تبليغاتX
فدايي سيد علي

توجه به ساحت قدس الهی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف حقیقی از زندگی این جهانی، سفر از خود به سوی خدا است و هر مقطعی از زندگی، مرحله ای از این سفر و هر حرکت و رفتار و گفتاری، گامی در این مسیر است که اگر بر خلاف دستور خدای متعال انجام گیرد، نتیجه عکس می بخشد و انسان را از خدا دور می کند و به اعماق دوزخ نزدیک می کند. اشتغالات دنیوی چنان انسان را احاطه می کند که غالباً هدف فراموش می شود و انسان در بافته های عنکبوتی خود سرگردان می گردد. یکی از عوامل که می تواند انسان را از چنگال این بافته های در هم تنیده نجات دهد، سفرهای زیارتی و در رأس آنها حج خانه خدا است؛ بنابراین هر قدر زائر بکوشد که از همان آغاز، خود و غیر خدا را فراموش کند و توجه خود را به ساحت قدس الهی معطوف دارد و هنگام تشرف هم دائماً میزبان را حاضر و ناظر ببیند و در پی کسب رضایت او باشد، از این سفر بیشتر بهره خواهد برد و متقابلاً توجهات دنیوی و مادی و اندیشه های نفسانی و شیطانی و توجه به زرق و برق های دنیا و اشتغال ذهن به تمتعات مادی، انسان را از برکات این سفر محروم می سازد. پس تمرین در توجه دل به ساحت قدس الهی و توسل به وجود مقدس پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، مخصوصاً حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه و فراموش کردن تعلقات دنیا و در حقیقت همراه کردن سفر روح، از خود به سوی خدا با سفر جسم، از وطن به خانه خدا بزرگترین دستاورد این سفر است. نکته مهمی که موجب افزایش توفیق می شود، خدمت به همراهان و شریک کردن دیگران در دعاها و زیارت ها است که موجب چندین برابر شدن ثواب و اجر برای دعا کننده می شود.

وفقنا الله و ایاکم لما یحب ویرضی

و یجنبنا اتباع الهوی و الأغترار بالأباطیل و المنی

محمد تقی مصباح یزدی

مرداد / 80

 

توصیه نامه علامه مصباح یزدی به یکی از دانشجویان عازم سفر حج بنا به در خواست این دانشجو.

 

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 18:27 |

متن کامل سخنان رئیس‌جمهور در اجتماع عظیم و پرشور مردم تبریز

مردم استان آذربايجان شرقي و تبريز در زير بارش شديدي باران صحنه هاي زيبايي از عشق و دلدادگي و پيوند دولت و ملت را با استقبال گرم و پرشور از رييس جمهور به نمايش گذاشتند.

به گزارش رجانیوز، دكتر محمود احمدي نژاد كه صبح امروز(پنج شنبه) در جريانه دور سوم سفرهاي استاني وارد شهر تبريز شد، به رغم پيش بيني مسير استقبال،از درب خروجي فرودگاه با سيل عظيمي از مشتاقان مواجه شد كه در انتظار استقبال از رييس جمهور و هيأت همراه بودند.

مردم خون گرم و انقلابي آذربايجان شرقي در طول استقبال بدون توجه به باراش باران و سردي هوا با تكان دادن پرچم جمهوري اسلامي ايران و سردادن شعارهاي انقلابي احساسات گرم خود را نسبت به رييس جمهور ابراز كردند.

احمدی‌نژاد پس از طی مسر استقبال، ساعت 12 ظهر امروز به ورزشگاه تختی تبریز رسید و در میان شعارهای پرشور "احمدی دلاور، پیرو خط رهبر"، "آذربایجان اویاخدی انقلابا دایاخدی"، "رئیس‌جمهور عزیز، خوش‌آمدی به تبریز"، "احمدی باوفا خوش‌آمدی مرحبا"، "احمدی احمدی حمایتت می‌کنیم"، "دسته گل محمدی به شهر ما خوش‌آمدی" به جایگاه محل سخنرانی خود وارد شد.

علاوه بر آیت‌الله مجتهد شبستری نماینده ولی‌فقیه در استان و امام‌جمعه تبریز و استاندار، پروفسور مولانا، اسفندیار رحیم‌مشایی، محمدرضا میرتاج‌الدینی (معاون پارلمانی رئیس‌جمهور و نماینده سابق مردم تبریز در مجلس)، محمدحسین فرهنگی (نماینده مردم تبریزدر مجلس) نیز رئیس‌جمهور را در جایگاه همراهی می‌کردند.

دکتر احمدی‌نژاد پس از خوش‌آمدگویی نماینده ولی‌فقیه و استاندار، سخنان نسبتاً کوتاه خود را به‌دلیل بارش باران و سرمای هوا در اجتماع عظیم و گرم مردم تبریز ایراد کرد که متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافيه والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره‌ و اعوانه‌ والمستشهدين‌ بين يديه

خداي بزرگ را سپاسگذارم و از صميم دل خوشحال كه در يك روز بزرگ، روز آغاز زندگي مشترك دو انسان بزرگ، اميرالمومنين علي(ع) و حضرت زهراي اطهر(ص) و در شرايطي كه باران رحمت الهي مي‌بارد، به خدمت بهترين مردم ايران يعني مردم تبريز و آذربايجان رسيدم.

