تبليغاتX
فدايي سيد علي

به نقل از رجانيوز

چه کسی پوپولیست نیست؟!

 

 

عطاءالله بيگدلي

 

1- پوپولیسم از کلمه Peuple فرانسه آمده است. در روزگار ما که نسل جوان غالباً با زبان انگلیسی آشنایند شاید تعبیر پیپیلسم به گوش آشناتر بیاید که از همان کلمه انگلیسی مشتق شده . در فرانسه ترجمه کلمه مردم پوپل است و در انگلیسی people پیپل، و پیپلیسم، اصالت مردم است یعنی هرچه مردم بگویند، یعنی دنبال مرم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن این واژه را به عامه گرایی و بعضاً عوام فریبی نیز ترجمه کرده اند. یعنی فرد پیپیلسم به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان می آید و منطبق بر رأی و نظر مردم است.

 

2- پیپلیسم را اطوار و شیوه های گوناگونی است. گاه عوام فریبی در کسوت سلطنت و شکوه پادشاهی ظاهر می گردد. پادشاه با ایجاد دستگاه عریض و طویل و خدم و حشم و تاج و تخت مرصع چنان می کند که عوام از داشتن چنین پادشاه پرهیبت و ثروتی احساس غرور و خشنودی کنند و بگویند چه پادشاه پرثروتی که مایه مباهات ماست در مقابل دیگر بلاد! و همزمان فقر و فلاکت خویش از یاد می برد و از آن در می گذرد برای حفظ آبرو در مقابل دیگر ملل.

 

گاه عوام فریبی در لباس نخبه گرایی سر برمی آورد. رئیس دولت خود را نخبه و اهل مجالست با اساتید و دانشگاهیان جلوه می دهد. چند زبان خارجی می داند. لباس های فاخر می پوشد و ریش های خود را رنگ می زند و پیپ می کشد و کلمات آلمانی و انگلیسی می گوید تا مردم بگویند عجب رئیس جمهور «باکلاسی» است.

به عبارتی غالباً نخبه گرایی روی دیگر پیپلیسم و یکی از طرق جلوه آن است. نشست و برخاست با روشنفکران، برای کسب اعتبار نزد عوام است و در خود چیزی دیگر ندارد. و گاه البته پوپولیسم در قالب تشابه با فقرا و بر خاک نشستن و نان و پنیر خوردن و دست کارگران را بوسیدن است که مردم بگویند که فلانی از خود ماست و چون ما زندگی می کند. غرض آنکه از صورت باید گذشت و اگر کسی نخبه گرا بود دلالتی بر پوپولیسم نبودن او نیست و اگر کسی بر خاک نشست، ممکن است عوام فریب نباشد. باید از ظاهر و شکل خارج شد و حقیقت و ماهیت را بررسی کرد. در بحث از پوپولیسم، نباید پوپولیستی رفتار کرد و با خود واژه عوامفریبی، عوام را فریفت این حربه در کوتاه مدت کارآمد و در بلند مدت موجب رسوایی در دنیا و آخرت است.

 

3- اما واقعاً چه کسی عوام گرا و پوپولیست است؟ نمی دانم، اما می دانم کسی که پوپولیست است بعضی کارها را نمی کند از جمله:

 

- عموم مردم از چالش در عرصه بین المللی پرهیز دارند و بیشتر متمایل اند در حاشیه های امن به زندگی و تجارت در عرصه داخلی و خارجی مشغول باشند. ایجاد دردسر و ماجراجویی های بین المللی و بروز چالش مطابق میل عامه نیست و موجبات ناخشنودی آنان را فراهم می کند. یک عامه گرا نه سخن مي از انرژی هسته ای که موجب تحریم های بین المللی و خوراک جنگ رسانه ای است، مي گويد و نه از نابودی اسرائیل که تنش های فراوان بین المللی را برانگیزد و نه نفی هولوکاست که دشمن تراشی کند، اینها با عوام فریبی سازگار نیست.

 

- یک عوام فریب در عرصه فرهنگ داخلی، اهل تسامح و تساهل است. عوام به خصوص جوانان از نصیحت، موعظه، و مخصوصاً امر و نهی (بخوانید امر به معروف و نهی از منکر) فراری اند و دوست ندارند کسی به آنان بگوید چه بپوشند و چه نپوشند. عوام آزادی های بیشتری را در عرصه استفاده از ماهواره و اینترنت و انتخاب نوع پوشش می پسندند و علی القاعده اگر کسی به نحوی این آزادی های بیشتر موجودات را محدود كند، منفور و مثلاً اگر کسی با دست دادن با خانم ها زمینه گسترش این نوع روابط را فراهم کند، محبوب واقع خواهد شد. برعکس سخن گفتن از حفظ شئون سخت گیرانه شرعی در دانشگاه ها و لغو اردوهای تفریحی مختلط، اجرای طرح مبارزه با بدحجابی زنان و مردان و ارتقاء امنیت اجتماعی، سانسور کتاب ها و عدم مجوز به فیلم های غیراسلامی و موسیقی های پاپ عامه پسند (دقت دارید که موسیقی مدرن نیز پاپ است، پوپولیسم است و مخالفت با موسیقی پاپ به صراحت مخالفت با پوپولیسم است) عدم اجازه به چاپ رمان های بی محتوا و خلاصه مخالفت با تسامح و تساهل در عرصه فرهنگ عمومی به مذاق عوام خوش نمی آید.

 

- یک پوپولیست توجه خاصی به امر رسانه دارد. رسانه ها امروز از خود واقعیات مهم ترند. بسیاری جلسات و همایش ها و مصوبات واقدامات صورت می پذیرند تا رسانه ای شوند و الا خود به خود موضوعیت ندارد. پوپولیسم یک کار خود را، با ابزار رسانه، صدکار جلوه می دهد. عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و به تحجر و اخلال در کار و مانع تراشی متهم می کند و مدام از عوام فریب مذکور تعریف و تمجید كرده و او را با کلاس و نخبه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن متمدن و در مخالفت با تحجر و جهود قلمداد می کند.

 

اما کسی که پوپولیست نیست، برای رسانه ارزش اصالتی قائل نیست، خبرگزاری ندارد یا اگر دارد حداقل در آن خبرگزاری که با پول دولت او سرپاست به خود او ناسزا نمی گویند. روزنامه خاصی ندارد و اگر روزنامه ای از او حمایت می کند نه به خاطر پول و پست و مقام که به خاطر نزدیکی فکری است که البته آن هم هماره مدافع منتقد است و هرگاه تشخیص دهد به نقد می پردازد. سایت حامی این فرد غیر پوپولیست توسط عده اي اداره می شود که برای کسب اخبار همان فرد غیرپوپولیست، در زحمت مدامند. رسانه را جدی بگیرید کسی که رسانه را جدی نمی گیرد پوپولیسم را درنیافته است.

 

- کسی که عوام گراست از هرگونه اقدام اقتصادی که موجب نارضایتی مردم را فراهم آورد ولو آنکه همه کارشناسان به لزوم آن رأی دهند سرباز می زند اما کسی که پوپولیست نیست اگر عمل جراحی را برای دستگاه اقتصادي جامعه لازم بداند بدون ترس از رأی نیاوردن و شکوه بیمار، آه را به جان می خرد اما مشکل را از اساس حل می کند.

 

کسی که عوام گراست با طرح سهمیه بندی بنزین چندبار در کابینه دولت مخالفت می کند و بقیه را از عواقب وخیم این طرح در عرصه انتخابات آتی می ترساند، اما غیرعوام فریب، بنزین را سهمیه بندی می کند. برکسی پوشیده نیست که اجرای این طرح موجبات نارضایتی گسترده ای را ایجاد کرد. مخصوصاً آنکه با دیدی منصفانه اجرای این طرح نیز از مشکلاتی اجرایی رنج می برد و این بر دامنه نارضایتی ها افزود.

 

کسی که عوام فریب نیست این نارضایتی را می فهمد ولی طرح را اجرا می کند. رسانه ها حمله می کنند و او اجرا می کند. نمایندگانی که خود طرح را تصویب کرده اند و اصرار به اجرای زودهنگام طرح دارند، در اقدامی  سیاسی طرح 3فوریتی لغو سهمیه بندی به صحن علنی می آورند، او باز طرح را اجرا می کند، خیابان ها خلوت می شود، هوا پاکیزه می شود، 4 میلیارد دلار صرفه جویی می شود، پیرقوم و مرشد جمع حمایت می کند، رادیو جوان مسخره می کند، اعتماد ایجاد بی اعتمادی می کند اعتماد ملی، تفرقه ملی درست می کند، شرق، غرب می زند، سازندگی تخریب می کند، هم میهن عکس بزرگ می زند، او باز طرح را اجرا می کند و ...

 

4- از سیاست دورم، ولی انصاف دارم که چمران گفت هرکسی انصاف ندارد، شرف ندارد. ضمن آنکه هنوز تفاوت پوپولیسم و دموکراسی را درنیافته ام اما انصاف باید داد چه کسی پوپولیست است؟! آری می توان بر زمین نشست و مردم را از آنچه نفس اماره آنان دوست نمی دارد نهی کرد. می توان نان جو و خرمای مانده خورد اما حد الهی را بر نزدیک ترین یار و شیعه خود اجرا نمود.

 

می توان لباس پاره و کفش با وصله پوشید و طلحه و زبیر را از خود راند، بلکه عقیل را که برادرت است و نابیناست و صورت فرزندانش به زردی گرائیده است با آهن تفتیده از آتش دوزخ ترساند. می توان لبخند زد و مهرورز بود اما سخنان تلخ گفت و مردم را به جهاد و جنگ فراخواند. می توان تا به صبح نان و خرما به دوش کشید و یتیمان کوفه را سیر کرد و صبح فریاد یا اشباه الرجال بر سر مردم فرود آورد. می توان چون مردم بود ولی هادی و ناصح آنها هم بود. چون مردم بود و کشاننده آنان به سوی حق هم بود. هرچند آنان را خوش نیاید. می توان پزشک بود و لبخند زد و مثل بیمار لباس پوشید. اما تیغ شفا بخش جراحی را در قلبش فرو برد و از درد او نترسید.

 

و از سویی می توان پادشاهی کرد و پول نثار مردم کرد و پسر خود را جانشین خلافت نمود. می توان برای مردم رفاه آورد و خوراک فراهم دید و رضایت به چنگ آورد و لشکر جمع کرد و علیه ولی حق جنگید، می توان قرآن به نیزه کرد و واقعاً عوام را فریفت و این پوپولیسم عجب معجونی است که قرآن را نیز بر سر نیزه می کند!
انصاف باید داد چه کسی پوپولیست است؟!

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 14:13 |

يَـأَيُّها ﭐلَّذِينَ ءَامَنُواْ ﭐسْتَعِينُوا ب‍ِﭑلصََّبْرِ وَ ﭐلصَّلَوةِ إِنَّ ﭐللهَ مَعَ ﭐلصّبرين.

اي اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر پيشه كنيد و به ذكر خدا و نماز توسل جوئيد كه خدا ياور صابران است.

نماز ستون دين است.

نماز معراج مؤمن است......

يك روز و يك عهد

گروهبان، عرق پيشاني‌اش را پاك مي‌كند. سينه‌اش را جلو مي‌دهد و با اخم گره شده در پيشاني، چند قدم به جلو بر مي‌دارد.

هواي تابستاني گرم و نفس‌گير است. سربازها در چند رديف پشت سر هم ايستاده و به گروهبان خيره شده‌اند. لب و دهان همه خشك است. گروهبان، دو دستش را از پشت بر هم قلاب مي‌كند و بعد فرياد مي‌كشد:

-          گروهان آزاد.......

سربازها در حالي كه پا به زمين مي‌كوبند، با فرمان گروهبان به خود تكاني مي‌دهند. غلامحسين به لب و دهن گندۀ گروهبان نگاه مي‌كند. سلاحش را دوش فنگ مي‌كند و به طرف اسلحه‌خانه راه مي‌افتد. عليرضا چند قدم به دنبالش مي‌دود و صدايش مي‌كند:

-          افشردي!

غلامحسين سر بر مي‌گرداند. عليرضا با تعجب به لب‌هاي غلامحسين چشم مي‌دوزد.

-          پسر، تو چقدر كله شقي! يعني تو با اين وضع كه دو ساعت يكبند دويديم، تشنه نيستي؟!

غلامحسين سرش را پايين مي‌اندازد. عليرضا دست غلامحسين را مي‌گيرد و به طرف خود مي‌كشد.

-          بيا برويم. اول آب مي‌خوريم، بعد سلاحمان را تحويل مي‌دهيم.

غلامحسين، خيره به چشمان عليرضا نگاه مي‌كند و سرجايش محكم مي‌ايستد.

-          چرا ايستادي؟!

در حالي كه هر دو دست او را در دست دارد، لب و لوچه‌اش را جمع مي‌كند:

-          بابا، تو ديگر كي هستي؟ يعني مي‌خواهي بگويي كه بي‌خيالِ آب؟

غلامحسين، نگاهش را به سمت اسلحه‌خانه مي‌دوزد. عليرضا دستش را شُل مي‌كند:

-          هر طور راحتي. من به عمرم آدمي مثل تو نديده‌ام.

غلامحسين براي آنكه عليرضا را نرنجانده باشد، دست رها شده‌اش را به طرف او دراز مي‌كند و لبخند مي‌زند:

-          اين همه ناراحتي براي آب خوردن من است؟ باشد...

فردا جلو چشم تو يك گالن آب مي‌خورم. راضي شدي عليرضا خان؟

عليرضا كه از رفتار غلامحسين راضي به نظر مي‌رسد، ابرو بالا مي‌اندازد و مي‌گويد:

-          چرا فردا؟

غلامحسين، دست او را مي‌فشارد و به آرامي مي‌گويد:

-          يك موضوع خصوصي است. نداني، بهتر است.

از همديگر خداحافظي مي‌كنند. عليرضا هنوز به حرفهاي غلامحسين فكر مي‌كند. غلامحسين، سلاحش را به اسلحه‌خانه تحويل مي‌دهد و آرام به طرف آسايشگاه راه مي‌افتد. جلوي شير آب، غوغايي به پا است. سربازها كه از خشم گروهبان خلاص شده‌اند، حالا با خيال آسوده از سر و كول هم بالا مي‌روند. تشنه زير شير مي‌روند و آب از صورت تا گردنشان را خيس مي‌كند.  غلامحسين، آب نداشتۀ دهانش را قورت مي‌دهد. به ياد سه روز پيش مي‌افتد. از خود خجالت مي‌كشد. اين حالت، رنجش تشنگي را برايش دلپذيرتر مي‌كند. چند قدم به طرف آسايشگاه بر مي‌دارد. با ديدن لب‌هاي خيس، از رنجي كه براي تشنگي مي‌كشد، بيشتر لذت مي‌برد. صداي شُرشُر آب را مي‌شنود. كمي دورتر به ديوار تكيه مي‌دهد و به آب خيره مي‌شود. غلامحسين دوباره به ياد قولي كه به خودش داده بود،مي‌افتد. با اين فكر، پشت از ديوار برمي‌دارد و خود را به شير آب نزديك مي‌كند. چندنفري كه كنار شير آب حلقه زده‌اند، آب را به سر و صورت هم مي‌پاشند. معلوم است كه پيشتر سيراب شده‌اند. گلوي غلامحسين از تشنگي به سوزش مي‌افتد. با امروز، سه روز است كه قطره‌اي آب از گلويش پايين نرفته است. دو روز پشت سر هم نماز ظهرش قضا شده بود.چاره‌اي جز تنبيه كردن خود نداشت.

-          پس چرا نشسته و زل زده‌اي به آب؟!

غلامحسين بي‌آنكه نگاه كند، صاحب صدا را مي‌شناسد. سرش را بي‌حال و بي رمق بالا مي‌برد و تو چشمان گشاد شدۀ عليرضا لبخند مي‌زند.

-          حالا چي شده تو زاغ سياه مرا چوب مي‌زني؟

عليرضا كنار غلامحسين مي‌نشيند و با صدايي خفه مي‌گويد:

-          من زاغ سياه تو را چوب نمي‌زنم. الآن دو – سه روز است كه مي‌بينم يك قطره آب نمي‌خوري. بعد از ناهار نمي‌خوري، بعد از شام نمي‌خوري. پسر، تو فكر كرده‌اي من په‌په‌ام؟

غلامحسين دوباره لبخند مي‌زند و كف دستش را روي لبش مي‌گذارد. مثل خاك كوير داغ است و منتظر قطره‌اي آب. عليرضا دستش را دراز مي‌كند تا شير آب را ببندد. غلامحسين ناگهان دست او را مي‌گيرد.

-          نبندش. دلم مي‌خواهد آب را ببينم.

عليرضا مي‌زند زير خنده. آن قدر مي‌خندد كه اشك از چشم‌هايش سرازير مي‌شود.

-          فكر مي‌كنم خُل شده‌اي افشردي؟

غلامحسين سرش را بين دو دستش پنهان مي‌كند. شانه‌هايش از هق هق گريه به لرزه مي‌افتد. عليرضا، مات مات نگاهش مي‌كند. وقتي غلامحسين سرش را بلند مي‌كند، چشم‌هايش مثل كاسه‌اي پر از خون قرمز است. عليرضا كه نمي‌داند چه كار كند به نقطه‌اي خيره مي‌شود. ديدن لبهاي ترك خوردۀ غلامحسين، دلش را ريش ريش مي‌كند. دستش را روي شانۀ او مي‌گذارد و آرام مي‌گويد:

-          آخر ... يك چيزي بگو ... چرا تو اين گرماي كشنده خودت را زجر مي‌دهي؟

روي لبهاي خشك و پوست پوست شدۀ غلامحسين دوباره خنده مي‌نشيند. در حالي كه به قطرات آب خيره شده، زير لب مي‌گويد:

-          با خود عهد كرده بودم: اگر نمازم قضا بشود، نخوابم. سه شب است كه نمي‌خوابم. با خودم عهد كرده بودم: هر وقت نمازم قضا بشود، آب نخورم ... سه روز است كه آب نمي‌خورم ... فقط به اميد بخشش از طرف خداي بزرگ.

عليرضا با چشمان از حدقه بيرون زده فقط نگاه مي‌كند. وقتي از شدت گريه شانه‌هايش مثل كشتي بي‌لنگري بالا و پايين مي‌رود، غلامحسين آهسته مي‌گويد:

-          نگران نباش. امروز روز آخر است.

***

مي‌رفتيم خط. عراقي‌ها همه جا را مي‌كوبيدند. (شهيد افشردي) صداي اذان را كه شنيدگفت: "نگه دار نماز بخونيم."

گفتم: " توپ و خمپاره مي‌آد، خطر دارده." گفت: " كسي كه جبهه مياد، نماز اول وقت را نبايد ترك كنه."

***

حاج همّت، مقيد بود نمازش را اول وقت بخواند. شب پيش از عمليات مسلم بن عقيل، به خانه آمد. سر تا پايش خاك آلود بود. چشمانش قرمز شده بود . سينوزيت و سرما خوردگي داشت. اگر چه حرفي نمي‌زد، ولي خوب معلوم بود كه خيلي بيماري‌اش شديد است. وضو گرفت تا نماز بخواند من گفتم: حال شما خوب نيست، اول غذا بخور، بعد نماز بخوان . حاجي گفت:" من به سرعت آمده‌ام تا نمازم را اول وقت بخوانم". آن شب، چنان بي‌حال بود كه من ترسيدم در حال نماز خواندن به زمين بيفتد، به همين خاطر، پهلويش ايستادم تا اگر خواست زمين بخورد، اورا بگيرم. با آن حال مريض، نمي‌خواست، نمازش را از اول وقت، عقب بيندازد.

