تبليغاتX
فدايي سيد علي

سوم شعبان المعظم روز ولادت

حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام

و روز پاسدار

 بر بقيه الله الاعظم (عج) و فرمانده معظم

كل قوا امام خامنه‌اي (مدظله العالي) و  سپاهيان 

اسلام مبارك

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 19:23 |

اگر سپاه نبود كشور هم نبود.

بسم الله الرحمن الرحيم

روز مبارك سوم شعبان المعظم را كه روز طليعه پاسدار و پاسداري از مكتب مترقي اسلام است به عموم هم ميهنان و بخصوص پاسداران انقلاب اسلامي تبريك عرض و بحق بايد اين روز معظّم را روز پاسدار بناميم. روز ولادت با سعادت بزرگ پاسدار قرآن كريم و اسلام عزيز است، پاسداري كه هرچه داشت، در راه هدف اهدا كرد و اسلام عزيز را از پرتگاه انحراف رژيم طاغوت بني اميه نجات داد... اگر فداكاري پاسداران عظيم الشأن اسلام و شهادت جوانمردانۀ پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان بني اميّه و رژيم ظالمانۀ آن وارونه معرفي مي‌شد و زحمات نبي اكرم (ص) و اصحاب فداكارش به هدر مي‌رفت.

هان اي پاسداران عصر حاضر و انقلاب اسلامي! به امام امت و پاسداران قرآن كريم و اسلام عزيز اقتدا نموده، حقّ پاسداري از انقلاب اسلامي را به خوبي ادا كنيد و از اين منصب بزرگ كه منصب انبياي عظام و اولياي خداوند تعالي است به خوبي حفاظت كنيد...

صحيفه امام، ج8 ، ص305 ، مورخ 6/4/1358

 

ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله العظمي حاج سيد علي حسيني خامنه‌اي (مدظله العالي):

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه مولود مبارك انقلاب اسلامي است، در همۀ جهان پس از صدر اسلام، پديدۀ بي سابقه‌اي است. اين پديده در حقيقت مظهر عيني و مجسمي است براي شعارهاي انقلاب اسلامي، شعار ايستادگي در مقابل همۀ قدرتهاي بزرگ با سلاح اتكال به خدا، شعار غلبه خون بر شمشير و شعار حركت براي نجات مستضعفان، و از همين روست كه سلطه‌هاي بزرگ در سراسر جهان با چشم انزجار و نفرت، بدين پديدۀ الهي مي‌نگرند چنان كه به انقلاب اسلامي.

پيام به مناسبت روز پاسدار، خرداد 1361 ، پيام انقلاب، شماره 44

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 19:15 |

صلي الله عليك يا اباعبدالله

عالم ذر! روز الست! صبح آفرينش!

گويند: صبح آفرينش، همانا روز ازل است كه ابتدا ندارد، در واقع صبح آفرينش همان صبح مباركي است كه خداوند تبارك و تعالي به آدمي عزت بخشيد و از روح ملكوتي خود به مشتي خاك و به موجودي ضعيف جان هديه كرد تا او را بيازمايد، در همين رابطه قرآن كريم از آن چنين ياد مي‌كند:

«وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ » (انعام/165)

«او خدايي است كه شما را جانشين گذشتگان اهل زمين مقرر داشت و رتبه بعضي را از بعضي بالاتر قرار داد تا شما را در اين تفاوت رتبه‌ها بيازمايد كه همانا خدا زود كيفر و بسيار بخشنده و مهربان است».

همچنين خداوند در آيه فوق به روح ملكوتي انسان اشاره كرده و مي‌فرمايد:

«فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»

«پس چون آن عنصر را معتدل بيارايم و در آن از روح خويش بدمم همه (از جهت حرمت و عظمت آن روح الهي) بر او سجده كنيد».

در همين رابطه پيامبر گرامي اسلام ، به پسر عم خود حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام چنين فرمودند:

اي علي! خداوند قبل از هر چيز ارواح ما را آفريد و ما را به توحيد و تمجيد خود گويا ساخت و اگر ما نبوديم آدم و حوا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمين را نمي‌آفريد.

مرا آفريد و بر همۀ پيامبران برتري بخشيد و بعد از من برتري از آنِ تو و امامان بعد از توست.

خداوند سپس فرشتگان را آفريد، آنان چون ارواح ما را يك نور مشاهده كردند امور ما را عظيم شمردند؛ پس ما تسبيح گفتيم تا فرشتگان بدانند كه ما هم مخلوق هستيم و آفريدگار از صفات ما منزه است. از تسبيح ما، ملائكه نيز تسبيح گفتند.

گفتيم:‌خدايي جز الله نيست؛ گفتيم: خدا بزرگتر از آن است كه درك شود و موقعيت او عظيم است؛ ما بندۀ او هستيم و او خداي ماست.

پس هنگامي كه فرشتگان قدرت ما را ديدند، گفتيم «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم»

بدين ترتيب فرشتگان به وسيلۀ ما به معرفت، تسبيح، تهليل و تمجيد خداوند متعال راهنمايي شدند، آنگاه خداوند آدم را آفريد و ما را در صُلب او سپرد و به فرشتگان دستور فرمود تا به خاطر تعظيم و احترام ما كه در صلب آدم بوديم براي او سجده كنند، سپس خداوند بندگان خود را كه بايد از ابتداي زمان تا روز قيامت به دنيا مي‌آمدند در عالم ذر(عالم ارواح) جمع كرد تا از آنان عهد و پيمان بگيرد تا در روز قيامت نگويند ما از اين امور غافل بوديم و در اين مورد اطلاعي نداشتيم، در واقع پيمان الستي كه خداوند در قرآن بيان فرموده است از آيه فوق استفاده مي‌شود:

«وَ اِذْ اخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني ادَمَ مِنْ ظُهُورِهِم ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَ هُمْ عَلي أَنْفُسَهُمْ اَلَسْتُ بِرَبِكُمْ؟ قالوُا بَلي شَهِدنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيأَمَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ»(اعراف/171)

«(اي رسول ما!) و به ياد آر (و مردم را يادآوري كن) هنگامي كه خداي تو از پشت فرزندان آدم، ذريۀ آنان را برگرفت و ايشان را بر خود گواه ساخت: آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلي! ما به خدايي تو گواهي دهيم. (خداوند) چرا چنين كرد؟ براي اين كه (آدميان) در روز رستاخيز نگويند ما از اين (واقعۀ قيامت يا معرفت و يكتايي خدا) غافل (بي‌خبر)‌ بوديم».

مرويست: نداي جانفزاي پروردگار عالميان به گونه‌اي در عالم الست خطاب به جميع افراد بني آدم بلند شد كه همۀ مخلوقات شنيدند، در همان روزي كه حق تعالي فرمودند:

«...أَلَسْتُ بِرَبِكُم»

«... آيا من خداي شما نيستم؟».

جميع مخلوقات خطاب به خداوند گفتند:

«... بلي شَهِدنا»

«... بله تو خداي ما هستي و ما به خدايي تو شهادت مي‌دهيم».

بار ديگر صداي خالق هستي بلند شد.

«اليس محمد نبيكم»؟

«آيا محمد! پيامبر شما نيست؟»

بعضي در پاسخ اقرار كردند، برخي سكوت نموده و هيچ جواب ندادند.

خداوند در مرتبه سوم فرمود:

اليس علي باميركم

اي كساني كه به خدا و رسول ايمان آورديد) آيا علي خليفه و جانشين محمد نيست؟

بسياري از آنان كه اقرار به توحيد و نبوت كرده بودند، ساكت شده و جواب ندادند، به همين دليل حق تعالي از پيامبران و آن دسته از افراد و امت‌هاي ايشان كه اعتراف كردند علي اميرمؤمنان است و اولاد او حجت‌هاي خداوند هستند، از همه نوشته گرفت.

چنان كه در قرآن مي‌خوانيم:

«وَاِذ اَخَذْنا مِنَ النَّبِيينَ مِيثاقَهُم وَ مِنكَ وَ مِنْ نُّوح وَ اِبراهِيمَ وَ مُوسي وَ عيسيَ ابْنِ مَرْيَمَ وَ اَخَذنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَلِيظاً»(احزاب/7)

«ياد آر آنگاه كه ما از پيامبران پيمان گرفتيم، هم از تو و هم پيش از تو؛ از نوح، ابراهيم، موسي و عيسي بن مريم؛ پيماني سخت كه بايد با هر زحمت و مشقت است تبليغ رسالت كنند»

آري خداوند متعال در عالم الست، بر يگانگي خود، نبوت حضرت محمد، ولايت حضرت علي و يازده فرزند آن بزرگوار اقرار گرفته و به آناني كه به نبوت حضرت محمد و ولايت حضرت علي و فرزندان ايشان اعتراف داشتند تأكيد فرمودند كه بر محبت و اطاعت اين دودمان پاك استوار مانده و آنان را اولي به نفس خويش بدانند.

در همين رابطه پروردگار عالميان خطاب به فرشتگان فرمودند:

عهد و پيمان بندگانم را بنويسيد كه (محمد و علي را پذيرفتند) و آن عهدنامه را به حجر بسپاريد كه او ملكي از ملايك است؛ گويند: حَجَر فرشته‌اي است كه بيعت كنندگان را مي‌بيند و مي‌شناسد؛ لذا حاجيان در ايام حج با لمس كردن و بوسيدن آن سنگ مقدس، تجديد عهد و پيمان مي‌كنند و مي‌گويند: اي فرشته! شاهد باش ما از محبان و دوستان علي و اولادش هستيم و نقض عهد و پيمان نكرده‌ايم.

بحار الانوار، ج99، ص224.

 

مرويست: حق تعالي در آن روز از خلايق عهد و پيمان گرفت و فرمود:

من بندگانم را از نور و ظلمت خلق كرده‌ام؛ نور اقتضاي طاعت مي‌كند و ظلمت اقتضاي معصيت؛ لازمۀ اطاعت و بندگي آن است كه صاحبش را به بهشت بريم و لازمۀ معصيت و نافرماني آن است كه فاعلش را عتاب و عقاب كنيم و به آتش دوزخ عذاب نماييم.

پس نداي خداوند مهربان به خلق اولين و آخرين از پيامبران، اوصيا، ملايكه، جن، انس، وحوش، طيور و غيره رسيد كه اي مخلوقات! بدانيد و آگاه باشيد، ما امتي بهتر از امت پيامبر آخرالزمان خلق نكرده‌ايم؛ اين امت، امت رحم شده هستند و چون معصيت ما را به جاي آورند مستحق عذاب جهنم خواهند شد، آيا در ميان خلايق كسي هست كه ايشان را شفاعت كند؟

بار ديگر خداي سبحان فرمودند:

فَهَل مِنكُم مَن يَشتَري الذنوب وَالمَعاصي التي تصدر من الناس

آيا در ميان شما كسي هست كه مشتري شود گناهان را بخرد؟

آيا كسي هست كه معصيت كاران را از جهنم نجات بدهد و روز قيامت علم شفاعت بر افرازد و نگذارد مجرمي به آتش جحيم بگدازد؟

حق تعالي اين كلام را تا سه مرتبه اعاده كرده و بيان فرمود:

مرويست: در اين لحظۀ مبارك سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام قد علم كرده و عرض كردند:

«پروردگارا! من گناهان امت جدم را مي‌خرم».

خداوند فرمود:

«اي حسين! ايشان را به چه چيزي مي‌خري و شفاعت مي‌كني و از آتش جهنم آزاد مي‌گرداني؟

آن حضرت عرض كرد:

«به قيمت گران مي‌خرم مال كه قابل نيست اسم ببرم بلكه گناهان (امت جدم را) در عوض سر و جان مي‌خرم».

سپس آن حضرت فرمود:

پروردگارا! به هر چيز كه نزد تو عزيز است».

ندا آمد:

اي حسين! هيچ چيز عزيزتر از جان نيست.

اگر راضي مي‌شوي كه آن را فدا نمايي ما هم ايشان را به تو بخشيديم.

در اين لحظه خداوند در مقام سؤال فرمودند:

گناهاني كه از جوانان امت جدت صادر مي‌شود به چه مي‌خري؟

حضرت عرض كرد:

به كشته شدن جوانان و فرزندانم مي‌خرم».

اي پروردگار! به كشته شدن اطفال كوچكم با لب تشنه.

آري! جوانان خود از برادران و برادرزادگان و دستهاي بريدۀ برادرم عباس را مي‌دهم، علي اكبر جوان كه بدنش را با نيزه و شمشير قطعه قطعه كنند، حلقوم طفل شير خوار علي اصغر را كه حرمله نشان تير كند.

سپس خداوند فرمود:

اي حسين! گناهان زنان امت جدت را به چه مي‌خري؟

آن حضرت عرض كرد:

به اسيري زنان و دخترانم مي‌خرم.

به اسيري خواهرم زينب و كلثوم راضي مي‌شوم؛ سكينه نازدانه را شتر سوار كنند و فاطمۀ عزيزم را نام كنيزي بر سرش بگذارند.

خداوند فرمود:

بس است ما هم قبول معامله كرديم

آنگاه خداوند خطاب به ملايكه فرمود:

اي ملايكه! شما همه بر اين معامله شاهد باشيد.

مرويست: زمان سپري شد و بعد از چهارده هزار سال كه از خلقت چهارده گوهر آفرينش مي‌گذشت، زندگي بر روي كرۀ زمين آغاز گشت و حضرت آدم عليه السلام به اذن خداوند و به عنوان اولين مخلوق و نخستين پيامبر حيات خود را پي گرفت تا پيام الهي را به فرزندان خود ابلاغ كند و اين چنين روزگار درازي پشت سر گذاشته شد و پيامبران يكي پس از ديگري به اذن پروردگار و براي انجام رسالت قدم به عرصۀ وجود نهادند و بندگان خدا را به انجام اعمال شايسته و رسيدن به فلاح و رستگاري دعوت كردند، بندگان خدا نيز عده‌اي در سايۀ انجام طاعات و اعمال نيك كسب آبرو كرده و عده‌اي هم بر اثر شقاق، نفاق و اختلاف عقيده رسوا شده و به عذاب خداوند دچار شدند، تا دوران و حيات پر ميمنت حضرت محمد بن عبدالله به عنوان خاتم الانبيا فرا رسيد و نهضت آسماني آن بزرگوار براي نجات بشر در روي كرۀ خاكي آغاز گشت.

نقل شده: در طول رسالت آن بزرگوار، اخباري از جانب خداوند براي آن حضرت ابلاغ شد از جمله يكي از آن خبرها مربوط به تولد حضرت حسين عليه السلام بود مبني بر اين كه: اي رسول خدا! دومين نوه‌ات در ازاي شهادتي جان سوز به مقامي والا دست خواهد يافت تا قدرت شفاعت از آنِ ايشان گردد، در همين رابطه اخبار فوق در مورد تولد آن سرور رواياتي نقل شده است كه مي‌خوانيم:

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 0:9 |
     

قبلۀ من كربُبلايت حسين

                       چه مي‌شود شوم فدايت حسين

 

 

 

خداوند متعال مي‌فرمايد:

سلام بر حسين، و سلام بر فرزندش علي، و بر همۀ فرزندان، و ياران او؛

او را به شهادت گرامي داشته و سعادت و نيكبختي را فرجام او ساخته‌ام، او برترين شهيد راه من است.

پيامبر اعظم صل الله عليه و آله وسلّم

خوشا بر تو! اي زينت آسمان ها و زمين.

حسين نور چشم من، گل خوشبوي من و ميوه قلب من است.

اميرالمؤمنين علي عليه السلام

كام كودكانتان را با تربت حسين برداريد؛ زيرا باعث ايمني و سلامتي آنان مي‌گردد.

 

فاطمه زهرا سلام الله عليها به نقل از پدر بزرگوارش فرمود:

فرزند، گل زندگي است و حسن و حسين گلهاي خوشبوي زندگي منند.

امام حسن مجتبي عليه السلام خطاب به سيدالشهداء عليه السلام

لا يَومَ كَيَومِكَ يا اَباعَبْدِالله!

اي اباعبدالله! هيچ روزي مانند روز تو نيست؛

         

امام حسين عليه السلام

 مَرحَباً بالقَتْلِ في سَبيل الله!‌  "اي خوشا شهادت در راه خدا!"

امام علي بن الحسين عليه السلام

كسي كه مزار حسين عليه السلام را زيارت كند، و حق او را بشناسد، گناهان گذشته و اخير او آمرزيده است.

امام محمد باقر عليه السلام

اگر مردم فضلت زيارت قبر امام حسين عليه السلام را مي‌دانستند از شوق مي‌مردند و از حسرت بندهاي دلشان مي‌گسست.

شيعيان ما را به زيارت مزار حسين عليه السلام فرا بخوانيد، زيرا اين زيارت بر هر مؤمني واجب است.

امام صادق عليه السلام

زيارت قبر حسين عليه السلام از برترين اعمال است.

امام علي بن موسي الرضا عليه السلام

كسي كه مزار اباعبدالله عليه السلام را در كنار رود فرات زيارت كند، گويي خداي را بر فراز عرش او زيارت كرده است.

هر گاه خواستي بر اندوهي بگريي، بر حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام گريه كن.

امام جوادالائمه عليه السلام

خداوند فرشته‌اي را فرمان داد كه به كشندگان حسين عليه السلام بگويد: اي گروه ستم پيشه! ... هرگز خداي شما را به روزه داري و درك عيد فطر توفيق ندهد!

امام هادي عليه السلام

خداي را منازلي است كه دوست دارد در آن پرستش شود، و حرم حسين عليه السلام يكي از آن منازل است.

امام حسن عسگري عليه السلام

گواهي مي‌دهم كه تو و پيشوايان از نسل تو كلمه پارسايي و درگاه هدايت و دستاويز استوار خداييد.

بقية الله الاعظم (عج)

هر مؤمني كه مصيبت جدّ شهيد مرا به ياد آورد، آنگاه براي تعجيل فرج و استواري امر من دعا كند، من نيز براي او دعا مي‌كنم.

اگر روزگاران به تأخيرم افكند و دست تقدير مرا از ياري تو بازداشت، اينك هر بامداد و شامگاه در سوگ تو زاري مي‌كنم و به جاي اشك بر تو خون مي‌گريم.

راستي كه فرشتگان آسمان‌ها از شكيبايي تو به شگفت آمدند!

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 14:47 |

                                              

متن كامل مصاحبه سيد حسين نصرالله دبيركل حزب الله لبنان كه روز شنبه از شبكه اول سيما پخش را در ادامه مطلب بخوانید:

پیش‌ از هرچیز من‌ وظیفه‌ خود می‌ دانم‌ در سالگرد این‌ پیروزی‌ از همه‌ براداران‌ و خواهرانم‌ در ایران‌ تشکر کنم.‌ ‌ نخست‌ از مولایمان‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ ‌(دام‌ ظله‌ الشریف)‌‌ و از رئیس‌ محترم‌ جمهوری‌ دکتر احمدی‌ نژاد،‌ از دولت‌ و مسئولان‌ و همه‌ نهادها و عموم‌ ملت‌ ایران‌ تشکر کنم‌.......