آذربايجان سرزمين حماسه و ايمان و مهرباني است. آذربايجان سرزمين هنر و ادب و مجاهدت است. آذربايجان سرزمين فداكاري و غيرت و وطن دوستي است. مردم تبريز و آذربايجان درطول سده هاي اخير همواره نقش يگانه و ممتاز و بي بديلي را در ارتقاء فرهنگ ايران در تعالي شعر و ادب اين سرزمين در هنر، در آباداني، در اقتصاد، در دفاع از سرزمين در مبارزه با طاغوت ها و قلدران و ستمگران ايفا كردند.

مردم اين ديار پيشگام مشروطه خواهي، پيشگام دفع تجاوز بيگانگان، پيشگام دفع فتنه ها و دفاع از آرمان هاي بلند انقلاب اسلامي بوده‌اند.دنيا بداند امروز استقلال، يكپارچگي و عزت بي نظير ملت ايران تا حد والايي مرهون فداكاري و هوشمندي و غيرت مردم تبريز و آذربايجان است.

شهر تبريز است و مشكين مرز وبوم كوي شمس و جعبه ملاي روم
شهر تبريز است و مهد انقلاب آشيان شير و شاهين و عقاب

حالا خطاب به آذربايجان

اي برادران ايران سينه زخمي به پيش تير باران بلا باز از تو مي جويد نشان
مادر ايران ندارد چون تو فرزندي دلير روز سختي چشم اميد از تو دارد همچنان
آزادي ايران ز تو آبادي ايران ز تو آزاد باش اي خطه آباد آذربايجان

سلام خدا بر شما مردم عزيز استان تبريز و شهرستان هاي آذربايجان شرقي سلام خدا بر مردم شجاع نجيب و انقلابي و هنرمند.

عزيزان من موضوعات مهمي را مي خواستم امروز با شما مطرح كنم درباره شرايط امروز كشور شرايط منطقه و جهان و كارهايي كه بايد براي ساختن ايران و عزت ايران انجام بدهيم.اما ساعت ها زير باران ايستاده ايد پاييز است و من نگرانم گر چه تجربه تاريخ نشان داده است كه مردم آذربايجان و مردم تبريز اگر از آسمان سنگ هم ببارد پاي انقلاب اسلامي ايستاده اند.

من دو سه جمله كوتاه و تشكر از شما ان شاء الله در برنامه تلويزيوني مي شنويد.

اول خطاب به قدرت هاي بيگانه؛ ببينيد اينجا تبريز است، اينجا آذربايجان است، در هواي سرد پاييزي و در زير باران مردم ساعت هاست خيابان‌ها را پركرده اند، استاديوم را پر كرده اند، آمدند دو پيام به شما بدهند. پيام اول اين است كه شما را دعوت به راه خدا و راه انسانيت و راه پاكي بكنند و بگويند ديگر جنايت بس است، اعمال ضد انساني بس است، اشغالگري و تجاوز آدم كشي بس است.به راه انسانيت، ملت ها و انيبا برگرديد. بدانيد اگر پيام مردم تبريز را كه پيام ايماني و الهي است و دعوت ملت تبريز و ايران را اجابت نكنيد دست قدرتمند ملت ها شما را از كاخ شيشه اي به زير خواهند كشيد.

و پيام دوم اين است ملت ايران ملت آزاده و پاك است طرفدار صلح و دوستي و همكاري هاي سازنده در عرصه هاي بين المللي است و آمادگي دارد براي اصلاح وضع جهان براي رفع گرفتاري هاي جامعه بشري براي اصلاح اقتصاد و فرهنگ و سياست و برپايي امنيت پايدار در جهان همكاري سازنده داشته باشد.

يك ملت عزتمند، يك ملت غيور و آرماني و مومن به خدا و راه خداست. اين ملت اهل تجاوز و بدخواهي نيست. فقط حق خود، آينده درخشان و حقوق قانوني خود را مي‌خواهد. كساني كه مي خواهند تعامل سازنده با ايران داشته باشند، بدانند اگر تدبير روشن، اگر تغيير مبنايي و درستي در رفتار آنها مشاهد شود، اگر ملت ايران ببيند كه آنها حقيقتاً تغيير رفتار داده اند و از خوي تجاوزگري و استكباري دست برداشته اند، به حقوق ملت ايران احترام مي گذارند، به شخصيت ملت ايران احترام مي گذارند، حقوق ملت ايران را و دارايي هاي ملت ايران را تأديه مي كنند و صادقانه دست دوستي دراز كرده اند، ملت ايران خواهد پذيرفت اما بداند اگر مجددا به دنبال دغل كاري و مفسده در منطقه ما باشند، پاسخ ملت ما، همان پاسخ قاطعي است كه به حاميان اين آقايان داده است.

