اين يكي را هم طبيعتاً بايد در وبلاگم قرار مي دادم . بالاخره من از مقالات ايشان استفاده كردم و دفاعيه ايشان را هم بايد قرار مي دادم.
با منطق ديني يا "با هنر سياسي"؟
"خانم رجبي تريبون اصولگرايان محسوب نميشود، و اصولگرا نيست. اين تحليلهاي افراطي راه به جايي نميبرد. توصيه ميكنيم دو جناح افراد افراطي خود را كنار بگذارند، و ميدان را به عقلاي جمع واگذار كنند."
سخنان آقاي باهنر در گفتوگو با خبرنگاران!
خداي را سپاس ميگويم كه "بركت و مباركي ماه رمضان" را با اين "اعلان وضعيت" به بنده عطا فرمود، و خداي رحمان و رحيم را سپاس دوچندان ميگويم كه از اين بلندگوي پر صداي جناح راست و اصولگرايان حزبي اين مطلب را به ملت ايران، و تاريخ آينده نيز كه خوانندگان مطالب من خواهند بود، اعلان داشت، و زحمت مرا كاهش داد:
فاطمه رجبي هرگز "عضو حزبهاي راست" نبوده است. عضويت در احزاب چپ هم به دليل آشكار بودن "انحرافات مبنايي در عقيده آنها" بديهيتر از اين، منتفي است. فاطمه رجبي داراي "اصول" و "مباني ديني اصولي" است كه 28 سال است بر اساس آن حركت كرده است. اين اصول با حاكميت "چپ" به "لانه" نميخزد و با قدرتگرفتن "راست" به "مقام" نميرسد. فاطمه رجبي، انديشهاي ديني بر مبناي تعاليم مرجعيت و روحانيت شيعه و در راس آنان حضرت امام خميني سلام الله عليه را دارد، و تكليفگرايي را از متن آموزههاي زلال و غير حزبي اسلام ناب شيعي آموخته و بدان عمل ميكند. البته فاطمه رجبي در تاريخ پربار اسلام و تشيع علوي "سميه"ها و "سوده"ها، "حجر"ها و "ابوذر"ها را در رهروي تشيع علوي عليهالسلام بسيار كم اما پرجاذبه ديده و ميشناسد، و قدرتمندان و حزبگرايان را بسيار اما پر دافعه يافته است.
درباره مطلب آقاي باهنر چند سؤال مطرح است:
1. از چه زماني و چه گروههايي از مردم وي را "معيارالحق"، و "ميزانالحق" ديده و شناختهاند؟ او با كدام "حق" و از كدام "جايگاه انديشهگري سياسي" مرا "اصولگرا" نميداند؟ اصول شخص وي چيست؟ مافياي قدرت و ثروت، دينستيزي در دولتهاي گذشته، عمل حرام خاتمي در ايتاليا، تسليم و ذلت سياسي در برابر امريكا تا مرز جاسوسي توسط وابستگان به دولتها و چهرههاي حاكم پيشين، تعليق كامل فعاليتها هستهاي، لگدمال كردن اصول و ارزشهاي مقدس اسلامي و انقلابي توسط اصلاحطلبان، بريدگي حاكمان قدرتمدار از مردم در 16 سال گذشته، خويشاوندسالاري و به يغما رفتن بيتالمال در اختصاصيسازيها و رانتخواريها، "اشرافيت و آقازادهپروري قاجاري در گذشته" و ... در اصول آقاي باهنر چه جايگاهي دارند؟
2. آقاي "باهنر" با هنر سياسي تحليل كردهاند؛ "تحليلهاي افراطي راه به جايي نميبرد." او ميپندارد فاطمه رجبي به "كجا ميخواهد برود"، به مجلس؟ يا دولت؟ اين راه به كجا بايد برود؟ آگاهي مردم و اطمينان آنان نسبت به وجود انديشه ديني در تحليل مسايل سياسي، "برگ برندهاي" است كه به كمك خداي بزرگ تحليلهاي مرا پذير كرده است. همين امر كفايت ميكند، و مرا به هدف ميرساند و لاغير! خدا نكند روزي بيش از اين انگيزه و هدف، مرا وادار به نوشتن نمايد.