دوست‌ داشتم‌ این‌ چند کلمه‌ را خطاب‌ به‌ ملت‌ شریف‌ ایران‌ بگویم‌ و همچنین‌ می‌ خواهم‌ مطلب‌ دیگری‌ را به‌ آنان‌ بگویم‌ که‌ البته‌ می‌ دانند و درک‌ می‌ کنند اما از باب‌ تاکید می‌ گویم‌ که‌ عظمت‌ نعمت‌ الهی‌ را که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ به‌ آنان‌ ارزانی‌ کرده‌ است‌ بدانند؛ ‌ نعمت‌ وجود این‌ نظام‌ مقدس،‌ ‌ نعمت‌ وحدت‌ جمهوری‌ اسلامی‌، ‌ قدرت‌ و صلابت‌ آن‌ و جایگاه‌ این‌ جمهوری‌ نزد ملتهای‌ جهان‌. ‌ درجهان‌ امروز که‌ امپراتوری‌ طغیانگر و زورگویی‌ مانند ‌ امریکا بر آن‌ سیطره‌ دارد دشوار است‌ که‌ کشوری‌ مستقل‌، ‌ عزیز و توانمند مانند جمهوری‌ اسلامی‌ ایران بیابی‌ که‌ تصمیمهایش‌ را خود می‌ گیرد و سرنوشتش‌ را خود تعیین‌ می‌ کند؛ و جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ از نمونه‌ های‌ نادر در جهان‌ به شمار می‌ رود. پس‌ ملت‌ ایران‌ باید متوجه‌ این‌ نعمت‌ باشند و آن‌ را حفظ کنند.

سخن‌ آخر من‌ این‌ است‌ که‌ ما درلبنان‌ این‌ نعمت‌ را احساس‌ و درک‌ می‌ کنیم‌ و مردم‌ ایران‌ نیز به خوبی‌ این‌ نعمت‌ را درک‌ می‌ کنند اما من‌ هم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ لبنانی‌ می‌ گویم‌ که‌ از عظیم‌ ترین‌ نعمتهای‌ الهی‌ در کنار این‌ نظام‌، همانا وجود مبارک‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ (دام‌ ظله‌ الشریف)‌ است؛ این‌ رهبر بزرگ‌ و حکیم‌ و مورد عنایت‌ و تایید الهی.‌ و من‌ این‌ سخن‌ را از روی‌ تجربه‌ می‌ گویم‌ و نه‌ از روی‌ تعارف‌، ‌ ارزش‌ و نعمت‌ وجود این‌ رهبر بزرگ‌ را بدانند و از وجود این‌ نعمت‌ استفاده‌ کنند و به خاطر این‌ نعمت‌ از خداوند تبارک‌ وتعالی‌ تشکر و آن‌ را حفظ کنند و ان شاء ‌الله‌ از این‌ وجود مبارک‌ بهره‌ ببرند و من‌ می‌ خواهم‌ به‌ آنها تاکید کنم‌ که‌ دشواریها و خطرها هرچه‌ باشد و تهدیدهایی‌ که‌ امریکا و صهیونیستها برضد کشورها وامت‌ ما مطرح‌ می‌ کنند هرچه‌ باشد، ما از ملت‌ ایران‌ آموخته‌ ایم‌ که‌ به‌ پیروزی‌ ایمان‌ داشته‌ باشیم‌ و می‌ خواهیم‌ آنچه‌ را از ملت‌ ایران‌ آموخته‌ ایم‌ یادآوری‌ کنیم‌ که‌ باید یقین‌ داشته‌ باشند که‌ پیروزی‌ ان شاء‌ الله‌ یار مومنان‌ و مجاهدان‌ و مظلومان‌ خواهد بود. ‌

من‌ به‌ یاد می‌ آورم‌ که‌ درسال‌ ‌1982‌ درلبنان‌ یکصد هزار سرباز اسرائیلی‌ وهزاران‌ تانک‌ اسرائیلی‌ وجود داشت‌ و تعداد نیروهای‌ مقاومت‌ و مجاهد بسیار کم‌ بود. ‌آن‌ زمان‌ هیئتی‌ از ما برای‌ کسب‌ برکت‌ و تایید خدمت‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (قدس‌ سره‌ الشریف‌) شرفیاب‌ شد تا از رهنمودهای‌ ایشان‌ بهره‌ مند شویم‌ و ایشان‌ در آن‌ روز می‌ دانستند‌ که‌ ما گروهی‌ اندک‌ و مستضعف‌ هستیم‌ و حجم‌ دشمنی‌ را که‌ با آن‌ می‌ جنگیدیم‌ می‌ دانستند‌ اما به‌ ما گفتند به‌ تکلیفتان‌ عمل‌ کنید. ‌به‌ خدا توکل‌ کنید، در انتظار کمک‌ هیچ‌ کس‌ نباشید و من‌ می‌ بینم‌ و می‌ دانم‌ که‌ پیروزی‌ بر پیشانیهای‌ شما نقش‌ بسته‌ است‌. ‌امام‌ خمینی‌ در سال‌ ‌1982‌ از پیروزیهایی‌ با ما سخن‌ گفت‌ که‌ مقاومت‌ ما تحقق‌ خواهد بخشید، حال‌ آنکه‌ ما تعداد اندک‌ با امکانات‌ محدود بودیم‌ اما هرآنچه‌ امام‌ خمینی‌ به‌ ما گفتند‌ در سالهای‌ جهاد و مقاومت‌ تحقق‌ یافت‌ و امروز نیز ما وارد این‌ مرحله‌ یعنی‌ مرحله‌ پیروزیها شده ایم‌ و ان شاء‌ الله‌ با ایمان‌ و اراده‌ و یقین‌ و وحدت‌ و وجود رهبری‌ شجاع‌ و حکیم‌ و مورد تایید خداوند سبحانه‌ وتعالی‌ ما ان شاء‌ الله‌ با هیچ‌ شکستی‌ رو به رو نخواهیم‌ شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:19 |

سلام بر همه دوستان عزيز. ايام، ايام جشن و شادي است روز قبل كه عيد بزرگ مبعث بود و چند روز ديگر هم سه عيد ولادت در پيش داريم و بعد از آن هم ميلاد منجي عالم بشريت و خلاصه ايام عشق است و صفا!. از همگي التماس دعا دارم. مارو هم دعا كنيد و دعا براي فرج آقا فراموش نشه.

اللهم عجل لوليك الفرج و النصر.

اين چند تا تصوير را ببينيد و كمي بخنديد! اگه تكراريه براتون شرمنده.

يا علي.....

              

 

                              

 

 

                          

 

                     

 

                           

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:54 |

"قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهري".

نمي دونم مصاحبۀ جانباز عزيز بيژن نوباوه را با سيد بزرگوار، سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب الله لبنان ديديد يا نه؟. مصاحبه جالبي بود ، كه در سالگرد پيروزي بزرگ حزب الله در برابر رژيم غاصب صهيونيستي انجام شد.  اما يك نكته براي من جالب‌تر بود و آن هم در انتهاي مصاحبه بود. سيد بزرگوار خطاب به ملت شريف ايران فرمودند، قدر نعمت بزرگ جمهوري اسلامي را بدانيم. و در كنار اين نعمت بزرگ نعمت بزرگتر وجود نازنين امام خامنه‌اي رهبر حكيم و فرزانه انقلاب. بابا ما كجاي كاريم و حزب اللهي هاي واقعي كجا. ما واقعاً قدر اين نعمت بزرگ را در غياب ولي عصر اروحنا فداه مي‌دانيم؟.

متن اين مصاحبه را اگر بدست آوردم در همين جا قرار خواهم داد.

به گزارش خبرگزاري فارس:

سيدحسن نصرالله:

شكست رژيم اسرائيل در جنگ 33 روزه راهبردي بود

خبرگزاري فارس: سيدحسن نصرالله در گفت‌وگوي اختصاصي با صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران گفت: شكست رژيم اسرائيل در جنگ 33 روزه حزب الله بيش از آنكه شكست تاكتيكي باشد، شكست راهبردي بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، سيدحسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان در گفت‌وگويي اختصاصي با صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران كه شنبه شب از شبكه اول سيما پخش شد، خاطر نشان ساخت: طاغوتيان از اول مي خواستند كه ما نباشيم ولي اراده خدا خواست ما باشيم و با خواست خداست اين دستاوردها به بركت لطف خدا تحقق يافت و خدا مومنان را مورد حمايت قرار داد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه «علت شكست رژيم صهيونيستي چه بود» بيان داشت: همان گونه كه گفتم ما اين پيروزي را بيش از هر چيز مرهون لطف خدا مي‌دانيم، حزب‌الله از اول به تكليف خود عمل مي كرد، حزب‌الله مسئوليت‌ ملي در دفاع از تماميت ارضي لبنان و جلوگيري از تهديد دشمن دارد.
دبير كل حزب الله لبنان تصريح كرد: خداوند مي‌فرمايد «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه»، ما بر اين اساس به آماده‌سازي نيرو پرداختيم و عزم راسخ بر مقاومت داشتيم كه در نهايت پيروزي مقاومت طي 33 روز جنگ به دست آمد، اين پيروزي به رغم آتش گسترده از هوا، زمين و دريا از ناحيه دشمن بود. حجم آتش هوا بيشتر از گذشته بود، ولي رزمندگان سست نشدند. همچنين مقاومت مردم عامل اصلي بود بخصوص مناطقي كه آماج حمله شدند.
نصرالله در ادامه بيان داشت: دوستان مقاومت مثل جمهوري اسلامي ايران و ديگر مسلمانان عرب، عوامل كمك كننده بودند، ولي عوامل مستقيم بعد از خداوند، به عنوان مهمترين علت، همانا پايداري رزمندگان و آرامش دلها براي جان فشاني بود كه معادلات را تغيير داد.
سيد حسن نصرالله خاطر نشان ساخت: دشمن در طول جنگ مجبور شد 12 بار طرح‌هاي نظامي خود را تغيير دهد، مستاصل شد زيرا هر بار با طرح جديد مي‌آمد با پايداري مقاومت رو به رو مي‌شد.
وي گفت: اسرائيلي‌ها همه ژنرالها و نيروها و توان طراحي عمليات را در جنگ به كار بردند ولي ناكام ماندند.
دبيركل جنبش مقاومت حزب الله در مورد روحيه مقاومت گفت: حزب‌الله امروز پس از يك سال از روحيه بالاتري برخوردار است و پيروزي نقش مهمي در اين روحيه داشت، عزم مقاومت در سطح خوبي است و نشان از روحيه بالاي مقاومت در جنگ 33 روزه دارد.
وي در مورد معنويت زمان جنگ و اين كه او مردم لبنان را بهترين مردم دانسته ،بيان داشت: مراد من آن نبود كه ملت لبنان را بهتر از ملتهاي جهان بدانيم، يكي از كساني از آنها حرف زدم، كساني بودند كه پايداري كردند، شهيد شدند و يا در روزهاي سخت جنگ به مردم كمك كردند.
سيدحسن نصرالله خاطر نشان ساخت: عموم مردم مقاوم بودند و روحيه بالا نشان دادند و اطمينان قلب مردم تفسير مادي ندارد، چون مي‌گفتند، اسرائيل و هم‌پيمانانش آمدند كه ما را نابود كنند و براي هميشه در منطقه بمانند، ولي اين تقدير الهي بود كه قلوب مردم محكم بماند، از جمله نازل كردن آرامش به قلب كساني بود كه ثابت قدم بمانند و عقب‌نشيني نكنند، ما اين اطمينان را در مجاهدان و در قلب مردم ديديم.
وي خاطر نشان ساخت: در مقابل اسرائيل كه همه كشورها از او حمايت مي كردند و نيروي هوايي قوي دارد، گيج و سرافكنده شد و ژنرالهاي آنها نگران بودند و ترس و وحشت در افسران آنها ايجاد شده بود. اين هم از تائيد الهي بود كه خدا رعب را در طرف مقابل و آرامش در بين ما و مجاهدان ايجاد كرد.
سيدحسن نصرالله در مورد نامه اش به حزب الله گفت: رابطه ما و مجاهدان قديمي است 15 سال است با هم كار مي‌كنيم، همديگر را خوب مي‌شناسيم. نامه‌اي كه برادران مجاهد خطاب به من نوشتند، من هم در رسانه‌ها پاسخ دادم، هرچه نوشتم،به آن ايمان و اعتقاد دارم. اما در آن نامه مسايلي نبود كه دشمن از آن سوء استفاده كند.
وي ادامه داد: روابط صميمي از مهمترين اصول پايداري است، در جبهه ما هر برادر مي‌خواهد خود را فداي برادر ديگر كند يا فداي مردم كند، ولي افسران اسرائيلي مي‌خواهند به سلامت از ميدان جنگ برگردند و تفاوت در اين است.
دبيركل حزب الله لبنان در مورد خواندن دعاي جوشن صغير توسط رزمندگان حزب الله، گفت: رابطه‌ الهي در رزمندگان وجود دارد و من تنها واسطه اتصال بودم، اين از جمله رهنمودهاي امام خامنه‌اي است كه در طول مقاومت خدمت رهبري مي‌رسيديم، ايشان رابطه معنوي با خدا و انس با قرآن و دعا را تاكيد مي‌كرد، از جمله رهنمودهاي ايشان توصيه اكيد، توكل به خدا و دعا و به ويژه توصيه ايشان به قرائت‌ دعاي جوشن صغير بود.
وي ادامه داد: پيش از اين قرائت جوشن صغير در لبنان مرسوم نبود و مردم در ماه مبارك رمضان دعاي جوشن كبير مي‌خواندند. اين توصيه به رزمندگان شد و در تقويت روحيه رزمندگان اثر داشت و اين از بركات مقام رهبري بود.
نصرالله در پاسخ به اين پرسش كه «مردم شما را دوست دارند، بعد از يك سال كه جنگ سپري شد، ولي به لطف خدا شما پيروز شديد، تغييرات سياسي در رژيم اسرائيل انجام شد، آينده آن رژيم چيست» اظهار داشت: بدون شك در تابستان سال گذشته شكست رژيم صهيونيستي رخ داد كه پيامد‌هاي تاريخي دارد. مهمترين آن است كه رژيم صهيونيستي يك رژيم ساختگي است كه تكيه‌گاه آن ارتش آن است، در تمام دنيا ارتش از ملت به وجود مي‌آيد، ولي اسرائيل رژيمي است كه از ارتش ساخته شده است كه هيبت آن ارتش اسرائيلي نزد ملت، دولت و ارتشهاي دنيا داشت، در جنگ پارسال، شكست خورد. براي مردم و منطقه مشخص شد كه اين ارتش شكست خورده است و آن شكست براي اسرائيل استراتژيكي و نه تاكتيكي بود.
وي خاطر نشان ساخت: دستاوردهاي جنگ پارسال راهبردي بود، پيامدهاي آن پيروزي تاكتيكي در يك يا دو سال نيست، بلكه به طور اساسي اين رژيم صهيونيستي اين تاثير گذاري حزب الله و شكست اساسي ارتش خود را پذيرفت.
دبيركل حزب الله لبنان ادمه داد: آن شكست را نمي‌توانند مسئولان نظامي آن رژيم بپذيرند، اين وضع باعث شد ، ژنرالهاي ارتش ناچار به استعفا شوند و پيش از محاسبه و محاكمه فرار كردند. لذا رئيس ستاد مشترك ارتش در نهايت استعفا داد. فرمانده نيروي زميني و فرمانده منطقه شمالي (فرمانده جنگ مقابل لبنان) استعفا داد، رييس عمليات ويژه استعفا داد. فرمانده نيروي دريايي هم استعفا داد. اين در سطح بالاست. در سطح مياني هم تعداد زيادي از افسران استعفا دادند.
نصرالله در ادامه گفت: رژيم اسرائيل و نخست وزير آن بر اساس گزارش و وينوكرات كه در آن بارها كلمه «ناكامي» را آورده بود و رژيم اسرائيل از ارتش ناكارآمد برخوردار است، سخت آشفته شده اند.
دبيركل حزب الله لبنان در ادامه بيان داشت: هم‌اكنون استراتژيست‌هاي زيادي از اضمحلال كامل رژيم صهيونيستي سخن مي‌گويند، بنابراين اين شكست اسرائيل استراتژيك بود، تاكتيكي نبود.
نصرالله گفت: اعتقاد داريم از سال 1948 كه رژيم غاصب شكل گرفت، اسرائيل با ما اعلان جنگ كرد. احتمال تجاوزگري اسرائيل چه محدود و چه گسترده همواره بوده و هست و ما براي مقابله با آن آماده هستيم.
وي در مورد اظهارات رايس كه در آستانه جنگ 33 روزه گفت« خاورميانه آبستن حوادث جديد است» بيان داشت: بدون شك، شكست اسرائيل شكست آمريكا بود، چون جنگ كاملا آمريكايي بود. در گذشته گفته مي‌شد جنگ‌هاي اسرائيل، جنگ اسرائيل بود ولي با چراغ سبز آمريكا، ولي اين جنگ آمريكايي بود، تصميم آمريكا بود، حتي برخي وزيران اسرائيل مي‌گفتند، مي‌خواستيم در هفته‌هاي اول آن را متوقف كنيم، ولي امريكا نمي‌گذاشت.
وي ادامه داد: اهداف اسرائيل كاملا ناكام بود، حتي تلاش براي ترميم چهره ارتش اسرائيل ناكام ماند. اين تصوير قبلي ارتش اسرائيل كاملا خدشه خورد و اين ولادت خاورميانه جديد ناكام ماند. اما براي ولادت جديد خاورميانه تلاش مي‌كنند، اين احتمال دارد، مي‌دانيم كه آمريكا به منابع و ذخاير خاور ميانه چشم دارد. آمريكا به سادگي به شكست خود اعتراف نمي‌كند و چشم داشت زيادي دارد.
نصرالله تاكيد كرد: ما شكست تاريخي به آنها وارد كرديم، اما نه شكست نهايي. رويارويي همچنان ادامه دارد. آنها سعي مي‌كنند به جنگ ادامه دهند، در حال تشكيل جبهه ميانه روها هستند كه با دولتهاي عرب در كنار اسرائيل باشند و عده‌اي جبهه تندرو هستند و كاندوليزا رايس بيش از همه ايران و سوريه و القاعده در مقابل خود خوانده‌اند.
دبيركل حزب الله لبنان تاكيد كرد: پيروزي اگر خدا بخواهد از آن ماست، ما با حضور در ميدان و توكل بر خدا همانگونه كه در گذشته پيروز شديم، در آينده هم پيروز مي‌شويم.
وي گفت: ايجاد جنبش هاي مقاومت نتيجه حمله 1982 اسرائيل بود. از مهمترين نتايج پيروزي سال گذشته ، شكل گيري مقاومت گسترده پس از 1982 از دستاوردها بود. طي دهها سال رسانه‌هاي غربي ملتهاي منطقه را به نااميدي رسانده بودند، مي‌گفتند، شما نمي‌توانيد برابر اسرائيل و آمريكا كاري انجام دهيد. اما فرهنگ متفاوتي در مقاومت ايجاد شد. تاثير اساسي ناشي از نهضت انقلاب اسلامي و پيروزي ملت ايران در 1979 داشت.
وي افزود: اين فرهنگ جديد مي‌گويد، ما مي‌توانيم روي پايمان بايستيم، مقاومت كنيم و پيروز شويم. جنگ در منطقه معادله را عوض كرد ايجاد وحدت جديد در سطح گسترده ميان مسلمانان بود، زيرا دشمنان در گذشته مي‌كوشيدند، براي تفرقه شيعه و سني و حتي در لبنان مي‌خواستند، اختلاف قومي ايجاد كنند. شاهد بوديم برادران اهل سنت در سطح علما و مردم از مقاومت حمايت كردند و به رغم برخي فتواها، علما بر مقاومت تاكيد مي‌كنند.
نصرالله گفت: فرهنگ مقاومت تقويت مي‌شود، با همه طرح‌ها و توطئه‌ آمريكا در منطقه مقابله مي كنيم. اگر اين را در فرهنگ تقويت كنيم، آينده‌اي براي آمريكا نخواهد بود.
دبيركل حزب الله لبنان در مورد تحصن در لبنان گفت: حدود 8 ماه از تحصن مخالفان دولت مي‌گذرد، تحصن بيروت نتيجه دو تظاهرات بزرگ مردمي بود و در اولي يك ميليون لبناني در دومي 5/1 ميليون نفر لبناني شركت كردند، اين ارقام بزرگي هست ،اينها خواستار تغيير كابينه كنوني لبنان هستند، ولي اين كابينه از حمايت بزرگ در سطح جهان و حتي سرا منطقه دارند. اكثريت مردم تظاهرات كردند و خواستار تغيير كابينه كنوني هستند. عده‌اي از آن تظاهرات ماندند. اين تحصن نمادين هست و خواستار يادآوري تغيير در كابينه كنوني هستند. نصرالله گفت: اكثريت ملت لبنان و اكثريت احزاب خواهان تشكيل دولت وحدت ملي لبنان هستند كه پايبند به قوانين اسلامي باشد، آنچه مانع مي‌شود، همانا ايالات متحده هست.
وي ادامه داد: سفير آمريكا آشكارا مِي‌گويد كه ما مي‌پذيريم، يا نمي‌پذيريم آنها مي‌خواهند از ايران و سوريه باج بگيرند، تا در قبال حل مشكل سياسي شان در عراق امتياز بگيرند، ولي بيشتر مردم خواهان تغيير كابينه هستند، سفير آمريكا مانع تغيير كابينه مي شود.
نصرالله ادامه داد: از زمان حركت مقاومت و احزاب مقاومت كه شامل همه گروهها مي‌باشند، جناح حاكم وانمود مي‌كرد كه مخالفان دولت فقط حزب‌الله هستند و هدف مقاومت سيطره در لبنان هست و برخي هم مي‌گفتند، حزب‌الله خواهان تشكيل ولايت فقيه در لبنان هستند، ولي ما گفتيم از همه طوايف لبناني در مقاومت هستند، اگر خواستند ما در دولت نباشيم، نخواهيم بود، مهم اين است كه دولت با وحدت ملي و مردمي تشكيل شود. البته نيروهاي سياسي بر ضرورت مشاركت سياسي ما در دولت تاكيد دارند. به هر حال گفتيم ما خواهان حضور در دولت نيستيم و مسئله مهم تشكيل دولت ملي است.
نصرالله بااشاره به روند شكل گيري مقاومت حزب الله ، ياد آور شد: از آغاز جنبه نظامي مقاومت جنبه غالب حزب‌الله بود، چون وجه تشكيل ما براي مبارزه بود. وقتي 100 هزار سرباز اسرائيلي و هزاران تانك بر لبنان سيطره داشت، لذا مقاومت براي مقابله از اول نظامي تشكيل شد. حزب‌الله شبكه تلويزيوني و راديويي قوي دارد، در سطح دانشجويان پزشكان افراد دارد. فعاليت زنان هم در حزب‌الله گسترده است.
وي ادامه داد: نهادهاي حزب‌الله با بيمارستانها و بخش زراعت به شكل فعال عمل مي‌كند. حزب‌الله در هر سطحي از فعاليت‌ اجتماعي از طريق نهاد خاص خود نقش دارد، اين آنقدر هست كه آمريكا ما را متهم مي‌كند، دولت در دولت است ، ولي اين ادعاي بي پايه است. ما همچنين از آغاز در انتخابات مجلس و شهرداري‌ها حضور داريم و نمايندگان و شهرداراني از حزب‌الله حضور دارند.
نصرالله در مورد مسئله فلسطين و مشكلات كنوني آنها گفت: در نوار غزه برادران فلسطين ما در معرض جنگ دشوار و توطئه زيادي هستند ،دشمان در صدد حذف وحدت آنها هستند ، ما تاكيد داريم آنها نبايد نااميد شوند.
وي ياد آور شد: دشواري هرچه باشد بايد اميدواري داشته باشيم ،زيرا مذاكره و روند گذشته هيچ دستاوردي نداشته است. ادعاي مذاكره بوش براي وقت‌گذراني هست، ما بر وحدت و تلاش براي حل مشكل از طريق گفت و گو تاكيد داريم. نيروهاي مقاومت از وضع پيش آمده بسيار دردمند هستند.
دبيركل حزب الله خاطر نشان ساخت: معتقديم اين كنفرانس گفتگوي بوش با نيرنگ سياسي براي فريب دادن دولت‌هاي عربي و اسلامي است و اينكه وانمود كنند آمريكا در صدد حل قضيه فلسطين است، در حالي كه برنامه آمريكا در منطقه عراق با مشكل مواجه شده است، آنها مي‌خواهند وانمود كنند، دشمن شما اسرائيلي نيست ،زيرا كه با مذاكره مي‌توان آن را حل كرد، بلكه دشمن‌ شما ايران هست.
لذا بوش با قراردادهاي تسليحاتي مي‌خواهد در قالب گفت و گو «جنگ» را براي ملت ها به ارمغان آورد، بوش دنبال جنگ است نه صلح.
او با كنفرانس گفت و گو مي‌خواهد اسلحه‌هايش را به منطقه بفروشد.
سيد حسن نصرالله ادامه داد: از آغاز در 1982 كه مقاومت، شكل گرفت، آنها نمي‌خواستند وجود مقاومت لبناني را به رسميت بشناسند و مي‌گفتند، مزدور سوريه‌اي و ايراني هستيم ،ولي ما مي‌گفتيم ما ميهني هستيم و تكليف شرعي ماست كه از كشور خود دفاع كنيم.
براي دفاع از كشور نياز به اجازه امام نيست، ما مي‌خواستيم دشمن را از كشور خارج كنيم از ايران و سوريه تشكر مي‌كنيم كه در كنار ما ايستادند.
نصرالله افزود: اينجا مقاومت براي منافع لبنان كار مي‌كند نه براي سوريه و ايران، حتي بيش از يك سال پيش در گفت و گو‌ها يكي از منتقدان گفت، حزب‌الله ايراني است و سياست ايران را اجرا مي‌كند، گفتم آيا يك مورد را مي‌توان نام ببري كه منافع ايران را دنبال كرده و منافع لبنان در آن نبوده است، اگر برادران ما آمدند كنار ما كمك كردند، ما وظيفه داريم از ايران تشكر كنيم. اين حزب‌الله نيست كه به ايران كمك مي‌كند. بلكه اين ايران هست كه در كنار حزب‌الله و جنبشهاي منطقه اي كه مي خواهد در مقابل زورگويان بايستد، قرار مي گيرد.
دبيركل حزب الله خاطر نشان ساخت: از بدو تاسيس انقلاب اسلامي توسط امام خميني اين گونه بوده و اين در زمان امام خامنه‌اي هم اين گونه است، ولي اين تهمت‌ها را از اول مي‌گويند. نمي‌توانند بگويند ما(حزب الله) فاسد هستيم يا به مردم فساد و تجاوز مي‌كنيم كه مي دانند ما پاك هستيم. تنها مي‌گويند شما مزدوران ايران و سوريه هستيد، اين سخن گزافي است، روابط ما با ايران و سوريه رابطه ايماني است. برخي مي‌گفتند جنگ حزب‌الله كمك به پرونده هسته‌اي ايران هست اين سخن احمقانه است، چون با هر جنگ ما آنها بيشتر بر ايران فشار آوردند.
نصرالله تصريح كرد: ما حقايق را مي‌دانيم كه حزب‌الله از احترام بيشتر نزد رهبري ايران برخوردار هست، ولي ما همچنان شاهد اين اتهامها هستيم. مردم ايران خوبند و مجاهدان را دوست دارند. بيش از هرچيز در سالگرد پيروزي از همه خواهران و برادران ايراني تشكر مي كنم ،از مولايمان مقام رهبري و مراجع شجاع ايران و دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور و مردم تشكر مي كنم. به علت جنگ فرصت نيامده كه به ايران بروم و از مردم تشكر كنم، ولي با اين مصابحه به نيابت از خود و حزب الله بالاترين مراتب سپاس را از رهبر و مردم ايران دارم كه از آغاز انقلاب به ما كمك كردند، تشكر مي‌كنم.
نصرالله بيان داشت: موضع ايران از اغاز يكي بوده موضع اعتقادي و انقلابي هست ،اين موضع با وجود همه گرفتاري ها تغيير نكرده است. مسئولان از ابتدا در كنار ما بودند. برخي براي محكوم كردن ايران تلاش مي‌كنند كه به لبنان كمك كرده است. ملت ايران هرچه از دستش برمي‌آمد دريغ نكردند ،از تظاهرات از دعا و هر كار ما در ايران دفتر داريم برخي در دانشگاه‌ها و برخي در حوزه تحصيل مي‌كند.
وي افزود: بعد از پايان جنگ هم ايران به كمك لبنان شتافت كه به باز‌سازي خانه‌ها و مغازه‌ها و پل‌ها كمك كنند، زبان ما در تشكر از ملت ايران عاجز است. در مقابل نيز محبت آنها در قلب لبنانيها هست آنچه ما را به هم پيوند مي‌دهد. محبت و دوستي الهي هست.
نصر الله در ادامه گفت: مطلب ديگري مي‌خواهم به مردم ايران بگويم كه قدر نعمت الهي را كه خدا به آنها داده قدر وحدت جمهوري اسلامي و جايگاه آن نزد ملت‌هاي جهان در جهان امروز كه در مقابل امپراتوري طغيان آمريكا ايستاده است، دشوار است كه ملت عزيز مثل ايران را پياپي كه تصميم‌هايش را خود مي‌گيرد. اين نادر است ما در لبنان اين نعمت را درك مي‌كنيم من هم به عنوان يك لبناني مي‌گويم از عظيم‌ترين نعمت‌هاي الهي وجود مقام رهبري حكيم است اين سخن را از روي تجربه مي‌گويم نه از روي تعارف. ارزش اين نعمت را بدانند و از آن استفاده كنند و ان را حفظ كنند. فشارها هرچه باشد و تهديد‌ها هرچه باشد، ما از ملت ايران آموختيم كه به پيروزي ايمان داشته باشيم و بايد يقين داشته باشند كه پيروزي از آن ملتهاي مومن هست.
دبيركل حزب الله در پايان گفت: در 1982 كه مقاومت شكل گرفت 100 ها هزار سرباز اسرائيلي و هزاران تانك بود و ما رفتيم نزد امام خميني، گفت: به تكليف خود عمل كنيم و از هيچ كس انتظار كمك نداشته باشيم. امام خميني آن موقع از پيروزي‌هايي گفت كه با همين عده اندك به دست خواهيم آورد و چنين شد.

