تبليغاتX
فدايي سيد علي

اي حيات ! با تو وداع مي‌كنم ... اي قلب من ! اين لحظات آخرين را تحمل كن به شما قول مي‌دهم كه پس از چند لحظه، همۀ شما در استراحت عميق و ابدي آرامش يابيد....

پيام حضرت امام ‏خميني بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي)

"ما اگر از چمران تجليل مي‌كنيم، در واقع از اسلام و شيوه‌هاي اسلامي تجليل مي‌كنيم."

چندتا خاطرۀ كوچولو!

يك روز هنگام غروب، وقتي كه شهر صور در آتش خشم دشمن مي‌سوخت، مصطفي كنار پنجره ايستاده بود و غروب آفتاب را تماشا مي‌كرد و آرام آرام اشك مي‌ريخت. گفتم: مصطفي! چي‌شده؟ او شروع كرد به توصيف كردن منظرۀ غروب. من خيلي عصباني شدم و به او گفتم: مصطفي! آن طرف شهر را نگاه كن، مردم بدبخت، شهرشان را رها كرده‌اند و از ترس و وحشت در پناهگاه نشسته‌اند. آن وقت تو به منظرۀ غروب نگاه مي‌كني و مي‌گويي چه قدر زيباست؟ خنديد و گفت: " شما همان طور كه جلال [خدا] را مي‌بيني،‌ سعي كن در عين جلال، جمال [خدا] را هم ببيني! اين كه مردم آواره شده‌اند و شهيد داده‌اند، اين عين رحمت خدا براي آنهاست كه قلبشان متوجه خدا بشود. اين دردهايي كه براي خداست، بسيار زيباست ".

مجموعۀ نيمه پنهان ماه (به نقل از: همسر شهيد)

ایستاده بود زیر درخت. خبرآمده بود قرار است شب حمله کنند. آمدم بپرسم چه کار کنیم . زل زده بود به یک شاخه ی خالی.گفتم « دکتر ، بچه ها می گن دشمن آماده باش داده.» حتی برنگشت . گفت «عزیز بیا ببین چه قدر زیباست. » بعد همان طور که چشمش به برگ بود ، گفت « گفتی کِی قراره حمله کنند؟».

سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .

یک اتاق را موکت کردند. اسمش شد نمازخانه.ماه اول فقط خود مصطفی جرأت داشت آنجا نماز بخواند. همه از کمونیست ها می ترسیدند.

چپی ها می گفتند «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند.» راستی ها می گفتند « کمونیسته. » هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت « من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد.»

اسم چمران معروف تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها ، با خودشان فکر کردند « این همان یارو خبر نگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟ » آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند.

شب دکتر آماده باش داد. حرکت کردیم سمت اهواز . چند کیلومتر قبل از شهر پیاده شدیم. خبر رسید لشکر 92 زمین گیر شده. عراقی ها دارند می رسند اهواز . دکتر رفت شناسایی. وقتی برگشت، گفت «همین جا جلوشان را می گیریم. از این دیگر نباید جلوتر بیایند. » ما ده نفر بودیم، ده تا تانک زدیم و برگشتیم . عراقی ها خیال کرده بودند از دور با خمپاره می زنندشان. تانک ها را گذاشتند و رفتند.

تانک دشمن سرش را انداخته پایین ، می آید جلو. نه آرپی جی هست، نه آرپی جی زن . یک نفر دولا دولا خودش را می رساند به تانک ، می پرد بالا ، یک نارنجک می اندازد توی تانک ، برمی گردد. دکتر خوش حال است. یادشان به خیر ؛ پنج نفر بودند. دیگر با دست خالی هم تانک می زدند.

وقتی کنسروها را پخش می کرد، گفت «دکتر گفته قوطی ها شو سالم نگه دارین. » بعد خودش پیداش شد، با کلی شمع . توی هر قوطی یک شمع گذاشتیم و محکمش کردیم که نیفتد. شب قوطی ها را فرستادیم روی اروند.عراقی ها فکر کرده بودند غواص است ، تا صبح آتش می ریختند.

بيشتر مي‌خواين؟ يه سر به سايت ساجد بزنين!.

يا علي.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 23:39 |

سال شمار زندگی شهید دکتر چمران

١٣١١ تولد در شهر (( قم ))

١٣١٢ مهاجرت به تهران

١٣١٨ شروع تحصيل در دبستان (( انتصاريه ))

١٣٢٤ ورود به دبيرستان (( دارالفنون ))

١٣٢٩ ادامه تحصيل در دبيرستان البرز

١٣٣٢ ورود به دانشگاه تهران ، دانشكده فنى ، رشته الكترومكانيك

١٣٣٦ اتمام تحصيلات

تدريس در دانشكده فنى ، دانشگاه تهران

١٣٣٧ اعزام به آمريكا با استفاده از بورس تحصيلى شاگردان ممتاز

آغاز تحصيلات فوق ليسانس ، دانشگاه تگزاس

١٣٤٠ پايان تحصيلات دوره فوق ليسانس ، آغاز تحصيلات دوره دكترا ، (( دانشگاه بركلى )) ، رشته فيزيك پلاسما

١٣٤١ قطع بورسيه تحصيلى به علت مبارزه سياسى عليه شاه

آغاز به كار دستيارى تحقيقات در دانشگاه بركلى

١٣٤٢ اخذ مدرك دكترا

١٣٤٣ آغاز به كار در مؤسسه تحقيقاتى (( بل ))

١٣٤٦ عزيمت به (( مصر ))

١٣٤٨ بازگشت دوباره به (( آمريكا ))

١٣٤٩ ورود به (( لبنان ))

١٣٥٢ تشكيل سازمان (( امل )) به فرماندهى او

١٣٥٧ پيروزى انقلاب و بازگشت به (( ايران ))

١٣٥٨ انتصاب به وزارت دفاع

١٣٥٩ انتصاب به عنوان نماينده امام خمينى در شوراى عالى دفاع ؛

انتخاب به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى

اسلامى ؛ تشكيل ستاد جنگ هاى نامنظم

١٣٦٠ شهادت در دهلاويه

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 23:27 |

تفرقه افكنان از قبيل آخوندهاي جيره‌خوار و ملي‌گرايانِ بي خبر از اسلام و مصالح مسلمين را از خود برانيد كه ضرر اينان بر اسلام از ضرر جهانخواران كمتر نيست.

امام خميني (س)

 باز هم يه مقاله ديگه از خانم رجبي.

خلع لباس

نوشتن مطلب خطاب به مراجع عظام تقليد، جامعه‌ي محترم مدرسين و روحانيت اصيل و وارسته تمام حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام، گام اول بود، و گام دوم نوشتن اين مقاله خطاب به دادگاه ويژه‌ي روحانيت است. دادگاهي كه براي رسيدگي به جرائم يا اتهامات دارندگان لباس روحاني تاسيس يافته، و دستور تاسيس اين نهاد مقدس از سوي حضرت امام سلام الله عليه صادر شده است. پيش از پرداختن به اصل مطلب، پرسش بنياديني را مطرح مي‌كنم كه: 

آيا به طور كلي و اساسي، مقصود و هدف متعالي آن مرجع و فقيه و رهبر جهان اسلام از تاسيس دادگاه ويژه، "حفظ و حراست از لباس مقدس روحانيت" نبود؟ اگر اين امر تعيين كننده مد نظر حضرتش نبود، و اگر آن امام بزرگ صرفاً محدود كردن رسيدگي به پرونده‌ي تخلفات و جرائم دارندگان لباس روحاني در "دادگاهي ويژه" در نظر داشت، مي‌توان آن حضرت را در دايره‌ي تنگ "صنف‌گرايي" ارزيابي كرد؟

اما بعد، دادگاه ويژه‌ي روحانيت در عمر خود خدمات بي‌شماري به امام صادق عليه‌السلام داشته و حوزه‌هاي جعفري عليه‌السلام را از لوث وجود بسياري از ناپاكان و ناصالحان پاك گردانيده است. اما اينك پرسش آن است كه چرا "پيرامون عمل حرام خاتمي" كه نخستين بار هم نبوده، اين چنين سكوت پيشه كرده است؟

آيا محاكمه‌ي "عبد... نوري" به جرم "ترويج حرام در اخلاق و رفتار و روزنامه‌ي تحت امر او، در راستاي حراست از "شريعت محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم" نبود؟ اين عمل مقدس و به جا، اگر ديگر دارندگان اين لباس را از تئوري‌پردازي و عمل خلاف شرع از طيف اصلاح‌طلبان به طور كامل باز نداشت، اما برگ زريني، در كارنامه دادگاه ويژه روحانيت به يادگار نهاد.

خلع لباس "يوسفي اشكوري"، كه با حضور ننگين خود در كنفرانس برلين، سبب وهن روحانيت شيعه به لحاظ تئوري و عمل گرديد، اقدام به جا و طلايي ديگري از سوي اين نهاد مقدس بود.

حال جامعه‌ي اسلامي و به خصوص مهد تشيع و سراي امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف – ايران اسلامي –  مانده است و معضل ويرانگر عمل "محمد خاتمي" در دست دادن با زنان در ايتاليا! يعني انجام يك "خلاف شرع بيّن از سوي اين دارنده لباس روحاني".

مطلب ديگر آن كه اين عمل، پس از ده سال ويرانگري تئوريك و برنامه‌سازي خانمان‌برانداز او برمبناي اصلاح‌طلبي دين‌ستيز و شريعت‌سوز، انجام گرفته است. يعني اگر همان دوران كه او فرياد زد: "اگر دين در مقابل آزادي بايستد در هم خواهد شكست" و با اين نعره دين‌ستيز، اراذل و اوباش را در 18 تير 78 براي براندازي به پرجمداري "مريم شانسي" به خيابان‌ها كشيد، دادگاه ويژه روحانيت وارد عمل مي‌شد، امروز اين فاجعه به انجام نمي‌رسيد.

آيا ترويج اخلاق‌ستيزي شريعت‌سوزانه "عبدالله نوري" در روزنامه‌اش، و حركت ننگين "يوسفي اشكوري" در حضور و سخنان بي‌مبنايش، از اعمال "محمد خاتمي" ننگين‌تر بوده است؟ بي‌گمان چنين نبوده و نيست. بالاتر آن كه اين فرد با منابع نامعلوم و البته هنگفت مالي با دوره‌گردي در جهان غرب، دستگاه معركه‌گيريش را با تفسير و تحليل اسلام امريكايي به نام "نظام اسلامي" به كار مي‌اندازد. بنابراين هم به لحاظ تئوريك كه مبنايي‌تر از فضاحت عمل حرام "محمد خاتمي" است و هم به دليل انجام اين "خلاف شرع بيّن" انتظار مي‌رود دادگاه ويژه نسبت به "خلع لباس" او وارد عمل شود. اين انتظار امت اسلام، ملت ايران و همه‌ي مدافعان روحانيت اصيل و وارسته است.

1386/03/29

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 17:41 |

تقويم را كه ورق مي‌زدم به اين تاريخ كه رسيدم يعني ۲۹خرداد چيز خاصي نديدم الا در گذشت دكتر شريعتي ... خدا ايشان را بيامرزد. اما من به اون اتفاق كاري ندارم! مطلبي كه من به آن مي‌خواهم اشاره كنم  شايد در تقويم وجود نداشته باشد اما در تاربخ پرشكوه انقلاب ايران ثبت شده است.

بيست و شش سال قبل در چنين روزي كه نه!! در چنين تاريخي يعني 29 /3/60 چون اون سال اين تاريخ روز جمعه بود! . نماينده امام (ره) در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس و امام جمعه تهران يعني حضرت آيت الله خامنه‌اي در نماز جمعه ضمن سخناني چهره و ماهيت بني صدر را افشا كردند. از آن جهت كه اين سخنان سلاله پاك حسين بن علي (ع) به همراه اظهارات معظم له در مجلس زمينه ساز اقدام كينه توزانه منافقين در برابر روشنگريهاي ايشان شد. يعني سوء قصد به جان ايشان يك روز قبل از انفجار هفتم تير در حزب جمهوري اسلامي يعني ششم تير سال ۶۰، تروري كه درست است كه صدمات زيادي به ايشان وارد شد اما باعث شد ايشان روز بعد در جلسه حزب حضور نداشته باشند و در نتيجه به خيل شهداي آن جمع نپيوندند و سايه ايشان همچنان بر سر اين ملت باشد و اين تقدير الهي بود كه ايشان ذخيره‌اي براي بعد از حضرت روح الله (س) باشند. همچنين شباهت اتفاقات و نظرات سالهاي اولين انقلاب با زمان رياست جمهوري خاتمي و تخريب دولت مكتبي دكتر احمدي‌نژاد در اين دو سال من را بر آن داشت تا اين سخنان را به اطلاع شما برسانم اگر اين سخنان را شنيده‌ايد و يا خوانده‌ايد يك بار ديگر و اين بار با توجه به شباهت اتهامات سيّد ابوالحسن بني‌صدر به شهيد رجايي با اتهامات افراد نزديك به سيّد محمد خاتمي به دكتر محمود احمدي‌نژاد كه از جانب اكثر طرفداران ايشان با شهيد رجايي مقايسه مي‌شوند . چنانكه در اجتماعات با حضور بني صدر فقط بساط سوت و كف و هلهله -شيوه عمروعاص -  به راه بود و زمان خاتمي نيز. همچنين طرح افزايش اختيارات رياست جمهوري  خاتمي مانند اقدامات بني‌صدر.....  بخوانيد . و اگر قبلاً نخوانده‌ايد حتماً  متن اين سخنراني را بخوانيد. البته منظور من اين نيست كه خاتمي دقيقاً مثل بني‌صدر است و يا ......

"فرد در اين ميان هيچكاره است. ما با جريان مواجه هستيم نه با فرد. گناه فرد بخاطر اين بزرگ مي‌شود كه نمايندۀ جريان مي‌شود. همانطور كه امام فرمودند يك چنين جريان شكست خورد، نه يك فرد. مسألۀ آقاي بني‌صدر براي ملت ما يك مسألۀ ساده و روشن است. جريان انقلاب اسلامي بر مبناي اسلام شروع شد و همۀ شهادتها و احترامها به اشخاص به خاطر اسلام بود. و اين جريان نمي‌توانست تحمل كند كه براي قرآن و اسلام خون داده شود، تا كساني روي كار باشند كه نمي‌خواهند اسلام و قرآن در جامعه پياده شود. عيب نظام طاغوتي گذشته از لحاظ داخلي، تمركز همۀ قدرتها در شاه بود. شاه هم قوّه مقننه و هم قوّه مجريّه و هم نيروي نظامي را در اختيار داشت و اين به آن فساد بزرگ منجر شد كه ديديد بعد از پيروزي انقلاب و تدوين قانون طبق اسلام دستگاه قانون گذاري و قضايي و اجرايي با اختيارات قانوني تشكيل شد. و آقاي بني‌صدر بعد از انتخاب به رياست جمهوري رئيس قوّه مجريه و رئيس شوراي انقلاب يعني رئيس قوه مقننه موقت كشور هم شد. فرمانده نيروهاي مسلّح جمهوري اسلامي هم شد يعني سه جريان عظيم كه اداره كنندۀ امور كشورند در قبضه اقتدار بي‌قيد و شرط ايشان در آمد و پس از استقرار نهادهاي قانوني ايشان حاضر به سپردن هر نيرو بدست صاحبش نمي‌شد.آقاي بني‌صدر مي‌خواست مجلس و دولت در دست او باشد چون اين كار خلاف قانون اساسي بود و دولت و مجس حاضر به چنين كاري نشدند شروع به حمله به آنها و كوبيدنشان كرد و در مورد دستگاه قضايي هم چون، آقاي بني صدر نمي‌توانست ادعا كند كه بايد در اختيار وي باشد حملات و اتهامات خود را بر اين دستگاه از همه بيشتر كرد. فرستادن تلگراف به يك محكوم قضايي و يا شايع كردن مسألۀ شكنجه براي ضربه زدن به دستگاه قضايي بود. آقاي بني‌صدر مايل بود كشور ايران با انقلابي كه كرده است با شهدايي كه داده است به دوران سلطنت برگردد. آن روز شاه در رأس همۀ قوّه‌ها بود امروز ايشان باشد.ايشان با استفاده از قدرتهاي قانوني خود در شوراي انقلاب اختيارات بي‌شمار هم براي خودش درست كرده بود. اينها مطالبي است كه با سند و مدرك در اختيار مردم قرار خواهد گرفت تا مردم بدانند كه ايشان جامعه ما را به طرف ديكتاتوري مطلق مي‌برده است. علت مخالفت ايشان با اين خط و علت تهمت زدن ايشان به دولت و مجلس و دستگاه قضائي در همين يك نكته نهفته بود كه دولت و مجلس و دستگاه قضائي در اختيارشان باشد.جايز نيست كه اين نيروها در اختيار ايشان به اين شكل قرار بگيرد. زيرا در اين صورت دخالت مردم و شوراها چه حالتي خواهند داشت.و چون دستگاه قضائي و دولت و مجلس زير بار ايشان نمي‌رفت ايشان هر چه مي‌توانست مي‌گفت ايشان بارها براي اين كه اعتراض خودش را نسبت به دولت ابراز دارند، تكيه بر نابساماني وضع كشور مي‌كرد. برقطع اقتصادي و كاهش ذخيره‌هاي ارزي، بر اختيار واردات، بر تك عامل بودن صادرات كشور و اين فورمولهاي شناخته شده كه هر كس مي‌تواند بگويد. من يك سؤال دارم و آن اين كه مسؤول فلج اقتصادي اگر هست و آنچه كه آقاي بني‌صدر مي‌گفت، كيست؟ آقاي رجائي دولت خود را تقريباً 17 روز قبل از شروع جنگ تشكيل داد، در اين صورت هر چه آقاي بني صدر در مورد اقتصاد و غيره ايراد مي‌گرفتند مسؤولش خودشان بودند. به شما مي‌گويم و ملت ايران بدانند كه قبل از تشكيل دولت جديد مسؤول تمام امور كشور آقاي بني‌صدر و نزديكان ايشان بوده‌اند.وزارت اقتصاد و دارائي نزديك به يك سال در دست آقاي بني‌صدر بود. اگر وضع اقتصاد خراب است بايد آقاي بني‌صدر را مقصر دانست.نزديك به يك سال شما وزير اقتصاد كشور بوديد، چرا بايد اين چنين باشد؟ نزديك به يك سال دوست و دستيار نزديك شما رئيس كل بانك مركزي بود. چرا بايد وضع پول اين چنين باشد؟ و ذخيره‌هاي ارزي كم شود؟ نزديك به هفت ماه قبل از جنگ شما فرماندۀ كل قوا بوديد. چرا نيروهاي نظامي ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت كند؟ امام شما را در اول اسفند 1358 به فرماندهي كل قوا برگزيدند. در اول مهرماه 1359 يعني هفت ماه تمام بعد از فرماندهي كل قواي شما،‌ جنگ شروع شد. در اين هفت ماه شما چه مي‌كرديد؟ چرا ارتش را مرمت نكرديد؟ چرا نظامي‌ها را آموزش نداديد. آيا اينها را چه كسي مي‌بايست انجام مي‌داد به غير از آقاي بني‌صدر؟ چرا شما وقتي جنگ شروع مي‌شود و خرابي كار شما در هفت ماه گذشته آشكار مي‌شود، تقصيرها را به گردن اين و آن مي‌اندازيد؟ وقتي از ايشان مي‌پرسند چرا ارتش را سر و سامان نداده‌ايد مي‌گويد چون كسان ديگري در ارتش دخالت كرده‌اند. منظور ايشان دادگاههاي انقلاب در ارتش مي‌باشد.چون افراد متهّم به كودتا را دستگير كرده بودند، آقاي بني‌صدر توقع داشتند در ارتش عليه جمهوري اسلامي كودتا بشود و كودتاچيان آزاد گردند و دستگير نشوند؟ پس اين دادگاهها براي چه هستند؟ اگر اين دادگاه، دست توطئه گرها را باز بگذارد، آيندگان تُف به روي اين دست اندركاران نخواهند انداخت كه شما توطئه را كشف كرديد و عناصر را شناختيد اما محاكمه نكرديد؟نظاميان با شرف و افسران شجاع كه در حال دفاع از كشور خود هستند آيا زبان به اعتراض نخواهند گشود؟ آيا بين آن ارتشي كه صميمانه در جبهه فداكاري مي‌كند با آن كسي كه بر عليه اين جمهوري توطئه مي‌كند فرقي نيست؟آقاي بني‌صدر توقع داشتند كه در ارتش انسانهاي خوب و بد با هم برابر باشند. اين گناه بزرگي است. من سؤال مي‌كنم آقاي بني‌صدر، شما كه در اسفند 1358 فرماندۀ كل قوا شديد مگر چه كرده بوديد و چه كرديد؟ شما چگونه بوديد كه در پانزدهم اسفند طرح توطئه كودتا شروع شد؟ چرا قبل از آن نبود و چرا به مجرد اين كه پا در ارتش گذاشتيد، طرح كودتا ريخته شد پس مسؤول شما هستيد.اگر وضع اقتصاد خراب است مسؤولش آقاي بني‌صدر هستند كه وزير اقتصاد بودند. اگر وضع مملكت نا بسامان است مقصر آقاي بني‌صدر است كه رئيس شوراي انقلاب و رئيس هيئت وزيران بود. و اگر وضع بانكي و پول خراب است تقصير آقاي بني‌صدر است كه وابستگان ايشان در رأس بودند. اگر ارتش خراب است تقصيير آقاي بني‌صدر است با اينكه همه چيز در اختيارشان بود.و اگر عقب گردي در ميان است تقصير آقاي بني‌صدر است. آيا اين ناجوانمردانه نيست كه ايشان مصيبت براي كشور ببار بياورد و مسؤول فلج اقتصادي و نظامي كشور باشد و بجاي آنكه درصدد جبران و علاج بر بيايد چند نفر معيّن را زير سؤال قرار دهد و آنها را متهم كند و در اجتماعات بزرگ چهارده اسفند و هفده شهريور و در روزنامۀ انقلاب اسلامي سيل اين تهمتها را روا داشتند بي انصافي نبود؟ ما مي‌دانستيم اما زبانمان بسته بود.نكتۀ ديگر اين است كه امام به آن تكيه كرده‌اند، امام عقيده‌شان اين است كه يك جرياني كه به اسلام و پياده كردن قوانين اسلامي باور ندارد در كار مبارزه با خطّ اصلي انقلاب است. تمام افرادي كه اين خصوصيت را دارند زير پرچم آقاي بني‌صدر جمع شده‌اند و شما ببينيد مجاهدين طرفداران سياست شوروي در ايران كه به قول خودشان مسلمان افراطي كه به آمريكا مي‌گويند، هرگز آشتي نخواهيم كرد، و جبهۀ ملّي كه سرانش تا روزهاي آخر پيش از انقلاب طبق مدارك قطعي كه وجود داشته با واسطه‌هاي مطمئني مثل علي اميني در ارتباط بودند كه وابستگي آنها به آمريكا مشهور و مسلّم است زير چتر آقاي بني‌صدر در كنار هم قرار گرفتند. حزب رنجبران  كه معتقد به ايدئولوژي ماركسيستي و تفكر چيني و مائوئيستي است در كنار كساني قرار مي‌گيرد كه به عنوان سازمان طبقۀ كارگر در محور آقاي بني‌صدر قرار گرفته‌اند. چرا اين طور است و چه وجه مشتركي بين اين گروهها است؟ اين يك جرياني است كه مي‌خواهد با تمام قوا با حاكميّت اسلام مقابله كند و خود آقاي بني‌صدر  به خط اصلي انقلاب تمايلي ندارند و لذا دور او جمع مي‌شوند. آقاي بني‌صدر آماده بود كه آبروي جمهوري اسلامي را در دنيا ببرد و مصاحبه‌هاي ايشان اين را نشان مي‌دهد.ايشان با يك لحن فضاحت باري گفتند كه ديگر مردم ايران در صحنه نيستند، كه من از گفتن آن شرم دارم. و در مجلس خواهم گفت. آقاي بني‌صدر امام و اسلام را نشناخته‌اند و هيچ تعهدي احساس نمي‌كنند و به اين دليل شايعۀ شكنجه در تمام دنيا به زبان بني‌صدر منتشر شد، در حالي كه صليب سرخ جهاني اين مطلب را تكذيب كرد. آقاي بني‌صدر آيا شما به اسلام علاقه‌مند هستيد؟ در حالي كه آبروي اسلام را برديد؟ والله قسم كه اگر بگوييد انقلاب را دوست دارم دروغ مي‌گوييد.شما بارها نام اسلام را مي‌آوريد اما اين اسلام را بايد جست و جو كرد كه كدام اسلام است و آيا اسلام مستضعفين است يا اسلامي است كه در مقابل شرق و غرب رنگ باخته است و از فرهنگ غربي مايه گرفته؟ايشان با وجود اين همه خلافكاري – كه تا اين ساعت خلافكاريهايشان به مردم گفته نشده، هر وقت چيزي نوشته‌اند از مظلومّيت و حق بجانبي زائد خود دم زده. در نامه‌اي كه اخيراً منتشر كرده‌اند خود را به حسين بن علي u تشبيه كرده‌اند. من به ايشان مي‌گويم اين تشبيه غلطي است. امام حسين در مقابل يزيد ايستاد اما شما در مقابل اسلام ايستاديد شما در مقابل تنها انقلاب اصيلي كه نتيجۀ خون هزاران شهيد است ايستاده‌ايد. شما اگر مي‌خواهيد تشبيه كنيد، خود را با عبيدالله بن زياد مقايسه كنيد، وقتي كه نيروهاي مختار و نيروي مردم او را محاصره كردند.همچنين در مجلس به مورخه 30/3/60 فرمودند: اعلام مي‌كنم كه اين جانب آقاي بني‌صدر رئيس جمهور را داراي كفايت سياسي براي اشغال پست خطير رياست جمهوري نمي‌دانم... در اظهارات مخالفان طرح اصرار عجيبي شد كه اثبات عدم كفايت آقاي بني‌صدر را به يك دشمني شخصي با بني‌صدر يا به يك بحران حزبي وسياسي برگردانند و اين برخلاف واقع است. اين يك خصومت شخصي و يا جريان حزبي نيست؛ يك تكليف شرعي و مسؤوليت الهي است و پاسخ به يك خواست مردمي و عمومي است.اگر نگراني حفظ انقلاب و اسلام و لزوم اداءِ مسؤوليت نبود ما حاضر مي‌شديم آقاي بني‌صدر را با همۀ عيوب و اشكالات تحمل كنيم و اگر از مسؤوليت الهي نمي‌انديشيديم يقيناً نه آقاي بني‌صدر و شايد نه همين برادران، ما را به انحصار طلبي و قدرت گرائي و امثال اين تهمتهاي مبتذل و تكراري متهم نمي‌كردند... هيچ حمايتي از بني‌صدر ارزش واقعي و عملي حمايت امام از او را نداشت اما ديديد كه امام هنگامي كه پس از يك سال صبر و سكوت دردآلود، مشاهده كردند كه خط نفاق و ارتداد و كفر و استكبار سنگر محكمي در وجود آقاي بني‌صدر يافته است حمايت خود را از او سلب كردند و اين را براي خود تكليف دانستند... بخشي از نقشه‌هاي آنان اين بوده است كه پس از روي كار آمدن دولتي كه مجلس به آن متمايل است اما آقاي بني‌صدر او را نمي‌پسندد، با كارشكني و مخالفت خواني جلوي موفقّيت او را بگيرد تا بي‌آبرو و ساقط شود....آقاي بني‌صدر در مقام رياست جمهوري، سياست بازي را جانشين حقيقت گرائي كرد ... آقا سپس به مصاحبۀ بني‌صدر با مجلۀ لوماتن اشاره كرده و فرمودند كه بني‌صدر در آن مي‌گويد امام با واقعيت تماس مستقيم ندارد و در مصاحبه با ميدل ايست مي‌گويد قبلاً (يعني در دوران شاه) حداقل دورنمايي وجود داشت، دورنماي تمدن بزرگ، امروز حتي اين هم وجود ندارد.... ديگر از دلايل عدم كفايت سياسي بني‌صدر اخلال و شورش گري بني‌صدر و دعوت مكرر مردم به مقاومت در برابر نظم موجود، دارا بودن خصلتهاي منفي شخصيّتي از قبيل غرور و خود بزرگ بيني مقام پرستي و القاء آن به مردم است."منبع: كتاب غائله چهاردهم اسفند 1359 ، ظهور و سقوط ضد انقلاب - دادگستري جمهوري اسلامي ايران - چاپ 1364حالا شما بگوييد چه وجه مشتركي بين دوم خرداد و مشاركت و مجاهدين (انقلاب اسلامي - كه از آقاي هاشم آغاجري - توهين كننده به شيعه و تقليد از مراجع - حمايت كردند و از جانب مراجع و علما پسوند اسلامي آن حذف شد و بالتبع انقلاب آن هم بي معني خواهد بود.) و جبهه ملي و نهضت آزادي وجود دارد؟ عناصري كه تا ديروز در تمام پست ها حضور داشته و به چپاول اموال ملت مشغول بودند بعد از قطع شدن دستانشان به وسيله شاگرد ممتاز مكتب حضرت روح الله (س) با تمام توان همانند تواني كه قبل از انتخاب ايشان به رياست جمهوري براي رأي نياوردن ايشان خرج كرده بودند ، سعي در كتمان پيشرفت‌هاي فوق العاده، حاصل تلاش شبانه‌روزي و خستگي ناپذير رئيس جمهور انقلابي و هيئت دولت ايشان و تمام خدمتگزاران ايران اسلامي ظرف كمتر از دو سال دولت عدالت محور احمدي‌نژاد، كرده  و تمام خرابكاري هاي خودشان را به اين دولت نسبت مي‌دهند. نامه كاملاً سياسي ۵۷ نفر اقتصاددان! به رئيس جمهور را خوانديد. البته اين جماعت با گزارش  اقتصاددانان صندوق بين المللي پول و اشاره به 15 پيشرفت اقتصادي دولت ظرف كمتر از دو سال – نه شانزده سال گذشته آقايان – بدجور رسوا شدند.يادتان هست در ابتداي انتخاب آقاي خاتمي در يك جمعي كه جوانان مؤمن و انقلابي هم حضور داشتند كه تا آخر عمر دولت ايشان اگر نگوئيم اصلاً اما كاملاً بصورت كمرنگ و بالاجبار مانند راهپيمايي‌هاي روز 22 بهمن كه مجبور به تحمل ايشان بوديم ... بگذريم در آن جمع ايشان به كساني كه شعار مرگ بر آمريكا مي‌دادند گفتند نگوييد مرگ بر آمريكا ما براي كسي مرگ نمي‌خواهيم ( همون آمريكاي ملوس و ماماني! ، همون كه سالها با ما رفاقت كامل داره و بهترين دوست ماست! همون آمريكايي كه اومده بود طبس ببينه هوا چطوريه؟! همون كه هواپيماي مارو در 12 تير در آبهاي سرزميني خودمان با 290 مسافر نابود كرد. همان امريكاي حامي سر سخت اسرائيل . همان قاتلين مردم بي دفاع عراق و افغانستان. حالا واقعاً چرا بايد گفت مرگ بر آمريكا؟! خاتمي راست گفته شما هم نگيد يه وقتا!!!!! آفرين به شما!) .... چند وقت قبل هم كه شاهد ادعاي ايشان يعني در واقع شاهد تحريف كلام ماندگار امام كه فرمود: " اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود" بوديم.... خاتمي گفت ما خواهان نابودي كسي نيستيم.... البته از شما كه پنهاني در جهت خلع سلاح فرزندان انقلاب يعني حزب الله لبنان تلاش مي‌كرديد، بعيد نيست (نامه افشا شده از جانب خاتمي به بوش كه داوطلبانه حاضر به تعليق تمام فعاليتهاي هسته‌اي شده بود همچنين اعلام آمادگي براي قطع حمايت از مقاومت فلسطين ولبنان در برابر رژيم وحشي و تروريست صهيونيستي كرده بود) آرزوي صبر جزيل و جميل! براي بازماندگان كشته شدگان هلوكاست! اين افسانۀ ساخته ذهن صهيونيستها............ بگذريم بي‌خيال....

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 14:57 |

 

متن سخنراني رئيس جمهور مردمي و مكتبي‌امان را از سايت رجانيوز خواندم من كه خيلي كيف كردم دليل توفيق روز افزون ايشان بغير از پيمودن اين راهي كه ايشان در سخنانشان اشاره دارند نيست. شما هم اگر قبلاً اين سخنان را نشنيده‌ايد و يا نخوانده‌ايد حتماً بخوانيد.

مشروح سخنان رئيس‌جمهور در مؤسسه امام‌خميني 

همه‌ي مأموريت ما: دعوت به امام‌حق

اشاره: ساعت 9:10 صبح روز جمعه 25/3/86، رئيس جمهور دوشادوش آيت الله مصباح يزدي، وارد سالن همايشهاي مؤسسه آموزشي- پژوهشي امام خميني (ره) گرديد. مؤسسه اي كه سابقه آن به گفته حجت الاسلام دكتر سقاي بي ريا (دبير انجمن فارغ التحصيلان مؤسسه و مشاور رئيس جمهور در امور روحانيت)، به قبل از انقلاب با مؤسسه در راه حق و پس از آن مؤسسه باقرالعلوم باز مي گردد. حمايتهاي امام راحل (ره) از مؤسسه و امر ايشان به آيت الله مصباح براي توسعه مؤسسه در كنار پشتيباني مقام معظم رهبري پس از رحلت ملكوتي امام (ره)، شكل دهنده چنين بناي عظيم فكري و انساني بوده است.

رئيس جمهور در حالي پس از يك ساعت جلسه با آيت الله مصباح، براي سخنراني در چهاردهمين نشست انجمن فارغ التحصيلان مؤسسه، حاضر شد كه مجري برنامه چندين بار مجبور شد، زمان آغاز سخنراني احمدي نژاد را به دليل اطاله جلسه در طبقه فوقاني تمديد كند. با اين حال رئيس جمهور سرانجام در معيت آيت الله مصباح پا به سالن گذاشت و در كنار استاندار قم، استاندار لرستان، ميرمحمدي و آشتياني نمايندگان قم و آيت الله علم الهدي (ديگر سخنران مدعو همايش)، به يكي از صندلي هاي رديف اول تكيه زد.

مجري برنامه با ذكر يكي از سخنان رهبري در شكرگزاري از خدا به جهت استقرار دولت كار و خدمت به استقبال سخنان رئيس جمهور رفت و دانش آموختگان حاضر با شعارهايي نظير: منادي عدل علي، حمايتت مي كنيم/ احمدي دلاور، پيرو امر رهبر/ قهرمان هسته اي حمايتت مي كنيم و...

 

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية و النصر واجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه.

 

خدای بزرگ را سپاسگزار و با همه وجو شاکرم که امروز در خدمت شما عزیزان مي باشم. خدا را به واسطه وجود شما و این مؤسسه و برکاتش سپاس می گویم. به حمد و فضل الهی و برکت وجود آيت الله مصباح و یارانشان، امروز اين مؤسسه از بابرکت ترین و مؤثرترین مؤسساتی است که در جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی برپا شده است. نوع نگاه و عمق نگاه به مسائل و دقت در اولویت بندی رسیدگی به مسائل از ویژگیهای ممتاز کاري است که اینجا انجام می شود.

 

فارغ التحصیلان عالم، متعهد، آشنا به مسائل روز ایران و جهان حاصل کار این مدرسه است و از این بابت خدا را سپاسگزارم و می خواهم این توفیق را عنايت فرمايد که از این ظرفیت و توانمندی و فرصت حداکثر بهره را ببریم.

 

شما از من به نكاتي كه عرض خواهم كرد، آشناتر هستید. اما 2، 3 نکته از بابت درس پس دادن به عنوان کسی که پای درس منابر نشسته می خواهم عرض کنم تا ببینیم یک نفر که پای منبر نشسته چقدر درست و چقدر نادرست مطالب را فرا می گیرد؟!

 

قبل از آن لازم است اشاره ای به حادثه سامرا در ایام فاطمیه و هجوم مجدد داشته باشیم. در نگاه اینها اولاً به دنبال ایجاد فتنه و اختلاف در جامعه اسلامی هستند تصور می کنند با این اقدامات، کینه ها و درگیریها را تشدید کرده مسلمانان را به جان هم می اندزند و فرصتی برای سیطره خود می یابند آنها از اینکه دوباره سیطره گذشته را به مسلمانان پیدا کنند تقریباً مأیوسند و در اعماق وجودشان یأس رخنه کرده است.

 

در حال حاضر، بیشتر دنبال نجات خود هستند. دعوا بیاندازند از این مهلکه فرار کنند. ظاهر قضیه این است که دماغ پرباد و امپراتوری را دارند اما اینها بازي بازيگران قهار است. حتی دوره می بینند که چگونه بازی کنند. آنجا که به شدت ترسیدند، چهره شجاع و مسلط به خود بگیرند. این از ویژگی های بازیگریشان است. ولی آن قدر که ما اطلاع داریم، ترسیده اند.

 

پشت پرده موضوع دیگری هم هست و آنچه درونشان است بیرون میریزند. اين عده با تمام وجود با اصل خدا پرستی و عدالت و ارزش های متعالی و حقیقت و پرچمدار حقیقت در عصر ما دشمن اند. با او دشمن اند، و الا دلیلی ندارد، سامرا زائر چندانی به دلیل ناامنی ندارد خصوصاً بعد از تخریب سال گذشته زائری ندارد اما دلهای بشر آنجا می رود و پرواز می کند. آنها به دنبال انتقام کشیدن از کسی هستند که شریعت به او نوید می دهد. دستشان به فضل خدا به او نمی رسد. ناراحتیم با چشمان اشکبار كه عده ای این قدر سقوط کنند که سایه حقیقت را با خمپاره بزنند از آن طرف هم بشارت به ما می رسد که مستأصلند و به آخر خط رسیده اند و نوید می دهد که اینگونه نمی تواند ادامه پیدا کند بالاخره باید گوشمالی شوند و انشاءالله خواهند شد.

 

اما عرضی که من خدمتتان دارم در قالب 2 سؤال است. سئوال اول این است: این خلقت برای چه برپا شده است؟ آسمانها و زمین و کرات و خلق انسانها و ارسال رسل و... برای چیست؟ آیا همه برای این است که همینطور که امروز زندگی می کنیم زندگی کنیم؟ یا همین سرنوشتی که بشر تا امروز داشته قدری بالاتر و پایین تر ادامه دهد؟ آیا فقط همین است؟ این که نه مایه افتخار است، نه مایه سعادت است، نه کمال محسوب می شود. البته انسانهایی به کمال رسیده و می رسند. افرادی قله هاي کمال را عبور کرده اند اما جامعه بشری و انسانی تا بحال چه دیده است؟ هنوز اتفاقی نیفتاده، چه کسی دراین دنیا طعم شیرین حیات طیبه و زندگی سعادتمند را چشیده است؟ عده قلیلي چشیدند اما خدا عالم را فقط برای عده قلیل خلق کرده است؟ پیامبران آمدند چند صباحی شیریني را به کام عده ای بچشانند و تمام شود؟ اگر اینطور باشد عبث است.