3. توصيه كرده است: "دو جناح از افراطيها پرهيز كنند" و "ميدان را به عقلا" واگذارند. سپاس بيكران خداوند رمضان را كه "اشتراك منافع حزبي"، "دو جناح" را به هم رسانيده است. توصيه به دو جناح، يعني "تقسيم كرسيهاي مجلس ميان راست و چپ بر سر يك توافق نانوشته"، "عقلا" در اعتقاد حزبگرايان، جانشين "دينمداران" و "دينداران" هستند و حال چه جاي تاسف يا تعجب است كه اين اصولگرايان حزبي مرا به جرم مخالفت مبنايي با "حزبگرايي" تخريب كنند؟ ديگر اين كه وقتي "عقلا"ي دو جناح جمع شوند، چه تفاوتي ميان اين اصولگرايي با اصلاحطلبي وجود دارد؟
مردم مسلمان و آزادانديش خواهند فهميد كه "هنر سياسي" بر "منطق ديني" يا حتي همان "عقلانيت" مورد نظر آقايان راست، مانند چپگرايان، چيره شده است.
اما من برآنم از آقاي باهنر سؤال كنم:
- در سالهاي آغازين انقلاب و درگيريهاي تئوريك و فيزيكي ملحدين، منافقين و همين اصلاحطلبان امروز و همكارانتان در قدرت، شما كجا بوديد؟
- در مساله انقلاب فرهنگي و جنگ مسلحانه روشنفكري در خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران در كدام نقطه ايستاده بوديد؟
- تا پيش از انفجار رياستجمهوري و شهادت شهيدان رجايي و باهنر، شما در كدام عرصههاي انقلابي حضور داشتيد و "اصولگرايي" خود را چگونه عرضه ميكرديد؟ بسياري از مردم ما، مانند من، جنابعالي را پس از آن فاجعه منافقانه، "بر كرسي مجلس" ديدهاند!!
- اين راهكارهاي "دوستي، همدلي، همگرايي و ..." شما با جناحهاي ديگر راه به كجا ميبرد؟ و تا چه زماني نظام اسلامي و ملت مسلمان ايران بايد با آن دست و پنجه نرم كنند؟
- اصولگرايان حزبي به كدام اصول پايبندند، دين، فرهنگ ديني و گفتمان ديني در كجاي تفكر و مشي سياسي آنان قرار دارد؟ عصبانيت شما از فرهنگسازي رمضاني با كاهش ساعات كاري ادارات چه ميزان دغدغه ديني شما را در عرصه سياسي اثبات ميكند؟
اما براي آن كه آقاي باهنر لحظهاي با "منطق ديني" و نه "با هنر سياسي" بينديشد، و اين انديشه را به مجموعه اصولگرايان حزبي منتقل كند، ميگويم:
- دانشگاه تهران با كلاسهاي درس و اساتيد غربزده و وابستهاي كه يكي از آنها، اخيرا اخراج گرديد، شاهد "اصولگرايي اعتقادي" بنده بوده است.
- انجمن اسلامي وابسته به تحكيم وحدت مرا به دليل پايبندي سرسخت به "ولايت فقيه" بارها و بارها مورد حمله قرار داده است. گواه اين مدعا سالهاي 59 به بعد ميباشد.
- اعضاي وابسته به "باند مهدي هاشمي معدوم" در دانشكده حقوق و انجمن اسلامي دانشگاه تهران "اصولگرايي" مرا با تهاجم و تخريب خاص اين طيف" در سالهاي 64 و 65 ملاحظه و تجربه كردهاند.
- منافقان، ملحدان و مليون و مدافعان "بنيصدر" در 14 اسفند 59، 25 و 30 خرداد 60 و مقاطع ديگر، فاطمه رجبي را در دفاع از "اصولگرايي مورد اعتقادش" هميشه "در ميدان حاضر" ديدهاند. از همين روي "عقلا"ي جناح چپ يا اصلاحطلبان با "نام و نشان" حاضر به تقابل با "انديشه فاطمه رجبي" نميباشند.