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 22:8 |
 

اقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق.......

          عيد سعيد مبعث

  بر مسلمانان جهان مبارك

  

 

 

   

رسول خدا مي‌فرمايند: «حسين مني و انا من حسين».

يعني درست است كه حسين عليه السلام از من است و فرزند من است و تربيت شده من است و از من گرفته شده است، اما اگر كسي هم مرا بخواهد بايد از طرف حسين عليه السلام راه پيدا كند، «و انا من حسين».

يعني تنها درِ ورودي به من او است و هركس بخواهد آشنا به حضرت بشود، بايد از راه حسين و كربلا آشنا شود، لذا مي‌بينيد كه از زيارتهاي وارده در شب مبعث زيارت حضرت امام حسين است و اين خودش يك نكته‌اي دارد و آن نكته اين است كه اگر شب، شب مبعث است بايد تنها زيارت حضرت رسول در آن مستحب باشد، اما چرا مثلاً بايد زيارت مخصوصۀ امام حسين را در شب مبعث بخوانيم و اين معنايش اين است كه اگر كسي زيارت حضرت رسول را طالب باشد بايد از طريق خواندن زيارت حضرت امام حسين به آن حضرت برسد، يعني در ورودي آن اين است.

حسينا اي چراغ بزم بينش

حسينا اي صفاي آفرينش

حسينا اي كمال خانۀ عشق

حسينا اي دلت پيمانۀ عشق

حسينا اي دل و دلدار زهرا

حسينا اي گل گلزار زهرا

حسينا اي علي را روح و ريحان

حسينا اي جهان را مهر تابان

حسينا اي تو محبوب دو عالم

حسينا اي تو مطلوب دوعالم

حسينا اي كه جان مصطفائي

حسينا اي كه قلب مرتضائي

حسينا اي سرور جانم فدايت

حسينا اي وجودم خاك پايت

مثلها و پندها جلد7، ص12 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 2:22 |
                           

رهبر معظم انقلاب در ديدار نخست وزير عراق:

اتحاد اقوام عراق يك فريضه و واجب است

خبرگزاري فارس: رهبر معظم انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه مهمترين مشكل كنوني عراق، حضور اشغالگران در اين كشور است، فرمودند: اتحاد سني و شيعه ،عرب و كرد و ساير اقوام عراق يك فريضه و واجب است.

به گزارش خبرگزاري فارس، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي عصر ديروز در ديدار نوري مالكي نخست وزير عراق و هيئت همراه لازمه اصلي فائق آمدن مسئولان عراق بر مشكلات را اتحاد و همكاري همه اقوام و گروهها دانستند .
ايشان با تاكيد براينكه مهمترين مشكل كنوني عراق، حضور اشغالگران در اين كشور است، تصريح كردند: جمهوري اسلامي ايران همواره خواستار عراقي مستقل و حكومتي مردمي در اين كشور بوده است و حكومت و دولت كنوني عراق را مصداق حكومت مردمي مي داند و از آن بصورت كامل حمايت مي كند.
در اين ديدار كه در مشهد مقدس برگزار شد ، رهبر انقلاب اسلامي با اظهار خرسندي از عزم و اراده مصمم نخست وزير عراق و مسئولان اين كشور براي حل مشكلات و مقابله با تهديدها خاطر نشان كردند: كشور عراق در ميان كشورهاي عربي از لحاظ ثروتهاي معنوي و انساني كم نظير است و اهتمام دولتمردان اين كشور براي رساندن عراق به وضعيت طبيعي و استفاده از اين ثروتها در جهت منافع مردم عراق كار بسيار بزرگي است.
ايشان لازمه اصلي فائق آمدن مسئولان عراق بر مشكلات را اتحاد و همكاري همه اقوام و گروهها دانستند و افزودند: اتحاد سني و شيعه ،عرب و كرد و ساير اقوام عراق يك فريضه و واجب است و همه بايد با محوريت دولت عراق با يكديگر همكاري و دولت آقاي نوري مالكي را تقويت كنند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تاكيد بر اينكه بزرگترين بلاي كنوني در عراق حضور نظاميان آمريكائي و انگليسي است، خاطر نشان كردند، اشغالگران بگونه‌اي تبليغ مي كنند كه اگر آنها خارج شوند، عراق نابود خواهد شد در حاليكه خروج اشغالگران باعث خواهد شد مسئولان عراقي با همه وجود وارد ميدان شوند و در جهت حل مشكلات گام بردارند‌.
رهبر انقلاب اسلامي پشت پرده مشكلات، مصائب و كشتار كنوني عراق را خوداشغالگران و يا كوتاهي آنان در انجام وظايفشان دانستند و افزودند: آمريكائيها از طريق سفارت خود در بغداد و همچنين سرويسهاي جاسوسي خود و صهيونيستها ، در عراق دخالت نظامي، سياسي و امنيتي مي‌كنند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به تلاش آمريكائي‌ها براي روي كار آمدن يك دولت و حكومت دست نشانده در عراق تصريح كردند: سياست آمريكائي‌ها در عراق قطعا" با شكست مواجه خواهد شد و پيروز نهائي اين ميدان مردم عراق و انسانهاي مومن، ميهن دوست و علاقه‌مند به مسائل عراق خواهند بود.
ايشان مرجعيت را يكي از نقاط برجسته و مهم عراق برشمردند و خاطر نشان كردند، امروز مرجعيت نجف به ويژه آيت الله سيستاني مرجعيت بيدار و هوشيار است و مواضع ايشان خدمت فراواني به ملت و آينده عراق كرده است.
رهبر انقلاب اسلامي آينده عراق را روشن خواندند و افزودند: جمهوري اسلامي ايران به آينده عراق بسيار خوشبين است و دشمنان ملت عراق روز به روز بيش از گذشته متحمل شكست خواهند شد.
در اين ديدار كه داوودي معاون اول رئيس جمهور و لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي نيز حضور داشتند، نوري مالكي نخست وزير عراق ضمن ابراز خرسندي فراوان از ديدار با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، آنرا ديداري تاريخي براي خود و هيات همراه خواند و از مواضع و حمايت هاي ملت و دولت ايران قدرداني كرد.
نخست وزير عراق با اشاره به مشكلات كنوني مردم اين كشور تاكيد كرد، با وجود همه اين مشكلات، مسئولان عراقي مصمم به انجام وظايف خود و حل مشكلات هستند. وي با تاكيد بر اهتمام دولت عراق براي بهره مندي از همكاري همه گروهها و اقوام مختلف اين كشور ، افزود: عراق بايد استقلال و عزت خود را باز يابد و دولت براي رسيدن به اين هدف تلاش دارد عراق را به نقطه طبيعي بازگرداند و زمينه بهره مندي مردم از ثروتهاي مادي و معنوي اين كشور را فراهم كند.

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:31 |

صلوات

«اِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَاَيُهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلَّمُواْ تَسْلِيمًا»

خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مي‌فرستند شما هم اي اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و تسليم فرمان او شويد.

احزاب آيه 56

هرگاه نگران كسي يا چيزي شديد و دچار دلشوره (اضطراب و نگراني) براي كسي شديد، فوراً يك صلوات فرستاده و آيه «فالله خير حافظ و هو الرحمن الرحمين» را بخوانيد. خداوند او را حفظ مي‌كند.

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام

هيچ دعايي بالا نمي‌رود مگر اينكه با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) همراه باشد.

صلوات مجموعه معارف اسلامي است.

 اللهم درس توحيد مي‌دهد.

صلي علي محمد درس نبوت

و آل محمد درس امامت

پيروي از اين عزيزان درس عدالت، شفاعت از اين بزرگواران درس معاد.

برادرم حمزه را در خواب ديدم، گفتم بهترين كارها را چه يافتي؟ فرمود: سه عمل را.

۱- صلوات بر محمد و آل محمد.

۲- عشق به علي بن ابي طالب عليه السلام.

۳- تشنه را سيراب كردن.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

 نزديكترين افراد در قيامت به من كسي است كه صلوات بيشتري فرستاده باشد.

هر كس بعد از نماز ده صلوات بر من بفرستد در بهشت با من است در حاليكه او را مي‌بينم و صورتش مانند ماه شب چهاردهم مي‌درخشد.