 

هنوز اتفاقی در عالم رخ نداده است اینکه فرموند سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض؟ کجا الآن آسمان و زمین و آنچه در اوست در تسخیر انسان است؟ هنوز بشر به معنای عموم بشر، نچشیده است. در تمام زمینه ها چه کسی در تمام دنیا طعم اخلاق کامل و فاضله را چشیده است؟ حتی در مدینه النبي(ص) هم عده قلیلي چشیدند. در همان جنگ خندق عده ای در مدینه علیه پیامبر بودند.

 

به لحاظ علمی هم همینطور است. با همه تعاریف و ادعاها چه می فهمیم در آسمانها و در همین زمین چه می گذرد؟ بشر از استعدادهای خود استفاده چندانی نکرده است. باید اتفاق مهمی در عالم بیفتد. اگر نیفتد این همه تلاشها فایده ای ندارد. آن اتفاق آنقدر مهم است که همه بساط را خداوند برای آن خلق کرده و فرمود: اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد باید آنقدر طولانی شود که آن اتفاق بیفتد و الا بي حاصل است.

 

مگر نه اینکه امام واسطه فیض الهی است؟ خود این عالم فیض هست یا نه؟ این عالم بر وجود امام قائم است. باید آن اتفاق بیفتد و آنقدر هم مهم و زیباست که همه پیامبران و ائمه (ع) به آن بشارت دادند و تلاش کردند بشر را به سمت آن جلو ببرند. تمام آفرینش و قوانین حاکم بر عالم برای این است که بشر را به آن نقطه سوق دهد و معلوم شود که خدا چه خلقي کرد و به آن مباهات کرد؟

 

آنجا استعدادها شکوفا می شود. فرمودند آن روز عقلها کامل می شوند. عقل كه کامل شود و زندگی چقدر شیرین است؟ گمانم این است کل بشر حتی از 10درصد نعمت عقل استفاده نکرده است. عقلها کامل و سپس جاری می شوند. چشم ها باز و بینا می شود. چه خبر است در عالم و چه می گذرد؟ ممکن است عده قلیلی بدانند و پرده هایی کنار رفته باشد اما عموم بشر چه می دانند؟ امام (ره) فرمودند: عالم پر از هیاهوست. پرده ها کنار می رود. می بینی همه چیز در حال گفتن لا اله الا الله و سبحان الله است. ما هنوز ابتدای کاریم که باید استدلال کنیم عدالت به نفع و مایه سعادت جامعه است. گوشها برای دریافت حقایق باز می شود و زمین ذخایرش را به بشر عرضه می کند چه خبر است الآن؟ تا 2 تا آدم زیاد می شود، بر خلاف آموزه های دینی، ای وای فقر می آید و... برای اینکه ذخایر زمین عرضه نشده است. اینهمه معادن و نفت و... هنوز ...

 

همه علومی که انسان قبل از آن اتفاق بزرگ فرا می گیرد فقط یک جزيي ازعلوم است. یعنی همه راهی که آمدیم و تا آن روز می رويم تازه پله اولیم. همه عالم در مسیر تحقق آن اتفاق بزرگ است و هرکسی در مسیر تحقق آن حرکت کند ماندگار است و در مسیر صراط مستقیم است اما هرکسی خارج از این مسیر باشد، هرجا می خواهد باشد، اصلاً مهم نیست کجاست؟ کسی که روز عاشورا دعوت امام حسین(ع) را می شنود و اجابت نمی کند اصلاً مهم نیست کجاست؟ مشغول نماز شب و روزه است يا فسق و فجور؟ در مسیر نیستی و انحطاط قرار گرفته است.

 

همه تلاشها باید در مسیر تحقق آن آرمان بلند باشد و مجاهدت های ماندگار آن است که در این مسیر باشد. درس خواندن، جنگیدن، کار اقتصادی و ... اگر متصل به این صراط باشد می ماند و الا ارزشی ندارد. هزارسال نماز شب خواندن خیلی برکت دارد به شرط اینکه در مسیر باشد وگرنه هرچه گاز بدهد دورتر می شود.

 

سئوال دوم این است که در این دوران وظیفه ما چیست؟ وظیفه یک عالم حقیقت بین چیست؟ اگر همه رسالت عالِم را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن چیست؟ اخلاق مردم را درست کنیم؟ مردم را متشرع کنیم؟ جامعه را اصلاح کنیم؟ همه  اينها درست است اما آیا همه مطلب این است؟ اینها را برای چه درست کنیم؟ همه مسئولیت ما در یک کلمه خلاصه می شود؟ دعوت مردم به امام حقدعوت مردم به آن حقیقت. هرکاری انجام می دهیم موقعی ارزش و تأثیري در حرکت عمومی بشر دارد که متصل به آن باشد. غیر از اين چیزی وجود ندارد. آیا کسی مدعی است از خودش چیزی و حقیقتی دارد؟ کسانی که این ادعا را دارند همین ادعایشان نشان می دهد بهره ای از حقیقت نبرده اند.

 

کيست که با امام آشنا شود و غیر امام را انتخاب کند؟ عده قلیلی هستند که بر دلهایشان مُهر خورده و سیاه شده اما عموم بشریت اینگونه نیست. در دنیا راه بیافتیم در بودایی ها، حتی همان بی دینها، اگر تصویر روشنی از امام ارائه دهیم منقلب می شوند. مگر می شود کسی با آن حقیقت آشنا شود و به دیگري دل ببندد؟ اگر همه ما در طول این 1200 سال (پس از غيبت)، پر از این «حس» بودیم و هر کسی هرجا صحبت می کرد، در عمل واندیشه و تصمیم گیری و کلامش مردم را به امام دعوت می کرد چه اتفاقی می افتاد؟

 

بعضی از شما بیرون کشور می روید و می بینيد، داخل کشور هم همینطور است خواسته ی مردم گاهی بدون اینکه خودشان بدانند، امام است. چون کانون خوبیها و زیبائیهاست. گمشده بشریت است. اگرچنین فضایی درست کنیم ديگر نمی گوييم که چرا فلان مشکل حل نشد؟ امروز می خواهیم اقتصاد کشور را درست کنیم، جز برای گل رخسار آن عزیز؟ براي اینکه ما را یک قدم به او نزدیک کند، اقتصادی که مورد رضایت او باشد، فرهنگی که مورد رضایت او باشد، آنچه را او می خواهد بیاورد. اصلاً اگر انجا را هدفگیری نکنیم راه گم می شود. می شناسیم آدمهایی که 60، 70، 100 سال زحمت کشیدند، صدها کتاب همه شاید تألیف کرده باشند اما سرانجام در شنزار رفته اند.

 

قدری معمولی تر از جنس کارهای خودمان با شما صحبت کنم. چقدر برخی دغدغه دارند در تهاجم فرهنگی دشمن یک سری از جوانان ما دارند می ریزند؟ چگونه و با چه ابزاری می خواهید جلوگیری کنید؟ با سخنرانی؟ بله لازم است. نصیحت؟ بله لازم است. ارشاد؟ بله لازم است. ولی همه اینها چه وقتی اثردارد؟ وقتی در آن راستا باشد. مگر می شود جوانی با امام آشنا شود و چیزی که مورد رضایت آن امام نیست را بپسندد؟ تقریباً محال است نمی گویم محال است، بهرحال انسان در معرض است.

 

اگر بخواهیم همه مأموریت خود را در یک کلمه خلاصه کنیم دعوت به امام است. هرکاری کردیم اگر در متن کارش دعوت به امام بود، کار درست است و می ماند اگر دعوت به امام نبود نمی دانم چه در آن هست؟ نمی گویم معارفي منتقل نمی شود، باید بشود و می شود اما اگر روح معارف دعوت به امام نباشد، مثل چیزهای دیگر فرق نمی کند فرقی نمی کند طرف چه بخواند؟

 

می خواهم بشارتی هم به شما بدهم. به فضل الهی دنیا در آستانه تحولی عظیم است. آنقدر نشانه هایش آشکار است که کسی نخواهد ببنید باید چشمها را ببندد و یک چیزی هم روی آن ببندد!

 

به سرعت مردم دارند از چهره عالم بیزار می شوند. حتی از رئیس جبهه استکبار هم اوضاع را بپرسی، راضی نیست. هیچ کسی راضی نیست. چه باید بشود که درست شود؟ پاکی، خداپرستی، محبت و عدالت باید حاکم شود. انسانهای صالح زمام امور جوامع را بدست بگیرند. اینها همین حرفهای ماست. مطالبه ای در عالم دارد شکل می گیرد که باید به آن پاسخ درست بدهیم. پاسخ درستش همان دعوت به امام است والا راه را گم می کنند. دوباره شیاطین و شیادان می آیند ملتها و جوامع را منحرف می کنند.

 

یکی از رؤسای جمهوری آمریکای لاتین می گفت: ما 10 شبکه تلویزیونی داریم که 9 تا از آنها دست رؤسای رسانه ای استکبار است و یکی دست ماست. بیاید از این يك شبکه اندیشه هایی که در اسلام و کشور شما جاری است به مردم معرفی کنید. گوينده اين سخن يك رئیس جمهور است. با علمای سودان هم جلسه داشتیم. آنجا جامعه و دانشگاه دارند. من راجع به وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(ص) سخنرانی کردم و یک نگاهی به مسائل امروز دنیا داشتم. صحبت من تمام شد. سرپرست آن گروه بخشي از صحبت های ما را گويي یادداشت کرده بود. شروع به خواندن كرد، وقتي تمام شد از آنها پرسید آیا اسلام جز این حرفهاست؟ معلوم بود در خودشان قبلاً بحث هایی داشتند. گفتند: لا والله.

 

باید این مطالبه را پاسخ دهیم و پاسخش همین جا باید تنظیم شود. کسانی باید پاسخ دهند که از سرچشمه اهل بیت(ع) پاسخ بگیرند. تحولات خیلی سریعتر از تصور ما در حال اتفاق است. گاهی انسان یک حرفهایی می زند عده ای تمسخر می کنند چون اعتقادی ندارند. كاملاً واضح و روشن است که یک دستی، عالم را مدیریت می کند و جلو می برد. حوادث عالم شتاب گرفته است. خیلی تندتر از آن چیزی که فکرش را کنیم. با آقایی صحبت می کردیم گفت نمی دانیم! شاید تا 500سال، 1000 سال دیگر ظهور اتفاق بيفتد. گفتم: از کجا می گویی؟ اگر دلهای مردم متحول شد و همین امروز خواستند، آیا خدا دریغ می کند. امروز بشریت واقعاً بخواهد عوض شود. مگر عوض شدن دلها مقدمه عوض شدن شرایط بیرونی نیست؟

 

اتفاقاتی دارد در عالم می افتد و بنده به عنوان دیده بانی که می بینم خدمت شما فرماندهان و اهل اندیشه و دلسوزان عرض می کنم. سرعت خیلی زیاد است. باید پاسخ دهیم. باید از نعمت وجود امثال آیت الله مصباح تا جاييكه ممكن است، استفاده کنیم. ما هم به عنوان دولت در خدمتیم و تلاش می کنیم.

 

در این دعوت نقطه ای که باید مورد خطاب ما باشد دلهای مردم است. اگر استدلال می کنیم باید با اين هدف باشد که دلها تکان بخورد اگر اینگونه نشد، خوب است افرادی قانع می شوند و ممکن است حرفهای ما را هم تکرار کنند اما در بیرون اتفاقي نمی افتد. نه اینکه حوادث رخ نمي دهد، چنگیز می رود و جایش اسکندر می آید و... اما اینها، آن اتفاق بزرگ نیستند. اتفاق بزرگ موقعی است که همه در صراط بیایند. صراطی که به آن نقطه نورانی منتهی شود و این وقتی است که دلها حرکت کند و موقعی دل تأثیر می پذیرد که از دل برخیزد. پشتوانه ای در درون انسان و اتصالی به آسمان داشته باشد والا چقدر آدم داشتیم؟ مثالی است که روی منبرها مي گويند، کسی منع سیگار كند که خودش سیگاری قهار باشد تقریباً اثر ندارد. اگر از جنس درست باشد با یک جمله انقلاب ایجاد می کند.

 

الگوی ما کیست؟ وجود نازنین پیامبر گرامی اسلام(ص)، ائمه طاهرین (ع). اینها  مي خواستند، کسی را به مسیر هدایت کنند، با یک جمله، یک نگاه یک تلنگر، فطرتش بیدار می شد. مخاطب باید دل باشد گرچه همه تجهیزات لازم است و از نظر استدلال و علم و معرفت بايد در حد اعلا باشد اما روح بايد تکان بخورد.

 

خدا را سپاسگزارم که همگی اهل این مباحث هستید و به این عشق می سوزید و کار می کنید. روح حرکت این مؤسسه و برکات مترتب بر آن به دنبال حاکمیت امام معصوم و انسان کامل و خورشید عالم تاب است.

 

به سهم خودم از همه زحمتهایی که در این مسیر و بخصوص در این کانون، انجام می شود، تشکر می کنم و از خداوند می خواهم آن روز را هرچه زودتر جلو بیاندازد. دلها را متوجه امام کند و دعای امام را در حق عالم مستجاب کند که در صدر دعایشان همان اتفاق بزرگ است و خودشان مشکلات بشریت را چاره کنند.  چاره بشریت همان اتفاق بزرگ است.

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 12:58 |
آجرك الله بقيةالله

گر روزي گيرند نوار قلب مــرا ، ضربان قلب من گويد يـــــــــا زهــــــــرا

شهادت بانوي دوعالم دخت نبوت همسر ولايت و مادر امامت عصمة الله الاعظم، صديقه طاهره فاطمة الزهرا را به ولي عصر (عج) و نايب برحقش امام خامنه‌اي و شيعيان و رهروان راه ولايت تسليت عرض مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 3:49 |

اينجا ايران است .......

سرزمين لاله‌هاي خونين.

اينجا تهران است......... شهر شور و شعور.

اينجا تهرانسر است، شهرك پاسداران. مسجد النبي (ص)

اين تصاوير مربوط به شهداي گمنامي است كه قرار است در پارك گلريز به خاك سپرده شوند. فردا ۹ صبح از مسجد جامع تهرانسر به سمت پارك گلريز تشييع مي‌شوند پنج شهيد بزرگوار گمنام كه زائرشان زهراي مرضيه است... شهرك ما فقط اين شهيدان را كم داشت، شهركي كه پر است از خانواده‌هاي معظم شهدا چه شهدايي كه جانشان را در جنگ فدا كردند چه شهدايي كه در دفاع از مردم در برابر اشرار و سوداگران مرگ در خون خود غلطيدند.

بگذريم كه بعد از كلي مخالفت و كارشكني. توانستند موافقت براي تدفين  اين شهيدان عزيز در اين مكان بگيرند.

اين عكسها را هم دوست بسيار خوبم آقارضاي گل  گرفتند. در مورد كيفيت عكسها هم بايد ببخشيد  غير از اين كه عكسها با موبايل گرفته شده من به علت داشتن محدوديت حجم فايل براي آپلودمجبور به كاهش حجم عكس ها و در نتيجه كيفيت آن شدم.

 

اين سردار عزيز را كه مي‌شناسيد، سردار مير فيصل باقرزاده. اين آقايي هم كه دارد با ايشان بحث مي‌كند مخالف سر سخت خاكسپاري اين شهيدان در اين مكان است. بقيه اين افراد هم حاميان سردار و خواهان دفن شهدا در اين مكان هستند.

براي شادي ارواح طيبه شهدا خصوصاً اين پنج شهيد گمنام صلوات بفرستيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 1:19 |

دفعه قبل يك مقاله از خانم رجبي اينجا قرار دادم و گفتم جانا سخن از زبان ما مي‌گويي. بعد از اون هم در وبلاگ يك دوست خوب و همراه هميشگي وبلاگم "مسيح المسايح "يكيادداشت گذاشتم درباره موضع گيري روزنامه كيهان كه يك خط قرمزي براي خود ساخته اند و از آن عبور نمي‌كنند كه اين خط قرمز روحانيت است. حتي اگر آن روحاني، روحاني‌نمايي مثل خاتمي باشد. و به آن اعتراض كرده بودم. حالا مقاله‌اي از خانم رجبي بخوانيد كه باز هم حرف دل مرا زده است.

سرداران بنويسيد ! 1386/03/26  

الف - نوشته‌ام را آغاز مي‌كنم با اين افتخار كه بر خاك پاك همه‌ي سرداران اسلام، از حمزه سيدالشهدا عليه‌السلام تا حضرت ابالفضل العباس سلام الله عليه، و از باكري‌ها و زين‌الدين‌ها تا فضلي‌ها و كوثري‌ها و همه‌ي نام‌آوران گمنام و شهداي زنده‌ي انقلاب شكوهمند اسلامي سر تعظيم فرود آورده و آن را مايه‌ي بصيرت چشمانم مي‌دانم. چه سرداراني از روحانيت وارسته باشند يا ارتش غيور و قهرمان، چه از جرگه‌ي سپاهيان حميني سلام الله عليه باشند و يا بسيج، اين لشكر مخلص الهي !  

ب - دست‌اندركاران محترم كيهان، خود مي‌دانند چرا براي نوشته‌اي كه خطاب به آن‌هاست عنوان سرداران بنويسيد را برگزيده‌ام. 

اما سخن اصلي: 

1. صاحبان قلم! يك ملت منتظر آن است كه "بنويسيد"!  بنويسيد، شفاف و صريح و رسا و گويا، بدون توجيه و تفسير. بنويسيد از عمل حرام خاتمي، اين دارنده‌ي لباس روحانيت در ايتاليا. 

2. مؤمنان در انتظارند كه شما بنويسيد. اين بار صريح و قاطع! اين بار كه مسأله‌ به اصول‌گرايان مجلس با عملكرد حزب‌گرايانه، بيعت‌ها و دست‌بوسي‌ها مكرر با هاشمي، و هماهنگي و همدلي اقليت و اكثريت در كارشناسي‌هاي پي در پي، با تاييد و ذوق و اشتياق اصلاح‌طلبي برانداز، مربوط نيست. 

3. مردم به ستوه آمده‌ از "رذيلت‌سالاري گذشته" انتظار دارند كه بنويسيد، بدون خط‌ كشي و مرزبندي‌هايي از نوع آنچه براي "هاشمي و خاندانش"، "هاشمي و مديرانش"، "هاشمي و حزب كارگزارانش"، "هاشمي و مريدانش" داريد، بنويسيد! 

4. آگاهان دردمند به اين اميدند كه شما بنويسيد. بنويسيد اما نه با چشم‌پوشي‌هايي از جنس مصلحت‌گرايي، نسبت به تحريف‌گري‌ها و بدعتگزاري‌هاي هاشمي در مورد قرآن كريم يا ابراز عقيده‌ي فاجعه‌بارش نسبت به اميرمؤمنان عليه‌السلام! 

5. خواص منتظرند تا شما بنويسيد! اما نه با غمض عيني كه نسبت به نظاميان مستعفي داريد. مثلاً ضرغامي در مديريت خودكامه‌اش بر صداوسيماي ملي تا مرز بروز بيماري آقاي دوربيني در او، و ميدان‌دهي به اپوزيسيون با عبور از زنده‌كردن چهره‌هاي محكوم و منفور چون جلايي‌پور و ... و سانسور بيانات مقام معظم ولايت، و تبليغات سياسي براي هم‌قطارانش، و تضعيف و تخريب اقدامات و اعتقادات دولت، و بسترسازي عملي در ابتذال‌گرايي بي‌سابقه كه اشاراتي ضعيف در "حرف‌هاي مردم" شما هم دارد. و قالي‌باف در شهرداري الگوگرفته‌ي نعل به نعل از "كرباسچي" و تفكر و رفتار اصلاح‌طلبي ديكتاتورمنش، خانواده‌سالاري از نوع هاشمي، حيف و ميل بيت‌المال براي تبليغات سياسي از نوع خاتمي، و جمع شدن در حلقه‌ي كارگزاران و مشاركت از نوع اصول‌گرايي اصلاح‌طلب! و "طلايي" كه ابتكار طلايي‌اش را در نخستين گام با يك مصاحبه‌ي مشترك با معصومه ابتكار برداشت.

6. انبوه جوانان از نسل سوم در انتظارند تا تا شما بنويسيد، نه مطلبي را كه به همدلي و همگرايي عسگراولادي و سازمان نامشروع مجاهدين مربوط نيست، و به تجمع احزاب راست و چپ در تقابل با گفتمان مهدوي عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف ارتباط ندارد، و از روشنفكري بي‌حدو حصر جناح راست، به ويژه در "فمينيسم خبر نمي‌دهد كه حلقه‌زدن آن‌ها را بر گرد هاشمي موجب آن شده است. 

7. آگاهان سياسي، به ويژه خوانندگان هميشگي كيهان منتظرند كه اگر به مصلحت‌ نيست تا به سنجش ميان رفتارهاي احمدي‌نژاد با خاتمي و هاشمي در رياست‌جمهوري بپردازيد، و اگر منطقي و مستدل نيست تا سفر به سمنان هاشمي و احمدي‌نژاد را در مقايسه ارزيابي كنيد، حداقل چند سطر از مطالب سرمقاله‌ي آن روز كيهان با مديريت مهدي نصيري را پيرامون سفر هاشمي به سمنان چاپ مكرر نماييد. فقط سطرهايي كه از تزئين پرهزينه‌ي شهر سمنان خبر مي‌داد، بردن چمن‌هاي آماده از تهران و كاشتن آن در ميادين آن شهر، ...  براي ورود سردار خودساخته‌ي سازندگي! 

8. بالاخره انتظار و توقع به حق مردم، با هر عقيده و ديدگاه و سليقه آن است كه شما، اين بار از شريعت‌سوزي خاتمي، بدون مرزبندي موهوم و مصلحت‌انديشي‌هاي غيرمنطقي بنويسيد. نه آنگونه كه "خاتمي را در دست‌دادن با زنان ايتاليا، نسبت به اطرافيانش هشدار دهيد؟!" و نه با تفسير و كنايه به اطلاعيه‌ي دفتر گفت‌وگوي تمدن‌هاي او كه راهي جز طي طريق مهاجراني ندارد. و نه به صورتي كه گويا "دست‌هاي صادق خرازي از آستين خاتمي بيرون آمده و آن عمل حرام را انجام داده است." بنويسيد كه: 

جان ملت از اعمال اين تعداد دارندگان لباس روحاني انديشه‌سوز و شريعت‌ستيز، سال‌هاست به لب آمده، بنويسيد كه: هزينه‌ي سرسام‌آور سفرهاي زنجيره‌اي اين دارندگان لباس به غرب بدون در نظر گرفتن اين اعمال پرداخته نمي‌شود. هزينه‌اي كه منابع هنگفت آن كماكان نامعلوم است. بنويسيد كه ساحت مقدس روحانيت با تئوري و عمل فردي و خانوادگي اين افراد سال‌هاست مورد هجمه و خدشه واقع گرديده است. 

بنويسيد تا مردم بدانند اگر نه به فرموده‌ي شهيد مدرس "سياستمان عين ديانتمان" نيست، اما مانند مسيح آن كارگزار قيصر هم، "ديانتمان عين سياستمان" نمي‌باشد. بنويسيد تا مردم بدانند "حداقلي از ترجيح ديانت بر مصلحت و سياست" در قلم‌هاي متعهد طراوش دارد. 

سرداران بنويسيد و مطمئن باشيد پيام شهيد مظلوم بهشتي را مبنا و فرجامي هست كه: "بهشت را به بها مي‌دهند و نه به بهانه"!  

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:44 |

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت ارتحال فقیه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آیت‌الله فاضل‌ لنكرانی

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

با تأسف و تأثر فراوان از ارتحال فقیه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آیت‌الله آقای فاضل‌لنكرانی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه اطلاع یافتم.

این ضایعه‌ئی سنگین برای حوزه‌ی علمیه‌ و ملت شریف ایران است.

حوزه‌ی علمیه یكی از اسطوانه‌های علمی و تحقیقی و یكی از استادان برجسته‌ی خود، و ملت ایران یكی از مراجع تقلید انقلابی و بیدار و پرتحرك خود را از دست داد. ایشان در سالهای طولانیِ دوران اختناق در شمار برجستگانی از حوزه‌ی علمیه‌ی قم بودند كه در میدانهای گوناگون مبارزات حضور داشته و رنج تبعید را به جان خریدند، و پس از پیروزی انقلاب از جمله‌ی روحانیون نامداری بودند كه نقشهای مهمی در همه‌ی موارد حساس ایفاء نمودند. رحمت خدا بر ایشان باد.

اینجانب این مصیبت بزرگ را به حضرت بقیه‌الله ارواحنافداه و به مراجع عظام و علمای اعلام و فضلاء و طلاب حوزه‌ی مباركه و به عموم ملت ایران تسلیت میگویم. همچنین به خانواده‌ی مكرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان و منسوبان ایشان عرض تسلیت كرده، تسلّا و صبر آنان را از خداوند متعال مسألت مینمایم.

والسلام علی عبادالله الصالحین
سیّدعلی خامنه‌ای
26/
خرداد/1386

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 22:35 |

انا لله و انا اليه راجعون

 

آيت الله فاضل لنكراني به ديار حق شتافت

رسا، سرويس سياسي ـ حضرت آيت الله فاضل لنكراني از مراجع عظام تقليد قم، ساعتي پيش به ديار باقي شتافت.


 به گزارش خبرنگار  خبرگزاري رسا،حضرت آيت الله محمد فاضل لنكراني از مراجع عظام تقليد قم، ساعتي پيش دعوت حق را لبيک گفت.
بر اساس اين گزارش،حضرت آيت الله فاضل لنکراني (ره)، مدتي پيش به دليل بيماري در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري بود و براي ادامه درمان به لندن اعزام شده بود و ساعتي پيش در سن 76 سالگي دار فاني را وداع گفت.

مدير حوزه علميه قم:
آيت الله فاضل لنكراني از شاگردان بزرگ حضرت امام بود

رسا، سرويس سياسي ـ مدير حوزه علميه قم درگذشت جانکاه حضرت آيت الله فاضل لنکراني (ره) را تسليت گفت و افزود: فقدان شاگرد امام راحل ضايعه اي جبران ناپذير براي جهان اسلام است.


به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا، حجت‌الاسلام والمسلمين حسيني بوشهري، مدير حوزه علميه قم در جمع خبرنگاران گفت: ضايعه بزرگ رحلت حضرت آيت الله فاضل لنکراني (ره) را به حضرت بقيه‌الله الاعظم، رهبر معظم انقلاب، مراجع تقليد و حوزه‌هاي علميه، همه ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت عرض مي‌كنم.
وي افزود: ضايعه درگذشت جانكاه اين مرجع عظيم جهان تشيع حضرت آيت الله فاضل لنكراني بر همه دردناك است.
مدير حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: فقدان شخصيتي مانند وي كه با عظمت و حياتشان تأثير فراواني در جامعه داشتند غم تازه‌اي براي جهان اسلام است و ضايعه درگذشت ايشان جبران‌ ناپذير مي‌باشد.
وي خاطرنشان كرد: حضرت آيت الله فاضل لنكراني از شاگردان امام خميني (ره) بود كه ساليان متمادي در اين حوزه مقدسه به تربيت شاگردان فرزانه خود پرداختند كه امروز آثار وجودي ايشان در تمام كتب گرانسنگ شان به خوبي مشاهده مي‌شود.
وي ادامه داد: ده‌ها جلد كتاب از آثار فقهي و اصولي به عنوان يك اثر ماندگار از اين مرجع تقليد به جاي مانده است.
 

من هم اين ضايعۀ بزرگ را به ساحت مقدس ولي عصر (عج) و رهبر فرزانه انقلاب و عموم مسلمين بخصوص مقلدان ايشان تسليت عرض مي‌نمايم.

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 18:36 |

باز هم يه مقاله از خانم فاطمه رجبي. حتماً بخونيد.

من هم بايد بگويم جانا سخن از زبان ما مي گويي...

1386/03/23   ::

 خاتمي، خلع لباس يا تعيين تكليف

مراجع عظام تقليد، جامعه‌ي محترم مدرسين و روحانيت وارسته و بالنده‌ي حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام!

انتشار فيلم مربوط به "محمد خاتمي" در كشور "ايتاليا"، ميزان پايبندي اين دارنده‌ي لباس روحاني را به "شريعت اسلامي" نمودار كرد. گرچه بر اساس "فيلم پيشين" موردي تقريباً مشابه از سوي فرد مذكور در "ايران" صورت گرفته، اما مسأله‌ي دست دادن با زنان در ايتاليا را نمي‌توان با هيچ عذر و مصلحت‌گرايي، دورانديشي يا نوانديشي، خردگرايي و سياست‌پيشگي ناديده گرفت و يا توجيه نمود.

از وكيلان مجلس، سران احزاب راست و چپ، جناح‌هاي سياسي، و قلم به دستاني كه تنها بر اساس مصلحت خودبينانه و نفع‌طلبي سياسي وارد عمل نمي‌شوند، انتظاري نيست كه در مقابل اين فاجعه، موضعي دينمدارانه و مسؤوليت‌پذيرانه بگيرند.

علماي رباني و پاسداران حقيقي شريعت محمد صلي‌الله عليه و آله و سلم!

آيا در تاريخ شيعه، هرگز نمونه‌ي بارزي از رفتار خلاف شرع، چون عمل "محمد خاتمي" را به خاطر داريد؟ آيا صاحبان ديدگاه‌هاي غرب‌گرايانه و غربزده، و اصلاح‌طلبان دين‌سوز، هرگز جرأت داشته‌اند در "لباس دين" به دين‌سوزي عملي بپردازند؟ آيا قداست روحانيت و طهارت لباس پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، هرگز ميدان تركتازي عملي پروتستان‌هاي شريعت‌سوز واقع شده است؟ گرچه پس از "بردار شدن شريعت" در مشروطه‌ي دين‌ستيز، برخي دارندگان لباس روحاني، ستيزه‌گري با مباني اسلام، و احكام شريعت را آشكار نمودند، اما اين افراد ناچار از "خلع لباس" داوطلبانه يا اجباري گرديدند. "كسروي"، "تقي‌زاده" و امثال آن‌ها، شاهد اين مدعا هستند.

در نتيجه، "لباس مقدس روحانيت" از "اباحه‌گران غرب‌پيشه" حداقل در تظاهر به شريعت‌ستيزي، مصون مانده است. بالاتر آنكه، انديشه‌هاي "مفسده‌انگيز" اين افراد همواره از سوي روحانيت حافظ اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم، با پاسخ‌هاي قاطع و كوبنده مواجه شده‌اند.

بنابراين چگونه امروز كه افرادي چون "محمد خاتمي" با انتصاب به نظام امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف، و با داشتن لباس روحاني، به چنين اعمال فاجعه‌باري دست مي‌زنند، مرجعيت عظيم‌الشأن و روحانيت اصيل و وارسته، سكوت پيشه كرده‌اند؟

آيا اين اركان اصلي حفاظت از شريعت، به انتظار "دادگاه ويژه‌ي روحانيت" نشسته‌اند؟ آيا دادگاه ويژه كه "طلاب عزيز امام صادق عليه‌السلام" را به جرم پرسش از رفسنجاني با دستگيري و زندان به نفي بلد و مجازات محكوم مي‌كند، در "مذهب‌ستيزي آشكار و طويل‌المدت اين افراد" چه ميزان مسؤوليتي احساس مي‌نمايد و چه زماني به ميدان مي‌آيد؟

البته انتظار مي‌رود اين نهاد يادگار امام بر اساس مبنا و علت تاسيس خود به زودي وارد عمل شود. اما اين دادگاه اصولاً صلاحيتي عالي‌تر و گسترده‌تر از مرجعيت و جامعه‌ي مدرسين را داراست؟ و نيز آيا وجود دادگاه ويژه‌ي روحانيت از مراجع عظام تقليد، جامعه‌ي محترم مدرسين و روحانيت عظيم‌الشأن در پاسداري از شريعت محمدي صلي الله عليه و آله و سلم و حفظ قداست روحانيت سلب مسؤوليت مي‌كند؟

حافظان مرزهاي دين و شريعت !

اگر روزي كه هاشمي رفسنجاني با تئوري‌پردازي در خطبه‌هاي جمعه، "حجاب قرآني" را به تعديل كشاند، و دخترش را "مجري" آن نمود، و آنگاه كه در فيلم تبليغاتي‌اش، "جلسه‌ي خلاف شرع" تشكيل داد، و امروز با كهولت سن، "فاجعه‌ي ابتذال دانشگاه آزاد"‌ را "رضايت‌بخش" مي‌خواند، و با حضور پي‌در‌پي در ميان اين ابتذال، بر آن "صحه عملي" مي‌گذارد، بزرگواران روحاني، تحمل بيش از بيش نشان نمي‌دادند، قطعاً امروز جامعه‌ي اسلامي ما شاهد "عملكرد فاجعه‌بار" محمد خاتمي نبود.

هم‌چنين اگر حوزه‌هاي علميه، جامعه‌ي محترم مدرسين كه حضرت امام خميني سلام الله عليه، مسؤوليت بزرگي در حراست از روحانيت شيعه را بر عهده آنان گذارد، تحريفات قرآني و مبنايي "هاشمي رفسنجاني" را با اغماض ننگرند، و بدعتگزاري‌هاي خطرناك و آخرالزماني او را با هدف "قدرت‌طلبي آشكار" خوش‌بينانه نپندارند، امروز سفرهاي زنجيره‌اي "خاتمي" به غرب با انگيزه و هدف و منابع مالي نامعلوم، و اعمالي كه گوشه‌اي از آن در فيلم مذكور آشكار شد، انجام نمي‌گيرد.

به راستي چه كسي و چه زماني بايد تكليف اين تعداد از دارندگان لباس روحاني را كه دين و شريعت را بازيچه قرار داده‌اند، روشن كند؟

مكرر مي‌گويم و عاجزانه اعلام مي‌كنم: ملت خداجوي، چشم اميد به حوزه‌هاي علميه و مرجعيت وارسته دارد. اگر امروز اين فجايع پي در پي، با سكوت مواجه شود، و اگر لباس مقدس روحانيت، آماج حملات تئوريك و عملي اين افراد قرار گيرد، فردا بسيار دير خواهد بود. علاوه بر آن، دنباله‌روان اين افراد هم‌چون "كديور" و "شبستري" و ديگر انديشه‌سوزان بي‌فرهنگي كه ارزش نام‌بردن ندارند، گستاخ‌تر خواهند شد.

نسل‌هاي امروز و فردا از "مهد تشيع فاطمي سلام‌الله عليها"، از حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام، انتظار واكنش دينمدارانه و مسؤولانه دارد.

تعيين تكليف اين افراد، اگر به خلع لباس ختم مي‌شود، و يا راهكار ديگري دارد، امري ضروري و مورد انتظار ملت است. خداوند دين اسلام و مذهب تشيع را از شر ستيزه‌گران سياست‌پيشه و قدرت‌مدارِ در لباس روحانيت، در امان بدارد، و علماء و روحانيت اصيل را مورد عنايت ويژه‌ي حضرت صاحب‌الامر در عمل به مسؤوليت‌ها و وظايفشان قرار دهد. 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:38 |

سلام بر حاج همّت خورشيد خونين رخ كربلاي خيبر  ....

سلام بر حاج حسين خرازي علمدار كربلاي جبهه‌هاي ايران ....

 سلام بر ارواح طيبه شهدا........

براي شادي ارواح طيبه شهدا، گناه نكنيم!.

براي اينكه دهانتون هم خوشبو بشه صلوات رو هم بفرستيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:25 |

و اما خاطرات:

خاطرات مولا و سرورم حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدظله العالي) را با يك جمله از ايشان شروع مي‌كنم كه بعد از حادثه 18 تير كه براي عزيزان روشن است كه جريان از چه قرار بود – يعني ماجراي قانون مطبوعات و فشار به مجلس پنجم براي عدم تصويب آن – فرمودند. جان كلام يك عمر مجاهده و مراقبه رهبر فرزانه در اين جمله است. انشاء الله ما هم در ركاب آقا به آن برسيم.

آخرين جمله(در جريان كوي دانشگاه)

آخرين جمله را هم به امام و مقتداي خودمان ولي عصر(عج الله) عرض كنيم:

اي سيّد و مولاي ما، پيش خداي خود گواهي بده كه در راه خدا، تا آخرين نفس ايستاده‌ايم و بزرگترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راه پر افتخار، پر فيض و پر بهجت، جان خود را تقديم كنم.

دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.

به مناسبت برگزاري كنگرۀ بين المللي حضرت زهرا (س) آيت الله حسن زاده آملي صحيفۀ نور خود را تقديم رهبر انقلاب مي‌كند و در نامه‌اي به محضر مقام معظم رهبري مي‌نويسد:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين صحيفۀ نور موسوم به " فصّ حكمة في كلمة فاطميّه " به مناسبت تأسيس نخستين كنگرۀ تجليل و تكريم از عصمة الله الكبري و ثمرة شجرة اليقين و احسن منازل القرآن و بقيّة النبوة و مشكوة الولاية و الامامة حضرت فاطمه بنت خاتم الانبياء محمد مصطفي – صلي الله عليه و آله وسلّم – كه به فرمان همايون و خجسته رهبر عظيم الشأن كشور بزرگ جمهوري اسلامي ايران جناب آيت الله خامنه‌اي كبير – متع الله الاسلام و المسلمين بطول بقائه الشريف – در ساري مازندران ايران برگزار مي‌شود. با سلام و تحّيت خالصانه و ارائه ارادت بي‌پيرايه و درود نويد جاويد، به حضور آن قائد ولّي وفّي و رائد سائس حفّي ، مصداق بارز ( نرفع درجات من نشاء )‌ تقديم مي‌گردد، و عرض مي‌شود – يا ايها العزيز جئنا ببضاعة مزجاة – دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.

حسن حسن زاده آملي 14/6/1376

آزار و اذيت هاي رژيم ستمشاهي

قبل از انقلاب روزي پيش از ظهر براي آوردن حضرت آيت الله خامنه‌اي براي اقامه نماز جماعت به مسجد كرامت، به منزلشان رفتم. فرزند آقا در حالي كه رنگ پريده بود، در را باز كرد. در اين هنگام متوجه شدم اسباب و وسايل منزل آقا به هم ريخته است. سؤال كردم: جريان چيست؟ او با همان زبان كودكانه گفت: صبح زود چندتا ژاندارم  وارد منزلمان شدند و با سر و صدا، منزل و كتابخانه آقا را به هم ريختند و با زدن قنداق تفنگ به پاهاي پدرم او را بردند.