- 8 سال "سازندگي و توسعه"، و 8 سال استمرار آن در "اصلاحطلبي" بسياري از مردم آگاه "اصولگرايي فاطمه رجبي" در فريادگري مكتوب و شفاهي عليه دينسوزي، و فرهنگستيزي را دنبال كردهاند. حضور مستقيم در دانشگاهها، مساجد، حسينيهها، و هر جمعي از تودههاي مردم شاهداني بسيار دارد.
- خوانندگان كتابهاي "اصلاحطلبي"، "امريكا شيطان بزرگ"، "روحانيتستيزي"، "ليبراليزم"، "مولا در كلام زهرا"، "زن در حماسه كربلا" همه بر يك نقطه مشترك صحه ميگذارند، كه "اصولگرايي فاطمه رجبي نه در سياستهاي ماكياولي، بلكه در نگرش و باور ديني مبنا و ريشه دارد." همين و بس! به همين جهت "احمدينژاد معجزه هزاره سوم" براي اين افراد نه تنها شگفتآور نبود، بلكه انتظاري به حق محسوب ميشد.
حال ميپرسم شما و ديگر بلندگوهاي پرصدا و بيشنونده حزب اصولگرايان و نه انديشه اصولگرايي، جز در "انتخابات" و با هدف رسيدن به كرسيهاي مجلس يا پستهاي دولتي، كدام "اصولي" را براي مردم و نظام اسلامي دنبال كرده و ميكنيد؟
- وحشت شما از چيست؟ از آگاهي مردم؟ يا از ترويج سياست غير حزبي؟ آيا فاطمه رجبي با "رانت خويشاوندي" پا در عرصه انديشهگري و سياست گذارده، يا با "حزبگرايي" اين ميدان را طي كرده است؟
- شما كه "بيان آزاد" را براي منافقان و كفار و اصلاحطلبان آزاد ميدانيد، و "آزادي عمل" را تا دفاع از سفر محمد خاتمي به امريكا و دفاع از او با "تخريب من" دنبال كرده و ميكنيد، چرا تحمل گفتهها و نوشتههاي مرا نداريد. اصولا شما با كدام حق براي مردم در تحليل نوشتهها و گفتههاي فاطمه رجبي تعيين تكليف ميكنيد؟ آيا رسوايي سال گذشته سفر خاتمي و تكرار آن در سفر ايتالياي او كافي نيست تا لحظهاي به "سياستمداري خود و حزبتان" بيانديشيد؟ آيا "عقلاي جمع" شما هنوز به اين عقلانيت نرسيدهاند؟!
- واقعا شما سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب و حزب مشاركت را با كدام منطق ديني يا اصولگرايي، جناحي "فقط در رقابتهاي سياسي با خود" ميبينيد؟
- آقاي باهنر به ياد داريد هنگامي كه تصادفي نشاني خانه مرا – خانه دكتر الهام – را دانستيد، ناباورانه پرسيده بوديد: "واقعا منزل دكتر الهام اينجاست!؟" آن خانه گوشهاي از "اصولگرايي" من است.
حال ميگويم ماه مبارك رمضان، ماه باران رحمت الهي "جوانمردي جناحگرايانه" را در اظهارات آقاي باهنر، ترسيم كرد. خداي رمضان را شكرگذارم كه فاطمه رجبي را آن اندازه "ظرفيت ديني" عطا فرمود تا با نفي درخواست گفتوگوي رسانههاي مختلف، همچون آقاي باهنر، اصولگرايي را با "تصاوير مدرن" در صفحات نخست روزنامههاي اصلاحطلب تعريف نكند.
و اينك در اين نوشته اعلان ميكنم اينجانب در آينده تخريب يا تبيين "اصول" و تعيين "وضعيت" قيممآبانه اين اصولگرايان و اصلاحطلبان را بدون پاسخ خواهم گذارد. آنانكه "صراط مستقيم" را با نگاههاي راستگرايانه و چپگرايانه، هرگز نديدهاند، و "ورود ممنوع" به آن را براي ديگران اخطار ميدهند. باشد كه در انتخابات آينده ملت دينمدار ايران، بار ديگر فارغ از قيموميت حزبي و جناحي، اصلاحطلبان برانداز را از عرصه حاكميت اخراج نموده، و به "اصولگرايي حقيقي" راي اعتماد دهند، انشاء الله.
+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت
17:45 |