از امام حسن عسگري عليه السلام پرسيدند چرا حضرت ابراهيم خليل خدا شد؟

فرمودند: براي اينكه زياد به محمد و آل محمد صلوات مي‌فرستاد. (علل الشرايع. ج1- ص43)

دعاي تمام انبياء صلوات بوده است.

همه مردگان آرزو مي‌كنند سه كار انجام دهند. (چون به ثواب وافر اين سه كار واقف شده‌اند)

۱- صلوات بر پبامبر اعظم(ص)

۲- نگاه به قرآن (تلاوت قرآن)

۳- رسيدگي به مستمندان و ايتام

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 22:10 |
چند روز پس از تدفین ۵ شهید گمنام در کهف الشهداء ولنجک تهران، وقتی خبر رسید رهبرمان خلوت خود را برای لیله الرغائب (شب جمعه اول ماه رجب، ۲۸ تیر) آنجا گزیده اند، دلهای عاشقان به سوی این مکان پرکشید.

در سالهای متمادی هر زمان پیکر مطهر شهدای گمنام به شهرمان وارد شده اند، فضا بوی شهدا، انقلاب، امام و اسلام ناب گرفته است. خصوصا این بار با حضور خاص ولی امر در کهف الشهدا، مزار این شهیدان پیام های رمزآلودی در خود نهفته است.

رهبر انقلاب پس از سپري كردن ليله الرغائب و اقامه نماز صبح در حال خروج از كهف الشهدا

تنها عکس منتشر شده از حضور سرزده رهبر انقلاب در کهف الشهدا

وبلاگ نویسان متعهد و انقلابی که انتشار اخبار و عکس حضور رهبری در کهف الشهداء ابتدا به نام آنان رقم خورد، در آستانه مبعث پیامبر اکرم(ص) بر آن شده اند که دعای ندبه را آنجا (کهف الشهدا) برگزار کنند.

در این مراسم روح بخش که به یاری اهالی ولنجک برگزار می شود، دکتر الهام سخنگوی دولت سخنرانی خواهد کرد.

زمان: جمعه ۱۹ مرداد ساعت ۶ صبح

مکان: ولنجک- انتهای بلوار دانشجو- بالاتر از خیابان البرز- کهف الشهداء (آرمگاه ۵ شهید گمنام دفاع مقدس)

* سرویس رفت برای خانواده ها و خواهران و برادران وبلاگ نویس، صبح جمعه، ساعت ۵ در دو محل مستقر می باشد :

۱- میدان انقلاب- ضلع شمالی- ابتدای خیابان کارگر شمالی

۲- میدان امام حسین- ضلع غربی- ابتدای خیابان انقلاب

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 10:46 |

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 2:27 |

سلام بر شهيدان اسلام.

شهادت امام موسي كاظم عليه السلام را به پيشگاه ولي عصرارواحنا فداه و رهبر فرزانه انقلاب و همه شيعيان تسليت عرض مي نمايم.

درخت معجزه شهدای لبنان در پایتخت مقاومت

17 مرداد 1386

 

به گزارش خبرگزاری فارس، شبكه تلویزیونی "المنار" با پخش گزارشی درباره سبز شدن معجزه‌آسای این درخت، با گردشگرانی كه از نزدیك این پدیده را مشاهده می‌كردند مصاحبه كرد.

یكی از جوانان شیعه شهر "بنت جبیل" دو سال پیش تصمیم گرفت نام شهدای این شهر را بر روی دایره‌های چوبی بنویسد و بر روی شاخه‌های این درخت نصب كند. این درخت خشكیده پس از مدتی در میان اهالی شهر،‌ به درخت شهدا شهرت یافت. اهالی بنت‌جبیل، این درخت خشكیده را از ریشه درآورده و آن را دو مرتبه با آب طلای تیره و لعاب ضد حرارت داغ كردند.

المنار می‌افزاید: این سپیدار خشكیده، به علت زیبایی و تلألو نام شهدا، برای استفاده در جشن‌ها و برنامه‌های فرهنگی مختلف لبنان، از مكانی به مكان دیگر منتقل می‌شد و پس از جنگ 33 روزه پارسال نیز نام شهدای تازه به‌خون غلتیده بنت‌جبیل بر آن نصب شد تا تعداد اسامی به 43 تن رسید.

این گزارش حاكی است دو هفته پیش در جریان یكی از برنامه‌های حزب‌الله لبنان یكی از جوانان برای كاری وارد تالار دربسته‌ای شد كه این درخت در آن قرار داده شده بود كه ناگهان مشاهده كرد كه از این سپیدار خشكیده، برگ‌های تازه سبز شده است.

المنار می‌افزاید: عجیب‌تر این است كه تعداد برگ‌های سبزشده بر روی این درخت دقیقاً مطابق 43 نام شهیدی است كه بر روی آن نصب شده و علاوه بر این، تنه درخت از طول شكافته و عطری خوشبو از آن به مشام می‌رسد.

پس از انتشار این خبر در رسانه‌های عربی و غربی، هزاران تن از اقصا نقاط لبنان و نیز گردشگرانی از آمریكا، استرالیا، كانادا، كشورهای آفریقایی، كشورهای حوزه خلیج فارس و بسیاری كشورهای دیگر برای مشاهده این درخت معجزه‌آسا به بنت‌جبیل سفر می‌كنند و با تهیه فیلم و عكس یادگاری از آن، یاد شهدای مقاومت بنت جبیل در برابر ارتش رژیم صهیونیستی را گرامی می‌دارند.

این شبكه تلویزیونی می‌افزاید: تا كنون بنت جبیل با القابی چون "پایتخت مقاومت و آزادی"، "ام‌القرای شهیدان" و "شهر انقلابی‌ها" شناخته می‌شد اما از این پس باید از آن با نامی جدید یعنی "پایتخت معجزات الهی" یاد كرد.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 15:38 |

وهابيت در خدمت چه كساني است؟

آيا وهابيان هرگز نسبت به مصالح جامعۀ عظيم مسلمانان فكر كرده‌اند؟

آيا هيچ وقت در انديشۀ جلوگيري از منافع استعماري در كشورهاي اسلامي بوده‌اند؟

آيا اشغال غرب سرزمينهاي اسلامي موجب سرگرمي وهابيان شده است؟

وهابيها در برابر نفوذ صليبيها و صهيونيستها در كشورهاي اسلامي چه عكس العملي نشان داده‌اند؟

در مقابل طرفداري از غرب و درهاي باز بر روي غربيها و تسلط ايشان بر ثروتهاي مسلمين و بر سروري و بزرگواريشان چه موضعي گرفته‌اند؟

اين امر بر هيچ كس پوشيده نيست و هر مسلماني كه چشم خود را بگشايد مي‌فهمد كه وهابيان نخستين خدمتگزاران استعمار غربي در كشورهاي اسلامي هستند.

تنها اين نيست بلكه اگر به آثار باقي ماندۀ محمدبن عبدالوهاب و رهبران نخستين بعد از وي بنگري هيچ اثري براي آبادي زمين و برپايي عدالت و دادرسي مظلوم و مبارزۀ با فقر و جهل از آنها نمي‌بيني.

حتي اثري براي بهتر كردن وضع زندگي و ايجاد پيشرفت علمي و اقتصادي و اجتماعي ديده نمي‌شود و اثري از صلح و آرامش به چشم نمي‌خورد، بلكه، جز تكفير مسلمانان و مشرك شمردن آنان و واجب دانستن قتل آنها و اباحۀ خون و اموالشان چيز ديگري نمي‌بيني!!

تنها چيزي كه حساسيت آنها را به خود جلب مي‌كند، صورت قبر و مسجد و شخصي است كه بگويد: اي پيامبر رحمت مرا در نزد خدا شفاعت كن!!

كار وهابيان فقط همين است و غير از اين نيست و همين يگانه تصميمي است كه زير پوشش آن قرار گرفته‌اند، خون مسلمانان را مي‌ريزند، محرمات را مباح مي‌شمرند و يكي پس از ديگري آشوب به پا مي‌كنند و هيچ باكشان نيست كه سرزمين‌هاي مسلمين هدف دشمنان مشرك و كفّار و مسيحيان صليبي و يهوديان صهيونيست واقع شود.

آيا چنان كه زيارت صحابه از قبر حمزه سيّدالشهدا فرزند عبدالمطلب و نماز خواندن آنها در اين مكان، وهّابيان را ناراحت مي‌كند، به همان مقدار آنچه بر بيت المقدّس و مسلمانان افغانستان و عراق و لبنان گذشته در آنها تأثير مي‌گذارد؟

يا چنان كه وجود قبر ريحانۀ رسول خدا، حسين بن علي عليه السلام كه صحابه و تابعان حتي در زمان احمد حنبل چنان كه نقل آن از ابن تيميّه گذشت، براي زيارتش مسافتها طي مي‌كردند، خشم آنها را تحريك مي‌كند، تسلّط آمريكا بر منابع نفتي در سرزمينهاي اسلامي ما، آنها را خشمگين مي‌سازد؟

اي كاش اين امور يا حداقل برخي از اين امور را در آنها مي‌ديديم...

مايۀ تأسف است كه اين همه وقت و زحمت و تلاش و مال و ثروت و نيروهاي فكري، در پرداختن به كارهاي غير قابل توجه و سخنان بي ارزشي صرف مي‌شود كه جز مردم نادان و فرومايه و بي‌فايده، كسي به آنها نمي‌پردازد.

آنچه وهابيان را بر آن داشته است كه اين چنين در اين مطالب دقت به خرج دهند، اموري است كه نمونه‌هاي كامل آنها در زير بيان مي‌شود:

يكي از آنها، كم انديشي و تنگ نظري است. وهابيان غير از اين سخني بلد نيستند و فكري غير از اين در اذهانشان پيدا نمي‌شود.

امر ديگر؛ ناتواني از درك مفهوم زندگي و پيشرفت با زمان است كه به طور كلّي از توجه به تعالي و ترقي مناسب نسبت به مسائل ديني و علمي و اجتماعي در اين عصر جديد عجز دارند. به اين دليل بر همان حرفهاي كهنه و پوسيده تكيه مي‌كنند و در بزرگ داشتن و قداست دادن به آن، زياده وري مي‌كنند، تا از اين راه براي خود روزنه‌اي به منظور مشرف شدن، بر اين دنياي مترقي و پيشرفته پيدا كنند.

از جملۀ اين امور تنگ نظري و كينه توزي است كه نسبت به اين امت اسلامي دارند، خوبي را براي آنها نمي‌توانند به بينند و دلهايشان سرشار از بدخواهي نسبت به آنان است...

هر كس به ياوه گوييها و فريادهاي لرزان و پراكنده و دلبستگيهاي نابجا و سخنان تهمت انگيز وهابيان بينديشد، كم فكري و تنگ نظري و كينه توزي، دشمني و ناداني و نابخردي را به تمام معنا در اين گروه احساس مي‌كند.

ديگر از اين امور، دوستي صريح و آشكار آنان با دشمنان اسلام است، و اين مطلبي است كه نياز به استدلال ندارد و بر هيچ كس پوشيده نيست.

هيچ گروهي از مسلمانان آنچنان اعتقاد به دوستي با غربيها ندارند كه وهابيان با آنها دارند، براي آنها فوتني مي‌كنند و به آنان تقرب مي‌جويند و از كارهاي خائنانۀ ايشان دفاع مي‌كنند و اين عقيدۀ مستمّر وهابيه است كه هرگز راضي نمي‌شوند كه از آن دست بردارند.

وجود وهابيت در كشورهاي اسلامي، باعث رخنه‌اي است كه پيوسته دروازه‌ها را بر روي صهيونيزم و صليبيان ستمگر، باز مي‌كند كه هرگونه بخواهند در جهان اسلام نفوذ كنند، انسانها را بدنام، اموال را تاراج، بناها را ويران سازند و همه چيز را متصرف شوند و پيوسته بر نفوذ خود بيفزايند. آري وهابيان همه چيز را براي اين برادران خيانتكار خود، در هر جا آماده و برقرار مي‌سازند...

اينها همان عناصر پليدي هستند كه در گذشته زمينه را براي غربيها آماده كردند كه نطفۀ اسرائل از همه جا مانده را در قلب كشورهاي اسلامي بپاشند... و اينها همان كساني هستند كه در طول تاريخ تمام حكومتهاي مزدور غرب را تقويت كردند و به اين وسيله جلو جنبشهاي آزادي بخش سازش ناپذير را گرفتند....

اينها همان جرثومه‌هاي پليدي هستند كه امروز آماده‌اند تا جاي پاي چكمه پوشان غربي را در قلب جهان اسلام باز كنند... و رژيم غاصب صهيونيستي وامانده را چنان رسميتي دهند كه هيچ كس حتي انديشۀ براندازي آن را در مخيلۀ خود راه ندهد.

وهابيان ايادي منفوري هستند كه امروز كشورهاي غربي آنها را تقويت مي‌كنند تا جلو بيداري پيروزمندانۀ اسلام را بگيرند و از حكومتهاي مزدور و منافقشان پشتيباني مي‌كنند كه با سلاحهاي آهنين و آتش‌زا براي از بين بردن بيداري اسلامي تلاش كنند.

اين واقعيتي است كه وهابيان به آن تحقق بخشيده و امروز همچنان به آن پايبندند و براي آينده‌شان نيز همين اعتقاد را دارند!!

وهابيها از بيداري مسلمانان مي‌ترسند، چنان كه صهيونيستها از آن مي‌ترسند چرا كه سرنوشت اينها به پايان كار آنها گره خورده است.

شمّه‌اي از رواياتي كه دربارۀ زيارت و توسّل وارد شده است

زيارت(ديدار)

1-      پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه پس از مرگ به زيارت [قبر] من بيايد گويي مرا در زندگانيم زيارت كرده است»[سنن الدّار قطني، ج2، ص278، ح193].

2-      پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه براي ديدار من به مدينه آيد، من، روز قيامت گواه و شفيع او خواهم بود».[سنن ابو داوود، ج1، ص12، ابن ابي الدّنيا، چنان كه در كتاب وفاءالوفاء، ص 1345، نقل كرده است].

3-      پيامبر(ص) فرمود: «هركسي به منظور اجر الهي براي زيارت من به مدينه آيد روز قيامت در مجاورت من خواهد بود» [السنن الكبري / البيهقي، ج5، ص245].

4-      پيامبر(ص) فرمود: «هركس قبر مرا زيارت كند من از او شفاعت مي‌كنم». [سنن الدّار قطني، ج2، ص278، ح 194].

5-      از اصحاب شافعي نقل شده است: زائر پشت به قبله بأيستد در حالي كه صورتش به طرف ضريح مقدس باشد و اين، قول احمد حنبل است. [وفاء الوفاء، ص 1378].

6-      در كتاب (العلل و السؤالات) از عبدالله بن احمد حنبل، نقل شده است كه گفت: از پدرم پرسيدم: شخصي با دست ماليدن به منبر رسول خدا(ص) تبرك مي‌جويد و آن را مي‌بوسد و به اميد اجر و ثواب از خداوند، نسبت به قبر آن حضرت همين كار را انجام مي‌دهد..
گفت: اشكالي ندارد.[وفاء الوفاء ص 1404].

7-      محّب طبري مي‌گويد: بوسيدن و مسّ كردن قبر جايز است و عمل دانشمندان و بندگان صالح نيز بر اين است.[وفاء الوفاء ص 1406].

8-      حديث امام جعفر صادق از پدرانش كه درود خدا بر آنها باد چنين است: حضرت فاطمه(س) هر جمعه به زيارت قبر حمزه مي‌رفت [تفسير قرطبي، ج10، ص248].

توسّل

1-      دعاي پيامبر(ص): «خدايا تو را سوگند مي‌دهم به حقي كه سؤال كنندگان بر تو دارند كه...».[عمل اليوم و الليلة / ابن سنّي ص 82].

2-      ساوي حنبلي در كتاب(المستوعب) باب زيارت قبر پيامبر مي‌گويد: زائر نزد قبر مي‌آيد روبروي آن پشت به قبله و در طرف راست منبر بأيستد.
آنگاه راجع به كيفيت سلام و دعا گفته است: چنين بگويد:«اللهم انك قلت في كتابك لنبيك:( ولو أنهم اذظلمو انفسهم جاووك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول...) و اني قد اتيت نبيك مستغفراً فأسألك ان توجب لي المغفرة كما اوجبتها لمن اتاه في حياته. اللهم اني اتوجه اليك بنبيك»
خداوندا تو در كتابت به پيامبرت، فرموده‌اي(اگر امت وقتي كه به خود ستم كردند، پيش تو آيند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر نيز براي آنها طلب آمرزش كنند.)[نساء/24] حال من براي طلب آمرزش نزد پيامبر تو آمده‌ام و از تو مي‌خواهم كه مرا مستوجب مغفرت خود سازي چنان كه هر كس در زندگي پيش او مي‌آمد وي را مشمول آمرزشت مي‌ساختي. خدايا من به وسيلۀ پيامبرت رو به تو آورده‌ام...

3-      در صحيفۀ سجاديه از امام علي بن الحسين عليه السلام روايت شده: «پروردگارا به حق محمد و آل محمد تو را سوگند مي‌دهم كه مرا از هرگونه اندوهي نجات ده».[دعاي شمارۀ/30].

4-      ابوعلي خلال، بزرگِ حنبليها گفته است: هر كار مهمي براي من پيش مي‌آمد، نزد قبر موسي بن جعفر عليه السلام حاضر و متوسل مي‌شدم و حاجت خود را مي‌گرفتم. [تاريخ بغداد، ج1، ص120].

5-      شافعي گفته است: من هر روز بر سرِ قبر ابوحنيفه مي‌روم و به آن وسيله تبّرك مي‌جويم و هرگاه حاجتي داشته‌ام، دو ركعت نماز خوانده و بر سر قبر او حاضر شده، آن جا حاجت خود را از خدا خواسته‌ام و بدون تعجب بر آورده شده است.[تاريخ بغداد، ج1، ص123، مناقب ابي حنيفه، تأليف خوارزمي، ج2، ص199].

6-      ابوبكر محمدبن مؤمّل گفت: روزي در خدمت پيشواي اهل حديث، ابوبكربن خزيمه و همتايش ابوعلي ثقفي با گروهي از بزرگانمان كه جمع زيادي بودند، به سوي قبر علي بن موسي‌الرضا عليه السلام در طوس رفتيم. ابن خزيمه را ديدم چنان در مقابل قبر و بقعۀ او تعظيم و تواضع و زاري مي‌كند كه همۀ ما را به حيرت واداشت.[تهذيب التهذيب، ج7، ص339، شرح حال علي بن نزاربن حيان اسدي].

7-      ابن تيميّه مي‌گويد: از احمد بن حنبل در كتاب(منسك المروزي) توسل به پيامبر(ص) و دعا، نزد(قبر) آن حضرت نقل شده است و نيز ابن تيميّه همين مطلب را از ابن ابي دنيا به طرق گوناگوني كه گواه بر صحت آن مي‌باشد، نقل كرده است.[التوسل و الوسيله از ابن تيميّه، ص 6-105].

آنچه گفته شد، اندكي گزيده از بسيار بود و گرنه در سيرۀ گذشتگان و سخنان آنها، راجع به اين موضوع، مطالبي نامحدود وجود دارد.

