تبليغاتX
فدايي سيد علي

روايت يار نزديک امام(ره) از نظر مخالف موسوي با امام درباره ادامه جنگ

 

آنان كه در ساليان نخستين انقلاب دل در گروي حضور و كلام امام داشتند، در اغلب ديدارها و سخنراني‌ها در كنار او چهره مصمم جواني را مي‌ديدند كه با دقت و اعتماد به نفس، حفاظت از مراد خويش و نيز ادارة جلسات او را وجهة همت خويش قرار داده بود. او پس از يكي دو سال از سوي امام ماموريت يافت تا با تلاشي پيگير به حيات گروه فرقان خاتمه دهد و پس از آن نيز به اذن و دلالت آن بزرگ، حضور در جبهه‌ها و تهيه ملزومات تداركاتي آن را به عهده گرفت؛ اما سابقة فعاليت‌هاي نقاشيان به اين محدود نمي‌شود. او از مبارزان و سامان‌دهندگان مبارزات مخفي قبل از انقلاب بود و فعال در گرو‌ه‌هاي مخفي و زيرزميني سال‌هاي منتهي به انقلاب.

دانسته‌هاي او از تكوين و شكل‌گيري نظام اسلامي و نحوة حضور يا نفوذ برخي چهره‌ها به اين فرايند، بس فراوان و درخور توجه است و آنچه در پي مي‌آيد بخشي از آنهاست كه او اين روزها پس از 3 دهه و از سر احساس تكليف بيان داشته است. نقاشيان هم‌اينك نيز دستي در كار رسانه دارد. او رئيس هيئت مديرة موسسه سخن‌گستر است كه روزنامه‌هاي ايران‌نيوز و صبح اقتصاد را منتشر مي‌كند.





به لحاظ سابقه‌اي كه از شما در ذهن مردم هست، طبيعتا اين تلقي وجود دارد كه شما از بدو شكل‌گيري نظام، در جريان تكوين بسياري از نهادها و شخصيت‌ها بوده‌ايد. اين روزها با توجه به وقايع پس از انتخابات و رفتارهاي آقاي موسوي، بالطبع بسياري از توجهات به نحوه حضور اين چهره در حاكميت و رشد سريع او معطوف شده است. با توجه به اينكه ايشان در جريان تكوين و پيروزي انقلاب عملا نقش نمايان و شاخصي نداشت و بعد از پيروزي انقلاب هم از طريق شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي وارد حاكميت شد، قاعدتاً‌ آگاهي از ديدگاه شما در بارة زمينه‌هاي رشد نامبرده بسيار مغتنم خواهد بود. با توجه به شناختي كه شما از اين شخصيت داريد، چه شد كه ايشان توانست بسياري از افراد را به خود وابسته كند و در مواقعي اين چنيني از حمايت آنها بهره بگيرد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله‌الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهدي لو لا ان هدانا لله
اگر اجازه بدهيد در اين مقطع، يك مقداري فراتر از پرداختن به شخص آقاي موسوي، موضوع را مطرح كنم و بستر و زمينه‌هاي معرفي بعضي از افراد را در ابتداي انقلاب بشكافم وسپس به ورود آقاي موسوي به صحنه سياسي اشاره كنم.

مردم عزیز ما مطلعند هنگامي كه حضرت امام در پاريس بودند، جريان‌ها و افراد متعددي به محل اقامت ايشان مراجعه مي‌كردند. نوفل لوشاتو كانون خبري دنيا شده بود. سياسيونِ به قول خودشان مخالفِ شاه، آن زمان به حضرت امام گرايش پيدا كرده بودند تا يا مطرح شوند و يا از ِقبَل پيروزي احتمالي انقلاب، نفعي عايدشان شود.

زماني كه امام تصميم گرفتند به تهران بيايند، هواپيمائي اجاره مي‌شود. اينكه اين هواپيما را چه كسي اجاره مي‌كند؟ اينكه هزينه اجاره اين هواپيما را چه كسي مي‌دهد؟ اينها پرسش‌هائي هستند كه بايد در باره‌شان تفحص شود این افراد وسوابق آنها وجامعه ای که به آن وابسته اند،از انقلاب نقش مرموزی ایفا کرده اند باید نيت‌ها و ورود و نفوذ شان به آن حلقه، از همان مقطع شناسائي شود، چون از همان مقطع افرادي به اين جمع ورود كردند كه بعداً‌ بهره و نان اين كار را خيلي گسترده خوردند، اما دلشان با انقلاب نبود و نيست و نخواهد بود. آب هم به آسیاب اجنبی ریخته‌اند.

از همان نقطه تعدادي از افراد سياسي حمايت شدند تا داخل هواپيماي امام بيايند و كنار ايشان بنشينند و در ورود حضرت امام به تهران، چهره بشوند. بعضي از اينها را شايد بشود اسم برد. بعضي‌ها را بهتر است اسم نبريم، چون اساساً مطرح كردنشان به آنها اعتبار مي‌دهد. من سه نفر از اينها را اسم مي‌برم. يكي از اينها صادق طباطبائي، يكي صادق قطب‌زاده و يكي هم ابوالحسن بني‌صدر است. اينها طبيعتا بعدها به‌تدريج نقش‌هائي پيدا كردند. صادق طباطبائي در دولت موقت موقعيت پيدا كرد. ابتدائاً‌ وزير مشاور و سخنگوي دولت موقت شد. صادق قطب‌زاده مسئوليت راديو تلويزيون آن موقع را گرفت. بني‌صدر هم خودش را يكي از اركان شوراي انقلاب مي‌دانست و در انتخابات رياست جمهوري اول حمايت گسترده‌اي گرفت و مطرح شد و راي آورد.ومیدانیم و میدانید که اینان در کارشکنی ها چه کردند و چه عاقبتی نصیب آنها شد.

نفس اينكه در انقلابي با اين عظمت، يك چنين ناخالصي‌هائي ورود پيدا كند، چندان محل ابهام نيست، اما ما از ابتداي انقلاب تا امروز، به يك موضوع بسيار مهم نپرداخته‌ايم و آن اينكه ماهيت افرادي كه از اينها حمايت كردند تا با امام بيايند و بعد در اطراف حضرت امام باشند و مورد حمايت برخي از افراد واقع شوند و جايگاه پيدا كنند، چه بود كه اگر هوشياري روحانيت، مخصوصا شهيد مظلوم آیت الله دکتر بهشتي نبود كه ایشان فضاي سياسي ايران را خيلي خوب مي‌شناخت، چه بسا اينها ضربه‌هاي بسيار مهلك‌تري هم به انقلاب اسلامي زده بودند. البته وقتي بحث از ضربه مي‌كنيم، بايد آقاي صادق طباطبائي را جدا كنيم، چون او هيچ وقت موقعيت براي آسيب‌زدن به نظام يا رهبري را نداشته، ولي از نظر قاموس فكري چندان فاصله‌اي با كساني كه برشمردم، نداشت.

با وقوع رويدادهاي سال 60 و افشاي ماهيت ‌بني صدر و روشن شدن موضع‌گيري حضرت امام قدس سره درباره او، فضا توسط مجاهدين خلق (منافقین) به سمت يك فضاي تروريستي رفت و سپس افرادي متاثر از اين شرايط، در دل انقلاب رشد كردند. يكي از اين افراد كه ابتدائا مسئوليت اداره روزنامه جمهوري اسلامي، ارگان حزب جمهوري اسلامي را به عهده داشت و از قِبَل مرحوم شهید بهشتي معرفي و حمايت شد، جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي بود. آنچه بسیاری افراد به ياد دارند اين است كه مواضع فكري ايشان در ابتدا هم مورد تائيد ياران امام و دوستان انقلاب نبود، براي اينكه از نظر فكري به دكتر سامي و ياران او و از نظر ديدگاه‌هاي اقتصادي‌ به دكتر پيمان نزديك و به حسب قول مشهور، عضو گروه سوسياليست‌هاي خداپرست بود و لذا مورد تائيد فكري بسياري از بزرگان نبود.

در دولت مرحوم رجائي، ايشان مسئوليت وزارت امور خارجه را به عهده داشت افرادی را هم نفوذ داد. هنگام تصدي مسئوليت روزنامه جمهوري اسلامي، ما شاهد بوديم كه خيلي‌ها با مواضع فكري ايشان مخالفند، اما ايشان از اينكه مواضع فكري خود را تبيين كند، حذر مي‌كرد، ديدگاه‌هايش را پنهان مي‌كرد تا در حزب افشا نشود. شهيد دکترحمید ديالمه، شهيد حسن آيت از قبل از انقلاب با ديدگاه‌هاي ايشان آشنا و با آنها مخالف بودند و مي‌دانستند كه ايشان هر چند به عنوان يك ايدئولوگ مطرح نيست، ولي پيرو جريانات تميز و سالم اسلامي هم نيست.

