 9 و 18 و 19 فهرست اصلاح طلبان از سایر فهرست ها پیشی گرفته است(!)
پس از بلند شدن موج «نتیجه سازی» از سوی مدعیان اصلاحات، فرمانداری تهران واكنش نشان داد و با صدور اصلاعیه ای اعلام كرد كه نتایج اعلام شده از انتخابات تهران غیرمستند و بی اعتبار است.

فرمانداری تهران نتایج اعلام شده در سایت های خبری از شمارش آراء انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی در حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر را بی اعتبار و غیرمستند خواند.

به گزارش خبرگزاری ها، روابط عمومی فرمانداری تهران در اطلاعیه ای اعلام كرد: اعلام هرگونه آمار از سوی رسانه ها و سایت های خبری در خصوص تركیب آراء انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی در حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر فاقد اعتبار بوده و به هیچ عنوان مستند نیست.

در این اطلاعیه تاكید شده است اخبار منتشره بیشتر حدس و گمان رسانه ها و سایت های خبری بوده و فاقد ارزش و اعتبار قانونی است.


اعتراض می كنم، پس هستم!
رویگردانی مردم از مدعیان اصلاحات برای این جریان پرمدعا آنچنان غیر قابل پذیرش و هضم بود كه آنان دیروز همه تلاش خود را به كار بستند تا عدم اقبال عمومی به «یاران خاتمی» را به «كج بودن زمین میدان رقابت» احاله دهند.

پس از آنكه مدعیان اصلاح طلبی در برآوردهای میدانی متوجه عدم اقبال عموم به لیست انتخاباتی یاران خاتمی شدند جوسازی به منظور مخدوش جلوه دادن انتخابات را آغاز كردند.

در این راستا، سیدعبدالواحد موسوی لاری رییس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در نامه ای خطاب به دبیر شورای نگهبان و وزیر كشور نسبت به آنچه كه آن را تنگناهای ایجاد شده و مانع تراشی بر سر حضور ناظران ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در شعب اخذ رای می خواند، اعتراض كرد!

از سوی دیگر در ادامه ارائه آمارهای فله ای و ضد و نقیض ازسوی اصلاح طلبان و در حالیكه موسوی لاری رئیس ستاد اصلاح طلبان در نامه مزبور از صدور كارت برای یك چهارم ناظران خود خبر داده بود، عبدالله ناصری سخنگوی ستاد در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی وابسته به این گروه گفت: این ستاد 1200 تا 1300 ناظر بر سر صندوق های رأی دارد و برای یك سوم ناظران ما كارت صادر شده است.

بر همین مبنا عبدالله ناصری سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان برای توجیه شكست بزرگ مدعیان اصلاحات اصولگرایان را به دخل و تصرف در آراء مردم متهم كرد!

به گزارش بهارستان ایران، عبدالله ناصری ادعا كرد: در حالیكه گزارش های دریافتی از سراسر كشور حكایت از توفیق نامزدهای اصلاح طلب در عرصه انتخابات دارد برخی از رسانه های اصولگرا حامی دولت كه انتظار چنین شكستی را از اصلاح طلبان در انتخابات مهندسی شده نداشتند با فضاسازی قصد فراهم كردن زمینه دخل و تصرف در آرای مردم را دارند! وی با اشاره به نگرانی های قبلی اصلاح طلبان درباره برگزاری انتخابات سازماندهی شده اظهار داشت: اقبال گسترده مردم به اصلاح طلبان، اصولگرایان حامی دولت را كه همه تمهیدات لازم را برای پیروزی زودهنگام در انتخابات را تدارك دیده بودند دچار سردر گمی كرده و برخی قراین حاكی است تحركاتی برای دستكاری در نتیجه انتخابات از سوی برخی محافل در دستور كار قرار گرفته است(!)

ناصری تاكید كرد: حال كه با اعتماد مردم به اصلاح طلب ها بازی اصولگرایان حامی دولت بهم خورده است باید تمام تلاش خود را به كار گیریم تا ازآرای مردم صیانت شود(!)
گفتنی است القاء شبهه درباره سلامت انتخابات پس از شكست، جزء برنامه های ثابت مدعیان اصلاح طلبی در انتخابات های اخیر بوده است. پس از انتخابات ریاست جمهوری 84 و شورای شهر 85 نیز این شبهه در ابعاد وسیع توسط رسانه های وابسته به این جناح سیاسی انتشار یافت.

در انتخابات شورای شهر 85 به دلیل گستردگی شعب اخذ رأی و طولانی شدن طبیعی شمارش آرا، نامزدهای لیست اصلاح طلبان طی چند نوبت به صورت دسته جمعی به ستاد انتخابات وزارت كشور رفتند و با اظهار نگرانی از روند شمارش آرا، كوشیدند شكست خود را تحت الشعاع قرار دهند. پیش بینی می شود در روزهای آینده این پروژه بار دیگر از سوی منتسبان سیاسی- رسانه ای این طیف تكرار شود. صدور بیانیه، تجمع مقابل ستاد انتخابات وزارت كشور و ترتیب دادن دیدارهایی با خاتمی، كروبی و هاشمی جز برنامه هایی است كه جناح مدعی اصلاح طلبی برای روزهای آینده تدارك دیده است.

اما تحركات مدعیان اصلاحات به «نتیجه سازی» و «مخدوش سازی» انتخابات محدود نشد و این طیف متوهم تلاش نمود تا خود را «مظلوم» و «تحت فشار» نیز نشان دهد. در چارچوب این سناریوی مظلوم نمایی، نوروز سایت رسمی حزب افراطی مشاركت در گزارشی ادعا كرد:
بر اساس اخبار دریافتی برخی آی اس پی ها در تهران اقدام به فیلتر كردن سایت بهارستان ایران، پایگاه اطلاع رسانی ائتلاف اصلاح طلبان نموده اند.
نوروز مدعی شد مراكز خدمات دهنده اینترنت از صبح شنبه دست به این اقدام زده اند و احتمال گسترش دامنه فیلتر شدن این سایت از سوی سایر آی اس پی ها نیز وجود دارد.
و اما واقعیت ماجرا
واقعیت آن است كه مدعیان اصلاح طلبی حتی در حوزه هایی كه آنها رقابتی هم می دانستند توفیقی كسب نكرده اند.

سایت نوروز نوشت: اصلاح طلبان، 48 حوزه از 100 حوزه از تمام حوزه های انتخابیه كه از نگاه جبهه مشاركت رقابتی است را برده اند.

این در حالی است كه عبدالله ناصری، سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان از پیروزی 34 نامزد اصلاح طلب و نه 48 نفر خبر داده بود!

بنابراین حتی اگر اعتراف سایت حزب افراطی مشاركت را مبنا بگیریم اصلاح طلبان تنها به 48درصد موفقیت دست یافته اند حال آنكه اگر بر مبنای اظهارات دبیركل حزب كارگزاران سازندگی كه 170حوزه را به عنوان حوزه های رقابتی اصلاح طلبان اعلام نمود، موفقیت مدعیان اصلاحات در انتخابات مجلس هشتم كمتر از 28درصد است.

و این یعنی «نه» بزرگ مردم به مدعیانی كه راه خود را از راه مردم جدا كردند!


و اما لطیفه آخر گزارش:
تاج زاده: اصولگرایان در 15درصد حوزه ها پیروز شدند!
عضو مشترك دوقلوهای افراطی مشاركت و مجاهدین انقلاب ادعا كرد:
اینكه وزیر كشور پیروزی 70درصدی اصولگرایان را اعلام می كند، 55درصد كرسی های از پیش تعیین شده را نیز باید از این میزان كم كرد. بنابراین اصولگرایان در 15درصد حوزه ها به پیروزی دست یافته اند.

تاج زاده نگفته است كه چرا اصلاح طلبان به اعتراف خودشان در همان حوزه هایی هم كه آنها را رقابتی می دانستند فقط 28درصد آرا را كسب كرده اند؟!

کیهان

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 6:32 |

آري به اصولگرايي، نه به تجديدنظرطلبي

 

گروه سياسي: با شمارش آراي 3904 صندوق تهران، ري، شميرانات، اسلامشهر 19 نفر از نامزدهاي انتخابات مجلس هشتم از تهران به مجلس راه يافتند

 

به گزارش رجانيوز، بر اساس شمارش يك ميليون و 909 هزار و 562 راي ماخوذه و همچنين يك ميليون و 740 هزار و941 راي صحيح از 3904 صندوق در حوزه انتخابيه تهران، شميرانات، اسلامشهر و ري اين 19 تن در دور اول به مجلس راه يافتند و رقابت براي 11 كرسي باقيمانده تهران به دور دوم كشيده شد. دور دوم انتخابات مجلس هشتم هفته اول ارديبهشت ماه سال آينده برگزار خواهد شد.

 

نتيجه انتخابات تهران نشاندهنده شكست بزرگ اصلاح طلبان تجديدنظر طلب و آفسايد ليست موازي اصولگرايان در تركيب آراء رأي دهندگان است. به طوري كه مجيد انصاري سرليست ائتلاف اصلاح طلبان نفر 29 تهران شد و محمد خوش چهره كه سرليست واقعي ليست موازي بود، نتوانست رتبه اي بهتر از 39 را كسب كند. اين در حاليست كه 31 نفر اول ليست را به جز انصاري، اعضاء جبهه متحد اصولگرايان تشكيل مي دهند.

 

پيروزي قاطع اصولگرايان در اين دور از انتخابات مجلس مشابه پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم مي باشد. در آن انتخابات نيز نام هاشمي رفسنجاني و حدادعادل كانديداهاي مورد حمايت جبهه پيروان خط امام و رهبري، با دشواري در ميان راهيافتگان به خانه ملت جاي گرفت. هرچند رفسنجاني نيز ترجيح داد انصراف دهد.

 

اين پيروزي در حالي رخ داد كه اصلاح طلبان علي رغم جنجال اوليه و تهديد به تحريم انتخابات به منظور افزايش كانديداهاي تأييد صلاحيت شده خود نهايتاً در تهران ليست كامل 30 نفره داد و با اين اقدام، در يك وزن كشي تمام عيار قدم نهادند.

 

همچنين ليست معروف به ليست موازي اصولگرايان نيز كه حتي به اقدامات غيراخلاقي نظير قرار دادن نام كانديداهاي جبهه متحد بدون هماهنگي و رضايت آنان دست زده بود و براي تخريب ليست جبهه متحد اصولگرايان از آن به عنوان جبهه متحد دولت ياد مي كرد، طعم شكستي سنگين را چشيد تا ادعاي اصولگرايان مبني بر كم وزن بودن پايگاه اجتماعي اين گروه اثبات شود.

 

پيروزي بزرگ اصولگرايان در حالي رخ داد كه جبهه متحد در اين انتخابات از اعتبار رئيس جمهور در تهران و شهرستانها به خوبي استفاده كرد و توانست از برند كارآمدي دولت به نفع جريان اصولگرا نهايت بهره برداري را نمايد.

 

از سوي ديگر، اصلاح طلبان و طيف هاي شكست خورده منتسب به اصولگرايان كه القائات متعددي مبني بر اينكه اين انتخابات به مثابه رفراندومي براي سنجش ميزان محبوبيت و كارآمدي احمدي نژاد است، به كار بسته بودند، گويا پس از رقم خوردن اين پيروزي بزرگ براي اصولگرايان، علاقه اي به بيان اينكه در اين رفراندوم ميزان محبوبيت خاتمي، كروبي و به نوعي رضايي و قاليباف نيز مشخص شد، ندارند.

 

جالب اينجاست كه بعدازظهر امروز نمابري به خبرگزاريها درباره نشست خبري دبير ستاد انتخابات ليست موازي اصولگرايان موسوم به ائتلاف فراگير ارسال مي شود كه در آن، شكست خوردگان در آخرين پيش بيني خود ادعا كرده اند: اكثريت مجلس هشتم در اختيار منتقدان دولت است!

 

اين در حاليست كه هيچ خبرنگار و يا خبرگزاري در اين نشست خبري حضور نداشته و قراين موجود نشان از برگزاري آن با شركت دبير ستاد به تنهايي مي دهد!

 

شايد در ميان طيف هاي شكست خورده، حسن روحاني شخصاً با تيزبيني هاي خاص خود بود كه از ورود به اين وزن كشي خودداري كرد و موقعيت فعلي خود در مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت را با شكست در انتخابات عوض نكرد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:2 |

166كرسي به اصولگرايان رسيد

 

 

با اتمام شمارش آراي انتخابات مجلس شوراي اسلامي در سراسر كشور تكليف 223كرسي مجلس به طور قطعي مشخص كه 166كرسي به اصولگرايان رسيد

 

به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، از مجموع اين 223كرسي، 166كرسي به اصولگرايان، 32كرسي اصلاح طلبان و 24كرسي نيز به نمايندگان مستقل رسيد كه اغلب آنها گرايش اصولگرايانه دارند.

 

بر اساس اين گزارش،انتخابات مجلس در 51حوزه به دور دوم كشيده شده است و رقابت براي 67 كرسي همچنان ادامه خواهد داشت.

 

بر اين اساس 112 كانديدا در مرحله دوم در حوزه هاي فوق به رقابت مي پردازند كه 67 نفر از آنها اصولگرا، 31نفر مستقل و تنها 36 تن از كانديداهاي دور دوم اصلاح طلب هستند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:56 |

جزئيات 193 كرسي قابل رقابت اصلاح طلبان

 

جزئيات فهرست حوزه ها و نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملي براي رقابت در 193 كرسي مجلس هشتم منتشر شد كه با ادعاي 102 كرسي قابل رقابت آنها در تعارض است

 

به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، بر اساس دو ليستي كه رسما" توسط ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملي در سراسر كشور به عنوان ليستهاي رسمي اين دو گروه اصلاح طلب منتشر شده است، اين دو گروه در كل كشور 193 كرسي قابل رقابت داشتند كه جزئيات آن به تفكيك استانها و بر اساس اسامي حوزه هاي انتخابيه و اسامي نامزدها به شرح زير است.

 

*آذربايجان شرقي

در آذربايجان شرقي 13 حوزه با 19 كرسي قابل رقابت وجود دارد كه اصلاح طلبان و اعتماد ملي 11 كرسي قابل رقابت داشتند و جزئيات آن به شرح زير است: (از حوزه انتخابيه تبريز شش نماينده به مجلس مي روند)
بناب: رسولي صديقي
سراب: مجيد نصيرپور سردهاني
هشترود: محبوب حضرتي
ميانه: سيدحسين هاشمي
مرند: سيروس سازدار
تبريز: دكتر مسعود پزشكيان، محمدرضا اسلامي، شكور اكبرنژاد، هادي غفاري، حسين لولساني، عيسي علمي

 


*
آذربايجان غربي

در استان آذربايجان غربي 12 نماينده از 9 حوزه انتخابيه به مجلس مي روند كه شهرهاي اروميه سه نماينده و مياندوآب دو نماينده به مجلس مي فرستند.
گروههاي اصلاح طلب و اعتماد ملي در اين استان 8 كرسي قابل رقابت براي ورود به مجلس هشتم به شرح زير داشتند.
مياندوآب: دكتر محسن رائي ، ظفر محمدي
خوي: سيدابوالحسن موسوي
اروميه: جواد آقازاده ، علي ملازاده
ماكو: غلامرضا جليل زاده
مهاباد: عبدالرحيم نوربخش
پيرانشهر: محمد علي پرتوي

 


*
استان اردبيل

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 7 كرسي مجلس هشتم در پنج حوزه اين استان 5 كرسي به شرح زير بوده است. (اردبيل دو نماينده در مجلس دارد)
اردبيل: ولي آذروش، مالك رضايي
گرمي: نصيري، ميرقسمت موسوي اصل
پارس‌آباد و بيله‌سوار: عباس‌ جهانگيرزاده
خلخال: مهرانگيز مروتي

 


*
استان اصفهان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 19 كرسي مجلس هشتم در 15 حوزه اين استان 10 كرسي به شرح زير بوده است. (شهر اصفهان پنج نماينده در مجلس دارد)
اردستان: دكتر احمد رمضاني
خميني‌شهر: آقاي اللهياري
نائين: سيد طباطبائي
نجف‌آباد: مجتبي طاهري
لنجان: آقاي بزرگي
اصفهان: علي كردآبادي، مجتبي هاشمي
فريدن: شجاعي
كاشان : مجتبي شريعتي نيا سر ، محمد زارع
نطنز: باغبانيان

 


*
استان ايلام

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 3 كرسي مجلس هشتم در دو حوزه اين استان دو كرسي به شرح زير بوده است. (شهرايلام شيروان چرداول ايوان مهران دو نماينده در مجلس دارد)
ايلام شيروان چرداول ايوان مهران: دكتر داريوش قنبري ، معروف بسطاني

 


*
استان بوشهر

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در چهار حوزه اين استان 4 كرسي به شرح زير بوده است.
بوشهر و ديلم و كناره: حسن قائدزاده
دشتستان: جهانشير كدخداپور
دشتي: سيدمحمدمهدي پورفاطمي
دير و كنگان: علي كرمي

 


*
استان تهران

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 37 كرسي مجلس هشتم در هشت حوزه اين استان 35 كرسي به شرح زير بوده است. (شهر تهران 30 نمانيده و كرج دو نماينده در مجلس دارد)
دماوند: محسن صفري
ساوجبلاغ و هشتگرد: سيدعلي حسيني
ورامين: علاء
كرج: احمد علي مختاري، شفيع خورشيدي
تهران: ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملي براي شهر تهران ليست 30نفره منتشر كردند.
فهرست 30 نفره ائتلاف اصلاح طلبان در تهران به شرح زير است:
مجيد انصاري، اسحاق جهانگيري، سيدمحمد صدر، اسدالله كيان ارثي، نجفقلي حبيبي، سيدمحمود دعايي، نرگس كريمي،محمد اشرفي اصفهاني، جواد اطاعت، سيدكامل تقوي نژاد، سهيلا جلودارزاده، محمد جمشيدي گوهري، افشين حبيب زاده، الياس حضرتي، حسن خليل آبادي، نيراعظم خوش خلق سيما، الهه راستگو، عليرضا رحيمي، عباسعلي زالي، ابوالفضل شكوري، حسن عابدي جعفري، سيدحبيب عجايبي، بهزاد قره ياضي، محمد قمي، طيبه گلپايگاني، عليرضا محجوب، وحيد محمودي، سعيد معيدفر، سيدافضل موسوي و فرحناز مينايي پور.
فهرست 30 نفره اعتماد ملي در تهران به شرح زير است:
1-
رسول منتجب‌نيا 2- اسحاق جهانگيري 3- فاطمه كروبي 4- مسعود سلطاني‌فر 5- اسماعيل گرامي‌مقدم 6- ابوالفضل شكوري 7- جواد اطاعت 8- الياس حضرتي 9- وحيد محمودي 10- ابراهيم اصغرزاده 11- محمد قمي 12- اسدالله كيان‌ارثي 13- مجيد انصاري 14- اعظم سقطي 15- نجمه گودرزي 16- سيدكامل تقوي‌نژاد 17- محمدرضا راه‌چمني 18-دكتر حسن عابدي‌جعفري 19-عليرضا رحيمي 20-رضا طلايي‌نيك 21-اختر درخشنده 22- مهدي رسول‌پناه 23-سيدمحمد صدر 24- عباسعلي زالي 25- نجفقلي حبيبي26-بهزاد قره‌ياضي 27-الهه راستگو 28- سيدرحمان صفوي29- آرش حبيبي 30- عادل آذر

 


*
استان چهارمحال و بختياري

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در چهار حوزه اين استان 3 كرسي به شرح زير بوده است.
شهركرد: نصرالله ترابي
لردكان: آقاي عليپور
اردل و فارسان: محمد مراد رئيسي

 


*
استان خراسان شمالي

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در سه حوزه اين استان 2 كرسي به شرح زير بوده است.
بجنورد: شهرياري، مرتضي صادقي

 