كتابهايي كه در ردّ بر گروه وهابيت نوشته شده است

بسياري از دانشمندان مذاهب گوناگون اسلام دربارۀ بدعت وهابيت به بحث و مذاكره پرداخته‌اند، و در ردّ بر آنها و تكذيب حجّتها و بطلان عقايد آنان و مخالفت آن، با كتاب و سنت و نيز با عقيدۀ مشهور گذشتگان و پيشوايان اجتهاد، كتابها و رساله‌هاي فراواني نوشته‌اند.

تعدادي از اين كتابها را مشاهده مي‌فرماييد:

1-      الأصول الاربعة في ترديد الوهّابيه، تأليف: خواجه سرهندي

2-      اظهارالعقوق ممن منع التوسل بالنبي والولي الصدوق، تأليف: شيخ مشرفي مالكي جزايري.

3-      الاقوال المرضية في الرّدّ علي الوهّابيه، تأليف: محمد عطاء الله

4-      الانتصار للاولياء الابرار، تأليف: شيخ طاهر سنبل حنفي

5-      الاوراق البغدادية في الحوادث النجديّه، تأليف: شيخ ابراهيم راوي

6-      البراهين الساطعه، شيخ سلامۀ عزّامي

7-      البصائر لمنكري التوسل، تأليف: شيخ حمدالله داجوي

8-      تاريخ آل سعود، تأليف: ناصر السعيد.

9-      تجريد سيف الجهاد لمدعي الاجتهاد، تأليف: شيخ عبدالله، پسر عبداللطيف شافعي.

10-   تحريض الاغبياء علي الإستغاثة بالأنبياء و الأولياء، تأليف: شيخ عبدالله، پسر ابراهيم،‌مير غيني.

11-   تهكم المقلدين بمن ادّعي تجديدالدين، تأليف: شيخ محقق، محمد، پسر عبدالرحمان حنبلي.

12-   التوسل بالنبي و بالصالحين، تأليف: ابو حامد مرزوق.

13-   جلال الحق في كشف احوال شرارالحق، تأليف: شيخ ابراهيم حلمي.

14-   الحقايق الاسلامية في الرّدّ علي المزاعم الوهابية بأدلّة الكتاب و السنة النبويه، تأليف: مالك داوود.

15-   خلاصة الكلام في امراء البلدالحرام، تأليف: سيد احمد، پسر زيني دحلان مفتي مكه.

16-   الدرر السنّية في الرّدّ علي الوهّابيه، تأليف: سيد احمد پسر زني دحلان.

17-   ردُّ علي محمدبن عبدالوهاب، تأليف: شيخ اسماعيل تميمي مالكي تونسي.

18-   الرّدّ علي الوهّابيه، تأليف: فقيه حنبلي عبدالمحسن الأشيقري.

19-   الرّدّ علي الوهّابيه، تأليف: شيخ ابراهيم، پسر عبدالقادر رياحي تونسي مالكي.

20-   رسائل في الرّدّ علي الوهّابيه، رساله‌هايي در ردّ بر وهابيت، اين رساله‌ها آن قدر فراوان است كه به شماره در آوردن آن مشكل است. و در اوّل آنها نامه‌هاي معاصرين محمدبن عبدالوهاب است بويژه آنچه فقهاي حنبلي در ردّ بر او نوشته‌اند. و بسياري از اين نامه‌ها در اين كتابها آمده است: (التوسل بالنبي و بالصالحين) از ابوحامد مرزوق، و كتاب(الدررالسنّية في الرّدّ علي الوهّابيه) از احمد بن زيني دحلان. و كتاب(علماء المسلمين و الوهابين) از استاد حسين حلمي ايشيق.

21-   سعادةالدارين في الرّدّ علي الفرقتين الوهّابيه و مقلدة الظاهريه، از شيخ ابراهيم، پسر عثمان سمنودي مصري.

22-   السيف الباتر لعنق المنكر علي الأكابر، از ابوحامد مرزوق

23-   سيف الجبار المسلول علي اعداد الأبرار، تأليف: شاه فضل رسول قادري.

24-   صلح الإخوان في الرّدّ علي من قال بالشرك و الكفران، از شيخ داود پسر سليمان بغدادي.

25-   الصواعق الإلهيه في الرّدّ علي الوهّابيه، از شيخ سليمان پسر عبدالوهاب، برادر محمد عبدالوهاب.

26-   فتنة الوهّابيه: احمد پسر زيني دحلان.

27-   الفجر الصادق: شيخ جميل صدقي زهاوي.

28-   فصل الخطاب في الرّدّ علي محمد بن عبدالوهاب، تأليف: شيخ سليمان پسر عبدالوهاب برادر محمدبن عبدالوهاب.

29-   كشف الإرتياب في اتباع محمدبن عبدالوهاب، تأليف: سيد محسن امين.

30-   هذه هي الوهّابيه، تأليف: شيخ محمد جواد مغنيه.

31-   .........

منبع: چهرۀ واقعي وهابيت – مركز پژوهشهاي اسلامي الغدير – ترجمۀ حبيب روحاني

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:53 |

عقيدۀ وهّابيان دربارۀ صفات خداوند

فرقۀ وهّابيه دربارۀ صفات خداوند عقيده‌اي نظير عقيدۀ مجسمه دارند، زيرا خدا را داراي اعضا مي‌دانند از قبيل دست و پا و چشم و صورت... سپس براي او نشستن و حركت كردن و نقل و انتقال و فرود آمدن و بالا رفتن معمولي چنان كه از ظاهر اين الفاظ معلوم مي‌شود، قائلند!! پناه بر خدا از آنچه اين نادانان او را به آن، وصف مي‌كنند. [هدية السنّيه – رسالۀ چهارم، از عبداللطيف نوۀ محمدبن عبدالوهاب].

وهّابيها در اين عقيده مقلّد ابن تيميّه‌اند و اين در اصل عقيدۀ حشويه از اصحاب حديث است كه شناختي از فقه (اسلامي) و اصول ثابت ديني ندارند، از اين رو به دنبال همان چيزي مي‌روند كه از ظاهر لفظ مي‌فهمند و حشويه هم اين عقيده را از مجسّمۀ يهود گرفته بودند.

بر اين اساس وهّابيان عقيده‌اي را اظهار كردند كه توانايي نداشتند، حتّي يك حرف از آنرا، از يكي از صحابه يا از طبقۀ نخست تابعان نقل كنند. و بعد ادعا كردند كه اين عقيدۀ تمام پيشينيان است و با گفتار طولاني، نامربوط و بدون دليلي قانع كننده، ظاهر سازيش كردند.

از اين گذشته، وهّابيت براي اين عقيدۀ خود جز يك حرف كه ابن تيميّه بدروغ از دهانش پرانده است چيزي نيافته است، آنهم تنها افترايي است كه هيچ قابل قبول نيست مگر براي مقلّدان متعصب يا ساده‌لوحاني كه هر چه مي‌شنوند بدون دقت مي‌پذيرند...

ابن تيميّه راجع به مهمترين استدلال خود بر سند اين عقيدۀ وهّابيت مي‌گويد: صحابه در تأويل هيچ يك از آيات صفاتي قرآن اختلافي ندارند (سپس مي‌گويد:) من تمام تفاسيري كه از صحابه نقل شده و احاديثي را كه روايت كرده‌اند مطالعه كردم و بر بيشتر از صد كتاب تفسير از كوچك و بزرگ كه شمارۀ آنها را خدا مي‌داند، آگاهي يافتم، اما تا اين ساعت از هيچ صحابي، نديدم كه چيزي از آيات و روايات در مورد صفات(خدا) را بر خلاف مفهوم ظاهرش تأويل كرده باشد. [تفسير سورۀ نور، از ابن تيميّه، ص 179-178]. در همان كتاب ابن تيميّه گفته است: وي اين حرف را در نشستهاي خود بسيار تكرار مي‌كرده است...

اما اين سخن ابن تيميّه نادرست است و گواه بر بطلان آن، تمام كتابهايي است كه راجع به تفسير آيات صفات نوشته شده است. بويژه كتابهايي كه تفاسير صحابه را نقل كرده و نيز كتابهايي كه ابن تيميّه تأكيد بر آنها دارد و مي‌گويد: اين كتابها تفاسير صحابه و گذشتگان را با سندهاي صحيح روايت كرده است و در آنها چيزي از اين مسائل ساختگي و اكاذيب وجود ندارد. و مهمترين اين كتابها، تفسير طبري و تفسير ابن عطيّه و تفسيري بغوي مي‌باشد. [مقدمه في اصول التفاسير، از ابن تيميّه، ص51]. در تمام اين تفاسير، تأويل آيات صفات، بر خلاف ظاهر از صحابه نقل شده و اين امر در تمام آيات صفات، جريان دارد.

از باب مثال به تفسير آية الكرسي در نظر طبري و ابن عطيه و بغوي، نگاه كنيد كه تمام اينها از قول ابن عباس نقل مي‌كنند: كُرْسيّهُ يعني علم خدا.

ابن عطيه به همين تفسير قناعت كرده و هر چه را كه در اين مورد از غير ابن عباس نقل شده، جزء اسرائيليات و اخبار حشويه دانسته است كه نبايد به آن اعتنا شود. [شوكاني در تفسيرش، فتح القدير، ج1،ص272، اين مطلب را از ابن عطيه نقل كرده است].

همچنين تمام آياتي كه در آنها كلمه«وجه» ذكر شده از قبيل(وجه ربك) يا (وجهه) يا (وجه الله)، نخستين چيزي كه در اين مورد از صحابه نقل كرده‌اند، تفسير به قصد ثواب يا غير اينها است چنان كه مقام اقتضا مي‌كند.

بنابراين تنها برهان وهّابيه بر عقيدۀ خود در جسم دانستن خدا، افترايي است كه بر صحابه مي‌بندند و در حقايق ديني دروغ بافي مي‌كنند و نسبت باطل حتي به كتابهاي تفسير مشهور ميان مردم مي‌دهند با اين كه تحقيق در اين زمينه، امري بسيار آسان است كه هر خواننده‌اي مي‌تواند به اين تفاسير مراجعه كند تا به حقيقت مطلب دست يابد.

از باب مثال، تفسير بغوي را ببينيد كه ابن تيميّه زياد آن را بزرگ دانسته و گفته است: وي اخبار جعلي و ساختگي را نقل نكرده است و در اين كتاب به تفسير اين آيات در مورد صفات مراجعه كنيد: بقره، آيه115 و 255 (آية الكرسي) و 272، رعد آيه 22، قصص آيه 88، روم آيه 38 و 39، دهر آيه 9، ليل آيه 20.

پس از مراجعۀ به تفسير بغوي، افترا  و دروغ و بهتان عظيمي را كه وهّابيه به اين دين بزرگ و سلف صالح نسبت داده‌اند خواهيد شناخت.

وهّابيت و مسلمانان

بدعت بزرگ فرقۀ وهّابيه:

وهّابيها عقيده دارند كه فقط آنها داراي توحيد خالص هستند ولي بقيۀ مسلمانان مشركند و كشتن آنها و كشتن اولادشان حلال و غارت اموالشان جايز و سرزمينهايشان جزء بلاد كفر و شرك مي‌باشد!!

اين گروه معتقدند كه هر مسلمان، تا وقتي كه به مسجد و قبر رسول خدا تبرك جويد و قصد زيارت آن كند و از او شفاعت بخواهد، شهادت به كلمۀ «لااله الاالله و محمد رسول الله» هيچ سودي به حالش ندارد.

اينها مي‌گويند مسلماني كه به اين امور معتقد است مشرك است و شركش از شرك اهل جاهليت و بت‌پرستان و ستاره پرستان شديدتر است!

[به كتابهاي : الرسائل العمليه التسع تأليف محمدبن عبدالوهاب، ص79، تطهير الاعتقاد تأليف صنعاني، ص7،12،35 ، فتح المجيد، ص 41-40 و رسالۀ اربع القواعد و رسالۀ كشف الشبهات از محمدبن عبدالوهاب و جز اينها كه از امهات كتابهاي وهّابيان است مراجعه شود].

محمدبن عبدالوهاب در رسالۀ (كشف الشبهات) حدود 24 مورد لفظ شرك و مشرك را بر تمام مسلمانان اطلاق كرده، جز بر پيروان خودش، و حدود 20 مورد آنها را كفار، عبادالاصنام، مرتدين،منكران توحيد، دشمنان توحيد، اعداءالله و مدعيان اسلام، ناميده است و پيروان او هم در ساير كتابهايشان چنين كرده‌اند.

آيا اين عقيدۀ خود را وهّابيان از اجماع پيشينيان نقل كرده‌اند، يا اين كه بدعتي را مرتكب شده‌اند؟

ابن حزم ضمن بيان اصل و قاعده‌اي چنين مي‌گويد:«هيچگاه مسلمان به مجرد يك گفته يا نظري كه در مساله اعتقادي اظهار كند نه كافر مي‌شود و نه فاسق» سپس ابن حزم پيشوايان گذشته را كه قائل به اين قول بوده‌اند بر شمرده تا اين كه مي‌گويد:«اين سخن تمام صحابه است كه ما مي‌شناسيم راجع به اين مساله، و اختلافي در اين مورد نمي‌بينم» [الفصل، ابن حزم، ج2،ص 247. و نيز به كتاب: اليواقيت و الجواهر شعراني، مبحث 58 مراجعه كنيد].

ابن تيميّه خود تصريح كرده است كه هيچ كس به جز خوارج، فرد مسلماني را به علّت گناه و اظهار نظر، كافر ندانسته است. [مجموعۀ فتاوي ابن تيميّه، ج13،ص20].

بنابراين وهّابيان در اين بدعتشان به هيچ گروهي از گذشتگان اقتدا نكرده‌اند مگر به خوارج!!

وهّابيها و خوارج

مايۀ شگفتي است كه شباهت ميان وهّابيان و خوارج در امور منحرف كننده از جامعۀ مسلمين، آنچنان افزون است كه حتي محقق، خيال مي‌كند اينها همانها هستند هر چند ميانشان، فاصلۀ زماني وجود دارد.

اينك به وجوه مشابهت و توافق ميان اين دو گروه مي‌پردازيم:

الف- خوارج جداي از همۀ مسلمانان گفته‌اند: مرتكب كبيره كافر است.

وهّابيها نيز مسلمان را به خاطر انجام برخي از چيزهايي كه گناه شمرده كافر دانسته‌اند: [ به كتاب كشف الشبهات محمد بن عبدالوهاب و تطهير الاعتقاد صناعي مراجعه شود].

ب- خوارج سرزمين اسلامي را كه گناه كبيره در آن شايع شود، سرزمين كفر و دار حرب ناميده‌اند و هر كاري را كه رسول خدا(ص) با كافران روا مي‌دانست با اينها روا مي‌دارند، يعني خون و مالشان را هدر مي‌دانند.

وهّابيها نيز اگر مسلمانان سرزميني سفر زيارت قبر پيامبر (ص) يا قبور بندگان صالح خدا را روا بدانند و از آنها شفاعت بخواهند، حكم به كفر آنها مي‌دهند، هر چند از عابدترين و صالح ترين مردم باشند.

نتيجه دو وجه گذشته، اين مي‌شود كه عقيدۀ وهّابيان از خوارج بدتر است زيرا خوارج گناهاني را مورد توجّه قرار مي‌دهند كه تمام مسلمانان آنها را از كباير مي‌دانند، اما وهّابيها كارهايي را گناه كبيره و موجب كفر مي‌دانند كه اصلاً گناه نيست بلكه مستحباتي است كه بدون خلاف، سلف صالح از قبيل صحابه و تابعان و اشخاصي كه بعدها آمدند به آن عمل مي‌كردند، چنان كه گذشت.

ج- يكي از شباهتهاي وهّابيها با خوارج سختگيري در دين و تعصب جاهلانه و جمود در فهم آن مي‌باشد.

وقتي خوارج اين آيۀ قرآن را مورد توجه قرار دادند« ان الحكم الا الله» (انعام/57).

گفتند: هر كس اجازۀ داوري و حكومت كردن به غير خدا دهد، شرك به خدا آورده است. و اين آيه را كه گذشت شعار خود قرار دادند و سخن حق بود كه ارادۀ باطل داشتند و اين كارشان تعصب ناروا و ناداني بزرگي بود، زيرا داوري در نزاعها و اختلافات از نظر قرآن و عقل و سنت پيامبر (ص) ثابت شده و سيرۀ رسول اكرم و صحابه و ياران او بوده است.

وهّابيها نيز وقتي به اين آيات برخورد كردند: «اياك نعبد و اياك نستعين» و «من ذاالذي يشفع عنده الا بإذنه» (بقره /255)  و «لا يشفعون الا لمن ارتضي» (انبيا/28) معتقد شدند كه هر كس شفاعت پيامبر و بندگان صالح خدا را بخواهد، شرك به خدا آورده و هركس قصد زيارت پيامبر(ص) كند و از او شفاعت بخواهد، او را پرستيده و او را خدايي غير از خدا دانسته است. به اين ترتيب، شعار وهّابيان اين بود «لا معبود الا الله» و «لاشفاعة الا الله» و اين كلمۀ حقي است كه باطل از آن اراده مي‌شود، و اين نيز تعصب و ناداني بزرگي است، زيرا اين امور در سيرۀ اصحاب و تابعان، جوازش ثابت است، چنان كه گذشت.

د- ابن تيميّه مي‌گويد: «عقيدۀ خوارج نخستين بدعتي است كه در اسلام ظهور يافت، پيروان اين عقيده، مسلمانان را كافر شمردند و ريختن خونشان را حلال دانستند» [مجموعۀ فتاوي،ج13،ص20] بدعت وهّابيت نيز چنين است و اين آخرين بدعتي است كه در اسلام پديد آمد.

ه‍- احاديث شريف و صحيحي كه دربارۀ خوارج و خروج آنها از دين سخن مي‌گويد، بعضي از آنها بر وهّابيت نيز تطبيق مي‌شود... از جمله در حديث صحيح از پيامبر(ص) نقل شده است كه فرمود: ( انسانهايي از ناحيۀ مشرق خروج مي‌كنند كه قرآن مي‌خوانند اما از حنجره‌شان تجاوز نمي‌كند از دين بيرون مي‌روند چنان كه تير از كمان خارج مي‌شود، شعارشان تراشيدن سرشان مي‌باشد).[صحيح بخاري، كتاب توحيد، باب 57، ح7123].

قسطلاني در شرح اين حديث گفته است:«منظور از ناحيۀ مشرق، از طرف شرق مدينه است، مثل نجد و بعد از آن».[ارشاد الساري، ج15،ص676،طبع دارالفكر، سال 1410ه‍].

نجد، زادگاه فرقه وهّابيه و جايگاه نخستيني است كه از آن جا ظهور كرد و منتشر شد... و نيز تراشيدن سر، شعار وهّابيها بود و پيروان خود را به اين كار، امر مي‌كردند، حتي زنان را، و اين شعار هيچ كس از بدعت گذاران پيش از ايشان نبوده است. از اين رو برخي دانشمندان همزمان با پيدايش وهّابيت مي‌گويند: «دربارۀ رد وهّابيها،‌ هيچ نيازي به نوشتن كتاب نيست همين سخن پيامبر(ص): (شعارشان تراشيدن سر است) در رد آنها كافي است زيرا هيچ كس از بدعت گذاران غير از آنها، اين شعار را نداشتند».[فتنه الوهّابيه، تأليف زيني دحلان، ص19].