با آمدن ايشان به وزارت امور خارجه، اين مخالفت‌ها اوج بيشتري گرفت و تعداد افرادي كه شديداً با ايشان مخالفت ‌كردند، بيشتر شد تا جائي كه مرحوم شهید بهشتي براي حفظ مصالح حزب و نظام، مجبور به حمايت مستقيم از ايشان شد. حمايت مرحوم بهشتي به اعتبار تفكر آقاي موسوي نبود، بلكه به اعتبار حفظ مديريت در ساختار نظام بود.

مرحوم شهید بهشتي همواره فكر مي‌كرد كه افراد ممكن است عوض شوند، ديدگاه‌هايشان را تصحيح كنند و با اين نگاه، افراد را قضاوت مي‌كرد. ما اين نگرش مرحوم بهشتي را در اقامتگاه اوليه حضرت امام، يعني مدرسة علوي هم مشاهده مي‌كرديم. ايشان مي‌خواست به جوان‌های با گرايش‌هاي متنوع هم ميدان بدهد. آقاي موسوي در اين فضا آمد، اما به‌سرعت جذب همان جرياني شد كه از ابتدا و قبل از ورود حضرت امام به ايران، حمايت‌كننده قطب‌زاده و بني‌صدر و اين قماش افراد بود و آقاي موسوي شروع كرد با اينها يك رابطه زيرميزي برقرار كردن!

از 59 كه جنگ شروع مي‌شود، ما حدود سه سال از اين دوره را با دولت آقاي موسوي همكاري داشتيم. دوره ای در وزارت سپاه دوره ای هم در وزارت کشور برخلاف آنچه كه آقاي محسن رضائي در تبليغات اخير رياست جمهوري دهم اشاره كرد، آقاي موسوي و دوستانشان شديدا ً‌با جنگ مخالف بودند. در اصل موذیانه با دیدگاه حضرت امام در تداوم دفاع مقدس مخالف بودند.

 

 

با چه چيز جنگ مخالف بودند؟

با ادامه جنگ با ادامه دفاع مقدس. ابتدائاً‌ اظهارنظر نمي‌كردند، ولي بعد به‌تدريج كه براي انجام كارهائي به ايشان مراجعه مي‌كرديم، اين نظر آشكارتر مي‌شد، چون بنده در مسئله بودجه گرفتن براي تهيه ملزومات جنگ جزو اولي‌های سپاه هستم و به اتفاق آقاي رفيق‌دوست در تداركات و سپس در گرفتن بودجه براي خريد‌هاي خارجي و بودجه براي وزارت سپاه با دولت آقاي موسوي از نزديك كار مي‌كردم. بيش از ده جلسه از جلسات شوراي عالي سپاه به اين بحث گذشت كه بررسی شود چرا دولت از سپاه حمايت كه نمي‌كند، حمایت که نمی‌کرد هيچ، حتي كارشكني هم مي‌كرد.
به نظر من روحيه آقاي میر حسین موسوي يك روحيه جهادي نبود، نيست و نخواهد بود. يك جاهائي به لحاظ سياسي مجبور به تظاهر بوده، ولي ايشان ذاتاً‌ با دادن امكانات كشور به جنگ موافق نبود. اين را غالب برادران سپاه مي دانند و مي‌توانند به صراحت شهادت بدهند. ما براي تجهيز سپاه معضلات و مشكلات گسترده‌اي داشتیم. طبيعي بود كه ارتش هم براي تجهيز خود پس از انقلاب، نيازهاي خودش را داشت. ما توقع داشتيم كه از بخشي از معونه ارتش تجهيز بشويم و اين طبيعتا براي ارتش سخت بود و يك جاهائي با ما همكاري نمي‌كرد، اما توقع عمدِة سپاه اين بود كه دولت، ما را تجهيز كند، ولي متاسفانه هميشه با كارشكني دولت مواجه بوديم. روزي اگر پرده جنگ بالا زده شود و اجازه بدهند كه درباره جنگ حرف زده شود، ريزه‌كاري‌ها و ظرافت‌هاي اين بحث را، هم ما و هم دوستان ما در سپاه باز خواهند كرد.

به‌رغم كارشكني‌اي كه شما به آن اشاره مي‌كنيد، بعضي از فرماندهان جنگ نظير آقاي محسن رضائي تلاش زيادي براي ابقاي آقاي موسوي، مخصوصا در دور دوم كردند. همان‌ طور كه مي‌دانيد مقام معظم رهبري، در دور اول اختلاف شديد با آقاي موسوي پيدا كردند و در دور دوم به اين شرط كانديداتوري را پذيرفتند كه در انتخاب نخست‌وزير آزاد باشند، ولي بعد از انتخابات دور دوم رياست جمهوري، آقاي میر حسین موسوي به ايشان تحميل شد. علتي كه براي اين رويداد ذكر شده، اين است كه پس از انتخاب مقام معظم رهبري براي دور دوم رياست جمهوري، آقاي رضائي به امام گزارش دادند كه مهندس موسوي در ميان رزمندگان محبوبيت دارد! و عزل ايشان در جنگ اثر نامطلوب مي‌گذارد. سئوال اين است كه آيا واقعا آقاي موسوي اين جايگاه و محبوبيت را در ميان فرماندهان سپاه و در يك نگاه كلي در ميان رزمندگان اسلام داشت، چون آنچه كه شما گفتيد با آنچه كه تاكنون تبليغ شده، همخواني ندارد. اگر كسي واقعاً به اين شكل مخالف جنگ بوده، چطور بين فرماندهان و رزمندگان محبوبيت پيدا كرده بود؟

والله که قسم جلاله است، ما اين محبوبيت را در هيچ جا نديديم. اين به نظر من دروغ بزرگ و شاخداري است كه روي آن تبليغات شده، بر خلاف آنچه اظهار می‌شود شهید همت و شهید باکری هم اگر امروز بودند هرگز به موسوی رای نمیدادند شهید همت «رحمت الله علیه» راجع به دولت و کارشکنی در جنگ دو بار با خود حقیر صحبت کرد. البته من خانواده این شهیدان بزرگ را نمی‌شناسم.

آقاي موسوي در ميان رزمندگان هيچ محبوبيتي نداشت و به دليل اينكه محبوبيت نداشت، به جبهه جنگ نمي‌آمد. شما اگر تعداد دفعاتي را كه ايشان به جبهه رفته بشمريد، از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر است. اگر كسي در آن فضا محبوب بوده است، حتي براي اينكه خود را به امام نزديك كند، چرا به جبهه نمي‌آمد؟ موضوع اين است كه ايشان اصلا محبوبيتي و وجهه‌اي نداشت و مهم‌تر اينكه اگر به جبهه مي‌آمد، در مورد عدم حمايت از سپاه، مورد سئوال واقع مي‌شد، به همين لحاظ از آمدن پرهيز مي‌كرد.

در مورد آقاي رضائي به نظرم بايد منتظر بمانيم و اجازه بدهيم كه ايشان يك روز از آستين عباي آقاي هاشمي رفسنجاني بيرون بيايد تا بتوانيم راجع به ايشان حرف بزنيم. روزي بايد اين فضا به وجود بيايد تا بتوان اين موضوعات را باز كرد و متاسفانه امروز اين فضا هنوز مهيا نيست. در همين انتخابات اخير، حضور آقاي رضائي كاملا معنادار است، براي اينكه ايشان آمده بود تا راي آقاي دکتر احمدي‌نژاد را بشكند. ايشان را تحريك كردند كه اگر شما بيائيد، بچه‌هائي كه يك جاهائي از آقاي احمدي نژاد گله‌هاي كوچكي دارند، نهايتا به شما راي خواهند داد و راي آقاي احمدي‌نژاد مي‌شكند. اين استراتژي ايشان بود. خودش هم مي‌دانست راي نمي‌آورد. دفعه قبل هم به همين دليل در انتخابات نهم كنار كشيد. اين بار هم طبيعتا همه به ايشان مي‌گفتند مي‌آئي و مطرح مي‌شوي و بعد هم كنار مي‌كشي. اجازه بدهيد به اعتبار بسته ماندن پرونده جنگ، امروز در باره شخصيت و عملكرد‌ آقاي محسن رضائي صحبت نكنيم و بماند براي روزي كه بشود اين موضوع را شكافت.