*
استان خراسان رضوي

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 19 كرسي مجلس هشتم در 13 حوزه اين استان 14 كرسي به شرح زير بوده است. (شهر مشهد 5 نمانيده و سبزوار و نيشابور دو نماينده در مجلس دارد)
نيشابور: غلامحسين مظفري، خانم مطهره سخاوتي
قوچان: هادي شوشتري ، علي اكبر شعبانپور
كاشمر: محمدعلي خباز
مشهد: آقاي آفريده، آقاي اميني، آقاي موهبتي، معصومه فريدوني، غلامرضا تنديسه
درگز: محمد دلاور
فريمان: آقاي مهندس شريفي
سبزوار: علي سبحاني
تربت حيدريه: علي خوشخو
چناران و طرقبه: سيد علي افخمي

 


*
استان خراسان جنوبي

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 3 كرسي مجلس هشتم در سه حوزه اين استان 2 كرسي به شرح زير بوده است.
بيرجند: محمود آيتي
قائنات: علي اسماعيلي

 


*
استان خوزستان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 18 كرسي مجلس هشتم در چهارده حوزه اين استان 11 كرسي به شرح زير بوده است. (شهر اهواز 3 نمانيده و آبادان دو نماينده در مجلس دارد)
رامهرمز: آقاي بهمني ، مان گشتي
ماهشهر: جلال درويش
شادكان: دكتر عيسي مقدمي‌زاده
آبادان: عبدالله كعبي بهبهان ، عبدالمهدي فقهي زاده ، غلامرضا فيروزي، فرحناز داوري
شوش: علي رحيمي فر
اهواز: محمد تقي زاده، رسول موسوي، محمدرضا موالي زاده
ايذه: محسن توركي
بهبهان: محمودرضا ضرغامي

 


*
استان زنجان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 5 كرسي مجلس هشتم در چهار حوزه اين استان 3 كرسي به شرح زير بوده است. (شهر زنجان دو نماينده در مجلس دارد)
زنجان و طارم: آقاي دكتر سعداله نصيري، جمشيد انصاري
خدابنده: سيد ابوالحسن خدابنده

 


*
استان سمنان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در چهار حوزه اين استان 2 كرسي به شرح زير بوده است.
سمنان: كواكبيان
گرمسار: اقايان غندالي و شيخ طاهري

 


*
استان سيستان و بلوچستان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 7 كرسي مجلس هشتم در شش حوزه اين استان 6 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر زاهدان دو نماينده در مجلس دارد)
زاهدان: پيمان فروزش ، عادل مزاري
چابهار: يعقوب جدگان
سراوان: حميدرضا كبداني
خاش: سعيد شهنوازي
ايرانشهر: غلام محمد جهانگيري

 


*
استان فارس

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 18 كرسي مجلس هشتم در پانزده حوزه اين استان 9 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر شيراز 4 نماينده در مجلس دارد)
آباده: عليرضا فرود
لامرد و مهر: سيدحبيب حسيني المدني،
فسا: يحيي تهمتن
فيروزآباد: ابوذر كرمپور حقيقي
كازرون:غلامرضا دهقان ناصرآبادي
شيراز: عبدالرزاق موسوي، احمدرضا دستغيب، جواد عرفان منش، مسعود رضايي

 


*
استان قزوين

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در سه حوزه اين استان 3 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر قزوين دو نماينده در مجلس دارد)
قزوين - آبيك: قدرت‌الله عليخاني،ايوب رحيمي، داوود محمدي
تاكستان: امير طاهرخاني

 


*
استان كردستان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 6 كرسي مجلس هشتم در پنج حوزه اين استان 3 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر سنندج دو نماينده در مجلس دارد)
مريوان : اقبال محمدي
سنندج: عيسي آذرگر، عبدالجبار كرمي

 


*
استان كرمان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 10 كرسي مجلس هشتم در 9 حوزه اين استان 10 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر كرمان دو نماينده در مجلس دارد)
كرمان وراور: محمدعلي كريمي، دكتر محمود جواد فدايي
رفسنجان: شيخ حسين هاشميان
شهر بابك: جعفر رضازاده ، سالاري
بافت: محمدتقي بختياري ، سلطاني نژاد
سيرجان: حسين دعاگويي ، محمد نادري
بم: دكتر اصغر مكارم
جيرفت: آقاي اسلام‌پناه ، يحيي كمالي پور
كهنوج: مختار وزيري
زرند: دكتر حسين اميري خانمكاني

 


*
استان كرمانشاه

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 8 كرسي مجلس هشتم در شش حوزه اين استان 5 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر كرمانشاه سه نماينده در مجلس دارد)
كرمانشاه: هدايت‌الله فرهادي، دكتر جهانبخش اميني، جهانگير كرمي
اسلام‌آباد: شهريار منصوري
كنگاور: حجت‌الله رستگار

 


*
استان كهگيلويه و بويراحمد

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 3 كرسي مجلس هشتم در سه حوزه اين استان 2 كرسي به شرح زير بوده است.
گچساران: غلامرضا تاجگردون
بهمئي: لطيف رستاد

 


*
استان گلستان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 7 كرسي مجلس هشتم در شش حوزه اين استان 6 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر گرگان دو نماينده در مجلس دارد)
گرگان: عبدالله ميراكبري، سيد سبحان حسيني، محمود ربيعي ، حسينعلي اصغري
علي‌آباد كتول: عين‌الله علاء
راميان و آزادشر: غلامعلي كوهساري
گنبد كاوس: نقدي گل چشمه
بندر تركمن و كردكوي: يوسفعلي رستماني

 


*
استان گيلان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 13 كرسي مجلس هشتم در يازده حوزه اين استان 6 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر رشت سه نماينده در مجلس دارد)
رشت: رمضانعلي صادق زاده، محمد علي كيوان محمدي
لاهيجان: كامران احمديان
رودسر: كاظم كسرايي
انزلي: هادي حق شناس
فومن: زهرا نظري

 


*
استان لرستان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 9 كرسي مجلس هشتم در هفت حوزه اين استان 6 كرسي به شرح زير بوده است.(شهرهاي خرم آباد و بروجرد هر كدام دو نماينده در مجلس دارد)
خرم‌آباد: محمد بهاروند، نورمحمد فردي بيراموند
درود و ازنا: آقاي غلامرضا عبدالوند
بروجرد: محمد حسن ستاري
كوهدشت: آقاي علي‌محمد سوري لكي
سلسله و دلفان: علي آل كاظمي

 


*
استان مازندران

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 12 كرسي مجلس هشتم در 9 حوزه اين استان 10 كرسي به شرح زير بوده است.(شهرهاي ساري، بابل و قائمشهر هر كدام دو نماينده در مجلس دارد)
ساري: علي اسدي، علي‌اصغر يوسف نژاد
نوشهر - چالوس: آقاي دكتر محسني
قائم‌شهر: آقاي بزرگ‌نيا، آقاي ولي‌الله رعيت
بابل: محسن نريمان ، سيد مظاهر كيانژاد
تنكابن و رامسر: حميد شكوهي
بهشهر: علي اصغر رحماني
بابلسر: رحمت الله قلي پور

 


*
استان مركزي

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 7 كرسي مجلس هشتم در شش حوزه اين استان يك كرسي به شرح زير بوده است.

خمين: آقاي مقيمي

 


*
استان هرمزگان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 5 كرسي مجلس هشتم در سه حوزه اين استان 5 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر بندر عباس سه نماينده در مجلس دارد)
ميناب: دكتر علي‌ معلمي‌پور
بندرلنگه: آقاي عبداله حسيني
بندرعباس - قشم و حاجي‌آباد: سيدمصطفي ذوالقدر، علائدين عزيزي، علي ديرباز

 

 


*
استان همدان

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 9 كرسي مجلس هشتم در هفت حوزه اين استان 7 كرسي به شرح زير بوده است.(شهر همدان دو نماينده در مجلس دارد)
ملاير: عباس آريازند
اسدآباد: آقاي خزايي
نهاوند: دكتر مهدي سنايي
بهار و كبودرآهنگ: علي يعقوبي
همدان: محمود نيلي، غلامحسين مجذوبي
تويسركان: محمد امين جليلوند

 


*
استان يزد

تعداد حوزه هاي قابل رقابت اصلاح طلبان و اعتماد ملي از 4 كرسي مجلس هشتم در چهار حوزه اين استان 2 كرسي به شرح زير بوده است.
اردكان: محمدرضا تابش
يزد: علي‌اكبر اولياء

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 7:49 |

نتيجه قطعي انتخابات تهران اعلام شد

 

با شمارش آراي 3904 صندوق تهران، ري، شميرانات، اسلامشهر 19 نفر از نامزدهاي انتخابات مجلس هشتم از تهران به مجلس راه يافتند

 

به گزارش خبرگزاری فارس، بر اساس شمارش يك ميليون و 909 هزار و 562 راي ماخوذه و همچنين يك ميليون و 740 هزار و941 راي صحيح از 3904 صندوق در حوزه انتخابيه تهران، شميرانات، اسلامشهر و ري اسامي نمايندگان تهران به شرح ذيل مي‌باشد:

 

1- غلامعلي حداد عادل 844هزار و 230 راي - 49/48 درصد
2-
مرتضي آقا تهراني 584 هزار و 198 راي - 56/33 درصد
3-
علي مطهري 571 هزار و 71 راي- 80/33 درصد
4-
احمد توكلي 568 هزار و 459 راي- 65/32 درصد
5-
حسن غفوري فرد 556 هزار و 217 راي - 95/31 درصد
6-
محمدرضا باهنر 549 هزار و280 راي - 55/31 درصد
7-
بيژن نوباوه 537 هزار و 179راي- 86/30 درصد
8-
سيد شهاب‌الدين صدر 533 هزار و 565 راي - 65/30 درصد
9-
سيد علي رضا مرندي 528 هزار و 256راي - 34/30 درصد
10-
حميدرضا كاتوزيان 500 هزار و 644 راي - 76/28 درصد
11-
علي عباس‌پور طهراني فر 485 هزار و 771راي - 90/27 درصد
12-
اسماعيل كوثري 471هزار و 936راي - 11/27 درصد
13-
سيد رضا اكرمي 448 هزار و 498 راي - 76/25 درصد
14-
غلامرضا مصباحي مقدم 444 هزار و 128 راي - 51/25 درصد
15-
فاطمه رهبر 443 هزار و 128 راي - 48/25 درصد
16-
فاطمه آليا 443 هزار و 314 راي - 46/25 درصد
17-
روح الله حسينيان 437 هزار و 107 راي - 11/25 درصد
18-
حسين نجابت 437 هزار و 105راي - 11/25 درصد
19-
اسدالله بادامچيان 436 هزار و 611 راي - 08/25 درصد

 

تعداد 22 كانديداي انتخابات تهران كه به دور دوم راه يافتند، به شرح زير است:

 

20- علي اصغر زارعي 423 هزار و 142 راي - 31/24 درصد
21-
الياس نادران 421 هزار و 63 راي - 19/24 درصد
22-
لاله افتخاري 420 هزار و 28 راي - 13/24 درصد
23-
مهدي كوچك زاده 419 هزار و641راي - 10/24 درصد
24-
عليرضا زاكاني 418 هزار و836 راي - 06/24 درصد
25-
حسين فدايي آشتياني 390 هزار و 983 راي - 46/22 درصد
26-
حميد رسايي 380 هزار و 887 راي - 88/21 درصد
27-
پرويز سروري 372 هزار و 626 راي - 40/21 درصد
28-
نسرين سلطانخواه حقيقي 352 هزار و 697 راي - 26/20 درصد
29-
مجيد انصاري 346 هزار و 261 راي - 89/19 درصد
30-
زهره الهيان 345 هزار و 862 راي - 87/19 درصد
31-
طيبه صفايي 345 هزار و 30 راي - 82/19 درصد
32-
عليرضا محجوب 308 هزار و 429 راي - 72/17 درصد
33-
سهيلا جلودار زاده 303 هزار و308راي - 42/17 درصد
34-
سيد محمود دعايي 259 هزار و 293 راي - 89/14 درصد
35 -
اسحاق جهانگيري 257 هزار و560 راي - 79/14 درصد
36-
الياس حضرتي 233 هزار و312 راي - 40/12 درصد
37-
الهه راستگو 228 هزار و 571 راي - 13/13 درصد
38-
سيد محمد صدر 227 هزار و 786 راي - 08/13 درصد
39-
محمد خوش چهره 210 هزار و571 راي - 10/12 درصد
40-
محمد قمي 209 هزار و 469 راي - 03/12 درصد
41-
محمد اشرفي اصفهاني 208 هزار و981 راي - 12 درصد

 به اين ترتيب از كليه 19 نفري كه در مرحله اول به عنوان منتخبين مردم تهران به مجلس ورود پيدا كردند، جملگي از فهرست جبهه متحد اصولگرايان هستند و اين نمادي از نتيجه آراي كل كشور مي باشد.

..........................................................

در کنار شکست افساد طلبان در این انتخابات که به امری عادی و قابل پیشبینی در انتخابات مختلف تبدیل شده است، شکست سنگین لیست موازی جبهه متحد اصولگرایان به نام ائتلاف فراگیر اصولگرایان هم قابل توجه و تأمل است.

ضمناْ آيت‌الله مهدوي كني كانديداي جبهه متحد اصولگرايان در انتخابات مياندوره‌اي خبرگان با يك ميليون و 455 هزار و 554 راي از مجموع 2 ميليون و 878 هزار و 411 راي حائز اكثريت آرا و جايگزين مرحوم آيت‌الله مشكيني در حوزه انتخابيه استان تهران شد. 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 22:48 |

 

 

نهم ربیع الاول، عید بقر و آغاز امامت و ولایت منجی عالم بشریت، مولانا

 صاحب عصر و زمان، امام مهدی (عج)

برتمامی انسانهای آزاده جهان مبارک باد.

اللهم عجل لولیک الفرج و النصر

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 20:57 |

تسلیت عرض می نمایم شهادت امام حسن عسکری را به ساحت مقدس بقیه الله الاعظم امام مهدی روحی و ارواحنا لتراب مقدمه فداه و نایب برحقش امام خامنه ای و شیعیان آن حضرت

يا أبا محمد يا حسن بن علي أيها الزكي العسكري يا ابن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سيدنا ومولانا إنا توجهنا واسـتشفعنا وتوسـلنا بك إلى الله وقدمناك بين يدي حاجاتنا ، يا وجيها عنـد الله اشـفع لنا عند الله

خلاصه حالات سيزدهمين معصوم ، يازدهمين اختر إمامت
ولادت با سعادت آن حضرت طبق مشهور، روز دوشنبه يا جمعه ، هشتم ربيع الثّانى ، سال 232 هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره واقع شد، كه در آن هنگام ، پدر بزرگوارش طبق نقلى در سنين 26 سالگى بوده است .
نام : حسن  صلوات اللّه و سلامه عليه .
كنيه : ابومحمّد.
لقب : عسكرى ، صامت ، هادى ، زكىّ، تقىّ، رفيق ، خالص ، سراج ، ابن الرّضا، سراج بنى هاشم و ... .
پدر: امام علىّ هادى ، فقيه أهل البيت ، صلوات اللّه عليهم أجمعين .
مادر: سه اسم براى مادر حضرت گفته شده است : سوسن ، حديث و سليل ، كه كنيه اش اُمّ وَلد مى باشد، او از زن هاى عارفه و صالحه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى دو انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: «سُبْحانَ مَنْ لَهُ مَقاليدُ السَّمواتِ والاْ رْض»،« إنَّ اللّهَ شَهيدٌ».
دربان : عثمان بن سعيد عَمرى و پسرش محمّد بن عثمان عَمرى .
امام حسن عسكرى عليه السلام همچون پدر بزرگوارش در موقعيّتى حسّاس و خطرناك و بلكه شديدتر قرار داشت ، چرا كه بنا بود آخرين حجّت خداوند متعال و دوازدهمين خليفه بر حقّ رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، - يعنى مهدى ؛ موعود عجّل اللّه فرجه الشّريف از نسل او به دنيا آيد.
به همين جهت حكومت وقت ، تمام مأمورين خود را (از زن و مرد) به شكل هاى مختلفى بسيج كرده بود تا تمام حركات حضرت را كنترل و زير نظر داشته باشند.
ولى براى آن كه افكار عمومى خدشه دار نشود، بر اساس سياست حيله گرانه خلفاء بنى العبّاس ، در موقعيّت هاى خاصّى به طور رياكارانه حضرت را مورد نوعى احترام قرار مى دادند.
در نهايت به جهت عقده ها و كينه هاى درونى خود، آن حضرت را به وسيله زهر مسموم و شهيد كردند.
و چون مرتّب عمر شريف امام عسكرى عليه السلام يا در زندان و يا در بازداشتگاه و تحت نظر ماءمورين ، سپرى گرديد، تمام رفت و آمدهاى حضرت را در كنترل خود داشتند.
و بر همين اساس ، كلمات و فرمايشات گهربار آن حضرت نسبت به ديگر ائمّه اطهار صلوات اللّه و سلامه عليهم ، در كُتب تاريخ و احاديث كمتر به چشم مى خورد.
مدّت إمامت : بنابر مشهور بين مورّخين و محدّثين ، روز سوّم ماه رجب ، سال 254 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و ولايت نائل آمد و حدود پنج سال و هشت ماه ، امامت و هدايت جامعه را عهده دار بود.
مدّت عمر: آن حضرت مدّت 23 سال در حيات پدر بزرگوارش امام هادى عليه السلام ، همچنين پنج سال و هشت ماه پس از شهادت پدر، ادامه حيات نمود؛ و در مجموع مورّخين ، عمر پربركت آن حضرت را حدود 29 سال گفته اند.
خلفاء: امامت آن حضرت هم زمان با حكومت معتّز، مهتدى و معتمد، مصادف شده است .
شهادت : همچنين در روز شهادت آن حضرت بين مورّخين و محدّثين اختلاف نظر است ، ولى مشهور گفته اند: شهادت آن حضرت ، روز جمعه ، پس از نماز صبح ، هشتم ماه ربيع الاوّل ، سال 260 هجرى قمرى  واقع شده است .
حضرت سلام اللّه عليه در زمان حكومت معتمد عبّاسى به وسيله زهر توسّط معتمد، مسموم و به اجداد بزرگوارش ملحق گرديد؛ و پس از شهادت در منزل خود آن حضرت ، كنار پدر بزرگوارش امام علىّ هادى عليه السلام دفن گرديد.
فرزندان : آن حضرت هنگام شهادت ، تنها داراى يك فرزند پسر بوده است كه هم نام و هم كنيه با پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مى باشد.
نماز امام حسن عسكرى عليه السلام : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه سوره توحيد خوانده مى شود.
و پس از آخرين سلام ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليها السلام گفته مى شود؛ و سپس نيازها و حوائج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال درخواست مى نمايد، كه انشاءاللّه تعالى برآورده خواهد شد.

