تبليغاتX
فدايي سيد علي

این پدر توحید و بت شکن جهان به ما آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید

امام خمینی (س)

 

ان شاءالله که این حقیر را از دعای خیرتان بی نصیب نگذاشته اید... ما که دعاگو بوده و هستیم.

مثل همیشه التماس دعا دارم، عیدتون هم  مبارک باشه.

یا علی

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 0:30 |

  بازخواني پرونده 4 متهم به جاسوسي/1
پيدايي تا فرجام سيكوي منافقين

 

 

اولین پرونده جدی جاسوسی که جمهوری اسلامی با آن در گیر شد، تنها چند روز پس از پیروزی انقلاب، در اسفند 57 گشوده شد. در شرایطی که جاسوسان روس از عدم وجود هرگونه مانعی بر سر راه خود مطمئن بودند، یکی از جاسوسان پرنفوذ K.G.B در ایران با نام مستعار «سیکو» شناسایی گردید.

 

محمدرضا سعادتی که به تعبیر خسرو تهرانی حتی از موسی خیابانی نیز به مسعود رجوی نزدیک تر و به عنوان نفر دوم سازمان مجاهدین خلق شناخته می شد، در شرایطی دستگیر شد که سازمان متبوع وي تلاش می کرد به عنوان سازمانی انقلابی در میان جامعه شناخته شود و توانسته بود در برخي ارکان نظام نيز نفوذ کند.

 

این نفوذ تا آنجا بود که اگر تیزبینی شهید بهشتی نبود، این سازمان توانسته بود اجرای مراسم استقبال از امام را در دست بگیرد تا بر مشروعیت خود بیافزاید.

 

اما اینک سخن بر روی یکی از چهره های این سازمان است و بیش از آنکه به عملکرد سازمان پرداخته شود، پرونده جاسوسی تشکیلاتی سعادتی در دستور قرار دارد:

 

* سعادتی کیست؟

 

محمد رضا سعادتی فرزند سید علی به سال 1323 در شیراز و در خانواده ای روحانی و کم بضاعت به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1341 با رتبه دوم و بورسیه دولتی در دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال 1345 در رشته مهندسی برق فارغ التحصیل شد و به سربازی رفت و به عنوان سپاه ترویج آبادانی و مسکن در ایلام مشغول کار گردید.

 

پس از پایان خدمت وظیفه در سال 1347 وارد کارخانه ذوب آهن اصفهان شد و سال بعد به دایره مهندسی ستاد نیروی هوایی منتقل شد و دو سال و نیم در آن مرکز به کار پرداخت. همزمان با کمک برادران جلال زاده، شرکتی تحت عنوان نولکو را به ثبت رساندند و از طریق جلال زاده با مهدی رضایی آشنا شد و به عنوان سمپات به همکاری با سازمان مجاهدین خلق پرداخت.

 

محمد رضا سعادتی در سالهای دانشجویی

هر چند که پیش از آن در دوره دانشجویی با ناصر صادق آشنا شد و مدتی هم در برق منطقه ای شیراز همکارش بود، اما سعادتی در بازجویی عضویت خود را در تشکیلات مجاهدین مرتبط به مهدی رضایی (با نام مستعار بهروز همایونفر) می داند. سعادتی همچنین در بازجویی علت گرایش خود به مبارزه علیه رژیم پهلوی را، اعدام 2 تن از دوستان مارکسیستش به نامهاي اسماعیل معین عراقی و محمد هادی فاضلی می داند که در گروه سیاهکل فعالیت داشته اند.

 

بر اساس نظریه موجود در پرونده سعادتی، حضور وی در ذوب آهن اصفهان زمینه ای برای ارتباط وی با کارشناسان شوروی گردیده بود و از آن تاریخ توسط سرویس اطلاعاتی نشان شده بود.

 

سعادتی از جمله کسانی است که از ضربه شهریور 1350 ساواک به سازمان مجاهدین در امان ماند اما در اردیبهشت 1351 در پی دستگیری مهدی رضایی، سعادتی به همراه همسرش ناهید جلال زاده دستگیر شدند. سعادتی به حبس ابد محکوم شد و در زندان به کمون مسعود رجوی پیوست و به سید سیکو مشهور شد.

 

هنگامی که در پی نقل فتوا و نجس دانستن کمونیستها و ممنوعیت تماس با آنها در اثر تز جدید سازمان مبنی بر تغيیر ایدوئولوژی و مارکسیست شدن در میان زندانیان وفادار به آن شکاف ایجاد شد، وی با همکاری ساواک از اوین به قصر منتقل شد تا در اجرای سیاست ها و منویات رجوی، آنها را مهار کند؛ حسین شریعتمداری در خاطرات خود درباره ماموریت وی می گوید: «سعادتی که آمد (بنابر مأموریتی که داشت) گفت جمع ما جمع مشترک با مارکسیست هاست، خودش هم رفت داخل کمون مارکسیست ها و این دستور سازمانی بود.»

 

سعادتی در زندان، تاریخ معاصر تدریس می نمود که از جمله شاگردان او می توان به بهزاد نبوی اشاره كرد. هر چند بهزاد نبوی بیشتر شاگردی شعاعیان دیگر چهره مشهور به روس گرایی را نموده است.

 

سعادتی در 22 آبان 1357 از زندان آزاد شد و 23 بهمن، زمانی که سازمان طی اطلاعیه ای علنی اعلام وجود كرد، در جمع کادر مرکزی 15 نفره آن قرار گرفت. همچنین به عضویت هیئت مدیره شرکت نولکو بازگشت که شرکتی برای پوشش فعالیتهای سازمان بود. وي در کنار این امور، طبق اقدامی برنامه ریزی شده به فعالیت در دادستانی انقلاب تهران نیز پرداخت.

 

در این دوره بود که با مأموران شوروی ارتباط گرفت اما خیلی زود لو رفت و هنگام در اختیار گذاشتن پرونده سر لشکر مقربی به ولادیمیر فنسینکو (دبیر اول سفارت شوروی) در شرکت نولکو در 6/2/1358 دستگیر شد. مقربی یکی از نظامیان عالی رتبه ارتش شاهنشاهی بود که مدت 25 سال برای شوروی ها جاسوسی می کرد و در پاییز سال 1355 توسط اداره کل ضد جاسوسی (اداره کل هشتم) ساواک دستگیر شد و به سرعت محاکمه و اعدام گردید. دستگیری و اعدام سریع او در طی این سال ها برای مأمورین شوروی سؤال برانگیز بود که چطور مقربی لو رفت و چه اطلاعاتی در اختیار اداره کل ضد جاسوسی قرار داد.

 

دست نوشته اکبر طریقی همدست سعادتی در سرقت اسناد مورد علاقه «K.G.B»

سعادتی پس از دستگیری و محاکمه توسط موسوی تبریزی با اثبات قطعی جاسوسی وی و اقرار خود بر این موضوع، بر اثر فشار تبلیغاتی سازمان به دستگاه قضایی به 10 سال زندان محکوم شد.

 

وي در جریان شورش مسلحانه ای که در زندان کرد مجدداً محاکمه و در مرداد 1360 به اعدام محکوم گردید.

 

* کشف ارتباط سیکو و فیسینکو

 

عباس امیر انتظام در خاطرات خود گفته است: « ...در یکی از روزهای اسفند 1357 منشی من اطلاع داد که شخصی می خواهد به ملاقات من بیاید و یک مسئله امنیتی را درمیان بگذارد. پس از توافق من مردی درحدود 50 سال با قدی متوسط با لباس رسمی و کراوات به اطاقم آمد. من صندلی طرف راست خودم را به او تعارف کردم. پس از نشستن به من گفت که کارمند و عضو اداره ضدجاسوسی ساواک است. طبق خبر او٬ قراراست درساعت 5 بعد از ظهر امروز یکی از دیپلمات های سفارت شوروی به دیدن یک ایرانی در ساختمانی درمیدان 25 شهریور برود و چیزهایی را دراختیار فرد ایرانی قرار دهد؛ ضمناً گفت که طرف ایرانی عبدالعلی نامیده می شود. این فردآمده بودتا کسب تکلیف کند.

 

مطالب رابلافاصله به اطلاع نخست وزیر رساندم. ایشان دستور داد که آن شـخص مسـئله را تعقیب کند٬ ولی آقای بازرگان ازشنیدن نام عبدالعلی که نام یکی از فرزندانش بود٬ ناراحت شده بود. کارمند اداره ضدجاسوسی ساواک به کارش ادامه داد و روز بعد گزارش کارش رابه من داد که به اطلاع نخست وزیررساندم... [بعدها] وی گفت که عبدالعـلی را دسـتگیر کـرده انـد و نام واقعی این فرد محمد رضا سعادتی است که با دستگاه های عکاسی مخصوص جاسوسی که ازدیپلمات روسی دریافت کرده، دستگیر شـده است. من تا آن روز نمی دانستم که محمد رضا سعادتی کیست و به چه گروهی وابسته است!»

 

البته ابراهیم یزدی عامل گزارش اولیه را دکتر چمران معرفی نموده است اما آنچه مسلم است شناسایی اولیه وي توسط دولت موقت انجام گرفته است.

 

یک برگ از یادداشت های بدست آمده از سعادتی در باره درخواست ها از شوروی

چگونگی دستگیری این جاسوس بلندپايه، همچون مقربی همچنان برای شوروی به صورت یک معما باقی مانده بود تا به جای حل معمای قبلی معمای دیگری نیز بر آن افزوده شود. این خلأ اطلاعاتی باقی بود تا آنکه سازمان مجاهدین انقلاب در تاریخ 23 خرداد ٬1358 برخی اسناد و خلاصه گزارش مأموریت سعادتی و بخشی از اظهارات وی در بازجویی را منتشر کرد. در اسنادی که انتشار یافت٬ نوع ارتباطات سعادتی با واسطه اطلاعاتی سازمان جاسوسی شوروی و اسناد تحویل شده و درخواست های سعادتی از وی فاش گردید.

 

* فیسینکو کیست؟

 

پس از پيروزي انقلاب، به دستور مستقيم كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد جماهیر شوروي، ايستگاه K.G.B در تهران موفق شد در روز 14 فوریه 1979 مطابق با 25 بهمن 1357 مستقیماً با مرکز رهبری دو سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق تماس بگیرد. مسئوليت اين ارتباط به عهده ولاديمير فيسنكو افسر شاخه اطلاعات سياسي ايستگاه (مستقر در سفارت شوروي در تهران)، گذارده شد. وي به زبان فارسي، تسلط كامل داشت و با موهاي مشکی و چشمان قهوه‏اي، شباهت فراوانی به ایرانی ها داشت.

 

ولادیمیر کیتوویچ فیسینکو دبیر اول سفارت شوروی و عضو K.G.B در رستف روسیه به دنیا آمد. او دانشجوی انستیتوی زبان های شرقی یک دانشگاه ایالتی مسکو بود که به فراگیری زبان فارسی و انگلیسی پرداخت. سـپس بورسیه دانشگاه تهران را دریافت کرد. فیسینکو به تاریخ نیز علاقه مند بود و یک مقاله در مورد نفت ایران نوشت. در سال 1964 با نینا نیکولا پونا پکلانیک که دانشجوی گروه عربی در همان انستیتو بود، ازدواج کرد. همسرش که دختر یک مقام نظامی عضو هیئت مدیره K.G.B بـود٬ بـه هـمراه فـیسینکو بـه ایـران آمـد و مـنشی سفارت شوروی در تهران شد.

 

در کتاب «كا.گ.ب در ايران» که به قلم كوزيچكين یکی از مأموران این سازمان در ایران نوشته شده است، در این خصوص آمده است: «برقراري روابط ما با سازمان مجاهدين خلق، عليرغم توهماتي كه آنها داشتند، به خوبي پيش مي‏رفت و گسترش مي‏يافت. مجاهدين در جريان حمله به سازمانهاي رژيم شاه، سفارتخانه‏هاي ايالات متحده و بريتانيا، توانسته بودند آرشيو اسناد ساواك را بدست آورند. وقتي اين خبر را به مسكو منتقل نموديم، بلادرنگ خطاب به ما چنين نوشتند: بلافاصله با مجاهدين تماس بگيريد و از آنها اسناد مربوط به دخالت و هدايت مزدوران اطلاعاتي شوروي در ارتش و ساير دستگاهها و به خصوص پرونده سرلشگر مقربي را در ساواك بخواهيد... وی 30 سال عامل K.G.B بود، از زمانی که افسری جوان بود٬ در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی به حساب می آمد و اطلاعات محرمانه ای را که واقعاً برای اتّحاد شوروی حایز اهمیت بود٬ در اختیار ما می گذاشت. در طی سال ها، ترقّی بسیار کرد و مسئول خرید اسلحه از آمریکا و دیگر کشورهای غربی شد... دیگر جانشینی برای او یافت نمی شد؛ به این علت بدیهی است که مقربی تنها عامل رزیدنسی بـود... با از دست رفتن مقربی٬ در رزیـدنسی یک خـلا اطّـلاعاتی پـیدا شـد؛ اضـافه بـر ایـنها٬ او عـملاً هـمه افسـران PI، [Political Intelligence] را که در زمان های مختلف و در آن دوران طولانی همکاری با او کـار کرده بودند٬ می شناخت...»

 

این کتاب در ادامه به احضار فیسینکو توسط «گنادی کازنکین» رییس شعبه جاسوسی سیاسی در ایران اشاره می کند که با ابلاغ تلگرام مسکو، از او خواست فوراً با رابط خود در سازمان تماس بگیرد و با ذکر اینکه نیازی به رعایت مسائل امنیتی نیست، گفت: هیچ خطری ندارد؛ ساواک ازبین رفته هیچ کس به تلفن های ماگوش نخواهد داد. همین الآن از سفارتخانه به رابطت تلفن کن.

 

* گزارش دستگیری سعادتی

 

قسمت هایی از گزارش چگونگی دستگیری و بازپرسی انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب٬ به شرح ذیل است:

 

ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی٬ در مورخه 5/2/58 مشاهده گردید که یک نفر مرد روسی ازاتومبیل پیاده [شد] و درخیابان دیبا منشعب ازخیابان روزولت٬ وارد شرکت نولکو -که یک مؤسسه صنعتی است-، گردید. در بررسی بعدی مشخّص شد که مرد روسـی بـه نـام ولادیمیرفیسنکو ٬ دبیراول سفارت شوروی می باشد و مردتماس گیرنده٬ یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود که رهبر مجاهدین در ساعت 00/17 مورخه 6/2/58 و یا 7/2/58 (در قـرار ملاقات یدکی) با افسر اطلاعاتی شوروی -جهت مبادله اسناد و مدارک- ملاقات می نماید٬ لذا بررسی های لازم به عمل آمد و طی طرحی٬ مأمورین سپاه پاسداران انقلاب هدایت شدند که 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات٬ مأمورین به شرکت وارد [شوند] و مرد تماس گیرنده و مدارک را ضبط نمایند... پس ازدستگیری مرد تماس گیرنده٬ فیسنکو جهت ورود به شرکت نولکو مراجعه نمود ولی توسط مأمورین به او تکلیف شد که از شرکت خارج شود و فیسنکو٬ بعد ازخروج از شرکت٬ سوار اتومبیلی٬ که توسط سه نفر مأمور شوروی هدایت می شد٬ گردید و منطقه را ترک نمود. در بازرسی بدنی از مردتماس گیرنده٬ مشخّص شد که مسلح به اسلحه کمری می باشد و نیز در جستجوی مقدماتی از وسایل شرکت٬ یادداشتی که حاکی از همکاری ایـن شـخص بـا سرویس اطلاعات شوروی می باشد، به دست آمد...

 

در گزارشهای منتشره از بازجویی ها آمده است که وی ضمن اعتراف به همکاری با سازمان جاسوسی شوروی در ایران و تحویل اسناد محرمانه، به اخـذ وسـایل وامکـانات فـنّی٬ آموزشی و الکترونیک و عملیاتی ازسازمان جاسوسی شوروی اذعان نموده بود. او در آخرین ملاقات نیز فهرستی از ما یحتاج سازمان را تهیه نموده بود که در زمان دستگیری به دست ماموران افتاد.

 

نکته جالب در بازجویی های او این است که در عين اعترافات اينچنيني، بدیهیات را منکر می شده است؛ به عنوان نمونه وي در جلسه اول از بازجویی ها در 6 اردیبهشت 1358 ادعا نمود سران سازمان را نمی شناخته و گفت: دبیر شوروی می گفت به افرادی به نام رجوی و خیابانی سلام برسان. این در حالیست که او در زندان حامل پیام رجوی بوده است و حتی اگر می توانست عضویت خود در کادر مرکزی سازمان را انکار نماید، انکار آشنایی با رجوی در حالیکه بسیاری از مبارزین که در دادستانی حضور داشتند، آن دو را با هم دیده بودند، امری است که نشان از عدم وجود هرگونه شکنجه و یا اعمال فشاری در بازجویی ها (که از سوی او و اعضای سازمانش ادعا می شد)، دارد. به عبارت دیگر وقتی سعادتی خود را در برابر اسنادی غیر قابل انکار مي بيند، ناگزیر لب به اعتراف می گشاید.

 

محمد رضا سعادتی٬ در اقاریر خود به طرح مسائلی همچون مسئله کردستان٬ حزب توده٬ موقعیت چریک های فدایی خلق٬ افسران اطلاعاتی سیا٬ اسناد و مدارک طبقه بندی شده سازمان منحله امنیت٬ امام خمینی؛ وضع و موقعیت ایشان در ایران، درملاقات های خود با فیسنکو٬ اشاره كرد. وي همچنين به سرقت نزدیک به 50 صفحه مهم از پرونده مقربی از اسناد دادستانی انقلاب در زندان قصر و تحویل آن به K.G.B اعتراف نموده بود.

 

در پی کشانده شدن این پرونده از ابعاد حقوقی به رسانه ای توسط سازمان مجاهدین انقلاب که کلید کشمکشهای بعدی را زد، انتقادهای فراروانی به این سازمان وارد شد. مجاهدین انقلاب در کنفرانسی مطبوعاتی در 11/4/1358 در پاسخ به دلایل این امر، علم مردم را پشتوانه ای برای رسیدگی عادلانه در برابر فشارهای حامیان سعادتی عنوان نمود.

 

* واکنشها به دستگیری

 

سران سازمان در اولین واکنش به دستگیری سعادتی به محضر امام (ره) رفتند. از آن دیدار که در همان روز دستگیری اتفاق افتاد در صحیفه نور تنها چند جمله مختصر منعکس گردیده است.

 

دیدار سران سازمان با امام (ره) در واکنش به دستگیری سعادتی

امام خميني (ره) در بخشي از سخنان خود ضمن تاكيد بر اهميت تلاش‌هاي سازنده به خاطر نجات كشور از بازگشت به اوضاع سابق، فرمودند: اسلام بيش از هر چيزي به آزادي عنايت دارد و در اسلام خلاف آزادي نيست؛ الا در چيزهايي كه مخالف با عفت عمومي است.

 

در این دیدار که در قم انجام شد، مسعود رجوي، موسي خياباني و تني چند از اعضاي سازمان حضور داشتند. کیهان که آن روزها در سیطره سازمان بود، تیتر بزرگي از صفحه اول شنبه 8 اردیبهشت را به این دیدار اختصاص داد و با ذکر جمله ای از مسعود رجوی از ملاقات یکساعته اعضای سازمان با امام خبر داد و نوشت کلیه ملاقاتهای امام 6 روز متوقف شد.

 

با اين حال، امام (ره) نه تنها ملاقاتها را متوقف نكردند بلكه فردای دیدار با مجاهدین، بیش از هر روز دیگری ملاقات داشتند و در دیدار کارکنان صنعت نفت فرمودند: «عزيزان من! ...توطئه‌ها را، توطئه‌هاي بزرگ را، در همه اقشار، در همه موارد، خنثي كنيد. من قبلاً گفته بودم كه غائله ايجاد مي‌كنند شياطين؛ هر روزي به اسمي. ما بايد از اين غائله‌ها جلوگيري كنيم، هوشمند باشيم، غائله‌ها را با هوشياري توجه كنيد و خنثي كنيد. ممكن است پس از چند روز ديگر يك غائله ديگر بلند بشود. از اولاد من يكي ترور بشود يا خودم. اينها بايد بدانند كه نهضت ما قائم به شخص نيست؛ نهضت ما همگاني است؛ همه ملت رهبرند؛ همه بيدار شده‌اند. گمان نكنند كه با ترور، كاري انجام مي‌دهند. ملت ما راه خود را يافته است. ما از اين دسيسه‌ها نمي‌ترسيم.»

 

از این جملات به نظر می رسد در آن تاریخ گفتگوهایی در میان امام و آنها رد و بدل شده که امام آینده آنها را به آنها تذکر داده اند که با ترور نمی توانند کاری از پیش ببرند.

 

با افشای دستگیری سعادتی توسط سازمان مجاهدین انقلاب و به نتیجه نرسیدن لابی های محرمانه، سازمان مجاهدین خلق از 25 خرداد 58 تا 9 تیرماه آن سال بیش از 7 اطلاعیه در حمایت از وي صادر نمود که به توجیه عمل او در برقراري ارتباط با شوروی و ادعای شکنجه وی می پرداخت. برای اثبات شکنجه به سخنان عزت الله سحابی استناد شده بود.

 

اگرچه نهضت آزادی به تحریف سخنان سحابی واكنش نشان داد اما اين اعتراض مورد توجه قرار نگرفت؛ نهضت آزادی در تکذیبیه خود پیشنهاد نمود لازم است خود مجاهدین از نظر سازمانی وارد در تحقیقات شوند. این پیشنهاد در حالی مطرح شد که در اطلاعیه های سازمان، آن بخش از بازجویی های سعادتی که وی در همان روز اول گفته بود این عمل وی عملی سازمانی بوده است، تأیید شده بود.

 

سعادتی در دادگاه

در ادامه جوسازی ها در مسیر رسیدگی به این پرونده، در تیرماه 58 اطلاعیه ای با امضای 42 تن از شاعران و نویسندگان چپگرا از جمله احمد شاملو، سیمین بهبهانی، گلی ترقی و... منتشر شد و در حالی که خود سعادتی و سازمان ارتباط با شوروی را پذیرفته بودند، او را «گروگان آزادی در چنبر تهمت ها و افتراهای مرموز» خواندند و از این «عضو سازمان مترقی! مجاهدین خلق» به سالک طریق عشق ياد كرده و خواهان آزادی او شدند.

 

همزمان جمعیت حقوقدانان نیز که در کنترل نیروهای مارکسیست مشرب بود، با ارسال نامه ای به وزیر دادگستری نسبت به شکنجه سعادتي گلایه کرده و در سناریوی جدیدی او را نه خائن بلکه نگهدارنده اسرار و اسنادی از روابط پشت پرده سازمانهای جاسوسی غرب برای سازمان معرفی نمودند.

 

سعادتی خود نیز در نامه ای به دادستان کل، خواستار حضور نماینده ای از سازمانش شد اما به رغم اشتراک این پیشنهاد از سوی گروه های مختلف، سازمان نماینده خود را به دادگاه وی نفرستاد تا از پیگیری قضایی و بررسی ماهوی موضوع امتناع نماید.

 

در پی اعتراض مردم به مواضع سازمان در 17 تیرماه در مشهد، اولین تیراندازی اعضاء سازمان به سوی مردم انجام شد که اگرچه تلفاتی نداشت اما نشان از آغاز رو در رو قرار گرفتن سازمان با نظام و ملت داشت؛ امری که در 30 خرداد 60 به اوج خود رسید.

 

یکی از نکات عجیب در این پرونده آن است که سعادتی به رغم آنکه به اتهام جاسوسی دستگیر شده بود و طبیعتاً نباید از امکان تبادل اطلاعات با بیرون برخوردار می بود، به راحتی با خارج از زندان در ارتباط بود و به عنوان نمونه می توان به نامه وی در پی درگیری سازمان با مردم در 16 آذرماه 58 اشاره كرد که در شماره 16 نشریه مجاهد به چاپ رسید و در آن، مخالفان سازمان را «چماقدار» توصیف نمود. او همچنین در همین دوره با همسر خویش که از اعضای اصلی منافقین بود نیز ملاقات داشته است.

 

* آشوب طلبی سازمان

 

سازمان به رغم تمام تلاشهای قانونی برای خلع سلاح اعضایش به این امر تن نداد و در ادامه درگیری ها بعد از دستگیری سعادتی و اختلافات بعدی همچون درگیری های ناشی از حمایت از بنی صدر با مردم، در 30 خردادماه 60 اعلام جنگ مسلحانه نمود و گمان می کرد که با استقبال عمومی روبرو خواهد گردید.

 

رفتار نابخردانه آنها در نمازجمعه آن هفته تهران توسط حضرت آیت الله خامنه ای موشکافی شد و معظم له در 6 تیر مورد سوء قصد قرار گرفت.

 

برنامه ریزی سازمان با انفجار 7 تیر تکمیل شد که در آن، آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران نظام و انقلاب به خاک و خون کشیده شدند. همزمان با این اقدام که توسط رابطین سازمان پیشتر به اطلاع اعضای زندانی آن رسیده بود، برنامه ریزی شورش در داخل زندان توسط سعادتی صورت گرفت و پس اعلام خبر انفجار حزب جمهوری اسلامی، تعدادی از هواداران و اعضاء مجاهدین در زندان با شنیدن این خبر شروع به خواندن سرود و پایکوبی کردند و جو زندان را ملتهب کرده و به هم ریختند.

 

آیت الله گیلانی و شهید لاجوردی آنها را به محوطه زندان اوین آوردند و به صحبت و نصیحت آنها پرداختند که در این مرحله افجه ای طبق برنامه ریزی قبلی و با هدایت سعادتی از موقعیت خود در میان نگهبانان زندان سوء استفاده کرده و اسلحه ای را از نگهبانی گرفته و به سوی محوطه خیز بر می دارد تا آقایان گیلانی و لاجوردی را ترور کند.

 

شهید محمد کچوئی

کاظم افجه ای به دلیل فعالیت در سازمان مجاهدین خلق و ضدیت با جمهوری اسلامی دستگیر و در زندان به سر می برد که شهید کچویی با او به بحث نشسته بود و او نیز وانمود می کرد که معقول شده است و توانسته بود تا حدی اعتماد مسئولین و نگهبانان زندان را جلب نماید. به دنبال خیز افجه ای برای ترور، شهید کچویی متوجه رفتار وی می گردد و به سوی او می رود که با شلیک افجه ای به شهادت می رسد و او فرار کرده و از آنجا که به ورودی ها و خروجی های زندان آشنا بوده است، خود را به پشت بام ساختمان اداره زندان ها (دادستانی) رسانده و از آنجا خودش را پرتاب می کند که در اثر سقوط کشته می شود.