***

يك روز، در حالي كه سر و رويش خاكي بود، با يك ماشين لندكروز آمد به قرارگاه. گفتم: "بهتر است يك دوشي بگيريد." گفت:" اگر دوش بگيرم، اين حالي را كه دارم از دست مي دهم."

وضو گرفت، نمازش را خواند و دوباره برگشت به خط مقدم جبهه.

 

***

يك بار صاحب كار شهيد بروجردي نگذاشت كه به مسجد برود. بايد تدبيري مي‌انديشيد. حصيري برداشت و در گوشه‌اي از خيابان به نماز ايستاد. صحنه باشكوهي به وجود آمده بود؛ در سپاه هم، با هر كس كه مي‌خواست قرار ملاقات بگذارد، مي‌گفت: "ان شاءالله در نماز جماعت!"

***

جاده‌هاي كردستان آن قدر نا امن بود كه وقتي مي‌خواستي از شهري به شهر ديگري بروي، مخصوصاً توي تاريكي، بايد گاز ماشين را مي‌گرفتي، پشت سرت را هم نگاه نمي‌كردي. اما زين الدين كه همراهت بود، موقع اذان، بايد مي‌ايستادي كنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت. بعد از شهادتش، يكي از بچه‌ها خوابش را ديده بود

***

 

موقعي كه نزديك حرم حضرت زينب (س) رسيديم، وقت اذان مغرب بود. بچه‌ها سر از پا نمي شناختند مي‌خواستند هر چه زودتر وارد حرم بشوند، حاج احمد متوسليان با يك لحن گرم و پر از ملاطفت گفت: برادرها! زيارت مستحب است و نماز واجب!... پس عجلو بالصلوة قبل الفوت!

***

شهيد مهدي باكري، وقت نماز كه مي‌شد، جلسه را تعطيل مي‌كرد تا بعد نماز.

***

حالا رابطه ما با نماز چطوريه؟

يا علي....

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 20:49 |

امروز هشتمين سالگرد حادثۀ 18 تير سال 78 است. حادثه‌اي كه مي توان از آن به عنوان اوج خودخواهي جريان موسوم به دوم خرداد، چپ، اصلاح طلبان آمريكايي و يا هر عنواني كه اين جريان با آن شناخته شده است نام برد. در اين روز به همگان نشان داده شد اين جريان براي رسيدن به اهداف شوم خود از هيچ خيانت و جنايتي فروگذار نخواهد كرد. همچنانكه در حال حاضر به انحاء مختلف شاهد آن هستيم مانند "ارسال سيگنال توقف" در فعاليتهاي هسته‌اي. فعاليتي كه مورد تأكيد رهبر فرزانه انقلاب و رئيس جمهور مكتبي و آحاد ملت شهيد پرور ايران اسلامي است.

ماجرا از آنجا شروع شد كه مجلس پنجم جهت سد كردن راه نفوذ بيگانگان در مطبوعات كه به بيان رهبر فرزانه انقلاب پايگاه دشمن بود، طرحي را به عنوان اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس مطرح كرد. اين جماعت هوچي‌گر با نسبت دادن اين طرح به سعيد امامي (اسلامي)(شخصي كه جريان دوم خرداد سعي در نسبت دادن قتلهاي زنجيره‌اي به وي داشته - كه البته هيچوقت اثبات نشد -  تا ارتباط قاتلان اصلي با عوامل دوم خرداد [همانند ترور سعيد حجاريان] از نظرها پنهان شود.) در تلاش براي جلوگيري از تصويب طرح بود روزنامه سلام در حركتي گستاخانه اقدام به درج نامه‌اي محرمانه متعلق به وزارت اطلاعات كرد و آن را به طرح و سعيد اسلامي نسبت داد و مدعي شد اين طرح از جانب سعيد اسلامي مطرح شده است.  كه با واكنش اين وزارت خانه و شكايت آن از اين روزنامه و توقيف اين روزنامه به مدير مسئولي موسوي خوئيني ها روبرو شد.......

بهتره براي اطلاع بيشتر از ماجرا سري به اين آدرس بزنيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 13:47 |
من قبلاً مطلبي نوشته بودم با عنوان اعتراض. اعتراض به پرشين بلاگ به علت عدم درج نام كشور مظلوم فلسطين. خوشبختانه مشكل بر طرف شده و نام كشور فلسطين به ليست كشورها اضافه شده است. من هم از مسئولين سايت تشكر مي كنم و اميدوارم ديگه شاهد اين اشتباهات نباشيم.

به اميد آزادسازي قدس شريف از چنگال ستمكاران و جنايتكاران عالم.

يا علي...

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 13:43 |

سهميه بندي بنزين.

در اجراي طرح سهميه بندي بنزين واكنش هاي مختلفي را شاهد بوديم. از جمله اين كه عده اي مدعي هستند كه بايد دولت بين اعلام شروع سهميه بندي و اجراي آن فاصله مي انداخت. اما به اين مطلب اهميت نمي دهند كه وقتي فاصله اعلام و اجرا زياد شود سودجويان و قاچاقچيان بنزين و تمام كساني كه از واردات بنزين و همچنين صادرات! انسان دوستانۀ آن به خارج از كشور! (منظور قاچاق سوخته!) منفعتي كسب مي كردند با تمام قوا وارد ميدان مي شدند، همچنان كه بعد از اجراي طرح به ميدان آمدند و به خرابكاري پرداختند و مردمي را كه به نحوي به اين امر  معترض بودند را تحت تأثير قرار داده و سعي در استفاده از اين فضاي ايجاد شده داشتند كه خوشبختانه با هوشياري مردم و نيروهاي انتظامي جو ايجاد شده كنترل شد و اين اوباش دستگير شدند. اينان با رسانه‌هاي زنجيره اي كه در اختيار دارند، به دولت و مجلس فشار مي آوردند تا اين طرح اجرا نشود، با نيت ظاهري خيرخواهي مردم! (همچنانكه در دوران رياستشان بر دولت اين طرح را اجرا نكردند.) و فشار نياوردن به مردم و با نيت باطني قطع نشدن دستشان از اين ثروت بي كران از بابت واردات و صادرات!!. بعد از اجراي طرح هم طرح سه فوريتي لغو سهميه بندي از جانب نمايندگان غارتگران و اصلاح طلبان آمريكايي(با پوشش اغتشاشات به وجود آمده) را شاهد بوديد كه اين خود شاهدي بر اين مُدعاست.

خوشبختانه كمتر كسي با اصل اين طرح مخالف است. کل درآمد نفتی کشور از فروش نفت و گاز و غیره حدود 50 میلیارد دلار در سال است. اما مصرف انرژی ما در سال 55 میلیارد دلار است!.(مصاحبه رئيس جمهور با واحد مركزي خبر.) مخالفتي هم اگر هست به خاطر بعضي ناهماهنگي هاست كه همه آنها با كمك مردم و سعي مسئولان قابل رفع است و در مقابل طرح به اين عظمت و با اين اهميت فوق العاده كه سالها قبل بايد انجام مي گرفت، اهميت چنداني ندارد. نمي شود كه هم رفاه و آسايش و راحتي صددرصد بخواهيم و هم براي رسيدن به آن هيچ زحمتي نكشيم و سختي را به جان نخريم.

با توجه به اینکه دولتهای گذشته نیز مکلف به انجام این کار بودند اما به هر دلیل این اقدام صورت نگرفت و از مجموعه فعالیت های سهمیه بندی فقط سه درصد انجام شده بود! (مصاحبه رئيس جمهور با واحد مركزي خبر.). ماشاءالله! ... تبريك! اشتباه نكنيد ها اون دولت خدمتگذار!! و مردمي!!!! آقاي مجري قوانين اسلام در سراسر دنيا از جمله ايتاليا!!! به خاطر رضاي خدا!! اين طرح را اجرا نكرد! نه به خاطر ترس از پايين آمدن رأي ايشان به علت مخالفتهاي احتمالي مردم در برابر طرح، نه به خاطر مخالفت عده اي معلوم الحال كه از اين امر سودهاي كلان مي بردند (همون صادرات و واردات خودمون!!!) . در خيانت اين دولت به مردم همين بس كه در سال 77 دستور توقف ساخت پالايشگاه به بهانه باصرفه نبودن آن صادر شد. در حالي كه دكوراسيون دفتر وزير راه اين عاليجناب يك ميليارد تومان خرج برداشته بود و كاخ سعدآباد نشينان يك هواپيماي لوكس و سلطنتي 60 ميلياردي خريده بودند كه خوشبختانه تا انتهاي دوران رياست به آن نرسيدند!. و خودتان بهتر از ريخت و پاش هاي مدعيان خبر داريد.

اخيراً هم كه كنگره نشينان شيطان بزرگ اعلام كردند اگر دولت ايران بتواند مصرف سوخت خود را كنترل كند به يك قدرت شكست ناپذير تبديل مي شود و همچنين مركز بررسي امنيت جهاني انرژي در گزارشي آورده است : تحريم همه جانبه اي كه براي واردات بنزين ايران در حال مطالعه است، مي تواند شديدا اقتصاد ايران را زمين گير و فلج كند. بدون سوخت وارداتي اين كشور قادر نخواهد بود تا ناوگان وسايل نقليه اش را به حركت اندازد و آشوب اجتماعي به زودي مي تواند فوران كرده و به سرعت رژيم افراطي جمهوري اسلامي را تضعيف كرده و رو به زوال برد. ليكن محمود احمدي نژاد كاملا از پاشه آشيل كشورش آگاه است. كه باز هم اهميت اين طرح را مي‌رساند كه دشمن از هر راهي براي ضربه زدن به ما استفاده مي كند و ديگر به هيچ وجه نمي شد صبر كرد.

مسئله اي كه متأسفانه به يك امر عادي تبديل شده مخالفت با دولت است به قول آقاي دكتر برخی تا قبل از اینکه سهمیه بندی بنزین اجرا شود دائم از منتقدان ما بودند و اکنون نیز که این طرح اجرا شده است باز ما را به باد انتقاد کشیده اند.

يك مسئله پر اهميت ضعف دولت در اطلاع رساني است. ولي اين تمام امر نيست در كنار اين مسئله عدم حمايت از دولت است. ماشاءالله! هزار ماشاءالله! اكثر مسئولان سابق كمر همت را بسته اند، نه براي خدمت به انقلاب و مردم! براي نابودي احمدي نژاد. براي ضعيف نشان دادن اين دولت. براي القاي ناكارآمدي دولت. براي نسبت دادن تمام مشكلاتي كه ريشه اش خود آقايانند به دولت نهم. عدم استفاده دولت از كارشناسان را مطرح مي كنند حال آنكه ملت به آقاي دكتر رأي دادن تا دست اين كارشناسان كه نتيجۀ كار كارشناسي‌اشان شكاف طبقاتي و له شدن مردم عادي زير چرخ‌هاي توسعه اقتصادي ليبراليستي بود،  از امور كوتاه شود. اكثر مطبوعات موجود هم روزي نيست كه مشكلي براي دولت ايجاد نكنند و مشغول زدن تهمت و افترا به رئيس جمهور نباشند. بعد از سخنراني رئيس جمهور در مراسم افتتاح سد رييس‌علي دلواري روزنامه اعتماد ملي!(عجب اسم با مُسمايي انتخاب كرده!! خيلي بهش مياد!!!) با انتخاب  تيتر "نسخه بنزين براي برق" سعي در ايجاد تشويش در بين مردم داشته و به دروغ مدعي شد رئيس جمهور خواستار سهميه بندي برق! است، در حالي كه آقاي دكتر خواستار صرفه جويي در مصرف برق شده‌اند. كه اين تهمت با واكنش وزارت نيرو مواجه شد.

 دولت وقتش را بگذارد براي ساختن ايران يا جواب دادن به اين اوباش سياسي؟ از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري تنها دكتر لاريجاني ثابت كرد براي خدمت به مردم به ميدان آمده بود نه براي منافع خود كه اگر اينگونه بود حتماً به جمع آقايان هاشمي و كروبي و قاليباف و معين و رضايي براي توهين و زير سئوال بردن دولت و حماسه مردمي در 3 تير مي پيوست. صداوسيماي سكولار هم كه ماشاءالله ملت را در حمايت و اطلاع رساني به موقع از خدمات دولت خفه كرده!

چند روزنامه در حمايت از دولت و اطلاع رساني از خدمات خالصانه دولت به مردم محروم ساير استانها كه در طول اين ساليان دراز ديده نشدند مگر براي جمع آوري رأي آقايان، قلم مي زنند؟

در اين بين وظيفۀ ما حاميان دولت است كه به روشنگري در اين زمينه بپردازيم .

يه همايش هم در يك شهرستان دوردست برگزار شد  با عنوان "بررسي ابعاد جنگ رواني عليه دولت نهم" در اين همايش مطالب مهمي رد و بدل شده كه من در اينجا تنها سخنان حجة الاسلام قاسم روانبخش سردبير نشريه پرتوسخن، را منتقل مي كنم، كه سخنان مهم و قابل تأملي است. به نقل از رجانيوز:

سردبير نشريه پرتو گفت: سياست هاي خارجي دولت نهم اسرائيل را زمينگير كرد، حزب الله و حماس تقويت شد و مسلمانان جهان و كشورهاي عربي به شدت به ايران گرايش پيدا كردند.

 

به گزارش فارس، قاسم روانبخش با اشاره به خانه‌نشيني حضرت علي (ع) گفت: پس از اين موضوع انحرافات عميقي در عرصه‌هاي مختلف، جامعه را فرا گرفت به طوري كه مطرودان پيامبر (ص)، دوباره به حكومت برگشتند و از آن سو افراد ارزشي كنار گذاشته شده و هر كس با اهل بيت بود، تحت فشار قرار گرفت.

 

وي افزود: با روي كارآمدن فاسدها، فساد همه جا را فراگرفته بود و اگر بيداري و مقاومت حضرت زهرا (س)، نمي‌بود، ديگر حكومت به حضرت علي (ع) باز نمي‌گشت.

 

روانبخش ادامه داد: حضرت علي به دنبال اصلاح واقعي بود نه مانند بعضي‌ها كه در دوران معاصر بانام اصلاحات آمدند اما افسادات به راه افتاد.

 

وي شعارهاي اصلي حضرت علي (ع) را اصلاح امور فرهنگي، اقتصادي و سياسي جامعه دانست و گفت: آيا در چنين شرايطي مفسدان آرام مي‌نشينند؟ و آيا كساني كه بيت‌المال را چريده بودند، آرام مي‌نشينند؟

 

اين فعال سياسي با طرح اين سؤال كه آيا كساني كه فقط در يك سال و نيم دوران اصلاحات 420 هزار سكه بين خودشان تقسيم كردند، آرام مي‌نشينند؟، افزود: عده‌اي حكومت حضرت علي (ع)، را ناكارآمد معرفي مي‌كردند همانگونه كه امروز هم مي گويند اين دولت كارآمدي ندارد. مفسدان اقتصادي آتش‌هاي جنگ را عليه امام علي برافروختند كه اين جنگ‌ها براي مردم مشكلاتي به وجود مي‌آورد كه بعد همان مفسدان اقتصادي و سياسي تبليغ مي‌كردند كه عامل اين مشكلات، علي (ع) است.

 

وي با بيان اينكه آنان عليه حضرت علي (ع) تبليغ مي‌كردند كه او بي‌تدبير است، تصريح كرد: حضرت علي (ع) هم مكر و حيله بلد بود اما مي‌فرمود اين كار گناه است و مكركنندگان در قيامت بايد پاسخ بدهند. آن حضرت، مرد تدبير بود و توانست بعد از 25 سال با تدبير، قطار اسلام را به مسير اصلي‌اش بازگرداند.

 

روانبخش تصريح كرد: برضد حضرت علي (ع) تبليغ مي‌شد كه او كارشناسان، خبرگان و باتجربه‌ها را كنار مي‌گذارد. اينها همان نكته‌هايي است كه امروز بعضي‌ها حتي در نماز جمعه تهران مطرح مي‌كنند و سياسيون هم روي آن مانور مي‌دهند. اميرالمومنين معاويه را عزل كرد بعضي‌ها گفتند معاويه را نمي‌شود عزل كرد، با او كنار بيا اماحضرت علي (ع) گفت كه من حتي يك لحظه نمي‌توانم بامفسدين و فاسدين كنار بيايم.

 

وي با يادآوري اينكه يكي از ايرادات جدي كه به آقاي احمدي‌نژاد وارد مي‌كنند اين است كه چرا با تجربه‌ها و مديران كاركشته را كنار گذاشته، گفت: بله آنها تجربه دارند اما تعدادي از آنان تجربه رانت‌خواري و ويژه خواري دارند و اگر قرار بود دوباره از اينها استفاده شود مردم در 3 تير انقلاب نمي‌كردند.

 

روانبخش با بيان اينكه تلاش‌هاي فراواني شد تا حكومت علوي را از كار بيندازند، گفت: حضرت نتوانست معاويه را بر كنار كند، اما مدل حكومت علوي باقي ماند كه امام خميني (ره) هم در سال 42 براي پياده‌ كردن اين مدل حركت كرد.

 

سردبير هفته نامه پرتو تصريح كرد: بعد از رحلت امام عده‌اي 16 سال انقلاب را به بيراهه كشاندند و از خلف صالح امام پيروي نكردند. برخي مسئولان كاخ‌نشين شدند و باز درب سعد‌آباد باز شد. در پاستور يك كاخ قرمز جديد ساختند و هواپيماي 60 ميلياردي خريدند و هر چه مقام معظم رهبري براي جلوگيري از انحراف فرياد مي‌زد، كسي گوش نمي‌داد.

 

عضو شوراي شهر قم تاكيد كرد: در عرصه سياست خارجي كه عده‌اي تبليغ مي‌كردند احمدي‌نژاد سياست خارجي بلد نيست طي 2 سال گذشته، اسرائيل زمين‌گير شد، حزب الله و حماس تقويت شد و مسلمانان جهان و كشورهاي عربي به شدت به ايران گرايش پيدا كردند.

 

وي در ارتباط با علاقه‌مندي به احمدي‌نژاد تصريح كرد: حتي كاپشن احمدي‌نژاد به شدت طرفدار پيدا كرده‌ و سفارش مي‌دهند تا بيشتر توليد شود.

 

روانبخش از ديگر پيشرفت‌هاي سياست‌خارجي دولت احمدي‌نژاد را گرايش غير مسلمانان به ايران و پيشرفت در مسايل هسته‌اي عنوان كرد و گفت: افرادي براي پرونده هسته‌اي ايران مذاكره مي‌كردند كه با غربي‌ها خنده‌هاي مستانه سر مي‌دادند و اصلاً آينده مذاكرات معلوم نبود و حتي برخي ها امريكا را ترغيب مي‌كردند تا چگونه عليه ايران قطعنامه تصويب كند، اما وقتي احمدي‌نژاد آمد با شجاعت حركت هسته‌اي ايران را به پيش برد و از هيچ چيز نهراسيد و گفت، باب مذاكره هم باز است و داريم به سمت 50 هزار سانتريفيوژ مي‌رويم تا به گفته خود رئيس‌جمهور، 20 نيروگاه هسته‌اي بسازيم.