حجّت خدا بر دوش پدر و معرّفى به احمد قمى
مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از مورّخين و محدّثين شيعه و سنّى آورده اند:
يكى از بزرگان قم به نام احمد بن اسحاق اشعرى قمّى حكايت كند: روزى به محضر مبارك حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم و خواستم درباره حجّت خدا و خليفه پس از آن حضرت ، از ايشان سؤ ال كنم .
همين كه در محضر شريف امام عليه السلام وارد شدم و سلام كردم ، بدون آن كه سخنى گفته باشم ، مثل اين كه از نيّت و افكار من آگاه بود، مرا مخاطب قرار داد و فرمود:
اى احمد بن اسحاق ! خداوند تبارك و تعالى از زمان خلقت حضرت آدم عليه السلام تا برپائى قيامت ، بندگان خود را بدون حجّت و راهنما رها نكرده است .
و در هر زمانى - از باب لطف - يكى از بندگان شايسته خود را حجّت بر انسان ها قرار داده است كه به وسيله وجود مبارك او حوادث خطرناك برطرف مى شود، باران رحمت خدا فرود مى آيد و زمين به بركت وجود حجّت خداوند متعال ، بركات درون خود را ظاهر مى سازد و در اختيار بندگان و ديگر موجودات قرار مى دهد.
عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، امام و خليفه بعد از شما چه كسى است ؟
هنگامى كه اين سؤال را طرح كردم ، امام حسن عسكرى عليه السلام سريع از جاى خود برخاست و درون منزل رفت و پس از لحظه اى بازگشت ، در حالى كه كودكى خردسال را در آغوش خود گرفته بود، و همانند ماه شب چهارده نورانى بود و مى درخشيد.
موقعى كه حضرت وارد اتاق شد، اظهار نمود: اى احمد! اگر اهل معرفت نمى بودى و نيز اگر نزد خداوند متعال گرامى نمى بودى ، هرگز فرزند عزيزم را بر تو عرضه نمى كردم .
و سپس فرمود: اين فرزند من است كه هم نام رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد و جهان به وسيله وجود او پر از عدل و داد خواهد شد، همان طورى كه ظلم و ستم همه جا را فرا گرفته باشد.
اى احمد! اين فرزندم ، همانند حضرت خضر پيامبر خدا عليه السلام ؛ و همچنين مانند ذوالقرنين ، علمش برگرفته از سرچشمه علوم و معارف الهى است ، داراى عمرى طولانى خواهد بود.
در آن زمانى كه فرزندم - حجّت خدا - از طرف خداوند جلّ و علا، در غيبت قرار گيرد، نگهدارى دين براى افراد جامعه سخت خواهد بود و همگان ايمان و اعتقاد خود را از دست مى دهند، مگر اشخاصى كه محدود و اندك ياشند.
عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! علامت و نشانه او چيست ؟
ناگهان آن كودك خردسال عزيز، لب به سخن گشود و ضمن مطالبى ارزشمند، مرا مخاطب خويش قرار داد و فرمود:
اى احمد بن اسحاق ! من آخرين خليفه پروردگار متعال در زمين هستم ، من از دشمنان انتقام خواهم گرفت .
و سپس افزود: بعد از پدرم امام و خليفه اى غير از من نخواهد بود، شكرگزار خداوند باش و بر عقيده ات پايدار بمان ، تو فرداى قيامت همنشين ما خواهى بود.

هدايت واقفى در خواب خفته
يكى از بزرگان شيعه به نام احمد بن مُنذر حكايت كند:
روزى يكى از افراد واقفى مذهب را كه ادريس بن زياد نام داشت ، جهت مناظره پيرامون مسئله امامت ، احضار كردم و هر چه با او صحبت كردم قانع نمى شد و امامت حضرت علىّ بن موسى الرّضا و فرزندانش عليهم السلام را نمى پذيرفت .
و چون او را شخصى فقيه و با معرفت مى شناختم ، پيشنهاد دادم تا به سامراء برود و با حضرت ابومحمّد، امام حسن بن عسكرى عليه السلام مذاكره كند.
او نيز پيشنهاد مرا پذيرفت و بار سفر بست و رهسپار آن ديار شد، پس از گذشت مدّتى اطّلاع يافتم كه از مسافرت بازگشته است ، خواستم كه به ديدارش بروم ، ولى او زودتر نزد من آمد و روى دست و پاى من افتاد و گريان شد، من نيز از گريه او گريستم .
سپس خطاب به من كرد و اظهار داشت : اى شخصيّت عظيم القدرى كه نزد حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام محبوب و عزيز هستى ! تو مرا از آتش جهنّم نجات دادى و با نور ولايت و امامتى كه در درونم به وجود آوردى ، هدايت يافتم .
بعد از آن ، داستان برخورد خود را با حضرت بيان كرد و گفت : مسئله اى را در فكر و ذهن خود گذراندم كه آيا با حالت جنابت ، مى توان با لباسى كه در آن جُنب شده نماز خواند؟
و بدون آن كه اين مسئله و موضوع را با كسى مطرح كنم ، عازم شهر سامراء شدم و چون به سامراء رسيدم به طرف منزل حضرت رفتم ، همين كه نزديك منزل رسيدم ، ديدم مردم نشسته اند و مشغول صحبت درباره ورود حضرت مى باشند؛ و من با خود پيرامون همان مسئله مى انديشيدم و چون بسيار خسته بودم ، خوابم بُرد.
مدّتى كوتاه به همين منوال گذشت ، ناگهان متوجّه شدم كه دستى بر شانه ام قرار گرفت ، چشم هاى خود را گشودم و نگاه كردم ، ديدم كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام كنارم ايستاده است .
پس حضرت فرمود: اى ادريس بن زياد! تو در أمان هستى ؛ و سپس افزود: اگر از راه حلال انجام گرفته است اشكالى ندارد و صحيح است ؛ ولى چنانچه از راه حرام باشد، بدان كه حرام و خلاف است .
تعجّب كردم و با خود گفتم : مطلبى را كه با كسى مطرح نكرده ام ، بلكه فقط در فكر و ذهن خود گذرانده ام ، چگونه حضرت كاملاً از آن آگاه بوده است و بدون آن كه سؤالى بنمايد، جواب مرا مطرح فرمود!
پس به حقانيّت حضرت پِى بردم و با اعتقاد بر امامت آن حضرت هدايت يافتم و از گمراهى نجات يافتم .

موضوع خبرچين زندان
مرحوم راوندى ، طبرسى و برخى ديگر از بزرگان به نقل از ابوهاشم جعفرى حكايت كنند:
در زمان حكومت متوكّل عبّاسى ، توسّط مأمورين حكومتى دست گير و به همراه عدّه اى ديگر از شيعيان زندانى شدم .
پس از گذشت مدّتى حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى صلوات اللّه و سلامه عليه را نيز به همراه برادرش جعفر، محكوم و در زندان نزد ما آوردند.
چون امام حسن عسكرى عليه السلام را وارد زندان كردند، من حضرت را روى پلاس خود نشاندم و جعفر در نزديكى حضرت ، نيز كنارى روى زمين نشست ، پس از گذشت لحظه اى جعفر فرياد كشيد: واى از دست شيطان - منظورش يكى از كنيزانش بود -.
امام عليه السلام با تهديد او را ساكت گردانيد و همه متوجّه شدند كه جعفر مَست كرده و دهانش بوى شراب مى دهد.
و در ضمن ، شخصى ناشناس نيز در جمع ما زندانى بود و خود را منسوب به سادات علوى مى دانست .
حضرت فرمود: چنانچه بيگانه اى در جمع شما نمى بود، خبر مى دادم كه هر يك از شما چه زمانى آزاد خواهيد شد.
همين كه آن شخص ناشناس لحظه اى از جمع ما بيرون رفت ، امام عليه السلام فرمود: اين مرد از شماها نيست ، مواظب سخنان و حركات خود باشيد، او در لابلاى لباس هايش حركات و سخنان شما را مى نويسد و براى سلطان مى فرستد.
پس بعضى از افراد، سريع حركت كردند و لباس آن شخص را كه كنارى گذاشته بود، بررسى كردند و ديدند كه تمام مسائل و صحبت هاى آن ها را ثبت كرده و افزوده است : آن ها با حفر و سوراخ كردن ديوار زندان مى خواهند فرار كنند.
و صحّت پيش بينى و فرمايشات امام حسن عسكرى عليه السلام بر همگان ثابت شد.

 فرق بين شيعه و دوست

در كتاب تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام و نيز در كتاب مرحوم قطب الدّين راوندى - به نقل از دو نفر از راويان حديث به نام يوسف بن محمّد و علىّ بن سيّار - آمده است :
شبى از شب ها به محضر مبارك حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شديم .
همچنين والى شهر كه علاقه خاصّى نسبت به حضرت داشت ، به همراه شخصى كه دست هاى او را بسته بودند، وارد منزل امام عليه السلام شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! اين شخص را از دكّان صرّاف در حال سرقت و دزدى گرفته ايم .
و چون خواستيم او را همانند ديگر دزدان شكنجه و تأديب كنيم ، اظهار داشت كه از شيعيان حضرت علىّ عليه السلام و نيز از شيعيان شما است و ما از تعذيب او خوددارى كرديم و نزد شما آمديم تا ما را راهنمائى و تكليف ما را نسبت به اين شخص روشن بفرمائى .
حضرت فرمود: به خداوند پناه مى برم ، او شيعه علىّ عليه السلام نيست ، او براى نجات خود چنين ادّعائى را كرده است .
سپس والى آن سارق را از آن جا بُرد و به دو نفر از مأمورين خود دستور داد تا آن سارق را تعذيب و تأديب نمايند، پس او را بر زمين خوابانيدند و شروع كردند بر بدنش شلاّق بزنند؛ ولى هر چه شلاّق مى زدند روى زمين مى خورد و به آن سارق اصابت نمى كرد.
بعد از آن ، والى مجدّدا او را نزد امام حسن عسكرى عليه السلام آورد و گفت : ياابن رسول اللّه ! بسيار جاى تعجّب است ، فرمودى كه او از شيعيان شما نيست ، اگر از شيعيان شما نباشد پس لابدّ از شيعيان و پيروان شيطان خواهد بود و بايد در آتش قهر خداى متعال بسوزد.
و سپس افزود: با اين اوصاف ، من از اين مرد معجزه و كرامتى را مشاهده كردم كه بسيار مهمّ خواهد بود، هر چه ماءمورين بر او تازيانه مى زدند بر زمين مى خورد و بر بدن او اصابت نمى كرد و تمام افراد از اين جريان در تعجّب و حيرت قرار گرفته اند.
در اين موقع امام حسن عسكرى عليه السلام به والى خطاب نمود و فرمود: اى بنده خدا! او در ادّعاى خود دروغ مى گويد، او از شيعيان ما نيست ، بلكه از محبّين و دوستان ما مى باشد.
والى اظهار داشت : از نظر ما فرقى بين شيعه و دوست نمى باشد، لطفا بفرمائيد كه فرق بين آن ها چيست ؟
حضرت فرمود: همانا شيعيان ما كسانى هستند كه در تمام مسائل زندگى مطيع و فرمان بر دستورات ما باشند و سعى دارند بر اين كه در هيچ موردى معصيت و مخالفت ما را ننمايند.
و هر كه خلاف چنين روشى باشد و اظهار علاقه و محبّت نسبت به ما نمايد دوست ما مى باشد، نه شيعه ما.
سپس امام عليه السلام به والى فرمود: تو نيز دروغ بزرگى را ادّعا كردى ، چون كه گفتى معجزه ديده ام ؛ و چنانچه اين گفتار از روى علم و ايمان باشد مستحقّ عذاب جهنّم مى باشى .
بعد از آن ، حضرت در توضيح فرمايش خود افزود: معجزه مخصوص انبياء و ما اهل بيت عصمت و طهارت مى باشد، براى شرافت و فضيلتى كه ما بر ديگران داريم و نيز براى اثبات واقعيّات و حقايقى كه از طرف خداوند متعال به ما رسيده است .
در پايان ، امام عسكرى عليه السلام به آن مرد - متّهم به سرقت - خطاب نمود و فرمود: بايد شيعه علىّ عليه السلام در تمام امور زندگى ، شيعه و پيرو او - و ديگر اهل بيت رسالت - باشد و ايشان را در هر حال تصديق نمايد؛ و نيز بايد سعى نمايد كه هيچ گونه تخلّفى با ايشان نداشته باشد و خلاصه آن كه در همه امور، خود را هماهنگ و مطيع ايشان بداند.

 

مرحوم سيّد مرتضى ، شيخ حرّ عاملى و برخى ديگر به نقل از ابوهاشم جعفرى آورده اند:
روزى به محضر مبارك امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم ، ديدم كه در حال نوشتن نامه اى مى باشد، لحظاتى را در خدمت آن حضرت نشستم تا آن كه هنگام نماز فرا رسيد.
بدين جهت ، از ادامه نوشتن خوددارى نمود و در همان لحظه ، نامه و قلم را بر زمين نهاد و برخاست مشغول خواندن نماز گرديد.
و من مواظب احوال و اوضاع بودم ، كه ناگهان متوجّه شدم در حالى كه امام عليه السلام مشغول نماز بود، قلم روى كاغذ حركت مى كرد و خطّ مى نوشت ، تا آن كه نامه به پايان رسيد و من با مشاهده چنين معجزه اى سجده شكر به جاى آوردم .
و چون نماز پايان يافت و حضرت سلام نماز را داد، قلم را از روى زمين برداشت ؛ و سپس اجازه فرمود تا افرادى كه منتظر زيارت و ملاقات حضرت بودند، وارد شوند.(62)
 
محمّد بن حسن شمعون گويد:
روزى از روزها چشم هايم سخت درد مى كرد و آنچه مداوا كردم سودى نبخشيد و بالا خره يكى از دو چشمم نابينا شد و دوّمى هم در حال از بين رفتن بود.
نامه اى به حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم و تقاضا نمودم تا حضرت براى بهبودى چشم هايم دعا فرمايد.
امام عليه السلام در جواب نامه ، چنين مرقوم فرمود: خداوند متعال چشم نابينايت را برگرداند و آن ديگرى را صحيح و سالم گرداند.
و نيز در ذيل نامه نوشته بود: خداوند به تو پاداش نيك و جر جزيل عنايت گرداند.
محمّد گويد: از اين كه چشم هايم خوب شد خوشحال شدم ؛ ولى معناى آخرين جمله امام عليه السلام را نفهميدم ، تا آن كه يكى از فرزندانم وفات يافت و فهميدم تسليت آن حضرت به جهت آن بوده است .
 
احمد بن اسحاق حكايت كند:
روزى به محضر مبارك امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم ، هنگامى كه در خدمت حضرت نشستم ، فرمود: ((الحمد للّه ))، پيش از آن كه از دنيا بروم ، خداوند متعال خليفه و جانشين مرا به من نشان داد و فرزند عزيزم را ديدم .
او از جهت شمائل و صفات ، شبيه ترين مردم به رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى باشد، خداوند حافظ و نگهدار او خواهد بود تا آن كه پس از غيبتى طولانى ظهور نمايد و زمين را پر از عدل و داد گرداند.
همچنين ابوهاشم جعفرى گويد:
روزى نزد حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم و نشتستم .
حضرت فرمود: يكى از گناهانى كه مورد عفو و مغفرت قرار نمى گيرد، اين است كه شخصى گناهى مرتكب شود و بگويد: اى كاش فقط به همين گناه عقاب شوم و آن را سبك و ناچيز شمارد.
من پيش خود فكر كردم : چقدر سخت و دقيق است ، پس انسان بايد هميشه مواظب اعمال و حركات خود باشد.
حضرت از افكار من آگاه شد و فرمود: آنچه با خود حديث نفس كردى ، اهميّت بده و آن را رها نكن و بدان كه گناهِ شرك به خداوند متعال از حركت مورى بر سنگى صاف و ظريف ، مخفى تر خواهد بود.
مرحوم كلينى و برخى ديگر از بزرگان به نقل از ابوهاشم جعفرى آورده اند:
روزى در محضر مبارك حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم و با خود گفتم : اى كاش حضرت نگين انگشترى ، به من هديه مى نمود تا نزد انگشترساز ببرم و ركاب مناسبى براى آن بسازد و به عنوان تبرّك به دست خود نمايم .
و چون مقدارى نشستم ، بلند شدم و بدون آن كه در فكر نگين انگشتر باشم ، خواستم كه خداحافظى كنم .
پس امام عليه السلام انگشترى را تحويل من داد و فرمود: اى ابوهاشم ! تو نگين خواستى ؛ ولى ما نگينى همراه با ركاب آن به تو مى دهيم ، خداوند آن را براى تو مبارك گرداند.
پس از آن گفتم : اى سرور و مولايم ! شهادت مى دهم كه تو حجّت و ولىِّ خدا هستى و امام و پيشواى من خواهى بود و من بر اين شهادت اعتقاد راسخ دارم ؛ سپس حضرت فرمود: خداوند متعال تو را مورد مغفرت و رحمت خود قرار دهد.

پيش بينى و اهمّيت تعيين امام
شخصى به نام ابوالا ديان حكايت نمايد:
مدّتى خدمت گزار مولايم امام حسن عسكرى عليه السلام بودم و از طرف حضرت ، پيام ها و نامه هاى او را به شهرهاى مختلف براى اشخاص مى بردم و تحويل مى دادم .
در آن هنگام كه حضرت را مسموم كردند و در بستر بيمارى بود، خدمت ايشان شرفياب شدم ، نامه هائى را تحويل من داد و فرمود: اين نامه ها را به شهر مدائن مى برى و به دست صاحبانش مى رسانى .
و سپس در ادامه فرمايش خود افزود: رفت و برگشت تو مدّت پانزده روز طول مى كشد، هنگامى كه به شهر سامراء بازگردى ، متوجّه غوغائى خواهى شد كه مردم و دوستان ما در حال شور و شيون مى باشند و چون به منزل وارد شوى جنازه مرا روى سكوئى براى غسل و كفن مى بينى .
ابوالا ديان گويد: به حضرت عرضه داشتم : اى سيّد و اى سرورم ! چنانچه خداى نخواسته چنين شود، به چه كسى مراجعه نمايم ؟
امام عليه السلام فرمود: هركس كه مطالبه نامه هاى مرا از تو نمايد و خصوصيّات آن ها را بيان كند، او حجّت خدا و جانشين من خواهد بود.
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! نشانه اى ديگر بفرما؟
حضرت فرمود: هركس بر جنازه ام نماز بخواند.
گفتم : علامتى ديگر بفرما؟
فرمود: بدون آن كه كيسه و هميان را مشاهده كند به تو خبر مى دهد كه در آن چيست و چه مقدار مى باشد.
و من در آن موقعيّت از هيبت و عظمت حضرت واهمه كردم و ديگر چيزى سؤ ال نكردم و به همراه نامه ها عازم شهر مدائن شدم و نامه ها را به دست صاحبان آن ها رساندم و جواب آن ها را دريافت كرده و روز پانزدهم به شهر سامراء وارد شدم .
و چون نزديك منزل امام حسن عسكرى عليه السلام رسيدم ، غوغاى عجيبى را مشاهده كردم و مردم در اطراف منزل حضرت در حال شيون و گريه بودند.
وقتى وارد منزل رفتم جنازه مطهّر حضرت را در حال كفن پوشاندن ديدم و برادر حضرت - به نام جعفر كذّاب - جلوى درب منزل امام حسن عسكرى عليه السلام ايستاده بود و مردم اطراف او تجمّع كرده اند.
من با خود گفتم : اگر اين شخصى كه من او را به عرق خوارى و قماربازى مى شناسم ، امام و رهبر مسلمين گردد هيچ ارزشى نخواهد داشت .
به هر حال جلو آمدم ؛ و پس از سلام ، تسليت گفتم .
ولى او چيزى از اموال و نامه ها را مطرح نكرد.
پس از گذشت مدّتى ، عقيل غلام و پيش خدمت حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام آمد و گفت : برادرت را كفن پوشانديم و آماده نماز است .
جعفر به همراه عدّه اى از شيعيان و دوستان وارد منزل شدند، در حالى كه جنازه مطهّر حضرت عسكرى عليه السلام در گوشه اى نهاده بود.
جعفر جلو رفت و آماده نماز شد؛ و چون خواست اوّلين تكبير نماز را بگويد، ناگهان كودكى زيبا روى و گندمگون با موهاى كوتاه كه بين دندان هاى جلوى دهانش فاصله بود، وارد شد و عباى جعفر را گرفت و كنار كشيد و سپس اظهار داشت :
اى عمو! عقب برو، چون كه من سزاوار نماز بر پدرم مى باشم و آن كودك نماز را بر جنازه مطهّر پدرش اقامه نمود.