 

همزمان با ترور شهید کچویی در هشتم تیرماه، بر خلاف تحلیل سازمان که گمان می کردند با انفجار حزب جمهوری اسلامی، نیروهای حزب اللهی مرعوب می شوند و عناصر آنها فرصت کودتا می یابند و عناصر زندانی نیز با این شورش آزاد می گردند، فضا علیه منافقین تشدید شد و مردم در خیابانها به راهپیمایی و عزاداری پرداختند.

 

در همین روز بود که همزمان با شورش سعادتی از داخل زندان چندین ماشین اسلحه غیر مجاز که توسط اعضای سازمان در خیابانهای تهران تردد می نمودند، شناسایی شد.

 

کاظم افجه ای عامل ترور شهید کچویی در کنار مسعود رجوی

با شکست این طرح و کشته شدن کاظم افجه ای، مهدی آسمان تاب به برنامه ریزی قبلی برای ترور مسئولین دادستانی و طرح آشوب در زندان اقرار می کند و با توجه به اقاریر سعادتی و دیگر اسناد بدست آمده، نقش سعادتی در این ترور از سوی دادگاه قطعیت می یابد و در مردادماه 60 به اعدام محکوم می شود.

 

* حاشیه های پرونده در سالهای بعد

 

در سالهای بعد از اعدام سعادتی، کمتر کسی در پرونده جاسوسی او تردید کرد، زیرا از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین یاران امام در جریان این پرونده بودند و به تبع آن، از وقوع این جرم تردید ناپذیر دفاع کرده بودند؛ اما آنچه مورد خدشه برخی قرار گرفت چرایی اعدام وی بود که بیشتر از سوی دوستان بهزاد نبوی مطرح می شد.

 

مصطفي تاج زاده در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود: همان طور كه مى دانيد سعادتى به جرم جاسوسى دستگير شد و به چند سال زندان محكوم شد اما پس از شهادت كچويى در زندان مشخص شد كه فردى كه كچويى را ترور كرده از طريق سعادتى جذب سازمان شده و اين ترور را صورت داده بود... منتها نكته مهم اين بود كه سعادتى بعد از رجوى و خيابانى نفر سوم سازمان و مخالف مشى مسلحانه بود و معتقد بود اين مشى ضربه اش به سازمان از ضربه دستگيرى حنيف نژاد در سال ۵۰ و يا ماركسيست شدن سازمان در سال ۵۴ بيشتر است و نبايد وارد فاز مسلحانه شد...

 

او سپس تز بهزاد نبوی را به نام شهید رجایی چنین بیان می کند: با زنده ماندن سعادتى مى توان در سازمان خط فعاليت سياسى را به جاى فاز نظامى تقويت كرد و يا باعث ايجاد انشعابى در سازمان شد كه بعدها به سوى فعاليت مسلحانه سوق داده نشوند و معتقد بود اگر چنين اتفاقى بيفتد براى ما مقابله سياسى با مجاهدين خلق در درازمدت بهتر از وارد شدن به فاز مسلحانه و فعاليت غيرقانونى سازمان است. وقتى رجايى شنيد كه مى خواهند سعادتى را اعدام كنند تلاش زيادى كرد كه جلوى اعدام را بگيرد يا به تأخير بيندازند تا مسئله را در سطح بالاتر بررسى كنند. ظاهراً مسئول مربوطه مى دانست كه در موضع بالاتر ممكن است مانع اعدام شوند، تا وقتى سعادتى اعدام نشد جواب تلفن رجايى را نداد...

 

او در مصاحبه با مجله چشم انداز ایران نیز گفته است: در صورت عدم اعدام سعادتي، ممكن بود برخي انفجارها و ترورها كه متقابلاً خشونت‌‌هايي را از طرف مقابل در پي داشت، ايجاد نشود. البته عده‌اي از صاحب‌نظران معتقدند به علت هژموني رهبري، انسجام تشكيلاتي و انديشه و مشي رجوي، انشعاب در مجاهدين خلق منتفي بود. ولي چون اين مسير طي نشد، هيچ يك از دو ادعا قابل اثبات نيست.

 

سعید حجاریان و بهزاد نبوی نیز در مصاحبه هایی این فرضیه را مطرح کرده اند که سعادتی در پی مخالفت با مشی مسلحانه سازمان بود و با حفظ او می شد از خشونت های بعد جلوگیری کرد.

 

این سخنان در شرایطی مطرح می شود که سعادتی در پروژه نظامی همچون ترور مسئولین دادستانی و شورش داخل زندان نقش آمر را داشت و به صورت عملی اعتقادش به برخورد مسلحانه را اثبات نموده بود. همچنين، امروز خاطرات طرفهای روس نیز چاپ شده است که در آنها تأکید شده در اولین ملاقات با سعادتي در 25 بهمن 57 در دانشگاه تهران، وي پیش از هر چیز، تقاضای اسلحه می نماید و در پاسخ طرف روس که شما که اسلحه های زیادی در اختیار دارید، می گوید اینها که ما داریم چیزی نیست و بیش از چند روز دوام نخواهد یافت و ما نیاز داریم جریان اسلحه برایمان حالت مستمر داشته باشد...

 

این درخواست سعادتي كاملاً بیانگر نگاه او از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب به درگیری برای «به دست آوردن قدرت حاکمیت پیش از آنکه دیر شود»، است.

 

نکته قابل بحث دیگر به شخص پیشنهاد دهنده باز می گردد. درباره بهزاد نبوی گزارشهایی وجود داشت که در پشت بام مدرسه رفاه به نیروهای سازمان، آموزش تیراندازی می داده و سابقه رابطه استاد و شاگردی او با سعادتی نیز قابل تأمل است. بهزاد نبوی در مصاحبه سال 59 خود با نشریه شاهد نیز علناً از همسویی با سعادتی در زندان و نادرست شمردن نقل فتوا در نجس شمردن مارکسیستها سخن می گوید.

 

از سوي ديگر، برخلاف ادعای تاج زاده، سعادتی خود مارکسیست شدن سازمان را تبلیغ نموده بود و در این راستا با زندانیان پیرو خط امام(ره) در زندان قصر درگیر شده بود و نمی توان چنین گمانی را دباره او داشت که آنرا ضربه 54 بداند.

 

اما روایت نیروهای دادستانی از واقعه نیز به شکل متفاوتی است. بهزاد نبوی برای امکان مباحثه با سعادتی، تقاضای انتقال او از قصر به اوین را می نماید که با این تقاضا موافقت می شود. او چندین جلسه با سعادتی برگزار می نماید که با شورش 8 تیر، این نشست ها متوقف می گردد و عملاً نیز نشست های بهزاد نبوی با سعادتی هیچ دستاوردی نداشته است.

 

پس از محاکمه مجدد سعادتی و محکوم شدن به اعدام، بهزاد نبوی از شهید رجایی می خواهد تا با شهید لاجوردی تماس گرفته و خواهان ملاقات او با سعادتی شود. رجایی نیز با لاجوردی تماس گرفته و می گوید شخصی که فعلاً مجاز به گفتن نام او نیستم، می خواهد سعادتی را قبل از اعدام ببیند؛ لاجوردی می گوید او را برای اعدام برده اند، اجازه دهید بپرسم آیا انجام شده که خبر انجام اعدام را به او می دهند و او نیز برخلاف ادعای تاج زاده و حجاریان هم با رجایی صحبت کرده بود و هم در این راستا اقدام کرده بود اما تماس رجایی دیر هنگام بوده است، علاوه بر آنکه یکبار نیز زمان اعدام به تعویق افتاده بود.

 

شهید لاجوردی در کنار شهید بهشتی

نکته قابل توجه در این روایت آن است که بهزاد نبوی تنها تقاضای ملاقات قبل از اعدام را کرده بود و نه توقف اعدام! با توجه به سابقه انقلاب نیکاراگوئه این سوال مطرح می شود که در این دیدار انتظار تبادل چه سخنانی بوده است.

 

حجاریان در ادعایی دیگر نیز در گفتگو با نشریه نگاه نو، اعدام سعادتی را در ادامه پرونده جاسوسی وي می داند که لاجوردی خود بدون تشکیل دادگاه، او را اعدام نموده است. این ادعا نیز با توجه به محاکمه مجدد سعادتی در دادگاه عمومی به جای دادگاه انقلاب که به اصرار خود وی بوده است و صدور حکم اعدام خالی از وجه است.

 

اما ریشه این عصبانیت را می توان در وصیتنامه لاجوردی نیز جستجو کرد، آنجا که می گوید: «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه ي منافقین خلق، سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند، هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسولین و نجات بنیادی آنان)خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فاهت روی روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده ام.

 

گفته ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چراكه علاوه بر همه شيوه هاي منافقانه، منافقين سالوسانه در صف حزب اللهيان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه اي كه عملاً عقل و اراده منفصل برخي تصميم گيرندگان قرار گرفتند.» 

 

منابع:

 

سازمان مجاهدین خلق/ پیدایی تا فرجام/ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

 

خاطرات احمد قدیریان/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

خاطرات عزت شاهی/ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی

 

برای تاریخ (مصاحبه با سعید حجاریان)/ نشر نی

 

آرشیو روزنامه های جمهوری اسلامی، کیهان، شرق و مجله های چشم انداز ایران و نگاه نو

 

مصاحبه با اعضاء وقت دادستانی انقلاب اسلامی

به نقل از: رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 0:18 |

تهران غرق در مشكلات، شهردار غرق در رؤياها

 

 

متهم كردن ديگران به جاي توضيح درباره اقدامات شهرداري تهران براي كاهش مشكلات شهري، رويه ناپسندي است كه گويا مديران ارشد شهري انتخاب كرده اند.

 

به گزارش رجانيوز، در اخبار مخابره شده از اظهارات روز گذشته قاليباف در همايش حمل و نقل، كمترين توضيحي درباره اقدامات شهرداري براي كاهش ترافيك تهران ارائه نشد. با اين حال، وي ترجيح داد مشكلات شهري را به گردن ديگران بياندازد.

 

وي در بخشي از سخنان خود با عصبانيت از پخش يك گزارش اجتماعي از مشكلات مردم، گفت: وقتی صدا و سیما که حتما فردا حرفهای من را تحریف خواهد کرد، با نشان دادن تاکسی های خالی در سطح خیابان های شهر از مدیریت غلط ایراد می گیرد. تا کی این ظلم را در حق مردم خواهد کرد. مگر چنین چیزی امکانپذیر است. جوسازی می‌‌شود، فکر می‌کنیم اگر با مردم در این رابطه همدردی شد یک نوع کمک به مردم است. به ما می‌خندند. باید این نکته را مد نظر داشت که با وجود آژانس ها، تاکسی های پلاک موقت، مسافربرهای شخصی و سهمیه بندی بنزین که هر یک به نوبه خود مدیریتی مستقل دارند، نمی توان حل تمام معضلات را بر عهده یک دستگاه دانست و در واقع هنگامیکه 200 هزار مسافربر در سطح شهر رها شده اند این توقع نادرست است که یک نهاد مدیریت همه آنها را به درستی انجام دهد.

 

اشاره قاليباف به پخش گزارشي است كه در آن ضمن مصاحبه با مديرعامل تاكسيراني در ابتداي يك خط ويژه تاكسي، تعداد زيادي مسافر در انتظار تاكسي نشان داده شد كه تاكسي هاي خالي زيادي بدون سوار كردن مسافر از همين محل در حال عبور بودند. از سوي ديگر، در حاليكه صدا و سيما، انتقاد از مشكلات عديده تهران را تقريباً سانسور مي كند و حتي به كنايه از اجاره شبكه تهران به شهرداري خبر داده مي شود، مشخص نيست چرا شهردار تهران از پخش يك گزارش كوتاه انتقادي اينچنين آشفته شده است؟

 

همچنين قاليباف كه كمتر از يك ماه قبل، با ادعاي ارزان بودن بليت اتوبوس، براي افزايش قيمت دورخيز كرده بود، روز گذشته در بخش ديگري از اظهارات خود گفت: متاسفانه می‌خواهیم همه را گدا بار بیاوریم. کجای دنیا، قیمت بلیت اتوبوس 20 تومان است، اگر قرار است همین 20 تومان باشد، ترجیح می‌دهیم، پول نگیریم.

 

از سوي ديگر، اظهارات قاليباف امروز با استقبال روزنامه هاي جريان ضداصولگرا همراه شد و اغلب اين روزنامه ها از سخنان وي در صفحه اول تيتر گرفتند.

 

با اين حال، به نظر مي رسد راه حل مشكلات تهران نطق هاي تبلغياتي و رؤياهاي انتخاباتي نباشد و نياز به برنامه دارد. عقب ماندن پروژه هاي شهري از زمانبندي، وجود اشكال در برخي طرحهاي خدماتي از قبيل جابجايي مكانيزه زباله، اخذ عوارض بالاي ساخت و ساز كه منجر به گراني مسكن گرديد و ابهام درباره مسائل مالي شهرداري از قبيل كميسيون ويژه موارديست كه اگرچه ممكن است موقتاً در پوشش اظهارات تبليغاتي مسكوت بماند اما يقيناً نارضايتي شهروندان تهراني را در درازمدت درپي خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 18:38 |

عوارض بالاي شهرداري مشكل اصلي مسكن تهران

 

 

هم‌اكنون طرحي در وزارت كشور دردست بررسي است كه به موجب آن قرار است سهم عوارض نوسازي افزايش و سهم عوارض صدور پروانه و تراكم ساختماني كاهش يابد.

 

فريد قديري- دنياي اقتصاد: با بررسي موشكافانه در روند تغيير و تحولات بازار مسكن شايد بتوان موضوع برنامه ويژه دولت براي مسكن تهران را حدس زد.

 

رييس‌جمهوري يك‌شنبه شب هنگامي كه داشت گزارش اقتصادي و گراني‌‌هاي اخير را در تلويزيون ارائه مي‌كرد، از مقوله مسكن به عنوان يكي از دغدغه‌هاي اساسي كابينه‌اش نام برد و گفت: دولت براي بحث مسكن در تهران برنامه ويژه‌اي دارد كه متعاقبا اعلام خواهد كرد.

 

رييس‌جمهوري بلافاصله بعد از اعلام اين خبر، به بحث عوارض و افزايش قيمت مسكن اشاره كرد و گفت: در تهران مسائل ديگري در گراني مسكن دخيل بوده است.

 

به طور مثال، بحث سنگيني عوارض تاثير مستقيمي در مسكن دارد. با توجه به اشاره دكتر احمدي‌نژاد به بحث عوارض و همچنين با توجه به اينكه مديركل دفتر اقتصاد مسكن وزارت مسكن نيز هفته گذشته در گفت‌وگويي مفصل با دنياي‌اقتصاد به بررسي سهم «تراكم» در قيمت تمام شده مسكن پرداخته بود، مي‌توان حدس زد برنامه ويژه دولت براي تعادل قيمت مسكن در تهران بحث تجديدنظر در نحوه و ميزان تعيين عوارض صدور پروانه و تراكم ساختماني باشد.

 

آمارها نشان مي‌دهد در سال 85 كه اوج گراني مسكن بعد از چهار سال متوالي در تهران رخ داد، شهرداري تهران براي ساخت هر مترمربع بنا بالغ بر 187هزار تومان عوارض صدور پروانه و مجوز تراكم دريافت كرده بود كه اين رقم به گفته مديركل اقتصاد مسكن، معادل 25 تا 40درصد قيمت تمام شده هر مترمربع بنا بوده است.

 

شنيده شده وزارت كشور هم‌اكنون طرحي را در دست بررسي دارد كه به موجب آن موظف شده است در يك دوره زماني، نسبت به منطقي‌كردن سهم هر يك از عوارض‌ها (صدور پروانه، تراكم و...) اقدام كند، به گونه‌اي كه سهم عوارض نوسازي افزايش و سهم عوارض صدور پروانه و تراكم ساختماني كاهش يابد.

 

در قانون بودجه امسال نيز تصريح شده كه تعيين عوارض صدور پروانه و تراكم در شهرها بر عهده وزارت كشور است.

 

دليل ديگري كه مي‌تواند ثابت كند برنامه ويژه دولت براي مسكن تهران چيزي نيست جز تعيين نرخ عوارض صدور پروانه ساختماني و تراكم اين است كه شهر تهران از ابتداي سال تاكنون شاهد رونق ساخت‌وساز بوده و صدور پروانه‌هاي ساختماني در اين مدت رشد نزديك به 100درصد داشته و از سوي ديگر برنامه‌هاي طرح مسكن مهر و واگذاري زمين‌هاي 99ساله لااقل در شهر تهران تاكنون مشكل خاصي نداشته است، پس تنها مانع جدي براي به تعادل نرسيدن قيمت مسكن در تهران همين سهم زياد عوارض در قيمت تمام شده مسكن است.

 

برنامه ويژه دولت براي مسكن تهران به زودي اعلام مي‌شود و اگر گمانه‌زني دنياي‌اقتصاد در خصوص موضوع اين برنامه درست باشد، قيمت تمام شده ساخت‌وساز در شهر تهران با طرح جديد وزارت كشور كاهش چشمگير خواهد يافت.

رجانیوز
+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 18:33 |

گزيده‌اي از شرح آيت‌الله جوادي‌آملي بر دعاي عرفه:
دُرهایی ازدریای عرفه

 

 

دعاي عرفه‌ سراسر عرفان، عشق، شعف و اظهار تذلل در پيشگاه خداوند است‌. بسياري از فرازهاي دعاي عرفه‌ي‌ امام حسين (عليه‌السلام) مربوط به آيات محكم يا سنن قائم است. آن حضرت، در بخش‌هاي توحيدي، آن چنان خود را معرفي مي‌كند كه معلوم مي‌گردد از قَرَن تا قَدَم او را اعتقاد توحيدي پركرده است. آن‌جا كه ايشان چشم، بيني، گوش، عصب، پيه و گوشت خود را تشريح مي‌كنند، همه را نشانه‌ي‌ توحيد خدا دانسته، سراسر وجودش را موحّدي مي‌دانند كه آثار توحيدي خداي سبحان در جان او ظهور كرده است.

 

گزیده ای از نوشتار آیت الله جوادی آملی در شرح دعای عرفه حضرت سید الشهدا(ع):

 

دعای عرفه و حکومت اسلامی

 

دعاي عرفه‌‌ امام حسين (عليه السلام) گرچه نيايش و راز و نياز به درگاه بي‌نياز است اما راز و رمز مبارزه و قيام عليه نظام سلطه‌گري در آغاز آن مورد توجه و عنايت ويژه قرار گرفته است. چون امام حسين (عليه‌السلام) وقتي كه در اين دعا بهترين نعمت‌هايي را كه خدا به او داده، مي شمارد و در‌برابر آن نعمت‌ها خدا را مي‌ستايد، عرض مي‌كند: پروردگارا تو كه نظام آسمان‌ها را آفريده‌اي، تو كه جبابره را در هم مي‌كوبي، تو كه...، نسبت به من لطف و احساني بسيار بزرگ و با‌ارزش روا داشته‌اي و آن لطف و احسان اين بود كه آن قدر در آفريدنم صبر كردي تا دوران سياه جاهليّت سپري شد و دوران كفر رخت‌بربست، نظام اسلامي مستقرّ شد. آنگاه مرا در نظام و دولت اسلامي به دنيا آوردي: "لم تخرجنى ـ‌لرأفتك بى و لطفك لى و إحسانك إلىّ‌ـ فى دولة أئمة الكفر الّذين نقضوا عهْدك وكذّبوا رُسُلك لكنّك أخرجتنى ـ رأفةً منك وتحنّناً علىّ‌ـ للّذى سبق لى من الهدي الذى له يسّرتنى وفيه أنشأتنى"

 

در اين فقره، امام حسين (عليه‌السلام) خدا را مي‌ستايد كه او را در زمان جاهليت به دنيا نياورده است. اين، نشان بلند‌نظري آن حضرت است. چون ممكن است كسي تبهكارانه به‌سر برد و براي توجيه تباهي خود بگويد: ما در زمان جاهليت زندگي مي‌كرديم و احكام الهي را نمي‌دانستيم و هر انسان جاهلي معذور است امّا روح بلند انسان كامل به اين معذور ‌بودن قناعت نمي‌كند بلكه مي‌كوشد تا به احكام الهي عالم شود و بدون عذر باشد نه معذور. حضرت‌ابا‌عبدالله (عليه‌السلام) به درگاه خداوند متعال عرضه مي دارد: خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا در دولت زمامداران كفر به دنيا نياوردي. چون اگر قبل از اسلام به دنيا مي‌آمدم از نعمت اسلام و معارف عميق آن محروم مي‌شدم، امّا تو بر من منّت نهادي و پس از سپري شدن دولت كفر و استقرار دولت اسلام مرا به دنيا آوردي.

 

اين سخن، تشويق به تشكيل حكومت اسلامي و تلاش براي استقرار نظام الهي است. چون اگر كسي بخواهد شكر نعمت به دنيا نيامدن در دولت كفر را به‌جا آورد، بايد براي براندازي دولت كفر و حاكميت شرك و تشكيل حكومت اسلامي و حفظ آن تلاش كند. براي اين كه با وجود حكومت كفر، رسيدن به معارف الهي و اخلاق انساني هر چند كه متعذّر و ممتنع نيست ليكن دشوار خواهد بود و توفيق زمزمه و مناجات با خدا در لواي حكومت اسلامي و حاكميت دين آسان‌تر است. سالار شهيدان نيز براي همين منظور قيام كرد تا در پرتو نظام اسلامي، آيندگان نيز همانند خود آن حضرت، مشمول الطاف و بركات دولت حق گردند و در پناه دولت اسلام و حاكميت قرآن احيا شوند. از اين‌رو فرمود: من عليه حاكميت ستم قيام كردم تا كفر را براندازم و اصلاح در امّت جدّم محمّد ‌(صلي الله عليه و آله و سلم) ايجاد كنم: "إنّما خرجت لطلب الإصلاح فى أمّة جدّى‌(صلي الله عليه و آله و سلم)" آن روح بزرگوار حماسي اين هدف را پي‌گرفت تا سرانجام به مقصود خويش نايل آمد.

 

اگر محقق و تحليلگر منصف، اين جملات دعاي عرفه را در كنار ساير سخنان حماسي آن حضرت كه در مسير تاريخي كربلا بيان كرده قرار دهد، حتي اگر صاحب سخن را نشناسد، تصديق خواهد كرد كه چنين كسي در‌برابر هيچ قدرتي تمكين نمي‌كند و ذره‌اي ترس از غير‌خدا در حريم قدس او راه ندارد. لذا با آن كه همه‌ي‌ خير‌خواهان و خير‌انديشان ظاهربين و سطحي‌نگر و احياناً راحت طلب به ايشان مي‌گفتند: فعلاً‌ عراق آشوب است، حجاز در آستانه‌ي‌ خطر است، رفتن به عراق مانند ماندن در حجاز مصلحت نيست، شما جاي امني را انتخاب كنيد و ‌به‌آنجا برويد، مي‌فرمود: اگر در تمام روي زمين جاي امني براي من نباشد من با يزيد بيعت نمي‌كنم: "لوْ لم يكن فى الدّنيا ملجأٌ ولا‌مأوي لَما بايعتُ يزيد بن معاوية" صاحب اين سخنان كه اصلا‌ً روح انعطاف‌پذيري در‌برابر باطل در او وجود ندارد، صاحب همان روحيه‌ي‌ نرم و انعطاف‌پذير و صاحب همان زمزمه‌هاي دل‌انگيز است كه مي‌گويد: خدايا خوبي‌هاي من بد است چه رسد به بدي‌هاي من، خدايا من چيزي ندارم آن مقداري كه دارم چون محدود است نقصي است كه شايسته‌ي‌ تو نيست: "إلهى من كانت محاسنه مساوى فكيف لا تكون مساويه مساوى؟"

 

مراتب عرفان در كلمات امام حسين (عليه السلام)

 

آن حضرت در اوايل دعاي عرفه، از خداوند، مقام احسان را طلب مي‌كند و عرضه مي‌دارد: "أللّهم اجعلنى أخشاك كأنّى أراك"؛ اما مقداري كه پيش‌تر مي‌رود و اوج بيشتري مي‌گيرد، محتواي بلند "إلهى تردّدى فى الآثار يوجب بُعد المزار فاجْمعنى عليك بخدمةٍ توصلنى إليك كيف يستدلّ عليك بما هو فى وجوده مفتقر إليك؟ أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّي يكون هو المظهر لك؟ متي غبت حتّي تحْتاج إلي دليلٍ يدلّ عليك؟ ومتي بعدت حتّي تكون الآثار هى الّتى توصل إليك؟ عميتْ عينٌ لا تراك عليها رقيباًً وخَسِرتْ صفقة عبدٍ لمْ تجعل له من حبّك نصيباً" را بر زبان جاري مي‌كند. اينجا ديگر بحث از گويا (كانّ) تو را مي بينم، نيست. بلكه "أنّ" است كه مقام "كأنّ" نشسته است يعني مطلوب آن حضرت واقعاً و حقيقتاً ديدن است نه "كأنّ و گويا" ديدن.

 

لذا به خداوند عرض مي‌كند: آن كس كه تو را نمي‌بيند كور است. جمله‌ي ‌"عميت عين لا تراك عليها رقيباً" نفرين نيست تا كسي در ترجمه‌ي‌ آن بگويد: چشمي كه تو را نمي بيند كور گردد، بلكه جمله‌ي‌ اِخباري است و لذا در ترجمه‌ي‌ آن بايد گفت: ديده‌اي كه تو را نمي بيند هم‌اكنون كور است.