حاج آقا فتحعليان (عضو هيئت امناي كرامت مشهد)

آشنايي با تاريخچه و رجال سياسي كشورها

در اولين ملاقاتي كه مقام معظم رهبري با كوفي عنان داشتند؛ در آغاز مذاكرات دربارۀ تاريخچه كشور غنا و شخصيت هاي بزرگ آن و موقعيت سياسي و اجتماعي كشور غنا صحبت كردند. كوفي عنان بعد از ملاقات گفته بود: من با اين كه اهل غنا هستم، دربارۀ كشور خود به اندازۀ ايشان اطلاع ندارم. ايراني ها و مسلمان ها بايد افتخار كنند كه چينن رهبري دارند. اي كاش ايشان دبير كل سازمان ملل بودند. همچنين بعد از جلسه، كوفي عنان به خبرنگاران گفته بود از همان ابتداي ملاقات، حضرت آيت الله خامنه‌اي قلب مرا تسخير كردند.

حجة الاسلام و المسلمين  پاينده(از اساتيد دانشگاه)

آشنايي وسيع با فلسفه

در بحث هاي كه گاهي دربارۀ ملاصدرا و بطور كلي در زمينۀ فلسفۀ اسلامي پيش مي‌آيد، مقام عظيم الشأن ولايت به اين علوم آگاهي وسيعي دارند و به پاره‌اي از مطالب دقيق فلسفي اشاره مي‌كنند و گاهي راهنمايي هايي مي كنند. اگر كسي چنين آشنايي با اين علوم نداشته باشد، نمي تواند دربارۀ ريزه كاري هاي فلسفه اظهار نظر كند. اظهار نظرهاي پخته‌اي كه به محققان جهت مي‌دهد.

حجة الاسلام و المسلمين دكتر احمدي (تهران)

آقا دامادها و عروس خانم‌ها

پس از اجراي صيغه عقد عده‌اي از جوانان- كه فرزند بنده نيز در جمع آن ها بود- توسط مقام معظم رهبري، ايشان، عروس و دامادها را چنين نصيحت فرمودند:

" اگر شما يك جسم بي‌جاني را به منزل ببريد و بخواهيد آن را به عنوان يك كالا نگهداري كنيد، چندان به رسيدگي نياز ندارد، شايد لازم باشد هر چند ماه يك بار گردگيري شود. اما اگر يك گلدان زنده را به منزل ببريد، بايد هر روز به آن رسيدگي نماييد و از آن مراقبت كنيد. در آب، نور و هواي آن دقت لازم را به كار بريد."

مقام معظم رهبري در ادامه فرمودند: " شما هم يك گل زنده را به منزل مي‌بريد و بايد از آن به طور مرتب مراقبت كنيد تا پژمرده نشود. عروس خانم ها بايد از داماد مراقبت و پذيرايي كنند. آقا دامادها نيز بايد مراقب عروس خانم ها باشند و به آن‌ها محبت نمايند."

حجة الاسلام و المسلمين سيّد علي حسيني(تهران)

آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند

در يكي از مجامع بين المللي، نطق پرشوري عليه تسلط قدرت ها و نظام سلطه در دنيا، ايراد كردم و در حضور بيش از صد هيأت نمايندگي و رؤساي دولتها، آمريكا وشوروي را با بردن نام كوبيدم و محكوم كردم. بعد از آن نطق، عدۀ زيادي آمدند مرا تحسين و تصديق كردند و گفتند: سخن شما درست است.

يكي از سران كشورها كه يك جوان انقلابي بود – و البته بعداً هم او را كشتند- نزد من آمد و گفت: همۀ حرفهاي شما درست است، منتهي به شما بگويم، به خودتان نگاه نكنيد كه از آمريكا نمي‌ترسيد همۀ اينهايي كه در اينجا نشسته‌اند از آمريكا مي ترسند! بعد سرش را نزديك آورد و گفت: من هم از آمريكا مي‌ترسم.

رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 14:0 |

گلدسته‌هاي حرم عسگريين(ع) فرو ريخت

 

شبكه خبري "العالم" اعلام كرد: دشمنان اهل بيت(ع)، بار ديگر در حمله‌اي هتك‌آميز، دو گلدسته طلايي باقي‌مانده از انفجار سال گذشته را منهدم كردند.
 

به گزارش خبرگزاري فارس، اين حمله كه ساعت 9 صبح امروز به وقت عراق رخ داد به فرو ريختن كامل اين دو گلدسته منجر شده و به محض انتشار، خشم شيعيان جهان را برانگيخته است.
اين شبكه مي‌افزايد: از گروه‌هاي تكفيري و هواداران رژيم مخلوع بعثي، به عنوان عوامل اين اقدام نام برده مي‌شود.


شبكه خبري "الفرات" نيز به نقل از يك شاهد عيني گزارش داد: گروه‌هايي از هواداران گروه تروريستي القاعده با همكاري بعثي‌هاي سامراء،‌ اقدام به اين حمله كردند.


خبرگزاري شين‌هوا نيز اعلام كرد: افراد مسلح ناشناس، ساعت 9 صبح امروز مرتكب اين عمليات، شدند.


خبرگزاري فرانسه گزارش داد: نيروهاي امنيتي و ارتش عراق در پي وقوع اين عمليات، با اجراي مقررات منع آمدوشد و محاصره مركز شهر سامراء، تمامي راه‌هاي منتهي به حرم عسكريين(ع) را بستند.


پايگاه خبري "النهرين" نيز گزارش داد: سپاه المهدي(عج) وابسته به جريان صدري، به محض انتشار اين خبر، براي جلوگيري از واكنش احتمالي قهرآميز شيعيان عليه اهل‌سنت، وارد عمل شد و آماده‌باش امنيتي اعلام كرد.


"صالح الحيدري" رئيس ديوان وقف شيعي عراق در گفت‌وگو با رويترز گفت: اين عمليات، اقدامي تروريستي بود كه براي دامن‌زدن به اختلافات مذهبي و طايفه‌اي در منطقه انجام شد.


پايگاه‌هاي خبري و انجمن‌هاي اينترنتي و وبلاگ‌هاي شيعيان منطقه نيز از ساعتي پيش، بسرعت وارد عمل شده و با تهيه طومارهاي اعتراض، اين مصيبت را به يكديگر تسليت مي‌گويند.

من هم هتك حرمت دوباره تروريستهاي جنايتكار و تكفيري و حاميان آمريكايي آن به حرم امامين عسگريين (ع) را  به ساحت مقدس ولي عصر (عج) و رهبر فرزانه انقلاب و شيعيان و محبين اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام تسليت عرض مي‌كنم.

دشمن در پي ايجاد تفرقه بين شيعه و سني است . جوانان عزيز و انقلابي شيعه به هوش باشيم تا عكس العملي را كه آمريكاي جنايتكار خواهان آن است مرتكب نشويم.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 15:6 |
باز هم خاتمی بازهم اظهار تاسف از این آدم خانم رجبی راست گفته بود باید این آدم خلع لباس شود. متاسفم برای خاتمی و بیشتر از اون برای حامیان این آدم. واقعاْ‌ با سکوت در برابر این روحانی نما که آبرو برای روحانیت نگذاشته جواب خون شهدا را چه می‌دهیم.

اصل فیلم این عکسها را هم ببینید. http://youtube.com/watch?v=CjE8RJ8g43o

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 1:54 |

خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه‌ای « دام ظله»

« يک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»

امام خمينى «قدس سره»

ازميلاد تا مدرسه

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه‌ای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌ای ، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه‌ای مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر دوران تحصيل ابتدايى را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» گذراندند.

در حوزه علميه

ایشان پس از آشنایی با جامع‌المقدمات و صرف و نحو در دبیرستان وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواندند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کردند. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواندند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را به طور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.

در حوزه علميه نجف اشرف

آيت الله خامنه‌ای که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

در حوزه علميه قم

آيت الله خامنه‌ای از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه‌ای به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه‌ای بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد به ويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

مبارزات سياسى

آيت الله خامنه‌ای به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه‌ای آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)

آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1338 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

دوّمين بازداشت

در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه‌ای با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

سوّمين و چهارمين بازداشت

کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.

پنجمين بازداشت

حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».

بازداشت ششم

در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل می‌شد و هزاران نف ر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.

در تبعيد

رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه‌ای را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

در آستانه پيروزى

درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى(قدس سره) از پاريس به تهران،و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه‌ای نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

پس از پيروزى

آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رئوس آنها مى پردازيم:
پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
● معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
● سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
● امام جمعه تهران، 1358.
● نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
● نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
● حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
● ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
● رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه‌ای در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دومين بار به اين مقام و مسئوليت انتخاب شدند.
● رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
● رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
● رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
● رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسئوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

تأليف و تحقيق

1ـ طرح کلى انديشه اسلامى در قرآن.
2ـ از ژرفاى نماز
3ـ گفتارى در باب صبر
4ـ چهار کتاب اصلى علم رجال
5 ـ ولايت
6ـ گزارش از سابقه تاريخى و اوضاع کنونى حوزه علميه مشهد.
7ـ زندگينامه ائمه تشيع (چاپ نشده)
8 ـ پيشواى صادق
9ـ وحدت و تحزّب
10ـ هنر از ديدگاه آيت الله خامنه‌ای
11ـ درست فهميدن دين
12- عنصر مبارزه در زندگى ائمه «عليهم السلام»
13- روح توحيد، نفى عبوديت غير خدا
14- ضرورت بازگشت به قرآن
15- سيره امام سجاد «عليه السلام»
16- امام رضا «عليه السلام» و ولايتعهدى
17- تهاجم فرهنگى (تدوين شده از سخنان و پيامهاى معظم له)
18ـ حديث ولايت (مجموعه پيامها و سخنان ايشان که تا کنون 9 جلد آن چاپ شده است.)
و...

ترجمه

1ـ صلح امام حسن (ع) ، تأليف راضى آل ياسين.
2ـ آينده در قلمرو اسلام ، تأليف سيد قطب.
3ـ مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان، تأليف عبدالمنعم نمرى نصرى.
4ـ ادعانامه عليه تمدّن غرب، تأليف سيد قطب.
و...

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 23:19 |

بعد از جسارت دكتر افروغ مطالب زيادي در مورد نكوهش گستاخي اين آدم منتشر شد. كه من هم يكي از آخرين اين مقالات را از رجانيوز به اطلاعتان مي‌رسانم. بحمدالله هر چه مي‌گذرد سوراخهاي غربال ريزتر مي‌شود و صره از ناصره جدا مي‌شود و مي‌شود فهميد اصولگراي واقعي كيست. فعلاً كه اين آقاي دكتر در اين سوراخ گير كرد و ضايع شد!

11 نكته درباره پرونده يك مصاحبه جنجالي

 

 

به قلم مدیر مسوول

 

پرونده مصاحبه عماد افروغ، نماينده مجلس با خبرگزاري فارس و واكاوي زواياي اين اظهارات ناصواب، نخستين بار توسط "رجانيوز" گشوده شد و مداقه در بخشهايي از اين مصاحبه چنان گران آمد كه درنگ درخصوص اعلام موضع و تبري از آن، جايز نبود.

 

پس از انتشار خبر "عمق عقايد يك اصولگراي منتقد!" بر روي خروجي سايت، حجم گسترده اي از نظرات كاربران كه مشابه آن در طول حيات قريب به يك ساله "رجانيوز" كمتر رخ داده بود، گسيل گرديد. اظهار نارضايتي و ابراز نگراني از مشي جناب افروغ عموماً و سخنان اخير وي در مصاحبه با خبرگزاري فارس خصوصاً، وجه غالب و محتواي قريب به اتفاق اين نظرات را تشكيل مي داد و ازحساسيت مقدسي نشان داشت كه در مقابل گستاخي نسبت به مباني و اصول اعتقادي مردم زبانه مي كشيد.

 

اگرچه سزاوار اين بود كه جناب افروغ در صورت پايبندي به روش مورد ادعاي خود در حوزه نقد، با گذشت 6 روز از انجام آن مصاحبه و برانگيختگي پرسشي و احساسي نسبت به آن اظهارات، مهر سكوت را شكسته و لااقل نسبت به آنچه كه در خوشبينانه ترين حالت ممكن، مديرمسئول روزنامه كيهان از آن به سهواللسان ياد مي كند، بي تفاوت نباشد اماسخنان پراكنده وي در مصاحبه با آفتاب و شب شيشه اي و برخي ابهاماتي كه از سوي هواداران معدود و چشم و گوش بسته وي مطرح شده، نگاه عميق تر به ماجرا و بيان گفتني هاي ناگفته را ضروري نموده است:

 

1- همانگونه كه در اولين خبر ارسالي در سايت به آن اشاره گرديد و در دو پاراگراف ابتدايي اين نوشتار نيز آمد، عماد افروغ در توضيح شاخصه هاي مصلحت گرايي و حقيقت گرايي، ابتدا، چنان تصوير قبيحي از مصلحت گرايي مي سازد كه امام راحل (ره) را حقيقت گرايي همچون مولايش اميرالمومنين (ع) معرفي كرده و حضرت امير (ع) را حقيقت گرايي مي داند كه حاضر به تن دادن به مصلحت گرايي و به تبع آن، بكاربستن نيرنگ در مقابل معاويه نشد. اين بحث در بخشي از اين مصاحبه دچار "سكت" مي شود و سپس در بخش ديگري از آن، با ارجاع به قرينه معنوي فوق، مقايسه اي در زمينه مصلحت گرايي و حقيقت گرايي ميان امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري انجام گرفته و ادعا مي شود:« به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقت‌گراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت مي‌كردند.»

 

اين قرينه سازي چنان گويا و در عين حال نابخردانه است كه در مقام توجيه، تنها بايد به سيره قوم بني اسرائيل و بهانه هاي آنان متوسل شد!

 

هنر يك رسانه تحليلي در قبال چنين رويدادهايي، استخراج قرينه هاي لفظي و معنوي موجود در يك كلام يا نوشته، استخراج جان كلام يا بن مايه نقد و متمركز نمودن پيكان نقد بر آنها به دور از حاشيه هاي ديگر است اگرچه "رجانيوز"، لينك خبر مصاحبه دكتر افروغ با خبرگزاري فارس را به جهت حفظ صداقت اطلاع رساني و خبري، در متن خبر ارسالي قرار داد، بطوريكه كاربران محترم مي توانند با پذیرش زحمت يك كليك، به بيانات مشعشع مذكور! دسترسي پيدا كنند.

 

2- جناب افروغ دقيقاً يك روز پس از بيانات حكيمانه رهبر انقلاب در ديدار با نمايندگان مجلس هفتم و تأكيد ايشان بر "ضرورت حمايت از دولت اصولگراي معتقد به مباني و پرهيز از تضعيف آن و انتقاد از برخي افراد كه فقط نقاط ضعف را ديده و با دست خود شائبه ملاحظات شخصي و جناحي را تقويت مي كنند"، به مصاحبه با سايت آفتاب وابسته به مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت –كه در ضديت و سياه نمايي عليه دولت، شهره خاص و عام است- شتافت و گفت: «ما نقدهایمان را دنبال می‌کنیم، به آنها اعتقاد داریم و بر آنها اصرار می‌ورزیم، نقد ما نقد شبانه و نقد یکی – دو روزه نبود، ‌نقد ما مبنایی است. ما معتقدیم نباید تعامل مجلس با دولت یکسویه باشد. نباید شاهد "دولت‌گرایی پارلمانی" باشیم و باید در راستای اصل تفکیک قوا وظایفمان را دنبال کنیم». تيتر انتخاب شده براي اين خبر نيز عيناً عبارتست از: "افروغ: به دولت بیشتر تذکر می‌دهیم!"

حتي چنانچه بنا را بر حسن ظن نهاده و نيت خير عماد افروغ را، مصدر صدور اين رفتار و گفتار بدانيم (كه البته چنين برداشتي با توجه به پيشينه موجود به ساده انديشي و خوش خيالي شبيه تر و نزديك تر است)، چنين اصراري بر چنگ در چنگ انداختن با دولت، آنهم دقيقاً ساعاتي پس از بيانات رهبري، ناخودآگاه چه مفهومي را در ذهن مخاطب تداعي مي كند؟

 

3- روز پنج شنبه (17/3/86) مديرمسئول روزنامه كيهان در پايان يادداشتي كه به انتقاد از اظهارات افروغ اختصاص داشت و اين سخنان را ناهمخوان با بديهيات اسلامي و جامعه شناختي ارزيابي كرده بود، تأكيد نمود اين نماينده مجلس، در گفتگو با وي اظهار داشته، منظورم با آنچه انعكاس يافته متفاوت بوده است.

 

اين خبر تا لحظه نگارش اين نوشته هنوز از سوي مشاراليه مورد تأييد قرار نگرفته و حتي وي روز پنچ شنبه (17/3/85) در مصاحبه ديگري با آفتاب كه اولين موضع گيري رسانه اي وي در اين ماجرا نيز محسوب مي شد به دفاع از مصاحبه خود با فارس پرداخت و سعي كرد با برخي فرافكني ها كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، جريان پيش آمده عليه خود را مغلوبه سازد.

 

با اين حال، قاطبه متدينين و مؤمنين به مباني انقلاب، دلشاد خواهند شد كه اقرار به سهواللسان و عذرخواهي از پيشگاه ملت را از لسان مرجع اصلي و مصاحبه شونده خبرگزاري فارس، بدون واسطه شنيده و وي را در زمره نافرمانان و خروج كنندگان نسبت به مباني انقلاب اسلامي نيابند.

 

4- دكتر عماد افروغ، پنج شنبه شب (17/3/86) در مقابل تعدادي از پرسشهاي مجري برنامه شب شيشه اي كه مقتبس از خبر "رجانيوز" بود، قرار گرفت. پاسخ هاي ارائه شده اما نه تنها چنگي به دل نزند و كليدي براي گشودن اين ماهيت معمايي نبود بلكه قفلي بر قفلهاي متعدد قبلي نيز افزود.

 

مهمان برنامه شب شيشه اي، منكر آن بود كه انتقادات يكسره و يكسويه وي از دولت ناشي از سهم خواهي و عدم اعطاء پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و اين شايعات را محصول بداخلاقي هاي سياسي دانست. رفع اتهام و رد اين شايعه يا همانچه وي نام "بداخلاقي سياسي" بر آن مي نهد، چندان دشوار نيست اگر به 3 پرسش زير پاسخ صريح، شفاف و دقيق داده شود:

 

الف: چرا در فاصله زماني 2ماهه بين پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري 84 تا نهايي شدن و معرفي كابينه، نقد پررنگ و آسيب شناسي جدي از سوي عماد افروغ ديده نمي شود؟

 

ب: آقاي افروغ در حاليكه رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي است، در اغلب حوزه ها از سياست و اقتصاد گرفته تا سياست خارجي و مسائل اجتماعي اظهارنظر مي كنند. در طول 2 سال گذشته چه تعداد مصاحبه، يادداشت و نطق پيش از دستور عليه دولت اصولگرا به نقل از وي منتشر شده است؟ و در مقابل چه نقاط مثبتي از عملكرد دولت در حوزه هاي فوق مورد توجه و اشاره اين نماينده مجلس قرار گرفته است؟ آيا حتي يك مورد عملكرد مثبتي و قابل دفاع در كارنامه دولت ديده نمي شود يا اينكه نبايد ديده شود؟

 

ج: جناب افروغ، مدعي است كه در سالهاي پيش از ظهور دولت اصولگرا نيز دستي بر آتش نقد داشته است. اگرچه جايگاه حقوقي وي در آن ادوار با اين دوره، و طبعاً ميزان اثرگذاري و ضريب نفوذ آن نقدهاي احتمالي با موارد فعلي قابل قياس نيست اما بد نيست از همان دوره نيز آماري مستند از فراواني و محور انتقادهاي عماد افروغ نسبت به دولتهاي سابق، منتشر شود.

 

5- آقاي افروغ طي سالهاي 72-73، مديريت گروه اجتماعي مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري را برعهده داشت. اين مركز يكي از حلقه هاي جرياني بود كه از دل آن اصلاحات بيرون آمد. عماد افروغ، همكاري با اين مركز را، همكاري با رياست جمهوري وقت و نه يك حزب خاص دانسته و درعين حال، خروج خود از مركز را در اثر استعفا و يك درگيري لفظي، بيان مي كند. بد نيست دلايل استعفاي مزبور اعلام شود تا مشخص گردد اين استعفا كه با حالتي قهرمانانه از آن ياد مي شود جنبه شخصي داشته يا ايدئولوژيك؟

 

6- مقالات رئيس فعلي كميسيون فرهنگي مجلس هفتم تا سال 77 در نشريه "عصرما" ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به چاپ مي رسيد. افروغ در برنامه شب شيشه اي در توجيه اين ابهام گفت: "انظر الي ماقال و لاتنظر الي من قال... وقتي اين طرف مطالب مرا نمي زند، طرف مقابل مي زند و..." حال آنكه روي اين سخن به حدود يك دهه پيش و زماني بازمي گردد كه جناب افروغ مطالب خود را اختصاصي نشريه "عصرما" مي نوشت.

 

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، از نظر تشكيلاتي كاملاً بسته و دگم عمل مي كند. نه خروجي دارد و نه ورودي. رؤساي سازمان قائل و علاقمند به گسترش كمي تشكيلات نيستند و به همين دليل نيز با نام "سازمان" فعاليت مي كنند و نه "حزب".

 

با اين وصف، چه اشتراكات ديدگاهي و سنخيتي موجب گرديد كه تا سال 77 مقالات دكتر عماد افروغ در ارگان رسمي سازمان مجاهدين انقلاب كه مختص اعلام مواضع روز آن سازمان مي باشد، انعكاس و انتشار يابد؟

 

7- افروغ در بخشي از سخنان پنج شنبه شب، بار ديگر بر آن جمله معروف خود كه متضمن توهين به شعور ملت ايران است، انگشت گذاشت. جمله اي كه شهريور 84 در مخالفت با وزير پيشنهادي كشور از تريبون مجلس بيان كرده بود: "ناقوس ديكتاتوري جديد به صدا درآمد!"

 

به راستي آيا جاي افتخار دارد كه به دليل ملاحظاتي –كه جناب افروغ آنها را نه شخصي و ناشي از سهم خواهي بلكه نشأت گرفته از روش انتقادي خود مي داند- دولت منتخب ملت و مورد تأييد رهبري به ديكتاتوري رضاخاني متهم شود؟! اين ادبيات كينه توزانه با كدامين مبناي اسلامي و اخلاقي منطبق است كه جناب افروغ مخالفان خود را به چوب بداخلاقي سياسي مي راند؟

 

8- اين نماينده مجلس همچنين رئيس جمهور را چنين توصيف مي كند: "اصولگرايي كه كمتر به مشورت با نخبگان تن مي دهد و اي كاش كمتر از رسانه ها براي هژموني خود استفاده مي كرد"

 

پاسخگويي به اين داوري برعهده شخص مورد داوري قرار گرفته است و رئيس جمهور مي تواند درباره چگونگي تعامل با نخبگان و استفاده از ابزار رسانه، توضيح دهد. اگرچه وي پيش از اين، در سخناني كه مهرماه سال گذشته در جمع تعدادي از فعالين تشكلهاي دانشجويي ايراد كرد، به اين نكته اشاره ويژه نموده بود: «عده اي توقع دارند كه رئيس جمهور صبح به صبح برنامه روزانه خود را با آنها چك كند و اگر چنين نكرد متهم به عدم مشورت با نخبگان است. نخبگان كيستند؟ همين 100نفر، 200نفر؟ ما با جمع زيادي از نخبگان و توده هاي مردم ديدار داريم و نظرات آنان را از نزديك جويا مي شنويم. مطالبي را هم كه اين دوستان در رسانه ها مي گويند و مي نويسند اگر قابل استفاده باشد براي ما مي آورند. اما عده اي هنري جز سياه نمايي ندارند.»

 

9- عماد افروغ در مصاحبه پنج شنبه (17/3/86) با سايت وابسته به مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت، بدون هيچگونه توضيحي درباره اظهارات اخير خود، به نوعي فرافكني دست زد.

 

رییس کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان این مطلب که «پیش از انتشار پاسخش در روزنامه کیهان در مورد این مسئله صحبت نخواهد کرد»، از برخی برخوردها گلایه کرد و گفت: «طی این دو روز من نزدیک به 60 تا 70 sms توهین آمیز دریافت کرده‌ام که واقعا جای تاسف دارد، مگر من چه گفتم که چنین رفتاری صورت می گیرد؟». نماینده تهران در پایان وعده داد که به زودی متن smsهای توهین آمیزی را که دریافت کرده است در اختیار مطبوعات و رسانه‌ها قرار خواهد داد.

 

انتشار متن smsها كه معلوم نيست مستند به چه و ساخته و پرداخته كجا و چه كساني است، دردي را دوا نكرده و توجيه گر اظهارات گستاخانه اي كه مستند به مصاحبه با خبرگزاري رسمي فارس است، نخواهد بود. اينكه عماد افروغ با لحني مظلومانه مي گويد "مگر من چه گفتم كه چنين رفتاري صورت مي گيرد؟" عذر بدتر از گناه و مثال فردي است كه خود را به خواب زده و تلاش ديگران براي بيدار كردن وي كارگر نمي افتد.

 

10- در كنار جمع كثيري از برخي فعالين سياسي اصولگرا و مخاطبان سايت كه از اقدام "رجانيوز" در پر رنگ كردن خط قرمزها و جلوگيري از فتح باب براي مهمل بافي در حوزه هاي خاص، تقدير كردند، تعدادي از دوستان نيز نسبت به استفاده از لفظ "نفاق" در خبر مربوط، اظهار گلايه كردند اما اغلب پس از شنيدن استدلال نهفته در پس آن، قانع شدند. بنابراين خالي ازلطف نيست كه آن استدلالها به صورت مكتوب نيز ارائه شوند:

نفاق، يك كلي مشكك و منبعث از شرك است. همانگونه كه شرك داراي مراتبي است و گاه آنچنان خفي است كه بنا به فرمايش پيامبر اعظم (ص) از مورچه اي كه در دل شب بر صخره سنگ سياهي گذر مي كند، ناپيداتر است، نفاق نيز چنين خصوصيتي دارد و بايد همواره از شر اين آفت اعتقادي- اخلاقي به پيشگاه خداوند متعال استعاذه جست.

 

ابتلا به ضعف ايمان موجب خواهد شد كه انسان، جز "الله"، ديگري را در عالم مؤثر بداند و لذا براي خوشايند يا جلب نظر آن موجود، دست به كاري بزند يا از انجام كاري صرف نظر كند و در تمامي اين حالات در عرض خداوند، دل در گرو رضايت ديگري غير از خداوند است و اين دقيقاً همان نقطه آسيب پذير و نفاق پرور است.

 

از ادامه بحث اخلاقي درباره نفاق –كه در شأن علماي اخلاق بوده نه نگارنده مبتلاي اين سطور- با ذكر اين نكته عبور مي كنيم كه نفاق گاه يك حالت دروني است كه بروز بيروني آن جمع محدودي را متأثر مي سازد اما گاهي جنبه اجتماعي مي يابد. آنچه از آن با نام "عوامفريبي" نظامها و شخصيت هاي سياسي ياد مي شود، ذيل همين عنوان قابل جمع است.

 

با اين مقدمه به سراغ موضوع مورد توجه اين نوشتار مي رويم. آقاي افروغ تا پيش از ورود به مجلس هفتم به هيچ وجه چهره مطرح و شناخته شده اي در سطح جامعه نبود و چنانچه به صورت مستقل در انتخابات شركت مي كرد، هرگز به مجلس راه نمي يافت. نام عماد افروغ در كنار 29 نام ديگر در ليست آبادگران تهران قرار گرفت و بسياري از مردمي كه به اين لست رأي دادند براي بار اول بود كه نام و چهره اغلب كانديداهاي موجود در ليست را مي ديدند اما به دليل اعتماد به مشي اصولگرايانه، آنان را به نمايندگي از خود به مجلس فرستادند.

 

اين يك واقعيت است كه اگر چنانچه همين امروز انتخابات مجلس هفتم تكرار شود و همان ليست ارائه شود، در اثر برآورده نشدن برخي انتظارات، تعدادي از همان افراد از ورود به مجلس باز ميمانند اما ماجراي نوع نگاه و ديدگاهها خصوصاً آنجا كه با مباني انقلاب و جايگاه رفيع و منيع ولي فقيه گره مي خورد، بسيار متفاوت از مقوله "انتظارات برآورده نشده" خواهد بود. به يقين، چنانچه جناب افروغ، 3 سال و 4ماه پيش مواضع اخير خود را اعلام مي كرد، قاطبه متدينين و مؤمنين از رأي دادن به نفع وي خودداري مي كردند. اگر اين ديدگاهها و مواضع در طول اين 3سال و 4ماه در دل اين نماينده مجلس بوده اما در ظاهر نمود ديگري داشته و يكباره در اثر سهو يا عمد، سر باز كرده است، چه تعبيري نسبت به اين حالت نفساني رواست؟

 

11- "رجانيوز" تا به حال در قبال جبهه هاي فراواني كه از سياه نمايي در مقابل دولت گشوده شده، مماشات فراواني به خرج داده است. اين ادعا البته در مقايسه با حجم گسترده تخريبها و كاستي نمايي هاست. به عنوان نمونه در مورد جناب افروغ چنانچه در بخش "جستجو" ي سايت، نام وي مورد جستجو قرار گيرد، رويكرد سايت در برابر انتقادات فراوان و يكجانبه نگري هاي متعدد اين نماينده، به سادگی می تواند در معرض قضاوت قرار بگیرد.

 

و سرآخر اينكه،فارغ از مورد اخیر و بدون توجه به عنوان و جایگاه اشخاص، چنانچه فردي از هر حزب و جناح و گروه سياسي، به خصوص با ژست و ادعاي اصولگرايي و پله ساختن اين عناوين براي شهرت و چهره شدن، جرأت كوچكترين تعرضي به جايگاه رفيع امامت جامعه و ولي فقيه را به خود دهد، و یا آنکه بخواهد پاسخ شبهات احتمالی خود را از طریق رسانه ای کردن آنها بیابد، پس از اين نيز با ضرب شست سنگين مردم انقلابي و رسانه هاي حقيقتاً پايبند به آرمانهاي انقلاب –و نه فريب خوردگان و نه باج گيران رسانه اي- روبرو خواهد شد.

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:0 |

بعد از مقدمه!

شجره نامه حضرت آيت الله خامنه‌اي را  كه در كتاب سلالة الابرار (ع) – زندگينامۀ رهبر معظم انقلاب اسلامي  به قلم بهاء الدين قهرماني‌نژاد شائق - صفحه 18 ديدم. عيناً در ذيل درج مي كنم. تا بعد به خاطراتي از ايشان بپردازم. لطفاً نظر بدهيد.

در پايان قرن چهاردهم، امام روح الله الموسوي الخميني، كه از نسل پاك موسي بن جعفر (ع)علم مبارزه بر دوش كشيدند و سپس آن را به علمدار صادق و پاك سيرتي از نسل حسين بن علي (ع) سپردند. اجداد پاك آن سيّد پاك سرشت با 35 واسطه به حضرت سجاد(ع)، متصل مي‌شود. اين شجره نامه نوراني، بنابر نقل نسابه خلخالي، صاحب كتاب الشجرة الطيبه به اين شرح است:

سيّد علي بن سيّد جواد بن  سيّد حسين المشتهر بالتبريزي  بن  سيّد محمد بن  سيّد محمدتقي  بن  سيّد علي اكبر  بن  سيّد فخرالدين  بن  سيّد ظهير الدين  بن  سيّد قطب الدين  بن  مير سيّد روح الله  بن  مير سيّدرضا  بن  مير سيّد جلال  بن  سيّد بايزيد  بن  مير سيّد بابا هاشم محمد بن  سيّد حسن  بن  سيّد حسين  بن   سيّد محمود  بن  سيّد نجم الدين  بن  سيّد مجدالدين  بن  سيّد فتح الله  بن  سيّد روح الله  بن  سيّد نيك الدين  بن  مير سيّد عبدالله  بن  سيّد صمد  بن  سيّد عبدالمجيد  بن  مير سيّد شريف الدين  بن  مير سيّد عبدالفتاح  بن  سيّد مير علي  بن  سيّد علي  بن  مير سيّد علي (الاول) بن  سلطان العلما سيّد احمد بن  مير سيّد محمد مدائني  بن  الحسن  بن  الحسين  بن  الحسن الافطس  بن  علي الاصغر  بن الامام الهمام زين العابدين  بن  الامام الحسين الشهيد بكربلا المقدسه  بن  الامام علي بن ابي طالب (ع) .

نسابه خلخالي ،الشجرة الطيبه، ج2، صص 91- 90

لازم به ذكر است كه مادر بزرگوار رهبر فرزانه انقلاب صبيۀ مرحوم آيت الله سيد هاشم ميردامادي نجفي از مدرسين مشهور مشهد بوده‌اند كه نسبت ايشان از طريق محمد ديباج، به امام صادق (ع) مي‌رسد.

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 22:22 |

بعد از آشنايي با رهبر انقلاب از كلام امام و علما و مراجع بزرگ تقليد بهتر است كمي هم با زندگي خصوصي ايشان كه در زمينه‌هاي مختلف براي ما الگويي بسيار شايسته است، بيشتر آشنا شويم به جاي مقدمه سخن ناشر را در كتاب آب آيينه آفتاب كه مجموعه‌اي از خاطرات معظم له مي‌باشد مي‌نويسم. و از زير فكر كردن براي نوشتن در مي‌روم! كما اينكه بيشتر اوقات همين كار را مي‌كنم!!

پس بفرماييد بخونيد!!.

سخن ناشر

او را مي شناسيم. او كه وجود گرانقدرش را در فراز و فرود دلواپسي‌هايمان، احساس كرده ايم. او كه عطر كلام مقدسش، بارها و بارها در آسمان اشتياق ما جاري و ساري گشته است و او كه از تبار اعتبار است و امين ملك دلها.

...آري سخن از آقاست؛ تنديس طراوت و آيت بهار، آينه صداقت و ساغر انتظار.

همو كه عارفان ملكوتي همچون آيت الله بهاء الديني و آيت الله حسن زاده آملي، خورشيدش لقب داده‌اند و او را با واژه سرور و سالار ستوده‌اند.

براستي سكوت و فقط سكوت، شايسته ترين واژه ايست كه سزاواريم آن، مقتداي خويش را بخوانيم.

ليكن؛ بر سر بازار عشق با اندك بهانه‌اي اگر چه كلافي بي مقدار باشد، كافي است كه بر اين يوسف خراساني ابراز ارادت و مودت كنيم.

عاشقانه از تكلم شاهدان، آلاله‌هايي را گرد آورده‌ايم براي گفتن و نرگس‌هايي در خور ديدن. از يادگار سپيده صادق ايمان سخن رانده‌ايم و از غريو ماندگار روزگاران غيبت، گفته‌ايم.

از زلالي آب، صفاي آينه و از فروغ خورشيد، ماندگار كتيبه‌اي كه به زبان سوسن صحبت كند و سبد سبد شكوفه مريم را هديه دهد.

او همچنان مي‌طراود و بر آسمان دلدادگي‌مان، چون مهري با شكوه مي تابد. اوست مصداق المؤمن ينظر بنور الله. همان كه هر آنچه به سختي در آينه مي توان ديد، به راحتي تفسير مي‌كند. همان كه در عصر جاهليت ثاني و در اين گرداب حيرت، نماينده مهر است و ناخدايي مطمئن.

تابش خورشيد بر پيشاني ماه گونه‌اش هويداست كه فرمود، به بندگان با تقوايم فرقان (قدرت تشخيص حق از باطل) عطا مي‌كنم.

.... و اما حرف ما اين است؛

روزگاري، پاره‌هاي قرآن را بر نيزه تزوير نشاندند و بر چهره حقيقت، شبه‌وار، پرده مستوري كشيدند و ادامه آن، تن خورشيد را نيز پايمال سم ستوران آمال و آرزوهاي خود كردند. كيست كه نداند خورشيد عدالت را ابر جهالت و ناسپاسي، خانه‌نشين كرده بود.

آري ... اكنون كه تاريخ اين تجربه عظيم را پيش چشمانمان گسترانيده است؛ فرض من و توست كه گوشه‌اي از كرامات ولي را بر لوح ماندگار دلها و خاطره ها حك كنيم. حق يك جوان و نوجوان و آحاد مردم يك جامعه اسلامي است كه رهبري را كه امام عصر(عج)، براي زعامت امت در دوران غيبت برگزيده، تا حد امكان بشناسد.

... و اين مجموعه، گلچين بيش از هزار خاطره است. سعي كرده‌ايم صادقانه در حد وسع خود، دسته گلي را تقديمتان كنيم پر از طراوت و شادابي؛ تا بتوان در آينه خاطرات، زواياي شخصيت نوراني مقام عظماي ولابت را به تصوير كشيم.

......

اميد كه اين مجموعه مقبول درگاه ذات اقدس اله افتد و گل لبخندي بر لب هاي چشم نواز مهدي زيباي فاطمه بنشاند. ان شاءالله

مركز انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 11:15 |
اين عكس را در وبلاگ هواداران دكتر محموداحمدي نژاد ديدم گفتم من هم نمايشش بدهم.

 بدون شرح!

 نه بدون شرح نمي‌شه!

درسمت چپ نهايت تكبر نخوت غرور و خوي كاخ نشيني. يادآورشعار، ما شيفتگان قدرتيم نه تشنگان خدمت!! 

سمت راست نهايت سادگي و بي‌آلايشي. و شعار ما تشنگان خدمتيم نه شيفتگان قدرت.

اين لينك را هم ببينيد كمي قديمي است با عنوان خاتمي ودختر ولي به هر حال .http://youtube.com/watch?v=BGrtJ5bvv98

البته عكس بالا متعلق به وبلاگ سيطره است كه من آن را اول در وبلاگي كه گفتم ديدم اما عكس پايين را از همان سيطره كپي كردم.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 3:25 |

تاكتيك مؤثر احمدي نژاد و ناخشنودي عوامل تفرقه

   

اظهارات ضدصهيونيستي احمدي نژاد پس از انجام مذاكرات ميان ايران و امريكا درباره امنيت عراق، تاكتيك مؤثري براي خنثي سازي احساس ضعف در ميان ملت هاي مسلمان بوده است.

 

يك كارشناس مسائل بين الملل در گفتگو با رجانيوز، ضمن اشاره به مطلب فوق افزود: گفتگوهاي ايران و امريكا درباره عراق اگرچه با حضور نمايندگان بلندپايه دولت عراق، صورت زدوبند ميان دو كشور خارجي بر سر يك كشور ثالث را در ميان افكار عمومي جهان اسلام به خود نگرفت و با ارائه پيشنهاد دور دوم گفتگوها از سوي ايران، تفسير تلاش ايران براي حل مشكلات عراق تداعي شد اما ابتكار رئيس جمهور مبني بر تأكيد مجدد بر شعارهاي ضدصهيونيستي و پافشاري بر حقوق ملي، هرگونه شائبه كوتاه آمدن در مقابل استكبار جهاني را خنثي ساخته است.