اما در داخل كشور، به فضل الهي امروز فرصت هاي بزرگ و كم نظير تاريخي در برابر ملت ايران قرار گرفته است. ما بايد به سرعت كشورمان را به نقطه شايسته و در شأن ملت ايران برسانيم. همه امكانات، همه شرايط براي ساختن يك ايران پيشرفته، مرفه، آزاد، مقتدر و اثرگذار در مسائل جهاني فراهم است. امروز بايد دست به دست هم بدهيم، همه با هم، در همدلي، در وحدت و در كار و در تلاش، ايران‌مان را بسازيم. از نظر علمي، فرهنگي و اقتصادي و آباداني به رتبه بالا و ممتاز برسانيم. امروز نيازمند همدلي هستيم و نيازمند كار و تلاش مستمر و پيوسته و خستگي ناپذير. آذربايجان عزيز همواره در همه صحنه ها پيشتاز و پيشگام ملت ايران بوده است، بدخواهان و دشمنان، آرامش، پيشرفت و عزت ملت ما را نمي خواهند. امروز بايد دست به دست هم بدهيم و به رغم بدخواهان و بددلان و خودخواهان كوته بين و كج انديش، ايران را بسازيم.

حاج آقاي شبستري نماينده محترم مقام معظم رهبري مطلبي را فرمودند كه درست است و حق است. من مي خواهم يك جمله به آن اضافه كنم. فرموند كه در انتخابات عظيمي كه در ايران برگزار شد و دنيا را مبهوت كرد و عزت ايران را چند برابر كرد و اقتدار ملت ايران را چند برابر كرد، در گوشه و كنار بعضي ها دنبال اقداماتي بودند كه اين عظمت و پيروزي ملت را مخدوش كنند، ايشان فرمودند در آذربايجان آرامش و شكوه و امنيت و برادري برقرار بود. اين حرف درستي است، احسنت بر شما. من مي خواهم يك جمله اضافه كنم. انتظار ملت ايران از آذربايجان بالاتر است، تاريخ نشان داده است اگر يك بدخواهي اگر يك دشمني، اگر متجاوزي در گوشه و كنار به‌دنبال ايجاد اغتشاش و يا مخدش و كردن ملت ايران و عزت ملت ايران باشد، ملت انتظار دارد كه مردان و زنان غيور آذربايجان به پا خيزند و قلم آشوبگر را بشكنند.

حداقل در 400 سال اخير هرگاه در هر نقطه اي از ميهن عزيز فتنه گر و توطئه گري و دشمني و متجاوزي بوده است كه خواسته است آبرو و حيثيت و تماميت و عزت ملت ايران را مخدوش كند، تاريخ گواه مي دهد و شهادت مي دهد كه فرزندان آذربايجان هوشمند و مقتدر قيام كرده و دشمن را ناكام كرده اند.

به همين دليل است كه ملت ايران از صميم دل فرياد مي زند «ياشاسين آذربايجان»

من نمي‌خواهم بيش از اين شماها را معطل كنم دو سه تا تشكر مي كنم و ان‌شاءالله حرف‌ها را در تلويزيون خواهم زد و به گوش شما خواهد رسيد.

تشكر اولم به خاطرهمه خوبي‌هاي شما و بزرگواري‌هاي شماست. امروز انقلاب ما مديون فداكاري هاي مردم آذربايجان و مردم تبريز است. هيچ كس 29 بهمن را فراموش نخواهد كرد. 29 بهمن 56 كمر طاغوت را شكست. و بعد اول شهداي محراب و شهداي بزرگ و لشكر عاشورا و مجاهدان اين سرزمين و ديار همواره در خط مقدم ملت ايران بوده‌اند و به فضل الهي خواهند بود. من صميمانه به عنوان خادم كوچك از شما تشكر مي‌كنم.

تشكر دوم به خاطر حضور حماسي شما در انتخابات است. حضور مردم آذربايجان و رأي مردم آذربايجان در فضاي سياسي كشور، در فضاي بين الملل و در تاريخ كشور ما معنا و مفهوم ويژه اي دارد. معناي ايستادگي و معناي عزت، معناي شرف و معناي غيرت است. به همين دليل است كه اين شعار زيباي شما را كه از عمق جان شماست همه ملت ايران با همه وجود باور دارد كه

«آذربايجان اوياخدي انقلابا داياخدي»

و تشكر سوم به‌خاطر بزرگواري شما و لطفي كه به خادم خود داشته ايد. من قبلا اعلام كرده‌ام بزرگترين افتخار در زندگي من اين است كه 8 سال از نزديك دست بوس و خادم مردم آذربايجان بوده‌ام و امروز هم افتخار مي كنم كه بسياري از ملت ايران، بنده را هم فرزند آذربايجان مي دانند.

و تشكر چهارم به خاطر اين حضور حماسي است. دنيا ببيند اين مردم آذربايجان و تبريزند. حضور شما موجب دلگرمي همه ملت ها است، موجب عزت ملت ايران و همه ملت ها است. من صميمانه از همه شما و با كمال تواضع تشكر مي كنم.

خدا بر عزت شما بيفزايد. ان شاء الله در جلسات كارگروه ها و جلسه دولت تصميمات مناسب اتخاذ مي شود.