نوشيدن آب رحيل و آخرين وضوء
مرحوم شيخ طوسى و برخى ديگر از بزرگان ، به نقل از قول اسماعيل بن علىّ - معروف به ابوسهل نوبختى - بعد از بيان تاريخ ميلاد حضرت مهدى موعود صلوات اللّه عليه و اشاره به نام مبارك و نيز اسم مادر آن حضرت ، حكايت كنند:
در آن روزهائى كه امام حسن عسكرى عليه السلام در بستر بيمارى قرار گرفته بود - كه در همان مريضى هم به شهادت نائل آمد - به ملاقات و ديدار حضرت رفتم .
پس از آن كه لحظه اى در كنار بستر آن امام مظلوم با حالت غم و اندوه نشستم و به جمال مبارك حضرتش مى نگريستم .
ناگاه ديدم حضرت ، خادم خود را (كه به نام عقيد معروف و نيز سياه چهره بود) صدا كرد و به او فرمود: اى عقيد! مقدارى آب - به همراه داروى مصطكى - بجوشان و بگذار سرد شود.
همين كه آب ، جوشانيده و سرد شد، ظرف آب را خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام آورد تا بياشامد.
موقعى كه حضرت ظرف آب را با دست هاى مبارك خود گرفت ، لرزه و رعشه بر دست هاى حضرت عارض شد، به طورى كه ظرف آب بر دندان هاى حضرت مى خورد و نمى توانست بياشامد.
آب را روى زمين نهاد و به خادم خويش فرمود: اى عقيد! داخل آن اتاق برو، آن جا كودكى خردسالى را مى بينى كه در حال سجده و عبادت مى باشد، بگو نزد من بيايد.
خادمِ حضرت گفت : چون داخل اتاقى كه امام عليه السلام اشاره نمود، رفتم كودكى را در حال سجده مشاهده كردم كه انگشت سبّابه خود را به سوى آسمان بلند نموده است ، بر او سلام كردم ، پس نماز و سجده خود را خلاصه و كوتاه نمود.
پس به محضر ايشان عرض كردم : مولايم فرمود نزد ايشان برويم ، در همين لحظه ، صقيل مادر آن فرزند عزيز آمد و دست كودك را گرفت و پيش پدرش ‍ برد.
ابوسهل نوبختى گويد: هنگامى كه كودك - كه بسيار زيبا و همچون ماه نورانى بود - نزد پدر آمد، سلام كرد و همين كه چشم پدر به فرزند خود افتاد، گريست و به او فرمود: اى پسرم ! تو سيّد و بزرگ خانواده ما هستى ، من به سوى پروردگار خود رحلت مى نمايم ، مقدارى از آن آب مصطكى را با دست خود بر دهانم بگذار.
چون مقدارى از آن آب مصطكى را تناول نمود، فرمود: مرا كمك كنيد تا نماز به جا آورم ، پس آن كودك حوله اى را كه در كنار پدر بود، روى دامان امام عليه السلام انداخت و سپس پدرش را وضوء داد.
و چون حضرت ابومحمّد، امام عسكرى عليه السلام نماز را با آن حال مريضى انجام داد، خطاب به فرزند خويش نمود و فرمود:
اى فرزندم ! تو را بشارت باد، كه تو صاحب الزّمان و مهدى اين امّت هستى ، تو حجّت و خليفه خدا بر روى زمين مى باشى ، تو وصىّ من و نيز خاتم ائمّه و اهل بيت عصمت و طهارت خواهى بود.
و جدّت ، پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله تو را هم نام خود معرّفى نموده است .
راوى در پايان سخن افزود: در همين لحظات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام به وسيله آن سمّ و زهرى كه توسّط معتصم به او خورانيده شده بودرحلت نمود و به شهادت رسيد.

قالَ الا مامُ بُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرى صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ: جْمِعْ بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.
ترجمه :
فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم در اوّل وقت انجام بده ، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد.
 قالَ عليه السلام : وْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، عْبَدُ النّاسِ مَنْ قامَ الْفَرائِضَ، زْهَدُ النّاس مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، شَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.
ترجمه :
فرمود: پارساترين مردم آن كسى است كه از موارد گوناگون شبهه و مشكوك اجتناب و دورى نمايد؛ عابدترين مردم آن شخصى است كه قبل از هر چيز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترين انسان ها آن فردى است كه موارد حرام و خلاف را مرتكب نشود؛ قوى ترين اشخاص آن شخصى است كه هر گناه و خطائى را در هر حالتى ترك نمايد.

قالَ عليه السلام : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا يُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَيْتَنى لاأُؤ اخِذُ إلاّ بِهذا.
ترجمه :
فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم ، يعنى ؛ گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.
 قالَ عليه السلام : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَالْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.
ترجمه :
فرمود: يكى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هركس برخورد نمائى سلام كنى و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشينى نه آن كه به زور و زحمت براى ديگران جائى را براى خود باز كنى -.
 قالَ عليه السلام : اِتَّقُوا اللّهُ وَكُونُوا زَيْناً وَلاتَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إلَيْنا كُلَّ مَوَّدَةٍ، وَاَدْفَعُوا عَنّا كُلُّ قَبيحٍ، فَإنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حُسْنٍ فَنَحْنُ هْلُهُ، وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوءٍ فَما نَحْنُ كَذلِكَ.
ترجمه :
فرمود: تقواى الهى را در همه امور رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.
قالَ عليه السلام : عَلامَةُ الاْ يمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ الا حْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم ، وَ تَعْفيرُ الْجَبين ، وَ زِيارَةُ الاْ رْبَعينَ.
ترجمه :
فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است : انگشتر به دست راست داشتن ، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پيشانى را در حال سجده روى خاك نهادن ، زيارت اربعين امام حسين عليه السلام انجام دادن .

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 8:14 |

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

 

به فضل الهي در آخرين جمعه اسفند ماه 1386 يكبار ديگر سرزمين آسماني ايران نور باران شد و زمين از حمل قدوم زنان و مردان آگاه، مصمم و مؤمن در ديار پاكي و سرافرازي به خود باليد.

ملت تاريخ‌ساز ايران با هوشمندي و عزم راسخ به ميدان آمد و از هويت، آرمان و همه حقوق خود به ويژه حق بهره‌مندي از همه ظرفيت انرژي هسته‌اي با اقتدار مثال زدني پاسداري كرد.

در اوج جنگ رواني دشمن و در حالي كه شرايط پايان سال و شيوه جديد اخذ رأي دشواري‌هايي را فرارو نهاده بود، حضور گسترده، كم‌نظير و غرور‌آفرين مردم به ويژه جوانان در يكي از مهم‌ترين عرصه‌هاي سرنوشت، داغ پشيماني، ننگ و يأس را بر پيشاني دشمن بدسگال كوبيد و مهر تأييد ديگري بر پيشتازي رهبري و ملت ايران در مسير تعالي، خداپرستي و عدالت‌طلبي جهانيان گرديد و نشان داد كه اين ملت از مناسبات تحميلي قدرت‌هاي سلطه‌گر عبور كرده است.


اينجانب ضمن مباهات به خدمتگزاري چنين ملتي، اين پيروزي شيرين را به رهبري عزيز و گرانقدر و ملت بزرگوار ايران صميمانه تبريك و تهنيت عرض مي‌نمايم.

در پايان از تمامي كساني كه در خلق اين حماسه ماندگار مجاهدت كردند اعم از داوطلبان، مجريان، ناظران و رسانه‌ها تقدير مي‌كنم و اميدوارم منتخبان ملت فرصت خدمت به مردم فهيم و انقلابي را مغتنم شمارند و همگان با همدلي و همراهي در مسير شكوفايي و تعالي كشور عزيزمان گام بردارند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 22:35 |

بسم‌ الله الرحمن الرحيم

ملت آزاده و سربلند! هم‌ميهنان عزيز

اين بار نيز حضور پر قدرت و حماسه‌آميز شما بر مكر دشمنان غلبه كرد، و حجم سنگينِ جنگ‌ رواني دشمن براي بي‌رونق ساختن انتخابات را به حبابي پوچ و هرزه‌گرد، بدل ساخت. اينك جمهوري اسلامي با برگزاري حدود 30 انتخابات مردمي و آزاد در كمتر از 30 سال و در شرائط سخت و آسان، نشان داده است كه صادق‌ترين نظام مردمسالار در جهان جديد است، و بدينگونه است كه الگوهاي مادي، از دموكراسيهاي دين‌گريز تا استبدادهاي فردي و حزبي و صنفي، بتدريج در چشم هوشمندان جامعه‌ي جهاني، مورد سئوال و ترديد اساسي قرار خواهد گرفت.

در غوغاي آن همه ناسازگاريهاي جعلي و دروغين ميان جمهوريت و اسلاميت، اينك نظام مردمي و اسلاميِ شما، همه‌ي مدلهاي ضدّ ديني يا ضد مردمي را به چالش كشيده است.

با همت و هشياري شما يكبار ديگر همه‌ي ترفندهاي شيطاني، از صدور قطعنامه و تحريم انتخابات تا دعوت ناظران بيگانه به دخالت در حقوق و زندگي مردم، از سياه‌نمائي در خصوص مديريت كشور تا ترساندن مردم از خطر حمله‌ي دشمن، از تهمت سالم‌ نبودن انتخابات تا تلقين دلسردي و بي‌تفاوتي مردم، و بخصوص پيشگوئيهاي تبليغاتي و شيطاني درباره‌ي مشاركت نكردن جوانان،‌ همه و همه به سنگ خورد و درهم شكست.

ملّت شريف و مسئوليت‌شناس ايران، از زن و مرد، پير و جوان، شهري و روستائي، بار ديگر به نام خدا به ميدان آمدند تا مجلس شوراي اسلامي را به نمايندگان خود بسپرند و مجلسي آگاه، متدين، نخبه، ضد استكبار و مقتدر و دردشناس و مردم‌گرا براي چهار سال آينده فراهم آوردند.

اينجانب خاشعانه و با همه‌ي وجود خداوند حكيم و عزيز را سپاس ميگويم و از شما مردم بزرگوار عميقاً تشكر ميكنم كه به توفيق الهي و با عزم راسخ خود چنين صحنه‌ي باشكوهي را رقم زديد و اتحاد ملي را در پايان سالي كه به اين نام، ناميده شده به نمايش درآورديد. بويژه بايد از جوانان عزيز تشكر كنم كه برابر آمار، سهم بزرگي از اين مشاركت همگاني را بر دوش گرفتند و با اينكه حداقلِ سن انتخاب، سه سال ارتقاء يافت و چند ميليون نوجوان كمتر از هجده سال از شركت در انتخابات محروم شدند، ميليونها جوان زير 30 سال به سوي صندوقهاي رأي شتافتند و با حضور شور انگيز خود نشان دادند كه پسران و دختران نسل بعد، آماده‌ي تحويل گرفتن اين جمهوري مقدس ميباشند كه خونبهاي دهها هزار شهيد و محصول مبارزه سالهاي متمادي ملت ايران است. شما نشان داديد كه انقلاب اسلامي زنده است و با گذر زمان بالنده‌تر ميشود.

لازم ميدانم از همه‌ي جريانهاي سياسي كه با احساس مسئوليت در اين آزمون بزرگ شركت كرده‌اند، و نيز از مجريان و ناظران انتخابات كه با تلاش طاقت‌فرسا، بار اين مسئوليت قانوني را بر دوش كشيدند و با صداقت و امانت،‌ آراء مردم را صيانت نمودند، و از رسانه‌ي ملي كه با هنرمندي و ابتكار، فضاي حماسه وحضور را رونق بخشيد، و از متصديان نظم و امنيت كه آسايش ذهني مردم را تأمين كردند، و از ديگر رسانه‌ها كه به هر چه بهتر برگزار شدن انتخابات كمك كردند، و از نامزدهاي رأي آورده و يا رأي نياورده و سرانجام از نمايندگان مجلس هفتم كه دوره‌ي نمايندگي را در خدمت مردم گذرانيدند، صميمانه سپاسگزاري كنم.

اميد است با كمك و توفيق الهي و با توجهات حضرت بقية‌الله‌ ارواحنافداه مجلس هشتم با احساس بار مسئوليت ديني و انقلابي خود، به پيشرفت روزافزون كشور و عزت ملي و شادابتر كردن جمهوري اسلامي نائل گردد انشاءالله.

سيّدعلي خامنه‌اي
25/
اسفند/1386

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 22:26 |

امام خمینی(س)

اگر در انتخابات مسامحه كنيم، مطمئن باشيد كه از راه مجلس به ما لطمه مى‏زنند.

"مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگاني رأی دهند که متعهد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند و طعم تلخ فقر را چشیده باشند و در قول و عمل مدافع پابرهنگان، اسلام مستضعفان، اسلام رنجیدگان تاریخ، اسلام مبارزه جو و اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه اسلام ناب محمدی(ص) باشد، و افرادی که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهمین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و دریک کلمه اسلام آمریکایی هستند را طرد نموده و به مردم معرفی نمایند."

مردم اگر اسلام را، استقلال و آزادى را، نبودن تحت اسارت شرق و غرب را مى‏خواهند، همه در انتخابات شركت كنند.

وصيت من به ملت‏شريف آن است كه در تمام انتخابات، چه انتخابات رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، و چه انتخاب خبرگان براى تعيين شوراى رهبرى يا رهبر، در صحنه باشند.

اين تكليف آقايان است كه راجع به مسائل اسلامى كه پيش مى‏آيد، چه وكيل بخواهيد تعيين بكنيد و چه - عرض بكنم كه - رئيس جمهور بخواهيد تعيين كنيد، بايد در صحنه باشيد، عذرى نداريد كه برويد و كنار بنشينيد.

بايد توجه داشت كه هدف از انتخاب در نهايت، حفظ اسلام است. اگر درتبليغات حريم مسائل اسلامى رعايت نشود، چگونه منتخب حافظ اسلام مى‏شود

همه شما، همه ما،زن و مرد، هر مكلف همان طور كه بايد نماز بخواند، همان طور بايد سرنوشت‏خودش را تعيين كند.

عزيزان من كه اميد نهضت اسلامى به شماست! در روز تعيين سرنوشت كشور بپاخيزيد و به صندوقها هجوم آوريد و آراى خود را در آنها بريزيد.

نگذارند حتى يك عنصر خرابكار وابسته، به مجلس راه يابد.

بايد ملت‏شريف بدانند كه انحراف از اين امر مهم اسلامى خيانت به اسلام و كشور است، و موجب مسئوليت عظيم است.

اين مجلس ماحصل خون يك جمعيتى است كه وفادار به اسلام بوده‏اند.

در مجلس، اسلام تنها كافى نيست، بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات و مطلع به مصالح و مفاسد كشور باشد. مملكت را بشناسد و سياست را بفهمد مجلس در راس همه ارگانها واقع است ; و مجلس ملت است كه متبلور شده است و تحقق پيدا كرده است در يك جاى محدود.

توجه داشته باشند، رئيس‏جمهور و وكلاى مجلس از طبقه‏اى باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه‏داران و زمينخواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات، كه تلخى محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنه‏گان را نمى‏توانند بفهمند.

بايد درست متوجه باشيد و اشخاصى كه انتخاب مى‏كنيد سوابقشان را مطالعه كنيد، بدانيد... در زمان سابق چه جور بودند، در زمان انقلاب چه جور بودند ، از اول انقلاب تا حالا چه جور بودند و سوابق خانوادگيشان چه هست، عقايدشان چه هست و مقدار معلوماتشان چه هست.

امام خامنه ای

همچنانى كه اصل انتخابات يك تكليف الهى است، انتخاب اصلح هم تكليف الهى است.

حضور در انتخابات براى مردم، هم يك فريضه‏ى سياسى است، هم يك فريضه‏ى دينى است.

بايد ما هوشيار باشيم؛ آحاد ملت بايد هوشيار باشند. نماينده‏ى متدين، امين، طرفدار عدالت، مخالف با فساد، طرفدار حقوق محرومين، پايبند به مبانى اسلام و ارزشهاى اسلامى و خط امام؛ يك چنين نماينده‏اى را بفرستند مجلس؛ آنوقت مجلس مقتدر خواهد شد، عزتمند خواهد شد.

دشمن بيدار است، شماها هم بايد بيدار باشيد.

بايد آمد سر صندوق رأى، به كورى چشم دشمن بايستى رأى داد.

 

امريكا و استكبار جهانى همچنان در فكر اين هستند كه سلطه‏ى خودشان را به هر شكلى كه بتوانند، به اين ملت برگردانند.

مبادا کساني به مجلس بروند که گيرنده آنها، منتظر فرستنده قوي امريکا و غرب باشد! مبادا کساني وارد مجلس شوند که آنتنهايشان را به آن سمت تنظيم کرده باشند؛ هر چه از آن جا مي‏آيد، بگيرند و در داخل به زبان ديگري منتشر و منعکس کنند! همه نگراني من از اين است.

اين ملت، بيدار است. عدّه‏اي خيال نکنند که اگر کساني لابه‏لاي جمعيت توانستند از حسن ظنّي يا غفلتي استفاده کنند و خودشان را داخل مجلس بيندازند، ديگر مصونيت پيدا خواهند کرد. هرگز چنين نيست. اين ملتِ آگاه و هشيار و خون داده و رنج کشيده، اگر ديدند عنصر وابسته‏اي به مجلس راه يافته است، دست دراز مي‏کنند و او را از مجلس بيرون مي‏اندازند. اين‏که ما  اين همه روي تديّن تکيه مي‏کنيم، براي اين است.

 

عزيزان من! وابستگي از لااباليگري ديني حاصل مي‏شود. نه اين‏که هر کس متديّن نيست، وابسته است؛ نه. بالاخره انگيزه‏هاي گوناگوني وجود دارد. اما کسي که متديّن است، يک مانع اضافه براي وابسته شدن دارد. اين خيلي مهم است. شنيده‏ام بعضي در حول و حوش مرحله اوّل انتخابات، گفته بودند «فلاني - شايد اسم ما را هم نياورده بودند - يا برخي ديگر اين قدر روي تديّن تکيه مي‏کنند، چه اهميتي دارد؟ بايد آدمهاي متخصّص به مجلس راه پيدا کنند. دکترها و مهندسها به مجلس بروند و مملکت را اداره کنند!» اين، اشتباه است. نه اين‏که براي مجلس، متخصّص لازم نيست. چرا؛ براي مجلس، متخصّص لازم است. ولي ما امروز تخصّص کم نداريم. عرض من اين است که: اي ملت ايران! بين همين مهندسها و دکترها، ميان همين متخصّصها و کارشناسها، بگرديد متديّنها را انتخاب کنيد! به صرف ادّعا، اکتفا نکنيد. فردي را که مي‏خواهيد برگزينيد، بايد متديّن باشد. متديّن که شد، آن وقت انسان احساس خاطر جمعي مي‏کند.

 

آيا کسي که در تبليغات انتخاباتي‏اش شعارهايي مطرح مي‏کند که نه فقط رنگ و بوي ديني و انقلابي ندارد، بلکه ضدّ مسائل ديني، ملي و انقلابي است، خطرناک نيست که به مجلس برود؟

... اين نمي‏دانم چپ است، اين راست است! اينها حرفهاي بي‏معني است. حرفهاي بي‏ربطي است که خارجيها و تبليغات بيگانه، عنوان مي‏کنند. بله؛ يک جريان ضدّ انقلابي و ضدّديني وجود دارد. يک ليبراليسم ادّعايي و وابسته در کشور ما هست. نه اين‏که نباشد. کساني هستند که در دوران تسلّط رژيم فاسد و ستمگر گذشته، به ساز آن رژيم رقصيدند، با آن همکاري کردند، دست اطاعت و غلامي به آن دادند و آن اوضاع را تحمّل کردند و دم نزدند. (حالا نويسنده بودند، شاعر بودند، هنرمند بودند، مطبوعاتچي بودند... هر چه بودند!) بعد که نظام جمهوري اسلامي بر سرِ کار آمد و آزادي معقولي به همه داده شد و مردم توانستند آزادانه افکارشان را بگويند و حرفهايشان را به زبان بياورند و بنويسند، اينها براي جمهوري اسلامي شير شدند!

 

حالا هم در مطبوعات وابسته‏اي که پولهايش از آن طرف مرز مي‏آيد و خط کلّي‏اش هم به احتمال زياد از آن طرف مرز داده مي‏شود، جمهوري اسلامي را متّهم مي‏کنند و به بعضي از اختلافات جزئي سليقه‏اي دامن مي‏زنند و به شعار دادن پوچ مي‏پردازند. اينها هستند. از اينها بايستي به شدّت پرهيز کرد. اما متنِ ملت، متنِ خوبي است. متنِ ملت، متنِ متديّني است.

 

من توصيه‏ام به مردم در درجه‏ى اول اين است كه بيايند وارد ميدان انتخابات شوند، صندوقهاى رأى را پر رونق كنند. خود اين صفوفى كه ايستادند، ممكن است زحمت هم داشته باشد؛ در هواى سرد؛ يك ساعت - كمتر، بيشتر - اما اين مجاهدت است، اين جهاد است؛ اين زحمت پيش خداى متعال اجر دارد. بروند رأى بدهند.