 

وي با تأكيد براينكه، اطلاعات ماهواره اي و ميداني نشاندهنده دگرگوني آرايش مرزي رژيم صهيونيستي با لبنان به حالت جنگي است، افزود: رژيم صهيونيستي طي هفته هاي اخير بر حجم نيروهاي مرزي خود افزوده و تجهيزات زرهي سنگين را به مرز جنوب لبنان انتقال داده است و اين دقيقاً همان رفتاريست كه اين رژيم از حدود 2 ماه پيش از جنگ تابستان گذشته با لبنان به شكل تدريجي آغاز كرده بود.

 

اين كارشناس مسائل بين الملل، ابتكار رئيس جمهور در افشاي اين نقشه ماجراجويانه را قابل تحسين دانست و اظهار داشت: احمدي نژاد با سخنان اخير خود، علاوه بر آنكه نقشه استكباري در زمينه القاء ضعف از برقراي مذاكره را ناكارآمد ساخت، يك فتنه سياسي- نظامي عليه ملت لبنان را كه با ظهور گروههايي نظير فتح الاسلام و رأي شوراي امنيت درباره بررسي پرونده قتل حريري در دادگاه بين المللي به دنبال خلع سلاح سياسي حزب الله لبنان، درگيري داخلي ميان طوايف و ارتش با حزب الله و سپس ورود نظامي رژيم صهيونيستي و يكسره كردن ماجرا بود، سوزاند.

 

وي در ادامه افزود: سال گذشته رژيم صهيونيستي با يك مقاومت ناباورانه روبرو شد و كميته تحقيق درباره جنگ 33 روزه رسماً شكست را پذيرفت و 3 تن از مقامات بلندپايه اين رژيم يعني رئيس ستاد ارتش، وزير جنگ و نخست وزير را مسئول اين شكست معرفي كرد كه بحرانهاي سياسي فراواني را نيز در داخل اين رژيم دامن زد به نحويكه همچنان نيز ادامه دارد. بنابراين رژيم صهيونيستي درپي آنست كه اين بار با يك "حزب الله ضعيف شده" وارد جنگ شود و اقدامات سياسي و درگيريهاي داخلي را نيز به همين جهت با واسطه هاي غيرمستقيم دامن زده است.

 

با وجود آنكه اظهارات اخير رئيس جمهور مورد استقبال فراوان توده هاي مسلمان قرار گرفته و حتي در روز جاري نيز، خبرنگاران خارجي حاضر در كنفرانس مطبوعاتي رئيس جمهور بارها خارج از عرف كنفرانس هاي خبري كه رويكردي چالشي دارند، ناخودآگاه به تشويق احمدي نژاد پرداختند، يك محفل رسانه اي تفرقه افكن كه طي ماههاي اخير تمام تلاش خود را براي ايجاد تفرقه ميان مسئولان ارشد نظام به كار بسته است، به انعكاس اظهارات سران گروه 14 مارس و روزنامه هاي آنان پرداخت و از اين مسئله به عنوان "سوءاستفاده جريانات مخالف حزب‌الله لبنان از اظهارات احمدی نژاد" ياد كرد.

 

اين سايت وابسته به دبير مجمع تشخيص مصلحت كه گويا اساساً با اظهارات ضدصهيونيستي ميانه مثبتي ندارد و ايفاگر نقش وكيل مدافع وطني صهيونيستها در قبال زير سؤال رفتن ماهيت نامشروع اين رژيم است، سال گذشته نيز پس از پرسشگري رئيس جمهور درباره هولوكاست و برگزاري همايشي در اين خصوص، اين اقدام را ماجراجويي خوانده بود.

 

اين سايت، در خبر ديگري كه در روز جاري و به فاصله كمتر از 4 ساعت پيش از خبر فوق بر روي خروجي قرار داد، اظهارات ضدصهيونيستي رئيس جمهور را تحريك آميز و موجب شكل‌گيري دوباره اجماع عليه ايران دانست.

 

سايت مزبور كه يك جناح شكست خورده و متوهم سياسي را نمايندگي مي كند، در طول ماههاي اخير با نزديك نشان دادن خود به دبير شوراي عالي امنيت ملي و منطقي نشان دادن مواضع و اقدامات وي در ازاي متهم كردن رئيس جمهور به ماجراجويي و اعلام مواضع تحريك آميز و نسنجيده، به دنبال ايجاد تفرقه و رودرو قرار دادن مسئولين مي باشد.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:53 |

ويژگيهاي مقام معظم رهبري و انتخاب شايسته‌ي خبرگان رهبري در كلام آيات عظام و حجج اسلام

‌آيت الله العظمي اراكي(رحمةالله عليه) :

" انتخاب شايسته‌ي حضرت عالي به مقام رهبري جمهوري اسلامي ايران، مايه‌ي دلگرمي و اميدواري ملّت قهرمان ايران است"

روزنامه جمهوري اسلامي 22/3/1368

آيت الله العظمي بهاءالديني(رضوان الله عليه) :

 " ... از همان زمان رهبري را در آقاي خامنه‌اي مي‌ديدم، چرا كه ايشان ذخيره الهي براي بعد از امام بوده است. بايد او را در اهدافش ياري كنيم. بايد توجه داشته باشيم كه مخالفت با ولايت فقيه كار ساده‌اي نيست. هنگامي كه ميرزاي شيرازي بزرگ، مبارزه با دولت انگليس را از طريق تحريم تنباكو آغاز كرد، يك روحاني با او مخالفت كرد و ميرزا با شنيدن مخالفت او، وي را نفرين كرد. همان نفرين باعث شد كه نسل او از سلك روحانيت محروم شوند. پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند."

كتاب آيت بصيرت.

آيت الله مهدوي كني،‌درباره انتخاب خبرگان رهبري گفته‌اند:

 " اين الهامي بود از الهامات الهي و هدايتي بود از هدايت معنوي روح حضرت امام (رضوان الله عليه) كه هنوز اين ملت را رها نكرده و اين رحمتي بود از طرف خداوند كه در كوران اين مصيبت جانكاه، با تعيين آيت الله خامنه‌اي كه از ياران صديق امام و از ياران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است، به عنوان رهبري نظام جمهوري اسلامي ايران، آرامشي توأم با اعتماد و اطمينان بر كشور و امت فداكار حاكم گرديد."

روزنامه رسالت 23/3/1368

آيت الله خزعلي عضو فقهاي شوراي نگهبان:

" انتخاب آيت الله خامنه‌اي به رهبري جمهوري اسلامي، كه فردي پخته و عالم و با سياست و مدبر مي‌باشد، در خارج دشمنان را در سكوت و ابهام فرو برد و در داخل، آرامش را فراهم ساخت."

روزنامه رسالت 23/3/1368

آيت الله مشكيني، رياست مجلس خبرگان رهبري:

"... حضرت مستطاب آيت الله حاج سيد علي خامنه‌اي مدظله العالي واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احكام شرعيه كه تصدي مقام معظم رهبري بدان نيازمند است مي‌باشد؛ چنانچه معظم له حايز ساير شرايط ولايت است."

دررالفوائد في اجوبة القائد آيت الله العظمي خامنه‌اي ص10

آيت الله فاضل لنكراني، مرجع تقليد:

" بنده به عنوان كسي كه هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اينكه آشنايي با آيت الله خامنه‌اي دارم؛ عرض مي‌كنم كه ايشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند. بيست سال پيش وقتي در مشهد در مسجد گوهرشاد با ايشان برخورد كردم؛ آن موقع ايشان از مدرسين محترم مشهد بودند؛ پرسيدم چه چيزي تدريس مي‌كنيد، فرمودند: مكاسب. مكاسب از مهمترين و مشكلترين كتب علمي ماست. به نظر من ايشان يك فقيه و يك مجتهد است. كسي كه در سالهاي طولاني در جهان سياست استادي چون امام امت داشته است و خودش نيز داراي استعداد سرشار است؛ چنين فردي داراي مقامات بلندي از درك سياسي است. دوران هشت ساله رياست جمهوري ايشان يك شاهد قوي براي مطلب است. سفرهايي كه ايشان به كشورهاي خارج داشته‌اند، به عنوان يك سياستمدار در صحنه‌هاي سياسي جهان درخشيده است."

روزنامه رسالت 22/3/1368

آيت الله جوادي آملي، مدرس حوزه علميه قم:

" اجتهاد و عدالت حضرت آيت الله جناب آقاي حاج سيد علي خامنه‌اي دامت بركاته، مورد تأييد مي‌باشد. لازم است امت اسلامي – ايدهم الله – در تقويت رهبري معظم له در بذل نفس نفيس در هيچ گونه نثار و ايثار دريغ نفرمايند."

دررالفوائد في‌اجوبة القائد ص19

آيت الله ابراهيم اميني، مدرس و عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم:

" حضرت آيت الله خامنه‌اي – دامت بركاته – در فقاهت و اجتهاد به مرتبه‌اي است كه براي تصدي مقام ولايت و رهبري صلاحيت كامل دارد." دررالفوائد في‌اجوبة القائد ص21

آيت الله مؤمن، عضو مجلس خبرگان رهبري و مدير حوزه علميه قم:

" هنگام رأي گيري در مجلس خبرگان براي رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي (دامت بركاته) اجتهاد معظّم له با قيام هيأت شرعيه نزد اينجانب ثابت بود، ولي بعداً به واسطه حضور در جلسات مباحثۀ فقهي، شخصاً به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت مي‌دهم كه معظم له مجتهدي عادل و جامع الشرايط مي‌باشد."  

دررالفوائد في‌اجوبة القائد ص23

آيت الله امامي كاشاني، عضو فقهاي شوراي نگهبان:

" آيت الله خامنه‌اي به تمام رموز سياست و حكومت آگاه بوده و شخصي با ورع، با تقوا، محبوب، مخلص، عالم و داراي بنيۀ فقهي هستند."

نسل كوثر ص88 مصاحبه با مركز تحقيقات اسلامي سپاه 6/11/72

آيت الله يزدي، رئيس قوۀ قضاييه :

"حضرت آيت الله حاج سيد علي خامنه‌اي رهبر انقلاب جمهوري اسلامي ايران (دام ظله الشريف) فقيهي والا مقام و مجتهدي عالي مقام هستند كه بر علوم مؤثر در استنباط تسلّطي بسيار بالا دارند. زايد بر لغت و ادبيات و اصول و حديث و تفسير حتي در رجال و درايه كه در استحكام فتوي نقشي بسزا دارد، خود استاد و عالمي هستند."

دررالفوائد في‌اجوبة القائد ص 15

آيت الله مصباح يزدي، مدرس حوزه علميۀ قم:

" من اگر بخواهم دربارۀ شخص ايشان و ويژگيهايي كه خداي متعال به ايشان عطا فرموده و امتيازاتي كه به ايشان لطف كرده صحبت كنم، حقّش را نمي‌توانم ادا كنم؛ ولي در چند جمله كوتاه عرض بكنم كه: ايشان فقاهت را توأم با تقوا؛ تيزهوشي و فراست را توأم با بردباري و سعه صدر؛ مديريت را همراه با تعبّد و پاي بندي به اصول و مبادي اسلامي؛ حزم و احتياط را توأم با شجاعت و شهامت؛ بهره‌مندي از علوم مختلف اسلامي را همراه با ذوق و گرايشهاي هنري اصيل؛ اعتماد به نفس را همراه با توكل بر خداي متعال؛ تلاش و جديّت و نظم و برنامه ريزي را توأم با توسّل به ولي عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف و ائمه اطهار؛ و در يك كلمه همه شرايط و مزاياي مديريت را با روح عبادت و بندگي و اخلاص جمع مي‌كند."

نسل كوثر ص87

آيت الله حائري شيرازي، عضو فقهاي شوراي نگهبان و امام جمعه شيراز:

"آيت الله خامنه‌اي صالح ترين فرد براي رهبري هستند."

" آيت الله خامنه‌اي علاوه بر تمام ويژگيها، يك عالم آگاه به مسائل اسلامي است و از سياست و درايت خاصّي برخوردار است."

روزنامه رسالت 30/3/68

آيت الله يوسف صانعي، مرجع تقليد:

"آيت الله خامنه‌اي نه تنها مجتهد مسلّم مي‌باشد،‌بلكه فقيه جامع الشرايط واجب الاتباع مي‌باشد."

دررالفوائد في‌اجوبة القائد ص17

حجة السلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام:

"انتخاب آيت الله خامنه‌اي به رهبري جمهوري اسلامي،‌دست آوردي عظيم و نشأت گرفته از رهنمودهاي حضرت امام است... ايشان با اكثريت خيلي بالايي در جلسه خبرگان رأي آوردند. انصافاً رأي بجايي هم بود و نقطۀ مهمي كه فكر مي‌كنم براي ما اهميت دارد، آشنايي ايشان با مسائل كشور است. از همۀ صلاحيت‌ها، نظير مبارز بودن و عالم بودن و داشتن عدالت و غيره كه بگذريم، يك كسي كه ده سال – دوازده سال – در كوران مسائل كشور بوده و الآن ايشان جزييات امور مملكت را مي‌داند. براي ايشان الآن همه چيز نقد است. معناي رهبري هم همين است كه بتواند با اطلاعات قبلي خودش نظر بدهد و سياستي را كه بخواهد، تعيين كند. من كاملاً راضي هستم، يعني وقتي به وجدانم مراجعه مي‌كنم، مي‌بينم ما هيچ راهي بهتر از آنچه انجام شد، نداشتيم هر فرض ديگري، يعني اگر شورا داشتيم،‌ يكسري مشكلات بوجود مي‌آمد. اگر فرد ديگري هم به غير از آيت الله خامنه‌اي مي‌آمد، دچار مشكل مي‌شديم ... خداوند ما را هدايت كرد."

روزنامه اطلاعات 20/3/68

و در جاي ديگر اشاره دارند كه:

" راه امام، با انتخاب آيت الله خامنه‌اي به رهبري جمهوري اسلامي، بيمه و تضمين گرديد."

روزنامه اطلاعات 23/3/68

حجة السلام و المسلمين حاج سيد احمد خميني:

" حضرت امام بارها از جناب عالي به عنوان مجتهدي مسلّم و بهترين فرد براي رهبري نام بردند."

"انتخاب شايسته و بسيار خداپسندانۀ حضرت عالي، باعث شادي تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامي در جهان گرديد. حضرت عالي از چهره‌هاي درخشان انقلاب اسلامي ايران بوده و همواره مورد تأييد و تكريم امام عزيزمان بوده‌ايد." 

روزنامه رسالت 16/3/68

حجة السلام و المسلمين واعظ زاده خراساني، دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي:

" با توجه به معلومات فقهي و اصولي و ذوق و سليقه وي در استنباط احكام الهي و بخصوص در مورد حوادث مستحدثه و مسائل مبتلا به عصر حاضر، ايشان فقيه برجسته‌اي است و بر بسياري از معاصران خود برتري دارد."

"وي با روش نويسندگي و تحقيق و نگارش روز، كاملاً آشنا و داراي مطالعات فراواني است، و بسيار شيوا و سنجيده سخن مي‌گويد و مي‌نويسد و در اين دو فن از هرگونه  اغراض و غموض و شذوذ و انحراف مبرّاست. تاكنون مقالات و كتبي چند و سخنرانيهاي فراوان داشته‌اند. طرحهاي مختلف تحقيقاتي از قبيل دائرة المعارف فقهي، مركز تحقيقات فقهي – كلامي، مجمع جهاني تقريب، كميتۀ فقهي مسائل مستحدثه، مؤسسه كامپيوتر و ساير طرحها و مؤسسات تحقيقات را تأسيس و هدايت كرده‌اند، اين همه براي اثبات روش و گرايش وي كافي است."

نسل كوثر ص 88

" وي برخلاف برخي از روشنفكران، در عين علاقه به وحدت اسلامي و توجّه به جهان اسلام و دلسوزي براي عامّه مسلمانان – كه تشكيل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي شاهد آن است – ذاتاً به اهل بيت عصمت و طهارت و توسل به آنان و زيارت قبور و نشر معارف و علوم ايشان،‌علاقمند و براي اشاعۀ ولايت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) در بين مسلمين جهان بسيار اصرار دارند."

نسل كوثر ص 94

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:32 |

سيد علي، وارث پير خمين تويي

                                سيد علي، رهروي راه حسين تويي

سيد علي، بهر همه نور عين تويي.

خميني كبير رفت و داغي سنگين بر دلهاي مؤمنين گذاشت كه هر گز التيام نمي‌يابد. اما با انتخاب شايسته امام خامنه‌اي از جانب خبرگان رهبري به ولايت امر مسلمين جهان غم از دست دادن امام اندكي تسكين يافت . رهبري كه از نظر امام خميني شايستگي رهبري را داشت و بارها نزديكان امام از زبان ايشان اين شايستگي را شنيده بودند و از عمق علاقه امام نسبت به حضرت آيت الله خامنه‌اي اطلاع داشتند هر بار ايشان به سفري مي‌رفتند امام به ايشان مي‌فرمودند" هر موقعي كه تو به سفر مي‌روي، من مضطرب هستم تا برگردي؛خيلي سفر نرو" اين چند جمله هم از زبان امام راحل در وصف امام خامنه‌اي بيان شده كه در ذيل مي‌بينيد:

مقام معظم رهبري در آيينه كلام رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره)

"اينجانب كه از سالهاي قبل از انقلاب با جنابعالي ارتباط نزديك داشته‌ام و همان ارتباط بحمدالله تا كنون باقي است، جنابعالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي‌دانم و شما را چون برادري كه آشناي به مسائل فقهي و متعهد به آن هستيد و ااز مباني فقهي مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبداري مي‌كنيد مي‌دانم و در بين در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد روشني مي‌دهيد."

"اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا يك نفر مثل آقاي خامنه‌اي پيدا كنيد كه متعهد به اسلام باشد و بناي قلبي‌اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند پيدا نمي‌كنيد."

" من به شما خامنه‌اي عزيز، تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد، با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه‌ي خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم."

"ايشان را من سالهاي طولاني مي‌شناسم و در آن زماني كه اول نهضت بود ايشان وارد بود و ... بعد هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود. همه جا تا آخر؛ ‌و حالا هم هست، يك نعمت خدا به ما اين است كه داده"

" اينان[منافقين] آن قدر از بينش سياسي بي‌نصيب‌اند كه بي درنگ، پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت، به اين جنايت دست زدند و به كسي سوء قصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است."

" ايشان ... به حكم قرآن كريم، اشداء علي الكفار و رحماء بينهم بوده‌اند"

"خداوند بر ما منت نهاد كه افكار عمومي را براي انتخاب رئيس جمهوري متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام و عالم به دين و سياست هدايت فرمود."

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:39 |

اول خواستم خودم از مشاهداتم و شنيده‌هام از آقا بگم اما ديدم بهتره از خود سايت آقا خبر امروز را منتقل كنم.

 

مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار انقلاب(ره) با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی

ملت وفادار ایران درهجدهمین سالگرد رحلت خمینی روح خدا با امام بزرگوار خود تجدید پیمان کرد. در اوج این قدرشناسی ملی، صدها هزار نفر از قشرهای مختلف ملت در حرم مطهر امام خمینی (رض)، راه خمینی کبیر را تنها راه تحقق اهداف و آرمانهای اسلامی و ملی اعلام کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دراین اجتماع عظیم و بسیار پرشور تأکید کردند: آینده ملت ایران در پرتو اتکاء به هویت حقیقی حرکت امام راحل عظیم الشأن یعنی اسلامی بودن، مردمی بودن، و نوآوریهای متکی بر اسلام بسیار درخشانتر از گذشته است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه امام خمینی (ره) و فکر و راه ایشان کلمه طیبه ای است که به ملت اسلامی عظمت بخشید، تصریح کردند: نام امام بزرگوار، اندیشه نیکو و عمل صالح ایشان در ایران بزرگ و در فضای امت اسلامی و جامعه بشری روز به روز زنده تر و تابناک تر خواهد شد.

حضرت آیت الله خامنه ای، علت اقتدار و ماندگاری مردان الهی را ارتباط با خدا و کار برای خدا دانستند و افزودند: راز قدرت معنوی و رمز «عظمت و نفوذ» رو به افزایش امام خمینی (ره) این است که آن شخصیت بزرگ در همه کارها فقط خدا را دید و در راه او مجاهدت کرد و خدا نیز همانگونه که در قرآن وعده داده است همیشه با او بود.

ایشان افزودند: علت آرامش خاطر و تزلزل ناپذیری امام در همه لحظات به ویژه مقاطع سخت و حساس کشور و حتی در لحظه عروج به سوی پروردگار همین ارتباط و اتصال با خدا بود.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه حرکت در مسیر حق، ایستادگی در مقابل زورگویان و دستیابی به پیشرفت و استقلال، مستلزم پرداخت هزینه است خاطرنشان کردند: امام (ره) اعتماد عمومی مردم را به عنوان هزینه این راه پرداخت و خداوند نیز این هزینه را به صورت مضاعف به او بازگرداند به گونه ای که جمعیت شرکت کننده در مراسم تشییع ایشان به مراتب از استقبال کنندگان از آن رهبر بزرگ بیشتر بود.

ایشان تنها راه دستیابی یک ملت را به اهداف و حقوق خود، بصیرت و ایستادگی آگاهانه برشمردند و خاطرنشان کردند: حقوق یک ملت، با التماس به سلطه گران و عقب نشینی و نرمش در برابر آنان محقق نخواهد شد چرا که حق را باید با تلاش و ایستادگی به دست آورد.

رهبر انقلاب اسلامی پایداری و مجاهدت ملت ایران را مهمترین عامل ثبات و استحکام نظام و تحقق «استقلال و عزت ملی» دانستند و افزودند: بر اثر ایستادگی و بصیرت ملت ایران، زورگویان جهان به این نتیجه رسیده اند که «ایرانی» هر جا پای دفاع از حق و حقوقش به میان آید هرگز از میدان خطر عقب نشینی نمی کند.

حضرت آیت الله خامنه ای تداوم ایستادگی ملی را زمینه ساز احقاق حقوق مردم ایران در همه زمینه ها از جمله انرژی هسته ای دانستند و افزودند: رویه ملت آزاد و مستقل ایران این نیست که برای دستیابی به انرژی هسته ای و دیگر حقوقش از قدرتهای سلطه گر التماس و خواهش کند چرا که این ملت بزرگ و جوانان برومندش خود را باور کرده اند و با تکیه بر تجربه های 28 سال اخیر می دانند که با ایستادگی بصیرانه می توانند همه حقوق خود را به دست آورند.

رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد هویتی جدید یعنی «جمهوری اسلامی» را در منطقه حساس خاورمیانه از مهمترین اقدامات امام راحل برشمردند و با تشریح و تحلیل روند تحکیم سلطه استکبار بر خاورمیانه پس از جنگ دوم جهانی افزودند: ایران نیز در آن دوران سیاه، صد درصد تحت نفوذ و سلطه عمیق استکبار آمریکا بود و به همین علت معجزه انقلاب اسلامی که به رهبری بی نظیر امام و همت ملت به وقوع پیوست همه سلطه گران را غافلگیر کرد اما افراد با بصیرت همان موقع دریافتند که مسیر منطقه، با برافراشته شدن پرچم اسلام در ایران عوض شده است.

ایشان به تلاشهای ناکام دشمنان برای از بین بردن جمهوری اسلامی اشاره کردند و افزودند: با وجود همه طرحها و توطئه ها، هویت جدیدی که امام ایجاد کرد امروز با ثبات ترین نظام منطقه است و ملت ایران پرشورترین، مصمم ترین و با آبروترین ملتها به شمار می آید و چهره درخشان جمهوری اسلامی و امام بزرگوار، روز به روز در میان توده های ملتهای مسلمان و «جوانان و روشنفکران جهان اسلام» مقبول تر می شوند.

حضرت آیت الله خامنه ای استمرار این روند و تداوم پیشرفت کشور را به ادامه وفاداری ملت و نخبگان به خطوط اصلی حرکت امام منوط دانستند و تأکید کردند: اسلامی بودند، مردمی بودن و برخورداری از ابتکار و نوآوری اسلامی، سه نقطه اصلی حرکت مبارک امام است که نباید هیچگاه فراموش شود.

ایشان اسلامی بودن نظام را شاخصه ای فراتر از تعلق جمهوری اسلامی به یک مذهب دانستند و افزودند: جمهوری اسلامی از دل معارف شیعی به وجود آمده است اما اسلامی بودن نظام به معنای اسلام فرامذهب و هویتی فرامذهبی است و نظام اسلامی هرگز شناسنامه تک مذهبی برای خود قائل نبوده است و به همین علت است که امروز جوان سنی فلسطینی همچون جوان شیعه لبنانی به جمهوری اسلامی چشم امید دوخته است و نظام اسلامی به همه اجزاء پیکره عظیم امت اسلامی، احساس افتخار و عزت می بخشد.

حضرت آیت الله خامنه ای، تکیه و تعبد به شرع مقدس را بعد دیگری از هویت اسلامی نظام خواندند و خاطرنشان کردند ما علاوه بر ارزشهای اخلاقی، قواعد و همه نظامهای اجتماعی و سیاسی خود را از کتاب و سنت می گیریم و به آن افتخار می کنیم چرا که معتقدیم فهم درست «کتاب و سنت» و نگاه باز و مجتهدانه به این دو مقوله می تواند راههای بسیاری را برای تأمین نیازهای فردی و اجتماعی ملتها ارائه کند.

ایشان، شاخصه دوم جمهوری اسلامی را مردمی بودن آن بیان کردند و افزودند: در نظام اسلامی، رأی، اراده و خواست مردم، به معنی واقعی کلمه، تعیین کننده است و تأمین نیازهای آنان هدف اساسی مسئولان به شمار می رود.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نگاه جامع نظام جمهوری اسلامی به نیازهای مادی، معنوی و اخلاقی مردم، خاطرنشان کردند: در نظام اسلامی علاوه بر توجه جدی به نیازهای اقتصادی و امنیت عمومی مردم، امنیت اخلاقی و حفظ نظام خانواده نیز مورد توجه ویژه است.

رهبر انقلاب اسلامی اراده مردم را در چارچوب دین خدا، تعیین کننده مطلق دانستند و افزودند: مردم سالاری دینی چارچوب اصلی نظام جمهوری اسلامی و در بردارنده کرامت حقیقی انسان و تأمین کننده نیازهای عمومی مردم است.

ایشان در همین زمینه خاطرنشان کردند: نظام اسلامی، دموکراسی مبتنی بر مبانی غلط و شکست خورده لیبرال دموکراسی غرب را رد می کند زیرا در ساختار استبدادی و دیکتاتوری نظامهای غربی مردم هیچ نقشی ندارند و همه کاره واقعی، صاحبان سرمایه و زرسالاران هستند.

رهبر انقلاب اسلامی شاخصه سوم نظام جمهوری اسلامی را نوآوری متکی بر مبانی اسلام برشمردند و تأکید کردند: نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور، اسلام ناب را آنچنان که از کتاب و سنت درک می شود برای ذهنهای مشتاق داخل و خارج از کشور بازگو کنند.

ایشان، ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی را دارای جذابیت فراوان خواندند و با اشاره به برکات فراوان نوآوریهای اسلامی برای نظام افزودند: نباید برخی افراد به علت احساس حقارت یا شیفتگی در مقابل غرب، احکام و مبانی اسلام را با دیدگاههای غربی منطبق کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تلاش امپراطوری خبری و رسانه ای استکبار برای ارائه تصویری مخدوش و غلط از ملت ایران و نظام اسلامی افزودند: ایستادگی و پیروزی ملت ایران در برابر تهدیدها و چالشها، حفظ اصول و جهت گیریهای اصلی، پیشرفت های شگفت آور علمی و فناوری، پیشرفت در عرصه های مدیریت اجتماعی و سیاسی، افزوده شدن عزت بین المللی و الگو شدن برای ملتهای مسلمان، تصویر واقعی ملت ایران است.

رهبر انقلاب اسلامی، هویت برجسته جمهوری اسلامی را نتیجه پایمردی و رهبری امام خمینی (ره) و همت ملت ایران دانستند و با اشاره به وظایف سنگین دولتمردان و مردم برای ادامه این مسیر پرافتخار افزودند: همانگونه که در ابتدای سال بیان شد، تلاش در جهت پیشرفت اقتصادی و علمی و همچنین مقابله با جنگ روانی دشمن برای ایجاد خلل در اتحاد ملی، سه محور اصلی است که باید مورد توجه جدی مردم و مسئولان باشد.

ایشان با تأکید بر اینکه توجه به عدالت و تأمین آن مهمترین خواسته مردم از دولتمردان است افزودند: فعالان اقتصادی در بخش های مختلف از جمله سرمایه گذاری، نوآوری صنعتی و رشد بخش کشاورزی تلاش همه جانبه ای داشته باشند.

رهبر انقلاب اسلامی، لزوم هوشیاری مردم در مقابل تلاش دشمن برای ایجاد اختلاف و دو دستگی را یادآور شدند و با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس هشتم در اواخر سال جاری، خاطرنشان کردند: دشمن تلاش دارد با ایجاد چالشهای انتخاباتی میان مردم تفرقه بیاندازند اما ملت ایران با کمک خداوند، این انتخابات را وسیله دیگری برای رشد و عزت خود قرار خواهد داد.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به توطئه بزرگ دشمنان برای به راه انداختن جنگ شیعه و سنی، انسجام اسلامی را ضرورتی واقعی برشمردند و افزودند: دشمنان امت اسلامی یک گروه متعصب، متحجر و بی خبر از حقایق عالم و معنویت را شکل داده اند تا میان مسلمانان، اختلاف و جنگ و خونریزی به راه بیافتد اما براساس نظر علمای حقیقی اسلام، کسانی که دست خود را به خون مسلمانان آلوده می کنند مرتکب گناهنابخشودنی می شوند و این کار در واقع خروج از اسلام است.

ایشان با تأکید بر اینکه برادری ملت ایران با ملتهای مسلمان یک برادری واقعی است تأکید کردند: با وجود اختلافهای فکری و مذهبی میان مسلمانان، آنان باید در زیر پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله، دست در دست یکدیگر در مقابله با دشمنان اسلام و امت اسلامی ایستادگی کنند.

رهبر انقلاب اسلامی آینده ملت ایران را بسیار درخشانتر از گذشته دانستند و خاطرنشان کردند: تا تحقق اهداف و آرمانها، راهی طولانی در پیش داریم اما ملت بزرگ ایران، به برکت ایستادگی، روشن بینی و آگاهی ملی، این راه را با موفقیتهای بیشتر طی خواهد کرد و با تداوم راه پرافتخار امام، آینده روشن خود را محقق خواهد ساخت.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 21:23 |

يه خبر بد: آزادي جاسوس معترف به جرم .

يه خبر بدتر: برگشتن جاسوس به محلي كه از آن اطلاعات را در اختيار دشمنان انقلاب و حاميان دوم خرداد قرار داد. (بي خود منو متهم به شايعه پراكني و از اين حرفها نكنيد مكالمه اين جاسوس و در خواست كمك، از طرف حسابش در رابطه با حمايت آنان (بيگانگان) براي انتخابات جزء اسناد بدست آمده از ارتباطات اين جاسوس است خبرش هم در روزنامه‌ها چاپ شده بود.) يعني مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام همان جا كه سايت رسمي آن كانون توطئه مركز  شايعه پراكني عليه دولت احمدي نژاد است. Do you understand???!!!  از اين فاجعه بارتر هم مي‌شود اين را هم بگذاريد كنار شاهكار ديگۀ قوه قضائيه يعني شهرام جزايري . البته اونجا با اقدام قاطع آيت الله شاهرودي و وزارت اطلاعات دولت دكتر احمدي نژد متهم فراري – نه بخوانيد متهم فراري داده شده – دستگير و به ايران بازگردانده شد. اين جا هم منتظر برخورد قاطع هستيم . خسته شديم از بس شاهد بوديم عده‌اي فاسد و مجرم منتسب به بعضي‌ها دستگير مي‌شوند، اما با الطاف بي‌كران بعضي از قضات فاسد آزاد مي‌شوند. ياد حرفهاي سردار احمدي مقدم افتادم در مورد علي ميكروب، با آن همه جرم بعد از يك مجازات كملاً بي‌ربط با جرم آزاد شد به همين راحتي...

 

اعتراض نمايندگان مجلس و فعالين سياسي به روند رسيدگي به پرونده موسويان

خبر دستگيري حسين موسويان، (معاون حسن روحاني در مرکز بررسي‌ها‌ي مجمع تشخيص مصلحت نظام و سخنگوي تيم مذاکره کننده ي هسته اي به رياست حسن روحاني در زمان رياست جمهوري خاتمي)، به اتهام جاسوسي، بيش و پيش از آنکه واکنش نهادهاي نظارتي و نيز اقشار مختلف جامعه را به همراه داشته باشد، باعث تحرک و فعاليت دوستان و حمايت کنندگان وي در جهت کند کردن روند بررسي پرونده شد تا آنها در ادامه با جوسازي و ايجاد هياهوهاي کاذب، اذهان و افکار جامعه را منحرف کرده، و قضيه را به شکل مطلوب فيصله دهند؛

نکته ي تأمل برانگيز ديگر در اين رابطه بازگشت موسويان متهم به جاسوسي، به محل کار خود در مجمع تشخيص مصلحت نظام بود که تاکنون در هيچ جاي دنيا در موارد مشابه خود، سابقه نداشت. همين اقدامات مشکوک و تأمل برانگيز باعث گرديد 27 تن از وکلاي ملت در مجلس شوراي اسلامي نامه ي سرگشاده ي اعتراض آميزي را براي وزير اطلاعات بفرستند و دغدغه‌ها‌ و خواسته‌ها‌ي خود را به عنوان نمايندگان ملت، در خصوص روند رسيدگي به پرونده ي موسويان، اعلام کنند.

 

در رابطه با اين پرونده، آزادي سؤال برانگيز موسويان و بازگشت دوباره وي به محل كار خود در مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت، خبرنگار سايت سپهر، نظرات تعدادي از نمايندگان مجلس و فعالين سياسي را جويا شده است:

مهدي کوچک زاده، طراح اين نامه ي اعتراض آميز گفت: وقتي کسي را به هر اتهامي دستگير مي‏کنند قاعدتاً نوع برخورد با متهم بايد متناسب با اتهام وي باشد و در واقع نوع اتهام است که نوع برخورد با متهم را تعريف مي‏کند.

 

کوچک زاده افزود: نوع و شکل برخورد و رفتار با موسويان هر چند که جزء اختيارات قاضي پرونده مي‏باشد، اما اصلاً با موارد مشابه گذشته متناقض است و همين موارد باعث مي‏شود که مواردي به ذهن خطور کند که مهمترين آن، اعمال نفوذهاي سياسي در پرونده ي متهم است.

 

نماينده ي مردم تهران تصريح کرد: کسانيکه اعمال نفوذ مي‏کنند، برخلاف خواست ملت اقدام مي‏کنند و همه نگراني من از اين موضوع است.

 

فاطمه ي رهبر ديگر نماينده ي تهران که جزء امضاء کنندگان اين نامه بود، با اعتراض نسبت به نحوه ي برخورد و رفتار با موسويان اظهار داشت: متأسفانه اقدامات مقتضي در جهت تنوير افکار عمومي در اين خصوص صورت نگرفت و مردم به درستي نمي‏دانند که اصل اتهامات و روند رسيدگي به پرونده ي متهم به چه شکل مي‏باشد، ضمن اينکه به اعتقاد من شفاف سازي در اين مورد از واجبات اوليه است و اين درخواست جزء قوانين مجلس و اختيارات نمايندگان است.

رهبر خاطرنشان کرد: در صورت اثبات اتهامات موسويان بايد گفت که مطمئناً يک شبکه ي عظيم در اين خصوص در پشت پرده وجود دارد که حتماً بايد با آنها برخورد جدي شود.

غلامرضا کرمي نماينده ي مردم کرمان نيز در اين باره گفت: اصلاً چه توجيهي براي آزادي موسويان وجود دارد، کسي که به اتهام جاسوسي و اقدام عليه امنيت ملي دستگير شده است چرا بايد با قرار وثيقه ي 200 ميليون توماني آزاد شود؟

 

وي تصريح کرد: واقعاً نحوه ي برخورد با موسويان اصلاً متناسب با جرم وي نيست و اين جاي سؤال دارد که چرا کسي که اتهام وي دادن اطلاعات فوق سري نظام به بيگانه است به راحتي از زندان آزاد شود.

 

در اين رابطه تعدادي از فعالان سياسي نيز اظهار نظر کرده اند.

حبيب الله بور بور، دبير کل جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي گفت: اين نوع برخوردها که در اثر دخالت صريح برخي از جريانها مي‏باشد، مردم را نسبت به اين مسائل جري تر مي‏کند.

 

بوربور تصريح کرد: اين نوع دخالت‌ها‌ مردم را بسيار نگران و ناراحت مي‏کند؛ بايد واقعيت‌ها‌ براي مردم روشن شود زيرا اين حق مردم است.

 

دبيرکل جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي تأکيد کرد: ما معتقديم بايد بسيار جدي به اين مسائل پرداخته شود حتي نسبت به ساير موارد قضايي بايد در اينگونه موارد شدت برخورد بيشتري صورت بگيرد.

 

مجتبي شاکري، مسئول کميته ي سياسي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي نيز در خصوص اين اقدام نمايندگان مجلس گفت: جايگاه نظارتي نمايندگان باعث شده تا آنها دست به اين اقدام بزنند و بايد آنها کاملاً در اين خصوص يعني نظارت، تمام تلاش خود را بکنند که مکافات متهم به تناسب اتهام و جرم وي باشد.

 

شاکري افزود: مردم وقتي نوع برخورد با اين متهم را مي‏بينند، نوعي احساس برخورد دوگانه و تبعيض و اعمال نفوذ در اين مسئله براي آنها به وجود مي‏آيد که اين موضوع کاملاً مخرب است.

 

وي تصريح کرد: آيا اگر افراد ضعيف جامعه در اين خصوص مورد اتهام قرار مي‏گرفتند، همين برخورد در مورد آنها اعمال مي‏شد؟ مطمئناً هر برخوردي با اينگونه افراد را مي‏توان محتمل دانست.

 

ابوالقاسم رئوفيان، عضو جبهه ي پيروان خط امام و رهبري نيز در رابطه با نحوه ي برخورد با موسويان گفت: معتقدم در اين نوع موارد نبايد هيچگونه تعارفي داشت و بايد با دقت و سرعت اين مسئله را پيگيري کرد و به جمع بندي نهايي رسيد.

 

وي افزود: متأسفانه در اين مورد بعد از مدتي، نهادهاي مسؤل دچار کند روي شدند و گذشته نشان داده در اينگونه موارد، سرانجام مشخص نمي‏شود، قضيه چه سرانجامي داشته است.

رئوفيان تصريح کرد: ما از مسئولان ذيربط مي‏خواهيم با استناد به شواهد متقن، سريعاً به اين موضوع و به تناسب جرمي که از ايشان سر زده برخورد شود تا شاهد تبعات منفي آن در جامعه نباشيم.