ان‌شاالله فردا شب هم مصوبات را و هم حرف هايي كه بايد گفته شود، در تلويزيون خدمت‌تان عرض مي كنم.

دعا مي كنم وقت نماز ظهر است ان شا الله خداي متعال كه باران رحمتش را فرستاد، دعاي شما را مستجاب كند.

اي خدای بزرگ، اي خداي مهربان، اين مردم عزيزند، روز به روز بر عزت اين مردم بيفزاي.

اي خداي متقدر يگانه، ملت ايران را بر بام عزت جهان بنشان.

اين جوانان عزيز ما، دانشجويان، دانش آموزان، كارمندان و كارگران و كشاورزان و فرهنگيان همه اقشار؛ خدايا اين مردم را به اوج عزت جهاني برسان. جوانان مومن ما را حفظ كن. همه آرزوهاي نيك جوانان ما را برآورده ساز. اي خداي بزرگ؛ ملت ما را به قله هاي پيشرفت و ترقي برسان. موانع پيشرفت ملت ما را برطرف كن. ملت هاي مظلوم را نجات عنايت بفرما.

اي خداي مهربان و قادر وعزيز و حكيم عمر طاغوتيان و مستكبران را پايان بده. اي خداي مهربان ملت ايران همه ملت ها پيشاپيش آنها مردم در انتظار دوران درخشان حاكميت ولي تو هستند. اي خداي بزرگ در فرج مولاي ما، امام زمان تعجيل بفرما.

ياشاسين آذربايجان موفق الاسين

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 18:1 |

تداوم جفا در حق شهید بهشتی با تخریب آیت‌الله مصباح

 

گروه تاریخ- محمد مهدی تهرانی: سایت خبری آینده در ادامه انتشار سلسله مطالب تخریبی علیه آیت‌الله مصباح یزدی، در حالی که ترجیح داد ادعاهای نادرست قبلی خود را مسکوت باقی بگذارد، اقدام به انتشار سخنانی از شهید بهشتی کرد و این گونه وانمود کرد که مخاطب اصلی این سخنان و مشخصاً برخی عبارات انتقاد آمیز آن، آیت‌الله مصباح یزدی بوده است.

این در حالی است که در قسمت های حذف شده همین سخنرانی، شهید آیت‌الله بهشتی از دوستی نزدیک خود با آیت‌الله مصباح یزدی سخن می گوید و بعد از آن نیز از کسانی که می خواهند اختلاف برداشت های جزیی را به دعواهای بزرگ تبدیل کنند، انتقاد می‌نماید.

ماجرا به انتقادات گسترده ای که حول محور سخنرانی های شریعتی شکل گرفت، مربوط می شود. آن زمان دامنه انتقادات به شریعتی و نیز حمایت ها از او به مدرسه حقانی هم کشیده شد. مدرسه حقانی با پیشنهاد شهید بهشتی و زیر نظر آیت‌الله گلپایگانی تأسیس شده بود و آیت‌الله مصباح یزدی هم از اساتید به‌نام این مدرسه و از اعضای هیئت مدیره آن به‌شمار می رفت.

در فضای آن روز، اظهارنظرهای موافقان و مخالفان شریعتی کوچه و بازار شهر را هم پر کرده بود و در میان چهره های مطرح و شخصیت ها هم واکنش هایی جدی وجود داشت. علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدر، شهید مفتح و آیت‌الله مصباح از منتقدین شریعتی و اندیشه او به شمار می آمدند. آنها معتقد بودند آنچه شریعتی با عنوان اسلام شناسی معرفی می کند، بازشناسی خامی است که ضررهایی را برای مشی درست دینی به همراه دارد.

البته در این میان، بعضا اختلاف نظرهایی هم میان منتقدان شریعتی به وجود می آمد. برخی، انتقاداتِ برخی دیگر را نمی پذیرفتند و بعضاً مباحثه ای علمی درمی گرفت. در این فضا بود که افرادی با جار و جنجال و برخورد متعصبانه کوشیدند تا اختلاف نظرهای اینگونه را به شکافی عمیق میان بزرگان تعبیر و از آن تصویر یک دعوای تمام عیار ارائه کنند. این فضا در مدرسه حقانی هم وجود داشت. طلاب مدرسه گاهی با عنوان حمایت و یا انتقاد از شریعتی و گاهی با عنوان حمایت از شهید بهشتی یا آیت‌الله مصباح به بحث می‌پرداختند.

این فضای مدرسه حقانی بود که آیت‌الله بهشتی را به واکنش واداشت تا ضمن تأکید بر همان بحث علمی، برخورد برخی طلاب مدرسه را به نقد بکشد. شهید بهشتی ضمن طرح این سوال که "چرا باید مسئله ای كه لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است، به این شكل درآید؟" از کسانی که در دو سویه میدان حاضر نبودند، حقیقت را بپذیرند و نیز کسانی که می کوشیدند تا از کاه، کوه بسازند، انتقاد کرد و آنان را یک مشت لجوج، پرخاشگر بی جا، متعصب و ولنگار توصیف کرد.