 

به كى‏ رأى بدهند؟ شاخص اين است كه شعارهاى انقلاب بايستى به وسيله‏ى مسئولين و منتخبين ما روز به روز زنده‏تر شود. اين شاخص است. ربطى به جناح‏بنديها ندارد، ربطى به اسمها ندارد. علاج دردهاى اين ملت و وسيله‏ى رسيدن به آرمانهاى اين ملت، شعارهاى انقلاب است؛ اينها بايد حفظ شود. آن كسانى كه با اين شعارها به معناى حقيقى كلمه مخالفند، دشمنِ اين شعارهايند؛ اينها نبايد در مراكز تصميم‏گيرى واقع بشوند. بين ملتند، باشند. آحاد ملت، هر كسى هر عقيده‏اى داشته باشد، اشكال ندارد؛ اما آن كسى كه عقيده‏اش اين است كه اين ماشين بايد راه نيفتد، اين را نميشود پشت رُل گذاشت. يك آدمى كه عقيده‏اش اين است كه از اين جا بايد اين اتومبيل حركت نكند، اين شخص را پشت فرمان خودرو بگذاريم، هيچ وقت اين اتومبيل حركت نخواهد كرد. بايد كسى را بگذاريم كه معتقد به اين حركت باشد، معتقد به اين راه باشد، معتقد به آن هدف باشد، معتقد به توانائيهاى ملى باشد، معتقد به اسلام، معتقد به انقلاب باشد و شاخصها را قبول داشته باشد. اين آن نقطه‏ى حساس است.

 

البته بايد هوشيارى بخرج داد؛ بايد هوشيارى بخرج داد. از دوروها و دورنگها و ظاهر باطن مختلفها بايستى ترسيد. خيلى اوقات، در طول تاريخ، اسلام از اين دورنگيها، يكى نبودن ظاهر و باطن اشخاص، ضربه خورده است.

 

 اميدواريم خداي متعال تفضّل فرمايد، اين جا هم مردم هدايت شوند - همچنان که تاکنون هدايت شده‏اند - و آنچه را که وظيفه آنهاست متوجّه شوند.............

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 17:16 |

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

اولاً خوشامد عرض ميكنيم به همه‏ى برادران و خواهران عزيز كه از نقاط مختلف كشور از راههاى دور و نزديك به اينجا تشريف آورديد و اين محفل صميمى و باصفا را در اين حسينيه تشكيل داديد.

حلول ماه مبارك ربيع الاول را كه ماه ولادت نبى مكرم اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه و يكى از مقاطع تاريخى بزرگ براى كل بشريت است، تبريك عرض ميكنيم. در روز اول ربيع الاول هجرت پيغمبر واقع شده است؛ از مكه به مدينه كه مبدأ تاريخ هجرى مسلمانان است. اين ماه هم ربيع‏المولود است، هم ربيع‏الهجره است.

اين خاطره‏هاى تاريخى براى امت اسلام بسيار بزرگ و ارزشمند است. امروز هم در دنياى به اصطلاح مدرن، با ترتيباتى كه در ميان ملتها وجود دارد و سابقه نداشته است، همچنان امت اسلامى و مردم مسلمان در سراسر جهان از اين خاطره‏ها الهام ميگيرند؛ درس ميگيرند. در هر نقطه‏ى از دنيا كه مسلمانى زندگى ميكند كه گوينده‏ى «لااله الا اللَّه» و «محمد رسول اللَّه» است، با ياد ولادت آن بنده‏ى برگزيده و سرآمد انسانها، در اين ماه در خود احساس شعف ميكند. عشق به نبى مكرم اسلام در دل يكايك مسلمانهاست؛ لذاست كه شما مى‏بينيد امروز كه جبهه‏ى استكبار جهانى درصدد تضعيف اسلام است، وجود مبارك پيامبر را هدف قرار ميدهد. صهيونيستها و دولتهائى كه زير نفوذ صهيونيسم هستند، دستگاه استكبار و در رأس آنها آمريكاى جنايتكار، وقتى ميخواهند با امت اسلامى دربيفتند و با اسلام معارضه كنند، آماج حمله‏ى خودشان را نبى معظم و مكرم اسلام قرار ميدهند. اين به چه معناست؟ اين به خاطر اين است كه ياد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حكومت ده ساله‏ى آن بزرگوار در مدينه و يكايك اقدام و تعليم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بكنند و تأمل بكنند، يك درس است؛ گشايشِ يك درِ بازى به سوى زندگى است. پيغمبر الهام‏بخش است براى امت اسلامى. چون اين را ميدانند؛ چون از بيدارى امت اسلامى ميترسند؛ چون از قدرت جامعه‏ى يك ميليارد و پانصد ميليونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پيغمبر صف‏آرائى ميكنند. رحمة للعالمين را، منشأ عظيم‏ترين خيرات و بركات براى بشريت را در مطبوعاتشان، در زبان سياستمدارانشان، در كتاب‏نوشتنهايشان، به وسيله‏ى مزدورانشان مورد اهانت قرار ميدهند. اين بايد ما مسلمانها را بيدار كند؛ بفهميم كه در وجود پيامبر، در شخصيت پيامبر، در خاطرات زندگى پيامبر، در هجرت پيغمبر، در جهاد پيغمبر، در سيره‏ى پيغمبر، در درسهاى قولى و عملى پيغمبر، چه گنجينه‏ى عظيمى براى مسلمانها نهفته است. ما از اين گنجينه اگر استفاده كنيم، امت اسلامى به آنچنان موقعيتى خواهد رسيد كه نتوانند ديگر به او زور بگويند؛ نتوانند او را زير فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهديد كنند؛ اين درس است براى ما.

امروز جبهه‏ى استكبار علناً، صريحاً در مقابل اسلام ايستاده است. درست است كه جمهورى اسلامى را آماج حملات خودشان از لحاظ سياسى و تبليغاتى قرار ميدهند، لكن دشمنى آنها با جمهورى اسلامى هم به خاطر همين است كه جمهورى اسلامى پرچم اسلام را بلند كرده است؛ اسلام را در دلهاى آحاد امت اسلامى زنده كرده است؛ به اسلام رونق بخشيده است؛ عزت بخشيده است و خود به خاطر اسلام عزت پيدا كرده است. براى اين است كه با جمهورى اسلامى مخالفت ميكنند، معارضه ميكنند، دشمنى ميكنند. با اسلام در حقيقت اينها مخالفند - يعنى با يكايك اين امت عظيم اسلامى و ملتهاى اسلامى - اين را بايد آحاد امت اسلامى و ملتهاى مسلمان بدرستى، از بن دندان درك كنند و بفهمند.

اسم حقوق بشر را مى‏آورند، اسم دموكراسى را مى‏آورند، اسم انرژى هسته‏اى را در يك برهه‏اى مى‏آورند؛ اينها را بهانه‏ى دشمنى قرار ميدهند، لكن واقع قضيه چيز ديگرى است؛ واقع قضيه اين است كه اينها ميدانند اسلام ميتواند امت اسلامى را به يك قدرت عظيم تبديل كند. با اين مخالفند. ميدانند كه نام پيغمبر، ياد پيغمبر، زندگى پيغمبر، سيره‏ى پيغمبر و تعاليم پيغمبر ميتواند امت اسلامى را از رخوت خارج كند، به او نشاط بدهد، او را در صحنه‏ى بين‏المللى تبديل به يك عنصر اثرگذار و متنفذ كند، عزت به او ببخشد؛ اين را نميخواهند؛ با اين دشمنى ميكنند و مخالفند؛ والّا كيست كه نداند آمريكائيها اولين دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمريكائيها، مردم آمريكا نيستند؛ سياستمداران، سردمداران، متنفذين، گردانندگان رژيم آمريكا و رژيم صهيونيستى، كه اولين دشمنان بشريتند. ببينيد چه ميكنند در غزه! ببينيد چه ميكنند در منطقه‏ى فلسطين! ببينيد با ملتهاى مسلمان چگونه رفتار ميكنند! ببينيد در عراق و افغانستان با آن ملتهاى مظلوم چگونه با سنگدلى و قساوت رفتار ميكنند! ببينيد شكنجه‏هايشان را! رئيس جمهور آمريكا رسماً، علناً قانون ضدشكنجه را رد ميكند؛ اين خيلى مطلب مهمى است. يعنى شكنجه بايد قانونى باشد، بايد آمريكائيها زندانيان خودشان را، بيگناهانى را كه در عراق و در افغانستان و در هر نقطه‏ى عالم دستگير ميكنند، بتوانند اينها را آزادانه شكنجه كنند. پرچم طرفدارى از شكنجه را در دست گرفته‏اند، آنوقت اسم حقوق بشر مى‏آورند!

نتيجه‏ى اين رفتارها از سوى سياستمداران و سردمداران و زمامداران آمريكا اين شده است كه همين «مرگ بر آمريكا»ى شما، امروز از دل ملتهاى مسلمان - از ته دل - برميخيزد. همه‏ى آنها همين را ميگويند. يك روزى فقط ملت ايران بود كه بيدار شده بود و شعار «مرگ بر آمريكا» ميداد؛ امروز در سرتاسر جهان - دنياى اسلام، حتى در ميان غيرمسلمين - هرجا اين رئيس‏جمهور نگون‏بخت آمريكا سفر ميكند، شما ببينيد مردم چه تظاهراتى عليه او ميكنند؛ پرچمشان را آتش ميزنند؛ «مرگ بر آمريكا» ميگويند؛ آدمك او را درست ميكنند و آتش ميزنند. آنوقت اينها طرفدار حقوق بشرند؟!

اين وقاحت آنها هم بيشتر مردم دنيا را و ملتهاى زير ستم را به دشمنى با آنها و نفرت از آنها وادار ميكند. اينجور انسان با شكنجه موافق، با اشغال نظامى كشورها موافق، با بمب بر سر ملتها ريختن موافق، تبعيض اينجور در داخل خود آمريكا و در بيرون آمريكا بين آحاد مردم، واضح و علنى و آشكار، آنوقت دم از دموكراسى بزنند! دم ازحقوق بشر بزنند! اين آن چيزى است كه ملتها را به حقيقت و واقعيت اين جرثومه‏ى فساد - يعنى استكبار - آشنا ميكند؛ آگاه ميكند؛ ميفهمند اين سياستها چه چيز را دنبال ميكند.

امروز شما ملت ايران بدانيد در دنيا تنها نيستيد. اين شعارى كه شما ميدهيد، شعار دل همه‏ى ملتهاى مسلمان است و بسيارى از ملتهاى غيرمسلمان. اين به پايمردى شما، با ايستادگى شما، با شجاعت شما ملت ايران اتفاق افتاده است. ملتهاى دنيا حقيقت را فهميده‏اند؛ پرده‏ى نفاق از روى اين مستكبرين برطرف شده است. آنها هم ميدانند؛ ميدانند كه ملت ايران مياندار اين حركت عظيم امت اسلامى است؛ اين را ميدانند، لذا دشمنيها را متوجه ايران كرده‏اند.

هرچه كه براى ايران و ايرانى مايه‏ى عزت و قدرت و رفاه و راحتى است، آنها باهاش دشمنند؛ يكى‏اش همين انتخاباتى است كه چند روز ديگر تجربه‏ى عظيم مردم ماست كه بروند به پاى صندوقهاى رأى. با انتخابات شما اينها دشمنند؛ با اصل انتخابات دشمنند؛ با حضور پرشور و گسترده‏ى مردم در انتخابات دشمنند؛ با انتخاب آدمهاى اصلح و طرفدار حقوق مردم و متعبد و پايبند به مبانى اسلامى و ارزشهاى اسلامى مخالفند، دشمنند؛ چرا؟ چون ميدانند اينها هم انتخابات، هم حضور گسترده‏ى مردم، هم حضور آدمهاى مناسب و شايسته در مجلس، به ضرر آنهاست؛ لذا مخالفت ميكنند. هرجور مخالفتى كه ميتوانند ميكنند؛ تبليغات ميكنند، راديو به راه مى‏اندازند، در راديوهاى گوناگونشان به خيال خودشان مردم را از انتخابات دلسرد ميكنند - دارند به خيال خودشان كار ميكنند - نتيجه هم ان‏شاءاللَّه كاملاً بعكس است.

همين هفته‏ى گذشته آمريكا گفت: ما ميخواهيم عليه ايران از شوراى امنيت قطعنامه بگيريم براى اينكه مردم ايران را از صندوقهاى رأى دور كنيم. شما فكرش را بكنيد؛ اينها آنوقت مدعى مردم‏سالارى و دموكراسى‏اند! خوب، حضور مردم در هر نقطه‏اى از دنيا در انتخابات، مردم‏سالارى است؛ دموكراسى ديگر معنايش غير از اين چيست؟ اما چون ميدانند كه ملت ايران با حضور پرشور در انتخابات براى خود قدرت مى‏آفريند، عزت خلق ميكند، ميخواهند اين نباشد. البته از همين حالا معلوم است، در طول اين سى سال گذشته هم معلوم بوده است كه هر وقت دشمنان اين ملت سعى كردند مردم در انتخاباتى شركت نكنند و تبليغات كردند، مردم بعكس پرشورتر در انتخابات شركت كرده‏اند. اين دفعه هم همينجور خواهد شد به توفيق الهى.

مردم ميدانند كه حضور آنها در انتخابات مايه‏ى قدرت و ابهت بين‏المللى آنهاست. آنها اين را نميخواهند. آنها ميخواهند مردم در انتخابات شركت نكنند تا اين نشانه‏ى روگردانى مردم از نظام اسلامى باشد و نظام اسلامى به اين وسيله ضعيف بشود و آنها بتوانند به ملت و كشور و دولت و همه فشار وارد كنند.

آنها ميدانند كه حضور پر شور مردم در انتخابات به مردم قدرت ميدهد و آنها ديگر نميتوانند نقشه‏هايشان را نسبت به ايران اجرا كنند. ميخواهند اين نباشد. تمام دستگاههاى تبليغاتى‏شان را به راه انداخته‏اند كه مردم را از حضور در انتخابات منصرف كنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غير از راديوها و وسائل تبليغاتى آنها، گاهى در گوشه و كنار در داخل هم هستند، براى اينكه مردم را از انتخابات دلسرد كنند. آنها نسبت به آنچه كه در كشور، از خدمات عظيمى كه انجام گرفته است، ايجاد ترديد ميكنند.كى ميتواند منكر بشود كه چه خدمات بزرگى را دولت و مجلس به اين كشور كرده‏اند. كارهاى عظيمى كه انجام گرفته است و كارهائى كه ان شاءاللَّه به توفيق الهى ثمرات آن و نتائج آن را مردم بمرور خواهند ديد. براى اينكه اينها را از چشم مردم دور كنند و مردم را دلسرد كنند، هر چه ميتوانند و در چنته دارند، عليه دولت، عليه مجلس، عليه مسئولين بيان ميكنند، تا مردم را دلسرد كنند. يا مثلاً شبهه‏ى در خود انتخابات، كه آيا اين انتخابات آزاد است، آيا آزاد نيست؟ آيا در اين انتخابات دستكارى نميشود، تقلب نميشود؟ من ميتوانم با اطمينان كامل به شما عرض كنم كه انتخابات - چه در اين دوره‏اى كه دو سه روز ديگر انجام خواهد گرفت ان‏شاءاللَّه، چه در دوره‏هاى قبل - درست انجام ميگيرد. به همين دلائل هم هست كه ما گفتيم، باز هم تكرار ميكنيم: شركت و حضور در انتخابات براى مردم، هم يك فريضه‏ى سياسى است، هم يك فريضه‏ى دينى است. اين مثل اين است كه يك انسانى بدن خودش را با ويتامين و با غذاهاى مقوى تقويت كند؛ وقتى بدن تقويت شد، ميكروبها ديگر نميتوانند در او نفوذ كنند؛ دشمنى هم اگر حمله كرد، ميتواند از خودش دفاع كند. اين، مهمترين مسئله در باب انتخابات است؛ يعنى حضور مردم.

ملت ايران همچنانى كه در اين حدود سى سال نشان داده است، هر جائى كه آزمونى براى نشان دادن اقتدار ملى بوده است، وارد شده است. اگر راهپيمائى بوده است، تظاهرات بوده است، اگر انتخابات بوده است، اگر حضور در جبهه‏ها در دوران دفاع مقدس بوده است - هر جائى كه مظهرى از مظاهر قدرت ملى محسوب ميشده است - ملت ايران با هوشيارى، با شجاعت در آن حضور پيدا كرده است. و همين است كه در طول اين سى سالى كه تقريباً از انقلاب ميگذرد، كشور شما، ملت شما، دولت شما روز به روز قوى‏تر شده است؛ روز به روز آرمانهاى انقلاب و مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب در او زنده‏تر شده است.

ارزشهاى انقلاب چيست؟ ارزشهاى انقلاب در درجه‏ى اول، استحكام ايمان و ديانت در دلهاست - كه منشأ همه‏ى كارها و مجاهدتها اين است - عدالت اجتماعى است، مبارزه‏ى با فساد است، آزادى مردم در انتخاب است، عدم تحميل آراء فردى و حزبى و دولتى و غيره بر مردم است، كه مردم آزادانه فكر كنند، آزادانه عمل بكنند؛ در چارچوب مقررات اسلامى. مردم‏سالارى دينى يعنى اين. اينها ارزشهاى انقلاب و مبانى انقلاب است. لذا شما كه ميخواهيد برويد پاى صندوق رأى و رأى بدهيد، هدفتان اين باشد كه يك مجلسى تشكيل بشود پايبند به همين مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب. نماينده، متدين، امين، معتقد به عدالت اجتماعى - استقرار عدالت در سرتاسر كشور - متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقه‏اى از طبقات مسئولين، معتقد به عزت جمهورى اسلامى؛ مجلس بايد يك چنين مجلسى باشد. ما هفت دوره مجلس شوراى اسلامى را گذرانديم. در مجلس شوراى اسلامى گاهى اتفاق افتاده است كه كسانى آمده‏اند كه با اسم «اسلامى» براى اين مجلس مخالفت كرده‏اند! در دوره‏ى اول كه بحث اين بود كه اسم مجلس چه باشد - كه آمده بود «مجلس شوراى اسلامى» - يك عده‏اى ايستادند كه نه، «اسلامى» نباشد! خوب، اين نماينده‏ى ملت ايران نيست. ملت ايران براى اسلام اين فداكاريها را كرده است. ملت ايران عظمت خود را، عزت خود را، اقتدار خود را، آسايش و رفاه خود را در اسلام جستجو ميكند. يك عده‏اى پيدا شدند كه با اسم «اسلامى» براى مجلس مخالفت كردند! خوب، اين مطلوب نيست. يا يك كسانى در يك مجلس ديگرى پيدا شدند، تصميم گرفتند بر طبق خواسته‏ى مخالفين كه ميگفتند بساط انرژى هسته‏اى را جمع كنيد، در كشور قانون بگذرانند كه دولت را الزام كنند كه دنبال انرژى هسته‏اى نرود! اين هم بود در يكى از مجالس ما. اين چيزى نيست كه ملت ايران آن را بخواهند. اما در همين مجلس هم - همين مجلسى كه الان بر سر كار هست - قانون گذراندند و دولت را موظف كردند كه بايستى انرژى هسته‏اى را دنبال كند و موانع سر راه را برطرف كند. همه جور داشتيم.

بايد ما هوشيار باشيم؛ آحاد ملت بايد هوشيار باشند. نماينده‏ى متدين، امين، طرفدار عدالت، مخالف با فساد، طرفدار حقوق محرومين، پايبند به مبانى اسلام و ارزشهاى اسلامى و خط امام؛ يك چنين نماينده‏اى را بفرستند مجلس؛ آنوقت مجلس مقتدر خواهد شد، عزتمند خواهد شد. تشخيص اين براى همه البته آسان نيست، ولى بايد تحقيق كرد، بايد به آدمهاى مطلع، آدمهاى خبره، آدمهاى مطمئن مراجعه كرد.