 

اين استاد موسسه امام خميني (ره) در پايان سخنان خود تصريح كرد: در عرصه داخلي هم برخورد با مفسدان اقتصادي، حذف تشريفات و جلوگيري از حيف و ميل بيت‌المال، به وسيله سفرهاي استاني، توزيع عادلانه اعتبارات بانكي، كاهش نرخ سود بانكي تا حذف ربا، حمايت از محرومان با توزيع سهام عدالت، اجراي طرح بيمه روستايي و تقويت بخش كشاورزي، عمران و آباداني شهرها و روستاها و سالم‌سازي محيط شهرها از جمله دستاوردهاي دولت نهم در دو سال گذشته است. 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 16:3 |
                              

 

          

         ستاره بريزيد آمد مـــادر حسيـن        

                                             ساقي بده جامي آمد مــــادر حسيـن

      

                                              ولادت با سعادت

دخت نبوت، همسر ولايت، مادر امامت، صديقه كبري فاطمۀ زهرا را به ساحت مقدس ولي عصر ارواحنا فداه و نايب بر حقش حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي) وتمامي مسلمانان و عاشقان امامت و ولايت تبريك عرض مي نمايم.

 

همچنين سالروز ولادت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران خميني كبير(ره) را هم به رهروان راستين اين سلاله پاك حسين بن علي (ع) تبريك مي گويم.

                                                            

متأسفانه اين روز فرخنده مصادف است با بيست و پنجمين سالروز اسارت چهار ديپلمات عزيز ايران سرافراز، حاج احمد متوسلیان – تقی رستگار – کاظم اخوان – سیدمحسن موسوی، به دست مزدوران رژيم جنايتكار و غاصب صهيونيستي ( فالانژيست ها). با كمال تأسف بعد از گذشت بيست و پنج سال تا كنون از سرنوشت اين عزيزان خبري در دسترس نيست. به نظر فعالان در اين زمينه احتمال زنده بودن اين عزيزان زياد است.

 به اميد بازگشت اين عزيزان به ميهن اسلامي.

اطلاعات مفيد در اين باره را در سايت چهار ديپلمات ببينيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 3:35 |

تبريك!

 كشته شدن دويست و نود انسان بيگناه در تاريخ دوازدهم تير ماه 1367 با شليك دو فروند موشك به سوي هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران توسط  رزمناو " وينسنس " مستقر در خليج فارس متعلق به شيطان بزرگ، امريكاي خونريز و خونخوار و اعطاي مدال شجاعت به فرماندۀ جنايتكار اين ناو را به اصلاح طلبان آمريكايي و حاميان حقوق بشر از نوع آمريكايي كه در سراسر جهان از جمله فلسطين، لبنان، افغانستان، عراق و هر كجاي كره خاكي كه انسان ها بر ضد رژيم استكباري امريكا و براي كسب آزادي قيام كرده‌اند نمونه‌هايي از آن راشاهد هستيم، تبريك عرض مي‌نمايم. و اين حادثه دلخراش و گوياي چهره واقعي شيطان بزرگ را به مردم شريف ايران و بازماندگان اين جنايت هولناك و مبارزان در راه آزادي از بند استكبار در سراسر جهان تسليت مي‌گويم.

در مورد اين حادثه بايد عرض شود:

آمريكا پس از آنكه در رسيدن به اهداف خود جهت به زانو در آوردن ايران از طريق ورود مستقيم به جنگ با ايران از جمله جنگ نفتكشها و حمله به مراكز اقتصادي ايران ناكام ماند، سعي كرد تا با ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم، به فشار خود جهت بازداشتن ايران از ادامه جنگ بيافزايد. يكي از اين ترفندها، نا امن كردن خطوط هوايي ايران براي هواپيماي مسافربري بود. آمريكا به وضوح دريافته بود كه يكي از اصلي‌ترين كانون‌هاي قدرت در جمهوري اسلامي ايران، مردم مي‌باشند. به همين علت نيز عليرغم تمامي ضوابط اخلاقي، معيارهاي انساني و موازين شناخته شده بين المللي، مردم عادي و غيرنظامي را آماج شديدترين و غيرانساني‌ترين حمله‌هاي خود قرار داده كه همگي حلقه‌هاي متعددي از يك سلسله جبهه‌هاي فشار بوده و با هدفي واحد از يك منشأ واحد ريشه گرفته‌اند. آمريكا در اين مقطع علناً با مردم بي‌گناه وارد جنگ شد و در نتيجه جنايت وحشيانه آمريكا كه روز يكشنبه دوازدهم تيرماه1367، با شليك 2 فروند موشك توسط رزمناو " وينسنس" مستقر در خليج فارس به سوي هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران اتفاق افتاد، دويست و نود انسان بي‌گناه مظلومانه قتل‌عام شد.

حادثه سقوط هواپيماي مسافربري ايرباس و كشتار 290 مسافر آن از جمله حوادثي بود كه ‌آمريكايي‌ها دليل موجهي براي ارتكاب آن ارايه نكردند. در ابتدا آن را يك هواپيماي نظامي خواندند. سپس با تصحيح اين اتهام مضحك، هواپيما را خارج از دالان هوايي وانمود كردند و پس از آنكه مسير قانوني هواپيما مورد تأييد سازمان‌هاي بين المللي هواپيمايي " ايكائو" و " ياتا " قرار گرفت، در موضعي منفعلانه‌تر از قبل، به اشتباه بودن اين حمله اذعان كردند. ولي بعداً براي جبران ضعف سياسي خويش، در يك دهن كجي آشكار به همه ارزش‌هاي انساني و اخلاقي، به فرمانده ناو " وينسنس"، ناو حمله كننده به هواپيما، مدال شجاعت! اعطا كردند.

اما برخلاف نظر مقامات آمريكايي، ساقط كردن هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي و كشتار سرنشينان غيرنظامي آن، يك حادثه كاملاً عمدي و متناسب با نقشه‌هاي آنان بوده است.

نويسنده كتاب " تاريخ پنهان جنگ صدام " نيز مي‌نويسد: " در تاريخ سوم ژولاي 1988 (12/4/1367)، كليه 290 مسافري كه با يك هواپيماي ايرباس ايراني مسافرت مي‌كردند، توسط ناو آمريكايي " وينسنس " مورد هدف قرار گرفته و كشته شدند. "

يكي ديگر از محققين غربي، در مقاله " تحليل حقوقي از عملكرد آمريكا در آخرين سال جنگ تحميلي" با اشاره به اينكه برخلاف ادعاي مقامات آمريكايي، ناو آمريكايي حمله كننده در آب‌هاي ايران بوده نه در آب‌هاي بين المللي، مي نويسد: ناو آمريكايي " وينسنس" هنگامي كه هواپيماي مسافربر ايراني را در سوم ژولاي 1988 سرنگون ساخت، در داخل آب هاي سرزميني ايران بوده و در همان روز در آب‌هاي ايران رفت و آمد مي‌كرده است.

" ديويد كارلسون" فرمانده ناوشكن آمريكايي " سايدز"، كه در زمان حمله ناو " وينسنس" به هواپيماي ايرباس در صحنه حضور داشته، در شماره سپتامبر 1989 مجله " موسسه بررسي مسايل نيروي دريايي آمريكا " گفت: هواپيماي ايراني بدون هيچ دليل قابل قبولي سرنگون شد ... وي گفت زماني كه تصميم به شليك به سمت ايرباس گرفته شد هواپيما در حال صعود بود نه در حال فرود ... ناو " وينسنس " هرگز مورد تهاجم اين هواپيما قرار نگرفت.

آمريكا توانسته بود ضمن بازگذاشتن دست شوروي در مناقشه‌هايي چون افغانستان، كامبوج، ناميبيا و غيره، آن كشور را به سكوت در برابر عملكرد خصمانه خود عليه انقلاب اسلامي وادارد. روس‌ها نيز كه اهداف مشتركي را در برنامه‌هاي آمريكا در خليج فارس دنبال مي‌كردند، با تعيين همين چارچوب براي آزادي عمل آمريكايي‌ها در مسأله جنگ، دست آنان را براي برخورد با ايران باز گذاشتند. به اين ترتيب، ديپلماسي واشنگتن در يكي از بحراني‌ترين مناطق جهان، به توافقاتي محدود با شوروي دست يافت. شايد ظرافت مسأله در همين امر باشد، چون شرايط خاص منطقه، و اهدافي كه هر دو ابرقدرت دنبال مي‌كردند، رسيدن به توافقات كلي را دشوار نشان مي‌داد.

به دنبال اين توافقات پشت پرده بود كه آمريكا به هواپيماي ايرباس ايراني حمله مي‌كند. كاملاً مشخص است كه حمله‌ي ناو آمريكايي به هواپيماي مسافربري ايران و قتل‌عام 290 مسافر آن، از روي عمد و با طرح و نقشه قبلي انجام پذيرفته است، چرا كه ارتكاب جنايتي از اين نوع، در تاريخ آمريكا و به ويژه در ارتباط با ملت مظلوم ايران بي‌سابقه و يا كم سابقه نبوده است كه بتوان آن را استثنايي در كنار يك قانون و يا بروز اشتباه در يك روال منطقي و يا معمولي تلقي كرد، بلكه قاعده اصلي و روال طبيعي در رفتار سياسي دولت آمريكا در قبال انقلاب اسلامي، دست زدن به اعمالي بوده كه در نهايت آن را از مسير اصلي منحرف سازد.

حمله به هواپيماي مسافربري ايران، ثمره تلخ اين توافق شوم بود كه طي آن آمريكا، از موضعي جديد، به صراحت با ايران برخورد مي‌كرد.سكوت روس‌ها در برابر آن جنايت بي‌سابقه كه در شرايط عادي مي‌توانست توسط آنها مورد بيشترين بهره‌برداري قرار گيرد، محافل سياسي در تهران را از وقوع تحولي استثنايي در منطقه آگاه ساخت.اين هشداري بود كه كاخ سفيد مي‌خواست از طريق آن اعلام كند كه چنانچه ايران تن به صلح تحميلي ندهد و دست از حملات خود عليه رژيم صدام برندارد، آمريكا از هيچ‌گونه جنايتي فروگذار نخواهد كرد.

منبع: كتاب  آمريكا و براندازي جمهوري اسلامي ايران - كامران غضنفري.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 22:9 |

اعتراض

من تا حالا توجه نكرده بودم...... امروز كه داشتم وبگردي مي كردم به يك سايت برخوردم كه در آن مطالبي درباره اعتراض اعضاي سايت پرشين بلاگ به درج نام اسرائيل و حذف نام فلسطين در اين سايت نوشته بود . گويا سابق بر اين در ليست كشورها اسم  اسرائيل وجود داشته كه بعد از اعتراضاتي اسم اين رژيم غير قانوني و جنايتكار پاك شده اما هنوز نام كشور مظلوم فلسطين به جاي آن در ليست اضافه نشده جهت اعتراض به اين امر اگر شما هم طالبيد سري به اين آدرس بزنيد و به معترضين بپيونديد.

به اميد آزاد سازي قدس شريف از چنگال جرثومه فساد، رژيم وحشي و جنايتكار صهيونيستي.

يا علي

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 17:30 |
 

بهشت را به بها بِدهند و به بهانه ندِهند.

آري! تو بهاي آن را  پرداختي .......

تو ثابت كردي سرنوشت مقلدان خميني، چيزي جز شهادت نيست. تو اينگونه پسنديدي همچون جد بزرگوارت حضرت ابا عبدالله الحسين سيّد الشهداء عليه السلام با پيكر غرق به خون خود با خدا ملاقات كني. الحق كه اين لقب شايستۀ چون توست، سيد الشهدا ، آري! تو سيدالشهداء انقلاب اسلامي هستي. تو مظلوم بودي و شهادت  تو در برابرمظلوميتت چيزي نبود، آري! تو رفتي و با رفتنت امام امت را داغدار كردي او كه بعد از شهادتت فرمود:" بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد و خوار در چشم دشمنان بود ".  امام(ره) و ملّت ايران در اين واقعه 72 نفر به عدد شهداي كربلا را از دست دادند.

 آري! تو ملّتي بودي براي ملّت ما...

شهادت سيّدالشهداي انقلاب اسلامي حضرت آيت الله دكتر سيّد محمّد حسيني بهشتي و هفتاد دو تن از ياران امام (ره) را به همه عاشقان ولايت و مقلدان خميني كبير(س) تسليت عرض مي‌نمايم.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 1:12 |

بسـم الله الرحمـن الـرحيـم

انا لله و انا اليه راجعون

ملتي که براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احکام قرآن مجيد و کوتاه کردن دست جنايتکاران ابر قدرت و زيستن با استقلال و آزادي قيام نموده است، خود را براي شهادت و شهيد دادن آماده نموده است و به خود باکي راه نمي دهد که دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتکار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند. 

مگر شهادت ارثي نيست که از مواليان ما که حيات را عقيده و جهاد مي دانستند و در راه مکتب پرافتخار اسلام با خون خود و جوانان عزيز خود از آن پاسداري مي کردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است؟ مگر عزت و شرف و ارزش هاي انساني ، گوهرهاي گرانبهايي نيستند که اسلاف صالح اين مکتب، عمر خود و ياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند؟ مگر ما پيروان پاکان سر باخته در راه هدف نيستيم که از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم؟ مگر دشمن قدرت آن دارد که با جنايت خود مکارم و ارزش انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب کند؟ مگر دشمن هاي فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاکي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند؟ بگذار اين ددمنشان که جز به " من" و " ما" هاي خود نمي انديشند و " يأکلون کماتأکل الانعام" عاشقان راه حق را از بند طبيعت رهانده و به فضاي آزاد جوار معشوق برسانند. 

ننگتان باد تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايتکاران بين المللي که در سوراخ ها خزيده و در مقابل ملتي که در برابر ابر قدرت ها برخاسته است، به خرابکاري هاي جاهلانه مي پردازيد. 

عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوي آن، و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداکاري او اطلاعي داريد. شما ملتي را که براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن از اسارت شيطان بزرگ ده ها جوان عزيز خود را فدا کرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد، نشناخته ايد. شما ملتي را که معمولاً در تخت هاي بيمارستان ها آرزوي شهادت مي کنند و ياران را به شهادت دعوت مي کنند، نشناخته ايد شما کوردلان با آنکه ديده ايد با به شـهادت رساندن شخصيـت هاي بزرگ ، صفوف فداکاران در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصمـم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزان ما اين ملت فداکار را از صحنه بيرون کنيد. توانستيد به فرزندان اسلام چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و کابينه با حربه ي ناسزا و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله کرديد که آنها را از ملت جدا کنيد و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوايي همه تان بر سر بازارها زده شد، در سوراخ ها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد که به خيال خام خود ملت شهيد پرور فداکار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد که در قاموس «شهادت» واژه «وحشت» نيست. اکنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي کند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم که روزي رخش ببينيم و اين جان که از اوست تسليم وي کنيم.

ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه به عدد شهداي کربلا از دست داد. ملت ايران سرافراز است که مرداني را به جامعه تقديم مي کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين کرده بودند و دشمنان خلق گروهي را شهيد نمودند که براي مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند.

ملت عزيز! اين کوردلان مدعي مجاهدت براي خلق ، گروهي از خلق را گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند. گيرم که شما با شهيد بهشتي  که مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار درچشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از 70 نفر بيگناه که بسيارشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمني داشتيد؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف کنان چپاولگران شرق و غرب مي باشي . ما گرچه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم که هر يک براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گرچه برادران بسيار متعهدي را از دست داديم که " اشداء علي الکفار رحماء بينهم" بودند و براي ملت مظلوم و نـهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمـربخش به شـمار مي رفتند، لکن سيل خروشان خلق و امواج شکننده ملت با اتحاد و اتکال به خداي بزرگ هر کمبودي را جبران خواهد کرد.

ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريايي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرت ها و تفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را که در سوراخ ها خزيده ايد و نفس هاي آخر را مي کشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين کشور و ملت است.

اينجـانب بـار ديگـر ايـن ضـايعه عظيـم را به حضور بقيه الله ارواحنـاله الفـدا و ملت هاى مظلـوم جهان و ملت رزمنـده ايران تبريك و تسليت عرض مى كنم، مـن با بازماندگان شريف و عزيزان اين شهدا در غم و سوگ شريك و رحمت واسعه خداوند رحمان را براى ايـن مظلومان ،صبـر و شكيبايـى را بـراى بازمانـدگان محتـرم آنان از درگاه خداوند متعال خواستارم. 

رحمت خدا و درود بـى پايان ملت بر شهداى انقلاب از پانزده خرداد 42 تا 7 تيـر ماه 60 و سلام و تحيت بـر مظلومان جهان و مظلـومان ايران در طول تاريخ.

روح الله المـوسـوى الخمينـى

نهم تيـر 1360 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 1:8 |
                  

شهيد بهشتي از زبان خود وي

من محمد حسيني ‌بهشتي كه گاه به اشتباه محمد حسين بهشتي مي‌نويسند. نام اولم محمد و نام‌ خانوادگي تركيبي است از حسيني ‌بهشتي. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگي ما يك منطقه قديمي است، از مناطق بسيار قديمي شهر است. خانواده من يك خانواده روحاني است. پدرم روحاني بود. تحصيلاتم را در يك مكتبخانه در سن چهار سالگي آغاز كردم. خيلي سريع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را ياد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان يك نوجوان تيزهوش شناخته شدم. تا اينكه قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتي ثروت، در آن موقع كه بعدها به نام 15 بهمن ناميده شد. وقتي آنجا رفتم از من امتحان ورودي كردند و گفتند كه بايد به كلاس ششم برود ولي از نظر سن نمي‌تواند بنابراين در كلاس چهارم پذيرفته شدم و تحصيلات دبستاني را همان جا به پايان رساندم.

از آنجا به دبيرستان سعدي رفتم. سال اول و دوم را در دبيرستان گذراندم و اوايل سال دوم بود كه حوادث شهريور 20 پيش آمد، با حوادث شهريور 20 علاقه و شوري در نوجوان‌ها براي يادگيري معارف اسلامي به وجود آمد. در سال 1321 تحصيلات دبيرستاني را رها كردم به مدرسه صدر اصفهان رفتم براي ادامه تحصيل، چون در اين فاصله يك مقدار خوانده بودم. از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصيلات ادبيات عرب، منطق، كلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم كه اين سرعت و پيشرفت موجب شده بود كه حوزه آنجا با لطف فراوان با من برخورد كند. در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم كه اجازه بدهند در يك حجره‌اي كه در مدرسه داشتم، شب‌ها هم در آنجا بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه‌روزي باشم. اين را بگويم كه در دبيرستان در سال اول و دوم زبان خارجي ما فرانسه بود و در آن دو سال فرانسه خوانده بودم ولي در محيط اجتماعي آن روز آموزش زبان انگليسي بيشتر بود و در سال آخر كه در اصفهان بودم تصميم گرفتم يك دوره زبان انگليسي ياد بگيرم. يك دوره كامل «دريدر» خواندم و با انگليسي آشنا شدم.