 

"وَأنا أشهد يا إله‌ي بحقيقة إيمان‌ي وعقد عزمات يقيني وخالص صريح توحيد‌ي وباطن مكنون ضمير‌ي وعلائق مجار‌ي نور بصر‌ي وأسارير صفحة جبيني وخُرق مسارب نفسي و خذاريف مارن عرنيني ومسارب سماخ سمعي وما ضُمّت وَأطبقت عليه شفتا‌ي وحركاتِ لفظ لسان‌ي ومَغْرز حنك فمي وفكّي ومنابت أضراسي ومساغ مطعمي ومشربي وحمالة اُمّ رأسي وبلوع فارغ حبائل عنقي وما اشتمل عليه تامور صدر‌ي و حمائل حبل وتيني ونياط حجاب قلبي وافلاذ حواشي كبد‌ي وما حوته شراسيفُ أضلاعي وحقاق مفاصلي وقبض عواملي وأطراف أناملي ولحمي ودمي وشعر‌ي وبشر‌ي وعصبي وقصبي وعظامي ومخّي وعروقي وجميع جوارحي وما انتسج علي ذلك أيام رضاعي وَما أقلّت الأرضُ مني ونومي ويقظتي وسكوني وحركات ركوعي وسجود‌ي أن لو حاولت واجتهدت مدي الأعصار والأحقاب لو عُمّرتها أن أُؤدّ‌ي شكر واحدة من أنعمك ما استطعت ذلك إلّا بمنّك الموجَب علي به شكرك أبدأ جديداً..."

 

سالار شهيدان حسين بن علي (عليه السلام) روحي و ارواح العالمين له الفداءِ، در فرازهاي دعاي عرفه آنجا كه جريان توحيد و عجز از شكر نعمتهاي خداوند را طرح مي‌نمايد، اقرار به آن را از جان و جسم خود به يكسان نقل كرده و مي‌فرمايد: يعني پروردگارا من و حقيقت ايمانم و تصميم‌گيري‌هاي قلبم كه از مقام يقين من است و توحيد خالص نابم و سرّ ضميرم و آن رشته‌هاي پيوند كه در نور چشم من است و خطوطي كه در نقشهاي صفحه پيشاني من است و شكاف راههاي تنفّسم و نرمه‌هاي تيغه‌ي‌ بيني‌ام و روزنه‌هاي وصول امواج صوتي به پرده‌ي‌ گوشم و آنچه را كه دو‌لبم هنگام بر هم نهادن مي‌پوشاند و حركاتي كه زبانم به هنگام تكلم به آنها نيازمند است و گردشگاه آرواره دهان و فكهاي بالا و پايينم و مكان روييدن دندانهايم، عصب‌چشايي كه مايه‌ي‌ گوارايي خوردن و نوشيدنم است و آن استخوان كه مغز من بر آن استوار است و وسعتگاهي كه مكان رشته‌هاي اعصاب گردن من است و آنچه كه فضاي سينه‌ي‌ من آن را پوشش داده است و آنچه كه رشته‌ي‌ رگ و تينم را حمل مي‌نمايد و آنجا كه پرده‌ي‌ قلبم و قطعات اطراف جگرم بدان مرتبط است و آنچه درون دنده‌هاي استخواني و غضروف پهلو و سربندهاي مفاصل من و بست و بند ابزار كاري من و اطراف سرانگشتان من و گوشت من و خون من و موي من و تنم و پِي و نِي و استخوانهايم، مغز و رگهايم و تمام اعضايم و آنچه كه در دوران شيرخوارگيم بر من بافته شده است و آنچه از من كه زمين آن را بر پشت دارد و خواب و بيداري من و آرامش و حركت‌هاي ركوع و سجود من، همه گواهي مي‌دهند كه اگر عمري به مدّت عصرها و قرنها داشته باشم و در تمامي آن عمر كوشش و تلاش كنم تا شكر يك نعمت از نعمتهاي تو را سپاس گويم، هرگزنمي‌توانم آن شكر را بجا آورم، مگر آن كه همواره همراه آن شكر به خاطر منّتي كه بر من نهاده‌اي شكري جديد بر من واجب شود...

 

همچنان كه ملاحظه مي‌شود در اين فراز از دعا نه تنها حقيقت ايمان و توحيد‌خالص و باطن دل امام كه مربوط به روح اوست، حمد و سپاس خداوند را بجا‌مي‌آورد بلكه تمام اعضا و اندام او نيز با حمد خود روح امام را همراهي مي‌كنند.

 

البته تنها بدن امام نيست كه در اثر ارتباط با روح الهي چهره‌ي‌ ربّاني پيدا مي‌كند، طبيعت همجوار نيز از اين پيوند بهره مي‌برد، لذاست كه هم بدن امام بعد از مردن مي‌تواند باقي بماند و نپوسد و هم قبر او منشأ بركت مي‌گردد و هم مدينه و شهر او مقدس و مبارك مي‌شود. به همين دليل است كه برخي از بزرگان چون با اصحاب يا تابعين رسول الله ‌(صلي الله عليه و آله و سلم) مصافحه مي‌كردند، با آن دستي مصافحه مي‌نمودند كه آن صحابي يا تابعي بي‌واسطه و يا باواسطه با آن دست با رسول‌الله ‌(صلي الله عليه و آله و سلم) مصافحه كرده بود و بلكه تلاش مي‌كردند اين سلسله را تا نسل‌هاي بعد نيز ادامه دهند، باين صورت كه اگر كسي در اين ميان با دست چپ خود مصافحه كرده بود ديگران با همان دست او مصافحه مي‌كردند تا سرانجام با دست پيامبر ‌(صلي الله عليه و آله و سلم) ارتباط برقرار كرده باشند.

 

"الهي... أنت الغنىّ بذاتك أن يصل إليك النفع منك فكيف لاتكون غنيّاً عنّى"

 

كلمه‌ي‌ "ربّ العالمين" در ذيل دومين آيه از سوره‌ي‌ حمد بيانگر علّت اختصاص حمد به خداي سبحان است؛ همچنين "ربّ السموات و ربّ الأرض ربّ العالمين" در آيه‌ي‌ سوره‌ي‌ جاثيه؛ با اين تفاوت كه در آيه‌ي‌ سوره جاثيه تعليل ذيل آيه تكرار شده است؛ يك بار به صورت مشروح "ربّ السموات و ربّ الأرض" و بار ديگر به صورت خلاصه "ربّ العالمين"؛ زيرا از اين كه "ربّ الأرض" با واو عطف شده و در عين حال واو عاطفه در "ربّ العالمين" تكرار نشده است، استفاده مي‌شود كه مراد از "سماوات و أرض" همان "عالمين"، يعني مجموع ما سوي الله است؛ زيرا خدا از هر چيزي بي‌نياز و محمود بالذات است و محمود بالذات نه نيازمند شكر حامد است و نه كفر كافر به او آسيبي مي‌رساند و لازم است به اين نكته عنايت كامل شود كه چون خداوند هستي محض و غني صرف است از هر چيزي، حتي از خودش بي‌نياز است؛ زيرا اگر محتاج به خود باشد و با كوشش خود، نياز خود را برطرف كند، غنيّ بالذات نخواهد بود. از اين رو حضرت سيّدالشهداء (عليه‌السلام) در دعاي عرفه به خدا عرض مي‌كند: "الهي... أنت الغنىّ بذاتك أن يصل إليك النفع منك فكيف لاتكون غنيّاً عنّى"

 

"واجعلنى أخشاك كأنّى أراك"

 

خدا را در هر لحظه‌اي حاضر و ناظر دانستن، آرزوي سالكان صادق الي الله است. لذا در دعاهايشان مي گويند: خدايا به ما توفيق عنايت كن تا طوري عبادتت كنيم كه گويا تو را مي بينيم. اين مقام كه اصطلاحاً آن را مقام "احسان"مي گويند،‌بالاتر از مقام "ايمان" است. البته خود مقام احسان نيز وسط راه است و‌ بالاتر از آن مقام "ايقان" است. بنابراين، مقام احسان عبارت از اين است كه انسان، طوري خدا را عبادت كند كه گويا او را مي بيند.

 

از رسول خدا ‌(صلي الله عليه و آله و سلم) رسيده است: "اُعبد الله كأنّك تراه فإن لم تكن تراه فإنّه يراك" خدا را طوري عبادت كن كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني، او تو را مي بيند. ‌اين‌"كأنّ" و "گويا" براي كسي است كه هنوز در بين راه است. وقتي‌انسان به اوج مقام شهود رسيد، حرف تشبيه مي افتد و سخن از حرف تحقيق‌ "إنّ" و "أنّ" به ميان مي‌آيد. اين، همان مقام اميرالمؤمنين(سلام‌الله‌عليه) است كه فرمود: "ما كنت أعبد ربّاً لم أره"؛ من آن نيستم كه خداي ناديده را عبادت‌كنم. سالار شهيدان حضرت حسين‌بن علي (عليهما‌السلام) نيز در فرازي از دعاي عرفه، همين مقام را از حضرت احديّت (جلّ وعلا) مي طلبد و عرض مي كند: "واجعلنى أخشاك كأنّى أراك"؛ خدايا مرا طوري تربيت كن و به من آن توفيق را بده كه از غير تو نترسم و از تو نيز در حد احسان بترسم.

 

"إلهي أنا الفقير في غناي فكيف لا أكون فقيراً في فقري... ومن كانت حقائقه دعاوي فكيف لا تكون دعاويه دعاوي"

 

پروردگارا! در آنچه كه دارم فقير و وابسته به تو هستم، پس چگونه در آنچه ندارم بي‌نياز و مستقل باشم و بنده در حقايقش جز ادعا چيزي ندارد، پس چگونه آنچه را كه مدعي آن است بيش از ادعايي باطل نباشد.

 

آن کس که تو را نیافت چه یافته؟

 

"ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد منْ وَجَدَك لقد خاب من رضى دونك بدلا ً".

 

امام حسين (عليه‌السلام) در دعاي عرفه مي‌فرمايد: آن كس كه تو را نيافت چه چيز يافته و آن كس كه تو را يافت چه چيز را نيافته؟ البته خسارت ديد هر كس كه به جاي تو به ديگري تن داد و ديگري را برگزيد.

 

انسان گاهي از گذشته غمگين و نسبت به آينده هراسناك است. به ياد آنچه از دست داده تأسف مي‌خورد و در اين خيال كه در آينده ممكن است چيزي را به دست نياورد، هراسناك است.

 

اگر كسي از گذشته و آينده نجات پيدا كرد از زمان فراتر آمده و روي گذشته و آينده پا نهادهاست. اگر بخاطر چيزي كه قبلا ً از دست داده، اندوهگين نباشد و براي آنچه را كه بعداً به دست مي‌آورد، خوشحال نباشد؛ به تعبير علي (عليه‌السلام): او تمام زهد را دارا شده است.

رجانیوز

التماس دعا.....

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 13:48 |

تصاویری از حاج محمود احمدی نژاد

 -  

 

 -

 

 

 

 

  -

 

 -

 

 -

 

  -

 

 

  -

 

  

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 23:3 |
نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش و افشاگری او درباره گروهک فرقان

 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اعوذ بالله من‌الشیطان‌الرجیم


« این نامه را فقط برادرانم حسن و محمدرضا و خواهرانم زهره و خانم آقای حاتمی (شیرین) بخوانند.»


سلام بر شما، امیدوارم كه در دنیا و همه فریبندگی‌هایش غرق نشده باشید. علت اینكه در ابتدای نامه نوشته‌ام فقط شما آنرا بخوانید، این بود كه می‌خواستم مسائل و نكاتی را تذكر دهم كه در شرایط فعلی بنظرم شماها فقط قدرت انتخاب کردن، فکر کردن، تحقیق کردن دارید. در آخرین برخوردی که با خانواده داشتم، طرح  یكسری اشتباهات، نظرها و همچنین اعلام مواضع سعی كردم موقعیت فعلی خودم را به آنها بشناسانم، و بارها تأكید كردم كه كسی حق ندارد، حرفهایی را كه من میزنم و مواضعی را كه اعلام میكنم او هم قبول كند، اما میدانم در شرایط فعلی این تأكید من را نادیده میگیرند چون نفرت و كینه آنها بر رژیم آنقدر زیاد است كه نمی‌توانند آزادانه خود بدنبال تحقیق بروند و بدین جهت، فرصتی كه بدست آمدم ضروری دانستم این نامه را برای شما بنویسم. آری برادران و خواهران من، من در شرایط زندان از یكطرف مجبور بودم كه مواضع خود را اعلام كنم و از طرف دیگری دیدم كه این خانواده را در جهت‌گیری خودش خیلی خیلی تحریك می‌كنم، اكنون این توصیه را به شما می‌نمایم و از شما واقعا می‌خواهم كه با احساس مسئولیت یك مومن نسبت به مومن دیگر آنها را انجام دهید. همان طوریكه حسن خان در نامه شماره 2 (دو) نوشته بودم شما باید یك بازنگری كل در سطح اجتماع بعمل آورید، منظور من از بیان این جمله آن بوده كه در شرایط فعلی پرده‌های بدبینی و نفرت از رژیم برای شماها آنچنان ضخیم و كلفت شد (همانطور كه قبلا كه ما در بیرون بودیم دقیقا همانطور بود) كه تمام مسائل را از پشت این عینک تجزیه و تحلیل میكنید و از واقعه گنبد گرفته تا جریان مرحوم سیدمهدی آیتی، و اگر همینطور پیش بروید یك فاجعه بزرگی پدید می‌آید علتش هم آنست كه مثلا الان شما در شرایط فعلی ما در زندان نیست ... و یك تصورات عجیبی از شرایط فعلی زندان دارید، البته این را برای تعریف از رژیم نمی‌نویسم به این علت می‌نویسم كه شما چون از پشت عینك بدبینی و نفرت قضایا را می‌نگرید، برای خودتان از زندان حتما یك داستانهایی ساخته‌اید مثلا راجع به آیتی شما چون از جریان داخل اینجا بی‌خبر هستید حتما عنوان میكنید كه سیدمهدی را كشته‌اند چون قدرت تحقیق هم ندارید بر روی همین گمان می‌مانید. از كجا می‌دانید شاید واقعا خودكشی كرده باشد (البته من هم نمی‌دانم) نتیجه‌ای كه میخواستم از زدن حرفهای فوق بگیرم این است كه در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در وهله اول لازم است این عینك بدبینی و نفرت را بردارید . حتما حتما این كار را بكنید سپس یكبار دیگر صادقانه از روی كینه مراجع به عملكردهای رژیم، از جهادسازندگی گرفته تا كارخانه‌ها تا خانه‌سازی و تقسیم زمین تا كشاورزان و تقسیم اراضی تا ارتش و میزان چگونگی تصفیه آن ... تحقیق كاملا دقیق و مستند بكنید.


و یك تجدیدنظر كلی و ببینید آیا این بدبینی‌تان از رژیم كاملا صحیح بوده است یا نه. نظری كه اكنون نسبت به [امام]خمینی و رفتار او دارید خوب معلوم است دیگر، اما حتما حتما بروید دقیقا سابقه زندگی قبلا او را بررسی كنید (چیزیكه 95% برادران ما در زندگی نمی‌دانستند!!) افكار او را بشناسید، كتابهایی را كه تألیف كرده و زمانی كه آنها را نوشته حتما حتما بخوانید. از جمله حكومت اسلامی، نظرات او را راجع به روحانیت دقیقا با تحقیق قابل اعتماد جویا شوید برای اینكه قادر به چنین تحقیق‌هایی باشید باید حتما خودتان سفر كنید، از نزدیك ببینید، در كارخانه‌های مختلف سر بزنید. از مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی باید كمك بگیرید (البته وقتی این‌ها را طرح می‌كنیم بخاطر شماهاست، چون چگونه میتوان كسی یا چیزی را شناخت و درباره‌اش قضاوت كرد در صورتی كه هیچ برخوردی و ما برخورد خیلی كمی با آن داشته باشیم یكی از [راههای] شناختن رژیم این است كه ببینیم كسانی كه كاملا معتقد به خمینی و حركت او هستند مسائل را چگونه تجزیه و تحلیل می‌كنند، نباید دائما از آنها كناره گرفت كه این اشتباهی بود كه ما مرتكب شدیم یعنی از توجیه و نشریه‌های كسانی كه مؤمن به این حركت هستند را تازه از زندان آگاه شدیم، آنهم در جلسات بحثهای طولانی كه تا صبح داشتیم، منتها متأسفانه دیگر ما فرصت برای تحقیق و میزان درستی این حرفها نداشتیم، اما شما دارید و باید حتما حتما این كار را بكنید، اینها را هم برای تأیید رژیم نمی‌نویسم بلكه برای خودتان می‌نویسم) اولا برادران و خواهران عزیزم بنظر من یكی از اشتباهات اساسی فرقان این بود كه خط [امام]خمینی را بدون هیچ تغییری و تفاوتی همان خط روحانیونی چون [آیت الله]گلپایگانی – [آیت الله]بروجردی می‌دانست در صورتی كه در علل آن یا نحوه عملكرد [امام]خمینی در گذشته و یا خواندن كتاب حكومت اسلامی تفاوت نقطه‌نظرهای آنها مادامی كهه این خط با خط روحانیت قبلی تفاوت دارد را میتوان فهمید و مهم اصالت و پایگاه طبقاتی و جهت‌گیری آن است كه آیا مردمی است یا نه؟ اكنون بلافاصله در پیش خودتان می‌گویید معلوم است دیگر این خط همان خط دیكتاتورها و عناصر ضد مردمی است. نه نباید به این زودی قضاوت بكنید، شما را بخدا سوگند می‌دهم كه بنشینید دقیقا و عینا (اصطلاح ویژه برادرانم كه در زندان ورد زبانش شده!)‌ بررسی كنید و همینطوری نگوئید دیكتاتور، برادران بزرگترین ضعف برادران ما در اینجا در زندان این بود كه در بحثها متوجه شدند به مسائلی از یك عینك خاص و همچنین از یكسو نگریستند. برادران اگر شما می‌گویید رژیم آدمكش و جنایتكار است بروید ببینید خوب دقیقا كسانی كه موافق رژیم هستند (البته كسانی كه حرفهاشان قابل سند باشد نه هر فردی) آنها چه می‌گویند برادران مثلا بگوییم .... و بهشتی و هاشمی و ... هستند افكارشان آخوندیسمی است، می‌خواهم بپرسم كه دقیقا و عینا چند تا از كتابهای آنها را خوانده‌اید و نیت اصلی آنها چیست و دقیقا وضع زندگیشان چگونه است؟ باید بروید حسابی تحقیق كنید و بدانید در اسلام شرایط قضاوت نسبت به كسی را رژیمی به این سادگی ما خیال كردیم نیست. مثلا راجع به كردستان و وضع عملكرد رژیم و پاسداران ارتش، هیئت ویژه بطور مستند نه روزنامه‌ای!‌چقدر چیز میدانید، مستند و غیرقابل انكار كه برای هیچكس جای توجیه باقی نگذارد می‌توانید ثابت كنید با دلایل و مدارك كه رژیم در كردستان كشتار ناروا كرده و از دیدگاه اسلامی جنایت نمود؟ (ما كه در اینجا نتوانستیم ثابت كنیم) برادران و خواهران عزیزم همه امیدم به شماست تا شما با عملكرد صادقانه و كاملا حساب شده و آگاهانه (نه احساساتی) اشتباهات و خطاهای ما را جبران میكنید. اولین پیشنهادم این است كه با كمك سایر كسانی كه افكار ما را دارند اول بنشینید فرقانها را دقیقا بخوانید، سپس تمام اتهامات و ایرادهایی كه به رژیم زده شده را در نظر آورید و یادداشت كنید. سپس اكیپ تحقیق تشكیل دهید و در این كار باید از تخلیه احساسات بر عقل و گوش و چشم سخت بپرهیزید. راجع به افرادی كه ترور شده‌اند، سوابق و افكار وضع زندگی آنها و نقش‌شان در رژیم فعلی و دقیقا تحقیق كنید (كاری كه ما باید می‌كردیم اما بی‌تقوایی مانع از انجام آن شد) ‌و در مجموع ببینید آیا اتهاماتی كه در اعلامیه‌ها بعنوان دلایل ترور عنوان می‌شد چقدر بر مبنای قضاوت اسلامی بود (البته اتهامات اكثرا بدون مدارك دقیق و تحقیق‌های كافی زده شده بود و این را همینطوری نمی‌گویم در اینجا توی بررسی كارها مشخص شد، بعنوان نمونه بروید كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانید و ببینید) آیا واقعا و منصفانه این دلیل وابستگی به رژیم پیشین است، عباس عسگری این كتاب را در زندان خواند و چیزیكه دلایل سرسپردگی مطهری را به رژیم شاه ثابت كند در آن اصلا نیافت،‌آیا واقعا حاج مهدی عراقی در زندان قصر كسی را شكنجه كرده بود، یا ترور هانس یوآخیم لایت كه این ترور بدون تحقیقات دقیق و اسلامی صورت گرفت و ما ذكر می‌كردیم ایشان یك مستشار نظامی و همچنین آمریكایی است، آن وقت بدون تحقیق كافی او را جاسوس خواندیم در صورتی كه!!!‌میدانم این حقایق دردناك است ولی برادران و خواهران تعهد ما در قبال خدا و شعار مردم ایجاب می‌كند كه حتما حتما آن را بیان كنیم و تعهد شما هم ایجاب می‌كند كه جدی مسئله را دنبال كنید مثلا برادران ما دلایل اختلاف مطهری و دكتر شریعتی را از روی بدجنسی و جسارت و مرتجع بودن مطهری و آخوندهای نظیر او می‌دانیم و این قضاوت هم بر مبنای یك مشت چیزهایی است كه این طرف و آن طرف شنیده‌ایم و در ذهنمان رفته است نرفتیم واقعا تحقیق كنیم و اصل جریان ببینیم چیست؟ یا اینكه [امام]خمینی می‌گوید نگوئید.... بد است!‌را به حساب مرتجع بودن او میگذاریم هیچ وقت رفتیم واقعا تحقیق كنیم و صادقانه ببینیم كه خوب دلایل [امام]خمینی برای زدن این حرف چیست؟ و برادران چقدر دلیل و مدرك مستند و قابل قضاوت برای وابستگی ایران به فرانسه داریم (من كه در آنجا چیزی نتوانستم ارائه كنم به دادگاه)‌شرط صداقت ایجاب می‌كند كه خودمان را جای رژیم بگذاریم و ببینیم كه آیا اگر ما بودیم چیكار می‌كردیم و اگر فردی چون امام علی بود چه می‌كرد، این خیلی مشكل است مثلا چه راه حلی برای انحلال ارتش داشتیم!‌یا طرح جامعی برای این كارها داریم؟ ‌آیا بر اساس مدارك و آیات و سنت می‌توانید ثابت كنید و الان رژیم مانند رژیم یزید است و ما باید قیام مسلحانه كنیم (من كه نتوانستم، البته گفتم منظور من از میان این مسائل این است كه كاملا توی فكر بروید و بخود آئید و تحقیق‌های همه جانبه به عمل آورید) برادران مثلا ما می‌گوییم آرمان مستضعفین وابسته به رژیم است (نمی‌گویم كه وابسته نیست، می‌گویم كه براستی برای این قضاوت چقدر تحقیق كردیم و چقدر مدارك مستند داریم تا لااقل اینكه به خود ما، به عنوان یك فرد بی‌طرف ثابت كند كه این وضعش خراب است، چون با جهت‌گیری ما مخالفت كرد می‌گوییم وابسته است و این شرط تقوی نیست كه این چنین قضاوت كنیم. راستی ما كه با این رژیم مخالف هستیم چقدر راجع به قانون اساسی، تصویب شده از لحاظ ایدئولوژی بررسی كرده‌ایم و به كدامین دلایل می‌گوییم كه این قانون اساسی بدعت است؟ (اكثر بچه‌های ما در زندان این كار را نكرده‌اند). حالا در زمینه، ایدئولوژی براستی از نقطه‌نظرهای دیگران و مواردی كه بر طرز تفكر ما اشكال میگیرند دقیقا چقدر اطلاع داشتیم و آیا میتوانیم در بحث مستدل و منطق با اتكا به قرآن و سنت حرفها و اشكال و ایرادهای آنها را جواب دهیم، (بدبختانه ما حتی روی طرز تفكر خودمان هم تسلط نداشتیم، حتی من چند بار از عباس كه از نظر فكری نسبتا از دیگران قویتر بود پرسیدم كه آیا تو روی اصول ایدئولوژیكی اسلامی اجتهاد داری، گفت نه و این عباس كسی بود كه بیش از سه سال است مستقیما با خود اكبر گودرزی كار كرده است، وای بحال دیگران!!!) مثلا راجع به دیدن خدا، كه یكی از بهترین مباحث توحید است شما چقدر تحقیق كرده‌اید آیا می‌توانید در بحث اشكال دیگران را در این مورد برطرف كنید؟ آیا فكر می‌كنید ایدئولوژی ما خالی از اشكال است (من نمی‌گویم هست یا نه)‌ و صد در صد منطبق با اسلام است این فكر .... چقدر تحقیق كرده‌اید و چقدر از نقطه‌نظرهای دیگران در ... متعصبانه) اطلاع دارید و چقدر می‌توانید آن را ثابت كنید.


خلاصه ضمن اینكه شما حق ندارید در همین حالت كنونی راه را ادامه دهید (شنیده‌ام كسانی كه در جاهای مختلف دور هم جمع شده‌اند و بنام رهروان فرقان ... خواسته‌اند كه این راه را ادامه دهند، حتما از وضع برادران و افتضاحاتی كه در زندان ببار آمده خبر ندارند) شما باید بروید صادقانه روی تمامی اعمال و رفتار گذشته مرور كنید و جزء‌ به جزء آنرا زیر ذره‌بین قرار دهید، تحقیقات دقیق را شروع كنید، خود را قرنطینه فكری نكنید، حتما بروید و دقیقا از نقطه اول رژیم و دوم گروههای دیگر تحقیقات كنید تا اطلاعات جامع بدست آورید سپس ضعفها، اشتباهات و خطاها را ریشه‌یابی كنید. شما را سوگند می‌دهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید كه خط فرقان انحرافی بود (اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را كنار بگذارید و خدا و مردم را در نظر بگیرید)‌و دیگر هیچ جای شكی باقی نماند، آن را اعلام كنید و به خانواده‌هایی كه الان بخاطر ما مخالفت رژیم شده‌اند حقایق را بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید، شما از طرف من وكیل هستید، باز هم می‌گویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید من فقط نظرهایم همان است كه به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نكنید و این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز قیامت بازخواست می‌شوید. این نامه گواهی است در خدمت شما كه اگر بعدا انحرافی تشخیص دادید به عنوان تأییدیه من از كار شما، در دستتان باشد تا كسانی كه قبول نمی‌كنند ارائه دهید. خداحافظ و یارتان باشد.