و من عرض بكنم رأى دادن در مجلس به نماينده‏ها و به اين كسانى كه مطرح هستند براى رفتن به مجلس، پيش خداى متعال داراى ثواب است؛ ولو انسان در تشخيص اشتباه هم كرده باشد. البته اگر تشخيص درست داده باشد، اين ثواب مضاعف ميشود. خود رأى دادن، خود رفتن پاى صندوق، خود شركت در اين آزمون بزرگ، پيش خداى متعال داراى ثواب است. خداى متعال شاهد و ناظر عمل ماست. «و قل اعملوا فسيرى اللَّه و رسوله و المؤمنون»؛ عمل كنيد، اقدام كنيد، خدا اقدام شما را مى‏بيند، پيامبر اعظم اقدام شما را مى‏بيند، مؤمنين اقدام شما را مى‏بينند. از حضور شما در پاى صندوقها مؤمنين ساير كشورها هم خرسند ميشوند. اين دشمنان نادان ما، دشمنان احمق ما - همين سردمداران سياست آمريكائى - كه نسبت به اين انتخابات اين همه اظهار حساسيت كردند، موجب شده است كه ملتهاى مسلمان نسبت به اين انتخابات حساس شده‏اند؛ همه گردن ميكشند ببينند ملت ايران در اين انتخابات چه ميكند؟ چه جور وارد صحنه‏ى انتخابات ميشود و چه كسانى را انتخاب ميكند. آمريكائيها گفتند ما مايليم فلان جور آدمها باشند، فلان جور آدمها نباشند. ملتهاى مسلمان نگاه ميكنند ببينند آيا نسخه‏ى آمريكائى در ايران عمل شد يا نسخه‏ى ايرانى و اسلامى عمل شد. آنچه كه آمريكائيها ميخواهند، مخالف منافع ايران است.

رحمت خدا بر امام بزرگوار ما كه ميفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسيد؛ وقتى او به شما بدگويى ميكند، اخم ميكند، دشنام ميدهد، بدانيد كه شما يك كار بزرگى انجام داده‏ايد يا داريد انجام ميدهيد كه او ناراحت است. از اين بترسيد كه از شما تعريف كند. اگر دشمن از شما تعريف كرد، اين نشاندهنده‏ى اين است كه شما يك كارى به نفع او انجام داده‏ايد. هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او بايد باشد؛ او به نفع ايران است. هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى كشور، او نبايد برود. او طبق خواست دشمن عمل خواهد كرد.

نماينده‏ى صالح آن كسى است كه پايبندى او به اسلام باشد، پايبندى او به عدالت باشد، پايبندى او به منافع ملى باشد، مرز او با دشمن مرز مشخصى باشد. اگر اين نشد، آن نماينده، نماينده‏ى خوبى نخواهد بود؛ نماينده‏ى ملت در واقع نخواهد بود. خوشبختانه در كشور ما مجموعه‏هاى سياسى‏اى كه هستند، نسبت به مبانى اسلام و انقلاب تقريباً همه، بجز يك اقليت كوچكى، متفق‏القولند؛ منتها مرزها را بايد روشن كرد. بعضى، از دشمن رودربايستى دارند؛ بعضى، ملاحظه‏ى دشمن را ميكنند. ملاحظه‏ى ملت را بايد كرد، ملاحظه‏ى خدا را بايد كرد، نه ملاحظه‏ى دشمن را. دشمن، دشمن است؛ هرچه ملاحظه كنى، هر چه عقب بنشينى، او جلو مى‏آيد. اگر خاكريز شما در مقابل دشمن خاكريز مستحكمى نباشد، او نفوذ ميكند. دشمنان اين را ميخواهند. يكى از شاخصها همين است. مردم در هر جاى كشور هستند، به اين شاخص توجه كنند.

آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دست‏نشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند. كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند. اين را من قبلاً هم گفتم، حالا هم تكرار ميكنم، بگرديد؛ از خدا هم كمك بخواهيد، از آدمهاى مطلع و امين و باصداقت كمك بخواهيد، تا بدانيد چه كسانى را بايد بفرستيد مجلس؛ آنوقت مجلس، مجلسى خواهد شد كه ميتواند آرمانهاى ملت را تبلور و تجسم ببخشد به معناى واقعى كلمه؛ همچنانى كه بحمداللَّه در طول اين زمانهاى گوناگون ديديم مجالسى بودند كه يا يكسره يا يك اكثريت قاطع در آنها همينجور عمل كردند؛ قوانينِ خوب گذاشتند، دولتها را وادار به كار كردند. ان‏شاءاللَّه مجلس هشتم مجلسى باشد كه به كارهاى خير كمك كند، به آنچه كه همت مسئولان و همت مجريان و همت دولت بر آن گماشته شده است، ان‏شاءاللَّه كمك كند، راهها را باز كند، قوانين مناسب ملت بگذراند و نظارت كند.

شأن مجلس عبارت است از قانونگذارى و نظارت كردن؛ هم قانونِ خوب بگذارند كه مجريان دستشان باز باشد و بتوانند براى مردم كار كنند، خدمت كنند - خوب، بحمداللَّه دولتهاى ما خدمتگذار بوده‏اند، اين دولت هم بخصوص فعاليت و تلاش خيلى خوبى دارد - و بتوانند آن كارى را كه ميخواهند انجام بدهند، براى مردم انجام بدهند؛ اين از يك طرف، از يك طرف هم نظارت؛ بر همه‏ى دولتها نظارت بايد وجود داشته باشد. انسان بايد تحت نظارت باشد؛ هم نظارت وجدان خود، هم نظارت مراقبين قانونىِ خود؛ و بداند كه تحت مراقبت خداى متعال و نظارت الهى هست. اين ميشود يك مجلس خوب.

اميدواريم خداى متعال كمك كند به ما ملت ايران و آحاد مردم عزيزمان در شهرهاى مختلف - چه در تهران، چه در استانهاى گوناگون و شهرهاى مختلف؛ چه در نقاط روستاها و مناطق دورافتاده - كه همه ان‏شاءاللَّه بتوانند در اين انتخابات با شور و شوق، با انگيزه و با قصد قربت شركت كنند و ان‏شاءاللَّه محصول اين شركت عمومى، اولاً عزت ملت ايران و هيبت ملت ايران در چشم دشمنان بشود و جلو فتنه‏انگيزيهاى دشمنان را بگيرد، ثانياً يك مجلس كاملاً مفيد براى ملت و نافع براى رسيدن به آرمانهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب به وجود بيايد و ان‏شاءاللَّه كمك حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‏ى ما باشد و ارواح مطهر شهدا و روح مطهر امام كه اين راه را جلو ما ملت ايران باز كرد، ان‏شاءاللَّه با پيغمبر و اوليائش محشور باشد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 22:53 |

 

به دنبال اعلام انصراف حداد از اين ليست صورت گرفت:
هتاکی عضو اصلي لیست موازی اصولگرایان به حداد

 

پس از آنکه حدادعادل در بیانیه ای مشترک با آقاتهرانی، توکلی و باهنر از مردم تهران خواست برای تقویت وحدت و تثبیت جریان اصولگرایی به فهرست 30 نفره معرفی شده از سوی جبهه متحد اصولگرایان رای بدهند و با این اقدام عملاً از لیست موازی اصولگرایان انصراف داد، یک عضو اصلی این لیست که سابقه هتاکی به دیگر شخصیت های اصولگرا را نیز دارد، با حمله به حدادعادل، وی را فرصت طلب خواند.

 

به گزارش رجانیوز، سعید ابوطالب از اعضاء اصلی ستاد انتخاباتی موازی جبهه متحد اصولگرایان گفت: از ابتدا هم عده ای در شورای مرکزی ائتلاف فراگیر با سر لیستی آقای حداد عادل مخالف بودند به جهت اینکه آقای حداد از این چرخش ها بسیار داشته است.

 

این فیلمساز که در آخرین لحظات تنظیم لیست انتخاباتی مجلس هفتم بدون هیچگونه سابقه سیاسی قابل توجه در فهرست آبادگران قرار گرفته بود، در ادامه حمله به حدادعادل ادعا کرد: ایشان در مجلس ششم هم زمانی که عضو فراکسیون اقلیت بودند، هیچگاه حرکت مؤثری از خود بروز ندادند و همواره اذعان داشتند که من یک فرهنگی هستم و کار سیاسی نمی کنم نه چپ هستم، نه راست و متأسفانه از این عبارت های کلیشه ای بسیار به کار بردند. ایشان با غیبت و عدم حضور واقعی و موثر درمجلس ششم به عنوان رییس مجلس هفتم انتخاب شدند آن هم به این دلیل که در لیست آبادگران ، سرلیست بودند وگرنه هیچ شانسی در تهران برای انتخاب شدند نداشتند.

 

وی در حالیکه ستاد انتخاباتی متبوع وی تا یک روز قبل از حدادعادل به عنوان سرلیست تجلیل می کرد، درخصوص نحوه انتخاب حداد عادل به عنوان سرلیست ائتلاف فراگیر اصولگرایان گفت: در شورای مرکزی ائتلاف فراگیر با ایشان صحبت و تاکید شد که اگر به ائتلاف فراگیر اعتقادی ندارید عیبی ندارد ما شما را نه تنها سر لیست نمی گذاریم بلکه اساسا شما را در لیست هم نمی گذاریم و در این باره اصراری هم نداریم که در لیست باشید، اما ایشان نه تنها مخالفتی نکردند بلکه به شدت هم استقبال کردند. حالا که ماه ها تلاش شده و کارهای تبلیغاتی انجام شده است، بروشورهای زیادی چاپ شده است در این لحظات آخر آقای حداد عادل به یکباره اعلام می کنند که من نیستم. اسم این اقدام را نمی دانم چه می شود گذاشت جز فرصت طلبی سیاسی.

 

این نماینده در ادامه هتاکی خود به شخصیتها و جریانهای اصولگرا گفت: از ابتدا باید افرادی را انتخاب می کردیم که جسارت و جرات ایستادند روی پای خود را داشته باشند و به جریانها  و مانکن های سیاسی تکیه نکنند. در همین جا باید متذکر شوم که متاسفانه یکی از دلایل ضعف مجلس هفتم در واقع ضعف رییس مجلس هفتم آقای حداد عادل بود آنهم به دلیل همین چرخش های عجیب سیاسی ایشان.

 

گفتنی است لیست موازی اصولگرایان موسوم به ائتلاف فراگیر اصولگرایان، در اقدامی غیراخلاقی و بدون هماهنگی نام 9 تن از کاندیداهای جبهه متحد را در لیست خود گنجانده بود که با پایبندی اغلب این کاندیداها به میثاق نامه ای که مبنی بر عدم حضور در لیست های با پسوند و پیشوند اصولگرا امضا کرده بودند، لیست موازی دچار سردرگمی شده و توسط اعضاء هتاک آن به اهانت به این کاندیداها روی آورده است.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 22:45 |

از ارتباط با يک باند بدنام تا جعل لقب «شهید بهشتی دوم»

 

 

سوءاستفاده یک کاندیدای انتخابات مجلس در تهران از نام شهید بهشتی که با واکنش فرزند این شهید نیز روبرو شده است، در حالی انجام گردید که این کاندیدا ارتباط نزدیکی با بیت منتظری و طیف مهدی هاشمی در نیمه اول دهه 60 داشته است و موضع منفی این طیف در قبال شهید بهشتی و حمایت بنی صدر قابل انکار نیست.

 

در این زمینه دکتر علیرضا بهشتي در گفتگو با رجانیوز تأکید کرد: کاندیداهایی که از فقر برنامه رنج می برند، دست به دامان چهره های برجسته و مورد قبول مردم می شوند.

 

وی درخصوص سوءاستفاده تبلیغاتی یک کاندیدا از نام شهید بهشتی در انتخابات مجلس هشتم گفت: هرچند چنین رفتارهای ناصحیحی را در گذشته هم شاهد بودیم ولی شخصاً اینگونه کارها را صحیح و اخلاقی نمی دانم و مراتب ناراحتی خود را نیز به دست اندرکاران و مسببین این سوءاستفاده غیراخلاقی رسانده ام.

 

بهشتی در ادامه با بیان اینکه افراد باید بر مبنای شخصیت مستقل خود وارد انتخابات شوند، تصریح کرد: اگر بخواهیم اینگونه رفتارها را ریشه یابی کنیم به این نتیجه می رسیم که چون کاندیداهای مجلس کمتر برنامه محور هستند دست به این جور رفتارها و تبلیغات می زنند و به جای اینکه با اعلام برنامه های خود از مردم رأی اعتماد بگیرند دست به دامان شخصیت هایی می شود که دارای وجهه خوبی در میان مردم بوده اند.

 

در بخشهایی از اعترافات هاشمی سرکرده باند معروف به «باند مهدی هاشمی» که در سال 65 براثر برخی اقدامات ضدانقلابی و خلاف امنیت ملی اعدام شد، نکاتی درباره نوع ارتباط این کاندیدای سوء استفاده کننده از نام شهید بهشتی ذکر شده که در ذیل به نقل از کتاب خاطرات سیاسی حجت الاسلام محمدی ری شهری آمده است:

 

«در تداوم و استمرار همان اشتباهات و لغزشها که تدریجاً به انحراف منتهی می شد می توانیم یک محور دیگری را نام ببریم به نام محور مدارس علمی. مدارس ذاتاً یک جای مقدسی بود که فقیه عالیقدر اعلام کردند منتها من که آن همه الودگی فکری و عملی داشتم و من با آن تفکرات اشتباه خودم نمی بایست به آن نزدیک می شدم ولی در آن جو عمل زدگی نزدیک شدم به مسئله مدارس. بعضی مسئولین این مدارس را خود من پیشنهاد می دادم مثل آقای کیمیایی که به پیشنهاد من مسئول مدرسه شد. بعضی مسئولیتهای مدارس را به هم فکر خودم می دادم و برای اینکه آن افکار خودمان را بر کشور جامه عمل بپوشانم، احساس کردیم که باید شورایی تشکیل شود برای مدیریت و برنامه ریزی این مدارس و لذا من از جناب آقای کیمیایی و آقای صلواتی و همچنین آقایان محمودی و صفوی و جناب آقای شکوری دعوت کردم با خودم می نشستیم هر دو سه هفته یکبار و مسائل مدارس را مطرح می کردیم. کتابخانه سیاسی قبلاً در دفتر تبلیغات بود و بعداً اختلافی بروز کرد بین آقای محمودی و دفتر تبلیغات و بعد از اینکه ما دیدیم این اختلاف به جایی نمی رسد و آقای محمودی هم همفکر ما بود و ضمناً جلبش کردیم به جلسات خودمان و در آن جلسات او هم شرکت می کرد.» (صفحه 195 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری، صفحه 738 جلد 5 پرونده)

 

«من بخاطر اینکه تصور می کردم باید حوزه های علمیه و طلبه های جوان براساس ذهنیت ها و افکار و اندیشه هایی که من دارم ساخته شوند... لذا بطور فعال روی اینها کار می کردیم و چندتا از برادرها که مسئولین این مدارس بودند را دور هم جمع کردم. جناب آقای صلواتی بود، آقای کیمیایی، محمودی، صفوی و آقای شکوری و خودم این چند نفر هر دو سه هفته یکبار می نشستیم مسائل حوزه علمیه را در مدیریت و برنامه ریزیهایشان بحث می کردیم. در ضمن کتابخانه سیاسی که مسئولش جناب آقای محمودی در جمع ما حضور داشت و ما هم از کانال مدارس علمیه و هم از کانال کتابخانه سیاسی قصدمان این بود که به طلبه ها یک رشدی بدهیم حالا این رشد با چه آفاتی همراه بود بعد فهمیدم.

 

به قم و حوزه علمیه بعنوان یک پایگاه اصلی قدرت نگاه می کردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آینده انقلاب و کشور را در اخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه درازمدت نصب العین ما شده بود تا افکار انحرافی خود را همه جا گسترش داده و یک بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم، با همکاری و همفکری آقایان: صلواتی، کیمیایی، شکوری، شیخ جعفر محمودی، سلمان صفوی، حسن نژاد، حسین ساطع، اخوی، آقای حسینی کمیته ای، میرزایی، سعیدیان در طی جلسات متعددی که در بافت های گوناگون تشکیل می شد. روی هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسی را بالا ببریم که کتابخانه سیاسی متکفل آن بود، ثانیاً بینش جهانی و بین المللی را به آنان بیاموزیم که مؤسسه نهضت ها آن را به عهده گرفته بود و ثالثاً از جریانات و اوضاع و احوال کشور مطلع باشند که هرکدام از ما به نوبه خود بخشی از آن را به عهده گرفته بودیم. من خود جلسات ماهیانه برای 70 نفر از طلاب جوان عضو مدرسه بعثت داشتم که ضمن طرح مسائل اخلاقی، مسائل خطی کشور را نیز عنوان می کردم آقای سعیدی نیز هرچند وقت یکبار در مدرسه رسول اکرم مسائل مملکت را مطرح می کرد. سلمان صفوی و حسن نژاد نیز در ضمن جلسات آموزش سیاسی در مدارس برخی مطالب ظریف را عنوان می کردند، البته این حرکت تند و انحرافی منحصر به مدارس آقا نبود که در خارج از آن نیز طلا زیادی را جذی می کردیم در مؤسسه نهضت جهانی اسلام همه هفته، طلاب جوان در حدود 80 نفر گرد می آمدند در ضمن آموختن مسائل بین المللی، پیوستگی به این تفکر و خط را در آنان تقویت می کردیم».

 

مهدی هاشمی در صفحه 739 پرونده در همین زمینه چنین می گوید: «در تصمیمات آینده مان گسترش کتابخانه سیاسی در سطح مراکز استان بود که با حمایت حزب الله که آنهم بقراری که نوشتم طرح عمومی گسترش را داشت در شهرستانها فعال گردد. جلسات هماهنگی و برنامه ریزی این حرکت بطور هفتگی از آقایان صلواتی، کیمیایی، شکوری، صفوی، محمودی، اینجانب و احیاناً ساطع یا اخوی و آقای سعیدی در بعضی مراحل تشکیل می یافت و علاوه بر هماهنگ ساختن مسائل مدارس آقا، کتابخانه سیاسی، نهشت جهانی اسلام نسبت به اوضاع کشور و رویدادهای خطی و بخصوص کشمکش بزرگی که اخیراً شروع شده بود، بحث و تحلیل و گفتگو می شد و تصمیم گیری هایی نیز صورت می گرفت». (صفحات صفحه 237 تا 240 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری)

 

سلمان صفوی که با نام سید قهرمان صفوی از تهران کاندیدا شده و در تبلیغات انتخاباتی خود لقب "شهید بهشتی دوم" را نیز جعل کرده است، صحنه گردان اصلي همايش نفت و دوران انرژي بود که سال 64 از سوي باند مهدي هاشمي در دانشگاه تهران برگزار شد.

 

يکي از حاضران در آن همايش نقل مي کند دکتر رضا رئیسی طوسی جزء گروهی بود که اسمشان "روند جدایی ها" بود و از گروه منافقین جدا شده بودند و دلایل جداییشان را هم در کتابی به نام روند جدایی آورده اند که دلیل جداییشان بیشتر اختلاف سلیقه ای بوده و از لحاظ فکری با آن ها مشکلی نداشته اند. یعنی مثلاً رجوی می خواسته رئیس جمهور شود این هم می خواسته کاندیدا بشود و برای همین از هم جدا شدند.

 

آقای طوسی که عضو هیئت علمی دانشکده حقوق بود و نفت هم درس می داد به همراه تیمی به نام "کتابخانه سیاسی قم" که به لحاظ فکری همسو با نهضت آزادی ها و تیم مهدی هاشمی و منتظری بودند، همایشي را با نام نفت و دوران انرژی برگزار کردند. البته این قضیه برای قبل از جریان مطرح شدن پرونده مهدی هاشمی و منتظری استاما همان موقع هم منتظری در دانشگاهها دفتر داشت.