در سال 1325 به قم آمدم. حدود شش ماده در قم بقيه سطح، مكاسب و كفايه را تكميل كردم و از اول 1326 درس خارج را شروع كرديم. درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزيزمان مرحوم آيت‌الله محقق داماد مي‌رفتم و همچنين درس استاد و مربي بزرگوارم و رهبرمان امام خميني و بعد درس مرحوم آيت‌الله بروجردي، تعدادي درس مرحوم آيت‌الله سيد محمد تقي خوانساري و تعداد خيلي كمي هم درس مرحوم آيت‌الله حجت كوه‌كمري.

به قم كه آمدم به مدرسه حجتيه رفتم. مدرسه‌اي بود كه مرحوم آيت‌الله حجت تازه بنيانگذاري كرده بودند.

در آن سال‌هايي بود كه استادمان آيت‌الله طباطبايي از تبريز به قم آمده بودند. در سال 1327 به فكر افتادم كه تحصيلات جديد را هم ادامه بدهم. بنابراين با گرفتن ديپلم ادبي به صورت متفرقه و آمدن به «دانشكده معقول و منقول» آن موقع كه حالا «الهيات و معارف اسلامي» نام دارد. دوره ليسانس را آنجا گذراندم در فاصله 27 تا 30 ، و سال سوم را به تهران آمدم و سال آخر دانشكده را براي اينكه بيشتر از درس‌هاي جديد استفاده كنم و هم زبان انگليسي را اينجا كامل‌تر كنم و با يك استاد خارجي كه مسلط‌تر باشد يك مقداري پيش ببرم. در سال 1329 ، 1330 در تهران بودم و براي تأمين هزينه‌ام تدريس مي‌كردم و خودكفا بودم. سال 1330 ليسانس شدم و براي ادامه تحصيل به قم برگشتم و ضمناً براي تدريس در دبيرستان‌ها، به عنوان دبير زبان انگليسي در دبيرستان حكيم نظامي قم مشغول تدريس شدم.

در سال 1329 و 1330 كه تهران بودم، مقارن بود با اوج مبارزات سياسي و اجتماعي نهضت ملي نفت به رهبري مرحوم آيت‌الله كاشاني و مرحوم دكتر مصدق و به صورت يك جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و ميتينگ‌ها شركت مي‌كردم. در سال 1331 در جريان 30 تير آن موقع تابستان به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تير فعاليت داشتم و شايد اولين يا دومين سخنراني اعتصاب كه در ساختمان تلگرافخانه بود را به عهده من گذاشتند. به هر حال بعد از كودتاي 28 مرداد در يك جمع‌بندي به اين نتيجه رسيدم كه در آن نهضت ما كادرهاي ساخته شده كم داشتيم، بنابراين تصميم گرفتيم كه يك حركت فرهنگي ايجاد كنيم و در زير پوشش آن كادر بسازيم. دبيرستاني به نام دين و دانش در قم تأسيس كرديم و با همكاري دوستان، كه مسؤوليت اداره‌اش مستقيماً به عهده من بود تا سال 1342 كه در قم بودم و همچنان مسؤوليت اداره آن را به عهده داشتم؛ و در ضمن در حوزه هم تدريس مي‌كردم و يك حركت فرهنگي نو هم در حوزه به وجود آورديم و رابطه‌اي هم با جوان‌هاي دانشگاهي برقرار كرديم پيوند ميان دانشجو و طلبه و روحاني را پيوندي مبارك يافتيم.

در سال‌هاي 1335 تا 1338 دوره دكتري فلسفه و معقول را در دانشكده الهيات گذراندم، در حالي كه در قم بودم و براي درس‌ها و كارها به تهران مي‌آمدم.

در سال 1339 ما سخت به فكر سامان دادن به حوزه علميه قم افتاديم. مدرسين حوزه جلسات متعددي داشتند براي برنامه‌ريزي نظم حوزه و سازمان‌دهي به حوزه، در دو تا از اين جلسات بنده هم شركت داشتم، كار ما در يكي از اين جلسات به ثمر رسيد و دراين جلسه آقاي رباني شيرازي و مرحوم آقاي شهيد سعيدي و خيلي ديگر از برادران شركت داشتند، آقاي مشكيني و خيلي‌هاي ديگر. ما در يك برنامه‌اي در طول يك مدتي توانستيم يك طرح و برنامه تحصيلات علوم اسلامي در حوزه تهيه كنيم. در هفده سال اين پايه‌اي شد براي تشكيل مدارس نمونه‌اي كه نمونه معروف‌ترش مدرسه حقانيه يا مدرسه منتظريه به نام مهدي منتظر سلام‌الله عليه است. در همان سال‌ها ما در قم به مناسبت تقويت پيوند دانش‌آموز و فرهنگي و دانشجو و طلبه به ايجاد كانون دانش‌آموزان قم دست زديم و مسؤوليت مستقيم اين كار را، برادر و همكار و دوست عزيزم مرحوم شهيد دكتر مفتح به دست گرفتند. سال 42 به تهران آمدم و در ادامه كارها با گروه‌هاي مبارز از نزديك رابطه برقرار كرديم. از كارهايي را كه فراموش كردم اگر اشتباه نكرده باشم 41 يا اوايل 42 در يك جشن مبعث كه دانشجويان دانشگاه تهران در اميرآباد در سالن غذاخوري برگزار كرده بودند، دعوت كردند كه من درآن روز مبعث سخنراني كنم. در اين سخنراني موضوعي را من مطرح كردم به عنوان «مبارزه با تحريف يكي از هدف‌هاي بعثت است» و در اين سخنراني طرح يك كار تحقيقاتي اسلامي را ارائه كردم كه آن سخنراني بعدها در مكتب تشيع چاپ شد.

مسلمان‌هاي هامبورگ به مناسبت مسجد هامبورگ كه بنيانگذارش روحانيت بود كه به دست مرحوم آيت‌آلله بروجردي گذارده شده بود فشار آورده بودند به مراجع كه چون مرحوم محققي آمده بودند به ايران بايد يك نفر روحاني به آنجا برود. اين فشارها متوجه آيت‌الله ميلاني و آيت‌الله خوانساري شده بود، آيت‌الله حائري و آيت‌الله ميلاني به بنده اصرار كردندكه بايد برويد به آنجا، از طرفي ديگر چون شاخه نظامي هيأت‌هاي مؤتلفه تصويب كرده بودند كه منصور را اعدام كنند و بعد از اعدام انقلابي منصور پرونده دنبال شد و اسم بنده هم در آن پرونده بود. دوستان فكر مي‌كردند كه به يك صورتي من را از ايران خارج كنند و در خارج مشغول فعاليت‌هايي باشم. البته خود من ترجيح مي‌دادم كه در ايران بمانم. مشكل من گذرنامه بود كه به من نمي‌دادند ولي دوستان گفتند از طريق آيت‌الله خوانساري مي‌شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع اين گونه كارها از طريق ايشان حل مي‌شد و آيت‌الله خوانساري اقدام كردند و گذرنامه را گرفتند به اين طريق مشكل گذرنامه حل شد و در رابطه با اين آقايان بخصوص آيت‌الله ميلاني به هامبورگ رفتم. تصميم اين بود كه مدت كوتاهي آنجا بمانم و كار آنجا كه سامان گرفت برگردم ولي در آنجا احساس كردم كه دانشجويان سخت محتاج هستند به يك نوع تشكيلات اسلامي، هسته اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان آنجا را به وجود آورديم و مركز اسلامي هامبورگ سامان گرفت. بيش از 5 سال آنجا بودم كه در طي اين 5 سال سفري به حج مشرف شدم، سفري به سوريه، لبنان و آمدم به تركيه براي بازديد از فعاليت‌هاي اسلامي آنجا و تجديد عهد با دوستان و مخصوصاً برادر عزيزمان آقاي صدر (امام موسي صدر) و اميدوارم هر كجا كه هست مورد رحمت خداوند باشد و انشاءالله به آغوش جامعه‌مان بازگردد و سفري هم به عراق آمدم و به خدمت امام رفتم در سال 48 ، به هر حال كارهاي آنجا سر و سامان گرفت و در سال 1349 به ايران براي يك مسافرت آمدم. اما مطمئن بودم كه با اين آمدن امكان بازگشتم كم است. در اينجا مدتي كارهاي آزاد داشتم كه باز مجدداً قرار شد كار برنامه‌ريزي و تهيه كتاب‌ها را دنبال كنيم بعد مسأله تشكيل روحانيت مبارز و همكاري با مبارزات، بخشي از وقت ما را گرفت. تا اينكه در سال 1355 هسته‌هايي براي كارهاي تشكيلاتي به وجود آورديم و در سال 1356 – 1357 روحانيت مبارز شكل گرفت و همان سال‌ها درصدد ايجاد تشكيلات گسترده مخفي يا نيمه ‌مخفي و نيمه‌ علني به عنوان يك حزب و يك تشكيلات سياسي بوديم.

در سال 56 كه مسايل مبارزاتي اوج گرفت، همه نيروها را متمركز كرديم و بحمدالله با شركت فعال همه برادران روحاني در راهپيمايي‌ها و مبارزات انقلاب به پيروزي رسيد.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 1:2 |

سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی

مي خواستم دربارۀ ششم تير سالروز سوء قصد به جان آقا مطلب بنويسم گفتم بهتره مثل هميشه يه سر به سايت آقا بزنم ببينم چه خبره. يه مطلب جالب ديدم خيلي جالب براي نخستين بار بعد از 26 سال جمعي از محافظان و اعضاي تيم پزشكي ايشان در سال 60 خدمت آقا رسيده‌اند و خاطرات اون حادثه دلخراش را مرور ‌كرده‌اند. من هم معطلش نكردم و اونو گذاشتم تو وبلاگم . شما هم حتماً بخونيد. من كه استفاده كردم... آقايي كه نصف بدنش زخمي كينۀ منحرفان زمانه، اول از همه حال همراهاشو مي پرسه... بي خود نيست كه ديوونتيم آقا...

- اصلا اون روز مسجد یه جور دیگه بود...

- راست می‌گه! مثل همیشه نبود، هفته‌ی قبل هم که برنامه لغو شد، اومده بودیم اما اینطوری نبود!

- توی حیاط یه جایی واسه ضبط صوت‌ها درست کرده بودیم.

- نماز ظهر که تموم شد، آقا رفتن پشت تریبون.

- سئوال‌ها هم خیلی تند و بعضا بی‌ربط بود...

- پرسیده بودن شما داماد وزیر گرفتی و فلان قدر مهر دخترت کردی.

- آقا اول کمی درباره شایعات علیه شهید مظلوم بهشتی صحبت کرد و بعد هم اشاره کرد که من اصلا دختر ندارم!

- من دیدم یه نفر با موهای وزوزی داره با یه ضبط صوت به سمت تریبون میاد.

- نه یه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا کسی شک نکنه!

- منم فکر کردم ضبط بچه‌های خود مسجده؛ دیگه شک نکردم چرا این ضبط مثل بقیه توی حیاط نیست!

- ولی نفر آخر، از خودشون بود!

- آره! آره! چون دقیقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ایشون!

- من همینطوری رفتم به ضبط یه سری بزنم! کمی زیر و بمش را نگاه کردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض کردم، گذاشتم سمت راست، کنار میکروفن، کمی با فاصله‌تر از آقا!

- یکدفعه میکروفن شروع کرد به سوت کشیدن...

- آقا برگشتن گفتن: این صدا را درست کنید یا اصلا خاموش کنید.

- منبری‌ها این جور مواقع کمی عقب و جلو می‌شن تا بلکه صدا درست بشه!

- من روبروی آقا، کنار در شبستان وایساده بودم، آقا کمی به عقب و سمت چپ رفتند که یکدفعه...

- یه صدای عجیبی توی شبستان پیچید...

- اول فکر کردم، تیر اندازی شده...

- سریع اسلحه‌ام رو درآوردم... تا برگشتم دیدم...

و اشک، چنان سر می‌خورد توی صورتش که هر چه‌قدر هم لبش را بگزد؛ نمی‌تواند کنترلش کند... سرش را تکان می‌دهد و به "حاجی‌باشی" نگاه می‌کند، او هم سرش را انداخته پائین و با دست اشک‌هایش را می‌چیند. "پناهی" به دادش می‌رسد و ادامه می‌دهد:

ــ مردم اول روی زمین دراز کشیدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحه‌ام را از ضامن خارج کرده بودم، تا برگشتم سمت جایگاه دیدم ــ بغضش را فرو می‌خورد ــ "آقا" از سمت چپ به پهلو افتاده‌اند روی زمین! داد زدم: حسین! "آقا"... تا برسم بالای سر "آقا"، "حسین جباری" تنهایی "آقا" را بلند کرده بود و به سمت در می‌رفت...

"جوادیان" که هنوز صورت گردش سرخ سرخ است، فقط سرش را به طرفین تکان می‌دهد و حتی چشم‌هایش را هم از ما می‌دزدد. "حیاتی" اما ماجرا را اینگونه ادامه می‌دهد:

ــ هرطور بود راه را باز کردیم و خودم برگشتم پشت تریبون، ضبط صوت مثل یک دفتر 40برگ از وسط باز شده بود. با ماژیک قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: "‌اولین عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

***

ــ به هر ترتیبی بود آقا را سوار ماشین کردیم. یک بلیزر سفید. با سرعت از بین جمعیت کنده شدیم و راه افتادیم. توی راه یک لحظه آقا به هوش آمدند. نگاهی به چهره‌ی من کردند و از هوش رفتند. بعد‌ها پرسیدم آن لحظه چه چیزی احساس کردین، گفتند: "دو چیز! یکی اینکه ماشین داشت پرواز می‌کرد و دیگر اینکه سرم روی پای کسی بود..."

حاجی‌باشی یکدفعه نگاهش را از زمین می‌کند و بلندتر می‌گوید: توی ماشین همه‌اش به این فکر بودم که اگر اتفاقی بیافته، مردم به ما چی می‌گن؟! و دوباره باران، حرف‌هایش را خیس می‌کند.

"جوادیان" ادامه می‌دهد: از جلوی یک درمانگاه گذشتیم که گفتم: "حسین! برگرد... درمانگاه ..."

پنج نفری وارد درمانگاه شدیم، همه هول برشان داشته بود، یک نفر غرق خون توی آغوش جباری، 3 نفر هم با لباس خونی و اسلحه دنبالش... اولین دکتری که آمد و نبض آقا را گرفت، بی‌معطلی گفت: دیگه کار از کار گذشته و رفت... پرستاری جلو آمد و گفت: "ببرینش بیمارستان بهارلو؛ پل جوادیه!"

به سرعت دویدیم سمت ماشین. پرستار هم همراهمان شد، با یک کپسول اکسیژن که توی ماشین نمی‌رفت و بچه‌ها روی رکاب در عقب گرفتنش تا بریم بیمارستان بهارلو...

توی مسیر بی‌سیم را برداشتم و :

- حافظ هفت! مرکز... مرکز! موقعیت پنجاه - پنجاه... (پنجاه - پنجاه موقعیت آماده‌باش بود) بعد گفتم: مرکز! حافظ هفت مجروح شده!

دوباره همه با هم ساکت شدند... انگار همین دیروز بوده، همین دیروز که از توی ماشین اعلام می‌کنند به دکتر فیاض بخش، دکتر زرگر و ... بگوئید از مجلس خودشان را برسانند، بیمارستان بهارلو.

ماشین از در عقب بیمارستان وارد محوطه می‌شود. برانکارد می‌آورند. آقا را می‌رسانند پشت در اتاق عمل. دکتری که از اتاق عمل بیرون می‌آید؛ نبض را می‌گیرد و با اطمینان می‌گوید: "تمام کرده!" اما...

اما دکتر مرندی که آن روز اتفاقی و برای مشاوره‌ی یکی از بیماران در بیمارستان بهارلو حضور داشته، خودش را به اتاق عمل می‌رساند و دستور آماده سازی اتاق عمل را می‌دهد.

***

دیدار بعد از 25 سال 

 از راست آقایان دکتر باقی، دکتر میلانی، دکتر منافی، محمود خسروی‌وفا، دکتر زرگر، جوادیان، حسین جباری، مجتبی حیاتی، دکتر مرندی، رضا حاجی‌باشی، پناهی، حجت‌الاسلام مطلبی

ــ شهید بهشتی به من خبر داد. تازه رسیده بودم منزل. پیکانم را سوار شدم و راه افتادم. به محض رسیدن، دکتر محجوبی گفت نگران نباش، خون را بند آوردم. و من آماده شدم برای جراحی.

دکتر زرگر ادامه می‌دهد: "رگ پیوندی می‌خواستیم، پای راست را شکافتیم. رگ دست راست و شبکه عصبی‌اش کاملا متلاشی شده بود. فقط توانستیم کمی جلوی خونریزی را بگیریم و کمی هم پانسمان کنیم. تصمیم بر این شد که آقا را ببریم بیمارستان قلب."

دکتر میلانی هم که مثل دکتر زرگر تمام موهای سرش سفید شده، غرق روزهای تلخ دهه 60 شده است، آرام و با تامل تعریف می‌کند:

ــ جراحت خیلی سنگین بود، سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود، حتی یکی از ترکش‌ها زیر گلوی آقا جا خوش کرده بود. قسمتی از سینه ایشان کاملا سوخته بود! یکی دو تا از دنده‌ها هم شکسته بود. دست راست هم کاملا از کار افتاده بود و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوان‌های کتف و سینه کاملا دیده می‌شد. 37 واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند که خود این تعداد، واکنش‌های انعقادی را مختل می‌کرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگ‌ها را مسدود کنیم... خیلی عجیب بود، انگار هیچ چیز به اراده‌ی ما نبود...

و دکتر منافی چشم‌هایش را روی هم می‌گذارد و آن روزها را اینگونه از پشت پرچین خاطرات ماندگارش بیرون می‌ریزد: "مردم بیرون بیمارستان صف کشیده بودند برای اهدای خون. رادیو هم اعلام کرده بود جراحت به قلب آقا رسیده، عده‌ای توی محوطه جلوی اورژانس ایستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهیم "قلبمان" را بدهیم... با هلی‌کوپتر، آقا را رساندیم بیمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بیمارستان دو بار مونیتور وضعیت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحی 3 ساعت طول کشید و آقا به بخش "آی سی یو" منتقل شدند. شب برای چند لحظه به هوش آمدند...کاغذ خواستند تا چیزی بنویسند... کاغذ که دادیم با دست چپ و خیلی آرام و با دقت چند کلمه را به زحمت کنار هم چیدند:

- همراهان من چطورند؟

***

چند روز بعد که دیگر مطمئن شده بودیم، دست راست کاملا از کار افتاده است، از تلویزیون آمدند تا گزارش تهیه کنند، یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بیایند، وقتی پرسیدند که حالتان چطور است؟ این پاسخ را گرفتند:

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی

***

و حالا که 25 سال از آن روز تلخ گذشته، شاید شیرینی عیدی گروهک فرقان بیشتر خودش را نشان می‌دهد که به قول "خسروی وفا" هر وقت در حزب جلسه بود، آقا آخرین نفری بود که از حزب خارج می‌شد "و فردای آن روز هفتم تیر بود...

حالا شاید بهتر بشود فهمید چرا سال‌هاست ضربان قلب این مردم می‌گوید: "دست" خدا بر سر ماست... این دست، رنگ خدا را دیده و طعم بهشت را چشیده، سوغات یک سفر غیبی به آن سوی ابرهاست که پیش رهبر مانده تا به قول دکتر میلانی: "با دست موعود بیعت کند..."