سیدكمال یاسینی
زندان اوین 10/12/58
ربنا اغفرلنا و رحمنا و انت خیرالراحمین


برای دیدن متن دستخط یاسینی لینك های زیر را كلیك كنید:

صفحه اول

صفحه دوم

صفحه سوم

صفحه چهارم

صفحه پنجم

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 14:41 |
شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه

 

شهید آیت الله دكتر محمد مفتح

كودكی و تحصیلات مقدماتی
شهید آیت الله دكتر محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده ای روحانی در همدان به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود.
استعداد فراوان و عشق زیاد شهید به تحصیل باعث شد كه بزودی مراحل مختلف تحصیل را بگذراند، به نحوی كه دیگر حوزه همدان برای او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالی كه تنها ۱۵ سال داشت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم مهاجرت كرد.

تحصیلات تكمیلی
پس از ورود به قم در حجره ای در مدرسه دارالشفاء اقامت كرده و شبانه روز به تحصیل علم پرداخته از محضر اساتید بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، مرحوم آیت الله علامه طباطبائی، مرحوم آیت الله داماد، مرحوم آیت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودی دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گردید تا اینكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسی در حوزه به تدریس پرداخت، به نحوی كه حوزه های درسی ایشان در زمینه های مختلف خصوصاً فلسفه از رونق خاصی برخوردار بوده و از پراستفاده ترین حوزه های درسی برای فضلای قم محسوب می شد.
در كنار تحصیل در حوزه، شهید مفتح به تحصیل علوم جدیده پرداخته و مدارج مختلف تحصیلات جدیده را نیز گذرانده و پس از مدت نسبتاً كوتاهی موفق به اخذ درجه دكتری (P.H.D) در رشته فلسفه گردید.
فعالیت های ایشان در مسائل اجتماعی و سیاسی و آشنایی كه از نزدیك با حوزه و دانشگاه و كلیه مسائل آن پیدا كرده بودند سبب گردید كه استاد شهید از سالهای بسیار قبل، به اهمیت وحدت فیضیه و دانشگاه پی برد.
مقاله ایشان تحت عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» كه در سالهای حدود ۱۳۴۰ در نشریه مكتب اسلام قم چاپ شده خود به خوبی نشانگر نوع تفكر و تلاش عملی استاد مفتح در زمینه ایجاد این وحدت از آن سالهاست.
با شروع قیام حضرت امام خمینی(ره) شهید مفتح كه یكی از شاگردان نزدیك ایشان بود، از روز اول قیام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بیشتر داد.
منبرهایی كه ایشان در شهرهای آبادان، خرمشهر، اهواز و... می رفتند بارها منجر به دستگیری و تبعید ایشان گردید ولی شهید مفتح مجدداً در مناسبت بعدی برای منبر به آن شهرها می رفتند تا بالاخره در آخرین بار ایشان را دستگیر و تبعید كرده و ممنوع الورود به استان خوزستان كردند.

تدریس در دانشكده الهیات
غنای علمی استاد، تبحر و تسلط ایشان به علوم جدیده و قدیم، بیان شیوا و قلم قدرتمند ایشان دانشكده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را برآن داشت تا رسماً از ایشان دعوت به عمل آورد تا به تدریس در آن محل بپردازد. شهید مفتح به شوق همكاری با استاد شهید آیت الله مطهری تدریس در دانشكده الهیات را پذیرفت و از سال ۱۳۴۹ در تهران اقامت گزید.

مسجد جاوید؛ سنگر مبارزه با ظلم و الحاد
شهید آیت الله دكتر مفتح با قبول امامت مسجد جاوید در سال ۱۳۵۲ هسته ای دیگر را در جهت تجمع نیروهای مسلمان مبارزه و سنگری برای ارائه اسلام راستین و جبهه ای برای مبارزه با رژیم پهلوی ایجاد كرد. وی ابتدا اقدام به تشكیل كتابخانه ای در مسجد كرد و سپس با تشكیل كلاسهای مختلف از جمله اصول عقاید، فلسفه، اقتصاد، تفسیر قرآن، نهج البلاغه، عربی، تاریخ ادیان، جامعه شناسی و... برای دانشجویان و نیز كلاسهای دیگری در سطح دانش آموزان اقدامی مؤثر در جهت بالابردن سطح آگاهی های مذهبی به صورتی منظم و سیستماتیك و همچنین ایجاد زمینه برای آشنایی و تشكل در جهت پیشبرد انقلاب اسلامی نمود تا این كه در سوم آذر ماه ۱۳۵۳ با دستگیری شهید آیت الله مفتح و آیت الله العظمی سید علی خامنه ای مسجد جاوید تعطیل شد . شهید مفتح حدود ۲ ماه در زندان رژیم زیر شدیدترین شكنجه ها بسر برد.

مسجد قبا؛ قلب تپنده انقلاب
حدود ۲ سال پس از آزادی از زندان شهید آیت الله دكتر مفتح امامت مسجدی در نزدیكی حسینیه ارشاد را پذیرفته و آن مسجد را «قبا» نامید و بدین صورت مسجد قبای دیگری در راستای مسجد قبا در صدر اسلام بنیاد نهاده شد تا سنت های اصیل رسول خدا و خاندان پاكش را احیا كند.
این مسجد را به عنوان بزرگترین سنگر در جریان مبارزات انقلاب اسلامی درآورد. جمعیت های چندین صدهزار نفری كه در سالهای ۵۶ و ۵۷ در سخنرانی های ماه مبارك رمضان در مسجد گرد می آمد، تا آن زمان بی سابقه بوده و رعب و وحشت زیادی در دل رژیم منفور پهلوی ایجاد می كرد.

فعالیت در لبنان؛ اقدامی عملی در تعمیق و گسترش انقلاب اسلامی
در جریان جنگ های داخلی لبنان كه رژیم صهیونیستی اشغالگر با همكاری رژیمهای مرتجع منطقه برای سركوبی شیعیان و فلسطینی های مسلمان به پا خاسته مقیم لبنان برپا كرده بود، شهید آیت الله دكتر مفتح اقدام به جمع آوری اعانه به مقدار زیاد كرد و آنها را به لبنان فرستاد. او معتقد بود اساسی ترین كار برای پیشرفت هرچه بیشتر شیعیان لبنان، بالاتر بودن سطح آموزش و فرهنگ آنان می باشد، علی هذا برای جنگ زدگان لبنان دو برنامه كوتاه مدت و درازمدت داشت. در برنامه كوتاه مدت سعی بر آن داشت تا مخارج تحصیلی كودكان شهدای لبنان را تأمین كند و در این راه موفق شد عده زیادی از بازماندگان شیعیان جنگ زده را با تأمین مخارج تحصیل و پوشاك و غذا راهی مدارس بكند.
هدف وی از اجرای برنامه درازمدت این بود كه یك مركز و مجتمع آموزشی شیعی در لبنان ایجاد كند و با این اقدام دست به اساسی ترین كار در جهت از بین بردن عقب افتادگی شیعیان لبنان زد.

نماز عید فطر؛ نقطه عطفی در حركت انقلاب
شهید مفتح در رمضان سال ۱۳۵۶ اقدام به تشكیل جلسات سخنرانی در مسجد قبا نمود و از كسانی كه رژیم آنها را از انجام سخنرانی منع كرده بود دعوت كرد و با این عمل قدم مؤثری را در جهت رسوا كردن رژیم برداشت.
پس از روزهای سازندگی ماه رمضان ۵۶ شهید آیت الله دكتر مفتح اعلام كرد كه نماز عید فطر را در زمینهای قیطریه خواهد خواند.
ساعت ۸ صبح پنجشنبه ۱۶ شهریور دكتر مفتح به زمینهای قیطریه آمد و مشاهده كرد كه سر تا سر زمین توسط نیروهای مسلح ارتش شاهنشاهی اشغال شده است.
در اوائل راه ،ارتش شروع به شلیك تیر هوایی و گاز اشك آور به سوی جمعیت مؤمن و مبارزه كرد اما مردم با روشن كردن آتش و سوزانیدن مقوا در اطراف شهید مفتح مانع از آسیب رسانی گاز به ایشان شدند.
نظامیان شاه كمی پائین تر (خیابان دكتر شریعتی، سر راه شهید كلاهدوز) حمله كردند و دكتر مفتح را با سرنیزه و قنداق تفنگ به سختی مجروح و مضروب كردند به طوری كه امكان حركت از وی سلب شد.
شهید مفتح كه صبح جمعه ۱۷ شهریور برای مداوا و پانسمان زخمهای ناشی از تظاهرات دیروز به بیمارستان رفته بود، موقع بازگشت به منزل به وسیله ساواك دستگیر شد.
بدین ترتیب در اولین ساعات حكومت نظامی وی با تن و بدنی مجروح دستگیر و روانه زندان كمیته ضد خرابكاری شاه گردید.
بعد از ۲ ماه كه رژیم سابق در اثر اوجگیری انقلاب ناچار به گشودن در زندانها شد شهید آیت الله دكتر مفتح از زندان آزاد شد.

پس از انقلاب
كوشش های شبانه روزی استاد مفتح، پس از انقلاب با شدتی بیشتر دنبال شد، لیاقت و جدیت و كاردانی ایشان ناشی از ایمان و اعتقاد عمیقشان به انقلاب اسلامی بود.
وی علاوه بر عضویت در شورای انقلاب با درخواست دانشجویان دانشكده الهیات و بعد از مشورت با استاد مطهری سرپرست دانشكده الهیات شدند و علاوه بر این سرپرستی كمیته منطقه ۴ تهران نیز برعهده وی بود.
دكتر مفتح در ادامه سالیان دراز كوشش و تلاش برای وحدت فیضیه و دانشگاه كه اسلام بر جامعه حاكم و كشور تحت رهبری های حضرت امام به پیش می رفت به كوشش خود در این زمینه افزوده در سالگرد شهادت آیت الله حاج سیدمصطفی خمینی اقدام به تشكیل سمینار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشكده الهیات نمود كه این اولین سمیناری بود كه تحت این عنوان برگزار می شد.

شهادت
دكتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشكده الهیات دانشگاه تهران با شلیك چند گلوله از سوی ضاربین به شدت زخمی می گردد و معالجات در بیمارستان اثری نمی بخشد و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت می رسد. یادش گرامی باد.

ویژه نامه شهادت آیت الله دکتر مفتح

انقلابی، حوزوی دانشگاهی

به روایت تصویر:
مبارزات شهید آیت الله دكتر مفتح به روایت تصویر

به روایت اسناد:
مبارزات شهید آیت الله مفتح به روایت اسناد

مقالات:
نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش و افشاگری او درباره گروهک فرقان

سیری در مبارزات و مجاهدات سیاسی فرهنگی شهید مفتح

شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه

وحدت حوزه و دانشگاه

گفت و گو:
گفت و گو با رحیم نیكبخت نویسنده کتاب زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

مصاحبه با دکتر خواجه سروی درباره دیروز و امروز وحدت حوزه و دانشگاه

کتاب:
حدیث عاشقی

زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 14:14 |

شهید آیت الله دكتر مفتح به روایت تصویر




شهید مفتح درمیان اعضای خانواده










شهید مفتح درزندان





شهید مفتح در میان عده ای از اساتید دانشگاه
دكتر عبدالفتاح مقصود نویسنده مشهور مصری در كنار ایشان دیده میشود





شهید مفتح در حال سخنرانی





شهید مفتح همراه با امام خمینی (ره)، بهشت زهرا، بهمن 1357









لحظاتی پس از سوءقصد در دانشكده الهیات و معارف اسلامی ،27 آذر 1358





آخرین لحظات در بیمارستان امیرعلم






حضور گسترده مردم در تشییع جنازه شهید دكتر مفتح






امضای دفتر یادبود شهادت دكتر مفتح توسط مقام معظم رهبری در محل شهادت آیت الله دكتر مفتح

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 11:47 |
خلاصه حالات هفتمين معصوم ، پنجمين اختر امامت
آن حضرت بنابر مشهور، روز جمعه يا دوشنبه ، سوّم ماه صفر، يا اوّل ماه رجب ، سال 57 هجرى قمرى در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.
نام : محمّد، صلوات اللّه و سلامه عليه .
كنيه : أ بوجعفر، أ بوجعفر اوّل .
لقب : باقر، شاكر، هادى ، باقرالعلوم ، امين ، شبيه .
پدر: امام سجّاد، زين العابدين ، علىّ بن الحسين عليهماالسلام .
مادر: فاطمه ، دختر امام حسن مجتبى عليه السلام .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: للّه للّه ((رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً)) ، ((الْعِزَّةُ لِلّهِ)) ، ((الْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعا)) .
دربان : جابر بن يزيد جُعفى .
حضرت اوّلين امام و خليفه اى بود كه با استفاده از جوّ عمومى حاكم بر جامعه زمانش - يعنى ؛ شروع كشمكش و درگيرى بنى العبّاس و بنى اميّه - توانست ضمن دفاع از مبانى اسلام و حقوق مظلومان ، حدّاكثر استفاده و بهره را برگيرد.
و در همين راستا - ضمن مبارزاتى كه بر عليه جبّاران و ظالمان داشت - كلاس ها و جلسات مختلف احكام ، تشكيل و حقايق اسلام و تفسير قرآن را نشر داده ، و علوم و معارف الهى را براى جوامع بشرى شكافته و تشريح نمود.
و بر همين اساس يكى از لقب هاى مشهور آن حضرت ، باقرالعلوم - يعنى ؛ شكافنده علوم و فنون - مى باشد.
امام محمّد باقر عليه السلام در سنين دو يا چهار سالگى در صحراى كربلا حضور داشت .
حضرت در هر روز جمعه يك دينار در راه خدا به مستمندان صدقه مى داد و مى فرمود: دادن صدقه در روز جمعه چند برابر ديگر روزها پاداش دارد.
هرگاه براى حضرت مشكلى پيش مى آمد، خانواده خويش را دستور مى داد تا جمع مى نمود؛ و در جمع آن ها به درگاه خداوند دعا مى كرد و آن ها آمّين مى گفتند.
مدّت عمر: آن حضرت حدود چهار سال ، با جدّش امام حسين عليه السلام ؛ و مدّت 38 سال هم زمان در حيات پدرش ، امام سجّاد عليه السلام ؛ و سپس حدود 19 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را برعهده داشت ، كه روى هم عمر با بركت آن حضرت را 57 سال گفته اند.
مدّت امامت : آن بزرگوار روز 12 يا 25 محرّم ، سال 94 يا 95، پس از شهادت پدر بزرگوارش در سنين 38 سالگى به منصب امامت نائل آمد؛ و زعامت آن حضرت تا هفتم ذى الحجّة يا ربيع الا وّل ، سال 114 به طول انجاميد.
شهادت : روز دوشنبه ، هفتم ربيع الا ول يا ذى الحجة ، سال 114 هجرى قمرى  به دستور هشام بن عبدالملك به وسيله زهر، توسّط ابراهيم بن وليد - استاندار مدينه - مسموم و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
محلّ دفن : پس از شهادت ، پيكر پاك و مطهّر حضرتش تشييع ؛ و در قبرستان بقيع در جوار مرقد شريف پدر و عموى بزرگوارش دفن گرديد.
فرزندان : امام محمّد باقر عليه السلام داراى هفت فرزند پسر و دو دختر بوده است .
پادشاهان و خلفاء هم عصر امامتش : وليد بن عبدالملك ، سليمان بن عبدالملك ، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك ، هشام ابن عبدالملك ، وليد بن يزيد بن عبدالملك ، يزيد بن وليد بن عبدالملك و ابراهيم بن وليد بن عبدالملك .
نماز آن حضرت : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه ((شهد اللّه )) خوانده مى شود.
و بعد از آن كه سلام نماز پايان يافت ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گفته مى شود، و سپس تقاضا و درخواست حوائج مشروعه از درگاه خداوند متعال انجام گردد كه ان شاء اللّه برآورده خواهد شد.

شرمسارى دشمن در كنار كعبه
ابوحمزه ثمالى حكايت كند:
در سالى كه امام محمّد باقر عليه السلام جهت زيارت خانه خدا وارد مكّه معظّمه شده بود، پس از طواف كعبه الهى ، در گوشه اى از حرم الهى نشست و مردم بسيارى جهت پرسش مسائل خود اطراف حضرت اجتماع كرده بودند.
در همان سال هشام بن عبدالملك نيز به همراه برخى از اطرافيان خود، كه از آن جمله نافع - غلام عمربن خطّاب - بود، وارد مسجدالحرام شدند.
نافع با ديدن امام عليه السلام ، از هشام بن عبدالملك پرسيد: اين شخص كيست كه مردم اين چنين اطراف او گرد آمده اند؟
هشام گفت : او ابو جعفر، محمّد بن علىّ است .
نافع گفت : نزد او مى روم و سؤ الى از او مى نمايم ، كه جواب آن را فقط پيامبر و يا وصىّ او مى داند؛ و هشام موافقت كرد.
پس نافع نزديك آمد و در جمع افراد نشست و سپس گفت : من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده ام ؛ و تمام معارف و احكام حلال و حرام را مى شناسم .
اكنون آمده ام تا مسائلى را سؤ ال كنم كه جواب آن تنها نزد پيامبر، يا وصىّ او، يا پسر پيامبر خواهد بود.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سؤ ال كن .
نافع گفت : بين حضرت عيسى عليه السلام و حضرت محمّد صلى الله عليه و آله چه مقدار زمان فاصله بوده است ؟
حضرت فرمود: جواب آن را طبق عقيده شما پاسخ گويم ، يا طبق نظر خودم بيان كنم ؟
نافع گفت : هر دو جواب را بفرما.
امام عليه السلام فرمود: بنابر نظريّه ما اهل بيت رسالت ، فاصله آن به مقدار پانصد سال ؛ ولى بنابر نظريّه شما ششصد سال فاصله بود.
نافع گفت : ياابن رسول اللّه ! سؤ الى ديگر مطرح نمايم ؟
حضرت فرمود: آنچه مى خواهى مطرح كن .
گفت : خداوند متعال از چه وقت بوده است ؟
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: بگو چه وقت نبوده است ، تا پاسخ تو را بيان كنم ؛ و سپس افزود: منزّه است خداوندى ، كه قبل از هر چيزى بوده و بعد از هر چيزى خواهد بود، نه شريكى دارد و نه فرزندى ، او تنها و بى مانند است .
سپس نافع نزد هشام آمد و گفت : به راستى او عالم ترين مردم و همانا او فرزند رسول خدا است .

آئينه تمام نماى پيامبر خدا
مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
روزى جابر بن عبداللّه انصارى وارد منزل امام سجّاد، زين العابدين عليه السلام شد، در بين صحبت با آن حضرت ، نوجوانى نورانى وارد مجلس گرديد.
همين كه چشم جابر بر آن نوجوان زيبا اندام افتاد، لرزه بدنش را فرا گرفت ؛ و از جاى خود بر خاست و مرتّب تمام قامت آن عزز نورانى را تماشا مى كرد.
و چون با دقّت او را نگريست ، اظهار داشت : اى نوجوان ! جلو بيا، هنگامى كه مقدارى كه جلو آمد، جابر گفت : اكنون برگرد و برو.
پس از آن گفت : قسم به خداى كعبه ، كه اين نوجوان از نظر شكل و شمايل از هر جهت ، شبيه ترين افراد به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد.
بعد از آن ، جابر چند قدمى به سوى نوجوان آمد؛ و چون نزديك شد، سؤ ال كرد: نامت چيست ؟
حضرت فرمود: محمّد.
گفت : نام پدرت چيست ؟
فرمود: من پسر علىّ بن الحسين هستم .
گفت : اى عزيزم ! جانم فدايت باد، توئى شكافنده علوم ؟
فرمود: بلى ، آنچه را كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را بر آن ماءمور كرده است ، ابلاغ كن .
لذا جابر بن عبداللّه انصارى گفت : رسول خدا مرا بشارت داد، كه من باقى خواهم ماند تا زمانى كه تو را ملاقات نمايم ؛ و آن گاه فرمود: سلام او را به شما برسانم .
بنابر اين سلام رسول اللّه بر تو باد.
آن گاه حضرت باقرالعلوم عليه السلام خطاب به جابر نمود و اظهار داشت : و اى جابر! سلام بر رسول خدا باد تا هنگامى كه زمين و آسمان پايدار و پا بر جا باشند؛ و نيز سلام بر تو باد، كه ابلاغ سلام جدّم را نمودى .
بعد از آن جابر مرتّب در جلسات امام محمّد باقر عليه السلام حضور مى يافت و از درياى علوم و فنون آن حضرت بهره مند مى گرديد.
روزى امام محمّد باقر عليه السلام مساءله اى را از جابر سؤ ال نمود؟
جابر در پاسخ گفت : همانا رسول خدا مرا خبر داد كه شما اهل بيت هدايت گر هستيد و در تمام دوران ها از همه انسان ها بردبارتر و عالم تر خواهيد بود.
و نيز فرمود: به اهل بيت من چيزى نياموزيد، زيرا كه نيازى به آموختن ندارند و ايشان در همه مسائل و علوم از همه برترند.
امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: بلى ، جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله صحيح فرمود: من در كودكى حكمت را مى دانستم و در كودكى فضل خداوند شامل من و ديگر اهل بيت رسالت عليهم السلام گرديده است و مى گردد.
همچنين آورده اند:
ابان بن تغلب گفت : از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: روزى در مكتب خانه نشسته بودم كه جابر بن عبد اللّه انصارى وارد شد و به من گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا دستور داده است تا سلام آن حضرت را به تو ابلاغ دارم .

حاجيان انسان نما
ابوبصير كه يكى از اصحاب باوفاى امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام و نيز يكى از راويان حديث مى باشد، ضمن حكايتى گويد:
به همراه حضرت باقرالعلوم عليه السلام در مراسم حجّ بيت اللّه الحرام شركت كردم ، چون در جمع حُجّاج قرار گرفتيم ، به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! امسال حاجى ها بسيار هستند و ضجّه و شيون عظيمى بر پا است ؟!
حضرت فرمود: آرى ؛ ضجّه و شيون بسيار مى باشد، ولى حاجى بسيار اندك است ؛ و سپس افزود: اى ابو بصير! آيا دوست دارى آنچه را گفتم ببينى تا بر ايمانت افزوده گردد؟
عرض كردم : بلى .
پس از آن ، خضرت دست مباركش را بر صورت و چشم هايم كشيد و دعائى را زمزمه نمود و سپس فرمود: اى ابوبصير! اكنون خوب نگاه كن ببين چه مى بينى .
همين كه چشم هايم را گشودم و دقّت كردم بيشتر افراد را شبيه حيواناتى ، چون خوك ، ميمون و... ديدم ، ولى قيافه انسان در آن جمع بسيار كم و ناچيز بود، همانند ستارگانى درخشان در فضائى تاريك ، گفتم : درست فرمودى ، اى مولاى من ! حاجيان اندك و سر و صدا بسيار است .
سپس امام باقر عليه السلام دعائى ديگر زمزمه و قرائت نمود و ديدگان من به حالت اوّل بازگشت ، و پس از آن فرمود: ما بخيل نيستيم ، ليكن مى ترسيم فتنه اى در بين مردم واقع شود و آنان لطف و فضل خداوند را نسبت به ما ناديده بگيرند و ما را در مقابل خداى سبحان قرار دهند، با اين كه ما بندگان خدا هستيم و از عبادت و اطاعت او سرپيچى نمى كنيم و در تمام امور تسليم محض او بوده و خواهيم بود

خدا را چگونه مى توان ديد؟!
مرحوم سيّد محسن امين در كتاب شريف خود آورده است :
روزى شخص عرب بيابان نشينى به حضور مبارك امام محمّد باقر عليه السلام شرف حضور يافت و عرضه داشت : آيا شما خدائى را كه عبادت و ستايش مى نمائى ، تاكنون ديده اى ؟!
حضرت باقرالعلوم عليه السلام در پاسخ او اظهار داشت : من هرگز چيزى را كه نبينم ، اطاعت و عبادت نمى كنم .
عرب بيابان نشين گفت : چگونه او را ديده اى ؟!
حضرت فرمود: خدا را با چشم و ديد ظاهرى نمى توان ديد؛ وليكن مى توان او را با چشم دل و نيروى درون مشاهده نمود، چون حقايق امور و اشياء به وسيله فهم و شعور درونى درك و تحصيل مى گردند.
و سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: خداوند سبحان با حواسّ ظاهرى قابل حسّ و لمس نيست ، او را نمى توان با مردم و ديگر موجودات مقايسه نمود؛ بلكه او به وسيله آيات و نشانه ها شناخته مى گردد، همچنين او به وسيله علامات و حركات جهان طبيعت ، قابل وصف و درك مى باشد.
او خدائى است كه مانند و شريكى ندارد و قابل مقايسه با هيچ موجودى نيست .
حقير گويد: براى خداشناسى به ترجمه و تفسير آية الكرسى و نيز سوره توحيد مراجعه شود.
همچنين براى تشبيه نسبى و تقريب ذهن به اوايل فصل اوّل كتاب كشكول نفيس : ج 2 مراجعه شود كه مى توان اين جهان را با كالبد جهان بدن انسان و نيز خداوند سبحان را در چند جهت با عقل و روح مقايسه نسبى كرد.