 

سؤالي که در اينجا به ذهن خطور مي‏کند اين است که چرا شخصي که به خاطر جاسوسي و انتقال اسرار سري و فوق سري نظام به بيگانگان مورد اتهام قرار گرفته، دوباره به محل کار سابق خود که يک از منابع مهم و اساسي همين اسرار و موارد سري نظام است بازگشته و مشغول به کار شده است. قاعدتاً شخصي که به چنين اتهامي، متهم است نبايد به جائيکه سرشار از اسرار نظام است باز گردد، چه بسا که مجدداً مبادرت به انجام اقدامات گذشته خود کند.

مهدي کوچک زاده در اين ارتباط گفت: کسي که متهم به همکاري با بيگانگان مي‏شود، چطور هنوز در سمت معاونت مرکز بررسي‌ها‌ي استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام مانده است.

 

وي افزود: حداقل انتظاري که ما از مسئولين مجمع تشخيص مصلحت داريم اين است که تا اعلام وضعيت اتهام که بر اساس منابع موثق وي به آنها اعتراف کرده، وي را از دسترسي به اطلاعات جائيکه به اطلاعات نظام دسترسي دارد، منع کرده و از ورود متهم به اين مجمع جلوگيري کنند.

 

کوچک زاده تصريح کرد: در روزهاي اخير يکسري نامه نگاريها ميان مجلس و مجمع تشخيص صورت گرفت که در کمال تأسف در ذيل نامه‌ها‌ي مربوط متهم يعني موسويان مشاهده شده است و آنچه در اين خصوص به ذهن خطور مي‏کند اين است که اگر مجمع تشخيص واقعاً به خاطر نظام مشغول به فعاليت است، چرا از ورود اين فرد به آن مجموعه جلوگيري نمي‏کنند.

 

عضو کميسيون اصل 90 مجلس خاطرنشان کرد: در شرايط عادي کسي که به اين حد از جرايم متهم شده باشد، بايد از موقعيت و جايگاه قبلي برکنار شود نه اينکه دوباره در همان مکان مشغول به ادامه ي کار خود شود.

فاطمه رهبر نيز در اين خصوص گفت: در چند روز اخير از سوي مرکز بررسي‌ها‌ي استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام، يکسري جزوات براي نمايندگان مجلس ارسال شد که با کمال تعجب امضاء آقاي موسويان در ذيل اين جزوات مشاهد شد.
وي افزود: اگر موسويان متهم به جاسوسي است چرا به مجمع تشخيص مصلحت نظام آمد و رفت مي‏کند، آيا آمد و شد يک متهم به جاسوسي در جاي مهم و حساس مثل مجمع تشخيص مصلحت نظام، مسئله اي است که مي‏شود به راحتي از آن چشم پوشي کرد؟ ضمن اينکه بنده بر اين عقيده هستم که اصلاً نبايد ايشان را از زندان آزاد مي‏کردند.

 

رهبر خاطرنشان کرد: اين جزء دغدغه‌ها‌ي اصلي ما در مورد موسويان است و وزير اطلاعات بايد پاسخگوي آنها باشد.

 

غلامرضا کرمي نيز در مورد اين مطلب تصريح کرد: بسيار جاي تعجب دارد که موسويان به جايي برگردد که اتهام وي در خصوص جاسوسي، مربوط به مدارکي است که متهم در همان مکان (مجمع تشخيص) به آنها دسترسي داشته است.

 

کرمي خاطرنشان کرد: آزادي موسويان آن هم با آن مقدار وثيقه، اصلاً کار درستي نبود و ما نسبت به اين موضوعات پرسش‌ها‌يي جدي از مسئولين مربوطه داريم.

 

مجتبي شاکري هم در مورد بازگشت موسويان به محل کار خود گفت: براي جرم‌ها‌ي بسيار کوچک تر از اين، در فاصله ي زماني ميان تفهيم اتهام و صدور حکم، متهم از موقعيت کاري خود دور نگه داشته مي‏شود تا احتمال اقدام وي به موارد مشابه قبل کاهش يابد.

شاکري افزود: ظاهر اين اقدامات و نحوه ي برخورد با موسويان نشان مي‏دهد که دارد کم کاريهايي در اين مورد انجام مي‏شود ضمن اينکه تاکنون اطلاعاتي در اين خصوص به افکار عمومي داده نشده است.

 

مسئول کميته ي سياسي جمعيت ايثارگران تأکيد کرد: بايد با اين قضيه با دقت برخورد شود ضمن اينکه در هنگام اثبات جرم بايد اشد مجازات براي متهم اعمال و از هرگونه اعمال نفوذ جلوگيري شود.

حال که فعالان سياسي کشور و نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي به طور جدي و اساسي برخورد محکم و عدم اهمال و مسامحه با متهم اين پرونده را خواستار مي‏باشند، بهتر است مسئولين ذيربط نهايت همکاري را با يکديگر داشته باشند و در جهت به انجام رسانيدن اين پرونده تمام همت و تلاش خود را به کار گيرند زيرا اقدام عليه امنيت ملي و وطن فروشي اتهامي نيست که بشود به همين سادگي از کنار آن گذشت.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 16:30 |

من با جرأت مدعي هستم كه ملت ايران و تودۀ ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله (ص)و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن علي صلوات الله و سلامه عليهما مي باشند.

امروز مي بينيم كه ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مي‌كنند و چه حماسه‌ها مي‌آفرينند. مي‌بينم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌هاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبرو مي‌شوند و اين همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان. در صورتي كه نه در محضر مبارك رسول اكرم (ص) هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات عليه. و انگيزه آنان ايمان و اطمينان به غيب است و اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزنداني تربيت نموده و ما همه مفتخريم كه در چنين عصري و در پيشگاه چنين ملتي باشيم.          امام خمینی (س)

باور نداريد اين تصاوير را ببنيد باور مي‌كنيد اين همۀ حقيقت نيست اما گوشه‌اي از آن كه هست. مي‌دانيد بعد از پيامبر چه كردند ‍آره ... حتماً مي‌دونيد الان ما تو ايام شهادت بي بي دوعالم هم هستيم.... رفتند در خانه علي را آتش زدند......يا زهرا... كربلا رو كه ديگه خوب مي‌دونيد چه خبر بوده... حتماً مي‌دونيد پيكر پاك فرزند حسين بن علي (ع) هم سه روز مثل جد غريبش بيرون از خاك بود اما اين كجا و اون كجا ....اينجا با وجود خيل عظيم عزاداراي خميني كبير توانايي تدفين امام نداشتند اما اونجا....... يا حسين. اول كه به اسب‌ها نعل تازه زدند........ سه روز اين بدن پاك، كعبه دلهاي عاشق، در صحراي سوزان زيارتگاه جنيان بود .......... يا حسين. ببخشيد اگه ناراحت شديد اما نمي‌دونم هر سال اين ايام برام مثل محرم مي‌مونه ......پر از غم و اندوه.....

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَبا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتىحَلَّتْ بِفِنآئِكَ، عَلَيْكَ مِنّى‏ سَلامُ اللَّهِ

درود بر تو اي ابا عبداللّه و سلام بر آن ارواحي كه گرداگرد تو فرود آمدند از طرف من سلام خدا همواره بر تو باد

 اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى‏

هميشه تا من زنده‏ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلى‏ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:13 |

گزيده سخنان مقام معظم رهبري در مورد امام راحل (ره )

 

ـ ارتحال رهبر كبير انقلاب حضرت آيت الله العظمي امام خميني قدس الله نفسه الزكيه حقاًضايعه اي جبران ناپذير و صدمه اي بزرگ بود .

22/3/68

ـ تسليت اين حادثه بزرگ را بيش از همه بايد به همه شما ،فضلا و طلاب جوان و فرزندان محبوب حضرت امام گفت و بنده صميمانه به همه شما ،به همه حوزه هاي علميه ،علما ، فضلا و طلاب و مدرسين و بزرگان تسليت عرض مي كنم .

23/3/68

 ـ ايشان مدرسي علي الظاهر ، بودند و در مسجد سلماس تدريس مي فرمودند ، اما اخلاص ، صفاي باطن و رابطه معنوي و پيوند مستحكم ميان او و خدا ، مقلب القلوب ، موجب شد كه اين انسان علي الظاهر دستي نيرومند براي برافكندن بنباد ارزشهاي مادي شود و امروز رهبر كمونيست چپ يك نقطه دور دست مي گويد ، خواهش ميكنم به من كتابي درباره اسلام بدهيد تا آن را مطالعه كنم و اين در حالي است كه همه ما بوديم اما شما نمي توانستيد به يك جواني كه باد ماركسيسم به دماغ او خورده است كتابي بدهيد .

23/3/68

ـ امام عزيز با حيات ، ابتكارو تحرك خود كه از آن روح بزرگ و دل روشن بر مي آيد و همچنين با مرگ پر حادثه و عروج ملكوتي خود به اسلام و انقلاب خدمت كردند .

24/3/68

ـ امروز (در ارتحال امام )دشمنان انقلاب اسلامي تو دهني سختي از مردم خورده اند .

24/3/68

ـ هنر بزرگ حضرت امام اين بود كه ديوارهاي بين اجتماعات مردم را از بين برد و يك فضاي وسيع با دل هاي آشنا بوجود آورد .

24/3/68

ـ امام كبير ما عصر جديدي را در زمان ما آغاز كردند .

                             29/3/68

ـ ايشان عصر گرايش و احترام به ارزشهاي انساني و احترام به عدالت و حريت انسان و اصل احترام به آراءمردم را بنيان گذاشتند كه حتي دشمنان ايشان هم به عظمت امام معترفند .

29/3/68

ـ اينكه امام مي فرمودند (به من خدمتگزار بگويند بهتر است تا رهبر ) با صداقت و راستي بود و تعارفي در كار نبود .

29/3/68

ـ اگر چه جاي خالي امام براي ما سخت و تلخ است اما ميراث گرانبهاي معمار بزرگ انقلاب ، امام  خميني حفظ خواهد شد .

29/3/68

ـ بخشيدن روح عزت ، استقلال ، استغناء و اعتماد به نفس به ملتي كه در طول ساليان متمادي سعي شده بود كه اعتماد به نفس از او گرفته شود و استقلال او مورد دستبرد قرار گيرد و اعتماد به نفس او از بين برود و ديگران بر سرنوشت او تسلط يابند ، از مشخصه هاي عمده انقلاب است كه توسط امام خميني (ره ) در جامعه انقلابي كشور ترسيم شده است .

29/3/68

 

ـ راه و روش و اهداف امام خميني همانند اهداف انبياءبوده است .

1/4/68

ـ براي امام ،امت اسلامي و اسلام مطرح بود و ايشان منطقه اي فكر نمي كردند .

1/4/68

ـ در سخت ترين مراحل ، امام عزيزمان همواره آرام و مطمئن بودند و به مردم اطمينان فراواني داشتند .

1/4/68

ـ امام ،خوب اين مردم را شناخته بودند و مردم هم حقاًو انصافاً امامشان را خوب شناخته بودند .

6/4/68

ـ خداوند امام عزيزمان را به عنوان گوهري يكدانه و ذخيره اي از سوي خود در ميان ملت ما قرار داد .

10/4/68

ـ آن روح بزرگ و كوه ستبر به دفعات در برابر عظمت مردم تكان مي خورد و مي لرزيد .

10/4/68

ـ او كه جوهره درخشان وجودي اش در سايه ربوبيت پروردگار آشكار شد ، بارها و بارها سياستهاي جهاني را جابجا كرده و تغيير داد .

10/4/68

ـ امام عزيز با رحلت خود امت اسلام را يتيم كردند و شايد در دل ها ، محيط زندگي و در جهان اسلام نتوان تا سالهاي متمادي اين خلاًعظيم را پر ساخت .

10/4/68

ـ كلام او همانند بمبي در دنيا منفجر شد و همه را تحت تاثيرقرار داد .

10/4/68

ـ او زنده است تا اسلام ناب محمدي (ص) زنده است و او زنده است تا پرچم عظمت اسلام و وحدت مسلمين و نفرت از ظالمين بر افراشته است. 

17/4/68

 

ـ آري امام خميني زنده است تا اميد زنده است و تا حركت و  نشاط هست و تا جهاد و مبارزه هست .

17/4/68

ـ طنين صداي او كه نداي حق و عدل بود در دلهاي امتش و در فضاي جهان هست و خواهد بود .او نمرده است و نخواهد مرد . 

17/4/68

ـ براي او كه راهرو راه پيامبران بود ، همچون خود پيامبران ،مرگ جسم به معناي مزگ شخصبت نيست .

17/4/68

 

ـ او در بانك تكبير مبارزان مسلمان ، در اراده اي قهر آميز ملتهاي زير ستم ، در ايمان آگاهانه ي نسل جوان معاصر در دنياي اسلام ، در اميد روشن مستضعفان و مظلومان ، در سوز و حال معنوي مناجاتيان ، در حيات دوباره ي معنويت و ارزش هاي اخلاقي در جهان و در همه ي جلوه هاي زيبايي كه حركت انقلابي و تاريخ ساز او در دوران معاصر به وجود آورد و بلاخره در دل يكايك عاشقان و مريدانش زنده است .

17/4/68

 

ـ براي حيطه بندي عظمت اين شخصيت بزرگ به قلم توانا و زبانهاي گويا نياز است .

29/4/68

ـ او مانند خورشيدي بود كه با درخشش خود اشياء را آشكار مي كند و مانند روحي بود كه با دميدن به كالبدي اجزاء آن را زنده مي سازد او ما را زنده كرد و به حركت در آورد و ما توانستيم به كمك وجود او به ارزش جغرافيائي و تاريخي كشورمان و به حقيقت فرهنگ گذشته قرآن و ملت خود پي ببريم و اگر نظام جمهوري اسلامي و اين انقلاب بزرگ و جهاني و نيز اين رستاخيز عظيم ايجاد شده در دنيا را به عنوان يك شجرة طيبه بدانيم ريشه آن همين شخصيت عظيم است كه اين درخت مبارك روياند

29/4/68

ـ شخصيت امام به وجود خارجي او بستگي ندارد ، بلكه عظمت اين شخصيت از فكر ، راه و رهنمودهاي او مايه مي گيرد .لذا اهتمام به احداث مرقد ،گنبد و صحن امام عزيز له معناي تلاش براي حفظ هويت فكري و راه او و نيز زنده نگه داشتن ياد اوست .

29/4/68

ـ مرقد حضرت امام مركزي براي گسترش الهامات الهي و نورانيت و روح عرفاني براي مردم اهل بصيرت و معرفت خواهد بود .

29/4/68

ـ بدون شك ما امروز با فقدان رهبر و امام عزيز و معظم بي نظيرمان دچار كمبود و خلاً مهمي هستيم لكن با ياد صلابت ، قاطعيت و معنويت و روحانيت آن بزرگوار و با الهام از درسهاي فراموش ناشدني ايشان امروز مقطع و دوران ديگري را آغاز مي كنيم .

14/5/68

ـ ياد و نام امام بزرگوارمان كاخ قدرتهاي طاغوتي و نيز دل آنها را ميلرزاند زيرا  او خادم به اسلام و مسلمين بود كه با مجاهدت خود و ملتش به اسلام و مسلمين عظمت بخشيد

26/7/68

ـ صلوات و سلام خدا بر شاهد شهيدان و امام مجاهدان و اسوه و مقتداي صالحان و رفعت بخش كلمه پيامبران ، حضرت امام خميني قدس الله سره  و اعلي الله كلمه كه آتش خشم مستضعفان را بر هيمه فسق و فساد و كفر و الحاد و ظلم و استكبار جهاني افكند و اركان سلطة مستكبران را متزلزل ساخت .

1/7/68

ـ اگر امام نيست ، خداي او ، راه او ، رهنمودهاي او و انگشت نوراني اشاره هاي او كه ما را به راه راست هدايت مي كرد ، هست و مهم اين است كه ما كار بزرگ امام را بشناسيم و قدر بدانبم . 

5/11/68

ـ بزرگداشت امام براي ما ، جنبه اعتقادي ، ايماني، انقلابي، عاطفي و ملي دارد .

2/3/69

ـ شخصيت وجودي امام كه در جايي براي شهادت اسيري اشك مي ريزد و در جايي ديگر همچون قضيه شهادت 72 تن از بزرگان انقلاب چون كوهي استوار مي باشد  با هيچ زباني قابل توصيف نيست .

2/3/69

ـ اين فكر غلطي است كه حرف دل امام را تنها مي توان در رؤيت سياسي امام ديد .حرف دل امام را در مجموعه اي از همه ابعاد وجودي امام با صد زبان همچون فرياد سياسي ، شعر عرفاني ، لبخند و يا گريه اي بيان شده است . بايد ديد و سعب و كوشش ما بايد بر اين باشد كه در تمام جهات كمال امام را مورد توجه قرار دهيم .

2/3/69

ـ امام براي حيات دوباره اسلام درست همان راهي را پيمود كه رسول معظم (ص) پيموده بود ، يعني راه انقلاب را، در انقلاب اصل بر حركت است ، حركتي هدفدار ، سنجيده ، پيوسته ، خستگي ناپذير و سرشار ايمان و اخلاص ، در انقلاب به گفتن ، نوشتن و تبيين اكتفا نمي شود ، بلكه پيمودن و سنگر به سنگر پيش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مي گيرد ،

گفتن و نوشتن هم در خدمت همين حركت در مي آيد و تا رسيدن به هدف يعني حاكميت بخشيدن دين خدا و متلاشي ساختن حكومت شيطاني ادامه مي يابد .

13/3/69

ـ امام خميني يك حقيقت هميشه زنده است ، نام او پرچم انقلاب ، راه او راه انقلاب و اهداف او اهداف ابن انقلاب است .            

                                                       13/3/69

ـ حيات و شخصيت خميني كبير ، تجسم اسلام ناب محمدي (ص) و تبلور انقلاب اسلامي بوده و او خود و سخنش و انگشت اشاره اش خضر راه اين حركت الهي و روشنگر نقاط مبهم و برطرف كننده همه ي ترديدها بوده و همجنان خواهد بود . ملت ايران و از همه بيشتر مسئولان كشور بايد اين درس بزرك را هرگز از ياد نبرد .

13/3/69

ـ اين عصر را بايد عصر امام خميني ناميد و ويژگي آن عبارتست از پيدايش و جرأت و اعتماد به نفس ملتها در برابر زورگويي ابر قدرتها و شكستن بت هاي قدرت ظالمانه و بالندگي نهال قدرت واقعي انسان ها و سر بر آوردن ارزش هاي معنوي و الهي .

13/3/69

ـ در همه جاي عالم فاصلة ميان زندگي و رؤساي كشور با مردم كوچه و بازار  فاصلة شاه و گداست و حتي حكومتهايي هم كه داعية توده‌اي داشتند نتوانستند از زندگي مسرفانه شاهان براي خود صرفنظر كنند افتخار نظام اسلامي آن است كه امام عظيم الشأنش تا پايان عمر در زي طلبگي زندگي كرد .

13/3/69

ـ بر اساس جهان بيني اسلامي اعتقاد راسخ به لزوم اتحاد مسلمين ، براي حل مشكلات مسلمانان و عظمت و سر بلندي و قدرت اسلام ضرورت دارد و اين هدفي بود كه امام همواره آن را دنبال مي كردند .

17/3/69

ـ امام بزرگوارمان بذر وحدت را پاشيده اند و نهال اسلامي در حال رشد است اين حركت استمرار خواهد داشت و استكبار از ضربه زدن به اين حركت پر شتاب كه راه روشني را در پيش روي خود دارد ناتوان است .

17/3/69

ـ  فتح دلهاي آحاد امت اسلامي در اقصي نقاط جهان كه در برابر عظمت امام و راه و پيام او از خود اطاعت ، تسليم و همراهي نشان دادند از اخلاص آن بزرگوار كه نقطه اساسي حيات او بود ناشي مي شد و فقط با اخلاص در گفتار و عمل است كه مي توان راه امام را طي كرد .

17/3/69

ـ  بر اساس معاني قرآني واقعي ، حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه انسان حكيمي بودند كه با حكمت خود فعل و انفعالات عالم غيب را درك مي كردند . اما در عين آنكه از انديشه سياسي بسيار بالايي برخوردار بودند بعنوان يك انسان استثنائي زمان ما حقايق را مي فهميدند و اين همان عالم غيب ملكوت وجود انسان است كه راه رسيدن به آن تقوي و عمل به تكليف شرعي است .

31/6/68

 

ـ عظمت و شخصيت رهبري حضرت امام رضوان الله تعالي عليه قابل قياس با هيچ يك از رهبريهاي دنياي امروز نبود .اما ايشان هيچگاه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را به خود نسبت نمي دادند .امام براي مردم يك وسيله الهي بودند و ايشان حركت عظيم مردم و اخلاص و فداكاري آنان را موجب اين پيروزي بزرگ مي دانستند .

30/8/69

ـ رهبري و نظام جمهوري اسلامي اكنون با ذخيرة ارجمند و تمام نشدني و نيز با آن تصور والا و دست نيافتني از شخصيت رهبر كبيرمان روبروست ، نه اينجانب كه طلبه اي كوچك با كاستي ها و قصورهاي فراوان است و نه هيچ فرد ديگري در جمهوري اسلامي قادر نيست كه به قله آن شخصيت ممتاز و استثنائي دست يابد و خود را با پدر و معمار انقلاب اسلامي و سازنده و پردازنده جمهوري اسلامي مقايسه كند . او نخستين بود كه دومين نداشتن و فاصله ميان او و امثال اينجانب فاصله اي ژرف و نا پيمودني است .

ليكن اكنون اين فرصت بزرگ و استثنايي براي امثال اينجانب وجود دارد كه از آن ذخيرة بسيارگرانبها و همچون وديعه اي الهي و الهامي معنوي بهرمند گرديم .

8/3/70

ـ  اينجانب كه خود را شاگردي متواضع و فرزندي مطيع و مريدي دلباخته آن روح الله مي دانم اين توفيق را داشته ام كه در تمام ده سال و جند ماه پس از ورود رهبر كبير به ايران تا لحظه عروج آن روح ملكوتي از آن سر چشمة فياض سيراب شده و لحظه لحظة جريان مبارك آن هدايت الهي را با همة وجود خود لمس كنم .سخن و اشارات او ،انديشه و نصيحت او ،دستور و توصيه او و بلاخره رفتار او عطيه هاي گوناگوني بود كه سخاوتمندانه از آن قلة مصفا مي جوشيد و معدودي از ياران او را كه در دامنه بودند پيوسته بهرمند مي كرد .

8/3/70

 

ـ درس او تنها آن نبود كه در حوزة علميه از او فرا گرفتيم و يا در دوران شانزده ساله مبارزه از دور و نزديك به جان نوشيديم ،بزرگترين و ماندگارترين درس او آنها بود كه در اين دهسال همچون آيات حكمت به جان و دل خريديم و در لوح ضمير ثيت كرديم .به كمك و ارادةالهي هيچ حادثه و هيچ انگيزه اي نخواهد توانست آن را كه بخشي از وجود ماست از ما جدا كند و اينجانب  در مسئوليت خطير و جديد خود ملتزم و متعهدم كه مو به مو آن درسهاي الهي را بكار بندم .

8/3/70

ـ دوران ده ساله حيات مبارك امام خميني رضوان الله تعالي عليه الگو و نمونه حيات جامعه انقلابي ما است و خطوط اصلي انقلاب همان است كه امام ترسيم فرموده است .

دشمنان خام طمع و كوردل كه گمان كردند كه با فقدان امام خميني دوران جديد با مشخصاتي متمايز از دوران امام خميني قدس سره آغاز شده است سخت در اشتباهند .

8/3/70

ـ امت امام و شاگردانش او كه از سرچشمةفياض آن موجود ملكوتي سيراب شده و عزت و كرامت اسلامي و انساني خود را در آن جسته اند اكنون شاهد آنند كه ملتهاي ديگر حتي ملتهاي غير مسلمان ، نسخه تعاليم انقلابي آن قائد عظيم را مايه نجات خود دانسته و آزادي و غيرت خويش را در آن يافته اند .امروز به بركت نهضت آن يگانه دوران ، مسلمانان در همه جا بيدار شده اند و كاخ امپراتوريها ي سلطه ظالمانه رو به ويراني نهاده است .ملتها ارزش قيام ملي را دريافته و غلبه خون بر شمشير را تجربه مي كنند و همه در همه جا چشم به ملت مقاوم و نستوه ايران دوخته اند .

8/3/70

ـ بديهي است كه براي آمريكا و ديگر سردمداران استكبار چيزي مهمتر و از اين نيست كه ملت ايران از راه دهساله خود برگردديا در آن ترديد كند زيرا در اين صورت نقطه درخشان اميد ملتها كور خواهد شد و غلبه خون بر شمشير مورد ترديد قرار خواهد گرفت . ما صريحاً به ملتهاي جهان اعلام مي كنيم كه تفكر ( خاتمه يافتن دوران خميني ) كه دشمن با صد زبان سعي در القاء آن دارد خدعه و نيرنگي استكباري بيش نيست و علي رغم آمريكا و همكارانش امام خميني در ميان ملت خود و جامعه خود حاضر است و دوران امام خميني ادامه دارد و خواهد داشت . راه او راه ما ، هدف او هدف ما و رهنمود او مشعل فروزنده ماست  همة ملت و مخصوصاً جوانان عزيز و نوجوانان ، خود را سربازان محبوب امامشان بدانند و با اتكال به خدا و استمداد از حضرت ولي الله الاعظم ارواحنا فداه با قوت و قدرت بسمت هدفهاي عالي امامشان حركت كنند و بدانند كه پيروزي نهايي از آن ماست

8/3/70

ـ راه ما راه امام خميني است و در اين راه با همة قدرت و قاطعيت خود حركت خواهيم كرد .

8/3/70

وظيفه همة ماست كه با توكل به خدا و تقويت روح اخلاص و همبستگي ، حركت عظيمي را كه امام بزرگوار آغاز كرده اند ادامه دهيم .

8/3/70

ـ ادامه خط امام يعني طرفداري از فقرا ، ضعفا ، عدالت اجتماعي ، وحدت ملي ، مقابله و معارضه با استكبار جهاني و وابستگان آنها .

8/3/70

ـ امام آن روح الله بود كه با عصا و يد بيضاي موسوي و بيان و فرقان مصطفوي به نجات مظلومان كمر بست ، تخت فرعونهاي زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت .

8/3/70

ـ امام به همه فهماند مه انسان كامل شدن ، علي وار زيستن و تا نزديكي مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست .

8/3/70

حقيقتاً براي انساني بزرگ و شخصيتي  بي نظير مانند امام خميني جا داردكه برگزيده ترين انسانها و صافترين و پاكترين دلها از احساس تكريم نسبت به او سرشار شوند . 

8/3/70

 

 

ـ خصلتهايي كه در امام بود هر كدام به تنهايي كافي بود كه از يك فرد ، انساني بزرگ بسازد بسيار خردمند ، هوشيار ، زيرك و آگاه .از آن انسانهايي كه به راحتي نمي توان حقيقتي را به او واژگونه جلوه داد . انساني با ارادة پولادين كه هيچ مانعي نمي توانست جلو دار او شود  .در عين حال انساني بسيار رئوف و دلرحم چه در هنگام مناجات با خدا و چه در هنگام برخورد با نقطه هايي از رندگي انسانها ، در عين حال داراي حس خويشتن داري ئ تقئا ، يعني انگيزه هاي نفساني و هواها و هوسها در او نبود و كمتر سراغ داريم انساني كه اسير هواها نباشد .ولي او امير بر هواهاي خود بود . در عين حال در نهايت تواضع و فروتني و صبر و بردباري بود . سختترين حوادث در اقيانوس وجود او تلاطم ايجاد نمي كرد . 

8/3/70

ـ ادامه راه امام فقط با بصيرت و صبر ميسر است . نگذاريد به بهانه هاي گوناگون آدمهاي كم بصيرت ، يا كم صبر يا خود خواه با بي توجه به مصالح عمومي مردم ميان صفوف مستحكم شما فاصله بياندازد ، شما را نسبت به يكديگر يا نسبت به مسئولين دل چركين و نگران كنند آگاه باشيد و بدانيد اين راه به هدف خواهد رسيد .

16/3/70

 

ـ امام بزرگوار ما به اسلام و مسئولين و مسلمين قوت قلب و عزت يخشيد .

16/3/70

ـ امام بزرگوار ما با اين انقلاب ، مسلمانان را نشاط بخشيد ، اسلام را زنده كرد .

16/3/70

ـ امام عظيم الشان روياي بي تعبير تشكيل حكومت اسلامي را در عالم خارج و واقعيت محقق كرد تا انسانها بتوانند در همةابعاد بر اساس اعتقادات خود زندگي كنند و با همت امام بود كه پيام حق اسلام به آفاق عالم رسيد و لازمه ظهور انسانهاي برجسته اي چون امام امت ، گذشت از راحتي ها ، شهوات نفساني و وسوسه هاي گوناگون و آشنا كردن دل با انوار و الطاف الهي است و براي تحقق ابن منظور بايد تلاش و مجاهدت كرد .

18/7/71

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 22:59 |

وصيتنامة‌ سياسي‌ ـ الهي‌

E 

  قالَ رسولُالله ـ صلَّي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللهِ و عترتي‌ اهلَ بيتي‌؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي‌' يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ.

 الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّ'هُمَّ صلِّ علي‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذي‌ تجلّي‌ فيه‌ الاَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّي‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذي‌ لايَعْلَمُهُ غَيرُك‌؛ و اللَّعنُ علي‌ ظالِميهم‌ اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ.

                  و بعد، اينجانب‌ مناسب‌ مي‌دانم‌ كه‌ شمه‌اي‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلين‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حيث‌ مقامات‌ غيبي‌ و معنوي‌ و عرفاني‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ مني‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌اي‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دايرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلي‌' و از آنجا تا لاهوت‌   و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو نايد، سنگين‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگويم‌ ممتنع‌ است‌؛   و نه‌ از آنچه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقايق‌ مقام‌ والاي‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبير»   كه‌ از هر چيز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر اين‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتيان‌ بازيگر كه‌ شمارش‌ آن‌ براي‌ مثل‌ مني‌ ميسر نيست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ ديدم‌ اشاره‌اي‌ گذرا و بسيار كوتاه‌ از آنچه‌ بر اين‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمايم‌.

                 شايد جملة‌  لَنْ يَفْتَرِق'ا حتّي‌ يَرِد'ا عَلَيَّ الْحَوض‌  اشاره‌ باشد بر اينكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر يكي‌ از اين‌ دو گذشته‌ است‌ بر ديگري‌ گذشته‌ است‌ و مهجوريت‌ هر يك‌ مهجوريت‌ ديگري‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ اين‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آيا اين‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌   و اضمحلال‌ قطرات‌ در دريا است‌، يا چيز ديگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهي‌ ندارد. و بايد گفت‌ آن‌ ستمي‌ كه‌ از طاغوتيان‌ بر اين‌ دو وديعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشريت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

                 و ذكر اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حديث‌ «ثقلين‌» متواتر   بين‌ جميع‌ مسلمين‌ است‌ و  ] در [  كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌»   تا كتب‌ ديگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پيغمبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌.   و اين‌ حديث‌ شريف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جميع‌ بشر بويژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و بايد همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوي‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذري‌ براي‌ جاهلان‌ بيخبر باشد براي‌ علماي‌ مذاهب‌ نيست‌.

                 اكنون‌ ببينيم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، اين‌ وديعة‌ الهي‌ و ماترك‌ پيامبر اسلام‌ ـصلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگيزي‌ كه‌ بايد براي‌ آن‌ خون‌ گريه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتيان‌، قرآن‌ كريم‌ را وسيله‌اي‌ كردند براي‌ حكومتهاي‌ ضد قرآني‌؛ و مفسران‌ حقيقي‌ قرآن‌ و آشنايان‌ به‌ حقايق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پيامبر اكرم‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دريافت‌ كرده‌ بودند و نداي‌  اِنّي‌ تاركٌ فيكُمُ الثقلان‌  در گوششان‌
 بود با بهانه‌هاي‌ مختلف‌ و توطئه‌هاي‌ از پيش‌ تهيه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقيقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ براي‌ بشريت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترين‌ دستور زندگاني‌ مادي‌ و معنوي‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهي‌ ـ كه‌ يكي‌ از آرمانهاي‌ اين‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشيدند و انحراف‌ از دين‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهي‌ را پايه‌گذاري‌ كردند، تا كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌.

                 و هرچه‌ اين‌ بنيان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجيها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كريم‌ را كه‌ براي‌ رشد جهانيان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشري‌، از مقام‌ شامخ‌ احديت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدي‌(ص‌)   تنزل‌ كرد كه‌ بشريت‌ را به‌ آنچه‌ بايد برسند برساند و اين‌ وليدة‌ «علم‌ الاسما ء »   را از شرّ شياطين‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اوليا ء الله، معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌ الاولين‌ و الا´خرين‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشريت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گويي‌ نقشي‌ براي‌ هدايت‌ ندارد و كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهاي‌ جائر و آخوندهاي‌ خبيثِ بدتر از طاغوتيان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ اقامة‌ جور و فساد و توجيه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالي‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ اين‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشي‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ بايد وسيلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشريت‌ و كتاب‌ زندگي‌ آنان‌ باشد، وسيلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گرديد و يا بكلي‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ ديديم‌ اگر كسي‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامي‌ برمي‌آورد و از سياست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار ـصلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ مي‌گفت‌ گويي‌ بزرگترين‌ معصيت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سياسي‌» موازن‌ با آخوند بي‌دين‌ شده‌ بود و اكنون‌ نيز هست‌.

                 و اخيراً قدرتهاي‌ شيطاني‌ بزرگ‌ به‌ وسيلة‌ حكومتهاي‌ منحرفِ خارج‌ از تعليمات‌ اسلامي‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، براي‌ محو قرآن‌ و تثبيت‌ مقاصد شيطاني‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زيبا طبع‌ مي‌كنند و به‌ اطراف‌ مي‌فرستند و با اين‌ حيلة‌ شيطاني‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ مي‌كنند. ما همه‌ ديديم‌ قرآني‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوي‌ طبع‌ كرد و عده‌اي‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهاي‌ بيخبر از مقاصد اسلامي‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و مي‌بينيم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زيادي‌ از ثروتهاي‌ بي‌پايان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كريم‌ و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآني‌ مي‌كند و وهابيت‌، اين‌ مذهب‌ سراپا بي‌اساس‌ و خرافاتي‌ را ترويج‌ مي‌كند؛ و مردم‌ و ملتهاي‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوي‌ ابرقدرتها مي‌دهد و از اسلام‌ عزيز و قرآن‌ كريم‌ براي‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداري‌ مي‌كند.

                 ما مفتخريم‌ و ملت‌ عزيز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد حقايق‌ قرآني‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بين‌ مسلمين‌ بلكه‌ بشريت‌ دم‌ مي‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جميع‌ قيودي‌ كه‌ بر پاي‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پيچيده‌ است‌ و او را به‌ سوي‌ فنا و نيستي‌ و بردگي‌ و بندگي‌ طاغوتيان‌ مي‌كشاند نجات‌ دهد.

                 و ما مفتخريم‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ هستيم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالي‌ بوده‌، و اميرالمؤمنين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، اين‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قيود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگيها است‌.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌   كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترين‌ دستور زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ و بالاترين‌ كتاب‌ رهايي‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوي‌ و حكومتي‌ آن‌ بالاترين‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌، از علي‌ بن‌ ابيطالب‌ گرفته‌ تا منجي‌ بشر حضرت‌ مهدي‌ صاحب‌ زمان‌ ـ عليهم‌ آلاف‌ التحيات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ ادعية‌ حياتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد»   مي‌خوانند از ائمة‌ معصومين‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانية‌»   امامان‌ و «دعاي‌ عرفات‌»
 حسين‌ بن‌ علي‌ ـ عليهما السلام‌ ـ و «صحيفة‌ سجاديه‌» اين‌ زبور آل‌ محمد و «صحيفة‌ فاطميه‌»   كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالي‌ به‌ زهراي‌ مرضيه‌ است‌ از ما است‌.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌»   بالاترين‌ شخصيت‌ تاريخ‌ است‌ و كسي‌ جز خداي‌ تعالي‌ و رسول‌ ـ صلي‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومين‌ ـعليهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌.

                 و ما مفتخريم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفري‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ درياي‌ بي‌پايان‌ است‌، يكي‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخريم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پيروي‌ آنانيم‌.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ ائمة‌ معصومين‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهم‌ ـ در راه‌ تعالي‌ دين‌ اسلام‌ و در راه‌ پياده‌ كردن‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ عدل‌ يكي‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعيد به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازي‌ حكومتهاي‌ جائرانه‌ و طاغوتيان‌ زمان‌ خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پياده‌ كنيم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در اين‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزيزان‌ خود را نثار راه‌ خدا مي‌كنند.

                 ما مفتخريم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پير و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ و نظامي‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ يا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالي‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كريم‌ فعاليت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامي‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامي‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محروميتهايي‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنايي‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحميل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قيد خرافاتي‌ كه‌ دشمنان‌ براي‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضي‌ آخوندهاي‌ بي‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمين‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندي‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمي‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ مي‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر ديديم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواري‌ زينب‌گونه‌ ـ عليها سلام‌الله ـ فرياد مي‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خداي‌ تعالي‌ و اسلام‌ عزيز از همه‌ چيز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ اين‌ امر؛ و مي‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعيم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچيز دنيا.

                 و ملت‌ ما بلكه‌ ملتهاي‌ اسلامي‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اينكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خداي‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كريم‌ و اسلام‌ عزيزند، درندگاني‌ هستند كه‌ از هيچ‌ جنايت‌ و خيانتي‌ براي‌ مقاصد شوم‌ جنايتكارانة‌ خود دست‌ نمي‌كشند و براي‌ رسيدن‌ به‌ رياست‌ و مطامع‌ پست‌ خود دوست‌ و دشمن‌ را نمي‌شناسند. و در رأس‌ آنان‌ امريكا اين‌ تروريست‌ بالذات‌ دولتي‌ است‌ كه‌ سرتاسر جهان‌ را به‌ آتش‌ كشيده‌ و هم‌ پيمان‌ او صهيونيست‌ جهاني‌   است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مطامع‌ خود جناياتي‌ مرتكب‌ مي‌شود كه‌ قلمها از نوشتن‌ و زبانها از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارند؛ و خيال‌ ابلهانة‌ «اسرائيل‌ بزرگ‌»!   آنان‌ را به‌ هر جنايتي‌ مي‌كشاند. و ملتهاي‌ اسلامي‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند كه‌ دشمنان‌ آنها حسين‌ اردني‌  اين‌ جنايت‌ پيشة‌ دوره‌گرد، و حسن‌   و حسني‌ مبارك‌   هم‌ آخور با اسرائيل‌ جنايتكارند و در راه‌ خدمت‌ به‌ امريكا و اسرائيل‌ از هيچ‌ خيانتي‌ به‌ ملتهاي‌ خود رويگردان‌ نيستند. و ما مفتخريم‌ كه‌ دشمن‌ ما صدام‌ عفلقي‌ است‌ كه‌ دوست‌ و دشمنْ او را به‌ جنايتكاري‌ و نقض‌ حقوق‌ بين‌المللي‌ و حقوق‌ بشر مي‌شناسند و همه‌ مي‌دانند كه‌ خيانتكاريِ او به‌ ملت‌ مظلوم‌ عراق‌ و شيخ‌نشينان‌ خليج‌، كمتر از خيانت‌ به‌ ملت‌ ايران‌ نباشد.