***

صدای اذان یعنی شوق پرواز در آسمان آبی نماز. خودمان را به نمازخانه می‌رسانیم، این گروه آشنای قدیمی، صف اول و دوم نماز می‌ایستند... رهبر که می‌آید مثل پروانه‌های حرم رضوی که در بهار گرد زائر حضرتش بی‌قراری می‌کنند، دور آقا حلقه می‌زنند. دکتر میلانی زودتر از باقی خودش را به آقا می‌رساند و همینطور که با چشم خیس به دست آقا خیره شده، دست رهبر را می‌بوسد و غرق آن نگاه پدرانه می‌شود... و چه خنده‌ی شیرینی بر لب‌های رهبر نقش بسته، خیلی وقت بود این جمع سال‌های جوانی را یکجا ندیده بود... چه غافلگیری لذت بخشی.

يا علي...

 

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 22:56 |

" خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروه‌ها و اشخاص احمق قرار داده است و خداوند را شكر كه از ابتداي انقلاب شكوهمند اسلامي هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنراني كه كردند ملت فداكار را منسجم تر و پيوندها را مستحكم تر نمود و مصداق « لا زال يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هر چه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هر چه شخصيت‌ها را ترور نمودند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند.اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين بن علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب مي‌باشيد، ميزان تفكر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما عواطف ميليون ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‌دار نمودند. اينان آنقدر از بينش سياسي بي‌نصيبند كه بيدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جناست دست زدند و به كسي سوء قصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غير انساني به جاي برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصمم‌تر و صفوف آنان را فشرده‌تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداي اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان بر حذر دارند؟ آيا نمي‌دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهي كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهي مشتي تبهكار از دست مي‌رود؟

ما در پيشگاه خداوند متعال و ولي بر حق او حضرت بقية الله اروحنا فداه افتخار مي‌كنيم به سربازاني در جبهه و در پشت جبهه كه شب‌ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالي بسر مي‌برند. من به شما خامنه‌اي عزيز، تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم."

روح الله المـوسـوى الخمينـى 

  7/4/1360

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 22:14 |

همه باید لباس خدمت بر تن کنید و در کنار یکدیگر به مردم خدمت کنید.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار اعضای شورای اسلامی، شهردار، معاونین و شهرداران مناطق مختلف تهران بر توجه همزمان به کالبد و روح شهر تهران از جمله مسائل فرهنگی و ارزشهای دینی و اهتمام برای خدمت به مردم تأکید و خاطرنشان کردند: مجموعه شورای شهر و شهرداری تهران باید با تعامل مناسب و دوستانه، و انسجام و هماهنگی با یکدیگر و با مجموعه دولت و دستگاههای دولتی، در جهت حل مشکلات اصلی کلان شهر تهران گام بردارند.

بقيه‌ خبر را در سايت آقا بخونيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 23:26 |

مسلمان ايراني

يا

ايراني مسلمان

كدوم مهم‌تره؟ كدوم درست‌تره؟

لطفاً نظر بدهيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 1:26 |

سوم تير

روز پيروزي گفتمان اصولگرايي و گفتمان مهدويت و 

مرگ      بر  آمريكا! 

گفتمان ذلت‌پذيري و اصلاح طلبي آمريكايي

مبارك باد. 

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية و النصر واجعلنا مي خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه.

"خداوند بر ما منت نهاد كه افكار عمومي را براي انتخاب رئيس جمهوري متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام و عالم به دين و سياست هدايت فرمود." 

اين جمله‌اي بود كه حضرت امام (س) بعد از انتخاب حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدظله العالي) به رياست جمهوري فرمودند.

اما همين جمله در رابطه با دكتر محمود احمدي‌نژاد هم صدق كرد.

ما شاهد حمايت‌هاي همه جانبه وحمايت خاص از دولت دكتر احمدي‌نژاد از جانب رهبر فرزانه انقلاب هستيم. و اين همان تصديق راهي است كه ملت انتخاب كرده.

"من از دولت حمايت مى‏كنم. از همه‏ى دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مى‏كنم. اين حمايت، بى‏دليل و بى‏حساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سياسى كشور ما جايگاه بسيار مهمى است، ثانياً بيشترين مسئوليتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم اين جهتگيرى‏هاى دينى و اين ارزش‏گرايى انقلابى و اسلامى خيلى ارزش دارد. سختكوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگيرى عدالت و زىّ مردمى؛ اينها خيلى قيمت دارد و من قدر اين كارها را مى‏دانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مى‏كنم".1/1/86 

"امروز دولت ما يكى از محبوب‏ترين دولت‏ها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال."14/3/85

الان شما مشاهده مى‏كنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيست‏وشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى‏آيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمان‏هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينه‏ورزان بين‏المللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى درباره‏ى اين ملت جور ديگرى فكر مى‏كنند. 14/3/85 

در حال حاضر با پافشاري رئيس جمهور بر اصول اعلام شده از جانب خميني كبير (س) و رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب در آستانه پيروزي بزرگي هستيم. پيروزي‌اي كه ولي امر مسلمين جهان وعده داده‌اند.

"من عرض مى‏كنم راه طولانى‏اى در پيش داريد و در اين راه طولانى، موفقيتهاى بيشمارى در انتظار شماست. آنچه كه تا كنون ملت ايران از موفقيتها به دست آورده است، در مقابل آنچه كه به بركت ايستادگى و روشن‏بينى و آگاهى، در آينده ان‏شاءاللَّه به دست خواهد آورد، چيزى محسوب نميشود. آينده‏ى ملت ايران از گذشته‏ى او بمراتب بهتر خواهد بود." 14/3/86

راه مشخص است و راهبر نيز. در انتهاي سال جاري انتخابات مهمي در پيش داريم كه بايد آن را زمينه پيروزي بزرگ قرار دهيم. 

"ملت ايران به فضل پروردگار اين توانائى را دارد كه از خطرات عبور كند؛ از آنچه كه دشمن آن را تهديد ميداند، عبور كند. دشمن چشم دوخته است به نقاط اختلاف در ميان ملت بزرگ ايران، براى برجسته كردن موارد اختلاف يا ايجاد كردن موارد اختلاف. اواخر امسال ما انتخابات داريم؛ دشمن تصور ميكند ميتواند با چالشهاى انتخاباتى، بين مردم ما جدايى و تفرقه بيندازد. ما به حول و قوه‏ى الهى همين انتخابات آينده‏ى مجلس را وسيله‏ى ديگرى براى رشد و عزت اين ملت قرار خواهيم داد." 14/3/86

انشاءالله كه اين گونه خواهد شد. اصلاح طلبان آمريكايي چشم به اختلاف اصولگرايان واقعي دوخته‌اند، و خوشبختانه در حال حاضر جز وحدت از اردوگاه حزب الله چيزي ديده نمي‌شود. اميدوارم تا انتها هم همينگونه طي شود كسي خارج از اين محدوده حركت كند يقيناً اصولگرا نيست و در جهت اهداف اصلاح طلبان آمريكايي حركت مي‌كند.

یه سری هم به این لینکها بزنین بد نیست.

سونامي احمدي نژاد "" وقايع نگاري تصويري و نوشتاري روزهاي منتهي به تيرماه 84  

نقش خاطره می زند سوم تیر ماه

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 12:46 |

روحانيون معظم. بسيجيان و مؤمنين غيرتمند توجه ! توجه!.....

انتشار فیلم همنشینی خاتمی با یک دختر گزارشگر
تصاوير جديد منتشرشده از خاتمي در انتظار تكذيب!

 

 

رجانيوز: انتشار بخش دوم از تصاوير مربوط به سفر خاتمي به ايتاليا كه طي آن تصاوير زننده اي از همنشيني خبري وي با يك زن ايتاليايي نمايش داده شده است ، بي صبرانه درانتظار تكذيبيه ي جدید و چندپهلوي بنياد باران، تأييد و تكذيب آشفته صادق خرازي، تئوريزه كردن به منظور عاري از اشكال نشان دادن اینگونه همنشینی ها  از سوي فاضل ميبدي و سرانجام مظلوم نمايي جناب خاتمي و متهم كردن ديگران مي باشد! 

در اين فيلم 5/7 دقيقه اي، خاتمي به گونه ای زننده و بدون هیچ فاصله ای، دوشادوش يك  دختر گزارشگر ایتالیایی نشسته و به پرسشهايي درباره طرح گفتگوي تمدنها و اصلاحات پاسخ مي دهد.

 

فيلم را از اين آدرس ببينيد.

 

پيش از اين، انتشار فيلم 5/6 دقيقه اي از خاتمي كه به سفر وي به ايتاليا بازمي گشت و وي را درحال دست دادن با تعدادي زن و دختر ايتاليايي نشان مي داد، با تأخيري يك هفته اي، از سوي وي تكذيب شد. پس از آنكه تلاش گسترده دفتر خاتمي، صادق خرازي، ابطحي، فاضل ميبدي و روزنامه هم ميهن براي كاستن از قبح اين اقدام زشت يك ملبس به لباس روحانيت ناكام ماند، خاتمي شخصاً لب به سخن گشود و در جلسه بنياد باران، تأكيد كرد كه با هيچ زني مصافحه نكرده است و تصاوير منتسب به وي واقعيت ندارد!

 

خاتمی در حالی به تکذیب این فیلم پرداخت که فیلمبردار ایتالیایی این تصاویر،در آخرین پستی که بر روی وبلاگش منتشر کرد، نوشت که این تصاویر را شخصا ضبط کرده و نه تنها در این فیلم مونتاژی صورت نپذیرفته بلکه وی به زودی تصاویر جدیدی از سفر خاتمی به کشورش و ملاقاتهای دیگر وی در این سفر را بر روی وب منتشر خواهد نمود.

 

خاتمي به كمك چند روزنامه زنجيره اي در حركتي هماهنگ، كوشيد از آب گل آلود انتشار اين تصاوير به نفع خود ماهي گرفته و با مظلوم نمايي، اين اقدام را تلاشي از سوي جريان مقابل كه «چشم ديدن وي را ندارد» معرفي كند . اگرچه او بزرگوارانه! خاطر نشان مي سازد: «قدرتمندان و كساني كه مي‌خواهند در قدرت بمانند، بدانند كه من خطاب به خيلي‌ها اعلام كرده‌ام عطاي قدرت رسمي را به لقاي آن بخشيده‌ام تا قدرتمندان احساس نكنند مزاحمشان هستم... من جا را براي كسي تنگ نمي‌كنم اما انتظار داريم آنها نيز جا را براي ما تنگ نكنند. اجازه بدهند مردم انتخاب كنند. جاي هر كس را ملت تعيين مي‌كند، اما بايد امكان انتخاب نيز داشته باشد.»

 

اظهارات متناقض اطرافيان خاتمي و سپس تكذيب وي درباره واقعي بودن تصاوير منتشره در حالي مطرح مي شود كه مشخص نيست در صورت غيرواقعي بودن تصاوير، چرا تصاوير اصلي از سوي خاتمي منتشر نمي شود؟

 

به هر ترتيب پس از انتشار اين تصاوير كه گويا(!) منافي عفت و حياي يك مسلمان بوده و سر زدن آن از يك ملبس به لباس روحانيت سابقاً مسئول در جمهوري اسلامي موجب تأسف شديد و مايه كسر آبرو در ميان مسلمانان جهان است، نه تنها انتظار توبه، به درگاه الهي و عذرخواهي از پيشگاه ملت ايران، توقعي بيهوده و عبث است بلكه پيش بيني مي شود، خاتمي و اطرافيان وي به همراه طيف گسترده روزنامه هاي زنجيره اي همراه، اين بار براي توجيه  تصوير زننده همنشيني خاتمي با اين زن گزارشگر،وی را  نفوذي اصولگرايان در ایتالیا معرفي نمايند!

 

 

گفتني است حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان، در سرمقاله امروز این روزنامه،( نادم یا طلبکار؟!) خاتمي را مصداق گناهكاري دانست كه به جاي عذر آوردن به پيشگاه مردم، طلبكار شده و قصد دارد، گناه خود را با ايجاد توهم توطئه جريان رقيب توجيه كند.

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 22:9 |
 

نادم يا طلبكار ؟!( يادداشت روز)

دو هفته بعد از انتشار يك فيلم 5/6 دقيقه اي كه آقاي خاتمي رئيس جمهور سابق را در حال دست دادن با تعدادي از زنان و دختران ايتاليايي نشان مي داد، ايشان طي سخناني در جلسه «بنياد باران» آنچه در فيلم مورد اشاره آمده بود را تكذيب كرده و اعلام كرد «با هيچ زني مصافحه نكرده است» و روزنامه هاي وابسته به مدعيان اصلاح طلبي تكذيب آقاي خاتمي را با تيترهاي درشت و عكس هاي تمام قد در صفحه اول خود جاي داده و كوشيدند انتشار آن فيلم 5/6 دقيقه اي را به مخالفان آقاي خاتمي نسبت داده و در راستاي تخريب چهره سياسي ايشان ارزيابي كنند!
كيهان آرزو مي كرد كه آقاي خاتمي حرمت حضور 8 ساله خود بر كرسي رياست جمهوري ايران اسلامي را پاس داشته و با زنان و دختران ايتاليايي دست نداده باشد ولي علاوه بر فيلم ياد شده كه احتمال مونتاژ آن تقريبا صفر است، برخورد چندگانه و متناقض آقاي خاتمي و اطرافيان ايشان نيز- با كمال تاسف- ترديدي باقي نمي گذارد كه اين اقدام مغاير با ارزش هاي اخلاقي و ديني اتفاق افتاده است و...
كيهان درپي آن نبود كه بار ديگر به اين ماجرا بپردازد و اگر آقاي خاتمي و اطرافيان ايشان فقط به تكذيب ماجرا اكتفا مي كردند، ضرورتي براي بازپرداخت نبود، اما آقايان به جاي شرمندگي از آنچه اتفاق افتاده است، طلبكار هم شده اند و سعي دارند از اين عمل خلاف اخلاق نيز عليه اصولگرايان بهره گيري سياسي كنند كه بايد گفت؛
1- بعد از انتشار فيلم ياد شده دفتر آقاي خاتمي در واكنش به اعتراض هاي گسترده، جوابيه اي دوپهلو و چند سطري منتشر كرد. در اين به اصطلاح جوابيه- كه متن آن در يادداشت روز 23/3/86 كيهان موشكافي شده است- اولاً؛ اقدام آقاي خاتمي يعني دست دادن با زنان ايتاليايي به صراحت نفي نشده بود و ثانياً تهيه كننده جوابيه تلاش كرده بود اين اقدام خلاف شرع و اخلاق آقاي خاتمي را از مصاديق «حكم ثانويه»! و اقدام آقاي خاتمي را ناشي از «اضطرار»! قلمداد كند. با اين توضيح كه هرگاه پاي اضطرار در ميان باشد مي توان يك عمل واجب را ترك و يا يك عمل حرام را انجام داد! به متن جوابيه توجه كنيد «در حرمت لمس بدن نامحرم بدون ستر و نيز در اين كه در شرع انور حرمت و وجوب اولي به عنوان ثانوي تا بقاء عنوان مي تواند مرتفع شود نبايد ترديد كرد.» همانگونه كه ملاحظه مي شود در اين جوابيه، نه فقط دست دادن آقاي خاتمي با زنان ايتاليايي نفي نگرديده بلكه بر انجام آن تاكيد نيز شده است. ولي تهيه كننده جوابيه اين اقدام خلاف شرع و اخلاق را از مصاديق حكم ثانويه دانسته و معتقد است كه ايشان از روي اضطرار- حكم ثانويه- اقدام به مصافحه با زنان و دختران ايتاليايي كرده است! در ادامه اين جوابيه چند سطري، با نوعي زرنگي- بخوانيد زرنگي ناشيانه- جمله «تكذيب مي شود» آمده است ولي معلوم نيست كه دفتر آقاي خاتمي چه چيزي را تكذيب كرده است؟ مصافحه با زنان را يا انتشار خبر آن را؟! اكنون بايد پرسيد كه اگر آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي مصافحه نكرده است، اشاره به «حكم ثانويه» در جوابيه دفتر ايشان براي چيست؟! آيا غير از اين است كه انجام عمل خلاف از سوي آقاي خاتمي را تاكيد كرده اند و در توجيه آن به حكم ثانويه متوسل شده اند؟!
2- آقاي صادق خرازي نيز كه در آن سفر همراه آقاي خاتمي بوده است در واكنش به انتشار فيلم ياد شده و به حمايت از آقاي خاتمي توضيحاتي داده بود كه در آن- بي آن كه خود بخواهد و يا متوجه باشد- اقدام خلاف آقاي خاتمي را تاييد كرده بود. آقاي صادق خرازي گفته بود «استقبال از آقاي خاتمي در سفرهاي خارجي و نيز مراسم سخنراني هاي ايشان به حدي است كه گاه كنترل اوضاع از دست ايشان و اطرافيان خارج مي شود... اين در حالي است كه اصولا آقاي خاتمي به علت ازدحام جمعيت متوجه برخي تماس ها نمي شوند»!
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد آقاي صادق خرازي هم دست دادن آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي را نفي نمي كند بلكه آن را ناشي از «ازدحام جمعيت»! دانسته و مي گويد «اصولا آقاي خاتمي به علت ازدحام جمعيت متوجه برخي تماس ها نمي شوند»! يعني مصافحه انجام شده ولي تقصير آقاي خاتمي نبوده و ايشان متوجه «برخي تماس ها» نشده اند! البته در فيلم 5/6 دقيقه اي كمترين نشانه اي از ازدحام جمعيت ديده نمي شود و آقاي خاتمي در كمال آرامش و با فرصت و حوصله كافي به سراغ زنان ايتاليايي رفته و با آنان كه به صف ايستاده اند دست مي دهد.
بنابراين به گفته صريح صادق خرازي كه شاهد ماجرا بوده است، مصافحه آقاي خاتمي با زنان انجام پذيرفته و به استناد فيلم موجود، ادعاي ايشان درباره ازدحام جمعيت نيز دروغ محض است.
3- بعد از انتشار فيلم و اعتراض هاي گسترده مردم، روزنامه هم ميهن در شماره 27/3/86 خود طي يادداشتي به قلم يكي از روحانيون- از روحانيان وابسته به حلقه كيان- كوشيده بود مصافحه آقاي خاتمي با زنان نامحرم را براي «حفظ آبروي اسلام»! ضروري قلمداد كند. روزنامه هم ميهن در اين يادداشت آورده بود «مسئله حرمت دست دادن با زنان در كشوري كه جزو عرف و عادات آن كشور به حساب مي آيد مورد اتفاق فقها نيست...اگر اجماع فقها چنين كاري را به عنوان اولي حرام بدانند ولي براساس مباني فقه شيعه، گاهي ترك چنين كاري- يعني دست ندادن با زنان نامحرم- كه به توهين به طرف مقابل يا وهن به دين منجر مي شود دچار اشكال است»!همين روزنامه تاكيد كرده بود كه دست دادن آقاي خاتمي با زنان نامحرم مصداق «حكم ثانويه» و انجام آن ضروري بوده است!... و نمونه هاي ديگري از اين نوع اظهارات و نوشته ها كه شرح آن به درازا مي كشد.
4- همانگونه كه ملاحظه كرديد طي دو هفته گذشته، دفتر آقاي خاتمي، روزنامه هاي وابسته به جناح مدعي اصلاحات و اطرافيان ايشان، دست دادن آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي را نفي نمي كردند، بلكه آن را از مصاديق «حكم ثانويه»! دانسته و سعي در توجيه فقهي اين اقدام خلاف شرع و اخلاق داشتند ولي بعد از آن كه اين توجيهات مسخره نتوانست زشتي اقدام آقاي خاتمي را از افكار عمومي پاك كند، ناگهان با يك چرخش 180 درجه اي، اصل ماجرا را تكذيب كردند و با اين اقدام ناشيانه خود جاي كمترين ترديدي باقي نگذاشتند كه متاسفانه آن عمل ناشايست از آقاي خاتمي سر زده است.
آقاي خاتمي و اطرافيان وي اين سؤال منطقي را بي پاسخ گذاشته اند كه اگر ايشان با زنان مصافحه نكرده است چرا طي دو هفته گذشته آنهمه اصرار مي كرديد و زمين و زمان را به هم مي دوختيد تا ثابت كنيد دست دادن آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي مصداق «حكم ثانويه» است و از نظر شرعي اشكالي نداشته است؟ و اگر ايشان با زنان نامحرم مصافحه كرده است، چرا اكنون به فكر تكذيب آن افتاده ايد؟!
5- نكته حيرت انگيز ديگر آن كه مدعيان اصلاحات در بازي جديد خود به جاي ابراز ندامت، برخوردي طلبكارانه هم دارند! و طوري سخن گفته و مي نويسند كه انگار فيلم مزبور را اصولگرايان تهيه كرده اند. اين در حالي است كه فيلم مورد اشاره را شخصي به نام «اورما» از اهالي شهر اودين
UDINE ايتاليا از مراسم مصافحه آقاي خاتمي تهيه كرده است و بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب آرزو مي كردند كه ماجرا صحت نداشته باشد ولي متاسفانه «خود غلط بود آنچه مي پنداشتند».
گفتني است كه در اواخر دهه 70 عكس هايي از آقاي خاتمي در كنار ميز شراب همراه اطلاعيه اي با امضاي «جمعي از اعضاي انجمن اسلامي برادفورد انگلستان» توزيع شد كه نگارنده بعد از بررسي متن اطلاعيه و عكس هاي منتشر شده، طي يادداشتي با ارائه دلايل و اسناد غيرقابل انكار از جعلي بودن آن خبر داد و انتشار آن شب نامه را انتقام دشمنان از آقاي خاتمي ناميد كه به علت سرو مشروبات الكلي حاضر نشده بود در ضيافت شام رئيس جمهور وقت فرانسه شركت كند. در آن هنگام تمامي مدعيان حمايت از خاتمي به رغم روزنامه هاي فراواني كه در اختيار داشتند- و دارند- مهر سكوت بر زبان و قلم خود زده بودند و شايد بدشان نمي آمد كه آقاي خاتمي آنگونه معرفي شود!
در ماجراي اخير نيز، اگرچه فيلم 5/6 دقيقه اي را روي سايت هاي خارجي ديده بوديم ولي درباره آن سكوت كرديم و بعد از انتشار خبر، تنها به درج يك خبر ويژه اكتفا كرده و ابراز اميدواري كرديم كه ماجرا صحت نداشته باشد ولي دفتر آقاي خاتمي و اطرافيان ايشان با جوابيه هاي خود، شعور مردم را دست كم گرفته و برخوردي طلبكارانه داشتند و چاره اي جز افشاي واقعيت ماجرا باقي نگذاشتند.
6- و بالاخره، تلاش اوليه آقايان براي توجيه فقهي! دست دادن با زنان و دختران نامحرم و چرخش بعدي آنها در تكذيب اصل ماجرا، اين احتمال را قوت مي بخشد كه آنان از رد صلاحيت آقاي خاتمي براي نمايندگي مجلس و يا كانديداتوري رياست جمهوري بيم دارند. اگر چنين باشد راهكار منطقي و ساده اي پيش روي است و آن دعوت از چند متخصص و كارشناس متعهد و مورد وثوق براي ارزيابي فيلم 5/6 دقيقه اي و اظهارنظر آنان درباره «مونتاژ» يا «واقعي» بودن آن است. اين بررسي ضمن آن كه راه را بر هرگونه سوءاستفاده سياسي و جناحي- از هر طرف كه باشد- سد مي كند، تكليف مردم و مراجع ذيصلاح را نسبت به صلاحيت افرادي كه به اين گونه اقدامات دست زده اند نيز روشن خواهد كرد.
حسين شريعتمداري