مرورى بر لحظات حسّاس
مرحوم كلينى در كتاب شريف خود به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، كه آن حضرت حكايت نمود:
در آن روزهائى كه پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مريض احوال و در بستر بود، روزى مرا به نزد خويش فرا خواند و اظهار داشت :
اى پسرم ! عدّه اى از مردم قريش را دعوت نما تا امروز در اين جا گرد هم حضور يابند و من ضمن توصيه هائى ، آن ها را بر مطالبى شاهد و گواه قرار دهم .
بنابر اين ، طبق دستور پدرم ، چند نفر از قريش را دعوت كردم و ايشان را به منزل آوردم ، همين كه همگى به محضر پدرم آمده و در كنار بسترش گرد آمديم ، به من خطاب نمود و فرمود:
اى جعفر! هنگامى كه من وفات يافتم و از اين دنيا رحلت كردم ، خودت مرا غسل مى دهى و كفن مى كنى و سپس بر من نماز مى خوانى .
و پس از آن كه مرا به خاك سپردى ، قبر مرا بيش از چهار انگشت (حدود 10 سانتيمتر) از زمين بلندتر مگردان ؛ و در پايان نيز مقدارى آب روى خاكهاى قبرم بپاش .
حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام افزود: چون وصايا و سفارشات پدرم پايان يافت و جمعيّت از منزل خارج شدند، به پدرم گفتم : اى پدرجان ! نيازى به حضور اين افراد نبود و چنانچه مرا به تنهائى وصيّت مى فرمودى به آن عمل مى كردم .
پدرم در پاسخ اظهار نمود: خواستم آن افراد را شاهد و گواه قرار دهم تا بعد از من درباره امامت تو منازعه و مشاجره اى نداشته باشند.
همچنين آن حضرت حكايت فرمايد:
پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام به من وصيّت نمود تا جسد مطهّرش را در سه نوع پارچه بپوشانم و كفن كنم ، يكى از آن ها، رداء و پارچه اى بود كه پدرم روزهاى جمعه آن را روى دوش خود مى انداخت و در آن نماز مى خواند؛ و امّا دو پارچه ديگرى را پدرم آنها را معرّفى نمود.
و نيز حكايت فرمايد:
در آن شب آخرى كه پدرم سلام اللّه عليه ، به شهادت رسيد و به درجات أ على علّيين عروج نمود، لحظاتى قبل از رحلتش نزديك وى رفتم ، ديدم مشغول مناجات و راز و نياز به درگاه خداوند متعال مى باشد؛ و چون مناجات و زمزمه اش پايان يافت به من فرمود:
اى فرزندم ! امشب وعده الهى فرا مى رسد و من لحظاتى ديگر به سوى او خواهم رفت ، و امشب همان شبى است كه جدّم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت نمود.
مرحوم إ ربلى و ابن شهرآشوب و ديگر بزرگان و مورّخين گفته اند:
امام محمّد باقر عليه السلام در اثر زهر و سمّى كه ابراهيم بن وليد به دستور هشام بن عبدالملك ملعون به آن حضرت خورانيده بود، به شهادت رسيد.
و پس از انجام غسل و كفن و اقامه نماز بر جنازه مطهّرش ، توسّط فرزندش امام جعفر صادق عليه السلام ، در قبرستان بقيع ، در جوار مرقد شريف عمويش ، امام حسن مجتبى و پدرش ، امام زين العابدين عليهماالسلام ، به خاك سپرده شد.

قالَ عليه السلام : مَنْ كَفَّ عَنْ اءعْراضِ النّاسِ اءقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَمَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
ترجمه :
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - ديگران نباشد، خداوند متعال او را در قيامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد؛ و هركس غضب و خشم خود را از ديگران باز دارد، خداوند نيز خشم و غضب خود را در قيامت از او بر طرف مى سازد.

قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ عَمُودُالدّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إ ذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب ، وَ إ ذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَ تَدٌ وَلاطَنَبٌ.
ترجمه :
فرمود: نماز ستون دين است و مثالش همانند تيرك و ستون خيمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد ميخ ‌ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست يا كج باشد ميخ ‌ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.

 قالَ عليه السلام : بُنِيَ الاْ سْلامُ عَلى خَمْسَةِ اءشْياءٍ: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَالْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلايَةِ، وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْى ءٍ مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلايَةِ.
ترجمه :
فرمود: دين مبين اسلام بر پنج پايه و اساس استوار است : نماز، زكات ، خمس ، حجّ، روزه ، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام .
سپس افزود: آن مقدارى كه نسبت به ولايت سفارش شده است نسبت به هيچ كدام تاءكيد نگرديده است و ولايت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.


قالَ عليه السلام : لا تَنالُ وِلايَتُنا إ لاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.
ترجمه :
فرمود: ولايت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل - صالح - و نيز پرهيز از گناه داشته باشند.

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 11:44 |

آقايان جناح‌گرا توجه كنيد!

 

ـ مهدي كروبي شيخ اصلاحات، و چهره معتبر اصلاح‌طلبي با دعوت حزب كمونيست چين به آن كشور رفت. مطبوعات و وابسته اصلاح‌طلب زوق‌زده آن را  اعلان كردند، و مطبوعات جناح ديگر ساكت و بي‌طرف ماندند! البته اين دعوت و سفر پس از "ملاقات سفير انگليس" با اين رئيس حزب اعتماد ملي بود؟!

ـ سال گذشته محمدخاتمي با سفر به آمريكا، ميهمان ويژه كاخ سفيد شد. با صدور ويزاي اختصاصي و انحصاري، و تشريفات كاخ سفيد! نتايج فاجعه‌بار سفرش پاي‌بندي او را به اصول و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي، بشردوستي و احساس مسؤوليت نسبت به مسلمانان عراق و ... نشان داد!

ـ احمد شيرزاده به عنوان يك تريبون كوچك و "تست" كننده حساسيت جناحي و ملي درهم‌آوايي با رژيم صهيونيستي، وطن را به فروش گذارد و مورد تأييد وزارت خارجه آن رژيم ضدبشر قرار گرفت.

ـ حسين موسويان با ارائه اطلاعات به انگليس، حراج مناقصه‌اي وطن و نظام اسلامي و اسلام و ملت را عملي كرد و با فشار مافياگران و حاميان پشت پرده و روي پرده، تبرئه غيرقانوني، گرديد. اين حكم غيرقانوني كه سخنگوي حقوقدان قوه قضاييه هم آن را اعلام كرد، از سوي دادستان لغو شد. همه اما ملت با آشنايي با مافياگران نسبت به آينده اطمينان كامل ندارد.

 

آقايان و خانم‌هاي جناح‌گرا! شما كه بعضاً از دهه هفتم و هشتم زندگي هم عبور كرده‌ايد، ولي اختلافتان را با اصلاح‌طلبان تنها رقابت‌هاي سياسي مي‌دانيد و پي در پي اعلام مي‌كنيد كه با حزب مشاركت، كارگزاران و سازمان‌ نامشروع مجاهدين داراي نقاط اشتراك بسيار هستيد، در آستانه انتخابات مجلس هشتم، رقابت سالم از نوع حزبي؟!! يكبار هم كه شده در ابزار حساسيت نسبت به اين مسائل واكنش نشان دهيد! اين موارد سياسي است، ديني نيست كه دردي براي حزب‌گرايي ايجاد نكند!

مسأله حسين‌ستيزي اعلمي، مهدي‌ستيزي محمدرضا خاتمي، دين‌ستيزي محمد خاتمي، امام‌ستيزي آغاجري و عاشوراستيزي سعيد حجاريان نيست كه بتوان از آن دوستانه و تعامل‌گرايانه و در چارچوب عملكرد حزبي بر اساس اعتقادات تجربي به راحتي گذشت! مسأله، مسأله‌اي سياسي است و بسيار جدي!

ملت به ياد دارد تخريب مافياي اصلاح‌طلبانه و اصول‌گرايانه عليه رئيس‌جمهور را كه نسبت به سفر وي به آمريكاي لاتين صورت گرفت. دين‌داري ابطحي وبلاگ‌نويس محمدخاتمي، روزنامه جمهوري و بسياري از هم‌آوايي‌هاي راست و چپ در اين زمينه كه چرا احمدي‌نژاد با سوسياليست‌هاي اين خطه ارتباط برقرار كرده است!؟

ملت هنوز هم آژير خطر به صدا درآمده از سوي تهديدسازان و ارعاب‌آفرينان را پيرامون سياست‌هاي اسلامي و پيروز هسته‌اي رئيس‌جمهوري مي‌شنود، هر چند به آن وقتي نمي‌نهد، و اهداف سياسي آن را آگاهانه دنبال مي‌كند.

ملت سكوت جناح‌ها، حزب‌ها، افراد، روزنامه‌ها و رسانه ملي را در اين موارد شاهد است و بدتر از آن رفتار و تأييدي بسياري را نسبت به اين حركات نظاره مي‌كند.

راستي سياست و ديانت در ميدان سياسي‌كاري چه نشاني دارد؟

آيا مهدي كروبي با دعوت حزب كمونيست چين از كدام جايگاه و مسؤوليت انتخاب شده است؟ و خاتمي با دعوت و همراهي بي‌سابقه آمريكائيان؟ و...

امروز روز امتحان است و خداوند منان پي در پي پرده‌ها را كنار مي‌زند. آيا احمدي‌نژاد لباس روحاني بر تن دارد؟ آيا سفر او به آمريكاي لاتين در جايگاه رياست‌جمهوري جرم است و حرام، و نامه سياسي الهي وي به بوش گناه است، اما مهدي كروبي و خاتمي و شيرزاد و موسويان مسؤول و مأمور و معذورند و عين درستي‌ها را انجام مي‌دهند!؟

فاطمه رجبی

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 15:0 |

  حاشيه‌هاي سخنراني خاتمي در دانشكده فني

 

 

>> خبرنگار رجانيوز گزارش داد حضور خاتمي در دانشگاه تهران با حاشيه هايي همراه بوده است كه انتقال اتوبوسي افراد به دانشگاه و سوت و كف مكرر حاضران در محل سخنراني در روز شهادت امام جواد (ع) مهمترين اين حاشيه هاست:

 

>> از ساعت 11 صبح تعداد زيادي اتوبوس جمعيت زيادي را براي سخنراني خاتمي به دانشگاه تهران منتقل كردند.

 

>> دربهاي محل سخنراني خاتمي از ساعت 13:30 به دليل تكميل ظرفيت سالن بسته شد.

 

>> مراسم سخنراني خاتمي كه با عنوان "همراه شو عزيز" از سوي انجمن اسلامي دانشگاه تهران ترتيب داده شده بود، در ساعت 14:30 آغاز شد.

 

>> عليرغم همزماني اين برنامه با سالروز شهادت امام جواد (ع)، قبل از ورود خاتمي به سالن و همچنين پس از ورود و در حين سخنراني وي، بارها صداي سوت و كف سالن را پر كرد. خاتمي هيچ تذكري در اين زمينه نداد و اشاره اي نيز به سالروز شهادت امام نهم شيعيان نكرد.

سال 77 نيز خاتمي به عنوان اولين سالگرد پيروزي خود در انتخابات رياست جمهوري 76، مقارن با سالروز شهادت امام سجاد (ع) در دانشگاه تهران اقدام به سخنراني كرد و به دنبال هتك حرمت روز شهادت، نمازگزاران جمعه اقدام به اعتراض و راهپيمايي عليه وي كردند.

 

>> در فضاي خارج سالن شهيد چمران دانشكده فني نيز تلويزيون LCD قرار داده شده بود و جمعيت از اين طريق سخنراني خاتمي را پيگيري مي كردند.

 

>> سخنراني خاتمي 14:45 آغاز شد و در ساعت 16:45 به پايان رسيد.

 

>> ويژه نامه تمام رنگي سحر ارگان انجمن اسلامي دانشجويان كه عكس انتخاباتي خاتمي در سال 76 عكس روي جلد آن بود، در تيراژي گسترده ميان حاضران توزيع شد.

 

>> الهه كولايي، سعيد شيركوند، سهيلا جلودار زاده و علي شكوري راد نيز در اين برنامه حضور داشتند.

 

>> خاتمي 2 بار در طول سخنراني خاتمي خود آرزو كرد كه كاش دانشجويان زنداني اهانت كننده به مقدسات نيز در اين جمع حضور داشتند. وي از انتشار دهندگان مطالب موهن به "عزيزاني كه به جرم انديشه و بيان زنداني شده‌اند"، تعبير كرد.

 

>> خاتمي در بخش ديگري از سخنان خود، اظهارات چند سال گذشته خود مبني بر اينكه اگر دين مقابل آزادي بايستد حذف مي شود را تلويحاً پس گرفت و  گفت: اگر بخواهيم به آزادي و پيشرفت برسيم اين حركت بايستي يا همسو با دين باشد يا نسبتي با دين داشته باشد والا اين دو يعني آزادي و پيشرفت، يا پديد نمي‌آيد و يا دوام پيدا نمي‌كند.

 

>> وي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه كه چرا برخي مي‌گويند دانشگاه ما اسلامي نيست؟ گفت: اين افراد بي‌خود مي‌گويند ولي با اينكه بي‌خود مي‌گويند چاقويشان از ما كه با خود مي‌گوييم تيزتر است.

 

>> خاتمي همچنين تأكيد كرد كه بنده در انتخابات كانديدا نمي‌شوم ولي رأي مي‌دهم و تشويق مي‌كنم كه شما نيز رأي دهيد. در اين هنگام يك نفر فرياد زد:«خاتمي رييس‌جمهور آينده» كه خاتمي گفت:‌ ابداً.

 

>> خاتمي در پاسخ به پرسش ديگري درباره سفر احمدي نژاد به قطر و شركت در اجلاس شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس اين سفر را يك سفر خوب دانست و بيان اينكه بايد روابطمان را گسترش داده و رفع نگراني كنيم اظهار داشت: در خصوص جزاير سه گانه نيز اين جزاير متعلق به ايران است. ولي يك مسئله اختلافي بوده و هست و ما با حفظ اصول حاضريم براي رفع سوء تفاهمات مذاكره كنيم. نابراين دعوتي كه از رئيس جمهور شد كار خوبي بود و ايشان نيز كار خوبي كردند كه در اين اجلاس شركت كردند.

 

>> وي در بخش ديگري در پاسخ به سؤالي در خصوص پرونده موسويان اظهار داشت: موسويان يكي از ديپلمات‌هاي خيلي جدي و تلاشگر براي جامعه است و بسيار متأسفم قبل از اينكه دادگاهي تشكيل شود در مورد وي اظهار نظر شده و عده‌اي به آبروريزي روي آوردند.

گروه مذاكره كننده ما به همراه آقاي موسويان بسيار براي آبروي اين ملت تلاش كرده و دستاوردهاي بسيار خوبي داشتند، در عين حال كه نمي‌خواهم بگويم همه كارهايمان بي‌عيب بوده است.

وي در پاسخ به اعتراض يكي از دانشجويان به عملكرد سيروس ناصري عضو سابق تيم مذاكره كننده نيز گفت: ناصري نيز يكي از بهترين سياستمداران است ولي اگر بخواهم ليستي از خيانتكاران را بدهم مي‌توانم ولي اين كار را نمي‌كنم!

 

>> يكي از دانشجويان در واكنش به بخشي از سخنان خاتمي فرياد زد: «8 سال پيش ثابت كردي كه هيچ كاري نكردي» كه خاتمي در اين هنگام گفت: بگذاريد حرفش را بزند. اين دانشجو حرف خوبي زد باز خدا رحم كند كه يك نفر حرفش را در اين‌جا مي‌زند كه خيلي‌ها تاب شنيدن حرف را هم ندارند؛ چه برسد به اين كه پاي عمل برسد.

 

>> اجازه پرسش و پاسخ شفاهي به دانشجويان داده نشد و سؤالات كتبي به صورت كنترل شده از سوي مجري جلسه قرائت مي شد. در هنگام قرائت يكي از اين پرسشها، مجري جلسه سؤالي را كه در انتقاد از دست دادن خاتمي با دختران ايتاليايي بود، تا نيمه قرائت كرد اما پس از آنكه متوجه محتواي سؤال شد، از ادامه طرح آن خودداري كرد كه با اعتراض تعدادي از دانشجويان مواجه شد. با اين حال، خاتمي ترجيح داد هيچ اظهارنظري نكند.

 

>> در حاشيه اين مراسم، نشريات و بيانيه هايي در انتقاد از خاتمي و طرح سؤالاتي از وي پخش شد. در يكي از اين بيانيه ها كه با عنوان "برسد به دست آقاي رئيس جمهور سابق" و با امضاء تعدادي از دانشجويان مسلمان و عدالتخواه منتشر شد، حضور خاتمي در دانشگاه انتخاباتي دانسته و افزوده شده بود: یادمان می آید که می فرمودید "آزادی بیان!" چه شعار زیبایی! آری! هنوز هم زیباست! اما ما هیچ وقت زیبایی آن را درک نکردیم! چون ما از آزادی بیان اخراج ده ها تن از بهترین اساتیدمان در دوران 8 ساله ی اصلاحات  را فهمیدیم! چون فهمیدیم "آزادی بیان" یعنی استعفای اجباری صدها تن از اساتیدی که سر کلاس آزادانه حرف های خود را می زدند و تنها جرمشان تعهد به دینشان بود، تنها گناهشان این بود که فکر می کردند می توانند آزادانه از عقایدشان دفاع کنند، از ارزش هایی که به خاطر آنها هزاران شهید را تقدیم کردیم، بگویند، اما "آزادی بیان" از آن نوعی که شما فریاد می زدید اجازه حضور آنها در دانشگاه ها را نمی داد.

 

در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: امروز مطبوعات و رسانه های منتسب به جریان شما به شدت انتقاداتی را نسبت به دولت مطرح می کنند و چنان پیش می روند که گویی وظیفه ای جز تخریب دولت منتخب مردم ندارند. نمی خواستیم این بحث را با شما مطرح کنیم اما چون گفته بودید "دانستن حق مردم است" می پرسیم: آقای خاتمی عزیز، رییس جمهور محترم سابق! می گویید و می گویند دولت شما در زمینه سیاست خارجی بی نظیر عمل کرد،  اگر هنوز هم معتقدید "دانستن حق مردم است" برای ما کمی از نامه 2003 بگویید!  کمی در رابطه با دستاوردهای سیاستهای اعتماد سازی ایران درمقابل غرب در زمینه هسته ای سخن بگویید! هیج وقت فراموش نخواهیم کرد که در راستای اعتماد سازی هایمان به غرب در بحث هسته ای در دوران اصلاحات،  و تعلیق داوطلبانه!!! تمامی تاسیسات هسته ای کشور برای جلب اعتماد غرب که قرار بود چند هفته باشد ولی در عمل تبدیل به بیش از 2 سال شد، چه پیشنهادی را از سوی غربی ها دریافت کردیم:

 

در اختیار قرار دادن بال هواپیما به ایران در ازای 15 سال تعلیق دائم دیگر فعالیتهای هسته ای کشور! و بی شک این معنایی جز عزت آفرینی کشور نداشت! احسنت بر این سیاست خارجی بی نظیر!

 

اين بيانيه مي افزايد: آقای خاتمی! می گویند سفرهای استانی دولت فایده ای برای مردم ندارد! سوال ما از شما این است اگر فایده ای ندارد پس چرا شما آنها را تکرار می کنید؟!  البته شاید مشکل از ماست که اصلا چنین سوالی را مطرح می کنیم! آری! سفرهای استانی دولت بی فایده است و سفرهای استانی شما پرفایده! مصوبات سفرهای استانی دولت برای کمک به معیشت مردم دردی را از درد اصلاح طلبان برای انتخابات دوا نمی کند، که بیشتر می کند! اما سفرهای استانی شما با اینکه مصوبه ای نیز با خود به همراه ندارد، گره های بزرگی را باز می کند، گره های کور و محکم چگونگی فتح کرسی های مجلس هشتم ... گره های کور و محکم!

 

در خبش ديگري از اين نوشته با اشاره به سفر خاتمي به مشهد آمده است: چندی پپش به مشهد مقدس سفر نمودید. با خبر شدیم قول داده بودید تا در دانشگاه فردوسی مشهد با حجت الاسلام روانبخش مناظره کنید و همه مان خوشحال از اینکه بالاخره روزی فرارسید که پاسخ بسیاری از سوالاتمان را خواهیم شنید ... اما ... اما ... هیچگاه آن مناظره فرا نرسید! شما قول داده بودید اما حتی در دانشگاه فردوسی حضور هم نیافتید! انشاالله که دلیل موجهی برای این کار خود داشته باشید چون ما هنوز هم منتظر مناظره یا پاسخگویی شما هستیم.

 

واكنش الهام به اظهارات خاتمي و روحاني

 

 

سخنگوي دولت در واكنش به اظهارات محمد خاتمي در دانشگاه تهران و مصاحبه حسن روحاني با روزنامه جام جم كه آشكارا پيش از صدور حكم دادگاه متهم پرونده جاسوسي هسته اي، وي را بي گناه و داراي سوابق درخشان خوانده بودند، گفت: هر گونه اظهارنظر در ابعاد  پرونده موسويان به معني جهت گيري سياسي است.

 

به گزارش رجانيوز، غلامحسين الهام در گفتگو با شبکه خبر دانشجو در خصوص حمايت محمد خاتمي از موسويان اظهار داشت: عليرغم درخواست دولت مبني بر علني برگزار شدن محاكمه موسويان، هر گونه اظهارنظر در ابعاد پرونده قبل از رسيدگي و قطعيت مراحل قضايي به معني جهت گيري سياسي است.

 

وي ادامه داد:اگر اعمال فشار از موضع قدرت باشد اعمال فشار بر قوه قضاييه محسوب مي گردد و اگر اين يك موضع سياسي تلقي شود شخص مدعي بايد مسئوليت آن را بپ‍ذيرد.

 

خاتمي در سخنراني روز سه شنبه خود در پاسخ به سؤال يكي از حاضران در جلسه درباره پرونده موسويان، با جانبداري بي سابقه از وي گفت: موسويان يكي از ديپلمات‌هاي خيلي جدي و تلاشگر براي جامعه است و بسيار متأسفم قبل از اينكه دادگاهي تشكيل شود در مورد وي اظهار نظر شده و عده‌اي به آبروريزي روي آوردند. گروه مذاكره كننده ما به همراه آقاي موسويان بسيار براي آبروي اين ملت تلاش كرده و دستاوردهاي بسيار خوبي داشتند، در عين حال كه نمي‌خواهم بگويم همه كارهايمان بي‌عيب بوده است.

 

همچنين حسن روحاني نيز در گفتگويي تفصيلي با روزنامه جام جم براي نخستين بار پس از آزادي موسويان در اظهاراتي عجيب پيش از صدور رأي نهايي دادگاه از افرادي كه پيگير پرونده موسويان بوده اند، خواست عذرخواهي و توبه كنند.

 

وي گفت: فکر مي کنم الان اين ماجرا براي همه حتي براي بچه هاي مدرسه هم روشن شده است. داستان آقاي موسويان ديگر نيازي به توضيح ندارد. همه فهميدند که اين داستان چه بوده، چه کساني دنبالش بودند و کجاها فشار آوردند. همه چيز روشن شد و هيچ نکته مبهمي وجود ندارد. الان نه سياسيون بلکه مردم عادي هم بخوبي از واقعيت ماجرا آگاهند. اين يک اصل است که حق هرگز مخفي نمي ماند و باطل يک دوراني دارد و در نهايت حق آشکار مي شود. اما نکته اينجاست که حتي اگر به فرض کسي خلافي هم مرتکب شده باشد، تا زماني که به دادگاه نرفته و جرم محرز نشده باشد، هر کس او را مجرم بداند، خودش مجرم است. ما در قانون اساسي داريم که اصل بر برائت همه مردم است، و هيچ کس مجرم شناخته نمي شود مگر اين که دادگاه صالح او را گناهکار بداند و اين چيزي است که هم شرع و هم قانون اساسي بر آن تاکيددارند.حال چطور، با چه ديني، با چه اخلاق و انسانيتي ما مي آييم و با آبروي افراد بازي مي کنيم ؟ آن هم افرادي که در تمام زندگي شان در داخل و خارج خادم اين نظام و مردم بوده اند.اين همه روايت داريم که مي گويد آبروي مومن همچون خون مومن است.

 

آيا برخي مقامات ما مي خواهند اول سر را ببرند و بعد متهم را براي محاکمه به دست دادگاه بسپارند؟ متاسفانه اين همه روايات در خصوص آبروي مومن بي توجه مانده اند؛ رواياتي که مي گويند حيثيت مومن چون کعبه است. حال هم که همه چيز مشخص شده به جاي اين که از اين مساله پشيمان باشند و توبه کنند و بيايند در پيشگاه ملت اعتراف کنند که به دليل ناآگاهي اين مسائل را مطرح کردند، باز بر همان روش قبلي پافشاري مي کنند.اصولا در اين مورد، تنها بحث آقاي موسويان مطرح نيست، بلکه به اعتقاد من هر فردي به هر اتهامي اگر پرونده اي در قوه قضاييه دارد، بايد صبر کرد تا دادگاه در اين زمينه حکم دهد.

 

وزير سابق اطلاعات درخصوص پرونده در حال بررسي که هنوز دادگاه در مورد آن نظر نهايي صادر نکرده از امام پرسيده بود آيا برخي نمايندگان مجلس مي توانند از محتواي اين پرونده ها مطلع شوند و امام در پاسخ فرموده بودند تا زماني که دادگاه حکم نداده است، کسي حق اطلاع از محتواي اين پرونده ها را ندارد و حرام است. اين فتواي امام است. اين دين ماست. اين شرع ماست. هيچ اشکالي ندارد که اگر به فردي اتهامي زده شد، او به دادگاه برود و اگر دادگاه بر مجرميت او حکم داد، مجرم است و هيچ کس به اين مساله اعتراضي ندارد. افراد براي ما مهم نيستند، بلکه کشور و نظام مهم است.

 

ا نبايد از آبروي مردم براي پيروزي در انتخابات نردبان درست کنيم. دولت، قوه مقننه و قوه قضاييه بايد مدافع حقوق شهروندي همه مردم باشند و اين وظيفه همه است. متاسفانه در اين مورد، مسائلي اتفاق افتاد که واقعا غيراخلاقي بود و در شان جامعه اسلامي ايران و اخلاق اسلامي نبود. اميدواريم شاهد تکرار اين گونه قضايا نباشيم!

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 1:1 |

  بازتاب عدم حضور ايران در اجلاس منامه
ايران در دوحه، جلوتر از منامه حرکت کرد

 

 

گروه بين الملل- عدم حضور ایران در کنفرانس منامه با انتقاد گسترده اعراب مواجه شد که با اشاره به نفوذ و قدرت جمهوری اسلامی، این تصمیم را موجب شکست در دستیابی به اهداف نشست منامه دانستند که به دنبال مواضع تند امریکا رخ داده است.

 

شبکه تلويزيوني الجزيره که یکی از پر مخاطب ترین شبکه های خبری منطقه است، در گزارشي درباره اظهارات "رابرت گيتس" وزير دفاع امريکا در کنفرانس گفتگوي منامه به قلم "غسان ابوحسين" در حاليکه تصاويري از اين کنفرانس پخش مي شد، آنچه را که گيتس به عنوان سياست آمريکا در منطقه تشريح کرد در یک جمله خلاصه کرد: «"آري" به سلاح هسته اي اسرائيل؛ و "نه" به سلاح هسته اي ايران.»