شهید بهشتی برای آنکه برخی مغرضانه یا ناخواسته در فهم سخنان او دچار اشتباه نشوند، تأکید کرد: «بحث من در اینجا، بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است.» او همچنین از بحث های دوستانه خود با آیت‌الله مصباح سخن گفت: «چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف می زنیم. همین حالا هم همین طور است. همین حالا هستم. دارم حرف می زنم، حرفی است که دوست با دوست می زند.»

دوستی شهید آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مصباح و همکاری های این دو سابقه ای دیرینه دارد. متن نامه های شهید بهشتی به آیت‌الله مصباح از هامبورگ و نیز تأکیدات مکرر او طی آن سال ها از این رابطه حکایت دارد. شهید بهشتی گاهی در نامه‌ها از آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان "دانشمند" یاد می کند و گاهی او را "دوست عزیز" لقب می دهد. در یکی از نامه ها آمده است: «دوست عزیز! سلام بر شما و بر دوستان و رفقای یک‌دل... خیلی زودتر از این می خواستم برای شما نامه بنویسم، ولی در پی ساعت دِنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که "مصباحِ دوستان" است، با فکری فارغ گفتگو کنم و از اینگونه ساعت ها در این مدت کم بهره برده ام.»

بعد از شهادت شهید بهشتی هم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در گفت‌وگویی با روزنامه جمهوری اسلامی در خصوص رابطه شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح بیان کردند: «ایشان (شهید بهشتی) خیلی از آقای مصباح خوشش می آمد و تصریح می کرد که من از این آقای مصباح و امثال او خوشم می آید. از آدم های آرام و ملایم و تودار خوشش می آمد.»

در واقعاين سایت خبری در اقدامی غیر حرفه ای کوشیده است تا با تحریف معنایی سخنان شهید بهشتی، شخصیتی متعصب، لجوج و پرخاشگر معرفی کند، از نگاه این بزرگوار دوستی نزدیک و شخصیتی آرام ، ملایم و تودار بوده است. سوالی که وجود دارد این است که آیا فضاسازی هایی از این دست مصداق واقعی همان انتقادات شهید بهشتی نیست؟

شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح یزدی در دبیرستان دین و دانش، هیئت های مؤتلفه، کارگروه تحقیقی درباره حکومت اسلامی و نیز در مدرسه حقانی همکاری نزدیکی با هم داشتند. در خصوص شریعتی البته بعضا اختلاف برداشت های میان شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید صدر از یک سو و علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی از سوی دیگر وجود داشت. به طور کاملا طبیعی برخی انتقادات شهید مطهری و آیت‌الله مصباح از شریعتی را شهید بهشتی قبول نداشت و بعضاً درصدد پاسخ به آنها برمی آمد و بحثی علمی در می گرفت.

شهید بهشتی در عین حال به کسانی که در مقابل انتقادات منطقی آیت‌الله مصباح موضع می گرفتند هم واکنش نشان می داد و می گفت: «مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی، حساسیت بی‌جا نشان می دهید؟ مگر یادتان رفته؟»

شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»

شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.

این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»

علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»

در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.

با این حال، وقتی عرصه رسانه به جای انعکاس حقایق به سیاسی کاری آلوده می شود و به بهانه تخریب آیت‌الله مصباح، سخنان شهید آیت‌الله بهشتی تحریف می شود، ضرورت تحول در علوم انسانی که مطالبه رهبر انقلاب است، به سخره گرفته می شود و دستاوردهای علمی و عملی و شاگردان استاد انکار می شود، آن گاه دیگر انتظار صداقت از آن رسانه بیهوده است.

شاید مرور دوباره سخنان رهبر انقلاب در مورد آیت‌الله مصباح یزدی برای آنکه دریابیم در کدام جبهه قرار گرفته ایم، خالی از لطف نباشد: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