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 11:24 |

سردار احمد رضا رادان فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ
در گفت وگو با كيهان: طرح امنيت اجتماعي كشوري مي شود

كمال احمدي ـ قاسم رحماني
آغاز اجراي طرح امنيت اجتماعي از سوي نيروي انتظامي بحث هاي فراواني در محافل مختلف برانگيخت.
از همان روز نخست جماعتي از به اصطلاح روشنفكران و قلم به دستان تلاش كردند جهاد مقدس نيروي انتظامي با اوباش و اراذل و كساني كه امنيت اجتماعي و اخلاقي تهران را به خطر انداخته اند، نوعي نظامي گري در سطح شهر و پروژه اي سازماندهي شده براي كاهش آزادي هاي عمومي جلوه دهند. اگر چه اين عده با استفاده از ابزارهاي فراوان رسانه اي و تبليغاتي سمپاشي وسيعي را عليه نيروي انتظامي سازماندهي كردند، اما حمايت قاطع مردم از اين طرح تقريباً تمامي اين تلاش ها را ناكام گذاشت.
سرتيپ احمدرضا رادان فرمانده خوش صحبت و صريح نيروي انتظامي تهران بزرگ در اين گفت وگو ابعاد ناگفته اي از تلاش هاي نيروي انتظامي در راه اجراي اين طرح را باز شكافته است.
¤سردار با تشكر از وقتي كه در اختيار روزنامه كيهان قرار داديد، اگر ممكن است ابتدا قدري درباره طرح امنيت اجتماعي و اينكه اين طرح دقيقاً از چه زماني شروع شد و اصولاً داراي چه مراحلي است، توضيحاتي بفرمائيد.
-من هم متقابلا با تشكر از روزنامه كيهان عرض مي كنم كه روزنامه شما مواضع خيلي خوبي در بحث امنيت اجتماعي اتخاذ كرد. البته آن كساني كه ما را نقد مي كنند معمولا وقتي شماها از ما دفاع مي كنيد انتقادشان را بيشتر و شديدتر مي كنند كه خوب اين يك امر طبيعي است. ولي وقتي هم كه از ما تعريف نكنيد و حتي انتقاد هم بكنيد آنها باز مي گويند ببينيد وقتي كيهان هم انتقاد مي كند ديگر چه خبر است. يعني گويا در هر دو حال بايستي به ما انتقاد بشود. به هر حال خيلي رك به شما بگويم من وقتي وارد مقوله امنيت اجتماعي شدم آن هم در تهران، مطمئن بودم هيچ يك از اين سايت هاي مشخص، روزنامه هاي معلوم الحال و اپوزيسيون قرار نيست از من تعريف بكنند. طرح را هم با اين نيت آغاز نكرديم كه كسي از ما تعريف كند.
¤با علم به مخالفت هايي شروع كرديد.
-بله، آن هم مخالفت هاي خيلي شديد كه حالا بخشي از اينها درد دل هاي ماست و بعضي شان هم ساليان سال نمي شود نوشت و حتي جايي گفت.
¤به هر حال آن بخش هايي را كه مي شود بفرمائيد.
-بله، عرض كنم قاعده اين است كه وقتي شما مي خواهيد يك طرح خوب كه داراي موضوع اجتماعي هم هست را اجرا كنيد ابتدا و قبل از اجرا بايد كار رواني درباره آن در جامعه انجام بدهيد و مردم را آماده كنيد. اما واقعيت امر اين است كه اگر ما مي خواستيم طرح امنيت اجتماعي را به اين شيوه انجام دهيم، چه خودي ها و چه غيرخودي ها اصلاً نمي گذاشتند كه آن را اجرا كنيم.
¤شواهدي بود كه به اين نتيجه رسيديد؟
-يادم مي آيد كه بعضي از دوستان وقتي ما اعلام كرديم كه مي خواهيم اين طرح را اجرا كنيم، حتي از سر دوستي به من گفتند كه وارد ميدان مين شده اي و ممكن است كه يكي از اين مين ها منفجر شود و تركش هاي آن تو را هم بگيرد. من در جواب گفتم كه اگر بپذيريم كه وارد ميدان مين شده ايم اين ميدان مين آيا جهتش به سمت خاكريز دشمن است يا به سمت خاكريز خودي است؟ اگر به سمت خاكريز دشمن است بالاخره يكي بايد وارد اين ميدان مين بشود، و اگر به سمت خاكريز خودي است بايد پرسيد اصلا چرا اينجا ميدان مين وجود دارد. اين برخورد خودي ها بود، غير خودي ها كه ديگر جاي خود دارد.
¤مخالفت ها بيشتر در چه مرحله اي از كار بود؟
-عمده مخالفت ها در مرحله اول طرح يعني «مبارزه با بدحجابي و بي حجابي» صورت گرفت. اين البته زياد تعجب آور نيست، چون ما از قبل پيش بيني كرده بوديم كه بعضي ها به اصطلاح شروع به زدن «آروغ هاي روشنفكرانه» مي كنند و به مخالفت مي پردازند، اما مخالفت با مرحله دوم كه مبارزه با اراذل و اوباش و كساني كه ناموس مردم را مي دزديدند بود، بسيار تعجب آور بود. در اين مقطع ما شاهد بوديم كه عده اي با شعارهاي زيبا و رنگ و لعاب روشنفكرانه به انتقاد از اقدام نيروي انتظامي پرداختند، اين واقعا شرم آور است نه براي من بلكه براي كساني كه اين انتقادها را كردند چرا كه بايد هم در دنيا پاسخ بدهند و هم در آخرت. آيا اينان مي دانند چه كرده اند؟ به دفاع از كسي پرداخته اند كه دختري را جلوي چشم پدر و مادرش از ماشين بيرون مي كشد و او را مورد آزار و اذيت قرارمي دهد اما اين پدر و مادر از ترس جرأت نمي كنند عليه وي حتي شكايت كنند. حال من اين سؤال را مطرح مي كنم، آيا اين اراذل داراي كرامت هستند كه عده اي دم از حفظ كرامت و عزت نفس آنها مي زنند؟! ما در طرح مبارزه با اراذل كسي را گرفتيم كه هر وقت مي خواست سفر تفريحي به شمال برود به سراغ خانواده هاي محل مي رفت و مثلا به پدر خانواده مي گفت من سه روز مي خواهم بروم شمال، سريع دخترت را بفرست با من بيايد. پدر دختر هم هيچ چاره اي نداشت و حتي از ترس شكايت هم نمي كرد. ولي متأسفانه گروهي منورالفكر به جاي دفاع از امثال اين پدر و دختر به دفاع از آن اوباش پرداختند. البته اگر بخواهيم اعتقادي بحث كنيم شايد چندان عجيب نباشد چرا كه قرار است خداوند به اندازه عمل هر كس او را در آن دنيا مورد سؤال قراردهد و اينها مي خواهند كوله پشتي خود را پر از گناه كنند.
¤آيا اين مخالفت ها تأثيري هم بر روند كار داشته و يا دارد؟
-به هر حال تلاش زيادي براي مأيوس و خسته كردن ما شد، اگر اخبار و مطالب برخي سايت ها، روزنامه ها و مراكز اپوزيسيون داخل و خارج كشور را رصد كرده باشيد به روشني مي توانيد دريابيد كه چه قدر عليه مجريان اين طرح مطلب گفته و نوشته شد، اما اينها ذره اي بر عزم و اراده ما براي به سرانجام رساندن اين طرح تاثير نگذاشته است، اتفاقا بايد بگويم كه انگيزه ما را در اين زمينه نيز بيش از پيش كرده است. يكي از دوستانم كه اهل هنر و كارهاي فرهنگي و مطبوعاتي است در اوايل اجراي طرح به من زنگ زد و گفت فلاني در اين سابقه بيست و چند ساله كاري ام هرگز نديده ام كه اينقدر عليه يك سازمان و فرد هجمه باشد. من هم گفتم اين هجمه ها تاثيري بر كار ما نخواهد داشت.
¤ آيا نمونه اي از اين هجمه ها را مي توانيد ذكر كنيد؟
-موارد زياد بوده و الان هم هست. اما به عنوان نمونه عرض كنم زماني كه ما در 19فروردين در يك نشست خبري اين طرح را اعلام كرديم آنچنان هجمه اي از سوي برخي خبرنگارها با سؤالات از قبل طراحي شده به ما وارد شد كه هيچكس تصور آن را هم نمي كرد. يكي از روزنامه هاي اصلاح طلب هم فرداي آن روز با تيتر درشت نوشته بود در حالي كه رئيس قوه قضائيه صحبت از كرامت انسان ها مي كند فرمانده مغرور تهران بزرگ مي گويد فلان و بهمان:
متأسفانه آنقدر كه من براي اجراي اين طرح انرژي گذاشته ام صدبرابر آن براي توجيه خودي ها و غيرخودي ها و انرژي صرف كرده ام. تا حالا 4 بار مرا به مجلس كشانده اند، حتي در بحث گفت و گوي تلويزيوني هم كه يكي از نمايندگان مجلس حضور داشت فضا عليه ما بود، اگر آن برنامه را ديده باشيد شايد اين سؤال در ذهن شما شكل بگيرد كه بالاخره با ما بود يا بر ما؟ دليلش هم البته روشن است. به خاطر اينكه اگر موافق طرح صحبت مي كرد آن وقت 4 تا رأي از دست مي داد. بعد از برنامه به آن نماينده گفتم كه اگر به من بگويند بين تو و ضد انقلاب ها دست كدام را مي بوسي مي گويم ضدانقلاب ها چرا كه آنها اگر مخالفند صريح مي گويند مخالفيم و دليل آن را هم مي گويند اما شما نه مخالفتت معلوم است و نه موافقتت!
¤ فشار از طريق احزاب و جريانات سياسي چطور بوده است؟
-فشار بسيار فراوان بوده و هست. حتي يكي از اعضاي همين احزاب گفته است كه عده اي آقاي رادان را بدون اينكه خودش متوجه باشد وسط ميدان انداخته اند. اين حرف كه مرا بسيار ناراحت كرد، دو تا معني دارد 1-رادان نمي فهمد 2-رادان با يك گروه است و با گروه ديگري نيست.
¤ اصولگرايان چطور؟
ـ من سؤال مي كنم آنهايي كه واقعا ادعاي اصولگرايي دارند چند نفر آمده اند و به صراحت از اين طرح حمايت كرده اند؟
شما مصاحبه هاي روزهاي اول كساني را كه تازه مي خواستند دفاع كنند ببينيد، حتي آنهايي هم كه موافق بودند مي گفتند، طرح خوبي است اما...! طرح خوبي است دو كلمه بود امامي آن دوصفحه!
حتي در يكي از رسانه ها يك بساط نظرسنجي راه انداختند كه نتيجه آن به اصطلاح نشان مي داد آقاي رادان با اين طرح اولا، پليس را خراب و بدنام كرده و ثانيا جايگاه خودش را از دست داده و ثالثا بايد در طرح تجديدنظر جدي انجام بدهد وگرنه در مقابل مردم محكوم به شكست است!
¤ حمايت مردمي از طرح چگونه بوده است؟
-همواره گفته ام كه آدم هاي بي بند و بار در بي بند و باري شان پاكارتر و ايستاده تر از كساني هستند كه مي گويند ما حزب اللهي و طرفدار نظام و... هستيم.
آنچه ما را اميدوار مي كند اتفاقا همين استقبال بي سابقه مردم و مؤمنين است.
¤ در مورد ميزان موفقيت اين طرح نظرسنجي هم انجام داده ايد؟
-در تازه ترين نظرسنجي كه انجام داده ايم جامعه آماري را بالاي 3400 نفر گرفته ايم كه معمولا كسي اين كار را نمي كند كه خطاي آن يك صدم بشود. نتيجه اين نظرسنجي اين بود كه 95 درصد مردم تهران با اجراي اين طرح موافقند.
¤ خانم ابتكار در شوراي شهر تهران نسبت به اينكه مبارزه با اراذل و اوباش بعد از مبارزه با بي حجابي بوده است انتقاد كرد. فكر مي كنيد علتش چه بود؟
-من از اين اشخاص ناراحت نمي شوم و انتظار دارم كه بدتر از اين هم موضع بگيرند. وقتي اشخاصي مثل ايشان و چند رسانه معلوم الحال عليه ما موضع مي گيرند خوشحال مي شويم ولي از برخي خودي ها تعجب مي كنيم.
¤ در بحث برخورد با اوباش چه اقداماتي به عنوان پيش زمينه انجام شد؟
-براي اينكه خطاي كار ما كم باشد از نيروهاي بسيج، وزارت اطلاعات، شوراياري ها و معتمدين محله استفاده كرديم و نام و نشاني دقيق اراذل محلات را بدست آورديم.
اراذل و اوباش را هم سه گروه كرديم؛ گروه اول موسوم به «گنده لات ها» كساني كه شرارت مي كنند اعم از عربده كشي، قمه كشي، تخريب اموال عمومي و رعب و وحشت و نوچه گيري، گروه دوم كساني كه لات بازي در مي آورند اما به نوعي نوچه گروه اول هستند، گروه سوم هم خورده ريزهايي هستند كه دوست دارند به گروه دو و يك برسند و به نوعي در خدمت آنها هستند.
ما همچنين براي برخورد با اين اوباش براساس تجربه قبلي مي دانستيم كه اگر بخواهيم به صورت تدريجي آنها را دستگير كنيم موفق نخواهيم بود زيرا وقتي در روز اول چند نفر آنها را دستگير مي كرديم بلافاصله مابقي براي مدتي خودشان را پنهان مي كردند و پس از اينكه آب ها از آسياب مي افتاد دوباره به شرارت خود ادامه مي دادند.
لذا در يك عمليات منسجم و طراحي شده محل هاي استقرار اين افراد را كاملاً شناسايي كرديم و در يك شب به آنها حمله برديم كه حدود 70 درصد آنها را در همان شب اول دستگير كرديم و بقيه هم كه فرار كردند توان اوباش گري ندارند و حتي با لباس هاي زنانه به رفت وآمد مشغولند.
¤ قضيه انداختن آفتابه به گردن اراذل واوباش چه بود برخي آن را مغاير با كرامت انساني دانستند؟
- وقتي حرف از كرامت زده مي شود بايد ديد كه آيا طرف مقابل بويي از كرامت برده است يانه. كرامتي كه بايد در مورد اراذل واوباش رعايت كرد اين است كه در محل ابهت آنها را شكست و ما با اين كار فقط مي خواستيم همين ابهت ساختگي آن ها را درهم بشكنيم.
¤ عده اي مي گويند با اين طرح يك نوع ديوار بي اعتمادي بين مردم و پليس كشيده شده است، نظرتان چيست؟
- من اين حرف را به كلي رد مي كنم. اجازه بدهيد براي شما بگويم تا قبل از اجراي طرح امنيت اجتماعي بعضي وقت ها تنها يك تماس با 110 درباره بروز دعوا و شرارت داشتيم، تازه در اين تماس هم نمي گفتند كي دعوا مي كند و كي شرارت اما از زمان اجراي طرح ما هر روز حداقل 50 تا 60 گزارش دقيق از مكان تردد افراد شرور داريم.
ما الان شبي 10 -12 نفر از اراذل و اوباش را كه توانسته اند فرار كنند دستگير مي كنيم، از كجا اطلاعات بدست مي آوريد؟ از همين مردم و اين يعني ارتباط مردم با پليس تقويت شده و آنها به پليس اعتماد بسيار زيادي پيدا كرده اند.
اجازه بدهيد يك جمله هم به آنها بگويم كه در مقابل اقدام پليس مي گويند به جاي برخوردهاي قهري بايد كار فرهنگي كرد. من به اينها عرض مي كنم كه شما تشريف بياوريد يكي از اين اوباشي را كه دستگير شده اند من مي دهم به شما ببريد با كار فرهنگي درستشان كنيد. اگر توانستند باقي حرف هايشان را هم قبول داريم!
¤ در كنار استقبال خوبي كه از طرح افزايش امنيت اجتماعي شده اما عمده نگراني كه مردم دارند اين است كه ممكن است اجراي اين طرح ادامه پيدا نكند آيا چنين چيزي امكان دارد؟
- بايد به صراحت بگويم. آن روزي كه اين طرح به هر دليلي متوقف شود تنها روزي است كه جامعه به اندازه كافي پاك شده باشد، يعني نه بدحجابي و نه شرارت و... ديگر مشاهده نشود. اما اگر قرار باشد با فشارهاي سياسي اين طرح اجرا نشود، تنها زماني امكان خواهد داشت كه رادان فرمانده انتظامي تهران بزرگ نباشد.
¤ سردار، اين طرح دقيقاً شامل چند مرحله است و از چه تاريخي شروع شد؟
- از اواخر سال 85 اعلام كرديم كه برنامه سال 86 ما افزايش امنيت اجتماعي و افزايش احساس امنيت در مردم است. در همين اثنا بايد مي فهميديم كه دغدغه هاي اصلي مردم چيست؟نظرسنجي هاي مختلفي هم از مردم كرديم. چيزهايي كه مربوط به نيروي انتظامي مي شد از نظرسنجي ها استخراج كرديم كه مهمترين آنها برخورد با اراذل و اوباش، بدحجابان، معتادان و ... بود. البته اين طرح از قبل هم اجرا مي شد اما نياز به يكسري دستكاري ها در روش ها واقدامات داشت.
به هر حال طرح از 19 فروردين كليد خورد و اول ارديبهشت كار اجراي آن شروع شد. مرحله اول آن هم برخورد با بدحجابي بود. حدود 30 نقطه را هم در تهران بزرگ مشخص كرديم كه در آنها تردد افراد بدپوشش فراوان بود. نيروهاي ما در اين نقاط مستقر شدند و واحدهاي گشت را نيز فعال كرديم.
نتيجه كار تا اينجا به اين صورت بوده است كه به بيش از 70 هزار نفر تذكر داده ايم. با 3000 نفر هم برخورد انتظامي كرده ايم به سه روش ارشادي، انتظامي و قضايي. برخورد ارشادي با كساني انجام شده كه در محل مي شد مشكل آنها را حل كرد. برخورد انتظامي هم به اين صورت است كه آنها را به مراكز خود مي آوريم و خانواده هاي آنها را هم در جريان قرار مي دهيم و با دادن مشاوره و تغيير وضعيت ظاهري آنها را آزاد مي كنيم. با حدود 200 نفر هم برخورد قضايي شده كه عموماً زنان فراري- دختران ولگرد و ... بوده اند.