                 و ما و ملتهاي‌ مظلوم‌ دنيا مفتخريم‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و دستگاههاي‌ تبليغات‌ جهاني‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنايت‌ و خيانتي‌ كه‌ ابرقدرتهاي‌ جنايتكار دستور مي‌دهند متهم‌ مي‌كنند. كدام‌ افتخار بالاتر و والاتر از اينكه‌ امريكا با همة‌ ادعاهايش‌ و همة‌ ساز و برگهاي‌ جنگي‌اش‌ و آنهمه‌ دولتهاي‌ سرسپرده‌اش‌ و به‌ دست‌ داشتن‌ ثروتهاي‌ بي‌پايانِ ملتهاي‌ مظلوم‌ عقب‌افتاده‌ و در دست‌ داشتن‌ تمام‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌، در مقابل‌ ملت‌ غيور ايران‌ و كشور حضرت‌ بقية‌الله ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفدا ء  ـ آنچنان‌ وامانده‌ و رسوا شده‌ است‌ كه‌ نمي‌داند به‌ كه‌ متوسل‌ شود! و رو به‌ هر كس‌ مي‌كند جواب‌ رد مي‌شنود! و اين‌ نيست‌ جز به‌ مددهاي‌ غيبي‌ حضرت‌ باري‌ تعالي‌ ـ جلَّت‌ عظمتُه‌ـ كه‌ ملتها را بويژه‌ ملت‌ ايران‌ اسلامي‌ را بيدار نموده‌ و از ظلمات‌ ستمشاهي‌ به‌ نور اسلام‌ هدايت‌ نموده‌.

                 من‌ اكنون‌ به‌ ملتهاي‌ شريف‌ ستمديده‌ و به‌ ملت‌ عزيز ايران‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ از اين‌ راه‌ مستقيم‌ الهي‌ كه‌ نه‌ به‌ شرقِ ملحد و نه‌ به‌ غربِ ستمگرِ كافر وابسته‌ است‌، بلكه‌ به‌ صراطي‌ كه‌ خداوند به‌ آنها نصيب‌ فرموده‌ است‌ محكم‌ و استوار و متعهد و پايدارْ پايبند بوده‌، و لحظه‌ ] اي‌ [  از شكر اين‌ نعمت‌ غفلت‌ نكرده‌ و دستهاي‌ ناپاك‌ عمال‌ ابرقدرتها، چه‌ عمال‌ خارجي‌ و چه‌ عمال‌ داخلي‌ بدتر از خارجي‌، تزلزلي‌ در نيت‌ پاك‌ و ارادة‌ آهنين‌ آنان‌ رخنه‌ نكند؛ و بدانند كه‌ هرچه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ عالم‌ و قدرتهاي‌ شيطاني‌ غرب‌ و شرق‌ اشتلم‌ مي‌زنند دليل‌ بر قدرت‌ الهي‌ آنان‌ است‌ و خداوند بزرگ‌ سزاي‌ آنان‌ را هم‌ در اين‌ عالم‌ و هم‌ در عوالم‌ ديگر خواهد داد. «إنَّه‌ وليُّ النِّعَم‌ و بِيَدِه‌ ملكوتُ كلِّ شي‌ ء ٍ».

                 و با كمال‌ جِد و عجز از ملتهاي‌ مسلمان‌ مي‌خواهم‌ كه‌ از ائمة‌ اطهار و فرهنگ‌ سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌، نظامي‌ اين‌ بزرگ‌ راهنمايان‌ عالم‌ بشريت‌ به‌ طور شايسته‌ و به‌ جان‌ و دل‌ و جانفشاني‌ و نثار عزيزان‌ پيروي‌ كنند. از آن‌ جمله‌ دست‌ از فقه‌ سنتي‌ كه‌ بيانگر مكتب‌ رسالت‌ و امامت‌ است‌ و ضامن‌ رشد و عظمت‌ ملتها است‌، چه‌ احكام‌ اوليه‌ و چه‌ ثانويه‌   كه‌ هر دو مكتب‌ فقه‌ اسلامي‌ است‌، ذره‌اي‌ منحرف‌ نشوند و به‌ وسواس‌ خناسان‌ معاند با حق‌ و مذهب‌ گوش‌ فرا ندهند و بدانند قدمي‌ انحرافي‌، مقدمة‌ سقوط‌ مذهب‌ و احكام‌ اسلامي‌ و حكومت‌ عدل‌ الهي‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ از نماز جمعه‌ و جماعت‌ كه‌ بيانگر سياسي‌ نماز است‌ هرگز غفلت‌ نكنند، كه‌ اين‌ نماز جمعه‌ از بزرگترين‌ عنايات‌ حق‌ تعالي‌ بر جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ مراسم‌ عزاداري‌ ائمة‌ اطهار و بويژه‌ سيد مظلومان‌ و سرور شهيدان‌، حضرت‌ ابي‌عبدالله الحسين‌ ـ صلوات‌ وافر الهي‌ و انبيا و ملائكة‌الله و صلحا بر روح‌ بزرگ‌ حماسي‌ او باد ـ هيچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنند. و بدانند آنچه‌ دستور ائمه‌ ـ عليهم‌السلام‌ ـ براي‌ بزرگداشت‌ اين‌ حماسة‌ تاريخي‌ اسلام‌ است‌ و آنچه‌ لعن‌ و نفرين‌ بر ستمگران‌ آل‌ بيت‌ است‌، تمام‌ فرياد قهرمانانة‌ ملتها است‌ بر سردمداران‌ ستم‌پيشه‌ در طول‌ تاريخ‌ الي‌ الابد. و مي‌دانيد كه‌ لعن‌ و نفرين‌ و فرياد از بيداد بني‌اميه‌ ـلعنة‌الله عليهم‌ـ با آنكه‌ آنان‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند، فرياد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ اين‌ فرياد ستم‌شكن‌ است‌.

                 و لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثيه‌ و اشعار ثناي‌ از ائمة‌ حق‌ ـ عليهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور كوبنده‌ فجايع‌ و ستمگريهاي‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر يادآوري‌ شود؛ و در اين‌ عصر كه‌ عصر مظلوميت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امريكا و شوروي‌ و ساير وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، اين‌ خائنين‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهي‌ ـ لعنة‌الله و ملائكته‌ و رسله‌ عليهم‌ ـ است‌ به‌ طور كوبنده‌ يادآوري‌ و لعن‌ و نفرين‌ شود. و همه‌ بايد بدانيم‌ كه‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بين‌ مسلمين‌ است‌ اين‌ مراسم‌ سياسي‌ است‌ كه‌ حافظ‌ ملّيت‌ مسلمين‌، بويژه‌ شيعيان‌ ائمة‌ اثني‌ عشر
 ـ عليهم‌ صلوات‌ الله و سلم‌ ـ  ] است‌ [ .

                 و آنچه‌ لازم‌ است‌ تذكر دهم‌ آن‌ است‌ كه‌ وصيت‌ سياسي‌ ـ الهي‌ اينجانب‌ اختصاص‌ به‌ ملت‌ عظيم‌الشأن‌ ايران‌ ندارد، بلكه‌ توصيه‌ به‌ جميع‌ ملل‌ اسلامي‌ و مظلومان‌ جهان‌ از هر ملت‌ و مذهب‌ مي‌باشد.

                 از خداوند ـ عزوجل‌ ـ عاجزانه‌ خواهانم‌ كه‌ لحظه‌اي‌ ما و ملت‌ ما را به‌ خود واگذار نكند و از عنايات‌ غيبي‌ خود به‌ اين‌ فرزندان‌ اسلام‌ و رزمندگان‌ عزيز لحظه‌ ] اي‌ [  دريغ‌ نفرمايد.

 روح‌ الله الموسوي‌ الخميني‌

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 22:53 |
 يَأَيَّتُهَاالنَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ]27[ ارْجِعِي إِلَي رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ]28[ فَادْخُلِي فِي عِبَدِي ]29[ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي ]30[

روح بلند پيشواي مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خميني به ملكوت اعلي پيوست...

....... هجده سال از اين حادثه غم انگيز و كمرشكن گذشت اگر خامنه‌اي (مدظله العالي) نبود چگونه غم از دست دادن خميني (س) را تحمل مي‌كرديم ... تمام دلخوشي ما خامنه‌اي (دامت بركاته) است.

 

خدايا تا ظهور دولت يار گل پيغمبر ما را نگهدار ....

چهاردهم خردادماه سالروز عروج ملكوتي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) را به محضر بقية الله الاعظم مهدي منتظر (عج)  و رهبرفرزانه انقلاب و همه مسلمانان و آزادگان جهان تسليت عرض مي‌نمايم.

همچنين انتخاب امام خامنه‌اي(مدظله العالي) به رهبري امت اسلامي را به همه عاشقان ولايت تبريك عرض مي‌كنم.

اينجا جا داره بعضي از جملات امام و رهبر انقلاب را در بارۀ ولايت فقيه اين قانون مترقي اسلام قرار بدهم.

پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد. 

اشخاصي كه اطلاع ندارند بر وضعيت برنامه‌هاي اسلام گمان مي‌كنند كه اگر چنانچه ولايت فقيه در قانون اساسي بگذرد اين اسباب ديكتاتوري مي‌شود در صورتي كه ولايت فقيه هست كه جلوي ديكتاتوري را مي‌گيرد اگر ولايت فقيه نباشد ديكتاتوري مي‌شود.

"آقايان بعضي شان مي‌گويند[كه اگر] مسأله ولايت فقيه؛ يك مسأله تشريفاتي باشد، مضايقه نداريم، اما اگر بخواهد ولي [فقيه] دخالت كند در امور، نه؛ ما آن را قبول نداريم. حتماً بايد يك كسي از غرب بيايد، ما قبول نداريم كه يك كسي را كه اسلام تعيين كرده، او دخالت بكند. [آقايان] اگر متوجه باشند، مرتد مي‌شوند، لكن متوجه نيستند. "  صحيفه نور: ج9.ص254

"قضيۀ ولايت يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است، همان ولايت رسول الله است واينها از ولايت رسول الله هم مي‌ترسند."

امام خميني (س)

"رهبري شغل اصليش اينه كه مراقب باشه اين بخشهاي مختلف آهنگ ناساز با نظام و با اسلام و با انقلاب نزنند هر جا چنين آهنگي بوجود بياد جاي حضور رهبري است.

رهبري هم يك شخص نيست يك آدم، يك طلبه، يك علي خامنه‌اي يا علي خامنه‌اي هاي فراوان ديگري كه هستند، رهبري يك عنوانه يك شخصيته يك حقيقت برگرفته از ايمان و محبت و عشق وعاطفه مردمه، اينه رهبري يك آبروست، صدها مثل علي خامنه‌اي در راه اين آبرو، جانشون رو مي دن آبروشون هم مي دن و اهميتي هم نداره. بنده كه چيزي نيستم امام بزرگوار ما هم كه امام امت بود امام به معناي حقيقي كلمه بود براي اين امت، امام دلهاي ما بود او هم همين جور بود او حاضر بود آبروشو بده براي حفظ نظام و حفظ رهبري نظام .و اين حضور داره اين حضور رو نمي‌تونند با اين حرفهايي كه مي‌زنند با اين كارايي كه مي‌كنند نتوانستند و نخواهند توانست از بين ببرند "

امام خامنه‌اي (دامت بركاته)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 21:53 |

هركــه دارد هـوس روح الله، بســـــم الله

وعده ديدار ما دوشنبه چهاردهم خردادماه مرقد مطهر بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني (س) جهت تجديد ميثاق با آرمان هاي امام راحل و تجديد بيعت با رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي) و استماع سخنان عالمانه و دشمن شكن ايشان.

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:3 |

به نقل از سايت خانم فاطمه رجبي

 

بار ديگر افاضات خاتمي

اگر "سرمقاله‌نويسان كيهان" و "سخنگوي جامعه‌ي مدرسين" يا "عضو ارشد جامعه‌ي روحانيت مبارز" از كوره در نروند، بر آنم تا بر "افاضات خاتمي" در "بنياد باران" به مناسبت "دوم خرداد" نقدي بزنم.

نكته اول

خداي را سپاس مي‌گويم كه با ظهور احمدي‌نژاد، و اظهارات خالصانه‌ي او درباره‌ي "خادمي بيشتر براي مردم"، خاتمي هم امروز بدون هيچ جايگاهي، ناچار شده خود را از فضيلت‌هايش جدا كند! و به خضوع و خدمتگزاري اشاره نمايد. اين دستاورد مهم احمدي‌نژاد در شكستن نخوت و تكبر يكي از دو ريس‌جمهور گذشته را به فال نيك بايد گرفت، اگر چه پس از 10 سال باشد.

نكته دوم

باز هم خداوند را سپاس، كه پس از 10 سال ستيزه‌گري "دوم خرداد" با دين و مذهب و انقلاب و امام و جنگ و ...، امروز "محمد خاتمي" به ياد سوم خرداد و 15خرداد افتاده است. اين پيروزي بزرگ گفتمان اسلام ناب را، به آزادگان و آزادانديشان و مؤمنان به حقانيت انقلاب اسلامي بايد تبريك گفت.

نكته سوم

محمد خاتمي در يك شگرد انحرافي و تحقير ملي و مصاف با جمهوريت واقعي نظام اسلامي، گفته است: «انصاف اين است كه اگر نگوييم انتخابات دوم خرداد تنها انتخابات بود، مي‌توانيم بگوييم تقريباً تنها انتخابات رقابتي جدي بود. رقابتي سخت و نفس‌گير، و آن چه حاصل شد بر خلاف انتظار يا تحليل بود كه خيلي‌ها انتظار داشتند." بي‌مقدمه بايد گفت؛ محمد خاتمي مي‌پندارد ملت شعورشان را به دوم خرداد گره زده‌اند كه با مرگ آن شعور ملي هم مرده باشد و يادشان رفته "پشتوانه و عقبه‌ي پنهان دوم خرداد"، شخص "هاشمي رفسنجاني" بود كه آخرين خطبه‌ي نمازجمعه‌اش را با راهكار سياسي‌كارانه، قرباني آراي خاتمي كرد، و نيز خاتمي ذهن ملت را مانند سرنوشت 8 ساله‌ي كشور و ملت به بازي مي‌گيرد و تصور دارد، ملت فراموش كرده "وزارت كشور هاشمي" مسؤول و مأمور انتخاباتي بود كه "نامزد مورد نظر هاشمي يعني خاتمي" از آن برآمد و ...

نكته چهارم

محمد خاتمي براي "خنداندن" ملت گفته است" «در مسايل سياسي بدون هيچ تعصبي بايد بگويم هيچ‌گاه مانند دوم خرداد صاحب اتحاد نبوديم." البته لطف اين صاحب كرم انقلاب اسلامي را به اشاره شامل شده است. انتظار جز اين نيست كه خاتمي با هشت سال سير و سفر در تساهل و مداراي غرب‌گرايانه، و وامداري انديشه و عمل نسبت به غرب‌زدگي، و 2 سال اخير گردش در غرب به فراموشي ذهن و انحراف بيشتر فكر دچار شده باشد. صاعقه‌ي سهمگين ظهور و پيروزي احمدي‌نژاد و آراي كيفي و شكوهمند ملت به وي، البته خساراتي چنين را در پي داشت. اما منهاي "خنده آمدن خلق از اين گفته خاتمي"، كدام اتحاد و در كجا مورد نظر اوست؟ 8 سال فتنه و فساد تا مرز فروپاشي اجتماعي؟ 8 سال بيدادگري در دانشگاه‌ها و تنش و اوباش‌گري پيرامون گفتمان دوم خرداد؟ 8 سال دين‌سوزي و مذهب‌ستيزي و جنگ با روحانيت و مقدسات و اصول انقلاب؟ و ... اين معني اتحاد ملي است؟ يا ملت مورد نظر خاتمي جداي از ملت ايران، يعني مسلمان و انقلابي است؟!

نكته پنجم

خاتمي باز هم بر طبل توخالي گذشته كوبيده كه "در دوم خرداد يك بينش و يك منش انتخاب شد". چگونه اين فرد پس از طرد و قهر كوبنده ملت در 27 خرداد و سوم تيرماه 84 كه اصلاح‌طلبي و اصلاح‌طلبان را در روش و منش و بينش با هر لباس و رسم و راه و نام از صحنه اخراج كرد، هنوز در خواب و خيال به سر مي‌برد؟

نكته ششم

از كرامات خاتمي در اين سخنان آن است كه مي‌گويد: "نسل جواني كه حتي انقلاب را درك نكرده بود در حماسه دوم خرداد شركت كرد." اگر خاتمي كمتر به ديار غرب سفر كند، شايد ذهن و فكرش آرام گرفته، و اين امر بديهي را بداند كه در انتخابات رياست‌جمهوري بعد هم نسل انقلاب‌نديده شركت كرد و بعدها نيز چنين خواهد بود. آيا خاتمي به ايستادگي نسل‌ها اعتقاد دارد؟

نكته هفتم

خاتمي طبق روال گذشته توهمات خود و تئوري‌پردازان حرفه‌اي‌اش را اظهار داشته كه: «دوم خرداد توانست همه تهديدها را كه در آن زمان فراوان بود و هنوز هم هست به فرصت تبديل كند.»

كافي است به چند فرصت به دست آمده توسط خاتمي و دوي خردادش اشاره شود:

الف – محور شرارت لقب گرفتن ايران از سوي جنايتكاران حاكم بر امريكا كه به دليل فرصت‌سوزي‌هاي خاتمي و دولتمردانش بود، و سازش و تسليم و كرنش آن‌ها در برابر امريكا!

ب – تعليق ذلت‌بار و البته داوطلبانه‌ي دولتي در مساله‌ي هسته‌اي يعني سوزانيدن و برباد دادن حق علمي و فني و بهره‌ورري ايران و ايراني به بهاي قبول و پسند امريكا و اروپا.

ج – خيمه‌زدن پر آب و تاب امريكا در دل جهان اسلام با اشغال عراق مسلمان، و ايجاد يك تهديد نظامي بالفعل در مرزهاي ايران، به منظور برپايي "دموكراسي و حقوق بشر" طبق انديشه امريكايي و عمل خاتمي. و ...

نكته هشتم

خاتمي با تواضع و خشوع گفته است: «در صدد بيان دستاوردهاي اقتصادي، امنيتي، آزادي و پيشرفت كشور و دستاوردهاي بين‌المللي حاصل از دوم خرداد نيستم و ... » اي كاش اين رئيس خودساخته‌ي گفت‌وگوي تمدن‌ها و اين انديشه‌گر دموكراسي‌خواه مورد قبول و استقبال امريكا و انگليس، تا اين حد تواضع نداشت و "رساندن تعداد بيكاران به مرز 12 ميليون" و "معتادان ميليوني" و "گروگانگيري و شرارت‌هاي اشكار اشرار در شهرها و مرزها"،‌ و "يادگار عفن قمه‌كشي اوباش در تهران كه امروزه با آن برخورد مي‌شود"، و "اعمال تروريستي منافقان در روز روشن" كه "شهادت صياد شيرازي و لاجوردي"، و "خمپاره‌اندازي به سپاه" و ... را در پي داشت، و "شبه كودتاي 18 تير كه توسط اوباش هوادار او به انجام رسيد و پنج روز تهران را در دست اوباش دوم‌ خردادي قرار داد و ..." و "فساد و فحشاي گسترده برون آمده از سازندگي و ولنگاري رشد يافته در اصلاحات" و "قلع و قمع هر نگاه و كلام دينمدارانه و شريعت‌خواهانه" و "جسارت و گستاخي و بي‌شرمي و هتاكي دين‌سوزانه و شريعت‌ستيزانه"، و ... را به عنوان مشتي از خروار دستاوردهاي آن "دوران سياه" اشاره مي‌كرد.

البته دستاوردهاي بين‌المللي را در مسايلي چون "ماجراي كنفرانس ننگين برلين"،‌ "حمايت بي‌چون و چراي امريكا، انگليس و ... از گفتمان اصلاح‌طلبي"، "اتحاد صهيونيستي تفكر غربي عليه گفتمان اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم" مي‌توان شاهد آورد. شاهد عيني آن، امروزه در سفرهاي پرهزينه و با منابع نامعلوم شخص خاتمي به ديار غرب است.

نكته نهم

خاتمي در يك چرخش دين‌خواهانه گفته است:‌ "اسلام و دين بزرگترين هديه به انسان است و ..." چقدر بايد خاتمي در كشور استراحت كند و از اين همه سفر دوره‌اي به امريكا و انگليس و ايتاليا و ...؟! كمي چشم بپوشد تا يادش بيايد هم "او" فرياد بر آورد، فريادي خشن و مرگبار كه: «اگر دين در برابر آزادي بايستد در هم خواهد شكست." اگر او به فراموشي دچار شده است ملت نه امروز و نه فردا و نه تا پايان تاريخ اين توطئه‌ي شوم را در انديشه‌گري وي فراموش نخواهد كرد. 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:53 |

امام خمينى در كلام شهيدان‏

«اين وصيت نامه‏ها انسان را مى‏لرزاند و بيدار مى‏كند»

امام خمينى(ره‏)

«مادر جان... اكنون همان صداى هل من ناصر ينصرنى از گلوى قلب تپنده ملت‏يعنى «حسين زمان‏» بيرون آمده و... اين آرزوى شما بود كه در ركاب حسين‏باشيم، ما آرزوى شما را برآورده خواهيم كرد.»(روحانى شهيد محمد مهدى مازنى‏از: نوكنده)

«وجود امام خمينى و بركات آن را تنها كسانى مى‏توانند حقيقتا درك كنند كه درجست و جوى تاريخ تحول باطنى انسان‏هاى كره زمين كه خاستگاه تحولات ظاهرى،اجتماعى و اقتصادى و سياسى حيات او نيز هست، به تاريخ انبياء رجوع مى‏كنند،هم آنانند كه در وصف امام خمينى مى‏گويند:(او بت‏شكنى ديگر از تبار ابراهيم‏بود). (شهيد سيد مرتضى آوينى از: تهران)

«اى امام تو بودى كه به اسلام جان ديگردادى، به نماز و روزه‏ها و تمام‏عبادت‏ها جان و روح ديگرى دادى و روح حقيقى و واقعى را آوردى و به حق كه براى‏نماز قيام كردى و به حق از براى امر به معروف و نهى از منكر قيام كردى.»

(شهيد مرتضى چگينى از: تهران)

«حافظ ولايت فقيه باشيد و امام و رهبرمان را هم چون نگين انگشترى در ميان‏خود نگه‏دارى كنيد و در پشت‏سر امام حركت كرده و او را تنها نگذاريد كه‏پيروزى شما به اميد خدا نزديك است.» (دانشجوى شهيد لطف الله فلاح اسلامى از:

بهبهان)

«امروز كه اين راه را انتخاب كردم مى‏دانم به كجا مى‏روم و مى‏دانم چرا هيچ‏سوالى و شكى در من نيست و آگاهانه فرياد حسين زمان امام خمينى را لبيك‏گفتم.» (شهيد عبدالرضا عليخانى از: آبادان)

«يادتان باشد كه تمام آن چه ما آن را عزت و قدرت مى‏ناميم از سوى خداست‏و واسطه آن در وهله اول امام زمان(عج) و بعد مجاهدت‏هاى اين امام بزرگوار،بت‏شكن قرن، اين اسوه شجاعت و صبر و دليرى است.»(شهيد محمود طيبى از: اهواز)

«مى‏رويم تا خط امام بماند، خطى كه از ابراهيم آغاز شده و در تداوم سرخ خويش‏با دست‏هاى پاك محمد و على به قلب پرشور امام امت رسيد تا رنجبران زمين را ازجور حكومت قابيليان برهاند.» (شهيد مهدى رجب بيگى از: تهران)

«سلام و درود بر تو اى آزاد مرد، درود ما بر تو اى حامى مستضعفان، درود برتو اى درهم شكننده بت‏ها وبتكده‏ها، سلام بر تو اى رهايى دهنده امت از قيداستعمار، درود بى‏پايان ما بر تو اى خمينى، رهبر امت... .»

(طلبه شهيد محمد جواد مهرجردى يزدى از: مهرجرد يزد)

«حرف امام خمينى عين قرآن است و قرآن در حرف امام خلاصه مى‏شود ، خونم كه به‏زمين مى‏ريزد گويد: اى مسلمين: اطاعت از امام، اطاعت از امام، اطاعت ازامام!.» (طلبه شهيد نورعلى محمدى نژاد از: بابل)

«من چگونه نداى هل من ناصر يادگار اباعبدالله الحسين(ع) امام‏خمينى و يادگاران سربازان سيدالشهدا(ع) را بشنوم و بى‏تفاوت باشم.»

(روحانى شهيد غلامرضا على‏زاده از:بشرويه)

«دل بر نيروى خدا بستم، از نيرنگ اهريمن چه باك؟ راه ما راه خداست، مكتب مادين خداست همراه ما رهبر ما روح خداست و به سوى تمام آنان كه پيكارشان به‏راه خداست و ايثارشان براى حق خداست دست‏بيعت دراز مى‏كنيم.»

(بسيحى شهيد على اصغر نوروزى از: تهران)

«مبادا تحت وسوسه‏هاى شيطان و استكبار دست از اين عارف پير و مجاهد تمامى‏سنگرهاى حق برداريد. مبادا از دستورات امام بى‏توجه رد شويد كه فردايى نه‏چندان دور در مقابل شهداى عظيم الشان اين انقلاب بايد پاسخگو باشيد.»

(شهيد دولت عابدى از: بجنورد)

«از ملت‏شهيدپرور ايران خواهانم كه گوش به فرمان ابرمرد تاريخ، بت‏شكن‏زمان، خمينى كبير باشند و تنها اين مرد بزرگ را به پيشوايى و رهبرى قبول‏نمايند زيرا كه قرآن كريم فرموده است:

(اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏»).

(شهيد گل محمد نعيمى از: بجنورد)

«من عاجزانه از شما مى‏خواهم كه هوشيار باشيد خود را كاملاحفظ كنيد و براى كنترل خود و خارج نشدن از خط امام كه همان خط‏اسلام و خط خداست فقط گوش به فرمان ولايت فقيه باشيد» .(سردارشهيد حسين عليمحمدى، زنجان).

«اين بنده حقير خدا نيز با امام امت ميثاق بسته‏ام و به اووفادارم، زيرا كه او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندين‏بار تكه‏ام بكنند و يا زنده بگورم كنند، دست از وظيفه‏ام كه همان‏وفادارى به اسلام و قرآن و امام عزيز، و نابودى دشمنان اسلام است‏بر نخواهم داشت‏» .

(سردار شهيد روح الله شكورى، زنجان).

«آرى امام، كارى عظيم كرد. وى باعث‏شد دنيا از خواب بيدارشود و انسانيت را دوباره ياد آورد. رهبرم را تنها نگذاريد، هميشه از او تبعيت كنيد. مردم مسلمان! براى طولانى‏تر شدن عمرامام هر روز دعا كنيد و از عوض ما هم دعا كنيد ما تا وقتى كه‏زنده هستيم امام را دعا خواهيم كرد. در دنيا دو صف وجود داردصف باطل كه همان صف فرعون و شاه معدوم است. صف حق كه صف تمامى‏پيامبران و راه خمينى كبير است‏» .(سردار شهيد طاهر اوجاقلو،زنجان).

اگر از آسمان خون ببارداگر خون از دم شمشير بارداگر ريگان هزاران ناو آرداگر صدام، صدها لشگر آردقسم بر نهضت پاك حسينى‏جدا هرگز نگردم از خمينى‏«مبادا تمرد و سرپيچى كنيد از امر ولى امرتان يعنى امام‏عزيز و خمينى كبير آن نفس قدسى، آن نائب بر حق مهدى(عج)آن‏اخوت، آن كليد وحدت، آن روح الهى، روح الله كه خداوند از شماسلب نعمت مى‏فرمايد» .

(سردار شهيد سهراب اسماعيلى، زنجان)

«هيهات كه 20 سال از عمرم گذشت هنوز اندر خم يك كوچه‏ام.

زيرا از نعمتهايى كه پروردگار به من داده سپاسگذارى نكردم وشرمنده‏ام و بيشتر از همه به نعمتهاى بزرگ خداوند ناسپاسى‏كرده‏ام و توفيق نيافتم آنطور كه بايد در گفتار امام و رهبر ومرجع تقليدمان، روح خدا، خمينى بت‏شكن تفكر كنم. و توفيق‏نيافتم كه بيشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس كه با او هم عصربودم ولى از ولايتش بهره‏اى نجستم‏» . (سردار شهيد عليرضا رجبى،زنجان).

«اى امت اسلام! قدر امام امت را بدانيد و خداى ناكرده نشودروزى كه ما نيز، اهل كوفه شويم، و امام را تنها بگذاريم‏» .

(سردار شهيد على رضا مولايى، زنجان)

«حزب الله هميشه در صحنه و پيرو خط امام و خط ولايت فقيه كه‏تداوم راه امامت است‏باشند و جان بر كف پشتيبان اين انقلاب‏باشند من به آنهايى كه در لباس اسلام مى‏خواهند به اسلام صدمه‏بزنند توصيه مى‏كنم بياييد دست از تفرقه برداريد.» .

(طلبه شهيد سيد حسين حسينى اتراچالى).

«به همه امت اسلامى عرض مى‏كنم كه قدر اين اسلام و انقلاب وامام و مسئولين نظام جمهورى اسلامى را بدانند و براى نشان دادن‏اين قدرشناسى تا جايى كه مى‏توانند خدمت كنند و سختيها وناراحتيها را تحمل كرده و در پيشبرد انقلاب بكوشند.» .

(جهادگر شهيد سيد محمد تقى رضوى).

«اماما، من پيام شما را شنيدم و چون جز خون خويش چيزى‏نداشتم، آن را نثار اسلام نمودم، باشد كه با خون ناقابلم بتوانم‏گامى مثبت‏براى اسلام عزيز بردارم.

برادران مومنم، بايد انقلاب حسينى را دنبال نماييم تا انقلاب‏حسينى استقرار داشته و انقلاب مهدى(عج)برسد. همانطورى كه ياران‏حسين شهيد شدند تا انقلاب خمينى پابرجا بماند، ما نيز بايد شهيدشويم تا اين انقلاب به انقلاب حضرت مهدى(عج)متصل شود. و هميشه‏پشتيبان امام خمينى و در مسير سيل امت و انقلاب اسلامى باشيد واز ولايت فقيه و نظام جمهورى اسلامى حمايت كنيد و براى نابودى‏تمام ابرشيطانها به نداى «هل من ناصر ينصرنى‏» امام لبيك‏بگوييد و عاشقانه همچون شهداى ديگر روانه شهر شهادت شويد و تاآخرين قطره خون مبارزه نمائيد.» .

(جهادگر شهيد محسن الشريف).

«به پيام‏هاى امام امت(ولايت فقيه)چونكه پيام دهنده حقيقى‏اوست گوش داده و دستورات آن را عمل كنيد و خداى نكرده نگوئيد،ديگر گوش دادن به پيام‏هاى امام و رهبر، زمانش گذشته، هر چه‏داريد يكبار هم كه مى‏شود پيامها را گوش داده و ببينيد كه چه‏مى‏گويد و چه مسئوليتى در آن لحظه به دوش شما مى‏گذارد كه بايدعمل كنيد وگرنه در روز قيامت مسئول هستيد.» .

(جهادگر شهيد ابوالقاسم حجتى).

«شما اى مسئولين مملكتى هميشه براى رضاى پروردگار قدم‏برداريد و سخنان گهربار امام را فراراهتان قرار دهيد. و حتمابه ياد توده‏هاى مستضعف مردم باشيد چرا كه اماممان فرمودند:

مملكت مال مستضعفين است.» (شهيد عيسى مطلب زاده).

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:5 |
به نقل از سايت خانم فاطمه رجبي:

 ۱۳۸۶/۰۳/۰۶   :: مژده به غارتگران "هم‌ميهن" و منافقان اصلاح‌طلب "شرق"

1. مديريت "توسعه‌مدارانه"‌ي كرباسچي در شهرداري تهران، نه فراموش‌شدني است، و نه با هيچ پرده‌پوشي قابل تطهير است. البته اين "مديريت لايق" يا "لياقت مديران"، "نشان" از هاشمي رفسنجاني گرفت و يكي از معاونان بسيار لايق كرباسچي در طول محاكمات وي، از كشور فراري شد. او كه "نشان ويژه‌اي" از رفسنجاني دريافت كرده بود!!

محاكمات كرباسچي، اتهامات و دفاعيات وي و وكلايش، ملت را پيش از دادگاه به "صدور حكم ملي" رسانيد، و اين شهردار مدير و لايق هاشمي توسط ملت به "غارتگري بيت‌المال" محكوم شد. البته مجازات بسيار خفيف و آزادي وي تحت فشار مافيايي دو حامي سرسخت او – هاشمي و خاتمي – مفرّي براي "تبرئه‌ي كرباسچي در پيشگاه ملت" ايجاد نكرد.

اما او پس از اين محكوميت و آزادي پي افتخار به "ايتاليا" رفت، ساكن شد، تغيير چهره داد؟! و اينك باز گشته است. بازگشته تا حزب "ليبرال كارگزاران" را رهبري كند، و با روزنامه‌اش بلندگوي آن باشد. روزنامه‌اي كه صفحه‌ي نخست آن با رنگ سياه نقاشي مي‌شود. يعني كرباسچي و ديگر غارتگران هم‌ميهن، ايران را سياه مي‌خواهند.

ناگفته نماند كه در شوراي دوم شهر، كرباسچي تمام قد وارد صحنه شد. تابلوهاي نامزدهاي كارگزاران منفور، با عكس‌هاي بزرگ او، گستاخانه ملت را به مصاف گرفتند، همانگونه كه "تمام قدي خاتمي"  در شوراي شهر سوم، "دهن‌كجي به ملت" بود، با اين وجود "طرد ملي" در هر دو دوره‌ي كرباسچي و خاتمي شامل حالشان گرديد.

اينك بخشي از قوه‌ي قضائيه، كرباسچي را در پرتوي عنايت خود قرار داده، تا همه‌ي "غارتگران هم‌ميهن" به آينده‌ي سياسي خود، اميدوار باشند، علاوه بر اين كه در "مديريت‌هاي دولتي" خيالشان از هر نوع "آزادي عمل در بيت‌المال مسلمين" آسوده باشد.

 

2. عزت‌شاهي - مبارز مسلمان دوران ستم‌شاهي – در كتاب خاطرات خود از فردي به نام "قديري" نام مي‌برد كه در بمب‌گذاري 8 شهريور و شهيدان رجايي و باهنر دخيل بوده است. وي، اين فرد را همسر خواهر "عطريان‌فر" معرفي مي‌كند، و عطريان‌فر را عامل فرار خواهرش "زهره عطريان‌فر" از كشور به منظور پيوستن به همسر تروريست و منافقش مي‌خواند.

حال "عطريان‌فر" همانند "كرباسچي" از اعضاي برجسته‌ي حزب "ليبرال كارگزاران" است. همين‌جا بايد تاكيد و تصريح كرد كه "تغيير ايدئولوژيك حزب كارگزاران" به "ليبرال بودن" را با وجود افرادي چون "عطريان‌فر"، تنها مي‌توان يك "تكرار از تغيير ايدئولوژي سازمان منافقين" دانست و بس.

روزنامه‌ي شرق، به مديريت عطريان‌فر نيز با امدادهاي ويژه‌ي بخشي از قوه‌ي قضائيه به ميدان آمده است. از اين رو ضروري ديده شد به "منافقان اصلاح‌طلب شرق" نيز مژده داده شود كه آن‌ها به همراه "غارتگران هم‌ميهن"، براي ميدان سياست و رسيدن به كرسي‌هاي حاكميت جمهوري اسلامي نيز آماده باشند.

 

3. آيا حرف عنصري چون "شمس‌الواعظين" را بايد حقيقي دانست كه قوه قضائيه را پناهگاه مطبوعات مستقل !!!‌ در مقابل دولت خوانده بود؟! اگر چنين نيست، چگونه محكومان، مطرودان، غارتگران و منافقان ديروز و اصلاح‌طلبان امروز حتي تا مرز همكاري، همراهي و خويشاوندي با تروريست‌ها، براي مقابله با دكتر احمدي‌نژاد تحت "حمايت قانوني" قرار مي‌گيرند، و روزنامه‌هاي آنان بلندگوي تبليغاتي هاشمي، خاتمي و قاليباف و ... مي‌گردد ؟!

با اين همه، وجود حضرت آيت‌الله شاهرودي به عنوان مجتهدي دين‌مدار در رأس اين قوه، سبب مي‌گردد تا اميدهاي "معاندان" به يأس تبديل گردد، و ملت دين‌خواه به كاربرد عدالت‌خواهانه‌ي "قوه عدليه" همچنان دلبسته باشند.

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:4 |

عطوفت و مهربانى

كتاب: برداشتهايى از سيره امام خمينى (س)، ج 2، ص 183

نويسنده: غلامعلى رجائى

پيرمرد باغبان

يادم هست من كوچك بودم، روزى پيرمردى براى باغچه منزل ما خاك آورد.ما سر سفره بوديم كه او آمد.امام گفتند كه اين پيرمرد ناهار نخورده است.غذاى ما زياد نبود.بعد بشقابى از توى سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذايشان را در بشقاب ريختند و به ما گفتند: «بياييد هر كدام چند قاشقى از غذاى خود را در اين بشقاب بريزيد تا به اندازه غذاى يك نفر بشود.»