رجانیوز

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 8:4 |

فاكس نيوز خبر داد
 بوش: اصلاح طلبان درايران ، خط مقدم آمريكا هستند


سرويس سياسي-
جرج بوش در مراسم افتتاح «بنياد بوش»، اصلاح طلبان را خط مقدم آمريكا خواند و گفت چشم اميد آنها به ماست.
دانشگاه دالاس در ايالت تگزاس ديروز مهمان رئيس جمهور سابق آمريكا بود. «جرج بوش» كه براي افتتاح «بنياد بوش» به اين دانشگاه رفته بود، در يك سخنراني پرشور، اصلاح طلبان ايران را خط مقدم آمريكا خواند و افزود: آنها با چالش هاي فراواني روبرو هستند و چشم اميدشان به ماست.
بوش كه در زمان حكومت خود با راه اندازي دو جنگ (افغانستان و عراق) جان صدها هزار تن را گرفت، اعلام كرد: اصلاح طلبان و ناراضيان سياسي منتظر حمايت و رمق گرفتن هستند و به آنها وعده داد آمريكا از آزادي آنها در برابر ديكتاتورها پشتيباني خواهد كرد.
بوش به ديدارهاي خود و همسرش «لورا» با عناصر اپوزيسيون به نام آنچه او «فعالان دموكراسي»، «مدافعان آزادي مذاهب» و «خانواده زندانيان سياسي» مي خواند، اشاره و خط مشي و هدف بنياد جديدالتأسيس بوش را نيز در همين راستا عنوان كرد. بوش در اين زمينه گفت: «آمريكا پشتيبان آزادي كه آنها به سختي و همزمان با تنگ شدن عرصه توسط ديكتاتورها به دست آورده اند خواهد بود. من و همسرم لورا در طول دوران رياست جمهوري ام با فعالان دموكراسي، مدافعان آزادي مذاهب و خانواده زندانيان سياسي ديدار كرديم. بنياد بوش به اين راه ادامه خواهد داد. من از تمام فعالان سياسي در سراسر جهان حمايت خواهم كرد.»
سخنان بوش نشان داد اين بنياد مدت ها پيش از اين مراسم كار خود را آغاز كرده است چرا كه وي از تماس و توافق با برخي چهره ها و احزاب سياسي اپوزيسيون در سراسر جهان خبر داد و در مورد ايران اختصاصاً از محسن سازگارا نام برد و گفت قرار است افرادي مانند سازگارا در تهيه بسته اي به نام «آزادي» به بنياد بوش كمك كنند. وي در تشريح ماهيت «بسته آزادي» آن را شامل اسناد و تاريخچه مبارزات سياسي خواند كه به صورت ويديويي درخواهد آمد. بوش اضافه كرد اين بسته براي ناراضيان سياسي، مبلغان زيرزميني و زندانيان سياسي ارسال خواهد شد تا آنها را ياري كند و اين پيام را به گوش شان برساند كه آمريكا با شما همراه بوده و از شما حمايت خواهد كرد.
سخنراني بوش در حالي انجام مي شد كه تصويري از چند دختر ايراني در آشوب هاي اخير به همراه واژه «آزادي» در پشت سر وي خودنمايي مي كرد.
البته اين نخستين بار نيست كه بوش به صراحت از اصلاح طلبان حمايت مي كند. اولين حمايت بي پرده او از اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران به 12 جولاي 2001 برمي گردد كه در بيانيه اي رسمي اعلام شده بود.
مورد بعدي كه بسيار جنجال آميز هم شد به سخنراني بوش در 5 ژانويه 2008 برمي گردد. او كه در تدارك سفر به خاورميانه بود گفت: «صبح بخير، سه شنبه من سوار بر هواپيماي رياست جمهوري عازم سفري به خاورميانه هستم... در اين سفر با شركاي خود درباره نبرد عليه تروريست ها و تندروها مشورت خواهم كرد. آنها سپرشان را زمين نمي گذارند پس ما هم نبايد بگذاريم. اين تنها يك نبرد نظامي نيست، مذهبي هم هست! سپس آمريكا باز هم در اين منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموكرات ها و اصلاح طلبان از بيرون و بغداد تا دمشق و تهران حمايت خواهيم كرد و در كنار آنها خواهيم ايستاد».
پس از اين نطق راديويي، رهبر انقلاب طي سخناني در جمع مردم قم به مناسبت 19 دي در واكنش به اين سخنان بوش اعلام كردند: «هم مردم و هم آن دسته اي كه رئيس جمهور آمريكا از آن اعلام حمايت كرده است بايد فكر كنند كه چرا آمريكا مي خواهد از آن دسته حمايت كند و از آن دسته چه نقصي داشته كه آمريكا را به فكر حمايت از آن انداخته است. حمايت آمريكا از هر كسي در ايران يك ننگ است. گروه ها و افراد سياسي علاوه بر متمايز كردن مرز خود با دشمن، بايد مرز خود را با مزدوران، نوكران و افرادي كه در خدمت دشمن هستند نيز مشخص كنند».
البته بوش حق دارد با چنين صراحتي از اصلاح طلبان حمايت كند. او يك بار دستاوردهاي شيرين همكاري با آنها را چشيده و از آن به عنوان «نتايج دلگرم كننده» ياد مي كند. آذرماه سال گذشته بوش در موسسه بروكينگز با حسرت گفته بود: «ايران هسته اي را تحمل نخواهيم كرد. ما قبل از آنكه احمدي نژاد بر سر كار بيايد، داشتيم به نتايج دلگرم كننده اي در خصوص موضوع هسته اي ايران مي رسيديم، چون آنها با توقف غني سازي موافقت كرده بودند. متاسفانه پس از انتخابات رئيس جمهور احمدي نژاد، ايران مسير برعكسي را برگزيد و اعلام كرد بار ديگر به غني سازي دست مي زند».

 روزنامه کیهان

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 17:53 |

تکذیب می کنم ، من شاگرد آیت الله مصباح نیستم

 

در ميان خبرهاي چند روز قبل، ديدم که برخي از سايت ها و به دنبالش برخي از مطبوعات با ذوق زدگي از انتشار اسامي شاگردان آيت‌الله مصباح براي اولين بار خبر داده بودند. دو چيز در نحوه بازتاب اين خبر برايم جالب توجه بود: اول اين که يک استاد حوزه علميه قم تا اين اندازه تاثيرگذار شده که تنها انتشار نام چند شاگرد وي به مانند يک بمب خبري در ميان رسانه ها عمل مي کند و ديگري اين که نام خودم را در ميان شاگردان آيت‌الله مصباح ديدم.