 

این گزارش با اشاره به سخنان گيتس در کنفرانس منامه که گفته بود اگر نگاه کنيد مي بينيد که ايران در همه جا به بي ثباتي و هرج و مرج دامن مي زند، خاطر نشان کرد: اين مسئله موجب شد ناظران چنين برداشت کنند که وزير دفاع آمريکا به منطقه آمده است تا بار ديگر به کشورهاي خليج فارس خطر ايران را گوشزد کند هرچند که گزارش دستگاههاي اطلاعاتي آمريکا از ميزان اين خطر کاسته است و فراتر از اين، گيتس براي تبليغ درباره استقرار سامانه دفاع موشکي به منطقه آمده است.

 

گزارشگر الجزيره در حاليکه تصاويري از حضور احمدي نژاد در کنار ملک عبدالله شاه عربستان و سلطان قابوس سلطان عمان در حال قدم زدن به سوي محل برگزاري کنفرانس سران کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس پخش مي شد، تصریح کرد: به نظر مي رسد که ايران جلوتر از نگرانيهاي امريکا حرکت کرده است. حضور احمدي نژاد در اجلاس سران کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس در دوحه تاثير بزرگتري داشت چرا که وي تلاش کرد با ارائه مجموعه پيشنهادهايي که منطقه را از طريق همکاري اقتصادي نزديک، به ايران مرتبط مي سازد نگرانيها در منطقه را از بين ببرد.

 

در ادامه ايمن الصفدي، نويسنده و روزنامه نگار عرب در گفتگو با این شبکه اظهارات اخیر گيتس در منامه را نشان دهنده آن دانست که برآوردهاي امريکا از خطرات منطقه اي برخاسته از نگاه اين کشور به منافع خود و نه منافع کشورهاي منطقه است و تاکید کرد: اختلاف زيادي بين ديدگاههاي امريکا و کشورهاي منطقه در خصوص عوامل ايجاد کننده ثبات يا بي ثباتي در منطقه وجود دارد.

 

الجزيره در پایان این گزارش اظهارات گيتس را تلاش جديدي براي توجيه وجود شکاف بين ديدگاههاي متفاوت کشورهاي عربي و غربي در خصوص امنيت منطقه دانست.

 

العربيه دیگر شبکه خبری پر مخاطب میان اعراب نیز به انعکاس سخنان وزير کار بحرين در انتقاد از سخنان وزیر دفاع امریکا پرداخت که درحالي از خطر ايران سخن به ميان آورده است که رژيم صهيونيستي با در اختيار داشتن زرادخانه بزرگ هسته ای ناديده گرفته مي شود.

 

مجيد العلوي در گفت و گو با اين شبکه گفت از وزير دفاع آمريکا پرسيدم آيا معتقد هستيد که بمب هسته اي اسرائيل خطري براي منطقه خاورميانه به شمار مي رود که گيتس پاسخ داد، تصور نمي کنم چنين باشد.

 

این عضو هیات دولت بحرین، با اشاره به باور ملت ها و کشورهاي منطقه که دستيابي به برنامه صلح آميز هسته اي را حق ايران و ساير کشورهاي منطقه می دانند، با تاکید بر اینکه ایران به دنبال توانمندي هسته اي با اغراض نظامي نیست، خاطرنشان کرد: اسرائيل بيش از 200 بمب هسته اي دارد اما درباره آن سکوت اختيار شده است.

 

این شبکه که به شدت گرایشهای پان عربیستی دارد و مديرانش در تلاشند آنرا انعكاس دهنده صداي دنياي عرب به جهانيان معرفی کنند، در گزارشی دیگر درباره کنفرانس منامه نیز به نقل از رئيس دستگاه امنيتي کويت تصریح کرد: حضور ايران در کنفرانس منامه مي توانست زمينه مناسبي را برای مذاکرات مهم فراهم کند.

 

در ادامه، خبرنگار العربيه نیز با بیان افسوس از عدم حضور ایران گفت: درميان ارزيابي هاي مختلفي که درباره اين کنفرانس صورت مي گرفت، ايران در آخرين لحظات به دلايلي اين کنفرانس را تحريم کرد. اين درحاليست که پيش از اين ایران با اعلام حضور در اين کنفرانس اقدام چند روز پيش خود یعنی شرکت در کنفرانس سران شوراي همکاري خليج (فارس) را تقويت کرده بود. ايران همسايه هميشگي در منطقه است و خوش بيني هايي درباره برنامه هسته اي اش وجود دارد.

 

"علي الدباغ" سخنگوي دولت عراق نيز در گفتگو با این شبکه، عدم حضور ايران در اين کنفرانس را که يکي از کشورهاي مهم منطقه است، مسبب نوعي ضعف در دستيابي به ديدگاه مشترک برشمرد.

 

در همین حال واکنش رسانه های امریکایی به عدم حضور ایران از رویکرد منفی تری برخوردار بود.

 

خبرگزاري امريکايي آسوشيتدپرس، کنفرانس امنيتي خاور ميانه را با هدف بررسي رقابت و هم آوري و کاهش تنش و تثبيت امنيت کشورهاي حوزه استراتژيک و نفت خيز خليج فارس دانست.

 

AP با یادآوری اینکه جمهوري اسلامي در آخرين لحظات، انصراف خود را از شرکت در اين کنفرانس اعلام کرد، اين تصميم ايران را خلائي قابل توجه در روند اين کنفرانس ارزیابی نمود و نوشت: اين تصميم ناگهاني ايران در حالي اعلام شد که با وجود گزارش اخير امريکا مبني بر توقف برنامه سلاح هاي هسته اي ايران در سال 2003، دشمني ميان ايران و امريکا افزایش می یابد.

 

آسوشيتدپرس با بررسی روند گزارش اخیر نهاد های اطلاعاتی امریکا و اثرات آن، به سخنان "شيخ خالد بن احمد آل خليفه" وزير امور خارجه بحرين در مراسم آغاز به کار کنفرانس امنيتي خاورميانه اشاره کرد که خواستار همکاري ايران با جامعه بين المللي براي حفظ امنيت منطقه شده بود و راه جديد در تامين امنيت منطقه خليج فارس را تنها در صورتي موفقیت آمیز خوانده بود که قدرتهاي بزرگ منطقه اي با همسايگان خود در منطقه بر اساس احترام متقابل به تماميت ارضي، همزيستي مسالمت آميز خود را ادامه دهند.

 

این خبرگزاری همچنین به این بخش از سخنان سخنگوي دولت عراق اشاره کرد که با انتقاد از تصميم ايران در عدم حضورش در این کنفرانس، مشارکت تهران در اين کنفرانس و در سایر کنفرانس هاي مشابه را با توجه به نفوذ قابل توجه این کشور ضروری دانسته بود.

 

روزنامه امریکایی واشنگتن پست نیز سخنان گیتس در این کنفرانس را به طور کامل انعکاس داد و به نقل از وی نوشت: شکی نیست که سیاست های خارجی بی ثبات کننده ایران تهدیدی ‏برای منافع امریکا، منافع همه کشورهای خاورمیانه و منافع همه کشورهایی است که در معرض ‏موشک های بالیستیک ایران قرار دارند.

 

‏این روزنامه همچنین به انعکاس اظهارات وزیر دفاع امریکا درباره تبلیغات برای فروش سیستم گسترده دفاع موشکی و تشویق کشورهای خلیج فارس برای مقابله با ایران بوسیله گسترش روابط دوجانبه ‏ با امریکا پرداخت.

 

در همین حال روزنامه سانفرانسيسکو کرونيکل، اجلاس منامه را به دلیل سخنان گیتس محل به چالش کشیدن امریکا توسط اعراب دانست.

 

"سباستين ابوت" نویسنده این مقاله با بیان اینکه سران کشورهای عرب خليج فارس رابرت گيتس را به خاطر سياست های آمريکا در قبال ‏ايران و اسراييل به چالش کشيدند، نوشت: چالش این کشورها پس از اصرار گيتس برای اعمال فشار ‏بر تهران برای توقف غنی سازی اورانيوم مطرح شده است.

 

این روزنامه مخالفت های اعلام شده از سوی نمايندگان اعراب خليج فارس را بيانگر شکافی دانست که ميان ‏ايالات متحده و هم پيمانان مسلمان سنی مذهب، عليرغم نگرانی های القایی از گسترش ‏نفوذ ايران شيعی، وجود دارد.

 

سانفرانسيسکو کرونيکل، در ادامه به سخنان "شيخ حامد بن جاسم"، نخست وزير دولت قطر پرداخت که در پاسخ به سخنان گيتس درباره مقايسه ايران و اسراييل و اینکه گفته بود اسرائیل بر خلاف ایران مشغول آموزش تروريست ها برای سرنگونی ‏کشورهای همسايه اش نیست و هزاران غير نظامی بيگناه را به کشتن نداده است، گفته بود: ما واقعاً نمی توانيم ايران را با اسراييل مقايسه کنيم. ايران همسايه ما است ‏و ما نبايد به چشم دشمن به او نگاه کنيم. فکر می کنم اسراييل در طول پنجاه سال عليرغم ‏اشغال زمين، بيرون کردن فلسطينيان و مداخلاتی که تحت نام مسايل امنيتی انجام داده، به ‏سرزنش گروه های ديگر پرداخته است.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 18:42 |

نامزد دموكراتها: وقت مذاكره بدون قيد و شرط با ايران است

 

"بيل ريچاردسن" نامزد انتخابات رياست جمهوري از حزب دمكرات و فرماندار نيومكزيكو گفته‌است با انتشار گزارش جديد ۱۶آژانس اطلاعاتي آمريكا درباره ايران ، وقت آن رسيده كه با ايران بدون قيد و شرط وارد معامله و مذاكره شويم.

 

فرماندار ايالت نيومكزيكو آمريكا به شبكه تلويزيوني سي ان ان گفت : "گشايش ديپلماتيك ايجاد شده و وقت آن رسيده كه با ايران مذاكرات مستقيم و بدون قيد و شرط داشته باشيم."

 

ريچاردسن تصريح كرد كه به نظر من آمريكا بايد با ايران قرارداد انرژي امضا كند.

 

آمريكا در زمان حاضر با شماري از كشورها از جمله هند نيز قرارداد انرژي امضا كرده است.

 

وي گفت: بايد در اين مرحله ملاقاتهايي در سطح وزيران خارجه دو كشور آغاز شود.

 

ريچاردسن از همراهي اخير "هيلاري كلينتون" با شماري از سناتورهاي جمهوريخواه در راي دادن به مصوبه‌اي كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را در فهرست سازمانهاي تروريستي قرار داده بود ، انتقاد كرد و گفت: كلينتون اشتباه كرده است..........

چند وقت قبل خاتمي جهانگرد معروف!! پيشنهاد داد گفت وگوي مستقيم و بدون شرط با آمريكا داشته باشيم. قبل از اين جهانگرد هم پدرخوانده! از تريبون نماز جمعه دستور به مذاكره در تمامي سطوح با آمريكا داده بود! (ايشان چه كاره هستند؟!). ضمن اينكه رهبر فرزانه انقلاب امام خامنه اي (مدظله العالي) هرگونه مذاكره با آمريكا را مردود دانسته و در مورد عراق هم تنها در حد تفهيم اتهام به اشغالگر مجاز دانسته بودند...(گفتم كه گفته باشم!)

جالب است بدانيم كه يك گزارشي را كميته خطر وزارت خارجه آمريكا منتشر كرده با اين مضمون كه به اين علت ما نتوانسته‌ايم جمهوري اسلامي را براندازي كنيم كه در اين كشور سفارتخانه نداريم  و اگر بتوانيم سفارت خود را در ايران بازگشايي كنيم به هدفمان كه براندازي جمهوري اسلامي است، خواهيم رسيد.

هيچ گربه اي هم محض رضاي خدا موش نمي گيرد!

حالا ديگه خود دانيد!

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 19:49 |

اگر خاتمي به PGCC مي‌رفت...

محمد محمود رضاپور

 

حضور احمدي‌نژاد در اجلاس شوراي همكاري خليج فارس به يكي از خبرسازترين اتفاقات در رسانه‌هاي داخلي و خارجي طي روزهاي گذشته تبديل شده است.

 

شوراي همكاري خليج فارس (PGCC) يك تشكل منطقه‌اي است كه با حضور كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس و درياي عمان با هدف اصلي و اوليه مقابله با جمهوري اسلامي ايران در سال 1358 ايجاد شده بود و هدف‌هاي ديگري از جمله تقويت همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي بين اين كشورها را نيز پيگيري مي‌كرد كه البته شورا در دستيابي به هدف اوليه خود از بدو تاسيس چندان با موفقيت مواجه نشد.

 

دعوت از احمدي‌نژاد براي حضور در بيست و هشتمين اجلاس اين شورا، به چند دليل اهميت ويژه‌اي دارد. اين اولين بار است كه از يكي از روساي جمهور ايران، براي حضور در اين اجلاس به عنوان عضو ناظر دعوت انجام شده است كه نشان دهنده وزن سياسي امروز ايران در منطقه و همچنين رنگ باختن روحيه ايراني‌ستيزي و فارسي‌ستيزي اين كشورها در دور جديد است.

 

به خصوص بعد از كنفرانس آناپوليس كه همه تاكيد آمريكا -گرداننده اصلي آن- اين بود كه ايران را كشوري منزوي معرفي نمايد، دعوت رسمي شوراي همكاري خليج فارس از ايران براي حضور در اين اجلاس – كه سابق بر اين حتي هدف ايراني‌ستيزي هم داشته است- نشان داد كه اين هدف تبليغاتي آمريكا محقق نشده است.

 

نكته ديگر اين‌كه يكي از سياست‌هاي اصلي جمهوري اسلامي ايران در قبال كشورهاي همسايه در سند چشم‌انداز بيست ساله نظام، گسترش همكاري‌ها در عرصه‌هاي مختلف بين ايران و همسايگان و احتمالاً رفع تنش‌هايي است كه به عنوان موانع اين همكاري‌ها به شمار مي‌رود. دعوت رسمي از ايران و حضور كشورمان در اين اجلاس، كمك شاياني به حركت ايران در اين پروسه خواهد كرد.

 

علاوه‌بر اين، احمدي‌نژاد طي اين سفر توانست پيشنهادهاي دوازده گانه خود را براي تقويت فعاليت‌هاي همگرايانه در منطقه به اعضاي شوراي همكاري خليج فارس ارائه دهد.

 

* اگر خاتمي در اجلاس شوراي همكاري شركت مي‌كرد؟

 

اما از آن‌جايي كه رسم اصلاح‌طلبان و ديگر اپوزيسيون‌هاي دولت نهم اين است كه هر اقدامي از اين دولت هر چند مثبت، بايد مورد بررسي قرار بگيرد و منفي‌ترين تفسير از آن، به خورد افكار عمومي داده شود، اقدام اخير احمدي‌نژاد هم شامل اين نوع برخوردهاي رسانه‌اي قرار گرفت.

 

به عنوان نمونه، رسانه‌هاي همسو در اظهار نظر اوليه اين سوال را مطرح كردند كه چرا احمدي‌نژاد در اجلاس اين شورا كه هدف از تاسيس آن، مقابله با جمهوري اسلامي بوده، شركت كرده است. تصور كنيم اگر اين حركت را محمد خاتمي انجام مي‌داد، الان بايد چه نوع تحليل‌ها و تيترهايي را از روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري مذكور مي‌خوانديم؟

 

«پيروزي ديپلماسي ايراني»،
«خاتمي اعراب را به زانو درآورد»،
«سخنراني مهم خاتمي در اجلاس شوراي همكاري خليج فارس»،
«خاتمي «چالش» شوراي همكاري را به «فرصت» تبديل كرد»،
«حضور در اجلاس
PGCC گامي در جهت رفع تنش‌هاي فيمابين»،
«پيروزي منطق گفتگوي تمدن‌ها در برابر گفتمان اقتدارگرايانه»،
«دعوت از خاتمي؛ اذعان به وزن سياسي ايران»،
... و تيترهايي از اين قبيل.

 

همچنين،‌ سايت‌ها و روزنامه‌هاي مذكور با پرداختن به نكات حاشيه‌اي اما جنجال‌برانگيز، سعي كردند اذهان عمومي را از اهميت انجام چنين دعوتي منحرف كنند و حتي اذهان را نسبت به اين حضور منفي نمايند. اين رسانه‌هاي رسمي و غيررسمي با طرح اين سوال كه چرا احمدي‌نژاد در جلسه‌اي كه روي تابلوي آن نوشته شده «اجلاس شوراي همكاري خليج عربي» شركت نموده، تلاش نموده‌اند با برانگيختن روح ايراني‌دوستي هم‌وطنانمان، حضور در اين اجلاس را به ضرر ايران وانمود نمايند.

جالب اینجاست که منطق حاکم بر این بهانه جویی آنها از تحریف در ترجمه عبارت "مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه" ناشی می شود. در واقع، "العربیه" صفتی برای کلمه "الدول" به معنای دولت ها است ، زیرا در زبان عربی، برای جمع مکسر، صفت مفرد مونث به کار می رود و اگر قرار بود کلمه "العربیه" صفت برای کلمه خلیج باشد، باید به صورت "العربی" ذکر می شد.  به عبارت دیگر ، آنها  " شورای همکاری دولت های عربی خلیج" را  "شورای همکاری دولت های خلیج عربی" ترجمه کرده اند.

 

اما تصور كنيم، اگر خاتمي رئيس‌جمهور سابق به اين اجلاس مي‌رفت. احتمالاً هيچ خبري از اين حاشيه‌هاي نسبتاً جنجالي به گوشمان نمي‌رسيد و اگر مي‌رسيد، همين رسانه‌ها در جواب مي‌گفتند:

 

«نبايد دستاوردهاي بلند مدت چنين سفر مهمي را با حاشيه‌هاي زودگذر آن كمرنگ كرد»،
«حضور ايران در اين اجلاس، مقدمه‌اي براي به كرسي نشاندن منطق ايراني در مورد جزاير 3گانه و خليج فارس است»،
«از نظر حقوقي، حضور در اين اجلاس رسميتي به ادعاهاي واهي اعراب نمي‌بخشد»،
«برخي با حاشيه‌سازي به دنبال كمرنگ نمودن حضور ايران هستند»،
... و جملاتي از اين قبيل.

 

* اگر احمدي‌نژاد در اين اجلاس حضور پيدا نمي‌كرد؟

 

اما اگر احمدي‌نژاد علي‌رغم دعوت رسمي امير قطر، در اين اجلاس حضور پيدا نمي‌كرد، چه مي‌شد؟ احتمالاً مجبور بوديم اين تيترها و مطالب را در روزنامه‌ها و سايت‌هاي مذكور بخوانيم:

 

«احمدي‌نژاد فرصت حضور ايران در اجلاس شوراي همكاري را از دست داد»،
«احمدي‌نژاد ايران را در لاك انزوا نگه داشت»،
«احمدي‌نژاد دست همكاري كشورهاي همسايه را پس زد»،
««فرصتي» كه با بي‌تدبيري به «چالش» تبديل شد»،
«احمدي‌نژاد: در انزوا مي‌مانيم...»،
«ادامه سردي روابط ايران و اعراب با اقدام احمدي‌نژاد»
...و تيترهايي از اين قبيل.

 

* اگر خاتمي در اين اجلاس حضور پيدا نمي‌كرد؟

 

اما اگر خاتمي علي‌رغم دعوت رسمي، در اين اجلاس حضور پيدا نمي‌كرد احتمالاً تيترهايي با اين مضامين را در سايت‌ها و روزنامه‌ها مي‌ديديم:
«خاتمي اقتدار ديپلماسي ايراني را به رخ اعراب كشيد»،
«جواب «نه» خاتمي به ادعاهاي واهي شيخ‌نشين‌ها»،
«رئيس‌جمهور ايران يك سر و گردن بالاتر از امير قطر»،
«ايران
PGCC را از رسميت انداخت»،
... و تيترهايي از اين قبيل.


به نظر مي‌رسد مشكل اصلي برخي رسانه‌هاي منتقد دولت، عدم پايبندي به اصول ثابت در برخورد با پديده‌هاي يكسان و جناح‌زدگي بيش از حد آن‌هاست. مهمترين نتايج چنين رويكردي، سردرگمي افكار عمومي در تجزيه و تحليل پديده‌ها، بدبيني فراگير به همه گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا و همچنين بدبيني به مجموعه تصميمات، اقدامات و دستاوردهاي نظام است.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:54 |

مافيا وجود دارد شاهد از غيب آمد

 

سال‌هاست كه مردم فهيم و آگاه ايران از وجود مافياي قدرت و ثروت آگاه است. اين مردم در طول سال‌ها و فراز و نشيب‌ها شاهد آن بوده كه در مواقع مختلف حلقه‌اي به اين مافيا افزوده شده تا امروز كه سران سياسي سنتي را به سران اصلاحات و آنها را به نظاميان يك شبه سياسي‌شده و احزاب و افراد راست را به چپ و شعاردهندگان عدالتخواهي رقيب احمدي‌نژاد را به آنها وصل كرده است.

از انتخابات 84 كه شعار مرحله دوم ملت به فرياد "فقر و فساد و تبعيض، احمدي‌نژاد به پا خيز"، تبديل شد، و پارچه نوشته‌ها اعلان كرد: "رأي به احمدي‌نژاد = شكست مافياي  قدرت و ثروت"، تا به امروز مدافعان مافيا از آگاه‌ تا ساده‌لوح و از نفع‌گرا تا مصلحت‌گرا، هرگونه پرداختن به آن را ناجوانمردانه تخريب كرده، و در اين تخريب اصل وجود مافيا را انكار مي‌نمايند!

اعلان تبرئه بدون تشكيل دادگاه حسين موسويان متهم به جاسوسي در مسأله هسته‌اي ايران و حضور قانونمندانه و متعهدانه دادستان در اين بزنگاه با دستور لغو اين حكم بيش از هرچيز "وجود مافيا را با همه قدرت و پول و همه ابزارها و عوامل و امكانات" ثابت كرد و البته در مرحله نخست به شكست رسانيد.

مگر نه اين كه يك اشاره رئيس‌جمهور به "وجود فشار بر قاضي براي تبرئه متهم" و اظهارات وزير اطلاعات مبني بر واقعيت‌داشتن اسناد دلالت‌كننده بر ارائه اطلاعات به انگليس با موج تخريب حسن روحاني، ناطق‌نوري، روزنامه‌ها، سرمقاله‌نويس‌ها و مصاحبه‌كننده‌ها مواجه شد؟ و مگر نه اين كه همايش اتحاد ملي، براي نمايش اين متهم عزيز، و دردانه انجام گرفت و هاشمي رفسنجاني با قد برافراشتن در كنار او، دوربين‌ها را بي‌مهابا به انتشار آن وا داشت؟! يك "متهم آزاد با وثيقه" در رديف اول همايش اتحادملي برگزار شده از سوي حسن روحاني، و سخنراني هاشمي رفسنجاني؟! در كجاي تاريخ شكوهمند اسلام چنين امري به وقوع پيوسته است؟ واقعاً صدور حكم برائت توسط ناطق‌نوري، و به بازجويي خواندن مدعيان مجرم بودن متهم توسط او، حسن روحاني، سرمقاله‌نويس روزنامه جمهوري و تهران امروز و ... چه معنايي داشت؟

حال كه با امدادهاي حضرت ولي‌عصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف كه بنا به نظر حضرت خميني سلام الله عليه، هر گاه خطري انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند، امدادهاي غيبي، آن را در امان مي‌دارد ـ قرار است روند قانوني پرونده دنبال شود، ذكر چند نكته ضروري است:

 

1. مافيا واقعيت دارد، وجود دارد، بسيار فربه است. از سران اصلاح‌طلب تا راست سنتي و احزاب و گروه‌هاي مختلف در آن قرار گرفته‌اند. مافيا بنا بر مشي هميشگي‌اش خودكامه است و هيچ "قانوني" را نمي‌پذيرد. يعني خود يك "فراقانون" است. "فراتر از قانون اساسي"! مافيا برخي از مراكز و اركان را در دست دارد يا خط مي‌دهد، حتي وكلايي از مجلس را با خود همراه كرده است. شيپورهاي گوش‌خراش نطق‌هاي پيش از دستور كه در اين 2 سال به صدا درآمده‌اند، نشان از اين ادعا دارد.

 

2. مافيا با راهكارهاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي تلاش دارد از ملت پيروز در تيرماه 84 انتقام بگيرد. او همه ابزارها را در طول سال‌ها از آن خود كرده است و در حيات دولت جديد، از همه آنها بيشترين استفاده را نموده است تا شايد دوباره به حاكميت بازگردد. پيش‌رفتن تا مرز ارائه اطلاعات به انگليس از سوي يك عضو مؤثر در مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام مصداق آشكار آن است.

 

3. مافيا با تمام توان "قانون‌ستيز و قانون‌گريز" است. مفسد و مفاسد اقتصادي، فساد و مفسد سياسي، و مصائب فرهنگي را به هر طريق از چنگال قانون مي‌رهاند، اما اين بار در دام الهي گرفتار شده است.

 

بنابراين پيشنهاد مي‌شود:

ـ آيت‌الله شاهرودي و دادستان محترم، يك قاضي شجاع، دينمدار و مقاوم را براي رسيدگي به اين پرونده ملي انتخاب كنند.

 

ـ به منظور رهايي قاضي از فشارهاي مافياگران كه جايگاه‌هاي مختلفي را اشغال كرده، و با عناوين گوناگون و بعضاً مقدسي عمل مي‌كنند، "وي را در طول رسيدگي به پرونده از هرگونه ارتباط با چهره‌هاي مشهور برحذر دارند."

 

ـ براي انجام اين امر، ضروري است قاضي از آشكار شدن در محافل و حتي اگر بتواند، در محل كار خودداري نموده، ارتباط تلفني خود را قطع كرده و هيچ واسطه و پيغام‌آوري را نپذيرد. خطر و فشار مافيا شوخي نيست.

 

ـ دادگاه حتماً علني و به گونه شفاف برگزار شود اين امر اجراي قانون اساسي است. اطلاع مردم از مسايل دادگاه بهترين پشتوانه براي قاضي و قوه قضاييه در برابر مافياگران است. هم‌چنين مايه آبرو و اعتلاي قوه قضاييه خواهد بود.