در خصوص برخورد با مزاحمين به نواميس هم قبل از دستگيري آنها مواردشان را مستند كرده ايم. يعني تيم هاي فيلمبرداري كه در كنار ماموران ما هستند ابتدا از حركات خودروهاي مزاحم و نيز برخورد زنان معلوم الحال با آنها فيلم و عكس مي گيرند و بعد ماموران ما اقدام به دستگيري اين افراد مي كنند.
¤ واكنش ها و بازخوردهاي مردمي را چگونه ارزيابي مي كنيد.
- بازخوردي كه ما تاكنون از اين طرح گرفته ايم اين بود كه اولا چهره شهر خيلي عوض شده است. ثانياً ذائقه مردم به سمت خريدهاي مناسب تغيير كرده به اين صورت كه رئيس مجمع توليدي پوشاك در تماس تلفني با من اعلام كرد كه گرايش مردم به سمت خريد لباس هاي مناسب بسيار افزايش پيدا كرده است.
سوم اينكه تا قبل از اجراي طرح ما براي اينكه 20واحد صنفي براي توليد مناسب داشته باشيم با مشكل روبرو بوديم اما از زمان اجرا تاكنون 2000واحد داوطلب داشته ايم كه 500واحد آنها راه اندازي شده و در آينده نزديك هم 1500واحد ديگر راه اندازي خواهدشد.
از سوي ديگر ما از حدود 50هزار واحد صنفي هم بازديد كرديم اعم از توليدي، توزيعي و كافي شاپ ها، كافي نت ها، رستوران ها و... مصاديق موردتوجه ما هم به اين صورت است كه نه فروشندگان و نه خريداران و نه اجناس نبايد مغاير با آن چيزي باشد كه تعيين كرده ايم.
البته از اين ميزان بازديد نيز تعداد كمي پلمپ شده اند و تا زماني كه يكي از موارد تخلف وجود داشته باشد قطعاً با جديت به بازديدها ادامه خواهيم داد.
¤ نوع تعامل قوه قضائيه با شما چگونه بوده است؟
- در تمام مراحل، دستگاه قضايي و دادستان محترم تهران، قضات خوبي براي اين كار گذاشتند و انصافاً هم براي اينكه ما بتوانيم خوب قدم برداريم دستگاه قضايي نقش مؤثر و تعيين كننده اي داشت و من حاضرم دست همه آنها را ببوسم و از آنها تشكر مي كنم. با همين تعامل خوب دستگاه قضايي الان اكثر اراذل و اوباش دستگير شده از گروه اول و دوم كه قبلاً توضيح دادم با قرار يا در زندان هاي مختلف هستند و يا اينكه در جاهايي كه ما پيش بيني كرده ايم، تحت مراقبت و طي مراحل قانوني هستند. نكته اي كه در اينجا بايد توضيح بدهم اين است كه نوع زندان و مجازات براي اراذل و اوباش خيلي مهم است. زيرا برخي از اين افراد به قدري قبلاً زندان رفته بودند كه اين زندان رفتن ها برايشان يك نوع افتخار محسوب مي شد چون اولاً دوره زندان چندان براي آنها سخت نبود و ثانياً پس از مدتي آزاد مي شدند اما من عرض مي كنم اين بار با دفعات قبل فرق مي كند. نوع مجازات درباره اين افراد به قدري سنگين است كه يا اين اشخاص بايد در نهايت جلوي مردم زانو بزنند و از گذشته خود ابراز ندامت و پشيماني كنند و زندگي مسالمت آميزي بدون هرگونه خشونت داشته باشند و مردم هم اينها را بپذيرند. و يا اينكه همچنان فراري باشند و زندگي خوشي نداشته باشند و يا محكوم به برخورد باشند. ما حالت چهارمي براي اين گروه نخواهيم داشت.
¤ يعني مردم نبايد نگران باشند كه برخي اراذل و اوباش با سفارش برخي اشخاص و يا تحت فشارهاي سياسي آزاد شوند؟
- مردم بدانند آن زماني كه اينها آزاد مي شوند زماني است كه وقتي وارد محل مي شوند خيلي آرام زندگي مي كنند و كافي است كه اين كار را نكنند تا برخوردي با آنها بشود كه هرگز تا امروز كسي تجربه نكرده است.
¤ تا حالا كسي هم آزاد شده است؟
- نخير، اصلاً وجود نداشته است.
¤ اگر كسي آزاد شود يك قانوني در بعضي از جاهاي دنيا هست كه اگر اينها سالم هم زندگي كنند اما همواره تحت نظر هستند آيا شما هم چنين برنامه اي داريد؟
- ما بيشتر تمايل داريم اينها تحت نظارت مردم باشند. يعني اين احساس را داشته باشند كه به جاي يك چشم يا دو چشم صدها چشم آنها را رصد و مراقبت مي كند. مردم بايد بدانند كه ما به گزارشات آنها سريع پاسخ خواهيم داد، مثلاً برخي از همين افراد را كه با چادر زنانه فرار كرده بودند با گزارش مردمي دستگير كرديم.
¤ از چه راهي مردم مي توانند گزارش بدهند؟
- پليس 110، ساده ترين و راحت ترين راه است.
¤ وضعيت اراذل و اوباش در زندان ها چگونه است؟
- برخوردهاي دستگاه قضايي با اين گروه بسيار شكننده بوده است، سازمان زندانها اعلام كرده كه چون اينها حرمت مردم را شكسته اند و جزء مجرمين خطرناك هستند پس در زندان هم يك سري سرويس هايي كه به بقيه داده مي شود به آنها داده نخواهد شد.
چراكه بايد بين يك زنداني تصادفي و... با اراذل و اوباش تفاوت وجود داشته باشد.
¤ دستاوردهاي مرحله دوم طرح چه بوده است؟
- الان من نبايد از طرح تعريف كنم ولي از 25ارديبهشت كه ما مرحله دوم را شروع كرديم تا الان آمارها نشان مي دهد كه ميزان درگيريها و نزاع ها پائين آمده، زورگيري ها كم شده، تجاوز به عنف، سرقت هاي توأم با درگيري به شدت كاهش يافته است اين از اثرات مفيد طرح است. به هرحال اراذل بايد بدانند كه برگشت به زندگي براي آنها بايد توام با آرامش و آسايش براي مردم و براي خودشان هم يك زندگي بهتر و تغيير يافته تر باشد.
¤ مرحله بعدي طرح امنيت اجتماعي چه بود؟
- مرحله بعدي بحث جمع آوري معتادين خطرناك است كه درحال اجراست. البته اين بدان معنا نيست كه مراحل قبلي تعطيل شده است بلكه همه مراحل به موازات هم با جديت درحال اجرا هستند. ما الان از مخفيگاه برخي اراذل و اوباش باخبر شده ايم و آنها را هم گرفته ايم. شب گذشته 5نفر از آنها را گرفتيم، دو شب پيش هم 11نفر ديگر را هم دستگير كرديم كه يك نفر از آنها به نام حامد اكبري معروف به سلطان شيشه را دستگير كرديم. جالب است بدانيد اين اراذل براي خود رسم هايي هم انتخاب كردند كه بتوانند با آن درميان مردم رعب و وحشت ايجاد كنند مثل پلنگ، گوريل، دالتون، سلطان و...
به هرحال هم سلطاني شان شكسته شد و هم پلنگي شان به موش تبديل شده است.
اما در مورد معتادين ما از محله هاي آلوده تر شروع كرده ايم. تعدادي براي نجات و درمان جدا مي شوند و تعدادي هم براي محاكمه به دستگاه قضايي سپرده مي شوند و به دنبال اين هستيم با كمك ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهوري بتوانيم يك عده اي از آنها را به جامعه برگردانيم.
¤ اينها معتادين تزريقي محسوب مي شوند؟
- بله، يك تعداد هم كه مي توانند تحت درمان قرار گيرند را تحت درمان مي گيريم.
¤ مراحل بعدي طرح چيست؟
- نظارت بر تفرجگاه ها را در آينده داريم.
¤ مثل اوشان فشم و مناطق ييلاقي تهران؟
- بله، به نظر مي رسد نظارت بر اين مراكز بايد بيشتر شود و هرچند كه ما معتقديم با برخوردي كه با اراذل و اوباش و معتادين شده خود به خود سلامت اين مركز هم تضمين شده است و ما قول مي دهيم كه دراين قضيه هيچ مشكلي براي مردم وجود نداشته باشد.
مرحله بعدي طرح جمع آوري افرادي است كه در معابر اقدام به فروش حيوانات خطرناك و موذي اعم از مار و عقرب و... مي كنند. پاكسازي معابر را با همكاري شهرداري انجام مي دهيم.
¤ مهمترين موانع بر سر راه اين طرح چه بوده ؟
اصلا به اينها فكر نمي كنيم و نخواهيم كرد، به هرحال خيلي ها سعي كردند كه حركت ما را كند كنند، من فكر نمي كنم اصلا كند شود و همين جا اعلام مي كنم كه بيخود خودشان را خسته نكنند.
¤ عده اي از مردم براساس وظيفه امربه معروف و نهي از منكر و حتي قبل از اين طرح به بدحجابان و... تذكر لساني مي دهند، اما شنيده و ديده شده كه براي اين تذكر بايد از نيروي انتظامي مجوز داشته باشند آيا چنين چيزي لازم است؟
- نه اصلا اينطور نيست، اما بايد فضا و مكان براي تذكر آماده باشد.
عده اي اصلا نه تنها حاضر به شنيدن امر به معروف نبودند بلكه واكنش هم بعضا نشان مي دادند. ما اين فضا را ايحاد و تقويت كرده ايم.
¤ از مردم چه انتظاري داريد؟
- ما از مردم تقاضا داريم كه درفضاهاي تفريحي و نظير آن حضور داشته باشند، اين فضاها براي همه مردم است، پارك ها، محيط هاي تجاري و مراكز خريد و فروش و عرضه امكانات هم براي مردم است اجازه ندهند يك عده قليلي با پوشش ها و حركات نامناسب خود فضا را بر مردم تنگ كنند.
به بعضي ها هم كه از موضع فرهنگي برما خرده مي گيرند عرض مي كنم ما حداقل فضا را را باز كرده ايم تا آنها كار فرهنگي بكنند. نه تنها مخالف كار فرهنگي نيستيم بلكه طرفدار آن نيز هستيم، منتهي تعجب آور اين است كه چرا سؤال مربوط به كار فرهنگي از ما مي- شود كسي كه متولي اين كار است بايد جوابگو باشد. اتفاقا ما بايد از اينها بپرسيم كه چه كار كرده ايد كه جامعه به اينجا كشيده شده است؟
به هرحال ما سعي كرده ايم برابر همان مبناي جامعه شناسي با رفتار خودمان بتوانيم نگرش ايجاد كنيم و اين نگرش فضا را آماده مي كند براي كساني كه دنبال كار فرهنگي هستند و در آينده ما نيز از آنها سؤال كنيم كه چه كردايد و چه بايد بكنيد؟ ما نه تنها از كار فرهنگي استقبال مي كنيم بلكه معتقديم كه موضوعات فرهنگي اثرگذارترين كارهاست.
¤ بعضي از مخالفين و منتقدين طرح اينطور وانمود مي كنند كه پليس مجوز قضايي براي برخورد با مثلا اراذل و اوباش ندارد پاسخ شما به اين شائبه چيست؟
- غير از اين نيز انتقادهاي ديگري هم مي كنند. وقتي كه متوجه مي شوند ما مجوز داريم حرف هاي ديگري مي زنند. من بايد بگويم ما اصلا اگر با دستگاه قضايي هماهنگ نباشيم نمي توانيم هيچ طرحي را اجرا كنيم.
دوستان قضايي هم به شدت موضوع را دنبال مي كنند و برخوردهاشان هم قاطع و مناسب است و ما هم از اين حرفها خسته نمي شويم.
¤ خسته نمي شويد؟!
- به هيچ عنوان، اگر ما قرار بود خسته شويم اصلا وارد اين ماجرا نمي شديم، چون مي دانستيم اين حرفها هست. من انتقاد درست را به جان مي خرم. چون معناي نقد آن است كه يك نفر از سر انصاف يك مسئله را خود بداند، تجزيه و تحليل درست بكند، محاسن و معايب آن را دربياورد و پيشنهاد هم داشته باشد.
اما حرف اين است كه در يك طرح به اين بزرگي اينها خيلي كه با ذره بين گشتند تنها دو سه نكته درآوردند و بايستي ديد كجاي دنيا چنين طرحي با اين وسعت اجرا مي شود و اين قدر قوت و قدرت دارد.
ما با اذن قضايي و خواست مردم، خواست خدا و عزم پرسنل ورود به اين طرح كرده ايم و تا آخر هم پيش خواهيم رفت.
¤ در ابتداي شروع طرح ما شاهد بوديم كه برخي روزنامه ها و سايت ها عكس هايي را منتشر كردند كه مثلا يك پليس زن اسلحه را به طرف يك دختر نشانه رفته بود آيا اين عكس ها واقعيت داشت؟
- اساساً شما عمده نكاتي را كه در اين جريان مي بينيد خبرسازي بوده است.
درروزنامه هاي داخلي ديديد كه زن محجبه اي را با دست بندي كه به دستش زده شده بود نشان مي دادند و بعد انتقاد مي كردند به طرح يا يك پير زن درشت هيكل را كنار يك بنز الگانس ما نشان مي دادند كه اگر اين خانم از كارمندهاي ما بود بايد 20 سال پيش بازنشست مي شد و يا مثلا مانور دانشجويان فارغ التحصيل افسران زن را نشان مي دادند و عكس هاي آن مانور مانند دستگيري ها و اسلحه روي شقيقه گذاشتن را به طرح افزايش امنيت اجتماعي گره مي زدند آيا اين كارها جز خبرسازي است؟ دراين بين حتي ما يكي دو تا خبرنگار خارجي را هم دستگير كرديم كه درحال خبرسازي بودند. عده اي خانم را آورده بودند. طبق برنامه دريك مسيري روسري از سر آنها برداشته مي شد آنها فيلمبرداري مي كردند و از اين فيلم ها براي كوبيدن طرح سوء استفاده مي كردند.
¤ درخود اجراي طرح نيز با موارد سازمان يافته اي برخورد كرديد؟
- بله، ببينيد يك لايه ظاهري وجود داشت، يعني همانهايي كه كف خيابان بود و يك لايه عميق و عمقي تر.
يكي دو باند را دستگير كرديم كه مي آمدند يك عده اي از خانم ها را اجير مي كردند و لباس هاي موردنظر به آنها مي دادند و مي گفتند كه از فلان مسير و با فلان وسيله تردد كنند. عده اي با نيت بردن سود اقتصادي و عده اي ديگر با نيت زدن ريشه هاي اعتقادي كشور اين كار را انجام مي دهند.
وقتي حرف از تهاجم فرهنگي زده مي شود و وقتي حرف از اين است كه آنها پول براي گرفتن مباني ارزشي ما صرف مي كنند از كدام طريق است؟
¤ آيا غير از اين ها چيز ديگري مي خواهد باشد؟
ـ شايد عده اي نمي دانند كه با طرح مخالفت هايشان ناخواسته پياده نظام بيگانگان شده اند. و شايد عده اي هم خودشان پياده نظامند.
¤ براي اين كه طرح امنيت اجتماعي به صورت سيستماتيك در نيروي انتظامي اجرا شود و براي سال آينده نيز ماندگار باشد شما چه اقدامي درجهت اتخاذ قوانين محكم برداشته ايد؟ و چه هماهنگي هايي با مجلس و قوه قضائي انجام داده ايد؟
- نهادينه شدن اين طرح در آينده تنها درنيروي انتظامي خلاصه نمي شود.
در بحث اراذل و اوباش مجلس آماده است تا قوانين براي مجازات آنها تصويب كند. وقتي كه قانوني درباره توليد و نشر مسايل خصوصي و خانوادگي در مجلس تصويب شد خيلي اثر بازدارندگي داشت.
اينها از خاصيت هايي كه قانونگذار مي تواند داشته باشد.
بايد به بعضي از موضوعات يك محكوميت اجتماعي بدهيم. همانند موضوعات راهنمايي و رانندگي كه اگر همه آنها را جرم حساب كنيم بايد سالي چند ميليون آدم به دستگاه قضايي فرستاده شوند.
لذا من معتقدم كه همين بحث بدحجابي درخودرو بايستي مجازاتي مانند محروميت اجتماعي داشته باشد. بعضي محروميت هاي اجتماعي از صد تا حبس و مجازات هاي اينگونه كاراتر است.
¤ بنابراين دستگاه ها بايد همه دست به كار شوند قانونگذار، وزارت ارشاد، بازرگاني و... آيا براي برخورد با بدپوششي در مراكز همگاني ازجمله بيمارستان ها هم برنامه داريد؟
- بله، ما درحال بازديد ازمراكز درماني و بيمارستان ها هستيم و درمواردي هم به برخي كاركنان و مدير مربوطه تذكر داده ايم. البته بيمارستان هاي خوب هم دراين بازديدها بسيار بوده اند. ولي بهرحال طرح مقابله با بدپوشش درحال گسترش است.
¤ آيا درپايان خبر خوشي درباره اين طرح براي مردم داريد؟
- بله، دو خبردارم اول اينكه مردم نگران بودند كه اين طرح ها مقطعي باشد ولي من مي خواهم همين جا به آنها قول بدهم كه مستمر خواهد بود مگر اينكه هيچ اثري از بدحجابي و اراذل و اوباش و... نباشد.
و خبر دوم هم اينكه اين طرح در ابتدا قرار بود فقط درسطح تهران بزرگ انجام شود ولي درحال حاضر كشوري شده است. البته درپايان بازهم از مردم مي خواهم كه با ما همكاري كنند و ما را از اطلاعات نفيس شان بي بهره نگذارند.