حضرت امام در دور دوم نخست‌وزيري آقاي موسوي در نامه‌اي كه به مجلس نوشتند، فرمودند در شرايط كنوني من آقاي موسوي را موفق مي‌بينم و بركناري وي را به مصلحت نمي‌بينم. اين در شرايطي بود كه بنا به گفته شما آقاي موسوي چندان به جنگ كمك نمي‌كرد. آقاي موسوي چگونه توانست در شرايطي كه به قول امام جنگ در راس همه امور بود، نسبت به جنگ و ملزومات آن بي‌توجه باشد و اگر چنين است، چگونه مورد تائيد امام قرار مي‌گرفت؟

همان‌طور كه تلويحاً اشاره كردم بالاخره در مجموعه دفتر امام، به‌ويژه اعضاي دفتر، فضائي براي موسوي باز شده بود و آنها عملاً از او حمايت مي‌كردند و ما اين را به شكل كاملا ملموس مي‌ديديم و گله هم داشتيم. شايد اگر امروز مقام معظم رهبري صلاح بدانند، به اين نكته اشاره بفرمايند كه خود ايشان آن روزها از آقاي موسوي گلايه‌هاي بزرگي داشتند، ولي براي اينكه امام را مكدر نكنند، سكوت مي‌كردند. حمايت اطرافيان حضرت امام از آقاي موسوي، حمايت بي‌دريغ بود. خيلي جاها هم از ايشان حمايت مي‌كردند تا او در مقابل آقا بايستد! او هم به دليل ضعف‌ها و كاستي‌هايش و به دليل آنكه اهل معامله بود، معامله‌هاي كلاني هم مي‌كرد. اينكه آقاي ناطق را برداشت و شخصي به نام آقاي محتشمي را در وزارت كشور گذاشت، توصيه معاملاتی بود. اينها معاملات سياسي‌اي بودند كه‌ آقاي موسوي به آنها تن مي‌داد تا بتواند حمايت‌هاي لازم را دريافت كند و لذا موضوعي به نام عدم حمايت دولت آقاي موسوي از جنگ، مغفول مانده است. خاتمه جنگ را ملاحظه بفرمائيد. در نامه محسن رضائي به حضرت امام، از قول دولت آمده است كه: «من استعداد حمايت و ادامه ندارم»، يعني توانائي‌اش را ندارم. اينكه آيا ما به مقطعي رسيده بوديم كه بايد قطعنامه 598 را مي‌پذيرفتيم، يك بحث سياسي و يك بحث استراتژيك نظامي است و بايد روزي به آن پرداخته شود؛ اما اينكه در داخل چه كساني مخصوصاً اين زمينه را درست كردند، بحث دوم است، لذا همان‌طور كه عرض كردم اجازه بدهيد پكيج يا بسته جنگ را حالا باز نكنيم. يك روزي اگر لازم باشد درباره‌اش حرف خواهيم زد.

بحث جنگ نيست، بحث شناخت شخصيت‌هاست. دلايل مخالفت جدي مقام معظم رهبري با‌ آقاي موسوي در هر دو دوره رياست جمهوري ايشان كه در دور دوم حتي كار به جاهاي باريك هم كشيد، چه بود؟ وقتي در دور اول براي وزارت امور خارجه و سپس نخست‌وزيري آقاي مهندس موسوي راي‌گيري مي‌شد، رهبري حمايت كردند و در تبليغات رياست جمهوري هم ستاد آقاي موسوي روي حمايت‌هاي اوليه مقام معظم رهبري خيلي مانور داد، درحالي كه به مخالفت‌هاي بعدي ايشان اشاره‌اي نكرد. چه شد كه ايشان به اين سرعت و شدت نسبت به آقاي موسوي تغيير ديدگاه دادند، به‌طوري كه وقتي پس از دور دوم رياست جمهوري، از ايشان درباره نخست‌وزيري آقاي موسوي سئوال شد، گفتند: «اگر صد نفر در ليست باشند. آقاي موسوي نفر صدم است!» علت اين پديده چيست؟

علتش عملكرد آقاي موسوي است. اولا حمايت اوليه مقام معظم رهبري در آغاز، حمايت حزبي بود، يعني ايشان اگر چه مخالف ديدگاه آقاي موسوي بودند، اما جزو كادر مركزي حزب جمهوري بودند و بخش اکثریت از كادر مركزي به آقاي موسوي راي داده بودند. مقام معظم رهبري هم به راي اكثريت احترام ‌گذاشتند و طبيعتا يك راي مشترك را عنوان ‌كردند. آن گونه كه حقیر. مقام معظم رهبري را از ابتدا مي‌شناسم، ديدگاه سياسي، اقتصادي، حتي منش اخلاقي آقاي موسوي را نمي‌پسنديدند، اما به دليل اينكه ايشان در حزب بود، بايد ديدگاه حزب را در مورد ايشان بيان مي‌كردند، ولي به‌مرور، شيوه رفتار آقاي ميرحسين موسوي با مقام معظم رهبري، از موضع كبر و نخوت و غرور و قبول نداشتن و گاهي بي‌احترامي مي‌شود، آن هم به پشتوانه عنايت و حمايت بعضي از افرادي كه در بيت امام بودند. و شاید حمایتهای پنهان دیگر..... من معتقد نيستم كه مقام معظم رهبري نظر شخصي‌شان درباره آقاي موسوي از ابتدا تا امروز تغيير كرده باشد، بلكه معتقدم ايشان هنوز هم به آقاي موسوي احترام مي‌‌گذارند، بالاخره آقاي موسوي نخست‌وزير دوره رياست جمهوري ايشان بوده است.

ولي به هر حال موسوي براي ايشان تحميلي بود نه اختياري.

به هرحال وقتي ايشان فضاي تحميل را پذيرفتند، مصالح انقلاب در نظرشان بود و اگر امروز هم مثل امثال بنده، صريح حرف نمي‌زنند، براي اين است كه مصالح انقلاب را مي‌سنجند. ما هم اگر احساس نگراني و خطر نمي‌كرديم، اين فضاها را باز نمي‌كرديم، كما اينكه تا به حال نكرده‌ايم. ما احساس مي‌كنيم مردم بايد شخصيت‌ها و جريانات و ريشه‌ها و سرچشمه‌هاي آنها را بهتر بشناسند، وگرنه شايد ما هم بايد مصالحي را كه مقام معظم رهبري درنظر دارند، در نظر مي‌گرفتيم و سكوت مي‌كرديم، چون بالاخره حرف‌ها چند دسته هستند. يك حرف‌هائي اساسا نبايد زده شوند، يك حرف‌هائي بايد به موقع خودشان زده شوند،‌ يك حرف‌هائي بايد با توجه به مصالح و شرايط سياسي زده شوند، بعضي از حرف‌ها را هم فقط در مجامع خصوصي مي‌شود زد و بالاخره فقط برخی حرف‌ها عمومي هستند.

اين شيوه برخورد كه ما شرايط و مصلحت دوره‌اي را چماق كنيم و توي سر مردم بزنيم و بگوئيم من يك روزي محبوب بودم و اين روند تا امروز هم ادامه دارد! اين به نظر من از همان نوع نگرش‌ها و برخوردهاي اپورتونيستي يا فرصت‌طلبانه است. آقاي ميرحسين موسوي موضع مقام معظم رهبري را نسبت به خودش از همان ابتدا خوب مي‌دانسته است. نگاه کنید ایشان چقدر مورد حمایت آقای منتظری است؟ آیا نظر امام را راجع به دیدگاه آقای منتظری فراموش کرده‌ایم؟ اينكه امروز بيايد و آن حمايت‌هاي اوليه و حزبي را مطرح كند، به نظر من مشمول همان اتهام فرصت‌طلبي است. به نظر من آقاي موسوي بدون هيچ گونه تناسبي از نام و وجهة حضرت امام هزينه مي‌كند.

با شناخت خوبي كه شما از آقاي موسوي داريد، آيا موسوي كنوني با موسوي آن روزها تفاوتي كرده است؟

من مي‌خواهم يك كمي صريح حرف بزنم. من آقاي ميرحسين موسوي را همان وقتي هم كه نخست وزير بود، مخلص و بي‌آلايش نسبت به انقلاب نمي‌دانستم، منتهي در آن مقاطع ما بيشتر نقطه نظرمان، صرف تفكر و ديدگاه بود. رفته رفته با كناره‌گيري موسوي و شناخت بيشتر از بعضي از اطرافيان ايشان، شك و شبهه‌هائي در ما به وجود آمد. موقعي كه ايشان كناره‌گيري كرده بود، مي‌شنيدم كه براي يك دندان‌درد ساده به خارج از كشور مي‌رود. مي‌شنيدم كه براي بيماري‌هاي بسيار ساده‌اي به انگلستان سفر مي‌‌كند. براي يك چك آپ پزشکی ساده قلب به انگلستان سفر مي‌كند. البته خيلي‌ها به انگلستان سفر مي‌كنند، ولي در مورد ايشان كه ادعاهاي ويژه‌اي در مورد ساده‌زيستي و حمايت از مستضعفان مي‌كرد و مي‌كند، اين رفت و آمدها با علامت سئوال همراه است. بعضي از اطرفيان ايشان در وزارت امور خارجه بودند و ما آنها را آلوده و نفوذي مي‌دانستيم و احساس مي‌كرديم يك روزي، وقتي پاك‌سازي در وزارت امور خارجه ما شروع شود، اينها هم پاك‌سازي خواهند شد. در انتخابات دهم، پيش و پس از انتخابات اتفاقاتي افتاد كه خيلي چيزها را روشن كرد.