 

ـ رياست محترم قوه قضاييه به عنوان قاضي‌القضاة همگان را از پرداختن به مسأله موسويان منع كند. در اين راستا تبعيضي ميان هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني، ناطق‌نوري و خاتمي و روزنامه‌ها و رسانه ملي نبايد قايل شد. به ويژه تريبون مقدس نمازجمعه نبايد ميدان بهره‌برداري در اين زمينه شود. طبيعي است و ملت شاهد آن است اگر فشارهاي مافيايي نباشد رئيس دولت و دولتمردان وارد قضيه نخواهند شد. سخنراني‌هاي تهاجمي، صدور احكام برائت، و ملاقات‌هاي پنهاني و غيره سبب مي‌گردد تا جمله‌اي رئيس‌جمهور بگويد يا وزير اطلاعات بنا بر جايگاه مسؤوليتي خود، خبرهايي را اعلان دارد.

اميد مي‌رود با اعتقاد عملي به پاسخ‌گويي در روز رستاخيز و ايمان واقعي به چشمان هميشه ناظر مردم، و حضور آگاهانه و نجيبانه ملت در اين امر خطير، قوه قضاييه برگ زريني در كارنامه خود ايجاد كند

فاطمه رجبي

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 20:48 |

پيشنهادات خاتمي برخلاف مشي امام خميني(س) است

 

روزنامه جمهوري اسلامي روز دوشنبه در يادداشتي تحت عنوان «آمريكا با اين زبان آشنايي ندارد» از پيشنهادات سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران كه در گفت وگو با روزنامه كريستين ساينس مانيتور مطرح شد، شديدا انتقاد كرده و نوشت:«پيشنهاد گفت وگوي مستقيم و بدون شرط با آمريكا، چيزي است كه نه تنها به هيچ وجه با مشي سياسي امام خميني در برخورد با آمريكا منطبق نيست، بلكه با آن در تضاد است. متاسفانه اين پيشنهادي است كه آقاي خاتمي رئيس جمهور سابق مطرح كرده است.»

 

جمهوري اسلامي در ادامه اين سؤال را مطرح كرده است كه: «با توجه به اين واقعيت، چگونه مي توان از حقوق ضايع شده ملت ايران گذشت و بدون قيد و شرط به پاي ميز مذاكره با آمريكا رفت؟ البته دولتمردان زياده خواه آمريكا نيز به اين توصيه جناب آقاي خاتمي توجهي نخواهند كرد، زيرا خوي سلطه گري آنها با چيزي جز امتيازخواهي سازگار نيست.»

 

روزنامه جمهوري اسلامي در ادامه با اشاره به پايمال شدن حقوق ملت ايران توسط آمريكا طي پنجاه سال اخير از رئيس جمهور سابق ايران پرسيد «آيا برخورد آمريكا با پرونده هسته اي ايران فقط يك سوء تفاهم است و در سياست غلط آمريكا ريشه دارد يا در خصومت و سلطه طلبي و زياده خواهي آمريكا.»

 

جمهوري اسلامي با ابراز تعجب از اظهارات خاتمي در خصوص ايجاد منافع مشترك بين ايران و آمريكا نوشت: «عجيب تر اينكه [آقاي خاتمي] گفته اند: ما مي توانيم منافع مشتركي در منطقه و جهان با آمريكا پيدا كنيم.» و سپس اين سؤال را مطرح كرد: «ميان منافع ملتي كه در برابر سلطه گران ايستاده، با دولتي كه سلطه گر است چه وجه مشتركي مي تواند وجود داشته باشد؟»

 

روزنامه جمهوري اسلامي در پايان به رئيس جمهور سابق متذكر شده و تاكيد نمود: «اين نكته را به آقاي خاتمي يادآور مي شويم كه اين شيوه برخورد با آمريكا، برخلاف مشي امام خميني است و با توجه به خوي سلطه گري دولتمردان آمريكا، هيچ نتيجه اي جز افزودن بر طمع ورزي هاي آنها نخواهد داشت. مواجهه با سياست هاي آمريكا زبان خاص خودش را مي طلبد كه قطعا زبان كوتاه آمدن و خيرخواهي نيست. آمريكا با اين زبان آشنايي ندارد!»

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 21:31 |

اعتراف آمريكا : ايران به دنبال بمب اتم نيست

 

آمريكا هم سرانجام دست از ادعاهاي خود برداشت و شوراي اطلاعات ملي اين كشور كه متشكل از ۱۶نهاد اطلاعاتي است اعلام كرد ايران به دنبال بمب اتم نيست.

 


اين موضوع در قالب گزارش محرمانه شوراي اطلاعات ملي آمريكا كه بخشهايي از آن به مطبوعات درز كرده ، مشخص شده است.

 

جمهوري اسلامي ايران بارها اعلام كرده بود كه برنامه هسته‌اي آن صلح‌آميز و صرفا براي تامين نياز روزافزون كشور به انرژي است، اما آمريكا به همراهي چند كشور غربي با سوء استفاده‌هاي سياسي، پرونده هسته‌اي ايران را با ناديده گرفتن تمامي حقايق و استدلالات، به شوراي امنيت كشاندند.

 

گزارش شوراي اطلاعات ملي آمريكا تنها چند هفته پس از گزارش آژانس بين‌المللي انرژي اتمي منتشر مي‌شود كه در آن نيز بر صلح آميز بودن برنامه هسته‌اي ايران تاكيد شده بود.

 

در اين گزارش نهادهاي اطلاعاتي آمريكا اشاره شده كه "اگر ايران تصميم بگيرد بمب اتم بسازد به لحاظ فني تا قبل از سال ۲۰۱۵قادر به توليد و فرآوري پلوتونيوم كافي براي ساختن بمب هسته‌اي نخواهد بود".

 

يكي از كارشناسان مسايل سياسي به خبرنگار ايرنا گفت كه انتشار اين بخشهاي گزارش محرمانه نشان مي‌دهد كه آمريكا خود را براي معامله‌اي گسترده با ايران آماده مي‌سازد و به اين ترتيب مي‌خواهد تبليغات قبلي خود عليه تهران را خنثي و افكار عمومي آن كشور را آماده سازد.

 

"هري ريد" رهبر اكثريت دمكرات سنا آمريكا نيز در واكنش به اين گزارش سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا گفته است كه همه اين گزارش را نخوانده‌ام، اما اصولا گزارشات اوليه نشان مي‌دهد كه ايران در چهار سال گذشته برنامه‌اي تسليحاتي نداشته است.

 

وي افزوده است : فكر مي‌كنم كه اين نشان مي‌دهد ما بايد آنچه را كه بيش از يك سال است گفته‌ام انجام دهيم يعني اينكه تئوري ديپلماسي رونالد ريگان را دنبال كنيم.

 

رهبر اكثريت سنا تصريح كرده است : همان طور كه ريگان با مقامهاي شوروي مذاكره كرد و به نتيجه هم رسيد، بايد با ايران هم همين كار را بكنيم. ما بايد ديپلماسي با ايران را بيشتر كنيم.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 18:24 |

قمر در عقرب!

محمد مهدي تهراني

 

کادو پیچ کردن اتهامات متهم پرونده جاسوسی هسته ای از سوی قوه قضائیه و نیز ادبیات مسئله ساز جناب سخنگو به همان میزان که جامعه خبری را در بهت فرو برد، موجبات فرح کودکانه کسانی را فراهم آورد که پیشتر، از رایزنی های پشت پرده و مذاکرات پنهانی مقامات خویش برای تبرئه موسویان خبر داده بودند. فرحی که البته چندان دوام نیافت و در مواجهه با درخواست علنی شدن پرونده از جانب دولت و نیز مخالفت دادستان تهران، به سرگیجه و درماندگی مدعیان دیروز انجامید. در خصوص این پرونده، قرار منع تعقیب صادره و بازخوردهای آن نکاتی قابل طرح است که به اجمال به آن خواهیم پرداخت.

 

-1 قطعاً پرونده اخیر و حکایت ذیل آن، در تاریخ کشورمان خواهد ماند. کسانی امروز به دفاع از موسویان برخواسته اند که خود روزی بر اتهام جاسوسی نفر دوم تیم هسته ای شان صحه گذاشته بودند! چقدر باید فراموشکار باشیم که از یاد ببریم روزی را که پرده ها برافتاد و ماجرا علنی شد. آن روز که نه تنها هیچ یک از حضرات جرأت حمایت از موسویان را به خویش نمی دادند، بلکه به نوعی از بی اعتمادی خویش به تیم هسته ای حسن روحانی می گفتند. به راستی سخنان صریح محسن آرمین مبنی بر اینکه "ما هم موضوع را پيگيري كرديم و متوجه شديم اطلاعات قابل توجهي از سوي موسويان به بيرون درز پيدا كرده است." را چگونه می توان با دفاعیات بی شائبه امروز مدعیان اصلاح طلبی جمع کرد؟ آیا این سنگینی بار اتهام و فشار افکار عمومی نیست که فرار از واقعیت ها را موضوعیت داده؟ آیا این محمد رضا خاتمی نبود که می گفت: «ما از اول مي دانستيم كه موسويان، آدم توانمندي نيست و به قول معروف "شل" است.  بسياري از افرادي كه در اطراف آقاي هاشمي هستند، مساله دار و آلوده هستندچرخش 180 درجه ای حضرات را چگونه می توان توجیه و تفسیر کرد؟ چگونه است که من باب مثال، همان محسن آرمین دیروز، امروز می گوید: « ...این اهمیت نه از آن جهت است که کذب بودن ادعای مقامات حاکم علیه یکی از چهره‌های وابسته به جریان سیاسی منتقد دولت را ثابت کرد که الحمد‌الله جامعه ما طی 2 سال اخیر از این ادعاهای کذب که هرگز از حد ادعا فراتر نرفت و هیچ دلیلی بر صحت آن ارائه نشد، زیاد شنیده و به اینگونه ادعاها عادت کرده است...»؟

 

-2 گویند آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است. اگر آقایان اصرار بر بی گناهی یار غارشان دارند، انتظار آن است که از علنی شدن دادگاه و طرح شفاف ماجرا در برابر افکار عمومی حمایت کنند. کسانی که تا دیروز فریاد دموکراسی شان بلند بود و مدام از حقوق مردم سخن می گفتند، آنان که از آزادی بیان و فضای متکثر حرف می زدند، چرا امروز از واقعیت ها فرار می کنند؟ چرا از شفاف شدن پرونده می ترسند؟ تا دیروز مردم حق داشتند بدانند و امروز حق ندارند؟ تا دیروز مردم می فهمیدند و امروز نمی فهمند؟ آنانی که خویش را سخنگوی مردم می دانستند و دغدغه های باندی و حزبی خویش را دغدغه مردم، اکنون کجایند تا از حق آزادی دسترسی به اطلاعات و اخبار دفاع کنند؟

 

-3 از اسناد فشار بر قاضی پرونده می گویند حال آنکه خود پیشتر از ضرورت رایزنی مکرر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با قوه قضائیه خبر داده بودند! به راستی قصه تهدید به استعفاء چیست و صحت و سقم آن چگونه است؟ قبل از آنکه موضع رسمی دستگاه قضایی اعلام شود، بارها و بارها از تریبون های مختلف موسویان را تبرئه می کنند و پرونده را مختومه. کسانی که این چنین در جریان مو به موی مسائل هستند، الف)علم غیب دارند؟ ب)کلاغ های سیاه خبره دارند؟ ج)خود قاضی پرونده هستند؟ د)یا اصلا ریش و قیچی دست خودشان است؟ شاید بهتر باشد مثل همیشه سوال را حذف کنیم تا مبادا خاطر دوستان مکدر شود! می شود طراح سوال را هم نابود کرد! مهم آن است که نمی توان افکار عمومی جامعه و فهم مردم را به مسخره گرفت. آیا فشار روانی ساخته و پرداخته مصاحبه ها و نوشته ها و سخنرانی ها فشار نیست؟ آیا شرکت رسمی یک متهم به جاسوسی در همایش "اتحاد ملي، سياست ها و راهبردها" که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام برپا شده بود، قابل توجیه است؟ نشستن در ردیف اول سالن و با اختلاف دو صندلی نسبت به رئیس این مجمع اتفاقی بوده است؟ ورود و خروج متهم با شخصیت های مجمع یا لبخندهای مکرر چه طور؟ آیا این همه، قطعات پازل جنگ روانی و اثبات بی گناهی متهم نیستند؟ اینکه یک شخصیت برجسته نظام چنین در مقام جانبداری برخیزد، طبیعی است؟ فشار حتماً باید شاخ و دم داشته باشد؟ می بایست اسلحه ای پشت شقیقه کسی گذاشته می شد، تا بگوییم قاضی تحت فشار است؟

 

-4 قوه قضائیه به وضوح در این سالها نشان داده است که توان مواجهه با بی عدالتی ها را ندارد. بارها و بارها شنیده ایم که می پرسند چرا نام اسامی مفسدین اقتصادی اعلام نمی شود ولی آیا یک بار هم پرسیده ایم که به سر افشا شده ها چه آمده است؟ آیا با این روند، نمی توان تبرئه شهرام جزایری را هم پیش بینی کرد؟! اگر اکنون در جامعه بی عدالتی و فساد اقتصادی بیداد می کند، مسئول پیگیری آن چه ارگانی بوده است؟ رهبر انقلاب از پاسخگویی مسئولین گفتند. به گمان ما خطاب ایشان کاملا شفاف و رسا بود. در و دیوار مخاطبشان نبود. با مسئولین سخن می گفتند. بد نیست آقایان در قوه قضائیه گزارشی از روند پاسخگویی خویش به مردم ارائه کنند تا وفق عملکردشان با کلام رهبری سنجیده شود. البته اگر گزارشی بوده باشد!

 

-5 مجلس شورای اسلامی این سالها اثبات کرده است آنگاه که باید توان حضور در عرصه را دارد. نظیر این حضور در امضای طومار حمایت از دانشگاه آزاد دیده شد! چگونه است در فضایی که رئیس جمهور اینچنین از پرونده جاسوسی هسته ای سخن گفته و فشارها را افشا می کند، آقایان حتی به خود حوصله برگزاری یک جلسه با مسئولین قضایی کشور را نمی دهند؟ این همان آرمانگرایی مطلوب ماست؟ آیا نمایندگان مجلس که طبعاً می بایست بیان کننده دیدگاه های مردم باشند، نمی توانستند در طوماری ولو فارغ از هرگونه قضاوت، رسیدگی سریع، عادلانه و منطقی به این پرونده امنیتی کشور را خواستار شوند؟ اصول چیست و اصولگرایان کجایند؟ در فضایی که رایزنی های پشت پرده شکل می گیرد، مسکوت گذاشتن پرونده فساد امنیتی اینچنینی، نماد آرمانخواهی و اصولگرایی نمایندگان است؟ کسانی که همیشه از مصلحت اندیشی فراری بودند و حتی در برابر سفارش رهبری، ابرو در هم می کشیدند، اکنون کجایند؟ انتخابات جدیدی برای مجلس برگزار شده است که ما از آن بی خبریم؟ یا اصلاً کسی در مجلس نیست که بخواهد صدایی بلند شود؟! آقایان در مرخصی هستند! آئینه چو بنمود جمال تو راست، خود شکن آئینه شکستن خطاست.

 

-6 بعضاً نوشته هایی ظرف چند روز اخیر در جراید و سایت های خبری منتشر شد که به طنز می ماند. ظریفی نوشته بود: « ...موسویان انسان بی اشتباهی نیست و اگر اشتباهی کرده، نباید از اشتباهات او دفاع کرد. اما نادیده گرفتن فهرست خدمات او منطبق با اخلاق اسلامی نیست. منطبق بر حقوق اسلامی هم نیست» پیرو پیشنهاد ایشان طی روزهای آینده طرح سجایای اخلاقی متهم پرونده جاسوسی هسته ای را در دستور کار قرار خواهیم داد! امید آنکه دادگاه هم از این مهم غفلت نکند! ظریفی دیگر فرموده بود: «سکوت موسویان در روند این اتهامات و تبرئه از اتهامات، قابل تحسین و تمجید است زیرا نشان داد دلسوزی وی برای تلاش‌هایی که انجام داده و عشقش به نظام... » ما نیز در حیرت خضوع ایشان هستیم. جای این سوال باقی است که کلاغ های سیاه خبره چرا جزئیات پرونده را در کنار اخبار سری شان منتشر نمی کنند؟ اگر به این سوال پاسخ دادیم، نسبتمان با کلام این استاد بزرگوار هم روشن می شود. بزرگی دیگر فرموده بود: «در چنین شرایطی دامن زدن به اموری که موجب تفرقه و تشنج سیاسی در میان یاران انقلاب می‌شود، به نفع نظام نیست.» بنابر این ما هم مصلحتاً آرمانخواهی، عدالتخواهی، مطالبه، مبارزه با مفاسد اقتصادی و امنیتی و سایر موارد مورد تاکید رهبر انقلاب را به وقت گل نی واگذار می کنیم، باشد تا فضای سیاسی جامعه کمی تلطیف شود و رابطه مسئو لان صمیمی!

 

نصیحت و اندرزهای اهالی کشتی سیاست، البته کم نبود. پیری می گفت: «کسانی که آبرویشان خدشه‌دار شده باید قانونا و شرعا اعلام جرم کنند.» دعا می کنیم خدا توفیقشان دهد، دست پیش را بیشتر بگیرند تا مبادا پس بیافتند! درباره رسوخ ادبیات فرهنگستان هنر و ادب فارسی در میان اساتید و سایر موارد دیگر سخنی نمی رانیم. تا مبادا قمر در عقرب اوفتد!

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 20:48 |

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين عليه السلام

               كسي كه گشت گرد تو                       گرد گنه نمي رود

              پيـــرو خـط كربــــلا                           اهل خطا نمي شود

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 19:49 |

اختصاصي رجانيوز
قرار منع تعقیب موسویان نقض شد

 

دادستان تهران با قرار منع تعقیب حسین موسویان در 2 اتهام جاسوسی و ارائه اطلاعات به بیگانگان مخالفت کرد.

 

به گزارش رجانیوز، پس از اعلام خبر منع تعقیب موسویان از سوی سخنگوی قوه قضائیه، دادستان تهران، با استفاده از اختیارات خود با این حکم مخالفت کرد و به این ترتیب، پرونده از دادسرا به دادگاه ارسال خواهد شد.

 

یک کارشناس مسائل حقوقی در این زمینه توضیح داد: پس از احیاء دادسراها، پرونده ابتدا توسط بازپرس در دادسرا بررسی می شود و بازپرس پس از انجام تحقیقات، برای پرونده قرار منع تعقیب، مجرمیت یا موقوفی صادر می کند. این در حالیست که در صورت موافقت دادستان با این حکم، تنها شاکی می تواند تقاضای تجدید نظر کند.

 

وی در ادامه افزود: در صورتی که دادستان قرار را تأیید نکند، پرونده به دادگاه صالحه ارجاع خواهد شد. بنابراین در پرونده حسین موسویان نیز به دنبال عدم موافقت دادستان تهران با قرار صادره، اتهام جاسوسی و ارائه اطلاعات به بیگانگان به دادگاه می رود.

 

وی درخصوص امکان برگزاری علنی این دادگاه خاطرنشان ساخت: برگزاری علنی دادگاه معمول است اما این مسئله جزء اختیارات قاضی پرونده است که در موارد مشخصی، دادگاه به صورت غیرعلنی برگزار شود.

 

گفتنی است روز گذشته پس از اعلام قرار منع تعقیب موسویان، تعدادی از دانشجویان دانشگاههای تهران مقابل دفتر اصلی قوه قضائیه تجمع کرده بودند. همچنین امروز نیز بیانیه هایی در انتقاد از این اقدام دستگاه قضایی منتشر شده بود. رئیس جمهور هم در حاشیه جلسه هیئت دولت خواستار انتشار گفتگوهای موسویان با بیگانگان برای قضاوت آزادانه مردم شده بود.

 

تكميلي:

 

اطلاعيه روابط عومي دادسراي تهران

 

روابط عمومي دادسراي تهران، دراطلاعيه‌اي اعلام كرد: دادستان تهران در اين اظهارنظر، با توجه به عناوين اتهامي و موضوعات مطروحه، به صلاحيت رسيدگي بازپرس در تحقيقات مقدماتي اشاره و با توجه به ايرادات شكلي و ماهوي و نقص تحقيقات، قرار صادره توسط معاونت امنيت دادسرا را نقض نمود.

 

اطلاعيه تصريح كرده است: با توجه به اينكه نظر دادستان در اين رابطه به استناد قانون آيين دادرسي كيفري لازم الاتباع است، پرونده جهت ادامه رسيدگي به شعبه بازپرسي ارجاع مي‌گردد تا بازپرس منتخب نسبت به تكميل تحقيقات مورد نظر دادستان و رسيدگي و اظهارنظر قضايي اقدام نمايد.

 

براساس گزارش روابط عمومي دادسراي تهران، دادستان تهران در نامه‌اي خطاب به وزارت اطلاعات، افشاي هرگونه اطلاعات پيرامون اين پرونده را تا زمان رسيدگي نهايي و قطعيت دادنامه ممنوع اعلام كرد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 14:11 |

پيشنهاد مهم رئيس جمهور:
انتشار متن گفتگوهاي موسويان با بيگانگان

 

«اتفاقي افتاده، مطالبي منتقل شده است و كساني كه در نقطه‌ي مقابل ما هستند از اطلاعات آگاهي دارند، از اين رو شايسته است متن اطلاعاتي كه داده شده منتشر شود تا ملت بدانند ما نگران چه هستيم و چه اطلاعاتي به ديگران؛ يعني به غير از ملت ايران داده شده است تا ملت ايران نيز از اين اطلاعات مطلع شوند. احمدي‌نژاد تصريح كرد: اطلاعاتي به غير داده شده است كه در موضوع هسته‌يي در مقابل ملت ايران بودند و هستند و من پيشنهاد مي‌كنم كه اين اطلاعات منتشر شود تا ملت اطلاع پيدا كنند چه اتفاقي افتاده است.»

 

رئیس جمهور در حالی صبح امروز، گفتگوی یک هفته در میان خود با خبرنگاران را آغاز کرد که مطمئن بود، پرسشهای فراوانی درباره رأی بدوی دادسرا درخصوص قرار منع تعقیب حسین موسویان از 2 اتهام "جاسوسی" و "انتقال اطلاعات به بیگانگان" وجود دارد. احمدی نژاد پس از آنکه روز گذشته سخنگوی دولت، پیشنهاد برگزاری دادگاه علنی برای آشکار شدن حقایق پرونده جاسوسی هسته ای را مطرح کرده بود، در پیشنهاد جدیدی از ارائه مستندات و مطالب منتقل شده ای سخن گفت که جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفته بود، موسویان درباره این اتهام بی گناه شناخته شده است.

 

پیشنهادی که وزیر اطلاعات نیز با استقبال از آن، اجرای آن را به اجازه دستگاه قضایی موکول کرد.

 

رئیس جمهور همچنین گفت: اين جا موضوع فني مطرح نيست، موضوع سياسي است. تقابل فني نبوده است؛ چرا كه دشمنان به ما امكانات فني نداده بودند، تقابل آنها سياسي بود؛ بنابراين ما معتقديم مطالبي كه داده شده بايد منتشر شود تا مردم بدانند چه اطلاعاتي به غير داده شده است؛ از اطلاعاتي كه داده شده و آن حرف‌هايي كه زده است. ما مي‌خواهيم همان چيزي كه مي‌گويند چيزي نيست، منتشر شود. به هر حال 10 – 15 جلسه با بيگانگان ملاقات‌هايي انجام و حرف‌هايي زده شده است.

 

اشاره رئیس جمهور به اظهارنظر حامیان بانفوذ و شناخته شده موسویان است که ضمن تهدید به استعفا ادعا کردند این ملاقات ها و مجموعه مطالب مطرح شده در جلسات، با اطلاع و تأیید آنان بوده است.

 

احمدی نژاد در پاسخ به اين سوال كه به نظر شما دادستان در مورد اين پرونده چه رايي مي‌دهد، بار دیگر همان پیشنهاد را تکرار کرد: ما دخالتي نمي‌كنيم و بايد قاضي كار خود را بكند، ولي معتقديم بايد اطلاعاتي كه داده و حرف‌هايي كه زده شده منتشر شود تا مردم نيز بدانند چه اتفاقي افتاده است.

 

پس ازپايان مصاحبه رييس جمهوري باخبرنگاران و هنگام خروج وي از محوطه هيات دولت، خبرنگاري خطاب به دكتر احمدي‌نژاد گفت: مردم در اجراي عدالت و مبارزه با رانت خواريها و ويژه خواريها به شما اميد بسته‌اند اما در برخي موارد مي‌بينيم كه در مقابل اقدامات عدالت خواهانه شما ، موانعي ايجاد مي‌شود و افرادي خاص درمقابل شما مي‌ايستند و دراين مقاومت‌ها ردپاهاي مشخصي مشاهده مي‌شود كه از جمله اين موارد موضوع برخورد با دانشگاه آزاد و قضيه موسويان است، شما با اين مقاومت‌ها و مانع تراشي‌ها چه مي‌خواهيد بكنيد؟

 

احمدي نژاد درپاسخ گفت: سوال شما مثل اين است كه بگويد استكبار جهاني عليه شما اقدام مي‌كند ، شما چه مي‌كنيد. اين يك مبارزه است.

 

اين خبرنگار در ادامه خطاب به احمدي نژاد گفت: اما ما در يك جامعه اسلامي و حكومت اسلامي زندگي مي‌كنيم.

 

رييس جمهوري در پاسخ به وي گفت: فكر مي‌كنيد حكومت اسلامي ديگر مشكلي وجود ندارد.

 

احمدي نژاد با بيان اينكه موضوع دانشگاه آزاد را حتما دوباره دردستور كار شورايعالي فرهنگي قرار خواهيم داد گفت: آنچه در اين خصوص اعلام كردم ، براي اين بود كه شما بدانيد كه كار چقدر پيچيدگي دارد اما از من نخواهيد كه سختيهاي كار را به مردم منتقل كنم.

 

رييس جمهوري تاكيد كرد: مردم ما نوعا متوجه هستند كه چه مي‌گذرد اما دليلي ندارد كه من به عنوان يك مسوول دائماً به مردم بگويم كه براي دولت مشكل ايجاد مي‌كنند.

 

احمدي نژاد ادامه داد: اگر در جايي با اعلام كردن مشكل حل شود، من اين كار را انجام مي‌دهم، مانند سال گذشته كه قرار بود يك معامله غير قانوني سنگين انجام شود و با اعلام ما اين كار غير قانوني انجام نشد. هر چند كه عده‌اي از آن كار غير قانوني پشتیباني كردند و بارها به ما گفتند كه چرا اعلام كرديد.