و- حديث شريف پيامبر(ص) دربارۀ خوارج:(مسلمانان را مي‌كشند و بت‌پرستان را باقي مي‌گذارند) [ابن تيميّه اين سخن را در كتاب مجموعة الفتاوي، ج13، ص32 ذكر كرده است]. چنين است وضعيت فرقۀ وهّابيت به طور كامل كه هيچگاه يورش جنگي نكردند مگر با اهل قبله و در تاريخ از اين كه با بت‌پرستان بجنگند يا قصد آن را داشته باشند خبري وجود ندارد بلكه حتي در اصول و كتابهايشان كه پر از لزوم جنگ با اهل قبله است، از اين امر ذكري به ميان نيامده است!!

ز- بخاري نقل كرده است كه عبدالله ابن عمر در وصف خوارج گفته است:«خوارج آياتي را كه دربارۀ كفار نازل شده دربارۀ مؤمنان قرار داده‌اند».[صحيح بخاري، كتاب استتابة المرتدين، باب5].

از ابن عباس نقل شده است: «مثل خوارج نباشيد كه آيات نازل شده دربارۀ (كفار) اهل كتاب و مشركان را به اهل قبله تأويل كردند و از علوم اين آيات بي‌خبر ماندند، در نتيجه، خونها ريختند و ثروتها غارت كردند».

اين است حال وهّابيه؛ آيات نازل شده دربارۀ بت‌پرستان را راجع به مؤمنان دانستند، كتابهايشان از اين مطلب پر است. وعقيده‌شان بر اين پابرجا.

ح- گفتگو ميان يكنفر سنّي و يكنفر وهّابي.

وهّابي گفت كتابهاي حنبليها همان كتاب وهّابيهاست، پس چه چيز از آنها را انكار مي‌كني؟ و نمي تواني وهّابيان را مورد مؤاخذه قرار دهي مگر به آنچه با صراحت در كتابهايشان به بيني، و آنچه مخالفان مي‌گويند اعتباري ندارد.

سنّي گفت: تو دربارۀ قرامطه، چه مي‌گويي؟

وهّابي گفت: آنها كافر ملحد هستند.

سنّي گفت: قرامطه عقيده دارند كه مذهبشان مذهب اهل بيت است و كتابهاي اهل بيت نيز كتابهاي آنهاست، آيا تو در كتابهاي اهل بيت جز حق و نور چيزي مشاهده مي‌كني؟

وهّابي گفت: قرامطه دروغ گفته‌اند، اين شما و ناقلان تاريخ كه كفر و دروغ قرمطيها را اثبات مي‌كنند.

سنّي گفت: آيا دليلي بر حجيّت گفتار تاريخ نويسان داري؟

وهّابي گفت: آري زيرا شافعي تصريح كرده است به اين كه گفتۀ مورّخان كه گروهي از گروهي ديگر نقل مي‌كنند بهتر از گفتۀ محدثان است كه يكنفر از فرد ديگري نقل مي‌كند.

سنّي گفت: بنابراين وقتي من از مورخاني كه با وهّابيان بوده و آنها را مشاهده كرده‌اند، نقل مي‌كنم كه تصريح به كفر وهّابيت كرده‌اند، واجب است آن را بپذيري.

سنّي اضافه كرد كه عمل انسان حجت و دليل بر خود او است، هر چند زبانش او را تكذيب كند و قرامطه به دليل اين كه خون مسلمانان و اموال آنها را حلال دانسته‌اند، شبهه‌اي در كفر آنها باقي نمي‌ماند و اربابان تو نيز چنين هستند.

وهّابي خشمگين شد و نمي‌دانست كه چه بگويد...

سنّي گفت: شما در مورد رواياتي كه راجع به خوارج و خروج آنها از دين و اين كه آنان سگهاي جهنّم و بدترين كشته شدگان در زير آسمان كبود هستند، وارد شده، چه مي‌گوييد؟

وهّابي گفت: از مجموع اين روايات به طور قطع معلوم مي‌شود كه خوارج از دين خارج شده و مستوجب خشم خداوند مي‌باشند، اما آنها كساني هستند كه علي عليه السلام در نهروان آنان را به قتل رساند، در حالي كه وهّابيه از آنها نيستند.

سنّي گفت: چرا خوارج مستوجب خشم خدا شدند، آيا به دليل اين كه صحابه نماز و روزۀ خودشان را در قبال نماز و روزۀ خوارج كوچك شمردند؟

وهّابي گفت: خير

سنّي گفت: پس آيا به دليل زهد آنها و بريدن از لذّتها و به خاطر اين بوده است كه قرآن را مي‌خواندند و به رأي خود تفسير مي‌كردند و گفتار بهترين مخلوق را مي‌گفتند؟ [اشاره به حديثي است كه در وصف خوارج گفته‌اند: «خوارج قول بهترين مخلوقها را مي‌گويند» يعني به زبانهايشان حق مي‌گويند].

وهّابي گفت: خير

سنّي گفت: پس به چه دليل بوده است؟

وهّابي زبانش به لكنت افتاد و نتوانست پاسخ دهد.

سنّي (كه ديد وهّابي از پاسخ عاجز مانده خود قضيه را فيصله داد و گفت خوارج مورد خشم خدا واقع نشدند مگر به دليل اين كه ريختن خون و تاراج مال مسلمانان را مباح دانستند و آنان را كافر شمردند و تنها خود را مسلمان به حساب آوردند. و شكي نيست در اين كه هر كس چنين ويژگي داشته باشد چنين كيفري نيز خواهد داشت.

وهّابيون و غُلات

روزنه‌اي به حقيقت

غُلات گروهي هستند كه در احترام بعضي اشخاص زياده روي كردند و آنها را تا مقاماتي فوق مقامات بشريّت بالا بردند.

همزمان با محمدبن عبدالوهاب كه در سرزمين نجد دعوت جديدش را آشكار مي‌كرد، شخص ديگري دعوت ديگري را آغاز كرد كه در اين دعوت خود بسياري از عقايد فراموش شدۀ افراطيان نخستيني كه دربارۀ امام علي عليه السلام و ساير خاندان پيامبر(ص) غلوّ كرده بودند را تجديد كرد.

دعوت اخير از اين نظر كه مخالفان خود از مسلمانان را كافر مي‌شمرد، و صحابه را مورد طعن قرار مي‌داد، به دعوت محمدبن عبدالوهاب شباهت داشت ولي اين دعوت اخير از وهابيه پا را فراتر نهاد و با صراحت اغلب صحابه را كافر دانست...

صاحب دعوت اخير(شيخ احمد احسائي در گذشته به سال 1241 ه ، است و پيروانش شيخيه ناميده مي‌شوند)، هنگامي كه احسائي از دنيا رفت، جانشينش كاظم رشتي و جايگاهش شهر كربلا بود.

موضع وهابيون در برابر اين دعوت همزمان چه بود؟

در زماني كه مركز شيخيه شهر كربلا و رهبرشان كاظم رشتي بود، وهابيه به اين شهر، يورش بردند و بر طبق عادتي كه در همۀ جنگهايشان داشتند، هزاران نفر مرد، زن و كودك را به قتل رساندند و ثروتها را به تاراج بردند و خانه‌ها را خراب كردند، اما در اين ميان، به كاظم رشتي امان دادند و خانۀ او را محل امن و كسي را كه به آن جا پناه ببرد در امان قرار دادند!! [الوهّابيه نقد و تحليل، از دكتر همايون همتي، ص24].

اين نكته‌اي است كه از چهرۀ واقعي وهابيت پرده بر مي‌دارد و ادعاي باطلشان را پيرامون اخلاص در توحيد و مبارزۀ با شرك، برملا مي‌سازد!

اكنون بر مي‌گرديم و از ابن تيميّه سخن مي‌گوييم كه وهابيون او را رهبر و پيشواي خود مي‌دانند. و موضع او را در مقابل يكي از گروههاي افراطي، مورد بررسي قرار مي‌دهيم و آن، فرقۀ يزيدي است كه دربارۀ يزيدبن معاويه غلوّ كرده‌اند و از جملۀ اينها، گروه(عدويه است) منسوب به عدي بن مسافر كه نخست رهبر گروه بود و سپس دربارۀ او و همچنين يزيد غلوّ كردند؛ ابن تيميّه به سستي و بي‌ارزشي اين انديشه توجه و موضعگيري سختي با آن داشت، چنان كه موجب ايجاد شكوك و اشكالات فراواني شد.

ابن تيميّه كه به سختگيري و حمله به ساير گروههاي اسلامي و توصيف آنها به ضلالت و گمراهي و كجروي، شهرت دارد،(بايد ديد كه) با اين افراطيان شرك چگونه سخن مي‌گويد:

در نامه‌اي كه به خوارج نوشته آنها را با سخني شگفت انگيز و خوشايند، مورد خطاب قرار داده و به اسلام و ايمان داشتن توصيفشان مي‌كند و به روشي چنان برادرانه و آرام، نصايح خيرخواهانۀ خود را به آنها تقديم مي‌دارد كه با هيچ يك از گروههاي ديگر اسلامي از قبيل اشعريه و شيعۀ اماميه و زيديه و معتزله و مرجئه و جز اينها، حتي يك حرف از اين سخنان آرامش بخش نگفته است.

نامه‌اي كه نوشته اين است:«از احمد بن تيميّه به گروهي از مسلمانان منسوب به سنت و جماعت از پيروان پير عارف، ابوالبركات، عدي بن مسافر اموي خدايش رحمت كند و راهيان راهشان، خدا همۀ آنان را در پيروي راه او توفيق دهد و به اطاعت او و اطاعت پيامبرش كمك كند... درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد، اما بعد...» [الوصية الكبري، از ابن تيميّه، ص5].

به اين نحو، ابن تيميّه خوارج را از مسلمانان منسوب به سنت و جماعت قرار داده با اين كه بدون خلاف اين گروه، افراطي و از غلات هستند و غلات هم به اجماع تمام فرق اسلامي و به اقتضاي كتاب و سنت، مشرك و از اسلام خارجند، زيرا به توحيد خدشه وارد كرده‌اند، پس از اسلام خارج و به شرك وارد شدند. آيا اين موضعگيريها پند و اندرز دارد؟

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 1:32 |

به بهانه فتواي اشرار براي تخريب حرم مطهر سيدالشهدا امام حسين عليه السلام.

دولت جنايتكار آل سعود بعد از اين فتوا فرموده‌اند: اين فتوا كار صهيونيستها بوده. يكي به من بگه ... يكي اين ذهن تاريكه منو روشن كنه مگه فرقي هم بين دولت آل سعود و صهيونيستهاي وحشي و جنايتكار وجود داره؟!!! رژيم ددمنش و جنايتكار صهيونيستي خواهران و برادران ما را در سرزمين‌هاي فلسطين و لبنان قتل عام مي‌كنند و هزينه اين جنايات توسط شكمبارگان عرب تأمين مي‌شود. دولت ضد اسلامي آل سعود حجاج بيت الله الحرام را به شهادت مي‌رساند رژيم غاصب صهيونيستي حمايت مي‌كند... صهيونيستها جنايت مي‌كنند عربستان حمايت!. به به!!

وهابيت و  بنيانگذارش

فرقۀ وهابيت چنان كه از نامش پيداست، منسوب به محمّد پسر عبدالوهّاب، پسر سليمان اهل نجد مي‌باشد كه سال 1111 ه‍، به دنيا آمد و سال 1206 ه‍، از دنيا رفته است.

اين شخص مقداري از علوم ديني فراگرفته بود و نسبت به مطالعۀ خبرهاي مدعيان نبوت از قبيل مسيلمۀ كذاب و سجاج و اسود عنسي و طليحۀ اسدي علاقۀ فراواني داشت، از اين رو در همان ايام تحصيل گمراهي و انحراف شديدي از او پيدا شد، تا آنجا كه پدر و ديگر اساتيدش را بر آن داشت كه مردم را از وي برحذر دارند و دربارۀ او گفتند: اين شخص بزودي گمراه مي‌شود و خدا كساني را كه از رحمتش دور و به شقاوت مبتلا ساخته باشد به وسيلۀ وي گمراه مي‌سازد.

در سال 1143 ه، نامبرده فراخواني به مرام جديدش را آغاز كرد، امّا پدر و اساتيدش در برابر وي برخاستند و گفته‌هايش را باطل ساختند و نتوانست رونق بگيرد، تا آن كه پدرش در سال 1153 ه، از دنيا رفت. پس دعوتش را ميان عوام الناس و ساده لوحان دوباره آشكار ساخت و فرومايگان از او پيروي كردند، اما شهروندانش بر او شوريدند و خواستند او را بكشند. او به شهر (عيينه) فرار كرد و به فرمانرواي آنجا نزديك شد و با خواهر او ازدواج كرد و نزد وي مردم را به سوي خود و آيين دروغين خود فراخواند، اما مردم عيينه عرصه را بر او تنگ كردند و او را از شهر خود بيرون راندند. او به طرف (درعيه) در شرق نجد گريخت سرزميني كه پيش از آن، جايگاه مسيلمۀ كذّاب و خاستگاه فرقه‌هاي منحرف و آيينهاي دروغ بود. در اين سرزمين، افكار محمدبن عبدالوهاب رواج پيدا كرد و فرمانرواي آن جا، محمدبن سعود و عامّۀ مردم از او پيروي كردند.

اين شخص با اين كه حقيقتاً از كساني نبود كه حتّي رابطه‌اي با اجتهاد داشته باشد، اما همانند يك مجتهد مطلق در تمام امور دخالت مي‌كرد و اعتنا به قول هيچكس از پيشوايان اجتهاد گذشته و حال نداشت.

اين ويژگي را برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب كه از مردم ديگر او را بهتر مي‌شناسد، براي او ذكر كرده و در رد ادعاي برادر خود و اثبات دروغ بودن آن، كتابي تأليف كرده و از جملۀ عبارات جامع و مختصر اين كتاب در تعريف وهابيت و بنيانگذارش اين است: امروز مردم به كسي مبتلا شده‌اند كه خود را به كتاب و سنت نسبت مي‌دهد و از علوم آن دو استنباط مي‌كند و از هر كس با او مخالفت كند باكي ندارد و مخالفان خود را كافر مي‌داند، در حالي كه يك نشان از نشانه‌هاي اجتهاد در او نيست بلكه سوگند به خدا حتي يك دهم از نشانۀ آن در او وجود ندارد، با اين وضع، گفتارش در بسياري از مردم نادان تأثير گذاشته پس «انالله وانا اليه راجعون» [به تاريخ نجد تأليف محمود شكري آلوسي، و الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه، از شيخ سليمان بن عبدالوهاب، ص7 و فتنة الوهابيه ص5، مراجعه فرماييد].

ريشه‌هاي انديشۀ وهابيت

وهابيت داراي دو ريشۀ اصلي است؛ آشكار و پنهان.

ريشه آشكارش اين است كه مدعي توحيد كامل و خالص براي خدا و جنگ در مقابل شرك و بت‌پرستي مي‌باشد. اما از وجود اين اصل هيچ مصداق عملي در كيش وهابيت يافت نمي‌شود، چنان كه بر هركس نمايان است. ريشۀ پنهان در وهابيت، اين است كه اين فرقه ميان مسلمانان اختلاف مي‌اندازد و آشوب و جنگ بپا مي‌كنند و به استعمارگران غربي خدمت مي‌نمايند. و اين اصل مخفي، همان محور اصلي است كه تمام كوشش وهابيت از آغاز پيدايش تاكنون، گرد آن مي‌چرخد. و همين است ريشۀ واقعي كه اصل آشكار به منظور گمراه ساختن ساده لوحان و عامه مردم، در اختيار آن قرار گرفته است. شكي نيست كه شعار:(اخلاص توحيد و مبارزۀ با شرك) شعار پر جاذبه‌اي است كه پيروان وهابيت با تمام شور غرورشان زير چتر آن قرار مي‌گيرند در حالي كه نمي‌دانند، اين امر وسيله‌اي براي تحقق يافتن ريشۀ مخفي آن آيين است.

پژوهشگران در تاريخ وهابيت ، ثابت كرده‌اند كه اين مرام در اصل به فرمان مستقيم از وزارت امور مستعمرات بريتانيا به وجود آمده است، از باب مثال به كتاب(عمدةالاستعمار) تأليف خيري حماد(تاريخ نجد) از سنت جون فيلبي يا عبدالله فيلبي و كتاب (مذكرات حاييم وايزمن) نخستين رئيس دولت صهيونيسم و كتاب (مذكرات مستر همفر) و كتاب (الوهابية نقد و تحليل) از دكتر همايون همتي، مراجعه فرماييد.

منابع فكري وهابيت

در مسلك وهابيها عقايد به دو بخش تقسيم شده است: نخست آنچه در كتاب يا سنت دربارۀ آن نصي وارد شده و گمان وهابيون اين است كه اين بخش از عقايد خود را به طور مستقيم از كتاب سنت مي‌گيرند بدون اين كه در معناي آن، به اجتهاد هيچ مجتهدي رجوع كنند خواه آن مجتهد از صحابه باشد يا از تابعان و يا غير آنها از ائمه اجتهاد.

بخش دوم: عقايدي كه هيچ نصي دربارۀ آن وارد نشده و به گمان خود در اين امور به فقه احمد حنبل و ابن تيميّه مراجعه مي‌كنند.

اما، در هر دو امر شكست خورده و به تناقض گويي گرفتار و به كارهاي ناپسندي دست زدند، از جمله اين كه:

الف- وهابيان، نسبت به همان معاني كه خودشان از ظاهر برخي نصوص فهميدند تعصب ورزيدند، از اين رو با اجماع امت و تمام اصول مخالفت كردند و به اين دليل شيخ محمد عبده آنان را چنين تعريف كرده است: «فرقۀ وهابيه از هر تقليد كننده‌اي تنگ حوصله‌تر و خشن‌تر هستند و از اين رو بدون توجه به هر اصلي كه دين بر آن استوار است، تمسك و عمل به هر چه از لفظ فهميده مي‌شود را واجب مي‌دانند».[الاسلام و النصرانيه، تأليف محمد عبده و حاشيۀ رشيد رضا، ص97، چاپ دوم].

ب- وهابيان(كه مدعي پيروي از احمد حنبل هستند) به طور صريح با وي مخالفت كردند زيرا مسلمانان مخالف خود را كافر دانستند، با اين كه در فتاواي احمد حنبل هيچ چيزي را كه شاهد بر اين عقيده‌شان باشد نيافته‌اند، بلكه برعكس، تمام آراء و افكار او بر خلاف اين است يعني هيچ كس از اهل قبله را به انجام دادن گناهي، خواه كبيره باشد يا صغيره، كافر نمي‌داند مگر تارك نماز را.[العقيدة لاحمد بن حنبل 120].

همچنين نزد ابن تيميه هم چيزي كه گواه بر اين عقيدۀ وهابيه باشد، وجود ندارد بلكه آنچه از او نقل شده بكلي برعكس اين است...

ابن تيميه مي‌گويد: كسي كه موافقان خود را دوست بدارد و با مخالفان خود دشمن باشد و در جماعت مسلمين تفرقه ايجاد كند و كساني را كه در مسائل فكري و اجتهادي با او مخالفند كافر و فاسق شمارد و جنگ با آنان را مباح داند، خود از اهل تفرقه و اختلاف است.[مجموعۀ فتاواي ابن تيميه، ج3،ص349].