به نظر من آقاي موسوي بدون هیچ شک وشبهه ای نشان داد كه مهره پنهان غرب است و نشسته بود تا روزي از آستين غرب بيرون بيايد و همان کند که اعاقب سلف ایشان امثال بنی صدرها کردند. برای شکافتن زمینه سازی‌های سیاسی مشکوک اجازه مي‌خواهم كمي به فضاي قبل از تبليغات انتخاباتي برگردم.

بنده در سال 85، 86 و 87 مراجعاتي به بيوت مراجع در قم داشتم و نوعا گله و شكايت‌هائي راجع به گراني از آنها مي‌شنيدم. گاهي هم اين توفيق را داشتم كه برايشان توضيح بدهم بسياري از گراني‌هائي كه امروز دولت به آنها متهم مي‌شود، متوجه تصميمات دولت نيست، اما حس مي‌كردم اين تبليغات و پروپاگاندي كه عليه دولت مي‌شود، در جائي سازماندهي و ساختارسازي مي‌شود. هميشه اين شك و شبهه در ذهنم بود كه يك كساني دارند دولت آقاي احمدي‌نژاد را ملكوك جلوه مي‌دهند تا در آينده، اتفاقاتي بيفتند و طبيعي است كه تا آن اتفاق‌ها نمي‌افتادند، معلوم نمي‌شد كه چه كساني با چه نيت‌هائي دارند اين كار را مي‌كنند. من فضاي تبليغاتي و توقع‌سازي عليه دولت را كاملا مسموم مي‌ديدم ومنتظر بودم دستی از آستینی در آید و تفسیر آن همه تبلیغات مشکوک و منفی علیه شخص دکتر احمدی نژاد روشن نماید!. اجازه بدهید اشاره کنم. امروز جامعه ما دو جريان متفاوت مطبوعاتي دارد. يك جريان كاملا وابسته به غرب است كه نيازي نيست اسم بياورم و كافي است شما دو سه برنامه بي.بي.سي را ملاحظه کنید، تا آقاي بهنود اسامي همه‌شان را بگويد. يك جريان مطبوعاتی هم از دولت حمايت مي‌كند، اما به دليل عدم وقوف به همه جوانب ماجرا، توان حمايت جامع از عملكرد دولت را ندارد.

اين جريان، گاهي به دليل ترفندهاي شيطنت‌آميزي كه در تبليغات وجود دارد‌، به ورطة ريزپردازي و تكيه بر جزئيات كم‌اهميت يا بي‌اهميت مي‌افتد و از اصل جريان كه ملكوك كردن عملكردهاي صحيح دولت وکاملا در خط امام بودن، و در پس آن تضعيف خط اصلي انقلاب است، غافل مي‌ماند و متوجه نيست كه در اين فضاي غبارآلود، آنچه كه مطرح نمي‌شود ريشه‌ها و جريانات اصلي مخالف خط و انديشه امام و ايجاد هيجانات ناشي از نوعي شيوه‌هاي ضعیف ژورناليستي است.

بديهي است كه حقیر صد در صد تصميمات و عملكردهاي دولت نهم را امضا و تائيد نمي‌كنم، هيچ كس اين كار را نمي‌كند. خود آقاي دكتر احمدي‌نژاد هم صد در صد تائید نمي‌كند. اين فقط ديكته نانوشته است كه غلط ندارد! آنهم این همه دیکته سخت که هیچ دولتی قادر به انجامش نبود. تفاوت ويژه دولت نهم با همه دولت‌هاي گذشته، به‌جز دولت شهيد رجائي در اين است كه دولت نهم سعي كرد واگن‌هاي منحرف شده انقلاب اسلامي از بستر جهادي و انقلابي و منافع ملي را به ريل اصلي خودش برگرداند، در حالي كه بقيه همه تلاش كرده بودند آن را به ريل ديگري منتقل كنند!
من ارادت بسيار ويژه‌اي به شخص آقاي هاشمي رفسنجاني دارم، ولي دولت ايشان بي‌ترديد به بي‌راهه رفت. دولت آقاي خاتمي به لحاظ آلودگی تبليغاتي و مسموميتي كه در تفكر اسلامي به وجود آورد، به بي‌راهه رفت. تمايزي كه دولت آقاي احمدي‌نژاد با دولت‌هاي قبلي داشت و مقام معظم رهبري هم از آن حمايت كردند، به اين دليل بود كه اين دولت قطار به انحراف رفته انقلاب را به ريل اصلي خود برگرداند و همين مواضع باعث شد كه ما پيروزي‌هاي بسيار شگرفي در عرصه سياست خارجي به دست بياوريم و همين موضوع، محل بغض خارجي‌هاست.

در هفت هشت دوره قبل سرمايه‌گذاري‌هاي كلاني توسط نفوذیها با رهبری غرب شده است تا اين انحرافات به وسيله عوامل غرب كه اکثرا در ايران حضور دارند، به وجود بيايند. ما اگر تفكرهای جمعي مردم ایران را كالبد شكافي كنيم، معلوم مي‌شود كه همه 70 ميليون ايراني كه طرفدار انقلاب نيستند. ما جمعيت لائيك داريم، جمعيت چپ داريم، جمعيت ليبرال داريم، جمعيت‌ها و تفكرات غرب‌گرا داريم جمعیت نهیلیست و پوچ گراو بی بندو بار داریم اینها نوعا مسیر دیگری را دنبال میکنند و اين همه رسانه در اين كشور وجود دارد كه غرب‌گرايي را ترويج مي‌كنند. اين همه استاد دانشگاه هستند كه اساساً‌ تفكر اسلامي را قبول ندارند، ولي ما آنها را به كلاس‌ها راه داده‌ايم كه به فرزندان ما درس بدهند. اين ديدگاهي كه اخيرا مقام معظم رهبري در مورد علوم انساني فرمودند،‌ از همين فضا حكايت مي‌كند.

اين فضاي فكري را غربِ دشمن انقلاب اسلامی به وسيله عوامل وابسته مستقيم يا غيرمستقيم خود در كشور به دست آورد تا بتوانند روي افكار كار كنند، عمليات كنند، اینها قبلا هم بودند اما در این مرحله با خودی جلوه کردن میر حسین موسوی به میدان کودتای طراحی شده آمدند.

اساسا دولت نهم مورد بغض جريان غرب‌گرا واقع شده است و لذا سرمايه‌گذاري كلاني براي اضمحلال آن كردند و اگر مي‌بينيد در برخي از شهرها، در بعضي از جاها آقاي دکتر احمدي‌نژاد راي نياورد، تاثيرگذاري مستقيم ماهواره‌ها و همین تدابیر زمینه ساز بود. یعنی تاثير مستقيم جريان غرب است، والا بچه‌هاي قديم انقلاب، صاحبان ديدگاه پاك و طرفدار نهضت اسلامي، تمايزات برجسته‌اي را كه بين عملكرد دولت نهم و دولت‌هاي ديگر وجود دارند، مي‌ديدند و اين چيزي نيست كه بشود فراموش كرد.

به نظر حقیر، جريان روشنفكري و چپ مزاج و مخالف دولت فعلي، احساس كرد با بزرگ كردن اشكالات و يا اتهامات گذشته مي‌تواند فضا را به نفع خودش برگرداند. پايه‌گذاري جريان انتخابات دهم، از يك سال و شايد يك سال و نيم قبل از انتخابات در انگلستان گذاشته شد، درست مثل همان سرمايه‌گذاري‌اي كه در جريان نهضت ملي روي مصدق كردند. آيا عواملي كه در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم، ايفاي نقش كردند، بجز عواملي هستند كه در 28 مرداد نقش ايفا كردند؟ نقش امريكا، نقش انگليس، نقش بي.بي.سي. نقش مطبوعات غربي، نقش عوامل داخلي ، نقش چماقداران و شعبان بی مخ ها شباهت تام با آن کودتا ندارد؟

رقم نجومي صد ميليارد تومان هزينة انتخابات آقاي موسوي از كجا آمده؟‌ چه كساني اين پول را دادند؟ آقاي موسوي كه معتقد است جزو مستضعفين است! جرياناتي كه از اين فرد حمايت و تحت عنوان جنبش سبز، فعاليت مي‌كنند، چه كساني هستند؟‌ چرا رسانه‌هاي خودي نظام اين جريان و اين افراد را كالبد شكافي نمي‌كنند؟ چرا اين بحث باز نمي‌شود كه واقعا طرفداران اين جريانات چه كساني هستند؟ ما قبول داريم كه تاثيرگذاري تبليغات و رسانه‌ها بالاخره يك جاهائي كار خودش را كرده. يك جاهائي ما غافل بوده‌ايم و دشمن مي‌دانسته كه كجاها را بزند. اما زماني كه نظام جمهوري اسلامي با بنيه بسيار قوي و با تدبير مقام معظم رهبري و فداكاري طرفداران انقلاب و حضور يكپارچه مردم در تظاهرات بعدي انتخابات، نشان داد كه هاضمه هضم جريانات بسيار عظيم‌تري را هم دارد، چرا نمي‌آئيم اين بنيان‌ها و جريانات منفي‌ را عالمانه و منصفانه، كالبد شكافي كنيم و وجوه مختلف آنها را براي مردم بشكافيم؟ به نظر من اين موضوعات، قابل شكافتن و باز كردن هستند.