ما كه آن روز غذاى اضافى نداشتيم، به اين ترتيب غذاى آن پيرمرد را آماده كرديم در عالم بچگى آنقدر از اين كار خوشم آمد كه نهايت نداشت. (1)

هر وقت امام از او ياد مى‏كند

مرحوم حاج آقا مصطفى در رابطه با علاقه امام به فرزندانش مى‏گفت: «امام بچه‏اى داشت كه فلج‏بود و چند سالى زنده بود و بعد وفات كرد.با اينكه آن بچه فلج‏بود و زود هم از دنيا رفت معذلك هر وقت امام از او ياد مى‏كند خيلى متاثر و ناراحت مى‏شود. (2)

بيست دقيقه اشك مى‏ريختند

پس از ماجراى پانزده خرداد، خدمت امام مشرف شدم.حدود 35 دقيقه خدمت‏ايشان صحبت كردم.حادثه پانزده خرداد را براى امام توضيح دادم.و امام حدود بيست دقيقه اشك مى‏ريختند. (3)

قدرى بيشتر پيش ما بمان

آشنايى من با امام هنگامى آغاز شد كه براى ادامه تحصيل به اراك رفتم.ما با هم به درس مرحوم آيت الله حائرى مى‏رفتيم و فقه و اصول را با ايشان و آقاى فريد گلپايگانى و آقا سيد محمد داماد مباحثه مى‏كرديم.مرحوم آيت الله حائرى، جلسه‏اى خصوصى داشتند كه در آن جلسه هم، ما چهار نفر شركت مى‏كرديم.در درس معقول مرحوم شاه‏آبادى هم شركت مى‏كرديم.بعد از انقلاب اسلامى كه موفق شدم چند بار به خدمت ايشان برسم، خيلى به من اظهار لطف كردند و به ماموران حفاظت‏بيت گفته‏بودند: آقاى نخعى هر وقت آمد، هيچ گونه مزاحمتى برايش به وجود نياوريد.در گذشته خيلى با هم انس داشتيم.وقتى كه مى‏رفتم خدمتشان، تا مى‏خواستم از جا برخيزم، مى‏فرمودند: قدرى ديگر پيش ما بمان! (4)

امشب ختم امن يجيب بگيريد

حدود چند سال، معمولا بعد از درس، از مسجد سلماسى، در خدمت امام تا در منزلشان مى‏رفتم و سؤالاتم را مى‏پرسيدم و ايشان جواب مى‏دادند.يك روز نشد كه برخوردشان گوياى اين باشد كه الان حاضر به جواب دادن نيستند.اين هم كار يك روز و دو روز نبود، تقريبا غالب روزها من به دنبال ايشان حركت مى‏كردم، چه آن روزهاى اولى كه در درسشان شركت مى‏كردم و چه روزهاى آخر.براى يك بار هم نشد كه ايشان قيافه‏شان را جورى كنند كه گوياى اين باشد كه خوششان نمى‏آيد من دنبال سرشان بروم و مطلب بپرسم.روزى كه امام از زندان برگشته بودند در آن زمان امام شخصيت و مرجعيت ظاهرى زيادى پيدا كرده بودند بعد از درس، به خاطر اين كه جمعيت زيادى براى دست‏بوسى ايشان مى‏آمدند و ايشان هم با تاكسى مى‏آمدند مسجد اعظم و مى‏رفتند، رفتم منزلشان و مطلبم را مطرح كردم و امام فرمودند: «بنويس‏» .من سؤالم را نوشتم و دادم خدمت آقا.امام باز جواب ندادند.از باب پر توقعى من و آن برخوردهاى چندين ساله امام، من وقتى بيرون آمدم يك مقدار ناراحت‏بودم امام هم احساس كردند من ناراحتم.اخوى رسيدند و گفتند: «چرا ناراحتى؟» .گفتم: «رفتم مطلبى را از آقا پرسيدم، ولى به من جواب ندادند» .اخوى خيلى به من تند شد، گفت: «دخترشان مريض است، ايشان ناراحت هستند» و به من دستور فرموده‏اند امشب ختم «امن يجيب‏» بگيريم و آيت الله قاضى را هم بگويم بيايد.تو توقع دارى در اين شرايط، امام مثل هميشه به تو پاسخ بگويد؟

فرداى آن روز كه امام به درس تشريف آوردند.كل مطلب مرا در درس، كه حدود هزار نفر شركت مى‏كردند، مطرح فرمودند و بعد هم به آن جواب دادند.ضمنا، به ناراحتى من و عدم پاسخگويى خودشان در روز گذشته به طور ضمنى اشاره فرمودند. (5)

بگذاريد نهارش را بخورد

آقا خيلى مهربان بودند.يك روز با على به باغى رفتيم.يكى از محافظان، دختربچه‏اى داشت كه آنجا بود على به زور گفت: بايد او را ببريم پهلوى امام.هنگامى او را پيش امام برديم وقت ناهار بود.آقا به على گفت: دوستت را بنشان نهار بخوريم.

او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد.ما دو سه دفعه رفتيم كه بچه را بياوريم كه مزاحمشان نباشد، فرمودند نه بگذاريد ناهارش را بخورد.

بعد كه آن بچه ناهارش را خورد رفتيم و او را آورديم.امام پانصد تومان به بچه هديه دادند اين قدر با بچه‏ها الفت داشتند و مهربان بودند.آقا تنها با على اين طور نبودند بلكه همه بچه‏ها را دوست داشتند. (6)

عطوفت‏با كودكان

من در كربلا، مشرف شده بودم كه امام تشريف آوردند.كربلا هفت زيارت مخصوصه دارد.نجف سه زيارت مخصوصه دارد.علاوه بر شبهاى جمعه ايشان هفت زيارت را مقيد بودند مشرف بشوند كربلا، ولى شبهاى جمعه نمى‏رسيدند تشريف بياورند.

امام در حرم متعبد بودند، مثل ساير متعبدين دعا و نماز بخوانند.ساير آقايان علما اين جور نبودند، حرمشان ده دقيقه و فوقش يك ربع ساعت طول مى‏كشيد و دعاها را هم از حفظ مى‏خواندند و يكى دو ركعت نماز مى‏خواندند و مى‏رفتند، اما امام مثل ساير مردم مى‏نشستند و مفاتيح مى‏خواندند.من ديدم كه در بالاى سر امام حسين (ع) نشستند و مشغول نماز شدند.رسم مردم بغداد اين است كه مى‏آيند و شيرينى يا شكلاتى يا خرمايى، از اين چيزها، تقسيم مى‏كنند.

امام آنجا نشسته بودند.بنده در نزديكى ايشان نشسته بودم.بنده زاده هم با من بود كه خيلى كوچك بود.آقايى شيرينى آورد و جلوى من و امام و ديگران گذاشت.امام شيرينى را برداشت و با كمال مهربانى داد به بنده زاده، زيرا به او شيرينى نداده بودند و ايشان در چنين جايى به اين مساله توجه فرمودند.در همين جا مطلب ديگرى نظرم را جلب كرد، يكى از ايرانيانى كه آمده بود براى زيارت، مهرى را كه خريده و داخل جيبش بود، در آورد و به امام داد كه امام روى آن نماز بخوانند، تا تبرك شود.امام هم باكمال خضوع پا شدند و دو ركعت نماز خواندند و مهر را به ايرانى برگرداندند.من از اين منظره بسيار لذت بردم.اين منظره، هم عقيده مردم را به امام، به عنوان يك فردى كه داراى قداست است، مى‏رساند و هم اعتقاد ايشان را به اين مسايل.چون تصور انسان اين است كه امام چون مرد مبارزه هستند، بايد اينجور چيزها را مثلا خرافات بدانند، ولى معلوم شد كه خير، به رواياتى كه در اين زمينه هست كاملا توجه دارند و عمل مى‏كنند. (7)

نگاهشان پر محبت‏بود

وجود امام دنيايى از عاطفه بود.نگاه ايشان آنقدر پر محبت‏بود و اينقدر تسلى دهنده بود كه هر وقت ناراحتى يا گرفتارى پيدا مى‏كرديم بى‏اختيار خدمت ايشان مى‏رفتيم.جواب سلام ما را كه مى‏دادند واقعا مى‏توانم بگويم همه ناراحتى‏هايمان از يادمان مى‏رفت. (8)

امام شديدا عاطفى هستند

امام شديدا عاطفى هستند.مثلا وقتى نجف بودند و گاهى خواهرهايم مى‏آمدند آنجا، و بعد مى‏خواستند بروند طورى بود كه من هيچ وقت موقع خداحافظى قدرت ايستادن توى حياط و ديدن خداحافظى آنها را با امام نداشتم، مى‏گذاشتم و مى‏رفتم.مرحوم برادرم هم همين را مى‏گفتند كه من آن لحظه خدا حافظى را نمى‏توانم ببينم.چون امام تا آن حد با فرزندان خود عاطفى برخورد مى‏كنند كه انسان تحمل ديدن آن را ندارد.اما يك ذره شما فكر كنيد اين مسايل روى تصميم گيريهايشان و يا در آن كارهايى كه مى‏خواهند بكنند اثر دارد، ندارد (9)

اگر كسى بيمار بشود

امام علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خود دارند.حتى‏اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمار شود، مرتب احوالپرسى مى‏كنند.سفارش مى‏كنند به مداوا و پزشك، و مرتب از وضع او جستجو مى‏كنند، و امر به رفتن به بيمارستان.

يك روز حاج احمد آقا براى خواندن پيام امام به جايى رفته و امام صحبت ايشان را از راديو مى‏شنيدند.ايشان قبل از پيام گفت كه امروز حالم مساعد نبود.آقا فورا سراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند؟ (10)

آقا خيلى سراغت را مى‏گرفت

وقتى كه آيت الله خاتمى پدر همسرم فوت كردند من براى شركت در مراسم سوگوارى ايشان به يزد رفتم، مادرم دايما مى‏گفتند كه امام خيلى سراغت را مى‏گيرد ايشان از دورى من ابراز ناراحتى كرده بودند و دلشان مى‏خواست مرا ببينند و به من تسليتى بگويند تا روحم آرام شود.وقتى به تهران رسيدم بلافاصله زنگ زدند و پيغام دادند كه زهرا فورا بيايد مى‏خواهم ببينمش و اين براى من خيلى جالب بود كه امام با وجود اين همه مشكلات باز به فكر خانواده‏شان بودند و مى‏خواستند از نوه‏شان دلجويى كنند. امام هيچگاه بى تفاوت از كنار مساله‏اى نمى‏گذشتند. (11)

شما چگونه‏ايد؟

وقتى امام روى تخت‏بيمارستان بودند در آن حالت دردآور، بيمارى، هرگز به خاطر آن عظمت اخلاقى كه داشتند حتى آخ نمى‏گفتند.در يك چنين شرايطى وقتى ياران امام به ديدارشان مى‏آمدند و از ايشان سؤال مى‏كردند: «آقا حالتان چگونه است؟» امام براى تسلى خاطر آنها مى‏فرمودند: «حال من خوب است اما حال شما چگونه است‏شما بيمار بوده‏ايد، شما چگونه‏ايد؟» (12)

مگر صندلى نيست كه بنشينيد؟

امام در روزهايى كه حالشان هيچ خوب نبود و ما به زيارتشان در بيمارستان مى‏رفتيم همين كه ما را كنار تخت‏شان مى‏ديدند با محبت مى‏فرمودند مگر صندلى نيست كه بنشينيد، مى‏گفتيم آقا ما راحت هستيم مى‏فرمودند نه، خسته مى‏شويد. (13)

من بچه‏ها را دوست دارم

اگر ما يك روز، دو روز به خانه آقا نمى‏رفتيم، وقتى مى‏آمديم، مى‏گفتند: «كجاها بوديد شما؟ اصلا مرا مى‏شناسيد؟ يعنى اين طور مراقب اوضاع بودند.اينقدر متوجه بودند.

من بچه خودم را، فاطمه را، بعضى اوقات مى‏بردم.يك روز وارد شدم ديدم آقا تو حياط قدم مى‏زنند.تا سلام كردم گفتند: «بچه‏ات كو؟» گفتم: «نياورده‏ام، اذيت مى‏كند.» به حدى ايشان ناراحت‏شدند كه گفتند: «اگر اين دفعه بدون فاطمه مى‏خواهى بيايى، خودت هم نبايد بيايى‏» .اينقدر روحشان ظريف بود.مى‏گفتم: «آقا، شما چرا اين قدر بچه‏ها را دوست داريد؟ چون بچه‏هاى ما هستند دوستشان داريد؟» مى‏گفتند: «نه، من به حسينيه كه مى‏روم، اگر بچه باشد حواسم مى‏رود دنبال بچه‏ها.اينقدر من دوست دارم بچه‏ها را.بعضى وقتها كه صحبت مى‏كنم، مى‏بينم بچه‏اى گريه مى‏كند يا بچه‏اى دارد دست تكان مى‏دهد يا اشاره به من مى‏كند.حواسم مى‏رود تو بچه‏ها. (14)

به بچه كارى نداشته باشيد

روزى با پسرم حامد كه چهار ساله بود نزد امام رفتيم.امام در اتاقى نشسته بودند و يك گونى بزرگ كه تا نصفه پر از كاغذ و نامه بود، در كنارشان قرار داشت.امام يكى يكى نامه را بيرون مى‏آوردند و مى‏خواندند.آنهايى را كه لازم بود پاسخ بدهند زير پتو مى‏گذاشتند تا بعدا به آن بپردازند و بقيه را كنار مى‏گذاشتند.

سلام كرده، نشستيم.امام با حامد شروع به صحبت كردند.مثلا پرسيدند اسم پدرت چيه؟ با اينكه اسم بنده را مى‏دانستند.پس از لحظاتى حامد با امام شروع به بازى كرد، براى اينكه بچه مزاحم كار ايشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم.آقا گفتند: «به بچه كارى نداشته باشيد، شما اگر كارى داريد بفرماييد.» كه بنده مرخص شدم.بعد از نيم ساعت فكر كردم شايد بچه امام را اذيت كند.برگشتم كه او را ببرم ديدم سرش را روى زانوى امام گذاشته و پايش را به ديوار تكيه داده و با امام صحبت مى‏كند و مى‏گويد اين كاغذ را درست‏بگذار، درست‏بچين و از اين حرفها.و امام هم مى‏خنديدند.گفتم حامد بيا برويم.قبول نكرد به آقا گفتم: «اجازه مى‏دهيد ايشان را ببرم؟ مزاحم شماست.» امام فرمودند: «نه، بچه مزاحم نيست‏شما برويد!» (15)

دريافتند على مريض است

امام بغايت عاطفى بودند.براى مثال ايشان با على فرزند حاج احمد آقا بسيار انس داشتند و شايد ساعتها با او مشغول بازى مى‏شدند.يادم هست‏به اتفاق برخى ازدوستان براى زيارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بوديم و على نيز با ما همراه بود.امام كه با كسى تلفنى صحبت نمى‏كردند پس از تماسى كه با تهران گرفته شده بود خواستند با على صحبت كنند وقتى با ايشان صحبت كردند با استعداد خارق العاده‏اى كه دارند فورا دريافتند كه ايشان مريض هستند و سفارش به حفاظت از وى كردند. (16)

صداى زنگ را شنيدى؟

من مدتها، پيش آقا مى‏خوابيدم.مواقعى كه مادرم سفر بود.ايشان مى‏گفتند كه تو نمى‏خواهد پيش من بخوابى، چون تو خوابت‏خيلى سبك است و اين براى من اشكال دارد.حتى ساعتى را كه براى بيدار شدنشان بود ديدم لاى يك چيزى پيچيدند بردند دو اتاق آن طرفتر كه وقتى زنگ مى‏زند من بيدار نشوم.

نيمه شب من بيدار بودم اما به روى خودم نياوردم كه بيدار شده‏ام.چون ايشان مى‏خواستند نماز شب بخوانند.فردا صبح آقا براى اينكه ببينند من بيدار شدم يا نه، به من گفتند: «تو صداى زنگ را شنيدى؟» من چون مى‏خواستم نه راست‏بگويم نه دروغ، گفتم: «مگر توى اتاق شما ساعت‏بوده كه من بيدار شوم؟» ايشان هم متوجه شدند كه‏من دارم زرنگى مى‏كنم، گفتند: «جواب مرا بده از صداى ساعت‏بيدار شدى؟» ناچار بودم بگويم بله.گفتم: «من احتمالا بيدار بودم.» براى اينكه واقعا صداى ساعت‏خيلى دور و خيلى ضعيف بود.آنجا بود كه گفتند: «ديگر تو نبايد پيش من بخوابى، براى اينكه من همه‏اش ناراحت اين هستم كه تو بيدار مى‏شوى.» گفتم: من مخصوصا مى‏خواهم كسى پيش شما بخوابد. (موقعى بود كه ايشان ناراحتى قلبى داشتند و به تهران آمده بودند) مايليم كسى پيش شما بخوابد كه اگر ناراحتى پيدا كرديد بيدار شود.» گفتند: «نه.برو به دخترت ليلا بگو بيايد پيش من.» بعد چند روزى كه گذشت گفتند: «ليلا هم ديگر لازم نيست اينجا بخوابد.چون پتو را از روى خود مى‏اندازد و من ناچار مى‏شوم مرتب بلند شوم و آن را رويش بيندازم!» (17)

شيخ مسيب خودمان؟

امام گاهى نسبت‏به افرادى كه به نظر ديگران نمى‏آمدند، نظرى ويژه و محبت آميز داشتند.از جمله مرحوم شيخ مسيب كه از علاقه‏مندان امام در نجف اشرف بود و مدت كمى قبل از رحلت امام در اثر بيمارى سرطان فوت كرد.امام فوق آنچه در مورد مثل ايشان متصور و متوقع بود تا آخرين روزهاى حيات وى نسبت‏به او اظهار علاقه مى‏فرمودند تا جايى كه يك بار در محضرشان نامى از ايشان مطرح شد امام در مقابل سؤال فرمودند: «شيخ مسيب خودمان؟» (18)

چقدر كم پيش ما مى‏آيى؟

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى چند روزى شهيد مطهرى موفق نشده بودند كه به ديدن امام در قم بروند.روز پنجشنبه‏اى - كه سه‏شنبه هفته بعد آن، ايشان شهيد شدند - به ديدن امام رفتند.امام به ايشان گفتند آقا چقدر كم پيش ما مى‏آيى؟ در شهادت استاد، عباراتى را به زبان آوردند كه كمتر به زبان مى‏آوردند. (19)

بهشتى مظلوم زيست

حالت امام در موقع شنيدن خبر شهادت دوستانشان ديدنى است، با اينكه چون كوه صبور هستند و صبر مى‏كنند، ولى سراپا عاطفه‏اند.مثلا وقتى مرحوم دكتر بهشتى شهيد شدند، ما جرات نمى‏كرديم به ايشان بگوييم.يكى از كارهاى من در طول اين سه سال بعد از انقلاب رساندن خبر شهادت دوستانشان است كه بايد به ايشان بدهم.امام از شهادت مرحوم رجائى و بهشتى شديدا متاثر شدند، از صميم قلب مى‏گفتند: «بهشتى مظلوم زيست و مظلوم مرد» . (20)

اكثرا به بچه‏ها نگاه مى‏كنم

امام خيلى با عاطفه و مهربان بودند، خصوصا نسبت‏به بچه‏ها خيلى علاقه‏مند بودند.با يك بچه كوچك مثل همان بچه رفتار مى‏كردند.حتى مى‏گفتند: «من وقتى در حسينيه مى‏روم اكثرا به بچه‏ها نگاه مى‏كنم.» گاهى اوقات كه مى‏ديدند بچه‏ها در اثر فشار جمعيت و گرما ناراحت مى‏شوند، مى‏گفتند: «من خيلى ناراحت مى‏شوم كه اينها را در اين شرايط به حسينيه مى‏آورند.اينها صدمه مى‏خورند و اذيت مى‏شوند.» امام، بچه‏هاى شهدا را اگر نگويم از بچه‏هاى خودشان بيشتر مى‏خواستند ولى در حد آنها دوست داشتند. (21)

ملاطفت امام با فرزند شهيد

يك روز در جماران بودم، امام تازه به جماران تشريف آورده بودند.اوايل جنگ بود و بين كسانى كه مى‏آمدند براى ديدار امام، زن جوانى بود كه تازه شوهرش را از دست داده و يك دختر چند ساله هم همراهش بود.دختر خيلى بى‏تاب بود و گريه مى‏كرد، از صبح فرياد زده بود، تمام سر و صورتش خاكى بود و اشك در گونه‏هايش موج مى‏زد.مادرش ناراحت‏بود و دلش مى‏خواست كه به يك نحوى اين كودك را خدمت امام برساند و اين كودك پدر از دست داده را آرامش ببخشد.مى‏گفت كه من هيچ ناراحت نيستم كه شوهرم شهيد شده چون خودم مقدمات رفتن به جبهه همسرم را فراهم كردم اما چه كنم كه اين بچه آزارم مى‏دهد و فكر مى‏كنم كه تنها راه اين باشد كه امام عنايتى بفرمايند.آن وقت‏برادر من دست‏بچه را گرفت رفتيم خدمت امام.آقا در حياط قدم مى‏زدند وقتى كه بچه را ديدند انتظارمان اين بود كه امام دستى به سرش بكشند و ما او را پيش مادرش برگردانيم.اما وقتى كه امام، اين دختر نالان و گريان را ديدند روى سنگهاى كنار حوض نشستند و اين كودك را به بغل گرفتند و دست محبت و نوازش به سر و صورتش كشيدند و اشكهايش را پاك كردند.و مدتى با اين بچه مشغول بودند و بعد وقتى كه خوب آرامش در بچه حاكم شد، او را رها كردند و ما به مادرش رسانديم. (22)

مى‏خواهم پيشانيتان را ببوسم

روزهايى كه امام در مدرسه علوى تشريف داشتند و مردم دسته دسته به ملاقات ايشان مى‏آمدند (مردها صبح و زنها بعد از ظهر مى‏آمدند) ازدحام عجيبى مى‏شد و معمولا يك عده حالشان بهم مى‏خورد كه با آمبولانس به بيمارستان برده مى‏شدند.يك بار كه در محضر امام بودم ايشان در ميان آن ازدحام و شلوغى عجيب چشمشان به يك پسر بچه ده ساله افتاد كه وضع جسمى‏اش در خطر بود.او هم گريه مى‏كرد و هم فشار مى‏آورد كه خود را به جلو برساند.در همين گير و دار امام اشاره كردند كه اين بچه را بياورند بالا.بچه را خدمت امام آوردند خيس عرق بود و از شوق گريه مى‏كرد وقتى امام نسبت‏به او اظهار محبت كردند به امام عرض كرد مى‏خواهم صورتتان را ببوسم امام صورتشان را پايين آوردند و او گونه امام را بوسيد بعد عرض كرد آنطرفتان را هم مى‏خواهم ببوسم، امام اجازه دادند.آخر الامر گفت پيشانيتان را هم مى‏خواهم ببوسم.امام باز متواضعانه خم شدند و او پيشانى مبارك امام را هم بوسيد. (23)

هر موقعى دلت مى‏خواهد بيا

دختر بچه شش ساله‏اى براى امام نوشته بود كه امام خيلى دوست دارم بيايم و شما را ببينم ولى اعضاى دفتر نمى‏گذارند.آقا با خط خودشان نوشتند: «بسمه تعالى دخترم نامه‏ات را خواندم، مطالعه كردم، تو هر موقعى كه دلت مى‏خواهد مى‏توانى بيايى اينجا.» ايشان ما را موظف كردند كه بايد اين نامه را به در خانه اين شخص برسانيد تا هر موقعى كه اين بچه دلش خواست‏بيايد اينجا. (24)

دختر خيلى خوب است

وقتى در زمستان 63 خداوند فرزند دخترى به من عطا فرمود، نوزاد را كه براى تشرف به خدمت امام بردم با تبسم و نشاط كم سابقه‏اى اذن دخول دادند و فرمودند: «بچه خودتان است؟» عرض كردم: «بله‏» و بلافاصله دستشان را به علامت تحويل كودك جلو آورده همزمان پرسيدند: «دختر است‏يا پسر؟» عرض كردم: «دختر است.» او را در آغوش گرفته و صورت به صورت او گذاشته و پيشانى او را بوسيدند و در اين حال فرمودند: «دختر خيلى خوب است.دختر خيلى خوب است.» و در گوش او دعا خواندند.بعد از اسم او سؤال كردند.عرض كردم: «گذاشته‏ايم حضرتعالى انتخاب بفرماييد.» امام بدون تامل سه بار فرمودند: «فاطمه خيلى خوب است‏» . (25)

وقتى تصوير مجروحين را مى‏ديدند

واقعا امام وقتى كه مجروحين را در تلويزيون مى‏بينند خيلى ناراحت مى‏شوند.از حالات خاصشان اين است كه وقتى ناراحت مى‏شوند دو دستشان را جلوى صورتشان مى‏گيرند.و من خيلى وقتها مى‏ديدم اين حالت از نگاه كردن به صحنه تلويزيون برايشان پيش آمده است تا جايى كه به ذهنم مى‏رسيد كه به مسؤولين صدا و سيما بگويم اين صحنه‏ها را پخش نكنيد چون كم كم در قلب ايشان اثر مى‏گذارد. (26)

غذاى خودتان كدام است؟

در پاريس روزى كه خانواده امام منزل يكى از دوستان مهمان بودند، امام فرمودند شهيد آيت الله مطهرى و آيت الله صدوقى ناهار را خدمت ايشان باشند.من همان غذاى معمولى را كه آبگوشت‏بود در سه ظرف كشيده خدمتشان بردم و فكر كردم خودم مى‏روم ساختمان ديگر و طبق معمول نان و پنير و گوجه فرنگى كه غذاى مرسوم آنجا بود، مى‏خورم.وقتى غذا را بردم، سؤال كردند: «غذاى خودتان كدام است؟» و من كه دروغ نمى‏توانستم بگويم گفتم: «شما ميل بفرماييد بعدا من مى‏روم در آن ساختمان چيزى مى‏خورم.» فرمودند: «برويد و ظرفى بياوريد.» كاسه ديگرى بردم و ايشان آن غذاى سه قسمت‏شده را چهار قسمت كردند. (27)

آمدم كمكتان كنم

روزى بر حسب اتفاق كه تعداد ميهمانان منزل امام زياد شده بود، پس از صرف غذا و جمع كردن ظروف ديدم آقا به آشپزخانه آمدند.چون وقت وضو گرفتنشان نبود پرسيدم: «چرا امام به آشپزخانه آمده‏اند؟» آقا فرمودند: «چون امروز ظروف زياد است آمده‏ام كمكتان كنم.» ايشان اين قدر رعايت‏حال و حقوق ديگران را مى‏كردند. (28)

شب تولد حضرت مسيح در پاريس

شب تولد حضرت عيسى (ع) امام پيامى براى تمام مسيحيان جهان دادند كه خبرگزاريها پخش كردند در كنار اين پيام به ما دستور دادند اين هدايايى را كه برادران از ايران آورده‏اند كه معمولا گز، آجيل و شيرينى بود، بين اهالى نوفل لوشاتو تقسيم كنيم. ما اين كار را انجام داديم و در كنار هر بسته يك شاخه گل قرار داديم.چند جا كه رفتيم احساس كرديم براى كسانى كه در غرب اثرى از اين عاطفه‏ها و محبتها حتى در بين فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسيار عجيب است كه شب ميلاد حضرت مسيح (ع) يك رهبر ايرانى كه غير مسيحى است، اينقدر به آنها نزديك است و احساس محبت مى‏كند.از جمله خانمى بود كه وقتى هديه امام را گرفت چنان هيجان زده شد كه قطرات اشك از چهره‏اش فرو ريخت.اين طرز رفتار امام آن چنان در آنها اثر گذاشت كه از ايشان وقت ملاقات خواستند.امام بى درنگ وقت دادند.آنها ده پانزده نفر از اهالى محل بودند كه با شاخه‏هاى گل آمدند.امام به مترجم فرمودند كه احوال آنها را بپرسيد و ببينيد كه آيا كار و نياز خاصى دارند؟ گفتند نه هيچ كارى نداريم فقط آمده‏ايم امام را از نزديك ببينيم و اين شاخه‏هاى گل را به عنوان هديه آورده‏ايم.امام با تبسم شاخه‏هاى گل را يكى يكى از دست آنها مى‏گرفتند و در ميان ظرفى كه دركنارشان بود قرار مى‏دادند و آنها هم خيلى خوشحال از حضور امام رفتند. (29)

از همسايگان عذر بخواهيد

پس از آنكه هجرت از پاريس و سفر امام به ايران قطعى شد.امام به من دستور دادند كه در نوفل لوشاتو به منزل همسايگان بروم و از اينكه در مدت اقامتشان از سكوت حاكم بر دهكده محروم شده‏اند، از طرف ايشان از آنها عذر بخواهم.من به اتفاق آقاى اشراقى و يكى دو نفر ديگر به ديدار همه همسايه‏هاى آن دهكده رفتيم، و پيغام امام را رسانديم و از آنان معذرت خواهى كرديم. (30)

هديه امام به دو خانم مسيحى

وقتى امام در آستانه بازگشت‏به ايران بودند، مقارن غروب آفتاب دو خانم فرانسوى به در اقامتگاه امام آمدند و تقاضاى ملاقات كردند.چون امكان ملاقات نبود، از آنها عذرخواهى كردم.شيشه كوچكى كه در آن مقدارى خاك بود و در آن مهر و موم بود در دستشان ديده مى‏شد.گفتند اگر ملاقات ممكن نيست رسم ما اين است وقتى به كسى علاقمند شديم هنگام خداحافظى و جدايى بهترين هديه را به او تقديم مى‏كنيم و اين خاك وطن ماست كه پيش ما عزيزترين هديه است، به امام تقديم كنيد و براى هر يك از ما يك قطعه عكس با امضاى ايشان بياوريد.وقتى جريان به محضر امام عرض شد با تبسمى شيرين شيشه را گرفتند و دو قطعه عكس را امضاء فرمودند، عكسها را كه به آنها دادم بوسيدند و با تشكر رفتند. (31)

دلم براى چمران تنگ شده است

يك روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهاى نامنظم در اهواز تلفن كردند و گفتند كه امام مى‏فرمايند: «دلم براى دكتر چمران تنگ شده است‏بگوييد به تهران بيايد.»

دكتر كه در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحيه پا مجروح شده بود، پس از شنيدن اين پيام راهى تهران شد و به محضر امام شرفياب گرديد.در معيت ايشان نقشه‏ها و كالكهاى منطقه عملياتى را به خدمت امام برديم.دكتر از ناحيه پا ناراحتى‏داشت و نمى‏توانست پايش را جمع كند و دو زانو بنشيند اما به احترام امام كه به او عشق مى‏ورزيد در مقابل ايشان دو زانو نشست و در حالى كه فشار زيادى را متحمل مى‏شد شروع به توضيح و توجيه نقشه‏ها كرد.امام با فراست‏خاصى كه داشتند متوجه ناراحتى دكتر شده و فرمودند: «آقاى دكتر پايتان را دراز كنيد و راحت‏باشيد.» دكتر عرض كرد راحت هستم.امام فرمودند: «مى‏گويم پايتان را دراز كنيد.» دكتر به احترام امام نپذيرفتند و عرض كردند دردى احساس نمى‏كنند.دو مرتبه امام با لحن خاصى فرمودند: «مى‏گويم پايتان را دراز كنيد و راحت‏بنشينيد» كه لاجرم او هم پذيرفت.پس از اينكه ديدار به اتمام رسيد، امام كه آماده رفتن به حسينيه جماران براى ديدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را كه وسط حياط منزل ايستاده بود صدا كردند و به او فرمودند: «احمد، احمد!» ولى حاج احمد آقا در داخل حياط بود و صداى امام را نمى‏شنيد بنده او را از داخل ايوان صدا كردم و گفتم كه امام شما را صدا مى‏زنند حاج احمد آقا خدمت امام كه رسيدند.آقا به او فرمودند: «اين ميزها را كه گذاشته‏ايد، آقاى چمران با پاى زخمى كه نمى‏تواند از روى آنها رد شود.اينها را برداريد و راه را باز كنيد» . (32)

امام هرگز به ما اعتراضى نكردند

امام واقعا خلق و خوى محمدى داشتند.در تمام اين مدتى كه ما در خدمتشان‏بوديم و اغلب كارهايى را كه براى ايشان مى‏كرديم و با آن عمل جراحى مشكلى كه داشتند هرگز نشد كه خم به ابرو بياورند.ما به خاطر احترام خاصى كه براى ايشان قايل بوديم قبلا به ايشان مى‏گفتيم كه بنشينيد و يا مى‏توانيد راه برويد و...هرگز نشد كه ايشان اعتراضى بكنند.هميشه در كمال احترام با ما برخورد مى‏كردند و واقعا مى‏توانم بگويم كه از نظر من بيمارى نمونه بودند.و من تصور نمى‏كنم كه كسى بتواند تا اين حد در مقام رضاى الهى باشد و تحمل درد داشته و چنين خلق و خويى را دارا باشد و كارى نكند كه ما از او دل چركين بشويم. (33)

بدون آنكه بكشى، بيرونش كن

يك روز بيرون اتاق امام ايستاده بودم كه ديدم آقا از پشت پنجره با دستشان به من‏اشاره مى‏كنند.فورا به محضرشان رسيدم.ديدم به دستشان دستمال كاغذى گرفته‏اند.تا مرا ديدند فرمودند: «حاجى عيسى، پشت اين شيشه پنجره مگس بزرگى است كه از اتاق بيرون نمى‏رود.» بعد فرمودند: «بدون اين كه آن را بكشى از اتاق بيرونش كن.» و دوباره با تاكيد فرمودند: «مبادا آن را بكشى‏» و از اتاق خارج شدند.ايشان تا اين حد عاطفه حتى نسبت‏به حشرات داشتند آقا خودشان سعى كرده بودند با دستمال كاغذى مگس را بيرون كنند اما نتوانسته بودند.امام هيچوقت از پيف پاف براى طرد حشرات استفاده نمى‏كردند. (34)

قلبى به بيكرانگى عالم هستى

يك روز در معيت‏شهيد حجت الاسلام و المسلمين سليمى كه از بيت امام براى تقويت روحيه و ديدار از رزمندگان اسلام به جبهه جنوب آمده بودند، صحبت از خصوصيات امام به ميان آمد.ايشان گفت چند روز پيش در محضر امام از جسارتها و اهانتهاى شيخ على تهرانى در راديو بغداد مطالبى به عرض امام رسيد كه اين خبيث‏خيلى به شما جسارت مى‏كند، صحبت ما كه تمام شد، آقا فرمودند: «اتفاقا چند روز قبل من به ياد ايشان بودم و براى او دعا مى‏كردم.» امام حتى نسبت‏به هدايت مخالفان و دشمنانشان تا اينقدر احساس دلسوزى مى‏كردند. (35)

امام نسبت‏به آنها التماس مى‏كردند

بنده خودم شاهد اشكها و گريه‏هاى امام براى جدا شدن افراد از جريان انقلاب بودم و مى‏ديدم وقتى كه روحانيون، سياستمداران، جوانان چپ زده و التقاطى، راه خودشان را از فرهنگ انقلاب جدا مى‏كردند، امام چگونه گريه مى‏كردند و چگونه تلاش مى‏كردند كه آنها را به مسير تقوا و فضيلت دعوت كنند.در بعضى از موارد من از واسطه‏هاى مكررى بودم كه از طرف ايشان پيغام مى‏فرستادم.امام به آنها التماس مى‏كردند كه شما راه خودتان را از مردم و توده‏هاى ميليونى جدا نكنيد. (36)

در گوش ما دعا مى‏خوانند

ايشان خيلى صميمى، خودمانى و مهربان هستند، مخصوصا با مادرمان كه از همه جهت احترام ايشان را دارند.رفتار ايشان از زمان طلبگى تاكنون هيچ فرقى نكرده است.از موقعى كه به خاطر دارم همين برخوردها را با ما داشته‏اند.ما از اول نسبت‏به آقا احترام خاصى قايل بوديم و مقيد بوديم كه كارى خلاف ميل ايشان انجام ندهيم.هم اكنون نيز امام با ما چنين رفتارى دارند و با اين همه گرفتاريهاى سياسى و اجتماعى، ايشان هيچ فاصله‏اى با خانواده نگرفته‏اند.الان مثل گذشته به خدمتشان مى‏رويم و در موقع خداحافظى، مثل اكثر پدرهاى مقيد، دعا به گوشمان مى‏خوانند. (37)

اگر بگويى فقيرى آمده است

امام واقعا چهره خيلى ملايم و پر ملاطفتى دارند و ايشان مخصوصا به طبقه ضعيف عشق و علاقه عجيبى دارند و با يك عنايت‏خاصى به آنان مى‏نگرند، مثلا اگر به امام بگوييد يك آدم پير يا فقيرى آمده است ايشان حتما خودشان مى‏روند و پرده جلوى در را كنار مى‏زنند و با او ملاقات مى‏كنند.در حالى كه اين روحيه را براى ملاقات با رييس فلان اداره...نشان نمى‏دهند. (38)

على را بياور ببوسم

صبح شنبه (آخرين روز) حال امام نسبتا خوب بود، كنار تخت رفتم، با سختى گوشه چشمشان را باز كردند و با اشاره به من فرمودند: «على (نوه كوچك امام) را بياور كه ببوسمش.» و اين آخرين بار بود كه امام با نوه عزيزشان وداع مى‏كردند. (39)

آخرين ملاقات با شهيد اشرفى اصفهانى

امام نسبت‏به شهيد اشرفى اصفهانى علاقه خاصى داشتند.در آخرين ملاقاتى كه آن شهيد بزرگوار با امام داشتند، امام با ايشان معانقه گرمى كردند به طورى كه براى ايشان سابقه نداشت و پس از پايان ملاقات به بنده فرمودند: «من از برخورد امام چنين دريافتم كه اين آخرين ملاقات من خواهد بود.» ايشان دقيقا درست‏يك روز بعد از ديدار با امام به شهادت رسيدند. (40)

عكس يادگارى بگيريم

شهيد آيت الله اشرفى اصفهانى قبل از شهادت مى‏گفتند اين بار كه به محضر امام رفتم ايشان طور ديگرى به من نگاه كردند و به من گفتند با هم عكس يادگارى بگيريم. (41)

الآن بياوريدش داخل

روزى يك خانم ايتاليايى كه شغل او معلمى و دينش مسيحيت‏بود، نامه‏اى آكنده از ابراز محبت و علاقه نسبت‏به امام و راه او همراه با يك گردنبند طلا براى ايشان فرستاده بود.وى متذكر شده بود كه اين گردنبند را كه يادگار آغاز ازدواجم است و به همين جهت آن را بسيار دوست دارم، به نشانه علاقه و اشتياقم نسبت‏به شما و راهتان تقديم مى‏كنم.مدتى آن را نگهداشتيم و بالاخره با ترديد از اينكه امام آن را مى‏پذيرند يا نه، همراه با ترجمه نامه خدمت ايشان برديم.نامه به عرضشان كه رسيد، گردنبند را نيز گرفتند و روى ميزى كه در كنارشان قرار داشت، گذاشتند.

دو سه روز بعد، اتفاقا دختر بچه دو يا سه ساله‏اى را آوردند كه پدرش در جبهه مفقود الاثر شده بود.امام وقتى متوجه شدند فرمودند: «الان بياوريدش داخل.»