 

احمدي نژاد خاطرنشان كرد: بعضي مواقع هم شرايط ، سخت و پيچيده است و برخي افراد در مقابل اجراي عدالت اعمال نفوذ مي‌كنند مانند همين قضيه موسويان.

 

رييس جمهوري با تاكيد براينكه تمام تلاش دولت اين است كه جلوي اعمال نفوذها را بگيرد گفت: در خصوص قضيه موسويان نيز مي‌گويم كه اگر اجازه دهند، متن اظهارات وي در گفت و گو با بيگانگان منتشر شود، همه چيز روشن خواهد شد.

 

احمدي نژاد در پاسخ به خبرنگار ديگري كه خواستار اتخاذ موضعي قاطعتر از سوي رييس جمهوري شد گفت: از اين قاطعتر!

 

از سوی دیگر وزیر اطلاعات نیز در میان وزرای دولت، پر مراجع ترین وزیر امروز بود. محسنی اژه ای در برابر پرسش های متعدد خبرنگاران از واکنش وزارت اطلاعات به حکم صادره، ضمن تأکید بر اینکه کارشناسان این وزارتخانه اطلاعات مهمی در این زمینه جمع آوری کرده بودند، از تقاضای تجدید نظر درباره حکم صادره بدوی دادسرا خبر داد: درباره موضوع آقاي موسويان هم وزارت اطلاعات كار كاملا تخصصي انجام داد. جمع‌آوري بسيار خوبي در اين زمينه داشت و خلاف آن را احراز كرد و بعد از آن براي محكمه فرستاد. بر اساس همين مدارك ايشان بازداشت و بعد با قرار وثيقه 200 ميليون آزاد شد . بعد از آن در دادسرا تصميم گرفته شده و پرونده هنوز دادگاه نرفته است. بنابراين به طور متعارف بايد گفته مي‌شد قرار منع تعقيب صادر شده است. اصطلاح به كار گرفته شده عرفي نيست.

 

اژه‌اي ادامه داد: دستگاه قضايي هم اتهام ايشان و خلاف ايشان را در دادسرا فعلا احراز كرده منتها عنوان آن را عوض كرده است. اين هم اشكالي ندارد و اتفاق مي‌افتد. احرازي كه روز اول قاضي به ايشان تفهيم مي‌كند و وزارت اطلاعات هم مدعي بوده؛ ارائه‌ اطلاعات بر خلاف مصالح و امنيت كشور به افراد بيگانه و از جمله سفارت انگلستان. اين اتهامي بود كه دستگاه قضايي تفهيم كرد.

 

وزير اطلاعات خاطرنشان كرد: الان هم دستگاه قضايي عنوان اتهام او را به تبليغ عليه نظام تبديل كرده است. نگفته كه اتهام وارد نيست. فصل الخطاب اين مسايل دستگاه قضايي است. وقتي گفته كه اتهام او تبليغ عليه نظام است بسيار خوب است. ان‌شاءالله همين اتهامي كه دادسرا قبول كرده سريعا رسيدگي شود، ممكن است اين هم از نظر قاضي ثابت شود يا نشود.

 

وي ادامه داد: نكته ديگر اين‌كه عمده و درصد بسيار بالايي از قرارهاي صادره در دادسرا يا احكام صادره در دادگاه بدوي قابل اعتراض و تجديد نظر است؛ از جمله اين اقدام هم قابل اعتراض است. وزارت اطلاعات نقطه نظرات خود را به عنوان اعتراض به دستگاه قضايي اعلام خواهد كرد. البته باز مرجع نهايي آن‌ها هستند كه اين را بپذيرند يا نپذيرند. ما استدلال مي‌كنيم و درباره نگهداري اسناد طبقه‌بندي از نظر ما مدارك روشن و كافي است اما اين قاضي است كه نظر دهد. ما استدلال خود را مجددا براي دستگاه قضايي خواهيم فرستاد.

رجانيوز

 

 تجمع دانشجويي در اعتراض به عملكرد قوه قضاييه

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 19:32 |

تاريخ نويسي مسلماني و شاهنشاهي

 

پهلوي‌نگاران! با قلم خيانت‌بار فرهنگ اين مرز و بوم را مورد تهاجم قرار دادند. از نوشتن در مقوله اسلام رهايي‌بخش كه آن را حمله اعراب به ايران مي‌خواندند، تا تاريخ‌نويسي شاهانه كه با دروغ‌پردازي، تحريف، واژگونه‌سازي و غيره، انديشه و آگاهي ملت را بازيچه قرار مي‌دادند. بي‌گمان اگر چنين كاري صورت نمي‌گرفت، دودمان ننگين پهلوي 50 سال با سرسپردگي كامل به آمريكا و انگليس حكومت نمي‌كرد. البته روشنفكران و نخبگان در اين حركت فرهنگ‌سوز، ابزار كار دستگاه شاهنشاهي بودند. تاريخ‌‌نگاري شاهنشاهي براي تطهير خائنان، غاصبان، جنايتكاران و مديران نالايق زندگي‌نامه‌هاي پردستاوردي را رقم مي‌زد، و با حذف و تغيير افراد و برنامه‌ها و عملكردهايشان را ثبت مي‌نمود. چنين بود كه پس از گذشت نزديك به 3 دهه از عمر مبارك نظام اسلامي، محسن رضايي و قالي‌باف در ايده و عمل و كارشناسي سياسي و اقتصادي، رضاخان قلدر را الگو و سوژه مطلوب مي‌دانند!

نتيجه تربيت جامعه و تاريخ‌نگاري توسط نخبگان سرسپره و گسترش بيماري روشنفكري مولود مشروطه‌گري، آن شد كه اين طيف غربزده مديحه‌سراي برنامه‌هاي اقتصادي و سياسي شاهانه شوند. اين امراز آن روي بود كه برخي از هم پالكي‌هاي اقتصاددان و سياستمدار اين خيل، همان برنامه‌نويسان شاهنشاهي بودند. پس از سقوط سلطنت ننگين، نخبگان مديحه‌سرا در حاكميت جمهوري اسلامي هم سر برآوردند. به همين جهت يكي از اين افراد كه در 2 سال اخير «مجيزگوي يك نظامي مستعفي و رجل سياسي يك شبه گرديده» و به همين دليل روزنامه هم‌شهري ميدان ترويج نظرات او شده، با همان نگاه نخبه‌گرايانه، علت عقب‌ماندگي ايران را نه به دليل وجود سلطنت ننگين، بلكه گناه ملت ايران مي‌داند!! و اين عين نظريه علمي و كارشناسي و تحليل‌گري خردورزانه است!

در نظام اسلامي قرار نيست تاريخ‌نگاري و فرهنگ‌سازي با سبك و سياق گذشته دنبال شود به اين معنا كه مصلحت‌گرايي رايج مايه تطهير مسايل فكري، اعتقادي و عملكردي برخي چهر‌ه‌ها شده، علاوه بر آن به اسطوره‌سازي از آنها اقدام كند. هم‌چنين انتظار نيست با واژگونه‌سرايي منفي‌ها را به مثبت‌ها تبديل نمايد. اين مسأله، مصلحت كه نيست هيچ، خيانت نيز هست. واقعيت آن است كه اين مصلحت‌گرايي بي‌مبنا آفت نظام اسلامي، اسلام و ملت ايران گرديده است. مشروعيت افراد و برنامه‌ها و عملكردها در مسلخ همين مصلحت‌گرايي ذبح شده، و قيم‌هايي براي خرد جامعه تصميم‌گيري مي‌كنند. يكي به دليل حضور در انقلاب اسلامي و سابقه 28 ساله نشستن در اركان قدرت از هرگونه واقع‌نگاري پيرامون كاركرد به ويژه در 8 سال رياست‌جمهوري مبرا مي‌شود! مسايل پيراموني او به لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي در «حريم» بايد قرار بگيرد و هر قلم و بيان اشاره‌كننده‌اي با موجي از تخريب دل‌سوزانه و مصلحت‌گرايانه! تخريب شود. جانشين او تنها به دليل آراي به دست آورده در 2 دوره نيز در همين حصار قرار مي‌گيرد، نه گفتمان دين‌سوز او، و نه عملكرد آمريكا پسندش، هيچ‌كدام حتي به نقد نبايد گذاشته شود. نه در دوران حاكميت، بلكه حتي پس از پايان دوره، اين افراد هم‌چنان در حصار و حريم بايد بمانند. تازه با سفرهاي خارجي و داخلي و هزينه‌هاي بسيار از منابع نامعلوم آروزي بيگانگان را در بازگشت  مجدد اصلاح‌طلبي به قدرت برآورده سازند.

نظاميان مستعفي كه نمونه بي‌بديلي از پوست عوض ‌كردن شده‌اند؛ و به لحاظ شأن ارزشي نظاميان در جمهوري اسلامي، اين افراد با تغيير هويت خود، و به خصوص پيوستن به اصلاح‌طلبي برانداز و قدرت‌طلبي حريصانه، ضربات مهلكي بر فرهنگ ايثار و شهادت وارد كرده‌اند، نيز در همان حلقه‌هاي به هم تنيده مصونيت‌ جاي مي‌گيرند. هيچ قلمي نبايد در نگارش حقايق و واقعيات كه در اصل تاريخ‌نگاري واقعي است و سرنوشت ملت و نسل‌هاي آينده را جهت مي‌دهد، كمترين اقدامي بنمايد.

اما در آن سوي اين خط، شاهنشاهي‌صفتان بي‌كار نمي‌نشينند. طيف نخبگان وابسته، بيماران روشنفكري و قدرت‌طلبان و بي‌هويت‌هايي كه لباس آنها نقاب نفاقشان گرديده با قلم و بيان فعالند. مي‌نويسند و مي‌گويند. دروغ، تحريف، واژگونه‌گويي و... خاطره مي‌نويسند و حتي به حضرت خميني(س) رحم نمي‌كنند. تحليل مي‌نمايند و آشكارا  در راستاي اهداف بيگانگان، كشور و نظام و ملت را به مخاطره مي‌افكنند. از خود و برنامه‌هاي فاجعه‌بارشان‌ تمجيد مي‌كنند، و مصائب وارده در حاكميتشان را عين درستي و توسعه و اصلاح و همه خوبي‌ها تفسير مي‌نمايند. گفتمان انتظارگرايانه را خرافه‌گرايي مي‌خوانند و مستحق تهاجم و تخريب و ترور! يعني شب تاريك را روز روشن نقاشي مي‌كنند و البته در اين ميان علاوه بر چپ‌هاي منحرف، راست‌هاي ناراست يا ساكت نظار‌ه‌گرند يا بي‌تفاوت و سرگرمند! يا تحسين‌كننده و تأييدكننده و حتي تملق‌گوي!! تا جايي كه يكي را حضرت آيت‌الله و پديده استثنايي مي‌خوانند و ديگري را حجه‌الاسلام و المسلمين مي‌نامد!؟ هم‌چنين وكيلي، محسن رضايي را پيشگوي جنگ پيش از شروع جنگ معرفي مي‌كند!!! و فرد ديگر يا گروه ديگر قالي‌باف را مدير خردمند و... اين روند، علاوه بر مسايل سياسي، مسايل مالي و خانوادگي را نيز شامل مي‌شود و ميدان را براي آقايي و آقازاده‌پروري در عرصه قدرت و ثروت گسترش مي‌دهد. البته علاوه بر اين افراد، اشخاص و احزاب ديگر هم در حال اضافه‌ شدن به مصونيت‌داران مي‌باشند. خانواده‌سالاري هم بيداد مي‌كند.

قلم‌هاي متعهدي كه در حاكميت اصلا‌ح‌طلبي برانداز، «اخبار محفلي» اين طيف وابسته را به اطلاع ملت مي‌رساندند، و يقيناً با اين خدمت خداپسندانه، ملت را در شناخت ماهيت واقعي اصلاح‌طلبان امدادرسان بودند، امروز در مصلحت‌گرايي افزايش يافته، «بي‌جوهر»، مانده‌اند. چه مصلحتي در كار است كه رخدادها براي حفظ افرادي خاص از تاريخ حذف مي‌شوند؟ مگر ما در نظام اسلامي زندگي نمي‌كنيم كه بنيانگذار فرزانه‌اش مصلحت اسلام و نظام اسلامي را بالاتر از مصلحت افراد مي‌دانست و به آن قاطعانه عمل مي‌كرد؟ و مگر ما مدعي شيعه اميرالمؤمنين بودن نيستيم كه سخت‌گيري اقتصاديش، موجب جنگ بي‌امان چهار سال و اندي عليه او شد، اما او به هيچ روي مصلحت‌گرايي براي حفظ حكومتش را در مصالحه و معامله با اين بنيان فكنان ضروري ندانست؟

 

نتيجه:

ـ با مصلحت‌سنجي مهربانانه از نوع اصول‌گرايان و اصلاح‌طلبلان كه فقط دكتر احمدي‌نژاد و دولت‌ او را در بر نمي‌گيرد، دارندگان منابع مجهول اما بي‌حد و حصر مالي كه در انتخابات نهم گوشه‌اي از آن نمايان شد، از هرگونه پرسش، نقد، انتقاد و پيگيري از كجا آورده‌اي مصون مانده‌اند. علاوه بر افراد شاخص‌ و نوكيسه‌هاي قديم هميشه در حصار مانده، افراد نوكيسه و نوظهور ديگر يا در پست‌هاي فراتر از دولت ابقا شده‌اند، و يا به پست‌هاي جديدِ شورايي رسيده‌اند. در اين ميان تلاش‌هاي اقتصادي و سياسي آنها بيش از گذشته رشد داشته، كه با اغماض دوستانه اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان، انباشت بيش از گذشته را نيز برايشان ثمر داده است!!

مصونيت اين افراد از هرگونه پوشش خبري سبب گرديده، بي‌واهمه به هر كاري كه دلشان مي‌خواهد دست بزنند. از چهره سياسي‌شدن براي انتخابات تا هزينه‌كردن براي آن، و عروسي گرفتن شاهانه براي آقازاده‌ها – پسرها و دخترهايشان - به اين جهت در مدت كمتر از 3‌هفته 2عروسي شاهانه در تهران برگزار مي‌شود. يكي براي دختر عضو موثر يك حزب اصلاح‌طلب و از قبيله حاكمان دولت اصلاحات، و ديگري براي پسرِ كانديداي پرهزينه انتخابات نهم و يكي از چند چهره هميشه حاضر در رسانه ضرغامي يعني همان اصول‌گراي اصلاح‌طلب و خردگراي مدير و مدبر. البته اخبار اين دستاوردها تنها از طريق پيام‌هاي تلفني به گوش اصول‌گرا و اصلاح‌طلب مي‌رسد.

حضور چهره‌هاي شاخص مجلس هفتم، رؤساي سابق دو قوه، چند چهره راست در دومين جشن شاهانه، نشان از وحدت راست و ناراست و چپ و واژگونه دارد. و اين يعني اصول‌گرايي اصلاح‌طلبانه با محوريت معارضه و تقابل با دكتر احمدي‌نژاد از نوع كارشناسانه، نقد درون گفتماني، سياستمداري و هر چيز ديگر! شايد هم آنها اتحاد ملي و انسجام اسلامي را در اين راهكارها دنبال مي‌كنند!!!

 

ـ اگر تاريخ‌نگاري مسلمانانه در جمهوري اسلامي صورت بگيرد، و در آن برخلاف مشي شاهنشاهي افراد با عقايد و عملكردها شناسانده شوند، و اگر اين مصلحت‌گرايي ويرانگر، تعهد قلم‌ها را به مصاف نگيرد، آن وقت معلوم مي‌شود چرا يك روحاني قلم به دست، فرياد وا اسلاما را عليه پرهيز از اسراف در دولت نهم بلند مي‌كند و گزارش‌نويسي سازمان‌هاي دولتي را بدون چاپ تصاوير رنگي، حركتي غيراسلامي و برگرفته از مشي سوسياليستي مي‌خواند؟! آيا اين تفاسير واژگونه توجيه فضاحت‌هاي سياسي ـ مالي دولت‌هاي گذشته نيست، و هم‌چنين اين نوشتن‌ها، مسير شاهنشاهي را براي صاحبان قدرت و ثروت‌هاي نامشروع بدون پيگيري از «كجا آورده‌اي» در نظام اسلامي هموار نمي‌كند؟

 

ـ از آفت‌هاي اساسي مصلحت‌گرايي در تاريخ‌نگاري آن است كه مجرمان و مرتكبان اعمال خلاف شرع، اخلاق‌ستيزان و... كه در دهه نخست انقلاب از مناصب خود بركنار شدند، به زندان افتادند، محكوم شدند و ... امروز در خانه احزاب و بنيادهاي تاريخي و پژوهشي، فعاليت مي‌كنند. اين افراد در سايه عنايات رؤساي جمهور گذشته، زندگي دوباره يافته و طبيعي است كه براي مشي و مرام آنها قلم‌فرسايي كنند يا به سخنوري روي آورند، و البته قلم و بيان آنها عليه احمدي‌نژاد وحدت عمل دارد. نمونه جديدي از اين حركات آلوده را مي‌توان در يادداشتي با عنوان فراسوي‌ هياهو در روزنامه اعتماد ملي ديد. نويسنده بدون توجه به سوابق خود، سپر بلاي نخبگان گرديده و ادبيات رئيس‌جمهور را به انتقاد گرفته است.

 

ـ اگر قلم‌هاي متعهد با مسؤوليت مسلماني به نگارش واقعيات بدون مصلحت‌سنجي‌هاي غيراسلامي اين افراد را به نسل سوم معرفي كنند. آنگاه روشن مي‌شود كه گناه از احمدي‌نژاد و ادبيات و ديدگاه انتظارگرايانه، برنامه‌هاي غيركارشناسانه، و تصميم‌گيري‌هاي غيرخردمندانه اوست يا واژگوني اصول و ارزش‌ها در 16 سال حاكميت توسعه و سازندگي و  پيگري مافيايي آن در حال حاضر؟!

 

ـ نمي‌گويم بالاخره ويل‌دورانتي يافت مي‌شود كه همه‌ آنچه را ما از تاريخ حذف مي‌كنيم و مصلحت افراد را بر مصلحت اسلام و نظام اسلامي و ملت مسلمان ايران در آن ترجيح مي‌دهيم، بر صفحات تاريخ مي‌نگارد. شايد تا آن روز به زمان طولاني نياز داشته باشيم، و حصار امن مافياگران و عوامل و ابزار تبهكار آن‌ها از مضرات آن مصون بماند. اما مي‌گويم همين نسل‌ ما را در محكمه الهي به پاسخ‌گويي خواهند خواست، و ما با زباني لال و پرونده‌اي سياه از نانوشته‌ها و واژگونه نوشتن‌ها و تمجيدهاي بي‌اساس و به طور كلي مصلحت‌گرايي بي‌مبنا روانه جهنم خواهيم شد. نه خلافكاران قلم به دست و نه مافياگران ارباب آنها، آن روز شفيع ما نخواهند بود. هرچند امروز بقا و اعتلاي نظام اسلامي نيز در گرو تاريخ‌نگاري مسلمانانه است تا قلم و بيان به دست نااهلان و نامحرمان نيفتد و اصول‌گرايي حقيقي از لوث وجود تشنگان قدرت و وابستگان به منابع قدرت و ثروت پاك گردد.

فاطمه رجبي

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 20:0 |

چرا خاتمی دروغ می گوید؟



 

همزمان با تیتر " ریخت‌وپاش و عوام‌فریبی در جریان سفر احمدی‌نژاد به اردبیل" در سایت حزب مشارکت که مملو از عصبانیت از دستاوردهای سفر استانی احمدی نژاد به اردبیل بود، یک سفر استانی دیگر هم در سایت آنها منعکس شده بود. سفر محمد خاتمی به مشهد!
سفری پر هزینه که معلوم نشد هزینه های آن از کدام اعتبار تامین شده است و جالب تر آنکه بر خلاف سفرهای کاری احمدی نژاد که مورد انتقاد روزنامه های دوم خردادی است، این سفر تبلیغاتی  مورد استقبال شدید قرار گرفت.
به رغم آنکه رسولی ، سرپرست بنیاد باران و استاندار سابق خراسان  مدعی شده بود سفر خاتمی به مشهد جنبه انتخاباتی ندارد از سراسر این سفر برنامه ریزی های انتخاباتی هویدا بود. از هماهنگی های مشارکت تا مجمع روحانیون و حتی پلاکاردهای گسترده اعتماد ملی! شاید بتوان این قرینه را در کنار تیتر "سرلیستی خاتمی" به خوبی معرف واقعیات داخل اصلاح طلبان دانست.
این سفر خاتمی تنها در ظاهر کپی برداری از احمدی نژاد نبود که در شعارها هم او به تقلید رو آورده بود و مدعی گردید ائتلاف اصلاح طلبان طرفدار و پاسدار عدالت است . این شعار عدالت طلبی او ادامه ای نیز داشت: « ما خواستار مجلسی هستیم که که بتوانیم در عرصه جهانی ظرفیت های ایران را به جهانیان بنمایانیم.»
او در جمع دانشجویان گفت «ای کاش دانشجویانی که به خاطر نقادی هرچند تند و نا به جا دستگیر شده اند در میان ما بودند.» و در جمع زنان اظهار داشت « تفکر منزوی کردن زنان متحجرانه است»
او در مصاحبه با خبرگزاری مهر که به رغم ادعای اصولگرا بودن سفر خاتمی را بیشتر از رییس جمهور پوشش داده بود گفت« نباید تردید کنیم که مجلس رکن بسیار مهم و مظهر حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است و در صورتی که در بررسی صلاحیتها فقط معیارهای قانونی رعایت شود به طور قطع انتخاباتی قابل قبولی خواهیم داشت. کشور ما در معرض تهدیدهای بزرگی است و متاسفانه نگرانی جدی وجود دارد که با مشکلات بزرگتری روبرو شود بر همین اساس باید چارچوب کلی اصلاحات مشخص شود»
او در جمع اساتید دانشگاهی ، دانشجویان، جوانان و تشکلهای غیردولتی مشهد ادعا کرد «در دوره اصلاحات ، برای همه مسائل کار شد»  و  در دیدار با فعالان اقتصادی مشهد گفت« شعارهایی که اصلاحات اصیل انتخاب کرد عبارت بود از حاکمیت مردم بر سرنوشت خود ، جامعه مدتی سازگار با معیارهای اسلامی و تقویت نهادهای مدنی . اینها گرچه شعارهای اقتصادی نبود ولی شعارهای بنیادی بود که می توانست و می تواند هم در سیاست و هم دراقتصاد و هم فرهنگ اثر تعیین کننده داشته باشد... با همه جفاهایی که به اصلاح طلبان شده و می شود بنا داریم در عرصه انتخابات حضور داشته باشیم»
اگرچه این سخنان شکی در تبلیغاتی بودن آن باقی نمی گذارد اما آنهائی که از خرج و مخارج فراوان سفرهای استانی احمدی نژاد انتقاد می کردند حالا همه به تعریف و تمجید مشغولند و کسی یاد هزینه سفر نمی افتد، کسی هم نمی پرسد مگر خاتمی نمی تواند پشت میزش در بنیاد باران بنشیند و ستادهای اصلاح طلبان را هماهنگ کند؟ هیچ خبرنگاری هم اصلا به این فکر نمی افتد که برای روزنامه های اصلاح طلب از سفرهای استانی خاتمی به شیراز و مشهد و ... حاشیه های آنچنانی بفرستد. و هیچ کدامشان هم معترض نمی شوند که چرا این سفرها ـ که هیچ ربطی به انتخابات مجلس ندارد ـ باید تا
۲۴ اسفند ماه ادامه پیدا کند؟
 جالب تر آنکه ابطحی در وبلاگش نوشته کاش آقای خاتمی خسته نشود و این سفرها را ادامه دهد. این کار بزرگترین گام در ساماندهی اصلاحات است و امید را دوباره برمیگرداند.
به تعبیر یکی از وبلاگ نویسان « در دنیایی مجازی مهر ـ به عنوان هسته رسانه ای این نوع اصولگرایی ـ و فرارو ـ به عنوان شاخه نزدیک تر این گروه به اصلاح طلبان ـ تمایل خود را برای این همگرایی ثابت کرده اند و کم کم مشخص می شود که اصولگرایی برای این دسته تنها ابزار رسیدن به قدرت است و اساسا معنایی برای اصولگرایی یا اصلاح طلبی در شعارهای آنها وجود ندارد و تنها الفاظ هستند که نقش بازی می کنند.»
سوال اینجاست که آیا خاتمی خودش را برای کدام  انتخابات آینده آماده می کند؟ مجلس یا ریاست جمهوری ؟ آیا با هزینه های گزافی که بر دوش نظام گذاشت و اعمال خلاف شئون اسلامیش تأیید صلاحیت خواهد شد؟ راستی مگر خاتمی ژست خارج شدن از عرصه سیاسی نگرفته بود؟ همه این رفتارها برای جلوگیری از نقد دولتش بود؟
اما همه بحث به همین جا ختم نمی شود. حاشیه های این سفر نیز شنیدنی بود؛ وقتی خاتمی در سالن شهيد بهشتي مشهد قصد سخنرانی داشت مجري جلسه در واكنش به شعارهاي تند برخي اعضاء تحكيم تهديد كرد آقاي خاتمي سالن را ترك خواهد كرد و با اين حال، اين طيف همچنان به شعارهاي خود ادامه دادند.
در این جلسه تعدادي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي فردوسي در انتهاي سالن با دردست گرفتن عكسهايي از رئيس جمهور و دست نوشته هايي مانند "آقاي خاتمي؛ هزينه اين تبليغات از كجا آمده است؟"، "آقاي خاتيم؛ ساده زيستن را از احمدي نژاد بياموز"، "فقر، فساد و تبعيض محصول دولت توست" و "احمدي احمدي حمايتت مي كنيم"، به مخالفت آرام با این جمع برخواستند اما آنها که پلاکارد "زنده باد مخالف من" در دست داشتند، با حامیان رییس جمهور درگير شدند و عكس ها و نوشته هاي در دست آنها را پاره كردند.
جالب تر آنکه پس از پايان برنامه تعدادي از اعضاء انجمن دانشگاه فردوسي با سردادن شعارهاي "مرگ بر ديكتاتور"* و "دولت ناكارآمد استعفا، استعفا" قصد تحريك حاضران و تبديل كردن اين برنامه به يك راهپيمايي را داشتند كه با بي توجهي اغلب شركت كنندگا