بسياري معتقدند آقاي موسوي به اين دليل در دوره‌هاي قبل درخواست اطرافيانش را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري رد مي‌كرد كه مي‌گفت همه اطرافيان من و آنهائي كه با من كار مي‌كردند، ليبرال شده‌اند و من اگر بخواهم با آن هويت قبلي كه واقعا يا ظاهراً، خط امامي و پايبند انقلابي بوده‌ام، وارد ميدان بشوم، فضاي موجود نمي‌پذيرد. آن چيزي كه موجب شد آقاي موسوي بعد از يك دوره طولاني انكار و رد كردن، هوس كند به ميدان بيايد، وجود آقاي احمدي‌نژاد است كه عملكردش در چهار سال گذشته نشان داد گفتمان امام و گرايش مردم به امام و انقلاب، كاملا زنده است و لذا‌ اقاي موسوي در اين فضا تصور ‌كرد من كه نسخه اصلي اين تفكر هستم و آقاي احمدي‌نژاد نسخه بدلي است و اگر قرار باشد كسي در اين فضا كار كند، اولويت با من است. با اين تحليل چقدر موافق هستيد كه حضور آقاي احمدي‌نژاد و فضاي جديد به آقاي موسوي اين انگيزه را داد كه وارد ميدان شود، چون با فضاي قبلي اصلا امكان ورود ايشان به عرصه انتخابات رياست جمهوري وجود نداشت.

من آمدن ميرحسين موسوي به صحنه سياسي را كاملا مشكوك تلقي مي‌كنم. چرا؟ براي اينكه ايشان به‌رغم حضور فرد همفكر و هم‌جهتي چون آقاي خاتمي به صحنه آمد. روزهائي كه ايشان به صحنه ‌آمد، آقاي خاتمي بهتش زده بود كه چه كسي دارد از موسوي حمايت مي‌كند و چه شده است! بعدا افشا شد كه كساني كه استقبال از آقاي خاتمي را به هنگام سفر به فسا، شيراز و كرمانشاه ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه در مقطع كنوني، جريان مخالف احمدي‌نژاد ممكن است راي بياورد و حالا كه چنين بستري فراهم است، چرا به سراغ خاتمي برويم كه نهايتاً در ميدان مقابله با ديدگاه سياست خارجي مقام معظم رهبري حذف خواهد شد،‌ پس بيائيم كسي را علم كنيم كه در مقابل مقام معظم رهبري،‌ رو،‌ جسارت و سابقه ايستادن را دارد و لذا بدون اينكه موضوع را با خاتمي مطرح كنند، موسوي را آوردند و علم كردند! علت اينكه خاتمي كنار كشيد، دلزدگي از طرفداران خودش بود كه بالاخره معلوم نبود طرف چه كسي هستند.

من اين گفته را كه عملكرد آقاي احمدي‌نژاد باعث شد كه موسوي به ميدان بيايد، قبول ندارم. اين نوعي ساده‌‌انگاري قضيه است. آقاي احمدي‌نژاد آرمان‌هاي انقلاب را زنده كرد، اما ايشان به‌زعم اين آقايان متهم است به اينكه اصل 44 را كند اجرا مي‌‌كند"که البته اساسا با اینکه بشدت طرفدار خصوصی سازی هستم ولی اجرای فعلی اصل 44 را مفید بحال جریان خاصی در کشور میدانم که بحث مستوفای خود را میطلبد" و هنوز در اقتصاد، گرايش دولت سالاري دارد، اما در اين عرصه، موسوي كه عملكردش به مراتب چپ تر از احمدي‌نژاد بوده است. پس او در مقابل ديدگاه‌هاي اقتصادي آقاي احمدي‌نژاد محل بروز و ظهور نداشت و لذا به اعتقاد من قضيه كاملاً يك ماهيت سياسي داشت ، دارد و اگر هشیار نباشیم تکرار خواهد شد.

در بحث سياسي هم كه جهت‌گيري آقاي احمدي‌نژاد كاملا يك جهت‌گيري ضد امريكائي و ضد غرب است. مخصوصا ما در جريان هسته‌اي اين را ديديم. پس چه چيزي موجب ‌شد كه آقاي موسوي بيايد و در مقابل سياست خارجي آقاي احمدي‌نژاد اعلام حضور و بروز كند، غير از اينكه مي‌خواست همان ديدگاه تيم قبلي هسته‌اي را كه مفتضحانه تسليم غرب شده بودند، پيش ببرد؟ معلوم مي‌شود ديدگاه ايشان و جريان حامي او، مورد تائيد و نظر غرب است. واقعيت اين است كه غرب، شيوه برخورد هسته‌اي آقاي احمدي‌نژاد را نمي‌پسندد و نمي‌پذيرد. به اعتبار چنين تحليلي، بنده ورود موسوي را به صحنه سياست با هماهنگي كامل غرب مي‌دانم و همين نكته است كه دست‌نشاندگي موسوي را نشان مي‌دهد.

من با چنين تحليلي كه شواهد و مدارك اثبات آن از اندازه بيرون است، حقيقتاً از مماشات نظام جمهوري اسلامي در برخورد با موسوي حيرت مي‌كنم. گفته شده كه نقش موسوي در جريانات اخير، نقش ارتشبد زاهدي در 28 مرداد است، ولي آيا برخورد نظام جمهوري اسلامي با موسوي، برخوردي متناسب با چنين استنادي هست؟ آنچه ما در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم از دست داده‌ايم، اعتبار نظام، اعتبار اسم امام و اعتبار ديدگاه‌هاي سياسي مقام معظم رهبري است. این حقیر مصراً معتقدم آقاي موسوي در پي ورود به يك كودتا عليه مقام معظم رهبري است و برخورد با احمدي‌نژاد، بهانه‌اي بيش نيست، غرب این را میخواهد. براي اينكه غرب اين نكته را خوب مي‌داند كه مديريت سياست خارجي در جمهوري اسلامي به دست مقام معظم رهبري است و تغيير آن تنها با تغيير ايشان ميسر است؛ به همين دليل به دنبال كسي بودند كه سابقه و جسارت مقابله با رهبري را داشته باشد. محتويات اين پكيج و تصميمات اين جريان بعد از شكست در سنگر اول، همچنان مغفول مانده و كسي نيامده اين موضوع را كه اصلي‌ترين هدف اين جريان است، تحليل كند.

به نظر بنده چند فرآيند عمده در اين ميان، مغفول مانده‌اند. اول اينكه قرار بود موسوي بعد از انتخاب چه تصميماتي بگيرد؟ يقيناً اين جريان تصميم داشت عليه مقام معظم رهبري، عليه ولايت فقيه، عليه جريان حاكم بر ديدگاه برخورد با غرب، مخصوصا جريان هسته‌اي كودتا كند. دوم اينكه در ظرف اين 30 سال نظام جمهوري اسلامي فضائي را ايجاد كرده تا عده‌اي به قيمت تضعيف طبقات فرودست جامعه، اركان كلان اقتصاد كشور را به دست بگيرند و اينها بودند كه با تمام قوا از اين جريان حمايت كردند. اينها امروز بار ديگر پنهان شده‌اند. جرياني كه امروز به دنبال آشتي‌كنان است، در واقع به دنبال نجات موسوي و تيم او و در نهايت، نجات دادن جريان غرب است، غافل از اينكه اين آشتي‌كنان، آشتي‌كنان حق و باطل است. امروز اگر اينها محاكمه و ماهيت و ديدگاه‌ها و نياتشان براي ملت افشا نشود، فردا با شيوه ديگري و از جاي ديگري سر بر خواهند آورد و با تمهيدات ديگري و با توان و تجربه بيشتري به نظام لطمه خواهند زد. بعضي از مراجع معتقدند بهتر است اينها توبه كنند و به دامن نظام برگردند. ديدگاه‌ها و فرمايشات مراجع روي سر ما و بديهي است كه اگر بگويند، همه تمكين مي‌كنيم، اما عرض من اين است كه قبل از محاكمه و افشاي تصميمات پنهاني كه براي انجام اين كودتاي نرم وجود داشته و پيش از موشكافي تمامي جوانب اين جريان مشكوك و آگاهي بر كل محتواي اين پكيج، طرح آشتي با عاملين اصلي اين فجايع، ستم به همه كساني است كه چشم اميد به آينده اين نظام دارند. اينان پس از افشا اگر توبه كردند، طبيعتا به دامان نظام برمي‌گردند، اما قبل از چنين واكاوي و بررسي دقيق و افشا در محضر ملت، آشتي با آنها بدين مفهوم است كه ما داريم به دست خودمان در ميان خانواده نظام، ‌گرگ‌هائي را آزاد مي‌كنيم تا دندان‌هاي خود را براي حمله به رهبران آتي نظام تيزتر كنند. اين خطر، خطر بسيار عظيمي است و همه بايد نسبت به اين خطر هوشيار باشند.