پس طبق عقيدۀ ابن تيميه فرقۀ وهابيه، اهل تفرقه و اختلاف مي‌باشند.

ج- عقيدۀ وهابيت راجع به قبور و مشاهد اقتضا مي‌كند كه خود احمد حنبل و گذشتگاني كه با وي موافق بوده‌اند همه‌اشان از مشركاني باشند كه دوري جستن از آنها و ريختن خون و تاراج اموالشان واجب است، زيرا ابن تيميه نقل كرده است كه احمد حنبل دربارۀ زيارت قبر امام حسين عليه السلام در كربلا و آنچه بر زاير لازم است آنجا انجام دهد، رساله‌اي نوشته است و نيز ابن تيميه گفته است: مردم در زمان احمد حنبل به قصد زيارت امام حسين عليه السلام مكرراً به كربلا مي‌رفتند،[كتاب رأس الحسين ابن تيميه كه با كتاب استشهادالحسين طبري چاپ شده ص 209].

اما به اعتقاد وهابيه، زيارت قبور و حضور در مشاهد، شركي است كه ريختن خون زايران و تاراج اموالشان را مباح مي‌سازد و با توجه به اين عقيده در حقيقت، وهابيت، نسبت به حنبل و معاصران و گذشتگان وي كه به زيارت اهل قبور مي‌رفته و آن را مستحب مي‌دانستند،‌حكم به شرك و مهدور بودن خون و تاراج اموال آنها داده‌اند.

بلكه لازمۀ گفتار وهابيان اين است كه تمام امت اسلام از آغاز، مشرك و كافرند و اين عقيده، صحابه را نيز در بر مي‌گيرد.

پس به چه دليل اين گروه خود را به حنبل و گذشتگان امّت اسلامي وابسته مي‌دانند؟

د- چنين فتوايي راجع به عقيدۀ وهابيت، نسبت به طلب شفاعت از پيامبر (ص) نيز گفته مي‌شود، زيرا آنها مي‌گويند: هركس بعد از فوت پيامبر(ص) از وي درخواست شفاعت كند شرك بزرگي را مرتكب شده، زيرا چنين فردي پيامبر(ص) را بت قرار داده و غير خدا را مي‌پرستد!. و به اين ترتيب خون و مالش را هدر مي‌دانند.[تطهير الاعتقاد، تأليف صنعاني،ص7].

با اين كه به نقل صحيح ثابت شده است كه بسياري از بزرگان صحابه و پيروان، اين كار را انجام مي‌دادند و خيلي زود، دعايشان مستجاب و حاجتشان برآورده مي‌شد.

ابن تيميه نيز در كتابش(الزياره، ج7، ص6-101) اين مطلب را درست دانسته و به طرقي چند با تفصيل آن را از بيهقي و طبراني و ابن ابي الدنيا و احمد بن حنبل و ابن سني نقل كرده و اعتراف نموده به اين كه برهان هم بر آن قائم است هر چند او خود در رأي، بر خلاف آن اصرار داشته است، جز اين كه ابن تيميه اين عمل شفاعت طلبي را مثل وهابيت شرك اكبر ندانسته است.

پس بر طبق عقيده وهابيت، اصحاب پيامبر(ص) و پيروانشان، جزء مشركاني هستند كه قتلشان واجب است. به عقيده وهابيت نه تنها اينها مشركند، حتي آنان كه بشنوند: صحابه و تابعان آنان، از پيامبر(ص) در خواست شفاعت كرده‌اند، اگر اين عمل را انكار نكنند و آنان را كافر ندانند، اينها نيز محكوم به هدر بودن خون و اموالشان هستند!.

شگفتا!!!!

با اين مرامي كه وهابيت دارند، ديگر چه كسي از اين امت را مسلمان مي‌دانند و به چه كساني از اسلاف و گذشتگان خود اقتدا مي‌كنند؟!!!

عقيدۀ وهّابيان دربارۀ صحابه

الف: در گذشته ثابت شد كه به مقتضاي عقيدۀ وهّابيت بيشتر صحابه محكوم به كفر و شرك‌اند و اين حكم دربارۀ گروه عمدۀ صحابه است كه پس از رحلت پيامبر(ص) زندگي مي‌كردند و شفاعت طلبي از (روح) آن حضرت يا طي مسافت براي زيارت قبر شريف وي را روا مي‌دانستند، يا مي‌ديدند و يا مي‌شنيدند كه اشخاصي اين امر را جايز مي‌دانند و حكم به كفر و شرك او نمي‌دادند و خونش را هدر و اموالش را مباح نمي‌دانستند!!

اين موضوع لازمۀ عقيدۀ وهّابيه و حكم فعلي آنهاست. اما آنگاه كه در گفتار زيركانه طفره مي‌روند و با سخناني به گمان خود احترام آميز با صحابه برخورد مي‌كنند، منظورشان فريب دادن اشخاص ساده‌لوح و گمراه ساختن عامّۀ مردم است (زيرا از اظهار عقيدۀ واقعي‌شان مي‌ترسند)، چنان كه دربارۀ تكفير صحابه نيز از ترس مردم با صراحت سخن نمي‌گويند.

ب: وهّابيان به اين حد اكتفا نكردند كه فقط دربارۀ پيروان بعد از پيامبر (ص) سخن بگويند، بلكه نسبت به صحابه‌اي كه در حيات آن حضرت از اطرافيان وي بودند نيز بدگويي و دست اندازي كردند...

محمدبن عبدالوهاب پايه گذار فرقۀ وهّابيه مي‌گويد: گروهي از صحابه كه در ركاب پيامبر(ص) جهاد مي‌كردند و با او نماز مي‌خواندند، زكات مي‌دادند، روزه مي گرفتند و حج مي‌كردند، در عين حال كافر و از اسلام دور بودند!! [الرسائل العمليۀ التسع تأليف محمد بن عبدالوهاب، رسالۀ كشف الشبهات، ص120،چاپ سال 1957م].

ج:آنچه اين عقيدۀ وهّابيه دربارۀ صحابه را تأييد مي‌كند، تأكيدي است كه نويسندگان و علماي آنها در دفاع از يزيدبن معاويه و ستايش از وي بكار مي‌برند، با اين كه تاريخ، دشمني مانند يزيد براي صحابه سراغ ندارد و سابقه ندارد كه كسي خون صحابه و نواميس آنها را مباح كرده باشد جز يزيد كه در واقعۀ حرّه ريختن خون و هتك عرض مسلمانان مدينه را بر لشكريانش حلال و آزاد ساخت كه سه شبانه روز مرداني را كشتند كه تمام آنها از صحابه و فرزندان صحابه بودند و نواميسي را بي‌آبرو ساختند كه از صحابه بودند، دوشيزگاني از صحابه را ازالۀ بكارت كردند تا آنجا كه هزار دختر، باردار شد در حالي كه معلوم نشد فرزندش از چه كسي است!!

عمل جنايتكارانه‌تر يزيد، پيش از داستان حرّه در كربلا واقع شد كه هجده نفر از خاندان پيامبر (ص) را به شهادت رساند كه در ميان آنها نوۀ آن حضرت و ريحانه‌اش حسين و فرزندان وي و فرزندان برادرش حسن عليه السلام بودند و ديگر فرزندانش و فرزندان آنها، حتي كودك شيرخوار وجود داشت.

جنايت ديگر يزيد، عمل وي در مكه مكرمه و به آتش كشيدن خانۀ كعبه بود...

آري اين است يزيدي كه وهّابيت او را مي‌ستايند. و چه كسي علت آن را مي‌داند! شايد به خاطر همين جنايتها و اعمال وي نسبت به صحابه و زنان و فرزندانشان از او ستايش مي‌كنند؟!

شگفت انگيزتر اين كه يزيد نماز نمي‌خوانده و شرب خمر مي‌كرده است... و بر طبق فقه ابوحنيفه كه وهّابيان خود را به آن پايبند مي‌دانند، تنها به سبب همين خلاف، بايد حكم به كفر وي بدهند، اما او را ستوده‌اند و معذورش مي‌دارند... پس چرا با اين كه به تمام افعال و خصال نامبردۀ يزيد علم دارند وي را مي‌ستايند، اما كساني را كه از (قبر) رسول اكرم شفاعت خواسته يا به قصد زيارت آن طي طريق مي‌كنند، كافر مي‌دانند، هر چند از بزرگان صحابه و تابعان و مجتهدان آنها باشد؟

آيا به خاطر اين است كه يزيد صحابۀ رسول خدا را نابود ساخته و از آنها هتك ناموس كرده و اموال و زراري آنها را بر ستمكاران مباح دانسته است؟!.

ادامه دارد......

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:42 |

«هر چه دشمن در يك ملتى احساس ضعف كند، جرى‏تر مى‏شود. اشتباه مى‏كنند آن كسانى كه حرف‌هايى مى‏زنند كه دشمن را جرى مى‏كند. گاهى مى‏گويند در كشور بحران هست، گاهى يك نقاط ضعفى را كه وجود دارد اما اينقدر اهميت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى‏كنند، در مطبوعات خودشان منعكس مى‏كنند. اينها اشتباه مى‏كنند».

 

«دشمن هر جا احساس ضعف بكند - دشمن جهانخوار، دشمن قدرت‏طلب، دشمنى كه مى‏خواهد كدخداى دهكده‏ى جهانى باشد - جرى‏تر مى‏شود. آنها دنيا را تشبيه كرده‏اند به يك دهكده، مى‏گويند دهكده‏ى جهانى. امريكا هم كدخداى اين دهكده است و هر كارى مى‏خواهد، بايد بتواند انجام دهد. اگر يك ملتى، يك جمعيتى، يك شخصيت سياسى‏اى بر خلاف نظر آنها و خواست آنها حرف بزند، او را متهم مى‏كنند به انواع اتهامات. دشمن اين‏جور است. در مقابل اين دشمن، اظهار ضعف نبايد كرد. اگر ضعفى هم بود، نبايد در مقابل او بيان كرد، چه برسد به اينكه ضعفى نيست، «بحران در كشور نيست». چرا دروغ مى‏گويند؟ چرا طبق ميل دشمن رفتار مى‏كنند؟»

 

«بحمداللَّه كشور با يك ملت قوى، منسجم، باهوش، بيدار و با مسؤولان دلسوز، فعال و كارآمد، مشكلات‌شان را يكى پس از ديگرى حل مى‏كنند و حركت مى‏كنند. زندگى ملت‌ها همين‏جور است. چه بحرانى؟ چه وضعيت فوق‏العاده‏اى در كشور هست؟ اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوق‏العاده است.»

 

«با نيش قلم‏هاى زهرآلود، به خاطر انگيزه‏هاى گوناگون؛ يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرت‏طلبى است، يكى بر اثر كج‏فهمى است. نه، واقعيت قضيه اين‏جورى نيست كه اينها تصوير مى‏كنند؛ واقعيت قضيه اين است كه ما بحمداللَّه يك ملت منسجم داريم؛ هم منسجم است ملت ما، هم باهوش و بيدار است. ببينيد، تا احساس تهديد مى‏كند، اين 22 بهمنِ با عظمت را به راه مى‏اندازد. هر چه دشمن بر روى يك نقطه‏اى متمركز بشود، بيشتر اصرار كند، ملت ما روى آن نقطه حساس‏تر مى‏شود.»

 

بخش‌هايي از فرمايشات مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 19 بهمن سال 85.

  رفسنجاني: شرايط امروز كشور ويژه است

 

 

هاشمي رفسنجاني شرايط امروز كشور را ويژه توصيف كرد و گفت: اين شرايط ويژه مديريت مدبرانه در داخل و خارج را مي‌طلبد.

 

به گزارش فارس، اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام پيش از ظهر امروز سه شنبه در مراسم افتتاح واحد دانشگاه آزاد در دماوند و بازديد از واحد رودهن اين دانشگاه، گفت: شرايط امروز كشور جداً شرايط ويژه‌اي است.

 

وي با اشاره به موضع مشترك رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير انگليس در ملاقات روز گذشته آنها عليه ايران و سفر وزير خارجه و دفاع امريكا به كشورهاي منطقه كه هدف از آنها رسماً تقويت كشورهاي منطقه در مقابل ايران عنوان شده، افزود: اين مسائل شرايط ويژه‌اي را براي كشورمان در مقطع فعلي ايجاد مي‌كند كه لازم است با سياستي بسيار دقيق و مدبرانه و حفظ اتحاد در داخل و حفظ و تقويت روابط دوستانه با كشورهاي منطقه كه در دوران رياست جمهوري خود من با تلاش‌هاي فراوان ايجاد شده بود، اين مقطع را پشت سر بگذاريم.

 

هاشمي رفسنجاني با تأكيد بر اين كه در مقطع فعلي حفظ وحدت داخلي و پرهيز از سياست‌هاي جناحي و پرهيز از به حاشيه راندن افراد متعهد به انقلاب ضروري است، بار ديگر بر حفظ وحدت، انسجام و عقلانيت در اداره كشور تاكيد كرد.

واكنش بسيج دانشجويي به اظهارات رفسنجاني
كشور در كمال آرامش و ثبات است

 

 

رجانيوز: اظهارات هاشمي رفسنجاني در مراسم افتتاح يكي از واحدهاي دانشگاه آزاد مبني بر اينكه "شرايط كشور ويژه است" با واكنش بسيج دانشجويي دانشگاهها تهران روبرو شد.

 

بسيج دانشجويي با رد اين ادعا تأكيد كرد كشور در كمال آرامش و تحت رهبري داهيانه مقام فرزانه ولايت در مسير رشد و تعالي مادي و معنوي در حركت است. در اين بيانيه آمده است:

 

روز گذشته رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام در جريان بازديد از دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي دماوند و رودهن طي سخناني شرايط كشور را ويژه عنوان كردند و دليل اين شرايط ويژه را تلاش آمريكا براي فروش اسلحه به كشورهاي منطقه و تحريك آنها عليه ايران و نيز از مواضع اخير ضد ايراني اتخاذ شده در ديدار گردون براون وجرج بوش دانستند.

 

اگر بخواهيم دلايل فوق را براي ويژه بودن شرايط كشور بپذيريم كشورمان از بهمن 57 تاكنون هميشه داراي شرايط ويژه يا بدتر از آن بوده است؛ زيرا استكبار جهاني دائم در حال وارد كردن فشارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي بوده وهست و البته چنين مساله‌اي طبيعي است كه استكبار جهاني با تمام توان به مخالفت با ما برخيزد؛ چراكه پيام انقلاب اسلامي پيام آزادي، عدالت، صلح و برابري و كرامت انساني است همان چيزي كه پايه كاخ‌هاي مستكبرين را نشانه رفته و موجب شادي قلوب محرومين و مستضعفين عالم گشته است واگر دشمني جهانخواران عليه ما نباشد بايد به تفكر و راه خود شك كنيم، زيرا كه اسلام ناب محمدي(ص)، هرگز با اسلام آمريكايي و با شيطان بزرگ آمريكا به سازش نخواهد رسيد. آري حق وباطل را آوردي است كه پايان حكومت جهاني حق خواهد بود.

 

در تحليل شرايط كنوني كشور نيز از حيث موقعيت منطقه‌اي و بين‌المللي و تهديدات عليه آن‌ ما معتقديم كه با توجه به رويكرد فعال دولت نهم در سياست خارجي وهمراهي با خواسته‌هاي واقعي مردم در داخل و تلاش در جهت بسط عدالت كه كرارا مورد تاييد مقام معظم رهبري قرار گرفته است، جمهوري اسلامي ايران بيش از پيش با اقتدار و از موضع عزت و قدرت در حال پيشبرد اهداف عدالت‌طلبانه و آرمان‌خواهانه خود در داخل و خارج از مرزهاي نظام مي‌باشد.

 

عقب نشيني گام به گام غربي‌ها در پرونده هسته‌اي، سرمايه‌گذاري‌هاي چند ده ميليارد دلاري خارجي در صنايع داخلي عليرغم فشارهاي گسترده آمريكا، اقبال بيش از پيش افكار عمومي ملت‌هاي ستمديده جهان به پيام انقلاب اسلامي، درخواست آمريكا از ايران براي نجات از بحران عراق، سرمايه‌گذاري‌هاي اقتصادي،‌ اجتماعي و سياسي ايران در آمريكاي لاتين و غيره همه و همه حكايت از قدرت رو به افزايش جمهوري اسلامي ايران در صحنه‌هاي بين‌المللي دارد و به اعتقاد ما اكثر اقدامات آمريكا و غرب در قبال ايران به موضع ضعف و انفعال كشيده شده است.

 

نه تنها شرايط كشور ويژه نيست بلكه در كمال آرامش و ثبات و با رهبري داهيانه مقام فرزانه ولايت و تلاشهاي دلسوزانه و مدبرانه مسوولين نظام وحمايت و همراهي‌هاي ملت مسلمان و هوشيار ايران اسلامي با شتاب خوبي در مسير رشد و تعالي مادي و معنوي در حال حركت است و با ايمان و توكل به خدا و عزم و اراده و مجاهدت خستگي ناپذير موانع توسعه و پيشرفت را يكي پس از ديگري پشت سر خواهند گذاشت.

كوتاه سخن اينكه... بابا به آقاي هاشمي رأي بديد تمام مشكلات ايران كه هيچي مشكلات اين كره خاكي حل مي‌شه!... مگه نديديد در دوران هشت ساله رياست ايشان فقر از اين سرزمين رخت بربست! و جهان به تعظيم در مقابل ايران مشغول شده و كشورهاي عربي منطقه هر هفته براي دست بوسي خدمت مي‌رسيدند و هيچوقت ادعاي مالكيت بر جزاير سه گانه ايران نداشته و دوستاني عالي براي ايران بوده‌اند؟!!!!!

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 1:38 |

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته علی ابن ابیطالب

    

 

ولادت با سعادت،‌ مولود كعبه ،  اميرالمؤمنين ، اسدالله الغالب ، علي بن ابي طالب عليه السلام  بر تمام ولايت مداران و شيعيان آنحضرت مبارك باد

 

    

 اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،

وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى‏ ذلِكَ........

اَللّهُمَّ خُصَ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى‏، وَابْدَأْ بِهِ

اَوَّلاً، ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ وَالرَّابِعَ، اَللَّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ

خامِساً، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ،

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً، وَآلَ اَبى‏ سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ

وَآلَ مَرْوانَ، اِلى‏ يَوْمِ الْقِيمَةِ.