شخصيت هاي علمي بسياري هستند که دائما تلاش مي کنند تا خود را به عنوان يک فرد تاثيرگذار و با ثمره بسيار معرفي کنند اما شما نه تنها خبري از شاگردانشان نمي بينيد که حتي تلاش هر روزه آنها براي بزرگ شدن نامشان در يادها به کوچکي شان مي انجامد. راز اين نتيجه بر عکس را اهل بيت(ع)‌ در بياناتشان با درجه اخلاص افراد در ارتباط دانسته اند.

نمي دانم کدام شير پاک خورده اي اين گونه القا کرده که رسايي هم شاگرد آيت‌الله مصباح است، در حالي که متاسفانه يکي از بزرگ‌ترين عيوب دوره تحصيلي بنده در حوزه علميه قم، همين بوده که شاگرد ايشان نبوده ام و اساسا توفيق نيافتم تا در محضرشان کسب فيض علمي کنم. شايد برايتان جالب باشد، بدانيد که من حتي تاکنون يک ساعت هم پاي منبر و سخنراني اين استاد بزرگ ننشسته ام. البته در زمان تاليف کتاب بازي ترور که به واکاوي ترور سعيد حجاريان و مسائل پشت پرده آن پرداخته،‌ براي بررسي مواضع و خطبه هاي نماز جمعه آيت‌الله و تاثير آن بر موضوع خشونت و ترور -که نه تنها تاثير ايجابي نداشت بلکه در موارد متعددي اين رفتارها را غير شرعي دانسته بود-، برخي از کتاب هاي اين استاد محترم و به‌ويژه خطبه هاي نماز جمعه ايشان را خواندم و الحق و الانصاف بر اندوخته هاي علمي‌ام که بسيار ناچيز است، افزودم. با اين وجود هرگز توفيق نداشتم تا به عنوان يک شاگرد در برابرشان زانو بزنم.

اين نقيصه اما با لطف الهي به شکل ديگري جبران شد و از سال 78 که اندک اندک جريان نفاق جديد بيش از گذشته سايه شوم خود را در فضاي فرهنگي و سياسي جامعه پهن کرد،‌ طلبه کوچکي مثل من هم ناگهان خود را در کنار دوستان مصمم و با بصيرت ديگري ديد که براي مبارزه در ميدان جنگ نرم و جنگ فرهنگي آن روز اعلام آمادگي کرده بودند و البته در ميان آن جمع، برخي از شاگردان آيت‌الله مصباح نيز بودند. شايد همين مقطع را بتوان نقطه تشکيل جبهه جديدي نام برد که برخي از ياد آن وحشت مي کنند، مقطعي که شاگردان معنوي آيت‌الله، او را الگوي خود در ميدان مبارزه و جنگ فرهنگي پسنديدند.

بله، اگر آيت‌الله مصباح را که در دوره غربت نيروهاي حزب الله با رها کردن معتبرترين کرسي هاي دروس عقلي، براي دفاع از ولايت به تعبير خودش همچون يک دوره‌گرد از اين شهر به آن شهر رفت و با بيان مستدل و شيوايش به شبهات فرقه تجديد نظرطلبي که خود را اصلاح طلب مي ناميدند، پاسخ داد و چهره نفاق جديد را خيلي زودتر از ديگران آشکار کرد، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در برابر صدها تيتر دروغ و گزارش و خبر تحريف شده که همگي با دستور فرماندهان جنگ نرم در سال هاي دوم خرداد از اتاق هاي جنگ رواني به سوي اين عالم جليل‌القدر شليک مي شد و او در برابر اين همه هجمه، فقط لبخند مي زد و مي گفت کار براي خدا اين تخريب ها را هم به دنبال دارد، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر سخنراني هاي صريح و آگاهي بخش ايشان را ملاک قرار دهيد که دشمنان ولايت را به ستوه مي آورد تا جايي که تئوريسين هاي خشنونت طلبي مدرن با عصبانيت فرياد مي زدند،‌ مصباح تئورسين خشنونت است و صدها فحش و ناسزا را در دوره "جامعه چند صدايي" و "زنده باد مخالف من" نصيبش مي کردند و او در مقابل مي گفت که در کنار آب درماني و سوزن درماني،‌ فحش درماني هم داريم،‌ چرا که تجربه کرده بود اگر براي خدا کار کند و فحش و ناسزايش بدهند، نيرو و توانش بيشتر مي شود،‌ بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در دوره اي که عده اي به عناوين دانشگاهي و حوزوي خود دل خوش کرده و تمام تلاش‌شان اين است که کسي از آنها رنجيده نشود و با مواضع دو نبش‌شان تلاش مي کنند تا به‌اصطلاح دم همه را داشته باشند و خط اتوي لباس‌شان به‌هم نخورد و وقتي در خيابان راه مي روند،‌ گرد و خاکي بر عباي‌شان ننشيند، علمايي را مي بينيم که براي خدا از منافع و عناوين خود مي گذرند و با صراحت تمام پنجه در پنجه منافقين جديد مي اندازد و جوانان دل‌پاک جامعه را در ميدان جنگ شبهات تنها نمي گذارند، بايد بگويم که طلبه اي مثل من تلاش مي کند تا شاگرد اين عالم ديني باشد.