برخي معتقدند كه لجاحت‌هاي موسوي پس از انتخابات در برابر مقام معظم رهبري، نوعي تسويه حساب قديمي است و چندان ربطي به انتخابات ندارد. تحليل شما از اين رويكرد چيست؟

حقیر اصلا اين موضوع را فردي و شخصي نمي‌دانم. شما اجلاس چند روز گذشته برلين را كه جمهوري خواهان به اصطلاح مخالف جمهوري اسلامي تشكيل دادند، ببينيد. چه كساني دارند از موسوي حمايت مي‌‌كنند؟ كساني كه در دوره دولت موسوي و پس از انقلاب، ذره‌اي او را به رسميت نمي‌شناختند و قبولش نداشتند. به نظر من امروز غرب دارد از شخص موسوي يك جور الگوسازي و اسوه‌سازي براي جريان مخالف مي‌كند و بسيار بعيد نيست كه عن قريب او را از ايران ببرند و در خارج، بزرگش كنند، اما ما بايد هوشيار باشيم. اصلاً بحث، بحث شخصي نيست. چطور در اين 20 سال كه مقام معظم رهبري، نظام را اداره كردند، موسوي يك كلمه هم راجع به ايشان حرف نزد، ولي امروز و در اين فضائي كه يك باختة شكست خوردة افشا شدة غربي است، مواضع لجبازانه گرفته است؟ اين يك نوع ساده انگاري است. مواضع ظاهري وي هم نوعي پنهان‌كاري و فريب است تا ارتباطات نهاني، همچنان پنهان بمانند. اين شيوه‌هاي نخ‌نما شده در واقع نوعي سرپوش گذاشتن شخصي بر مقاصد كلان و پنهان است، والا اگر چنين چيزي بود، او كه مي‌داند چه ضربه‌اي به نظام جمهوري اسلامي زده، بنابراين بايد توبه مي‌كرد و مي‌آمد و مي‌گفت اشتباه كرده‌ام، بايد مي‌گفت حمايت غرب از او، ناخواسته بوده و ارتباطي به او نداشته است، اما او اين حرف را نمي‌زند. او هنوز هم كه هنوز است از امكانات اينترنتي و غيره و ذالك استفاده و خود را به عنوان رهبر اپوزيسيون، مطرح مي‌كند.

به نظر بنده بايد هر چه سريع‌تر و صريح‌تر در فضاي سياسي كشور ماهیت ماجرا افشاگري شود. والله برای حفظ دستاورد امام رودربایستی جایز نیست. بايد كاملاً واضح و آشكار تبيين شود كه اين يك جريان غربي و كاملا مورد حمايت غرب و مورد عنايت منافقانه بعضي از كشورهاي غربي است. آنان از موسوي و جريان منتسب به او حمايت مي‌كنند تا نظام جمهوري اسلامي در فضاي خود مخالفي را داشته باشد و غرب بتواند در زمان مناسب به دست آن جریان ضربه لازم را به نظام بزند. اگر هم در داخل، كساني به دنبال اين قضيه هستند كه بر موضوع، سرپوش تسويه حساب فردي و شخصي بگذارند، درست در جهت حفظ موقعيت موسوي و فرار از افشاي ماهيت حقيقي اين جريان حركت مي‌كنند كه انگيزه‌ها و ديدگاه‌هاي آنها هم قابل تحليل و بررسي است.

به عنوان سئوال آخر، شما در فعاليت‌هاي زيرزميني منتهي به پيروزي انقلاب حضور پررنگي داشتيد. مقام معظم رهبري در تنفيذ حكم رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد فرمودند اينها با ريختن مردم به خيابان‌ها و دادن شعار الله‌اكبر در صدد ترسيم يك چهره بدلي و تقلبي از انقلاب و در پي باز توليد تصوير مغلوطي از آن بودند. چه شد كه اين گرته‌برداري، ناموفق از كار درآمد؟ آينده اين جنبش را كه بعضي از افراد ‌به آن اميد بسته‌اند، چطور مي‌بينيد؟

يكي از اركان اين كودتاي شبه 28 مردادي، چماقداري شعبان بي‌مخ‌ها بود. شعبان بي‌مخ‌هاي متعددي به خيابان‌ها آمدند، شيشه‌هاي مغازه‌ها و خانه‌هاي مردم را شكستند، مغازه‌ها و ماشين‌هاي مردم را آتش زدند. اگر شعبان بي‌مخ در خيابان ولي‌عصر مي‌ايستاد ونماز جماعت بر پا مي‌كرد، شما چقدر باور مي‌كرديد؟ آيا او را مسخره نمي‌كرديد؟ اين مينياتوري كه اينها از انقلاب نشان دادند، درست مثل نماز خواندن شعبان بي‌مخ در خيابان انقلاب بود! براي اينكه كساني الله‌اكبر مي‌گفتند كه در عمرشان دو ركعت نماز نخوانده بودند و قيافه‌هايشان نشان مي‌داد كه اساساً با دين مخالفند. يا مثل دعاي كميل سه چهار شب پيش اين مخالفين نظام جمهوري در خانه خانواده زندانيان! اينها جمع شده بودند تا توطئه‌اي را راه بيندازند. وقتي هم كه سپاه و وزارت اطلاعات براي دستگيري‌شان مي‌رود، داد و فغان برمي‌آورند كه ما دعاي كميل داشتيم. شما اصلا اعتقاد به دعاي كميل نداريد. با اين تفكر، طبيعي است كه الله‌اكبر گفتن‌ها، تمسك به اسلام جستن‌ها، تظاهر به گرايش به انقلاب‌كردن‌ها همه‌اش دروغ بود و مردم اين را مي‌فهميدند و به همين دليل هم اينها در اين ترفندشان موفق نشدند.

مردم ما در30 سال بعد از انقلاب، مبارزه با جريانات مختلفي چون كومله و حزب كمونيست كردستان و جريانات بلوچستان و گنبد و بعد بني‌صدر و فرقان و فرآيند 8 ساله جنگ و ده‌ها رويداد عظيم ديگر را از سر گذرانده و آبديده شده‌اند و لذا در حد بسيار بالائي، قدرت تميز سره از ناسره را دارند. با وجود و حضور چنين مردمي، اين جور تمسك‌ها رنگي نخواهند داشت و نهايتا پيروزي با مردمي است كه گرايش واقعي به اسلام دارند. به نظر من همان‌گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند مينياتوري كه اينها مي‌خواهند از انقلاب نشان بدهند، به دليل آنكه با شخصيت و ذات و ظاهرشان همخواني ندارد، جا نخواهد افتاد.

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:32 |

جزييات حمله قمه به‌دست‌هاي حامي موسوي به خودروي نماينده تهران

مرندي: اين مدنيت است يا توحش سبز؟

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي كه روز 13 آبان هدف حمله عده‌اي با چوب، قمه و چماق قرار گرفت، گفت وقتي من در اين سطح پايين اهميت باشم و چنين هدف حمله قرار بگيرم، آنگاه افراد سياسي عالي‌رتبه چه ضمانت امنيتي دارند؟

دكتر سيد عليرضا مرندي در گفت‌وگو با خبرنگار ما با بيان اينكه فردي دانشگاهي است و به نوكري نظام افتخار مي‌كند، با تشريح حمله‌اي كه روز چهارشنبه به خودروي وي صورت گرفت، تأكيد كرد: اين افراد با خودروي من چه كار دارند، اگر ايراد سياسي دارند، اين راهش نيست، اين اقدامات توحش است، اين در حالي است كه افراد داراي نمادهاي سبز مدعي مدنيت هستند.

اين نماينده مجلس افزود: مسئولان و سركردگان قوم سبز بايد بگويند از اين نظام و مردم چه مي‌خواهند، اگر آن‌ها اين حركات طرفداران خود را قبول ندارند، چرا اعلام نمي‌كنند، چرا در سايت‌هايشان اطلاعيه نمي‌دهند و از اين افراد تبري نمي‌جويند. اگر هم اين حركات را قبول دارند، بايد پرسيد از چه مدنيتي دم مي‌زنند؟

مرندي با بيان اينكه چنين اقداماتي در كشور بي‌سابقه است، افزود: سركردگان اين جريان در برابر خدا و نظام مسئول هستند و در برابر امامي كه روزي قبولش داشتند و معلوم نيست امروز هم قبول داشته باشند، مسئولند. ادامه اين وضع نگران‌كننده است.

وي هشدار داد: ادامه اين توحش مي‌تواند كشور را بي‌ثبات جلوه دهد و اين همان خواست دشمنان ماست.