سپس او را روى زانوى خود نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانيده و دست‏بر سر او گذاشتند.حالتى كه نسبت‏به فرزندان خودشان هم از ايشان ديده نشده بود.مدتى به همين حالت آهسته با آن دختر بچه سخن گفتند با آن كه فاصله ما با ايشان كمتر از يك و نيم متر بود شنيدن حرفهاى ايشان براى ما دشوار بود.بچه كه افسرده بود بالاخره در آغوش امام خنديد.آنگاه امام همان گردنبندى را كه زن ايتاليايى فرستاده بود برداشتند و با دست مباركشان بر گردن دختر بچه انداختند.دختر بچه در حالى كه از خوشحالى در پوست‏خود نمى‏گنجيد از خدمت امام بيرون رفت. (42)

تصميم گرفتيم شما را نصيحت كنيم

امام بعضى از نامه‏هاى بى‏شمارى كه از عاشقان ايشان به دفتر واصل مى‏شد با عاطفه و ملاطفت‏خاصى پاسخ مى‏دادند.در اين ميان بعضا نامه‏هاى بچه‏ها ديده‏مى‏شد كه امام با خط خودشان به آنها ابراز علاقه مى‏كردند نمونه زير يكى از اين موارد بى‏شمار است:

بسم الله الرحمن الرحيم سلام بر امام عزيز، ما بچه‏هاى كلاس پنجم جهاد مدرسه فاطميه هستيم.چون در كتاب دينى ما نامه امام محمد تقى ( عليه السلام) را به فرمانده سيستان و نصيحتهايى را كه امام به ايشان كرده‏اند نوشته، ما هم تصميم گرفتيم كه براى شما نامه‏اى نوشته و شما را نصيحت كنيم.ولى اماما، ما شما را نمى‏توانيم نصيحت كنيم.زيرا شما بزرگواريد و از همه گناهان بدوريد.اماما، ما بچه‏هاى كوچك از ته قلبمان، خواهشى از شما داريم و اميدواريم لياقت آنها را داشته باشيم.اول آنكه: اى پدر بزرگوارمان، اى پير جماران، اى روح خدا، با خط زيباى خودتان براى ما جواب بنويسيد و آموزگارانمان را در آن نصيحت كنيد...و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

ديگر نگو

پس از فاجعه خونين مكه خدمت امام مشرف شدم.سلام كردم.آقا فرمودند: «در جريان مكه بودى؟» گفتم بله.فرمودند: «پس بنشين اينجا» .نشستم و شروع كردم به تعريف ماجرا تا رسيدم به اين نكته كه يك عده پيرمرد و پيرزن داخل يك ماشين بلندگودار بودند و شعار مى‏دادند.پليس سعودى آمد و ماشين آنها را گرفت و يكى يكى اينها را از ماشين بيرون مى‏كشيد و با چماق محكم به سر آنها مى‏زد و آنها هم در جا نقش زمين مى‏شدند و تعدادى همانجا شهيد شدند.تا اين را گفتم آقا خيلى ناراحت‏شدند و گفتند: «ديگه نگو» . (43)

عباى تميزى كه بمن دادند

يك روز ننه حوا - خدمتكار منزل امام - نزديكيهاى مغرب بود كه مرا صدا زد و گفت: «حاج عيسى، خوشا به حالت، خبر خوشى برايت دارم‏» گفتم: «چه خبرى؟» گفت: «امام يك كادو به من داده است كه به تو بدهم.» و آن كادو را كه با كاغذ بسته‏بندى شده بود به من داد.من كه از اظهار لطف و مرحمت امام نسبت‏به خودم ذوق زده شده بودم آن را به خانه بردم و خواستم بدانم كه امام چه چيزى به من مرحمت فرموده‏اند.وقتى در جعبه كادو را باز كردم ديدم كه امام عباى تميزى را به من هديه فرموده‏اند. (44)

مى‏خواستم دستش را ببوسم

در يكى از ملاقاتهاى خصوصى امام پيرمردى به امام عرض كرد من دو تا از فرزندانم شهيد و مفقود الاثر شده‏اند اجازه بفرماييد خودم هم بروم به جبهه.امام به يك كسى فرموده بودند كه صحبتهاى اين پيرمرد به قدرى مرا تحت تاثير قرار داده بود كه مى‏خواستم دستش را ببوسم. (45)

خيلى هم دعايت كردم

امام به توت خيلى علاقه داشتند.تا فصل توت مى‏شد ما از درختى كه در حياط بود جمع مى‏كرديم و خدمت ايشان مى‏برديم.يك بار سكويى گذاشته بودم كه توسط آن از درخت توتى كه در حياط امام بود بتوانم توت بيشترى جمع كنم.سكويى نسبتا بلند بود. بعد از مدتى توت چيدن ناگهان احساس كردم سكو لنگر زد و از آن بالا با سر به زمين سقوط كردم و بيهوش شدم.كسى كه پله را گرفته بود وقتى مرا در حال بيهوشى ديده بود بلافاصله به كمك چند نفر مرا به بيمارستان نزديك حسينيه و بعد به بيمارستان بقية الله بردند.و با بستن وزنه‏هاى سنگين به گردنم در نهايت نااميدى به معالجه من پرداختند.چون احتمال زياد مى‏دادند كه بر اثر اصابت‏سرم از آن ارتفاع به موزاييكهاى كف حياط نخاعم قطع شده باشد.

اعضاى بيت روز اول سعى كرده بودند كه امام از قضيه مطلع نشوند مبادا اين ناراحتى بر قلب مبارك ايشان اثر بگذارد.روز دوم كه امام سراغ مرا گرفته بودند ايشان را از كم و كيف قضيه مطلع مى‏كنند و آقا فرموده بودند كه از طرف من همين الان برويد به بيمارستان و از حاج عيسى عيادت كنيد و خبرى بياوريد با اينكه من در بخش «سى سى يو» بودم و ملاقاتى هم نداشتم اما مسؤولين تا شنيدند كه آقاى بهاءالدينى و يك نفر ديگر از طرف امام به عيادت من آمده‏اند لباس مخصوص به آنها پوشانيدند كه مرا عيادت كنند.پس از بهبودى نسبى خدمت ايشان رسيدم در حالى كه جمعى با امام‏ملاقات داشتند، تا آقا مرا از دور ديدند اشاره كردند برايم صندلى بگذارند كه بنشينم.بعد كه خدمت ايشان رسيدم، فرمودند: «دعايت كردم خيلى هم دعايت كردم‏» آن موقع بود كه فهميدم علت اينكه همه مطمئن بودند كه بايست نخاعم قطع بشود و نشد به دليل دعاى امام بود.بعد فرمودند: «حاج عيسى ديگر بالاى درخت نرو» گفتم: «چشم‏» پس از اينكه از بيمارستان مرخص شدم و به بيت آمدم.يك روز ديدم توى يك بشقاب چند دانه خرمالو براى من از طرف امام آوردند و گفتند كه ايشان گفته: «بدهيد به حاج عيسى‏» من گفتم كه حكمتى در آن هست.امام با اين كارشان كه سراپا محبت و درس است مى‏خواستند به من بفهمانند كه متوجه شوم براى چيدن چند دانه خرمالو چه به روز خودم آورده‏ام.وقتى آنها از امام مى‏پرسند براى چه اين خرمالوها را براى حاج عيسى فرستاده‏ايد؟ امام فرموده بودند اين را دادم كه حاج عيسى اينها را ببيند و ارزش آنها را ببيند و بداند كه رفته و خودش را به خاطر چند دانه خرمالو ناقص كرده است. (46)

تو مى‏خواهى مرا حفظ كنى

يك وقتى خانم و والده مرحوم حاج آقا مصطفى كه به ايران رفته بودند، شبها پيش امام غير از ايشان و خدمتكارها كس ديگرى نبود، لذا شب كه مى‏شد حاج آقا مصطفى خدمت امام مى‏خوابيدند.بعد ايشان را رفقا با اصرار زياد به كاظمين و سامرا بردند. ايشان هم به من گفت: «فلانى امام را امشب تنها نگذار» گفتم: «چشم‏» شب كه با امام از حرم برگشتيم امام شام كه خوردند راهى پشت‏بام شدند كه استراحت كنند.من هم رفتم و پتويى انداختم پيش ايشان بخوابم.مرا كه ديدند گفتند: «اينجا چكار مى‏كنى؟» گفتم: «هيچى آقا مى‏خواهم اينجا بخوابم‏» گفتند: «تو مى‏خواهى مرا حفظ كنى؟» گفتم: «نه، آقا مصطفى رفته كاظمين سفارش كرده كه خدمت‏شما باشم.» گفتند: «نخير، پاشو برو، همان بيرونى كه خدمتكارها هستند كافيه، پاشو برو» گفتم: «من نمى‏روم‏» گفتند: «آقاى فرقانى برو اصلا خانه‏ات بخواب.» گفتم: «نه آقا، من ماموريت دارم، اگر بروم فردا آقا مصطفى ناراحت مى‏شود» ديگر هيچى نگفتند و من شب را آنجا خوابيدم، در حالى كه همه‏اش در اين فكر بودم كه خدايا امشب پيش چه كسى خوابيده‏ام.از طرفى هم نگران بودم مبادا آسيبى به امام برسد لذا همه‏اش در حالت‏خواب و بيدارى بودم، يك دفعه احساس كردم يك نسيمى از كنارم رد شد از جايم تكان نخوردم ولى چشمم را كه باز كردم ديدم آقاست كه آرام دمپاييهاى ابرى‏شان را كه خيلى نرم و سبك و بى‏صدا بودند عوض اينكه بپوشند براى رعايت‏خاطر اينكه من خواب بودم و از خواب بلند نشوم به دستشان گرفته‏اند و با پاى برهنه خيلى آرام از كنار من رد شدند و از پله‏ها پايين رفتند.من كه بيدار بودم از اين رعايت امام نسبت‏به خودم گريه‏ام گرفت.آن شب خيلى گريه كردم چون به خودم مى‏گفتم خدايا انگار امام فرد غريبه يا مهمانى را به منزلش آورده است، نه كسى را كه روز و شب با اوست.بعد نگاه كه كردم ديدم وقتى امام به كف حياط رسيدند، به خدا قسم شاهد بودم كه دمپاييها راآرام بر زمين گذاشتند و پايشان را آهسته داخل آنها كردند و رفتند كه وضو بگيرند و نماز شب بخوانند و اين در حالى بود كه ما شاهد بوديم بعضى از مقدسين در حوزه‏هاى نجف وقتى ايام تابستان مى‏خواستند نماز شب بخوانند با آن صداى نعلينهاى خاصشان حتى همسايگان اطراف را بيدار مى‏كردند كه مثلا مى‏خواهند نماز شب بخوانند. (47)

ناگهان قيافه امام متغير شد

يك خانمى در تبريز به من گفت كه پسر من در دست عراقيها اسير بوده و اخيرا شنيده‏ام كه پسر اسيرم را شهيد كردند آمدم به شما بگويم به امام بگوييد از بابت‏بچه‏هاى ما ناراحت نباشد ما سلامتى امام را مى‏خواهيم.من خدمت امام اين را گفتم ديدم آن چنان قيافه امام متغير شد و اشك به چشم امام آمد كه ديدن قيافه امام انسان را متاثر مى‏كرد. (48)

اين را كه شنيدند خيلى گريه كردند

اوايلى كه امام به نجف وارد شدند يك روز مرد با تقوايى خدمت ايشان رسيد.فرداى آن روز كه من در اندرونى كار داشتم ديدم خانم امام خيلى ناراحت است.ايشان مى‏گفت آن مرد چيزى براى امام نقل كرده كه آقا از فرط ناراحتى 24 ساعت است غذا نخورده‏اند، حتى چاى هم نخورده‏اند.بعد معلوم شد آن مرد از حوادث تظاهرات قم وكشتار مردم براى امام تعريف كرده و از جمله گفته بود كه من در قم بودم و خودم ديدم كه زنى بچه چند ماهه‏اى را كه پيراهن سفيد به تن او كرده بود در بغل داشت و شعار مى‏داد.يكى از گارديها با ضربه قنداق تفنگ محكم به شانه اين خانم زد كه بچه از دست او افتاد و سر بچه به جدول كنار خيابان خورد.امام اين را كه شنيدند خيلى گريه كردند و اشك ريختند و 24 ساعت از فرط ناراحتى غذا نخوردند. (49)

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 23:12 |
 

 

 

خاطراتي از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني(س)

تحقير مستكبران

حضرت امام(ره) در عزاي مرحوم آيت الله حكيم مجلس ختمي برقرار كرد، نماينده رييس جمهور عراق و استاندار كربلا و فرماندار نجف وارد شدند، همه به احترام بلند شدند اما خود امام كه صاحب مجلس بود تكان نخورد.

 

دفاع از فلسطين

امام، اولين مرجعي بود كه در مقابل اسرائيل موضع سخت گرفت و از فلسطيني ها دفاع كرد و براي كمك به چريك ها توصيه كرد و اجازه دادن زكات را داد.

 

مبارزه مسلحانه

امام در سنين نوجواني در تمام ورزش هاي آن روز رتبه اول بود و فرمود:«من با تفنگ در خمين با قزاق هاي رضاخان مي جنگيدم» او در خمين به پهلوان مشهور بود.

 

اگر مي ترسيد برويد

هنگامي كه فرماندار نظامي اعلام كرد از ساعت 4 بعدازظهر هر كس از منزل بيرون بيايد كشته خواهد شد، اما جمعي از ياران خود را مي خواهند و مي فرمايند: بر همه لازم است كه در ساعات تعيين شده در خيابانها باشند و استقامت نمايند ياران امام احتمال حمله به جايگاه ايشان را مي دهند لذا خانه اي در پشت مدرسه علوي در نظر مي گيرند و از ايشان مي خواهند به آن جا بروند ولي امام مي فرمايد: من از اين اتاق خود بيرون نمي روم، شماها اگر مي ترسيد برويد.

 

پايداري

آيت الله شهيد سيد محمدرضا سعيدي(ره) نقل مي كردند: خدمت امام عرض كردم شما را تنها مي گذراند. امام فرمودند: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف ديگر، حرف همين است كه مي گويم.

 

والله نترسيدم

در سال 43 امام بعد از آزاديشان كه در مسجد اعظم سخنراني كردند فرمودند: والله من به عمرم نترسيدم، آن شبي هم كه آنها مرا مي بردند آنها مي ترسيدند و من آنها را دلداري مي دادم.

 

در پاريس

حضور ايشان در نجف بدون محافظ در نماز جماعت و اجتماعات ديگر با اين كه شخصيتي جهاني داشتند و طبعاً داراي دشمنان زيادي هم بودند حاكي از شجاعت ايشان است و هنگامي در فرانسه بودند يك روز صبح يكي از پليس هاي فرانسه مي بيند كه امام به تنهايي در خيابانهاي نوفل لوشاتو قدم مي زند، اين مساله موجب تعجب او مي شود.

 

بت شكن

امام روز ورودشان به ايران در سخنراني خود در بهشت زهرا با فرياد رسا فرمود: من دولت تعيين مي كنم. من تو دهن اين دولت مي زنم.

 

اگر امام در كربلا بود

آيت الله العظمي اراكي (ره) درباره امام خميني (ره) مي فرمود: اگر آقاي خميني در كربلا بود، ياران امام حسين (ع) و شهداي كربلا كه تعدادشان 72 نفر بود 73 نفر مي شدند.

 

امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند

در جريان لانه جاسوسي، اكثر مسئولين مخالف بودند و هر روز مساله تازه اي مطرح مي كردند. يكي مي گفت: « با آمريكا نمي شود جنگيد.» ديگري مي گفت: «آمريكا در منطقه نيرو پياده كرده است.» يكي مي گفت: «ناوگان چندم آمريكا آمده است.» ولي حضرت امام تنها مي فرمودند: «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.»

 

از خون من براي اسلام استفاده كنيد

در يكي از موارد كه گمان نزديك به يقين براي همه پيدا شد كه مي خواهند امام را بكشند، آقايان تصميم گرفتند از ايشان بخواهند از شدت مبارزه بكاهند. قبول نفرمودند، گفتند: آقا شما را مي كشند. فرمود بگذاريد مرا بكشند، آن وقت شما از خون من براي اسلام استفاده كنيد. همچنان كه ايشان معتقد بود خون بر شمشير پيروز است.

 

ترس شاه

در زمان آقاي بروجردي، قبل از سال 1328، دو مرتبه با شاه (محمد رضا شاه) ملاقات كرده بود و در واقع پيام آقاي بروجردي به شاه منعكس كرده بودند امام مي فرمودند شاه از ديدن من يكه خورد و او در حين صحبت برگفته هايش مسلط نبود و اين از الطاف خداوند است.

 

توجه به اسلام

يكي از اعضاي دفتر امام مي گويد : به امام امت (ره) عرض كردم: اگر از ما ناراحت هستيد بفرماييد. امام فرمود: هر وفت تشخيص بدهم در اين خانه وجود شما به ضرر اسلامي است عذر شما را مي خواهم.

 

بي تفاوتي هرگز

يادم هست، يك دفعه به محضر حضرت امام شرفياب شدم و ايشان در مورد جرياني راجع به مجلس پيغامي دادند و مطالبي فرمودند تا من به عرض نمايندگان برسانم، من اين ماموريت را انجام دادم.

يكي از مطالب حضرت امام اين بود كه فرمودند: « من در كارهاي مجلس دخالت نمي كنم،  ولي اگر يك روزي ببينم مجلس مي خواهد برخلاف اسلام حركت كند، من طلبه جلوي آنها مي ايستم. تصور نكنند كه مجلس است. من ملاحظه قانون را مي كنم و قانون هم بايد كار خودش را انجام دهد. ولي اگر يك روز ديدم قانون خلاف اسلام من بي تفاوتي مي مانم.»

زهد و ساده زيستي

 يكي از همراهان امام مي گويد: در نجف اشرف ، حضرت امام (ره) شبها به اتاقي تشريف مي بردند كه قسمتي از آن فرش مناسبي نداشت. روزي به ايشان گفتم: آقا! اجازه دهيد يك فرش براي اين جا تهيه كنيم. آن جا گليم است و با اين جا جور در نمي آيد. حضرت امام فرمودند:«مگر اين جا منزل صدراعظم است ؟» گفتم : از منزل صدراعظم هم بالاتر است. اين جا منزل امام زمان (عج) است . امام امت (ره) فرمودند: «چه مي گويي؟ در منزل امام زمان (عج) هم معلوم نيست چه فرشي افتاده است.

 

دو گناه

 روزي من در «نوفل لوشاتو» به علت ارزاني ، حدود 2 كيلو پرتقال خريدم . فكر كردم چون هوا خنك است ، براي سه الي چهار روز پرتقال خواهيم داشت. حضرت امام با ديدن پرتقالها فرمودند «اين همه پرتقال براي چيست ؟» من براي اين كه كار خود را توجيه كنم ، عرض كردم : «چون پرتقال ارزان بود، اين قدر را براي چند روز خريدم.» حضرت امام فرمودند: «شما مرتكب دو گناه شديد. يك گناه براي اين كه ما نياز به اين همه پرتقال نداشتيم و ديگر اين كه شايد امروز در نوفل لوشاتو كساني باشند كه به علت گران بودن پرتقال نتوانسته باشند آن را تهيه كنند، و شايد با ارزان شدن آن، مي توانستند مقداري از آن را تهيه كنند، در حالي كه شما اين مقدار پرتقال را براي سه يا چهار روز، آن هم به جهت ارزان بودند آن خريده ايد. ببريد مقداري از آن را پس بدهيد!» گفتم: «پس دادن آنها ممكن نيست.» حضرت امام فرمودند: «بايد راهي پيدا كرد.» عرض كردم: «چه كار مي توانيم بكنيم؟» حضرت امام در جواب فرمودند : پرتقالها را پوست كنيد و به افرادي بدهيد كه تا حالا پرتقال نخورده اند. شايد از اين طريق خداوند از سر گناه شما بگذرد.»

 

دوري از اسراف

بسيار اتفاق مي افتاد كه امام (ره) شبها از اندرون بيرون مي آمدند و اگر چراغي روشن بود خاموش مي كردند و فردا توبيخ مي كردند كه چرا چراغ را روشن گذاشتيد. ايشان در هنگام وضو گرفتن، يك قطره آب اضافي مصرف نمي كردند و حتي در فاصله بين مسح و شستشوي دست راست و چپ شير را مي بستند.

در فكر طلاب

 مكرر در مكرر از امام درخواست مي شد كه تابستانها را در كوفه بگذارنند بويژه آنكه كوفه تقريبا محل تابستاني بعضي از بزرگان و اهل علم نجف بود؛ ولي ايشان مي فرمودند: «تا همه عزيزان طلبه ام وسيله اقامت در كوفه را نداشته باشند، در كوفه نمي مانم». بايد يادآور شوم كه كوفه با اينكه در نزديكي نجف قرار گرفته است از حيث هوا تفاوت فاحشي با نجف دارد، زيرا فرات از ميان كوفه مي گذرد و از اينرو مشتمل بر باغات و نخلستانهاي زيادي است، در حالي كه از نجف مي توان به عنوان بزرگترين آبادي عراق در ميان بيابان بي آب و علف نام برد.

سلام الله عليه

حضرت آيت الله العظمي بروجردي كه داراي مقام مرجعيت عامه شيعيان جهان گرديد، فقيه بزرگ قرن چهارده بود كه در 13 شوال 0 138 قمري (مطابق با 10 فروردين 1340 شمسي ) از دنيا رفت، در مجلسي كه جمعي از علماء از جمله امام خميني (ره) حضور داشتند، در هنگامي كه مجلس تمام شد و قصد خروج از مجلس را داشتند، امام خميني (مد ظله العالي) را بر خود مقدم داشت، و به هنگامي كه با اعتراض بعضي ها روبرو شد اين جمله را فرمود: «بله بله ، مي گويم سلام الله عليه، مي گويم سلام سلام عليه، همانگونه كه علامه حلي در هنگامي كه نام سيد مرتضي (قدس سره) در محضرش برده شد فرمود: «سلام الله عليه » (سلام خدا بر سيد مرتضي) من هم مي گويم:« سلام خدا بر خميني » (ره) با توجه به اينكه اين سخن آقاي بروجردي حدود سه سال قبل از 15 خرداد 42 (آغاز قيام امام خميني ) بوده است.

 

فقيه سياستمدار

جمعي در محضر مرجع تقليد شيعيان، مرحوم حضرت آيت الله العظمي ميلاني(كه در مشهد مقدس سكونت داشت) نشسته بودند، آن هنگام كه امام خميني (مد ظله العالي ) در تبعيد به سر مي برد، سخن از امام خميني به ميان آمد. آيت الله العظمي ميلاني فرمود: «سلام الله عليه » (سلام خدا بر خميني). در آن جمع، اين كلام براي شخصي ناخوش آيند آمد، آن شخص سخني گفت كه بوي اعتراض مي داد. آيت الله ميلاني به او فرمود: «ساكت باش اي فلاني! اينجا مساله تقليد در بين نيست كه گفته شود، فلاني اعلم است يا من؟، اينجا بحث رهبري است و چنين نيست كه هر مجتهدي لياقت رهبري را تنها فقيه سياستمدار دارا است كه به زمان خويش، آگاه بوده، و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسند و اكنون با اين مشخصات كسي جز آيت الله خميني نيست».

نويسنده كتاب داستان دوستان مي گويد: در سالهاي 1343 تا 1345 شمسي به جلسه تفسير حضرت آيت الله شيخ ابوالقاسم خزعلي (دامت بركاته) مي رفتم، اين جلسه عصرها در مسجد فاطميه قم (واقع در گذر خان ) از جمعيت بسيار از طلاب فاضل تشكيل مي شد، جلسه پربار و ثمر بخشي بود، ايامي بود كه مدتها حضرت امام خميني (مدظله العالي) توسط رژيم منهوس پهلوي، تبعيد شده بود، حفقان و سانسور در همه جا به چشم مي خورد، در اين شرايط سخت، روزي استاد معظم آقاي خزعلي در جمع شاگردان كه نگارنده نيز حاضر بودم  و مطالب ايشان را مي نوشتم، فرمود: «... من اميد دارم كه خداوند براي ما روزگار، به استقبال امام خميني (مد ظله العالي) برويم، با پاي پياده به زيارتش بشتابيم، سپس با گوشه عمامه خود، غبار نعلين امام را پاك كرده و بدينوسيله، عمامه خود را تبرك كنيم، و سپس با همين عمامه، دو ركعت نماز بخوانيم قربه الي الله و دعا كنيم لفرج وليه حجه بن الحسن العسكري(عجل الله تعالي فرجه الشريف).

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 0:31 |
                                      

 

بزرگترین قاچاقچی ایران را بشناسیم 

 

 

در پی انتشار خبر دستگیری بزرگ ترین قاچاقچی شناسایی شده در ایران به نام "حمید باقری درمنی" با پیگیری های انجام شده اطلاعات جدیدی درباره وی به دست آمد.

 

به گزارش روابط عمومی ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، حمید باقری درمنی پس از صدور حکم ضبط کالاها و جریمه حدود 13 میلیارد ریال، تلاش وسیعی آغاز کرد تا به کمک عوامل خود با جابجایی برچسب ها و کارتن های کالاها از ضبط کالاهای قاچاق خود جلوگیری کند.

 

برابر اطلاع واصله نام گروه شرکت های حمید باقری درمنی جزء فهرست اعلامی رئیس دیوان محاسبات کشور است "که بانکها از دادن تسهیلات به او منع شده‌اند" و اخبار رسیده حاکی از فشار چند تن از قانوندانان قانون شکن به رئیس دیوان محاسبات برای بازپس گیری نامه یاد شده است.

 

باقری درمنی باادعای احداث کارخانه تولید خودروی لوکس به اندازه "بنز و بی‌ام و" در گرمسار و نصب سوله واشتغالزایی برای 1500 نفر اقدام به اخذ 60 میلیارد تومان وام و سپس مکان یاد شده را تبدیل به انبار اجناس قاچاق کرد.

 

در زمان دومین دستگیری وی به حکم بازپرس گرمسار و نیابت اعطایی به دادسرای تهران‌، با مقاومت دو و نیم ساعته و جلوگیری از اجرای حکم، باقری درمنی در ساعت 11 شب دستگیر و به پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شد، اما فردای آن روز به رغم صراحت حکم بازپرس گرمسار مبنی بر تفهیم اتهام نامبرده و صدور قرار بازداشت موقت، بر خلاف مقررات جاری آیین دادرسی با اخذ تعهد اخلاقی از متهم به قاچاق حدود 9 میلیارد ریال، وی را آزاد می‌کنند.

 

در ادامه گزیده ای از نامه رئیس دفتر هماهنگی و نظارت هیات های رسیدگی به تخلفات اداری به وزیر اقتصاد و دارایی در خصوص نامبرده آمده است: حمید باقری درمنی طبق مستندات موجود رقمی بالغ بر "بیست هزار میلیارد ریال" اعم از ریالی و ارزی به نظام بانکی کشور بدهکار است که عمده دریافتی های نامبرده بازگشایی بی ضابطه LC از سوی بانک های عامل و براساس زد و بند بابرخی کارکنان بانکی بوده است.

 

در این میان تخلف برخی از آنان محرز است و طبق پرونده‌های تخلفاتی در یکسال اخیر و در دوره مدیریت جدید وزارتخانه از بانک اخراج شده اند، اما ابعاد پرونده به گونه ای است که در صورت قصور و کوتاهی می‌تواند پیامدهای سنگینی برای نظام در پی داشته باشد.

 

تاکنون نامبرده یک میلیارد و یکصد و پانزده میلیون دلار تسهیلات ارزی از بانکها و 100 میلیون دلار نیز از حساب ذخیره ارزی دریافت کرده که تعهدات پرداخت آن با بانک های داخلی و عمدتا بصورت یوزانس بوده است".

 

تمام بررسی ها نیز نشان می‌دهد که نامبرده به هیچ یک از تعهدات خود درقبال بانک ها عمل نکرده است.

 

ایجاد سپرده به نام خود و اعضای خانواده و سوء استفاده از اعتبارات سپرده برای کسب اعتبار شرکت های زنجیره ای غیرفعال از دیگر شگردهای اخذ تسهیلات کلان بدست باقری درمنی بوده است.

 

از سوی دیگر تمام فعالیت های نامبرده در زمینه قاچاق کالا، پولشویی وایجاد دفاتر بازرگانی در کشور امارات بوده است که متاسفانه با نفوذ در گمرکات خرمشهر، سلفچگان، چابهار، سیرجان و جنوب تهران و زد و بند با برخی مسئولان گمرکی مرتکب تخلفات گسترده در زمینه واردات کالا شده است.

 

هم اکنون چند محموله بزرگ از کالاهای قاچاق شده بدست باقری درمنی وعوامل مربوط با تلاش وزارت اطلاعات کشف و ضبط شده و نامبرده تحت تعقیب قضایی است.

 

یادآور می شود، باقری درمنی دارای پرونده های قضایی مفتوح در زمینه قاچاق کالا و پولشویی با ارزش میلیاردها تومان و پرونده های معوقات بازپرداخت وام های بانکی و قاچاق شمش طلا از سال 83 به بعد است.

 

با توجه به اینکه وجود اینگونه عناصر مخرب در عرصه اقتصاد و خروج سرمایه‌ها به خارج از مرزها از جمله آسیب هایی است که نظام جمهوری اسلامی راتهدید می کند و حذف اینگونه عوامل مخرب و آسیب زا و احقاق حقوق از دست‌رفته نظام بانکی کشور نیازمند توجه و پیگیری ویژه است ، ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز امیدوار است با درایت و هوشیاری مسئولان دلسوز قوه قضائیه با نامبرده به عنوان مفسد اقتصادی و بزرگترین قاچاقچی‌شناسایی شده در کشور برخورد قاطع شود.

 

شناسنامه پرونده :

 

نوع کالا : طلا و لوازم خانگي

 

صاحبان کالا : حمید باقری درمنی

 

 
محل وقوع : تهران، منطقه ويژه اقتصادي سلفچگان و شهرستان گرمسار

 

تاریخ کشف : سالهاي 1384 و 1385


 
دستگاه کاشف : گمرك و بانك ملي


 
دستگاه شاکی : گمرك و بانك ملي


 
ارزش تقریبی: جمع ارزش كالاهاي مكشوفه در سه پرونده مفتوح قاچاق 30 ميليارد ريال


 
آخرین شعبه رسیدگی کننده: محاكم انقلاب اسلامي تهران (پرونده قاچاق 25 قطعه شمش طلا) - دادسراي عمومي و انقلاب قم (پرونده 91 كيلوگرم طلا)، دادسراي عمومي و انقلاب گرمسار (پرونده قاچاق لوازم خانگي) - دادسراي مجتمع ويژه امور اقتصادي (پرونده معوقات بانكي)


 
شگرد قاچاق: استفاده از تسهيلات مناطق ويژه اقتصادي، سوء استفاده از اوراق گمركي و اخذ وام از بانكها


 
 
شرح پرونده :    1- متهم حميد باقری درمنی در سالهاي 82 و 83 مقدار 520 كيلوگرم شمش طلاي 24 عيار را جهت ساخت مصنوعات طلا و صدور آن به خارج از كشور از گمرك مهرآباد به منطقه ويژه اقتصادي سلفچگان ترانزيت نموده است. در بازديدي كه توسط مسئولين گمرك از محموله مذكور صورت گرفت مشخص گرديد مقدار 91 كيلوگرم طلا از محل پروانه‌هاي مربوط كسر بوده و بصورت غيرمجاز از گمرك خارج گرديده است. لذا گمرك قم عمل مزبور را طبق بندهاي 1 و 3 ماده 29 قانون امور گمركي قاچاق تلقي و از دادسراي عمومي و انقلاب قم خواستار تعقيب كيفري و محكوميت متهم حميد باقری درمنی به پرداخت مبلغ 40 ميليارد ريال گرديد، ولي با وجود گذشت بيش از دو سال از تشكيل اين پرونده و رد و بدل شدن آن بين مراجع قضايي و تعزيراتي تاكنون منجر به صدور رأي نهايي نشده است. 2- متهم حميد باقری درمنی در پرونده ديگر قاچاق 25 قطعه شمش طلا كه قرار بوده بصورت ترانزيت به منطقه ويژه اقتصادي سلفچگان حمل گردد را از گمرك مهرآباد خارج نموده كه توسط كاركنان نيروي انتظامي تهران بزرگ كشف و تحويل گمرك جنوب تهران گرديد. گمرك مذكور پرونده را جهت رسيدگي به دادسراي ناحيه 24 دادگاه انقلاب اسلامي تهران ارسال و درخواست محكوميت متهم به پرداخت مبلغ بيش از 10 ميليارد ريال را نمود كه با وجود صدور كيفرخواست از سوي دادسراي مذكور و ارسال پرونده به محاكم انقلاب اسلامي تهران تاكنون رأي نهايي صادر نشده است. - در پرونده مطروحه در دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان گرمسار متهم حميد باقری درمنی مقادير زيادي لوازم خانگي را بصورت غيرمجاز وارد كشور نموده و در انباري نگهداري مي‌نمود كه پس از كشف كالاهاي مذكور پرونده توسط گمرك گرمسار جهت رسيدگي و محكوميت متهم به پرداخت بيش از 9 ميليارد ريال به دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان گرمسار نمود. دادسراي عمومي و انقلاب گرمسار در اين پرونده قرار منع تعقيب صادر كه مورد اعتراض گمرك واقع شده است. 4- پرونده ده‌ها ميليارد تومان معوقات بانكي متهم حميد باقری درمنی در دادسراي مجتمع قضايي ويژه امور اقتصادي در دست رسيدگي است.


 
گزارش شاکی: تا این تاریخ هنوز شکایت نشده است.


 
خلاصه کیفرخواست: تا این تاریخ هنوز کیفرخواست صادر نشده است.


 
مراحل رسیدگی قضایی: تا این تاریخ حکم صادر نشده است.


 
رای نهایی قضایی: تا این تاریخ حکم صادر نشده است.


 
اجرای حکم: تا این تاریخ حکم اجرا نشده است.


 
نکات:

1- پرونده‌هاي متعدد قاچاق مربوط به متهم حميد باقری درمنی مفتوح در مراجع قضايي شهرهاي مختلف كشور

 

2- پرونده معوقات ميلياردي متهم به سيستم بانكي، مفتوح در دادسراي مجتمع قضايي ويژه امور اقتصادي

 

3- تأسيس دهها شركت با اسامي و پوشش‌هاي متنوع در شهرهاي كشور توسط متهم

 

4- استفاده متهم از تسهيلات مناطق ويژه اقتصادي و سوء استفاده از اسناد و مدارك گمركي

 

5- فشارهاي سنگين برخي از عناصر صاحب نفوذ جهت رهايي متهم از بند عدالت

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 23:2 |

به نقل از سايت امام خميني

امام خمينى از ولادت تا رحلت

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين   از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى  مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه  العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل  آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه از ولادت روح الـلـه  نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد . 

هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه  علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله  سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى  يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله  العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام  برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم  گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به  تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد  محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال  در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود
. 

امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران
 مىآمد .
امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد . 

قيام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه
ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .
اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد .
چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .

امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند .
شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .

اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله, بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد .

هجرت امام خمينى از عراق به پاريس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند .
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .
امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمينى به ايران
پس از 14 سال تبعيـد

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمينى
وصال يار, فراق ياران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند .
شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
سالها
مى گذرد حادثه ها مى آيد،انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
.
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .
روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 16:58 |

فرا رسيدن ايام فاطميه را به ساحت مقدس امام عصر(عج) و رهبر فرزانه انقلاب و  همۀ مسلمان و بخصوص شيعيان تسليت عرض مي‌كنم.

درسته كه شهادت بي بي دوعالم فاطمه زهرا(س) در فاطميه دوم است و به همين مناسبت رهبر فرزانه انقلاب مانند محرم پنج شب برنامه دارند. ولي بهرحال چون از قديم الايام دو دهه عزاداري مي‌كردند هنوز هم اين رسم ادامه داره كه هيچ اشكالي هم نداره تمام سال هم عزادار بي بي باشيم بازهم كم عزاداري كرديم. ما هم حجره‌امان را سياه پوش كرديم.

باز هم اين ايام را تسليت مي‌گويم.

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 1:16 |

دروغ بزرگ

 

 آخه وقاحت تا چه حد؟ اينا ما رو چي فرض كردند؟ هنوز از اعتراف دير هنگام خاتمي به برنامه نداشتن چه قبل و چه بعد از انتخابت زماني نگذشته چه ادعاي جالب و مضحكي كردند. با بي برنامگي و ندانم كاري عرصه را براي نامحرمان باز گذاشتند كه چه خونهايي كه به دل مقتداي ما سيد علي خامنه‌اي نكردند. ما هنوز فراموش نكرديم جنگهاي قدرت اين جماعت رو ما فراموش نكرديم ......... اين مقاله را كه در ذيل مي بينيد از سايت رجانيوز اينجا قراردادم حتماً بخونيد.

 

حسن قرباني

 

«دو دولت قبلی (دولتهای اصلاحات)، با برنامه ترین دولتها پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده اند». این جمله، بخشی از سخنان آقای خاتمی در مراسم بزرگداشت دوم خرداد است که چندی پیش برگزار شد.

 

«دروغ بزرگ» اصطلاحی است که اولین بار، آدولف هیتلر در کتاب زندگینامه خود از آن استفاده کرد و نماینده تکنیکی در تبلیغات سیاسی و جنگ روانی است. از نظر او، این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی شرمانه حقیقت را تحریف کند». هیتلر و تئوریسین جنگ روانی او، گوبلز، معتقد بودند که مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.

 

پس از آغاز سلسله شکستهای انتخاباتی طیف موسوم به اصلاح طلب در سالهای اخیر، اغلب این شکست خوردگان، هدف بودن پیروزی در انتخابات و نداشتن برنامه برای زمان پس از پیروزی در انتخابات را به عنوان مهمترین عامل شکست اصلاحات بیان کردند تا جایی که فراتر از "برنامه"، به گفته آقای خاتمی «اصلاحات [حتی] "تئوری" تدوین شده [نیز] نداشت». بر همین اساس بود که پس از دوم خرداد 76، به ناچار استخوان بندی دولت اصلاحات را حزب کارگزاران تشکیل داده و تسلط حداکثری این حزب بر دستگاه های اقتصادی کشور، همچون دوران موسوم به سازندگی، ادامه یافت که نتایج عملکرد چنین دولتی در حوزه های مختلف، بسیار تأسف آور است.

 

در حوزه فرهنگی که وزیر دولتی آن، یکی از شاخص ترین عناصر حزب کارگزاران بود، بلبشویی تاریخی حکمفرما شد و در حالی که فعالان سیاسی- فرهنگی معتقد به افکار معمار انقلاب اسلامی مورد بی مهری قرار گرفتند، پشتیبانی تحسین برانگیزی از مروجان فرهنگ غربی به عمل آمد: «سنگها بسته و سگها آزاد». شعار آزادی مطبوعات منجر به شارلاتانیزم مطبوعاتی شد و فضای افکار عمومی کشور دچار بزرگترین آشفتگی پس از پیروزی انقلاب اسلامی گردید. در قالب همین برنامه فرهنگی بود که جانشین این وزیر محترم، از خانم شیرین عبادی به عنوان «نمونه زن مسلمان ایرانی» یاد کرد و گفتنی ها بسیار ... .

 

در سیاست خارجی، شعار تنش زدایی، جامه ذلت بر