 

با اين حال، برخي بچه های حزب الهي وقتی فهمیدند پشت این همایش چه کسانی است، سعي کردند جلوی برگزاری آن را بگیرند که همین آقای صفوی که فکر می کنم عضو فدراسیون «تکواندو» هم بود، عبایش را برداشت و جلوی بچه ها «گارد» گرفت و اجازه نداد، بچه ها وارد جلسه شوند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 7:55 |

آیت الله مصباح یزدی رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار اعضاي كانون هم‌انديشي ياران انقلاب اسلامي ، توسل به ائمه اطهار(ع) را در پديد آمدن انتخاباتي كه نتيجه آن روي كار آمدن شايستگان باشد، بسيار مهم و موثر ارزيابي كرد و خاطرنشان ساخت: در مسائل مهم و حياتي، خواه شخصي باشد و خواه اجتماعي، جا دارد كه متوسل شويم. ما به توسل نياز داريم. زيرا اگر هم عقل،‌ درست بفهمد، نفس نمي‌گذارد كه درست عمل كنيم. در مراحل گوناگون تشخيص، مبارزه با نفس و ايستادگي در برابر وسوسه‌هاي شيطاني، احتياج به كمك اهل بيت(ع) داريم.

وي تصريح كرد: شيطان چنان انسان را مي‌فريبد و عمل زشت و ناروايي را چنان زيبا جلوه مي‌دهد كه انسان فكر مي‌كند تكليف شرعي است. براي رهايي از فريب و دام شيطان، بهترين راه توسل به حضرت ولي عصر(عج) است.

وي ادامه داد: بايد بخواهيم كه آنان عنايت كنند كساني بر سر كار بيايند كه به درد محرومان برسند، مشكلات مردم را حل نمايند، انقلاب اسلامي را زنده كنند، قانون خداپسند وضع كنند، جهت‌گيري‌هايشان به سوي خير بندگان باشد.

آيت‌ا... مصباح يزدي سپس با اشاره به اهميت انتخابات مجلس آينده چنين گفت: اگر بناست توسل كنيم، چه مساله اي لازم تر از امور اجتماعي است؟ جا دارد براي مساله جامعه مان كه چه كسي بر سر كار بيايد، به صورت جدي متوسل شويم.

وي تاثير توسل مردم به ائمه اطهار(ع) در برخي از صحنه‌هاي اجتماعي و انتخابات‌هاي گذشته را مد نظر قرار داد و افزود: به گمان من، رقم خوردن برخي نتايج غير قابل پيش‌بيني در بعضي از انتخابات‌هاي گذشته، بيشترين عاملش، توسل بود. تبليغات گسترده، وعده‌هاي گوناگون و پول خرج كردن‌ها، در به ثمر آمدن اين نتيجه، مطرح نبود. تا پيش از آن انتخابات، نشنيديم كه مردم و حتي افراد مسن، براي راي آوردن فلان فرد، ختم بگيرند و نذر كنند. در اين مدت، تنها يك بار چنين اتفاقي افتاد. خداي متعال زمينه را فراهم آورد و دل مردم را متوجه اين توسلات كرد. يك دختر دانشجو نذر كرده بود اگر فلان شخص راي بياورد، به تعداد آرايش صلوات بفرستد.

عضو مجلس خبرگان رهبري در ادامه، توسل نتيجه‌بخش در دو مقطع آغاز نهضت اسلامي و دوران دفاع مقدس را مد نظر قرار داد و افزود: اين توسل ها، گريه ها و خواندن زيارت عاشورا بي اثر نبود. در اوائل نهضت، گاه كساني كه زنداني مي‌شدند، مردم براي نجات آنان از بند رژيم طاغوت متوسل مي‌شدند. مدت ها در دوران دفاع مقدس هم تقريبا يك سنت ثابتي شده بود، ولي بعدها، كم كم اين‌ها فراموش شد. تا چندي پيش كه بار ديگر چنين حركتي در مردم ديده شد. اكنون هم اگر واقعا دعا كنيم و از خداي متعال بخواهيم كه آن افرادي كه واقعا به مصلحت اسلام هستند، بر سر كار بيايند تا دين خدا را ياري و مصلحت بندگان خدا را تدارك كنند، خدا كوتاهي نمي‌كند.

آيت‌ا... مصباح يزدي خطاب به جمع حاضر، ادامه داد: جا دارد به همديگر توصيه كنيم هوس‌هاي گروهي و شخصي و باند و حزب و مانند آن در رفتار انتخاباتي ما دخالتي نداشته باشد؛ جز رضاي خدا، چيزي را مد نظر قرار ندهيم.


آی بچه حزب اللهی، آی بچه هیئتی! بسم الله! یه بار توسل کردید نتیجه اش را دیدید، بدون مجلس هماهنگ و همراه با دولت حزب اللهی نهم، گره از کار مردم نجیب ایران باز نمی شود. پس دست به کار شوید!

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 6:33 |

70 نامه عليه بدرفتاري دوم خردادي ها با زندانيان نوشته‌ام

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، روح‌الله حسينيان كانديداي جبهه متحد اصولگرايان از تهران عصر امروز دوشنبه طي سخناني در نشست انتخاباتي دانشگاه شهيدبهشتي در پاسخ به سوالي درباره فاصله عمل تا شعارهاي كانديداها گفت: طرح آرمان‌ها با عمل تفاوت دارد و تجربه همه كشورها نيز در انتخابات اين مساله را نشان مي‌دهد و به همين جهت نيز است كه در معادلات سياسي كشورها قدرت تقسيم شده و مردم به گروه‌هايي كه شعارهاي جديد مي‌دهند راي مي‌دهند.
وي افزود: در ايران نيز اين طور نبوده كه كانديداها بخواهند شعارهاي دروغ بدهند بلكه به طور كامل برخي شعارها عملي نشد.
حسينيان در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه دموكراسي در ايران درست اجرا نمي شود و چرا همه گروه‌ها در مجلس نماينده ندارند اظهار داشت: گاهي برخي اشكالات مطرح مي‌شود كه با مباني جمهوري اسلامي منطبق نيست و به عنوان مثال اين طبيعي است كه تعريف آزادي يا دموكراسي بر مبناي ليبراليسم با مباني جمهوري اسلامي منطبق نباشد و اصلا يكي از مصيبت‌ها بعد از مشروطه در ايران اين بود كه مي‌خواستند بين رويكردها و مباني جابجايي ايجاد كنند.
وي ادامه داد: مبناي اصلي تعريف جمهوري اسلامي ايران اين است كه خداوند جهان را هدف‌دار آفريده براي اينكه انسان به تكامل برسد بنابر اين همه تعاريف از جمله در مورد دموكراسي و آزادي بايد بر اين مبنا باشد و مردم در ايران به جمهوري اسلامي راي داده‌اند و مانند هر كشوري ايران نيز بر مبناي حكومت خود تصميم‌گيري مي‌كند همانگونه كه مثلا در فرانسه بر مبناي سكولاريسم با حجاب مخالفت مي‌كنند.
اين كانديداي مجلس هشتم تاكيد كرد: اگر مباني را قبول داريم پس بايد تعاريف اين مباني را نيز بپذيريم و نبايد سوالات برخواسته از ليبراليسم از جمهوري اسلامي را مطرح كرد.
وي ادامه داد: در هيچ جاي دنيا همه جنبش‌ها و گروه‌ها در مجلس نماينده ندارد مثلا در همان امريكا جنبشي به نام جنبش خانواده وجود دارد كه از زندگي مذهبي و صحيح دفاع مي‌كند و بسيار هم طرفدار دارد اما اين گروه در مجلس امريكا نماينده ندارد و حتي مي‌بينيد كه در انتخابات رياست جمهوري گذشته امريكا فقط 40 درصد مردم شركت كردند.
حسينيان در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينكه چرا در ايران شوراي نگهبان وجود دارد، مگر خود مردم حق انتخاب ندارند اظهار داشت: ما در بحث‌هاي خود بايد مبنايي را بپذيريم؛ دم از دموكراسي مي‌زنيم اما وقتي نوبت به ايران مي‌رسد مي‌گويند راي‌گيري در ايران كيفي نيست و يا اينكه فرياد قانون اساسي سر مي‌دهند و بعد مي‌گويند ما كه به اين قانون اساسي راي نداده‌ايم؛ در هيچ جاي دنيا چنين نيست.
وي افزود: شوراي نگهبان نيز بر اساس قانون اساسي فعاليت مي‌كند و ممكن است انتقادهايي نيز به عملكرد آن باشد اما وجود چنين نهادي به اصل قانون اساسي باز مي‌گردد.
دانشجويي اين سوال را مطرح كرد كه در دو سال گذشته اصولگرايان در دولت و مجلس چرا نتوانستند با تورم مقابله كنند و هنوز هم شعار كنترل تورم مي‌دهند كه اين كانديداي اصولگراي مجلس هشتم گفت: شعار از بين بردن تورم در كشورهاي در حال توسعه امري محال است و جاي اين سوال وجود دارد كه چرا چنين شعاري مطرح مي‌شود چرا كه وقتي خدمات عمومي، نيروي انساني و مصرف درحال رشد است، تورم ايجاد مي‌شود و اين هميشه در كشورهاي در حال توسعه وجود داشته است؛ وقتي تورم جهاني بالا مي‌رود، قيمت نفت افزايش مي‌يابد و قيمت مواد غذايي 40 درصد در جهان رشد داشته است و اقتصاد كشور نيز در تعامل با اقتصاد جهاني است،نمي‌توان جلوي تورم را گرفت.
وي افزايش نقدينگي را نيز از عوامل تورم دانست و ادامه داد: در زمان دولت اقاي احمدي‌نژاد نيز پيش‌بيني تورم مي شد چون به بيش از 20 استان كشور طي سالهاي گذشته توجه نشده بود و وقتي پول براي سازندگي به اين استان‌ها تزريق مي‌شود، تورم نيز ايجاد خواهد شد. پس بايد به فكر برنامه‌ريزي براي اين مشكل بود؛ شاه هم شعار مبارزه با گرانفروشي مي‌داد و مي‌گفت نيروهاي مسلح را هم براي مبارزه با گرانفروشان بكار مي‌گيرد اما گراني كه جرم نيست تورم هميشه همراه كشورهاي در حال توسعه بوده و هيچ كس نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد.
حسينيان كه اكنون رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي است در پاسخ به سوالي در باره قتل‌هاي زنجيره‌اي و اينكه وي معاون وزارت اطلاعات فلاحيان بوده است گفت: بنده هيچگاه معاون وزارت اطلاعات نبودم و خصوصا در زمان آقاي فلاحيان هم هيچ ارتباطي با اين وزارتخانه نداشته‌ام و فقط در زمان وزارت آقاي ري‌شهري قائم مقام دادستان انقلاب اسلامي در وزارت اطلاعات بودم و اتفاقا به دليل تندروي همين جناحي كه بعد به نام دوم خرداد شعار آزادي سر دادند، استعفا دادم و در همان زمان به آنها در مورد رفتار بدشان با زندانيان 70 نامه نوشتم.
وي با بيان اينكه موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي هيچ ارتباطي به سعيد امامي نداشت و در كيفرخواست هم نامي از سعيد امامي نيامد، گفت: عامل اصلي قتل‌ها فردي به نام موسوي از نيروهاي دوم خردادي در وزارت اطلاعات بود و حرف ما هم همين بود كه پاسخ ندادند.
حسينيان تصريح كرد: آقاي خاتمي طي حضوري در وزارت اطلاعات گفته بود كه موسوي از ذخاير ما در اين وزارتخانه است كه بعد هم آقاي موسوي معاون امنيتي شد و سعيد امامي استعفا داد.
رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي تصريح كرد: پس از آغاز رسيدگي به موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي گروهي براي بازجويي معين شدند كه از وابستگان به دوم خردادي‌ها بودند و پرونده را به خطا بردند.
وي با بيان اينكه وقتي ظلمي اتفاق مي‌افتد همه ما مسئول هستيم و من پيش خدا روسفيد هستم كه حقايق را عنوان كردم ادامه داد: بعد از يك سال از رسيدگي به اين پرونده خود آقاي خاتمي به اين نتيجه رسيد كه آن گروه جريان رسيدگي را منحرف كردند و گروه جديدي را انتخاب كردند كه اگر چه از نيروهاي چپ وزارت اطلاعات بودند اما متدين بودند؛ گروه جديد دستور آزادي افراد بيگناه را صادر كرد و كيفرخواست جديدي را ارايه داد و دادگاه هم حكم را در مورد موسوي و همكارانش اعمال كرد.
حسينيان خاطرنشان كرد:‌ پس از كشف اين موضوع كه گروه بازجويي اول انحرافي عمل كرده است يونسي وزير اطلاعات وقت در جلسه‌اي از طرف آقاي خاتمي پيام آورد كه اين مساله در هيئت دولت مطرح شده است اما ما جواب حسينيان را چه بدهيم و خاتمي خواهش كرده بود كه من ديگر موضوع را پيگيري نكنم تا به آن رسيدگي شود.
وي ادامه داد: من هم در پاسخ به خاتمي پيغام فرستادم كه ما هم به دنبال بحران نبوديم اما دوستان شما كاري كردند كه انحراف پيش آمد و بدانيد كه من ساكت مي شوم اما شما نمي‌توانيد دوستان خود را ساكت كنيد.
رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي ابراز اميدواري كرد كه در آينده ابعاد بيشتري از موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي روشن شود.
حسينيان در ابتداي سخنان خود در دانشگاه شهيد بهشتي با اشاره به تاريخ شكل‌گيري و مبارزات ضد شاهنشاهي جنبش دانشجويي گفت: بعد از شكل‌گيري جنبه ديني جنبش دانشجويي، دانشگاه توانست با مردم رابطه‌اي بسيار خوب برقرار كند و بهتر به مبارزات خود عليه طاغوت ادامه دهد.
وي خاطرنشان كرد: اگر دانشگاه مي‌خواهد جنبش دانشجويي خود را تاثيرگذار كند بايد با توده‌هاي مردم رابطه برقرار كند و در اين راستا مذهب مي‌تواند كانال ارتباطي را به بهترين وجه برقرار سازد.

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 8:16 |

به گزارش خبرگزاري فارس ، به دنبال سوء استفاده ابزاري ستاد ائتلاف اصلاح طلبان از هنرمندان براي جلب حمايت آنان از ليست انتخاباتي در تهران، جمع ديگري از هنرمندان با صدور اطلاعيه، نامه و گفت و گو با رسانه‌ها و مطبوعات ضمن دعوت از مردم براي حضور گسترده در انتخابات از قرار گرفتن نام خود در فهرست حاميان ليست انتخاباتي ائتلاف اصلاح طلبان اظهار بي‌اطلاعي و انتساب آن را به خود تكذيب كردند.
بنابر اين گزارش، برخي از اين اسامي كه تا به حال در اختيار ما قرار گرفته‌اند عبارتند از:بيژن ميرباقري، بيژن زارع، جهانگير كوثري، رسول صدر عاملي، كاوه سماك باشي، محمد يعقوبي، پانته‌آبهرام، ساعد هدايتي، الهام حميدي، حامد بهداد، سعيد پيردوست، شقايق دهقان، آرام جعفري، لادن طباطبايي، حسن جوهرچي، فرزانه كابلي، هادي مرزبان، عباس رافعي، اليزابت اميني و مسعود اطيابي، برزو ارجمند، محبوبه رياستي،سعيد شهرزاد حاج عبدالمجيد، ستاره اسكندري، لاله اسكندري، بهناز جعفري، بهاره رهنما و بهنوش بختياري

 

چاره‌جويي خاتمي درپي افشاي جعل امضاي هنرمندان

در پي پس گرفتن امضاي برخي هنرمندان در حمايت از ائتلاف اصلاح طلبان نشست ويژه‌اي با حضور خاتمي در منزل منيژه حكمت برگزار شد.

 

به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، در اين نشست كه سه‌شنبه شب و با حضور سيدمحمد خاتمي، احمد مسجدجامعي و محمدحسين بهشتي در منزل منيژه حكمت كارگردان زن سينماي ايران برگزار شد، وضعيت حمايت و پس گرفته شدن برخي امضاها مربوط به حمايت هنرمندان از ائتلاف اصلاح‌طلبان مورد بحث و بررسي قرار گرفت.

 

در اين نشست عليرغم دعوت، تعدادي از هنرمندان باسابقه كشور، جمعي از آنان حاضر به حضور در اين نشست نشدند.

 

چند روز پيش نامه‌اي با عنوان حمايت 170 نفر از هنرمندان برجسته كشور از ائتلاف اصلاح‌طلبان در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي منتشر شد كه پس از آن تعدادي از اين هنرمندان با پس گرفتن امضاي خود، حمايت خود را از اين ائتلاف تكذيب كردند.

 

همچنين قرار بود عصر امروز تعدادي از هنرمندان با فراخواني ائتلاف اصلاح‌طلبان در چهارراه ولي‌عصر مقابل تئاتر شهر جمع شوند كه هيچ‌كدام از هنرمندان به اين دعوت پاسخ ندادند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 8:11 |

ببين از كه بريدى و به كه پيوستى(يادداشت)

ايران : «نگران نباشيد. ما تصميم خودمان را گرفته ايم. درست است كه تصويب قطعنامه عليه ايران قدرى طول كشيد اما مطمئن باشيد كه بالاخره صادر مى شود

 

اين جملات را سفير آلمان در تهران ، چند روز قبل از صدور قطعنامه ۱۸۰۳ شوراى امنيت عليه فعاليت هاى هسته اى كشورمان بر زبان رانده است. اما اين جملات خطاب به چه كسى است چه كسى در گفت وگو با سفير آلمان از تعلل اعضاى شوراى امنيت در صدور قطعنامه عليه ايران ابراز نگرانى كرد كه اينگونه با اطمينان خاطر از او دعوت به آرامش مى شود

 

روز گذشته برخى از خبرگزارى ها و پايگاه هاى اطلاع رسانى، خبرى را منتشر كردند كه بى گمان با شنيدن آن لبخند مسرت بر لبان هيچ كدام از ايرانيان نخواهد نشست. چه، اين كه استماع اين خبر و اخبارى از اين دست كه متأسفانه مدتى است عادت به شنيدن آنها كرده ايم، حاصل جز تأملى تلخ و نگاهى غم آلود به گذشته براى مخاطبان به همراه نخواهد داشت، ولى لاجرم بر حسب رسالت رسانه اى مجبور به انعكاس آن هستيم.

 

اما اصل ماجرا به نقل از سايت منتشر كننده اين خبر:
«
چندى پيش و قبل از صدور قطعنامه جديد شوراى امنيت، سفير آلمان در كشورمان با محمدرضا خاتمى دبير كل سابق و عضو كنونى شوراى مركزى حزب مشاركت و نايب رئيس مجلس ششم ديدارى محرمانه داشته است.

 

در اين ديدار محمدرضا خاتمى با بى صبرى از سفير آلمان مى پرسد كه پرونده هسته اى ايران و قطعنامه سوم به كجا رسيد و سفير با خنده جواب مى دهد كه نگران نباشيد، تصميم خودمان را گرفته ايم...

 

خاتمى در ادامه با طرح اين ادعا كه تحريم هاى خارجى جواب داده و با آشكار شدن مشكلات اقتصادى، احمدى نژاد پايگاه خود را از دست داده است، خطاب به سفير آلمان مى گويد: بزرگترين چيزى كه مى تواند احمدى نژاد را سرپا نگه دارد و حتى در انتخابات رياست جمهورى آينده موجب انتخاب دوباره او شود، پيروزى در پرونده هسته اى است كه غرب بايد در اين باره چاره اى بينديشد

 

باور اين موضوع نه تنها براى همفكران خاتمى كه براى بسيارى از مخالفان وى نيز بسيار صعب و ثقيل است. هرچند كه قرابت و هم آغوشى سفير آلمان با اين طيف از جريان دوم خرداد مسبوق به نمايش تحصن نمايندگان مجلس ششم و حضور اين سفيران اروپايى در جمع متحصنين است، اما براستى آيا پذيرش اين جملات از قول كسى كه تا همين چند سال پيش قباى نيابت مجلس ششم را بر تن پوشانيده بود و از عالى ترين تا پائين ترين نهادها و سازمان هاى دولتى تحت نفوذ وى و هم حزبى هايش بوده اند، به همين سهولت است به ناچار بايد گفت قرار دادن ديگر گزاره هاى مرتبط با اين واقعيت تأسف برانگيز كه از قضا آنها هم روز گذشته همزمان با انتشار اين خبر، بر روى تلكس ها قرار گرفتند، صحت اين خبر را قوت مضاعفى مى بخشد.