روز 13 آبان پس از آنكه جلسه علني مجلس شوراي اسلامي تعطيل شد تا نمايندگان براي حضور در مراسم يوم‌الله ‏13‏ ابان در جمع مردم حاضر شوند، مرندي هم با خودرو قصد داشت خود را به مقابل لانه جاسوسي سابق امريكا در خيابان طالقاني برساند اما به دليل سنگين بودن ترافيك اين نماينده مجلس نتوانست خود را به مراسم برساند براي همين تصميم گرفت به محل كار خود برود.

مطب دكتر مرندي در خيابان ميرزاي شيرازي بين استاد مطهري و پل كريم‌خان واقع است، راننده خودرو قصد داشت از خيابان سرافراز وارد خيابان مطهري شود كه نزديك تقاطع اين دو خيابان، عده‌اي به خودرو حمله مي‌كنند.

مرندي گفت: به اين خاطر كه متوجه شدم، چند نفري در مسير شناسايي‌ام كرده‌اند، سر به زير داشتم تا حتي‌المقدور در ادامه مسير شناسايي نشوم، جايي دوباره كسي نام مرا صدا زد و پس از آن حمله شروع شد. راننده گفت مهاجمان حدود 20‏ نفر بودند.

به گفته وي اگرچه عده‌اي هم بودند كه از مهاجمان مي‌خواستند دست از اين حمله بردارند اما يا مي‌ترسيدند يا از توان‌شان خارج بود كه جلوي آنها را بگيرند.

اين نماينده مجلس اظهار داشت: پس از خاتمه حمله، آثار اجسام برنده و سنگين بر روي خودرو مشهود بود. راننده گفت افرادي را مشاهده كرده كه چاقو و قمه به دست داشته‌اند و بر اثر اين حملات روي سقف خودرو، حدود ‏15‏ نقطه سوراخ شده و كاملاً فرو رفته است. همين اتفاق براي صندوق عقب افتاده و درهاي خودرو هم با اين اجسام آسيب ديده است.

مرندي افزود: افراد مهاجم مرتباً شعارهايي همچون مرگ بر حكومت ديني، راه موسوي ادامه دارد، مرگ بر ديكتاتور و امثال اين‌ها سر مي‌دادند و به رييس‌جمهور هم اهانت كردند. آنها همچنين خطاب به بنده مي‌گفتند مرگ بر ديكتاتور.

وي ادامه داد: در اين جريان، راننده خودرو هم تلاش كرد با اظهار اينكه خودرو شخصي و متعلق به اوست، از ادامه حمله مهاجمان جلوگيري كند اما اين تدبير هم كارگر نيفتاد.

اين نماينده مجلس گفت: پس از مدتي كه از حمله گذشت، تعدادي از موتورسيكلت‌سواران با لباس نظامي آمدند و دور خودرو را گرفتند و گفتند مسير را باز و ما را اسكورت مي‌كنند اما اين امر چند ثانيه‌اي بيشتر طول نكشيد و شايد به خاطر مأموريت مهم‌تري ما را ترك كردند. پس از آنكه آنها رفتند، دوباره حمله شروع شد و به خاطر شكسته شدن شيشه‌ها هر كسي مي‌توانست سر خود را داخل خودرو كند، عده‌اي هم بودند كه از اين جريان فيلم‌برداري كردند و خودرو را به ديگران نشان مي‌دادند.

دكتر مرندي با بيان اينكه پس از اين جريانات از رفتن به مطب خود منصرف شدم و راه منزل را در پيش گرفتم، اظهار داشت: در بزرگراه مدرس هم يكي دو خودرو به تعقيب ما پرداختند و با نزديك شدن به خودرو شعارهايي مي‌دادند اما نهايتاً نزديك به بزرگراه صدر ما را ترك كردند.

وي با اشاره به ميرحسين موسوي و مهدي كروبي تصريح كرد: اين آقايان بايد در درجه اول موضع خود را براي ملت و دنيا مشخص كنند و بگويند آيا ولايت فقيه را قبول دارند و زير پرچم ولايت امر مي‌آيند تا آشوب‌ها ختم شود يا خير، در صورتي كه چنين موضعي نداشته باشند، آنگاه دولت تكليف نابساماني‌ها را مشخص خواهد كرد.

 رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 9:15 |

خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر آمريكا منسى (فراموش) بشود

 

 

 

...نبايد مـا فـرامـوش كنيم كه در جنگ با آمريكا هستيم . ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاى آمريكا، اين تـفـاله هـائى كـه قـالب زدند خودشان را و ما غفلت كرديم ، الان هم هستند. بايد هر يك از ايـنـهـا را شـنـاسـائى كنيد و به دادگاه ها معرفى كنيد، ننشينيد كه باز يك جائى را آتش بـزنـنـد، ايـنـهـا مـى خـواسـتـنـد يـك شـلوغـى بـشـود، يـك انـفـجـارى حـاصـل بـشـود و مردم از صحنه بيرون بروند و ديدند كه خير، عكس شد مطلب مردم ، اين شهادت اسباب اين شد كه همه با هم منسجم بشوند.اين اسباب اين شد كه مشت اين ادعا كن ها كه ما براى آزادى و براى كذا مى خواهيم زحمت بكشيم و بايد اين ملت آزاد باشد و كذا، مشت اينها باز شد كه اينها از چه سـنـخ آزادى مـى خـواهـند، آزادى انفجار، آزادى انفجار اينها مى خواهند، اينها خواستند كه اين مـنـافـقـيـن هـم آزاد بـيـايـنـد تـوى مـردم و بـعـد از يـك سـال ديـگـر بـسـيـارى از جوانهاى ما را منحرف كنند آزادانه و بسيارى از كارهائى كه مى خـواهـند زير جلى انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند. براى اينكه آزادى است ، بى جهت نيست كـه در آن نـطـق هاى با اجتماع زياد روز عاشورا سوت مى زنند و كف مى زنند، امام مظلوم ما بـه شـهـادت رسـيده ، روز شهادت امام مظلوم ما، پاى نطق و سخنرانى يك نفر آدمى كه با آنـهـا دوست است كف مى زنند و سوت مى كشند و آمريكا را از ياد مى برند. خط اين بود كه اصـلا امريكا منسى بشود. يك دسته شوروى را طرح مى كردند تا آمريكا منسى بشود، يك دسـته الله اكبر را كنار مى گذاشتند، سوت مى زدند و كف مى زدند آن هم در روز عاشورا، خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر آمريكا منسى بشود. و لهذا ديديد كه آن روزى كه اين جوانهاى بيدار عزيز ما اين لانه جاسوسى را گرفتند، اين شياطين به دست و پا افتادند. يـكـى گفت كه اينها خط شيطان هستند و دنبال اين كردند كه ما الان اسير آمريكا هستيم . نه ايـنـكـه نـمـى فـهـمـيـدنـد كـه نـه ، اسـيـر آمـريـكـا نـيـسـتـيـم ، مـى خـواسـتـنـد كه ما را از اسـتـقـلال بـيـرون بـيـاورنـد و بـه دامـن آمـريـكـا بـيـنـدازنـد و قـضـيـه گـرفـتـن ايـن محل جاسوسخانه ناگوار بود براى آنها، براى اينكه پرونده هاى اينها هم ظاهر مى شد، پـيـدا مـى شـد ايـن پـرونـده ها. اينهمه كوشش براى اينكه اينها را رها كنيد بروند، ما در گرو آمريكا هستيم ، اينها را بگذاريد بروند اينهااين جوانهاى عزيز ما كه مى گفتند ما در خـط اسـلام هـسـتيم ، مى گفتند به آنها كه شما در خط شيطان هستيد، خوف اين بود كه اين پـرونـده هـا ظـاهـر بـشـود و ايـن چـهره هائى كه قالب زدند خودشان را، اين چهره ها معلوم بشود كه چطور اشخاصى بودند.

بیانات امام روح الله در جمع اعضاى خانواده هاى شهداى فاجعه 7 تير و اعضاى دفترمركزى حزب جمهورى اسلامى 13 تیر 1360

 

/////////

اول از همه حضور بی نظیر و میلیاردی (!) سبزهای اموی را به هواداران بنی صدر ریشدار تبریک عرض می کنم! بعد از ماه ها برای تبلیغ حضور در روز 13 آبان و حمایت از آمریکای جنایتکار، گرد آوردن جمعیت عظیم و باورنکردنی کمتر از 2000 نفر! از جمعیت 70.000.000 نفری ملت ایران کاری بس عظیم است که تنها از فتنه گران سبز بر می آمد که به نحو احسن این کار خارق العاده را به سرانجام رساندند!!!!! این جماعت نفاق پیشه هم دم از امام روح الله (س) می زنند و هم در مسیر کاملاً متضاد ایشان حرکت می کنند! مرگ بر روسیه می گویند و خواستار برپایی جمهوری ایرانی! هستند، که هر دو مورد، مخالف نظر صریح و قاطع امام است که در همین وبلاگ هم به آن اشاره شد........ هم شعار صهیونیستی نه غزه، نه لبنان سر می دهند، هم دم از شهید همتی می زنند که با قوای محمد رسول الله(ص) عازم سوریه و لبنان شد تا با دشمن صهیونیستی وارد نبرد مستقیم شود آن هم در شرایطی که در ایران با صدام یزید مشغول جنگ بودیم! الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقا..... خداوند تبارک و تعالی را شکر می کنیم بابت این لطفش به ما! این منافقان دست روی هر چیزی که می گذارند به راحتی می توان نقیضش را در گفتار و کردار ایشان دید!........ وجود این فتنه گران سبزپوش برای ما با برکت است... ببینید چگونه با گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب، جوانان و نوجوانانی که سالهای اول انقلاب نبوده اند و یا متولد سالهای ابتدایی انقلاب هستند پر شور وارد میدان می شوند و موجب خلق حماسه های با شکوهی مانند انتخابات 22 خرداد و حماسه حضور چهل میلیونی و نماز جمعه 29 خرداد و راهپیمایی روز قدس و 13 آبان و ... می شوند.... همه این ها به خاطر وجود منافقین و تبلیغات استکبار است که موجب می شود جوان ایرانی احساس تکلیف کند و بر خود واجب بداند در صحنه حاضر شود تا انقلاب به دست نا اهلان و نا محرمان نیفتد.....