اميرالمؤمنين در كلام رهبر فرزانه انقلاب، فرزند خلف و  نايب فرزند صالحش:

● امیرالمؤمنین (ع) الگویی کامل برای بشریت

امیرالمؤمنین(ع) آن مقام نورانی و قدسی
يك دسته از خصوصيّات اميرالمؤمنين(ع)، خصوصيّات معنوى و ملكوتىِ آن بزرگوار است كه ما حتّى به فهميدن آنها هم دسترسى نداريم. آن مقام علمى، آن مقام نورانى و قدسيّتى كه آن بزرگوار داشت؛ آن حقايقى كه درون وجود او و در قلب نورانى او مى‏جوشيد و به صورت حكمتهايى بر زبان مباركش جارى مى‏شد؛ آن قرب به خدا و آن ذكراللّهى كه بر همه كردار او و گفتار او و حالات او حاكم بود، چيزهايى است كه مثل فطرت نورى او، براى ما به درستى قابل فهم نيست؛ اما به آنها اعتقاد داريم و افتخار مى‏كنيم؛ چون آنها را از صادق مُصدَّق شنيديم. لكن يك دسته ديگر از خصوصيّات اميرالمؤمنين است كه او را به عنوان يك الگو و يك نمونه در مدّ نظر همه انسانهاى تاريخ نگه مى‏دارد كه اينها براى پيروى كردن است. الگو يك وسيله و معيار و ميزانى است براى اين كه آن كارى كه انسان مى‏خواهد انجام دهد، با آن الگو تطبيق داده شود. اين الگو ديگر مخصوص جمعى خاص نيست؛ حتّى مخصوص مسلمانان هم نيست. اين كه مى‏بينيد چهره اميرالمؤمنين، اين قدر در تاريخ جذّاب است، به خاطر همين خصوصيّات است. لذا كسى كه دين اسلام را هم قبول ندارد يا امامت آن بزرگوار را هم تصديق نكرده است، او هم در مقابل عظمت اين خصوصيّات، در وجود خود احساس تعظيم مى‏كند و خواه ناخواه زبان به ستايش او مى‏گشايد. بنابراين، اين خصوصيّات براى همه الگوست و ما كه امروز يك حكومت اسلامى داريم و يك حكومت علوى را ادّعا مى‏كنيم، اين الگو براى ما از همه حتمى‏تر و فوري‌تر و غيرقابل اغماض‌تر است.... نمى‏شود فقط به زبان گفت «اميرالمؤمنين، على» و اظهار عشق و علاقه كرد؛ اما در عمل با رفتار او و با درسى كه با زبان و در عملِ خود به ما داده است، مخالفت كرد. بنده و امثال بنده كه كارگزاران حكومتيم وظيفه‏مان سنگين‌تر است؛ چون ما بايد عمل كنيم و از آن راهى كه او رفته است برويم. ممكن است بعضى بگويند: شما كجا، اميرالمؤمنين كجا؟ قدرت او، توانايى او، ايمان او، صبر او، آن استخوان‏بندى مستحكم روحى او؛ اينها كجا، شما كجا؟ اين حرف البته درست است. ما هيچ‏كداممان قابل مقايسه با او نيستيم. نمى‏شود گفت او بهتر است، او بالاتر است و ما پايين تريم؛ نه، اصلاً اين مقايسه غلط است. او در اوج فلك است و ما در خاك تيره، دورْ خودمان مى‏چرخيم. فاصله‏ها خيلى زياد است؛ اما جهت‌گيرى را مى‏شود انتخاب كرد؛ يعنى ما بايد خودمان را به آن سمت و به آن هدفى كه او نشان می‌داد، نزدیک کنیم .......

اگه بيشتر طالبيد سري به اين سايت بزنيد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 11:59 |

 

پيام تسليت رهبر انقلاب درپي درگذشت آيت الله مشكيني

 

 

در پي رحلت آيت الله مشكيني حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي با صدور پيام تسليتي اين عالم جليل القدر را در شمار مجاهدان واقعي و معلم اخلاص و پرهيزگاري و پارسائي دانستند.

 

متن پيام حضرت آيت الله خامنه اي به اين شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

انالله و انا اليه راجعون

 

رحلت فقيه مجاهد و پارسا حضرت آيت الله آقاي حاج ميرزا علي مشكيني اعلي الله مقامه موجب تأسف و تأثر شديد اينجانب گرديد. اين روحاني عاليقدر از جمله شخصيت هاي نادري بود كه در سراسر عمر با بركت و در مراحل گوناگون زندگي نوراني خويش منشأ بركات فراوان براي حوزه علميه و مردم مؤمن و اسوه ي اخلاقي و عملي براي شاگردان و ارادتمندان خود بود.

 

در دوران طاغوت جزو پيشگامان نهضت اسلامي و در دوران جمهوري اسلامي در شمار مجاهدان واقعي و معلم اخلاص و پرهيزگاري و پارسائي محسوب مي گشت. رفتار و عمل او بيش از بيان شيرين و رسايش، دعوت كننده به ايمان و پارسائي و حق طلبي و حقگوئي بود. جايگاه رفيع او در نظام جمهوري اسلامي و رياست مجلس خبرگان رهبري از آغاز تشكيل اين مجلس كه نشانه حرمت و مكانت او در چشم نخبگان و علماي بزرگ و اساتيد مبرّز روحاني كشور است، هرگز نتوانست در تواضع و فروتني او يا در زندگي زاهدانه و دامن پاك او كمترين خدشه ئي وارد آورد. او جامع علم و عمل، جهاد و زهد و تشخيص و سلوك صائب و مستقيم و بدون انحراف بود. فقدان اين عالم رباني و اين روحاني جليل القدر، ضايعه ئي بزرگ است. از خداوند متعال علوّ درجات و مغفرت و رحمت واسعه اش را براي روح مطهر ايشان مسألت مي كنم و به ملت ايران و حوزه هاي علميه و مراجع عظام و علماي اعلام بويژه به خاندان مكرم و بازماندگان محترم و همه ي ارادتمندان و شاگردان ايشان تسليت عرض ميكنم.

 

والسلام عليه و رحمه الله و بركاته

  آيت الله مشكيني به لقاء الله پيوست

آيت الله علي مشکيني رييس مجلس خبرگان رهبري و جامعه مدرسين حوزه علميه قم دار فاني را وداع گفت.

به گزارش مرکز خبر حوزه علميه قم، آيت الله مشکيني که در بيمارستان بقيه الله تهران بستري بود، در سن 86 سالگي دار فاني را وداع گفت.

 

آية‌الله‌ علي‌ اکبر فيض‌، معروف‌ به‌ مشکيني‌ در سال‌ 1300 هجري‌ شمسي‌ در روستايي‌ از توابع‌ بلوک‌ مشکين‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از اهل‌ علم‌ بود و در کسوت‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ مي‌پرداخت‌.

 

آية‌الله‌ علي‌ اکبر مشکيني‌ در سالهاي‌ تحصيل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسياري‌ شرفياب‌ شد. او در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آية‌الله‌ العظمي‌ بروجردي‌(ره‌) و آية‌الله‌ العظمي‌ محقق‌ داماد(ره‌) شرکت‌ مي‌کرد. در نجف‌ نيز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ ديار شرفياب‌ مي‌شد. و در درس‌ خارج‌ امام‌ خميني‌(ره‌) شرکت‌ جدي‌ داشت‌.

 

او در سالهاي‌ تحصيل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و استادان‌ بسيار رابطه‌ دوستي‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ آية‌الله‌ جوادي‌ آملي‌ و آية‌الله‌ اميني‌ را نام‌ برد.

آية‌الله‌ مشکيني‌ در سالهاي‌ عمر خود تاکنون‌ فعاليتهاي‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. بسياري‌ از استادان‌ و علماي‌ امروز از شاگردان‌ معظم‌ له‌ به‌ شمار مي‌آيند که‌ در درسهاي‌ وي‌ شرکت‌ جدي‌ داشته‌اند. او کتب‌ دورة‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدريس‌ کرده‌ و سالها به‌ تدريس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌. همچنين‌ درس‌ تفسير او از دروس‌ مشهور حوزه‌ علميه‌ قم‌ بوده‌ است‌.

 

از فعاليتهاي‌ مهم‌ وي‌ در اين‌ عرصه‌، تأسيس‌ مؤسسه‌ الهادي‌ است‌ که‌ به‌ چاپ‌ کتب‌ مفيد و اسلامي‌ براي‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ مي‌پردازد و مردم‌ را با حقايق‌ و معارف‌ اسلامي‌ آشنا مي‌سازد.


‍ايگاه اطلاع رساني رجانيوز فقدان اين عالم مجاهد را به مردم شريف ايران تسليت مي‌گويد.

 

زندگي‌نامه آيت‌الله مشكيني

 

آيت‌الله‌ علي‌ اكبر فيض‌، معروف‌ به‌ مشكيني‌ در سال‌ 1300 هجري‌ شمسي‌ در روستايي‌ از توابع‌ بلوك‌ مشكين‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از اهل‌ علم‌ بود و در كسوت‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ مي‌پرداخت‌.


آيت‌الله‌ مشكيني‌ هنگامي‌ كه‌ همراه‌ با پدر در نجف‌ اشرف‌ مقيم‌ بود، به‌ مكتب‌خانه‌ رفت‌ و سپس‌ همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداري‌ از مقدمات‌ علوم‌ ديني‌ را نزد او فرا گرفت‌. با رحلت‌ پدر و به‌ سفارش‌ او، براي‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ به‌ شهرستان‌ اردبيل‌ سفر كرد و مقداري‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معيّت‌ عالم‌ بزرگواري‌ كه‌ از زخميان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ ديار عالم‌ خيز به‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ پرداخت‌.


در آن‌ زمان‌ سايه‌ منحوس‌ رژيم‌ پهلوي‌ بر كشور مستولي‌ بود و تحصيل‌ در حوزه‌هاي‌ علميه‌ بسيار دشوار مي‌نمود. با اين‌ حال‌ آيت‌الله‌ مشكيني‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبي‌ به‌ پايان‌ برد و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دوره‌ خود حاضر شد. او نزديك‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نيز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درسهاي‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ ديار، بويژه‌ امام‌ خميني‌(ره‌)، شركت‌ مي‌نمود اما به‌ دليل‌ هواي‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجي‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ شد.


آيت‌الله‌ علي‌ اكبر مشكيني‌ در سالهاي‌ تحصيل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسياري‌ شرفياب‌ شد. او در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ بروجردي‌(ره‌) و آيت‌الله‌ العظمي‌ محقق‌ داماد(ره‌) شركت‌ مي‌كرد. در نجف‌ نيز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ ديار شرفياب‌ مي‌شد و در درس‌ خارج‌ امام‌ خميني‌(ره‌) شركت‌ جدي‌ داشت‌.


او در سال‌هاي‌ تحصيل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و استادان‌ بسيار رابطه‌ دوستي‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ آيت‌الله‌ جوادي‌ آملي‌ و آيت‌الله‌ اميني‌ را نام‌ برد.
‌آيت‌الله‌ مشكيني‌ در سالهاي‌ عمر خود فعاليتهاي‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رساند‌. بسياري‌ از استادان‌ و علماي‌ امروز از شاگردان‌ معظم‌ له‌ به‌ شمار مي‌آيند كه‌ در درسهاي‌ وي‌ شركت‌ جدي‌ داشته‌اند. او كتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدريس‌ كرد‌ و سالها به‌ تدريس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشت‌. همچنين‌ درس‌ تفسير او از دروس‌ مشهور حوزه‌ علميه‌ قم‌ بود‌.


از فعاليتهاي‌ مهم‌ وي‌ در اين‌ عرصه‌، تأسيس‌ مؤسسه‌ الهادي‌ است‌ كه‌ به‌ چاپ‌ كتب‌ مفيد و اسلامي‌ براي‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ مي‌پردازد و مردم‌ را با حقايق‌ و معارف‌ اسلامي‌ آشنا مي‌سازد. معظم‌له‌ خود نيز كتابهاي‌ فراواني‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامي‌ تأليف‌ و منتشر ساخته‌ است‌. برخي‌ از آنها به‌ شرح‌ زير است‌:
1ـ اصطلاح‌ الاصول‌
2ـ مصطلحات‌ الفقه‌
3ـ الفقه‌ الماثور (دوره‌ فقه‌ به‌ طرزي‌ نوين‌)
4ـ دروس‌ في‌ الاخلاق‌ (يك‌ دوره‌ اخلاق‌ عربي‌)
5ـازدواج‌ در اسلام‌
6ـ المنافع‌ العامه‌ (شرح‌ كتاب‌ احياالموات‌ شرايع‌)
7ـ مفتاح‌ الجنان‌ (كتاب‌ دعا تكميل‌ مصباح‌ المنير)
8ـ المواعظ‌ العدديه‌
9ـ واجب‌ و حرام‌ احكام‌ الزامي‌ (دوره‌ فقه‌)
10ـ قصار الجمل‌ (احاديث‌ كوتاه‌ تحت‌ عناوين‌ لغوي‌ دو جلد)
11ـ ترجمه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ زبان‌ فارسي‌
12ـ الهدي‌ الي‌ موضوعات‌ نهج‌ البلاغه‌
13ـ المبسوط‌ (تفسير سوره‌ آل‌ عمران‌)
14ـ واجبات‌ و محرمات‌ (استقصاء آنچه‌ در شرع‌ واجب‌ و حرام‌ اعتقادي‌ و عملي‌ است‌)
15ـ تفسير سوره‌ (ص‌)
16ـ بحث‌ تكامل‌ از نظر قرآن‌
17ـ مسلكنا في‌ العقائد و الاخلاق‌ و العمل‌
18ـ زمين‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌
19ـ تقليد چيست‌؟
20ـ رساله‌ خمس‌
21ـ حاشيه‌ توضيحي‌ بر كتاب‌ مضاربه‌، عروة‌الوثقي‌
22ـ نهج‌ البلاغه‌ موضوعي‌
23ـ تحريرالمواعظ‌
24ـ تحريرالمعالم‌
25ـ الرسائل‌ الجديده‌
26ـ تلخيص‌ المكاسب‌ (در دست‌ چاپ‌)
27ـ تفسير روان‌ براي‌ نسل‌ جوان‌ (در دست‌ چاپ‌)
28ـ ترجمه‌ و شرح‌ فارسي‌ سه‌ كتاب‌ مضاربه‌، مزارعه‌ و شركت‌ در عروة‌ الوثقي‌ (در دست‌ چاپ‌)
همچنين‌ از وي‌ مقالات‌ بسياري‌ در نشريات‌ نورعلم‌، پاسدار اسلام‌ و... و نيز در روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و... به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.


زندگي‌ آيت‌الله‌ مشكيني‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاشهاي‌ سياسي‌ براي‌ احقاق‌ حكومت‌ اسلامي‌ است‌. او از نخستين‌ افرادي‌ بود كه‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) پيوست‌. او در جلسات‌ مخفي‌ مبارزان‌ شركت‌ مي‌كرد. از اين‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواري‌ شده‌ بود و سپس‌ ايران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترك‌ كرد. با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگير شد و ساواك‌ از او خواسته‌ بود تا 48 ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از اين‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و 15 ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدريس‌ شد و بار ديگر به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پي‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتي‌ به‌ همراه‌ 27 نفر از استادان‌ و فضلاي‌ حوزه‌ تبعيد شد. از اين‌ رو به‌ زادگاه‌ خود رفت‌ ولي‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواك‌ او را دستگير و به‌ ماهان‌ كرمان‌ و گلپايگان‌ تبعيد كرد. او پس‌ از دو سال‌ نيز به‌ كاشمر تبعيد شد. او در طول‌ دوره‌ تبعيد نيز دست‌ از مبارزه‌ برنمي‌داشت‌؛ اين‌ گونه‌ بود كه‌ ساواك‌ او را به‌ مكان‌ ديگري‌ منتقل‌ مي‌كرد. او از اعضاي‌ جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ بوده و زير بسياري‌ از اعلاميه‌هاي‌ آن‌ را امضاء كرده‌ است‌. با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، آيت‌الله‌ مشكيني‌ در مسؤوليتهاي‌ گوناگوني‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداخت‌ كه‌ برخي‌ از آنها به‌ شرح‌ زير است‌:
ـ عضويت‌ در خبرگان‌ تدوين‌ قانون‌ اساسي
ـ مسئول‌ گزينش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حكم‌ امام‌ (ره‌)
ـ رياست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري
ـ امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حكم‌ امام‌(ره‌) و رهبر انقلاب
ـ عضويت‌ در جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم
ـ رياست‌ شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌.

پيام تسليت رئيس جمهور درپي درگذشت آيت الله مشكيني

 

 

رئيس جمهور در پيامي درگذشت آيت الله مشكيني را به رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقليد،حوزه هاي علميه، ملت ايران و بيت شريف آن مرحوم تسليت گفت.

 

متن پيام دكتر محمود احمدي نژاد به اين شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

انا لله و انا اليه راجعون

 

درگذشت عالم وارسته، مجاهد متقي، يار ديرين حضرت امام خميني (ره) ، الگوي صبر و مهرباني و تلاشگر عرصه هاي خدمت خالصانه و حاضر در صحنه هاي مبارزه و ايثار، حضرت آيت الله مشكيني را به پيشگاه حضرت ولي عصر امام زمان (عج) و رهبر عزيز انقلاب اسلامي، مراجع معظم تقليد، حوزه هاي مباركه علميه و ملت شريف و بزگوار ايران و به ويژه بيت شريف آن مرحوم تسليت عرض مي كنم.

 

حضرت آيت الله مشكيني با تقواي مثال زدني،مكارم اخلاقي و حضوري پر ثمر در صحنه هاي مختلف انقلاب اسلامي، به عنوان اسوه علم، ايمان و عمل صالح در تاريخ ايران اسلامي درخشيد و همواره الگويي براي روحانيت معزز در مسير خدمتگزاري انقلابي و خالصانه باقي خواهد ماند.

 

از خداوند متعال مي خواهم آن مرحوم را با انبياء و اولياء الهي محشور و بهشت برين را جايگاه ايشان سازد.

 

حضور مداوم آيت الله مشکيني در جبهه ها


فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: حضور مداوم مرحوم آيت الله مشکيني در جبهه هاي جنگ هشت سال دفاع مقدس، قوت قلبي براي رزمندگان اسلام محسوب مي شد.

سردار سرلشکر رحيم صفوي در بخش گفتگوي ويژه خبر شبکه دو سيما با بيان اينکه اين عالم رباني و مجاهد، اسوه تقوا، فضيلت، استاد اخلاق عملي و معرفت الي الله بود، افزود: آن بزرگوار افزون بر اينکه ياورامام (ره) و مقام معظم رهبري بود ، يک پشتوانه قوي براي رزمندگان در طول دفاع مقدس به شمار مي رفت.

وي با اشاره به اينکه ايشان بدون آنکه مسئوليتي در جبهه هاي جنگ داشته باشند، حضوري مستمر در صحنه هاي نبرد داشتند ، تصريح کرد: مرحوم آيت الله مشکيني با لباس رزم در جبهه هاي جنگ حاضر مي شدند ، به طوريکه ايشان در عمليات بيت المقدس، آزادي خرمشهر، والفجر مقدماتي و عمليات خيبر در قرارگاههاي عملياتي و همچنين در مناطق خطرناک جنگي و بدون ترس از مرگ در ميان رزمندگان بودند.

سردار صفوي با تاکيد بر اينکه منزل مرحوم آيت الله مشکيني در قم کانون معنويت رزمندگان اسلام بود، خاطر نشان کرد: افزون بر کلاسهاي درس اخلاقي که ايشان براي فرماندهان برگزار مي کردند ، نوشته هايي در اين زمينه تکثير و در ميان رزمندگان توزيع مي شد.

وي با بيان اينکه مرحوم آيت الله مشکيني زباني الهي و آکنده از عطر قرآن داشت، گفت: افرادي مانند مرحوم آيت الله مشکيني را کم داشته و کم داريم و با رفتن ايشان به ديار باقي ، ضايعه بزرگي بر اسلام و مسلمين وارد شد.

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 11:59 |