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 1:14 |

چرا از مصباح مي‌هراسند؟

سید سینا حسینی

پس از سخنان چند روز قبل رئیس جمهوری در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) قم که طی آن با قدردانی از زحمات آیت الله محمد تقی مصباح یزدی بر لزوم بهره گیری و استفاده از قدر و منزلت فیلسوف بزرگ جهان اسلام تاکید کرده بودند، بسیاری از دشمنان دیرینه آیت الله مصباح و زخم خوردگان زبان برنده تشیع، بار دیگر و با روشی تکراری، به تخطئه و وارونه جلوه دادن نیت و غرض واقعی ریاست محترم جمهور درباره شخصیت آقای مصباح، پرداختند. اینان که همیشه و هرجا در لوای اصلاح طلبی، صلح و ثبات جامعه را فدای آمال و امیال حزبی و جناحی خود نموده اند، با استحاله مقصود اصلی اشارات رئیس جمهور درباره رئیس موسسه امام خمینی (ره)، اینگونه وانمود کردند که آقای احمدی نژاد بر لزوم استفاده از آقای مصباح در دولت تاکید کرده اند. و این حرکت ناشایست در حالی رخ داد که در روزهای آغازین عمر دولت نهم نیز همین قلم ها با ابزارها و نشریاتی متفاوت، شاگردان و نزدیکان آقای مصباح را از مهره های اصلی هیات دولت و از عوامل تصمیمات کلان اجرایی کشور قلمداد کرده، بانگ ناجوانمردی و نابخردی خود را بیش از پیش آشکار کرده بودند.

 

نکته مهمی که پس از اینگونه هجمه ها که سابقه چند ساله و خصوصاً از زمان حاکمیت دولت اصلاحات به این سو داشته، به ذهن خطور می کند این است که، چرا نیروهای دوم خرداد و صاحب منصبان دیروز و مدعیان امروز، تا به این حد نسبت به شخصیت و افکار آیت الله مصباح یزدی حساسیت نشان داده، از کوچکترین فرصتی برای تخریب شخصیت ایشان و مرتبطین ایشان فروگذار نمی کنند؟ چرا این مخالفان با وجود برخی بی اعتقادی ها و بی بنیانی ها که در ساحت کلام و کردارشان نمود واقعی دارد، اظهار ارادت قلبی خود را نسبت به برخی عالمان و دانشمندان دینی که به مراتب در سطحي پايين تر از آیت الله مصباح، قرار دارند، ابراز می کنند، ولی شمشیر خصومتشان هر ساعت و هردم گداخته تر از گذشته بر آرمانها و افکار مصباح یزدی باریدن می گیرد؟

 

پرسش های فوق، غرض اصلی از به تحریر درآوردن این نوشتار است. چرا که به نظر، باید زمانی برای پایان اینگونه مناقشات مزورانه در نظر گرفت، که می توان این نوشتار را شروعی بی پرده و صریح، برای مبارزه های جانانه در رزمگاه خیانت و صداقت دانست.

 

آنچه در پی می آید، نکاتی است تطبیقی که از ساحت زندگی و آرمان های استاد مصباح یزدی به زندگی و توهمات مخالفانشان سرک می کشد. هر آنچه خواهد آمد، تنها قطره ای است از دریای بیکران ناگفته ها!

 

1- عمده مشکل مخالفان آیت الله مصباح یزدی، مخالفت و سرسختی است که اینگونه شخصیت ها با مبانی و مفاهیم اصیل دینی و مذهبی داشته و دارند. تامل در سخنان و عملکرد روزمره اغلب این افراد نشان می دهد که صاحب سخنانی که دین را افیون، واقعه کربلا را نتیجه پدرکشی جنگ بدر، جای امام خمینی و اندیشه های امام را در موزه های تاریخ، قدرت و عصمت اهل بیت را از اموراتی قدسی و ماورایی تا مسائل بازاری و دعاوی عرفی پایین کشانده، به شذوذات ایمان دارند و حتی برخی از آنان افتخار خود را این می دانند که عمری را از 12 سالگی به این سو، دست به وضو نیالوده اند! جای تعجب نیست که مدال دشمنی کسی را به سینه آویخته باشند که عمری را برای تبیین مفهوم واقعی آذرخش کربلای حسینی و نیز پیاده سازی دقیق آرمانها و اهداف امام (ره) که همگی برگرفته از معرفت و اعتقاد ناب او به دین و شریعت محمدی علوی می باشد، صرف کرده است.

 

2- آیت الله مصباح یزدی، زره روئین دفاع از ولایت فقیه و آرمانهای انقلاب را سالهاست که بر تن کرده و چه بسیار هجمه ها و ناجوانمردی ها که دیروز و امروز بر او وارد نشده است. نگارنده به یاد می آورد، در سالهایی که موضوع مناظره آیت الله مصباح و دکتر سروش، ورد زبانها بود و عبدالکریم سروش به انحاء مختلف از زیر بار این مناظره فرار می کرد، جمعی از شاگردان نزدیک استاد مصباح به خدمت ایشان مشرف شده و تقاضا کردند که مسئولیت مناظره با سروش به آنان محول شود چراکه شان استاد را اجل از مطالعات متفرقه ای می دانستند که سروش در فلسفه اسلامی و غرب کرده و به آن تمسک می کرد. اما در این میان، فیلسوف یزدی جوابی می دهد که علت واقعی اغلب عداوتهای موجود با او را مشخص می کند. ایشان گفت: این کار به مانند این است که من خود را سپر ولایت کرده ام و در واقع، آماج حملات و تهاجمات دشمنان انقلاب و ولایت قرار گرفته ام. دوست دارم به مانند برخی اصحاب امام حسین (ع)، مانند حبیب ابن مظاهر، تیرهای نشانه رفته شده به سوی ولایت را خود به جان خریده، توفیق دفاع از حریم آن را به اکمل وجه پیدا کنم. (نقل به مضمون)

 

آری، برای کسانی که به انحاء مختلف و با پشتوانه های مالی و معنوی متعدد، عمری را برای براندازی و زیر سوال بردن صریح و کنایی ولایت فقیه صرف کرده اند، هویداست شخصیتی چونان آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، خار چشم بوده، جسم و روح آنان را بیازارد!

 

3- همانطور که مقام معظم رهبری به بهترین صورت بیان فرمودند، شخصیت آقای مصباح، خلا شخصیت هایی مانند شهید مطهری و علامه طباطبایی را یکجا برای جامعه ما پر کرده است. از همین رو، مروری بر زندگانی و حیات فکری این دو بزرگوار به روشنی آشکار می کند که مقابله با التقاط، از مهمترین مبادی و مبانی است که در طول چندین دهه داشت و برداشت علمی توسط این دو بزرگوار به چشم می خورد. امروز نیز برای کمتر کسی جای شک و شبهه باقی مانده است که این رسالت، در حال حاضر تنها و تنها بر دوش استاد مصباح و شاگردان مکتب فکری اش گذاشته شده است و اما مسئله اصلی در این باره این است که؛ جناب استاد به دور از هرگونه سطحي نگری و خوش خیالی، امکان وقوف بر شبهات و اهداف واقعی مخالفان و منادیان سکولاریسم را پیدا کرده، با تیشه بیان و منش خود، ریشه معارضان را به خطر انداخته است. کسانی که در لوای حمایت از زنان، آزادی بیان و توسعه های فرهنگی اجتماعی، آیات صریح الهی و روایات متقن نبوی را به راحتی زیر سوال برده، برای رسیدن به هدف واقعی خود نقاب تزویر به صورت زده، مزورانه پرده دری شرعی! می کنند، اگر از کسی چون محمد تقی مصباح یزدی نهراسیده و خشمگین نباشند، شکی نیست که مشکلاتی روانی و درونی گریبان گیرشان شده است.(شفاهم الله!)

 

4- آن زمانی که هنوز صحبت از موسسه هلندی هیفوس، بنیاد دختر دیک چنی، مرکز آمریکایی به ظاهر فرهنگی مستقر در دبی ودوره های آموزشی سفارت انگلیس نبود، این محمد تقی مصباح بود که از ورود چمدانی پر از دلار به خاک ایران، برای توسعه و بسط فعالیت های براندازی دینی و هجمه علیه مقدسات خبر داده، عاملان آن را معرفی نمود. و امروزه می بینیم که نشانه های سخنان استاد، یکی پس از دیگری به مثابه قارچی زشت رو از زمین بایر اصلاحات روییده، ماهیت کسانی را که دیروز با مظلوم نمایی، سعی در تطهیر خود می کردند، یکی پس از دیگری برملا کرده است. با این حساب، برای کسی که چند میلیون دلار بودجه مستقیم از کاخ سفید برای ترویج افکار و تسهیل سخنرانی ها و سفرهای خارجی اش اختصاص یافته، دشمنی با مصباح و فرار از مناظره با او موضوعی مسجل و بی شبهه خواهد بود!

 

5- برای کسانی که لباس روحانی بر تن کرده در سفر های خارجی خود و به خیال دوری از چشم نامحرمان! دست در دست زنان و دختران گذارده، با آنان به گفتگوی صمیمی می پردازند، دشمنی با مصباح چه جای تعجب است؟ یکی از شاگردان ارشد استاد مصباح، در زمان فارغ التحصیلی خود از یکی از کشورهای خارجی و هنگام بررسی پرونده انضباطی اش، به وی گفته می شود که وضعیت درس و اخلاق وی عالی بوده و تنها مشکل او بدرفتاری با زنان و گرم نگرفتن با آنها می باشد. چرا که این دانشجو- که اکنون خود از اعاظم اخلاق و فلسفه به شمار می رود- به دلیل تقید و اعتنای کافی و وافی به مسائل و شرعیات اسلام، از رفتارهای خارج از اجازه دین و شریعت پرهیز می کرده است.

 

این مورد را ضمیمه موارد متعدی از تساهل و تسامح آقایان اصلاح طلب نموده و آنانی را که به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای مرتکب رفتارهای ناصحیح و در بسیاری موراد خارج از دین می شوند، کنید! مضاف بر تکذیبیه ها و توضیحاتی که هر بینننده و شنونده ای را شگفت زده می کند!

 

خود قضاوت کنید، آیا همین چند مورد براي دشمني و خصومت با آیت الله مصباح یزدی و به تبع، عنادی که با ابراز ارادت رئیس جمهور به ایشان دارد، کافی نیست؟ مصادیق زیادند و سخن بسیار، باشد تا وقتی دگر!

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 23:45 |
 

امنيت اجتماعي

بعد از اجراي طرح تأمين امنيت اجتماعي نيروي انتظامي شاهد واكنش‌هاي زيادي بوديم عدۀ كثيري از مردم از اجراي طرح حمايت كرده و خواهان ادامه طرح هستند عده‌اي هم به اجراي طرح اعتراض داشته كه مي‌توان از بيشتر اين اعتراضات به عنون اعتراضات نمايشي و سياسي در راستاي طرح تخريب دولت انقلابي دكتر محمود احمدي نژاد ياد كرد. ادعاي اجراي كارهاي فرهنگي براي مبارزه با اين معضلات از جانب صاحبان منصب در دولت‌هاي گذشته كه هيچ كار فرهنگي در اين زمينه نكرده‌اند هيچ جاي دفاعي از اين نظرات باقي نمي‌گذارد. در مورد دفاع از اين طرح هم هيچگاه از برخورد نادرست و بر پايه نظرات و سلايق شخصي مأمورين حمايت نكرده و نخواهيم كرد. عده‌اي بخاطر اين برخوردها – برخورد مأموران متخلف - كه واقعاً هم كم هستند، كل طرح را زير سؤال مي‌برند. دم از حقوق شهروندي در حمايت از مجرمين مي‌زنند حال آنكه مردم موافق اجراي اين طرح و كساني كه از جانب اين افراد آسيب ديده‌اند هم شهروند محسوب مي‌شوند و بالطبع حق و حقوقي دارند، اما عده‌اي براحتي اين حق را در دفاع از مجرمين مي‌خواهند از ما بگيرند. البته كه موفق نمي‌شوند و مثل هميشه در پايان كار روسياهي به ذغال مي‌ماند!

حجاب ايراني و فرانسوي

 اين تصوير مربوط به وبلاگ سيطره است. يكي مربوط به مهدم تمدن و دموكراسي! فرانسه. كشوري كه مردم آن حتي در نگه داشتن دين خود با مشكلات بي‌مانندي روبرو هستند. و البته كه از سران كفر و دشمني با اسلام جز اين رفتار نمي‌توان انتظار داشت. و ديگري ايران اسلامي سرزمين لاله‌هاي خونين سرزميني كه هزاران شهيد در راه حفظ اسلام و نظام اسلامي تقديم كرده. آيا نبايد در راه حفظ آرمان شهدا قدمي برداشت؟ يعني نبايد با كساني كه به مردم مسلمان و انقلابي اين آب و خاك  و به دختران و پسران اين سرزمين كه جز اعتلاي اسلام چيزي از مسئولين انتظار ندارند توهين و دهن‌كجي مي‌كنند برخورد كرد؟ كساني كه خون شهدا را پايمال مي‌كنند بايد حاشيه امن داشته باشند؟ ما خواهان ادامه برخورد قاطع با اشرار و متعرضين به نواميس اين سرزمين و همچنين زنان و مرداني كه با پوشش‌هاي زننده به تمسخر مؤمنين مي‌پردازند هستيم. كار فرهنگي بايد در كنار برخورد قاطع نيروهاي انتظامي با متخلفين باشد كه هم اكنون شاهد آن هستيم.

من به عنوان يك شهروند از اين طرح حمايت مي‌كنم و خواهان ادامۀ آن هستم و از فرماندهان شجاع نيروهاي مسلح هم سپاسگذارم.

يا علي.  

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 15:13 |

بعد از مشاهده شاهكار آقاي خاتمي در دوم خرداد سال جاري يعني لمس بازوان دختر جوان ايشان در سفر به ايتاليا پا را از اين فراتر نهاده و با ژستي فرنگي مآبانه با خانم‌هاي حاضر در صف يك به يك دست داده و اندكي هم خوش و بش مي‌فرمايند! بعد از پخش شدن فيلم در اينترنت و آگاهي يافتن اكثر كساني كه به اينترنت دسترسي دارند از اين واقعه افراد نزديك به اين شخص دست به توجيه اين عمل زدند بعد از اين ماجرا شخص خاتمي به طور كل منكر قضيه شده و فيلم را مونتاژ مي‌داند! .......

ماجراي تعجب آور دست دادن خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي با تکذيب امروز خاتمي در روزنامه کرباسچي ابعاد جديدي به خود گرفت.

 

به گزارش رجانيوز، در حالي که يش از اين صادق خرازي با توجيه اين مساله و دست دادن خاتمي را به دليل از دست دادن کنترل و ازدحام جمعيت ذکر کرده بود، محمد خاتمي اين مساله را به کلي تکذيب کرد!

خاتمي همچنين فيلم منتشر شده را مونتاژ خواند.

 

 

گفتني است، تصویر بردار صحنه دست دادن محمد خاتمي با زنان ايتاليايي که براي اولين باراین تصاویر را او در اينترنت منتشر كرده است، دروبلاگ شخصي خود به تشريح اين ماجرا پرداخت.

 

اين فرد ايتاليايي كه "اورما" نام دارد در وبلاگ خود نوشته است:
"من در شهر اودين كه شهري كوچك در شمال شرقي ايتاليا است زندگي مي كنم. از قضا اين مكاني است كه حدود يك ماه پيش به صحنه دست دادن هاي معروف آقاي خاتمي تبديل شد، اما در آن زمان هيچ كسي به اين موضوع توجه نكرد تا زماني كه توجه روزنامه هاي ايران و مطبوعات جهان را به خود جلب كرد.

 

در روز مورد نظر چندين فيلمبردار و عكاس روي آقاي خاتمي زوم كرده بودند. گزارشگران، سياستمداران، اشخاصي گمنام و چهار زن در صف بدرقه آقاي خاتمي حضور داشتند.

 

همه حاضران در محل و حتي خود من كه چند سانتيمتر دورتر از آقاي خاتمي بودم حركات وي را مشاهده كرديم و از اين صحنه ها فيلمبرداري شد.

 

زماني كه ويدئوهاي خود را براي اولين بار تماشا كردم و تصميم گرفتم كه آن را بر روي يوتيوب (سايت اشتراك قطعات ويدئويي) قرار دهم از اين موضوع خبر داشتم كه اين يك نوع ريسك است اما فكر نمي كردم كه واكنش ها تا به اين حد باشد.

 

هم اكنون سخت در تلاشم همه فيلم هايي كه در جريان ديدار خاتمي از ايتاليا و بعد از آن جمع آوري كرده ام در اينترنت قرار دهم.

 

من با افرادي كه فكر مي كنند اين اخبار واقعا صحت دارد هم نظر هستم."

 


همچنين يش از تکذيب رسانه اي خاتمي، برخي برتن کنندگان لباس روحانيت با ارائه نظرياتي از فقها خواسته بودند تا به حليت دست دادن با نامحرمان حکم کنند!

 

در اين باره محمد تقی فاضل میبدی(از مرتبطان باند مهدی هاشمی)در یادداشتی که در روزنامه ی"هم میهن" متعلق به غلامحسین کرباسچی آن را به چاب رساند ،نوشت:جا دارد فقهای شیعه در امثال چنین مسائلی با در نظر داشتن موضوع و حفظ آداب و رسوم مجددا بازنگری کنند!

 

وی با لحنی معترضانه خطاب به فقها افزود:اگر مصافحه با زنان نه از نگاه جنسی که از نگاه آداب و رسوم اجتماعی لحاظ شود چرا باید حرام شود؟!

 رجانيوز

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 1:29 |