اگر در دوره اي که بي بصيرتي مانند آنفولانزاي نوع A به بيماري خطرناکي مبدل شده تا جايي که خواص با سابقه و نام آشناي تاريخ انقلاب را به زمين مي زند و نام آنها را در تاريخ اين کشور به عنوان خواص مردود ثبت مي کند،‌ خواصي که نمي توانند يا نمي خواهند بفهمند دشمني امروز نفاق جديد با مثل احمدي‌نژاد نيست و تيرهاي اين جريان فاسد، حاکميت ولايت فقيه را نشانه گرفته و در اين بين شما عالم با بصيرتي را مي يابيد که نه از 6 ماه قبل از انتخابات که از 6 سال قبل از آن،‌ خبر اين ولايت شکني ها را داده بود،‌ شما جاي من باشيد، تلاش نمي کنيد تا شاگرد اين عالم ديني باشيد و به اين شاگردي افتخار کنيد؟

راستش را بخواهيد به نظر من سايت هايي که اسامي حدود 30 نفر را به عنوان شاگردان آيت‌الله منتشر کردند، نه تنها در حق اين استاد معظم بلکه در حق شاگردانش نيز ظلم کردند! کمي به اطراف خود نگاه کنيد، شاگردان آيت‌الله مصباح خيلي بيش از آن هستند که شما بتوانيد آنها را بشماريد،‌ همان‌هايي که در اوج اميدواري جريان تجديدنظرطلب، حماسه جريان عدالت‌طلبي را خلق کردند و 4 سال در برابر تمام تهاجم دشمن داخلي و خارجي مقاومت کردند و پس از اين همه تخريب حاکميت ولايي، حماسه 22 خرداد امسال را آفريدند و 40 ميليون را پاي صندوق هاي راي کشاندند و پس از انتخابات در برابر توطئه انقلاب مخملي دشمن براي تسويه حساب با ولايت با تمام وجود به دفاع از ولي خود پرداختند.

بله، بسياري ازطلاب، دانشجويان و بسيجيان ودلسوزان با بصيرت امروز، هر چند مثل رسايي براي ساعتي در کلاس درس آيت‌الله نبوده اند اما قطعا شاگرد اين مصباح‌اند، مصباح تکليف گرايي،‌ مصباحي که به ما ياد داده براي انجام تکليف نه تنها بايد از منافع شخصي زيادي بگذريم که بايد ضررهاي بسياري را هم به جان بخريم و نهراسيم.‌ ما شاگرد مکتب ولايتيم همانطور که آيت‌الله مصباح شاگرد اين مکتب است و البته به اين شاگردي افتخار مي کنيم همانطور که استاد افتخار مي کند. پس از دست ما عصباني باشيد و از اين عصبانيت بميريد.

حجت الاسلام حمید رسایی، نماینده مردم تهران

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 8:53 |

حاجی برونسی و اخراجی ها

 

شهید حاج عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ جواد الائمه(ع)

  

گروهان آرپی جی زن ها

سید کاظم حسینی

 

جوان رشیدی بود و اسمش دادیرقال. موردش را نمی دانم، ولی می دانم از گردان اخراجش کرده بودند. یک نامه دستش داده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی.

همان جا توی محوطه، حاجی برونسی دیدش. از طرز رفتن و حالت چهره اش فهمید باید مشکلی داشته باشد. رفت طرفش. گفت: سلام.

ایستاد. جوابش را داد. حاجی پرسید: چی شده جوون؟

آهسته گفت: هیچی، منو اخراج کردن، دارم می رم دفتر قضایی.

حاجی نه برد و نه آورد، دستش را گرفت و باهاش رفت. توی دفتر قضایی نامه اش را پس داد و گفت: آقا من این رو می خوام ببرم.

گفتند: این به درد شما نمی خوره آقای برونسی.

گفت: شما چه کار دارین؟ من می خوام ببرمش.

آوردش گردان.

مثل او، چند تا نیروی دیگر هم داشتیم. همه شان جوان بودند و از آن اخراجی ها. از همان اول جذب حاجی می شدند. حاجی هم حسابی روی فکر و روحشان کار می کرد. جوری که همه، دل بخواهی می رفتند توی گروهان ویژه، یعنی گروهان آرپی جی زن ها. همیشه سخت ترین قسمت عملیات با گروهان ویژه بود.

مدتی بعد، همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه، و مدتی بعد هم اسمش رفت تو لیست شهدا.

یک روز به خاطر دارم حاجی به فرمانده قبلی دادیرقال می گفت: شما این جوونها رو نمی شناسین، یک بار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه، یا یه کمی شوخی می کنه، سریع اخراجش می کنین؛ اینها رو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار بکنه، همین جوونها هستن......

منبع: خاک های نرم کوشک

 

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 8:4 |