 

جورج بوش رئيس جمهور آمريكا كه در آستانه سفر به خاورميانه صريحاً از اصلاح طلبان ايرانى اعلام حمايت كرده بود، شنبه شب از تبليغات انتخاباتى باراك اوباما مبنى بر گفت وگوى بى قيد و شرط با ايران انتقاد كرد و گفت: «اصلاح طلبان ايرانى نبايد احساس كنند آمريكا حكومت هاى اين كشورها را مشروع مى داند

 

نتيجه قرارگيرى اين دو گزاره در كنار هم ، برجسته شدن چه واقعيت تأسف برانگيزى مى تواند باشد آنچه كه رئيس جمهور آمريكا از آن به عنوان «مشروعيت بخشى به حكومت ايران» ياد كرده است؛ چرا باعث رنجش خاطر گروه هاى موسوم به اصلاح طلب ايرانى خواهد شد آيا اين جمله بوش تناقضى با صحبت هاى دبيركل سابق حزب مشاركت دارد آيا اين جمله خاتمى در جمع ائتلاف اصلاح طلبان ملاير كه «به نمايندگانى نياز داريم كه تعامل با كشورهاى غربى را در پيش گيرند»، در راستاى همين تحليل ارزيابى نمى شود به نظر مى رسد نيازى به تحليل و آوردن ادله هاى محكم در چرايى رخ دادن چنين رفتارى از سوى يك حزب دولت ساز نباشد، چرا كه دامنه چنين بحث هايى آنچنان گسترده است كه نه مجالى براى پرداختن به آنهاست و نه محتواى بحث چندان خوشايند است كه ميلى به ادامه آن وجود داشته باشد. با اين حال يك پرسش كه مطمئناً سؤال بسيارى از هموطنانمان نيز هست ضرورى مى نمايد.

 

جناب آقاى خاتمى، هرچندهمنشينى و كمك خواهى ازدشمنان ملت براى غلبه بر حريف داخلى، نشاندهنده ناتوانى شما براى آوردن براهين و برنامه هاى مردم پسند و نيز قدرت رقيب در اين خصوص است، اما آيا مى توان منافع ملى و نيز حقوق تمام ايرانيانى كه حتى در دورافتاده ترين مناطق كشور به محض ديدار با رئيس جمهور، خواستار پايدارى براى احقاق حقوق هسته اى خود هستند، را در پاى رقابت هاى جناحى ذبح كرد اين پرسش آسان ترين پرسشى است كه مى توان از دبيركل سابق حزب مشاركت پرسيد.

جعفري: مذاكره ذليلانه، نمود عيني خيانت

 

يك استاد دانشگاه گفت: امروز مي‌توان به نسل جوان، نمود عيني خائنيني كه فقط تاكنون نام آنها را در كتب تاريخ خوانده بودند، نشان داد تا از آن عبرت گيرند

 

به گزارش رجانيوز ، علي جعفري عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق(ع) و از فعالين سياسي در گفتگو با فارس در واكنش به افشاي قسمتي از مذاكرات اخير رضا خاتمي عضو شوراي مركزي حزب مشاركت با سفير آلمان در تهران گفت: اين اتفاقات دردآور و تلخ است، اما از سوي ديگر بسيار آموزنده است، چون نشان مي‌دهد كه بايد هميشه نسبت به حضور نامحرمان هوشيار بود، چرا كه چنين افرادي هميشه به صورت بالقوه وجود دارند و با اشاره خارجي‌ها حركت مي‌كنند و حاضرند خون هزاران شهيد، ايثارگر و جانباز را با يك اشاره انگشت خارجي‌ها به هدر داده و پايمال كنند.

 

وي افزود: انتظار مي‌رفت پس از حماسه بزرگ تاسوعا، عاشورا و اربعين امسال، منحرفين و نامحرم‌ها از نوع مواجهه امام حسين و حضرت ابوالفضل (ع) با اجنبي‌ها عبرت بگيرند؛ برخورد حضرت ابوالفضل با امان نامه عمر بن سعد كجا و دلدادگي‌هاي آقايان اصلاح طلب در برابر خارجي‌ها كجا؟!

 

جعفري با بيان اينكه آنها اگر جايگاه ملي دارند، چطور شده كه به بيگانگان متوسل شده‌اند، افزود: كساني كه دم از مردمسالاري و حمايت ملت مي‌زدند، چطور شده كه اكنون به دامن غربي‌ها افتاده‌اند؟!

 

اين استاد دانشگاه با اشاره به رهنمودهاي هدفمند رهبري گفت: افشاگري‌ هاي اخير در خصوص جريانهاي نفوذي و نامحرمان، درايت و هوشياري رهبري را نشان داد و اين موضوع را روشن كرد كه جريانهاي انقلاب بايد بيش از پيش در رمزگشايي فرمايشات رهبري دقيق عمل كنند.

 

وي تصريح كرد: فعل و انفعالاتي كه در جريانهاي سياسي فاصله گرفته با انقلاب و رهبري و با اشارات بيگانگان صورت مي‌گيرد، بزرگترين دانشگاه آموزش تاريخ و عبرت گيري نسل جوان از خيانتكاراني است كه تاكنون اسم آنها را فقط در كتب تاريخ خوانده بودند؛ پس امروز بايد به نسل جوان، نمود عيني وثوق الدوله‌ها، تقي‌زاده‌ها و ملكم خان‌ها را نشان داد.

 

جعفري افزود: افشاگري‌هاي اخير در خيانت برخي نامحرمان، فقط مشتي از خروار است و الا مسائل پشت پرده نامحرمان بسيار است؛ پس نبايد منتظر افشاگري‌ها ماند و همين چند جمله از افشاگري درباره خيانتها كفايت مي‌كند تا ملت، تصميم انقلابي خود را در انتخابات آينده بگيرد و تكليف انقلاب را با جريان‌هاي منحرف يكسره كند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 8:1 |

حمايت بوش از اصلاح طلبان؛ هر روز صريح تر از ديروز!

 

جرج بوش رئيس جمهور آمريكا براي چندمين بار در ماه هاي اخير به حمايت آشكار از اصلاح طلبان در ايران پرداخت.

 

به گزارش رجانيوز، پس از آن كه اصلاح طلبان داخلي به اين بهانه که اگر از آمريکا تبري بجوييم پشتوانه مان را از دست مي دهيم، حاضر نشدند مرزشان با دشمنان کشور را مشخص کنند، جرج بوش در سخناني صريح تر از گذشته از آنان حمايت کرد.


وي که در پاسخ به تبليغات انتخاباتي سناتور باراك اوباما كانديداي دموكرات ها در انتخابات آتي رياست جمهوري مبني بر اينكه در صورت پيروزي با سران ايران و كوبا وارد مذاكره بدون پيش شرط خواهد شد، سخن مي گفت، اين نوع مذاكره را «باعث دلسردي اصلاح طلبان در اين دو كشور» خواند و به همين دليل خواستار اجتناب از آن شد.

 

بي بي سي از قول بوش نوشت: «من به مردم يادآوري مي كنم كه تصميم رئيس جمهور آمريكا براي مذاكره با برخي چهره هاي بين المللي مي تواند به شدت مخرب باشد. اين پيام بدي به متحدين ما مي دهد. حاكي از گيجي و آشفتگي سياست خارجي ما خواهد بود. اصلاح طلبان را دلسرد مي كند. به نظر مي رسد اين نوع مذاكره در مورد آن دو كشوري كه شما به آنها اشاره كرديد اشتباه خواهد بود

 

بوش افزود: اصلاح طلبان در كشورهايي چون ايران و كوبا نبايد احساس كنند آمريكا حكومت هاي اين كشورها را مشروع مي داند.

 

گفتني است اواخر هفته گذشته حزب مشاركت در بيانيه به بهانه صدور قطعنامه سوم و انتخابات مجلس مشروعيت نظام جمهوري اسلامي را زير سوال برده بود.

 

همچنين رهبر انقلاب پس از اولين حمايت بوش از اصلاح طلبان صراحتا اعلام كرد: حمايت آمريكا  از هر كسي در ايران ننگ است. ايشان همچنين خواستار روشن شدن مرزهاي اصلاح طلبان و دشمنان انقلاب شدند و فرمودند: هم مردم و هم آن دسته‌ای كه رئیس جمهور امریكا از آن اعلام حمایت كرده است باید فكر كنند كه چرا امریكا می‌خواهد از آن دسته حمایت كند و آن دسته چه نقصی داشته كه امریكا را به فكر حمایت از آن انداخته است.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:52 |

فیلم انفجار بمب در مراسم نماز جمعه تهران در سال 1363

 

در زمانی كه رژیم بعث، مردم را از رفتن به نماز جمعه بر حذر می‏داشت و به بمباران و موشك باران نماز جمعه تهدید می‏كرد، منافقان نیز بیكار ننشسته و با یك طرح از قبل تعیین شده و هماهنگ با رژیم عراق، نماز جمعه تهران را در 24 اسفند 63 به خاك و خون كشیدند.
در این جنایت 14 نفر شهید و 88 نفر مجروح شدند. مقام معظم رهبری حضرت آیت‏اللَّه خامنه‏ای كه در آن زمان در مقام ریاست جمهوری و امامت جمعه تهران در حال ایراد خطبه‏های نماز بودند، پس از انفجار بمب، با صلابت و بدون هیچ گونه تزلزلی به خطبه‏هایش ادامه دادند و این امر موجب تقویت روحیه ضداستكباری نمازگزاران و امت شهید پرور ایران گردید.


برای دانلود این فیلم اینجا کلیک کنید



مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 8:45 |

و همه درها اگر بسته باشه اين در به روي بهشت بازه و اون در در جهاده ..

ما هيچ چاره اي نداريم كه در راه خدا بجنگيم، في سبيل الله، نه به خاطر پول، نه ثروت، نه زن و بچه، نه شهوت، نه هواي نفس، نه مكنت، نه قدرت، نه جاه، نه مقام، نه رياست، هيچي ... ما فقط در راه خدا بايد بجنگيم و مايه بگذاريم .......

به قول امام عزيز ما چون حسين وارد شديم و چون حسين هم بايد به شهادت برسيم

(از زبون خود حاجی)

سردار خیبر، سردار بی سر

این هم لینک یک قسمت دیگه از سخنان حاجی

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 8:39 |


ابراهيم همت! خاك پاي شما بسيجي‌هاست

 

محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها. تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.

 

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.

 

سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».

 

کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو

 

بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.

 

حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»

 

بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.

 

بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.

 

حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

 

حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»

 

جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات.

 

و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 9:48 |

فهرست کاندیداهای جبهه متحد اصولگرایان در 30 استان کشور

به گزارش خبرگزاري فارس، فهرست كانديداهاي اين جبهه در 30 استان كشور به شرح زير اعلام شده و انتظار مي‌رود در شهرستان‌هايي كه نامزد جبهه متحد اصولگرايان معرفي نشده، به زودي معرفي و وارد گردونه رقابت‌هاي انتخاباتي شود.
جبهه متحد اصولگرايان دربرگيرنده طيف هاي اصلي اصولگرا و از جمله گروه هاي 18 گانه جبهه پيروان خط امام و رهبري، جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي، اصولگرايان تحولخواه، رايحه خوش خدمت و حاميان دولت و برخي ديگر از عناصر موثر و اثر گذار در جريان اصولگرا است كه طي سال هاي گذشته نقش چشمگيري در پيروزي و كارآمدي اصولگرايان در عرصه هاي مختلف و انتخابات داشته اند.
فعالان جبهه متحد اصولگرايان طي سال جاري با برگزاري نشست هاي متعدد موفق شدند بزرگترين ائتلاف را در جريان اصولگرا تحقق بخشند.
اسامي نامزدهاي معرفي شده با عنوان جبهه متحد اصولگرايان به تفكيك استان ها به شرح ذيل است:

1) استان آذربايجان شرقي:
تبريز: تاج‌الديني، فرهنگي، متفكر، آزاد، برپور، خانم شايق، ابراهيمي.
بناب: ضياءالله عزازيي.
سراب: رضا رسولي.
ملكان: شهروز افخمي.
ميانه: سيدبهلول حسيني، مهدي اسماعيلي.
بستان‌آباد: سليمان اميري.
كليبر: فتحي‌پور.
ورزقان: رضا علي‌زاده.
اهر: ولي‌الله ديني.

2) استان آذربايجان غربي:
اروميه: خانم راضيه پورحيدري، فتح‌نژاد، بيت‌الله جعفري.
مياندوآب: محبي‌نيا، اسدي.
مهاباد: سيدابراهيم نوربخش.
نقده: محمدباقر بهادري.
سردشت: قادري.

3) استان اردبيل:
اردبيل: جواد صبور، نوعي‌اقدم، قاسم محمدي.
پارس‌آباد: سليمان فهيمي.
گرمي: اسماعيلي، نيكنام.
مشكين‌شهر: ولي‌ ملكي.

4) استان اصفهان:
اصفهان: فولادگر، رهبر، مقتدايي، فيروز اصلاني.
فلاورجان: احمد اسماعيلي.
سميرم: جعفري.
نائين: حسني.
برخوار و ميمه: سيدمحمود حسيني.
شهرضا: عوض حيدرپور شهررضايي.
مباركه: سيدعلي‌محمد موسوي.
نجف‌آباد: سعادت.
اردستان: طباطبايي‌نژاد، فرهادي.
لنجان: كوهكن.
كاشان: گرانمايه‌پور.
فريدن: بهمن محمدي.
گلپايگان: نكونام.

5) استان ايلام:
ايلام: فريدون همتي، علي‌اكبر بسطامي.
دهلران: عبد سبزي.

6) استان بوشهر:
بوشهر: عبدالكريم جميري.
دشستان: ايرج‌زاده.
كنگان، دير: موسي احمدي.
دشتي و تنگستان: نمازي.

7) شهر تهران:
غلامعلي حداد عادل/مرتضي آقاتهراني/فاطمه آليا/لاله افتخاري/رضا اكرمي/زهره الهيان/اسدالله بادامچيان/محمد رضا باهنر/احمد توكلي/
روح‌الله حسينيان/فاطمه رهبر/حميد رسايي/علي اصغر زارعي/علي‌رضا زاكاني/پرويز سروري/نسرين سلطانخواه/شهاب‌الدين صدر/طيبه صفايي/علي عباسپور/حسن غفوري فرد/حسين فدايي/حميدرضا كاتوزيان/محمد كوثري/مهدي كوچك‌زاده/عليرضا مرندي/غلامرضا مصباحي مقدم/علي مطهري/الياس نادران/حسين نجابت و بيژن نوباوه.

8) استان چهارمحال و بختياري:
شهركرد: رئيسي.
فارسان: نورالله حيدري.
بروجن: سلطاني، ميرزايي.

9) استان خراسان جنوبي:
بيرجند: سيدحسين ابراهيمي.
نهبندان و سربيشه: محمدعلي اربابي.
قائنات: قرباني.
فردوس و طبس: محمدكريم عابدي.

10) استان خراسان شمالي:
بجنورد: ثروتي، براتي‌زاده.
شيروان: حسيني‌نژاد.
اسفراين: هادي قوامي.

11) استان خراسان رضوي:
مشهد: فاكر، خانم شريعتي، كريمي، قاضي‌‌زاده، آريامنش.
سبزوار: محسني، احمد بزرگيان.
كاشمر: اسكندري.
تربت حيدريه: توسلي‌زاده، رضايي.
فريمان: سيدحسن حسيني.
تربت جام: اسداللهي.
طرقبه: دهقان.
قوچان: رستمي.
درگز: رزميان.
نيشابور:همت‌آبادي، سبحاني‌نيا.
خواف و رشتخوار: حسن‌نژاد.
گناباد: مدني.

12) استان خوزستان:
اهواز: جوبيري، سوداني، فلسفي، سعدي، صالح‌پور.
شوش: سيدجاسم ساعدي.
آبادان: محمد گذاري، رابطي، دهدشتي.
بهبهان: سيدمحمد مدرس موسوي.
شوشتر: باقر بورد.
ايذه و باغملك: سيدهادي طباطبايي.
خرمشهر: عقيلي.
رامهرمز و رامشير: اقبال محمديان.
شادگان: مجيد ناصري‌نزاد.
مسجد سليمان: احمدرضا حاجتي.
بندر ماهشهر: صالحي‌زاده.

13) استان زنجان:
زنجان: اجلي.
ماه‌نشان: عبداللهي.
ابهر: مرسلي.

14) استان سمنان:
سمنان: هادي دوست‌محمدي.
شاهرود: حسيني شاهرودي.
دامغان: حسن سبحاني، ملك‌محمدي.

15) استان سيستان و بلوچستان:
زاهدان: حسينعلي شهرياري.
زابل: عباسعلي نورا.
سراوان: هدايت ميرمرادزهي.
چابهار: عبدالغفور ايران‌نژاد.
خاش: محمدسعيد شهنوازي.
ايرانشهر:جهانگيري.

16) استان فارس:
شيراز: سيدحسين ذوالانوار، دستغيب، خرسنديان، قادري.
جهرم: ارجمندي.
استهبان: پيش قدم، سقايي.
لامرد: محمد علي حياتي.
فسا: دوگاني.
داراب: نبي الله احمدي.
سروستان: كوهي، طهماسبي، دهقان.
مرودشت: قبادي.
لارستان: محبي.
كازرون: شاهين محمد صادقي.
آباده: شادماني.
فيروزآباد: سيد يونس موسوي سرچشمه.
سپيدان: سيدعنايت الله هاشمي.

17) استان قزوين:
قزوين و آبيك: سيدمحمدحسن ابوترابي، محمد دوست.
بوئين‌زهرا: عباسپور.

18) استان قم:
قم: علي لاريجاني، آشتياني، بنايي.

19) استان كردستان:
سنندج: سيداحسن علوي، سيدخالد حسيني، مظفر جباري، تحصرزاده.
سقز: سعدالله نقش‌بندي، اميد قادري.
مريوان: ناصر محمدي، علي كريمي.
بيجار: جعفري، سيدمحمد بياتيان.
قروه: اميني، جباري.
ديواندره و كامياران: مظفر سهرابي، علوي.
20) استان كرمان:
كرمان: كرمي.
رفسنجان: محمد حسيني.
بافت: پيش‌بين.
بم: غضنفرآبادي.
زرند: جعفري.
سيرجان: سيداحمد حسيني.
كهنوج: اميري.
شهر بابك: حسين‌رضا حسيني.
كرمان و راور:عرب‌پور.
21) استان كرمانشاه:
كرمانشاه: كرمي‌راد، پولكي، محسني.
گيلانغرب: تجري
اسلام‌آباد: ماشاءالله حاتمي.
كنگاور: سيدجواد زماني.
سنقر: دكتر محبي.
پاوه: سيدفتح‌الله حسيني.

22) استان كهگيلويه و بويراحمد:
ياسوج: هدايت‌خواه.
دهدشت: بزرگواري.
گچساران: سيدقدرت‌الله حسيني.

23) استان گلستان:
گرگان: سيدعلي طاهري، سيدهادي حسيني.
علي‌آباد: سيدحسن سيدي.
مينودشت: سيدمجتبي حسيني.
گنبد كاووس: سليمان عباسي.
بندر گز، كردكوي: سيداحمد علوي.
راميان: مرادعلي منصوري.

24) استان گيلان:
رشت: خانم نيك‌صفت، آقازاده، كوچكي‌نژاد.
لاهيجان: صابر هميشگي.
آستارا: نعمتي.
آستانه: خيرخواه.
انزلي: خسته‌بندي.
رودبار: مرعشي.
رودسر: عباسي.
صومعه‌سرا: دلخوش.
لنگرود: مولايي.
تالش: محمد ياري.

25) استان لرستان:
خرم‌آباد: ملكشاهي‌راد، آقامحمدي.
كوهدشت: علي شاهرخي‌ قبادي.
اليگودرز: مصطفي سليماني.
درود و ازنا: عزت‌الله دهقاني.
بروجرد: يحيوي، بروجر