 بی خیال فتنه گران سبز! .... حضور پر شکوه شما ملت شهیدپرور ایران را تبریک می گوییم جداً راهپیمایی سراسری امسال فوق العاده بود و در تاریخ 30 گذشته سابقه نداشت... جداً مشت محکمی به دهان فتنه گران سبز بخصوص سر دسته اوباش میرحسین موسوی زدید، مرحبا بر غیرتتان.... امیدوارم با این کاهش شدید هواداران فتنه سبز و عدم همراهی خیابانی با اراذل و اوباش سبز پوش، قوه قضائیه از انفعال خارج شود و حالا که بیشتر از  128 نفر از نمایندگان ملت در مجلس هم از میریزید شکایت کردند این منافق را دستگیر و محاکمه و به اشد مجازات برسانند. اگر قوه قضائیه در مقابل سران فتنه یعنی موسوی خوئینی ها، موسوی، خاتمی و کروبی و فرزندان هاشمی سکوت پیشه کند دیگر نمی توانند انتظار این را داشته باشند که ملت ایران به سیستم قضائی ایران اعتماد کند... مردم فریب خورده را دستگیر می کنند اما فریبکار را نه! این یاوه گویان سبزپوش هم دست از مظلوم نمایی بردارند و حنایشان برای مردم رنگی ندارد، به مأموران حفظ امنیت کشور حمله می کنند و ایشان را مضروب و مصدوم می سازند و مظلوم نمایی هم می کنند! منافقان سبز به دو گروه تقسیم می شدند و عده ای خود را بسیجی جا می زدند و به سایر رفقایشان حمله می کردند تا مردم را تحریک کنند تا به خواسته های شوم شان برسند اما با هوشیاری مردم این بازی های احمقانه اشان هم نقش بر آب می شد........

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 8:22 |

تصاویری از راهپیمایی یوم الله ۱۳ آبان و تجمع مقابل جاسوسخانه سابق شیطان بزرگ

 

حاج محمد ابراهیم همت: روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند، زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند.

این بنده خدا جانبازه و پای مصنوعیش تو عکس قبلی معلومه! نشد یه عکس درست و حسابی ازش بگیرم.......

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 16:21 |

هـان اى مـسلمانان! و مستضعفان ! بپاخيزيد

 

 

هـان اى مـسلمانان جهان ! و مستضعفان تحت سلطه ستمگران ! بپاخيزيد و دست اتحاد به هم دهـيـد و از اسلام و مقدرات خود دفاع كنيد و از هياهوى قدرتمندان نهراسيد كه اين قرن به خـواسـت خـداونـد قـادر، قـرن غـلبـه مـسـتـضـعـفـان بـر مـسـتـكـبـران و حـق بـر باطل است . جهان بايد بداند كه ايران راه خدا را پيدا كرده است و تا قطع منافع امريكاى جـهـانـخـوار، ايـن دشـمـن كـيـنه توز مستضعفين جهان ، با آن مبارزه اى آشتى ناپذير دارد و حـوادث ايـران نـه تـنـها ما را براى لحظه اى عقب نخواهد نشاند، كه ملت ما را در نابودى مـنـافـع آن مصمم تر خواهد كرد. ما مبارزه سخت و بى امان خود را عليه امريكا شروع كرده ايـم و امـيـدواريـم فرزندانمان با آزادى از زير يوغ ستمكاران ، پرچم توحيد را در جهان بـيـافـرازنـد. مـا يـقين داريم اگر دقيقا به وظيفه مان كه مبارزه با امريكاى جنايتكار است ادامه دهيم ، فرزندانمان شهد پيروزى را خواهند چشيد.

آيـا براى مسلمانان جهان ننگ نيست كه با اينهمه سرمايه هاى انسانى و مادى و معنوى ، با داشتن چنين مكتب مترقى و پشتوانه الهى تن به سلطه قدرتمندان مستكبر و دزدان دريائى و زمـيـنـى قـرن بـدهـنـد؟ آيـا وقـت آن نرسيده است كه هواهاى نفسانيه را كنار گذاشته و با يكديگر دست مودت و اخوت داده و دشمنان بشريت را از صحنه خارج و به حيات ننگين ستم بـارشـان خـاتمه دهند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ملت مبارز و غيور فلسطين ، بازى هاى سـيـاسـى مـدعـيـان مـبـارزه بـا اسـرائيـل را شـديـدا مـحـكوم نموده و با سلاح گرم ، سينه اسـرائيـل دشـمـن سـرسـخـت اسـلام و مـسـلمـيـن را بـشـكـافـنـد؟ آيـا مـسـلمانان چه جوابى در مـقـابـل خـداونـد عـظـيـم كـه آنـان را دعـوت بـه اعـتـصـام بحبل الله نموده و از تفرقه و نزاع نهى فرموده است دارند؟ آيا تكليف خود نمى دانند كه از ملت و دولت ايران كه با جهاد مقدس پرچم كفر را سرنگون و پرچم پرعظمت اسلام را برافراشته است پشتيبانى كنند؟

بخشی از پيام امام خمينى به مسلمانان جهان و زائران بيت الله الحرام  15/6/60

لینک مطالب مرتبط با تسخیر لانه جاسوسی آمریکای جهانخوار:

تصاویر دیدنی از فتح لانه جاسوسی آمریكا

اطلاعیه ی شماره 1 دانشجویان پیرو خط امام پس از تسخیر سفارت آمریکا

چرا سفارت‌ آمریكا اشغال‌ شد؟

فرمایشات امام خمینی(ره) پیرامون فتح لانه جاسوسی

موضعگیری‌های‌ ‌حضرت‌ امام‌ خمینی در جریان‌ تسخیر لانه‌‌ جاسوسی

ناگفته‌هایی از تسخیر لانه جاسوسی

 

وعده دیدار ما ساعت 10 صبح مقابل لانه جاسوسی سابق آمریکای جهانخوار

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 6:59 |

بيانات‌ ولی امر مسلمین در ديدار دانش‌آموزان در آستانه سيزدهم آبان‌

 

 

يكى از وزراى دفاع آمريكا در برهه‌اى، حرف دل آمريكائى‌ها را زد؛ گفت: ما بايد ريشه‌ى ملت ايران را بكَنيم. ملاحظه ميكنيد؛ ريشه‌ى ملت ايران، نه دولت ايران، نه جمهورى اسلامى. درست ميفهميد؛ ميفهميد كه جمهورى اسلامى يعنى ملت؛ مسئولين جمهورى اسلامى يعنى همه‌ى ملت ايران؛ لذا ميگفت بايد ريشه‌ى ملت ايران را بزنيم. اين روش آمريكائى‌ها بود. هر كار هم از دستشان برمى‌آمد، كردند.

سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائى‌ها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند. خوب، شما مى‌بينيد كه نتيجه‌ى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند.

خنده‌ى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيده‌ى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد ساده‌لوح باشند؛ يا بايد ساده‌لوح باشند، يا بايد غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند.

استكبار يعنى اين. از موضع تكبر حرف زدن با يك ملت، كار را با تهديد پيش بردن؛ اگر چنين نكنيد، چنان خواهد شد. ملت ما هم ميگويد كه ما مى‌ايستيم.

به اين غائله‌هائى هم كه بعد از انتخابات پيش آمد، دل خوش نكنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از اين حرفهاست، عميق‌تر از اين حرفهاست، ريشه‌دارتر از اين حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسيار سخت‌ترى هم مواجه شده، كه بر همه‌ى اينها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى كه يا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگيزه‌اى؛ قضاوت نكنيم - هستند، يا با نيت بد و خباثت‌آلود، يا با نيت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهميدن قضايا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اينها نميتوانند براى آمريكا در كشور ما فرش قرمز پهن كنند؛ اين را بدانند: ملت ايران ايستاده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 20:57 |